به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

آیینهٔ چندین تب وتاب است دل ما

چون د‌اغ جنون شعله نقاب است دل ما

عمری‌ست‌که چون آینه در بزم خیالت

حیرت نگه یک مژه خواب است دل ما

ماییم و همین موج فریب نفسی چند

سرچشمهٔ مگویید سراب است دل ما

پیمانهٔ ما پر شود آندم‌که ببالیم

در بزم تو هم ظرف حباب است دل ما

آتش زن ونظارة بیتابی ماکن

جزسوختن آخربه چه باب است دل ما

لعل تو به حرف آمد و دادیم دل ازدست

یعنی به سؤ‌ال تو جواب است دل ما

ما جرعه‌کش ساغر سرشارگدازیم

شبنم صفت از عا‌لم آب است دل ما

تا چیست سرانجام شمار نفس آخر

عمریست‌که درپای حساب است دل ما

حسرت ثمرکوشش بی‌حاصل خویشیم

ازبس‌که نفس سوخت‌کباب است دل ما

دریا به حبابی چقدر جلوه فروشد

آیینهٔ وصلیم و حجاب است دل ما

صد سنگ شد آیینه وصد قطره‌گهربست

افسوس همان خانه خر‌اب است دل ما

تا جنبش تار نفس افسانه طراز است

بیدل به‌کمند رگ خواب است دل ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

 

هم آبله هم چشم پر آب است دل ما

پیمانهٔ صد رنگ شراب است دل ما

غافل نتوان بود ازین منتخب راز

هشدارکه یک نقطه‌کتاب است دل ما

باغی‌که بهارش همه سنگ است دل اوست

دشتی‌که غبارش همه آب است دل ما

ما خاک ز جا بردهٔ سیلاب جنونیم

سرمایهٔ صدخانه خراب است دل ما

پیراهن ما کسوت عریانی دریاست

یک پرده تنکتر ز حباب است دل ما

در بزم‌وصالت‌که حیا جام به‌دست است

گر آب شود بادهٔ ناب است دل ما

منظوربتان هرکه‌شود حسرتش از ماست

یار آینه می‌بیند وآب است دل ما

تا آینه باقی‌ست همان‌عکس جمال است

ای یأس خروشی‌که نقاب است دل ما

تا چشم‌گشودیم به خویش آینه دیدیم

دریاب‌که تعبیر چه خواب است دل ما

ای آه اثر باخته آتش نفسی چند

خون شوکه زدست توکباب است دل ما

یارب نکشد خجلت محرومی دیدار

عمری‌ست‌که آیینه خطاب است دل ما

آیینه همان چشمهٔ توفان خیالی‌ست

بیدل چه توان‌کرد سراب است دل ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

 

به خیال چشم‌که می‌زند قدح جنون دل تنگ ما

که هزار میکده می‌دود به رکاب‌گردش رنگ ما

به حضور زاویهٔ عدم زده‌ایم بر در عافیت

که زمنت نفس‌کسی نگدازد آتش سنگ ما

به دل شکسته ازین چمن زده‌ایم بال‌گذشتنی

که شتاب اگرهمه خون شود نرسد به‌گرد درنگ ما

کسی از طبیعت منفعل به‌کدام شکوه طرف شود

نفس آبیار عرق مکن زحدیث غیرت جنگ ما

به‌فسون هستی بیخبر، زشکست شیشهٔ دل حذر

شب خون به‌خواب پری مبر ز فسانه‌های ترنگ ما

گهری زهر دو جهان‌گران‌، شده خاک نسبت جسم و جان

سبکیم ین همه‌کاین زمان به ترازو آمده سنگ ما

ز دل فسرده به ناله‌ای نرسید تاب وتب نفس

ببرید ناخن مطرب ازگره بریشم چنگ ما

سخن غرور جنون اثر، به زبان جرأت ماست تر

مژه بشکنی به ره نظر، پراگردهی به خدنگ ما

چه فسانهٔ ازل و ابد چه امل طرازی حرص وکد؟

به هزارسلسله می‌کشد سرطرة‌توزچنگ ما

ز غبار بیدل ناتوان دل نازکت نشودگران

که رود زیادتوخودبه خود چونفس زآینه زنگ ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

 

سلسلهٔ شوق‌کیست سر خط آهنگ ما

رشته به پا می‌پرد از رگ گل رنگ ما

نقد جهان فسوس سهل نباید شمرد

دل به‌گره بسته است آبله در چنگ ما

با همه افسردگی جوش شرار دلیم

خفته پریخانه‌ای در بغل سنگ ما

درتپش آباد دل قطع نفس می‌کنیم

نیست ز منزل برون جاده و فرسنگ ما

پردهٔ سازنفس سخت‌خموشی نواست

رشته مگر بگسلد تا دهد آهنگ ما

در قفس عافیت هرزه فسردیم حیف

شور شکستی نزدگل به سر رنگ ما

سعی‌گوهر برگرفت بار دل از دوش موج

آبله چشمی ندوخت بر قدم لنگ ما

عالم بی‌مطلبی عرصهٔ پرخاش کیست

نیست روان خون زخم جزعرق ازجنگ ما

رشتهٔ چندین امل یک‌گره آمد به‌عرض

بر دو جهان مهر زد یأس دل تنگ ما

بیدل از اقبال عجز درهمه جا چیده است

آبله و نقش پا افسر واورنگ ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

ز فسانهٔ لب خامش‌که رسید مژده به‌گوش ما

که‌سخن‌گهر شد و زدگره به‌زبان سکته خروش ما

کله چه فتنه شکسته‌ای‌که ز حرف تیغ تبسمت

به سحر رسانده دماغ‌گل‌، لب زخم خنده فروش ما

نفس از ترانهٔ ساز دل چه فشاند بر سر انجمن

که صدای قلقل شیشه شد پری جنون‌زده هوش ما

به نگاه عبرتی آب ده زمآل جرات جستجو

که به چشمت آبنه می‌کشدکف پای آبله‌پوش ما

به جنونی از خم بیخودی زده‌ایم ساغر ما و من

که هزار صبح قیامت است وکفی ز مستی جوش ما

همه را ربوده ز دست خود اثر نوید رسیدنت

زوداع ما چه خبر دهد به دل شکسته سروش ما

تب شوق سجدهٔ نیستی چه‌فسون دمیده برانجمن

که چوشمع تاقدم ازجبین همه‌سر نشسته‌به‌دوش ما

ز نشاط محفل زندگی به چه نازد امشب منفعل

قدحی مگربه عرق زند ز خمار خجلت دوش ما

دگر از تعین خودسری چه‌کشیم زحمت سوختن

که فتاد برکف پاکنون نگه چراغ خموش ما

نرسید فطرت هیچکس به خیال بیدل و معنی‌اش

همه‌راست بیخبری و بس‌، چه‌شعور خلق و چه‌هوش ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

 

افتاده زندگی به‌کمین هلاک ما

چندان‌که وارسی به سر ماست خاک ما

ذوق گداز دل چقدر زور داشته‌ست

انگور را ز ریشه برآورد تاک ما

بردیم تا سپهر غبار جنون چو صبح

برشمع خنده ختم شد ازجیب چاک ما

تاب‌ و تب قیامت هستی کشیده‌ایم

ازمرگ نیست آن هه تشویش و باک ما

کهسار را ز نالهٔ ما باد می‌برد

کس را به درد عشق مباد اشتراک ما

قناد نیست مائده آرای بزم عشق

لذت گمان مبرکه زمخت است زاک ما

پست و بلند شوخی نظاره هیچ نیست

مژگان بس است سر به‌سمک تاسماک ما

آخربه‌فکرخویش‌ فرورفتن است وبس

چون شمع‌کنده است‌گریبان مغاک ما

صیقل مزن بر آینهٔ عرض انفعال

ای جهد خشک‌کن عرق شرمناک ما

بیدل ز درد عشق بسی خون‌گریستی

ترکرد شرم اشک تو دامان پاک ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

 

شور صد صحرا جنون‌گرد نمکدان شما

ای قیامث صبح‌خیز لعل خندان شما

چشم‌آهو حلقهٔ گرداب بحرحیرت است

درتماشای رم وحشی غزالان شما

عشرت‌ازرنگ‌است هرجاگل‌بساط‌آراشود

مفت جام مایه می‌گردد به دوران شما

از صدف ریزدگهر وزپسته مغزآید برون

چون شودگرم تکلم لعل خندان شما

از طراوتگاه عشرت نوبهار باغ ناز

باد چشم ما سفال جوش ریحان شما

بیش ازین نتوان به ابروی تغافل ساختن

شیشهٔ دل خاک‌شد در طاق نسیان شما

ما سیه‌بختان به نومیدی مهیا کرده‌ایم

یک چراغان‌!داغ دل دور از شبستان شما

بستر وبالین من‌عمریست قطع‌راحت است

بر دم شمشیر زد خوابم ز مژگان شما

نارسا افتاده‌ایم ای برق تازان همتی

تا غبار ما زند دستی به دامان شما

عالمی درحسرت وضع عبارت مرده است

معنی ماکیست تا فهمد ز دیوان شما

از غبار هردو عالم‌پاک بیرون جسته است

بیدل آواره یعنی خانه ویران شما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

 

ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما

کارهای مشکل آفاق آسان شما

هرسری راکز رعونت‌گردن افرازد به چرخ

مو‌کشان آرد قضا در راه جولان شما

سینهٔ حاسدکه درهم‌می‌فشارد تنگی‌اش

جای دل خالی نماید بهر پیکان شما

ساقی تقدیر مشتاق است‌کز خون هدر

پرکند پیمانهٔ اعدا به د‌وران شما

غیرت‌حق برنتابد جزشکست ازگردنش

هرکه برتابد سر از تسلیم فرمان شما

شوق‌وصلت بعدمرگ از دل‌برون کی می‌رود

گرد می‌گردیم و می‌گیریم دامان شما

چون سحر واکرد‌ه بر آفاق بال اقتدار

شور عالمگیری از فتح نمایان شما

هرگلی‌کز نوبهارکام دل آید به عرض

باغبانش خرمن آراید به دوران شما

خاطر از هرگونه مطلب جمع باید داشتن

نیست‌غافل فضل حق ازشغل سامان‌شما

چون نباشد فضل‌یزدان مایل امداد غیب

بیدل است آخر دعاگوی و ثناخو‌ان شما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

 

ای جگرها داغدا‌ر شوق پیکان شما

چاکهای دل نیام تیغ مژگان شما

ازشکست‌کار هاآشفته‌حالان نسخه‌ای‌ست

دفتر آشوب یعنی سنبلستان شما

شعله‌درجانی‌که‌خاک حسرت‌دیدار نیست

خاک درچشمی‌که نتوان بود حیران شما

از هجوم اشک بر مژگان‌گهرها چیده‌ایم

در تمنای نثار لعل خندان شما

یارب‌ا‌ین‌خال است یاجوش لطافتهای‌حسن

می‌نماید دانه‌ای سیب زنخدان شما

تا قیامت جوهر وآیینه می‌جوشد به هم

از غبارم پاک نتوان کرد دامان شما

پیکر من ازگداز یأس شد آب و هنوز

موج می‌بالد زبان شکر احسان شما

کی بود یارب‌که در بزم تبسمهای ناز

چشم زخمم سرمه‌گیرد از نمکدان شما

یکسرموخالی از پروازشوخی نیست‌حسن

صد نگه خوابیده درتحریک مژگان شما

با شکست زلف نتوان اینقدر پرداختن

رنگ ما هم نسبتی دارد به پیمان شما

کوشش‌ما پای خواب‌آلودة دامان ماست

جز شما سر بر نیارد ازگریبان شما

بیدل آشفتهٔ ما بوی جمعیت نبرد

تا به‌کی در حلقهٔ زلف پریشان شما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

 

تا بوی‌گل به رنگ ندوزد لباس ما

عریان‌گذشت زین چمن امید ویاس ما

دل داشت دستگاه دو عالم ولی چه سود

با ما نساخت آینهٔ خودشناس ما

خاکی و سایه‌ای همه‌جا فرش کرده‌ایم

در خانه‌ای که نیست همین بس پلاس ما

آیینهٔ سراب خیالیم چاره نیست

چسزی نموده‌اند به چشم قیاس ما

یاران غنیمتیم به‌هم زین دو دم وقاق

ما شخص فرصتیم بدارند پاس ما

پهلو زدن ز پنبه برآتش قیامت است

هرخشک مغزنیست حریف مساس ما

غیرت نشان پلنگ سواد تجردیم

دل هم رمیده است ز ما از هراس ما

تکلیف بی‌نشانی عشق از هوس جداست

یارب قبول کس نشود التماس ما

از ششجهت ترانهٔ عنقا شنیدنی‌ست

کز بام و منظر دگر افتاد طاس ما

از شبنم سحر سبق شرم برده‌ایم

هستی عرق شد از نفس ناسپاس ما

آیینهٔ دلیم‌کدورت نصیب ماست

کز تاب فرصت نفس است اقتباس ما

مردیم وخاک ما به هواگرد می‌کند

بی‌ربطیی که داشت نرفت از حواس ما

جز زیر پا چو آبله خشتی نچید‌ه‌ایم

دیگرکدام قصر و چه طاق و اساس ما

خال زیاد فرض‌کن و نرد وهم باز

بر هیچ تخته‌ای نفتاده‌ست طاس ما

صد سال رفت تا به قد خم رسیده‌ایم

بیدل چه خوشه‌هاکه نشد نذر داس ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 283

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5118372
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث