
ناکامی بختیار در مقابل حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه)
طرح ربودن هواپیمای امام در بازگشتبه ایران و دستگیری ایشان! - چراغ سبز آمریکا برای اجرای نقشه خطرناک بختیار - تغییر تصمیم بختیار و اعلام آمادگی او برای سفر به پاریس - برنامه سفر سرنوشتساز بختیار به پاریس چگونه لغو شد؟
اعلام استعفای سید جلال تهرانی از عضویت و ریاستشورای سلطنت ضربه روحی سنگینی به باقیمانده طرفداران رژیم سلطنتی در ایران، بخصوص فرماندهان نظامی بود.در همان روز اول بهمن 57 که این خبر انتشار یافت، اعلام شد که امام خمینی در چند روز آینده به ایران مراجعتخواهند کرد و تاریخ احتمالی بازگشت ایشان به ایران روز جمعه ششم بهمن اعلام گردید.خبر بازگشت امام خمینی وحشت زیادی در میان فرماندهان نظامی بوجود آورد و ژنرال هایزر که مرتبا با فرماندهان جلسه داشت طی گزارشی به واشنگتن وحشت نظامیان را از حوادثی که ممکن است پس از بازگشت امام خمینی رخ دهد منعکس ساخت.برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر در خاطرات خود به این گزارشها اشاره کرده و مینویسد: «روز 22 ژانویه (دوم بهمن 57) هایزرگزارش داد که احتمال بازگشت آیت الله خمینی خطر بالقوهای برای سقوط کامل رژیم به شمار میرود و بختیار در زیر موجی که پس از بازگشت وی برخواهد خاست مدفون خواهد شد.هایزر در همین گزارش با لحن بدبینانهای نسبتبه قابلیت فرماندهان نظامی برای اداره امور کشور در صورت اقدام به کودتا و بدست گرفتن حکومت اظهار تردید کرده بود.هایزر روز 24 ژانویه مجددا نگرانیهای فزاینده نظامیان را درباره مراجعت آیت الله خمینی منعکس کرد و در گزارش بعدی خود نوشت که بازگشت آیت الله خمینی به احتمال زیاد به سقوط بختیار منجر خواهد شد.هایزر در همین گزارش برای اولین بار نوشت که به نظر او با ورود آیت الله خمینی به تهران و حوادثی که بدنبال خواهد آورد لحظه مناسب برای حرکت نظامی فرا میرسد.هایزر در گزارش خود افزوده بود که سولیوان با نظر او موافق نیست...»
واکنش بختیار در مقابل خبر بازگشت قریب الوقوع امام خمینی تشکیل جلسه اضطراری شورای امنیت ملی با حضور فرماندهان نیروها و دستور بستن فرودگاه مهرآباد بروی هواپیماها بود.همزمان با این تصمیم، این احتمال هم در نظر گرفته شده بود که ممکن است امام خمینی به دستور بستن فرودگاه مهرآباد از طرف دولت اعتنا نکرده و از پیروان خود بخواهد فرودگاه را باز کنند. تصمیمات خطرناکی که برای مقابله با این احتمال اتخاذ شده بود در آن موقع فاش نشد، ولی بعدا در خاطرات بعضی از مقامات آمریکائی که در جریان این تصمیمات قرار گرفته بودند انعکاس یافت.از جمله کسانی که در این مورد مطالبی نوشته، برژینسکی مشاور امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا در جریان انقلاب ایران است که در بخشی از خاطرات خود از دوران خدمت در کاخ سفید مینویسد:
گسترش تظاهرات و اعتصابات و درگیریهای خونین بدنبال بستن فرودگاهها و جلوگیری از بازگشت امام خمینی به ایران، بختیار را به چاره جوئی و اتخاذ تدابیر دیگری وادار ساخت.بختیار پس از مذاکره با مهندس بازرگان و چند تن از اعضای شورای انقلاب تصمیم گرفتشخصا به پاریس برود و درباره آینده مملکتبا امام خمینی مذاکره کند.بختیار هیچگونه تعصبی برای حفظ رژیم سلطنتی نداشت ولی به قول خودش میخواست الغاء رژیم سلطنتی و اعلام جمهوری از طریق «قانونی» یعنی تشکیل مجلس مؤسسان یا رفراندوم، آن هم بدستخود او انجام شود، در حالی که امام خمینی او را به عنوان نخست وزیر منصوب شاه به رسمیت نمیشناخت.بختیار آمادگی خود را برای استعفا از مقام نخست وزیری هم به اعضای شورای انقلاب اطلاع داده بود، ولی میخواست قبلا اطمینان پیدا کند که پس از استعفا از نخست وزیری شاه، امام خمینی خود او را مامور تشکیل دولت انتقالی و انجام رفراندوم یا تشکیل مجلس مؤسسان خواهد نمود.درباره جریان مذاکرات بختیار و شورای انقلاب و برنامه سفر او به پاریس، دکتر ابراهیم یزدی که مستقیما در جریان این تماسها بوده، توضیحات بیشتری داده و از آن جمله مینویسد:
تماس و مذاکره میان شورای انقلاب و بختیار ادامه یافت.بختیار که نمیتوانستبدون نظر «شورای امنیت» کشور را ترک کند لاجرم مسئله را با آنها در میان گذاشت.شورای امنیت کشور در آن روزها مرکب بود از سران ارتش و بختیار.شورای امنیت پس از ساعتها بحث و مذاکره بالاخره سفر بختیار به پاریس و دیدار با امام را تصویب نمود.
آقای مهندس بازرگان در 7 بهمن 57 نتیجه جلسه شورای امنیت را چنین گزارش دادند: «شورای امنیت کشور از ساعت 9 صبح جلسهای طولانی داشته و بقول معروف در حجله بودند.مذاکرات آنان بر این محور بود که فرمول یا ترتیبی پیدا کنند که شاهپور بختیار را بفرستند به پاریس...ظواهر امر حکم میکند که از مواضع قبلی عقب نشینی نموده و تعدیل کردهاند.شخص واسط هم این مسئله را تایید میکرد.» مهندس بازرگان ساعاتی بعد مجددا تلفن زدند و اطلاع دادند که در همان روز نتیجه رای شورای امنیت کشور را بدست آوردهاند: شورای امنیت تصویب کرده است که بختیار به پاریس سفر بکند و بختیار هم اعلامیهای تهیه کرده و برای شورای انقلاب فرستاده است که اگر شورای انقلاب با متن آن موافقت نماید آن را قبل از سفر به پاریس منتشر سازد.آقای مهندس بازرگان متن بیانیه تهیه شده بختیار را به شرح زیر خواندند:
«من به عنوان یک ایرانی وطن دوست که خودم را جزء کوچکی از این نهضت و قیام عظیم ملی و اسلامی میدانم و اعتقاد صادقانه دارم که رهبری و زعامت آیت الله العظمی امام خمینی و رای ایشان میتواند راه گشای مشکلات امروزی ما و ضامن ثبات و امنیت کشور گردد تصمیم گرفتهام که ظرف 48 ساعت آینده شخصا به پاریس مسافرتکرده و به زیارت معظم له نائل آیم و با گزارش اوضاع خاص فعلی کشور و اقدامات خود، ضمن درک فیض، درباره آینده کشور کسب نظر نمایم» .
این متنی بود که به تصویب شورای امنیت نیز رسیده بود.آقای مهندس بازرگان اضافه کردند که با این متن شخصا موافق هستند و به نظر ایشان ضرر و زیانی ندارد و تعهدی هم در کار نیست.آقای مهندس بازرگان در همین مکالمه تلفنی گفتند: «قرار است درباره این مسئله با سایر دوستان (اعضای شورای انقلاب) مشورت کنند.البته هنوز فرصت تشکیل جلسه را پیدا نکردهاند.اما مطلب را گزارش میدهند تا آقا هم نظر خودشان را بدهند و جلسه که تشکیل شد همه مسائل را با هم بحثخواهند کرد و نتیجه را باز گزارش خواهند کرد.
علاوه بر شورای انقلاب، علمای مهاجر به تهران نیز مورد شور و مشورت اعضای شورای انقلاب قرار گرفته بودند.این علما به مناسبت اعلام بازگشت امام، از تمام بلاد به تهران آمده بودند، اما به علتبسته شدن فرودگاه و ممانعتبختیار و ارتش از پرواز هواپیماها به تهران و شهرستانها، علمای مزبور در دانشگاه تهران متحصن شده بودند.
آقای مهندس بازرگان در رابطه با نظر علمای مهاجر طی همین مکالمه تلفنی گفتند: «علمای مهاجر به تهران نیز این متن را دیدهاند و با آن موافقند.منتهی نظر دادهاند که در پایان بیانیه بجای «کسب نظر» بیاید «درباره آینده کشور و وضع دولت کسب تکلیف نمایم» .
همان شب پس از دریافت متن فوق الذکر در جلسهای که در حضور امام و مرحوم اشراقی و حاج احمد آقا تشکیل شد گزارش تهران را عینا خواندم.امام اصل مسئله را پذیرفتند و اصلاح عبارتی علمای مهاجر به تهران را تایید کردند.
نظر امام این بود که اگر بختیار بیاید تا استعفا ندهد اجازه دیدار را نخواهد داشت.نظر ما هم آن بود که با بختیار عینا نظیر سید جلالتهرانی رفتار شود.اما اعلام این مسئله در حالی که بختیار هنوز در تهران بود ضرورتی نداشت.انتشار بیانیه بختیار نیز، همانطور که آقای مهندس بازرگان اشاره کرده بودند، تعهد آور نبود.همان شب با تهران تماس گرفتم و مراتب را به آقای مهندس بازرگان اطلاع دادم.
ظاهرا اوضاع طبق برنامه و تصمیم شورای انقلاب پیش میرفت.قرار شد متن بیانیه بختیار، با اصلاحات مورد نظر روحانیون مهاجر که به تایید امام هم رسیده بود همان شب توسط بختیار در رادیو و تلویزیون ایران خوانده شود... (1)
دکتر یزدی سپس توضیح میدهد که چگونه موضوع مسافرت بختیار به پاریس و بیانیه او همان شب به اطلاع مرحوم مهدی عراقی که از محارم امام بودند میرسد و صبح روز بعد مرحوم عراقی پیام امام خمینی را به عنوان علمای مهاجر به شرح زیر به تهران مخابره میکند:
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرات حجج اسلام تهران و سایر شهرستانها دامتبرکاتهم.آنچه ذکر شده است که شاهپور را با سمت نخست وزیری من میپذیرم دروغ است، بلکه تا استعفا ندهد او را نمیپذیرم چون او را قانونی نمیدانم. حضرات آقایان به ملت ایران ابلاغ و اعلام فرمایند که توطئهای در دست اجراست و از این امور جاریه گول نخورید.من با بختیار تفاهم نکردهام و آنچه گفته است که گفتگو بین من و او بوده دروغ محض است.ملتباید موضع خود را حفظ کند و مراقب توطئهها باشد. (2)
با انتشار متن این پیام در تهران برنامه سفر بختیار به پاریس و استعفای او بکلی برهم خورد.دکتر یزدی در دنباله توضیحات خود در این مورد مینویسد «روشن بود که بختیار نمیتوانست در تهران استعفایعلنی بدهد و بعد به پاریس بیاید.اگر او استعفا میداد دیگر نخست وزیر نبود و آن وقت دیگر دیدارش با امام فایده و معنائی نداشت...در ضمن او نمیتوانست از تهران خارج شود زیرا در آن روزها برای اینکه امام نتوانند به تهران بروند دولت و ارتش فرودگاهها را بسته بودند و رفت و آمد تمامی هواپیماها متوقف شده بود و بختیار قرار بود با یک هواپیمای اختصاصی ارتشی به پاریس بیاید.اگر بختیار در تهران استعفای خود را منتشر میساخت و بعد میخواست از تهران خارج شود به احتمال قوی در تهران کودتا میشد..» . (3)
همان شب (8 بهمن 57) امام در سخنرانی عمومی خود که معمولا شبها برای ایرانیان ایراد میکردند جریان سفر و دیدار احتمالی بختیار را توضیح دادند: «من گفتم اگر رئیس دولتبیاید اینجا، به قول خودشان، تا استعفایش را قبلا ننویسد و اعلام نکند، با من ملاقات نمیتواند بکند.این هم که من میگویم استعفا نه اینکه این معنای واقعی استعفا دارد.این نیست.این نخست وزیر نیست، نه اینکه نخست وزیر هست و استعفا کند. لکن برای حفظ ظاهر است که حالا ما کلمه استعفا را ذکر میکنیم و الا استعفایش یعنی چه؟ تو اصلا نخست وزیر نیستی...اگر عاقل باشد استعفا میکند و میآید اینجا توبه میکند، میشود مثل سایر مردم...، اگر چنانچه بیاید توبه کند، میپذیریم از او و اگر سرسختی کند همین است که بود و پشیمان خواهد شد..» . (4)
بختیار وقتی از مسافرت به پاریس مایوس شد تصمیم گرفت دستور بستن فرودگاهها را لغو کند و مانعی در برابر مراجعت امام خمینی به تهران بوجود نیاورد.قرهباغی در کتاب خود ادعا میکند که بختیار این تصمیمرا «بدون مشورت با شورای امنیت ملی و با تکیه براین وعده که اقای خمینی به قم خواهد رفت و به امور مذهبی خواهد پرداخت و در سیاست و کارهای مملکتی مداخلهای نخواهد داشت» اتخاذ نمود، که البته ادعای بسیار سخیف و مضحکی است، زیرا بفرض اینکه بختیار چنین مطالبی را گفته باشد، هیچ آدم عاقل و بالغی در آن شرایط نمیتوانست این ادعا را باور کند.بختیار با وجود رد تقاضای ملاقاتش با امام خمینی، از تلاش خود برای جلب موافقت امام با ابقای خود در مقام نخست وزیری دستبرنداشت و به وسیله مهندس بازرگان که از طرف امام برای تصدی مقام نخست وزیری در نظر گرفته شده بود پیغام داد که حاضر است در مدتی کمتر از دوماه برای تعیین تکلیف رژیم ستبه رفراندوم بزند و در صورت رای اکثریت مردم به الغاء رژیم سلطنتی، که در جو آن روز ایران قطعی به نظر میرسید، سبتبه انجام انتخابات مجلس مؤسسان برای تدوین قانون اساسی نظام جدید اقدام نماید.
پیشنهاد بختیار در واقع مبتنی بر همان اصولی بود که در اعلامیه امام خمینی درباره تشکیل شورای انقلاب اسلامی و مراحل سه گانه انتقال قدرت عنوان شده بود و بازرگان و همفکران او هم برای جلوگیری ازخطر یک حرکت نظامی هنگام بازگشت امام به ایران یا بعد از آن با این راه حل موافقت کرده بودند.گاری سیک مسئول پیگیری بحران ایران در شورای امنیت ملی آمریکا نیز در کتاب خود زیر عنوان «همه چیز فرو میریزد» به این مطلب اشاره کرده و از قول «جان استمپل» (5) مستشار سیاسی وقتسفارت آمریکا در تهران مینویسد بختیار و نمایندگان نهضت آزادی مهندس بازرگان با بختیار درباره یکی از این دو راهحل به توافق رسیده بودند که بختیار بعد از مراجعت امام با ماموریت مشخص انجام رفراندوم برای تعیین تکلیف رژیم در مقام نخست وزیری ابقا شود و یا از مقام نخست وزیری استعفا بدهد و بلافاصله از طرف امام به سرپرستی دولت موقتبرای انجام رفراندوم و انتقال قدرت تعیین گردد، لیکن امام خمینی هر دو پیشنهاد را رد کرد و اعلام داشت که خود دولت تعیین خواهد کرد وظیفه انجام رفراندوم و انتقال قدرت را به دولت منصوب خود محول خواهد نمود.گاری سیک در دنباله این مطلب مینویسد که امام خمینی بر خلاف بعضی از رهبران انقلاب در داخل کشور از خطر کودتا و رویارویی ارتش با مردم هراسی به دل راه نمیداد و به پیروزی خود در پایان این نبرد اطمینان داشت (6).
نگرانی بازرگان از امکان یک حرکت نظامی در مراحل نهایی انقلاب و قبل یا بعد از بازگشت امام خمینی به ایران چندان بیپایه هم نبود و مروری بر مذاکرات آخرین جلسه شورای فرماندهان ارتش پیش از بازگشت امام (جلسه روز دوشنبه نهم بهمن 1357) نشان میدهد که فکر کودتا در مراحل نهایی انقلاب هم از سر بعضی از فرماندهان ارتش بیرون نرفته است.بهرحال صبح روز پنجشنبه 12 بهمن 1357، امام خمینی با یک هواپیمای اختصاصی «ارفرانس» ، در حالیکه صدها خبرنگار و فیلمبردار خارجی ایشان را همراهی میکردند وارد تهران شدند.کثرت جمعیتی که برای استقبال از امام در خیابانهای مسیر تا بهشت زهرا اجتماع کرده بودند در تاریخ ایران بیسابقه بود.عده کثیری هم که در مراسم استقبال شرکت نکرده بودند در خانههای خود پای تلویزیون نشسته و مراسم را تماشا میکردند که ناگهان برنامه قطع و سرود شاهنشاهی با تصویر شاه پخش گردید.این جریان، که نتیجه درگیری در ایستگاه فرستنده مرکزی تلویزیون بین نظامیان و کارکنان پخش تلویزیون بود جمعیتبیشتری را به خیابانها کشاند.
امام خمینی پس از ایراد سخنان کوتاهی در فرودگاه، که موضعایشان را در مخالفتبا رژیم سلطنت و شخص محمد رضاشاه، که از او به عنوان «خائن اصلی» نام برد، روشن میساخت قسمتی از مسیر را با اتومبیل طی کرده و سپس با هلی کوپتری که از طرف نیروی هوائی برای انتقال ایشان به بهشت زهرا در نظر گرفته شده بود عازم بهشت زهرا شدند. نکته جالب توجه اینکه خلبان این هلیکوپتر هم یکی از خلبانان ورزیده نیروی هوائی بود که معمولا خلبانی هلی کوپتر شاه را به عهده داشت! .باید افزود که هدایت این هلی کوپتر، بخصوص هنگام برخاستن و نشستن در میان جمیعت انبوهی که آنرا احاطه کرده بودند کار آسان و بی خطری نبود و تنها یک خلبان بسیار مسلط و ورزیده میتوانست از عهده این کار برآید.
امام خمینی در نطق تاریخی خود در بهشت زهرا جای هیچگونه مذاکره و آشتی با رژیم سلطنتی و دولت منصوب شاه را باقی نگذاشت و جملاتی از این نطق که عنوان درشت روزنامههای آن روز را تشکیل میداد این بود که «من دولت تعیین میکنم.من توی دهن این دولت میزنم.من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین میکنم.دولت غیر قانونی باید برود...» .امام خمینی در همین نطق اساس سلطنت پهلوی را باطل و غیر قانونی اعلام کردند و تاکید نمودند که مجلس مؤسسانی که رضا شاه را به لطنتبرگزید با زور سرنیزه تشکیل شده و غیر قانونی بوده است و به تبع آن سلطنت محمد رضا شاه هم باطل و غیر قانونی است. امام خمینی، در جواب بختیار که گفته بود یک مملکت دو دولت نمیتواند داشته باشد، اظهار داشتند این حرف صحیح است، یک مملکت دو دولت نمیتواند داشته باشد «لکن دولت غیرقانونی باید برود.تو غیر قانونی هستی.دولتی که ما تعیین میکنیم متکی به آرای ملت است.متکی به حکم خداست.تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را...» یک قسمت مهم و حساس از سخنان امام خمینی خطاب به ارتش و فرماندهان ارتش بود واز آن جمله اینکه «ما میخواهیم ارتش مستقل باشد...ما میخواهیم ارتش مطیع مستشاران آمریکائی و اجنبی نباشد.آقای ارتشبد، آقای سرلشگر تو نمیخواهی مستقل باشی؟ میخواهی نوکر باشی؟» .امام همچنین از قشرهائی از ارتش که به ملت پیوستهاند تشکر کردند و اعلام داشتند که ملتباقیمانده ارتشیان را نیز که به ملت متصل شوند با آغوش باز خواهند پذیرفت.
فردای روز بازگشت امام خمینی به تهران، سولیوان سفیر آمریکا در ایران که هیچگونه امیدی به موفقیتبختیار ندارد و خواهان تماس و مصالحهای بین فرماندهان نظامی و نیروهای انقلابی است صریحا از ژنرال هایزر میخواهد که ایران را ترک کند.هایزر در یادداشتهای روز جمعه 2 فوریه 1979 (13 بهمن 57) خود به این موضوع اشاره کرده و مینویسد «آقای سولیوان گفت که نگران شدت گرفتن احساسات منفی پیرامون حضور من در ایران است...او گفت که فکر میکند حضور من اکنون نتیجه معکوس میدهد و حتی ممکن است روی ارتش ایران اثر زیان باری داشته باشد، زیرا ممکن است تا زمانی که من اینجا باشم به خاطر اینکه متهم به گرفتن دستور از آمریکا نشوند دستبه اقدامی نزنند.تا اینجا امتیازات منفی بسیاری از کشتارها را به من داده بودند.سفیر افزود که با صراحتبه من میگوید که از وزارت خارجه خواهد خواست دستور بازگشت مرا صادر کنند.گفت این نظر اصلا شخصی نیست» .امام خمینی، که پس از مراجعتبه ایران بر خلاف انتظار آقای بختیار به قم نرفتند و در مدرسه رفاه تهران اقامت گزیدند، بی اعتنا به تهدید کودتا به وعدهای که در سخنرانی خود در بهشت زهرا به مردم داده بودند عمل کردند و روز پانزدهم بهمن 1357 آقای مهندس بازرگان رامامور تشکیل اولین دولت انقلاب نمودند.فرمان نخست وزیری آقای مهندس بازرگان، که طی مراسمی در مدرسه رفاه در حضور خود امام و مهندس بازرگان، بوسیله آقای علی اکبر هاشمی رفسنجانی قرائتشد به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
6/14/1399 ه.ق
15/11/57 ش
جناب آقای مهندس بازرگان بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حسب حق شرعی قانونی ناشی از آراء اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبتبه رهبری جنبش ابراز شده است.و به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم، جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص مامور تشکیل دولت موقت مینمایم تا ترتیب اداره امور مملکت و خصوصا انجام رفراندوم و رجوع به آراء عمومی ملت درباره تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس مؤسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت، بر طبق قانون اساسی جدید را بدهید.مقتضی است که اعضاء دولت موقت را هرچه زودتر با توجه به شرایطی که مشخص نمودهام تعیین و معرفی نمائید. کارمندان دولت، ارتش و افراد ملتبا دولت موقتشما همکاری کامل نموده و رعایت انضباط را برای وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان یافتن امور کشور خواهند نمود.
موفقیتشما و دولت موقت را در این مرحله حساس تاریخی از خداوند متعال مسئلت مینمایم.
روح الله الموسوی الخمینی
آقای مهندس بازرگان پس از دریافتحکم نخست وزیر بیانات کوتاهی ایراد کرد و از آن جمله گفت «خدای بزرگ را شکر میکنم که چنین اعتبار و حسن شهرتی را که به هیچوجه اهلیت و لیاقت آنرا نداشتهام به من ارزانی داشته و همین موهبت الهی اعثشده است که آیت الله ابراز اعتماد و ارجاع چنین ماموریتی را به بنده عنایتبفرمائید و همچنین از ملت ایران تشکر میکنم که آیت الله مکرر تصریح فرمودهاید که بنام ملت همصدای با ملت و برای ملت گامها و صداهای خود را برداشته و بلند کردهاید.این ماموریت، یعنی ریاست دولت موقت و تشکیل حکومت در شرایط بسیار دشوار و خطرناک عظیمترین شغل و وظیفه و در عین حال بزرگترین افتخاری است که به بنده واگذار شده و شاید حق داشته باشم بگویم دشوارترین وظیفه و کاری است که در طول تاریخ 72 ساله مشروطیت ایران به نامزدها و مامورین نخست وزیری دیگر داده شده است.قاعدتا با توجه به جثه ضعیف و نواقص و معایب خودم نمیبایستی قبول این مسئولیت را کرده و زیر بار چنین امری رفته باشم، ولی از یک طرف بنا به ضرورت و وظیفه و مسئولیت طبیعی و انتظاری که داشتهاند ناچار شدم که قبول کنم و مخصوصا با تاسی به رویه و سنتی که خود آیت الله در سراسر این دوران اداره و رهبری جنبش داشتهاید و با عزم راسخ و با ایمان کامل به خداوند و اعتماد به موفقیت این راه رهبری فرمودهاید، من هم همین راه را انتخاب میکنم و این اولین درس و اولین دستوری است که از آیت الله گرفتهام و فرمایش حضرت امیر، علی ابن ابیطالب را به کار میبندم که فرمودهاند وقتی در برابر امر خطیر و کار مشکلی قرار گرفتند وارد شوید، به حول و قوه الهی مشکلات و مسائل حل خواهد شد..» . (7)
پس از معرفی آقای بازرگان به عنوان رئیس دولت موقت، که مراسم آن بطور کامل از تلویزیون دولتی پخش شد، و دعوت امام خمینی از مردم که «نظر خودشان را راجع به دولت آقای مهندس بازرگان، که الان یک دولتشرعی اسلامی است اعلام کنند» تظاهراتی در سراسر کشور به طرفداری از دولت موقت انقلاب آغاز شد و در بسیاری از وزارتخانهها هم وزرای دولتبختیار را به عنوان وزرای غیر قانونی به وزارتخانهها راه ندادند.
در این گیرودار بختیار همچنان در فکر نوعی سازش با نیروهای انقلابی و تشکیل یک دولت «وحدت ملی» با شرکت وزیرانی از جناح مخالف بود، و فرماندهان نظامی هم که با رفتن هایزر «سرپرست» خود را از دست داده بودند در بیم و نگرانی و سردرگمی عجیبی به سرمیبردند.
آخرین مرحله وقایعی که به سقوط رژیم انجامید در روزهای 19 و 20 بهمن ماه 1357 شکل گرفت و در روزهای 21 و 22 بهمن به ثمر رسید.روز پنجشنبه 19 بهمن عدهای از پرسنل نیروی هوائی با لباس نظامی در برابر محل اقامت امام خمینی در مدرسه رفاه اجتماع کرده و همبستگی خود را با انقلاب اعلام داشتند، جمعه شب (20 بهمن ماه 57) در مرکز آموزش نیروی هوائی در دوشان تپه، هنگام نمایش فیلم جریان بازگشت امام خمینی از تلویزیون، بین پرسنل نیروی هوائی که نسبتبه امام ابراز احساسات میکردند و افراد گارد شاهنشاهی مامور به نیروی هوائی بگو مگو و مشاجرهای روی داد که بتدریجبالا گرفته و کار به تیراندازی کشید.بدنبال این درگیری، جمعیت که بر اثر شنیدن صدای تیراندازی و استمداد همافران از نیروهای انقلابی، در اطراف مرکزآموزش نیروی هوائی اجتماع کرده بودند، وارد محوطه مرکز آموزش شده و به کمک پرسنل نیروی هوائی درب اسلحه خانهها را باز کرده و به توزیع اسلحه بین مردم پرداختند.تا ظهر روز شنبه 21 بهمن ماه درگیری از خیابانهای اطراف مرکز آموزش هوائی به تمام شهر سرایت کرد و از ساعتیک بعد از ظهر حمله به کلانتریها و تاسیسات نظامی در داخل شهر شروع شد. به دستور بختیار، فرمانداری نظامی ساعات منع عبور و مرور در شهر را ساعت 5/4 بعد از ظهر اعلام کرد و بلافاصله پس از پخش این اعلامیه از رادیو، امام خمینی اعلام داشت که توطئهای در کار است و مردم نه فقط نباید دستور فرمانداری نظامی را مراعات کنند، بلکه باید به خیابانها ریخته و تظاهرات را گسترش دهند.همزمان با گسترش تظاهرات در شهر حملات سازمان یافته به کلانتریها و پادگانها و مراکز نظامی در شهر، ادامه یافت و بسیاری از کلانتریها بدون مقاومتی تسلیم شدند.یک ستون تانک مرکب از سی دستگاه تانک نیز که به سرپرستی سرلشگر ریاحی فرمانده لشگر گارد برای کمک به نیروهای گارد در مرکز آموزش هوائی دوشان تپه حرکت کرده بود در بین راه متوقف شد، تعدادی از این تانکها به تصرفمردم در آمد و تعدادی را هم آتش زدند و عدهای از افسران و فرماندهان این واحد، از جمله خود سرلشگر ریاحی کشته شدند.
در آخرین جلسه شورای امنیت ملی که عصر روز یکشنبه 21 بهمن ماه در حضور بختیار تشکیل شد، بختیار برای اولین و آخرین بار به فرماندار نظامی تهران دستور داد که برای اجرای مقررات حکومت نظامی و متفرق ساختن مردم به اسلحه متوسل شوند و به سپهبد مقدم رئیس ساواک هم دستور داد طرحی را که برای دستگیری عدهای از رهبران مخالفان تهیه شده بود به موقع اجرا بگذارد، ولی دیگر برای اجرای این دستورات خیلی دیر شده بود: نه فرمانداری نظامی در آن شرایط قادر به متفرق ساختن مردم بود و نه رئیس ساواک منحل شده نیروئی برای اجرای طرح دستگیری رهبران مخالف در اختیار داشت.
مسلسل سازی تسلیحات ارتش از نیمه شب 21 بهمن ماه مورد حمله افراد مسلح قرار گرفت و صبح روز بعد به تصرف مردم در آمد. قرهباغی در خاطرات خود مینویسد تلاش او در تمام شب برای اینکه نیروی کمکی برای مدافعان مسلسل سازی بفرستد به نتیجهای نرسید و در تمام شب فرمانده هوانیروز و معاون او را پیدا نکرد! قرهباغی ادامه میدهد: «ساعت در حدود 6 صبح (22 بهمن ماه 57) بود که سپهبد ربیعی تلفن کرده، اظهار داشت: نخست وزیر تلفن میزند و میگوید: «مرکز آموزش هوائی دوشان تپه و مسلسل سازی اداره تسلیحات را بمباران کنید!» و اضافه کرد: من در جواب گفتم که با این وضعیت پرسنل نیروی هوائی، بخصوص همافران که به عنوان اعتراض علیه افراد گارد تماما مسلح شده و درپشتبامهای مرکز آموزش هوائی و ساختمان پست فرماندهی موضع گرفتهاند.نیروی هوائی قادر به هیچگونه عملی نیست.سئوال کردم آقای بختیار چه جواب داد؟ اظهار داشت: «خود آقای بختیار میدانستکه بمباران شهر در این وضعیتبه هیچ وجه مقدور نمیباشد» .
قرهباغی سپس وضع نیروهای نظامی و انتظامی را در صبح روز یکشنبه 22 بهمن این طور تشریح میکند:
«سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران و رئیس شهربانی کشور به عللی که گفته شد، چون پرسنل شهربانی کلانتریها را تخلیه و مامورین فرمانداری نظامی نیز به تبعیت از آنها در شهر متفرق شده یا به سرباز خانهها مراجعت نموده بودند، اظهار مینمود که فرماندهان مناطق فرمانداری نظامی نیز در مرکز فرماندهی خود حضور ندارند و امور فرماندهی وی بکلی مختل گردیده است! با غروب روز 22 بهمن 1357 عمر رژیم شاهنشاهی نیز در ایران به سر رسید.در تمام شب رادیو و تلویزیون ایران با پخش سرودهای انقلابی و اعلامیهها و اطلاعیههای صادره از مقر امام خمینی در مدرسه رفاه و بیانیههای رئیس دولت موقت مردم را به نظم و آرامش فرا میخواند، ولی در لابلای این اعلامیهها و اطلاعیهها، اخبار تحریک آمیزی نیز پخش میشد که از نفوذ عناصر مشکوک در دستگاه رادیو و تلویزیون حکایت میکرد.اولین انتصاب دولت موقت نیز تعیین سرپرستی برای سازمان رادیو تلویزیون بود تا نظم و ترتیبی در کار این سازمان بوجود آورد.
در 24 ساعتبعد آخرین مقاومتها در برابر رژیم جدید در هم شکست.بسیاری از فرماندهان نظامی متواری یا دستگیر شدند و سپهبد بدرهای فرمانده نیروی زمینی در ستاد خود به قتل رسید.چند تن از فرماندهان نیز در پرده تلویزیون ظاهر شده و با انقلاب اعلام همبستگی کردند.دولت موقت، سرلشگر قرهنی را که در رژیم گذشته به اتهام توطئه کودتا دستگیر و سپس مغضوب و برکنار شده بود به ریاستستاد ارتشبرگزید و قرهنی موفق شد با سر و سامان دادن به وضع باقیمانده سازمان ارتش، از فروپاشی آن، که هدف گروههای افراطی و طرفداران تشکیل «ارتش خلقی» بود جلوگیری به عمل آورد.
دولت موقتبا معرفی هفت تن از وزیران جدید به حضور امام از روز 25 بهمن ماه 1357 رسما کار خود را آغاز کرد و دوازده وزیر دیگر نیز به تدریج معرفی و مشغول کار شدند.دولتهای خارجی، و در راس آنها آمریکا و شوروی در نخستین روزهای استقرار دولت موقت، رژیم جدید ایران را به رسمیتشناختند، و دولت موقت نیز سعی در حفظ روابط عادی و دوستانه با همه این کشورها، از جمله آمریکا داشت که در این کار توفیق نیافت، و با گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران، که امام خمینی آن را به عنوان «انقلاب دوم» مورد تایید قرار دادند، انقلاب ایران وارد مسیر تازهای شد.
پی نوشت :
1- آخرین تلاشها در آخرین روزها...صفحات 158- 156.
2- صحیفه نور - جلد چهارم - صفحات 269.
3- آخرین تلاشها در آخرین روزها...صفحه 160.
4- صحیفه نور - جلد چهارم - صفحه 274.
5 - John Stempel
6 - Gary Sick - All Fall Down - P.176.
7- شورای انقلاب و دولت موقت...صفحه 54.
ادامه مطلب

منبع: راسخون
اسلامیت انقلاب
اسـتقرار جـمهورى اسـلامى فـرهنگى بـارور و غنى براى این ملت به ارمغان آورد. مدرسه اى باز كرد كه در این مدرسه تعلیمات فراوانى از در و دیوارش , از فضایش , از بوى باروت و صداى مسلسل و صفیر گـلوله اش , از فریادهایش , از غریو (( الله اكبر )) و (( لا اله الا الـله )) اش آمـوختند و چـه خوب آموختند و درس خود را تجربه كردند و به میدان عمل آوردند و چه خوب پیروز شدند.
اگـر چنانچه گاهى مى خواستیم بعضى مسأل را مطرح كنیم بایستى با مـحافظه كارى بیان مى كردیم; اگر گاهى سخن از آزادى مى گفتیم باید در پـوششى از هـزارگونه راز و كـنایه و اسـتعاره بـگوییم; اگـر مى خواستیم با استبداد در افتیم بایستى در پوششى از آیات قرآن و كـلمات نهج البلاغه بگوییم و نمى توانستیم صریح وارد میدان شویم. امـا سـرانجام حركت اسلامى این سد سكندر را شكست و این بت را به زانو در آورد.
هویت اسلامى انقلاب و توطئه هاى دشمنان
ما در برابر توطئه هایى كه در كمین انقلاب ما نشسته است و راههاى انـحرافى كـه در برابر این انقلاب باز كرده اند , متوجه این نكته باشیم كه هویت اسلامى انقلاب فراموش نشود.
در یـك مـحیط اسـلامى شـاید تـصور شود كه این مسئله نوعى تعصب و ادعـاست , ولـى ما باید دقیق تر مسئله را تحلیل كنیم و اگر واقعا بـه ایـن نـتیجه رسـیدیم روى این كلمه بایستیم. چون اگر ما این مسئله را به سادگى از دست بدهیم ممكن است كسانى كه در كمین راه نـشسته اند , به تدریج بتوانند در هویت اسلامى انقلاب ایجاد تردید كـنند و راه را بـراى هـرگونه رخنه ضد اسلامى هموار سازند. یعنى اگـر چـنانچه كـسانى توانستند در اسلامى بودن انقلاب تردید ایجاد كـنند , در اسـلامى بـودن جـمهورى ما هم ممكن است تردید به وجود آورند; در اسلامى بودن قانون اساسى هم ممكن است رخنه كنند و جاى پـا بـسازند; در اسـلامى كـردن شـعارها, ادارات , مظاهر زندگى , مظاهر اجتماعى ما هم ممكن است رخنه و و نفوذ كنند. وقتى به زعم آنـها قـرار شـد انـقلاب هویت اسلامى خود را از دست بدهد , ثمرات انـقلاب هم به طور خاص به زعم آنها لازم نیست اسلامى باشد. چون از ثمرات انقلاب , خود انقلاب با تمام هویتش باید استفاده كند.
الان هـنوز آن تب و تاب مبارزه و انقلاب چندان فروكش نكرده است و شـاید هـنوز آن شور انقلاب , سخن اسلامى گفتن ما , طرح خواسته هاى اسلامى , هویت اسلامى قانون اساسى ما و جمهورى آینده ما نمى تواند شدیدا مورد انتقاد واقع شود.
چـه بـسا یك روزى مجال پیدا كنند كه این تردید را قوىتر كرده و صـف آرایـى نـمایند و اعـتراض كـنند كـه مـگر تمام كسانى كه در راه پـیماییها شـركت كردند علاقه به اسلام داشتند ؟ یا مثلا از نظر ظاهر بگویند مگر زنهاى بى حجاب در بعضى اجتماعات و تظاهرات شركت نـكرده بـودند ؟ مـى گویند مگر كسانى كه احیانا معتقد به یكى از ایـسمهاى غیر اسلامى بودند , مثل برخى ماركسیستها و یا كسانى كه در بـرابر اسـلام بـى تـفاوت بـودند, در اجـتماعات و تـظاهرات و بـرخوردهاى شما شركت نكردند ؟ مگر در بین كشته ها , هم در گذشته و هم در شور نهضت , كسانى نبودند كه اعتقاد به ایدئولوژى اسلامى نـداشتند ؟ بـنابر ایـن چـرا مى خواهید این انقلاب را صرفا اسلامى تلقى كنید ؟ حـتى مـى گویند مـگر اقلیتهاى مذهبى در اجتماعات و راه پیماییهاى شـما شـركت نـكردند؟ مـگر یك ارمنى در میان شهدا و كشته هاى شما نـبود ؟مـا نـمى خواهیم سـهم مسلمانها و اسلامیها را منكر شویم , آنـها سـهم داشتند , اما چرا مى خواهید انقلاب را در انحصار اسلام در آورید ؟ ایـن بـیانى است كه رفته رفته در مقالات , در تفاسیر سیاسى , در تـظـاهرات و اجـتماعاتى كـه تـرتیب مـى دهند , در كـتابهایى كـه مـى خواهند بـنویسند , در قطعنامه هایى كه صادر مى كنند , مرتب به این مسئله پر و بال مى دهند.
بهره گیرى فریبكارانه از اصطلاحات ظاهر پسند
بـعد هـم یك سخن بسیار ظاهر پسند مى گویند. مى گویند حال كه قبول كـردیم در ایـن قـیام كسانى ضد اسلام یا بى تفاوت نسبت به آن هم بوده اند , بنابر این آن را در انحصار اسلام قرار ندهید; بگویید قـیام مردم ایران , بگویید قیام ملى , بگویید حركت دموكراتیك , بـگویید حركت اجتماع; اسلامى بودن یك مسئله تخصصى است كه به عده خاصى تعلق دارد.
مـى گویند بـاید راهى را در پیش بگیرید كه به نفع ملت باشد; حال اگـر چــنـانچه تـوانـستیم مـثـلا در سـایه كـمونیسم , در سـایه نـاسیونالیسم یا بعضى از فلسفه هاى غربى یا شرقى دیگر منافع ملت ایران را منهاى جنبه اسلامى بودن تإمین كنیم اشكالى ندارد; بعد هـم مـا مى گوییم این نهضت توسط مردم انجام شده است كه گروهى از آنان مسلمان بودند و بقیه هم مرامهاى دیگرى داشتند و بنابر این از ثـمرات آن همه مردم استفاده كنند; هر ایسمى, هر قانونى , هر بـرنامه اى كـه تـوانست بـه صـورتى مـنافع مـردم را تإمین كند مى تواند وارث این انقلاب باشد.
بـراى پاسخ قضیه ما در ابعاد كیفى و كمى مسئله و رهبرى انقلاب و همچنین در جنبه دینامیك و موتور محرك انقلاب مطالعه مى كنیم.
بررسى انقلاب از نظر كمیت
تـعداد افـراد شركت كننده در راهپیماییها در سراسر ایران , مثلا در روز عاشورا یا اربعین , حدود ده میلیون یا دوازده میلیون یا شـانزده مـیلیون و یا بیشتر بود ; (3)اگر از این سیل عظیم مردم از اصـناف , كـارگران , كـشاورزان , زنـان , مـردان , جوانان و بـچه ها كـه به راه افتادند یك آمار مى گرفتیم كه: (( شما اسلام و مـسلمانى را دوسـت داریـد یامكتب دیگرى را ؟ زیر سایه اسلام راه افـتادید یا تحت عنوان دیگرى ؟ )) , شما فكر مى كنید در این سیل عظیم چند نفر روشنفكر حرفه اى یا خوباخته شرقى و غربى پیدا مى شد كه بگوید اسلام را نمى پسندم و طرفدار یك ایسم دیگر هستم ؟ مـمكن اسـت دو هـزار نـفر , پـنج هـزار نفر , اگر خیلى دست بالا بـگیریم بیست یا سى هزار نفر پیدا شوند كه طرفدار ایسمهاى دیگر بـاشند; خود را نویسنده , هنرمند و وابسته به این و آن بدانند.
بـر فـرض , این سى هزار نفر را پیدا كردید , اما شانزده میلیون جـمعیت بوده است , این تعداد چه درصدى از جمعیت را تشكیل مى دهد ؟ مـمكن اسـت عـده اى كـلیمى هـم در یـك شرایطى كه میلیونها نفر راهـپیمایى مـى كنند , راه بـیفتند; مـا آنها را طرد نمى كنیم , بـیایند و همبستگى خود را اعلام كنند; اما حركت چند هزار نفر از اقـلیتهاى مـذهبى در مـجموع انـقلاب چـقدر نـقش داشته است ؟ آیا مـى توانند ادعـا كنند كه ما راه پیمایى كردیم و ما هم كه مسلمان نیستیم , پس اسم اسلامى را از انقلاب برداریم ؟ !
2 - اسلام زدایى نظام حاكم
جـهان غـرب در جـنگهاى صلیبى (كه از قرن 11 تا 13 میلادى به طول انجامید) به قدرت و عظمت اسلام پى برده و فهمید تنها قدرتى كه در برابرش استقامت كرده وقد خم نمى كند اسلام است لذا در صدد برآمده بهر طریق ممكن اسلام را از صحنه روزگار محو نموده و یا اگر نامى از اسـلام باقى مانده از محتوى تهى باشد و دید این نقشه با جنگ و لشكركشى قابل پیاده شدن نیست زیرا مردم مسلمان در اثر جنگ به هم پـیوسته از اسـتحكام بـیشترى بـرخوردار مى شوند لذا در صدد نقشه دیـگرىبرآمده و آن این بود كه : از طریق عوامل نفوذى كه از خود مـمالك اسلامى انتخاب مى شوند و به قدرت مى رسند باید از درون اسلام زدأى نمود و آن را از درون پوساند و براى اجراى چنین نقشه اى در كـشورهاى اسـلامى مـهره ها انـتخاب كرده ونوكرهاى كر و كور و چشم بـسته بـه قـدرت رسـاند لـذا افـرادى هـمانند رضاخان درایران و اتـاتورك در تركیه و آل سعود در حجاز و نوكرهاى امثال اینها را در كـشـورهاىاسلامى دیـگر بـه قـدرت رسـانده در صـدد مـحو اسـلام بـرآمده اند البته این نقشه از قبل یعنى پس از جنگهاى صلیبى بوده ولى در قرن اخیر از شدت بیشترى برخوردارشد.عـلماى اسـلام و پـیشوایان دینى به این مسئله پى برده و در مقام بـیدارى مـسلمین برآمده و با استعمار در همه جوانب آن به مبارزه برخاسته اند كه ما در درس سوم به گوشه اى از آنها اشاره كرده ایم.
سـید جـمال الدین اسدآبادى در یك قرن قبل چنین مى گفت: مسلمانها بـاید بـدانندكه انـگلیس قصد براندازى اسلام را داشته و مى خواهد مـسلمانان را در هـر جاى كره زمین نابود سازد هر چند كه این كار شدنى نیست.
نـخست وزیـر انـگلستان ((گلادستون)) در سال 1887 میلادى در برابر نمایندگان كشورخود نطق مهیجى ایراد كرده و در ضمن آن یادآور شد كه : تا زمانى كه قرآن خوانده مى شود و كعبه طواف و نام محمد صلى الـله عـلیه و آلـه و سـلم در بـالاى مـا ذنه هابعظمت برده مى شود مـسیحیت در خـطر بزرگ قرار دارد پس بر شما باد كه قرآن راتحریف كـرده و كعبه را تخریب نموده و نام محمد صلى الله علیه و آله و سلم را ازبالاى ما ذنه ها محو نمأید.
هـمانگونه كه از عملكرد آنان پیداست تمام هم آنان محو و نابودى اسـلام وبرگرداندن ملت اسلامى به دوران جاهلیت است تا بتوانند به درسـتى و راحـتى آنـان را بـه زیـر سـلطه خود درآورند البته این كارشان هیچگاه بى پاسخ نمانده است.
در پـنجاه سال اخیر مبارزه با اسلام و مسلمین و سلب حقوق و بردن امـوال و مـنافعآنان در تركیه و ایران صورت جدىترى به خود گرفت الـبته در ایران تا 25 سال -تقریبا - كارگردان اصلى این مبارزه انگلیس بوده و در 25 سال اخیر آمریكا.
مـسلمانان ایـران در ایـن دوره پـنجاه سـاله در میان اشك و خون روزگار گذراندندمقدسات اسلام همواره هتك شده و حرمت اسلام همواره فراموش گشت علماىاسلام زندانى تبعید یا شهید شدند وعاظ و طلاب به زنـدانها و شـكنجه گاهها افـتادندمجالس عـزادارى حـسین بـن عـلى عـلیه السلام ممنوع گشته و لباس روحانیت قدغن گردید و مدارس اسلامى بسته و چادر كه یك نوع حجاب و پوشش اسلامى است ازسر زنان مسلمان برداشته شد و ...
مـا در ایـنجا بعنوان نمونه به گوشه هأى از اسلام زدأى در كشور اسـلامى ایـران اشاره مى كنیم تا روشن گردد كه با چه لطأف الحیلى مـى خواستند اسـلام را از مـملكت بیرون كـرده و نظام جاهلى قبل از اسلام و یا فرهنگ شرك آلود غرب ر به جاى آن بنشانند:
1 - شعار جدأى دین از سیاست
یـكى از كارهأى كه در این راستا انجام مى شد دور نگه داشتن دین از صـحنه سـیاست بود تبلیغات وسیعى در رسانه هاى گروهى دنیا براه انـداخته (و بـه تـبع آنـان رسـانه هاىگروهى حكام دست نشانده در داخل) كه دین را با سیاست چه كار و علما دینى مقدس تر از آنند كه خـود را آلـوده بـه سـیاست نـمایند و به این مسئله آنچنان دامن زده مـى شد كـه حـتى بـسیارى از رهبران دینى و ملت اسلامى باورشان آمـده بـود كـه ما را باسیاست چكار؟ ما روحانى هستیم و باید به مـسأل شرعیه خود بپردازیم و حتى وقتى امام خمینى ((ره)) دستگیر شـد به او گفته اند: شما را چه كار با سیاست ,سیاست یعنى دروغ و مـكر و پـدرسوختگى امـام در جـوابشان فـرمود: این نوع سیاست مال شـمـاها اسـت ولـى دیـن از سـیاست واقـعى جـدا نـیست و شـاه در پـاسخ تلگراف مـراجع تـقلید قم (كه او را در جنایات و جنایتهایش سـرزنش كـرده و بـه حـكم واقعى اسـلام دعـوت كـرده بودند و مسئله انـجمنهاى ایـالتى و ولایـتى را خـلاف دستوراسلام دانسته اند) گفته بـود: (تــوفیقات جـناب مـستطاب عـالى را در هـدایت افـكارعوام خـواهانیم) یعنى وظیفه شما هدایت و ارشاد عوام است نه دخالت در امورسیاسى كشور.
وقـتى كـه از سال 41 روحانیت وارد صحنه مبارزه با شاه شد و عملا جدأى دین ازسیاست را رد كرد رسانه هاى گروهى وابسته با تبلیغات وسـیعى وارد مـعركه گشته وقلمهاى مسموم و خریدارى شده در مقالات روزنـامه هاى آن روز بـراى قداست دین از سیاست و اینكه نباید دین را بـا سـیاست آمیخت قلم فرسأیها مى كردند كه ما به یك نمونه از آن از روزنـامه اطـلاعات 15 اسـفند سـال 41 اشاره مى كنیم از باب مشت نمونه خروار مطلب روشن مى گردد كه قضیه چه بود:
(...مـذهب امـرى اسـت جـدا از سـیاست سیاست سخن روز است و مذهب سـخن ازلى و بـدى سیاست امروز یك چیز مى گوید فردا چیز دیگر مذهب فـردا و امـروز ودیـروز یـك چـیز مـى گوید و لاغیر سیاست مئاثر و مـظاهرى دارد كـه بـا تغییر زمان تغییرمى كند ولى مئاثر و مظاهر مذهب لایتغیر است براى اینكه مذهب محیط است برزمان و سیاست محاط اسـت در زمـان امـروز شـما مـى بینید كـه مـردم اروپـا و آمریكا بـه رفیع ترین قـلل تـمدن رسـیده اند و از نـظر معارف و علم تا به مـرحله تـسخیر فضاپیشرفته اند اما مذهب بزرگترین تكیه گاه روحى و مـعنوى ایـن مردم است كلیسامحترم ترین و عزیزترین اماكن نزد این قوم است...) هـمانگونه كـه ملاحظه مى كنید این آقایان مى خواستند همان بلأى را كه در اروپا بسرمذهب و دین و كلیسا آمده بود بسر مذهب و اسلام و مساجد بیاورند و بعد از آن به عزیزترین اماكن نیز نام ببرند.
2 - بازگشت به دوران جاهلیت
یـكى از كـارهأى كـه در راسـتاى اسـلام زدأى انجام مى شد موضوع بـازگرداندن ایـران به جـاهلیت قبل از اسلام بود میراندن شعارهاى اصـیل اسـلامى احیا شعارهاىمجوسى كه تغییر تاریخ هجرى محمدى صلى الله علیه و آله و سلم به تاریخ مجوسى 2500 ساله شاهنشاهى نمونه بارز آن است.
الـبته این تغییر تاریخ اسلامى به تاریخ مسیحى میلادى در كشورهاى اسـلامى دیگراز سالهاى خیلى پیش انجام شده و تاریخ رسمى كشورهاى اسـلامى تـاریخ مـیلادىاست ولـى در هـمان زمـان بـكارگیرى تـاریخ شـاهنشاهى را تـحریم فـرموده بودند لذاشاه در این مساله نیز از موفقیت چشمگیرى برخوردار نشده بود.
3 - تسلط عناصر غیر مسلمان بر مسلمان
یـكى از كـارهأى كـه در ایـن راسـتا انجام مى گرفت تسلط كفار و افراد غیر مسلمان برمسلمانها بود سپردن مقام نخست وزیرى در كشور اسـلامى شـیعى ایـران به هویداىبهأى و سپردن چرخ اقتصادى مملكت بدست امثال ثابت پاسالهاى بهأى والقانیانهاى صهیونیست و سپردن ارتـش و نـظام بدست مستشاران خارجى و امثال اینها نمونه بارز آن است.
4 - قـطع رابطه با كشورهاى اسلامى و پیوند با كشورهاى غیر اسلامى و احـیاناضداسلامى همانند اسراییل غاصب یكى دیگر از كارهاى مبارزه با اسلام بود.
5 - نقض قوانین اسلامى
نـقض آشـكار قوانین و مقررات اسلامى چه بصورت مستقیم و چه بصورت تـرویج واشـاعه فـساد در هـمه زمینه هاى فرهنگى , اجتماعى , تحت عـنوان تـمدن و پـیشرفت!!! یـكى دیگر از كارهاى مبارزه با اسلام بود.
6 - انجمنهاى ایالتى و ولایتى
یـكى دیـگر از مـظاهر زنـنده و مـصداق نادیده گرفتن اسلام مسئله انـجمنهاى ایـالتى وولایتى بود كه خشم ملت اسلامى را برانگیخته و فـریاد رهـبران دیـنى و بخصوص امام خمینى را بلند كرد و علما از حـوزه هاى علمیه قم و مشهد و دیگر شهرها به نزدیك شدن خطر پى برده و به قیام وادار گشتند.
در تاریخ 16 مهر 1341 جراید عصر تهران با تیتر درشت منعكس كرده بودند كه :
طـبق لایـحه انـجمنهاى ایالتى و ولایتى كه در هیئتe ولت به تصویب رسیده و امروزمنتشر گردید: به زنان حق را ى داده شد.
از جـمله مـسأل تـصویبى در ایـن قانون این بود كه قید اسلام از شـرأط انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان برداشته شد تا اقلیت هاى مذهبى هم بتوانند شركت فعال داشته باشند. و مـوضوع سـومى كـه مـطرح بـود این بود كه : در مراسم سوگند به امانت و صداقت به جاى قرآن (كتاب آسمانى) آورده شود.
غرض اصلى شاه از این قانون , اولا: تست كردن جامعه بود كه ببیند واكـنش مردم مسلمان و روحانیت در برابر این تجاوز آشكار به حریم قـرآن چـه مقدار است؟ اگرزمینه فراهم است در گامهاى بعدى اساسا قـرآن و مـذهب را در كشور الغا نماید كه شاه و پدرش سالیان دراز در آرزوى این جهت نشسته بودند.
و ثـانیا: فـراهم آوردن زمـینه بـه منظور سپردن پستهاى كلیدى و حـساس به دست اقلیتهاى مذهبى كه عمدتا نقش ستون پنجم را در كشور اسـلامـى ایـران بـازىمى كردند و پـیوسته در خـدمت امـپریالیسم و صهیونیسم قرار داشته و هنوز هم دارند.
ولـى رژیـم شاه براى پیاده كردند این نقشه هاى شوم شوم استعمارى به نظر خوددست آویز خوبى به چنگ آورده بود بنام ((آزادى زنان)) كـه مـى دانست از طـرف روحانیت و مسلمانها این قانون مورد اعتراض قـرار مـى گیرد تـا بگوید: این اسلام وآخوندها هستند كه با آزادى زنـان مـخالفند بـا تـوجه به اینكه همه مى دانستند كه وضع اسف بار زنـان ایـرانى همانند مردان نتیجه سیاستهاى غلط و ضد مردمى شاه بود.لـذا امام خمینى (رحمت الله علیه) در همان نطق تاریخى خود اعلام فرمود: ما بـا تـرقى زنـان مخالف نـیستیم, اما با این فحشا مخالفیم با این كارهاى غلط مخالفین مگر مردها دراین مملكت آزادى دارند كه زنها داشته باشند؟ مگر آزاد زن و آزاد مرد با لفظ درست مى شود؟ بـنابراین ایـن قانون نیز یكى دیگر از نمونه هاى مبارزه با اسلام رژیم بود.
7 - جشن واهى 2500 ساله
یـكى دیـگر از مـظاهر مـبارزه با اسلام و احیا كفر باستان مسئله جـشنهاى 2500 ساله بود كه در ان هزینه هاى هنگفت به مصرف رسیده و اوقـات بـسیارى بـه هـدر رفـته تالحظاتى چند اشخاصى با لباسهاى موهوم دوره هاى قدیم بیایند و از جلو جمعى بگذرند.
در عـین حـال كه وطن دربست در اختیار آمریكا و جنایتكاران دیگر بـود و حـتى خـودشخص شاه اختیار یك مسافرت را بدون اجازه ارباب نـداشت بـه كـوروش خـاطرجمعى مى داد كه تو بخواب ما بیداریم !!! دانـایان بـه ایـن سخن مى خندیدند كه بیداربراى چه ؟ وطنى كه یك گـروهبان آمـریكأى بـر ارتـشبد تو حكومت كرده و فرمان مى دهد چه وطنى ؟ و چه محافظتى از وطن ؟ در اینجا نیز علما اسلام و ملت اسلامى نارضأى خود را به این جشن اعـلام داشـته و مـخصوصا امـام خمینى در یكى از اعلامیه هاى تاریخى بیدارگر خود در رابطه بااین جشن و مخارج نارواى آن موضع خود را در قـبال آن مـشخص كرده و این عمل مبتذل و اسرافى را تحریم كرده بود.
3 - سلطه بیگانگان
با توجه به مطالبى كه در بررسى تاریخ معاصر بیان شد و آگـاهى برسلطه اجانب و به خصوص در نیم قرن اخیر بر مملكت اسلامى ایـران و بـه تعبیر بهترسلطه كامل استعمار نو به شكل خطرناك آن وضـدیت كـامل آن بـا مـظاهر دینى و ملى و كوشش آن (البته با دست یـارى نـوكران داخـلى) بـراى بـه عـقب بـرگرداندن مـردم درتمام زمـینه هاى سیاسى , فرهنگى , دینى , اجتماعى و اقتصادى ... و به غـارت بـردن ثروتها و ازبـین بـردن آثـار مـلى و هـنرى و تـحمیل قراردادهاى ننگین و ... همه و همه مى توانستند علتى بزرگ و محركى نیرومند باشند براى ایجاد یك نهضت و انقلاب زیرا همه اینها حكایت از سـلطه كـامل بـیگانه بـر مسلمین دات و حال آنكه در بینش الهى سـلطه كـفار و بـیگانگان بـر مـسلمین حـرام و مبارزه با آن لازم دانسته شده چرا كه؟ لن یجعل الله للكافرین على المومنین سبیلا , و چـون سـلطه اجانب منافى بامذهب و آزادى و ملیت و همه چیز است هـمه اقـشار مـردم عـلیه این سلطه به مخالفت برخاسته اند مذهبیها بخاطر مذهبشان ملیون بخاطر حس ناسیونالیستى وملیتشان و سیاسیون بخاطر آزادى و ...4 - بیگانه بودن نظام حاكم بامردم
دوئیـت و تـضاد نظام با رعیت از شرأط اساسى هر انقلاب است زیرا اگـر طـبقه حاكم و سیاستمداران و كارگزاران نظام با مردم هماهنگ بـوده و خواسته هاى مشروع و به حق مذهبى , سیاسى و اجتماعى و ...مـردم را بـرآورده نموده و بدلخواه رعیت حركت نمایند و به تعبیر دیگر قدرت سیاسى با قدرت اجتماعى هماهنگ بوده ودوشادوش هم حركت نـمایند عملا نارضأى تحقق پیدا نمى كند تاموجب انقلاب گردد (البته در هـر جــامـعه اى حـكومت هـر چـند كـه مـردمى بـاشد عـده اى از آن نـاراضى اند ولـى بـا طـرفدارى اكثریت قاطع از حكومت از اقلیت كارى ساخته نیست).
امـا اگر جامعه بصورت دوقطبى در آید مسیر طبقه حاكم غى از مسیر طبقه رعیت ومردم باشد آنهم در حدى كه امكان التیام و نزدیكى آن دو از بـین بـرود ایجاد یك تحول سیاسى , بصورت اجتناب ناپذیرى , خودنمأى كرده و ضرورى احساس مى گردد.
همان گونه كه بر كسى مخفى نیست در سالهاى اخیر و بخصوص در دوران سـلطنت پهلوى (پـدر و پـسر) قـدرت سیاسى حاكم آنچنان از جامعه و مـردم خـود جـدا شده وراه جدأى در پیش گرفته بود كه دیگر براى كـسى جاى تردید باقى نگذاشته بود كه نظام حاكم با تركیب خاص خود ابدا امكان بقا و حیات نداشت زیرا نه رژیم قدرت توانأى تغییر و بـالا بردن كارآئى خود را داشته و نه مردم آمادگى تمكین و پذیرش باآنها را.
بـنابراین جامعه ایرانى به مرحله اى انفجارآمیز رسیده بود كه هر حـادثه و حـركتى مى توانست وضع موجود را به هم ریخته و حركت عادى جـامعه را مـتوقف و مـختل نماید و هر تلاشى هم كه نظام حاكم براى مـرحم گـذاردن بـر زخـمهاى موجود و ترمیم شكاف میان مردم و نظام انـجام مى داد بیهوده بود و از نظر آگاهى نیز مردم به سطحى رسیده بـودند كـه دیـگر امكان فریب آنان نبود لذا مردم دنبال بهانه و سـوژه اىمى گشتند و بـا كـمترین بهانه به خیابانها ریخته و فریاد مرگ بر شاه سر مى دادند.
5 - استبداد خشن
از آنجا كه حكومتهاى دست نشانده ابرقدرتها پایگاه مردمى نداشته و از پـشتوانه ملى و میهنى برخوردار نبوده بلكه همواره مردم را در مـقابل خـود مى بینند رفتارشان در عین اینكه در مقابل اربابان ذلـیلانه و زبـونانه اسـت در بـرابر مردم ژست قدرت گرفته و نهایت خشونت وحشى گرى را از خود نشان مى دهند تا بدینوسیله زهرچشمى از مـردم گرفته باشند تا مبادا آنان به فكر حركتى افتاده و دست به نـهضت وقـیام بـزنند و آنـان را از اریـكه قـدرت به زمین آورند كـشتارهاى بى رحمانه و ارزش قأل نبودن براى خون مردم و زندانهاى مـخوف و شكنجه هاى كذأى سیاسیون همه وهمه شاهد بر این مدعا است معلوم است كه چنین وضعى نمى تواند دوام داشته باشد و بالاخره روزى مردم به تنگ آمده و به زندگى ننگین چنین حكومتى خاتمه مى دهند.6 - تحقیر شخصیت انسانى
یـكى دیـگر از مظاهر ستمشاهى و انحطاط دوره 50 ساله و بخصوص در 25 سال اخیر رفتارى بود كه در مورد شخصیت انسانى فرد فرد ایرانى انجام مى یافت.در ایـن نظام بى ارزش ترین چیز انسان و شخصیت انسانى بود صرف نظر از ایـن كه آزادى هـمه را سـلب كـرده و همگان را به صورت برده خویش درآورده بـودند در هـمان بردگى نـیز براى كسى به اندازه یك برده ارزش و شخصیت و اظهار وجود قائل نبودند.
ایـن رفـتار از شخص شاه نمودار بود . افراد خائنی را بـراى پـستهاى كلیدى و حـساس هـمچون نخست وزیرى انتخاب مى كرد (هـویداى بـهایى حـدودچهارده سـال) حزب واحد اجبارى كه پیشنهاد مى نمود (حزب رستاخیز) . ژسـتهایى كـه در وسایل ارتباطى در برابرمردم مى گرفت سخنان بـى ادبانه و خارج از نزاكتى كه در مناسبات مختلف درباره رهبران دیـنى و مـذهبى مى گفت تناقضاتى كه در رفتارش پیدا مى شد از سوئى بـه مساجد حـمله مى كرد و قرآنها را مى سوزاند و از سوى دیگر قرآن چـاپ كـرده و درحـرمها و امـاكن مقدسه ظاهر مى شد و اظهار قداست مى كرد از سوئى دم از احترام به علم و دین مى زد از سوى دیگر علما دین را در زیر شكنجه ها مى كشت و ...
هـمه ایـنها نمودارهایى بود كه ما از آن به تحقیر شخصیت انسانى یاد كردیم یعنى آنان مردم را همچون مرده متحرك مى پنداشتند كه سر از هـیچ چـیز در نـیاورده و همه برده آنان بوده و هر چه كه آنان كـرده و گـفته اند باید بى چون و چرا مورد پحیرش قراردهند لذا به نـصـیحت و مـوعـظه خـیرخواهانه احـدى حـتى مـراجع تـقلید شـیعه گـوش نمى دادند و نـه تـنها گوش نمى دادند بلكه اجازه نصیحت و سخن نـمى دادند و هـر كه سخنى مى گفت سرنوشتش زندان شكنجه تبعید و قتل بود ... معلوم است كه چنین وضعى دوام نخواهد آورد و بالاخره مردم به حركت آمده و دست به قیام مى زنند وبساط شان را جمع مى كنند.
7 - كاپیتولاسیون
كـاپیتولاسیون یـا قـضاوت كـنسولى مسئله اى است كه بیش از یك قرن اسـتقلال وحـاكمیت ایـن سرزمین اسلامى را متزلزل ساخته بود و دست اجـانب و بـیگانگان راسـالها در ایـن كـشور براى جنایاتشان باز گـذاشته بـود و كـردند آنچه كه كرده اند كه قلم ازوصف آن عاجز و شرمنده است و بالاخره در سال 1306 شمسى این قرارداد ننگین از طرف مـجلس شوراى ملى ایران لغو و بى اعتبار اعلام شده و به همه دولى كـه حـق استفاده از ایـن قـانون را داشته اند ابلاغ شد ولى در سال 1343 شـمسى دولـت كـاملاوابسته ایـران در صـدد احیا كاپیتولاسیون بـرآمده و قـانونى را از مـجلس گـذراند كـه مستشاران آمریكایى و نظامیان وابسته و اعضا خانواده و خدمه آنها اعم از نظامى وغیره از امتیازات و مصونیتهاى مامورین سیاسى پیش بینى شده در قرارداد ویـن برخوردار بـوده و از شمول قوانین قضأى ایران معاف باشند و در صـورت نـقضآشكار قـوانین و ارتـكاب جرم هم امكان تعقیب آنان نبوده و از هرگونه احتمال مجازات مصون بمانند...و ایـن هـمان موضوعى است كه امام خمینى(رحمت الله علیه) علیه آن در چهارم آبـان 43 آن سـخنرانى تـاریخى خـود را خـطاب بـه مـراجع تقلید و ارتـشیان و هـمه طبقات مردم درشهر مقدس قم ایراد فرموده و همین سخنرانى باعث تبعید امام به تركیه شد لذا امام در شب 13 آبان در مـنزلش دسـتگیر شده و به تهران و از آنجا به تركیه انتقال داده شـدو ایـن قانون كاپیتولاسیون بحق خشم امام وامت را برافروخته و یـكى از عـوامل محرك انـقلاب بود یعنى مردم دیگر بطور جدى حس خطر كـرده بـودند و امام این خطر را به همه اعلام كرده بود كه هستى و عزت و عظمت این ملت پایكوب شده است.
8 - روحانیت
در بـین علل و عوامل انقلاب نقش روحانیون و علما مذهبى در رهبرى وسازماندهى حركتهاى انقلابى بیش از عوامل دیگر به چشم مى خورد هر چند كه روحانیون بخشى از ملت اسلامى و طبقه اى از همین مردمند ولى بـخاطر نـقش اساسى كه در انقلاب داشتند و بخاطر ویژگیهاى خاصى كه در روحـانیت شـیعه وجود داشـته و آنـان را از بقیه رهبران مذهبى دیـگر مـمتاز مى سازد در رابطه با آنان دراینجا بطور اختصار بحث مى شود و در رابطه با نقش مردم در آینده در یك درس جداگانه بررسى بعمل خواهیم آورد.روحـانیت شـیعه داراى ویـژگیهایى اسـت كه در بقیه رهبران مذهبى وجـود ندارد وهمان ویژگیهایشان باعث استقلالشان بوده و در نتیجه هـرگاه خـواسته اند عـلیه حاكم جبارى وارد عمل شوند به راحتى دست بـكار شـده و از تـهدید حـكام ستمگرنمى هراسیدند و ما اینك بطور اختصار به آن ویژگیها اشاره مى كنیم:
1 - جایگاه اجتماعى روحانیون
اكثر قریب به اتفاق روحانیون از میان طبقات فقیر و محروم جامعه و اغـلب ازروستاها برخاسته و درد و رنج توده هاى اجتماعى را لمس كـرده و بـا آن بزرگ شده اند درحالى كه طبقات تحصیل كرده روشنفكر كـه در بـسیارى از حركتهاىسیاسى , اجتماعى , رهبرى مبارزات ملى را بـعهده مـى گیرند خود طبقه ممتایزى رابا فرهنگ خاص خود تشكیل مـى دهند كـه از توده مردم جدا شده و حتى ارتباطمعنوى خود را با آنـهـا از دسـت مــى دهـند و روحـانیون بـه عـكس آنـان از مـیان مردم برخاسته و در میان مردم و همانند آنها رشد و نمو كرده و با درد آنـها آشـنایند و هرگزرابطه فرهنگى و معنوى خود را با آنها از دست نمى دهند.
2 - استقلال اقتصادى
بـرخلاف رهبران مذهبى جهان اعم از رهبران مذهبى مسیحى و كلیمى و روحـانیون اهل سـنت كـه مـعمولا بـه استخدام دولت درآمده و امرار معاششان به حقوق ومزایایى بستگى دارد كه از دولت دریافت مى كنند روحـانیون شـیعه داراى استقلال مالى از سیستم سیاسى بوده و تامین مـعاش آنان به كمك هاى مختلفى بستگى داردكه از طریق وجوهات شرعى دریافتى از مردم مسلمان و معتقد تامین مى گردد بطورطبیعى استقلال مـالى از سیستم سیاسى و تامین معاش بوسیله مردم به روحانیت شیعه كـمك كـرده اسـت كـه بـتواند فـارغ از هر نوع نگرانى و دغدغه اى فـعالیت هاىسیاسى مـذهبى خـود را بـر پایه خواسته هاى مرم مسلمان انجام دهد و آنچه خود به عنوان وظیفه الهى تشخیص داده عمل نماید و در جـهت گـیریهایش جهت مردم و پابرهنگان جامعه را انتخاب نماید بـر خلاف روحانیونى كه حقوق بگیر نظام حاكمنداین كارها به آسانى براى آنان میسر نبوده و عملا نیز چنین نشده است.
3 - ارتباط با مردم
از آنـجا كـه در مـكتب تـشیع باب اجتهاد باز بوده و این خود نه تـنها موجب رشد وشكوفأى دأمى فقه شیعه شده است بلكه به مسئله اجتهاد و تقلید در مكتب تشیع ضرورت و اهمیت خاصى بخشیده است.
انـسانهاى مسلمان یا باید خود مجتهد و آگاه به تمام مسأل فقهى بـاشند و یـا ایـنكه ازمـجتهد جـامع الـشرأط كه به مرجع تقلید معروفند و صاحب رساله عملیه مى باشندتقلید نمایند.
بـه خاطر عـدم دسترسى همه مردم در نقاط مختلف كشور به مرجع تقلید طبیعى است روحانیون نقش رابط و منتقل كننده افكار و نظریات آنها را داشـته و بـدون آنـكه سلسله مراتبى خاص بوجود آورند به عنوان واسـطه مـیان رهـبران مذهبى و مردم نقش مهمى را بر عهده مى گیرند نـظرات و فـتاواى مـراجع را در مـساجد و منابر درهمه نقاط كشور بـراى مـردم بـازگو كـرده و در مـقابل مـسأل و مـشكلات مردم را به رهبران مذهبى منتقل مى كنند.
بـا تـوجه بـه مراتب فوق روحانیون شیعه توانسته اند با كسب قدرت ویـژه نـقش حساس و مهمى را در حركتهاى سیاسى , اجتماعى قرن اخیر بـازى نمایند و به همین دلیل است كه هر زمان روحانیت شیعه ایران بـا قـدرت سـیاسى حاكم به مبارزه پرداخته اند قدرت سیاسى حاكم به مـبارزه پـرداخته اند قـدرت سـیاسى نـبرد را بـاخته است لذا قدرت روحـانیون هـیچگاه قـابل مقایسه با قدرت رهبران سیاسى غیرمذهبى نـیست و هـمین امـر مـوجبات برانگیختن رشك و حسد آنها شده و در عـین نیازى كـه بـه آنها داشته اند هر زمان كه توانسته اند در حذف آنها و خیانت به آنها دریغ نكرده اند.
بـه هـر حـال بـخاطر همین امتیازات كه برشمرده شد روحانیت شیعه حركتها آفریده وحماسه ها رقم زده و در صحنه سیاست در هر زمان كه خـواسته وارد شـده و بـخوبى از عـهده آن بـرآمده است ولى به قول اسـتاد شـهید مـرتضى مـطهرى روحـانیت اهـل سنت به خاطر وابستگى شان نـتوانستند چـنین حماسه ها بیافرینند و در تاریخ جهان تسنن جنبشى مـانند جـنبش ضـد استعمارى تنباكو به رهبرى رهبران دین كه منجر بـه لغو امـتیاز انـحصار تـنابكو در ایران شد و استبداد داخلى و اسـتعمار خارجى هر دو به زانو درآمدند و یا انقلابى همانند انقلاب عراق كه علیه قیمومت انگلستان بر كشوراسلامى عراق بود و منجر به اسـتقلال عـراق شـد و یا قیامى مانند قیام مشروطیت ایران كه رژیم سـلطنتى اسـتبداد وى را بـه مشروطه تبدیل كرد و با نهضتى اسلامى بـه رهبرى رهـبران دیـنى مـانند آنـچه كه امروز در ایران مى گذرد (انقلاب اسلامى)مشاهده نمى كنیم.ایـنجاست كه ما روحانیت شیعه را یكى از برجسته ترین علل و عوامل انقلاب وپیروزى انقلاب مى دانیم.
9 - دستگیرى رهبر انقلاب و دیگر سران نهضت
پـس از شـروع نـهضت و مـخالفت امـام بـا شـاه و رژیم و سخن رانى شـدیداللحن امـام وحمله به شخص شاه در عاشوراى سال 42 و رساندن روحـانیون پـیام امام را درهمان عاشورا (بر اساس نقشه قبلى) به مـردم در سـراسر كـشور رژیـم دسـتوردستگیرى امـام و بـسیارى از روحانیون طرفدار نهضت را صادر مى كند و امام در شب12 محرم مصادف بـا 15 خــرداد 42 در قـم نـیمه شـب دسـتگیر شـده و بـه تـهران بـاشگاه افسران و سـپس در غـروب 15 خـرداد خـونین به پادگان قصر مـنتقل مـى شود كه حدود19 روز یعنى تا 4 تیر ماه 42 در آن زندان بسر مى برد و با این عمل شنیع و تجاوزآشكار به حریم مقدس مرجعیت (كـه طـبق قـانون اسـاسى نـظام طـاغوت نیز مرجع تقلید از مصونیت قانونى برخوردار بوده است) و دستگیرى بسیارى از روحانیون سرشناس در قـم و تـهران و طـلاب جوان و گسیل داشتن آنان به زندان مراجع تقلیدقم و مشهد و تهران به حركت درآمده و در تهران تجمع كرده و خواستار آزادىبى قید و شرط امام شده بودند.مـردم نـیز در قم و تهران هرجا كه دستگیرى امام را شنیده بودند دسـت به تظاهرات وتحصن علیه رژیم زده هر چند كه آن روز در اكثر شهرها به خاك خون كشیده شده بودند در مجموع این دستگیرى به نوبه خود در به حركت درآوردن مردم نقش بسزأى داشته و در تشدید انقلاب نقش مهمى را ایفا كرده است.
بـه هـر حـال ایـنها و ده ها علل و عوامل دیگر كه در اصل پیدایش انقلاب و اوج وپیروزى آن سهیم بوده و نقش داشته اند.
نقش زنان در پیروزی انقلاب اسلامی
گفتن از انقلاب و روزهای آتش و خون حماسه در ایام دهه فجر، رسم چند سالة رسانهها شده است و بعد هم حکایت تعطیلی این فصل از تاریخ تا بهمن سال اینده!شاید ننوشتن در چنین فضای تکراری و کلیشهای، بهتر از نوشتن باشد، اما با طرح حضور مردان در صحنههای انقلاب و پخش تصاویر مختلف از حماسة آنان در شبکههای مختلف تلویزیونی و عدم پرداختن شایسته به حضور زنان و دختران و به عبارت بهتر، نقش خانوادهها در انقلاب ضروری مینماید که به نقش بانوان بیشتر توجه شود.
امام خمینی(رحمت الله علیه) که همواره نقش زنان را در انقلاب مورد توجه قرار داده و در عصر استفادة ابزاری از زن در تبلیغات و تجارت، سخن از کرامات آنان به میان میآورد، میفرمود: «از دامن زن، مرد به معراج میرود.» و این سخن شیوا در اوج مبارزات و کوران انقلاب معنا مییابد. آنجا که زنان، مردها را برای شرکت در تظاهرات، شکستن حکومت نظامی، پخش اعلامیه و حتی مبارزات مسلحانه تشویق میکردند.
آری نوشتن از حال و هوای آن روزها، گفتوگو با کسانی را میطلبد که آن حال و هوا را درک کرده باشند، واقعیت آن روزها را لمس کرده باشند و اکنون در مواجهه با استحالهای که در حال وقوع است دردمندانه سخن بگویند.
خانم توکلی از این دسته افراد است. وی با بیان اینکه آن روزهای خون و حماسه هیچگاه فراموش نمیشوند، میگوید: سهم زنان و دختران در پیروزی این انقلاب، کمتر از سهم مردان نبوده است، اگرچه زنان و دختران همپای شوهران، پدران و برادران خویش در فعالیتهای انقلابی همچون نوشتن شعار علیه نظام ستمشاهی طاغوت یا پخش اعلامیههای امام خمینی(ره) و... حضور نداشتند، اما آنان در خانههای کوچک و محقر خود نوارهای سخنرانی را مخفی و تکثیر میکردند، زندانیان فراری را پناه میدادند و حتی در شرایط حساس و بحرانی آن زمان، جراحات مجروحان حوادث انقلاب را مداوا مینمودند.
وی میافزاید: در کنار این امور که بانوان، انجام آنها را نوعی وظیفه تلقی میکردند، در پارهای اوقات شاهد مرگ عزیزان و مردانشان نیز بودند که در آن زمان حتی اجازة سوگواری به آنها داده نمیشد و در نهایت شهیدانشان مخفیانه و بدون مراسمی به خاک سپرده میشدند.
خانم سمیعی، یکی دیگر از آن شیر زنان است که خاطرات بسیاری از آن روزها دارد. وی برای ترسیم و یادآوری آن روزها به توصیف خاطرهای که در ذهنش نقش بسته میپردازد و میگوید:
در یکی از آن شبهایی که صدای گلوله، سکوت کوچهها را میشکست، طبق قرار قبلی با زنان همسایه تصمیم گرفتیم در خانههایمان را نیمه باز بگذاریم تا اگر جان یکی از جوانان محله بهخاطر تعقیب نظامیان طاغوت و عوامل ساواک به خطر افتاد بهراحتی به یکی از خانههای ما پناه آورد که اتفاقاً همین هم شد و یکی از جوانان که حین نوشتن شعارهای انقلابی بر روی دیوار با نیروهای ساواک مواجه شده بود پس از تعقیب و گریزی نسبتاً طولانی به منزل یکی از همسایگان که پیرزنی شیردل بود، پناه آورد. لحظاتی بعد زمانیکه ساواکیها برای یافتن او به در منازل ما آمدند پس از جستوجوی بسیار از نبود او در خانههای ما سراغ منزل پیرزن رفتند، اما آن پیرزن به حدی جسورانه مقابل ساواکیان ظاهر شد که آنان جرأت ورود به خانة او را نیافتند و در نهایت دست خالی بازگشتند.
دیدن چنین صحنههایی ما را تشویق میکرد که بیش از پیش علیه نظام ستمشاهی طاغوت گام برداریم لذا از فردای آن روز بیشتر زنان و دختران همپای مردان محله مشغول درست کردن مواد منفجره و نوشتن شعارهای انقلابی بر دیوارها شدند.
وی با تأکید بر نقش فراموش ناشدنی زنان، اتحاد، همدلی و همبستگی مردم اعم از زن و مرد و پیر و جوان را رمز موفقیت و پیروزی انقلاب میداند. انقلابی که مادران برای به ثمر نشستن آن از فرزندانشان و زنان از شوهرانشان گذشتند. هر چند نقش آنان در پیروزی انقلاب چندان به چشم نیامد اما حضور زنان و مادرانی که فرزندانشان را بر دوش گرفته بودند و همپای مردان با سردادن شعارهای انقلابی در تظاهرات شرکت میکردند، حقیقتی است انکارناپذیر که نباید فراموش شود.
خانم خوشلهجه، بانوی دیگری است که به اقتضای سنش، تصویری واضح و روشن از انقلاب و حال و هوای آن روزها دارد، وی دربارة حضور زنان و دختران در تظاهرات و مخالفت آنان با رژیم غاصب پهلوی میگوید: فقر و بیعدالتی، استبداد رژیم پهلوی و سیاهبختی مردم تنها عامل حضور آنها در فعالیتهای انقلابی، تظاهرات و غیره نبود، بلکه انگیزه و هدف والاتری آنها را به چنین حضوری واداشته بود.
وی میافزاید: فضای مسموم، فساد و بیبندوباریهای رایج در آن زمان و القاء الگوهای غربی و نامتعارف باعث شده بود اصالت و هویت زنان و دختران مسلمان ایرانی تحتالشعاع این عوامل قرار گیرد، مخصوصاً که چنین مسألهای هر روز رواج و شدت بیشتری بهخود میگرفت و نظام فاسد طاغوت برای به ابتذال کشیدن زنان و دختران ایرانی هر روز تدابیر و ترفندهای نوینی را بهکار میبست که نمونة عینی آن تکرار مسأله کشف حجاب به شکل جدیدی بود که اکثر بانوان و مخصوصاً زنان و دختران مسلمان و مذهبی زیر بار آن نمیرفتند و سرسختانه بر مسأله حجاب خود پافشاری میکردند.
وی خاطرنشان میکند: حفظ ارزشهای اسلامی و باورهای دینی مهمترین عامل حضور بانوان در عرصههایی همچون انقلاب، دفاع مقدس، انتخابات و... بوده که تحت هر شرایطی و حتی در خفقان رژیم پهلوی و فشارهای روانی موجود، فراموش نشده است اما متأسفانه این مهم در شرایط فعلی تحت تأثیر برخی عوامل و تهاجم فرهنگی برخی کشورهای غربی و به اصطلاح متمدن، دستخوش تغییر و تحول گردیده است، چنانچه میبینیم برخی بانوان و دختران، خواسته یا ناخواسته به ارزشهای وجودی خویش پانهادهاند و حتی به حجاب ظاهری خود که خون هزاران شهید به پای آن ریخته است، اهتمامی ندارند. حالآنکه حفظ همین حجاب و پاسداشت مقام زن، یکی از انگیزههای اصلی شکلگیری انقلاب شکوهمند 57 بوده است.
انقلابی که فقط در همین دهة مبارک فجر نامی از آن برده میشود و نسل بعد انقلاب، تعریف روشن و صحیحی از آن ندارند! گویی قصة حماسی انقلاب همچون نقش زنان، دختران و کودکان آن زمان فراموش شده است و کمتر به چشم میاید!؟
منابع:
كتاب انقلاب اسلامى و ریشه هاى آن، عباسعلی عمیدزنجانی
كتاب مباحثى پیرامون انقلاب اسلامى ،شهید حجت الاسلام باهنر
ماهنامه پاسداراسلام
ماهنامه گلبرگ
ماهنامه دیدارآشنا
پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی راسخون
ادامه مطلب

منبع: راسخون
نقش مردم در تداوم انقلاب
اسـلام روى نـاس تـكیه فراوان دارد تا آنجا كه حتى در مورد خانه كعبه كه براى خدا ساخته شده است مى فرماید:
ان اول بیت وضع للناس للذى ببكه مباركا و هدى للعالمین.(1) خـانه اى است كه براى مردم ساخته شده. بنابراین مردم در طرحها و برنامه هاى اسلامى زمینه و نقش اساسى را دارند.
دو مرحله انقلاب
انـقلاب دو مرحله دارد: یكى مرحله نفى و دیگرى مرحله اثبات است; یـكى مـرحله تـخریب و ویرانگرى و دیگر مرحله بناگذاردن و ساختن اسـت. مـرحله اول انـقلاب را پـشت سـرگذاردیم. در مرحله اول نقش اسـاسى را بـه مردم مى دهیم; یعنى براى شكستن بت و طاغوت و براى ویـران كـردن كـاخ سـتم و استبداد و براى متزلزل ساختن پایه هاى امـپریالیسم جـهانى و قـدرتهاى اسـتعمارى شـرق و غرب, این مردم بـودند كـه نقش اساسى را داشتند. جالب است كه ویژگیهاى انقلاب و نـهادهاى انـقلاب اسـلامى شـاید در تاریخ انقلابهاى دنیا استثنایى بـاشد. مـا فـعلا در صـدد تحلیل این ویژگیها نیستیم, فقط به این نـكته كـه انـقلاب مـا بـه راسـتى انـقلابى مـردمى و فـراگیر بود مى پردازیم.
مردمى بودن انقلاب
ایـن انقلاب صرفا یك انقلاب كارگرى یا دانشجویى یا متكى به اصناف بـازار یـا حـتى یـك انقلاب روحانى نبود.این انقلاب متعلق به همه اقـشار جـامعه, از زن, مـرد, پـیر, جـوان, روستایى, شهرى و همه اصناف و اقشار مردم بود.یـكى از عوامل پیروزى, بسیج عمومى مردم مسلمان ایران بود; یعنى دشمن در برابر سیل خروشان عظیم ملت قرار گرفته بود.
قـشرهایى از جامعه ما مبارزات علنى و مخفى, در حد تبلیغ, در حد اقـدامات نـظامى یـا اقـدامات زیـر زمـینى و نـیز اقدامات علنى داشـتند; امـا چرا در طول این سالهاى دراز كه مظاهرى از مبارزه داشـتیم و داشـتید پـیروز نشدیم و ناگهان با این سرعت توانستیم پـیروز شـویم؟ شاید یكى از مهمترین عوامل آن همین باشد كه تنها قشرهاى محدود و افراد معینى در مبارزه شركت داشتند و توده مردم و موج عظیم جامعه از مبارزه بركنار بود.
لـذا بـراى رژیـم بـه زانو در آوردن یك گروه معین و یك عده خاص آسـان بود و آن چندنفر یا عده اى از روحانیان مبارز و شجاع قابل سركوبى و متلاشى شدن بودند.
در اوج مـبارزات مـردم مـسلمان ایـران, بـا بـررسى كه در زمینه اعتصابها در مراكز مختلف به عمل آورده شد, نقش عظیم مردم در به زانو در آوردن رژیم بخوبى ملموس است . در وزارتخانه ها و ادارات , یا كار نمى كردید یا كم كارى مى كردند و یا اطاعت نمى كردند. در سـراغ كارخانه ها دیده مى شد در حال اعتصاب هستند و كار نمى كنند.
مـهندسان, كـارمندان و كارگران شركتهاى عظیم كارگرى ـ مثل شركت نـفت كـه نـقش عـظیمى در بـه زانـو در آوردن دشـمن داشـت ـ كار نـمى كردند. مـدارس, دانـشگاهها و بـازار تعطیل بودند, حتى شركت واحد اتوبوسرانى هم تعطیل بود.
رژیمى كه تا دندان مسلح بود, مى خواست چه كند؟با چه كسى درافتد؟ كـجا را بـراى خـود نـگه دارد؟ بـا كدام اداره یا وزارتخانه یا كـارگاه یا مغازه یا موسسه یا مدرسه و با چه كسى مى خواهد زندگى كند؟ كجا را براى خود نگه دارد؟ با كدام اداره یا وزارتخانه یا كـارگاه یا مغازه یا موسسه یا مدرسه و با چه كسى مى خواهد زندگى كند؟ هر جا كه سر مى زدیم زیر پایش خالى و سست بود. ما به درستى احـساس مـى كردیم كـه بـا حركت عمومى مردم, قدرت رژیم فرو ریخته اسـت. حـتى شما به ارتش كه سر مى زدید, به ظاهر پادگانها برقرار بـود, مـا بـا سـیل خروشان فراریان از سرباز و افسر و درجه دار مـواجه مـى شدید. روحیه آنها ضعیف و متلاشى شده بود; آن حالتى كه دیگر دلبستگى نداشتند و پشتوانه احساس نمى كردند و رابطه شان را بـا مردم قطع مى دیدند. بخوبى این حالت در فرد فرد جامعه ما لمس مى شود كه یك ملت با تمام جانش مى گوید نه, دیگر طاغوت و استبداد و استعمار را نمى خواهم.
اگر مسئله مردم نبود و فقط مبارزه یك قشر معین بود پیروزى حاصل نـمى شد. فرض كنید ده هزار چریك مسلح آماده به كار هم وجود داشت امـا مـردم در جریان مبارزه نبودند, اینها در برابر پانصد هزار سـرباز ارتـش مگر مى توانستند مقاومت كنند؟ وقتى ارتش احساس كند پـشتوانه مـردمى دارد و همه وفادار هستند و در برابر عده معینى كـه فـقط آنها اسلحه به دست دارند قرار گرفته, مى ایستد و مقاوت مـى كند, مـگر آنكه یك قدرت نظامى فوق العاده اى كه بر تمام قدرت نظامى مسلط آن روز و پشتوانه هاى خارجى اش مسلط باشد وارد میدان شود.
بـعضى تـعجب مـى كنند كـه در برابر قدرت عظیم دشمن و پشتوانه هاى خـارجى و آن قـدرت عـظیم جاسوسى داخلى و ارتش و قواى انتظامى و ایـن هـمه مهره هاى خود فروخته اى كه سالیان دارز انواع راهها را بـراى حـفظ رژیـم تـجربه كرده و كوشش نموده اند, چگونه این نهضت تـحقق یافت؟ مى گویند چه شد كه مردم بى سلاح و بى پناه بدون آنكه وابـسته بـه قـدرتهاى خارجى باشند در برابر این قدرت عظیم مسلط شـده اند؟ وقتى یك ملت مى خواهد و تصمیم هم گرفته كه نخواهد و لو ایـنكه یـك قبضه تفنگ هم ندارد موفق مى شود. كار نمى كند, همكارى نـمى كند. امـا قـواى رژیـم مـثلا بـا دویست نفر كماندو و به این وزارتـخانه حـمله مـى كنند, آدم مـى كشند و بـعد با بوق و بلندگو تـهدید مى كنند كه هر كس تا چند روز دیگر سر كار نرود حقوقش قطع مى شود, تمام دستگاههاى تبلیغاتى رژیم به كار مى افتد, تمام قدرت نـظامى هـم فعال مى شود اما باز هم مى بینند خبرى نشد و این مردم نمى خواهند و اطاعت و همارى نمى كنند. اما همین مردم با یك فرمان از امـام و از جـانب انقلاب بپا مى خیزند, در حالى كه نه اسلحه و قـدرت نظامى و نه قدرت تبلیغاتى در كار است, اما یك پیوند روحى و همكارى و وفادارى احساس مى كنند.
الـبته ما عوامل دیگر پیروزى انقلاب را فراموش نمى كنیم و در جاى خـود بـحث كـرده ایم كـه انگیزه ایمانى و اسلامى و آن روح و حركت دیـنى و بـسیج ایـمانى از مهمترین عواملى است كه در پیروزى نقش داشـت, همچنین رهبرى قاطع و داهیانه حضرت امام نقش بسیار اساسى در پیروزى انقلاب داشت.
نقش مهم مردم در مرحله دوم
اكـنون در مـرحله دوم از انـقلاب خود هستیم. در مرحله اول بت را شـكستیم و خـانه ظـلم و اسـتبداد را ویران كردیم. اما در مرحله سـازندگى چـطور؟ در مـرحله اول اگـر فـقط رهبر بود و مردم حضور نداشتند و فقط یك قشر خاصى بودند كه مبارزه و سینه سپر مى كردند پـیروزى حـاصل نـمى شود. آیـا در ایـن مرحله دوم انقلاب كه بسیار پیچیده تر و حساس تر و خطرناك تر است و نیروى خیلى بیشتر لازم دارد مـى توان بـدون حضور مردم پیروزى به دست آورد؟ آیا در این مرحله ما معتقد و متوقع هستیم مثل بنى اسرأیل كه به موسى (علیه السلام) گفتند:((فـاذهب إنـت و ربـك فقاتلا انا ههنا قاعدون)) به (2)رهبر خود خطاب كنیم كه اى امام! شما با چند نفر از اطرافیان خود بروید و
بـسازید و كـار را تـمام كنید و مملكت را اصلاح كنید و نظام عدل اسـلامى را بـنیان بـگذارید و جـمهورى اسلامى را مستقر كنید و حق مردم را به آنها باز گردانید؟
ایـن همان منطقى مى شود كه سالها داشتیم و پیروز هم نشدیم. صدها سال گوشه مساجدیا بعد از نماز آهسته مى گفتیم خدا خودش ریشه ظلم را بـكند, خـدا دشمنان آل پیغمبر (ص) و دشمنان مسلمانها را هلاك كـند, اما وقتى كه دستمان را از آستین بیرون آوردیم و همراه با دعـا اقـدام كـردیم و فـریاد زدیـم و كشته دادیم و جهاد كردیم, پیروز شدیم.
حـالا هـم مـسئله هـمین اسـت. اگر ما باز هم متوقع باشیم یك عده مـعدود ایـن كار را بكنند یا اینكه فكر كنیم خدا خودش همان طور كـه مـا را در آن موقع پیروز كرد و نجات داد و كمك كرد, حالا هم كـار را درسـت مـى كند, به خدا درست نمى شود و حتى ممكن است بدتر شود و خطر بزرگترى در كمین ما باشد.
دشـمن با چهره ها و با توطئه هاى تازه همیشه بیدار است. مگر دشمن فقط خاندان پهلوى است؟ آن سبو بشكست و آن پیمانه ریخت, ما دیگر خطر برگشت آن رژیم را نداریم; اما مجموعه دشمن جهانى و آن حالت طـغـیان و اسـتثمار و خـودكامگى كـه بـعضى گـروهها و دولـتها و قـدرتهایى كـه همیشه مى خواهند خود مردم را بمكند, چه در داخل و چه در خارج, به صورتهاى تازه اى تجلى مى كنند و از راههاى تازه اى وارد مـى شوند` . دشـمن بـا قـیافه هاى تـازه و از جاى دیگر رخنه مـى كند. اگر این مردم بودند كه باعث پیروزى در مرحله اول انقلاب شـدند, ایـن مـردم هـستند كـه باید در این مرحله سازندگى پیروز شـوند. اگر فكر شود كه این انقلاب ما متولى دارد كه مىآید و كار را درست مى كند اشتباه است.
جو دوران حاكمیت حضرت على (علیه السلام)
اسـتقرار جـمهورى اسـلامى و جـامعه اسـلامى و عـدالت اسلامى مسئله سـاده اى نـیست; هـمان مسئله حاكمیت على مرتضى (علیه السلام) است. مردم از نـظام گـذشته سـرخورده بـودند و عـلیه نظام قبل شوریده و طغیان كـردند و خلیفه را كشتند و به سراغ على بن ابى طالب (علیه السلام) آمدند.آنـچنان ازدحام كردم كه حضرت على (علیه السلام) فرمود نزدیك بود حسنین من زیـر پـاى مردم له شوند, و از ایشان تقاضا مى كردند كه حكومت را بـه دسـت بگیرد. با این اشتیاق على (علیه السلام) را روى كار آوردند. اما مـى بینیم كه پنج سال حكومت مى كند و در این پنج سال دوران حكومت دأمـا در دوران هـمان جـامعه گـرفتار مـبارزه اسـت: مبارزه با طـغیانگر, مـبارزه بـا افرادى كه فكر متحجر و خشك و متعصب دینى دارنـد و از روح اسـلام بـى خبرند, مبارزه با افراد سودجو و نیز مبارزه با افرادى كه طغیانگران سودجو و قدرت طلبى نبودند كه على حـكومت على (علیه السلام) قیام كرده باشند و بگویند حكومت مال ماست, بلكه ایـنها مـردم نادانى بودند كه اسلام را درست نفهمیده بودند و با خشونت و یك بعدى و یك جهتى به مبارزه و به جامعه نگاه مى كردند.
الـبته درصدد نیستیم كه آن جو را كاملا مطابق جو خودمان بدانیم, اما مسأل تازه اى پیدا مى شود.
جامعه تازه و مسأل جدید
بـاید بـبینیم در ایـن جـامعه و نـظام تازه و این امت جدید آفت كجاست و خطر از كدام مرز و جهتى به درون این امت مىآید.هر زمانى و در هر جامعه اى و با هر شرایطى باز دوست, دشمن, خأن و خـادم وجود دارد. اصلا مفهوم خیانت در این امت و در این نظامى بـا خـیانت در نظام گذشته متفاوت است. اكنون خدمت مفهومى دیگرى دارد, وابـستگى به استعمار و استبداد هم مفهومى دیگر دارد. لذا بـه یـك جهان شناسى و روان شناسى تازه نیاز داریم. ما باید جامعه فـعلى خـود را بشناسیم و خود را آماده كنیم تا كمر ببندیم براى ایـنكه بـتوانیم بـه انـقلاب و سـازندگى خود در این جامعه تداوم بخشیم.
فـرصت بـزرگى براى مردم مسلمان پیش آمده كه به معناى آن است كه اسـلام پـیروز شـده.على رغـم هـمه توطئه هایى كه كردند و خواستند انـقلاب را بـه اسـم معرفى نكنند, اما همه دنیا فهمید كه انقلاب, انقلاب اسلامى است. بنابر این, شكست بت و مبارزه با استعمار و هر طـاغوتى بـه حساب اسلام تمام شد و اسلام پیروز و سربلند شده است.
دنیا با دقت متوجه اینجاست. اكنون مى گویند ملت این در بعد جهاد و ((لا اله)) و در بعد مبارزه اش با انگیزه اسلام خوب امتحان داد, ببینیم در بعد سازندگى جامعه اسلامى كه مرتب وعده آن را مى دهد و در بـعد ((الـه الله)) چگونه عمل مى كند و آیا در این بعد پیروز مى شود یا نه؟ جـهاد مـا پـیروز بـوده اسـت امـا ببینیم آیا در بعد برقرارى و تإمین حقوق اجتماعى و فردى و رفع تبعیض هم پیروز مى شویم یا نه؟ اسـلام فـقط یـك بـعد نـدارد. بعد جهاد پیروز شد, اما پیروزى در ابـعاد سـازندگى در گـرو هـمت مـن و شما و فردفرد آحاد این ملت مـسلمان اسـت. تـا چـقدر هوشیار باشیم و دشمن را بشناسیم, فریب نـخوریم و در برابر توطئه ها بایستیم, همكارى كنیم و صبر انقلابى داشـته بـاشیم, در سـازندگى سـهیم باشیم و تشخیص و آگاهى داشته بـاشیم و بـه هر اندازه كه مى توانیم براى خود سهمى در پیروزى و مبارزه به دست آوریم.
آفات انقلاب
انـقلابها و نهضتها همانند پدیده هاى دیگر ممكن است دچار آفت زدگى شـوند آفات انقلاب با چهره هاى گوناگون و متفاوت ظاهر مى شوند زیرا ممكن است ناشى ازعوامل فطرى باشند و یا ممكن است ناشى از عوامل روانـى و اجـتماعى كه بصورت نامحسوس و خزنه جامعه انقلابى را تحت نفوذ و تاثیر خود قرار داده و خسارات خود را با خالى كردن انقلاب از مـحتواى اصلى و درونى آن وارد نمایند لذا وظیفه رهبرى نهضت و هـمه مـسئولین ایـن اسـت كـه از آفـات پـیشگیرى نموده و یا اگر احـیانا نفوذ كـرد ((كـه مى كنند)) با وسألى كه در اختیار دارند ((آفـت زدأى) نـمایند اگـر رهـبرىیك نهضت به آفتها توجه نداشته بـاشد و یـا در صـورت نفوذ در آفت زدأى سهل انگارى نماید قطعا آن نـهضت عـقیم مـانده و یا تبدیل به ضد خود خواهد شدكه آنگاه اثر معكوس خواهد بخشید.هـر چـند كـه آفـات انقلاب بسیارند و ما را مجال بررسى همه آنها نـیست ولى به بخشى از آنها كه از اهمیت بیشترى برخوردارند اشاره مى كنیم:
1- نفوذ فرصت طلبها
رخـنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون یك نهضت از آفتهاى بزرگ هر نـهضت است وظـیفه بـزرگ رهبران اصلى این است كه راه نفوذ و رخنه این گونه افراد را هرچه سریعتر سد نمایند.هـر نهضتى مادامى كه مراحل دشوار اولیه را طى مى كند سنگینیش بر دوش افرادمومن و فداكار است اما همین كه به بار نشست و یا لااقل نشانه هاى باردادن آشكارگشت سر و كله افراد فرصت طلب پیدا مى شود روز بـروز كـه از دشواریها كاسته مى شود و موعد چیدن ثمر نزدیك تر مى گردد فرصت طلبان محكمتر و پرشورترپاى علم نهضت سینه مى زنند تا آنـجا كـه تدریجا انقلابیون مومن و فداكار اولیه را ازمیدان بدر مـى كنند ایـن جـریان از چـنان كـلیتى برخوردار است كه مى گویند:
(انقلاب فرزند خور است). گوئى كه خاصیت انقلاب این است كه همین كه بـه نـتیجه رسـیدفرزندان خـود را یك یك نابود مى سازد ولى انقلاب فرزند خور نیست این غفلت ازنفوذ و رخنه فرصت طلبان است كه فاجعه به بار مىآورد.
جـاى دور نـرویم انـقلاب مـشروطیت ایـران را چـه كـسانى بـه ثمر رسـاندند؟ و پـس از به ثمر رسیدن چه چهره هأى پستها و مقامات را اشـغال كرده اند و نتیجه نهأى چه شد؟ قهرمانان آزادیخواه همه به گـوشه اى پرتاب شده و به فراموشى سپرده شدند وعاقبت با گرسنگى و گمنامى مردند اما فلان الدوله ها كه تا دیروز زیر پرچم استبدادبا انـقلابیون مـى جنگیدند و طناب به گردن مشروطه چیان مى انداختند به مـقام صدارت عـظمى رسـیدند و نـتیجه نـهأى اسـتبدادى شـد بصورت مشروطیت.
ایـن فـرصت طلبى تـاریخ دیـرینه دارد و اثر شومش را در صدر اسلام نشان دادفرصت طلبان جاى شخصیتهاى مومن به اسلام و اهداف اسلامى را گـرفتند((طریدها)) وزیـر , و كـعب الاحبارها مشاور شده اند و اما ابـوذرها و عمارها به تبعیدگاهها فرستاده شده و یا در زیر لگدها پایكوب شدند.
بـنابراین رهـبران نـهضت باید بسیار به این موضوع توجه نموده و جلو نفوذ آنان رابگیرند.
2 - نفوذ اندیشه هاى بیگانه
انـدیشه هاى بـیگانه از دو طـریق مـى تواند نفوذ كند یكى از طریق دشمنان آگاه ودیگرى از طریق دوستان نادان.الف - دشمنان آگاه
هـنگامى كـه یـك نهضت اجتماعى اوج مى گیرد و جاذبه پیدا مى كند و مـكتبهاى دیـگررا تحت الشعاع قرار مى دهد پیروان مكاتب دیگر براى رخنه كردن در آن مكتب وپوساندن آن از درون اندیشه هاى بیگانه را كه با روح آن مكتب سازگار نیست واردآن مكتب نموده و آن مكتب را به این ترتیب از اثر و خاصیت مى اندازند و یا كم اثرمى كنند.
نـمونه اش را در قـرون اولـیه اسـلام دیـده ایم پـس از گـستردگى و جـهان گیرى اسـلام مخالفین اسـلام مبارزه با اسلام را از طریق تحریف آغـاز كرده اند اندیشه هاى خود رابا مارك تقلبى اسلام صادر نمودند , اسـرأیلیات , مـجوسیات , مـانویات با مدارك اسلام وارد حدیث و تـفسیر و افـكار و انـدیشه هاى مـسلمانان گردید و بر سر اسلامآمد آنچه آمد.
خوشبختانه علما اسلام متوجه این جهت شده و تا حد زیادى آفت زدأى كرده وهنوز هم ادامه دارد.
ب - دوستان نادان
گـاهى پـیروان یـك مكتب به علت ناآشنأى درست با مكتب مجذوب یك سـلـسه نظریات و انـدیـشه هـاى بـیگانه مـى گردند و آگـاهانه یـا ناآگاهانه به آن نظریات رنگ مكتب داده و عرضه مى كنند.
مـتاسفانه ایـن مـساله نـیز در جریانات قرون اولیه اسلامیه دیده مى شود كه مثلامجذوب شدگان به فلسفه یونانى و آداب و رسوم ایرانى و تـصوف هـندى نـظریات واندیشه هأى را به عنوان خدمت نه به قصد خیانت وارد اندیشه هاى اسلامى كرده اند.
خـوشبختانه این جهت نیز از چشم تیزبین علما اسلامى دور نمانده و یـك جریان((نقد اندیشه)) در این موضوعات پیدا شده كه سیر تحولات آن نظریات در جهت حذف نظریات بیگانه هدایت شده است.
مـتاسفانه پـس از انـقلاب اسـلامى ایران و اوج گرفتن آن بطورى كه مـكتبها و اسـمهاىدیگر را تـحت الشعاع قـرار داده است این هر دو جریان مشاهده مى شود.
گروهى را مى بینیم كه وابسته به مكتبهاى دیگر و بالخصوص مكتبهاى مـاتـریالیستى هستند و چـون مــى دانـند بـا شــعارها و مـاركهاى مـاتریالیستى كـمتر مـى توان جـوان ایرانى را شكار كرد اندیشه هاى بـیگانه را بـا مـارك اسلامى عرضه مى دارند بدیهى است اسلامى كه با مـحتواى مـاتریالیستى در مـغز یـك جـوان فـرو رود و تنها پوسته اسلامى داشته باشد بسرعت دور انداخته خواهد شد.
و گروهى دیگر را مشاهده مى كنیم كه افرادى مسلمان اما ناآشنا به مـعارف اسلامى وشیفته مكتب هاى بیگانه بنام اسلام اخلاق مى نویسند و تـبلیغ مـى كنند امـا اخـلاق بیگانه فلسفه تاریخ مى نویسند همانطور فـلسفه دیـن و نـبوت مـى نویسند همانطوراقتصاد مى نویسند همانطور سـیـاست مـى نـویسند هـمانطور جـهان بنى مـى نویسندهمانطور تـفسیر مـى نویسند و بـه خـورد افـراد نـاآشنا مـى دهند هـمانطور و...
وایـنهامتاسفانه خـطرشان بیشتر از گروه اولى است لذا باید كوشش شـود كه مبادا با وروداندیشه هاى بیگانه ضربه اى بر اسلام و انقلاب اسلامى وارد شود.
3- رجعت تدریجى به ارزشهاى فرهنگى طرد شده
بـدیهى است كه در هر جامعه انقلابى با سقوط سیستم سیاسى بلافاصله ارزشـهاىمسلط بـر آن مـحو نمى گردند تاثیر ارزشهاى مزبور به طول مـدت سـلطه آنـها بـر جـامعه و نـفوذ بر مسأل فرهنگى اجتماعى و تربیتى بستگى دارد هر چه طول مدت مبارزه براى پیروزى انقلاب كمتر بـاشد آثـار ارزشهاى نظام پیشین دوام بیشترى مى یابد ازجمله این ارزشـهـاى مـذموم از نـظر انـقلابیون, راحـت طـلبى, فـساد اخـلاق ,رشـوه خوارى و... مى باشد, در صورتى كه یك مبارزه مستمر و طولانى بـا ارزشـهاىفرهنگى گـذشته بـعمل نـیاید تدریجا با رشد مجدد آن ارزشـها مـوجبات انـحراف وآلـوده كـردن ارزشهاى اصیل انقلابى را فراهم مى سازد.4- خستگى نیروهاى انقلابى و از دست دادن روحیه انقلابى
یـكى دیـگر از آفـتهاى انـقلابى سـستى در جـناح انقلابیون مى باشد كـناره گیرى از صـحنه به دلـیل مـوفقیت انـقلاب و به ثمر رسیدن آن خستگى و یا س از انقلاب به دلیل مواجه شدن با مشكلات و عدم موفقیت در حـل آنـها نـاامیدى از پیاده شدن معیارهاى ایدئولوژیكى و ...همه اینها خود آفات انقلاب اند كه باید نیروهاىانقلابى توجه داشته بـاشند و هـمان شـور و شوق زمان انقلاب را در خود حفظ نموده و در برابر مشكلات كمر خم نكرده و در مقابل همه شدأد استقامت به خرج دهـندتا انقلاب بطور كامل بثمر بنشیند و از خطر سقوط رهأى یابد وگـرنه بـا كمترین سستى و كناره گیرى انقلاب با امواج خطرها مواجه خواهد شد.
5- كناره گیرى و انزوا
یـكى دیـگر از آفـات انقلاب كناره گیرى و انزواطلبى مدیران لایق و مـتعهد بـخاطر تـنزه و قـداست طـلبى اسـت چـنین افرادى با احساس مسئولیت شرعى از برخورد بامشكلات و موانع و جوسازىهاى غلط نباید بـهراسند و كـماكان باید در صحنه حضور داشته باشند وگرنه در غیر ایـن صورت امكان نفوذ فرصت طلبها و عوامل ناصالح وجود خواهد داشت آنـگاه است كه انقلاب از مسیر اصلى منحرف شده وچه بسا به ضد خود تبدیل خواهد شد.6 - اختلاف
همانگونه كه وحدت و یكپارچگى ملت و مسئولین و گردانندگان انقلاب مـایه پـیروزى انـقلاب اسـت اخـتلاف و تـشتت ملت باهم و یا اختلاف مسئولین رده بالاىنظام كه قهرا موجب دو دستگى مردم نیز خواهد شد بـاعث شـكست انـقلاب و بـه سقوط كشیدن آن خواهد بود لذا براى حفظ انـقلاب بـاید از هر نوع اختلاف و تشتت كه به حق بدترین آفت انقلاب اسـت پرهیز نمایند وگرنه با وجود اختلاف نفوذابرقدرتها و دشمنان در یك طرف درگیر آسان بوده و شكست انقلاب حتمى خواهدشد.7- تخلف از اوامر رهبر
هـمانگونه كه پیروزى از امر رهبرى انقلاب مایه پیروزى بود یقینا تـخلف از اوامـر ودسـتورات رهبرى نیز موجب شكست خواهد بود جالب اینجاست كه قرآن به سهآفت از آفات یاد شده ((شماره 4 و 6 و 7)) در آیـه اى اشـاره مـى كند و شـكست مسلمین را در جنگ ((احد)) بدست لشگریان قریش معلول همین سه عامل مى داند چنانكه پیروزیشان را در جـنگ ((بـدر)) مـعلول خـستگى نـاپذیرى و وحدت و اطاعت امررهبرى ((رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم)) مى داند لذا فرمود:لقد صدقكم الله وعده اذ تحسونهم باذنه حتى اذا فشلتم و تنازعتم فى الامر وعصیتم من بعد ما اراكم ماتحبون...
(خـداوند وعـده خود را به شمار (درباره پیروزى بر دشمن در احد) راسـت گـفت درآن هـنگام كـه دشـمنان را بـه فـرمان او بـه قـتل مـى رساندید تـا ایـنكه سست شدید و دركار خود بنزاع پرداختید, و بعد از آنكه خداوند به شما نشان داد آنچه را كه دوست داشتید (از غلبه بر دشمن) سر به نافرمانى گذاشته و عصیان كردید و...)
8 - ابهام طرحهاى آینده
براى تخریب یك ساختمان و بناى مجدد آن دو احساس وجود دارد منفى و مـثبت در احـساس منفى یعنى تخریب مساله آنچنان مشكل نیست بلكه با اندك توجه تخریب صورت مى گیرد ولى این احساس مثبت است كه نیاز بـطرح و نـقشه داردیعنى وقتى بطرف مى گوئى این خانه قدیمى را به هـم مى زنیم و سپس خانه به شك و شیوه جدید برایت مى سازیم اگر طرح سـاختمان جدید را كشیده و به او نشان بدهید او بدون هیچ دلهره اى حـاضر بـه تـخریب خـانه مـوجود مى شود ولى هر چندهم كه شما مورد اعـتماد باشید بدون طرح و نقشه قبلى فقط به او قول مى دهید كه من بـراى شـما خـانه خوبى مى سازم آن شخص با یك دنیا دلهره خانه را تـخریب مى كند زیـرا نـمى داند خانه بعدى بهتر از خانه قبلى خواهد بود یا نه ؟ انـقلاب نـیز یك چنین حالتى را دارد باید سران نهضت به مردم طرح بـدهند كه پس ازانقلاب مى خواهند چه كنند از نظر نظامى , سیاسى , اقـتصادى , اجـتماعى , وبـالاخره شـكل و شـیوه حـكومت چـه جامعه ایـدهآلى را مـى خواهند تـشكیل دهند؟ هرچند بحمدالله ما در اسلام مـواد خـام یـك حـكومت ایـده آل را بحد كافى در منابعمان داریم و نـیازى بـه مـكاتب دیـگر نیست ولى باید آن را تصفیه و تبدیل به كالاى موردنیاز كرد.بـنابراین طـرح ونـقشه نداشتن براى آینده خود از آفات انقلاب به حساب مى آید.
بوستان همیشه بهار انقلاب
بوستان همیشه بهار انقلاب اسلامی، در پرتو ایمان و تلاش ملت ایران و استقرار حکومت اسلامی در این سرزمین، هیچگاه خزان نخواهد دید. برخی قلم به دستان که خود دچار خزانِ اندیشه و افسردگی روح شدهاند، تلاش میکنند بهار انقلاب و بهار شکوفایی و پرورش انسانهای مؤمن وشایسته را در ایرانْ پایان یافته تبلیغ کنند، اما اینگونه تحلیلها، مربوط به انقلابهای مادّی است و این افراد که در واقع آرزوها و خواستهای خود را تبلیغ میکنند، یا خائنند یا غافل.ظرفیت انسانسازی انقلاب اسلامی
قدرت و ظرفیت انسانسازی انقلاب اسلامی، تنها درپرتو استمرار حاکمیت حق و تداوم حکومت اسلامی در حدّ کمالْ ظهور خواهد یافت و به همین علت بود که امام حفظ نظام را، از همه واجباتْ واجبتر میخواندند. در پرتوِ... استمرار حکومت اسلامی در کشور، آمریکا در مقابل نظام اسلامی هیچ غلطی نمیتواند بکند و دشمن با همه عقبه گسترده و نیرومند فرهنگی، محاصره اقتصادی، تهدید سیاسی و توطئههای گوناگون، قادر نخواهد بود اندک تزلزلی در این بنای رفیعِ الهی ایجاد کند.نیروی ذاتی انقلاب
در ذات انقلاب اسلامی، یعنی تفکر اسلام ناب، نیرویی وجود دارد که پیوسته انسانهای شایسته و مؤمن تربیت میکند، به گونهای که در حال حاضر نیز اگر میدانِ آزمایش و دروازه جهاد و شهادت باز گردد، نوجوانان و جوانانی که پیروزی انقلاب و حیات امام را شاهد نبودهاند و حتی در دوران دفاع مقدس حضور نداشتهاند، جانْ برکف به میدان میشتابند و در دفاع از حق و عدالت، تا به آخر میایستند.شکلگیری دو جریان در اثر پیروزی انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی و سربرافراشتن جمهوری اسلامی، به طور همزمان دو جریان عظیم در سراسر گیتی آغاز شد. اول، روند ستایش و امید و درسگیری از سوی ملتهای مستضعف و زیر ستم، به خصوص در کشورهای اسلامی و نیز مسلمانان سراسر جهان و همه آزاد اندیشان عالم. دوم، روند نگرانی و توطئه و دشمنی ازسوی دولتهای مستکبر و صهیونیستها و سرمایهداران غارتگر بینالمللی و نیز وابستگان آنها در برخی کشورهای دیگرخلاصهای از سرگذشت جریان اول آن است که با تشکیل جمهوری اسلامی در ایران، مسلمانان در همه جهان هویتی تازه یافتند و احساس عزّت و شخصیت اسلامی، درآنان دمیده شد... و در همه جای دنیای اسلام، روحیه افتخار به اسلام و مسلمان بودن، رو به رشد و گسترش گذاشت.... جریان دوم، یعنی روند دشمنیها و کینهها و توطئهها، از نخستین روزهای پیروزی انقلاب آغاز شد و به تدریج با زایل شدن حیرت و گیجی و سردرگمیای که سیاستمداران دولتهای استکباری و غارتگران و صهیونیستها بر اثر پیروزی انقلاب اسلامی در این نقطه حساس جهان بدان دچار شده بودند، گسترش و عمق و تنوّع یافت.
ملت زنده و با نشاط
امروز به برکت انقلاب و با وجود صدها دسیسه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی از سوی دشمنان، ملت ایران زنده و با نشاط، مسؤولان و دولتمردان کوشا و دلسوز، استعدادهای جوانان در جوشش و بالندگی،... عزّت و استقلال کشور در دنیا همچون نمونهای معروف و مثالزدنی، پیوند میان ملت و مسؤولان در دنیا کم نظیر، شعارها و هدفهای ملت و دولت یکسان و همه با سمت و سوی ایرانی بزرگ و آباد و متّحد و الگو برای کشورهای اسلامی، و آفاق آینده، روشن و تابناک است.پی نوشت:
1. نـخستین خـانه اى كـه بـراى مردم بنا شده همان است كه در مكه اسـت. خـانه اى كه جهانیان را سبب بركت و هدایت است (آل عمران / 96).
2. پس توبه اتفاق پروردگارت بروید با آنها قتال كنید, ما اینجا خواهیم نشست (مأده/ 24).
3.نفس الهموم , ص 115.
[4]. صحیفه امام، ج 21، ص 401.
[5]. همان، ج 13، ص 84.
[6]. همان، ج 6، ص 310.
[7]. همان.
[8]. همان، ج 8، ص 203.
[9]. همان، ج 7، ص 136.
[10]. همان، ج 15، ص 307.
[11]. صحیفه امام، ج 4، صص 232 و 354.
[12]. همان، ج 4 ، ص 256 و ج 11، ص 516.
[13]. همان، ج 5، صص 35 و 83.
[14]. همان، ج 7، ص 24.
[15]. همان، ج 4، ص 440 و ج 11، ص 433.
[16]. همان، ج 5، ص 450.
[17]. همان، ج 8، ص 383 و ج 7، ص 245.
[18]. همان، ج 6، ص 130 و ج 7، ص 103.
[19]. همان، ج 5، ص 206.
[20]. همان، ج 6، ص 361.
[21]. همان، ج 7، ص 514.
[22]. همان، ج 5، ص 81.
[23]. همان، ج 9، ص 337.
[24]. همان، ج 13، ص 15.
[25]. همان، ج 4، ص 305.
[26]. همان، ج 11، ص 360.
[27]. همان، ج 11، ص 366.
[28]. همان، ج 6، ص 310.
[29]. همان، ج 5، ص 315.
[30]. همان، ج 6، ص 98.
[31]. همان، ج 5، ص 171 و ج 13، ص 232.
[32]. استاد مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 184.
[33].همان، صص 21 و 22.
كتاب انقلاب اسلامى و ریشه هاى آن، عباسعلی عمیدزنجانی
كتاب مباحثى پیرامون انقلاب اسلامى ،شهید حجت الاسلام باهنر
ماهنامه پاسداراسلام
ماهنامه گلبرگ
ماهنامه دیدارآشنا
پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی راسخون
ادامه مطلب

دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی(4)
رابطه انقلاب ما با نهضت امام حسین (علیه السلام)
اسـلام جـلوه ها و ابـعاد گـوناگونى دارد و در مجموع نظامى به هم پـیوسته بـراى تجلى دادن همه شئون یك انسان راستین است. اما به طـور خاص , هر یك از امامان و رهبران و پیشوایان ما , اسوه یكى از ابـعاد بـرجسته اسـلام هستند: مقتدا و شهید و گواه براى ما و بـراى مـسلمانانى كـه مـى خواهند راه و رسم اسلام را در عمل و در شیوه و در اقدام امامانشان بیابند و لمس كنند و پیروى نمایند.
واژگونه جلوه دادن حقیقت قیام امام حسین (علیه السلام)
حـسین بن على (علیه السلام) را با خون , با مبارزه , با انقلاب و با شهادت عـجین مـى یابیم. یـعنى باید گفت مظهر جهاد , مظهر شهادت , مظهر حـركت و نهضت و پرخاش و خشم انقلابى و الهى اسلام , حسین بن على (علیه السلام) اسـت. طـاغوت و طاغوتیان و همه عمال بیگانه مى خواستند عنصر اسـلام را در درون امـت ما به صورتى پوسیده , رخت آور و مسخ شده درآورند. بسیارى از سرمایه هاى عظیم معنوى , اجتماعى و اسلامى ما را در بـین جامعه ما آنچنان كوچك و محدود و واژگونه جلوه دادند كـه روح و حـقیقتش تهى شد و تنها قالبى بسیار مسخ شده از آن بر جـاى مـاند. امام حسین (علیه السلام) كه درس عدالت , مبارزه , ایستادگى و مقاوت مى داد , در جامعه و در امت ما , او و یاران و خاندانش به تـدریج به صورت مظهرى از ضعف در آمده بودند , بطوریكه به تدریج عـاشوراها و مـجالس عزادارى در بین ما شیعیان نه تنها شورانگیز بـیداركننده و تـحرك آفـرین نـبود بلكه متإسفانه به صورتى سرد كننده و رخوت انگیز و ضعف آور و زبون پرور منعكس شده بود. دشمن مـى خواست هـمه سرمایه هاى ارزشمند را از ما بگیرد و آنها را مسخ كـند تا ما محروم شویم و نتوانیم با تكیه به آنها راهمان و راه حق اسلام را ادامه دهیم.
امام حسین (علیه السلام) مظهر خشم خدا در برابر مفسدان
امـام حـسین (علیه السلام) در زنـدگى اش , حتى قبل از آنكه ماجراى كربلا را آغـاز كـند , مـظهر خـشم خدا در برابر ظالمان بود.معاویه در یك نـامه , بـه خـیال خـود , امام حسین (علیه السلام) را نصیحت كرد كه: گویا شـنیده ام با این و آن رابطه برقرار كرده اى , كسانى با تو آمد و شـد دارنـد و گـویا خیال فتنه انگیزى و ایجاد تفرقه در بین امت اسلام دارى.
مـن تو را بیم مى دهم از آنكه مبادا خود را در فتنه گرفتار سازى و دست به تفرقه افكنى در بین امت اسلامى بزنى ! در ایـن نـامه بـه چهره نصیحت گر اندرز گوى با حسین بن على (علیه السلام) وارد صـحنه شـده بـود; با عوامفریبى و با ظاهرى آراسته حضرت را دعـوت بـه آرامش و حفظ امنیت و جلوگیرى از اخلال و تفرقه اندازى مـى كند و درخـواست ایجاد یك محیط امن و از این قبیل توصیه ها را در نـامه اش دارد. امـا آن حـضرت در پـاسخ نـامه فرازهایى تند و روشـنگر در پـاسخ معاویه فرمود. از جمله این بود كه فرمودتو به مـن گفته بودى كه من خود را در فتنه نیفكنم و گرفتار فته نكنم.
در حالى كه ریشه فته تو هستى و اصلا مظهر فتنه و سرچشمه فساد تو هـستى. تـو گـفته اى كـه مـن به فكر در افتادن با تو نباشم , من مى ترسم اگر چنانچه به این فكر نباشم مسئول باشم.
اگـر مـن در فـكر مـبارزه بـا تـو نـباشم در پـیشگاه خدا احساس نـافرمانى و عـصیان مـى كنم. مگر تو نبودى كه حجربن عدى و یاران دلاور و مـبارزش را كه جز حق نمى گفتند شهید كردى ؟ مگر تو نبودى كـه فرمان دادى هر كس بر دین على (علیه السلام) است او را از حكومت عزل و بـركنار كـنند و حـقش را بگیرند و حقوقش را قطع كنند ؟ مگر دین عـلى (علیه السلام) جز دین خداست ؟ مگر دین على (علیه السلام) جز دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و جز دین قرآن است ؟ تو با حق درافتادى.
آن چنان تند در این نامه معاویه را مورد پرخاش و هجوم قرار داد كه از همان ابتدا پیدا بود كه حسین بن على (علیه السلام) سر ناسازگارى با طاغوت و با ظلم را دارد.
وقتى معاویه على رغم قرار دادى كه با امام حسین (علیه السلام) بسته و بنا بـود كـه بـه جـاى خودش كسى را به عنوان جانشین تعیین نكند اما فرزند نابكارش یزید را به عنوان جانشین تعیین كرد , این یكى از مـایه هاى بـر افـروختن خـشم آن حضرت بود.براى اینكه دید با این بدعت بزرگى كه معاویه گذارده است و مى خواهد خلافت را در خاندانش مـوروثى كـند , ((و على الاسلام السلام )). اگر خلفاى پیشین بناحق بـر مـسند خـلافت تـكیه زده بودند , اما این امید بود كه بعد از آنـكه آن خلیفه رفت لااقل مردم دخالت كنند و بتوانند از راههایى وارد شـوند و كـسى را كـه صـالح اسـت بـیابند و یا به سراغ اما راسـتینشان و خـلیفه واقـعى پیامبر بروند و او را انتخاب كنند.
اما وقتى بنا شد كه خلافت در خانواده اى موروثى باشد و حكومت دست بـه دست در یك فامیل بگردد , دیگر بعد از آن تدبیر از دست مردم و از دسـت اسـلام و قـرآن و از دسـت همه خارج مى شود و تمام قدرت اسلام و قدرت امت در یك فامیل و در یك خاندان متمركز مى گردد.
ایـن مـقدمه مرحله جدید پرخاش و موضع گیرى تند حسین بن على (علیه السلام) در برابر خلافت خاندان بنى امیه بود.
مـعاویه مرد و یزید بر حسب وصیت غیر قانونى و خلافت پیمان او به جاى معاویه نشست. یزید به عمال و مإمورانش در سراسر سرزمینهاى اسـلامى دسـتور داد كـه از مردم بیعت بگیرند و ضمنا به عاملش در مـدینه دستور داد كه از امام حسین (علیه السلام) هم بیعت بگیرد. از اینجا نـطفه حـادثه كـربلا بـسته شد. بیعت با یزید یعنى تسلیم و پیمان سـازش و همكارى در برابر طاغوت. او بیعت را بر حسین بن على (علیه السلام) عـرضه كـرد و حضرت هم امتناع فرمود. عرصه بر حسین (علیه السلام) تنگ شد و مقدمات قیام و انقلاب را علیه خاندان بنى امیه فراهم كرد.
حـسین بـن على (علیه السلام) مدینه را ترك كرد و به مكه آمد تا در مكه كه مـحل عـبور و مرور قبایل است و از همه اقوام و ملتهاى اسلامى از گـوشه و كـنار كشور پهناور اسلام بدانجا مىآیند و ضمنا خانه امن الهى و حرم خداست بتواند با نمایندگان مردم براى بیدار ساختن و ارشـاد و برانگیختن آنها و زنده كردن احساسات آنها علیه دستگاه بـنى امیه تـماس فـراوان بـگیرد و از هـمانجا هـم نـامه نوشتن و نماینده فرستادن را به سوى كوفه آغاز كرد.
كـوفه مـركز قـسمت عـمده اى از كشور پهناوز اسلام بود و ایران هم وابـسته بـه كوفه بود و مردم هم با سابقه اى كه از حكومت على بن ابـى طـالب (علیه السلام) داشتند , آشناتر با برنامه هاى على (علیه السلام) و خاندان او و نـزدیكتر بـه اظـهار وفادارى و همكارى با حسین بن على (علیه السلام) بـودند. بـنابر ایـن , اقـدامات خود را براى ارشاد مردم كوفه و فـراهم سـاختن مـقدمات و بـسیج یك نیروى مخفى در سراسر این شهر عـلیه دسـتگاه ظـلم و طـغیان بـنى امیه شروع كرد. لذا از یك طرف مشغول ارشاد مردم شد , یعنى مرتب حسین بن على (علیه السلام) براى قبایل و افـراد و نـمایندگان مـردم كـه از گـوشه و كـنار مـملكت مىآیند سـخنرانى مـى كند, بـحث مى كند, پیام مى فرستد, نامه مى نویسد و از طرف دیگر هم مركزى را كه مساعدترین مكان براى آماده ساختن مردم عـلیه دستگاه بنى امیه است , براى اجتماع مردم و همبستگى آنها و فراهم كردم مقدمات انقلاب , آماده مى كند.
بـعد آن نـامه معروف را خطاب به علما نوشت و سخنى را كه درباره عـلمایى كه در آن روز با دستگاه طاغوت ساخته بودند بیان فرمود; عـلمایى كـه بـا زنـدگى دنیایى و با همان عیش و عشرت , تفاخر و منافع و مطامع خودشان ساخته بودند. آنچنان نامه حضرت این علماى سوء را كه دربار خلافت ساخته بودند و تند و آتشین منقلب ساخت كه هـمان نامه براى ما و براى روحانیت ما و براى حركت علماى بیدار و انقلابى ما یك انگیزه و برنامه یك حركت بود. اگر یادتان نرفته باشد و در گرما گرم نبرد ملت ما با طاغوت و فرمانى كه امام پشت سـرهم بـراى بیدارى علماى حوزه هاى علمیه و همه علماى كشور صادر مى كرد , گاهى هم به همین نامه حسین بن علیه (علیه السلام) استشهاد مى شد و هـمین نامه را بعضى از افراد انقلابى مومن به انقلاب ترجمه و پخش كـردند كـه چـگونه حـسین بن على (علیه السلام) مى فرماید وظایف روحانیان و دانشمندان و علماى اسلام براى یارى اسلام سنگین است.
بـنابر این نامه مى نویسد , بیانیه صادر مى كند, سخنرانى مى كند , تـمـاسهاى خـصوصى مـى گیرد , نـماینده و مـإمور مـى فرستد , بـا نـمایندگان مـردم كه از گوشه و كنار مىآیند صحبت مى كند و اعمال انـقلابى تـند زیـر برده و علنى پرخاشگرانه علیه دستگاه سلطه گر بـنى امـیه یـكى پـس از دیگرى از حسین بن على (علیه السلام) صادر مى شود و دقـیقا درس انـقلاب و حـركت تند اجتماعى علیه دستگاه ظلم حاكم و علیه دستگاه استبداد حاكم را براى همیشه به تاریخ مىآموزد.
چـرا این روابط , این خطابه ها , این نامه ها , این پیامها , این تـماسها , سالیان دراز بر منابر و در مجالس روضه خوانى براى ما تـكرار نـمى شد ؟ و چرا ما با حسین بن على طرفدار اسلام و انقلابى عدالت دوست آزادیخواه مبارز با ظلم كه انواع نقشه ها و راهها را بـراى بـسیج مـردم و ارشـاد آنان و منفجر كردن جامعه علیه قدرت سلطه گر حاكم مى پیمود , آشنا نمى شدیم ؟ چرا كه حضرت را آن گونه كه باید به ما معرفى نمى كردند ؟ بـا همه این مقدمات , حسین بن (علیه السلام) آماده حركت به جانب كوفه شد.
نـزدیكانش آمـدند و به او گفتند آقا ! این سفر خطر دارد , دشمن قـوى اسـت , مـردم كوفه هم معلوم نیست وفا كنند , كجا مى روید ؟ فرمود:
ارید ان امر بالمعروف و إنهى عن المنكر.
مى روم تا امر به معرو و نهى از منكر كنم.
در آن پیامش در جملاتى بیان فرمود: مگر نشنیده اید كه جدم پیامبر فرمود:
من رإى سلطانا جأرا مستحلا لحرم الله ناكثا لعهدالله , مخالفا لسنه رسول الله صلى الله علیه و آله , یعمل فى عبادالل بالاثم و الـعدوان , فـلم یعیر علیه بفعل و لا قول , كان حقا على الله ان یدخله مدخله. (3) هـر كـس ببیند كه سلطان ستمگرى در بین مردم حدود خدا را پایمال كـرده اسـت , بـه مـردم ظـلم مـى كند , منكر را احیا و معروف را لگدمال كرده است , حاكم ضد دین و ضد عدالتى بر مردم مسلط است و سـاكت بـنشیند و در بـرابرش حركت و قیام نكند , بر خداست كه آن شخص ساكت و سازشكار را به همان دركى ببرد كه آن سلطان ستمگر را مى برد و همانجا جاى دهد كه آن سلطان خأن را جاى مى دهد.
فرمود: من وظیفه دارم , باید بروم و بگویم و مبارزه كنم.
وان كان دین محمد لم یستقم الابقتلى فیما سیوف خذینى.
اگـر دیـن جدم پیامبر جز با قتل و شهادت من مستقر نمى گردد , پس اى شمشیرها مرا در بر گیرید.
مـرا از مـرگ مـى ترسانید ؟ از شهادت مى ترسانید ؟ به قول امام و رهـبرمان همین شهادتها و همین خون شهید است كه از هر قطره اش یك مبارز مسلمان انقلابى مى روید و زنده مى شود و بر مى خیزد.
حسین بن على (علیه السلام) آنكه در بین راه خبر شهادت مسلم بن عقیل و خبر شورش مردم كوفه و بى وفایى آنها و خبر بسیج عمومى دشمن را شنید ولـى مـعذالك بـه قـلب سپاه دشمن زد و پرخاش و تعرض و مبارزه و مـجاهده خود را انجام داد و هر صحنه اش , از هر عزیزى كه بر خاك افـتاد , از جوابش , از كودك شیر خوارش و از هر عزیزى كه از او بـازماند ایـن پـرچم پـر افتخار را در اهتزاز نگاه داشت و پیام شـهادت را بـه بسیارى از مناطق اسلامى آن روز رسانید.زینبش , ام كلثومش و همه عزیزانش به صورت الگوها و سمبلها و نمونه هاى عظیم مـجاهده و انـقلاب و مـبارزه و حق خواهى و عدالت طلبى درآمدند , بـراى همیشه تاریخ باقى ماندند و جاودانه اسلام و دین و قرآنمان شدند.
امام خمینى , احیا كننده نهضت امام حسین (علیه السلام)
امـام خـمینى عـاشورا رازنـده كـرد و حسین بن على (علیه السلام) را از آن زوایاى تاریك تاریخ كه گردو غبار رفتار ناهنجارمان در طول قرون , چهره تابناكش را پشت ابرهاى تیره مخفى ساخته بود , وارد صحنه كـرد.به خـاطر داریـد هـفده سـال قبل بود كه ناگهان عاشورا رنگ دیگرى به خود گرفت. در عـاشوراى دو روز قـبل از پـانزده خرداد سال چهل دو , جملات نوحه گـرى و سـینه زنـى همه ساله , در آن سال ناگهان به شعارهاى تند عـلیه طـاغوت زمـان , علیه ظلم و ستمگرى تبدیل شد و دیدیم همان هـیئتهاى متفرق كه در گوشه و كنار محلات همه ساله بیرون مىآمدند و بـه سـرو سـینه خودشان مى زدند , اما دشمن بر آنها مسلط بود و هـیچگاه مـشتشان را در بـرابر دشـمن پرخاشگرشان گره نمى كردند و هـمیشه بـه سـر خـودشان مى زدند , در آن سال ناگهان این چهره هاى خـشمگین , مـردم حـسینى مشتهایشان را در برابر كاخ مرمر به سوى دشـمن ستمگر خود گره كردند و حركت دادند و آن شعار معروف را سر دادنـد كـه: (( خـمینى خـمینى خدا نگهدار تو , بمیرد بمیرد این دشمن خونخوار تو )).
هـمان نیروهایى كه سالیاندارز بر باد مى رفتند و این سرمایه هاى عظیم نابود مى شد و كسى خبر نداشت كه چگونه این نیروهاى عظیم در بـطن جـامعه شیعه و در بطن جامعه اسلامى وجود دارد , ناگهان این نـیروها بـالا آمـد و بـه صورت یك موج و یك اعتراض شد و به صورت یـكپارچه گـره شد و دشمن را لرزاند. لذا رهبر را در شب دوازدهم محرم كه همان شب پانزده خرداد بود دستگیر كردند و روز بعد مردم تظاهرات عظیمى بر پا كردند و دشمن هم حمله شدید و كشتار فجیع و سهمگین و وحشیانه اى به راه انداخت.
آن روز عده اى مى گفتند این حركتها براى چیست ؟ این مشت به سندان كـوبیدن اسـت; مـا بـا دسـت تهى در برابر چه كسى مقاومت كنیم ؟ برویم باز هم برگردیم به گوشه مساجد و تكیه هاى خودمان و همانجا زمزمه كنیم و توسل داشته باشیم , همین و همین.
چرا بیرون آمدیم و چرا مبارزه و پرخاش كردیم ؟ عده اى بنا كردند سمپاشى كردن. شاید دست مثل سمپاشى كه بعد از شهادت حسین بن على (علیه السلام) مـى كردند. عده اى از مردم هم كه ظاهرا مسلمان بودند اما روح اسـلامى در شـریان آن ها جریان نداشت , آنها هم مى گفتند چرا حسین بن على (علیه السلام) رفت ؟ و چرا فرزندان و یاران خود را را به كشتن داد ؟ مـگر تـوانست بـا هـفتاد و دو نفر در برابر آن خیل عظیم دشمن ایستادگى كند ؟ اما نمى دانستند از همان روزى كه خون حسین بن على (علیه السلام) بر سرزمین كـربلا ریـخت پـایه حـكومت طاغوت یزید و خاندان آن حضرت ایستاده بـودند و مـى دیدند كـه زینب بالاى سر برادرش آمده و با او زمزمه مـى كند , منقلب شدند و آن دگرگونى روحى و شرمندگى آغاز شد , آن رخـنه در صفوف دشمن و طاغوت آغاز شد. بعد قدم به قدم , هر كلامى كـه زینب مى گفت , ام كلثوم مى گفت , امام سجاد مسجد شام مى فرمود , و نیز گریه ها و عزاداریها و خطبه هاى آنها حامل پیامبى بود كه ایـن قـطرات خون شهیدان را بر سر و روى مردم مرده و خواب آلوده عـصرشان پاشید و خون شیهد در رگ و پوست این امت به جریان افتاد و چـیزى نـگذشت كه موج این حركت به تدریج دودمان بنى امیه را بر باد داد. مردم ما هم به دنبال شهدایى كه داده بودند ,e رتب این طرف و آن طـرف تـظاهرات بود , كشتار بود , دژخیمان حمله مى كردند و عده اى نگران بودند كه آیا محرم چه خواهد شد ؟ و آیا امام درباره محرم چه دستورى خواهند داد ؟ چـند روزى بـه محرم مانده بود كه بیانیه امام صادر شد. امام در این بیانیه فرمود:
مـحرم مـاه پـیروزى خون بر شمشیر است. مو بر بدنها راست شد كه:
امـام چه فكرى براى این مردم كرده است ؟ چگونه مى خواهد مردم را جلوى گلوله بفرستد ؟ مى خواهد در ماه محرم سیل خون به راه بیندازد ؟ بـه دنـبال این بیان امام و بسیج او , چگونه جلسات ما پرشكوه , پـر حـرارت و پر تپش و چقدر جالب بر پا شد; در تاسوعا و عاشورا چـه راه پیمایى عظیم و اجتماع با شكوهى بر پا شد; در میان حمله دشمن و در قلب توطئه دشمن در سراسر كشور , میلیونها نفر به راه افـتادند: همه یكپارچه و همه با یك شعار و با یك پیام و همه در یـك قـیام. بـخوبى ملموس و محسوس بود كه چگونه عاشورا و تاسوعا سـرنوشت ساز است. پشت دشمن را لرزاند , پشت ابرقدرتهاى پشتوانه اسـتبداد را هـم لـرزاند. بـالاخره معلوم شد كه حسین بن على (علیه السلام) رهـبر عظیم الشإن عدالت گستر و انقلابى اسلام چگونه الهام داد و چـگونه جـامعه را بـسیج كـرد. آرى , نـهضت ما بیش از هر چیز از حادثه كربلا جان گرفت و از آنجا مایه گرفت و تغذیه و هدایت شد. اگر تاریخ دقیق انقلاب و نهضت را از سال 42 و مخصوصا یكى دو سال اخـیر بـنویسند و مـجموع شـعارها و حركتها و مراكزى كه از آنجا حـركت شـد و مـردمى كـه حـركت كردند و كشته دادند , تمام اینها واقـعه نگارى شود , بخوبى احساس خواهیم كرد كه چگونه بیش از همه حادثه كربلا سرمشق و راهگشا و الهام بخش ما به سوى پیروزى بود و بـه هـر حـال بـه یارى خدا و با اعتماد بر او , با همبستگى همه مردم مسلمان بر دشمن پیروز شدند.
سـود و زیـان آزادى بـراى انقلاب اسلامـى
یكـى از اصـول بسیار دقیق و مهم انقلاب اسلامى, آزادى است. آزادى مفهومـى گستـرده دارد كه اگـر درست شكـافته نشــود, نه تنها از چارچـوب مذهب فراتـر مـى رود, بلكه به ویرانـى كشـور و نظام نیز مى انجامد. باید دید مقصـود از آزادى كه یكى از آرمان هاى امام و امت بـوده است چیست؟ و محـدوده آن چقـدر است ؟ آزادى در محـدده سخنان معصـومیـن, بـا آزادى به معناى روز فـرق مـى كنـد. أمه و پیشـوایان ـ علیهم سلام الله ـ آزادمرد به كسـى مـى گـویند كه خـود را از قید و بنـد گناهان رها سازد و تنها بر خدا توكل كند و جز ((الله)) معبـود دیگرى را براى خویـش نپسندد و به بندگى او بسنده كند. آزادمرد كسـى است كه نه خـوف از دوزخ و نه طمع در بهشت او را به عبادت وامـى دارد, بلكه فقط چـون خدا را شـایسته عبـادت مـى دانـد, پـرستـش مـى كند.مـا آزادى را در مـحدوده پـرستـش خـدا مـى پذیریم و آزادى را در چارچوب قانون قرآن قبول داریـم. ما با آزادىهاى وارداتـى كه از غـرب مىآید و جـوانان ما را به سـوى الگوهاى غربى فرامى خواند و از پرستـش خدا دور مى كند, مخالفیـم.
اگر خـداوند انسان ها را آزاد آفریده, به ایـن معنـى نیست كه هر كـس هرچه مى خواهد بگوید و هرچه مى خـواهد بنویسد, هرچند مردم را به بـردگى و بنـدگـى غیر خـدا وادارد. آزادى در اسلام مطلق نیست بلكه محـدود است. نخـواندن و پخـش نكردن و ترویج ننمـودن ((كتب ضاله)) و نـوشته هاى گمراه كننده جزء مبانى فقه اسلام و در ضمیـم قانـون قرآن است. مگر مى شـود بى بندو بارى را آزادى تلقى كرد؟ و مگر مـى شـود قلـم هاى مسمـوم و زهرآگیـن را آزاد گذاشت؟! اشتباه بزرگى است كه برخـى اندیشمندان اسلامى مى كنند كه باید هر كـس در هر چه مى نویسد و پخش مى كند, آزاد باشد, هرچند مطالبـش, مردم را از اسلام, قرآن و نظام روىگردان كند. تـوطئه كردن و نظام اسلامـى را بـرانـداختـن تنها به هجـوم مسلحانه نیست, بلكه قطعا تهاجـم فرهنگـى, شدیدتر, كـوبنده تر و خطرناك تر از هر نـوع تهاجمى است.
امـام و رهبـر بزرگ انقلاب رحمه الله علیه, همـواره بـا قلــم و بیان, از خطر فزون از حد قلـم هاى مسمـوم, هشدار داده و مردم را بـرحذر داشته است. نبایـد در مقابل ((نص)), اجتهاد كنیـم و بـا آزادسازى انگشت و زبان, سخنان امام را تخطئه كـرده و زیر سـوال ببریم.
قطعا یكـى از اصـول مسلمه انقلاب و نظام اسلامـى آزادى است ولــى اسلام مـاننـد غرب نیست كه آزادى را به طـور مطلق بپذیـرد كه آن دیگر آزادى نیست, بلكه بـى بنـد و بارى و لجام گسیختگـى و اشاعه فحشا است و اشـاعه فحشـا و منكـرات تنها به صـورت فیزیكـى محقق نمـى شـود, بلكه بالاترین منكر و خطرناك تریـن فحشا, فحشاى زبان و قلـم است. اصلا آن چه انسـان را به بهشت یا به جهنـم وامـى دارد, بیـش از هـرچیز زبان او است كه در روایات بسیار زیادى, انسان ها را از لجام گسیختگى زبانش برحذر داشته و ثمره بدسخن گفتـن و بد نوشتـن را جهنم دانسته است. و این چنیـن نیست كه برخى فكر كنند اگر زبان شخص او را به جهنـم وامى دارد, چه ربطى به جامعه دارد!
قطعا خطر زبان و قلـم براى جامعه بیـش تر است تابـراى فرد و اصلا در صـورتـى زبان, انسان را به خطر مى اندازد و به دوزخ مـى افكند كه در پى تحمیل غلطهاى خـود بر جامعه باشد وگرنه صرف داشتـن یك ایـده و یا یك اندیشه غلط, خطرى را بـر جامعه تحمیل نمـى كنـد و انسـان را به بـدبختـى و شقـاوت شـایـد نكشـاند.
اشاعه فحشا و پخـش نمـودن سخنان تـوطئه آمیز است كه مردم را به انحراف مـى كشانـد و قرآن بالاتریـن عذاب را بـراى صاحبـش در نظر گرفته است.((ان الذین یحبـون إن تشیع الفاحشه فى الذیـن آمنوا, لهم عذاب إلیم فى الدنیا و الاخره والله یعلم و انتـم لاتعلمون; كسانى كه دوست دارند منكرات و زشتى ها در میان مومنان, منتشر شـود و شیوع پیدا كند, عذابى دردناك در دنیا و آخرت براى آنان خـواهد بـود.
خداوند مى داند و شما نمى دانید.))(سـوره نور, آیه19) آرى! تصـور نشـود كه اگر یك برگ, مسأل خلاف و تـوطئهآمیز و انحراف كننده و گمراه كننـده در روزنامه یا مجله اى پخـش شـود, مشكل براى جامعه نمىآفریند و خطرى ندارد. اى بسا یك سخـن توطئه آمیز, بسیارى از مـردم پـاكـدل و پـاك طینت را به انحـراف وادارد و اى بســا یك سخنرانـى تحریك كننده, جامعه ما را به اضطراب و انحراف بكشانـد و كار به جایى رسـد كه دیگر هیچ كـس تـوانایـى كنتـرل اوضاع را نـداشته بـاشـد. آن جـا است كه همگـان انگشت نـدامت را به دهان مى گیرند و از وضعیت پیـش آمده, اظهار پشیمانى مى كنند ولـى دیگر در آن روز پشیمـانـى سـودى نخـواهد داشت.
بیأیـد تـا كنتـرل از دست نـرفته ـ اى یاوران انقلاب ـ به فكـر چاره جـویـى باشید. از یكـدیگـر انتقام نگیریـد. به خاطـر مصالح شخصـى, نظام را به خطـر نیانـدازیـد. گذشته را هـر چنـد دردناك باشد, به خاطر اسلام و انقلاب اسلامـى و امام از یاد ببرید, با یك دست و یك زبان و با مهر و محبت و بـا صفا و وفا پیمان ببنـدیـد كه یار انقلاب و یار امام باشید و هـم چون دوران پیـش از انقلاب, تلاش ها و جهادها و اجتهادهـا را در راه تـداوم انقلاب و حفظ نظام اسلامـى كه میراث امام عزیز و شهیدان شاهـد است, به كار بنـدید.
اختلاف سلیقه نباید شما را از خـدا دور سازد. آزاد باشید و آزاد بیندیشید ولـى در محدوده قرآن و اسلام. آزادى را چنان كه امامان مى خواهند براى خود برگزینید نه چنان كه شرق و غرب بخـواهد و نه چنان كه هـواى نفـس بخـواهـد و نه چنـان كه نـادانـان و جـاهلان بخـواهنـد. وصیت امـام را در گـوش جـان بسپـاریـد كه فـرمــود:
((اكنون وصیت مـن به مجلـس شوراى اسلامى در حال و آینده و رئیـس جمهور و روساى جمهور مابعد و به شوراى نگهبان و شـوراى قضایى و دولت در هـر زمان, آن است كه نگذارنـد ایـن دستگـاه هاى خبـرى و مطبـوعات و مجله ها از اسلام و مصالح كشور منحرف شوند و باید همه بدانیـم كه آزادى به شكل غربـى ـ آن كه مـوجب تباهـى جـوانان و دختـران و پسـران مـى شـود ـ از نظر اسلام و عقل محكــــوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانـى ها و كتب و مجلات و برخلاف اسلام و عفت عمـومـى و مصالح كشـور حرام است, و بـر همه ما و همه مسلمانان, جلوگیرى از آن ها واجب است و از آزادىهاى مخـرب بایـد جلـوگیـرى نشـود و از آن چه در نظر شـرع حـرام و آنچه بـرخلاف مسیـر ملت و كشـور اسلامى و مخالف با حیثیت جمهورى اسلامـى است, به طـور قاطع اگـر جلـوگیرى شـود, همه مسئول مـى باشنـد و مردم و جـوانان حزب اللهى اگر برخـورد به یكى از امور مذكـور نمودند, به دستگاه هاى مربـوطه رجـوع كنند و اگر آنان كوتاهى نمودند, خـودشان مكلف به جلـوگیرى هستند, خـداوند تعالـى مددكار همه باشـد)).
(وصـیت نـامه سـیاسـى الـهى) یـك بار دیگر با دقت بیـش تـر ایـن سـخنان درربـار را بـخـوانید و بـبینید امام چه مـى گـوید؟ شاید تـعجب كردیـد كه امام درست دست بـر مشكل دوران مـا گذاشته و از خـطـرى بـزرگ هـشــــدار مــى دهد. و شاید شگفتـى شما ـ برادر و خواهر عزیز خـواننده ـ از این باشد كه چطـور تاكنـون ایـن بخـش وصـیت نامه جاودانه امام را نخوانده اید؟! قطعا خـوانـده اید ولـى دقـت نـكرده اید. الان لازم اسـت كه به خاطر خـدا و به خاطر آزرده نـكردن روح والاى امـام عزیزمان, ایـن سخنان را از بر كنیم, حفظ كـنیم, بنویسیم, منتشر كنیـم, در لوح هاى زریـن بنگاریم, به قلب خـود بسپاریـم و از همه مهم تر در جامعه اجرا كنیـم.
چقدر جالب است كه امام با خـون دل و باسـوز روان, این مطالب را نگاشته و از همه مسئولیـن, و آحاد ملت و جـوانـان آزاده, خواسته است كه ایـن وصیت را بیـش از دیگــر وصیت هایش مد نظر قرار دهند و به كار گیرنـد و به مرحله اجـرادرآورنـد و هـرگز به فراموشـى نسپـارند.
امام همه مسئولین را به نام یاد مـى برد و ایـن تإكیـد بر مطلب است. مسئولیـن نظام را به طـور كلـى دعوت نمـى كند, بلكه تك تك, مسئولیت هاى مهم را یادآور مى شـود و به آن ها هشدار مى دهد. رئیـس جمهور را مـورد خطاب جـدى قرار مى دهد و اكتفا نمـى كند به گفتـن ((رئیـس جمهور)) بلكه تمام روساى جمهور آینده را فرا مى خواند و تمام اعضاى دولت را در هر زمان مخاطب قـرار مـى دهـد و به آن ها سفارش جـدى مـى كند. امام آینـده بیـن است و متـوجه خطر بالقـوه آزادى به شكل غربى (یعنـى بـى بنـد وبارى سیاسـى) و هـرج و مـرج مـى باشـد و لذا همه گروه هاى مسئول را ـ در ابتـدا ـ مـورد خطاب قـرار مـى دهـد و مسئولیت را متـوجه همگـان مـى كند.
امام ایـن نـوع آزادى را نه تنها تخطئه مـى كند كه آن را از نظر فقهى ((حـرام)) مى دانـد و عدم مشـروعیتـش را اعلام مـى فـرمایـد.
ضمنا نـاگفته نمانـد كه امام تمـام رسـانه هـاى جمعى را مـد نظر داشته است و همه را یكسان به دورى از بـى بند و بارى امر مـى كند و خطر تـوطئه آنان را از هر خطـرى بالاتـر مـى دانـد. و آن چه كه حیثیت جمهورى اسلامى را ممكـن است به خطر بیاندازد, دستـور قاطع مى دهد كه از آن جلوگیرى شـود و همه را در برابر ایـن امر بسیار مهم و حیاتى, مسئول مى داند.
امام هرگز خواهان هرج و مرج نیست و نمـى خواهـد كه مردم سر خـود كارى را بكنند و یا تصمیمـى بگیرند كه خـداى نخـواسته, منجر به اضطراب شـود و هرج و مرج حكمفرما گردد و كنتـرل از دست بـرود و مـردم به جان هـم بیافتنـد و گروه ها به جنگ و دعوا با یكـدیگـر بپـردازنـد, و دشنام هاى نـاروا به یكـدیگـر بـدهنـد و در حـالت كینه تـوزى و دشمنـى, انتقام بگیرنـد و برادرى و برابرى خـود را فراموش كنند و انقلاب اسلامى را فداى هواهاى نفسانى خویـش كنند و مسئولیـن محترم نظام را ـ هر كس به گونه اى ـ زیر سئوال ببرند و دست از اطاعت رهبرى بـردارند و به یكـدیگر تهمت بزننـد و ناسزا گـویند و دشمـن اصلى را فراموش كنند و جنایت هاى صهیونیست را از یاد ببرند و خطرهاى بالفعل و بالقـوه دشمنان قسـم خـورده انقلاب را نادیده بگیرنـد و در نتیجه همه نهادها و مقام ها و شخصیت ها و اصـول زیر سئوال برود و مردم به حیرت و سرگردانـى روى آورنـد و حالت یإس و نـومیـدى بـر قلـوب مـومنان مستـولـى گردد و آرزوى دیرینه دشمنان محقق شود و غرب پـرستان بـر انقلاب, مسلط شـونـد و سرانجام خـدا فرامـوش شـود و احكام قرآن پایمال گردد و روح پاك شهیـدان آزرده شـود و روح امـام از مـا نـاراضـى شـود.
امام به خاطر این كه این مسأل رعایت شـود, قبل از ایـن كه مردم را مخاطب قرار دهد, مسئولیـن را تك تك دعوت مى كند و آن ها را در تمام اعصار و دوران ها مورد خطاب قرار مى دهد كه جلـوى ایـن مشكل بزرگ را بگیـرند و نگذارنـد, قلـم هاى زهـرآگیـن دشمنان, اسلام و نظام اسلامى و حیثیت جمهورى اسلامـى را به خطـر اندازنـد ولـى در آخرین جملات وصیت خویش, مردم و جوانان حزب اللهى را نیز در ایـن مسئولیت شـریك مـى دانـد و آن ها را ـ كه همـواره حافظ و نگهبـان انقلاب بـوده اند و بدون هیچ طمع و چشـم داشتـى از جان و مال خـود بـراى نگهدارى آن گذشته انـد ـ دعوت به مشـاركت مـى كنـد ولـى نه به طـور خـودسرانه بلكه با حفظ مراتب, یعنـى باید در ایـن گـونه امور به دستگاه هاى مربـوطه رجـوع شود و مسئولیـن, مطلع و آگاه شـونـد و در جـریان كار قـرار گیـرنـد ولـى اگـر روزى رسیـد كه متإسفانه از عهده امر برنیامـدند یا شانه خالـى كردند یا مطلب را جدى نگرفتند, در آن صورت چاره اى نیست جز ایـن كه خود كمر همت را محكـم ببندند و هم چون همیشه در صحنه حاضر شوند و از انحراف موجـود جلوگیرى كنند و ایـن تكلیف الهى را با دقت و بدون تضییع وقت, به مرحله عمل درآورند.
باز هـم سخن امام را در آغاز پیروزى بشنوید كه چه خوش است سخـن حق از حق شناس شنیدن:
((حالا كه قلـم آزاد شد, ایـن طـور نباشـد كه هر كـس هر چه دلـش بخـواهد بگوید و هر كـس كارى كند كه ایـن مملكت (كشـور) از نظم بیرون بـرود, از نظام بیـرون بـرود. ایـن معناى آزادى است؟! آن آزادى كه در ممالكـى كه ما را مى خواهند بخـورند هست, ایـن طـورى است؟! اگر این طـور بـود انسجام پیدا نمـى كردند, ایـن ترقیات را پیـدا نمـى كـردنـد, آن ها با اسـم آزادى كه در مغز ایـن جـوانان مى اندازند, با اسـم آزادى مـى خواهنـد شما را تحت حمایت خـودشان قرار بـدهند و آزادى را از شما سلب كننـد.)) (58/10/9) امام از روز اول انقلاب تا آخرین وصیت نامه اش بر این معناتإكید فراوان دارد كه نباید آزادى غربـى در ایران اسلامـى راه یابـد و نبایـد آزادى را به گـونه اى كه در غرب تلقـى مـى شـود, در ایران حكمفـرما گردد و نبایـد جـوانان ما از آن آزادى الگـو بگیرنـد.
باید رسانه هاى تبلیغاتـى خـودشان را اصلاح كنند و هر كـس مـواظب سخـن گفتنـش و قلـم به دست گـرفتنـش بـاشـد.
آزادى را كه هدیه اى است الهى, به انتقام الهى نكشانید و بر ضـد مصلحت نظام و كشـور قلـم فـرسـایـى ننمـأیـد.
رهـبر معظم انقلاب اسلامى هم دربیاناتى اینچنین فرمودند: ((ما به آزادى بـیان و آزادى فـعالیت هاى اجـتمـاعى معتقـدیـم, اصلا ایـن مـفاهیـم و ایــن حـقایق را, انـقلاب و پـیشـروان انقلاب در ایـن كشـور آوردند. اما این آزادى محدود است; حـد ایـن آزادى كجاست؟ حدش عبارت است از آن حـدودى كه اسلام تعییـن كـرده است. اگر بنا شد كسانى مردم را به بـى ایمانى و به شهوات سـوق بدهند, آن ها در این كار آزاد نیستند. ایـن آزادى, آزادى خیانت است. اگـر كـسانى قرار شد بنشینند توطئه كنند و این توطئه را به شكى در یـك نـوشته مـنعكس كـنند, ایـن آزادى توطئه است; ایـن آزادى مردود است.این ملت, ملت انقلابى است. ایـن كشور, كشـور اسلام و امام زمان و اهل بیت و قـرآن است. ریشه هاى ایمـان در ایـن كشـور, خیلـى عمیق است. بنده مى دانـم كه در درون ایـن ملت, امـواج خروشان عشق به مبدإ ایمانى و اسلامى موج مى زند. بنده مى دانـم كه اكثریت قاطع جوانان ایـن كشور, با فطـرت دینى و ایمانـى تـربیت مـى شـونـد; دیـن را مى خـواهند و نجات را در دین مى یابند. مـى بیننـد كه ایـن ملت به وسیله تمسك به دیـن و به حبل الله تـــــوانست به عزت و استقلال برسدو آماده دفاع از دین است; هر وقت هـم كه لازم باشد, از دیـن دفاع مـى كنـد و فكـر مصـالح و منافع خـودش را نمـى كنـد.)) (77/6/25)
زمینههای بروز قیام
سیاست اسلامزدایی شاه
رژیم شاه سعی میکرد تا اسلام را از محتوای خویش خالی نموده و موقعیت روحانیت را در نزد مردم تضعیف نماید. همین مخالفت شاه با خواستهای مردم و روحانیت در مورد تحقق احکام اسلام بود که به نهضت اسلامی ایران انجامید. معرفی حکومت اسلامی به عنوان حکومتی استبدادی و زورگو، منزویسازی اسلام در جامعه با ترویج این فکر که دین برای نابود کردن مردم است و اسلام نمیتواند در عصر کنونی حکومت را به دست بگیرد و به عبارتی سادهتر، تضعیف نهضت اسلامی از راه اسلامزدایی، از برنامههای رژیم فاسد پهلوی بود. اقدامات شاه در جدایی دین از سیاست و جدا کردن مردم ایران به ویژه جوانان از اسلام و مذهب و پایمال کردن ارزشهای اسلامی و انحراف از راه مستقیم اسلام، موجب گردید که مردم ایران احساس کنند اعتقاد توحیدی و مذهبی آنان نادیده انگاشته شده است.
اختناق و ستم رژیم پهلوی
ظلم و ستم رژیم شاه، ابعاد گوناگونی را در برمی گرفت. سرکوب، تبعیض و نابسامانی، از ابعاد این ظلم و ستم به شمار میآمد. یکی از عوامل بروز قیام، سیاست تهدید، ارعاب و سرکوب مخالفان از سوی شاه بود. استفاده از قدرت نظامی، ایجاد رعب و وحشت، اِعمال اختناق و فشار، اتکا به زور سرنیزه و رواداشتن انواع ظلم از سوی رژیم شاه به مردم، موجب شد که وسعت دامنه قهر و فشار، به درجه تحملناپذیری برسد و مردم ایران برای مقابله با غارت و چپاول اموال، تخریب منازل، هتک نوامیس، و نیز سر به نیست کردن مخالفان و تظاهر کنندگان از سوی رژیم پهلوی، دست به نهضتی اسلامی بزنند. از سوی دیگر، مالیاتهای سنگین و کمرشکن، شکاف اقتصادی و طبقاتی، نابسامانی وضع اقتصادی و فرهنگی، دست اندازیهای ایادی رژیم به مال و جان مردم، موجب شد تا مردم بر ضد تبعیضها و محرومیتها قیام کنند و مبارزه با ظلم و ستم را، از مهمترین وظایف خویش بدانند.
پایمال شدن حقوق و آزادی ملت ها
قدرت یکجانبه، قدرتطلبی و نیز نوع حکومت مطلقه شاه، باعث شده بود تا آزادیها و حقوق ملت از سوی رژیم نادیده گرفته شود. همچنین دخالت نکردن مردم در مجالس شاهنشاهی، سرکوب آزادیهای آنها، عدم تطابق حکومت با خواستههای ملت و موافقت نکردن شاه با درخواستهای مردم و روحانیت، موجب شده بود تا حیثیتهای ملی و مذهبی نابود شده، مردم از حکومت جدا شوند.از این رو، به دنبال درک خیانت رژیم به ملت در خصوص محرومیت از آزادی، مردم ایران به مقابله با رژیم پهلوی دست زدند. در حقیقت، یکی از عوامل بروز قیام، بالا رفتن شعور سیاسی مردم، بیداری ملت، تحوّل مردم و بالا رفتن فهم سیاسی آنان و نارضایتی عامه مردم و فقدان آزادی و حقوق مشروع بود. به خاطر بالا رفتن شعور و آگاهیهای مردم از یک طرف و فقدان پایگاه مردمی رژیم شاه و نبود آزادی و مشارکت سیاسی از طرف دیگر بود که مردم انقلابی ایران، دست به قیامی زدند تا به حقوق و آزادیهای شرعی خود دست یابند.
وابستگی به بیگانگان
یکی از عوامل فروپاشی حکومت پهلوی را میتوان عدم اتکا به قدرت ملت و تکیه به بیگانگان دانست. در حقیقت عامل قیام اسلامی، وابستگی فرهنگی، اقتصادی، نظامی و سیاسی رژیم پهلوی به بیگانگان، دخالت آنها در امور داخلی مملکت، اتکای رژیم به عوامل خارجی و بیگانه، وابستگی سران مملکت به استعمارگران و تکیه نکردن به مردم و فقدان مشروعیت به دلیل اتکا به حمایت بیگانگان بوده است. از این رو، وابستگی رژیم شاه به استعمار خارجی و از دست دادن پایگاه ملی، موجب انحطاط و از بین رفتن اقتصاد مملکت، نابودی سرمایههای انسانی و مادی، تاراج اموال کشور، استثمار ذخایر و نابسامانی وضع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران گردید که این مهم، موجبات قیام برای دست یابی به استقلال را فراهم آورد.
رواج فساد مالی، اداری و اخلاقی
ظلم و ستم شاه به آن اندازه بود که سعی در انحطاط فرهنگ مملکت از راه ترویج فرهنگ مبتذل غربی و شیوع مراکز فساد و فحشاء داشت. اشاعه فساد و تعلیمات انحرافی در دانشگاهها و سرگرم کردن جوانان و افراد مملکت به مسایل ویرانگری چون مواد مخدر و عیاشی، این تکلیف را برای تک تک ملت مسلمان ایران ایجاد کرد که در برابر ظلم قیام کنند؛ چه پیروز شوند و چه در این راه جان خود را از دست بدهند. در پی بیداری مردم از خواب غفلت به برکت تحوّل روحی و فرهنگی در جامعه، و نیز زنده شدن امید و اطمینان و اعتماد به نفس در مردم و تقویت بنیه عقیدتی ـ سیاسی آنان و ایجاد یک انقلاب درونی در باطن مردم بود که ملت ایران برای برقراری معنویت و تحقق ارزشهای اصیل انسانی و اسلامی قیام کرد که این مهم در نهایت به ظهور انقلاب انجامید.
وقوع حوادث افشاگرانه ماهیت رژیم پهلوی
نهضت اسلامی، فرایندی بود که به مرور زمان شکل گرفت؛ فرایندی که برخی حوادث، پدیدهها و جریانها، موجب تسریع در وقوع آن شد. بعضی از این پدیدهها، ریشه در نهضت تنباکو و جنبش مشروطیت دارد که قدرت مذهب و روحانیت را آشکار ساخت و برخی دیگر از قبیل قیام پانزده خرداد، سرآغاز نهضت اسلامی روحانیت به شمار میآید. در طول یک قرن، مردم ایران کوشیده بودند که دست به ایجاد حکومت اسلامی بزنند و احکام اسلام را ترویج نمایند، ولی به رغم تحمل تلفات و رنجهای فراوان، در این راه موفق نشده بودند. حوادثی مانند هفدهم شهریور 57، نقشی مهم در افزایش آگاهی ملت ایران و بر ملا شدن ماهیت فریبکارانه رژیم پهلوی ایفا نمود. چنین وقایعی، از آن لحاظ که ظلمها، ستمها و شرارتهای رژیم پهلوی را آشکار کرد، زمینهساز انقلاب اسلامی و به ثمر رسیدن آن گردید.
اهداف انقلاب اسلامی
استقلال و آزادی
استقلال و آزادی، از مهمترین اهداف انقلاب اسلامی است. قانون اساسی جمهوری اسلامی، در اصلهای متعددی، به جایگاه رفیع استقلال و آزادی اشاره دارد. ضمن اینکه در اصلی جداگانه، این دو موضوع را لازم و ملزوم یکدیگر میداند و اجازه نمیدهد فرد یا گروهی، به نام آزادی، به استقلال کشور لطمه وارد کند یا برعکس، هیچ مقامی به نام حفظ استقلال، آزادیهای مشروع را سلب کند. در قانون اساسی آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشهای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادیهای مشروع را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب کند».
تعلیم و تربیت جامعه انسانی
تعلیم و تربیت انسانها، یکی از اهداف آشکار انقلاب اسلامی به شمار میآید. تعلیم به معنای آموزش و تبلیغ احکام الهی، نشر آن در جامعه و آشنا ساختن انسانها به وظایف و مسؤولیتهای شرعی و اخلاقی است. تربیت هم به معنای آن است که انسانها از جهت فکری و اخلاقی پرورش یافته، استعدادهایشان شکوفا گردد. این دو امر اساسی یعنی تعلیم و تربیت جامعه انسانی، از هدفهای بلند بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده است.
امام خمینی رحمت الله علیه ، معمار بزرگ انقلاب اسلامی، در اینباره میفرماید: «تمام گرفتاریهایی که ما در طول این مدت تاریخ داشتیم، بهرهبرداری از جهالت مردم بوده؛ جهالت مردم را آلت دست قرار دادند و برخلاف مصالح خودشان تجهیز کردند. اگر علم داشتند؛ علمِ جهتدار داشتند، ممکن نبود که منحرفین بتوانند آنها را به یک جهتی که برخلاف این مسیری است که مسیر خود ملت است، تجهیز کنند».
توجه به بُعد معنوی جامعه (تزکیه)
یکی از اهداف انقلاب اسلامی، توجه به بُعد معنوی جامعه و تزکیه افراد است. کمال مطلوب انقلاب ما، در آن است که جامعه از زنگار جهل و بیخبری پاک گردد تا آگاهانه مسؤولیت خود را درک کند و در مسیر صراط مستقیم، و به دور از هرگونه انحراف اخلاقی گام بردارد. از این رو، در قانون اساسی برخی از وظایف دولت جمهوری اسلامی ایران چنین بیان شده است:
ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی براساس ایمان و تقوا و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی؛ بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی در همه زمینهها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه گروهی و وسایل دیگر؛ آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه، در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی؛ و تقویت روح بررسی و تتبع و ابتکار در تمام زمینههای علمی، فنّی، فرهنگی و اسلامی از طریق مراکز تحقیق وتشویق محققان.
خدمت به قشر محروم جامعه
یکی از اهداف انقلاب اسلامی، خدمت به مستضعفان و قشر محروم جامعه است. رهبر معظم انقلاب در این زمینه میفرمایند: «حامیان اصلی انقلاب اسلامی، طبقه محرومند که باید مورد توجه خاص برای خدمت قرار بگیرند؛ به دو دلیل: اولاً، چون احتیاجاتشان بیشتر است و عدل این را اقتضا میکند، و ثانیا چون آنها پشتیبانیشان از نظام جدّیتر و همیشگیتر است و از اول این جور بوده است. توی جبههها چه کسانی بودند؟ نسبتها را ملاحظه کنید. خیلی از این پولدارها، از این مرفهین جامعه، از این بیدردها و بیاحساسها، هشت سال جنگ آمد و رفت و اینها جنگ را حس نکردند. همان غذا، همان راحتی، همان آرامش و چهار روز هم اگر شهر مورد تهاجمی بود، سوار ماشینشان میشدند و میرفتند یک جای دیگر و راحت استراحت میکردند و نفهمیدند بر سر این مملکت چه گذشت».
اصلیترین اهداف انقلاب اسلامی
احترام به کرامت انسانی، احیای تفکر عقلانی در حوزه معرفت دینی، نفی اندیشه جدایی دین از سیاست و علم، بازگشت به هویّت دینی و فرهنگی، احیا و اصلاح باورهای مذهبی، مقدّم داشتن منافع جمعی به جای منفعتطلبیهای فردی، ایجاد وضع مناسب برای رشد مادّی و معنوی انسانها و سرانجام، عزّت امت اسلامی، از اصلیترین اهداف انقلاب اسلامی است. در حقیقت وجه غالب انقلاب، کوشش در راه زنده نگه داشتن فرهنگ و تمدن اسلامی و تشکیل حیات طیبه در عصر حاکمیت کفر و الحاد است.
دستاوردهای سیاسی و فرهنگی انقلاب اسلامی
نفی شرق و غرب
یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی، نفی شرق و غرب و دولتهای استکباری است از اصول مسلّم و خدشهناپذیر حاکم بر سیاست خارجی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی به آن تصریح شده، اصل «نه شرقی و نه غربی» است. زمانی که جهان به دو بلوک شرق و غرب تقسیم شده بود، انقلاب اسلامی با شعار نه شرقی نه غربی، نظام سلطه جهان را درهم شکست و چون کوهی استوار در مقابل دشمنان ایستاد و استقلال خود را حفظ کرد. امام راحل درباره این سیاست میفرمایند: «ما، نه تحت حمایت آمریکا و نه تحت حمایت شوروی و نه تحت حمایت هیچ قدرتی نیستیم.... آن چیزی که شما میخواستید، جمهوری اسلامی بود. آن چیزی را که شما میخواستید، نه شرقی و نه غربی بود و این حاصل است؛ این را حفظش کنید».
بازگشت از سیاست نه شرقی و نه غربی؛ خیانت به اسلام
یکی از دستاوردها و ارزشهای انقلاب اسلامی، نفی شرق و غرب و دولتهای استعماری و استکباری بوده است. حضرت امام خمینی رحمهالله عدول از این سیاست را خیانت به اسلام و مسلمانان دانسته، میفرمایند: «بر هیچ یک از مردم و مسؤولین پوشیده نیست که دوام و قوام جمهوری اسلامی ایران، بر پایه سیاست نه شرقی و نه غربی استوار است و عدول از این سیاست، خیانت به اسلام و مسلمین و باعث زوال عزّت و اعتبار و استقلال کشور و ملت قهرمان ایران خواهد بود».
تحقیر آمریکا در سطح بین المللی
بیتردید، تحقیر آمریکا در صحنههای منطقهای و بینالمللی، یکی از ثمرات مهم انقلاب اسلامی است. جنایات و ستمگریهای آمریکا به مردم ایران، چه قبل و چه بعد از انقلاب، به اندازهای است که امام خمینی رحمهالله از آمریکا به عنوان شیطان بزرگ یاد میکردند. به همین جهت، مبارزه با این غول استعمارگر، همواره یکی از سرفصلهای مهم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در طول مبارزات ملت قهرمان ایران بوده است. در طول نیم قرن گذشته، هیچ حادثهای به اندازه انقلاب اسلامی نتوانسته به حیثیت بینالمللی آمریکا ضربه وارد کند. سقوط رژیم شاهنشاهی که به عنوان مدافع و حافظ منافع آمریکا در منطقه عمل میکرد، اخراج هزاران کارشناس و مستشار آمریکاییاز ایران، خروج از پیمان سنتو که برای حفظ منافع آمریکا تشکیل شده بود، اشغال لانه جاسوسی، دستگیری دیپلماتهای جاسوس و دهها نمونه دیگر، از جمله موارد تحقیر آمریکاست. مقابله آشکار آمریکا برضد انقلاب اسلامی ایران، نتیجه این ضربههای پیاپی به حیثیت بینالمللی آمریکاست.
مبارزه با آمریکا
یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی را میتوان مبارزه با آمریکا، به عنوان مظهر استکبار در دنیای معاصر دانست. رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتاللّه خامنهای ـ مدظله العالی ـ مبارزه با آمریکا را از دستاوردهای انقلاب اسلامی و سیاست خارجی نظام میدانند و میفرمایند: «ما حتی یک لحظه با آمریکا کنارنخواهیم آمد و این راه درستی است که انتخاب کردهایم. در این مبارزه، به پیروزی خواهیم رسید و شاخ و دندان آمریکای متجاوز را خواهیم شکست».
توجّه به معنویات
یکی از نتایج انقلاب اسلامی، توجّه به معنویات و حاکم کردن ارزشهای معنوی در جامعه است. شهید مطهری در این زمینه میفرمایند: «از جمله خصوصیات انقلاب ما، یکی این است که چون بر پایه ایدئولوژی اسلامی قرار گرفته، به معنویت واقعی متکی است».
نامشروع اعلام کردن اسرائیل
نامشروع اعلام کردن اسرائیل و به رسمیت نشناختن مذاکرات صلح خاورمیانه و اعلام مبارزه تا سرنگونی این رژیم غاصب که از حمایتهای همهجانبه غرب و به ویژه آمریکا برخوردار است، یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی به شمار میرود.
با پیروزی انقلاب اسلامی و قطع رابطه با اسرائیل، سفارت این رژیم اشغالگر در تهران، به سفارت فلسطین تبدیل و از سوی امام راحل، آخرین جمعه ماه مبارک رمضان، روز جهانی مبارزه با رژیم صهیونیستی و روز قدس اعلام گردید. انقلاب اسلامی، نزدیکترین دوست این رژیم را در منطقه، به سرسختترین دشمن آن تبدیل کرد. امروزه حتی در میدانهای ورزشی بینالمللی، ورزشکاران ایرانی به مصاف ورزشکاران رژیم صهیونیستی نمیروند و با این حرکت، اعلام میکنند که به همین مقدار نیز حاضر به پذیرفتن چنین دولتی نیستند.
قطع رابطه با رژیم آپارتاید
یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی، قطع رابطه با رژیم آپارتاید و نژادپرست آفریقای جنوبی بود. مبارزه با این رژیم، نمادی از تحول در سیاست خارجی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به شمار میآید. حمایت گسترده ایران از مبارزات مردمِ آفریقای جنوبی و فعالیتهای پیگیر دیپلماتیک برای تحریم سیاسی و اقتصادی و تحت فشار قرار دادن رژیم آپارتاید، از برنامههای اصلی حکومت انقلابی ایران بود. نلسون ماندلا، اولین رئیس جمهور آفریقای جنوبی در جریان سفر به ایران در این زمینه اظهار داشت: «انقلاب اسلامی ایران تحت رهبری امام خمینی، امیدهای فراوانی را برای قیام مردم آفریقای جنوبی در مبارزه با بیعدالتی به همراه داشته است و بدون تردید، تاریخ هرگز نقش ایران اسلامی را فراموش نخواهد کرد».
حکومت جمهوری اسلامی
یکی از ثمرات مهم انقلاب اسلامی و شعار محوری مردم مسلمان ایران، برقراری حکومت «جمهوری اسلامی» است. جمهوری اسلامی، تعریف و ویژگیهای خاصی دارد. رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رحمهالله ، در پاسخ سؤالی در مورد کیفیت نظام جمهوری اسلامی فرمودند: «حکومت اسلامی، حکومتی است بر پایه قوانین اسلامی. در حکومت اسلامی، استقلال کامل حفظ میشود. ما خواستار جمهوری اسلامی میباشیم. جمهوری، فرم و شکل حکومت را تشکیل میدهد و اسلامی، یعنی محتوای آن فرم که قوانین الهی است».
گشودن فصلی نو در تاریخ بشر معاصر
دهه فجر، فرصت بازنگری در ارزشها و آرمانهاست و اینکه چه بودیم و چه میکردیم و چه میخواستیم، و اکنون کجاییم و چه میکنیم و در پی چیستیم و در کدام راه و مسیریم؟ کمترین دستاورد این انقلاب مبارک و شکوهمند، گشودن فصلی نو در تاریخ بشر معاصر است و این کم نیست. آیا احساس سربلندی نمیکنید که آیین و مکتب شما، یعنی اسلام حیاتبخش و آسمانی، امروز بارقه امیدی در دل میلیونها انسان ناامید و سرخورده و مأیوس آفریده است و آنان به نجات خویش در سایه اسلام، امیدوار و دلخوش شدهاند و در این راه تلاش میکنند؟ پس بیایید قدر انقلاب و نظام خویش رابدانیم و با جان و دلْ آن را پاس داریم.
حمایت از ملتهای مستضعف
پیروزی انقلاب اسلامی، نتیجه سالها مبارزه ملت مسلمان ایران و به خون غلتیدن هزاران شهید و یکی از آثار آن، قطع رابطه با صهیونیستها و نژادپرستان، و حمایت از ملتهای مستضعف است. آری، پشتیبانی از ملتهای مسلمان و محرومان جهان، آرزوی دیرینه مردم مسلمان و حقطلب ایران در روابط خارجی بود که با راهنماییهای امام خمینی رحمهالله ، تحقق یافت. ما پیروزی انقلاب اسلامی، به جای سفارت اسرائیل، نمایندگان فلسطینیان و به جای رژیم کمونیستی افغانستان، مجاهدان افغانی در ایران دفتر نمایندگی گشودند و از حمایتهای مردم بیداردل و سپیداندیش ایران اسلامی برخوردار شدند.
ترویج اسلام
یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی، ترویج دین مُبین اسلام بوده است. رهبر معظم انقلاب دراینباره فرموده است: «ما میخواهیم با ترویج اسلام در حد توان خود، دنیا را مؤمن به خدا کنیم، دین خدا را یاری دهیم و در این راه، سیلی خوردن و رنج کشیدن را افتخار و مایه اعتلای خود میدانیم. ما برای دین خدا، اعتلای کلمه حق و پیش بردن اهداف الهی و اسلامی در جهان مبارزه میکنیم و برای این منظورْ عزّت، حکمت و مصلحت را محور اساسی سیاست خارجی خود قرار دادهایم. عزت به معنای احساس اقتدار الهی است و هر کس احساس ذلت کند، از ما نیست. کارگزاران سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید در تمامی برخوردهایشان احساس عزّت کنند واین مسأله، غیر از احساس تکبر و نخوت است».
تغییر در اصول قانون اساسی
یکی از مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی، استقلال سیاسی در کشوری است که به گواهی تاریخ، دستکم در دوران معاصر، همواره تحت نفوذ قدرتهای استعماری و بیگانه بوده است. پس از پایان جنگ جهانی دوم و صفبندی دو بلوک غرب و شرق، آمریکا به قدرت خارجیِ بیرقیبِ سیاسی و اقتصادی در صحنه ایران تبدیل شد. امّا پس از پیروزی انقلاب اسلامی و کسب استقلال سیاسی ملت ایران، اصول قانون اساسی نیز تغییر یافت و آرمان استقلالطلبی مردم در قانون اساسی جای گرفت. به عنوان نمونه، در اصل 152 قانون اساسی آمده است: «سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، براساس نفی هرگونه سلطهجویی و سلطهپذیری، حفظ استقلال همهجانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر و روابط صلحآمیزِ متقابل با دول غیرمحارب استوار است.
مطرح کردن اسلام در صحنه سیاست بینالملل
مطرح کردن اسلام در صحنه سیاست بینالملل، یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی است. آری، طنین انقلاب اسلامی، به دلیل دارا بودن مایه دینی و زیربنای غنی فرهنگی آن، همراه با آهنگ موزون و جانبخش امام خمینی رحمهالله ، به سرعت گوشها را در گستره جهان نوازش داد و قلوب انسانهای مشتاق حقیقت و تشنه معنویت را به زلال تفکر اسلامی رهنمون شد. این انقلاب کم نظیر، در اندک زمانْ با وارد کردن اسلام در صحنه سیاست بینالملل، توانست معادلات قدرت رادر جهان تغییر دهد و خود را به عنوان نیروی سیاسی و فرهنگی جدید، در مرکز توجهات جهانی قرار دهد.
ادامه مطلب

عناصر اصلی تشکیلات انقلاب اسلامی ایران
علما و مراجع دینی
پس از رحلت آیتاللّه العظمی بروجردی(رحمت الله علیه)، چند تن از علما در قم و نجف در حد مرجعیت قرار داشتند که از جمله آن افراد حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه)بود. وی مخالفت خود را با شاه از پایگاه مرجعیت مذهبی آغاز کرد. مبارزه سیاسی امام خمینی (رحمت الله علیه)، سبب تحکیم مرجعیت و محبوبیت وی در بین مردم شد. تبعید سیزده ساله ایشان به نجف نیز به اعتبار و ارزش او افزود و او به عنوان یک مرجع مسلم شیعه و با اعتباری وسیعتر و عمیقتر از پیش، موج جدید مبارزات ضد حکومت خود را آغاز کرد. همین سوابق و ریشهها بود که امکان حضور میلیونها نفر را در صحنه انقلاب فراهم آورد و تأثیری اساسی در سقوط شاه و استقرار دولت جدید داشت.
حوزهها و مدارس دینی
نقش حوزههای علمیه را در پشتیبانی از رهبری انقلاب و پیشبرد نهضت میتوان در دو نکته خلاصه کرد:
1. رژیم قصد داشت امام را از پیکر حوزه و مرجعیت جدا کند تا وی در حد یک شخصیت روحانی بماند. ولی حوزههای علمیه با تأکید بر مرجعیت امام و اینکه ایشان جزئی از یک کل به هم پیوسته است و مبارزه با رژیم از یک جریان سرچشمه میگیرد، این توطئه را خنثی کرد.
2. اعلامیههای مراجع و شخصیتهای برجسته حوزه، در پیشبرد اهداف نهضت و تقویت بنیان مبارزه، تأثیر چشمگیری داشت و در پیوستن نیروهای بیشتر به نهضت مؤثر بود. این اعلامیهها به رژیم و حامیان آن نشان داد که حمایت حوزه از رهبری نهضت، تنها به دلیل مسائل صنفی نیست، بلکه وحدت هدف و هماهنگی در انجام رسالت وجود دارد.
مکانهای مذهبی
در انقلاب مشروطیت و دیگر مقاطع تاریخ معاصر و به ویژه انقلاب اسلامی، مزارهای متبرک، محل اجتماع مردم برای اعتراض به حکومت بود و با توجه به قداست شگفت این مکانها، رژیم جرئت کمتری برای تعرّض به این مکانها داشت. بر این اساس این بقعهها، محلهای امنی برای اجتماع مخالفان دولت و قدرتنمایی آنها به شمار میآمد. در جریان انقلاب، صحن امام رضا علیهالسلام در مشهد، شاهچراغ در شیراز، حضرت عبدالعظیم در ری و حضرت معصومه علیهاالسلام در قم، محل تجمع و مبدأ راهپیماییهای ضد رژیم بود. حکومت هم با تمام جسارتش، جرئت تعرض به آن حریمها را نداشت و این مسئله، پیشرفت انقلاب را تسریع میکرد.
مساجد و ائمه جماعت
در اسلام، مسجد جایگاهی به وسعت یک مکتب جامع و زنده، موقعیتی به پهنه آرمانهای یک رسالت جهانی، ظرفیتی به گستردگی همه بشر، و مقامی به بلندای تکبیر و تسبیح خدا دارد. ملت مسلمان ایران در جریان انقلاب اسلامی، به ویژه در یک سال قبل و بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب، با تأکید رهبر انقلاب بر حضور فعال در مساجد، این مکانهای مقدس را به حالت پُرتحرک و سرنوشتساز دوران صدر اسلام باز گردانید. روحانیت مبارز در سنگر محراب و منبر، به تبیین تفکر سیاسی اسلام و همچنین نشر اهداف نهضت و افشاگری در زمینه فجایع رژیم ستمشاهی و آثار شوم سلطه خارجی و توطئههای استکبار جهانی، به ویژه آمریکا و صهیونیست پرداخت. نیز با بازگو کردن بیانیهها، اعلامیهها و سخنان رهبر انقلاب حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه)، آگاهی مردم را از آرمانهای اسلامی و فجایع نظام ستمشاهی رشد بخشید.
هیئتهای مذهبی و عزاداری
در ماه محرم 1342، حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه)از راه بیان خطابهها، اعزام مبلّغ و فرستادن نامه، از تمام هیئتها خواستند درباره ظلمهای رژیم شاه در جریان انقلاب سفید و کشتار مردم و طلاب در مدرسه فیضیه اعتراض و افشاگری کنند. در عصر عاشورا نیز در جمع انبوه عزاداران در مدرسه فیضیه سخنرانی تندی بر ضد شاه بیان فرمودند که به دستگیری ایشان انجامید. دو روز بعد در حالی که دستههای مذهبی به یاد سومین روز شهادت امام حسین علیهالسلام در خیابانها در حال حرکت بودند، خبر دستگیری مرجع شیعیان در سراسر کشور پخش شد و بلافاصله در تهران و چند شهر دیگر عزاداران به حرکت درآمدند. این حرکت توفنده، دستگاه انتظامی شاه را غافلگیر کرد و در آخرین ساعتها و با مداخله ارتش، حرکت مردمی سرکوب شد و تعداد زیادی شهید و مجروح شده یا به بند رژیم افتادند. این کار رژیم، به منزله بیحرمتی به مرجعیت و آستان امام حسین علیهالسلام تلقی شد و مشروعیت نظام را به کلی از بین برد. این نهضت، پانزده سال بعد در انقلاب 1357 به ثمر نشست.
آسیبشناسی انقلاب اسلامی
نفوذ عناصر فرصتطلب
در همه انقلابها، عناصر فرصتطلب باتغییر ظاهر خود و با فریب انقلابیهای واقعی، در نهادهای مختلف جامعه نفوذ میکنند و اگرچه به ظاهر انقلابیتر از انقلابیهای اصیل هستند، ولی چون به آرمانهای انقلاب اعتقادی ندارند، زمینههای انحراف انقلاب را فراهم میکنند. فرصت طلبها خود به دو گروه تقسیم میشوند: گروه اول آنهایی هستند که ایده خاصّی جز جاهطلبی و کسب موقعیت اجتماعی ندارند و خود را با هر نوع نظام سیاسی هماهنگ میسازند. این گروه مهارت خاصی در تغییر موضع خود برای جلب نظر حاکمان جامعه دارند. گروه دوم کسانی هستند که ایده و عقیدهای برخلاف نظریه حاکم دارند و زمانی که از برخورد مستقیم با انقلابیها مأیوس میشوند، با تغییر ظاهر خود و نفوذ در سیستم سیاسی، ضربهشان را در موقعیت مناسب و از درونْ بر انقلاب وارد میآورند.
بازگشت به ارزشهای رژیم گذشته
بدیهی است که در هر جامعه انقلابی، باسقوط سیستم سیاسی، بیدرنگ ارزشهای مسلّط برآن محو نمیگردد. دوام ارزشهای مزبور، به طول مدت سلطه آنها بر جامعه و نفوذ بر مسایل فرهنگی، اجتماعی و تربیتی بستگی دارد. هرچه طول مدت مبارزه برای پیروزی انقلاب کمتر باشد، آثار ارزشهای نظام پیشین دوام بیشتری مییابد. از جمله ارزشهای مذموم ازنظر انقلابیها، تجمّلپرستی، راحتطلبی، فساد اخلاقی، تبعیض، بیعدالتی و رشوهخواری است. در صورتی که مبارزهای مستمر و طولانی با ارزشهای فرهنگی گذشته به عمل نیاید، به تدریج با رشد دوباره این ارزشها، زمینه انحراف و آلوده شدن ارزشهای اصیل انقلابی فراهم میشود. بنابراین، یکی از آفات انقلاب اسلامی، بازگشت تدریجی به ارزشهای فرهنگی طرد شده است.
ناتوانی از انتقال ارزشهای انقلابی به نسلهای بعدی
یکی از آفات انقلاب، ناتوانی از انتقال ارزشهای انقلابی به نسلهای بعدی است. نسل اول انقلاب، یعنی کسانی که به دلیل حضور در صحنه (چه در دوران پیش از پیروزی و چه در دوران پس از آن) برداشت و درک متناسبی از شرایط و اوضاع و احوال دارند و بهای سنگینی هم برای انقلاب پرداختهاند، آماده ایثار و فداکاری برای حفظ آرمانهای انقلاب هستند؛ در حالی که به طور طبیعی، فرزندان ایشان نمیتوانند از چنین روحیهای برخوردار باشند. اگر نسل اول انقلاب نتواند به شیوهای مناسب، در انتقال ارزشها به نسل بعدی موفق شوند و آنان را برای استمرار این نهضت آماده کند، اندک اندک جدایی و شکاف بین دو نسل و نیز مشکلات جدّی و اساسی برای انقلاب به وقوع میپیوندد.
فقدان معنویت در جامعه
یکی از مهمترین آفاتی که انقلاب اسلامی را تهدید میکند، از دست دادن معنویت است. حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) حفظ جمهوری اسلامی را منوط به حفظ معنویات و روحیات معنوی در جامعه دانسته، میفرمایند: «مادامی که این ملت، این حالی را که الان دارند... [که [این جوانانهای ما توجّه به معنویات دارند و این تحول عظیم پیدا شده است در آنها که شهادت را با جان و دل میخرند، مادامی که این محفوظ است، این جمهوری اسلامی محفوظ است و هیچ کسی نمیتواند به او تعدّی کند. آن روزی که زرق و برق دنیا پیدا بشود و شیطان در بین ما راه پیدا کند و راهنمای ما شیطان بشود، آن روز است که ابرقدرتها میتوانند در ما تأثیر کنند و کشور ما را به تباهی بکشند».
بیتوجهی به فرهنگ شهادت
شهید و فرهنگ شهادت، از والاترین ارزشهای اسلام و انقلاب اسلامی است. شهیدان، گلهای پرپر باغستان عشقند. هالههای مقدسی که گرداگرد چهره زمان و گستره سبز زمین را فرا گرفتهاند. شهیدان، مشعلداران سادگی و صفا و صمیمیتند. آنها، شعلههای شمع روشنیبخش تاریخند. شهیدان، هر یک کتابی از ایثار و بزرگیاند. آنان، شورانگیزترین حماسههای بشری را سرودهاند. بزرگمردانی که دل به یاری دین سپردند و گوی سبقت را از دیگران ربودند. خدا مردانی که مردانه، جان بر کف نهادند، تا از عظمت و کیان آیین، انقلاب و وطن اسلامی خویش پاسداری کنند. شهیدان، آغازگران طریق عزّت و سربلندی، اقتدار و عظمت ملی، شهامت و مردانگی، آرمانگرایی و دینباوری، و راز بقا و جاودانگی انقلاب اسلامیاند. از این رو، بیتوجهی به شهیدان و فرهنگ شهادت، جاودانگی انقلاب اسلامی را به خطر انداخته، آسیبی جدی بر این انقلاب الهی وارد خواهد ساخت.
کمرنگ شدن معنویت (با تکیه بر دیدگاه شهید علامه مطهری رحمت الله علیه)
بیگمان، یکی از آفات تهدید کننده انقلاب اسلامی، کمرنگ شدن معنویت در جامعه است. شهید مطهری در این باره چنین میفرمایند: «از نظر قرآن، معنویت پایه تکامل است. این همه عبادات که در اسلام بر روی آن تکیه شده، برای تقویت جنبه معنوی روح انسان است و از نظر اسلام، معنویتِ جدا از زندگی در این جهان وجود ندارد.... ما در جامعه خودمان، باید همانطور که مسأله عدالت را با شدّت مطرح کنیم، به همان شدت نیز مسأله معنویت را مطرح کنیم. اصلاً بدون معنویت، عدالت امکانپذیر نیست. اگر معنویت را فراموش کنیم، انقلاب خودمان را از یک عامل پیشبرَنده محروم کردهایم».
ادامه مطلب
- آسیب وچالش های انقلاب
- دانستنی هایی درباره انقلاب
- وقایع پیروزی انقلاب
- دستاوردهای انقلاب
- دهه فجر در کلام ولایت
- معرفی کتاب
- پرسش وپاسخ درباره انقلاب
- آلبوم تصاویر انقلاب
- نمادهای انقلابی
- انقلاب اسلامی ونهضت بیداری اسلامی
- مطالب تولیدی خودم
- اشعار فجر
- مقالاتی پیرامون دهه فجر
- کلیپ های دهه فجر
- احادیث فجر
- عاقبت پهلوی
- کل بازديد : 79062
- تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392
- تعداد کل نظرات : 0
- تعداد کل پست ها : 176
- آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394
![]() فلكه در ساختمان كميته مشترك، اتاقهاي بازجويي از همه طرف به يك حصار استوانه منتهي مي شد، كه با ميله هاي آهني مشبك، اتاقها را از فضاي رو به حياط جدا مي كرد، كه زنداني را به آن ميله ها مي بستند يا براي اينكه ورم كف پاها بخوابد و زنداني تحمل شلاق دوباره را داشته باشد، در آن فضا مي دواندند. هرگاه زنداني از حركت مي ايستاد بازجوها با زدن كابل به سر و روي زنداني، وي را وادار به حركت مي كردند.به اين دايره اطراف اتاقهاي بازجويي، اصطلاحا فلكه مي گفتند. ![]()
|













