تا سایه سرت به سر محملم فتاد
برخاست آتش غم و بر حاصلم فتاد
یک اربعین بود که ندیدم جمال تو
وین است شعله ای که بر آب و گلم فتاد
ای کشتی نجات ز طوفان دوری ات
موج بلا و حادثه بر ساحلم فتاد
بودم هزار مشکل و از رنج هر اسیر
یک مشکل دگر به روی مشکلم فتاد
برخاست آتش از دل و اشکم به رُخ دوید
دل هر زمان به یاد ابوفاضلم فتاد
دارم من از خرابه بسی خاطرات تلخ
مُردم همین که بار در آن منزلم فتاد
شد گریه رقیه سبب تا ببینمت
هر چند باز داغ دگر بر دلم فتاد
شد باز بند دست من و باز کی شود
بند مصیبتی که به پای دلم فتاد
منبع : آریا تیم
ادامه مطلب
ای ساربان! ای ساربان! محمل نگهدار
آمد به منزل کاروان، منزل نگهدار
محمل مران، محمل مران، شهر دل اینجاست
این کاروان خسته دل را منزل اینجاست
اینجا بهار بی خزانِ من خزان شد
از برگﹾ برگ لاله هایم خون روان شد
اینجا همه دار و ندارم را گرفتند
باغ و گل و عشق و بهارم را گرفتند
اینجا به خاک افتاده بود و هست عباس
هم مشک خالی، هم علم، هم دست عباس
اینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شد
بابا تماشا کرد و فرزندش فدا شد
اینجا ز آل الله منع آب کردند
با تیر طفل شیر را سیراب کردند
اینجا صدای العطش بیداد می کرد
بر تشنه کامان آب هم فریاد می کرد
اینجا همه از آل پیغمبر بریدند
ریحانه ی خیر البشر را سر بریدند
اینجا ستم بر عترت و بر آل گردید
قرآن به زیر دست و پا پامال گردید
اینجا به خون غلطید یک گردون ستاره
اینجا کشید از گوش، دشمنﹾ گوشواره
اینجا زدند آل علی را ظالمانه
شد یاس ها نیلوفری از تازیانه
اینجا چو از خانه به دوشان خانه می سوخت
دامان طفلان چون پر پروانه می سوخت
اینجا به گردون رفت دود آه زینب
حَلقِ بریده شد زیارتگاه زینب
اینجا عدو بر زخم پیغمبر نمک زد
هر برگ گل را مُهری از غصب فدک زد
اینجا زگریه ناقه ها در گِل نشستند
دُردانه های وحی در محمل نشستند
ای کربلا! گل های سرخ یاس من کو؟
ای وادی خون! اکبر و عباس من کو؟
با غنچه ی نشکفته ی پرپر چه کردی؟
با حنجر خشک علی اصغر چه کردی؟
خون جگر از دیده ام بر چهره جاریست
پیراهن آوردم به همره، یوسفم نیست
تصویر درد و داغ در آیینه دارم
چون آفتابﹾ آتش درون سینه دارم
خاموش و در دل گفتگو با یار دارم
در سینه داغ هیجده دلدار دارم
بعد از حسین از عمر خود آزرده بودم
ای کاش من با آن سه ساله مرده بودم
اشکم به رخ آهم به دل سوزم به سینه
بی تو چگونه من روم سوی مدینه
ای کاش چون تو پیکرم صدچاک می شد
ای کاش جسمم در کنارت خاک می شد
گیرم که زنده راه یثرب را بپویم
زهرا اگر پرسد حسینم کو چه گویم؟
بگذار تا سوز دلم مخفی بماند
این صفحه با سوز خود میثم بخواند
منبع : آریا تیم
ادامه مطلب
گلم پرپر شد و بوی گلاب آید ز خاک او
بگو ای باغ سرخ من، گل من کو گل من کو
حسین جانم، حسین جانم «تکرار»
نمی گویم چها دیدم که از من باخبر بودی
به هر کویی گذر کردم تو با من همسفر بودی
حسین جانم، حسین جانم «تکرار»
نمی دانم چسان بی تو، به سر عزم وطن دارم
ز هجده یوسفم با خود فقط یک پیرهن دارم
حسین جانم، حسین جانم «تکرار»
به غیر از اشک چشم خود نیاوردم گلابی را
که من هرگز ننوشیدم بدون گریه آبی را
حسین جانم، حسین جانم «تکرار»
منبع : آریا تیم
ادامه مطلب
عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم
گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم
زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن
که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم
تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم
چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم
مسافر از برای یار سوغات آورد اما
من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم
اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن
که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم
تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!
که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم
چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم
خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم
زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل
همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم
قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی
به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم
زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را
به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم
منبع : آریا تیم
ادامه مطلب
سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو
حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم
برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم
منبع : آریا تیم
ادامه مطلب
کرببلا به قافله غم سلام کن
بر کاروان خسته دلان احترام کن
در پیش پای زینب کبری قیام کن
بر وصله های چادر او استلام کن
این قافله که خسته و رنجور می رسد
با اشک و آه از سفر دور می رسد
**
زینب به گریه اش دل هر سنگ آب کرد
احیا مرام حضرت ختمی ماب کرد
با خطبه هاش کاخ ستم را خراب کرد
زنده به پیش خلق دم بوتراب کرد
با اشک و آه و چشم زخون تر رسیده است
بهر طواف کعبه بی سر رسیده است
**
شکر خدا که باز رسیدم کنار تو
تا اینکه بوسه ای بزنم بر مزار تو
ای من فدای آن جگر داغدار تو
حالا کبود آمده ام در جوار تو
برخیز تا برای تو من دیده تر کنم
برخیز تا برای تو شرح سفر کنم
**
یک اربعین گذشت و زمین گیر تر شدم
یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم
هر روز در فراق به زنجیرتر شدم
از عمر مانده بعد تو من سیرتر شدم
آخر چگونه بعد تومن زنده ام حسین ؟
از اینکه زنده ام زتو شرمنده ام حسین
**
یادم نمی رود که خلایق چه بد شدند
صف بسته در برابر تو بی عدد شدند
"با سنگ و نیزه بین تو و خیمه سد شدند
ده اسب تازه نعل به نعل از تو رد شدند "
یادم نمی رود دم آخر سرت که رفت
بر دستها عمامه پیغمبرت که رفت
**
یادم نمی رود روی نیزه سرت حسین
یا پاره پاره تن علی اکبرت حسین
از دست و بازوی یل آب آورت حسین
یا آن تلظی علی اصغرت حسین
لالایی رباب امان مرا برید
انگار باز گریه شش ماهه را شنید
**
از شرح حال این همه قامت کمان بپرس
از لاله گونی رخ این دختران بپرس
از ماجرای مجلس نامحرمان بپرس
اصلا ز چوب و لعل لب و خیزران بپرس
اما دگر زقصه ویرانه بگذریم
از شرح حال دختر دردانه بگذریم
**
از دخترت نپرس چسان پرکشید ورفت
یک کربلا مصیبت و اندوه دیدو رفت
طفل سه ساله بود که قدش خمید و رفت
گلبوسه نیمه شب زلبان تو چید و رفت
آورده ام به همره خود اشک و ناله را
شرمنده ام نشد که بیارم سه ساله را ...
(شاعر : محمود قاسمی)
ادامه مطلب
کنار خیمه ی قلبم بیا و خیمه به پا کن
اسیر جرم و گناهم مرا ز خویش رها کن
مرا فدای خودت کن مرا برای خودت کن
مرا که بی تو حقیرم بیا دوباره صدا کن
هزار سال ز هجرت میان بیم و امیدم
بلای جان شده هجرت بیا و رفع بلا کن
تو شافعی تو شفایی ، تو مالک دل مایی
بیا درون دل من ، تو ملک خویش بنا کن
زمان دوری و هجران ، به سر رسیده عزیزم
بیا تو مرغ دلم را ، به سوی خویش هوا کن
بیا ز نرگس چشمت ، گلاب ناب گرفتم
بیا تو قلب مرا هم به راه خویش فدا کن
صدای ناله ی زینب ز قبر پاک حسین است
که این چنین شده پر غم بیا به عمه دعا کن
ببین که عمه فتاده ، به روی قبر حسینش
بیا تو عمه ما را ، ز داغ عشق رها کن
سلام به حضرت زینب س و گریز روضه:
سلام عشق به زینب سلام یار به زینب س
نگاه عشق شد اینبار ز روی دار به زینب س
اگرچه فصل غم او نشد بهار ولیکن
سلام شاه شهیدان ز صد بهار به زینب س
اسیر غصه ی عشقم اسیر شاه دمشقم
دو صد سلام ز عاشق ز غمگسار به زینب س
نشسته ام به کنار کتاب غصه ی زینب س
درودی از ته جانم از این کنار به زینب س
سواره آمد و نیزه به کتف عمه ی ما زد
چقدر داغ رسیده از این سوار به زینب س
به روی یک سر خونی شراب ناب بریزند
نگو فتاده نگاه بسی خمار به زینب س
نزن تو عمه ی من را... رقیه گفت به والله
تو سیلی و لگدت را نکن نثار به زینب س
سروده جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب
هوای اربعین دارد دل بیچارهام یارا
برای مشاهده عکس در اندازه اصلی بر روی آن کلیک کنید
منبع : karbobala.com
ادامه مطلب
آمد برون ز خیمه، وداع حرم نمود
با خیل درد و حسرت و با خیل اشک و آه
برای مشاهده عکس در اندازه اصلی بر روی آن کلیک کنید
منبع : karbobala.com
ادامه مطلب
عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم
گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم
زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن
که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم
تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم
چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم
مسافر از برای یار سوغات آورد اما
من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم
اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن
که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم
تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!
که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم
چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم
خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم
زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل
همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم
قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی
به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم
زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را
به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم
منبع : aviny.com
ادامه مطلب
اگر چه اشک گرمی ارمغان آورده ام مادر
نسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادر
نیاید کس به استقبال من زیرا که می سوزد
ز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادر
به این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانم
چه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادر
اگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت ها
ز صدها مرگ تدریجی نشان آورده ام مادر
رهانیدم ز طوفان ستم ها کاروانی را
که اینک بی برادر کاروان آورده ام مادر
حسینت را نیاوردم من و از داغ جانسوزش
دل خونین و چشم خون فشان آورده ام مادر
به جا از یوسفت ماندست یک پیراهن خونین
که با خون دل آن را ارمغان آورده ام مادر
کمک کن زینبت را تا کنار قبر پیغمبر
که مانند تو جسمی ناتوان آورده ام مادر
منبع : آوینی
ادامه مطلب
سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو
حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم
برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم
منبع : آوینی
ادامه مطلب
اربعین آمد و اشگم ز بصر می آید
گوییا زینب محزون ز سفر می آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست
کز اسیران ره شام خبر می آید
شاعر : صامت بروجردی
ادامه مطلب















