به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

منتظران بهار بوی شکفتن رسید

مژده به ‌گلها برید یار به‌ گلشن رسید

لمعهٔ مهر ازل بر در و دیوار تافت

جام تجلی به دست نور ز ایمن رسید

نامه و پیغام را رسم تکلف نماند

فکر عبارت کراست معنی روشن رسید

عشق ز راه خیال‌ گرد الم پاک رفت

خار و خس وهم غیر رفت و به‌ گلخن رسید

صبر من نارسا باج ز کوشش ‌گرفت

دست به دل داشتم مژدهٔ دامن رسید

عیش و غم روزگار مرکز خود واشناخت

نغمه به احباب ساخت نوحه به دشمن رسید

مطلع همت بلند مزرع اقبال سبز

ریشه به نخل آب داد دانه به خرمن رسید

زین چمنستان کنون بستن مژگان خطاست

آینه صیقل زنید دیده به دیدن رسید

بردم از این نوبهار نشئهٔ عمر دوبار

دیده‌ام از دیده رست دل به دل من رسید

سرو خرامان ناز حشر چه نیرنگ داشت

هر چه ز من رفته بود با به مسکن رسید

بیدل از اسرار عشق هیچکس آگاه نیست

گاه گذشتن گذشت وقت رسیدن رسید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

در غمت آخر به جایی‌کار بیدادم رسید

کز تپیدن سرمه شد هرکس به فریادم رسید

مکتب آفاق از بس درسگاه عبرت است

گوشمالی بود هر حرفی‌کز استادم رسید

سینه را ازتیر و، دل را نیست از زخم سنان

بی‌قدت آن آفتی کز سرو و شمشادم رسید

دامگاه شوق چون من صید محرومی نداشت

ناله‌واری هم نماند از من ‌که صیادم رسید

عشق ضعفی داشت تا شد با مزاجم آشنا

سیل شبنم بود تا در محنت‌آبادم رسید

چون شرر داغ فنا نتوان زدود از طینتم

چشم‌ زخمی بود معدومی‌ کز ایجادم رسید

گریه‌گو خون شو که من از یاس مطلب سوختم

تا کنم سامان آب آتش به بنیادم رسید

حسرتی در پرده نومیدی دل دشتم

سوختنها چون سپند آخر به فریادم رسید

یار دارد پرسش احوال دورافتادگان

کو فراموشی‌که‌گویم نوبت یادم رسید

سنگ هم گر واشکافی یار می‌آید برون

این صدا از بیستون و سعی فرهادم رسید

قاصد شوق از کمین نارسایی ایمن است

ناله‌ای دارم که در هر جا فرستادم رسید

شعلهٔ‌افسرده بیدل شهپر خاکستر است

در هوایش هرکه رفت از خود به امدادم رسید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

تا حنا‌ ازکفت به‌کام رسید

شفق رنگ گل به شام رسید

مژده ای دل بهار می‌آید

قاصد بوی گل پیام رسید

تا عدم شد نفس‌شمار خیال

ذرّهٔ ما به انقسام رسید

هرچه دارد زمانه عاریت است

حق خود خواستیم و وام رسید

.گل این باغ سرخوش وهم است

باده‌ها از هوا به جام رسید

اوج اقبال‌، نردبانها داشت

سعی لنگید تا به بام رسید

به مقامی ‌که راه جهد گم است

لغزش پا به نیم‌گام رسید

عزم طاووس ما بهشتی بود

پرکشیدن به فهم دام رسید

یأس طبل نشاط دل بوده است

از شکست این نگین به نام رسید

نوبر باغ اعتبار مباش

هرچه اینجا رسید خام رسید

خواجه‌گر بهرهُ نشاط گزفت

خواب مخمل به احتلام رسید

عزت و آبروی این محفل

همه از خدمت‌ کرام رسید

آه مقصود دل نفهمیدم

بر من این نسخه ناتمام رسید

بیدل از خویش بایدت رفتن

ورنه نتوان به آن خرام رسید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

سرکشی می‌خواستیم از پا نشستن در رسید

شعله را آواز سدادیم خاکستر رسید

خویش را یک پر زدن دریاب و مفت جهد گیر

زندگی برقی است نتوانی به خود دیگر رسید

بدر می‌بالد مه نو از کمین‌ کاستن

فربهی ما را ز راه پهلوی لاغر رسید

تا رسیدن محمل آوارگی سر منزلیم

درگذشت از عالم ما هرکه هرجا در رسید

دستگاه ما و من پا در رکاب برق داشت

تا به ‌پروازی رسم آتش به بال و پر رسید

تا نفس جنبید بر خود احتیاج آمد بجوش

یک تپیدن ساز کرد این رگ به صد نشتر رسید

بی‌نصیب از بیعت مستان این محفل نی‌ام

دست من بوسید پا‌ی هرکه تا ساغر رسید

مطلعی سر زد ز فکرم در کمینگاه خیال

بیخبر رفتم ز خود پنداشتم دلبر رسید

کاش همچون سایه درزنگار می‌کردم وطن

آب برد آیینه‌ام را تا به روشنگر رسید

گریهٔ من از تنزلهای آثار حیاست

آن عرق از جبهه‌ام‌گم شد به چشم تر رسید

بی‌زبانیهای بیدل عالمی را داغ‌ کرد

از خموشی برق این آتش به خشک و تر رسید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

صبحی به‌گوش عبرتم از دل صدا رسید

کای بیخبربه ما نرسید آنکه وارسید

دریاست قطره‌ای که به دریا رسیده است

جز ما کسی دگر نتواند به ما رسید

سعی نفس ز دل سر مویی نرفت پیش

جایی‌ که کس نمی‌رسد این نارسا رسید

مزد فسردنی‌که به خاکم قدم زند

یاد قدت به سیر بهارم عصا رسید

آسودگی به خاک‌نشینان مسلم است

این حرفم از صدای نی بوربا رسید

دنیا که تاج کج‌کلهان نقش پای اوست

بر ما غبار ریخت‌که تا پشت پا رسید

طبع ترا مباد فضول هوس‌کند

میراث سایه‌ای‌ که ز بال هما رسید

عشاق دیگر از که وفا آرزو کنند

دل نیز رفته رفته به آن بی‌وفا رسید

چون ناله‌ای که بگذرد از بندبندنی

صد جا نشست حسرت دل تا به ما رسید

تا وادی غبار نفس طی نمی‌شود

نتوان به مقصد دل بی مدعا رسید

بر غفلت انفعال و به آگاهی انبساط

برهرکه هرچه می‌رسد ازمصطفا رسید

از خود گذشتنی‌ست فلک ‌تازی نگاه

تا نگذری زخود نتوان هیچ جا رسید

خون دلی به دیده بیدل مگر نماند

کز بهر پای‌بوس تو رنگ حنا رسید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

تا دل به ساز زمزمه‌دار دوا رسید

هرجا دلی شکست به‌گوشم صدا رسید

هرجا به یاد سرو تو اندیشه وارسید

از دل صدای‌ کوکوی قمری به ما رسید

حرف بلند کس نشنیده است زیر خاک

یارب چسان پیام تو درگوش ما رسید

آیینه از غبار خطت جلوهٔ صفاست

پر نور دیده‌ای‌که به این توتیا رسید

بر رنگ و بوی صد چمن آشفتگی نوشت

زان طره نسخه‌ای‌که به دست صبا رسید

بوسید پای او عرق شرم هستی‌ام

این قطره تا محیط به سعی حیا رسید

بی‌دقت نگاه تغافل‌فروش حسن

نتوان به کنه مطلب عشاق وارسید

تنها نه من جنون اثربوی وحشتم

گل نیز ازین چمن به دماغش هوا رسید

سعی غرور شعله‌، برون‌گرد داغ نیست

آخرچو زلف‌، سرکشی ما به پا رسید

قابل اثر نه‌ای‌، ز فلک شکوه ات خطاست

غم نیز نعمتی‌ست اگر اشتها رسید

سرمایهٔ نشاط تو رفع تعلق است

ازترک برگ، نی به مقام نوا رسید

برق و شرار دیده‌ام از وحشتم مپرس

بالی فشانده‌ام که ندانم‌کجا رسید

قانون خیر باد جهان ساز مفلسی‌ست

هرجا رسید ازکف خالی دعا رسید

رنگ پریده قابل‌گرد سراغ نیست

جایی رسیده‌ایم‌که نتوان به ما رسید

بیدل من آن سرشک ضعیفم‌که ازمژه

تا خاک هم به لغزش چندین عصا رسید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

چو سبحه بر سر هم تا به‌ کی قدم شمرید

به یکدلی نفسی چند مغتنم شمرید

به هیچ جزو ز اجزای دهر فاصله نیست

سراسر خط پرگار سر بهم شمرید

نمود کار جهان نقش کاسهٔ بنگ است

لبی به خنده‌گشایید و جام جم شمرید

به صفحه راه نبرده‌ ست نقش ظلمت و نور

سواد دهر خطی در شق قلم شمرید

جنون عالم عبرت به ‌گردن افتاده‌ست

نفس زنید و همان هستی و عدم شمرید

سراغ مرکز تحقیق تا به دل نرسد

ز دیر تا به حرم لغزش قدم شمرید

حساب بیش وکم حرص تا بد باقی‌ست

مگر به صفحه زنید آتش و درم شمرید

کدام قطره در این بحر باب گوهر نیست

خطای ما همه شایستهٔ ‌کرم شمرید

به ناله می‌کنم انگشت زینهار بلند

ز من به عرصهٔ جرأت همین علم شمرید

کس از حباب نگیرد عیار علم و عمل

حساب ما نفسی بیش نیست کم شمرید

نوای ساز حبابی فضولی من و ماست

زپرده چند برآیید و زیر و بم شمرید

اگر هزار ازل تا ابد زنند بهم

تعلق من بیدل همین دودم شمرید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

سخن ز مشق ادب موج‌ گوهرش ‌گیربد

کم است لغزش خط‌ گر به مسطرش‌ گیرید

به بستن مژه ختم است درس علم و عمل

همین ورق بهم آرید و دفترش‌ گیرید

محیط عشق تلاش دگرنمی‌خواهد

ک‌ره خوربد به تسلیم وگوهرش‌گیرید

همان بجاست خودآرایی دماغ فضول

چو شمع‌ گر همه با هر گلی سرش ‌گیرید

مزاج دون به تکلف غنی نمی‌گردد

سم است اگر سم خر جمله در زرش‌ گیرید

به وعظ عبرت اگر ممتحن شود توفیق

ز خود برآمدنی هست منبرش‌گیرید

گواه دعوی عشق انفعال جراتهاست

جبین اگر عرق انشاست محضرش‌گیرید

خیال نیستی آسودگیست پیش از مرگ

سری‌که نیست دمی زیر این پرش‌گیرید

بهار نامهٔ یاران رفته می‌آرد

گلی‌که واکند آغوش در برش گیرید

دماغ فرصت اگر قدردان سر دل است

نگه ز خانه برون می‌رود درش‌ گیرید

دمی ‌که فرصت موهوم ما رسد به حساب

شرار هرچه اقل هست اکثرش‌ ‌گیرید

کمال بیدل اگر خیمهٔ عروج زند

ز خاک یکدو ورق سایه برترش‌گیرید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

چو شمع بر سرت اقبال و جاه می‌گرید

به اوج قدر نخندی‌کلاه می‌گرید

در آن بساط که انجام کار نومیدی‌ ست

اگرگداست وگر پادشاه می‌گرید

به عیش‌، خاصیت شیشه‌های می داریم

که خنده بر لب ما قاه قاه می‌گرید

به امتحان وفا جبهه چشمهٔ عرق است

ز شرم دعوی باطل‌گواه می‌گرید

گزیرنیست شب تیره را زشمع وچراغ

همیشه دیدهٔ بخت سیاه می‌گرید

چه سان رسیم به مقصدکه تا قدم زده‌ایم

شکست آبله در خاک راه می‌گرید

به نا امیدی دل‌کیست چشم بازکند

بس است اگر مژه‌ای گاه‌گاه می‌گرید

ز شمع‌کشته شنیدم‌که صبحدم می‌گفت‌:

دگر چه دیده‌ گشایم نگاه می‌گرید

ترحم‌کرم‌توست بروضیع وشریف

که ابر بر گل و خار و گیاه می‌گرید

کراست یادکه در بارگاه رحمت عام

صواب خنده‌ کند یا گناه می‌گرید

نه اشک شمعم ونی شبنم سحربیدل

چه عبرتم‌ که به حال من آه می‌گرید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

دوستان از منش دعا مبرید

زنده‌ام نامم از حیا مبرید

خاک من دارد انفعال غبار

کاش بادم برد شما مبرید

خون من تیره شد زافسردن

شبخون برسرحنا مبرید

می‌گدازم ز خجلت نگهش

هرکجا او بود مرا مبرید

محفل ناز غیرت‌اندود است

سرمه لب می‌گزد صدا مبرید

با چلیپا خوش است نوخط ما

نامه جزروی برقفا مبرید

عشق بیتاب عرض یکتایی‌ست

دل ما جزبه دست ما مبرید

دسته بندید اگرگل این باغ

قفس بلبلا‌ن جدا مبرید

هرکجا جشم می‌گشاید شمع

گرد پروانه پرگشا مبرید

از قمار بساط آگاهی

جز عرقریزی حیا مبرید

ناله‌کفر است در طریق وفا

برقضا شکوه قضا مبرید

سر همان به که بر زمین باشد

جنس تسلیم بر هوا مبرید

عرض اهل هنر نگه دارند

پیش طاووس نام پا مبرید

خشکی از اهل دستگاه تری‌ست

نم آب رخ گدا مبرید

غیر دل نیست آستان مراد

بر در هرکس التجا مبرید

در جود از سوال مستغنی است

ببرید این ترانه یا مبرید

گوشه‌گیر حیاست بیدل ما

سخنش نیز جابجا مبرید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 283

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5111845
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث