همه می دانیم که مسافریم اما نمی دانیم چگونه!

 

تقریباً هر سؤالی که درباره ی چگونگی مردن از اهل بیت علیهم السلام شده است، در پاسخ، به یک دوگانه اشاره کرده اند: مرگ مؤمن/ مرگ کافر؛ یا مرگ انسان درستکار/ مرگ انسان گناهکار. چنان که آیات قرآن هم همین تفکیک دوگانه را اشاره دارند.

 
 
مرگ

یاد مرگ و سخن گفتن از آن شاید به ظاهر تلخ باشد و در نهایت بگوییم چرا از "مرگ" حرف می زنیم اما همه ما به خوبی می دانیم که این، شتری است که پشت در هر خانه ای می خوابد، بنابراین در احادیث و روایات بزرگان ما سفارش شده که از مرگ فراوان یاد کنید که آثار بسیار زیادی در زندگی ما انسان ها دارد.

با مراجعه به گنجینه عظیم سخنان گهربار ائمه (علیهم السلام) و رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) پی می بریم که آن بزرگواران چقدر در این باره سفارش فرموده اند. پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می فرمایند: " مرگ را فراوان یاد کنید؛ زیرا هیچ بنده ای آن را بسیار یاد نکرد، مگر این که خداوند دلش را زنده گردانید و مردن را بر او آسان ساخت.(کنزالعمّال: 42105 منتخب میزان الحکمة: 518)

امام صادق(علیه السلام) نیز فرمودند: "یاد مرگ، خواهش های نفس را می میراند و رویش گاه های غفلت را ریشه کن می کند و دل را با وعده های خدا نیرو می بخشد و طبع را نازک می سازد و پرچم های هوس را درهم می شکند و آتش حرص را خاموش می سازد و دنیا را در نظر کوچک می کند. (بحار الأنوار: 6 / 133 / 32 منتخب میزان الحکمة: 518)

با بیان این دو حدیث به اهمیت ذکر یاد و نام مرگ پی می بریم اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا این مرگ برای همه یکسان است؟ آیا مومن و کافر مثل هم می میرند؟

در ادامه به بیان آیات و روایات در این باب می پردازیم:

1- "الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِكَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاَمٌ عَلَیْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ». (نحل، 32)
«همان كسانى كه فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى ستانند [و به آنان ]مى گویند : درود بر شما باد به [پاداش ]آنچه انجام مى دادید، به بهشت در آیید».
2- " الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِكَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ" (نحل، 28)
"همانان كه فرشتگان جانشان را مى گیرند در حالى كه بر خود ستمكار بوده اند."
امام صادق علیه السلام در پاسخ به همین پرسش فرمود : "براى مؤمن مانند خوشترین بویى است كه استشمام مى كند و از بوى خوش آن خوابش مى برد و رنج و درد بكلّى از او برطرف مى شود و براى كافر همچون گزش مارها و نیش عقربهاست و [بلكه]دردناكتر!" عرض شد: عدّه اى مى گویند كه مرگ دردناكتر از ارّه شدن و قیچى گشتن و خرد شدن با سنگها و به چرخش در آوردن ستونه آهنى آسیا بر تخم چشم است! حضرت فرمود : براى بعضى از كافران و گنهكاران همین گونه است. (عیون أخبار الرِّضا : ١/٢٧٤/٩)

براى مؤمن مانند خوشترین بویى است كه استشمام مى كند و از بوى خوش آن خوابش مى برد و رنج و درد بكلّى از او برطرف مى شود و براى كافر همچون گزش مارها و نیش عقربهاست و [بلكه]دردناكتر!" عرض شد: عدّه اى مى گویند كه مرگ دردناكتر از ارّه شدن و قیچى گشتن و خرد شدن با سنگها و به چرخش در آوردن ستونه آهنى آسیا بر تخم چشم است! حضرت فرمود : براى بعضى از كافران و گنهكاران همین گونه است

امام على علیه السلام نیز این دوگانه را به فرشتگان و دستیاران ملک الموت نسبت داده اند: "...هركه اهل طاعت و فرمانبرى باشد، ستاندن جانش را فرشتگان رحمت به عهده مى گیرند و هر كه اهل معصیت و نافرمانى باشد، قبض روحش را فرشتگان عذاب به گردن مى گیرند. ملك الموت دستیارانى از فرشتگان رحمت و عذاب دارد كه فرمان او را اجرا مى كنند و كار آنها [در واقع] كار او مى باشد و هر چه آنها انجام مى دهند، به ملك الموت نسبت داده مى شود. بنا بر این، عمل آنها عمل ملك الموت است و عمل ملك الموت عمل خداست؛ زیرا كه خداوند جان ها را به دست هركه خود بخواهد، مى ستاند." (بحار الأنوار : ٦/١٤٠/١- میزان الحکمه، ج11، ص 103)
از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله روایت است: "هنگام جان دادن مؤمن، ملك الموت در برابر او، مانند بنده ی ذلیل در برابر ارباب است. او با یارانش مى ایستد و به وى نزدیك نمى شود، تا اینكه سلامش گوید و نوید بهشت به او دهد." (من لا یحضره الفقیه : ١/١٣٥/٣٦٥) و نیز فرمود: "اگر [كسى] با دوستان ما دشمن باشد و با دشمنان ما دوست و القاب مخالفان ما را بر خود نهد، پس آن گاه كه ملك الموت براى ستاندن جانش بیاید، خداوند عزّ و جلّ اربابان آن نابكار را كه به جاى خداوند آنان را به خدایى گرفته بود، در حالى كه به انواع عذاب مبتلایند در برابر او مجسّم گرداند، به طورى كه همین كه آنها را ببیند هلاك شود. و از گرماى عذاب آنها، كه تاب تحمّلش را ندارد، پیوسته به او رسد. پس ملك الموت به او گوید : اى نابكارِ كافر! دوستان خدا را به دشمنان او وا گذاشتى! امروز آنان كمترین كارى نمى توانند برایت انجام دهند و هیچ راه گریزى ندارى. پس، چنان عذابى به او رسد كه اگر كمترین آن در میان ساكنان دنیا تقسیم شود، همگى آنان را نابود مى سازد." (بحار الأنوار : ٦/١٧٥/١)

امام كاظم علیه السلام وقتى نزد مردى رفت كه در سكرات مرگ فرو رفته بود فرمود : مرگ صافى¬اى است كه مؤمنان را از گناهانشان صاف مى كند و آخرین دردى است كه به عنوان كفّاره آخرین گناهى كه در وجودشان مى باشد به آنها مى رسد و كافران را نیز از حسناتشان صاف مى¬سازد و آخرین خوشى یا آسایشى است كه به عنوان آخرین پاداش حسنه¬اى كه دارند، به ایشان مى¬رسد

یک نتیجه و یک سؤال پیرامون جان کندن

پس چگونه جان دادن یا به تعبیر سخت ترش چگونه جان کندن، از برآیند زندگی آدم ها معلوم می شود. ما که تنها اجزایی از زندگی افراد را می بینیم و بنابراین قضاوتی ناواقعی از آن ها داریم، شاید در پایان زندگی و هنگام مرگشان، شگفت زده شویم. کسانی را که سست ایمان و بی قید می شمردیم، ممکن است شاهد جان دادن آسانشان باشیم و کسی را که فکر می-کردیم مؤمن و حساب پاک است، ببینیم به سختی و عذاب جان می کَند.

چرا چنین است؟

یک علتش به همین گمانه زنی های ما برمی گردد. در حساب و کتاب الهی، مهم این است که حسنات و سیئات کارنامه ی یک انسان، در هنگام مرگ چه توازنی دارند. آیا یک مؤمن توانسته تا لحظه ی مرگ ایمان خود را حفظ کند یا نه؛ و آیا یک گناهکار تا آن لحظه موفق به توبه شده است یا نه.
علت دیگر نیز می تواند نوع معامله ی خدا با بنده اش در هنگام مرگ باشد. شاید سخت جان دادن یک مؤمن، لطف خدا به او باشد تا خرده حساب های اندکش پاک شود و در سرای دیگر، در آسودگی باشد. کافران نیز ممکن است آسوده جان دهند تا اگر عمل خوبی هم داشته¬اند، پاداشش را در لحظه¬ی آخر بگیرند.

در روایتی که مؤید این نکته است چنین می خوانیم:

امام كاظم علیه السلام وقتى نزد مردى رفت كه در سكرات مرگ  فرو رفته بود فرمود : مرگ صافى اى است كه مؤمنان را از گناهانشان صاف مى كند و آخرین دردى است كه به عنوان كفّاره آخرین گناهى كه در وجودشان مى باشد به آنها مى رسد و كافران را نیز از حسناتشان صاف مى سازد و آخرین خوشى یا آسایشى است كه به عنوان آخرین پاداش حسنه اى كه دارند، به ایشان مى رسد." (معانی الأخبار : ٢٨٩/٦ ٓ میزان الحکمه، ج11، ص 95)

کلام آخر:

کلام را با روایتی از امام رضا علیه السلام که ایشان نیز از رسول خدا صلی الله و علیه وآله نقل می کنند به پایان می بریم: حضرت رضا از جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: بسیار در یاد مرگ باشید و از مرگی که لذتها را از بین می برد بترسید.

انشالله که همه ی ما با عمل به این توصیه های سعادت بخش و ذکر یاد مرگ برای خودمان زندگی و مرگی مورد رضایت خدای متعال داشته باشیم.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:57 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

وظیفه مسلمین در مقابل خوارج مدرن!!

شیعه

مقام معظم رهبری دیروز در بیاناتی مهم توصیه اکید به وحدت بین شیعه و سنی داشتند و این که نباید اجازه دهیم به سبب برخی اختلافات اعتقادی دشمنان وارد این عرصه شده و به مطامع خود برسند.
براستی در این برهه از زمان که وهابیت از یک سو و طالبان از سوی دیگر و از جانب دیگر داعش یعنی خوارج مدرن، با تمام قوا مقابل اسلام ایستاده اند و به قتل عام مسلمانان اعم از شیعه و سنی پرداخته اند وظیفه مسلمین چیست؟

 


 رهبری در فرازی از سخنان اخیر خود فرمودند:
"همان‌طور که عرض کردم، این مسئله‌ی شیعه و سنّی مسئله‌ی مهمّی است. آنها روی مسئله‌ی شیعه و سنّی تکیه کرده‌اند؛ سعی کردند از هر دو طرف تعصّبها را برانگیخته کنند؛ یعنی آتش تعصّب را، هم در طرف شیعه، هم در طرف سنّی برانگیخته کنند. یک عدّه‌ای هم خب از روی غفلت، همیشه بازیچه‌ی دست این چیزها میشوند. انسانهای دلسوز و علاقه‌مند باید حواسشان خیلی جمع باشد که اسیر این معانی نشوند. واقعاً این‌جور است که آن کسی که در کسوت طرف‌داری از تسنّن، بنا می کند به شیعه حمله کردن و دشمنی خود را از حد می گذراند، هیچ‌گونه علاقه‌ای در مرکز امر به تسنّن و به اسلام ندارد. عین همین قضیّه در مورد [تشیّع هست‌]؛ کسانی هستند که محرّک آتش تعصّب در شیعه بر ضدّ اهل تسنّن هستند، در حالی‌ که هیچ‌گونه انگیزه‌ی دینی در آنها نیست؛ اینها از چه کسانی استفاده می کنند؟ از متوسّطین و متوسّطاتی که درست توجّه به جوانب قضیّه ندارند؛ علاقه‌ی مذهبی دارند امّا عقل و توجّه و حکمت لازم در آنها نیست که بفهمند هدف دشمن چیست. اینها از دو طرف تحریک میکنند؛ همه بایستی مراقب باشیم، نگذاریم این توطئه به نتیجه برسد. (1)
در تایید فرمایشات مقام رهبری از سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام نمونه هایی را متذکر می شویم که در می یابیم؛ حفظ اسلام در الویت قرار دارد و نباید به اختلافات دامن زد بلکه باید روی مشترکات تاکید داشته باشیم.
در تاریخ اسلام ذکر شده است که بعد از این که رسول اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت فرمودند با مشکلی روبرو شدند که آن را به صورت منطقی حل نمودند.
قبایل ساکن مدینه با یکدیگر اختلافات شدیدی داشتند و یهودیان از این اختلافات مصادره به مطلوب کرده و بر مسلمانان سلطه سیاسی یافته بودند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله این اختلافات را با ایجاد پیمان هایی میان آن قبایل به آرامش و الفت تبدیل کردند.
این تدبیر و روش پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله از یک سو بهترین روش برای به وجود آوردن همبستگی دینی بود، و از سوی دیگر، این پیمانها مقدمات تشكیل یك وحدت سیاسی و حكومتی را فراهم می آورد.

نتیجه این وحدت پیروزی و پیشرفت مسلمین شد طوری كه در مدت بسیار كوتاهی دو امپراطوری عظیم و پهناور روم و ساسانی را تصرف نمودند، اگر آن حضرت این وحدت و آرامش را به وجود نمی آوردند، محال بود كه این همه پیشرفت و فتوحات نصیب مسلمانان گردد

به عنوان نمونه در مفاد قرارداد بین مسلمین به روشنی قید شده بود كه مسلمین امّت واحده ای، جدای از مردم دیگر هستند، «أنهم اُمة واحدة من دون الناس» و ارتباطی بین مسلمانان و كافران نیست. حال برای روشن شدن مطلب به بعضی از موارد قرارداد یاد شده اشاره می كنیم:
ـ مسلمین در برابر ظلم و تجاوز، توطئه و فساد با هم متحد خواهند بود.
ـ تمامی گروهها (كه به جنگ مشغول اند) به ترتیب وارد جنگ خواهند شد و جنگیدن به یك گروه (دوباره پشت سرهم) تحمیل نخواهد شد.
ـ اگر اختلافی بین مسلمین بروز كرد، مرجع حل آن، خدا و رسول خدا خواهند بود.
ـ مسلمین، فرد مقروض و مدیونی را كه قرض او سنگین است، رها نخواهند ساخت، بلكه او را كمك می كنند.(2)
این اولین قراردادی بود كه بین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و طوائف و قبایل مدینه بسته شد و برخی آن را نخستین قانون اساسی مكتوب جهان نامیده اند.
این اتفاق نمونه ای از تلاش رسول اکرم برای حفظ وحدت بین مسلمانان بود. اما بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اختلافات شدیدی بین مسلمانان بالا گرفت. و امیرالمومنین علی علیه السلام با توجه به شناختی که به وظیفه خود داشتند و با توجه به روح بلند خود از خلافت ظاهری صرف نظر کرده و از ایجاد جنگ و نزاع جلوگیری کردند که بین مسلمین وحدت ایجاد شود و اسلام عزیز حفظ شود. در این شرایط امام  علیه السلام خطاب به مردم فرمودند:
«ای مردم! امواج فتنه ها را با كشتی های نجات (علم، ایمان، اتحاد) در هم شكنید و از مسیر اختلاف و پراكندگی دوری نمائید و تاج تفاخر و برتری جویی را از سر بردارید. (دو كس راه صحیح را پیمودند) آن كس كه با داشتن یار و یاور و نیروی كافی به پا خاست، پیروز شد، و آن كس كه با نداشتن نیروی كافی كناره گیری كرد، مردم را راحت ساخت.»(3)
و یقینا این شرایط برای امیرالمومنین علیه السلام آسان نبود که ایشان فرمودند 25 سال را به گونه ای صبر کردند که گویا خار در چشم و استخوان در گلو داشتند. چرا که حفظ اسلام از اهمیت بالایی برخوردار بود.

و نتیجه این وحدت پیروزی و پیشرفت مسلمین شد طوری كه در مدت بسیار كوتاهی دو امپراطوری عظیم و پهناور روم و ساسانی را تصرف نمودند، اگر آن حضرت این وحدت و آرامش را به وجود نمی آوردند، محال بود كه این همه پیشرفت و فتوحات نصیب مسلمانان گردد.(4)

 

 

هفته وحدت

روایاتی پیرامون وحدت بین مسلمین

قرآن خطاب به مسلمین می فرماید: واعتَصموا بحَبلِ اللهِ جمیعاً و لاتَفَرَّقوا...(آل عمران/103) و همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراكنده نشوید». درباره اینكه منظور از «حبل الله» چیست؟ مفسران احتمالات مختلفی ذكر كرده اند: برخی می گویند منظور از آن قرآن است، و بعضی می گویند اسلام، و بعضی دیگر گفته اند منظور خاندان پیامبر و ائمه معصومین هستند.
ولی این تفسیرها، هیچ كدام با یكدیگر اختلاف ندارند، زیرا منظور از ریسمان الهی هرگونه وسیله ارتباط با ذات پاك خداوند است، خواه این وسیله، اسلام باشد، یا قرآن، یا پیامبر و اهل بیت او و به عبارت دیگر تمام آنچه گفته شد، در مفهوم وسیع «ارتباط با خدا» كه از معنی «حبل الله» استفاده می شود، جمع است.(5)
مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه فوق روایتی را از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می كند كه ایشان می فرمودند: «حبل الله» كه از آسمان به زمین كشیده شده، همان كتاب خداست و در حدیثی دیگر نیز فرموده اند: این قرآن سبب رابطه ای است كه یك طرفش به دست خدا و سر دیگرش به دست شماست، پس به آن تمسك كنید كه اگر تمسك كنید نه هرگز از بین می روید و نه هرگز تا ابد گمراه می شوید.(6)
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله همچنین فرمودند: «كسی كه یك وجب از جماعت خارج شود، گردنبند اسلام را از گردن خود باز كرده، مگر آن كه دوباره به جماعت برگردد، و كسی كه از دنیا برود در حالی كه در تحت رهبری كسی كه جامعه را رهبری می كند نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است».(7)

اما بعد از رحلت پیامبر اکرم اختلافات شدیدی بین مسلمانان بالا گرفت. و امیرالمومنین علی علیه السلام با توجه به شناختی که به وظیفه خود داشتند و با توجه به روح بلند خود از خلافت ظاهری صرف نظر کرده و از ایجاد جنگ و نزاع جلوگیری کردند که بین مسلمین وحدت ایجاد شود و اسلام عزیز حفظ شود

در تفاسیر ذیل این آیه کریمه روایاتی در لزوم ایجاد وحدت در بین مسلمین آمده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف ـ پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «المومنون كالنفس الواحده(8) مومنان همچون یك روحند».
ب ـ و نیز فرمودند: افراد با ایمان نسبت به یكدیگر همانند اجزای یك ساختمانند كه هر جزئی از آن جزء دیگر را محكم نگه می دارد.»(9)
ج ـ آن حضرت همچنین فرمودند: «مَثَل افراد با ایمان در دوستی و نیكی به یكدیگر همچون اعضای یك پیكر است كه چون بعضی از آن رنجور شود و به درد آید، اعضای دیگر را قرار و آرامش نخواهد بود».(10)
د ـ امیرالمومنین علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: همیشه همراه جمعیتهای بزرگ باشید كه دست خدا با جماعت است و از پراكندگی بپرهیزید كه انسان تك و تنها بهره شیطان است، چونانكه گوسفند تنها طعمه گرگ»(11)
در آخر به فرازی از سخنان مقام رهبری در رابطه اهمیت و حدود وحدت اشاره می کنیم:
«نكته ای كه من مكرر بر آن پا می فشارم، این است كه در بین فرق اسلامی یك نقطه وجود دارد كه در آن نقطه، هیچ اختلاف بین فرق اسلامی نیست ... و آن محبت و ارادت به نبی مكرم اسلام است. این، یك نقطه اجتماع و اتحاد است و روی آن بایستی تلاش بشود... امروز مسلمانان وحدت اسلامی را جدی بگیرند. وحدت اسلامی هم معنایش معلوم است. مقصود این نیست كه مذاهب، در یك مذهب حل بشوند، بعضی ها برای اینكه اتحاد مسلمین را تحصیل نمایند، مذاهب را نفی می كنند، نفی مذاهب، مشكلی را حل نمی كند: اثبات مذاهب، مشكلات را حل می كند. همین مذاهبی كه هستند، هر كدام در منطقة خودشان، كارهای معمولی خودشان را انجام بدهند: اما روابطشان را با یكدیگر حسنه كنند.»(12)

 

پی نوشت ها:
1- بیانات رهبری در تاریخ 28/2/94 /پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای
2-  حمید الله، محمد، اولین قانون اساسی مكتوب در جهان؛ ترجمه غلامرضا  سعیدی، تهران، انتشارات بعثت، 1365، ص55-64.
3-  نهج البلاغه، خطبه 5.
4- بی آزار شیرازی، عبدالكریم، همبستگی مذاهب اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، 1377، ص11.
5-  مكارم شیرازی، ناصر، و دیگران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارلكتب الاسلامیه، 1373، ج3، ص29.
6-  طباطبایی، محمدحسین، المیزان، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1397ق، ج3، ص406.
7-  همان، ص406.
8-  تفسیر نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1373، ج3، ص33.
9-  همان، ص33.
10-  همان، ص33.
11-  نهج البلاغه، خطبه 127.
12-  شبكه شارح، بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با میهمانان كنفرانس وحدت اسلامی، تاریخ 1/5/1376.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:57 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

تست سنجش برای مومن بودن!

آزمون

 


الگوپذیری و انتخاب الگوی مناسب از جمله راه هایی است که می تواند انسان را در مسیر کمال و سعادت قرار دهد. الگو در زندگی آن چنان ضروری و دارای اهمیت است که دین به عنوان راهکاری مطمئن در مسیر کمال، الگوپذیری را توصیه می نماید: ولکم فی رسول الله اسوة حسنة.


 

مومن واقعی و الگوپذیری!

همانطور که گفتیم از جمله خصلت ها و ویژگی های مومن الگوپذیری اوست که بتواند با الگوگیری مناسب مسیر حیات را طی کند و در مراحل مختلف نصب العینی داشته باشد. در همین راستا الگوهای مناسب همان هایی هستند که دین به انسان معرفی می کند. زیرا دین برای سعادت بشر فرستاده شده است. بنابراین طی این مسیر را نیز با کمک الگوها بهتر می تواند نشان دهد.

 

الگوهای الهی!

این الگو پذیری مناسب و این اسوه های کامل از خود خداوند متعال شروع می شوند! امام رضا (علیه السلام) فرمودند: « تا سه خصلت در مومن نباشد مومن نیست: سنّتی از پروردگارش، سنتی از پیامبرش و سنّتی از امامش. امّا روش و سنّت پروردگارش، رازداری است و روش و سنّت پیامبرش (صلی الله علیه واله وسلم) ملایمت با مردم است و روش و سنّت امامش (علیه السلام) شکیبایی در تنگناها و تهی دستی است.»
براساس این روایت نورانی از امام رضا (علیه السلام) الگوپذیری از خدا و پیامبر و امام هر سه بایستی انجام پذیرد تا خصلت مومن بودن در انسان نمود نماید!

 

از جمله خصلت ها و ویژگی های مومن الگوپذیری اوست که بتواند با الگوگیری مناسب مسیر حیات را طی کند و در مراحل مختلف نصب العینی داشته باشد. در همین راستا الگوهای مناسب همان هایی هستند که دین به انسان معرفی می کند

رازدار همچون خدا!

بنابراین مومن واقعی کسی است که همانند خداوند تبارک و تعالی صفت ستّاریّت عیوب خلق را داشته باشد و در برابر اسرار مردم رازداری نماید. خداوند متعال اسرار بندگان خویش را به خوبی حفظ می نماید و بر اساس فرازهای دعای شریف کمیل و آموزه های دینی و معرفتی شیعه، حتی از افشای آنان نزد کرام الکاتبین که فرشتگان ثبت اعمال بندگان هستند، خودداری می نماید! چه خوب بود اگر صفت رازداری و ستّاریّت را همچون خدای خویش می آموختیم و چه الگویی در این زمینه بهتر و جامع تر و کامل تر از این الگوی گرامی!

 

دست

پیامبر گونه و مدارا با خلق!

صفت مدارا با خلق و حسن خلق در معاشرت با مردم از جمله صفات پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) است که به فرموده ی قرآن کریم، اگر پیامبر چنین صفتی را دارا نبودند مردم از اطراف او پراکنده می شدند. بر همین اساس است که مدارا و حسن خلق در معاشرت با مردم از جمله صفات و ویژگی های مومن حقیقی است و بی دلیل نیست که مدارا با مردم به عنوان نیمی از دین شناخته شده است. این صفت گستره ی بسیار وسیعی دارد و رمز موفقیت های خانوادگی، روابط دوستانه، تربیت فرزند، موفقیت های اجتماعی و در یک کلام پله ی ترقی و سکوی پرواز به سوی کمال است. این نوشتار مجال آن را ندارد که به روایات متعددی که در مذمت بد اخلاقی و نیز مدح حسن خلق از بزرگان دین رسیده است، بپردازد اما همین بس که رمز ایمان واقعی همانا حسن خلق نامیده شده است.


شکیبا همچون امام!

در سومین فراز از روایت شریف امام رضا (علیه السلام)،شکیبایی و صبر در سختی و مصائب ، روش امام نامیده شده است که لازم است مومن واقعی خود را بدان مزیّن گرداند و از این شیوه و روش الگوپذیری داشته باشد. امامان معصوم (علیهم السلام) در این ویژگی مشترک بودند که در بلایا و مصائب شکیبایی نموده و صبر می کردند. پس لازم است مومن و شیعه ی حقیقی در برابر سختی ها و ناملایمات صبر و شکیبایی پیشه نماید و در این روش تأسی به سنّت امامان (علیهم السلام) داشته باشد.

«تا سه خصلت در مومن نباشد مومن نیست: سنّتی از پروردگارش، سنتی از پیامبرش و سنّتی از امامش. امّا روش و سنّت پروردگارش، رازداری است و روش و سنّت پیامبرش (صلی الله علیه واله وسلم) ملایمت با مردم است و روش و سنّت امامش (علیهم السلام) شکیبایی در تنگناها و تهی دستی است»

همه چیز مهیّاست!

به راستی اگر انسان مومن بتواند با تأسی و الگوگیری از خداوند متعال، پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) و امام معصوم (علیهم السلام) خود را متخلّق به رازداری و مدارا با خلق و نیز شکیبایی در سختی ها نماید، دیگر چه چیزی برای سعادتمندی نیاز دارد؟!!
همه چیز مهیّاست تا مومن حقیقی مسیر کمال و سعادت را بپیماید و به قله های ایمان دست یابد. چرا که صفاتی از خدا و رسول و امام در وجودش تجلّی یافته است و دیگر همه چیز را دارد تا به ابدیّت بی انتهای نورانیت برسد. کسی که رابطه اش را با خلق نیکو نماید و در برابر خدای خویش رضا به قضای الهی دهد ایمان را بدست آورده است .


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:56 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

هیچ مسلمانی، مسلمان دیگر را تکفیر نمی کند!

 

مولوی محمد اسحاق مدنی از علما و روحانیون برجسته اهل سنت استان سیستان و بلوچستان است؛ وی به مدت 30 سال معاون رییس جمهور در امور اهل سنت بوده، و عضو شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی است.
همزمان با هفته وحدت و کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی با وی که یکی از علمای برجسته اهل سنت و از صاحب نظران در حوزه وحدت اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی گفتگویی انجام شده است که ما حصل این گفتگو در ذیل می آید:

مصاحبه از: بخش اعتقادات شیعه تبیان
مولوی محمد اسحاق مدنی

روحانی برجسته اهل سنت بر لزوم مقابله با تفکر و اندیشه تکفیر در جهان اسلام تاکید و وحدت اسلامی را جزء احکام اسلام برشمرد.
مولوی محمد اسحاق مدنی از علما و روحانیون برجسته اهل سنت استان سیستان و بلوچستان است؛ وی به مدت 30 سال معاون رییس جمهور در امور اهل سنت بوده، و عضو شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی است.
مدنی که تحصیلات خود را در حوزه های علمیه پاکستان گذرانده و بر چند زبان خارجی تسلط دارد، نماینده مجلس شورای اسلامی و چند دوره عضو مجلس خبرگان رهبری نیز بوده است.
همزمان با هفته وحدت و کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی با وی که یکی از علمای برجسته اهل سنت و از صاحب نظران در حوزه وحدت اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی گفتگویی انجام شده است که ما حصل این گفتگو در ذیل می آید:

یکی از عوامل قدرت و اقتدار مسلمانان، وحدت و انسجام بین آنهاست؛ به نظر شما راهکارهای نهادینه شدن وحدت در جهان اسلام چیست؟

مولوی اسحاق مدنی:
وحدت اسلامی یکی از احکام اسلامی است. هیچ مسلمان واقعی مسلمان دیگر را تکفیر نمی کند

این گونه مسائل از دو جهت می تواند مطرح شود اول این که ما به عنوان مسلمان وظایفی داریم که هم در قرآن هم در حدیث و سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله) احکامی برای ما صادر شده مثلا مسلمان باید نماز خوانده و روزه بگیرد وحدت هم یکی از همین احکام اسلام است که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) به آن امر  کرده؛ به علاوه این که در قرآن در رابطه با وحدت و یکپارچگی امت اسلامی و عقد اخوت اسلامی آیه هایی وجود دارد که ما اگر خود را مسلمان می دانیم، همانگونه که بقیه احکام اسلام را بر خود لازم می دانیم به این مسئله نیز باید توجه کنیم؛ مسئله دوم این است که اگر تاریخ اسلام را نگاه کنیم تمام بلاهایی که در طول تاریخ اسلام پیش آمده در اثر تفرقه بوده است؛ ممکن است علتهای دیگری هم باشد ولی علت اساسی و علت مهم تر همین بوده که مسلمانان دچار تفرقه شده اند و در اثر آن به بلاها و گرفتاریهای مختلف دچار شده اند لذا تمام این مسائل مقدمه ای شد برای تفرقه بین پیروان مذاهب اسلامی؛ لذا لازمه نهادینه شدن وحدت در جوامع اسلامی ضروری است.

یکی از دلایل گسترش اختلافات بین مسلمانان پدیده تکفیر است. دلایل ظهور پدیده تکفیر در جهان اسلام چیست؟

هیچ مسلمان واقعی وجود ندارد که مسلمان دیگر را تکفیر کند؛ اسلام شرایط و احکامی دارد که خود این دین مبین تعیین کرده و اگر مسلمان دارای این شرایط باشد و آن را بپذیرد و شهادتین را ادا کرده و نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و قیامت و قرآن را قبول کند و احکامی که قرآن آورده را تایید کرده و بپذیرد نمی توان او را تکفیر کرد. کسی که این فرد را کافر بنامد مشخص است که برداشت و شناخت درستی از اسلام ندارد و یا این که عناد و دشمنی با اسلام دارد؛ اگر برداشت درستی از اسلام داشته باشیم نمی توانیم هر فردی را تکفیر کرد.

به نظر شما راههای برون رفت از خطرات جریانهای تکفیری چیست؟

به راحتی نمی توان از این مصیبت نجات پیدا کرد و نیاز به عزم همه کشورهای اسلامی است؛ در آینده عملکرد تکفیری ها ثابت خواهد کرد که خطرات این جریانها بیشتر دامن کشورهای حامی تکفیری ها را خواهد گرفت. اگر کشورهای اسلامی در حال حاضر نمی توانند همه اختلافات خود را کنار بگذارند اما حداقل می توانند در رابطه با این موضوع به اجماع برسند و این خطر را از جامعه اسلامی ریشه کن کنند و در این زمینه همفکری و همکاری داشته باشند.

مولوی محمد اسحاق مدنی
راهکار تحقق امت واحده اسلامی چیست؟

راهکار فرهنگی بهترین راه است؛ مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی در هفته وحدت هر ساله کنفرانس وحدت را برگزار می کند و نشستهای مشترک علما برگزار می شود؛ باید با مجامع مختلف علمایی ارتباط و گفت و شنود داشته باشیم؛ کار فرهنگی به مرور زمان تاثیرات خود را خواهد داشت و با پیگیری های بیشتر باید همراه باشد؛ تنها راه مقابله با کسانی که بر علیه وحدت امت اسلامی کار می کنند و هزینه های هنگفت می کنند مقابله به مثل است؛ امت اسلامی و دلسوزان امت اسلام باید چنین کاری انجام دهند و کار فرهنگی را سرلوحه برنامه های خویش قرار دهند همانطور که مقام معظم رهبری دام ظله بر این مسئله تاکید دارند.

یکی از محورهای کنفرانس وحدت امسال شرایط کنونی جهان اسلام و بررسی آن از جهات مختلف است، به نظر شما شرایط کنونی جهان اسلام در مقایسه با سالهای گذشته در زمینه وحدت اسلامی چگونه است؟

اوضاع امت اسلامی در دوره کنونی چندان مناسب نیست و شاهد اختلافات بسیار بین پیروان مذاهب اسلامی هستیم؛ وجود اختلاف امری طبیعی است اما وقتی این مسائل و اختلافات فکری و اجتهادی باعث ایجاد شکاف و جنگ و خونریزی شود قابل قبول نیست که متاسفانه در وضعیت کنونی جهان اسلام شاهد وضعیت وخیمی هستیم اما امیدواریم شاهد تحقق امت واحده اسلامی در آینده نزدیک باشیم.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:55 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

مسلمین در سه محور به همدیگر نزدیک شوند!/مصاحبه

جایگاه وحدت در آموزه های دینی ما!

 

مولوی نذیر احمد سلامی یکی از علمای برجسته اهل سنت است. وی علاوه بر نمایندگی مردم استان سیستان و بلوچستان در مجلس خبرگان رهبری و عضویت در شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، عضو هیئت علمی گروه فقه و حقوق حنفی دانشگاه مذاهب اسلامی و مدرس حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان نیز می باشد.
گفتگوی پیش رو با این اندیشمند برجسته اهل سنت در رابطه با موضوع وحدت اسلامی است:

مصاحبه از:  بخش اعتقادات شیعه تبیان
مولوی نذیر احمد سلامی

مولوی نذیر احمد سلامی در سال 1324 ش. در روستای مچان دهستان "کیشکور" شهرستان سرباز استان سیستان و بلوچستان در خانواده روحانی متولد شد. دوره ابتدایی را در این منطقه گذراند و پس از آن، تحصیلات مقدماتی حوزوی را در محضر اساتیدی همچون «مولانا تاج محمد بزرگ زاده» در سرباز و سپس «مولانا مفتی محمد شفیع» مفتی اعظم پاکستان، «مولانا محمدرفیع عثمانی»، «مولانا محمدتقی عثمانی»، «مولانا شمس الحق» و «مولانا سبحان محمود» در کراچی پاکستان به اتمام رساند. وی علاوه بر تحصیلات دینی و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد از دانشگاه کراچی هم شد.
وی علاوه بر نمایندگی مردم استان سیستان و بلوچستان در مجلس خبرگان رهبری و عضویت در شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، عضو هیئت علمی گروه فقه و حقوق حنفی دانشگاه مذاهب اسلامی و مدرس حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان نیز می باشد.
از تألیفات ایشان می توان به کتاب هایی همچون "تاریخ اسلام"، "محورهای دعوت و تبلیغ"، "بانوان نمونه عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و صحابه"، "سه همسفر"، "چگونه زیستن در پرتوی آداب شریعت"، "دورنمای تاریخ حادثه کربلا" و "هدیه ای به خواهران" و همچنین بیش از 15 مقاله علمی در موضوعات مختلف در مجامع بین المللی اشاره کرد.

گفتگوی پیش رو با این اندیشمند برجسته اهل سنت در رابطه با موضوع وحدت اسلامی است:

در آستانه هفته وحدت و برگزاری بیست و نهمین کنفرانس وحدت هستیم برای سوال اول ابتدا تعریفی از وحدت اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی، این دو مقوله مهمی که لازمه جهان اسلام است، بفرمایید.
وحدت در آموزه های دینی ما جایگاه مهمی دارد و ناظر به ادیان است چون ادیان آسمانی به لحاظ اصول همه واحد هستند فروعات آن با هم متفاوت است اما اساس که توحید و نبوت و معاد است در همه ادیان آسمانی وجود دارد لذا کلمه وحدت در آن به کار می رود اگر علمی بخواهیم صحبت بکنیم وحدت ناظر به ادیان است و واژه تقریب به معنای نزدیک شدن و کاستن اختلافات و برطرف کردن و ملاک قرار ندادن اختلافات جزئی و فرعی. ادیان یکی هستند به این معنا که اگر ما معتقد به وحدت هستیم یعنی اساس ادیان الهی مبتنی بر توحید، نبوت و معاد است و همه ادیان در آن شریک هستند به خصوص مسلمانان که در این سه محور شریک هستند و بر اساس این 3 محور باید به هم نزدیک شوند اما تقریب ناظر به مذاهب است به این معنا که در مذاهب اختلاف در فروعات به صورت جزئی وجود دارد و این اختلافات جزئی در غیر منصوصات و مسائل مستحبی نمود دارد.
ما می توانیم در اختلافات و مسائل مستحبی به هم نزدیک شویم کنار همدیگر باشیم و این اختلافات جزئی و فروعی را نباید ملاک قرار دهیم که از همدیگر جدا باشیم یا علیه همدیگر اقدامی کنیم، بنویسیم یا بگوییم این مفهوم علمی وحدت و تقریب است.

علمای مذاهب مختلف اسلامی اعم از شیعه و سنی بر این مسئله تاکید دارند که مسلمانان از پرداختن به اختلافات پرهیز کنند به نظر شما نپرداختن به مسئله اختلافات باعث وحدت می شود؟

ادیان یکی هستند به این معنا که اگر ما معتقد به وحدت هستیم یعنی اساس ادیان الهی مبتنی بر توحید، نبوت و معاد است و همه ادیان در آن شریک هستند به خصوص مسلمانان که در این سه محور شریک هستند و بر اساس این 3 محور باید به هم نزدیک شوند اما تقریب ناظر به مذاهب است به این معنا که در مذاهب اختلاف در فروعات به صورت جزئی وجود دارد و این اختلافات جزئی در غیر منصوصات و مسائل مستحبی نمود دارد.

اگر به مسائل اختلافی غیر منصوص پرداخته نشود ممکن است که این اختلافات جزئی و فرعی را عامه مردم یا آدم هایی که سطح سواد متوسطی دارند را اساس قرار دهند و بر اساس اینها با دیگر فرق و مذاهب دچار اختلاف و نزاع و دعوا شوند لذا پرداختن به این اختلافات جزئی درست نیست به این معنا که اینها را ملاک دعوا و اختلاف قرار ندهیم و اینها را مسائل جزئی بدانیم که در داخل یک مذهب و نیز در بین مراجع اختلاف وجود دارد؛ این اختلافات نباید ما را از هم جدا کند و نباید به صورت محوری به آن پرداخته شود و توان فکری و ذهنی خود را هزینه کنیم برای این که با همدیگر نزاع پیدا کنیم اگر به این اختلافات جزئی پرداخته نشود ممکن است افراد کم سواد یا افراد بی سواد اختلافات را به مثابه اختلافات واقعی تلقی کنند و به خاطر آن اختلافات از همدیگر جدا شوند و اساس نزاع آنها شود لذا پرداختن به این معنا که ما اختلافات را کم اهمیت تلقی کنیم و به این معنی که اینها مسائل و موارد اصلی مشکلات نیستند.

سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) که اختلاف امت را رحمت توصیف می کند را چطور می توان توضیح داد؟

اختلاف امت در چندین معنا آمده است؛ اختلاف به معنای رفت و آمد که در قرآن در مورد شب و روز به کار می رود؛ اما در معنای دیگر اگر علما با همدیگر مراوده و رفت و آمد داشته باشند رحمتی می شود برای امت اسلامی؛ یعنی علما را با هم نزدیک می کند؛ فرقه ها را با هم نزدیک می کند؛ در معنای دیگر این است که اختلاف در مسائل اجتهادی در میان امت، رحمت است به این معنا که این اختلاف در مسائل اجتهادی باعث می شود که انسان برای استنباط و استخراج این مسائل فکری در این مسائل اجتهادی اجتهاد کند و توان فکری و ذهنی خود را به کار گیرد و اینها مشوقی می شود برای پیشرفت علمی انسان و این طبیعی است که پرداختن به این مسائل اختلاف انگیز از این بابت رحمت است که این اختلافات در سایه وحدت در مسائل بنیادین باعث رشد و پیشرفت و ارتقای علمی هر انسانی می شود.

مولوی نذیر احمد سلامی


همانطور که مستحضرید در آستانه کنفرانس وحدت قرار داریم به نظر شما برگزاری کنفرانس وحدت تا چه اندازه می تواند در وحدت بین مسلمین موثر باشد؟

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هر ساله در ایام هفته وحدت این کنفرانس هم در تهران در سطح بین المللی برگزار می شود و هم در استانها در سطح منطقه ای و استانی. این که بگوییم تاثیر ندارد توجیهی ندارد؛ حتما بی تاثیر نیست به شرطی که از افرادی دعوت کنیم که در کشورهای خودشان پایگاه مردمی دارند و مورد وثوق و اعتماد اکثریت مردم هستند طبیعتا این افراد وقتی به ایران می آیند و صحنه وحدت را در بین مسلمانان می بینند، در بازگشت، مسائل را آنطور که دیدند منعکس می کنند از جمله در خطبه های نماز جمعه، مساجد و... ؛ قطعا تاثیر دارد؛ باید سعی کنیم مبنای کار ما و کلیه کسانی که از خارج و داخل دعوت می شوند اخلاص و احیا و حفظ دین مبین اسلام باشد؛ باید سعی کنیم وحدت را در عرصه عمل هم نشان دهیم و ثابت کنیم که ما دنبال وحدت امت اسلامی هستیم و اگر افرادی، فرقه هایی و گروههای که منحرف هستند به اختلافات می پردازند و دامن می زنند برای اصلاح آنها و برای این که حرکات آنها تاثیری در ایجاد اختلاف امت نداشته باشد به رسالت خود عمل کنیم و آنها را دعوت به وحدت کنیم به هر شیوه ای و به هر نحوی که شرایط زمانی و مکانی ما ایجاب می کند آنها را به وحدت دعوت کنیم اگر هر دو کار هم دعوت به وحدت در سطوح منطقه ای و هم این کنفرانس های جمعی برگزار شود تاثیر خوب خود را خواهد گذاشت.

چرا در جهان اسلام ندای وحدت فقط از سوی ایران ابلاغ می گردد و برخی کشورهای منطقه مثل عربستان در راستای عکس حرکت می کنند؟
یکی از مشکلات همین است که دیگر حکومتها یا علما و احزاب، آنچنان که در کشور ما مسئله وحدت دنبال می شود و به آن اهمیت داده می شود جای دیگر وجود ندارد؛ این ضعف را باید مجمع تقریب برطرف کند. یک راه این است که مراودات همواره با علمای کشورهای دیگر داشته باشند و سعی کنیم که کنفرانس وحدتی که در سطح علما برگزار می شود به سران کشورهای اسلامی تعمیم دهیم؛ اگر مقامات بلندپایه کشورهای اسلامی حضور یابند نتیجه بهتری در پی خواهد داشت؛ با توجه به این که در وضعیت فعلی، این کنفرانسها در سطح سیاسی برگزار نمی شود و دشمن می بیند که کشورها و ملتهای اسلامی در سطح سیاسی اختلاف دارند لذا در راستای منافع خود گام برمی دارد و به اختلافات سیاسی دامن می زند.

پس به نظر شما امکان تحقق وحدت سیاسی در جهان اسلام وجود دارد؟
سیاسیون معمولا تعصب ندارند مگر این که دشمن آنها را وادار کند؛ اگر در سطح سیاسی کنفرانس برگزار شود می توانیم این ادعا را کنیم که ان شاء الله در آینده نزدیک به وحدت واقعی در جهان اسلام دست یابیم.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:54 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

برای عاشقان محمد صلی الله علیه و آله و سلم

 


این روزها دلمان پر می‌کشد برای پیامبر و قلبمان از خشم نسبت به دشمنان پیامبر پر شده است؛ دلمان می‌سوزد برای بشریت که سکوت کرده تا انسان‌های کم‌خرد نسبت به این شخصیت بی‌نظیر این گونه سخن بگویند....


اما برای این که دل‌های همه ‌ی ما که این روزها همه جا را پرکرده‌ایم از " من عاشق محمد هستم" پر از شادی و بشارت شود می‌خواهم روایتی هدیه بدهم:

 

قَامَ ثَوْبَانُ مَوْلَى رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ: بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ مَتَى قِیَامُ السَّاعَةِ :

ثوبان که یکی از اصحاب پیامبر بود در مجلسی برخاست و عرض کرد پدر و مادرم به فدایت! روز قیامت کی خواهد بود؟

فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا أَعْدَدْتَ لَهَا إِذْ تَسْأَلُ عَنْهَا قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَعْدَدْتُ لَهَا كَثِیرَ عَمَلٍ إِلَّا أَنِّی أُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ پیامبر فرمودند:

برای آن چه چیز آماده کردی که از آن می ‌پرسی؟ ثوبان عرض کرد: عمل زیادی ندارم جز آن که خداوند و پیامبرش را دوست دارم.

فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِلَى مَا ذَا بَلَغَ حُبُّكَ لِرَسُولِ اللَّهِ: پیامبر فرمودند:

 محبتت به پیامبر خدا تا به کجاست؟

قَالَ وَ الَّذِی بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ فِی قَلْبِی مِنْ مَحَبَّتِكَ مَا لَوْ قُطِّعْتُ بِالسُّیُوفِ وَ نُشِرْتُ بِالْمَنَاشِیرِ وَ قُرِضْتُ بِالْمَقَارِیضِ وَ أُحْرِقْتُ بِالنِّیرَانِ وَ طُحِنْتُ بِإِرْحَاءِ الْحِجَارَةِ كَانَ أَحَبَّ إِلَیَّ وَ أَسْهَلَ عَلَیَّ مِنْ أَنْ أَجِدَ لَكَ فِی قَلْبِی غِشّاً أَوْ غِلًّا أَوْ بُغْضاً لِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِكَ وَ أَصْحَابِكَ وَ أَحَبُ‏ الْخَلْقِ إِلَیَّ بَعْدَكَ أَحَبُّهُمْ لَكَ وَ أَبْغَضُهُمْ إِلَیَّ مَنْ لَا یُحِبُّكَ وَ یُبْغِضُكَ أَوْ یُبْغِضُ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِكَ

پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم

گفت : به خدایی که تو را به پیامبری برانگیخت در قلب من محبتی از توست که اگر مرا با شمشیر قطعه قطعه کنند و با اره‌ هایی تیز، تکه تکه کنند و با قیچی ریزریزم کنند و با سنگ آسیاب، ذره ذره ام ‌کنند برایم راحت ‌تر است از این که نسبت به تو در قلبم ناراحتی یا دورویی ای یا دشمنی ‌ای نسبت به اهل بیت و اصحاب برگزیده ‌ات داشته باشم و محبوب‌ ترین افراد بعد از شما در نزد من، کسی است که شما را بیشتر دوست دارد و دشمن‌ ترین افراد در نزد من کسی است که شما را دوست نداشته باشد و با شما و اهل بیت شما و اصحاب برگزیده‌تان دشمنی کند.

یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا مَا عِنْدِی مِنْ حُبِّكَ وَ حُبِّ مَنْ یُحِبُّكَ وَ بُغْضِ‏مَنْ یُبْغِضُكَ أَوْ یُبْغِضُ أَحَداً مِمَّنْ تُحِبُّهُ فَإِنْ قُبِلَ هَذَا مِنِّی فَقَدْ سَعِدْتُ وَ إِنْ أُرِیدَ مِنِّی عَمَلٌ غَیْرُهُ‏ فَمَا أَعْلَمُ لِی عَمَلًا أَعْتَمِدُهُ وَ أَعْتَدُّ بِهِ غَیْرَ هَذَا أُحِبُّكُمْ جَمِیعاً أَنْتَ وَ أَصْحَابَكَ وَ إِنْ كُنْتُ لَا أُطِیقُهُمْ فِی أَعْمَالِهِمْ

ای پیامبر خدا! این سرمایه ‌ی من در عشق به شما و محبت به کسانی است که شما را دوست دارند و داشته ‌ی من در دشمنی دشمنان شما با دشمن دوستان شماست. اگر این از من قبول شود که خوشبختم و اگر از من عمل دیگری خواسته شود من عمل دیگری از خودم نمی‌ شناسم که به آن تکیه کنم و آن را به حساب آورم؛ غیر از این که شما و یاران برگزیده‌تان را دوست دارم حتی اگر نتوانم از رفتار شمایان تبعیت کنم.

و فَقَالَ ص أَبْشِرْ فَإِنَّ الْمَرْءَ یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ مَعَ‏ مَنْ‏ أَحَبَّهُ‏ یَا ثَوْبَانُ لَوْ كَانَ عَلَیْكَ مِنَ الذُّنُوبِ مِلْ‏ءُ مَا بَیْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ لَانْحَسَرَتْ وَ زَالَتْ عَنْكَ بِهَذِهِ الْمُوَالاةِ أَسْرَعَ مِنِ انْحِدَارِ الظِّلِّ عَنِ الصَّخْرَةِ الْمَلْسَاءِ الْمُسْتَوِیَةِ إِذَا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ ...

پیامبر فرمودند: بشارت باد بر تو چرا که انسان روز قیامت با کسی است که او را دوست دارد. ای ثوبان! اگر به اندازه ی هر چه بین زمین و عرش هست گناه کرده باشی، با این دوست داشتن آن گناهان سریع تر از فروریختن سایه ها از صخره های سنگی ایستاده هنگامی که آفتاب بر آن ها می تابد؛ نابود خواهد شد...(بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏27، ص: 101)

 

تمام سرمایه ی ما دوست داشتن شما و اهل بیت شماست و خدا خودش خوب می داند که اگر همه چیزمان را از ما بگیرند حاضر نیستیم عشق به شما و اهل بیتتان را کنار بگذاریم...

 

 

حالا حرف ما این روز ها همین است:

ای رسول خدا! به خدایی که تو را به پیامبری برگزید و در جای جای قرآنش به این انتخاب خود بالید و افتخار کرد و برای آرامش دل تو سوره نازل کرد و برای دلنگرانی هایت قبله را تغییر داد و برای غصه هایت بشارت های همراهی اش را فرستاد، تمام سرمایه ی ما دوست داشتن شما و اهل بیت شماست و خدا خودش خوب می داند که اگر همه چیزمان را از ما بگیرند حاضر نیستیم عشق به شما و اهل بیتتان را کنار بگذاریم:

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار        دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

ما می دانیم که فریاد عشق ما به شما، چیزی نیست که به عزت شما در عالم بیفزاید یا ابرهای تیره توهین به شما را کنار زند چرا که این خداست که شما را در برابر توهین کنندگان به شما کفایت خواهد کرد که : انا کفیناک المستهزیین...

 اما این را هم می دانیم که این فریاد، تمام بغض عاشقانه ای است که از ارادت صادقانه ما به شما نشأت گرفته تا در انتهای این صف عاشقان شما، ما را هم با این کلاف کم ارزشمان، جزو عاشقان شما حساب کنند. تمام بضاعت ما در برابر شما همین عشق و فریاد عاشقانه ای است که امروز در برابر این توهین به خشمی شعله ور تبدیل شده :

یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین

ما عاشقانه شما را خواستیم، بشارت بهشت هم که همان گوشه نگاه شماست؛ از شما ...

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:54 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

فرشته موت، سرزده و بی تعارف می آید!

 

خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر  

زان پیش تر که بانگ برآید فلان نماند (سعدی)
چه زیبا سروده است استاد سخن، سعدی، تا این زرق و برق دنیا نه چشم سر را گول بزند و نه چشم دل را پر کند. چه زیبا گفته که چگونه و کی باید برای آن سفر مهیا شد و چه زیبا نصیحت نموده تا فرصت ها از دست نرود.

 

مرگ

مرگ حق است و حتماً و یقیناً سراغ همه خواهد آمد؛ شتری است که درِ خانه همگان خواهد خوابید. انسان و غیر انسان هم نمی شناسد. حتی زمین نیز می میرد:  (بقره؛ 164)
مرگ اهل تعارف نیست؛ بزرگ و کوچک نمی شناسد و همان طور که دامن برترین مخلوق هستی، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه واله را گرفت، گریبان همه آدمیان را می گیرد. از این رو نه از مرگ می توان فرار کرد و نه باید آرزوی فرار از آن را داشت. مرگ از هیچ کس فاکتور گرفته نمی شود. همگان طعم آن را خواهند چشید:  (عنکبوت؛ 57).
مرگ اهل خبر دادن نیست. در هر زمان و در هر مکان و در هر موقعیتی ممکن است به سراغ ما بیاید. کار به پیر و جوان ندارد؛ اجل که فرا رسید خواهد آمد.

چو آهنگ رفتن کند جان پاک      چه بر تخت مردن چه بر روی خاک (سعدی)

باید قبل از آنکه مرگ برسد فکری کرد و توشه ای برگرفت. چه به سمتش برویم و چه از آن فرار کنیم، در هر حال او ما را در آغوش می گیرد و با خود می برد. (نک: بحارالأنوار؛ ج 6؛ ص 132)

یاد مرگ

در برخی روایات، یاد مرگ به عنوان آخرین وسیله برای به راه آوردن کسانی شمرده شده که به خطا می روند. اگر این دارو برای آن ها شفابخش نبود، داروی دیگری در آن ها کارساز نخواهد بود، چرا که در آن ها خیری نیست

وقتی فرشته موت، چنین سرزده و بی تعارف می آید پس باید گوش به زنگ مرگ بود و فراوان از آن، یاد کرد. یاد مرگ توصیه همیشگی پیامبر خدا صلی الله علیه و اله به اصحابش بود. آن حضرت به یارانش می فرمود که فراوان به یاد مرگ باشند تا غرق در لذات نشوند و از شهوات فاصله بگیرند. حقا که مرگ خوب موعظه گری است.
یاد مرگ برای تعدیل قوای درون کاراست؛ داروی مفید برای درمان شهوات، طمع، حسد، بدبینی، ریا و دل بستگی به دنیاست. اصلاً اگر حیوانات هم مانند ما از مرگ شناختی داشتند چنین نمی خوردند و هرگز حیوان فربه ای در دنیا پیدا نمی شد. این را پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود.
یاد مرگ، مایه ریشه کنی غفلت، ایمان قلب به وعده های الهی، تلطیف روح، شکسته شدن عَلَم های هوای نفس و خاموشی آتش حرص و طمع و مایه تحقیر دنیاست. باارزش است که ساعت ها به آن بیندیشیم و برای آن لحظه آماده شویم. چنین تفکری است که ارزش یک ساعتش برابر عبادت یک سال دانسته شده است.
در برخی روایات، یاد مرگ به عنوان آخرین وسیله برای به راه آوردن کسانی شمرده شده که به خطا می روند. اگر این دارو برای آن ها شفابخش نبود، داروی دیگری در آن ها کارساز نخواهد بود، چرا که در آن ها خیری نیست.
باید همیشه به یاد این سفر بود. به زیارت اهل قبور رفت و سرنوشت خود را در آینه دیگران دید و برای آن سفر، بار خود را بست.

توشه راه

آنچه خدا خبر از آینده انسان ها می دهد برای همه انسان ها و برای همه عصرها سودمند است. اینکه در اولین مرحله، مغفرت و بخشایش الهی است که کارگشاست و در دومین مرحله باید به رحمت او امید بست. غیر از این دو، چیز دیگری به کار نمی آید

سفر مرگ در پیش است و آن کس که هم اکنون به فکر توشه این سفر نباشد، باخته و حتماً زیان می بیند. از الآن که دستمان می رسد باید برای آن زمان که کاری از ما بر نمی آید فکری کرد و چاره ای اندیشید.
این سفر برای ما که نرفته ایم نا آشناست. آنان که رفته اند نیز رسانه ای ندارند تا ما را باخبر کنند و چند و چون آن را برای ما بازگویند.

از این رو باید به دنبال منبعی مطمئن بود تا موثق ترین اطلاعات این راه را در اختیار ما بگذارد. قرآن، که راهنمای خداوند برای هدایت بشر است، به خوبی مایحتاج انسان برای این سفر را برمی شمرد؛ وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّ هِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَ ةٌ مِّنَ اللَّ هِ وَرَ حْمَةٌ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ؛ و اگر در راه خدا کشته شوید، یا درگذرید، آمرزش و رحمتی از خدا بهتر است از آنچه آنان می اندوزند. (ال عمران؛ 157)
هر چند اشاره این آیه به جریان خاصی است، اما آنچه خدا خبر از آینده انسان ها می دهد برای همه انسان ها و برای همه عصرها سودمند است. اینکه در اولین مرحله، مغفرت و بخشایش الهی است که کارگشاست و در دومین مرحله باید به رحمت او امید بست. غیر از این دو، چیز دیگری به کار نمی آید.
اینکه در افواه مردم جاری است که «برای رفتگان، طلب رحمت و مغفرت کنیم» ریشه ای قرآنی دارد و حقا که خوب توشه ای است که می تواند از سوی بازماندگان برای رفتگان ارسال شود؛ اما نباید فراموش کرد که ذره ای توشه که توسط خود شخص مهیا شود برتر از انبار خیراتی است که سایرین برای او می فرستند.

ذکر خیر

چندی پیش محضر استادم بودم و ایشان مرا نصیحت می نمود. آنچه از آن سخنان فراموشم نمی شود این است که فرمود: فلانی، ما باید به بهشت برویم. ما باید باور کنیم که راهی جز این نداریم؛ چرا که ما تاب تحمل آتش جهنم را نداریم.

جمله شب می رسد از حق خطاب   خیز غنیمت شمر ای بی نوا
ور نه پس مرگ تو حسرت خوری   چون که شود جان تو از تن جدا (مولوی)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:51 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

کرسی دشمن شناسی قرآن!

 

لازم است که انسان با بهره گیری از خرد و اندیشه ورزی، به شناسایی دشمنان بپردازد و همواره بیداری و هوشیاری خود را حفظ کند (توبه، 8)، زیرا دشمنان از جایی که انسان نمی داند و یا احتمال هجوم و یورش نمی دهد، او را مورد تجاوز و حمله قرار می دهند.

 
دشمن شناسی

دشمنی، در مقابل دوستی و محبت قرار دارد و در اصل به معنای بیزاری، نفرت، عداوت، کراهت و خصومت است. (فرهنگ فارس، ج2، ص 1538)
سوالی که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که قرآن چه معیارهایی را برای شناخت دشمن ارائه می دهد؟ آثار عدم شناخت دشمن چیست؟ رفتارهایی که دشمن انجام می دهد در چه سطوح و درجه ای است؟ در اینجا به رفتارهایی که دشمن در سطوح و درجات مختلف انجام می دهد می پردازیم:

نسل کشی: هدف اساسی و اصلی دشمن، نابودی مردم از جمله مسلمانان و مومنان است. (توبه، 89)، بنابراین می توان از مجموعه رفتارهای آنان دریافت که نسل کشی و از میان بردن مومنان، در دستور کار اصلی دشمنان است.

1. آزار رسانی و اذیت، تحقیر و توهین در صورت سلطه بر دیگری: إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (ممتحنه، 2).
2. تعدی و تجاوز به حقوق آنان: ...وَلاَ یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ...  (مائده، 2)
3. جدال و درگیری کلامی: ... مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ   (زخرف، 57-58)
4. فریبکاری و نیرنگ: فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّیْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ  (اعراف،22)
5. جنگ ویرانگر: ...وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ ... (آل عمران، 103)

خداوند همواره تاکید می کند که شناخت دشمن، عاملی مهم برای مصونیت یابی از توطئه های آنان است و عدم بهره گیری از ابزارهای درونی،چون تعقل و اندیشه یا آموزه های وحیانی، می تواند موجب سلطه و چیرگی دشمنان شده و آدمی را از مسیر حرکت، به سوی کمال و خوشبختی باز دارد: ...قَدْ بَیَّنَّا لَكُمُ الآیَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ  (آل عمران، 118)

معیارهای دشمن شناسی از منظر قرآن

1.بدخواهی: خداوند در آیات 118 الی 120 سوره آل عمران از بدخواهی دشمنان، به عنوان یک ملاک و معیار یاد می کند و خواهان توجه به این مهم می شود، زیرا انسان هایی که دوست آدمی هستند و یا نسبت به وی خنثی و بی تفاوت می باشند، هرگز بدخواه وی نخواهند بود و از این که کسی در رنج باشد، خوشحال و شاد  نمی شوند.

2. گفتار بغض آلود: کسانی که نسبت به دیگری دشمنی دارند، خشم و نفرت  خویش را در کلام و سخن خود به خوبی آشکار می سازند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ یَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ... (آل عمران، 118)
3. نفاق و دورویی: در رفتار و گفتار، دشمنان برخلاف آنچه می گویند عمل می کنند و هرگز میان کلام و عملشان، یگانگی و وفاق نیست. از این رو بخش بسیاری از آیات قرآنی، به مسئله نفاق و منافقان پرداخته است، زیرا آن ها دشمنان بسیار خطرناکی هستند که باید هوشیارانه با آنان برخورد کرد. (آل عمران، 118)
4. دعوت به بدعت: بدعت ها، به معنای دور شدن شخص یا جامعه از اصول و مبانی است که آرامش و آسایش را به وی می بخشد، لذا دشمن با هر چیزی که بتواند، هنجارها و اصول و مبانی ارزشی جامعه یا شخص را می شکند و از میان می برد، و آنها را به عنوان امری مطلوب و ارزشی مورد توجه قرار می دهد و می کوشد تا آن را در جامعه نهادینه سازی کند.

خداوند در آیات 168 و 169 سوره بقره، تلاش برای واداشتن مردم به بدعت گذاری، تغییر ارزش ها و تصرف در اصول و مبانی جامعه را کاری شیطانی دانسته و آن را ملاک و معیاری برای تشخیص دشمن معرفی می کند: وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ،  إِنَّمَا یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
5. دعوت به فحشا: در ادامه روند تغییر ارزش ها، دشمن همواره در این اندیشه است تا از طریق نیروهای داخلی و همراهی فریب خوردگان، گام هایی برای تسلط یا رنج افکنی مردم بردارد. از این رو دعوت به فحشا و منکر، به عنوان یک راهبرد اساسی مورد توجه دشمن است:...یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء  (بقره، 168-169)
6. دعوت به زشتی ها: از آنجایی که زشتی ها، کارهای ناروا، ناهنجارهای عقلانی، عقلایی و شرعی می تواند آسایش و آرامش را از شخص یا جامعه بزداید، به عنوان یک ابزار مهم و کارآمد، مورد توجه دشمن است.

خداوند در آیات 168 و 169 سوره بقره، تلاش برای واداشتن مردم به بدعت گذاری، تغییر ارزش ها و تصرف در اصول و مبانی جامعه را کاری شیطانی دانسته و آن را ملاک و معیاری برای تشخیص دشمن معرفی می کند.

7.فسادگری: دشمن می کوشد تا با فاسد در زمین، آسایش و آرامش را از شخص و جامعه حذف کند. مصرف بی رویه کالاها، ترغیب به اسراف و تبذیر، بهره گیری نادرست از منابع آب و خاک، از میان بردن جنگل ها و دریاها و مانند آن از اموری است که دشمن همواره بدان تشویق می کند. انسان های هوشیار کسانی هستند که با تفکر و تدّبر در رفتارهای دشمن، وی را می شناسند و اجازه فعالیت را از او سلب می کنند.
8. زمین سوخته: دشمن نسبت به رشد و شکوفایی ملت ها حساس است. به این معنا که اگر توانست بر سرزمینی تسلط یابد که هیچ، وگرنه می کوشد تا زمینه نابودی کشتزارها و منابع شکوفایی تمدنی را فراهم آورد. زمین سوخته، طرحی است که سالها اشغالگران در سرزمین فلسطینیان به اجرا می گذارند.
9. نسل کشی: هدف اساسی و اصلی دشمن، نابودی مردم از جمله مسلمانان و مومنان است، بنابراین می توان از مجموعه رفتارهای آنان دریافت که نسل کشی و از میان بردن مومنان، در دستور کار اصلی دشمنان است.

پیامدهای عدم شناخت صحیح دشمن:

عدم شناخت صحیح دشمن پیامدهای متعدد و بعضا جبران ناپذیری از جمله افشای اسرار، وارد آمدن ضربات سنگین، از دست دادن دوستان، ایجاد فضای کافی برای اقدام دشمن، شکست حتمی، استفاده از امکانات خودمان علیه خودمان و ... دارد.

نتیجه:

لازم است که انسان با بهره گیری از خرد و اندیشه ورزی، به شناسایی دشمنان بپردازد و همواره بیداری و هوشیاری خود را حفظ کند، زیرا دشمنان از جایی که انسان نمی داند و یا احتمال هجوم و یورش نمی دهد، او را مورد تجاوز و حمله قرار می دهند.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:51 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

با هم زمین نخوریم!

از دریای آتش فاصله بگیرید

 

فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالگرد ولادت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد(صلى الله علیه و آله) بنا بر روایات موجود در شیعه است، از سوی امام خمینی (ره)، به عنوان هفته وحدت نامکَذاری شده است.

 
وحدت

ایجاد همبستگی و همدلی میان مسلمانان و اتحاد ملّی که امروزه از دغدغه های اندیشمندان مسلمان به ویژه رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز می باشد، در آموزه های اسلامی و دستورهای قرآن کریم ریشه دارد.
در این فرصت به اختصار در این باره نکاتی را عرض خواهیم کرد ....
اوضاع متشتت مسلمانان از یک سو و همدست شدن دنیای غرب علیه اسلام از سوی دیگر، ایجاب می کند که برای درمان درد پراکندگی پیروان اسلام، به قرآن رو آورد؛ از این رو، اتحاد که «انسجام و یگانگی همه مسلمانان در انتخاب شیوه واحد، برای نیل به اهداف واحد در برابر دشمنان» را معنا می دهد، از نظر قرآن امر ضروری به شمار می آید و اختلاف جز سستی و از دست رفتن عظمت مسلمانان را به ارمغان نمی آورد.
آیات بسیاری در قرآن مجید مسأله وحدت را بررسی، ریشه یابی و بر آن تأكید كرده اند كه به چهار دسته كلی تقسیم می شوند:

دسته اول آیات منع از حزب بندی

«... وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ. فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»(1) ؛ «این امت شما، یك امت واحد است و من پروردگار شما هستم»،
ملاحظه می كنیم در این جا «وحدت بین مردم، با توحید پروردگار، لازم و ملزومند».

با هم نزاع نكنید، نزاع و منازعه یعنی دعواكردن، با یكدیگر جنگ كردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می شود؟ «فَتَفْشَلُ وا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یك جامعه معیوب و سستی می شود كه زود می توان آن جامعه را ذلیل كرد

بعد می فرماید: «فَاتَّقُون» تقوا پیشه كنید و از خدا پروا داشته باشید. یعنی اگر شما بخواهید در زمینه وحدت امت و توحیدِ پروردگار موفق باشید، پیش شرطش التزام به تقوا است. یعنی كنترل خود را از دست ندهید و هر چه دلتان می خواهد، هر چه هوا و هوستان هست، هر چه دنیاتان اقتضاء می كند، انجام ندهید، بلكه خودتان را حفظ و كنترل كنید، خودنگه دار باشید.

منع از قطعه کردن!
بعد از این تذكر بلافاصله می فرماید: «فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا...» این امت ها (یا امت اسلام) امرشان را در بینشان تكه پاره كردند. یعنی به صورت آشكار و روشن، اختلاف بینشان واقع شد و تكه پاره شدند، بعد می فرماید: «كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهی به آنچه خودش دارد دل خوش كرده است و تصور می كند تشخیص وی برترین تشخیص و رویه دیگران مردود است و همین طرز تفكر یعنی خودبرتربینی و نفی دیدگاههای دیگران و اولین شكاف در دیوار عظیم وحدت ملی.
در آیاتی دیگر مسأله اختلاف احزاب را مطرح می كند: «فَاخْتَلَفَ الاْحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ»،(2) احزاب در بین خودشان اختلاف كردند، اصلاً اگر امت، حزب، حزب شد حتما اختلاف هست، اگر اختلاف ندارند پس چرا چند حزب شدند؟
هر جا قرآن می خواهد مذمّت كند، كلمه (احزاب) را می آورد، آنجائی كه (حزب) است، همان حزب اللّه است، تعریف می كند، یعنی حزب اللّه در بین مسلمانان فقط یك حزب است و اگر به احزاب تقسیم شدند دیگر فاجعه است. (3)

دسته دوم آیات منع از اختلاف پس از وحدت

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُ مْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ كُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ ایاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»(4
) به ریسمان خدا متمسك شوید و متفرق نشوید و نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید كه شما دشمن هم بودید، خدا بین دل های شما الفت داد و در نتیجه این الفت برادر هم شدید هنگامی كه شما در كنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی كه در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن كسی كه دارد غرق می شود، خداوند مسلمان ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه، دریای آتش است» ) این چنین خداوند آیات خود را برای شما بیان می كند شاید هدایت بشوید.
در آیه بعد می فرماید: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اُولآئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (5)
 اگر شما بخواهید به این مفاهیم عالی برسید، در وحدت امت و در اعتصام به حَبْلِ اللّه و تقوا موفق باشید، شرطش این است كه جماعتی از شما، به معروف، امر و از منكر، نهی كرده مردم را به خیر دعوت كنند، قرآن، بلافاصله مسأله دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منكر را مطرح می كند. یعنی «اگر جماعتی مصلح و خیرخواه و آمر به معروف و ناهی از منكر، در بین مسلمانان نباشند، خود بخود مردم بطرف تفرقه و تحزب می روند» و حتما از تقوا دست برمی دارند. خداوند در آیه ای دیگر به مسأله تفرقه اشاره کرده و می فرماید:

وَ لاتَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ(6)؛ و مانند كسانی نباشید كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، (آن هم) پس از آن كه نشانه های روشن (پروردگار) به آنان رسید و آن ها عذاب عظیمی دارند.

دسته سوم آیات منع از تنازع و سست شدن

«وَاَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» (7)
خدا و رسول را اطاعت كنید. (این اطاعت از خدا و رسول، همان اعتصام به حبل اللّه و همان تقوایی است كه قبلاً گفته شد كه منشأ وحدت و خیر است)، با هم نزاع نكنید، نزاع و منازعه یعنی دعوا كردن، با یكدیگر جنگ كردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می شود؟ «فَتَفْشَلُ وا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یك جامعه معیوب و سستی می شود كه زود می توان آن جامعه را ذلیل كرد، بعد می فرماید: «وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» یعنی اگر شما بخواهید جلو این تنازع و فَشَل را بگیرید، باید صبر كنید و در برابر اظهار نظر مخالف تحمل و صبر داشته باشید.

دسته چهارم منع از تفرقه پس از كشف حقیقت

در چند آیه می خوانیم كه بسیاری از افراد پس از این كه علم پیدا كردند و حقیقت برای آنها كشف شد اختلاف پیدا می كنند. این اختلاف را قرآن منع می كند. از جمله در این آیات:
«وَ لا تَكُونُ وا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ...» (8) ؛ شما مانند آن امت ها و جمعیت هایی نباشید كه پس از این كه آیات بیّنات و علم به سراغشان آمد، اختلاف كردند و به تفرّق گرائیدند.

به ریسمان خدا  متمسك شوید و متفرق نشوید و نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید كه شما دشمن هم بودید، خدا بین دل های شما الفت داد و در نتیجه این الفت برادر هم شدید هنگامی كه شما در كنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی كه در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن كسی كه دارد غرق می شود، خداوند مسلمان ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه، دریای آتش است»

«اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ... وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ» (9) ؛ آنان متفرق نشدند مگر بعد از آن كه علم به سراغشان آمد. یعنی از روی علم و عمد، اختلاف كرده و متفرق شدند چرا؟ «بَیْنَهُمْ» برای این كه بعضی از آن ها می خواستند بر دیگری تجاوز كنند.
این آیات، غالبا درباره بنی اسرائیل است كه باید سرگذشت آنان درس عبرتی برای ما مسلمانان باشد، اگر تورات موجود(10) را مطالعه كنید، رقابت های بین بنی اسرائیل را مشاهده خواهید كرد. حتی رقابت های آنان، به حدی رسید كه در همین فلسطین كوچك، دو حكومت تشكیل دادند: در شمال حكومتی به نام اسرائیل و در جنوب حكومت دیگر به نام یهود.
این ها را تاریخ نوشته و قرآن می خواهد به مسلمان ها بگوید: شما از آنان عبرت بگیرید، راز سقوط آنها را بررسی كنید، چشمتان را باز كنید و ببینید بنی اسرائیل كه به اوج قدرت رسیدند، چه شد كه به فرموده قرآن تا قیامت تو سری می خورند و ذلیل هستند.(11)

نتیجه:

از دیدگاه قرآن، ضرورت و اهمیت اتحاد، از اساسی ترین مسائل اجتماعی و دینی مسلمانان است. هدف واحد در سایه پرستش خدایی واحد، هشدار قرآن به پیامد اختلاف، چنگ زدن به ریسمان الهی و...، از بارزترین موارد تأکید قرآن بر وحدت است. چون نزاع و كشمكش، ضعف و ناتوانی در برابر دشمنان و از دست دادن ابهت و عظمت و... را در پی دارد و سرانجامی دردناک و در نتیجه تسلط دشمنان را به ارمغان می آورد!
بنابراین با توجه به دستور قرآن، باید همه مسلمانان با وجود عقائد و سلیقه های متفاوت، در برابر دشمنان مشترک یکدست و هماهنگ و منسجم عمل کنند و بجای تاكید بر اختلافات بر مشتركات فراوان تاكید كرده و از تفرقه  بیشتر و تنازع بپرهیزند تا بلایایی كه از قبیل ضعف، سستی، تسلط دشمن و... بر سر قوم بنی اسرائیل آمد بر سر آنان نیاید.
ان شاء الله که با رعایت وحدت در جامعه، جامعه ای عزتمند و بدور از ضلالت و ذلت داشته باشیم.

پی نوشت ها:

1. مومنون/ 50- 53 .
2. 37 / مریم.
 3. ندای وحدت، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چاپ اول، ص 64.
 4. 103 / آل عمران.
 5. 104 / آل عمران.
 6. 105/آل عمران.
 7. 46 / انفال.
 8. 105 / آل عمران.
 9. 13 و 14 / شوری.
 10. تورات فعلی در حقیقت، تاریخ بنی اسرائیل است و مسلما بعد از حضرت موسی نوشته شده و نه یك كتاب آسمانی.
11. "كتاب وحدت" از دیدگاه قرآن و سنت/ به اهتمام محمد بیستونی ص 12 تا 36


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:50 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

پنج ویژگی ممتاز حضرت مسیح در قرآن

 

ضمن تبریک و تهنیت به مناسبت سال روز تولد حضرت عیسی مسیح(علیه السلام) و آغاز سال نو میلادی به پیروان آن پیامبر راستین و الهی، فرصت مناسبی است تا با استفاده از آیات و روایات نقطه نظر اسلام را در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و جایگاه و امتیاز خاصی که ایشان در منابع اسلامی دارند را مرور نماییم.

 

حضرت مسیح

در فرهنگ اسلامی نه تنها حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) بلکه تمام انبیاء الهی دارای کمالات رفیع اخلاقی می باشند و دامن ایشان از هر گونه ناپاکی و رذایل اخلاقی مبرا دانسته شده است.

حضرت مسیح پیامبری است که به طور معجزه آسا پا به عرصه گیتی نهاده و مورد عنایت و توجه خاص الهی بوده است. خداوند متعال در قرآن کریم با بیان حضرت او را این چنین گرامی می دارد: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا؛[سوره مریم، آیه 33] و سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولّد شدم، و در آن روز كه مى میرم، و آن روز كه زنده برانگیخته خواهم شد!»

تعامل اسلام با ادیان توحیدی و پیروان حضرت مسیح(علیه السلام)

علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء این چنین بیان می دارد اگر ما تعریف و تمجیدی که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس(علیها السلام) بیان داشته را نداشتیم جهان بشریت به عظمت و قداست  حضرت مسیح(علیه السلام) دست نمی یافت، چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت حضرت مسیح(علیه السلام) به اناجیل رجوع می کردیم قلم شرم می نمود که در توصیف حضرت آن مطالب را بیان نماید

بر خلاف سیاست و تبلیغات گسترده ای که کمپانی های خبر پراکنی دنیا در خصوص اسلام هراسی در پی گرفته اند دین اسلام آیین دوستی و مهرورزی بوده است؛ چرا که هیچ گاه به دنبال ظلم و تعدی به حقوق سایر انسانها و مروج ستیز و جنگ با پیروان ادیان توحیدی نبوده است. کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «لا یَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِیارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطین [ممتحنه/۸] خدا شما را از نیكى كردن و رعایت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دین با شما پیكار نكردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى كند چرا كه خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد». 

جایگاه ممتاز حضرت مسیح در فرهنگ اسلام

نگاه اسلام به حضرت مسیح(علیه السلام) یک نگاه ارزشی و اخلاقی است، به طوری که این چنین توصیف و منزلتی حتی در آیین مسیحیت مورد توجه و بیان قرار نگرفته است. علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء این چنین بیان می دارد اگر ما تعریف و تمجیدی که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس (علیها السلام) بیان داشته را نداشتیم جهان بشریت به عظمت و قداست  حضرت مسیح(علیه السلام) دست نمی یافت، چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت حضرت مسیح(علیه السلام) به اناجیل رجوع می کردیم قلم شرم می نمود که در توصیف حضرت آن مطالب را بیان نماید.[1]
این در حالی است که خداوند متعال با عبارتی نیکو حضرت عیسی بن مریم را می ستاید و به بزرگی و عظمت از ایشان یاد کرده و ایشان را مایه مبارکی و برکت معرفی می فرماید:« قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا وَ جَعَلَنی مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا؛[مریم، آیات31و 30] (ناگهان عیسى زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده و تا زمانى كه زنده ام، مرا به نماز و زكات توصیه كرده است!».

ویژگی های ممتاز حضرت مسیح در قرآن

1-عیسی بن مریم الگوی تکریم والدین و دوری از ظلم

خداوند متعال در قرآن کریم با بیان اوصاف ارزنده حضرت مسیح ایشان را به عنوان یکی از اسوه های برتر اخلاقی معرفی می نماید بطوری که هر انسان آزاد و موحدی سزاوار است آن زیبایی های اخلاقی را در زندگی خود نهادینه کند.
یکی از اوصاف و شاخصه های برجسته ای که خداوند متعال آن را برای بندگان معرفی می فرماید توجه و تکریم والدین و دوری از ظلم و ستم در زندگی است. شاخص مهم اخلاقی که همه انسانها در زندگی فردی و اجتماعی خود نیازمند آن هستند، «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا؛[ مریم، آیه 32] و مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده و جبّار و شقى قرار نداده است!».

2-دعوت به خدا پرستی و توحید

دعوت به خداپرستی و پرهیز از شرک، اصلی ترین و محوری ترین برنامه همه انبیاء الهی  بوده است. حضرت عیسی(علیه السلام) نیز به فراخور وظیفه و مسؤلیت الهی خود در این زمینه از هیچ گونه تلاشی دریغ ننموده است. اصرار حضرت مسیح(علیه السلام)  به یکتا پرستی و عبودیت خدای متعال گویای بطلان اعتقاد به تثلیث است. بر خلاف باور و اعتقاد پیروان حضرت مسیح که مقام اولوهیت و خدایی را برای ایشان قائل هستند ایشان این چنین باوری در خصوص خود نداشته و افراد را به توحید رهنمود ساخته است. « وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیم؛[سوه مریم، آیه 36] و خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش كنید این است راه راست!».  
در روایتی از حضرت عیسی (علیه السلام) در خصوص بندگی خداوند متعال این چنین نقل شده است: «طُوبی لِلَّذینَ یَتهَجَّدونَ مِن اللَّیلِ ، اُولئكَ الّذینَ یَرِثونَ النُّورَ الدّائِمَ؛[2]خوشا آنان كه پاسی از شب را به عبادت می گذرانند ؛ آنان كسانی اند كه نوری ماندگار به ارث می برند.

3-روشنگری و تبیین حقایق

یکی اوصاف و ویژگیهای ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی(علیه السلام) از آن استفاده نموده است، آبرو مندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است: به یاد آورید هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به كلمه اى [وجود با عظمتى ] از طرف خودش بشارت مى دهد كه نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى كه در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است

روشنگری و تبیین حقایق یکی از شعارهای مشخص حضرت مسیح(علیه السلام)در قرآن است. [3] حركت انبیاء یك حركت فرهنگى و فكرى است نه كودتایى، ایشان به دنبال قوام نظام فکری امت خود بوده اند تا اینکه بدین وسیله به پیروان خود کمک تشخیص حق از باطل را نمایند. از اینرو خداوند متعال این شاخص حضرت عیسی(علیه السلام) را این چنین بیان می فرماید: « وَ لَمَّا جاءَ عیسى بِالْبَیِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذی تَخْتَلِفُونَ فیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُون؛[زخرف، آیه 63] و هنگامى كه عیسى دلایل روشن (براى آنها) آورد گفت: «من براى شما حكمت آورده ام، و آمده ام تا برخى از آنچه را كه در آن اختلاف دارید روشن كنم پس تقواى الهى پیشه كنید و از من اطاعت نمایید!».

4-آبرومندی ومقبولیت در دنیا و آخرت

یکی اوصاف و ویژگیهای ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی(علیه السلام) از آن استفاده نموده است، آبرو مندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است« إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبین؛[آل عمران، آیه45] (به یاد آورید) هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به كلمه اى [وجود با عظمتى ] از طرف خودش بشارت مى دهد كه نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى كه در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است».

5-حضرت عیسی(علیه السلام) از صالحین بود

«وَ یُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحین؛[آل عمران، آیه46] و با مردم، در گاهواره و در حالت كهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شایستگان است».« وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ؛[انعام آیه 85.] و (همچنین) زكریّا و یحیى و عیسى و الیاس را همه از صالحان بودند».
صلاح: در مقابل فساد و بمعنى شایسته بودن و نیكو شدن است، بطوریكه اختلال و فسادى در آن نباشد. و صالح بطور مطلق كسى است كه در افكار و أعمال و رفتار او هیچگونه فساد و تباهى صورت نگیرد.[4]

سخن پایانی

با اندکی تأمل و دقت در آیاتی که در خصوص ویژگی و شاخص های ارزشمند حضرت مسیح (علیه السلام) وجود دارد، به خوبی می توان اقرار نمود که تعظیم و تکریمی که قرآن از حضرت مسیح می نماید در عالی ترین و عمیق ترین صورت ممکن می باشد تا آنجا که بی تردید انجیل های رسمی موجود هرگز نمی توانند در این رابطه با قرآن مجید مقایسه شوند.

پی نوشت ها:
[1]. پژوهشی در باره مسیح و انجیل،آیه الله شیخ محمد حسین کاشف الغطا، ص17.
[2]. تحف العقول ، ص 510 .
[3]. اشخاص و شاخص ها در قرآن، سید فتاح مرتضوی، ص224.
[4]. تفسیر روشن: ج 8، ص71.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:50 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید