رمیده ایم بیا و شكار كن ما را
به نوكری خودت اختیار كن ما را
به پای آبله دار پیاده گان حرم
بیا به كشتی عشقت سوار كن ما را
اگر چه چشمه اشك است چشم نوكرتان
به پای كوه غمت آبشار كن ما را
دو چشم اگر كه بگریند تیغه دو لبند
به حرمت پدرت ذوالفقار كن ما را
عوض نمی شوم الا به كیمیای نگاه
چنان زهیر به عشقت دچار كن ما را
قسم به موی سپید حبیب،شاه غریب
شهید راه محبت دوبار كن ما را
اگر به درد خودت هم نخورد این دل سنگ
ببر مدینه و سنگ مزار كن ما را
به"مجلسی"كه در آن از"بِحار"می خوانیم
به اذن مادرت ابر بهار كن ما را
مگر نه اینكه سرت دست نیزه دار افتاد
بیا و ملعبه نیزه دار كن ما را
ادامه مطلب
دور از حسین زندگی ما چه فایده
اصلا نفس بدون تو مولا چه فایده
هرگز شعار نیست دلم داد میزند
دنیای بی حسین خدایا چه فایده
گیرم زمین بهشت شود نقطه نقطه اش
بی کربلا بهشت خدا را چه فایده
تا کربلای او ملکوت دل من است
گردش به قصد لذت دنیا چه فایده
وقتی قرار نیست که خرج عزا شود
دیگر تمام ثروت دنیا چه فایده
از داغ عشق چهره ما مهر خورده است
مهر ریا روی جبین ها چه فایده
چشمی که خشک مانده وبال پریدن است
بی اشک روضه چشم تماشا چه فایده
ادامه مطلب
عاشقی کردم که مجنونم کنند
خاک تو آغشته با خونم کنند
عشق تو باشد بهشتم یا حسین
تـرسم از این است بیرونم کنند!
ادامه مطلب
حضرت رقیه(س)-شهادت
در سینه، نیتم همه اش نذر تو حسین
حالِ عبادتم همه اش نذر تو حسین
خرده فروش نیستم و عمده می دهم
یکجا محبتم همه اش نذر تو حسین
روزِ ازل خدا گل من را که می سرشت
بنوشته قسمتم همه اش نذر تو حسین
تا زنده ام برای شما سینه می زنم
نیرو و قوتم همه اش نذر تو حسین
از لطف مادرم همه عمرم فقط شده
این جمله عادتم: "همه اش نذر تو حسین"
مادر، پدر، برادر و خواهر، قبیله ام
این جان و ثروتم همه اش نذر تو حسین
فرموده است پیر جماران به عالمی:
ارکان نهضتم همه اش نذر تو حسین
در اوج روضه، گاه فقط آه می کشم
این آه حسرتم همه اش نذر تو حسین
**
کنج خرابه بغض گلویش گرفت و گفت:
این اوج غربتم همه اش نذر تو حسین
مویم به یاد زلف تو بابا سپید شد
غرق شباهتم... همه اش نذر تو حسین
هر ضلع و هر وجب ز تنم درد می کند
دردِ مساحتم همه اش نذر تو حسین
لکنت زبان گرفته ام از بعدِ... بگذریم
اصلا فصاحتم همه اش نذر تو حسین
گفتم گله کنم ز تو اشکم امان نداد
خوردم شکایتم... همه اش نذر تو حسین
ادامه مطلب
اول شعر که یارب بشود خوب تر است
عشق بازی به دل شب بشود خوب تر است
هر کسی در پی وصل است بگویید به او:
با توسل که مقرّب بشود خوب تر است
سجده بر تربت ارباب سراسر نور است
سجده با اشک، مرکّب بشود خوب تر است
ذکر خوب است... بگویید... ولی معتقدم
نام ارباب که بر لب بشود خوب تر است
پیر ما گفت: اگر قامت رعنای شما
در حسینیه مورّب بشود خوب تر است
سینه و صورت ما پر شده از مشق حسین
آسمان غرق ز کوکب بشود خوب تر است
اربعین گر که بنا نیست بخوانند مرا
اشک و تب روزی هر شب بشود خوب تر است
باده ی ناب حسین است و بدانید اگر
ساغر از باده لبالب بشود خوب تر است
سائل روضه شریف است ولی سائل اگر
سائل حضرت زینب بشود خوب تر است
گر بنا هست کسی خادم این خانه شود
عبد زینب که ملقّب بشود خوب تر است
**
عمه گیسوی مرا شانه بزن، موی سرم
قبل دیدار مرتّب بشود خوب تر است
دستم آرام بگیر و به روی سینه گذار
دست بر سینه مودّب بشود خوب تر است...
شاعر : محمد جواد شیرازی
ادامه مطلب
قرار سوته دلان است کربلای حسین
فضای کوچه دل پر شد از هوای حسین
حسین منی طاها به روشنی فهماند
رضای حضرت حق هست در رضای حسین
خدا به غیر خدایی هر آنچه که دارد
تمام را هبه کرده فقط برای حسین
زمانه با همه پیچ و تاب نتواند
بگیرد از سر ما شور نینوای حسین
چه غم ز درد غریبی بُود کسی را که
به اشک معرفتش گشته آشنای حسین
به روز حشر ندارند حسرت آنها که...
گذاشتند جوانی خود به پای حسین
قرار نیست کسی تا ابد درون دلم
بیاید و بنشیند دمی به جای حسین
مَنی که نامه سیاهم چه میشود روزی
سپید مو بشوم پای روضه های حسین
خدا گواست که این قلب تنگ و نا آرام
همیشه میشود آرام با نوای حسین
ادامه مطلب
سلام میکنم از دور بر تو و حرمت
سلام من به بلندای بیرق و علمت
سروده اند فراوان برای تو اما
هنوز نقش کتیبه است شعر محتشمت
اگر که سر به هوا هستم و پریشانم
زمین زدم دل خود را به احترام غمت
گدایی بر در این خانه سربلندم کرد
مرا جدا نکن از خیمه های محترمت
چگونه نام تو را هر نفس صدا نکنم؟
که شاملم شده یک عمر دائماً کرمت
"زمان مرگ به راهت دخیل می بندم"
بیا که سر بگذارم به محضر قدمت
ادامه مطلب
با مهر اعتبار امام شهیدها
شش دانگ عشق خورده به نام شهیدها
وقتی شهید نام خداوند عالم است
یعنی خدایی اند تمام شهیدها
دشمن شکن وصیتشان اقرا بسم رب
مانده زمین سلاح پیام شهیدها
بر سردر مجامع بین الملل زنید
منشور زندگی ست کلام شهیدها
فرماندهی کل قوا مهدی است و بس
روز ظهور، روز قیام شهیدها
یک زینبیه عشق خروشیده و عدو
گوید صد آفرین به مرام شهیدها
اینان حسینی اند به زینب قسم که نیست
احلی من الحسین به کام شهیدها
اهل حرم کنار دو آلاله منتظر
آیا خبر رسیده به مام شهیدها
درک برادر است که با حس خواهری
مادر نمی رود به خیام شهیدها
چیزی نمانده بود ز ابدان پاکشان
وقتی رسیده بود امام شهیدها
سرها جدافتاده بدنها جدا جدا
تنها نه این دوگل، که تمام شهیدها
شاعر : سید محمد میرهاشمی
ادامه مطلب
شکر خدا که لطفِ تو دست مرا گرفت
مِهرت میان این دلِ ویرانه جا گرفت
امروز نه،که روز الست بربکم
باتو دلم بهانه ی کرب و بلا گرفت
آواز پر زسوز کسی میرسد ز عرش
ماه محرم آمده باید عزا گرفت
ما فکر می کنیم هنر کرده ایم، نَه
روضه برای بی کسی تو خدا گرفت
از من سیاه تر به خدا نیست مانده ام
چشمت چگونه راه من بی حیا گرفت
اعجاز می کند به خداوندی خدا
شور غمت به سینه ی هر کس که پا گرفت
پس می توان ز دست غلام سیاه تو
در روضه ها حواله ی کرب و بلا گرفت
یاد تمام پیر غلامان به خیر باد
سینه زدن ز گریه ی آنان بقا گرفت
سر می زند به رسم وفا حضرت نگار
گر هیاتی ز یادِ شهیدان صفا گرفت
امشب برایِ روز دهم گریه میکنم
این روضه را چگونه توان بی صدا گرفت
هنگام سربریدن تو آسمان بُرید
رفتی به روی نیزه به بالا هوا گرفت
ادامه مطلب
ما گره خورده به گیسوی حسینیم فقط
در کمند خم ابروی حسینیم فقط
هر که با هر چه که مست است خودش می داند
ما که مست رخ خوشبوی حسینیم فقط
به دم حضرت عیسی چه نیاز است که ما
همگی زنده به یک هوی حسینیم فقط
این حسینیه دل وقف غم ارباب است
همه مداح و ثناگوی حسینیم فقط
بر در میکده از روی نیاز آمده ایم
در پی باده مینوی حسینیم فقط
هر کسی هست گرفتار رخ دلبر خویش
ما گرفتار گل روی حسینیم فقط
«کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود»
ما مسلمان شده ی کوی حسینیم فقط
یک نفر با سر زانوش به گودال آمد
همه دلواپس پهلوی حسینیم فقط
ادامه مطلب
هوای قلب، حسینی... دو چشم بارانی است
هوای میکده از نام دوست رحمانی است
گرفته شور محبت همه وجودم را
جدایی من و عشق حسین ویرانی است
برای روزی خود رو به هیچ کس نزدم
همیشه روزی نوکر، قدیمَ الاحسانی است
اسیر موی حسینم چرا که عاقبتِ
جدایی از سر زلف حسین حیرانی است
شبیه "کُن فَیَکون" دیده ام به سوی گدا
دو دست رحمت آقا رسیدنش آنی است
ملائک و شهدا هم به روضه می آیند
چرا که فاطمه در مجلس عزا بانی است
کسی که پای عَلَم مانْد و آخرش جان داد
به لطف فاطمه در روز حشر تنها نیست
خدا کند که دمِ مردنم میان عزا
فقط حسین بگویم... چه خوب پایانی است
جنازه ام به سوی شهر کربلا ببرید
زمینِ هیچ کجا اینچنین معلا نیست
فدای طفل رضیعی که صید دشمن شد
به غنچه تیر زدن، این چه رسم مهمانی است!
به قطره قطره ی خونی که رفت سوی خدا
به تیر حرمله این لاله نیز قربانی است
ادامه مطلب
ما گریه کنِ قتل قتیل العبراتیم
همواره اسیران اسیر الکرباتیم
ما مایل آنیم که نزدش بنشینیم
کی تشنه ی نوشیدنِ از آب فراتیم؟
حاجیِ ندیده عرفه کس نشنیده!
در روضه ی ارباب مقیم عرفاتیم
ایمن ز بلاهای جهان است غلامت
در سایه ی الطاف تو غرقِ برکاتیم
انگشتری ات را مده بر غیر به ما ده
جانا به تو سوگند که محتاج زکاتیم
شاعر : مجتبی روشن روان
ادامه مطلب
کاری به دشت لاله و گلشن ندارم
آواره ام، جز روضه ات مأمن ندارم
من دوستت دارم، بخوان از اشک هایم
از روسیاهی جرأت گفتن ندارم
این لطف زهرا مادرت بوده و گرنه
ظرفیت این عشق را قطعا ندارم
پیش خدای خود به یاد نوکرت باش
تو آبرو داری و اما من ندارم
دردسرت هستم ولی از خود مرانم
من که کسی را غیر تو اصلا ندارم
بر من به نورانیت "جون" ات نظر کن
حالا که پیشت چهره ای روشن ندارم
از آن شبی که آمدم کرب و بلایت
میلی به جنت، یک سر سوزن ندارم
درس بزرگی را من از عابس گرفتم
مجنون که باشم حاجت جوشن ندارم
عریان شدم تا که بدانی با تو هستم
حالا ببین مثل تو پیراهن ندارم
دیشب برایت تا سحر روضه گرفتم
من را ببخش امروز اگر شیون ندارم
تنها خودت تا روز آخر صاحبم باش
زنجیرِ غیر از عشق بر گردن ندارم
ادامه مطلب
در بند کسی باش که در بند حسین است
گلواژه ی لبهاش شکرخند حسین است
آنکس که گلت را به یکی "فاطمه" گفتن
آدم بنموده است هنرمند حسین است
ای دوست، از آن دم که سر از عقل بریدند
بر گردن عشاق گلوبند حسین است
زوار حسین بن علی زائر حقند
پیوند به حق بسته به پیوند حسین است
وقتی که رسل جمله عزادار حسین اند
در واقع عزادار، خداوند حسین است
دل کند از او اکبر و آن کس که به دنبال
خون خورده و جان داده و دل کنده حسین است
***
با تشکر از شاعر گرامی امیر عظیمی
ادامه مطلب














