منابعی براي پاسخ به شبهات وهابيت معرفی کنید.

پرسش :
منابعی براي پاسخ به شبهات وهابيت معرفی کنید.

پاسخ :
1. پاسخ به پرسشها از ديدگاه تشيع و تسنن در 3 مجلّد، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در امور اهل سنت بلوچستان، محل تهيه: دورشهر مؤسسه آموزشي و پژوهشي مذاهب اسلامي.
2. الفقه المقارن، سازمان مدارس خارج از كشور.
3. تشيع در تسنن، سيد محمد رضا مدرسي يزدي.
4. سلامة القرآن من التحريف، فتح الله محمدي.
5. عقايد تطبيقي، حسين رجبي.
6. وهابيت مباني فكري و كارنامه عملي، آيت الله سبحاني.
7. پرسشها و پاسخ ها، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها.
8. في رحاب اهل بيت، المجمع العالمي لاهل البيت، لجنة البحوث و الدرسات، قم.
9. الانتصار، عاملي، 6 جلد.
10 معالم المدرستين، علامه مرتضي عسكري.
11. پرسشها و پاسخ ها، آيت الله سبحاني.
12. كلام المقارن، علي رباني گلپايگاني.
13. الرّد علي كتاب اصول مذهب الشيعة الامامية الاثني عشرية، دكتر عبدالقادر عبدالصمد.
14. بسوي تفاهم، آشنائي با ديدگاه مذاهب اسلامي، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در امور اهل سنت.
15. شيعه و زمامداران خودسر، جواد معينه.
16. كشف الارتياب، سيد محسن اميني.
17. آئين وهابيت، آيت الله جعفر سبحاني.
18. الوهابيه دعاوي و ردود، نجم الدين طبسي.
19. نگاهي به پندارهاي وهابيت، محمد حسين كاشف الغطا.
20. شبهات، و ردودٌ، سيد سامي البدري، در سه جلد.
21. مرزهاي توحيد و شرك در قرآن، آيت الله سبحاني.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

آيا وهابيت پيرو يكي از مذاهب اربعه مي باشد يا مذهب فقهي مستقلي دارد؟

پرسش :
آيا وهابيت پيرو يكي از مذاهب اربعه مي باشد يا مذهب فقهي مستقلي دارد؟
پاسخ :
اين فرقه در اصول اعتقادي خود، پيرو محمد بن عبدالوّهاب هستند كه احيا كنندة تفكرات ابن تيميه[1] بود، ابن تيميه در قرن هفتم هجري با بيان يكسري از عقايد و افكار مخالف مباني اصيل اسلامي و اجماع امت محمدي موجب برانگيخته شدن اعتراضها بر ضدّ خود شد و علماي معاصر وي با او به شدّت مخالفت ورزيدند، تا حدّي كه او را به زندان افكندند و علّت آن اين بود كه ابن تيميه و شاگردش ابن قيّم جوزيّه افكار و عقايد خود را طبق روش اهل حديث قرار داده بودند كه فقط ظاهر قرآن و سنت را حجّت مي دانستند و معتقد بودند كه آنچه كه از ظاهر آيات و روايات فهميده مي شود، عمل بدانها و اعتقاد به آن واجب است. از اين رو طبق فهم خود فتوي داده و بر آن تعصّب مي‌ورزيدند.
در مباحث فقهي وهّابي ها قائلند به اينكه بايد به سلف صالح رجو كرده و افكار و عقايد آنان را ملاك اجرا و عمل خود قرار دهيم، چون آنان در عصر نبوّت و نزول قرآن مي زيسته اند و از آنجا كه مسلمين صدر اسلام سنّت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و قرآن كريم را بهتر درك مي كردند، لذا فهم آنان براي ما حجت است. از اين رو در واقع مي خواهند بگويند كه ما تابع يك شخص نيستيم، بلكه تابع يك خط فكري به نام سلفيّه يا سلفي گري هستيم.
مولف كتاب السلف و السلفيون در اين باره سه اصل را مطرح مي كند:
الف: ما سلفي نيستيم بلكه مسلمانيم و اصل انتساب به اسلام و سنت است.
ب: در صورت لزوم به منتسب شدن به يك منهج ما مي گوئيم كه سلفي هستيم يعني نسل اول از صحابه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ .
ج: سلفي ها در شريعت و اصول سلفي هستند و نه در فروع و فتاوي يعني در طريقة فهم و اصول ادلّه تابع منهج سلف هستند، ولي در فروع فقهي تابع نيستند.[2]
دكتر محمد سعيد رمضان البوطي دانشمند اهل سنت در كتاب خود، ضمن بررسي همين مطلب ثابت مي كند كه امروزه مذهبي كه به نام سلفيه وجود دارد، يعني وهابيّت، در واقع بدعتي است كه در دين خداوند واقع شده و اين گروه فقط خود را منتسب به سلف مي نمايند و گرنه در عمل و رفتار هيچ شباهتي به آنان ندارند.[3]
نكته قابل توجه در اين بحث اين است كه وهابيّت منحصر بودن اجتهاد براي ائمه چهار گانه اهل سنت را قبول نداشته مي گويند كه دليلي نداريم كه فقط اين چهار نفر مي توانسته اند به اجتهاد برسند براي اين تفكر خود از سخنان بزرگان خود شاهد و مؤيد مي آوردند از جمله اينكه احمد بن حنبل گفته است: از من تقليد نكنيد، از مالك، شافعي، اوزاعي و ثوري تقليد، نكنيد زيرا آنان احكام را استنباط كردند شما نيز چنين كنيد.[4]
ابن تيميه هم كه ادامه دهندة خط فكري احمد بن حنبل در سلفي گري است مي گويد: حق آن است كه نبايد امامان در فقه را محصور در عدد معيني كنيم.[5]
ابن قيّم جوزيه نيز كه مروّج افكار ابن تيميّه بود، مي نويسد: «واجب، تنها چيزي است كه خدا و رسول به آن امر كرده باشند و مي دانيم كه آنان كسي را به پيروي از مذهبي خاص امر نكرده اند، اين بدعت زشتي است كه در اين امت حادث شده است كه هيچ يك از پيشوايان اسلام به آن قائل نبودند.[6]
نتيجه اينكه وهابي ها و خصوصاً روشنفكران آنان مي گويند كه امروزه هم مي توان به اجتهاد رسيد و حصر اجتهاد در ائمه مذاهب فقهي وجهي ندارد.
آخرين نكته اي كه در اين نوشتار توجه به آن ضروري به نظر مي سد، اين است كه استنباط احكام شرعي از نصوص ديني و شناخت حلال و حرام الهي بستگي به يك سري شرايط و مقدمات دارد كه پس از گذراندن آنها يك شخص مي تواند داعيه اجتهاد داشته باشد.
سخن ما اين است كه محمّد بن عبدالوهاب شأنيت مفتي بودن را نداشته است و محكم ترين سند و دليل ما در اين باره كتابي است كه برادر او سليمان بن عبدالوهاب در ردّ افكار و آراء او نوشته كه پس از ذكر يك سري از شرايط مجتهد چنين نتيجه گيري مي كند كه: «امروزه مردم گرفتار شخصي شده اند كه خود را منتسب به قرآن و سنت مي كند و از علوم آن دو استنباط مي نمايد او مخالفان خود را كافر مي داند، در حاليكه يك نشان از نشانه هاي اجتهاد در او نيست بلكه سوگند به خدا حتي يك دهم از نشانه هاي اجتهاد را هم ندارد».[7]
نتيجه اين شد كه وهابيها بنابر ادعاي خودشان براي فهم مسائل ديني به سلف صالح مراجعه مي كنند اين در حالي است كه در جاهايي كه نصّي وجود نداشته باشد به فتواي احمد بن حنبل مراجعه مي نمايند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ الوهابيين، عميد ايوب صبري، نشر مؤسسه عاشورا، چ اول، 1381.
2. در محور عقايد وهابيان، داود الهامي، نشر: دفاع از حريم اسلام، چ اول 1379.
3. هذه هي الوهابيّه، محمد جواد مغنيه، نشر دارالجواد ، بيروت، چ 2، 1982، ميلادي.
4. شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني، جلد 2، نشر مشعر ، تهران، چ اول، 1382.


[1] . وي متولد 661 هجري قمري و در سال 728 هجري قمري وفات يافت.
[2] . العسعس، ابراهيم احمد، السلف و السلفيون رؤية من الداخل، نشر دارالبيارق، چاپ دوم، 1419، ص35 تا 40.
[3] . السبوطي، محمد سعيد رمضان، سلفيه، بدعت يا مذهب، ترجمه، حسين صابري، نشر آستان قدس رضوي، چاپ اوّل، 1375.
[4] . ابن تيميه، مجموعه فتاوي، به نقل از علي اصغر رضواني، ج20، ص211، شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، تهران، نشر مشعر، چ اول، 1382، ج2،ص622.
[5] . همان، ص623.
[6] . همان.
[7] . سليمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهيه في الرّد علي الوهابيّه، دمشق، نشر حراء، چ اول، 1418 قمري، ص9 و 8.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

توسل به دعاي پيامبرو مسلماني كه از دنيا رحلت كرده

پرسش :
توسل به دعاي پيامبرو مسلماني كه از دنيا رحلت كرده چگونه قابل قبول است، در حاليكه آنها هيچ صدايي را نمي شنوند و اصلاً توسل معني ندارد؟!
پاسخ :
براي پاسخ به اين سؤال لازم است بحث خود را در چهار محور تقديم كنيم تا از خلال اين مباحث آنچه منظور نظر است بدست آيد. و اما محور بحث: 1. بقاء روح. 2. حقيقت انسان روح اوست. 3. اتصال به عالم ارواح ممكن است. 4. احاديثي كه در اين باره وارد شده است. اما تفصيل مطلب به اين است كه:
1. موت انسان به معناي فناء و نيستي او نيست.
وقتي به آيات قرآن مراجعه مي كنيم به روشني نشان مي دهد كه موت پايان حيات بشري نيست، بلكه پلي است براي عبور به جهان ديگر. تا بدين وسيله انسان در عالم جديد و بالاتري كه ماوراء عالم ماده است قرار گيرد. و روشن است كه برابر دانستن مرگ با نيستي، فلسفه ماديين است كه ركن اساسي آن بر انكار ماوراي ماده است. اما بزرگان فلاسفه و علماء الهي تمام آراء فلاسفه مادي را باطل كرده و گفته اند: انسان به اضافه نظام مادي كه بر جسم او حاكم است يك گوهر اصيلي را هم داراست كه اسم آن روح است و اين گوهر مدتي با اين بدن همراه است، سپس از او جدا شده و به عالم برزخ منتقل مي شود.[1]
پس مرگ به معناي فنا و نيستي نيست و قرآن بر بقاء روح، آيات خيلي روشني دارد كه بعنوان تبرّك به يكي از آن آيات تيمن مي جوئيم. مي فرمايد: «كساني كه در راه خدا به شهادت رسيده اند به آنها مردگان نگوئيد بلكه آنها زنده هستند و در نزد خدا متنعم مي باشد.»[2] همين طور آيات 169-171 آل عمران و 25-27 سوره مباركه يس شاهد گوياي ديگري بر اين ادعا است.
2. حقيقت انسان روح اوست.
با اين بيان كه در علم ثابت شده است كه از جملة آثار موجودات مادي تغيير و تحول است و جسم بشري هم از اين قاعده مستثناء نيست. منتهي نكته اي كه بايد دانست اين است كه با وجود تغيير و تحول جسم، يك حقيقت هميشه هست و ثابت است و هيچگونه تغيير و تحولي ندارد، بعنوان مثال اگر دوران طفوليت يا كهولت را بررسي نمائيم، جسم انسان تغييراتي را نشان مي دهد، اما يك حقيقت ثابت دارد كه تمام حالات اين انسان به او مستند است. و ‌آن حقيقت روح اوست كه در تمام تغييرات و تحولات ثابت است.[3] و آيات قرآن هم به روشني به اين حقيقت هدايت مي كند. در سوره مباركه سجده مي فرمايد: «بگو فرشتة مرگ كه به شما امر شده «روح» شما را مي گيرد. سپس شما را به سوي پروردگارتان باز مي گرداند.»[4] و روشن است كه توفي در اين آيه به معناي ميراندن نيست بلكه به معني اخذ و قبض است، لذا اگر حقيقت انسان همان باشد كه در جسد اوست، شكي نيست كه جسد او بعد از مدتي متلاشي و به عناصر ديگر تبديل خواهد شد. در اين صورت عالم برزخ كجا خواهد بود!؟[5]
3. اتصال به عالم ارواح ممكن است.
در قرآن آيات متعددي وجود دارد كه ثابت مي كند كه اتصال به عالم ارواح يك امر ممكن، بلكه محقق شده هم هست. مي فرمايد: «قوم صالح بعد از پي كردن ناقه به ايشان گفتند آن وعده اي كه مي گفتي بياور، عذاب الهي آنها را گرفت و پس از هلاكت آنها صالح برگشت و خطاب به آنها گفت اي قوم من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و شما را نصيحت نمودم اما شما نصيحت كنندگان را دوست نداشتيد.»[6] همين طور به جريان شعيب در آيات 91-93 سوره اعراف اگر تأمل شود به تحقق اين امر كه اتصال به عالم ارواح ممكن است، منجر به تصديق آن خواهد شد.
4. اما روايات صحيح كه دال بر وجود و ارتباط با عالم ارواح است.
وقتي جنگ بدر با پيروزي مسلمانان تمام شد و از سران كفر و شرك 70 نفر كشته شدند، اجساد آنها را به چاه ريخته بودند، پيامبر بر دهانه چاه توقف كرد و يكايك آنها را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند اي اهل چاه اي عتبة بن ربيعه اي اباجهل، آيا آنچه پروردگار شما وعده داده بود، آنرا يافتيد. بدرستي كه من آنچه خدايم وعده داده بود يافتم. در اين ميان صحابه آن حضرت پرسيدند يا رسول الله با قومي كه از دنيا رفته اند، حرف مي زنيد؟! حضرت فرمودند شما از آنها شنواتر به آنچه مي گويم نيستيد، منتهي آنها توانايي پاسخگوئي را ندارد.[7]
حاصل سخن اين كه مرگ پايان زندگي نيست و واقعيت انسان همان روح و روان او است و ارتباط انسانهاي اين دنيا با انسان هاي آن دنيا امكان پذير است و ارواح مقدسه شنواي سخنان ما و كلمات ما مي باشند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. التوحيد و الشرك في القرآن الكريم، جعفر سبحاني.
2. شيعه پاسخ مي دهد، سيدرضا حسيني نسب.
3. آيين وهابيت، جعفر سبحاني.
4. درهاي توحيد و شرك در قرآن، جعفر سبحاني، ترجمه مهدي عزيزيان.
5. نقدي بر آئين وهابيت، آيت الله جعفرسبحاني.


[1] . ر.ك: سبحاني، جعفر، الوهابية في الميزان، مؤسسه فكر اسلامي، اول، 1417 هـ ، ص 190.
[2] . بقره/154.
[3] . ر.ك: سبحاني، جعفر، محاضرات في الالهيات، انتشارات جامعه مدرسين، چاپ پنجم، 1417 هـ ، ص590.
[4] . سجده/11.
[5] . الوهابية في الميزان، ص 193.
[6] . اعراف/77-79.
[7] . رك: بحوث قرآنية، 114، به نقل از السيرة النبويه، ج 1، ص 649، و السيرة اعلبية، ج 2، ص 179-180.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

پرسش وپاسخ(1)

پرسش :
موفق به زيارت ائمة بقيع ـ ع ـ شدم در حين قرائت دعاي ندبه مامورين سعودي دعا را از من گرفتند و گفتند شما مشرك هستيد به دليل اينكه در اين دعا مي خوانيد يا محمد يا علي اكفياني فانكما كافيان به آنان بايد چه جوابي داده شود؟
پاسخ :
شرك در لغت به معناي شريك قرار دادن است،[1] اما در فرهنگ و اصطلاح ديني به معناي شريك قراردادن موجودات ديگر با خداي بزرگ در يكي از مقامات و شئون مخصوص به او.[2] مثل اينكه در آفرينش جهان شريك خدا شمرده شود، يا در تدبير و ادارة نظام هستي. يا در تامين نيازمندي هاي انسان و يا در چيزهاي مشابه آن.
شرك در برابر توحيد است و موحد كسي را گويند كه به خداي يگانه ايمان داشته باشد و در هيچ يك از امور خاص خدايي، كسي يا چيزي را شريك او قرار ندهد، و در عين حال هيچ گاه منكر نقش افراد آدمي يا ديگر موجودات عالم در تامين نيازمندي هاي خود نمي باشد. زيرا جهان طبيعت بر اساس قانون «عليت» استوار شده و تاثير و تاثر ميان اشياء اين عالم كاملا آشكار است. از سوي ديگر انسان موحد و يگانه پرست براي هيچ موجودي جز خداوند «استقلال در تاثير» را نمي پذيرد و قدرت تاثير گذاري هر كس و هر چيز را فيض الهي و پرتويي از رحمت واسعة او دانسته و معقتد است كه هيچ كس بدون عنايت آن هستي بخش بزرگ، امكان و قدرت هيچگونه تاثير و عملي را نداشته، بلكه حتي هستي خود را لحظه به لحظه از وي دريافت مي كند.
بنابر آنچه گذشت مشرك كسي است كه يا غير خدا را به هر عنواني كه مي خواهد باشد، مورد پرستش قرار دهد و يا براي غير خدا «نقش مستقل» در عالم وجود قائل باشد.[3] شيعيان هرگز نه غير خدا را مي پرستد و نه براي پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمة معصومين ـ عليهم السّلام ـ نقش استقلالي در تاثير و در عرض خداي متعال قائل مي باشند، آن بزرگواران را وسائط فيض الهي مي دانند كه هر چه دارند و افاضه مي كنند در حقيقت از آن خداي سبحان مي باشد. در قرآن كريم آمده است: «اي افراد با ايمان تقوا پيشه كنيد و براي رسيدن به او وسيله اي دست و پا كنيد (توسل جوئيد).[4]
در روايتي كه برخي از انديشمندان اهل سنت مانند حافظ ابونعيم و حافظ ابوبكر شيرازي و امام ثعلبي از پيامبر نقل كرده است، مقصود از «وسيله» در آية فوق عترت طاهره دانسته شده است.[5] اگر در دعاها «يا محمد» و «يا علي» مي گويند مقصود اصلي و واقعي خداي متعال مي باشد و نداء هم از انواع توسل است.[6] و در روايات متعددي كه مشايخ اهل سنت به نقل آنها پرداخته اند، توسل به حقوق پاكان چشمگير است.
بخاري در صحيح خود كه از مهمترين كتاب هاي حديثي اهل سنت مي باشد، نقل مي كند كه در خشكسالي ها عمر بن خطاب خليفة دوم براي طلب باران به عباس عموي پيامبر متوسل مي شد و او را واسطه قرار مي داد.[7] تا خدا به خاطر او به ديگران نيز رحم كند و باران بفرستد مفاد توسل در اينجا اين است، پروردگارا! اگر ما شايستة نزول باران نيستيم به خاطر عموي پيامبر كه از منزلت و مقام عظيمي نزد تو برخوردار است، باران رحمت بفرست!
ابن حجر عسقلاني از علماي اهل سنت مي گويد: از سرگذشت عباس روشن مي شود كه مستحب است انسان با توسل به اهل خير و صلاح و خاندان رسالت طلب باران كند.[8]
در نتيجه، دعا ، توسل و واسطه قرار دادن انبياء و اولياء مورد اتفاق همة مذاهب اسلامي مي باشد. و هيچگونه شركي از اينگونه اعمال استفاده نمي شود و اگر خوب دقت شود، عين توحيد است. زيرا انبياء و اولياي الهي مظاهر اسماء و صفات الهي مي باشد. و در برابر خدا وجود استقلال ندارند و هر چه دارند از آن خدا است.
ممكن است وهابي ها اينگونه مطالب را نپذيرند چون تاسيس وهابيت بر مبناي مشرك قلمداد نمودن مسلمانان بوده است. و هر چيز را به شرك بر مي گردانند در اين صورت مي توان جواب ديگري به وهابي ها داد كه اگر صرف ندا نمودن شخص و يا اشخاصي شرك دانسته شود، آنها (وهابي ها) در زندگي اجتماعي چگونه عمل مي كنند؟ و اگر يك وهابي در بيابان ماشين اش خراب شود، آيا از كسي كمك نمي خواهد؟ و اين عمل را شرك مي پندارند؟ در حاليكه در زندگي اجتماعي همة انسان ها از همديگر كمك مي خواهند و هيچ كس اينگونه اعمال و رفتار را شرك تلقي نمي كنند. و شخص كمك دهنده را شريك خدا نمي دانند. بلكه او را مامور الهي مي داند، در مورد كمك خواستن از انبياء و اولياء الهي نيز مطلب از اين قرار است،‌ هيچ مسلماني قائل به الوهيت آن بزرگواران نيست و قدرت آنها را در طول قدرت خداوند مي داند، و از آنجائيكه كثرت هاي طولي برگشت به وحدت مي كند، همه چيز در نتيجه به خداوند بر مي گردد.
در روايات اسلامي آمده است كه در جنگ بدر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: مشتي از خاك و سنگ ريزه ها از زمين بردار و به من بده، علي چنين كرد و پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آنها را به سوي مشركان پرتاب كرد، اين كار اثر معجزه آسائي داشت و گرد و غبار و سنگريزه در چشم دشمنان فرو رفت و وحشتي از آن به همه دست داد.[9] خداي سبحان به پيامبر فرمود: (ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي)[10] اين تو نبودي اي پيامبر كه خاك و ريگ به صورت آنها پاشيدي بلكه خدا پاشيد.
شك نيست كه در ظاهر همة اين كارها را پيامبر و مجاهدان بدر انجام دادند، اينكه مي گويند: شما نبوديد كه اين كارها را كرديد اشاره به اين است كه قدرت جسماني و روحاني كه سرچشمة اين برنامه ها بود از ناحية خدا به شما بخشيده شد. پس ندا كردن انبياء و اولياء و صلحا مانند «يا محمد» و «يا علي» و يا واسطه قرار دادن آن بزرگواران از ديدگاة همة‌ مذاهب اسلامي شرك تلقي نمي شود و اگر وهابي ها چنين مواردي را شرك مي دانند، اغراض سياسي دارند و با اين سوژه و بهانه مي خواهند اولا بين مسلمانان اختلاف بياندازند و ثانيا توجيه براي قتل عام مسلمانان داشته باشند، چه اينكه در طول تاريخ وهابيت چنين كردند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. وهابيت، نجم الدين طبسي.
2. چكيدة انديشه ها، محمد تيجاني سماوي.
3. چهرة واقعي ابن تيميه، صائب عبد الحميد.


[1] . اصفهاني، راغب، مفردات في غريب القرآن، دفتر نشر كتاب، اول، 1404 ق، ص 259، حرف شين.
[2] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، الوفاء، 1403 ق، ج10، ص184.
[3] . زماني، محمد حسن، طهارت و نجاست اهل كتاب، بي جا، بي تا، ص 89.
[4] . مائده/35.
[5] . عاملي، الانتصار، بيروت، دارالسيره، 1422 ق، ج5، ص19.
[6] . همان، ج5، ص188.
[7] . بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري، بيروت، دارالفكري بي تا، ج2، ص32، باب صلاة استسفا.
[8] . عسقلاني، ابن حجر، فتح العباري، چاپ مصر، بي تا، ج2، ص399.
[9] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب العلميه، 1374 ش، ج7، ص115.
[10] . انفال/17.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

بر فرض اين كه پيامبر ـ ص ـ فدك را به حضرت زهرا هبه كرده‌اند، چرا بين فرزندانش تبعيض قائل شده‌اند؟

پرسش :
بر فرض اين كه پيامبر ـ ص ـ فدك را به حضرت زهرا هبه كرده‌اند، چرا بين فرزندانش تبعيض قائل شده‌اند؟
پاسخ :
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بنابر آية مباركه «ما ينطق عن الهوي ان هو الّا وحي يوحي» پيامبر هرگز از هواي نفس سخن نمي‌گويد، بلكه آن چه مي‌گويد غير از وحي چيز ديگري نيست،[1] هر كاري كه انجام داده است با دستور خدا و ريشه در وحي دارد. و هيچ گاه تحت تأثير عواطف و احساسات قرار نگرفت. بنابراين بخشش فدك توسط پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سال هفتم هجري طبق دلائل و شواهد غيرقابل انكاري به فرمان خداوند متعال و توسط پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ انجام شده است. و بسياري از مفسران اهل سنّت اين مطلب را در ذيل آيه مباركه «و آت ذي القربي حقه» حق خويشاوندان خود را بده[2]، بيان كرده‌اند.
جلال الدين سيوطي، در تفسير (الدر المنثور) به اسناد مختلف مانند بزار، ابويعلي، و ابن ابي حاتم و ابن مردويه از ابوسعيد خدري روايت كرده‌اند كه گفت : چون آيه «و آت ذي القربي حقه» نازل گرديد، رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فاطمه زهرا را احضار فرمود و فدك را به او اعطا كردند.[3]
همچنين سيوطي از ابن عباس روايت كرده كه گفت: چون همين آيه نازل گرديد، رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ را نزد خويش خواند و فدك را به او عطا كرد.[4]
از اين روايات به دست مي‌آيد كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به فرمان خدا فدك را به فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ داده است، نه اين كه از روي عطوفت پدرانه و به طور دلخواه آن را بخشيده باشد، بنابراين، ديگر سؤال تبعيض پيش نخواهد آمد، زيرا خدا و رسولش بهتر از هر كس واقف به مصالح كارها مي‌باشند، «و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضي الله و رسوله أمراً أن يكون لهم الخيره...» هيچ مرد و زن مؤمن در كاري كه خدا و رسول حكم مي‌كند اراده و اختياري ندارند.[5]
ثانياً، عمل هر شخص بايد با روحيات و درجه اعتبار و مقام و منزلت آن شخص سنجيده شود. با توجه به اينكه بخشش از جانب نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و هبه گيرنده حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ كه سرور زنان عالم مي‌باشد،[6] احتمال دخالت عواطف پدرانه به دلايلي كه ذكر مي ‌شود منتفي خواهد بود:
1. از آنجا كه كارهاي پيامبر و سخنان ايشان منشأ هواخواهي و از روي هواي نفس نبوده، بلكه حكيمانه بوده است بخشش پيامبر را نمي‌توان به عواطف منتسب كرد.
2. عصمت كه يكي از امتيازات ويژه معصومان مي‌‌باشد و بالاتر از عدالت است، مانع از هرگونه ستم و ظلم و تبعض است.
پس بايد هدف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را در انديشه‌هاي حكيمانه ايشان جستجو كرد. با توجه به اين كه نسل پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از طريق حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ ادامه پيدا مي‌كند، آن حضرت ـ صلي الله عليه و آله ـ اين معني را پيش بيني مي‌كرده كه زماني حكومت از امام علي ـ عليه السّلام ـ و فرزندانش گرفته خواهد شد. و در عين حال آنها پناهگاه و مرجع مردم خصوصاً يتيمان، مساكين و بيوه زنان خواهند بود. لذا پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ با هبه فدك به حضرت زهرا خواسته‌اند كه دست اهل بيت در آينده خالي نباشد. و بتوانند ملجأ و مأوي فقراء‌ و مساكين و ايتام باشند. و زماني كه فدك در اختيار حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ بود هر سال حضرت به اندازة قوت خويش از آن استفاده نموده و بقيّه را بين فقرا تقسيم مي‌كردند. و اميد فقرا، خانة حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ بود تا هنگامي كه فدك از حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ گرفته مي‌شود.[7]
از سوي ديگر فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ از فضايل و امتيازاتي برخوردار بوده كه زنان و دختران ديگر پيامبر، از آن محروم بوده‌اند. از جمله اين كه خداوند در آيه 61 سوره آل عمران مسأله مباهله را مطرح كرده و مي‌فرمايد: «فمن حاجّك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابنائكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الكاذبين»؛ هرگاه بعد از علم و دانش كه دربارة (مسيح) بر تو رسيده (باز) كساني با تو به محاجّه و ستيز برخيزند به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت مي‌كنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مي‌نماييم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مي‌كنيم شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله مي‌كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي‌دهيم.
بنابه روايات موجود در منابع روايي فريقين (اهل سنّت و شيعه) در مباهلة رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ ، علي ـ عليه السّلام ـ و حسنين ـ عليهم السّلام ـ حاضر شدند و وقتي مسيحيان حضور اين خاندان را مشاهده نمودند، صلاح را در ترك مباهله ديدند و به پذيرش جزيه ملزم شدند.[8] در حالي كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ داراي زنان و دختراني بود، ولي از ميان آنها فاطمه ـ سلام الله عليها ـ مصداق «نساءنا» در آيه مي‌باشد. و همين طور از جمله فضايل حضرت زهرا اين است كه ايشان يكي از پنج نور مباركي هستند كه آيه تطهير در شأن و منزلت آنها نازل شده است.
همچنين نسل پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فقط از طريق فاطمه ـ سلام الله عليها ـ باقي مانده و از اين جهت خداوند در آيه اوّل سوره كوثر لقب «كوثر» را به ايشان عطا كرده است. آنچه ذكر شد تنها بخشي از فضايل و امتيازاتي است كه از طرف خداوند به او عطا شده و هيچ گاه حمل بر تبعيض نمي‌شود: «لايقاس بها احد».
هر چند در زمان هبه فدك دو دختر از پيامبر خدا در قيد حيات بوده‌اند، يكي به نام زينب كه در سال هشتم هجري بر اثر حادثه‌اي كه در جريان هجرت از مكه به مدينه برايش پيش آمده بود مريض شده و وفات مي‌كند.[9] و ديگري به نام ام كلثوم كه در سال نهم هجري وفات يافت.[10] و هيچ كدام از اين دو بانو در موقعيت و شرايط فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ و فرزندان او نبوده‌اند كه مرجع و پناهگاه مسلمين و مستضعفين بعد از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و در طول تاريخ باشند.
پس معلوم شد كه هبة فدك به امر خدا توسط پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ صورت گرفته است و در اين كار مصالحي بوده كه خدا و رسولش بهتر مي‌دانند، قراين و شواهدي هم كه به انگيزه مادي و برخاسته از عواطف و احساسات پدرانه نسبت به يكي از فرزندانش باشد، به دست نيامد. و اصلاً چنين تلقي نسبت به ساحت مقدس پيامبر اكرم راه پيدا نمي‌كند. تا اين شبهه پيش آيد كه چرا پيامبر در اعطاي فدك به يكي از فرزندانش تبعيض نموده است!
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. شرح خطبه الصديقة فاطمة الزهرا، شبير خاقاني، انتشارات انوار الهدي.
2. فدك في التاريخ، سيد محمدباقر صدر، قم، مركز الغدير الدراسات الاسلاميه، 1415.
3. فدك فاطمه، سيد احمد فالي، قم، مجمع ذخائر الاسلاميه، 1378.
4. اسرار فدك، محمد باقر انصاري، سيد حسن رجائي، قم، دفتر نشر الهادي، 1378.


[1] . نجم/3 ـ 4.
[2] . اسراء/26.
[3] . سيوطي، جلال الدين، الدر المنثور، ج 4، ص 117.
[4] . همان.
[5] . احزاب/36.
[6] . ابن سعد، طبقات الكبري، بيروت، دار صادر، ج 8، ص 27.
[7] . مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت، دار الرضا، بي‌تا، ج29، ص118.
[8] . مجمع البيان، ذيل آيه 61، سوره آل عمران جزيه مقدار مالي است كه اهل كتاب (نصاري و يهود) براي دولت اسلامي پرداخت مي‌نمايند.
[9] . ابن اثير، اسد الغابه، دار الشعب، ح7، ص130.
[10] . همان، ص384.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

آيا نماز و دعا در كنار قبور جايز نيست كه وهابيان از آن منع مي كنند؟

پرسش :
آيا نماز و دعا در كنار قبور جايز نيست كه وهابيان از آن منع مي كنند؟
پاسخ :
نماز در كنار تربت معصومين(ع) مانند تربت پاك پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ به دليل فضيلت و قدسيت آنان جايز است. و بر اساس برخي از روايات شيعه مستحب است.[1] و اين عمل مطابق كتاب و سنت مي باشد. به دليل اينكه خداوند به حاجيان دستور داده است كه «و اتّخذوا من مقام ابراهيم مصلّي»؛[2] جايگاه ابراهيم را براي خود نمازگاه قرار دهيد. روشن است كه جايگاه ابراهيم بر اثر لمس بدن آن حضرت متبرك گرديده است، ‌خداي بزرگ از حجاج مي‌خواهد كه در اين مكان مبارك و مقدس نماز بخوانند، قبور انبياء نيز بر اثر لمس به بدن آنان مبارك و مقدّس هستند، پس نماز در كنار آن قبور مطلوب خداوند است».[3]
قرآن كريم مي‌فرمايد: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ»؛[4] به درستي كه نزديكترين مردم به ابراهيم كساني‌اند كه او را پيروي كرده‌اند و اين پيغمبر و كساني كه ايمان آورده‌اند. خداوند دوست و حامي مؤمنان است.
پيداست كه قبور مقام پيشوايان معصوم مانند مقام ابراهيم از قداست و عظمت برخوردار و براي نماز مناسب خواهد بود.
يكي از مكانهاي بسيار مقدس مسلمين، حجر اسماعيل ـ عليه السلام ـ است. مسلمين به اتفاق نظر، حجر اسماعيل را جز مطاف مي‌دانند.[5] براي طواف دور خانه خداوند، بايد حجر اسماعيل را نيز طواف كنيم.
در رواياتي كه از طريق اهل بيت ـ عليهم السلام ـ وارد شده است؛ فلسفه مطاف واقع شدن حجر اسماعيل را اينگونه مطرح كرده است كه در حجر قبور زيادي از انبياء الهي واقع شده است و نيز مرقد مادر حضرت اسماعيل در همان جا قرار دارد. براي اينكه مرقد اين پاكان و نيكان زير گام‌هاي طواف كنندگان، قرار نگيرد، ‌حجر جزء مطاف به حساب آمده است.[6] و نيز خواندن نماز حجر اسماعيل مورد تأكيد، واقع شده است،[7] در حالي كه نماز در حجر اسماعيل، نماز در ميان قبور است؛ زيرا در آن مكان اجساد مطهر انبياي الهي و جسد حضرت اسماعيل و مادر بزرگوارش قرار دارد.[8]
پس اگر نماز در كنار قبور شرك باشد،‌ نبايد از سوي اسلام، مورد تأييد باشد. در حالي كه همة مسلمين مناز در حجر اسماعيل را داراي فضيلت و ثواب زيادي مي‌دانند و شرك به حساب نمي‌آورند.
قرآن كريم، درباره اصحاب كهف، از مردم آن زمانه، نقل مي‌كند؛ كه آنها گفتند: بر قبور، اصحاب كهف مسجدي بنا كنيم و اين عمل را مردود نمي‌شمارند، پس از نظر وحي نماز در كنار قبور صالحان مردود نيست؛ «و كذلك اعثر نا عليهم ليعلموا انّ وعدالله حق و ان الساعة لاريب فيها اذيتنازعون بينهم امرهم فقالوا ابنو عليهم بنيانا ربهم اعلم بهم قال ألذين غلبو علي امرهم لنتخذنّ عليهم سجدا؛[9] همچنين آگاه گردانيديم بر آنان تا بدانند كه وعده خداوند حق است و ترديدي در روز قيامت نيست. در هنگامي كه ميان آنان در كار ايشان، نزاع بود. پس گروهي گفتند، بنا كنيد برايشان بنائي را. پروردگارشان بر آنان داناتر است. امّا گروهي كه بر كار ايشان غالب شدند، گفتند: كه ما بر ايشان، مسجدي مي‌سازيم.» پيشنهاد ساختن بناي يادبود مربوط به غيرمسلمين بوده است. كه از جمله «ربُّهم اعلم بهم» دانسته مي‌شود، امّا پيشنهاد ساختن مسجد، به قبور اصحاب كهف، از سوي مؤمنان بوده است و خداوند پيشنهاد دوم را بدون رد و نقد مطرح كرده است.[10]
ثالثاً، از روايات فراوان كه در منابع اهل سنت، وجود دارند به دست مي‌آيد كه نماز و دعا در كنار قبور مؤمنين و شهدا، در زمان پيامبر اسلام و در مواردي توسط خود آن حضرت، انجام شده است.
بيهقي (458 ق) در سنن الكبري روايتي را از سليمان بن داود نقل مي‌كند كه فاطمه دختر گرانقدر پيامبر اسلام در هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه سيدالشهداء مي‌رفتند و بر آن مزار پاك نماز مي‌خواندند و مي‌گريستند.[11]
ابن ماجه (207 ـ 275 ق) در سنن خود از ابي‌هريرة روايتي را نقل مي‌كند كه زني سياه چهره مقيم مسجد النبي بود، پيامبر از وضعيت او جويا شد. پس در جواب رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ گفته شد كه وي مرده است. پيامبر فرمود: چرا مرا خبر نكرديد؟ پس پيامبر بر سر قبر او حضور يافت و بر قبر او نماز خواند.[12] در اين باره در سنن ابن ماجه روايات متعددي وارد شده است كه پيامبر بعد از آن كه از مرگ برخي از مسلمين آگاه مي‌شدند بر سر قبر آنها حاضر مي‌شدند و نماز مي‌خواندند.[13]
پرسش اين است كه نماز پيامبر بر قبر مسلمانان، آيا نماز ميت بوده است؟! و يا نماز مستحبي؟! بايد گفت بر اساس فقه اهل سنت تكرار نماز ميت مكروه است، بسيار روشن است كه مسلمانان، ميت مسلمان را بدون نماز دفن نمي‌كردند. بنابراين نماز پيامبر بر قبر آنان، نماز ميت نيست، زيرا از نظر مالكيه و حنفيه تكرار صلاة ميت بر ميتي كه مدفون شده است، مكروه است. هر چند بر اساس نظر شافعي‌ها و حنبلي‌ها تكرار نماز جايز است.[14]
بر فرض كه پيامبر نماز ميت بر قبور آنان خوانده باشند بايد گفت مطابق شبهه، مطلق خواندن نماز بر قبر شرك به حساب مي‌آيد و نماز جنازه مستثنا نشده است، در حالي كه پيامبر اسلام اين كار را انجام داده است.
امّا دعا در كنار قبور امر مشروع و مطلوب است، عايشه همسر رسول الله مي‌گويد: در هر شبي كه پيامبر در كنار او بوده است، در آخر شب آن حضرت به سوي بقيع مي‌رفتند و مي‌گفتند:‌السلام عليكم دار قوم مؤمنين و اتاكم ما توعدون غدا توجلون و انا ان شاء الله بكم لا حقون اللهم اغفر لأهل البقيع الغرقد.[15]
ابن ماجه در سنن خود روايتي را نقل كرده است كه پيامبر اسلام دستور زيارت اهل قبور را به مسلمين اينگونه آموزش مي‌داد: السلام عليكم اهل الدّيار من المؤمنين و المسلمين و انا ان شألله بكم لاحقون نسأل الله لنا و لكم العافية؛[16]
پس دعا در كنار قبور توسط پيامبر اسلام آموزش داده شده است و نمي‌تواند عمل مشركانه باشد.
رابعاً، نماز و دعا براي خداوند است، در هر جا مطلوب است، مگر مواردي كه شرع آن را نامناسب اعلام كرده است. دعا در كنار قبور، كه حالتي از حزن به همراه دارد، تأثير بيشتري دارد. به فرضي كه نماز و دعا در كنار قبور جايز نباشد، عمل مزبور، كار باطل و در نهايت حرام است. امّا دليلي ندارد كه موجب شرك باشد، عبادات باطل باعث شرك نيست. مثل اين كه نماز بدون وضو خوانده شود، چنين نمازي موجب شرك نيست.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
الف. الوهابيت في الميزان، تأليف استاد شيخ جعفر سبحاني.
ب. بحوث في الملل و النحل.
ج. آيين وهابيت.


[1] . الحر العاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه، 1104 ق؛ ج 3، ابواب مكان المصلي، باب 26، حديث 6، و ج 10، ابواب المزار، باب 15، حديث سوم. و باب 23، حديث ششم، چاپ ششم، نشر دار احياء التراث العربي، 1412 ش.
[2] . بقره/ 125.
[3] . السبحاني، جعفر، بحوث القرآنيه في التوحيد و الشرك، نشر مؤسسه امام صادق، چاپ اول، 1419 ق، ص 89.
[4] . آل عمران/68.
[5] . الجزيري عبدالرحمن، و الغروي، سيد محمد و الشيخ ياسر، الفقه علي المذاهب و مذهب اهل البيت ـ عليهم السلام ـ، ج اول، كتاب حج، ص 851، تا 854 (تحت الخط).
[6] . حر عاملي، محمد بن حسن، وسايل الشيعه، نشر دار احياء التراث، بي‌تا، كتاب حج، ج 9، ابواب باب 30، احاديث 1 الي 10.
[7] . سنن النسائي، بيروت، نشر دار الكتب العلميه، بي‌تا، ج 3، كتاب حج، ص 219.
[8] . الحر العاملي، وسايل الشيعه، پيشين.
[9] . كهف/21.
[10] . سبحاني، جعفر، بحدث القرآنيه في التوحيد و الشرك، ص 82.
[11] . البيهقي، ابوبكر احمد بن الحسين ابن علي، سنن الكبري، نشر انتشارات معرفت، چاپ بيروت، ج 4، ص 78، و نيز مستدرك المحاكم، للامام ابي عبدالله الحاكم النيشابوري، چاپ بيروت، انتشارات دار المعرفه، ج 1، ص 376.
[12] . القزويني، ابوعبدالله محمد بن يزيد معروف به ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج1، ص 493.
[13] . همان، شماره 1530 تا 1534.
[14] . الجزيري، عبدالرحمن، الفقه علي المذاهب اربعة، نشر دار احياء التراث العربي، چاپ هفتم، 1406 ق، ج1، ص 527.
[15] . سنن الكبري للبيهقي، ج 4، ص 78.
[16] . سنن ابن ماجه، ج اول، شماره حديث 1547، و نيز شماره 1546.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

لطفاً بفرماييد مباني سلفيه و اهل‌سنت در خلافت چيست و كتابها و منابع متقني در اين رابطه معرفي كنيد؟

پرسش :
لطفاً بفرماييد مباني سلفيه و اهل‌سنت در خلافت چيست و كتابها و منابع متقني در اين رابطه معرفي كنيد؟
پاسخ :
مباني اهل سنت راجع به خلافت مبتني بر چگونگي انتخاب خلفا است، آنان معتقدند كه قرآن و سنت فقط اوصاف جانشين پيامبر را بيان مي‌كند و انتخاب آن به مردم گذاشته شده است[1] از اينرو اهل سنت براي انعقاد خلافت سه طريق قائل است:
1 . بيعت اهل حل و عقد.
2 . استخلاف
3 . قهر و استيلا[2]
از آنجا كه خليفه اول به زعم آنان براساس بيعت اهل حل و عقد انتخاب گرديد و به عنوان خليفه مطرح شد، اين طريق از انتخاب يكي از مباني انعقاد خلافت در نزد آنان پذيرفته گرديد، حتي برخي از دانشمندان اهل سنت معتقدند كه اگر بعضي از اهل حل و عقد كسي را به امامت منصوب كردند، وجوب نصب امام از ديگران ساقط مي‌شود. و كسي را كه آنها برگزيند، امام خواهد بود و بر آنها لازم است كه اين موضوع را از طريق مكاتبه و مراسله به اطلاع ديگران برسانند تا ديگران به فكر انتخاب امام نباشند. عدم بيعت ساير افراد امت در انعقاد امامت تأثيري ندارد. چون عقد امامت به مجرد بيعت اهل حل و عقد حاصل شده است.[3]
قاضي عبدالرحمن ايجي مي‌گويد: امامت با بيعت اهل حل و عقد ثابت مي‌شود و سپس مي‌گويد: زماني كه حصول امامت با انتخاب و بيعت ثابت شد اجماع لازم نيست، زيرا بر اين مطلب دليلي عقلي و نقلي نداريم، بلكه بيعت يك يا دو نفر از اهل حل و عقد هم كافي است.
اين مبنا توسط بسياري از علماي اهل سنت همچون ماوردي،[4] عبدالله قرطبي،[5] امام الحرمين جويني[6] مطرح گرديد و به عنوان يك اصل در انديشه سياسي پذيرفته شده است.
استخلاف:
از آنجايي كه خليفه دوم توسط ابوبكر به خلافت رسيد، اصل استخلاف به صورت يك اصل مشروع در فقه سياسي اهل سنت درآمد.[7] در حالي كه چنين اقدامي از ديدگاه اهل سنت پيشينه‌اي در سيرة رسول خدا نداشته است.
وقتي ابوبكر عمر را به عنوان خليفه و جانشين خويش برگزيد وي عملاً به خلافت رسيد، به گونه‌اي كه بيعت مردم هيچ‌ نقشي در خليفه شدن عمر نمي‌توانست داشته باشد.
اعلام موافقت مردم نوعي رضايت و اظهار وفاداري در فرمانبرداري از خليفه بود.
قهر و استيلا:
جمهور فقهاي اهل سنت معتقدند كه امامت براي حاكم با تسلط بر مراكز قدرت و سرنگون ساختن نظام از طريق نظامي، انعقاد مي‌يابد. و در اين صورت انعقاد امامت، نياز به عقد و بيعت از طرف عامة مسلمين يا اهل حل و عقد ندارد.
ابويعلا فراء مي‌گويد: احمد حنبل گفت: كسي كه با شمشير غلبه كند از اين راه خليفه مي‌شود و امير‌المؤمنين ناميده مي‌شود، براي هيچ كس كه ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشد، روا نيست كه روز را به شب آورد و او را امام نداند. چه نيكو كار باشد و چه فاجر و همچنين احمد حنبل در روايت ابي حرث گفت: زماني كه كسي بر امام بشورد و خواستار پادشاهي شود و گروهي از مردم با اين و گروهي ديگر با آن باشند، اقامه نماز جمعه با كسي است كه غلبه يابد، ابن حنبل بر اين ادعا چنين استدلال كرد كه ابن عمر در حادثه حره با اهل مدينه نماز گزارد و گفت: «نحن مع من غلب» يعني ما با كسي هستيم كه غالب شود،»[8]
از آنچه گذشت روشن مي‌گردد كه مباني اهل سنت در مسأله امامت و خلافت اتفاقاتي است كه در موضوع رهبري در جهان اسلام واقع شده‌اند. به عبارت ديگر گزينش هر يك از خلفا مبنا براي تعيين امام از ديدگاه سني‌ها قرار گرفته است. تا جايي كه سعد‌الدين تفتازاني در شرح عقايد نسقيه مي‌گويد: امام به خاطر فسق و ظلم بر بندگان خدا از امامت عزل و بركنار نمي‌گردد. زيرا از ائمه و امراء مسلمين فسق ظاهر گرديد و ظلم و جور به طور گسترده صورت گرفته است و در عين حال «سلف» مطيع آنها و نماز جمعه و اعياد را به اذن آنها بجاي آورده‌اند. و خروج بر عليه آنان را جايز نمي‌دانسته‌اند.[9]
مباني سلفيه:
مباني سلفيه راجع به خلافت با جمهور اهل سنت تفاوت قابل توجهي ندارد و آنچه را اهل سنت به آن معتقدند آنها نيز پذيرفته‌اند و درعين حال از آنجايي كه سلفيه ظاهرگرا و اهل حديث‌اند به روايات نيز استدلال نموده و اصرار دارند كه نص بر خلاف ابوبكر وجود دارد. و رواياتي در اين مورد ذكر مي‌نمايد.[10]
مطلب ديگري كه مي‌توان به عنوان ديدگاه خاص سلفيه در موضوع خلافت به آن اشاره كرد اين است كه ابن تيميه بر خلاف جمهور اهل سنت كه مي‌گويند: كميت در انعقاد امامت شرط نيست، اصرار دارند كه امامت با موافقت اهل شوكت و قدرت ثابت مي‌شود و هيچ‌كسي به امامت نمي‌رسد، مگر اينكه اهل شوكت (كساني كه با اطاعت آنان مقصود امامت حاصل مي‌شود) بر امامت او اتفاق كنند؛ زيرا مقصود از امامت اين است كه قدرت و سلطه‌اي پديد آيد، پس اگر با بيعتي قدرت‌ حاصل شد، امامت نيز منعقد مي‌گردد، امامت نوعي پادشاهي و سلطنت است و كسي با موافقت يك يا دو يا چهار نفر پادشاه نمي‌شود. مگر اين كه موافقت آنان به گونه‌اي باشد كه موافقت ديگران نيز حاصل شود.[11]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 . الخلافة الاسلاميه، محمدسعيد العشاوي.
2 . الاسلام و الخلافة في عصر الحديث.
3 . ازمنة الشوري في الاسلام، محمد ابوزهره.
4 . الخلافة و سلطة الامة، مجلس ملي تركيه.
5 . الخلافة و الامامة العظمي، محمود سيدرضا.
6 . الاسلام و السلطة الدينيه، محمد عمارة.
7 . الاسلام و اصول و الحكم، علي عبدالرزاق.
8 . نصيحة الملوك، ماوردي.
9 . تسهيل النظر و تعجيل الظفر في اخلاق الملوك، ماوردي.
10 . الشوري اعلي مراتب الديمقراطيه، دكتر توفيق الشاوي.
11 . فقه الشوري، دكتر الشاوي.
12 . تطور فكر السياسي في الاسلام، دكتر فتيحة النبراوي.
13 . الامامة و السياسة، ابن قتيبه.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . تفتازاني، سعدالدين، شرح عقايد نسقيه، پيشاور، مكتبة العلوم اسلاميه، ص 110.
[2] . تفتازاني، سعدالدين، شرح المقاصد، قم، شريف الرضي، 1409، ج 5، ص 233.
[3] . قاضي عبدالجبار، المغني في باب التوحيد و العدل،1966 م، ج20، ص303.
[4] . ماوردي، احكام السلطانيه، چاپ مصطفي حلبي، ص 7.
[5] . قرطبي، تفسير قرطبي، چاپ سوم، ج 1، ص 268.
[6] . جويني، امام الحرمين، الارشاد الي قواطع الادله في اصول الاعتقاد، مصر، مطبعه سعادت، ص224.
[7] تفتازاني، سعدالدين، شرح المقاصد، ج 5، ص 233.
[8] . ابويعلا فراء،‌ الاحكام السلطانيه، چاپ اندونوزي، ص 23- 22.
[9] . تفتازاني، شرح عقايد نسقيه، ص 114.
[10] . ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، منهاج‌السنة، دارالفكر، ج 1، ص 141.
[11] . منهاج السنة، ج 1، ص 141.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

چه نقدهاي كلي بر فرقه وهابيت وارد است؟

پرسش :
چه نقدهاي كلي بر فرقه وهابيت وارد است؟
پاسخ :
ترديدي در اين نيست كه فرقه وهابيت كه توسط محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم قمري ابداع و پايه‌گذاري شد، براساس عقايد ابن تيميه و ابن قيم جوزي، هم در عرصه اعتقادات و هم در حوزة فقه و احكام در مقابل مسلمانان، اعم از شيعه و سني، بلكه در حقيقت در برابر دين مبين اسلام قد علم كرده و با اين بدعت، اسلام را منحصر به خود دانسته و ساير مسلمين را خارج از دين اسلام و محكوم به كفر و شرك كرده‌اند. و به اين ترتيب خواستند ضربه خصمانه و جاهلانه خودشان را هم بر پيكر جامعه اسلامي و هم بر اصل دين اسلام وارد نمايند. و به نحوي با اسلام و مسلمين رفتار كردند و مي‌كنند كه گويا دين محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ مثل ساير اديان گذشته منسوخ گرديده و دين جديدي توسط محمد بن عبدالوهاب ـ‌ همانگونه كه در مقدمه كتاب توحيد او اشعار بر اين مطلب وجود دارد ـ براي نجات و هدايت مردم خصوصاً مسلمانان كه با معيارهاي توحيدي وهابيت مشرك و كافر شده‌اند، آورده شده است. پس اين فرقه از جهات مختلفي قابل نقد و بررسي است و به چند نقد كلي وارد بر آن اشاره مي‌شود.
1 . وهابيت و اعتقاد به تجسيم و تشبيه خداوند به مخلوقات: اولين نقدي كه بر وهابيت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باري تعالي مي‌باشد.اعتقادات وهابيت نسبت به خداوند مستلزم تجسيم و تشبيه بوده و تمام چيزهايي را كه در يك پديده‌ مادي خصوصاً انسان وجود دارد، براي خداوند نيز ثابت مي‌داند. وهابيها خداوند را مانند پادشاهان موجود در جامعه بشري پنداشته و عرش و محل سكونت او را در جهت فوق، بالاتر از جايگاه مخلوقاتش قرار مي‌دهند.[1] و براي عرش خداوند اوصافي مانند خصوصيات تخت‌هاي شاهانه قائل هستند.[2] و مي‌گويند: خداوند در روز جمعه از روزهاي آخرت با انبياء خودش جلسه تشكيل مي‌دهد و براي اين كار از عرش فرود مي‌آيد و بر كرسي خاصي كه براي اين منظور در نظر گرفته شده است مي‌نشيند و بعد از گفتگو با انبياء جلسه را ترك گفته و به عرش خودش برمي‌گردد.[3] و نيز معتقد‌اند كه خداوند با چشم سر ديده مي‌شود.[4] و براي اين ادعا چنين استدلال مي‌كند كه هر چيزي كه وجودش كاملتر باشد براي ديدن سزاوارتر است. و از آن جا كه خداوند اكمل موجودات است سزاوارتر براي ديدن از غير او است.[5] وهابي‌ها بعد از اينكه براي خداوند دست، پا، ساق، كفش طلائي و امثال اينها را قائل مي‌شوند، مي‌گويند: خداوند هر شب به آسمان زمين فرود مي‌آيد و در شب عرفه به زمين نزديك‌تر مي‌شود تا دعاهاي بندگان خود را از نزديك اجابت كند.[6]
اين معتقدات وهابيت علاوه بر اينكه جسميت، شباهت، كيفيت، كميت، محدوديت و عجز را كه منافات با عقل و نقل دارند براي خدا ثابت مي‌كند، بعضي اشكالات علمي غير قابل انكارنيز بر اين معتقدات وارد مي‌باشد.
الف) اينكه مي‌گويند: خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقيت، فوقيت، مكاني وخارجي مي‌باشد. يعني خداوند بطور فيزيكي و خارجي در جهت بالا قرار دارد. اگر اين فوقيت در محدوده كره زمين كه بشر و بندگان خدا در آن زندگي مي‌كنند ملاحظه شود، اولاً فوقيت يك امر اضافي بيش نيست. ثانياً با كروي بودن زمين براي آن جهات‌ بي نهايت فوقاني وجود دارد. بنابراين علاوه بر اينكه خداوند در حدود جاذبه زمين محصور مي‌گردد. كدام يكي از اين جهات بي‌نهايت مي‌تواند مبدأ و مسير براي جهت فوق كه مكان خدا باشد قرار مي‌گيرد؟ اما اگر فوقيت در خارج از قوة جاذبه زمين تصور شود، در اين صورت فوقيت ديگر معناي اضافي خودش را هم از دست داده و به يك مفهوم بي‌مصداق تبديل مي‌شود، چون در خارج از مرزهاي قوة جاذبة يا اصلاً فوقيت و تحتيت هيچ حقيقتي ندارد و يا با قرار گرفتن در تحت نيروي جاذبه موجود مادي ديگر اين زمين است كه در جهت فوق تصور شده و ديده مي‌شود. پس وقتي كه هيچ مكاني را نمي‌توان مصداق فوق تلقي كرد، چگونه ممكن است كه خداوند و عرش او در فوق زمين يا فوق همه عالم قرار بگيرد.
ب) اشكال ديگري كه مي‌توان بر عقيده وهابيان در اين حوزه ايراد نمود اينست كه اگر خداوند متعال هر شب براي اجابت دعا نزد بندگانش به آسمان زمين فرود مي‌آيد، لازمه آن اينست كه خداوند بايد به صورت مستمر در آسمان زمين استقرار داشته باشد، چون زمين هميشه داراي شب بوده و شب هرگز در هيچ لحظه‌اي از زمين جدا شدني نيست بنابراين عرش خداوند هم دائماً از وجود خدا خالي خواهد بود.
2 . مورد دوم از عقايد وهابيت كه بصورت كلّي مي‌تواند مورد نقد و اشكال قرار بگيرد، اعتقاد خاص اين فرقه در مسئله توحيد در عبادت است.وهابي‌ها با داخل نمودن امور متعددي را در معناي عبادت،دايره توحيد در عبادت را آن قدر ضيق كرده‌اند كه امكان عملي بر طبق آنرا باقي نگذاشته است و در مقام عمل حتي خود آنان هم نمي‌توانند از موحّدين در عبادت به شمار آيند. ابن تيميه مي‌گويد: عبادت اسم جامعي است براي هر چه كه خداوند آن را دوست‌ داشته و مي‌پسندد و اين چيز مي‌تواند در قالب گفتار باشد و مي‌تواند به شكل عمل باطني، و ظاهري مثل نماز، زكات، روزه و حج، راستگويي، اداء امانت، صله ارحام از انسان صادر گردد.[7] آنان هر عملي را كه حاكي از احترام و تعظيم غير خدا باشد موجب شرك و كفر مي‌دانند و لذا به پيروي از اين عقيده، شفاعت، توسل، تبرك زيارت قبور انبياء و اولياء و احترام به ارواح آنان، فرستادن صلوات با صداي بلند بر پيامبر اسلام خصوصاً در كنار قبر آن حضرت، جشن و شادي در ميلادهاي پيامبر و ائمه ـ عليهم السّلام ـ سوگواري در روزهاي وفات و شهادت آنان وساختن قبّه بر قبور مبارك آنان و هر چيز ديگري كه از احترام،‌تعظيم، تقدس آنها چه در عمل و چه در قول حكايت بكند به اعتقاد وهابيت حرام و غيرمشروع بوده و اعتقاد به اين امور و عمل به آنها را باعث شرك و كفر مي‌دانند. وهابي‌ها دقيقاً بر خلاف آيات قرآني و روايات نبوي و سيره اصحاب و مسلمين و حكم عقل قدم برداشته و عبادت را بر طبق خواست و ميل خودشان طوري تفسير كرده‌اند كه نه تنها راه و طريق بسوي اسلام را مسدود نموده‌اند، بلكه خط بطلان بر دين مبين اسلام كشيده و امكان مسلمان شدن را از هر كسي گرفته‌اند.
در اينكه عبادت فقط براي خدا است و عبادت غير خدا با توحيد در عبادت منافات دارد هيچ شك و ترديدي نه شرعاً‌ و نه عقلاً وجود ندارد. ولكن هر فعل يا قول انسان حاكي از تعظيم، تكريم غير خدا ونيز تذلل، خضوع و خشوع در برابر غير خدا نمي‌تواند عبادت باشد. چون بالاترين درجه خشوع و خضوع كه عبارت از سجده باشد در برابرغير خدا در قرآن نه تنها جايز شمرده شده است بلكه امر و دستور الهي بر آن وجود دارد.[8] اگر سجده از مصاديق عبادت باشد هرگز خداوند به ملائكه دستور نمي‌داد كه در برابر حضرت آدم ـ عليه السلام ـ به سجده بيافتند و نيز شيطان نبايد در اثر عدم سجده كافر شده و ملعون درگاه الهي قرار مي‌گرفت، بلكه بنابر معيار وهابيت بايد از موحدين بشمار مي‌آمد و اين فرشته‌ها است كه با اين عمل‌شان كافر شده‌اند.
و اگر سجده از مصاديق عبادت مي‌بود سجدة حضرت يعقوب ـ عليه السلام ـ و مادر و برادران حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ در برابر او[9] هيچ توجيهي ندارد جز اينكه گفته شود العياذ بالله آنها با اين عمل‌شان مشرك شده‌اند. اگر اعتقاد به تقدس غير خدا و خشوع و تذلل در برابر آن شرك و عبادت مي‌بود، پس تمام كساني كه طواف كعبه را انجام داده‌اند و يا اعتقاد به وجوب آن در مراسم حج دارند، به دستور خداوند مشرك شده‌اند.[10]
با توجه به اين ادلّه قرآني ونيز روايات بي‌شماري در جواز شفاعت و توسل به غير خداوند براي آمرزش گناهان و با ضميمه سيرة مسلمانان از صدر اسلام تاكنون نه تنها دليلي بر عباديت مجرد خشوع و خضوع در برابر غير خداوند و نيز شفاعت و توسل و امثال اينها نداريم بلكه دليلي بر عدم عبادت اين امور وجود دارد. پس عمل به اين امور نه تنها شرك و كفر را به دنبال ندارد بلكه در موارد خودش امر پسنديده و تأمين كنندة رضايت خداوند مي‌باشد. حتي مجرد تذلل و خشوع در برابر چيزي كه اصلاً صلاحيت براي اين امر را ندارد و نيز طلب شفاعت و توسل از كسي كه هيچ بهره‌اي از تقدس و تقرب الهي نداشته باشد. نمي‌تواند موجب شرك در عبادت بشود. چون شرك چيزي نيست كه با هر اعتقاد و عملي تحقق پيدا بكند بلكه معيار اساسي در شرك و توحيد چه در عبادت و چه در غير آن، اعتقاد و عدم اعتقاد به الوهيت، ربوبيت و معبوديت غير خدا مي‌باشد. بنابراين، اين اعمال در برابر غير خدا با اعتقاد به اينكه او خدا،‌معبود و پروردگار است، تبديل به عبادت شده و شرك در عبادت را به دنبال خود مي‌آورد. پس عمل خاضعاته و خاشعانه انسان وقتي مي‌تواند عبادت باشد كه در برابر چيزي به عنوان اينكه آن چيز خدا و پروردگار است، انجام بگيرد. آيت الله سبحاني در تعريف عبادت مي‌گويد: عبادت داراي دو ركن است يكي اينكه عمل و فعل از خشوع و خضوع و تذلل برخوردار باشد و دوم اينكه اين عمل در برابر كسي انجام بگيرد كه اعتقاد به الوهيت و ربوبيت او وجود داشته.[11]
اين دو نقد كلي بر وهابيت اجتناب‌ناپذير است و ساير اشكالات جزئي بر آنان ناشي از همين دو انحراف كلي مي‌باشد. تكفير همه مسلمين،‌ توهين به انبياء‌و ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ و برخورد نادرست با قرآن كريم و روايات نبوي، محبت با دشمنان اهل بيت و خصومت با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از ثمرات اين دو عقيده كلي وهابيت مي‌باشد. و شايد مسئله برعكس بوده و اساس اين اعتقادات كلي وهابيت را دشمني و عداوت سران و پيشوايان وهابيت با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ تشكيل مي‌دهد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 .في ظلال التوحيد، تأليف آيت الله سبحاني.
2 . السلفيه بين اهل السنة و الاماميه،‌تأليف سيد محمد كثيري.
3 . الفرقة الوهابية في خدمة من؟ تأليف سيد ابوالعلي تقوي.


[1] . ابن تيميه، احمد عبدالحليم، منهاج السنة، ‌بولاق مصر، مطبعه كبري اميريه، چاپ اول، 1321 ق، ج1، ص363.
[2] . ابن تيميه، احمد عبدالحليم، مجموع الفتاوي، ج5، ص137، و ابن قيم، محمد بن ابي بكر، ‌توضيح المقاصد، بيروت، المكتب الاسلامي، چاپ سوم، 1404 ق، ج1، ص234، و سليمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، شرح كتاب توحيد، رياض، مكتبة الرياض الحديثة، بي تا، ج1، ص659.
[3] . ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، اجتماع الجيوش الاسلاميه، بيروت، ‌دارالكتب العلميه، ج1، ص51، و مجموع الفتاوي، بي جا، بي تا، ج5، ص55، و ابن قيم، ‌محمد بن ابي بكر، زاد المعاد، بيروت، مؤسسة الرسالة، چهاردهم، 1407ق، ج1، ص369.
[4] . ابن تيميه، منهاج السنة، مؤسسه قرطيه، اول، 1406 ق، ج3، ص341.
[5] . ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، منهاج السنة، مصر بولاق، مطبعه كبراي اميريه، ج1، ص217.
[6] . ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، منهاج السنة، بولاق مصر، مطبعه كبراي اميريه،‌ اول،1321 ق، ج1، ص262.
[7] . سبحاني، جعفر، في ظلال التوحيد، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ 1412 ق، ص 25.
[8] . بقره/34.
[9] . يوسف/100.
[10] . حج/29.
[11] . سبحاني، جعفر، في ظلال التوحيد، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ 1412 ق، ص 22.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

در مورد مسلك وهابيت و اعتقادشان توضيحاتي بدهيد؟

پرسش :
در مورد مسلك وهابيت و اعتقادشان توضيحاتي بدهيد؟
پاسخ :
موسس فرقة وهابيت محمد بن عبدالوهاب نجدي است، ولي اساس اعتقادات وهابيت بر مي گردد به نظرات ابن تيميه كه در قرن هشتم هجري مي زيسته است و خود ابن تيميه هم تحت تاثير برخي از احاديث و آراء احمد حنبل پيشوايان مذهب حنبلي است.
عقايد و باورهاي وهابيت عبارتست از:
1. وهابيت اعتقاد دارند كه شفاعت كردن انبياء و اولياء خدا اثري ندارد، بنابراين اگر بندگان خدا ميان خود و خدا كساني را واسطه قرار دهند و از آنها بخواهند كه نزد خدا از آنان شفاعت كنند، اين عمل شرك است و عبادت براي غير خدا شمرده مي شود و لذا اين كار حرام است.[1]
شيعه اماميه براساس آيات و روايات اين عمل را جايز مي داند زيرا پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و مومنان شايسته و فرشتگان مي توانند از بندگان، نزد خدا شفاعت كنند و بندگان نيز مي توانند به وسيله آنها از خداوند حاجت طلب كنند.[2]
2. از ديدگاه وهابيت كساني كه در نزد خدا داراي مقام هستند، توسل جستن به آنها جايز نيست، محمد بن عبدالوهاب توسل به مردگان را خطاب به يك امر معدومي مي داند و مي گويد اين كار از نظر عقل زشت و بيهوده است، زيرا مردگان قدرت بر اجابت كردن، خواسته هاي انسانهاي زنده ندارند.[3]
شيعة اماميه استمداد از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ را (چه در حال حيات و يا پس از آن) براي بر طرف ساختن مصائب جايز مي داند.
3. از عقايد فرقه وهابيت اين است كه بناي قبور، محكم كردن آنها و قرار دادن ضريح بر روي آنها همگي شرك است.[4]
از نظر شيعه اماميه بناي قبر، محكم كردن آنها و قرار دادن ضريح بر روي آنها، موجب بزرگداشت دين مقدس اسلام است و نگاه داري آنها از ويراني و نابودي امري جائز و پسنديده است.
4. وهابي ها مي گويند: زينت كردن مشاهد مشرفه با طلا و نقره و آراستن آنها به جواهرات و روشن ساختن چراغها در آنها حرام است.[5]
شيعه مي گويد: زينت كردن مشاهد مشرفه و آويختن زيور آلات را بايد با زينت كردن كعبه و پوشش آن مقايسه كرد، زيرا منظور در هر دو نشانه بزرگداشتن آنها است و سيرة پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در زمان حيات خود همين بوده است.
5. گروه وهابيت زيارت قبور پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السلام ـ را شرك مي داند.[6]
جواب اين است كه نه تنها روايات شيعه بلكه احاديث اهل سنت كه به طور متواتر و صريح وجود دارند، زيارت اهل قبور و زيارت مرقد منور پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ امر جايز و مستحب مي دانند و همچنين عمل مسلمانان از زمان خود پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ تاكنون چنين بوده است و حتي خود پيامبر به زيارت شهداي جنگ احد مي رفت.
6. وهابيت خراب كردن مساجدي را كه در اطراف مشاهد مشرفه بنا شده واجب مي دانند اما شيعه و ساير مسلمانان ساختن مسجد در اطراف مشاهد، قبور انبيا و امامان و اولياء را جائز دانسته و انهدام آنها را حرام مي دانند، زيرا احترام مساجد در هر جا كه باشد واجب است، و خصوصاً اگر در كنار قبر انبيا و اوليا قرار داشته باشد مانند مسجد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ كه در كنار مرقد آن حضرت است و يا مسجد الاقصي كه بسياري از پيامبران آل اسحاق در آن مدفون هستند. فخر رازي به نقل از مؤمنين مي گويد: «كه مسجدي در غار اصحاب كهف بنا كنيم تا بدان وسيله آثار اصحاب كهف را نگهبان باشيم. »
8. وهابي ها ادعا مي كنند اين باورند كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ از علم غيب بر خوردار نيستند و براي ادعاي خود تمسك جسته اند به آيه «و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو»[7]
در نقد اين مطالب مي توان گفت كه علم غيب دو گونه است؛ علم غيب ذاتي و استقلالي، و علم غيب غير ذاتي، آنچه در آيه نفي شده علم غيب ذاتي است، يعني غير از خداوند هيچ كس علم غيب ذاتي ندارد و آنچه براي انبيا و اوليا(ع) ثابت است، علم غيب غير ذاتي است، يعني علم غيب انبيا و اوليا ذاتاً به خداوند بر مي گردد، و به اجازه و اذن خداوند آن بزرگواران از علم غيب برخورداراند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. آئين وهابيت، شيخ جعفر سبحاني.
2. فرقه وهابي و پاسخ شبهات آنها، علامه فقيد سيد محمد حسين قزويني.
3. وهابيت، ايده استعمار ص 83 - 88.


[1] . دواني، علي، فرقه وهابي، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ص 119 [2] . نساء/64. تفسير فخر رازي، ذيل آيه.
[3] . فرقه وهابي، ص 135.
[4] . دهقان، عزت الله، عقائد وهابيان، ناشر دارالكتب الاسلاميه، 1367، ص 84..
[5] . دواني، علي، فرقة وهابي، وزارت ارشاد اسلامي، 1366 ص 181.
[6] .همان، ص189.
[7] . الميزان، تفسير آية 26، سورة جن.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

به نظر شما چرا وهابیون به خون شیعیان تشنه هستند؟

پاسخ :
آن چه بیان می‌گردد، «به نظر ما» نیست، بلکه یک واقعیت و حقیقت تلخ است:
وهابیون نه تنها به خون شیعیان، بلکه به خون همه‌ی مسلمین تشنه هستند. منتهی دشمنی خود با مذاهب اهل سنت را به چند جهت علنی نمی‌کنند:
الف – نمی‌خواهند قلت‌شان در میان مسلمانان مشخص گردد.
ب – نمی‌خواهند با کل جهان اسلام به صورت علنی درافتند و حذف شوند.
ج – نمی‌خواهند اهل سنت بیدار شوند. مضاف بر این که از کثرت آنان سوء استفاده می‌کنند.
د – هنوز از ناحیه‌ی مسلمانان اهل سنت، خطر خاصی آنها را تهدید نمی‌کند و سری که درد نمی‌کند را دستمال نمی‌بندند.
ھ – می‌خواهند به عنوان مسلمان، محبط وحی و مرکز اسلام [مکه و مدینه] را هم چنان در تسلط داشته باشند و اهل تشیع و تسنن با هم بر علیه آنان وحدت و قیام نکنند.
و – با نفوذ و سلطه به علمای اهل تسنن کشورهای سنی نشین، اهداف خود را پیش برند.
علت این همه دشمنی با اسلام و مسلمین این است که وهابیون [البته نه مردم عوامی که هیچ چیز نمی‌دانند، بلکه سران و دست‌اندرکاران این حزب]، اصلاً مسلمان نیستند. آنها گروهی هستند که انگلیس برای تصرف و غصب مراکز اسلامی و نابودی اسلام در همه‌ی جهان اسلام بنا نهاده است. عبدالوهاب، رئیس این فرقه‌ی ضاله به انتخاب جاسوس انگلیس در منطقه «همفر» انتخاب شد و سپس تحت آموزش قرار داده شد و پس از سقوط عثمانی و از دست رفتن سلطه‌ی آنها بر حجاز، حکومت توسط انگلیس به «وهابی»ها سپرده شد و پس از روی کار آمدن «سعودی»ها که سیاسیون این فرقه بودند، عربستان سعودی به شکل کنونی و با حکومت وهابیت شکل گرفت.
در نتیجه واقع مطلب این است که تنها «اسلام ولایی» است که از همان ابتدای اسلام تا کنون، خار چشم و گلو و مزاحم مستکبران استثمارگر بوده و هست. وگرنه تنها معاویه در آن روز، بلکه آمریکا و انگلیس امروز نیز با آداب و احکام فردی اسلام، مثل نماز، طهارت و ... کسی مشکلی ندارند. و اسلام ولایی نیز از همان ابتدای تاریخ اسلام، با تشیع، یعنی پیروان ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم‌السلام شکل گرفته است. پس آنها به خون شیعیان (یعنی طرفداران ولایت) تشنه‌اند.
دشمنی وهابیت با تشیع و تشنگی به خون آنها، تداوم همان دشمنی و تشنگی معاویه با علی، امام حسن و امام حسین (ع)، دشمنی یزید با امام حسین و امام سجاد (ع)، بنی امیه و بنی العباس با خاندان اهل بیت (ع) است که امروزه در «وهابیت» از یک سو و «تشیع» از سوی دیگر متبلور شده است.
البته تذکر به این نکته لازم است که اهل سنت هوشیار، اعم از علما یا مردم، به اندازه‌ی ما با وهابیت دشمن هستند و از آنان برائت می‌جویند و وهابیت نیز به اندازه‌ی ما دشمن و تشنه‌ی خون آنهاست. که همکاری با اسرائیل برای نابودی فلسطین، یاری نکردن مسلمانان غزه، هم سویی با اهداف آمریکا و انگلیس و اسرائیل در منطقه و ...، همه دال بر مدعا می‌باشد.

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 7:59 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]