عذاب این افراد دو برابر است

 

 یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است: گاه ابتدایی و گاه کیفری است.

 

عذاب

در بحث پاداش و عذاب هایی که از جانب خداوند به انسان می رسد صحبت بسیار است. در این فرصت می خواهیم پیرامون مواردی که در مقابل آن ها عذاب دو برابر نصیب انسان می شود صحبت کنیم.
با ما همراه باشید....

گمراه کنندگان دو برابر عذاب می شوند

یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است : گاه ابتدایی و گاه کیفری است.
گاهی در ابتدا انسان راه را نمی داند یعنی حق به گوش او نرسیده و پیام خداوند متعال به او منتقل نشده است و یا منتقل شده اما گوش نداده یعنی راه را خدا به او نشان داده اما او مخالفت می کند؛ وقتی کسی با راهنمایی الهی مخالفت می کند مشمول ضلالت کیفری می شود یعنی خداوند او را به کیفر گوش ندادن به راهنمایی خداوند گمراه می کند.

خطرناک ترین گمراهان چه کسانی هستند؟

خطرناک ترین گمراهان کسانی هستند که هم خودشان گمراه هستند و هم دیگران را گمراه می کنند.

"گمراهان از نظر قرآن چند طائفه هستند:

طائفه اول ابلیس و فرمانبردارانش هستند.

طائفه دوم رهبران فاسد سیاسی هستند. سران استکبار و رهبران فاسد سیاسی نخستین گروه از انسان های شیطان صفت هستند که هم گمراه و هم گمراه کننده اند که به دلیل قدرت سیاسی و امکاناتی که برای گمراه کردن مردم دارند از خطرناک ترین عوامل بیرونی گمراهی محسوب می شوند.
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) داریم: خطرناک ترین چیزی که من بر شما می ترسم رهبران گمراه کننده است که این خطر در جامعه اسلامی اتفاق افتاد و جامعه اسلامی گمراه شدند که این گمراهی تا امروز هم ادامه دارد. (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).

عذاب چه کسانی دو برابر محاسبه می شود؟

هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنا بر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت

"روز قیامت وقتی است که همه در محضر خدا حاضر می شوند. نتیجه ضلالت گروه های دنباله روی استکبار در آنجا ظاهر می شود. در آیه 21 سوره مبارکه «ابراهیم» آمده است: «وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَیْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَیْنَاکُمْ سَوَاء عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ؛ و همگى در برابر خدا ظاهر مى شوند پس ناتوانان به گردن کشان مى گویند ما پیروان شما بودیم آیا چیزى از عذاب خدا را از ما دور مى کنید؟ مى گویند اگر خدا ما را هدایت کرده بود قطعا شما را هدایت مى کردیم، چه بى تابى کنیم چه صبر نماییم براى ما یکسان است، ما را راه گریزى نیست»"(به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).
بنابر این مراقب باشیم که دنباله روی چه کسی و یا کسانی هستیم ... به چه حزبی یا چه فردی رأی می دهیم؟
یادمان نرود که اگر کسی کورکورانه از کسی تبعیت کرد این آیه درباره او صادق است. عقل و خرد داریم و خداوند می گوید خردمحور باشید.
"در آیه ای از قرآن اهل جهنم از خداوند می خواهند عذاب گمراه کنندگان را دو برابر کند. در آیه 38 سوره مبارکه «اعراف» آمده است: «قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِن لاَّ تَعْلَمُونَ؛ (خداوند به آنها) می گوید: داخل شوید در صف گروه های مشابه خود از جن و انس در آتش، هر زمان گروهی وارد می شوند گروه دیگر را لعن می کنند تا همگی با ذلت در آن قرار گیرند (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود می گویند: خداوندا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن (کیفری برای گمراهیشان و کیفری به خاطر گمراه ساختن ما) می گوید برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است ولی نمی دانید (زیرا پیروان نیز اگر گرد پیشوایان ستمگر و گمراه را نگرفته بودند آنها قدرتی بر اغوای دگران نمی داشتند)" (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).

این تبعیت کار دستمان می دهد

در قیامت عده ای که در دنیا سنت گرای تعصبی بودند و گوششان به هیچ حرف حق و هدایتی بدهکار نبود [بقره، 170] و برای همین مسیر هدایت را رها و در همان گمراهی بزرگان و گذشتگان خود آواره مانده بودند، با ابراز ندامت از اینکه چرا پیرو خدا و رسولش نبودند (یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) دست به شکایت از همان بزرگان خود می زنند و با انداختن تمام تقصیرها به گردن آن ها تلاش می کنند خود را بی گناه نشان دهند تا شاید روزنه ای برای فرار از عذاب بیابند (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا) و بعد برای همان بزرگانی که در دنیا سنگشان را به سینه می زدند و در برابر دین خدا از آن ها حمایت می کردند تقاضای عذاب مضاعف می کنند (رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ).
هر چند پاسخ این عده در این آیات نیامده است؛ اما پاسخ را می توان در سوره اعراف مشاهده کرد. در آنجا آمده است: هنگامی که این پیروانِ گمراه تقاضای عذاب مضاعف برای پیشوایان و سردمداران خود می کنند به آن ها گفته می شود: لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ؛ هم برای آن ها عذاب مضاعف است و هم برای شما، ولی نمی دانید. [اعراف، 38].
مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است؛ زیرا هم گمراه شدند و هم گمراه کردند؛ اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!
دلیلش به مانند رهبرانشان است؛ یک عذاب به دلیل همین گمراهی که دارند و عذاب دیگر برای کمک به آن ظالمان و تقویت راه باطلشان.
"بر کسی پوشیده نیست که ظالمان به تنهایی نمی توانند کاری از پیش ببرند؛ این ها یاران و پیروانی می خواهند تا گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشان باشند و در نبود آن ها راه باطلشان را با سنت گرایی های متعصبانه و کورکورانه شان ادامه دهند.
بنابراین مراقب باشیم که "اگر جایی ظلمی دیدم و سکوت کردیم و یا در صورت ظالم لبخند زدیم نتیجه اش را خواهیم دید ..." (به نقل از حجت الاسلام قرائتی).

عذاب مضاعف برای پیامبر خدا!

احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم: به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است.

قرآن به پیامبر هشدار می دهد: وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلاً، إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَیْنا نَصیراً
و اگر ما تو را ثابت قدم نمى ساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى)، نزدیك بود به آنان تمایل كنى. اگر چنین مى كردى، ما دو برابر مجازات (مشركان) در زندگى دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو مى چشاندیم سپس در برابر ما، یاورى براى خود نمى یافتى!( الإسراء : 74 و 75).
نوشته اند:«وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ» اگر چنین نبود كه ما با عطا كردن نیروى عصمت و لطف خود تو را محافظت كردیم، نزدیك بود كمى به سوى آن ها تمایل نشان دهى و بعضى از خواسته هاى آنان را عملى کنی در این صورت ما دو برابر عذاب دنیا و آخرت را به تو مى چشاندیم، یعنى هر چه عذاب دنیا براى گناه كاران و هر چه براى آخرت و پس از مرگ براى آن ها آماده كرده ایم درباره تو دو برابر مى کردیم و این مطلب دلیل بر آن است كه زشتى و بزرگى معصیت بستگى به مقام فاعلش دارد كه هر چه مقام وى بالاتر باشد، گناهش هم بزرگ تر و كیفرش سخت تر است. (ترجمه جوامع الجامع گروه مترجمان، ج 3، ص 483).
در تفسیر دیگری این پرسش، (چرا عذاب مضاعف؟) مطرح و پاسخ داده شده است: روشن است كه هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنابر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت. (اصول كافى جلد اول كتاب العقل و الجهل صفحه 9 حدیث 8).
یك انسان بى سواد و ضعیف الایمان اگر گناه كبیره اى مرتكب شود، چندان غیر منتظره نیست و به همین دلیل مجازات كمترى دارد، اما یك فرد با ایمان و عالم پرسابقه هرگاه گناه صغیره اى نیز انجام دهد، جاى تعجب خواهد بود، و چه بسا مجازات او در برابر این گناه كوچک از مجازات آن عامى بى سواد در برابر آن گناه كبیره شدید و سنگین تر باشد. (مکارم، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج 12، ص 214).

عذاب سادات گنهکار دو برابر مردم عادی

یکی از مواردی که در مسأله عذاب دریافت دوبرابری عذاب برایشان ذکر شده است، سادات می باشند.
در روایتی داریم که می فرماید: احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم : به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است. (اصول كافى جلد 2 صفحه 210 روایت 2)
طبق حدیث سادات گناهكار دو برابر دیگران عذاب مى كشند، چنانكه فرمانبرداران آنها نیز دو برابر ثواب مى برند. (الحمیرى؛ قرب الاسناد، ص: 357)
دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا آنها انتساب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و امام على و حضرت زهراء (سلام اللّه علیهما) دارند و گناهان آنها، موجب ناراحتى بیشتر آنها مى شود و بنابراین گناهانشان دو برابر حساب مى شود.


منابع:
سایت بینات
حجت الاسلام قرائتی
حجت الاسلام ری شهری
سایت اسک دین
سایت پرسمان


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:49 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

با این آیه همه مشکلات حل می شود

 

تمام مشکلات جامعه، آمار جرم و جنایت همه به دلیل مهجور بودن و عزلت قرآن است و اگر همه ی جامعه یک برنامه مناسب برای ارتباط با قرآن در زندگی ایجاد کنند قطعاً و قطعاً مشکلات حل خواهد شد.

خانم عطیه فریدونی یکی از حافظان قران کریم است. ایشان از همکاران سابق ما در تبیان بودند. وی در زمان تحصیل به حفظ قرآن رو آوردند و از محاسن حفظ قرآن برای ما سخن می گویند.

 
عطیه فریدونی

لطفاً خودتان را معرفی کنید.
عطیه فریدونی هستم. رشته تحصیلی ام مهندس نرم افزار می باشد.

حفظ قرآن را از چه زمانی شروع کردید؟
حفظ قرآن فعالیتی بود که از دوران راهنمایی شروع کردم. بعد از سپری کردن دوره ی اول دبیرستان، یک سال درس و مدرسه را رها کردم و به شکل تخصصی به حفظ قرآن مشغول شدم.

آیا این وقفه ای که بین درس و مدرسه ایجاد شد، ضربه ای نزد؟ پشیمان نیستید؟
اصلاً، این کار نه تنها ضربه ای نزد بلکه به من در درس ها هم کمک کرد.

هدفتان از حفظ قرآن چه بود؟

در ابتدای راه با تشویق پدر و مادرم وارد مقوله حفظ قرآن شدم. بعد از گذشت مدتی، وقتی به دبیرستان وارد شدم و قدرت تشخیصم بهتر شد احساس می کردم با حفظ کردن آیات، خود قرآن روشنگر راه زندگی ام است. ضمن اینکه قرآن و حفظ آن روی رفتارها و منش هایم، نوع نگاه به زندگی کردنم تأثیر بسیاری دارد و در حقیقت این حفظ قرآن سپری است که آدمی را از رفتن به راه های خطا حفظ می کند.

در مسیر حفظ قرآن آیه و یا سوره ای مورد توجه و علاقه ی ویژه شما قرار گرفته است؟
در این مسیر آیه ها و سوره های ویژه بسیار است که خیلی جاها می توان نکات ارزشمندی از آنها استخراج کرد اما در کل قرآن دو آیه را خیلی دوست داشتم:

در ابتدای راه با تشویق پدر و مادرم وارد مقوله حفظ قرآن شدم. بعد از گذشت مدتی، وقتی به دبیرستان وارد شدم و قدرت تشخیصم بهتر شد احساس می کردم با حفظ کردن آیات، خود قرآن روشنگر راه زندگی ام است. ضمن اینکه قرآن و حفظ آن روی رفتارها و منش هایم، نوع نگاه به زندگی کردنم تأثیر بسیاری دارد و در حقیقت این حفظ قرآن سپری است که آدمی را از رفتن به راه های خطا حفظ می کند.

1- زمانی که سپاه مسلمین در برابر سپاه کفار قرار گرفته، خداوند می فرمایند: وَ لا تَهِنُوا فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا یَرْجُونَ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حکیما (104 نساء) شما از این شرایط دشوار سختی می کشید و در شرایط درد و الم هستید. سپاه کفار هم شرایط شما را دارند... این وسط با یک واو حالیه امتیاز سپاه مسلمانان را مطرح می کند می فرماید: و ترجون  و... این در حالی است که شما مسلمانان به خداوند امید دارید و آنها (کافران) این امید را ندارند و این وجه امتیاز مسلمانان نسبت به کفار است که مسلمانان همیشه امیدوارند اما کافران ندارند.
2- قسمتی از آیه 36 سوره زمر هم هست که می گوید: « أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ » در واقع این عبارت کوچک همه چیز را پوشش می دهد و می فرماید: خداوند برای بنده اش کافی نیست؟!
با این عبارت همه ی دغدغه های زندگی پوشش داده می شود و آرامش عجیبی نصیب انسان می شود.
انسان وقتی در مشکلات و دغدغه های زندگی قرار می گیرد و به یاد این آیه می افتد انگار همه چیز حل می شود و مشکلات برایش آسان می شود.
این آیه برای همه ی ابعاد زندگی کافی است ...

رمز موفقیتتان در حفظ قرآن چه بود؟
اگر از دید معنوی نگاه کنیم فقط و فقط دعای خیر پدر و مادر است.
اگر فکر کنیم که بدون دعای پدر و مادر می توان به جایی رسید و کاری کرد، اشتباه است و من قطعاً عامل موفقیت خودم را دعای پدر و مادر می دانم.

الان از اینکه حافظ قرآن هستید چه احساسی دارید؟
من همیشه سعی کردم حافظ بودن را برای خودم امتیازی برای فخر فروشی  و ... ندانم اما خوب به هر حال با توجه به روایاتی که داریم حفظ کردن قرآن یک امتیاز معنوی و توفیقی از جانب خداوند است.
از اینکه در خانواده و در اجتماع به عنوان حافظ قرآن مطرح می شوم قبل از هر چیزی به من قوت قلب می دهد.
خیلی از مراحل زندگی که دچار ناامیدی و یأس شده ام، همین قوت قلب  و حفظ قرآن پشتوانه و امیدواری دوباره به من داده است و با داشتن این قرآن که به لطف خداوند در سینه دارم، در شرایط سخت توانسته ام خوب مدیریت کنیم.

عطیه فریدونی

حفظ قرآن چه اثری در زندگی تان داشته است؟
قرآن به خودی خود و بدون توجه به مفهوم آن خودش نور است و تأثیراتی دارد حال چه بسا اگر این توجه به قرآن در باب حفظ و تدبر باشد تأثیر بیشتر خواهد داشت چرا که هر آنچه برای زندگی نیاز داشته باشیم در این کلام الهی است. در روایت است که قرآن مقامش از خداوند پایین تر و بالاتر از هر آنچه از غیرخداوند است. حال با توجه به چنین موقعیت و موهبت بزرگی و داشتن این گنج در سینه ، مسلماً گنجینه غنی است که باید قدر بدانیم.

اولین سوره ای که حفظ کردید چه بود؟
دوران ابتدایی سوره های کوچک جزء 30 را حفظ کردم. در دوران راهنمایی از ابتدای قرآن حفظ کردم اما در حفظ تخصصی ام اولین سوره، سوره ی نور  بود.

بهترین و مهمترین شیوه برای حفظ قرآن چیست؟
رمز موفقیت در حفظ قرآن، فقط و فقط تکرار است. ابتدا آیه خوانده شود بعد ترجمه و آنقدر این آیات تکرار شود که در حافظه کامل جا بگیرد.

اگر می خواهید حافظ قرآن شوید باید برای حفظ  وقت بگذارید، حفظ قرآن سخت نیست اما برای کیفیت خوب باید اراده و تلاش و وقت خوبی بگذارید.

از دوران حفظ خاطره ای دارید؟
سالی که برای حفظ قرآن به شکل تخصصی در نظر گرفتم به واقع سالی تکرار نشدنی بود و هر لحظه آرزوی این را دارم که آن سال دوباره برگردد.
در آن سال تمام ابعاد زندگی ام با قرآن در ارتباط و عجین شده بود بطوری که حتی برای کنکور نهایت زمانی که برای درس خواندن می گذاشتم شاید 10 ساعت بود اما در آن یک سال برای حفظ قرآن من روزانه 15- 14 ساعت کامل و مفید قرآن می خواندم به طوری که حتی گاهی می شد که من یک هفته فقط 4 ساعت می خوابیدم و بقیه ساعات را به حفظ و ارتباط با قرآن  می گذراندم و واقعاً توان و وقت من برکت دیگری داشت.

حرف آخر

توصیه و پیشنهادتان برای علاقمندان به حفظ قرآن چیست؟
اول از همه به دوستانی که علاقمند به حفظ قرآن هستند بگویم که تبریک می گویم به این علاقه ی آنها، چرا که به واقع علاقمند بودن به حفظ بهترین و ارزشمندترین علاقه ای است که یک فرد مسلمان می تواند داشته باشد.
اولین مزیتی که برای حفظ قرآن می توان گفت این است که قرآن همیشه با یک حافظ همراه است و شخصی که حافظ است باید حتماً یک قرآن به همراهش داشته باشد چیزی که شاید برای دیگران دغدغه ای نباشد. (برای از بین نرفتن حفظ قرآن از ذهن یک حافظ، او مجبور است که همیشه یک قرآن همراهش باشد چیزی که شاید یک فردی که حافظ نیست دغدغه ای برایش نباشد.)
اگر می خواهید حافظ قرآن شوید باید برای حفظ  وقت بگذارید، حفظ قرآن سخت نیست اما برای کیفیت خوب باید اراده و تلاش و وقت خوبی بگذارید.
حفظ و ارتباط با قرآن یک میانبر برای رسیدن به خود و رسیدن به گمشده ای که مردم امروز در جستجوی آن هستند و در نهایت رسیدن به خداوند است.
به نقل از آقای سلیمی (قاری بین المللی): تمام مشکلات جامعه، آمار جرم و جنایت همه به دلیل مهجور بودن و عزلت قرآن است و اگر همه ی جامعه یک برنامه مناسب برای ارتباط با قرآن در زندگی ایجاد کنند قطعاً و قطعاً مشکلات حل خواهد شد.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:48 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

هوای آلوده امروز و دل آرام پیامبر صلوات الله علیه

این روزها هوای شهرهای بزرگ به شدت آلوده است و مردم محتاج ذره ای هوای پاک. اما آسمان دل را نباید فراموش کرد که این روزها  بیشتر هوایی تازه می خواهد؛ هوایی که بوی محمد صلی الله علیه واله می دهد.

 
حضرت محمد

در میان هیاهوی عصر امروز؛ در میان مشکلات اقتصادی کوچک و بزرگی که هر کس را به نحوی به خود مشغول ساخته و عده ای را به کشیدن نقشه های موذیانه برای جیب مردم کشانده، در میان سیاست مدارانی که متهم می شوند و سیاست بازانی که جولان می دهند و برای رسیدن به منافع بزرگ و کوچک، دین و اخلاق را پایمال می کنند، در میان غوغاها و شایعاتی که شبکه های اجتماعی برای زندگی ما رقم می زنند، در میان همه این بلواها و بلبشوها باید به عقب نگاه کرد. لازم نیست همچون برخی گروه ها صدای سَلَفیت و عقبگرد سر داد، همین که محور دین و زندگی، فراموش نشود کافی است.
باید کمی به خوبی ها فکر کرد؛ باید چشم ها را باز کرد و دانست که کجا باید برویم و چگونه باشیم. الگوی ما رسول الله صلی الله علیه واله است. (احزاب؛ 21)

ظهور محمد صلی الله علیه و آله

نماز و دعای پیامبرصلی الله و علیه وآله مثال زدنی است اما آنچه جامعه امروز ما نیازمند آن است، اخلاق اجتماعی پیامبر(صلی الله و علیه وآله) است؛ اینکه ایشان در کنار سایر مردم چگونه زندگی می کرد؟

در زمانه ای نه چندان دور، در زمانی که مردمان برای بیشتر داشتن، خون یکدیگر را می ریختند، به کوچک ترین بهانه ای آبرو  و جان و مال خاندانی را به یغما می بردند، در زمانی که منافع حزب و گروه باارزش تر از خواسته های خدا بود، در زمانی که مردمان خون ملخی که به آن ها پناه آورده بود را محترم می شمردند و برای حفظ آن حاضر به ریختن خون انسان ها بودند، در چنین عصر تاریکی، محمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله، ظهور کرد و با اخلاق و سیره خود روشنایی به عالم داد که دامنه اش به زمان ما هم رسید.
با این حال، عده ای دانسته یا نادانسته سعی در خاموشی این نور داشته اند و دارند. برخی نیز با برجسته کردن قسمتی و نادیده گرفتن بقیه زندگی پیامبر و خلاصه کردن او تنها در قامت یک حاکم، شخصیت عظیم ایشان را کوچک جلوه می دهند. اما خداوند اراده دیگری دارد .

خُلق عظیم

قرآن کریم، مهم ترین معرف پیامبر صلی الله علیه واله است. با کسی تعارف ندارد و سخن حق را بی پروا می گوید. قرآن در مورد پیامبر چنین می گوید:
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَینَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ ۞ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیمِینِ ۞ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ؛ (الحاقة؛ 44-46)
و اگر او سخنى دروغ بر ما مى بست، ما او را با قدرت مى گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع مى كردیم.
همین قرآن بدون هیچ گونه ملاحظه ای، اخلاق پیامبرش  را چنین توصیف می کند:
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیم ؛ (قلم؛ 4)
و یقیناً تو بر ملکات و سجایاى اخلاقى عظیمى قرار دارى .
خداوند در جای جای قرآن از پیامبر یاد کرده و اخلاق او را ستوده و او را الگوی نیکویی برای مردم معرفی کرده است. مهربانی و عطوفت و غمخواری پیامبر صلی الله و علیه وآله یکی از محورهایی است که قرآن همواره بر آن تأکید داشته است:
لَقَدْ جَاءَكُمْ رَ سُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِ یصٌ عَلَیكُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَ ءُوفٌ رَّ حِیمٌ؛ (توبه؛ 128)
به راستی که پیامبری از میان خودتان به سوی شما آمده است که هر رنج که شما می برید، برای او گران می آید، و سخت هواخواه شماست و به مؤمنان رئوف و مهربان است .

رحمتی برای عالمیان

پیامبر می فرمود: تکلف و زحمت بی جا در زندگی ما پیامبران نیست. همچنین توصیه می کرد: بدی های یکدیگر را (از هر حزب و جناحی) پیش من بازگویی نکنید، زیرا دوست دارم با دلی آرام و خالی از کدورت نزد شما بیایم

حسن رفتار پیامبر صلی الله علیه واله اختصاص به مسلمین و مؤمنین نداشت؛ بلکه شامل کفار و مشرکین و اهل کتاب نیز می شد. از همین رو بود که در مدت حضور پیامبر صلی الله و علیه وآله در مکه، ارتباط مردم با پیامبر موجب واهمه مشرکین از مسلمان شدن آن ها بود، تا جایی که با روش هایی مثل تحریم و توهین سعی در قطع این ارتباط داشتند.
لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك؛ (ال عمران؛ 159)
اگر درشت خوى و سخت دل بودى از پیرامونت پراکنده مى شدند.
نماز و دعای پیامبرصلی الله و علیه وآله مثال زدنی است اما آنچه جامعه امروز ما نیازمند آن است، اخلاق اجتماعی پیامبر(صلی الله و علیه وآله) است؛ اینکه ایشان در کنار سایر مردم چگونه زندگی می کرد؟
پیامبر پوزش عذر خواهان را می پذیرفت. در مقابل بدی دیگران بدی نمی کرد بلکه گناه آنان را نادیده می گرفت و از آنان می گذشت. تبسمش از همه بیشتر بود.
اگر کسی نزد حضرت سخن دروغی می گفت لبخندی می زد و می فرمود سخنی است که او می گوید. نه تنها دیگران را ملامت نمی کرد، بلکه اگر در حضورش کسی را ملامت می کردند می فرمود به او کاری نداشته باشید.
رسول خدا صلی الله و علیه وآله دعوت کسی را رد نمی کرد. هدیه را می پذیرفت هرچند چیز کوچکی بود. از درگیری با مردم دوری می کرد چراکه خود فرموده بود خداوند او را از آن نهی کرده است. با اصحاب به صورت حلقه وار می نشستند تا مجلسشان صدر و ذیلی نداشته باشد و در نگاه دیگران برتری برای خود کسب نکرده باشد.
پیامبر می فرمود: تکلف و زحمت بی جا در زندگی ما پیامبران نیست. همچنین توصیه می کرد: بدی های یکدیگر را (از هر حزب و جناحی) پیش من بازگویی نکنید، زیرا دوست دارم با دلی آرام و خالی از کدورت نزد شما بیایم.

این است زندگی و شریعت سرتاسر نور محمدی. شریعتی که با آیین سر بریدن و ربودن دختران و ایجاد و ترویج برده داری و به دندان کشیدن جگر انسان و به هم زدن آرامش چند کشور، تطابقی ندارد.

حیات محمدی به نام و شعار نیست که با نوشتن شعاری بر پارچه ای و علم کردنش، محقق شود. محمد صلی الله علیه واله یک مکتب است؛ مکتب آدم سازی؛ مکتبی که نه خشونت در آن جای دارد نه اتهام و کینه توزی و حیله گری.
به امید آنکه با تبعیت از رفتار و منش این پیامبر عظیم که رحمة للعالمین است، در این آلودگی ها، با هر رنگ و نژادی که هستیم جامعه ای سرشار از صلح و زیبایی و طراوت معنوی و اجتماعی را رقم بزنیم.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:48 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

یک جمله برای همه عمر کافیست!

 

به آیة الله بهجت (ره) گفتند: کتابی در زمینه اخلاقی معرفی کنید. ایشان فرمودند: ...

 
عالم محضر خدا

 

هیچ گاه نباید فراموش کرد که همه عالم محضر خداست؛ یعنی هیچ جهانی وجود ندارد که از حیطه ولایت خدا خارج باشد و موجودات یا در حیطه و تحت ولایت الله و اولیاء الله هستند و یا اگر خود را خارج از این دایره فرض می کنند خواه ناخواه به دایره ولایت ابلیس وارد خواهند شد.
به عبارت دیگر به علت اینکه "در عالم دو نوع ولایت بیشتر وجود ندارد، انحصاراً دو نوع متولی وجود خواهد داشت، پس هر کس خود را از ولایت اهل بیت علیهم السلام که همانا ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خدای متعال بر مومنین است محروم کند و از ظل این ولایت خارج شود بالاجبار به ولایت ابلیس در خواهد آمد..
به عنوان مثال اگر کسی نور را از خود دور کند لاجرم در تاریکی قرار خواهد گرفت، یا اگر کسی فرزند خویش را تربیت نکند، فرزند او را تربیت خواهند کرد، اگر جامعه اسلامی ایران به سمت تکامل الهی هدایت نشود قطعا کسانی خواهند بود که آنرا به سمت تکامل مادی هدایت می کنند." (به نقل از بیانات آیت الله مصباح یزدی در سایت ایشان)

نکته ی دیگری که در باب حضور عالم در محضر خدا باید بدانیم و به آن توجه کنیم این است که حواسمان باشد آن که گفت عالم محضر خداست با عینک های ما عالم را تکه تکه نکرده بود. او همه عالم را می گفت. آفاق و انفسش را، ازل و ابدش را، زمین و آسمانش را، غیب و شهادتش را، پنهان و پیدایش را، "ماتبدون وماتکتمون " اش را، آن چه ما «حقیقی» نامش می دهیم و آن چه مجازی صدایش می کنیم را. و همان کسی که گفت عالم محضر خداست، منظورش این بود که در محضر خدا معصیت نکنید!

در این باب به آیة الله بهجت (ره) گفتند: کتابی در زمینه اخلاقی معرفی کنید. ایشان فرمودند: لازم نیست یک کتاب باشد، یک جمله کافیست که بدانی خدا می بیند ....
"قرآن برای اثبات این امر كه خداوند به همه امور آگاه است، اهتمام و عنایت خاصی دارد؛ در یک جا می فرماید: أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ؟ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ [ملك(67) / 14]. آیا ممكن است کسی که موجودی را می آفریند، نسبت به او عالم نباشد؟!

در عالم دو نوع ولایت بیشتر وجود ندارد، انحصاراً دو نوع متولی وجود خواهد داشت، پس هر کس خود را از ولایت اهل بیت علیهم السلام که همانا ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خدای متعال بر مومنین است محروم کند و از ظل این ولایت خارج شود بالاجبار به ولایت ابلیس در خواهد آمد

در آیات ابتدای سوره حدید كه در روایات از آنها به عظمت یاد می شود، بیان خاصی از توحید ارائه شده است. از جمله می فرماید: هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ [حدید (57) / 3]؛ در ادامه نیز می فرماید: یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر [حدید(57) / 4]؛ قطره باران، یا دانه گیاهی كه بر زمین بیفتد، یا حشره ای كه زمین را سوراخ كند و در آن فرو برود، و آنچه از دل زمین خارج شود، مثل گیاهی که از درون زمین می روید، یا آنچه بر اثر زلزله یا آتشفشان از عمق زمین بیرون بریزد، خداوند به همه آنها آگاه است. هم چنان كه نسبت به هر آنچه از آسمان فرو می ریزد، یا در آسمان بالا می رود، نیز آگاه است؛ به همه رفتارهای شما هم آگاه است. ببینید، خداوند چه عنایت خاصی برای بیان دقیق همه موارد جزیی علم خود دارد!
هر پدیده ای که در زمین و آسمان تحقق پیدا کند از علم خدا خارج نیست. در سوره مجادله نیز می فرماید: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَا یَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ[ مجادله(58) / 7]؛ این مطلب به قدری یقینی است، كه گویا آدمی به چشم خود آن را می بیند؛ مگر نمی بینی که خدا هر چه در آسمان و زمین است، را می داند؟ اگر سه نفر در جلسه ای خصوصی باشند و با هم نجوا كنند، حتماً چهارمین نفر شان خداست؛ و اگر پنج نفر باشند، ششمین نفرشان خداست؛ هر جا باشید، خدا با شماست. این بیان علمی غیر از بیانی است که هم به صورت عوامانه، هم از قول فلاسفه نقل شد. علم خدا  صورت ذهنی نیست؛ بلكه خدا همه جا حضور دارد و جایی نیست که از حضور او خالی باشد.
این بیان شبیه این تعبیرات است: وَكَانَ اللّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطًا [نساء(4) / 126]؛ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ [ فصلت (41) / 54]؛ إِنَّ الله عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ[ حج(22) / 17]؛ همه جا خدا گواه است، یا به تفسیری دیگر، اگر چشم بینایی باشد، همه جا خدا دیده می شود. خداوند نسبت به همه چیز احاطه دارد..." (به نقل از بیانات آیة الله مصباح یزدی در سایت ایشان)

خداوند بین انسان و قلب او حایل مى شود و در واقع  از او به خودش نزدیک تر است: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه». پس خدا بر همه جا و همه کس تسلّط دارد. بر دل انسان ها نیز تسلّط وجودی دارد و هرچه در دل می پرورانند، می داند

بنابر این یادمان نرود آن که گفت گناه، همه گناهان ما را می گفت. اگر دروغ را گناه می دانست، فرقی میان دنیای حقیقی و مجازی نمی گذاشت. اگر تهمت زدن و تهمت شنیدن را حرام خوانده بود، فرقی میان دنیای حقیقی و مجازی اش نگذاشته بود. اگر از تیرهای شیطان ما را بر حذر می داشت، نگران چشم هایی که در مقابل دنیای مَجاز پنداشته در تیررس کمانداران شیطان قرار داشته هم بود. او فریب واژه ها و سایه ها را نخورده بود.

دنیای مجازی آنقدر هم که از اسمش بر می آید مجازی نیست و از آنجا که درب دنیای مجازی در خلوت ذهن و دل افراد باز می شود،می توان گفت باید جای این دو اسم عوض شود چرا که افراد حقیقت وجودی خود را در این عالم بروز می دهند و در رابطه ای متقابل باطنا تاثیر می پذیرند در حالی که بسیاری از اوقات در خارج از دنیای به اصطلاح مجازی در واقع آن کسی نیستند که نشان می دهند!.
"قرآن کریم با آیه مختصری به انسان هشدار می دهد و به او می فهماند که همواره در محضر خداوند تبارک و تعالی قرار دارد: «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری» [علق / 14] یعنی همه جا محضر خدا است و همه امور از نظر پروردگار متعال می گذرد.
آیه شریفه دیگری می فرماید: خداوند بین انسان و قلب او حایل مى شود و در واقع  از او به خودش نزدیک تر است: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه» [انفال / 24]
پس خدا بر همه جا و همه کس تسلّط دارد. بر دل انسان ها نیز تسلّط وجودی دارد و هرچه در دل می پرورانند، می داند.
یار نزدیك تر از من به من است            وین عجب بین كه من از وى دورم
«یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُور» [غافر / 19]- او چشم هاى خیانتكار و آنچه را كه سینه ها پنهان مى كنند مى داند." (به نقل از بیانات آیت الله مظاهری در سایت ایشان)
اگر این نکات را همیشه و همه جا مد نظر داشته باشیم خیلی از مشکلاتمان حل خواهد شد ... دیگر نیاز نیست برای داشتن زندگی درست و اخلاقی کتاب های آن چنانی مطالعه کنیم ... همین که بدانیم خدا می بیند گناه کمتر می کنیم... وقتی برای کسی کاری را انجام می دهیم و از او تشکری نمی بینیم ناراحت نمی شویم چرا که می دانیم همه چیز را خدا می بیند ...


 

منابع:
بیانات آیت الله مصباح یزدی در سایت ایشان پیرامون "عالم محضر خداست"
سایت رهروان ولایت
سایت آیت الله مظاهری؛ "موضوع عالم محضر خداست"


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:46 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

شیطان را گریان کنید!!

 

روزی پیامبر صلی اله علیه و آله از شیطان پرسید: ای ملعون! چرا مانع از صدقه دادن می شوی؟ عرض کرد: یا رسول الله! اگر ارّه ای بر سر من بگذارند و مانند درخت و چوب سرم را ارّه کنند، برای من راحتتر از صدقه دادن اشخاص است. آن حضرت پرسیدند: چرا صدقه چنان ناراحتت می کند؟ در جواب گفت:...

 

صدقه دادن

آشنایی مختصری با شیطان

در قرآن مجید در 63 آیه نام شیطان، در 11 آیه نام ابلیس و در 17 آیه نام شیاطین آمده است. قرآن شناسنامه شیطان و ماهیت او را این طور بیان می دارد: از آیات متعدد قرآن استفاده می شود که ماده اولیه شیطان[1] «آتش» بوده است؛ مثلاً، در آیه ای می فرماید: «و اذقلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس کانَ من الجنّ ففسق عن امر ربّه.» [2]چنان که ملاحظه می شود، این آیه شریفه، ابلیس را از جن می داند. ابلیس اسم خاص همان شیطانی است که اغواگر حضرت آدم بود و خدای تعالی در قرآن گاهی با عنوان «ابلیس» و گاهی با عنوان «شیطان» از او تعبیر می کند.[3]خود شیطان هم خلقت خود را از آتش می داند، آن جا که خداوند از او سؤال می کند: چه چیزی مانع سجده کردن تو بر آدم شد، گفت: «انا خیرٌ منه خلقتنی من نارٍ و خلقته من طینٍ.» در جای دیگر می گوید: «ءَاسجدُ لمن خلقت طینا» [4]به تصریح قرآن، شیطان از فرمان خدا سرپیچی کرد: «ابی واستبکر و کان من الکافرین» [5]؛ «کان من الجنّ استکبرو کان من الکافرین؛[6] «انّ الشیطان کان للرّحمن عصّیا.» [7]و قرآن شیطان را دارای ذریّه می داند، آن جا که می فرماید: «واذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربّه افتتخذونه و ذرّیّته اولیاء من دونی و هم لکم عدوٌ بئس للظالمین بدلاً.» [8] قرآن در آیات متعددی، شیطان را دشمن آشکار انسان می داند و انسان را از پی روی او برحذر می دارد: «و انّ الشیطان للانسان عدوٌ مبینٌ» [9].

آیا قادرید شیطان را بگریانید؟

در صدقه دادن پنج خصلت است:  مال را زیاد می کند، مریضان را شفا می دهد، بلاها را دفع می کند. صدقه دهندگان، به سرعت برق از پل صراط می گذرند، بدون حساب داخل بهشت می شوند و برای ایشان عذابی نیست.

با مقدمه ای که ذکر کردیم، حال قصد داریم مسئله ای را مطرح کنیم که شاید سوال شما خواننده عزیز هم باشد و آن اینکه چه وقتهایی شیطان از فرط ناراحتی گریه کرده و چه اوقاتی ما می توانیم او را به گریه اندازیم؟
با اندکی تفحص روشن می شود که علاوه بر مواردی که شیطان را آزار داده و ناراحت می کند برخی کارها نیز در طول زندگی آدم علیه السلام و فرزندانش و در طول تاریخ، ابلیس را چنان آزار داده که باعث ناله و زاری ابلیس شده و حتی او را به گریه واداشته است که در زیر به برخی از آن موارد اشاره می کنیم:
1- وقتی حضرت آدم توبه کرد و خدا توبه اش را پذیرفت شیطان ملعون چنان از سوز دل ناله کرد که ملائکه آسمان و زمین را متوجه کرد و همه او را لعنت کردند.

2- روزی که حضرت یوسف از دست زلیخا گریخت، شیطان از سوز دل ناله ای کرد که ملائکه صدای او را شنیدند و لعنتش کردند.

3- در غدیر خم، وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام را به خلافت منصوب کرد و فرمود: "من کنتُ مولاهُ فعلیٌّ مولاه"، شیطان از دل پردردش ناله ای کشید و گفت: از این پس چه کنم و چاره ام چیست؟ اولادش را جمع کرد و گفت: تا می توانید مردم را به شک اندازید، محبت، ولایت و دوستی علی علیه السلام را چنان بر مردم متشبه کنید که او را به خدایی باور کنند و از غلو به جهنم بروند و عده ای از راه و روش او برگردند و جهنمی شوند.

4- روز عاشورا بسیار زحمت کشید تا زمینه ای فراهم کرد که همه لشکر عمر سعد، علیه امام حسین علیه السلام شوریدند و او را به شهادت رساندند. آنگاه همه شیاطین، روی زمین پخش شدند و با شادی و خوانندگی ابراز خرسندی کردند. شیطان می گفت: عجب خلق خدا را گمراه کردم و به مقصودم رسیدم. پس از اینکه شیطان از ثواب و مقام و منزلت پیروان و زیارت کنندگان امام حسین علیه السلام آگاه شد از کرده خود پشیمان شده و از روی حسرت نعره ای کشیده که همه ملائکه لعنتش کردند. گفت: واویلا، قضیه بر عکس شد و مردم بیشتری داخل بهشت شدند.

5- وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله، به پیامبری مبعوث شد و مردم را از نادانی، گمراهی و جهنم نجات داد و به سوی بهشت رهنمون شد، ابلیس ناله کرد و فریاد کشید.

6- وقتی سوره مبارکه "حمد" نازل شد، ابلیس فریاد زد و ناله کرد، چون می گفت: این سوره سبب آمرزش گناهان اولاد آدم می شود.

شیطان به عنوان دشمن دیرینه و پرکینه، از انجام هر عمل صالح و شایسته ای که منجر به سعادت افراد شود ناراحت و محزون می شود. پس مبارزه با شیطان جزء آسانترین کارهاست و کافیست برای مبارزه با او فقط کارهای انسانی و دینی خود را انجام دهیم تا بدین وسیله به خدای تعالی و به کمال خویش نزدیکتر شویم.

7- امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی انسان در برابر خدا سجده کند و آن را طول دهد، شیطان از ناراحتی فریادش بلند می شود و به کناری رفته و شروع به گریه می کند و می گوید: وای بر من، این بنده خدا چگونه او را اطاعت می کند و در مقابل او به خاک می افتد، در حالی که من او را معصیت نمودم و به آدم سجده نکردم.

8- دیدار با مومن: دید و بازید مومنان از یکدیگر شیطان را چنان ناراحت می کند که به صورت خود زده و دست و پای خود را زخمی می کند.

9- صدقه دادن. روزی پیامبر صلی اله علیه و آله از شیطان پرسید: ای ملعون! چرا مانع از صدقه دادن می شوی؟ عرض کرد: یا رسول الله! اگر ارّه ای بر سر من بگذارند و مانند درخت و چوب سرم را ارّه کنند، برای من راحت تر از صدقه دادن اشخاص است. آن حضرت پرسیدند: چرا صدقه چنان ناراحتت می کند؟
در جواب گفت: در صدقه دادن پنج خصلت است: مال را زیاد می کند، مریضان را شفا می دهد، بلاها را دفع می کند. صدقه دهندگان، به سرعت برق از پل صراط می گذرند، بدون حساب داخل بهشت می شوند و برای ایشان عذابی نیست. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: خدا عذابت را زیاد کند.

سخن آخر اینکه:

شیطان به عنوان دشمن دیرینه و پرکینه، از انجام هر عمل صالح و شایسته ای که منجر به سعادت افراد شود ناراحت و محزون می شود. پس مبارزه با شیطان جزء آسانترین کارهاست و کافیست برای مبارزه با او فقط کارهای انسانی و دینی خود را انجام دهیم تا بدین وسیله به خدای تعالی و به کمال خویش نزدیکتر شویم.

پی نوشتها:
[1] التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ج6،ص68
[2]  سوره کهف/آیه 5
[3]  آیاتی که در آن ها از او با عنوان ابلیس یادکرده است: مانند: «و اذقلنا للملائکةِ اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین» (بقره:34) و نیز ر. ک: حجر: 3132 / اسرا: 61/ کهف: 50 / طه: 116/ ص: 7475. در بعضی موارد نیز با عنوان شیطان از او نام می برد: مانند: «یا بنی آدم لایفتننّکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنّة.» (اعراف: 27) و نیز ر.ک: بقره: 26 / طه: 120. ضمنا از جمله آیاتی که به خوبی دلالت می کنند بر این که این شیطان همان ابلیس است آیات 61-65 اسراء می باشند.
[4] اسراء: (61)
[5] بقره: (34)
[6] ص: (74)  
[7] مریم: (44)
[8] کهف: (50)
[9] (یوسف: 5)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:45 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

هنگامی که انسان از صورت انسانی خارج می شود!

 

در مثل هاى قرآن، نوعاً مسائل معنوى، عقلى و عقیدتى که غیر قابل دیدن با چشم سر است، به محسوسات و چیزهاى قابل رؤیت تشبیه شده تا آن مطالب معنوى، در ذهن جایگزین و اطمینان بخش گردد. زیرا اُنس و اُلفت انسان بیشتر با محسوسات و اشیاى دیدنى است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افکار تا اندازه اى دورتر مى باشد، مثلها و تشبیهاى معقول به محسوس، آنها را از فاصله دوردست نزدیک مى آورد و در آستانه حسّ قرار مى دهد.

 
نقاب صورت

قرآن مجید طعام گسترده و سفره پر نعمت الهى است که هر کس به اندازه ظرفیت وجودى خودش، از این خوان پر برکت برخوردار مى گردد؛ دانشمندان، فیلسوفان، عارفان و افراد عامّى هر کدام به اندازه توان و پیمانه تفکّر و معرفت خویش از آن بهره مند مى گردند.

 

نقش مثل هاى قرآنى در اثبات معارف الهى

در مثل هاى قرآن، نوعاً مسائل معنوى، عقلى و عقیدتى که غیر قابل دیدن با چشم سر است، به محسوسات و چیزهاى قابل رؤیت تشبیه شده تا آن مطالب معنوى، در ذهن جایگزین و اطمینان بخش گردد. زیرا اُنس و اُلفت انسان بیشتر با محسوسات و اشیاى دیدنى است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افکار تا اندازه اى دورتر مى باشد، مثلها و تشبیهاى معقول به محسوس، آنها را از فاصله دوردست نزدیک مى آورد و در آستانه حسّ قرار مى دهد. علاوه بر این، مثال هماهنگ و منطبق با مقصود، نقش به سزایى در مجاب کردن و خاموش ساختن افراد لجوج دارد. بنابراین مثل در توضیح و تفهیم و اثبات حقایق و مغلوب کردن لجوجان نقش انکار ناپذیرى دارد.

یکی از مواردی که در قرآن کریم به عناوین مختلف انسان را به شکل های مختلفی از حیوانات تشبیه کرده است، موضوع تجسم اعمال است.
تجسم عمل در قرآن کریم به سه گونه تصویر شده است که یک نوع آن مربوط به دنیاست و شکل دیگر آن مربوط به آخرت و نوع سوم آن، هم در دنیا و هم در آخرت وجود خواهد داشت.
در این فرصت به بخش سوم تجسم اعمال می پردازیم ...
یکی از اشکال تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى سازد. این هویت و شخصیت، در دنیا و آخرت همراه اوست.

یکی از اشکال  تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى سازد. این هویت و شخصیت، در دنیا و آخرت همراه اوست 

از نظر قرآن کریم و روایات، بلکه از نظر عقل، تناسخی در انسان ها وجود دارد و آن این است که اعمال او؛ خوب یا بد؛ به تدریج، شخصیت او را تغییر می دهد. این تناسخ، غیر از آن تناسخِ باطل است و ربطى به آن ندارد؛ زیرا به قول مرحوم صدرالمتألهین، پذیرش آن تناسخِ باطل، پذیرش تناسخ به معنای برگشت از فعل به قوه است و برگشت فعل به قوه محال است.
بزرگانی نظیر مرحوم صدرالمتألهین، ضمن قبول دو معنای اول و دوم از تجسم عمل، بر شکل سوم آن پافشاری دارند و این معنا از تجسم عمل را اصل می دانند.

عادت به انجام گناه انسان را از صورت انسانی خارج می کند

بر اساس شکل سوم تجسم عمل، عادت به گناه و انجام اعمال زشت و ناپسند، انسان را از صورت انسانی خارج می کند و شخصیت درونی او را به یک حیوان تبدیل می کند. مثلاً پیروی از هوا و هوس، شهوت رانی، غوطه ور شدن در شهوات نفسانی، او را به صورت میمون درمی آورد. ظلم، جنایت، حق الناس و درنده خویی، او را مبدل به سگ می کند. حقه بازی و نیرنگ، او را شبیه یک حیوان موذی و بدجنس مانند روباه می سازد. اگر کسی در دنیا توبه نکند و درون خود را شستشو ندهد، کم کم تناسخ باعث می شود به صورت یک حیوان درآید.
همچنین اعمال صالح و شایسته، هویت و شخصیت درونی انسان را به یک انسان کامل تغییر می دهد. بروز این شخصیت، هم در دنیا و هم در آخرت است و در بهشت، حورالعین از عشق او حیران می مانند. در حالی که حورالعین از نظر زیبایی بی نظیر هستند، اما در مقابل انسان کامل که زیبایی خاصی دارد و از نظر روحی، منهای صفات رذیله، منهای جهل و مرض و نقصان است، متحیر می مانند.

تحلیل تشبیه انسان به حیوانات در قرآن کریم

آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که برخی از انسان ها را به حیواناتی نظیر سگ [أعراف / ۱۷۶] یا الاغ [جمعه / ۵] تشبیه می کند یا بعضی از افراد را مثل حیوانات و پست تر از آنها می شمارد [اعراف / ۱۷۹] و حتی در جایی می فرماید: آنها از هر جنبنده ای پست تر هستند. [أنفال / ۲۲]
دسته ای از مفسران، آن آیات شریفه را از باب تشبیه و یا از باب سرزنش شمرده اند، اما باید گفت: این آیات شریفه، از حقیقت شخصیت برخی انسان ها خبر می دهد و با بیان واقعیات، هویت آن افراد را تبیین می فرماید. بنابراین خداوند متعال نه قصد اهانت به بندگان خود را دارد، نه از این آیات قصد انشاء دارد، بلکه این گونه آیات اخباری است و صرفاً خبر از واقعیت می دهد.
به عبارتی اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه اى شکم پرست یا خوکى متکبر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می سازد.

اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه اى شکم پرست یا خوکى متکبر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می سازد

مثلاً قرآن کریم با بیان آیه «إِن شَر الدوَاب عِنْدَ اللهِ الصم الْبُکْمُ الذینَ لا یَعْقِلُونَ» [ أنفال / ۲۲]، خبر می دهد: کسی که تعقل ندارد، کسی که کور باطن و کر باطن است.
در آیه دیگری می فرماید: «مَثَلُ الذینَ حُملُوا التوْراةَ ثُم لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الذینَ کَذبُوا بِآیاتِ اللهِ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظالِمینَ» [ جمعه / ۵]
این آیه نیز به بیان یک خبر می پردازد و آن اینکه عالم بی عمل در قیامت به صورت الاغی وارد صف محشر می شود. به بیان دیگر، آیه شریفه، علمِ عالم بی عمل را نظیر بار کتاب یک الاغ می داند که برای او هیچ فایده ای ندارد.

گناهکاران در دنیا هم شخصیت حیوانی دارند

همچنین در قرآن کریم می خوانیم: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث » [ أعراف / ۱۷۶] آیا خداوند متعال در این آیه قصد سرزنش بندگان و ناسزاگویی به آنان را داشته است؟ در اینجا هم باید بگوییم: خداوند سبحان، ناسزا نمی گوید، بلکه هشدار می دهد و با خبر دادن از یک واقعیت می گوید: برخی افراد در اثر اعمال خود، به صورت یک سگ وارد محشر می شوند.
این اشخاص در دنیا هم هویت حیوانی دارند، اما هویت آنان مخفی است و کسانی که چشم بصیرت دارند، می توانند شخصیت حقیقی آنها را ببینند.

کلام آخر:

با توجه به نکاتی که گفته شد این سؤال مطرح می شود که با توجه به اینکه در سوره اعراف آیه ١٧٩ می خوانیم:« أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ: آنان مانند چهارپایانند بلكه گمراه ترند؛ اینانند كه غافل [ازمعارف و آیات خداى] اند.
چرا خداوند برخی از انسان ها را حیوان و یا حتی کمتر از حیوان می نامد؟ آیا این بی ادبی و جسارت نیست؟
اگر نگاهی به نقش حیوانات در زندگی بشر داشته باشیم، می توانیم راز این مطلب و علت تشبیه گروهی از انسان ها به حیوانات را در یابیم :
مثلا کلاغ نقش معلم را برای انسان داشته  زمانی که به قابیل فهماند چگونه باید برادر خود را خاک کند.
یا هدهد نقش سفیر را در زمان حضرت سلیمان علیه السلام به عهده داشته است. 
و یا عنکبوت نقش نگهبان را در زمان پیامبر صلی الله و علیه و آله برای حفظ ایشان از دشمنان بر عهده گرفت.
و یا حیوانات دیگری که نقش باربری و یا تهیه ی مواد خوراکی انسان را به عهده دارند.
حال به نظر شما انسان هایی که وسایل آزار و اذیت و یا کشتار هم نوعان خود را فراهم می کنند و دست به غارت و کشتارهای فجیع می زنند از این حیوانات پست تر نیستند.!!!


منابع:
بیانات آیت الله العظمی مظاهری
سایت حوزه
سایت رهروان ولایت


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:45 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

عاقبت پافشاری بر گناه!

 

اسمش بلعم باعورا بود و از اولیای الهی. مستجاب الدعوه بود و جایگاهی نزد پروردگار داشت با عبادتش، اما امان از لحظه ای که شیطان دست به کاری بزند ...

 

گناه

امان از لحظه ای که شیطان دست به کار می شود و به هر طریق ممکن دل را به سوی خودش می کشاند. شاید اولش سخت باشد؛ چرا که هر چه دل فرد به خدا نزدیک تر باشد، کار شیطان هم سخت تر می شود؛ اما هیهات از زمانی که این دل اندکی نرم شود با شیطان! همان اندک نرمش، می شود اولین پله سقوط و آدمی را تا تباهی می کشاند! بلعم باعورا فقط اندکی نرمش نشان داد و تا تباهی سقوط کرد!
تحولات روحی همانند تحولات جسمی به تدریج رخ می دهد؛ انسان در اثر اعمال صالح به تدریج به مقام قرب الهی می رسد و در اثر اعمال بد و اصرار بر گناه نیز به تدریج از عبودیت حضرت احدیت خارج می شود و تحت ولایت شیطان قرار می گیرد.
«ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون»؛ «آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى] بدتر بود [چرا] كه آیات خدا را تكذیب كردند و آن ها را به ریشخند مى گرفتند».(1)

رفتارهای ناشایست و گناهان به ویژه هنگامی که در وجود انسان ملکه و عادت شوند، مانع بزرگی برای درک وجود پاک او خواهند شد. کسی که به گناه عادت می کند، آلودگی گناه در جانش نفوذ می کند و گناه برای او ملکه و عادت می گردد؛ آنگاه این سد گناه، حجابی نفوذناپذیر در انسان ایجاد می کند و مانع رسیدن انسان به خدا خواهد شد

اگرچه تمام گناهان از آن جهت که تمرد از دستور خداوند تعالی است، بزرگ است، اما با توجه به خصوصیات ذاتی و تبعات مختلف و آثار گوناگونی که در آن ها وجود دارد، می توان حدس زد که تمام گناهان با هم برابر نیستند.
گناه از آن جهت که مخالفت و سرپیچی از دستورهای پروردگار محسوب می شود، بسیار زشت و ناپسند است و هیچ گناهی از این لحاظ کوچک نیست؛ چنانکه کسی نافرمانی خدا را کوچک بشمارد، مرتکب گناهی بس عظیم شده است.

اثرات گناه در روایات
امام صادق علیه السلام درباره تأثیر گناه بر روح انسان فرموده است: «هنگامی که انسان گناه می کند، در قلب او یک نقطه سیاه پیدا می شود. اگر توبه کند، آن سیاهی محو می شود و در صورتی که توبه نکند و گناهان دیگری مرتکب شود، سیاهی اضافه می گردد تا جایی که تمام قلب را فرا می گیرد و دیگر راهی برای سعادت او باقی نمی ماند».(2)
امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آن ها را دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذارد و جوجه های خود را در دامان شان پرورش داد. با چشم های آنان می نگریست و با زبان های آنان سخن می گفت. پس با یاری آن ها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد؛ مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می گوید».(3)

قدم به قدم با پیامدهای گناه
شیطان ابتدا با وسوسه کارش را آغاز می کند و سپس آدمی را به گناهان کوچک وا می دارد، آنگاه او را آرام آرام به سوی گناهان بزرگ تر می کشاند و سپس تخم گذاری می کند و بچه هایش را پرواز می دهد و در نهایت کار به جایی می رسد که زمام اختیار انسان را به دست می گیرد و به جای او تصمیم گرفته و او را اداره می کند.
رفتارهای ناشایست و گناهان به ویژه هنگامی که در وجود انسان ملکه و عادت شوند، مانع بزرگی برای درک وجود پاک او خواهند شد. کسی که به گناه عادت می کند، آلودگی گناه در جانش نفوذ می کند و گناه برای او ملکه و عادت می گردد؛ آنگاه این سد گناه، حجابی نفوذناپذیر در انسان ایجاد می کند و مانع رسیدن انسان به خدا خواهد شد و چه بسا با استمرار و پافشاری بر گناه، امکان زدودن چنین حجابی برای انسان وجود نداشته باشد: «خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ»؛ «خداوند بر دل هاى آنان و بر شنوایى ایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده اى است و آنان را عذابى دردناك است».(4)

یادمان باشد شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش می کشاند. بعضی هم که احتیاج به زنجیر ندارند، خود به دنبال او می روند و چه با سرعت هم می روند! اما وا اسفا بر عده ای که در اوج سیاهی، شیطان را به دنبال خود می کشانند!

وقتی بر دل آدمی مُهر نهاده شد و بر دیدگانش حجاب افتاد؛ یعنی دیگر نمی تواند از ابزارهای شناختی که در وجودش است، برای درک حقایق هستی بهره ببرد.
مُهر نهاده شدن بر دل؛ یعنی مسدود شدن سرچشمه های معرفتی انسان. البته، چون همه کارهای جاری در هستی به لحاظی، به خدا نسبت داده می شود؛ ازاین روست که قرآن می فرماید: خدا بر دل ها مهر نهاده، وگرنه در واقع این گناهان و رفتارهای ناشایست خود آدمی است که سبب می گردد بر دل او مُهر نهاده شود.
اینکه برخی می گویند می خواهند آدم خوبی بشوند و نمی توانند؛ از همین روست که اسیر شیطان شده و در حقیقت شیطان است که آن ها را اداره می کند؛ همانند فرد معتادی که تغییر ماهیت داده و مواد مخدر است که وجود او را اداره می کند!

کلام آخر:

یادمان باشد شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش می کشاند. بعضی هم که احتیاج به زنجیر ندارند، خود به دنبال او می روند و چه با سرعت هم می روند! اما وا اسفا بر عده ای که در اوج سیاهی، شیطان را به دنبال خود می کشانند!
حواسمان جمع باشد.

پی نوشت ها:
1. روم: 10.
2. اصول کافی، ج2، ص 271.
3. نهج البلاغه، خطبه 7.
4. بقره: 7.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:44 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

عاملی که ما را از مرگ می ترساند

 

مرگ مهم ترین دغدغه انسانی است؛ زیرا با هر زندگی، مرگی زاده می شود و هر چیزی که نام زندگی دارد، مرگ را هم آغوش خود دارد ...

 

مرگ

مفهوم زندگی و مرگ به هم وابسته اند و هر جایی که زندگی وجود دارد مرگ، نه در کنار و بیرون آن، بلکه در درون آن در انتظار دمی است تا بتواند چیرگی خویش را بنمایاند و خود را نشان دهد.
همان اندازه که مفهوم زندگی برای انسان روشن و آشکار است، به همان میزان مرگ در تاریکی و ابهام قرار دارد. به همان اندازه که زندگی، ظاهر و هویداست، مرگ در باطن و نهان است. این گونه است که نام مرگ و مفهوم و معنای آن، مردمان را به هراس می اندازد و دلهره را در جانشان فرو می افکند.
بی گمان شناخت مسئله ای به این مهمی برای همگان از ارزش و اهمیت بسیاری برخوردار است. دسترسی به منابع شناختی نسبت به آن بسیار سخت و دشوار است؛ زیرا کسی که با مرگ دست و پنجه انداخته و مرگ بر او چیره شده، هرگز این فرصت را نیافته است تا بازگردد و تجربه خویش را بازگویه نماید و از رخدادها و اموری که بر وی گذشته خبری دهد.

در روایتی از امام رضا (علیه السلام) از سه روز به عنوان سخت ترین ایام انسان یاد شده است: روز تولد، روز مرگ، روز رستاخیز

این مسئله عدم بازگشت، خود ترس و دلهره ای دیگر در میان زندگان انداخته است تا مفهوم مرگ بیش از پیش خود را هراسناک تر بنمایاند. باور به اینکه این بازگشت نشدنی، پایان هر چیزی باشد و نیستی و نابودی را به همراه داشته باشد، موجب می شود تا مرگ، گاه به مفهوم پایان زندگی و آغاز بی بازگشت نیستی باشد.
سکر حالتی است که بین انسان و عقل او عارض می شود و اغلب در مورد شراب به کار می رود، اما معنای اصلی آن زوال عقل به سبب استعمال اموری است که موجب آن می شود. قرآن از سکرة الموت سخن گفته است: «وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ»(1) که مراد از آن حالتی شبیه مستی است که برای انسان در هنگام مرگ حاصل می شود. پیدایش چنین حالتی ناشی از طبیعت مرگ است که گام نهادن در جهانی جدید و ناشناخته و تولدی دوباره است. هم چنان که نوزاد در هنگام تولد با دشواریی هایی مواجه است، انسان نیز در لحظه جان کندن با شداید و مشکلاتی روبروست. در روایتی از امام رضا (علیه السلام) از سه روز به عنوان سخت ترین ایام انسان یاد شده است: روز تولد، روز مرگ، روز رستاخیز.(2)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از این مرحله سخت و جانكاه چنین خبر مى دهد: «آنچه برایشان فرود مى آید، وصف ناپذیر است. بر آنان «مستى مرگ» و حسرت از دست دادن دنیا و لذّات آن، یا حسرت از دست دادن توبه و پشیمانى و جبران گناهان جمع مى شود، اعضایشان به سستى مى گراید و رنگشان تغییر مى كند؛ آن گاه مرگ، در آنان بیش تر نفوذ مى كند و بدین سبب، قدرت سخن را از ایشان مى گیرد؛ او در میان خانواده اش با چشمش مى بیند و با گوشش مى شنود و در حالى كه عقل و خردش سالم و باقى مانده است مى اندیشد كه در چه چیزى عمرش را هدر داد و در چه چیزى روزگارش را تباه ساخت».(3)
ار آنجا که سکرات مرگ ناشی از طبیعت جان کندن است و اولیاء الله نیز با آن مواجه اند هر چند آنان ترس و هراسی از مرگ ندارند و آن را به خوبی می شناسند آن را لقای پروردگار و پرکشیدن به جوار قرب او می دانند. در سخنی از امام علی (علیه السلام) آمده است: «به راستی که برای مرگ سختی هایی است که شدیدتر از آن است که در وصف بگنجد یا با عقل اهل دنیا راست و درست درآید».(4) از این رو هر مرگی این دشواری ها را دارد و از این جهت فرقی میان کافر و مؤمن نیست. اما اولیاء الله با قطع نظر از این سکرات که موجب نوعی نگرانی و ترس است، هرگز از مرگ کراهت ندارند و مرگ ناخوشایند آنان نیست.

تفاوت احوال انسان ها در لحظه مرگ

مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست                آینه صافی یقین همرنگ روست

مرگ برای مؤمن بزرگ ترین مژده، بسان باز کردن زنجیر از پا و پوشیدن فاخرترین و خوش بوترین لباس ها، سوار شدن بهترین مرکب ها و سکنی گزیدن در مأنوس ترین خانه ها و بسان بوئیدن بوی خوش و برای کافران و ظالمان بزرگ ترین هلاکت، پوشیدن کثیف ترین و خشن ترین لباس ها و انتقال از خانه های مأنوس و سکنی گزیدن در وحشت آورترین منازل و در کنار بزرگ ترین عذاب ها قرار گرفتن دانسته شده است

از نظر قرآن و روایات احوال مؤمنان و صالحان با کافران و فاسقان در لحظه مرگ کاملا متفاوت است. مرگ دسته نخست آسان و همراه با استقبال و خوشامد گویی فرشتگان است: «الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ «همان كسانى كه فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى ستانند [و به آنان] مى گویند درود بر شما باد به [پاداش] آنچه انجام مى دادید به بهشت درآیید».(5)

اما مرگ دسته دوم دشوار و همراه با شکنجه و عذاب است:«وَلَوْ تَرَى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِیقِذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیكُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِیدِ»؛ «و اگر ببینى آنگاه كه فرشتگان جان كافران را مى ستانند بر چهره و پشت آنان مى زنند و [گویند] عذاب سوزان را بچشید این [كیفر] دستاوردهاى پیشین شماست و [گر نه] خدا بر بندگان [خود] ستمكار نیست».(6) بنابراین از نظر قرآن علاوه بر شدائد و سختی هایی که مرگ دارد و مشترک بین همگان است، مرگ برای ظالمان و کافران از دشواری های خاصی برخوردار است.
در روایات مرگ برای مؤمن بزرگ ترین مژده، بسان باز کردن زنجیر از پا و پوشیدن فاخرترین و خوش بوترین لباس ها، سوار شدن بهترین مرکب ها و سکنی گزیدن در مأنوس ترین خانه ها و بسان بوئیدن بوی خوش و برای کافران و ظالمان بزرگ ترین هلاکت، پوشیدن کثیف ترین و خشن ترین لباس ها و انتقال از خانه های مأنوس و سکنی گزیدن در وحشت آورترین منازل و در کنار بزرگ ترین عذاب ها قرار گرفتن دانسته شده است.(7)
به امید آنکه با افزدون اطلاعات خود در مورد مرگ و اندیشیدن پیرامون این موضوع و جمع کردن توشه برای سرای دیگر، از ترس و هراس هایمان پیرامون مرگ کاسته شود.
ان شاء الله...

پی نوشت ها:
1. ق: 19.
2. بحارالانوار، ج6، ص 158.
3. نهج البلاغه، خطبه 109.
4. غررالحکم، ج1، ص 247.
5. نحل: 32 و نیز ر.ک: فجر: 28 ٓ 27.
6. انفال: 51-50.
7. بحارالانوار، ج 6، ص 155 -154.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:43 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 زندگی به سبک موش صحرایی!

 

با اندکی درنگ و دقت در زندگی بعضی انسانها متوجه می شویم که روحیه و رویه بعضی حیوانات را به خود گرفته اند. بطور مثال اگر شما به  نحوه  لانه سازی و زندگی موش صحرایی یا روباه دقت کرده باشید متوجه خواهید شد، لانه ی این دسته جانوران دو دریچه دارد، یکی آشکار و مشخص و دیگری ناپیدا که به فراخور موقعیت عادی و یا خطر از هریک از این دریچه ها استفاده می نماید. بعضی انسانها نیز برای رسیدن به اهداف شوم خود راههای مرموزی را اتخاذ می کنند تا بدین وسیله با مخفی کاری در جامعه نفوذ کنند، این در حالی است که به هنگام خطر از راه دیگر می گریزند.

موش صحرایی

این مقدمه طولانی بهانه ای برای آغاز بحثی داغ و پر دامنه در خصوص یکی از خطرناکترین اوصاف انسانی یعنی نفاق و دو چهرگی ست؛ تا اینکه جوانب مختلف این بیماری خطرناک را مورد بررسی و دقت قرار دهیم.

نفاق چیست و منافق کیست؟

شاید جواب این سؤال در قالب الفاظ و عبارات کار ساده ای باشد ولی در میدان عمل شناسایی مصداق منافق چندان راحت به نظر نمی رسد. 
لغت شناسان تعاریف مشخصی برای نفاق ارائه داده اند، وجه اشتراک تمام تعاریف را می توان دورویی، و مخالفت ظاهر و باطن دانست. [1]
در معرفی منافق این چنین بیان شده است: منافق یا دورو، کسی است که با زبان چیزی را بگوید ولی نیت واقعی خود را مخفی نگه دارد تا به دیگران زیان و آسیب برساند. [2]
با مطالعه و پژوهش در آیات قرآن کریم می توان ادعا نمود طیف وسیعی از آیات الهی مرتبط به این ویژگی و گروه منافقان می باشد؛ کسانی که حقیقت و واقعیت درونی خود را برای مقاصد دنیایی و شوم پنهان می دارند، و به این منظور نقش انسانهای دیگر را بازی می کنند. خداوند متعال در آیات متعددی دورویی و ظاهر سازی این دسته افراد را متذکر شده است: «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُون؛ [آل عمران/167] با دهانهاشان چیزى مى گویند كه در دلهاشان نیست، و خدا بدانچه پنهان مى دارند داناتر است».
در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله منافق این چنین معرفی شده است: «مَنْ خَالَفَتْ سَرِیرَتُهُ عَلَانِیَتَهُ فَهُوَ مُنَافِقٌ؛[3] هر كس باطنش با ظاهرش مخالفت كرد او منافق مى باشد».

مظاهر و گستره نفاق در فرهنگ قرآن

مرض خطرناک نفاق و دورویی دارای دامنه و گستره بزرگی است. شناخت و آشنایی با مناطق تحت نفوذ این رذیله اخلاقی کمک شایانی به جویندگان راه درمان خواهد نمود.

1- نفوذ در قلب و ایمان، بدترین نفاق:

در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله منافق این چنین معرفی شده است: «مَنْ خَالَفَتْ سَرِیرَتُهُ عَلَانِیَتَهُ فَهُوَ مُنَافِقٌ؛ [3] هر كس باطنش با ظاهرش مخالفت كرد او منافق مى باشد»

خطرناکترین انواع نفاق که افراد در طول تاریخ به آن دچار شده اند تظاهر به ایمان و توحید و معاد باوری و عدم اعتقاد به این موارد است. مبتلایان به این مرتبه از نفاق به خاطر عدم باور قلبی به اصول انسان ساز و سعادت بخش قرآنی نقش یک انسان مسلمان را بازی می کنند؛ در حالی که هیچ گونه باوری به مقدسات ایشان ندارند.
خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «هنگامى كه منافقان نزد تو آیند مى گویند: «ما شهادت مى دهیم كه یقیناً تو رسول خدایى!» خداوند مى داند كه تو رسول او هستى، ولى خداوند شهادت مى دهد كه منافقان دروغگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند).» [4] از چنین نفاقی تعبیر به نفاق اعتقادی می شود و تقریبا منظور قرآن در بسیاری از مواردی که واژه نفاق را بکار برده است، همین معناست.

2.نفوذ در عبادت و بندگی:

گاه افراد با اینکه به اصول ثابت اعتقادی حاکم در فرهنگ اسلام باور و اعتقاد دارند با این حال به واسطه جاه طلبی و  گرایش به مظاهر ناپایدار و بی ارزش دنیا  به عبادت و بندگی خود رنگ دنیایی می دهند تا اینکه بدین وسیله در قلب های دیگران نفوذ نمایند. شاید علت عمده این رویه غیر اخلاقی عدم اعتماد به نفس و عدم درک صحیح از خدای متعال و جهان هستی باشد که ایشان را به تظاهر نمایی و جلب قلب بندگان کشانده است.

3-نفوذ نفاق در حوزه سیاسی و اجتماعی: 

گاه این مرض جانکاه از حوزه دین و مسائل عبادی خارج شده و رنگ و بوی  سیاسی و براندازی به خود می گیرد. شاید بهترین مصداق این نوع نفاق را بتوان در عاملان نفوذی معرفی کرد که قصد براندازی نظام اسلامی را دارند. کسانی که در ظاهر با داعیه دایه مهربان تر از مادر به دنبال اهداف شوم کسانی می باشند که هیچ گونه تمایلی به تعالی و کمال جامعه اسلامی را ندارند.

استراتژیک منافقان برای نفوذ و براندازی

الف: استفاده از اهرم دروغ:

 « وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَكاذِبُون؛[منافقون، آیه1] و خدا گواهى مى دهد كه همانا منافقان دروغگویند» «[به پندار خود] خدا و كسانى را كه ایمان آورده اند فریب مى دهند در حالى كه جز خود را فریب نمى دهند و نمى فهمند.» [5]
یکی از وسائل و ابزارهای روشن منافقان در حوزه نفوذ و براندازی نظام اسلامی استفاده فراوان از ابزار دروغ و شایعه پراکنی است. سیاه نمایی و تصویری غیر واقعی از نظام اسلام، راهبردی است که منافقان سعی دارند با این وسیله مقبولیت و حمایت عمومی مردم را از نظام اسلامی سلب نمایند.
این دسته افراد بر این باورند که اگر بتوان با دروغ محبوبیت رهبران سیاسی و مذهبی را خدشه دار کرد، جامعه اسلامی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت.

ب: تخریب چهره های مذهبی و دینی:

 «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا یَعْلَمُون؛[بقره، آیه 13]و چون به آنان گفته شود: ایمان آورید چنانكه مردم ایمان آورده اند، گویند: آیا مانند بیخردان ایمان بیاوریم؟ آگاه باشید كه آنها خود بیخردند ولى نمى دانند».

خطر منافقان برای هر جامعه ای از خطر هر دشمنی بیشتر است؛ چرا که از یکسو شناخت آنها غالباً آسان نبوده و از سویی چنان در تار و پود جامعه نفوذ می نمایند که جدا ساختن آنها کار بسیار مشکلی است.

از جمله راهبردهایی که جریان نفوذ و نفاق با بهره گیری از آن سعی در استحاله نظام اسلامی دارند، تخریب چهره های موجه و مورد اعتماد دینی است. جایگاه روحانیت مهذب و مبارز در ثبات و پایداری نظام اسلامی برای دشمن نیز قابل انکار نیست به همین جهت جریان نفاق و براندازی سعی دارد با تخریب این چهره های مذهبی و دینی و جدا نمودن صفوف مردم از ایشان به اهداف شوم خود نائل آید؛ این در حالی است که جامعه بیدار اسلامی با بصیرت و آگاهی هر چه بیشتر اتحاد و همبستگی خود را حفظ نموده و هیچ گاه راضی به تضعیف و تخریب مرجعیت دینی خود نبوده است.

ج: ترویج فساد و فحشاء در جامعه اسلامی:

 «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ؛ [سوره بقره، آیه 1] و هنگامى كه به آنان گفته شود: «در زمین فساد نكنید» مى گویند: «ما فقط اصلاح كننده ایم».
یکی از راهکارهای شوم و خطرناکی که جریان نفاق سعی در گسترش آن در نظام اسلامی دارد، موضوع آزادی های غیر دینی و بدون ضابطه است. ترویج فساد و منکرات دینی و اخلاقی موضوعی خطرناک است که می تواند جامعه اسلامی را به بی غیرتی و بی تفاوتی در مقدسات و شکستن حریم های اخلاقی دچار نماید.

کلام آخر: خطر منافقان را جدی بگیریم

خطر منافقان برای هر جامعه ای از خطر هر دشمنی بیشتر است؛ چرا که از یکسو شناخت آنها غالباً آسان نبوده و از سویی چنان در تار و پود جامعه نفوذ می نمایند که جدا ساختن آنها کار بسیار مشکلی است، از طرفی روابط آنها با سایر اعضای جامعه کار مبارزه با آنها را دشوار می سازد. آنچه مسلم است بصیرت و بیداری جامعه اسلامی بهترین حربه و صلاح در مقابله با ایشان می باشد.

پی نوشت ها:
[1]. عمید، حسن؛ فرهنگ عمید، تهران، انتشارات جاویدان علمی، 1345، چاپ دوم، ص 1063.
[2]. حسینی، سید محمد؛  دوچهرگان، ص24.
[3]. بحار الأنوار، ج 69، ص 207.
[4]. سوره منافقون، آیه 1.
[5]. سوره بقره، آیه9.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:42 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

گناهی سخت تر از قتل و کشتار !

یکی از سخت ترین و دردناک ترین جنایت و گناهی که در طول تاریخ بعضی از افراد بشری مرتکب آن می شوند قتل و کشتار افراد بی گناه است. هر انسان منصف و آزادی از ارتکاب این چنین جنایاتی بسیار ناراحت و ملول می شود جز کسانی که فطرت انسانی و روح خدایی را در سرزمین وجودی خود نابود کرده باشند.

 
فتنه بدتر از قتل

هر چند گناه قتل در نگاه بسیاری از افراد بسیار سخت و نا بخشودنی است، ولی با تأمل در آیات قرآن کریم با آیاتی برخورد می نمایم که بیانگر گناهانی سخت تر و هولناک تر از قتل می باشند.
خداوند متعال در قرآن کریم موضوع فتنه را مطرح نموده و آن را به مراتب سختر از قتل و کشتار معرفی فرموده است:«وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ؛[بقره، آیه 19]و فتنه (و بت پرستى) از كشتار هم بدتر است!». «وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى یَرُدُّوكُمْ عَنْ دینِكُمْ؛[بقره،آیه217] و ایجاد فتنه، (و محیط نامساعد، كه مردم را به كفر، تشویق و از ایمان بازمى دارد) حتّى از قتل بالاتر است. و مشركان، پیوسته با شما مى جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند».
طرح سؤال: فتنه به چه معنا است و چرا در فرهنگ قرآن فتنه از قتل شدیدتر معرفی شده است؟

مفهوم شناسی فتنه در فرهنگ قرآن

از جمله کلید واژه های مهمی که در فرهنگ قرآن و نهج البلاغه به کرات مورد استفاده و بیان قرار گرفته واژه فتنه است. کاربردهای قرآنی این واژه بسیار متفاوت بوده و حکم مشترک لفظی دارد.

موتور محرکه فتنه  انگیزان را می بایست روح برتری طلبی دانست کما اینکه خداوند متعال در خصوص فرعون می فرماید:«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدین؛ [قصص، آیه 4] فرعون در زمین برترى جویى كرد، و اهل آن را به گروه هاى مختلفى تقسیم نمود گروهى را به ضعف و ناتوانى مى كشاند، پسرانشان را سر مى برید و زنانشان را (براى كنیزى و خدمت) زنده نگه مى داشت او به یقین از مفسدان بود!»

برای دست یابی به معنای فتنه در قرآن لازم است به موارد و آیاتی که در زمینه این واژه  وارد شده توجه شود تا اینکه معنای متناسب با آیه بدست آید. از این رو نمی توان یک معنای واحد برای این واژه مشخص نمود و به تمام موارد تسری داد. به هر حال می توان به معانی این واژه  اشاره کرد:
فتنه: مصدر عربی از ماده فَتَن است و در لغت به معنای در آتش انداختن و گداختن سیم و زر جهت آزمایش و جدا ساختن مواد خالص آن از ناخالصی هاست.[1] و همچنین در تفاسیر معنای آن چنین بیان شده است: مطلق امتحان و آزمایش ،ضلالت، كفر، فضیحت، محنت، جنون، عبرت عذاب، مال و اولاد، افساد و اختلاف در رأى،[2] عذاب یا اسباب عذاب اخروی؛[3]

چرا در فرهنگ قرآن فتنه از قتل شدیدتر معرفی شده است؟

با توجه به معانی متفاوتی که در خصوص فتنه بیان شد، لازم به ذکر است برای پاسخ گویی به این پرسش، لازم است معانی و تفاسیر مختلفی که مفسران قرآن ذیل این آیه بیان داشته اند را مورد بررسی قرار دهیم. مفسران قرآن جواب های متفاوتی به این پرسش داده اند که در ادامه به بعضی از این پاسخ ها اشاره می کنیم.
1-ایجاد تزلزل در دین و اعتقادات مردم از قتل بدتر است: «وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ؛[بقره، آیه 19]
فتنه در این آیه شریف به معنای کاری است که موجب می شود افراد جامعه در دینشان شک کنند و مضطرب گردند و به همین جهت راه تشخیص دین حق و اعتقادات صحیح را از دست دهند، در این آیۀ شریف بدین جهت فتنه از آدم کشی بدتر معرفی شده؛ چرا که اگر مؤمنی را بکشند به بهشت می رود و ضرر نمی کند و فقط زندگی مادی را از دست میدهد این در حالی است که تشکیک در مقدسات و باورهای دینی اجتماعی مردم موجبات خسران بزرگتر و گرفتار شدن آنان در آتش قهر الهی می گردد. [4]
وقتی جریانی انحرافی سعی دارد با رویکرد نفاق گونه خود بستر انحراف جامعه اسلامی را موضوع رستگاری خود منحرف نماید این امر موجبات هلاکت و گمراهی طیف وسیعی از افراد را به دنبال دارد که گناهی نابخشودنی تر از قتل است. 
2- به اختلاف و درگیری کشاندن جامعه اسلامی: «فتنه در آیه مورد نظر به معنى افساد و افتتان است، یعنى در فتنه انداختن است كه بضلالت و كفر و عذاب و اختلاف كشانیدن مردم باشد چنانچه كفار و مشركین مكّه بعد از هجرت حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نسبت بمؤمنین رفتار می نمودند». [5]
3- شرک به خدا و کفر به رسول اکرم (صلی الله و علیه و آله) آزار و اذیت مسلمین: «كلمه فتنه به معناى هر عملى است كه به منظور آزمایش حال چیزى انجام گیرد، و بدین جهت است كه هم خود آزمایش را فتنه مى گویند و هم ملازمات غالبى آن را، كه عبارت است از شدت و عذابى كه متوجه مردودین در این آزمایش یعنى گمراهان و مشركین مى شود، در قرآن كریم نیز در همه این معانى استعمال شده و منظور از آن در آیه مورد بحث شرك به خدا و كفر به رسول و آزار و اذیت مسلمین است، همان عملى كه مشركین مكه بعد از هجرت و قبل از آن با مردم مسلمان داشتند».[6]

مصادیق فتنه در جامعه امروزی و عوامل شکل گیری آن

1-تهاجم فتنه گران معاصر به باورهای اسلامی: 

اولین کار فتنه گران این است که افکار مؤثر در پیدایش و تثبیت این حرکت انقلابی  و نظام اسلامی را  متزلزل نمایند. اگر فتنه گران بخواهند این نظام به کلی ریشه کن شود می کوشند منشأ فکر انقلابی و تکیه گاه کلام امام در طول تاریخ انقلاب و پس از پیروزی آن یعنی کلمه اسلام را تضعیف نمایند و اگر بتوانند به این مقصود دست یابند بزرگترین و آرزو و آرمان آنها بدست آمده است.[7]

2-بر هم زدن اتحاد و همبستگی جامعه اسلامی:

وقتی جریانی انحرافی سعی دارد با رویکرد نفاق گونه خود بستر انحراف جامعه اسلامی را موضوع رستگاری خود منحرف نماید این امر موجبات هلاکت و گمراهی طیف وسیعی از افراد را به دنبال دارد که گناهی نابخشودنی تر از قتل است

آنچه در خصوص این بحث لازم و ضروری به نظر می رسد توجه به فتنه های اجتماعی و جریانهایی است که به دنبال ایجاد تزلزل درصفوف امت اسلامی هستند. از آنجا که اتحاد و همبستگی جامعه اسلامی سد محکمی در برابر تهدیدهای جامعه استعماری و استکباری است. بسیار لازم و ضروری است که با حفظ انسجام ملی و مذهبی راه نفوذ و تسلط بیگانه را مسدود نمود و با شناسایی جریانهای خودی و تفرقه برانگیز و ایستادگی در برابر آنها اجازه تسلط استکبار را ببندیم.

3-برتری طلبی های اجتماعی و بلند پروازی: 

کسانی که به زندگی ساده قانع شده اند و  همتشان بیش از این نیست که نانی بخورند و زندگی آرامی داشته باشند، حوصله درگیری و فتنه گری ندارند؛ از اینرو چندان برای جامعه ایجاد مزاحمت و جریان سازی انحرافی و تولید فتنه نمی نمایند. در واقع موتور محرکه فتنه انگیزان را می بایست روح برتری طلبی دانست کما اینکه خداوند متعال در خصوص فرعون می فرماید:«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدین؛[قصص، آیه 4] فرعون در زمین برترى جویى كرد، و اهل آن را به گروه هاى مختلفى تقسیم نمود گروهى را به ضعف و ناتوانى مى كشاند، پسرانشان را سر مى برید و زنانشان را (براى كنیزى و خدمت) زنده نگه مى داشت او به یقین از مفسدان بود!». 

حاصل کلام و جمع بندی:

هرگاه گروه و یا جریانی بخواهد مسیر صحیح و هدایت و سعادت جامعه اسلامی را از راه اصلی خود خارج نماید و زمنیه گمراهی و تزلزل باورهای دینی و اعتقادی ایشان را تضعیف نماید گناهی به مراتب بدتر از قتل را مرتکب شده؛ چرا که با گمراه نمودن مردم بستر شقاوت ابدی افراد را مهیا نموده است.

پی نوشت ها:
[1]. اقرب الموارد، سعید الخورى الشرتونى، ج 2، ص 902، بیروت.
[2]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 353.
[3]. سوره ذاریات، آیات 14و 13.« یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذی كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُون [ذاریات/13و14]؛ (آرى) همان روزى است كه آنها را بر آتش مى سوزانند! (و گفته مى شود:) بچشید عذاب خود را، این همان چیزى است كه براى آن شتاب داشتید».
[4]. طوفان فتنه و کشتی بصیرت، آیة الله مصباح یزدی، ص24.
[5]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 353.
[6]. ترجمه المیزان: ج 2، ص 89.
[7]. طوفان فتنه و کشتی بصیرت، آیة الله مصباح یزدی، ص24.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:42 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید