ره آورد آرزوهای طولانی و دروغین
داشتن آرزو در زندگی امری ناپسند نیست. حتی می تواند مفید و حرکت ساز باشد. انسانی که آرزو و هدف در زندگی داشته باشد و برای رسیدن به آن تلاش نماید از تنبلی و خمودگی دوری جسته و حرکتی رو به پیش خواهد داشت. اما باید توجه داشت که نوع آرزوها، معقول و ممکن باشد. داشتن آرزوهای طولانی و دروغین امری است که زندگی را برای انسان تلخ ساخته و آسیب های فراوانی را با خود با همراه دارد.

نهج البلاغه را که ورق می زدم کلامی زیبا از امام علی (علیه السلام) توجه مرا به خود جلب نمود. ایشان در یکی از خطبه ها به مخاطبان خویش چنین فرمودند: "اى مردم! همانا بر شما از دو چیز مى ترسم: هوا پرستى و آرزوهاى طولانى. اما پیروى از خواهش نفس، انسان را از حق باز مى دارد، و آرزوهاى طولانى، آخرت را از یاد مى برد.
آگاه باشید! دنیا به سرعت پشت كرده و از آن جز باقى مانده از ظرف آبى كه آن را خالى كرده باشند، نمانده است. بهوش باشید كه آخرت به سوى ما مى آید، دنیا و آخرت، هر یك فرزندانى دارند. بكوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا، زیرا در روز قیامت، هر فرزندى به پدر و مادر خویش باز مى گردد. امروز هنگام عمل است نه حسابرسى، و فردا روز حسابرسى است نه عمل". (نهج البلاغة/ترجمه دشتى/ص 95)
به راستی آرزوهای طولانی چه ره آوردی با خود دارد که امام علی (علیه السلام) به عنوان دومین عامل نگرانی خویش برای مردمان از آن یاد می کنند. برای پاسخ به این سؤال شاید بهترین منبع همان کتاب نهج البلاغه و بهره گیری از کلمات مولا باشد.
1 بدرفتاری، بدی کردار
یکی از مواردی که در بررسی نهج البلاغه به عنوان ره آورد آرزوهای طولانی به دست آمد بدی کردار است. امام علی (علیه السلام) در این زمینه فرموده اند: "كسى كه آرزوهایش طولانى است كردارش نیز ناپسند است". (همان/ص 631)
دستیابی به آرزوهای طولانی و دروغین در بسیاری موارد ناممکن است و در برخی موارد نیز نیازمند آن است که انسان دست به هر اقدامی زند. اقداماتی که با روح آدمی سازگاری ندارند و ناپسند هستند. این امر سبب می گردد انسان آخرت خویش را به بهایی بس اندک از دست دهد. در بسیاری موارد عواقبی دنیوی نیز دامنگیر او خواهد شد.
دستیابی به آرزوهای طولانی و دروغین در بسیاری موارد ناممکن است و در برخی موارد نیز نیازمند آن است که انسان دست به هر اقدامی زند. اقداماتی که با روح آدمی سازگاری ندارند و ناپسند هستند. این امر سبب می گردد انسان آخرت خویش را به بهایی بس اندک از دست دهد. در بسیاری موارد عواقبی دنیوی نیز دامنگیر او خواهد شد
انسان باید همواره توجه داشته باشد که در کنار تلاش برای رسیدن به آرزوها، انجام اعمال نیک را از یاد نبرد و فراموش نکند حقیقت زندگی چیست و به چه منظور پای در گیتی نهاده است. در جایی دیگر از امام علی (علیه السلام) آمده است: "آگاه باشید! هم اكنون در روزگار آرزوهایید، كه مرگ را در پى دارد، پس هر كس در ایام آرزوها، پیش از فرا رسیدن مرگ، عمل نیكو انجام دهد، بهرمند خواهد شد، و مرگ او را زیانى نمى رساند، و آن كس كه در روزهاى آرزوها، پیش از فرارسیدن مرگ كوتاهى كند، زیانكار و مرگ او زیانبار است، همانگونه كه به هنگام ترس و ناراحتى براى خدا عمل مى كنید، در روزگار خوشى و كامیابى نیز عمل كنید". (همان/ص 77)
2 غفلت از مرگ
انسانی که تمام وقت خویش را صرف رسیدن به آرزوهای واهی می نماید به تدریج گذر عمر و نزدیک شدن موعد رفتن را فراموش می کند. در نظر او مرگ بسیار دور است و فرصت ها بسیار. اما به ناگاه همه چیز را از دست رفته می بیند و بی آنکه به مطلوب دست یابد بار بسته و از دنیا کوچ می کند.
امام علی (علیه السلام) چه زیبا این صحنه را توصیف کرده و می فرمایند: "نشانه عبرت انگیز بودن دنیا، آن است كه، آدمى پس از تلاش و انتظار تا مى رود به آرزوهایش برسد، ناگهان مرگ او فرا رسیده، امیدش را قطع مى كند، نه به آرزو رسیده، و نه آنچه را آرزو داشته باقى مى ماند. سبحان الله! شادى دنیا چه فریبنده و سیراب شدن از آن، چه تشنگى زاست!". (همان/ص 221)
در کلامی دیگر از آن امام (علیه السلام) آمده است: "آن كس كه در پى آرزوى خویش تازد، مرگ او را از پاى در آورد". (همان/ص 627)
3 کوردلی
آرزوهای طولانی سبب می گردد تا چشم انسان بر روی حقایق بسته شود و بصیرت از او دور گردد. چنین فردی بصیرت را از دست داده و درک صحیح از زندگی نخواهد داشت. او جز به آرزویش نمی اندیشد و جز برای آن تلاش نمی کند. چنین انسانی از یاد خواهد برد که خدا در عالم چه جایگاهی دارد و بی اذن و اراده او برگی به زمین نخواهد افتاد. اوست که روزی رسان است و همراهی او در هر قدمی می تواند زمینه ساز موفقیت های بزرگ و رسیدن به آمال باشد. بی بصیرتی یکی از بزرگ ترین آفاتی است که ممکن است گریبانگیر چنین افرادی شود. چنانچه مولا و مقتدایمان فرموده اند: "و آرزوها چشم بصیرت را كور مى كند، و آنچه روزى هر كسى است بى جستجو خواهد رسید". (همان/ص 697)
نتیجه
داشتن آرزو در زندگی امری ناپسند نیست. حتی می تواند مفید و حرکت ساز باشد. انسانی که آرزو و هدف در زندگی داشته باشد و برای رسیدن بدان تلاش نماید از تنبلی و خمودگی دوری جسته و حرکتی رو به پیش خواهد داشت. اما باید توجه داشت که نوع آرزوها، معقول و ممکن باشد. داشتن آرزوهای طولانی و دروغین امری است که زندگی را برای انسان تلخ ساخته و آسیب های فراوانی را با خود با همراه دارد. چنین آرزوهایی از منظر امام علی (علیه السلام) امری قبیح است و در شمار مواردی است که ایشان از آن نسبت به مردمان ابراز نگرانی کرده اند. بررسی سخنان ایشان در نهج البلاغه نشان می دهد که داشتن آرزوهای طولانی ره آوردی جز بدرفتاری، بدی کردار، غفلت از مرگ و کوردلی نخواهد داشت.
ادامه مطلب
هدف نهایى اشخاص بی بصیرت و كوردل!
کوری دیده جان با لجن گناه!
بصیرت یا همان ژرف نگری، گوهری است که نصیب هر کس نشود. قرآن و روایات ما را در دستیابی به این مهم، راهنمایی کرده اند.

قطع وابستگی های مادی
دلبستگی های مادی همانهایی هستند که باعث ایجاد خطا در دیده عقل می شوند. کششهای مادی سبب می شوند تا دایره دید انسان بسته و معطوف به غرایز شود و نتواند حقیقت ماجرا را ببیند. علاقه به رنگ و لعاب دنیا بسان پرده زخیمی واقعیتها را از چشم عقل پوشانده و به او اجازه نمی دهد تا واقعیت را ببیند و بر اساس آن تصمیم بگیرد.
دنیا هدف نهایى اشخاص بی بصیرت و كوردل است و بیش از این دنیا هیچ چیز را نمى بینند؛ ولى انسان ژرف نگر، چشمان خود را از دنیا عبور داده و مى داند كه زندگى جاودانى پس از این دنیا خواهد بود؛ بنابراین جهت تصمیم گیری و حرکت او، رویگردان از دنیا و به سوی کمالات انسانیست؛ ولى انسان كوردل و بی بصیرت تمام همتش براى دنیاست.
امیرالمومنین علیه السلام این حقیقت را اینگونه بیان می فرماید: ازْهَدْ فِی الدُّنْیَا یُبَصِّرْكَ اللَّهُ عَوْرَاتِهَا [1] ؛ نسبت به دنیا بی رغبت باش تا خداوند زشتى هاى آن را به تو نشان دهد.
کسی که دلباخته دنیاست ملاک ارزشهایش هم دنیا خواهد بود. برای او، خوبتر و با ارزش تر، چیزی است که غرایزش لذت بیشتری از آن ببرند. بی شک چنین کسی بسیاری از واقعیت ها را نه می خواهد و نمی تواند ببیند و در فرایند تصمیم گیری به حساب آورد.
آن حضرت همین شاخص را در فرق بین بصیر و غیر بصیر مورد توجه قرار داده می فرماید: إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا یُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیْئاً وَ الْبَصِیرُ یَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَیْهَا شَاخِصٌ [2]
همانا، دنیا هدف نهایى اشخاص بی بصیرت و كوردل است و بیش از این دنیا هیچ چیز را نمى بینند؛ ولى انسان ژرف نگر، چشمان خود را از دنیا عبور داده و مى داند كه زندگى جاودانى پس از این دنیا خواهد بود؛ بنابراین جهت تصمیم گیری و حرکت او، رویگردان از دنیا و به سوی کمالات انسانیست؛ ولى انسان كوردل و بی بصیرت تمام همتش براى دنیاست.
انس با معارف قرآن کریم
قرآن کریم خود را کتاب هدایت [3] ، صاحب برنامه سعادت [4] و مداوا کننده بیماریهای درون [5] معرفی می کند. کتابی شگرف با چنین ویژگی های بی نظیر که از سوی خالق انسان برای کمال انسان به سوی او فرستاده شده، انس و بهره مندی از معارف آن بی شک از تاثیر گذارترین عوامل برای کسب و رشد بصیرت انسان خواهد بود.
امیرالمومنین علیه السلام به این ویژگی و کارکرد کتاب خدا برای بصیرت افزایی اشاره کرده و می فرماید: كِتَابُ اللَّهِ تُبْصِرُونَ بِهِ وَ تَنْطِقُونَ بِهِ وَ تَسْمَعُونَ بِهِ وَ یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ وَ لَا یَخْتَلِفُ فِی اللَّهِ وَ لَا یُخَالِفُ بِصَاحِبِهِ عَنِ اللَّهِ [6]
این كتاب خدا است كه كه به یارى آن حق را مى بینید و مى گویید و مى شنوید. كتابى كه بعضى از آیات آن تفسیر بعض دیگر، و برخى گواه برخى دیگر است؛ آیاتش درباره خدا اختلاف ندارد و همدم خود را از خدا منحرف نكند.
صفای درون
از عوامل پنهانی که به انسان بصیرت می دهد و چهره حق را بر انسان می نمایاند «صدق نیت» یا همان پاکی و صفای درون است. کسی که دیده جان را با لجن گناه و معصیت کور نکرده است؛ به لطف خدا می تواند به درستی حق را ببیند و آن را از باطلی که لباس آن را به تن کرده تشخیص دهد.
امیرالمومنین علیه السلام در خطاب به بازماندگان جنگ جمل از نقش این عامل در ایجاد و یا افزایش بصیرت اینگونه پرده بر می دارد: مَا زِلْتُ أَنْتَظِرُ بِكُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ أَتَوَسَّمُكُمْ بِحِلْیَةِ الْمُغْتَرِّینَ حَتَّى سَتَرَنِی عَنْكُمْ جِلْبَابُ الدِّینِ وَ بَصَّرَنِیكُمْ صِدْقُ النِّیَّةِ [7]
من همواره منتظر عواقب پیمان شكنى شما بودم و نشانه فریب خوردگان را در شما مى دیدم ؛ ولى به خاطر استتار شما در لباس دین بود كه از شما چشم پوشیدم (و راز شما را افشا نكردم) در حالى كه صفاى دل، مرا از درون شما آگاهى مى داد (و از توطئه ها و نیرنگهاى شما به لطف الهى آگاه بودم).
اندیشیدن
اندیشه کردن در امور و ارزیابی عالمانه تمام جوانب آن خود یکی از بهترین عوامل ایجاد بصیرت است. اینکه انسان بی مطالعه و مشورت و بی آنکه اطلاعات به دست آورده را در کارگاه ذهنش پردازش و تحلیل کند؛ تصمیمی بگیرد و بر اساس آن عمل کند نشان از بی بصیرتی او دارد. بر کسی هم پوشیده نیست که بیشتر نزدیک به همه این گونه تصمیمات نه تنها به سود فرد نیست بلکه موجبات آسیب یا زیان به او را هم فراهم می کند.
امیرالمومنین علیه السلام در این باره می فرماید:مَنْ تَفَكَّرَ أَبْصَرَ [8] ؛ آنكه مى اندیشد، چشم بصیرتش بینا شود.
عبرت گرفتن
اگر کسی حتی یکی از ویژگیهای زیر را دارا بود فردی بی بصیرت است و یا حداقل به مقداری که به این امور آلوده است از بصیرت محروم است:1.دلباختگی به دنیا- 2.انس نداشتن با معارف قرآن کریم و بیگانه بودن با آنها- 3.کدورت و خباثت درون و تعبیر دیگر آلوده بودن روح به گناه و بی تقوایی- 4.اهل فکر و اندیشه نبودن- 5. عبرت نگرفتن از تاریخ و وقایع گذشته
از دیگر راههای کسب بصیرت و یا افزودن آن، نظر به رویدادهای گذشته و حال و عبرت گرفتن از آنهاست. در تاریخ همیشه قواعد و قوانینی جاریست که صرف نظر از بازیگران آن، مدام در حال اجرا و تکرارند. کسی که بتواند نگاه خود را از ظاهر این رویدادها عبور داده و به قواعد آن نظر کند در تکرار دیگر این قاعده فریب ظاهر را نخورده و می داند که تصمیم و عملکرد درست چیست و این یعنی کسب بصیرت و یا بصیرت افزایی.
امیرالمومنین علیه السلام عبرت گیری را عامل کسب بصیرت دانسته می فرماید:مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ [9]-كسى كه عبرت گیرد بینا مى شود و كسى كه بینا گردد مى فهمد، و آن كس كه فهم دارد دانا مى شود.
قرآن کریم نیز برای عبرت گیری صاحبان چشم بصیرت را مخاطب قرار داده می فرماید:فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصار [10]
بی بصیرت کیست؟
از مجموع فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام که در بالا گذشت می توان این نتیجه را گرفت که اگر کسی حتی یکی از ویژگیهای زیر را دارا بود فردی بی بصیرت است و یا حداقل به مقداری که به این امور آلوده است از بصیرت محروم است:
1.دلباختگی به دنیا
2. انس نداشتن با معارف قرآن کریم و بیگانه بودن با آنها
3.کدورت و خباثت درون و تعبیر دیگر آلوده بودن روح به گناه و بی تقوایی
4.اهل فکر و اندیشه نبودن
5.عبرت نگرفتن از تاریخ و وقایع گذشته
پی نوشت:
1. نهج البلاغه، حکمت 391
2. نهج البلاغه، خطبه 133
3. سوره بقره/ 2
4. سوره انفال/ 157
5. سوره یونس/ 57
6. نهج البلاغه، خطبه 133
7. نهج البلاغه، خطبه 4
8. نهج البلاغه، نامه 31
9. نهج البلاغه، قصار 208
10. سوره حشر/ 2
ادامه مطلب
وسیله ای برای رسیدن به سعادت
دوست خوب یکی دیگر از نعمت های بزرگ خدا و وسیله ای برای رسیدن به سعادت و بهشت است. اهمیت و تأثیر دوست خوب، حتی از خویشاوندان و فامیل هم بیشتر است.

از بزرگ ترین ضرورت های زندگی، نیاز به دوستی با دیگران است. در اسلام نیز به رفاقتی که بر ضوابط دینی مبتنی باشد، به دیده احترام نگریسته شده و درباره دوستی و انتخاب دوست خوب، سفارش های فراوانی گردیده است.
امیرمؤمنان علیه السلام در کلامی می فرماید: «هر که دوستی ندارد، همانند انسانی است که مهم ترین اعضای خود را از دست داده است».( غرر الحکم، ج 2، ص 723)
روابط دوستانه یکی از مصادیق نعمت هایی است که به طور خاص در نهج البلاغه از ضایع و خراب کردن آن برحذر داشته شده ایم. دوست خوب یکی دیگر از نعمت های بزرگ خدا، و وسیله ای برای رسیدن به سعادت و بهشت است.
اهمیت و تأثیر دوست خوب، حتی از خویشاوندان و فامیل هم بیشتر است. امام صادق علیه السلام فرموده اند: «منزلت دوست چندان والاست، كه حتى دوزخیان نیز پیش از خویشاوند، از او كمك مى طلبند و او را صدا مى زنند. خداوند از زبان دوزخیان مى گوید: ما را شفیعانى نیست و نه دوستى مهربان.»
به دست آوردن دوست و برقراری رابطه دوستی نسبت به کسب مال و جاه و امثال آن آسان تر است و سرمایه ای جز ابراز صداقت و رعایت اخلاق نمی خواهد. انسان باید بسیار ناتوان و بی عُرضه باشد که نتواند دل برادران دینی خود را به دست آورد و البته ناتوان تر و بی عُرضه تر از او هم، البته هست؛ کسی که دوستی را که به دست آورده است، از دست بدهد.
امام صادق علیه السلام فرموده اند: «منزلت دوست چندان والاست، كه حتى دوزخیان نیز پیش از خویشاوند، از او كمك مى طلبند و او را صدا مى زنند. خداوند از زبان دوزخیان مى گوید: ما را شفیعانى نیست و نه دوستى مهربان.»
این است معنای فرموده علی علیه السلام که: «أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ»؛ ناتوان ترین مردم كسى است كه از یافتن دوستان، ناتوان باشد، و ناتوان تر از او كسى است كه یاران به دست آورده را از دست بدهد. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 12)
همان طور که در این کلمه حکمت آمیز مشاهده می کنیم، امام علیه السلام تعبیر به تضییع دوستی کرده اند؛ یعنی رابطه دوستی را ضایع نباید کرد.
تضییع دوستی یعنی چه و به چه صورت اتفاق می افتد؟
یکی از عوامل تضییع و گسسته شدن روابط دوستانه، رعایت نکردن آداب معاشرت با دوستان است. این خطای بزرگی است که خیال کنیم نشانه صمیمیت آن است که از این آداب چشم پوشی شود. گاهی نیز برای توجیه این اشتباه، می گویند: «تَسقُطُ الآدابُ بَینَ الاَحباب»( محدث قمى، نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر، ص 23)
آری، شاید بتوان گفت که در جمع دوستان صمیمی رعایت برخی تشریفات عرفی، آنگونه که با غریبه ها انجام می شود، ضرورتی ندارد؛ مثلا لازم نیست که حتماً با لباس رسمی و به صورت جدّی حاضر شد. اما این، فرق می کند با انجام کارها یا ترک اموری که موجب وهن دوست یا ناراحتی وی می گردد.
امام علی علیه السلام به فرزند بزرگوارش توصیه فرموده است که: «لا تُضِیعَنَّ حقَّ أخیكَ اتّكالاً على ما بینَك و بینَه؛ فإنّه لَیسَ لكَ بأخٍ مَن أضَعْتَ حقَّهُ»؛ هیچ گاه حقّ برادرت را، به اعتماد روابط دوستانه اى كه با او دارى ضایع مگردان؛ چه، آن كس كه حقّ او را ضایع مى كنى دیگر برادرت نیست [نهج البلاغة:الكتاب31.]
در جای دیگری بر رعایت یک حق تأکید خاصی نشان داده اند. آن حق، این است که وقتی دوستی را شناختیم و به سلامت و تدیّن او اعتماد کردیم، دیگر نباید بی دلیل و بدون حجت شرعی به حرف این و آن درباره او گوش دهیم.
امام در خطبه۱۴۱ فرموده اند که: «أیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِیهِ وَثِیقَةَ دِینٍ وَسَدَادَ طَرِیقٍ، فَلاَ یَسْمَعَنَّ فِیهِ أَقَاوِیلَ الرِّجَالِ»؛ اى مردم، آنكه می داند كه برادرش در دین ثابت قدم و استوار است و به راه راست مى رود، نباید به بدگویی هاى مردم در باره او گوش فرا دهد. سخن چین ها در جامعه کم نیستند و کار سخن چین ، هیزم کشی برای آتش زدن روابط دوستانه افراد با یکدیگر است.
همچنین فرموده اند: «مَنْ أَطَاعَ الْوَاشِیَ ضَیَّعَ الصَّدِیقَ»؛ اگر کسی از «واشی»، یعنی سخن چین پیروی کند، دوست خود را ضایع کرده است.( حکمت / 236 ابن ابی الحدید )
منع از مقابله به مثل
یکی دیگر از نشانه های تضییع دوستی ها آن است که بنای طرفین بر مقابله به مثل و معامله متقابل باشد؛ به این معنا که اگر دوستی به او نیکی کرد، او هم نیکی کند، و اگر از دوستش بدی دید، با بدی پاسخ دهد.
چنین رفتاری نشان می دهد که رابطه ها بر اساس مودت و رفاقت نیست. «خوبی در مقابل خوبی و بدی در مقابل بدی»، کاری است که انسان در برابر دشمن خود هم انجام می دهد. این که هنری نیست. هنر آن است که در برابر رفتار خوب، واکنش خوب تر نشان دهیم و در برابر رفتار بد، واکنش خوب. این است که نشان می دهد ما واقعاً به کسی علاقه داریم یا نه.
اگر قرار بر مقابله به مثل و معامله مشابه باشد، ما تاجران و رقبای یکدیگر هستیم نه عاشقان و رفقای یکدیگر.
قرآن از ما خواسته است که حتی با دشمنان خود چنین باشیم؛ چه رسد به دوستان. می فرماید: «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَكَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»(فصلت،34)؛ نیكى با بدى یكسان نیست. بدى را به آنچه بهتر است دفع كن. آنگاه كسى كه میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یك دل و صمیمی مى گردد.
یکی از عوامل تضییع و گسسته شدن روابط دوستانه، رعایت نکردن آداب معاشرت با دوستان است. این خطای بزرگی است که خیال کنیم نشانه صمیمیت آن است که از این آداب چشم پوشی شود. گاهی نیز برای توجیه این اشتباه، می گویند: «تَسقُطُ الآدابُ بَینَ الاَحباب»
علی علیه السلام به امام حسن مجتبی سلام الله علیه سفارش فرمود که: «احْمِلْ نَفْسَکَ مِنْ أَخِیکَ عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى الصِّلَةِ» (نهج البلاغه، نامه 25)؛ اگر دوست و برادر دینی ات، رابطه اش با تو را قطع کرد، تو آن را حفظ کن و قطع نکن.
فرمود: «احْمِلْ»؛ این را به خود تحمیل کن. یعنی کار سختی است ولی فشار آن را تحمّل کن. طبع امثال ما به گونه ای است که می خواهیم معامله متقابل داشته باشیم، ولی امام توصیه می کند که سختی آن را برخود تحمیل و هموار کن تا هم روابط دوستانه تضییع نشود و تباه نگردد، و هم خودت از نردبان رشد و کمال بالا بروی.
البته در پایان یک هشدار مهم هم دارند، و آن اینکه چنین توصیه هایی، مانند همه توصیه های دیگر، شرایط خاص خود را دارد و باید مراقب باشیم که موجب سوء استفاده یا پر جرأت شدن دیگران نشود. فرمود: «وَإِیَّاکَ أَنْ تَضَعَ ذَلِکَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ، أَوْ أَنْ تَفْعَلَهُ بِغَیْرِ أَهْلِهِ» (نهج البلاغه، نامه 25)؛ بر حذر باش از اینکه این کار را در غیر محلش قرار دهى یا درباره کسى که اهلیّت ندارد به کار بندى.
با اینان دوستی نکنیم؟
همان طور که در بیان امیر مؤمنان علی علیه السلام دوستی و پیدا کردن دوست مهم است، در این میان نیز نمی توان با هر کسی رابطه ی دوستی داشت چنانکه می فرمایند:
«با چاپلوس رفاقت نکن که او با چرب زبانی، تو را اغفال می کند و کار نادرست را در نظرت درست جلوه می دهد»( نهج البلاغه ،حکمت 293)
«از دوستی با دروغگو بپرهیز ؛ زیرا دروغگو چون سراب است، دور را نزدیک و نزدیک را دور می نماید»( همان، حکمت 38)
«از دوستی با افراد فاسد بپرهیز که بدی و زشتی شان همیشگی است.»( همان، نامه 69)
«از دوستی با نادان بپرهیز؛ زیرا می خواهد به تو نفعی برساند، ولی زیان می رساند».( همان، حکمت 38)
کلام را با توصیه های َ امام باقر(علیه السلام) به فرزندشان درباره دوست یابی به پایان می بریم:
پدرم مرا به سه چیز ادب آموخت و از سه چیز نهى فرمود:
فرزندم! هركس با دوست بد بنشیند، سالم نمى ماند و هر كس گفتارش را كنترل نكند، پشیمان مى شود، و هر كس به جایگاه هاى بد وارد شود، مورد بدگمانى قرار مى گیرد(زیر سؤال مى رود)
و آن سه چیز كه مرا از آن نهى فرمود: دوستى با كسى كه چشم دیدن نعمت كسى را ندارد، و با كسى كه از مصیبت دیگران شاد مى شود و با سخن چین. «تحف العقول، صفحه376»
منابع:
صحبت ها ی دکتر محسن اسماعیلی در جلسه شرح نهج البلاغه
سایت حوزه
ادامه مطلب
توصیه مهم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ما !
اساساً تدبر و اندیشه ورزی و خردورزی مورد تأکید دین است چرا که انسان را به سوی خدا و الهی شدن و آبادانی حیات دنیوی و اخروی اش سوق می دهد و در این صورت است که بنیاد اصول عقیدتی نیز در آدمی مستحکم می گردد و انسان می تواند عقاید صحیح اسلامی را در عرصه ی اندیشه ی خویش فراهم آورد.

در تحکیم اصول عقاید از جمله گام های مهم و اساسی ، تفکر و تدبّر است. بنابراین برای آنکه اصول عقیدتی که مربوط به ساحت اندیشه و تعقل آدمی است استحکام یابد ، لازم است تدبّر و تأملّ را در مسیری صحیح به کار بندیم. امّا چگونه می توان راه اندیشه صحیح را آموخت؟ آموزه ی دینی و اسلامی در این باره کدام است؟
اهمیت تفکر و تدبّر
قرآن کریم و احادیث گرامی اسلامی انسان ها را به تفکر فرا خوانده اند. قرآن مجید تفکر و اندیشیدن را از اوصاف خردمندان به شمار آورده است و می فرماید: «انّ فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللّیل و النّهار لآیات لاولی الألباب؛ همانا در خلق آسمان ها و زمین و اختلاف شب و روز نشانه هایی است برای صاحبان تفکّر.» (سوره ی مبارکه آل عمران- آیه ی شریفه ی 190)
براساس فرمایش رسول گرامی اسلام در راستای آموزه های قرآنی، تدبّر و تفکر در امور و عاقبت کارها مورد سفارش اساسی اسلام است و بدون آن، خرد و اندیشه آدمی بی فایده و در مسیر ناصحیح خواهد بود
در قرآن مجید برای خردمندان اوصاف بسیار ذکر شده است و از آن ها با عبارات مختلفی یاد شده است نظیر اولی الالباب . علاوه بر قرآن کریم ، احادیث و روایات بسیاری در اهمیت تفکر و تدبّر وجود دارد. از آن جمله حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) است که به ابن مسعود فرمودند: ای ابن مسعود! هر گاه خواستی کاری کنی از روی دانش و خرد باشد، از کار بدون تدبرّ و دانش بپرهیز چرا که خدای جلیل می فرماید: « و لا تکونواکالّتی نقضت غزل ها من بعد قوه اُ نکاثا؛ مانند آن زن نباشید که بافته اش را پس از آنکه محکم می کرد از هم می گسست و رشته رشته می کرد.» (سوره ی مبارکه نحل- آیه ی شریفه 92)
همچنین می فرماید: دو رکعت نماز سبک با تدبّر از نماز در تمام شب بهتر است و باز می فرماید: نشانه ی خردمند این است که هر گاه خواست سخن بگوید تدبّر می کند، اگر مفید بود سخن می گوید و سود می برد و اگر زیان بار بود خاموش می شود و در امان و سلامت می ماند.
توصیه ی پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: فردی نزد رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! توصیه و سفارشی به من کنید. آن حضرت تا سه بار از او پرسیدند: اگر سفارشی کنم انجام می دهی؟ آن شخص در هر سه بار پاسخ داد. آری، ای رسول خدا! حضرت رسول (صلی الله علیه واله وسلم) فرمودند: به تو سفارش می کنم که هر گاه خواستی کاری انجام دهی در باره ی سرانجام آن تدبّر کن، اگر مایه ی رشد و هدایت بود انجام بده و اگر مایه گمراهی بود از آن بپرهیز. براساس فرمایش رسول گرامی اسلام در راستای آموزه های قرآنی، تدبّر و تفکر در امور و عاقبت کارها مورد سفارش اساسی اسلام است و بدون آن، خرد و اندیشه آدمی بی فایده و در مسیر ناصحیح خواهد بود.
امیرالمومنان (علیه السلام) می فرمایند: قوام العیش حسن التّقدیر و ملاکه حسن التّدبیر؛ استواری زندگی به برنامه ریزی نیکو و سنجش آن به دور اندیشی نیکوست.
ویژگی اسلام!
ابن کوّاء از امیرالمومنان (علیه السلام) در باره ی ویژگی های اسلام پرسید. آن حضرت فرمودند: خدای تعالی اسلام را تشریع کرد و آن را پوششی برای عاقبت اندیشان و (سبب) فهم تیز بینان قرار داد و نیز فرمودند: برترین عبادت اندیشیدن مداوم درباره ی خدا و قدرت اوست.
امیرالمومنین علی (علیه السلام) در وصیت به محمد بن حنفیه فرمودند: هر کس در کارها بدون توجه به فرجام آن وارد شود خود را در معرض رخدادهای بسیار زشت و ناپسند قرار می دهد و تدبیر پیش از عمل تو را از پشیمانی ایمنی می بخشد. همچنین فرمودند: آگاه باشید! عبادتی که در آن تفکر نباشد سودی ندارد و نیز می فرمایند: آگاه باشید! اگر در قرائت قرآن تدبّر نباشد سودی ندارد.
عبادت و تفکر!
امام صادق(علیه السلام) در همین زمینه فرمودند: عبادت به فراوانی نماز و روزه نیست. عبادت واقعی تفکر در کار خدای جلیل است. بر این اساس، پایه عبادات و سایر برنامه های اسلامی در همه ی عرصه ها از زندگی فردی تا خانوادگی و اجتماعی و کلاً حیات دینوی و اخروی آدمی بر پایه ی اندیشه و تأمل و تدبّر است.
موضوع تدبّر اسلامی!
آموزه ها و معارف دینی علاوه بر آن که مسلمانان را به اندیشیدن و خردورزی در امور ترغیب و تشویق می نماید، ایشان را از خطا و ناصوابی در اندیشه و تفکر نیز باز می دارد. اندیشه ناصواب درباره ی سایر مسلمانان و سوء ظن به برادران دینی از جمله مواردی است که به شدّت مورد نهی اسلام است
همان طور که اندیشه و تأمل مورد تأیید و تأکید اسلام است موضوعات تفکّر و تدبّر نیز توسط آموزه های اسلامی مشخص و معلوم شده است که به آن ها اشاره شد. بر این اساس بهترین موضوع تفکر اندیشیدن مداوم درباره ی خدای تبارک و تعالی و قدرت اوست. چرا که این نوع اندیشیدن برترین عبادت خوانده شده است. که از امیرالمومنان علی (علیه السلام) نقل شده « أفضل العبادة ادمان التّفکر فی الله و فی قدرته ».
از دیگر موضوعات اندیشه، تدبیر در عاقبت امور و انجام کارهاست. رسول خدا صلی الله علیه و آله به شخصی فرمودند. سفارش می کنم هر گاه خواستی کاری انجام دهی به سرانجام آن بیندیش، اگر مایه ی رشد بود آن را انجام بده و اگر مایه ی فساد و تباهی بود آن را رها کن. همچنین آن حضرت می فرماید: خدای متعال دوست دارد هر یک از شما وقتی کاری می کند آن کار را محکم و استوار سازد. این امر تا جایی اهمیت دارد که استواری زندگی و ملاک آن وابسته به همین تدبّر است. چنانچه امیرالمومنان (علیه السلام) می فرمایند: قوام العیش حسن التّقدیر و ملاکه حسن التّدبیر؛ استواری زندگی به برنامه ریزی نیکو و سنجش آن به دور اندیشی نیکوست. بر این اساس در همه ی امور و عبادات بایستی تدبر و اندیشه نمود. اندیشه و تدبّر در عبادات و قرائت قرآن و همه ی عبادات فردی و اجتماعی دیگر از موضوعات مورد توصیه اسلام است.
بر اساس فرمایش رسول گرامی اسلام در راستای آموزه های قرآنی، تدبّر و تفکر در امور و عاقبت کارها مورد سفارش اساسی اسلام است و بدون آن، خرد و اندیشه آدمی بی فایده و در مسیر ناصحیح خواهد بود
اندیشه ی صواب!
آموزه ها و معارف دینی علاوه بر آن که مسلمانان را به اندیشیدن و خردورزی در امور ترغیب و تشویق می نماید، ایشان را از خطا و ناصوابی در اندیشه و تفکر نیز باز می دارد. اندیشه ناصواب درباره ی سایر مسلمانان و سوء ظن به برادران دینی از جمله مواردی است که به شدّت مورد نهی اسلام است تا جایی که می فرماید: إن کثیر الظّن اثم؛ همانا بسیاری از گمان ها، گناه است. فکر و اندیشه ی گناه و محرمات و خلاصه هر آنچه توسط دین نهی شده است، همگی اندیشه های ناصوابی هستند که معارف دینی به شدّت از آن ها نهی نموده است.
سخن پایانی...
بر اساس آنچه گذشت اساساً تدبّر و اندیشه ورزی و خردورزی مورد تأکید دین است چرا که انسان را به سوی خدا و الهی شدن و آبادانی حیات دینوی و اخروی اش سوق می دهد و در این صورت است که بنیاد اصول عقیدتی نیز در آدمی مستحکم می گردد و انسان می تواند عقاید صحیح اسلامی را در عرصه ی اندیشه ی خویش فراهم آورد.
دین موضوعات مورد نظر خود را نیز بیان کرده است. موضوعاتی که بواسطه ی اندیشیدن در مسیر آن ها، انسان الهی می شود و به سوی دین و خدای تبارک و تعالی اندیشه اش شکوفایی می یابد و رشد می کند. همچنین با احتراز از موضوعاتی که دین، اندیشه در آن موضوعات را نهی نموده است، تفکر و تدبّر انسان در مسیری صواب و صحیح حرکت می نماید.
منابع و مأخذ:
1- مفاتیح الحیاة- آیت الله جوادی آملی
2- مراحل اخلاق در قرآن- ج 11- آیت الله جوادی آملی
3- اسرار الآیات- صدرالدین شیرازی (ملاصدرای شیرازی)
4- رسائل فلسفی ملاصدرا- تصیح حامد ناجی-
5- تفسیر المیزان- علامه طباطبائی (ره)
ادامه مطلب
شک های شیطانی چیست؟!

«دین» از بزرگ ترین نعمات الهی است و به فرموده ی امام سجاد (علیه السلام) راه احسان خداست که انسان را به سوی رستگاری و احسان در راه الهی می کشاند و عاقبت سعادتمندی را برای صاحبش فراهم می نماید. از جمله درخواست ها و تلاش های ما باید در جهت حفظ دین باشد که برای این امر در خود دین و شریعت الهی دستورالعمل هایی وجود دارد!
دوری از الحاد در دین
الحاد در دین یعنی آنچه را خداوند متعال در این دنیا ایجاد نموده به غیر خدا نسبت دهیم. مثلاً شفای مریض را به طبیب یا دارو نسبت دهیم در حالی که آفرینش دارد و ایجاد خواص آن و رابطه ی آن با بهبود یافتن بیمار فقط از آن خداست و هیچ کس در این رابطه ها شریک او نیست. پس انسان باید بداند که از جمله راه های حفظ دین حفظ اعتقاد به توحید و ارکان آن در درون خویش است که نبایستی با الحاد و شرک آلوده گردد!
دعا و طلب از خدا!
امام سجاد (علیه السلام) در فرازی از دعای استقبال از ماه مبارک رمضان به پروردگار متعال عرضه می دارند: اللهم صلی علی محمد واله و جنّبنا الالحاد فی توحیدک؛ خدایا بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه واله وسلم) درود فرست و ما را از اعراض و سستی در توحید خود باز دار؛ بنابراین برای حفظ نعمت دین بایستی از خود خداوند متعال درخواست نمود که ما را از آسیب های دینی مصون دارد که مهم ترین آن ها همانا الحاد در دین است!
از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل است که فرمودند، هر کس خود را در شکش فرو گذارد و در آن توقف نماید هر آنچه داشته است از دست می دهد
دوری از شک های ناپسند
از دیگر مواردی که سبب می شود دین آدمی ، این نعمت عظیم الهی تباه گردد، شک است. البته شک انواع دارد. شکی که پرورنده ی فکر و تحقیق باشد بسیار زیبا و قابل احترام است و سبب تحکیم اعتقادات دینی خواهد شد. امّا شکی که به دور از مبانی عقلی و فکری باشد و انسان را به انحراف بکشاند سبب تباهی دین و دنیا می شود. همچنین شکی که در ابتدا صحیح و منطقی به نظر می رسد ولی صاحب آن خود را در آن شک وا می گذارد و کوششی برای خروج از آن شک نمی نماید که سرانجام سبب تردید در امر دینی شده و صاحب خود را از دین رویگران می نماید!
از این رو امام سجاد (علیه السلام) به پروردگار متعال عرضه می دارند: «و جنّبنا ... التقصیر فی تمجیدک و الشکّ فی دینک والعمی عن سبیلک و الاغفال لحرمتک و الا نخداع لعدوّک الشیطان الرجیم؛ خدایا ما را از کوتاهی در بزرگداشت تو و شک و تردید در دین و کوری در راه و غفلت از تعظیم حرمت خود و گول خوردن از شیطان رجیم باز دار.

شک های شیطانی
در واقع شک هایی که انسان را از خداوند دور می نمایند خدعه و نیرنگ های شیطانی هستند که کوری و غفلت را برای انسان بر جای می گذارند. از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل است که فرمودند، هر کس خود را در شکش فرو گذارد و در آن توقف نماید هر آنچه داشته است از دست می دهد.
این مطلب اهمیت کوشش برای خروج از شک را نشان می دهد که انسان بکوشد با توکل به خدا و توسل به بزرگان دینی و به کار بردن مبانی عقل و یقین خود را از شک برهاند.
شک دالان است!
بنابراین از اصل شک کردن نباید ترسید. چرا که شک مقدمه ی یقین است. در شرح حال بسیاری از بزرگان دینی چنین شک های مقدسی را می توان دید. از جمله جندب که از یاران امیرالمومنین (علیه السلام) بود که در برهه ای از حیات خویش دچار شک و تردید در دین شد امّا با توکل و استعانت از نماز و نیز پایداری در مسیر ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) توانست از شک خویش به سلامت عبور کرده و از دالان شک به نور یقین برسد.
دین نعمت بزرگ الهی است که باید آن را پاس داشت و برای حفظ آن کوشید به خصوص دستورالعمل های خود دین برای حفظ آن وارد شده است که باید آن ها را دانست و به کار برد
امّا بسیارند افرادی که پس از ورود به دالان شک یا راه خروج را نیافتند و در سیاهی آن ماندند و یا راه خروج را به درستی طی نکردند و از بیراهه ها سر در آوردند و نصیبی جز گمراهی و تباهی نداشتند!
دعا برای عاقبت به خیری
از دیگر راه ها برای حفظ دین، دعا برای عاقبت به خیری است. به همین دلیل سفارش زیادی به خصوص در آخرالزمان برای دعای «ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا و وهب لنا من لّدنک رحمة إنّک أنت الوهّاب» شده است که سبب می شود دین این ودیعه ی الهی در قلوب مومنین پایدار و باقی بماند.
پایان سخن...
دین نعمت بزرگ الهی است که باید آن را پاس داشت و برای حفظ آن کوشید به خصوص دستورالعمل های خود دین برای حفظ آن وارد شده است که باید آن ها را دانست و به کار برد.
ادامه مطلب
تا کی بی یقین ماندن؟!!
«یقین» و اطمینان قلبی که مقید ایمان و حجت شرعی باشد و در اصول اعتقادی و نیز امور دینی انسان را یاری نماید، اصل بسیار مهمی است که رسیدن بدان نیز تلاش و کوشش مضاعفی را می طلبد.

کسی که به یقین برسد با اطمینان قلبی در راهی که آغاز نموده است گام می گذارد و تا انتهای راه را می پیماید. اما شک و تردید و بدگمانی است که یقین را نابود می کند و دست انسان را می بندد و پای او را در ادامه ی مسیر لنگ می گذارد. برای دست یابی به یقین در امور اعتقادی باید دانست که این یقین انواع و اقسامی دارد. آشنایی با انواع یقین می تواند انسان را در کسب آن یاری رساند و به سر حد یقین برساند.
اقسام یقین، مراتب یقین!
یقین انواع و اقسام مختلفی دارد! براستی تاکنون فکر کرده بودید که یقین خودش انواع مختلفی دارد!!
البته باید دانست که این انواع به نوعی، مراتب مختلف یک حقیقت اند. یعنی مرتبه ی اول یقین در صورتی که قوی تر و شدیدتر شود، می شود مرتبه ی دوم یقین که خودش یک قسم دیگر یقین است و همین طور که چهار نوع یقین داریم که عبارتنداز: قول الیقین، علم الیقین، عین الیقین و حقّ الیقین.
قول الیقین!
مقصود از قول الیقین یعنی تقلیدی که متابعت و پیروی از قول معصوم (علیه السلام) باشد. معصومین (علیهم السلام) تنها چهارده نفر هستند که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمومنین (علیه السلام) و یازده فرزندان ایشان می باشند. این مرحله از یقین اولین درجه ی یقین و سهل ترین درجات است ولی در عین حال دستیابی بدان بسیار دشوار خواهد بود! زیرا برای پیروی از قول معصوم (علیه السلام) بایستی نخست توحید و سپس پیامبراکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) را شناخت تا بتوان عصمت ایشان را از راه برهان عقلی دریافت. زیرا قول و دلیل نقلی بدون برهان عقلی تمام نمی شود و خداوند عقل را حجت باطنی و درونی قرار داده است که حجت بیرونی یعنی پیامبر و سایر معصومین (علیه السلام) را تصدیق نماید.
بنابراین دستیابی به همین اولین درجه از یقین بسیار دشوار است چه رسد به سایر درجات یقین!
انسان بایستی توحید و نبوت و عصمت را از طرق برهانی و دقیق دریابد و بدان اعتقاد پیدا کند و پس از آن با قول معصوم (علیه السلام) به یقین و باور قلبی برسد
مرتبه ی دوم یقین؛ علم الیقین!
علم الیقین درجه ی دوم یقین است که از راه استدلال و برهان عقلی حاصل می شود. این مرتبه از یقین برای اکثر مردم مشکل بلکه در مواردی محال است و به همین دلیل هم است که خداوند متعال پیامبر را فرستاده و ارسال رسل نموده است تا مردم بتوانند از طریق تبعیت از قول معصوم به همان مرتبه ی اول یقین حداقل برسند و از این طریق ایمان به اصول اعتقادی پیدا نمایند.
عین الیقین مرتبه ی سوم!
مرتبه ی سوم یقین عین الیقین است که از قول الیقین و علم الیقین به مراتب بالاتر است. در این مرتبه انسان اهل یقین به چشم باطن خود به مشاهده ی حقایق امور می پردازد و از آثار و لوازم حقیقت که در مرتبه ی علم الیقین با برهان عقلی رسیده بود، فراتر می رود. او چشم باطنش به حقیقت باز می شود و باطن امور را می بیند و به مشاهده می نشیند.
بالاترین یقین!
مرتبه ی چهارم یقین که بالاترین و عمیق ترین یقین است حق الیقین نامیده می شود که شخص کاملاً متخلّق به اخلاق الله می شود و آثار حقیقت را در خود می بیند. یعنی نه فقط باطن حقایق را مشاهده می کند بلکه آن حقایق در او متجلّی شده و تحقق می یابند! مثل کسی که در آتش بسوزد.
امّا مراتب پایین تر یقین در همین مثال آتش، سوختن در آتش نیستند بلکه در قول الیقین همانند کسی است که آتش و لوازم آن را ندیده باشد و از قول دیگران به وجود آن یقین کند. در علم الیقین از دودی که برخاسته از آتش است به وجود آتش پی می برد و در عین الیقین از حرارت آتش گرم می شود و این چنین وجود آتش را درک می نماید. بنابراین مقام حق الیقین که عالی ترین مراتب یقینی است مرتبه ای بسیار عالی و فراتر از سایر مراتب یقین است!
اهل یقین کجایند؟!
همان طور که گفته شد قول الیقین که نخستین مرتبه ی یقین است دستیابی بدان بسیار دشوار و مشکل است. زیرا انسان بایستی توحید و نبوت و عصمت را از طرق برهانی و دقیق دریابد و بدان اعتقاد پیدا کند و پس از آن با قول معصوم (علیه السلام) به یقین و باور قلبی برسد. از این رو از مشکل و کمیاب بودن همین مرتبه ی اول معلوم می شود که سایر مراتب یقین چقدر نایاب خواهد بود!
مرتبه ی سوم یقین عین الیقین است که از قول الیقین و علم الیقین به مراتب بالاتر است. در این مرتبه انسان اهل یقین به چشم باطن خود به مشاهده ی حقایق امور می پردازد و از آثار و لوازم حقیقت که در مرتبه ی علم الیقین با برهان عقلی رسیده بود، فراتر می رود. او چشم باطنش به حقیقت باز می شود و باطن امور را می بیند و به مشاهده می نشیند
راه های یقین دار شدن!
بنابراین انسان مسلمان باید بکوشد در مرحله ی اول ، ایمان پیدا کند که ایمان برتر از اسلام است و پس از آن به یقین برسد و با طی مراتب یقین خود را به عالی ترین مراتب برساند؛ اگر بتواند!
بر این اساس نخست بایستی با براهین عقلی پایه های اعتقادی خویش را مستحکم نماید و برهان عقلی بدست آورد و پس از آن، برهان های نقلی و قول معصومین (علیه السلام) را بدان ضمیمه کند. سپس بتواند مجموعه اعتقادات خویش را با براهین عقلی مستحکم نماید.
تا اینجا به علم الیقین رسیده است امّا برای عین الیقین و حق الیقین دیگر پای عقل و کمیت استدلال عقلی لنگ است و باید دل را صفا داد و به وراء عقل ایمان آورد و با چشم دل و باطن حرکت کرد که رسیدن بدان مقام مشاهده حقایق و تخلّق به اخلاق الله پس از آن است! که به اصطلاح عرفا جز اوحدی از ناس بدان نرسند! یعنی رسیدن به آن مقامات بسی دشوار است و مجاهده و سعی و تلاش بسیار می طلبد.
نتیجه گیری
برای استحکام عقاید و اصول دین در باور انسان بایستی ایمان را آمیخته با یقین نمود ولی خود یقین هم مراتب بسیاری دارد که طی کردن آن ها و گذار از آن ها برای رسیدن به مقامات بالاتر بسی دشوار و طاقت فرسا خواهد بود!
پس بایستی فرصت عمر را غنیمت شمرد و لحظه های آن را همچون کیمیایی ارج نهاد!
منابع و مآخذ:
1- کاشف الاسرار- علی طالقانی- ج اول- بحث اقسام یقین
2- رسائل فارسی صدر المتالهین- به کوشش حامد ناجی اصفهانی
3- اسرار الآیات- ملاصدرا-
4- چهل حدیث- امام خمینی (ره)
5- شرح حدیث جنود عقل و جهل- امام خمینی (ره)
ادامه مطلب
چرا اکثر مسلمانان دچار گرفتاری های گوناگون هستند؟
با توجه به آیات و گفته های معصومین(علیهم السلام) پیرامون ایمان و نتایج و بهره های آن، آیا اکثر مسلمانان دچار گرفتاری های گوناگون هستند؟ آیا ایمان ما درست و واقعی نیست یا ایمان آنچنان که باید مؤثر نیست؟ چه نوع ایمانی ارزشمند است؟

سوالی که ممکن است پیش آید این است که با توجه به آیات و گفته های معصومین (علیهم السلام) پیرامون ایمان و نتایج و بهره های آن، چرا اکثر مسلمانان دچار بدبختی های گوناگون هستند؟ آیا ایمان ما درست و واقعی نیست یا ایمان آنچنان که باید مؤثر نیست؟ چه نوع ایمانی ارزشمند است؟
ایمان از ریشه امن، به معنای آرامش و اطمینان قلب و نبود ترس است و دژ مستحکم و پناهگاه امنی برای تمامی خطرات و مهلکه های دنیایی است که در صورت عدم مراقبت و محافظت، گاهی تا سر حد مرگ، روح انسان را پیش می برد. ایمان باعث رشد و شکوفایی استعدادهای معنوی انسان
می گردد و بستر مناسبی برای پرورش روح و جان مهیا می کند.
سوالی که ممکن است پیش آید این است که با توجه به آیات و گفته های معصومین (علیهم السلام) پیرامون ایمان و نتایج و بهره های آن، چرا اکثر مسلمانان دچار بدبختی های گوناگون هستند؟ آیا ایمان ما درست و واقعی نیست یا ایمان آنچنان که باید مؤثر نیست؟ چه نوع ایمانی ارزشمند است؟
قرآن کریم به چند نوع ایمان و گرایش های مختلف اشاره کرده و تعدادی از آن ها را مورد انتقاد قرار داده است. در اینجا به بیان بعضی از آن ها و آثار نامطلوبشان می پردازیم:
گروهی از اعراب نزد پیامبر آمدند و گفتند: ما ایمان آورده ایم، خداوند به پیامبر فرمود: به این ها بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است!
1. ایمان مقطعی: بعضی از انسان ها فقط در حین بلا، به خدا متوجه می شوند و هنگامی که بلا برطرف شد، مجددا عهد و پیمان خود را با خداوند از یاد می برند و به سراغ غیر خدا رفته و او را فراموش می کنند. «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ» (عنکبوت، 65) همچنین در جای جای قرآن، خداوند مکررا این گلایه را از فرزندان آدم می کند که زمانی که دچار شدّت و خطری می شوید، به خداوند توجه پیدا می کنید و آن زمان که شدت و خطر برطرف شد، دوباره دچار غفلت می شوید. در سوره یونس می خوانیم: «وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» (یونس، 12).
2. ایمان تقلیدی : ایمان برخی به خدا، به خاطر تقلید از نیاکان است، بدون هیچ دلیل و برهان منطقی، همچون ایمان بت پرستان که در جواب انبیا می گفتند: ما این عقیده به بت ها را از نیاکان خود گرفته ایم. قرآن در این باره می فرماید: «قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ یَفْعَلُونَ» (شعرا، 74). (اصول عقاید، 75). همچنین در آیه ی 21 سوره لقمان می خوانیم : « وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ إِلی عَذابِ السَّعیرِ».
3. ایمان سطحی : بعضی از ایمان ها، ایمان نیست بلکه تنها تسلیم شدن است و هنوز ایمان به خدا و روز رستاخیز در قلبهای آنان نفوذ و رسوخ نکرده است در واقع چنین ایمان هایی ، ایمان سطحی است. خداوند در قرآن می فرماید: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا و لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ» (حجرات، 14)، گروهی از اعراب نزد پیامبر آمدند و گفتند: ما ایمان آورده ایم، خداوند به پیامبر فرمود: به این ها بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است!
4. ایمان بدون امتحان: بعضی از افراد می پندارند صرف ایمان آوردن کافی است، در حالیکه خداوند می فرماید: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ» (عنکبوت، 2)، این آیه بیانگر آن است که با ادعا چیزی ثابت نمی شود و پس از اظهار ایمان، انسان ها مورد ارزیابی قرار نمی گیرند و گرفتار سختی ها و مشکلات نخواهند شد، در صورتیکه غرض خداوند از ایمان آوردن مردم، تنها این نیست که به زبان بگویند ایمان آوردیم، بلکه غرض حقیقت ایمان است. ایمانی که در مواجهه با امتحانات و مشکلات هم ثابت بماند.
5. ایمان متزلزل: در برخی ایمان ها تردید، دودلی و تزلزل دیده می شود، صاحب چنین ایمانی در انتظار پیشامدهاست که کدام طرف را انتخاب کند. قرآن درباره چنین افرادی می فرماید: برخی از مردم، خدا را به حرف و ظاهر می پرستند. هرگاه به خیر و نعمتی برسند، اطمینان خاطر پیدا می کنند و اگر به شر و فقر و آفتی برخورد نمایند، از دین خدا بر می گردند. چنین کسانی در دنیا و آخرت زیانکارند. «...فَإِن ْ أَصَابَه خَیْرٌ اطْمَأَن َّ بِه ِ وَ إِن ْ أَصَابَتْه فِتْنَة ٌ انقَلَب َ عَلَی َ وَجْهِه ِ...» (حج، 11)، (اصول عقاید، 76). همچنین امام حسین (علیه السلام) در توصیف چنین افرادی می فرمایند: «به راستى كه مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى كه دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران كم مى شوند.»
بعضی از انسان ها فقط در حین بلا، به خدا متوجه می شوند و هنگامی که بلا برطرف شد، مجددا عهد و پیمان خود را با خداوند از یاد می برند و به سراغ غیر خدا رفته و او را فراموش می کنند
6. ایمان تبعیضی و گزینشی: برخی ها، از اسلام و قرآن، فقط آنچه را که به نفع آن هاست می پذیرند و آنچه را که مطابق با اهداف و امیال خود نمی بینند، نمی پذیرند. خداوند در قرآن می فرماید: « ... نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ...» (نساء، 150) (اصول عقاید، 77) همچنین در آیه ای دیگر می فرماید: «اَفَتُؤمِنونَ بِبَعض الْکِتابِ وَ تَکْفُرونَ بِبَعضٍ ...» (بقره، 85) و در ادامه آیه، خداوند برای چنین افرادی که دین را تکه پاره می خواهند عذابی خوار کننده وعده می دهد.
آثار ایمان نامطلوب
ایمان نامطلوب آثار متعدد و بی شماری از جمله احساس تنهایی و ضعف، احساس پوچی و بی هدفی و احساس رخوت و سستی دارد. شهید مطهری در باره می نویسد: «اما آن كس كه از این ایمان و اعتقاد بی بهره است، جهان را دستگاهی بی رحم و بی توجه و دارای قساوت پیش خود تجسم می سازد، در سختیها و شداید امید خود را می بازد و فرضا بخواهد در راه صلاح و اصلاح اجتماع گام بردارد چنین نیرویی را حامی و پشتیبان خویش نمی داند.» (مجموعه آثار، ج22:ص413)
نتیجه:
با توجه به آیات و گفته های معصومین(علیهم السلام)، ایمان نتایج و بهره های فراوانی دارد. اگر ایمان درست و واقعی باشد، ما را به ساحل امن دریای عشق خدا می رساند. اما گاهی انسانها، به علت پیروی از هوای نفس، تقلید کورکورانه از گذشتگان و ... از ثمرات مطلوب آن محروم گشته و گرفتار آثار نامطلوبی همچون، احساس تنهایی، احساس پوچی و ... می شوند.
ادامه مطلب
کفاره گناهان چه فایده ای دارد؟
افرادی هستند که به ظاهر ایمان به خدا و پیامبر و کتاب آسمانی دارند اما عمل صالحی در رفتار و کردار آن ها دیده نمی شود، آیا تنها به خاطر داشتن یک ایمان ظاهری شامل تخفیف در عذاب می شوند؟

افرادی هستند که به ظاهر ایمان به خدا و پیامبر و کتاب آسمانی دارند اما عمل صالحی در رفتار و کردار آن ها دیده نمی شود، آیا تنها به خاطر داشتن یک ایمان ظاهری شامل تخفیف در عذاب می شوند؟
این افراد اگر به حساب خدا کاری انجام دهند مثلاً سرپرستی یک یتیم را به عهده بگیرند برای آنها محاسبه می شود. به حساب آوردن یا نیاوردن اعمال، تنها بر اساس باور و نیت در عمل است که برای خدا انجام شود. اما کسی که اصلاً خدا را قبول ندارد که بخواهد برای خدا کاری انجام دهد پس کفاره ای هم برای او منظور نمی شود.
کفاره متکی به شخص نیست بلکه به عمل شخص است یعنی ایمان و بی ایمانی شخص مورد توجه قرار می گیرد و بطور کلی ملاک و معیار ، ایمان است
چنین افرادی که ایمان ظاهری دارند اما عمل صالح (عملی که خدا دستور داده و با نیت خدائی انجام شود) ندارند هم، کفاره گناهان دارند اما نه مثل آن مومنی که عمل صالح دارد و او را ذره ذره در دنیا و لحظات مرگ و برزخ پاک کرده و از بین می برند. این افراد چون ایمان دارند بالاخره یک جاهائی در زندگی وصل و نزدیک می شوند لذا راه را باز گذاشته اند. ان الله یحب التوابین، ان الله یحب المحسنین.
توبه نیز درجه بندی دارد همین که شخص برمی گردد و کار نیکی انجام می دهد برای او حفظ می شود. مسلماً این کفاره ها برای آنها هم وجود دارد. اما اشکال این افراد آن است که تکاپو نمی کنند، در نظر بگیرید یک عمر شصت، هفتاد ساله بی تکلیفی کرده و در حقیقت مسیر اصلی زندگی را نرفته حال در جو معنوی قرار گرفته و کار نیکی انجام می دهد، اگر نیتش خدائی باشد خداوند تا حدودی دست او را می گیرد این کفاره برای آنها قابل قبول است اما کافی نیست.
آیا خداوند برای مومنین با درجات ایمانی متفاوت کفاره یکسان در نظر می گیرد؟
جزا و پاداش بستگی به عمل دارد یعنی چه نوع عملی و با چه نیتی انجام شده است. اگر مومن واقعی عملی را با نیت ایمان به خدا و ریا انجام دهد این عمل تصفیه و غربال می شود یعنی به میزان گذشت، ایثار و اخلاص در عمل کفاره گناه محاسبه می شود. پس کفاره متکی به شخص نیست بلکه به عمل شخص است یعنی ایمان و بی ایمانی شخص مورد توجه قرار می گیرد و بطور کلی ملاک و معیار، ایمان است.
کسی که اصلاً خدا را قبول ندارد که بخواهد برای خدا کاری انجام دهد پس کفاره ای هم برای او منظور نمی شود
اگر عملی را شخص بی ایمان و با ایمان هر دو انجام دهند خداوند اگر جزا بدهد معنای تساوی ندارد، بلکه خداوند نیت آنها را در نظر می گیرد و مقایسه ای هم بین آنها نیست، بلکه هر کدام را فی حد نفسه حسابرسی می کنند. ممکن است یک جائی هم مساوی باشد اما ما کیفیت را نمی دانیم، خود ما هم می گوئیم انشاءالله خدا قبول کند مگر آنکه عمل خیلی بارز و آشکار باشد. پس باز هم می گوئیم کفاره اعمال با نیت الهی و غیر الهی متفاوت است.
همانطور که در ابتدای بحث در تقسیم بندی عدل، عدل تشریعی را بیان کردیم معنای آن اینست که خداوند شریعتش را طوری قرار داده که همه بتوانند بر مبنای عدالت هدایت شوند " لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید ... "
همه پیامبران را با کتاب و بینه فرستادیم و میزان حق و باطل را مشخص کردیم تا به همه بگویند راه کدام است و چاه کدام است تا سیستم ظالمانه را عوض کنند و اگر بخواهند اقامه قسط کنند باید حتماً نظام ظالمانه را براندازی کنند.
یک بخش از عدل تشریعی به جزائیات برمی گردد و اینکه در دنیا و آخرت جزا چگونه است؟ چه وقت یقه ظالم گرفته می شود؟ و ...
ادامه مطلب
بی عدالتی در کفاره گناهان!
موضوع عدالت الهی یکی از مباحث مهمی است که سوالات بسیاری در پی دارد. دکتر جلالیان، دکترای الهیات و معارف اسلامی و مدرس دانشگاه در مصاحبه ای با تبیان به این سوالات پاسخ می دهند.
عدل از موضوعاتی است که در تمامی کتابهای اصول عقائد به آن توجه شده و شبهات معین و مشخصی مربوط به این حوزه در این کتابها وجود دارد و تا آن حد به این موضوع توجه شده که متکلمین به گروهها و فرقه های کلامی همچون اشاعره، معتزله و عدلیه (یا شیعه) دسته بندی شده اند و بسیاری از صاحبنظران آن را جزء اصول دین می دانند، تا آن جا که مراجع تقلید معتقدند هر کسی به توحید و معاد و نبوت مومن باشد مسلمان است و شرط اصلی و اساسی ایمان را اعتقاد به دو اصل عدل و امامت می دانند و می گویند در غیر اینصورت به این ایمان باید شک کرد.

در تعریف عدل گفته شده: " العدل وضع الشیء فی موضعه " عدل قرار گرفتن هر چیز در جای خود می باشد و در همین معنا کلامی از امام علی (علیه السلام) نقل شده که می فرمایند: " یضع الاشیاء فی مواضعه ".
عدل دارای تقسیماتی است:
1- عدل الهی
2- عدل تشریعی
3- عدل جزائی (کیفری)
موضوعات دیگری همچون جبر و اختیار، قضا و قدر و سرنوشت به موضوع عدل مربوط است و سوالاتی نیز در این زمینه از جمله: آیا قضا و قدر و سرنوشت انسانها حکیمانه است؟ آیا ما با اختیار خود زندگی می کنیم یا مجبور به شرایط موجود هستیم؟ و ... همواره در سطح عمومی جامعه مطرح می شود. اهمیت پرداختن به این بحث از آن جهت است که اگر درست تبیین نشود اثرات تخریبی در باور و به دنبال آن اعمال و رفتار انسان ها خواهد داشت.
بر این اساس پاسخ برخی از آن سوالات را از زبان استاد محترم جناب آقای حبیب الله جلالیان می شنویم.
سوال:
آیا واقعیت دارد که کفاره گناهان در دنیا، از سوی انسان پرداخته می شود و این امر سبب تخفیف عذاب اخروی خواهد شد؟ و اگر چنین است آیا برای همه انسان ها این شرایط فراهم می شود ؟ و اگر تنها برای عده ای اعمال می شود و با توجه به سختی عذاب اخروی به بقیه انسانها وعده آخرت می دهند، عدالت خداوند چگونه تبیین می شود؟
جواب:
قرآن کریم می فرماید:كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ(مدثر/38) هر کس مسئول عمل خویش است.
" إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا (انسان/3)" ما همه را هدایت کردیم خواه بپذیرند یا نپذیرند و ناسپاسی کنند. (سوره انسان آیه ٣)
" وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (نجم/39)" سرنوشت هر انسانی درسایه تلاش اوست.
بر اساس تعالیم دینی هر جرمی مجازات معینی دارد. جزائیات اسلام به تعزیرات، دیات، حدود و قصاص دسته بندی می شود که شدیدترین آن قصاص است و قرآن برای صاحبان عقل و اندیشه قصاص را مایه حیات و زندگی معرفی می کند: " فی القصاص حیاة یا اولی الالباب " . (١٧٩ بقره)
اما دین در جزائیات، تعزیرات مانند: حد زدن، شلاق، زندان، معلق کردن از کار و حرفه و از این قبیل را به عنوان حداقل مجازات مطرح می کند. پس خداوند متناسب با هر جرمی مجازاتی را تعیین نموده به طوری که هر کس به اندازه ای که جرم کرده و در هر محدوده ای که قرار دارد مجازات می شود و متناسب با آن جرم ،هم مجازات دنیوی و هم اخروی دارد.
عدالت اجتماعی اینگونه است که هر صاحب حقی مطابق استحقاقی که دارد به حقش برسد نه کمتر و نه بیشتر. خداوند در دنیا جزائیاتی قرار داده که باید اجرا شود و به قیامت موکول نشود و گرنه هر کسی هر چه می خواهد انجام می دهد بعد به قیامت حواله می دهد. بنابراین جزائیات محدوده دارد. در واقع مواردی وجود دارد که باید در همین جا و به وسیله ولایت یا حکومت اسلامی یعنی توسط پیامبر یا امام که موظف به اقامه حکومت هستند (چرا که اقامه قسط و نفی ظلم بدون حکومت حاکمیت و گاهی اجبار و قدرت امکان ندارد) اجرا شود. پس بخشی از مجازات در همین دنیا به طور منضبط و مشخص به گونه ای که حق مجرم هم ضایع نشود عملی می شود. بخشی دیگر نیز در دنیای دیگر که با سختی های مرگ و بد مردن و عالم برزخ شروع می شود و تا بهشت و جهنم قیامت ادامه دارد.
قرآن کریم می فرماید: " الذین تتوفاهم الملائکه ....قالوا فیم کنتم ... " (آیه ٩٧ سوره نساء)
ملائکه از کسانی که آنها را قبض روح می کنند سوال می کنند در چه وضعی بودید می گویند: ما از نظر فکری و روحی و .... عقب مانده بودیم. فرشته ها نمی پذیرند و می گویند: آیا از آن خانواده فاسد و حاکمیت ظالم و مستبد نمی توانستید دست بردارید اما منافع و لذات شخصی شما مانع شما بود که آنها را رها نکردید.
در اینجا مجازات و بازجوئی خداوند و فشار روحی آنها شروع می شود تا به بهشت یا برزخ دوزخی وارد می شوند. از امام صادق علیه السلام سوال شد، این سوالاتی که در شب اول قبر (لازم به توضیح است/ شب اول قبر که در سطح جامعه مطرح است مطلبی عامیانه است چرا که در عالم برزخ شب و روز معنا ندارد. از لحظه ای که شخص از این دنیا می رود سوال و جواب او شروع می شود و سوال و جواب در قبر منظور در گور نیست بلکه روح است که عذاب می بیند و تحت فشار شدید است اگرچه غیرقابل تصور و درک برای ما است) مطرح است و روح باید جواب بدهد و قطعاً به شخص فشار و سختی وارد می شود به چه منظور پرسیده می شود؟ حضرت فرمودند: این به خاطر آن است که دین و باورهای دینی را قبول نداشته اند. به همین دلیل به آن سکرات موت می گوئیم و قرآن نیز می فرماید: وَ جَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ ... (ق/19)".
سکرات یعنی سختی و سکره یعنی مستی. وقتی حادثه شدیدی برای انسان پیش می آید مثل کسی است که از شراب انگور، مست شده و تلو تلو می خورد. سختی سوال و جواب نیز اینگونه است. اگرچه سکرات موت برای مومن یک نوع تصفیه است.
کسانی که در همین جا سوال و جواب می شوند برای این است که همین جا گوش مالی شده و تصفیه شوند تا راحت به عالم برزخ بروند، البته این لطف خداوند به برخی بندگان است. از سوی دیگر عده ای بدون سوال و جواب وارد دوزخ برزخی می شوند. قرآن داستان آل فرعون را چنین بیان می کند :
«... وَ حَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ (غافر/ 45)» آل فرعون وقتی مردند عذاب برزخی آنها را فرا گرفت و هنگامی که قیامت برپا شود خداوند به فرشتگان می فرماید ای فرشتگان آنها را به اشدّ عذاب وارد کنید.
منظور از اشد عذاب قیامت است و منظور از سوءالعذاب عذاب عالم برزخ است. پس نه تنها در قیامت عذاب کم نمی شود بلکه قبل از آن در برزخ چشیده و وارد عذاب جهنم شده و عذاب بیشتر هم می شود. این شرح حال کافران است.
اما مومنین کسانی که گناهان زیادی نداشته و اهل توبه بودند اگرچه آلودگی هائی هم داشته اند خداوند عنایت کرده و همان موقع سوال و جواب، رنج می بینند و تحت فشار قرار می گیرند. در برزخ نیز ممکن است قدری عذاب شوند اما زمانی می رسد که خداوند آنها را آزاد می کند. البته برخی اعمال مانند دستگیری از دیگران، قرض الحسنه، صدقه و ... عذاب مومن را کاهش می دهد. لذا خیرات، طلب مغفرت، باقیات صالحات برای آنها بسیار مفید است.
به همین دلیل توصیه شده برای همه مومنین و مومنات و مسلمین و مسلمات طلب مغفرت کنیم، حتی زنده ها و در واقع همه باید برای هم طلب مغفرت کنیم زیرا بخشی را در همین دنیا می بخشند، بخشی را در سکرات و بخشی هم در عالم برزخ تا در نهایت شخص پاک و طاهر، وارد قیامت شود.
جایگاه بهشتی هر انسانی، به میزان درجه تقوای اوست زیرا بهشت یک جای مشخص و معین ندارد. به میزان درجات افراد جایگاههای متفاوتی در بهشت وجود دارد. حضور در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که یک امتیاز بسیار بالائی است تنها برای کسانی قابل دسترسی است که در دنیا در مسیر تقوا زحمت بسیاری متحمل شده اند. لذا یوم الحسره قیامت برای همه وجود دارد به این دلیل که همواره شخص می گوید ای کاش این کار را نکرده بودم یا اگر اهل عمل بوده می گوید ای کاش این کار را بیشتر انجام می دادم و ...
قران کریم می فرماید: هم در اینجا و هم در آنجا عذاب می کنیم، هم در دنیا و هم در آخرت نصرت و عنایت خداوند وجود دارد، هم موقع مرگ و هم بعد از مرگ امدادهای غیبی الهی وجود دارد و اگر ریزه کاری هایی که در اعمال انسان مومن وجود دارد اینجا حذف شود در آنجا نیز حذف می شود. پس کفاره گناهان باعث تخفیف عذاب انسان مومن می شود.
کفار باید سوال های اولیه مانند پیرو چه مکتبی بودند؟ را جواب بدهند و آنها ، هم در دنیا و هم در برزخ و قیامت عذاب می شوند. اما در بین کفار کسانی هستند که با سخاوت بوده و از عواطف و احساسات خوبی برخوردارند، به درماندگان کمک می کنند، اما هنگام سوال و جواب قبر جوابی ندارند زیرا کفر ایمان دارند یعنی با وجود پیامبران و کتابهای آسمانی آنها را قبول نداشته و به آنها ایمان نیاوردند.
دانشمندان کافری که اعمالشان بدون هیچ نیت خدائی انجام شده و تنها بر اساس وجدان، عاطفه و شخصیت اجتماعی انجام شده چیزی به آنها نمی دهند. در واقع قبل از اینکه اعمال را بررسی کنند باورها را بررسی می کنند زیرا اصل، باور انسان است. به همین دلیل در عالم برزخ و حالت باطنی قبض روح، هنگامی که سوال می شود ماموران عذاب می دانند اما این به آن دلیل است که زندگان نیز بدانند و باور قلبی داشته باشند. البته سختی و راحتی بسته به نوع عذاب شخص است.
پس انسان ها به دو دسته مومن و کافر تقسیم می شوند. کفاره گناهان فقط برای مومنین است و کافر هیچ بهره ای از آن ندارد.
ادامه مطلب
مبحث جذاب جبر یا اختیار؟!!
بحث جبر یا اختیار انسان، مسئله ای است که همیشه مورد توجه بشر بوده و نظرات و اعتقادات متفاوتی هم ارائه شده است. در مصاحبه اختصاصی تبیان با فیلسوف بزرگ آیة الله سیدحسن مصطفوی (دام ظله) این موضوع مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

سید حسن سعادت مصطفوی فرزند مرحوم آیة الله سید محمد سعادت مصطفوی در سال 1315 در شهر قائن متولد شد. ایشان از 12 سالگی فراگیری علوم دینی را آغاز نمود و در سن 29 سالگی به ملکه اجتهاد دست یافت و به دریافت اجازه اجتهاد از اساتیدش نائل آمد. ایشان از محضر اساتید بزرگواری همچون پدر بزرگوارش (در تمام دروس سطح و یک دوره خارج فقه و اصول و نیز یک دوره کامل حکمت مشاء)، آیة الله حاج شیخ محمد تقی آملی (یک دوره چهار ساله خارج فقه)، آیة الله حاج شیخ محمد حسین ثقفی تهرانی (یک دوره پنج ساله خارج کفایة الاصول)، استاد شیخ محمد علی حکیم تشکر شیرازی (یک دوره عرفان نظری و ذوقی) و آیة الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی (یک دوره پنج ساله حکمت متعالیه و اسفار به طور کامل) بهره وافری برد.
گفته اند شیطان هفت ایراد و اشکال به خداوند وارد کرد که یکی از آنها مسئله جبر و اختیار است و آن اینکه خدایا سجده نکردن من بر آدم را از قبل، می دانستی و این جبر است. بر این اساس، شیطان مجبور بود به آدم سجده کند
ایشان امروزه در مجامع علمی به عنوان یک حکیم سینوی شناخته می شود و تسلط فراوانی بر اندیشه های ابن سینا دارد. ایشان علاوه بر تدریس حکمت در دانشگاه امام صادق علیه السلام و برخی مراکز دانشگاهی دیگر، در حوزه های علمیه قم (مدرسه علمیه دار الشفاء) و تهران (مدرسه علمیه مروی) نیز به تدریس اشتغال دارند.
آنچه در پیش روی شماست ماحصل گفتگوئی علمی با استاد و دانشمند عزیز و گرانقدر حضرت آیة الله سید حسن مصطفوی در موضوع جبر و اختیار می باشد.
جبر و اختیار
یکی از مسائل مهمی که شاید زمان آن به ابتدای خلقت انسان برمی گردد مسئله جبر و اختیار است و تقریبا همه شبهات مطرح شده در این موضوع را " شهرستانی " صاحب " کتاب ملل و نهل " مطرح کرده و مرحوم " ملاصدرا " نیز از ایشان نقل نموده است.
گفته اند شیطان هفت ایراد و اشکال به خداوند وارد کرد که یکی از آنها مسئله جبر و اختیار است و آن اینکه خدایا سجده نکردن من بر آدم را از قبل، می دانستی و این جبر است. بر این اساس، شیطان مجبور بود به آدم سجده کند. در این زمینه جواب هایی داده شده، البته هر چه علم بشر پیشرفت کرده سوال ها قوی تر و به اصطلاح جان دارتر شده و اگر ائمه سلام الله علیهم موضوع " امر بین الامرین " را مطرح نمی کردند اصلاً قابل پاسخگویی کامل و دقیق نبود.
برای شناخت بهتر مطلب، لازم است فرقه های مشهوری که به جبر اعتقاد دارند یعنی متکلمین، حکماء و فلاسفه و عرفاء را بشناسیم.
تقسیم بندی متکلمین
متکلمین به دو گروه اشاعره و معتزله تقسیم می شوند که در حال حاضر فرقه اشاعره بیشتر مطرح هستند و طرفداران بیشتری هم دارند.
اما فرقه معتزله که به اختیار مطلق معتقد هستند، از بین رفته و در عصر کنونی ظهوری ندارند. معتزله معتقد است اختیار مطلق وجود دارد به این معنا که، افعال ما از دایره فعل خدا خارج می شود و خداوند افعالش در غیر افعال انسانی است زیرا ما اختیار مطلق داریم و هر چه هست افعال ماست و خدا کاره ای نیست، در حالی که این برخلاف توحید افعالی و شرک است.
در بین اهل سنت، اشاعره جبری مسلک هستند و از دو جهت جبری شده اند:
1- این گروه می گویند اگر افعال ما، از آن خود ماست پس خداوند چکاره است؟ لذا معتقدند این تفکر بر خلاف توحید افعالی است. اشاعره به توحید افعالی " لا حول و لا قوة الا بالله" یعنی همه حرکت ها و جنبش ها از آن خداست، معتقدند.
اشاعره همچنین اعتقاد به عدل ندارند و می گویند خدا ظالم است و به ما ربطی ندارد که خدا چکار می کند. امکان دارد همه بهشتی ها را به جهنم ببرد و یا همه جهنمی ها را بهشت ببرد
2- اشاعره به توحید ذاتی و صفاتی به این معنا که همه صفات به خداوند بازمی گردد نیز اعتقاد دارند.
این باور اشاعره که افعال ما از آن ما نیست به این معناست که ما تصمیم می گیریم ولی این اراده و تصمیم سبب افعال نیست. به این نظر اشکال گرفته اند زیرا این اعتقاد، تخلف علت از معلول است.
در پاسخ به این اشکال می گویند ما علیت را هم قبول نداریم و اصلاً علیت را روی همین دلیل که، خود را علت افعال خود نمی دانند منکر شده اند. سپس می گویند نه ما، بلکه هیچ علتی در عالم نیست و معتقدند اگر علت را قبول کنیم دایره افعال خدا را محدود کرده ایم. آنها می گویند اگر بگوییم آتش علت سوزندگی است، بین او و سوزندگی یک تلازم ذاتی برقرار می شود پس آتش باید بسوزاند و خدا هم دخالت نمی کند و زمانی که به آیه شریفه " یا نار کونی بردا و سلاما " در داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) می رسند سکوت می کنند.
آنها در توحید افعالی معتقدند " کل فعل ینتهی الی الله "، در این حالت اصلا علت و معلول در عالم غلط است زیرا در دایره علت، خدا کاره ای نیست مثلاً خورشید علت نور دادن است پس خدا کاره ای نیست. به همین دلیل تلازم وجودی بین نور و خورشید، آب و خنکی و ... را منکر شده اند.
نتیجه انکار علیت این شده که ما علت افعال خود نیستیم. بر این اساس اشاعره که یک فرقه عقلانی کلامی هستند قائل به جبر می باشند.
اشاعره معتقدند ما کاسب هستیم (و این یعنی جبر) چون عمل را خدا انجام داده به ما ثواب می دهد، به همین دلیل این را کسب گویند و ما کاسب هستیم.
اشاعره همچنین اعتقاد به عدل ندارند و می گویند خدا ظالم است و به ما ربطی ندارد که خدا چکار می کند. امکان دارد همه بهشتی ها را به جهنم ببرد و یا همه جهنمی ها را بهشت ببرد و به آیه متشابه " لایسئل عما یفعل، خداوند از آنچه می کند پرسش نمی شود " ، استناد می کنند.
این اعتقاد برخلاف خلقت انسان است زیرا حیوانات که خلق شده بودند چرا دیگر انسان خلق شد؟ اگر اراده را خدا در دل انسان می اندازد این چه اراده ای است و علت خلقت انسان چیست؟ اگر می خواست حیوان خلق کند خوب این همه حیوان که بود. حیوان هم، حرکت دارد و حرکت او به اراده غریزی است. اگر ما اراده ای مثل اراده حیوان داریم اصلا چرا ما را خلق کرد؟
معتزله معتقد است اختیار مطلق وجود دارد به این معنا که، افعال ما از دایره فعل خدا خارج می شود و خداوند افعالش در غیر افعال انسانی است زیرا ما اختیار مطلق داریم و هر چه هست افعال ماست و خدا کاره ای نیست
پاسخ آن است که خداوند می خواست یک مظهر اراده، مومن و مرید خلق کند، لذا موجودی خلق می کند که " انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً " است.
نمی خواهیم با آیه قرآن استدلال کنیم اما اگر قائل به جبر مطلق باشیم خلقت انسان عبث است.
زیرا اگر می خواهد به کمال برسد به اختیار خودش نیست، به زور او را به کمال می رساند، مثل درخت که طوری خلق شده که میوه مشخصی بدهد. خلقت انسان با این کیفیت در برابر حیوانات عبث است.
پس جبر مطلق حرف غلط و اشتباهی است، اگرچه این جواب را به حکماء نمی توانیم بدهیم. زیرا حکماء می گویند بحث درباره مسائل را از لحاظ طبیعی استدلال می کنیم و کاری به دین نداریم.
اما اشاعره خود را پیرو دین می دانند. در پاسخ آنها می گوییم شما پیرو دین هستید و قرآن را قبول دارید اما جبر شما برخلاف قرآن است.
خلاصه سخن
جبر و اختیار یکی از مسائل مهم در جامعه انسانی است بطوری که افراد و گروههای فکری و اعتقادی رویکرد و دیدگاههای متفاوتی در این خصوص دارند. یک گروه از این افراد متکلمین معتزله و اشاعره هستند که گروه اول به اختیار مطلق معتقدند و دسته دوم به جبر مطلق و هر یک نیز برای اثبات دیدگاه خود ادله ای را اقامه می کنند.
سخن ما با استاد ارجمند به همین مختصر بسنده نشده و سلسله بحث های متعددی است که شما دوست و همراه عزیز را به مطالعه قسمت های بعدی این گفتگو در مقالات بعدی دعوت می کنیم، به امید همراهی شما.
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

