به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

تا بوی‌گل به رنگ ندوزد لباس ما

عریان‌گذشت زین چمن امید ویاس ما

دل داشت دستگاه دو عالم ولی چه سود

با ما نساخت آینهٔ خودشناس ما

خاکی و سایه‌ای همه‌جا فرش کرده‌ایم

در خانه‌ای که نیست همین بس پلاس ما

آیینهٔ سراب خیالیم چاره نیست

چسزی نموده‌اند به چشم قیاس ما

یاران غنیمتیم به‌هم زین دو دم وقاق

ما شخص فرصتیم بدارند پاس ما

پهلو زدن ز پنبه برآتش قیامت است

هرخشک مغزنیست حریف مساس ما

غیرت نشان پلنگ سواد تجردیم

دل هم رمیده است ز ما از هراس ما

تکلیف بی‌نشانی عشق از هوس جداست

یارب قبول کس نشود التماس ما

از ششجهت ترانهٔ عنقا شنیدنی‌ست

کز بام و منظر دگر افتاد طاس ما

از شبنم سحر سبق شرم برده‌ایم

هستی عرق شد از نفس ناسپاس ما

آیینهٔ دلیم‌کدورت نصیب ماست

کز تاب فرصت نفس است اقتباس ما

مردیم وخاک ما به هواگرد می‌کند

بی‌ربطیی که داشت نرفت از حواس ما

جز زیر پا چو آبله خشتی نچید‌ه‌ایم

دیگرکدام قصر و چه طاق و اساس ما

خال زیاد فرض‌کن و نرد وهم باز

بر هیچ تخته‌ای نفتاده‌ست طاس ما

صد سال رفت تا به قد خم رسیده‌ایم

بیدل چه خوشه‌هاکه نشد نذر داس ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

 

اینقدر نقشی‌که‌گل‌کرد از نهان و فاش ما

صرف‌رنگی‌داشت‌بیرون صدف‌نقاش ما

جمع دار از امتحان جیب عریانی دلت

دست‌ما خالی‌ترست ازکیسهٔ قلا‌ش ما

زبن سلیمانی که دارد دستگاه اعتبار

بر هوا یکسرنفس می‌گسترد فراش ما

گرد عبرت در مزار‌ یأس‌ می‌باشدکفن

چشم پوشیدن‌ مگر از ما برد نباش ما

محو دیداریم اما از ادب غافل نه‌ایم

شرم نو‌رست آنچه دارد دیدة خفاش ما

زندگی موضوع اضدادست صلح‌اینجاکجاست

با نفس باقیست تا قطع نفس پرخاش ما

ازجبین‌تا نقش پا بستیم آیین عرق

این چراغان‌کرد آخر غفلت عیاش ما

بیدل این‌دیگ خیال ازخام جوشیهاپرست

ششجهت آتش زنی تاپخته‌گردد آش ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

 

چون صبح مجو طاقت آزارکس از ما

کم نیست‌که ما را به درآرد نفس ازما

ما قافلهٔ بی‌نفس موج سرابیم

چندین عدم آن‌سوست صدای جرس ازما

مردیم به ضبط نفس ولب نگشودیم

تا بوی تظلم نبرد دادرس از ما

عمری‌ست دراین انجمن ازضعف دوتاییم

خلخال رسانید به پای مگس از ما

همت نزندگل به سر ناز فضولی

رنگ آینه بشکست به روی هوس ازما

پر ناکس ازین مزرعهٔ یأس دمیدیم

بر چشم توقع مگذارید خس از ما

درگرد خیال تو سراغی است وگرنه

چیزی دگر از ما نتوان یافت پس از ما

رنگ آینهٔ الفت گل هیچ نپرداخت

قانع به دل چاک شد آخر قفس از ما

ما را ننشانیدکسی بر سر رهش

بیدل تو پذیری مگر این ملتمس از ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

 

دل می‌رود و نیست کسی دادرس ما

از قافله دور است خروش جرس ما

هم مشرب اوضاع گرفتاری صبحیم

پرواز به منظر نرسد از قفس ما

بر هیچ‌کس افسانهٔ امید نخواندیم

عمری‌ست همان بیکسی ماست‌کس ما

ما هیچکسان ناز چه اقبال فروشیم

تقدیر عرق‌کرد به حشر مگس ما

خاریم ولی در هوس آباد تعین

بر دیدهٔ دریا مژه چیده‌ست خس ما

ما و سخن ازکینه‌فروزی‌، چه خیال است

آیینه نداده‌ست به آتش نفس ما

بر فرصت خام آن همه دکان نتوان چید

مهمان دماغ است می زودرس ما

مکتوب وفا مشعر امید نگاهی‌ست

واکن مژه تا خوانده شود ملتمس ما

بیدل به جنون امل ازپا ننشستیم

کاش آبله‌گیرد سر راه هوس ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:36 PM

 

هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما

یادش دل ما برد به جای دگر از ما

امید حریف نفس سست عنان نیست

ما را برسانید به او پیشتر از ما

دل را فلک آخر به‌گدازی نپسندید

هیهات چه برسنگ زد این شیشه‌گراز ما

تاکی هوس آوارهٔ پرواز توان زیست

یارب‌که جداکرد سر زیر پر از ما؟

آیینه به بر غافل از آن جلوه دمیدیم

جز ما نتوان یافت‌کسی را بتر از ما

بی‌پردگی آیینهٔ آثار غنا نیست

عریانی ما برد کلا‌ه وکمر از ما

گوهر ز قناعت‌گره طبع محیط است

ازکس دل پر نیست فلک را مگر از ما

کس آینه بر طاق تغافل نپسندد

از خود نگرفتی خبر ای بیخبر از ما

ما را ز درت جرأت دوری چه خیال است

صد مرحله دوراست درین ره جگراز ما

تا حشر درین بزم محال است توان برد

خلوت زتو و عالم بیرون در از ما

عمری‌ست وفا ممتحن ناز و نیاز است

نی تیغ ز دست تو جدا شد نه سر از ما

زحمتکش وهمیم چه ادبار و چه اقبال

بیدل نتوان‌گفت شب از ما سحر از ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:29 PM

 

چه‌ممکن است‌که راحت سری برآورد از ما

مگر نفس رود و دیگری برآورد از ما

به عرصهٔ دو نفس انقلاب فرصت هستی

گمان نبودکه دل لشکری برآورد از ما

چو رنگ عهدهٔ ناموس وحشتیم به‌گردن

ز خوبش هرکه برآید پری برآورد از ما

شرارکاغذ اگر در خیال بال گشاید

جنون به حکم وفا مجمری برآورد ازما

دماغ ما سر غواصی محیط ندارد

بس است ضبط نفس‌گوهری برآورد از ما

فلک ز صبح قیامت فکنده شور به عالم

مباد پنبهٔ گوش‌کری برآورد از ما

فسرده‌ایم به زندان عقل چاره محال است

جنون مگرکه قیامت‌گری برآورد از ما

به رنگ غنچه نداریم برگ عشرت دیگر

شکست شیشه مگر ساغری برآورد از ما

بهار بیخودی افسوس گل نکرد زمانی

که رنگ رفته چمن پیکری برآورد از ما

در انتظار رهایی نشسته‌ایم که شاید

به روی ما مژه بستن دری برآورد ازما

چو بیدلیم همه ناگزیر نامه سیاهی

جبین مگربه عرق‌کوثری برآورد ازما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:29 PM

 

چون سروکلفتی چند پیچیده‌اند بر ما

بار دگر نداریم دل چیده‌اند بر ما

بریک نفس نشاید تکلیف صد فغان بست

نی‌های این نیستان نالیده‌اند بر ما

چون‌گوهر از چه‌جرأت زین ورطه سربرآریم

امواج آستینها مالیده‌اند بر ما

در عرصه‌گاه عبرت چون رنگ امتحانیم

هرجاست دست و تیغی یازیده‌اند بر ما

ای دانه چند نالی از آسیای‌گردون

ما را ته زمین هم ساییده‌اند بر ما

انسان نشان طعن است درکارگاه ابرام

عالم سریشمی‌کرد چسبیده‌اند بر ما

جاه از شکست چینی بر فقر غالب افتاد

یاران ز سایهٔ مو چربیده‌اند بر ما

تاجبهه نقش پانیست زحمت ز ماجدانیست

آخر چوگردن شمع سر دیده‌اند بر ما

صبح جنون بهاریم رسوای اعتباریم

چاک قبای امکان پوشیده‌اند بر ما

نومیدی از دو عالم افسونگر تسلی‌ست

روغن ز سودن دست مالیده‌اند بر ما

آیینهٔ یقینیم اما به ملک اوهام

گرد هزار تمثال پاشیده‌اند بر ما

در خرقهٔ گدایان جز شرم نیست چیزی

بهر چه این سگی چند غریده‌اند بر ما

بیدل‌چه‌سحرکاری‌ست‌کاین‌زاهدان‌خودبین

آیینه در مقابل خندیده‌اند بر ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:29 PM

 

رنگ شوخی نیست درطبع ادب تخمیر ما

حلقه می‌سازد صدا را نسبت زنجیر ما

مزرع بیحاصل جسم آبیار عیش نیست

ناله بایدکاشتن در خاک دامنگیر ما

بی‌سبب چون سایه پامال دوعالم عبرتیم

خواب‌کوتا مخملی بافد به خود تعبیر ما

نسخهٔ جمعیت‌دل‌گر به‌این آشفتگی‌ست

نیست ممکن لب به هم آوردن ازتقریر ما

سطری ازمشق دبستان جنون آشفته نیست

بر خط پرگار نازد حلقهٔ زنجیر ما

صبح از وهم‌نفس‌گر بگذردشبنم‌کجاست

غیر شرم اعتبار، آبی ندارد شیر ما

آخر از ناراستی با دورگردون ساختیم

بسکه‌کج بود، ازکمان بیرون نیامد تیر ما

آرزوها در طلسم لاغری می‌پرورد

خانهٔ صیاد یعنی پهلوی نخجیر ما

انتظار رنگهای رفته می‌باید کشید

خامهٔ نقاش مژگان ریخت درتصویر ما

حسرت‌منزل‌جنون‌ایجادچندین‌جستجوست

شام‌گردد صبح تاکوته شود شبگیر ما

در بنای رنگ‌ماگردشکست‌امروز نیست

ابروی معمار چینی داشت در تعمیر ما

عبرت انشابود بیدل نسخهٔ ایجادشمع

از جبین بر نقش پا زد سر خط تقدیر ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:29 PM

 

نغمه رنگ افتاده نقش بی‌نشان تأثیر ما

مطربی کوکز سر ناخن‌کشد تصویر ما

سرمه تفسیر حیا عنوان‌کتاب عبرتیم

تهمت تقریرنتوان بست برتحریر ما

قبل و بعد عالم تجدید، تجدید است و بس

نیست تقدیمی‌که بیشی جوید ازتأخیر ما

از شرار سنگ نتوان بست نام روشنی

رنگ شب درد چراغ خانهٔ دلگیر ما

ای فلک بر آه ما چندین میفشان دست رد

کزکمانت ناگهان زه بگسلاند تیر ما

از خروش آباد توفان جنون جو‌شیده‌ایم

بی‌صدا نقاش هم مشکل‌کشد زنجیر ما

شرم هستی عالمی را در عرق خوابانده است

یک‌گره دارد چو شبنم رشتهٔ تسخیر ما

از طلسم خاک اگرگردی دمد افشانده‌گیر

کرد پیش از خواب دیدن خواب ما تعبیر ما

پای در دامان ناز از خویش می‌باید رمید

سایهٔ مژگان صیادی‌ست بر نخجیر ما

خاک بی‌آبیم امّا شرم معمار قضا

تا نمی در جبهه دارد نیست بی‌تعمیر ما

کشتهٔ خاصیت شمشیر بیداد توایم

رنگ‌تا باقی‌ست خون می‌ریزد ازتصویر ما

بیدل افلاس آبروی مرد می‌ریزد به خاک

بی‌نیامی برد آخر جوهر از شمشیر ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:29 PM

 

همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما

چه قیامتی‌که نمی‌رسی زکنار ما به‌کنار ما

چو غبار ناله به نیستان نزدیم‌گامی از امتحان

که ز خودگذشتن مانشد به‌هزارکوچه‌دچارما

چقدر ز خجلت مدعا زده‌ایم بر اثر غنا

که چورنگ دامن خاک‌هم نگرفت خون شکارما

همه‌را به‌عالم بخودی قدحی‌ست از می عافیت

سر و برگ‌گردش رنگ ببین چه خطی‌کشد به‌حصار ما

دل ناتوان به‌کجا برد الم تردد عاجزی

که چو سبحه هرقدم اوفتد به هزار آبله‌کار ما

به سواد نسخهٔ نیستی نرسید مشق تأملت

قلمی به خاک سیاه زن بنویس خط غبار ما

صف رنگ لاله بهم‌شکن‌، می جام‌گل به‌زمین فکن

به بهار دامن ناز زن ز حنای دست نگار ما

به رکاب عشرت پرفشان نزدیم دست تظلمی

به غبار می‌رود آرزو نکشیده دامن یار ما

نه به دامنی ز حیا رسد نه به دستگاه دعا رسد

چورسد به نسبت پا رسدکف دست آبله‌دار ما

چو خوش است عمر سبک عنان‌گذرد ز ما و من آنچنان

که چو صبح در دم امتحان نفتد بر آینه بار ما

چمن طبیعت بیدلم ادب آبیار شکفتگی

زده است ساغررنگ وبو به دماغ غنچه بهار ما

ادامه مطلب
یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  - 2:29 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 283

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5119060
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث