موضوع : تولید ملی و حمایت از اقتصاد
1) اقتصاد، همان فرهنگ است. اقتصاد، تجلی فرهنگ است در امر معاش. فرهنگ باور ماست و هرگاه این باور در کارهای ما و در اعمال ما آفتابی شود، اقتصاد و سیاست و حقوق را می زاید. اقتصاد، فرهنگ دویده در عرصه معاش است. و البته فرهنگ، همان تفکر است. تفکری که در درون جان آدمیان دویده است و بر رفتار آنان حاکم است. فرهنگ، تفکر مجسد در رفتارهاست و اقتصاد، فرهنگ مجسد در کردارهای معاشی.
۲) انسان نو، انسان متجدد، انسان مدرن همان است که اراده کرده بود بهشتی این جهانی و اکنونی بسازد؛ و چون خود می خواست که بسازد پس بهشتی خودمحور می خواست. تفکر او خود محور بود و فرهنگ او نیز و اینگونه بود که اقتصادی خودمحور ساخت. معیشتی رفاه خواه. و رفاه نه یعنی راحتی و خوشی، که امروزه دیگر در لباس یک نظریه تمام عیار آراسته شده است. رفاه دیگر نه یک واژه، بلکه یک نظریه است. زندگی بهتر، یعنی مصرف بیشتر و این پایه ایی ترین گزاره اقتصاد خودمحور است.
اقتصاد، یعنی علم تولید ثروت و کاش ما هرگز واژه زیبای اقتصاد را بر بارگاه ظلمانی economy ذبح نمی کردیم و آنچه نشان از میانه روی و اعتدال و عدل درشت را بر تکاثر و زیاده خواهی و رفاه و ثروت اندوزی اطلاق نمی کردیم تا این همه اختلاط معنایی، حجاب راه اندیشه امروزین ما نگردد و این اندازه حیران نمانیم. این سو، و در جهان الهی نیز انسان قصد قرب کرده بود و جامه رفاه از تن کنده بود و احرام زهد و سادگی بر تن داشت و سر در هوای بهشتی آسمانی، رنج سفر زمینی را بر خود هموار می کرد. انسان الهی به دنبال عفاف و کفاف بود و زندگی بهتر را در قناعت و زهد می دانست و به دنبال تولید ثروت و زراندوزی و کفّازی و economyنبود. او هیچ گاه از خود نپرسید که چگونه باید «ثروت» تولید کند، تا پاسخهایش را در علمی جمع کند و اکونومی را بسازد. او برای قرب هر چه می خواست، در چشمه جوشان وحی می یافت و عقل را تور صید از این بحر عمیق کرده بود و با «عقل خود بنیاد» بیگانه بود.
لينک مطلب