يوم الهدي

يوم الهدي
درهشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس ازاشغال مکه،وهابيان به سرکردگي عبدالعزيز بن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر،سرانجام آن را اشغال نموده،مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبورهم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبراکرم(ص)قبور زنان آن حضرت ،قبرام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس (ع)و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق (ع) و بسياري قبورديگر پرداختند .ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبورحضرات معصومين امام مجتبي ،امام سجاد ،امام باقر و امام صادق -عليهم السلام -قرار داشت را از جا درآورده ،بردند .اما اين دليل حمله آنان به مدينه نبود .آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده.پس ازيک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصرف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر(ص)و تخريب و غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر(ص) و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند.
طبق نقل تاريخي آن ها دراين جمله چهل صندوق مملو ازجواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ...و به يغما بردند و اين نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود .
صلاح الدين مختارنويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ امملکه العربيه السعوديه کما عرفت"بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چنين شرح مي دهد :در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجازو تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و درماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد.سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند .بيشتر مردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهربا اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند .سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند .خمس اموال را خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سواردو سهم قسمت کرد.(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود).
عثمان بن بشرازديگر مورخان وهابي درباره حمله به کربلا چنين مي نويسد:"...گنبد روي قبر (يعني قبرامام حسين عليه السلام (را ويران ساختند و صندوق روي قبر را که زمرد و ياقوت و جواهرات ديگر در آن نشانده بودند،برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن هاي نفيس و جز آن ها يافتند ،غارت کردند و نزديک ظهر از شهر بيرون رفتند درحالي که قريب به 2000تن از اهالي کربلا را کشته بودند."جالب اين جاست که مورخ مزبور نام کتاب خود را "عنوان المجد في تاريخ نجد"گذاشته و از اين وقايع به عنوان نشانه هاي مجد و شکوه و عظمت وهابيت ياد کرده است!
اما اين فقط شيعيان و اماکن مقدسه آن ها نبودند که وهابيان آثار مجد و شکوه خود را در آن به نمايش گذاشته اند ،مکه مکرکه و طائف نيز از حملات آنان درامام نماند ."جميل صدقي زهاوي"در خصوص فتح طائف مي نويسد :«طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرش سر بريدند ،جمعي را که مشغول فراگيري قرآن بودند کشتند ،چون در خانه ها کسي باقي نماند،به دکان ها و مساجد رفتند و هر کس بود ،حتي گروهي را که درحال رکوع و سجود بودند ،کشتند .کتاب ها را که از ميان آن ها تعدادي مصحف شريف و نسخه هايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر کتب فقه و حديث بود،در کوچه و بازارافکندند و آنها را پايمال کردند.»
سر زدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست!تابعان کسي که همه مسلمانان را کافر و مشرک مي دانست و مکه و مدينه را قبل ازآنکه به دست وهابيان بيافتد،دارالحرب و دارالکفرا!مي دانست درکتاب "الدررالسنيه"مي خوانيم:
«وي -محمد بن عبدالوهاب -از صلوات بر پيامبرصلي الله عليه و اله نهي مي کرد و ازشنيدن آن ناراحت مي شد .صلوات فرستنده را اذيت مي کرد و به سخت ترين وجه مجازات مي نمود.
حتي او دستورداد مرد نابيناي متديني را که مؤذن بود وصوت خوشي داشت،چون به حرف او گوش نداده،برپيامبرصلوات فرستاده بود،به قتل رساندند .بسياري از کتب مربوط به صلوات برپيامبر صلي الله عليه و آله را به آتش کشيد و به هريک از پيرو انش اجازه مي داد قرآن را مطابق فهم خود تفسيرکند.»
محمد بن عبدالوهاب به نوبه ي خود در اعتقادات پيرو"ابن تيميه حنبلي "است،که در قرن هشتم هجري مي زيسته است،ازابن تيميه عقايد جالبي نقل شده است.از جمله اينکه او خدا را جسم مي دانست!براي ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود!ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه ي خود مي گويد:«ابن تيميه را برمنبرمسجد جامع دمشق ديدم که مردم را موعظه مي کرد ومي گفت :خداوند به آسمان دنيا مي آيد،همان گونه که من اکنون فرود مي آيم!سپس يک پله ازمنبرپائين مي آمد.»
عقايد او آنچنان سخيف و بي مقدار بود که خود اهل سنت وي را به زندان افکندند و در رد او کتب متعددي را به رشته تحرير در آوردند .اين قطره اي کوچک از مرداب اعتقادات و عملکرد وهابيان در طول اين ساليان است.درطول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زده اند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ داده اند.يکي ازشبهات آنان مسأله اي بناء برقبوراست.آن ها ساختن بنا اعم از مسجد يا غيرآن را بر قبر حرام مي دانند در اين نوشتار سعي مي کنيم پاسخي مناسب به شبهه ي مذکوربدهيم.نخست آنکه:اين شبهه ي آنان را صريح آيه ي 21 سوره کهف دفع مي نمايد،که درخصوص ماجراي اصحاب کهف ازقول مومناني که مي خواستند ياد اصحاب کهف را گرامي دارند و مي فرمايد:لنتخذن عليهم مسجداً (بي ترديد بر روي قبورآنان مسجدي بنا مي کنيم)دوم آنکه:هنگام ظهوراسلام و در دوران فتوحات اسلامي بناهايي بر قبور انبياءگذشته وجود داشت.از جمله مي توان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود.جالب اينجاست که خليفه دوم که طبق نظرآنان ازصحابه است و معصوم ،خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر ،اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد...
اما به راستي قومي که در تاريخ نه چندان طولاني خود،چنان که از زبان مورخين خودشان شنيديم قرآن ها را در خيابان ها لگد مال ساختند و در قتل عام پيروان علي عليه السلام و سايرخلفا فرقي نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو مي کردند،شايستگي اين را دارند که مخاطب يک استدلال قرآني و ياحتي تاريخي قرار گيرند؟!
منبع:نشريه راه قرآن ،شماره 24.
ادامه مطلب
اسلام دین صلح ورحمت (3)
اسلام دین صلح ورحمت (3)
منبع : اختصاصي راسخون
گروهاي مردم
و مهرباني و محبّت و ملاطفت با مردم را در دل خويش جاي ده ، و هرگز به سان جانور درنده مباش كه خوردن آنان را غنيمت شماري ؛ زيرا كه مردم دو دسته اند ، يا برادر ديني تو هستند ، و يا هم نوع تو (منظور غير مسلمانان است ) ، كه (در هر صورت (از آنان لغزشي سر مي زند ، و دستخوش آفتها مي شوند ، و عمداً يا سهواً خلاف مي كنند، بنابراين آنان را مورد عفو و گذشت قرار ده همچنان كه تو خود دوست داري و مي پسندي كه خداوند تو را مورد عفو و گذشت قرار دهد ؛ زيرا كه تو مافوق آنها هستي ، و كسي كه تو را فرمانروايي داده مافوق توست ، و خدا مافوق كسي است كه تو را به فرمانرواي گماشته است ، و از تو خواسته است كه كارشان راانجام دهي وآنان را سبب آزمايش تو قرار داده است.
رازداري
و بايد دورترين رعيت از تو و منفورترين آنان به نزد تو كساني باشند كه از مردم عيب جو ترند زيرا ، (طبيعي است) در مردم عيبهايي وجود دارد و والي به پوشاندن آنها سزاوارتر است پس ، در بر ملا شدن عيبهايي كه از تو پنهان است كنجكاوي مكن ، بلكه بر توست كه آنچه برايت آشكار شود پاك گرداني و ( عيبهاي مردم را توجيه و پرده پوشي كني ) ، و درباره آنچه از تو پنهان است خداوند ، خود ، داوري خواهد كرد.بنابراين ، تا مي تواني عيب پوشي كن تا خداوند هم عيبهاي تو را كه دوست داري از مردم پنهان بماند ، پوشيده بدارد گره هر كينه را از مردم بگشاي(با خوشرفتاري با مردم كينه هارا از دلهاي مردم بزداي ) و سبب هر دشمني و كينه خواهي را از خود بر كَن ، و از آنچه برايت روشن نيست چشم پوشي نما ، و سخن سخن چين را زود باور مكن، زيرا كه سخن چين صداقت و راستي ندارد ، هر چند خود را از خيرخواهان وانمود كند .
نيكي كردن به ملّت
بدان كه هيچ چيز بيشتر مايه خوشبيني والي به رعيتش از اين نيست كه به آنها احسان كند ، و زحمت و هزينه هاي آنها را بكاهد ، و آنها را مجبور به كاري كه موظف به آن نيستند نكند. پس بايد در اين باب كاري كني كه تو را به رعيّتت خوشبين گرداند ؛ زيرا كه خوشبيني رنج بسياري را از تو دور مي كند، و سزاوارترين كسي كه بدو بدبين باشي آن كسي است كه با او بد رفتاري كرده اي.
رسيدگي به رفتار و عملكرد كارمندان نيز به كارهاي آنان رسيدگي كن ، و بازرسهاي راستگوي و وفادار بر آنها بگمار ،زيرا ، رسيدگي و بازرسي نهاني به كارهاي ايشان آنان را به امانتداري و مدارا با مردم وا مي دارد. دستياران را نيز زير نظر بگير ، و اگر يكي از آنان دست به خيانت گشود و گزارشهاي جاسوسان و بازرسانت آن را تأييد كرد به گواهي همان گزارشها اكتفا كن و او را كيفر بدني ده ، وهر چه از كار خود به دست آورده از او باز ستان ، و خوار و بي مقدارش گردان ، و داغ خيانت بر او زن ، و طوق ننگ بدنامي را بر گردنش آويز.
توجه به مستضعفان
ديگر آن كه خدا را خدا را ، درباره طبقه پايين و بيچاره يعني مستضعفان و نياز مندان و بينوايان و زمينگيران و دردمندان ؛ همانا در اين طبقه محروم گروهي خويشتن داري كرده ، و گروهي به گداي دست نياز برمي دارند پس به خاطر خدا حقّي را كه خداوند براي اين طبقه قرار داده است ، پاس بدار. و بخشي از بيت المال و سهمي از غلاّت زمين هاي غنيمتي اسلام در هر شهري را به اين طبقه اختصاص بده ؛ زيرا براي دورترين مسلمانان همانند نزديكترين آنان سهمي مساوي است و تو مسؤول رعايت آن مي باشي پس مبادا سر مستي حكومت تو را از رسيدگي به آنان باز دارد ؛ زيرا هرگز داشتن كارهاي فراوان و مهم توعذري براي ترك مسؤوليتهاي خُرد وكوچك نخواهد بود.پس توجه خود را از آنان بر مگير ، و متكبرانه از آنان روي مگردان ، و به امور آنان كه به تو دسترسي ندارند و چشمها به آنان با حقارت مي نگرند و ديگران ايشان را كوچك مي شمارند ، رسيدگي كن و براي اين اقشار ، از افراد مورد اطمينان خود كه خدا ترس و فرو تنند فردي را انتخاب كن تا مشكلات آنان را به تو گزا رش كنند سپس در رفع مشكلاتشان به گونه اي عمل كن كه نزد خداوند ، آن گاه كه ديدارش مي كني ، معذور باشي ؛ چراكه اين گروه از مردم بيش از ديگران نيازمند دادگري هستند ، پس با اداكردن حق همة اينان نزد خداوند عذر و حجّت داشته باش.
يتيمان و كودكان
وبه يتيمان و سالخوردگان نيز كه چاره اي ندارند و دست نياز خواهي بر نمي دارندرسيدگي كن و اين وظيفه اي سنگين بردوش زمامداران است ، هر چند حق ، تمامش سنگين است ، اما خدا آن را بر مردمي كه عاقبت طلبند سبك مي گرداند پس در اين راه شكيبايي ورزيدند و به درستي و راستي وعده اي كه خدا به ايشان داده است اطمينان كردند.
ادامه مطلب
اسلام دین صلح ورحمت (1)
اسلام دین صلح ورحمت (1)
منبع : اختصاصي راسخون
دين اسلام دين رحمت وپيام آور صلح وصفا است و اين قاعده يكي از اصول اوليه اسلام است و براي تحقق صلح و عدالت درجامعه و ازبين بردن ريشه هاي ظلم ، تبعيض و بي عدالتي تلاش كرده ومي كند.آيات و روايات فراواني درمدح وستايش عدالت و مذمت و ستم وارد شده كه به برخي از آنها در مقدمه متذكرمي شويم:اسلام براي اتحاد ، صلح و صفا و اينكه فطرت انسانها ر ا بيدار كند تا همه به ريسمان توحيد كه نتيجه آن صلح وصفا است متمسك شوند و از اختلاف وتفرقه دوري كنند مي فرمايد: پيامبران وپيروان آنها امت واحده هستند إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّتَه وَاحِدَه وَ أَنَارَبُّكُم فَاعبُدُونِ(1) يعني اين پيامبران بزرگي كه به آنها اشاره كرديم و پيروان آنها) همه امت واحدي بودند (وپيرويك هدف و من پروردگار شما هستم مرا پرستش كنيد.از ديدگاه قرآن كريم براي رسيدن انسانها به كمالات معنوي ، عدالت اجتماعي از مقدمات لازم به حساب مي آيد لذا برقراري قسط وعدالت از اهداف بعثت انبياء شمرده شده است :لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلنَا مَعَهُم الكِتَابَ وَ المِيزَانَ لِيَقُومَ لِلنَّاسُ بِالقِسطِ(2). همانا ماپيمبران خود را با ادله و معجزه ات (به سوي خلق) فرستاديم وكتاب و ميزان به ايشان داديم تا مردم به راستي وعدل گرايش پيدا كنند.و براي تحقق اين هدف مؤمنين را به عدالت و قسط فرمان دهند: يَاايُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالقِسطِ(3) اي اهل ايمان برپاكننده عدالت باشيد.شهيد مطهري مي نويسد: ( اسلام طرز تفكرها را عوض كرد به اين معنا است كه ارزش ها را بالا و پايين آورد ، ارزش هايي كه درحدّ صفر بود)مانند تقوا( در درجه اعلي قرارداد...و ارزش هاي خيلي بالا را از قبيل خون ونژاد وغير آن را پايين آورد...عدالت يكي از مسائلي است كه به وسيله آن اسلام حيات و زندگي را از سر گرفت و ارزش فوق العاده يافت)(4)
کلید واژه ها: اسلام هراسي ، خشونت ، وهابيت، جنايت وهّابيت ، صلح
ضروت تأ ليف اين مقاله
در برابر اين خيزش بزرگ اسلام پذيري در شعاع وسيع كه بر اساس معارف ناب اسلام و پيامبر(ص ( جانهاي تشنه انسانهاي خداجو و اصلاح طلب و عدالت خواه را سيراب و اغنامي سازد ريشه هاي ظلم و تجاوزگري و زياد خواهي هاي را كه قدرت مداران رو ا ميدارد نمايانمي كند و راها ي چاره ارائه مي دهد و ملّت ها را به هويت انساني و آزادگي باز مي گرداند، تا ازسر گرداني ها انحطاط ها فريب كاري ها و آلودگي هاي فكري و اخلاقي رهايي بخشد جهان خواران به خصوص محافل غارتگر صهيونيستي و جيره خواران آنان تاب تحمّل آموزه هايانسان ساز و جامعه عدالت پيشه و شرافت و كرامت انساني را ندارد. سال ها توطئه هاي مستقيم و غير مستقيمي را براي مهار روح اسلام خواهي انسانهاي دردمند كردند تا شايد با هجوم به اسلام وقرآن و شخصيت آسماني پيامبر(ص) از منزلت جذّاب اسلام بكاهد و از رشد وتعالي آن جلوگيري كنند كه خوشبختانه اين توطئه ها تاكنون براي آنها نتيجه معكوس داده است .بدين لحاظ به منظور ياد آوري اين توطئه هاي كينه توزانه در اينجا به چند نمونه اشاره مي شود:
كتاب آيات شيطاني
اين كتاب وحي و نبوّت و شخصيت والامقام پيامبر(ص) را مورد اهانت قرار مي دهد كه پس از انتشار آن در بريتانيا ، هلند ، فراسه ، سوئد ، نروژ ، پاكستان ، شمال آفريقا ، ايران و ساير كشورهاي اسلامي و حتّي كشورهاي اروپا ي موج تظاهرات و اعتراض ها و مخالفت ها و درگيري ها صورت مي گيرد سرانجام با فتواي امام خميني( رحمته الله) مبني بر( ارتداد ) نويسند محتواي كتاب ازسوي دانشمندان مختلف موهن و بي اساس اعلام مي گردد و بالاخره با اعتراض هاي گسترده مسلمانان ، نويسنده به ممنوعيت انتشار كتاب محكوم مي شود واين كتاب كه در پشت آن نقشه هاي شومي نهفته بود در عين حال كه زيان هايي به بار آورد ولي نتوانست به هدف نهايي اش براي ضربه زدن به پيامبراسلام(ص) دست يابد؛ چه اينكه عموم اتهامات آن طيّ كتاب ها و مقالات متعددي جواب داده شد.و مردود اعلام گرديد(5)كاريكاتورها
چاپ) كاريكاتورهاي) موهن به ساحت مقدس نبي اكرم(ص) در رورنامه هاي دانماركي،نروژي و تعداد ديگري از روزنامه هاي اروپاي توطئه مرموز سياسي عداوت منشانه تحت عنوان آزادي مطبوعات نقشه ديگري براي ضربه زدن به اسلام و پيشواي محبوب ، پيام آور صلح و دوستي به منظور كاهش جاذبه اسلام و مهار گسترش روز افزون اين آئين نوراني بود؛ ولي اعتراض هاي خشم آلود علما و مقامات عراق ، فلسطين، لبنان، سودان ، عربستان سعودي ، سوريه ، مصر ، ايران و حتّي اظهار تأسف( بيل كلينتون) رييس جمهور سابق آمريكا كه حتّي تحريم محصولات (دانمارك) را در برخي كشورها تدارك مي ديد ، موجب عذرخواهي و عقب نشيني دنمارك در برابر خروش مسلمانان شد و اين حربه هم از كارايي و تخريب مؤثر باز ماند(6)پول و كتاب رايگان
اقدامات ديگري كه نشانه اسلام هراسي و نيز جلوگيري از نفوذ و گسترش اين آئين آسماني از سوي آمريكا و منابع كليسايي است سرازير كردن دلار و كتابهاي رايگان به برخي از كشورهاي اسلامي است .به گزارش سرويس بين المللي(بازتاب) علي باپير رئييس حزب وجماعت اسلامي كردستان عراق از پرداخت حقوق هزار دلاري به كردهاي عراق براي مسيحي كردن آن ها خبر مي دهد .روزنامه (المدينه) چا پ عربستان سعودي از قول دكتر محمد هدايت نور رييس مجلس شوراي اندونزي مي نويسد: پس از حادثه ( سونامي) و زلزله در اين كشور فعالان مسيحي در مناطق مختلف زلزله زده اندونزي فعال شده و همراه با غذا و دارو ، كتابهاي ( انجيل) در ميان مسلمانان تقسيم مي كنند وي در پي سفر عمره مفرده خود به عربستان سعودي تقاضاي 50 ميليون نسخه از قرآن كرده است تا جلوي اقدامات مسيحيان را بگيرند! در حالي كه به گزارش(انجمن هاي جهاني اسلامي) كليساهاي جهان اقدام به ترجمه و انتشار انجيل به 650 لهجة محلّي كرده اند. (7)11 سپتامبر 2001
درفا جعه هولناك 11 سپتامبر 2001 ميلادي در توطعة مرتبط با گروه القاعده دو هواپيماي مسافربري به ساختمان دو قلو ي مركزي تجارت جهاني نيويورك و يك هواپيما به ساختمان پنتاگون وزارت دفاع آمريكا در واشنگتن حمله كردند كه خسارات مالي وجاني فراواني گذاشت .هرچند تحليل كردن راجع به اين فاجعه نظرات مختلف داشتند و دارند، و بسياري آن را يك توطئة از سوي خود آمريكا براي سر پوش گذاشتن روي مشكلات داخلي ميدانند امّا مهمترين استفاده كه از اين واقعه نمودند.اينست كه اين كشتار و تخريب با تبليغات گسترده اي همراه بود و توانست به وسيله (اين تروريست هاي مسلمان ) تا حدّ زيادي چهره خشن و ناسالمي از اسلام برا ي باز دارندگي و نفوذ اسلام و به اصطلاح يك (هجوم تخريبي) را ارايه دهد!
اتّهام پاپ
پاپ بنديكت شانزدهم ، رهبركاتوليكهاي جهان در سخنراني كه در سپتامبر2006 ميلادي در دانشگا هي در شهر رگنزبرگ آلمان ايراد كرد ، دربحثي ، رابطه بين خردورزي و ايمان ، مسألة جهاد را به ميان كشيد ، و آئين اسلام را متّهم به خشونت و تقابل با علم و داناي كرد !با توجه به موارد نامبرده كه گوشه از اتّهامات ناجوانمردانه اي دشمنان لجوج و كينه توز اسلامعزيز است كه به هر بهانه سعي مي كنند بگويند – اسلام با روح بشر سازگار نيست – اسلام حقوق بشر را ناديده مي انگارد! و اين تهمت هاي ناروا را در سراسر جهان بر ضد اسلام ترويج مي كنند.ازسوي ديگر خشونت بي حدّ حصر گروه ضاله وهّابيت است كه بيش از دو قرن است كه به كشتار مؤمنين از مرد و زن ، پير وجوان حتّي طفل شير خوار در دامن مادرشان ادامه مي دهند و گويا تشنه خون انسانها هستند و در اين آواخر در عراق ، افغانستان ، پاكستان ، ...شديدتر شده است اين جنايت وبي رحمي و ظلم وستم كه در عراق هر روز اتّفاق مي افتد در تاريخ بشر كمتر سابقه داشته است.
نمونه هايي ازرفتارمدعيان صلح
بعداز ملاحظه اين موارد در تاريخ اسلام اكنون به چند مورد رفتار غير اسلامي توجه كنيد تا دريابيد كه چه تفاوت بسياري ميان اين دو سياست است ودريابيد كه خشونت واقعي را چه كساني اعمال كرده و مي كند البته به اشاره اجمالي بسنده مي شود.1.در ماجراي جنگ ترياك ، انگليسيها حدود بيست ميليون انسان را در هند كشتند(8)
2 - وباز در همين هند ، در دوران جنبش آزادي خواهي و استقلال طلبي مردم ، انگليسيها با به راه انداختن قحطي ساختگي هشتصد هزار انسان را از بين بردند(9)
3.كمونيست به چند مورد از جنايات بزرگي كه فقط لنين (رهبر انقلاب كمونستي روسيه وبنيانگذار حزب كمونست در روسيه) مرتكب شد اشاره مي شود:
الف) اين رهبر سياسي كمو نيسم در صدد بر آمد نظام مزارع اشتراكي را پياده كند ، اما كشاورزان و كارگران زير بار نرفتند. لذا دست به رعب آفريني عمومي در كشور و ايجاد قحطي ساختگي عجيبي زد كه پيش از پانزده ميليون انسان قرباني آن شدند(10)
ب) وي بار ديگر يورش به كارگران و كشاورزان را براي واداشتن آنان به پذيرش نظام كمو نيستي آغاز كرد و با ملت جنگيد و سازمان ترورستي – كمونيستي – لنينيستي ( گيبو) دست به ضرب وقتل و تبعيد مردم زد و زندانها پر شد ، آن سان كه به اعتراف گزارشهاي رسمي حزب كمونيست ، شمار قربانيان به يكصد هزار رسيد .
ج) دو سال بعد ، يعني درسال 1932 – 1933 م ، مجدداً لنين ، براي اجراي قانون زراعي فوق به هر قيمتي ، ملّت بيچاره را تحت فشار قرار داد كه در نتيجه ، به اعتراف مقامات رسمي كمونيسم پنچ ميليون انسان قرباني آن شد(11).
4 - در جنگ آ زاديبخش الجزاير بيش از يك ميليون انسان توسط استعمار گران فرانسوي به قتل رسيدند.(12)
5 - در جنگ ويتنام ، آمريكا ييها فقط در طي يك عمليات (جياب ) نزديك به نيم ميليون انسان را به قتل رساندند.
خسارات جنگ جهاني دوم
اولاً: خسارات واقعي و ارائه آ مار دقيق اين خونريزي غير ممكن است اما مي توان رقم آن را به 50 ميليون نفر تخمين زد كه نيمي از آن را غير نظاميان تشكيل مي دهد در اتحاد شوروي 20 ميليون نفر كشته يعني 10 درصد جمعيت شمارش شده است .در لهستان اين نسبت به 15 درصد بالغ مي شود. آلما نيها پنج ميليون نفر از دست داده اند. در چين بين سه تا هشت ميليون نفر تخمين زده شده. قتل عام يهوديان به شش ميليون نفر بالغ مي شود .فقط درچند ثانيه درحمله اتمي آمريكا به ژاپن(هيرو شيما و ناكازاكي) دويست هزار نفركشته شدند (00/ 200)خود آمريكا فقط در جبهه جنگ3 00/ 00 سيصد هزار سرباز از دست داد .تنها 30 ميليون نفر جابه جا شدند . درلهستان 80 درصد وسايل حمل و نقل آن كشور از بين رفتند. چهارپايان و كشاورزي 50 درصد نابود شدند .آلمان و ژاپن اكثر شهرها جز ويراني و خاكستر چيزي باقي نماندند.ايتاليا از جنوب تا شمال كشور به ويراني كشيده شدند (13) ويا خشونت مسيحيان با مسلمانان اندلس(اسپانيا) پس از هجوم و تسلط آنان بر مسلمانان را ملاحظه كنيد:مسلمانان را مجبور مي كردند دين مسيحي را اختيار كنند در همين ايام 3 هزارنفر را سوزاندند و 13 هزار نفررا به مجازاتهاي ديگر محكوم كردندو چون سوزاندن همه دشوار بود حكم اخراج بقيه را از اندلس صادر كردن. اسقف اعظم طُليطُليه رأي داد كه همه اعراب غير مسيحي را با زن و فرزند از دم شمشير بگذرانند. هشتاد هزار كتاب مسلمين را آتش زدند .راهبي بلدا نام مي گويد: سه قسمت جمعيت مسلمين كه حدود صدو چهل هزار نفر بودند به طرف آفريقا مي رفتند كه صد هزار نفر از آنان كشته شدند وطبق تخمين ، در مجموع اين مصا ئب 3 ميليون نفررا كشتند.(14) همچنين كُشت وكشتار آمريكا در افقانستان و عراق و ساير نقاط جهان و حمايت ديگر مدعيان صلح ودوستي از اين فجايع را همه شاهد هستيم كه فقط در عراق تا كنون صدها هزار انسان كشته شدند. و خدا مي داند كه چقدربي خانمان ، معلول ، يتيم و بي سرپرست شدند. خشونت ، و جنايت كه امروز آ مريكا و هم پيمانهايش در زير سايه سكوت سازمان ملل و شوراي امنيت در زندان گوانتانامو و ابوغريب عراق مرتكب مي شوند قلم از نوشتن آن شرم دارد .باوجود اين ، بي شرمانه اسلام را متهم به خشونت مي كند چگونه صاحب اصلي فلسطين را مي كشند ، خانه ها را ويران مي كنند، مزارع را تخريب مي كنند ، حتّي به كودكان و زنان هم رحم نمي كنند يا يهوديان اسرائل را مي بينيد كه اصلاً آرمانشان اينست كه جان و مال و...غير يهودان احترام ندارند.تفاوت از زمين تا آسمان
ملاحضه خواهید کرد كه چه تفاوت بسياري است ميان اسلام وغير اسلام و ديديد كه چگونه اسلام عملاً حتّي وحشت زدگي يك زن ، بلند كردن صدا برخصم و … را از نظر دور نمي دارد وشخص اول اسلام پيش از آنكه قاتلش دست به كاري زند متعر ض او نمي شود اين است اسلام وصلح و صفا و محبت آن. اما سياست و خشونت غير اسلامي ، انسان و كرامت انساني وميليونها بشر را به هيچ مي گيرد و كمترين ارزشي برايشان قايل نمي شود.اما خشونت گروه ضاله وهابيت وضربه شديد برپايه هاي اسلام
درطول تاريخ كمتر كسي به اندازة وهابي هاي متعصّب به اسلام ضربه زده است ،اسلامي كه دين رأفت و رحمت بود و توصيه مي كرد هر كاري را با نام(رحمان) و (رحيم) كه بيانگر رحمت عام وخاص خداست شروع شود.اسلامي كه مي گويد: حتي مشركان اگر براي تحقيق نزد شما آمدند آنها را پناه دهيد تا آيات قرآن را بشنوند، سپس آنها را سالم به وطن خودشان برسانيد )خواه اسلام رابپذيرند يانه ( اسلامي كه ميگويد: در برابر بديها نيكي كنيد تا دشمنان سرسخت شما از اين همه محبّت (شرمنده شوندو) دوست شما گردند .اسلام و قرآني كه ميگويد: وَ لَا تَقُولُوا لِمَن القي اليكُم السَّلام لَستَ مُؤمِنًا (15)يعني به كسي كه نزد شما (باكلامي يا عملي يا سلامي ياپيشنهادي ) اظهار اسلام ميكند نگويد تو مؤمن نيستي. اين آيه مي فر مايد: درميدان جنگ هم اگر كسي اظهاراسلام كرد جان ومالش محترم است. كسي حق ندارد به بهانه هاي واهي به كسي ضرر بزند اما مسلمان نماها مسلمين ومؤمنين را كه تمام عمرشان را صرف اسلام و قرآن نمودند، و مي كنند، و به تمام اصول و فروع اسلام اعتقاد دارند ، و مو به مو عمل ميكنند واجب القتل ميدانند. و ميكشند مگر صُمٌّ بُكمٌ عُميٌ لَا يَفقَهون هستند يا اينكه برقلوبشان مهرخورده است.اسلامي كه ميگويد: هَل الدِين إِلَّاالمَحّبَه؛ آيا دين چيزي غير از محبت است(16) يا اينكه حضرت علي (ع) مي فرمايد: لَا تُقطِع صَدِيقًا وَ إِنَّ كُفرَ(17) از هيج دوستي ارتباط ودوستي ات را قطع مكن اگرچه كافر باشد.آري چنين اسلام لطيف، زيبا و پر از محبت را آن چنان خشن نشان دادند. كه دوست ودشمن را از آن بيزار ساختند.جا ذبة اسلام در عصر ما آماده است، كه كار خودش را انجام دهد. و به ( مصداق يَدخُلُونَ فِي دِينَ اللهُ افوَا جاً). گروه گروه مسلمان شوند، ولي اعمال خشن ومتعصب اين گروه متأسفانه سدّراه گسترش اسلام شد وضربة دردناكي به اسلام ومسلمين زد.به هر حال اين محصول نا مطلوب سبب شد كه متأسفانه نام اسلام دراذهان بسياري ازمردم جهان ، باخشونت توأم گردد و بهانه و دستاويز بدي به دست مخالفان اسلام دهد تا آنجا كه دربسياري ازكشور ها، مسلمانان را ( جماعتي آدمكش) معرفّي مي كنند البته تبليغات سوء آمريكايي ها و به خصوصا صهيو نيست ها نيزبه اين امر بسيار كمك مي كند. درحالي كه اسلام پيام آورصلح ، عدالت ومحبت بوده وهست. قرآن با صراحت به پيامبراسلام(ص) ميگويد: ماتوراخشن وسنگ دل قرار نداديم كه اگرچنين بود مردم ازگرد تو پراكنده ميشدند ( وَ لَو كُنتَ فَظّاً غَلِيظٌ القَلب لَانَفضُوا مِن حَو لكَ) در روايات اسلامي هما نطور كه گذشت مي خوانيم ( هل الدّينُ إلاّ الحبّ) ، آيا دين چيزي جزمحبّت است ) ،محبت به خدا ، پيامبر ، صالحان ، وهمۀ خلق خدا، اين آييني كه برپايۀ محّبت بنا شده براثر اعما ل گروه هاي زاييدۀ وهّابيّت ، چنان نشان داده مي شود كه بدترين دستاويز را براي تخر يب چهرۀ اسلام بدست دشمنان اسلام مي دهد.
خشونت فوق العاده
خشونت فوق العادة وهّابي هايي افراطي ، چيزي نيست كه بركسي پوشيده و پنهان باشد كشتاري كه وهّابيّت در طول عمر خود ازمسلمانان - نه كفّار حربي !- كرده، بسيار وحشتناك است.سيل خوني كه درشهركربلا از شيعيان به راه انداختن ، وغارت اموال، و ويرانگري شهر كربلا، فجايع وّهابيت و قتل عام مردم طائف ، جنايات وهابيت در كربلا و ساير بلاد عراق از گذشته تا امروز، جنايات وهابيت در سوريه در سال 1225 ، جنايات وهابيت در يمن در سال 1341 ، كشتار بيت الله الحرام در حرم امن الهي در سال 1407 ، كشتار وهابيت در افغانستان در سال 1372 ، جنايات وهابيت در پاكستان، و تخريب آثار تاريخي و باستاني اسلام بدست وهابيت در مكه و مدينه (18) اين ها نشان مي دهد كه خشونت درجوهر تعليمات وهّابيّت است هيچ بوي هم از اسلام ناب نبرد. اينك بطورخلا صه آما ر اين جنايات را از سه منبع فوق الذكر مي آوريم تاخواننده گرامي بيشتر با اين گروه ضاله آشنا گردد.وهّابيت وقتل عام مردم طائف
وهّابيان در سال 1217 به سركردگي عثمان مضايفي از سرداران نامي خود ، به دستور اميرعبدالعزيز به شهر طائف واقع در دوازده فرسخي مكه حمله بردند، و به قتل عام مردم پرداختند. آنها حتي كودكان شير خوار را در آغوش مادرانشان سر بريدند ، و گروهي را كه از شهر خارج شده بودند دنبال نمودند و بسياري از آنهارا كشتند. سپس شهررا غارت كردندو خانه ها را ويران نمودند وخبر فطح خود را به سعود پسر عبدالعزيز دادند.وهّابيها جمعي از مردان و زنان مسلمان را لخت و عريان در بيابانهاي طائف رها ساختند، و پس از سيزده روز كه به صورت گدا در آمده بودند ، وبه هركدام مشتي ذُرّت مي دادند. به شرطي اينكه وهابي شوند از كشتن آنها درگذشتند.جميل صدقي زهاوي، در خصوص فتح طائف مي نويسد:( از زشت ترين كارهاي وهّابيان، قتل عام مردم است كه بر صغير و كبير ابقا نكردند. طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرش سر بريدند جمعي را كه مشغول فرا گرفتن قرآن بودند كشتند چون در خانه ها كسي باقي نماند، به دكانها و مساجد رفتند و هر كس بود حتّي گروهي را در حال ركوع و سجود بودندكشتند كتابها راكه درميان آنها تعدادي مصحف شريف و نسخه هايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازار افكندند وآنها را پايمال كردند.اين واقعه در سال 1217 ﻫ اتفاق افتاد)جنايت وهابيت دركربلا و سايربلاد عراق
در روز عيد غدير در هيجدهم ذيحجه سال 1216 ﻫ . ق اميرسعود بن عبد العزيز وهابي با سپاهي متشكل از بيست هزار مرد جنگي به شهر كربلا حمله ور شد.سعود پس از محاصره وارد شهر گرديد و كشتار سختي از مدافعين و ساكنين و زنان و كودكان آن نمود و برخي عدد كشته شدگان را يكصد و پنجاه هزار تن نوشته اند و مي گويند جوي خون دركوچه هاي كربلا به راه افتاد و جالب اين كه اسم اين كار را(جهاد في سبيل الله) و مبارزه با نشر توحيد مي گذارند!پس وهّابي ها حرم مطهر حسين بن علي(ع) فرزند زهرا دختر پيامبر(ص) را ويران نمودند د و ضريح مبارك آن حضرت را از جاي خود كندندو ضريح حبيب بن مظاهررا سوزاندند و تمام ذخائرو نفائس حرم حسيني را چپاول كرده و اسبانشان را در صحن حرم مطهربستند ودرحرم شريف قهوه دم كردند و آن چنان درحرم مطهر ، فساد و ويراني به بار آوردند كه فاجعه كربلا وحادثه روز حره و كردارهاي بني اميه و متوكل عباسي تكرار شد.در روز عاشوراي 1425 ﻫ ق وهابيان با نام گروه القاعده با انفجارهاي متعدد در كربلا ما بين صفوف عزاداران در روز 25 رجب 1426 ﻫ ق مصادف با شهادت امام موسي كاظم(ع) وهابيان با نام گروه القاعده با پخش غذاهاي مسموم و ايجاد ترس، رعب و انفجار متعدد در كاظمين ما بين صفوف عزاداران امام موسي كاظم(ع) جنايت ديگري را مرتكب شدند كه باعث به شهادت رسيدن حدود 1500 نفر اعم از مرد و زن و بچه شد.پس از اشغال عراق توسط آمريكا و متحدانش ، وهابيان از اين فرصت ايجاد شده توسط اربابانشان استفاده كردند و براي اقامه اعتقادات شومشان و ضربه زدن به اسلام و ايجاد تفرقه بين مسلمين بارها و بارها مردم مظلوم عراق اعم از شيعه وسني ، عرب و كرد ، زن و مرد ، بزرگ و كوچك ، پير و جوان را هدف اقدام تروريستي خود قرار داده اند و آنها را به خاك و خون كشيده اند به حدي كه قلم از ذكر آن نا توان و شرمسار است.جنايت وهّابيت درسوريه
درسال 1225 ﻫ ق وهّابيان به شام (سوريه فعلي) يورش بردند و دارائي همه مردم را تاراج كردند و غلات را سوزاندند و مردمان بي گناه را كشتند وزنان را اسير كردند و كودكان را به قتل رساندند و خانه ها را ويران ساختند و فساد و آشوب به راه انداختند.جنايت وهّابيت در يمن
در سال 1341 وهابيان با حجاج يمني كه خلع صلاح بودند و هيچ گونه وسيله دفاعي با خود نداشتند رو به رو شدند. آنان ابتدا با حجاج همراه شدند و به ايشان امان دادند ولي بعداً نيرنگ به كار بردند وقتي كه به دامنه كوه رسيدند، وهّابيان در قسمت بالا و پهناي كوه قرار گرفتند، و حجاج يمني در پايين كوه قرار گرفتند سپس وهّابيان دهانه توپ ها را به سوي حجاج يمني گرفته و همه را به گلوله بستند و تمامي حجاج يمني را وهابيان كه هزار نفر بودند، كشتند به جز دو مرد كه فرار كردند، وجريان كشتاروحشيانه حجاج يمني را به دست وهّابيان به اطلاعه مردم رساندند.كشتا ر حجاج بيت الله الحرام درحرم امن الهي
درسا ل1407 وهّا بيا ن به حجا ج ايراني وسوريه اي ولبنا ني، درايا م حج ودرمكه حرم ا من الهي به جرم سردادن فرياد برائت از مشركين وكفار حمله كردن وكشار فجيعي ازحاجيا ن در حا ل احرام و درحرم امن الهي كردند ومكه اين حرم ا من را به د ستور ار بابا ن انگليسي و آمركايي خود نا ا من نمودند و ايرانيانرا عزادار وقلب مسلمانان آزاده جهان را جريحه دار نمودند و ايرانيا ن را به مدت 3 سا ل از به جا آوردن اعما ل حج محروم نمودند. وهّا بيا ن را در تعطيلي حج وكشتا ر حجاج نبايد سرزنش كرد چرا كه آنا ن فقط به قولي كه محمد بن عبدالو هّاب به...وانگليسي ها در ما نع شدن مردم ازحج داده است عمل ميكنند .جنايت وهّابيت در افغا نستان
در اواخر سال 1372 شمسي شخص وهابي به نام ملاعمر در افغانستان وارد صحنه نبرد شد و از سوي كشور عربستان و پاكستان و آمريكاي ام الفساد تقويت گرديد و در شهريور 1375 شمسي كابل پايتخت افغانستان را تصرف كرد و سپس به كشتار مسلمانان و مجاهدان شيعي مذهب رو آورد و صد ها هزار مسلمان را به خاك و خون كشيدند و باعث عقب ماندگي افغانستان شد جهت اطلاع خوانندگان . چند نمونه از كشتار بي رحمانه و جنايات ضد اسلامي و انساني طالبان ذكر مي گردد. در سال 1377 شمسي اجلاسيه اي در پيشاور تشكيل دادند و 160 نفر از مفتي هاي درباري مزدور اهل سنت و وهابي جمع شده و به رايزني پرداخته و سرانجام فتوائي را صادر كردند كه همه مردان شيعه و پسر بچه هاي شيعه بالاي هفت سال به قتل برسند و زنان و دختران و پسران كمتر از هفت سال شيعه به عنوان برده و كنيز به اسارت درآيند، پس از صدور فتواي ملاهاي مزدور و از خدا بي خبر كشتار و قتل و غارت شيعيان توسط حكومت ملاعمر(طالبان) آغاز گرديد در روز شنبه 17 / 5 / 1377 شمسي زنان و مردان و كودكان شهر مزارشريف از روي بامها به رگبار بسته شدند و اهالي شهر را قتل عام كردند و پس از آن به بيمارستانها رفته و بيمارهاي شيعه مذهب را روي تخت خواب بيمارستان به شهادت رساندند و در روز دوشنبه 19 / 5 / 1377 شمسي اجساد هزاران شيعه روي زمين انباشته شده و طعمه درندگان شده بود. ملا منّان نيازي در سخنراني خود رسماً اعلام كرد كه هر كس يكي از اهالي هزاره يا يك شيعه را در خانه خود پنهان كند ما آن خانه با اهلش به آتش مي كشيم سپس گفت: اميرالمؤمنين ما (يعني ملاعمر) براي مردم مزار شريف عفو عمومي داده اما اين عفو شامل شيعه ها وهزاره اي ها نمي شود. جنايت وهّابيّت در پاكستاندر سال 1979 ميلادي با تأسيس سپاه صحابه( يك ار تش نظا مي وتروريستي). در كشور پاكستان تا به امروز هزاران نفر از شيعيا ن مظلوم و بي گناه پاكستان اعم از مرد و زن و پير و جوان به جرم دا شتن مذهب حقه تشيع ودفاع وحمايت از ولايت اهل بيت رسالت(ع) به دست صحابه و (لشكر جنگ لي) كه از عمال وهابيت مي باشند در نقاط مختلف پاكستان غالباً مغز هاي متفكر را نشانه مي روند. تعداد جوانان و فرهيختگان شيعه، كه با ترور سپاه صحابه، شربت شهادت را نوشيده و به پيشواي محبوب خود حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) پيوسته از شمار بيرون است. حما يت از ولايت اهل بيت رسا لت(ع) به دست سپاه صحابه و ) لشكر چنگ لي)تعجوانان تخريب آثار تاريخي وباستاني اسلام
اينك به اختصار توجه شما را به فهرستي برخي از آثار و اماكن تاريخي اسلام كه بيانگر فرهنگ وتمدن اسلامي بوده و به واسطه تحجر و كوته فكري فرقه ضاله وهابيت ويران شده جلب مي كنيم:بارگاه و مسجد حضرت حمزه سيد الشهداءعموي مكرم پيامبراكرم(ص) ، بارگاه ام المؤمنين حضرت خديجه كبري بنت خوليد(ع) ، بارگاه آمنه بنت وهب مادر پيامبر(ص) ، بارگاه حضرت ابوطالب پدر گرامي امير المؤمنين(ع) ، بارگاه حضرت عبدالمطلب جدپيامبر(ص) و اميرالمؤمنين(ع) ، بار گاه حضرت حوّا در جده ، بارگاه حضرت عبدالله پدرپيامبر(ص) در مدينه ، بيت الاحزان ، خانه اي كه حضرت زهرا(س) در آنجا در سوگ پدرش مي گريست . ، مسجد سلمان در مدينه منوره ، خانه حضرت زهرا(س) در كوچه حجر در مكه مكرمه ، جايگاه نفس زكيه در مدينه منوره ، خانه رسول خدا در مدينه ، خانه اي كه حضرت هنگام هجرت به مدينه در آنجا مستقر شد.، خندقي كه مسلمانان در جنگ خندق حفر نمودند. ، مسجد جوانان دراحساء ، دومين مسجد كه پس از مسجد رسول الله(ص) در آن نماز جمعه بر گزار شد. ، مسجد عباس بن علي در روستاي مطير در احساء ، زادگاه پيامبر اسلام(ص) ، در شعب هواشم در مكه مكرمه متولد شد. ، خانه ام المؤمنين حضرت خديجه بنت خويلد در مكه مكرمه ، مسجد الشمس در مدينه منوره محل يكي از معجزات بزرگ رسول خدا( ص) ، خانه حمزه بن عبدالمطلب عموي گرامي پيامبر(ص) ، خانه ارقم ، كه پيامبر( ص) و يارانش در آغاز بعثت در آن گرد مي آمدند. ، بارگاه شهداي بدر و جايگاهي كه براي پيامبر(ص) در غزوه بدر نصب نمودند. ، خانه حضرت علي(ع) كه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) در آن متولد شدند. ديوار اطراف شهر مدينه منوره ، خانه حضرت امام جعفرصادق(ع) در مدينه منوره ، محله بني هاشم در مدينه منوره ، مسجد تنبه الوداع ، مسجد البغله ويسياري ديگر از بقاع متبركه و اماكن مقدسه ، قبرستان المعلي در مكّه مكرمه كه بارگاه و مقبره برخي از اهل بيت(ع) و ياران پيامبر(ص) در آن قرار دارد. نشانه ورود وخروج فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين پس از تولد آن حضرت از كعبه ، بارگاهاي متعدد در قبرستان بقيع بارگاه ملكوتي ائمه بقيع(ع) . نكته قابل توجه اينكه اين ويرانگري هاي آثار تاريخي اسلام در حالي صورت مي گيرد كه رژيم سعودي و وهّابيان از آثار يهوديان در مدينه منوره حفاظت و نگهداري مي كنند؛ و با نصب تابلوهاي هشدار دهنده مردم را از نزديك شدن به آنها باز مي دارد.پس اي مسلمانان و اي جهانيان هشيار باشيد كه اين قوم دست از جنايت هايشان بر نمي دارد و ربطي به اسلام و قرآن ندارد و كاملاً بيگانه از اسلام است با توجّه به اين مطلب ضرورت اين بحث روشن مي گردد. مخصو صاً اينكه به نظر مي رسد كتابي راجع به اين موضوع كه صلح وخشونت را بطور مستقل شيوا وجامع از نظر قرآن واحاديث مورد بررسي قرار بدهد. وجود ندارد يا اينكه اينجانب به چنين تأليفي برخورد نكرده ام، وبنده كه نتوانستم كتاب در اين موضوع در كتاب خانه ها و كتاب فروشي ها پيدا كنم، بي ترديد. جاي اين تحقيق كه براي پايان نامه كارشناسي آغاز شده است خالي است كه انشاءالله با ياري خداوند متعال و توجهات بقيه الله الاعظم(عج) اميد است فراتر وگسترده تر از پايان نامه تأ ليف شود و انشاءالله پاسخي باشد براي شبهات و اتّها مات كه دشمنان اسلام وگروه هاي ضالة به نام اسلام در اذهان بوجود آرده ، و لازم است اين بحث به طور جدّي پي گيري شود كه آيا اسلام واقعاً آئين خشونت است ، يا دين رحمت و رأفت و صلح و محبّت؟ كه مسلماً اسلام ناب محمدي دين رحمت است، نه خشونت. براي پاسخ به اين سؤال بايد هم به سراغ قران مجيد برويم ، وسيري در آيات نوراني اين كتاب آسمان و محفوظ از تحريف داشته باشيم ، و هم پاي سخنان رهبران پاك و معصوم ديني بنشينيم ، و هم نمونه هاي از بر خورد اجتماعي و عملي آن بزرگواران را مطا لعه نموده تا با رفتاري مدّعيان تمدّن در جهان غرب مقايسه نماييم ، تا آفتاب حقيقت از پشت ابرهاي تاريك پديدار گردد.
معناي صلح
صلح درلغت به معناي محبّت و دوستي مي باشد. نزد ارباب سيا ست بنا برشروطي پايان دادن به جنگ است يا به معناي سازش ،موافقت ،امنيت وآسودگي معنا شده است يا اينكه صلح ضد فساد معنا شده است.(19) اسلام ديني است كه حقيقتاً به آشتي وصلح فرا مي خواند؛ چرا كه مي فرمايد: يأَيُّهَا الَّذينَ ءَامَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلمِ كَافَّه و لَا تَتَّّبِعُوا خُطُوَتِ الشَّيطنِ إِنَّهُ لَكُم عدوٌّ مُّبِينٌ(20). اي كساني كه ايمان آورده ايد ، همگي به صلح درآييد و از گامهاي شيطان پيروي مكنيد كه او دشمن آشكار شماست.و يا مي فرمايد: وَإِن جنحُوا للسلمِ فاجنَحْ لها اگر مخالفان تمايل به صلح نشان دادند تو نيز تمايل نشان بده .اسلام هيچ گاه مانند اين كشورهاي نبوده است كه به دروغ دم از صلح مي زنند و فقط شعار آن را سر مي دهند. و وقتي كه جنگ به راه مي افتد بمب هايشان دها ميليون انسان را نابود مي كند، وافتخار مي كنند كه مي توانند دنيا را در چند دقيقه نابودكنند. آيا ويرانگري و خونريزي افتخار دارد ؟!اما اسلام ، وقتي قرآنش دعوت به صلح مي كند ، براستي در مسير صلح حركت مي كند و ريز و درشت قدم هايش را در اين راه بر مي دارد.يكي از سيا ست هاي انسان دوستانه اسلام در جنگ ها اين است كه اسلام هرگز آغازگر جنگ نمي شود . جنگ ها و غزواتي كه در زمان رسول اكرم(ص) رخ دادبه برخي داشمندان همگي دفاعي بودند. هيچ وقت نشد كه اسلام ، ابتداءً و بي جهت ، به كفّار حمله كنند و عليه آنان جنگ به راه اندازند.اسلامي كه مي گويد حتّي مشركان اگر براي تحقيق نزد شما آمدند آنها را پناه دهيد تا آيات قرآن را بشنوند، سپس آنها را سالم به وطن خودشان برسانيد) خواه اسلام را بپذيرند يا نه. (21)( اسلامي كه مي گويد در برابر بديها نيكي كنيد تا دشمنان سر سخت شما از اين همه محبت شرمنده شوند و ) دوست شما گردند. (22)( اسلامي كه مي گويد :هلِ الدَّينُ إِلَّا المحبَّهُ(23) آيا چنيني دين چيزي جز محبت است؟جاذبة اسلام در عصر ما كه به مصداق يَدخُلُونَ في دينِ اللهِ أَفواَجاً (24). گروه گروه مسلمان شوند ولي اعمال اين گروه خشن ومتعصِّب متأسّفانه سدّ راه گسترش اسلام شده و ضربة درناكي به اسلام و مسلمين زده ومي زند.بخش اول:
صلح ازديدگاه قرآن وسنت
الف) صلح درقرآن
با مطالعه اجما لي وتفكر در آيا ت قران مجيد به نمونه هاي فراوان از رأ فت ا سلامي در اين كتا ب آسماني دست پيدا مي كنيم كه بعنوان اصل اسا سي معرفي شده است كه به آن اشاره مي شود:
نسبت رحمت وخشونت در قرآن
درقرآن يكصد و چهارده سوره وجود دارد كه صد وسبزده سورۀ آن با ( بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحِيم ) است كه پيام آور رأفت و رحمت و محبّت اسلامي است شروع شده و در اين كتاب آسماني تنها يك سوره بدون ( بسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحِيم) است كه آن هم دليل روشن دارد.چون برائت اعلان جنگ و نبرد و بيزاري از دشمنان لجوج و عنود اسلام است كه اميدي به هدايت و اصلاح آنها نيست و روشن است كه به هنگام جنگ با دشمن كينه توز از رحمت و محبّت گفته نمي شود بنابراين اصل بررحمت و رأفت است وخشونت يك استثنا مي باشد.بدي را با خوبي پا سخ دهيد
قرآن مي فرمايد: ادفَع بِا لَّتِي هِيَ أَحسَنُ السَّيِئَه نَحنُ أَعلَمُ بِمَا يَصِفُونَ.(25) بدي را به بهترين راه وروش دفع كن ( وپا سخ بدي را به نيكي بده ( ما به آنچه توصيف مي كنند آگاهتريم. يا اينكه مي فرمايد هَلْ جَزَاءُ الإِحسَانِ إِلَّا الإِحسَانُ.(26) آيا جزاي نيكي جز نيكي است؟ است اين آيات نشان دهنده اين مطلب است كه دين اسلام سرشار از محبّت و رحمت و دوستي است.رحمت اسلامي فراتراز مسلمانان
و قرآن مي فرمايد: قُل لِّلَّذِين ءَامَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لَايَرجُونَ أَيَّامَ اللهِ لِيَجْزِيَ قَوما بِمَا كَانُوا يَكسِبُونَ.(27) اي پيا مبر ما به مؤمنان بگو كساني را كه اميد به رستا خيز ندارند مورد عفو قرار دهند تا خداوند هر قومي را به اعما لي كه انجام مي دهند جزا دهد.طبق اين آيه شريفه رحمت و عطو فت اسلامي اختصا ص به مسلما نان و مؤمنان ندارد بلكه خداوند به مسلمانان دستور مي دهد كه با غير مسلمانان هم مهربان باشند.صلح وآشتي برنامه اصلي اسلام
قرآن مي فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ادخُلُوا فِي السِّلمِ كَا فَّه لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيطَانِ إِنَّهُ لَكُم عَدُوٌ مُّبِينٌ.(28) اي كساني كه ايمان آورده ايد همگي درصلح وآشتي درآييد و ازگامهاي شيطان پيروي نكنيد كه او دشمن اشكار شما ست.طبق اين آيه شريفه ، صلح و آشتي برنامه اصلي اسلام است و جا لب اينكه قرآ ن كريم كساني را كه ازصلح وآشتي دوري مي كنند و آتش افروزي مي نمايند وطا لب درگيري وجنگ مي باشندتير شيطا ن معرفي مي كند ، يعني صلح وآشتي كار الهي ورحما ني و اما جنگ وآتش افروزي و خشونت كار شيطا ني و اهريمني است.و همه نداهاي تفرقه انگيز بلند گوهاي شيطا ني هستند و شيطان دشمن صلح وآشتي مي باشد(29).مودت ورحمت پروردگار
وَ مِن ءَايَاتِهِ أَن خَلَقَ لَكُم مِن أَنفُسِكُم أَزوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيهَا وَجَعَلَ بَينَكُم مَّوَدَّه وَ رَحمَه إِنَّ فِي ذلِكَ لَأَيَاتِ لِقَومٍ يَتَفَكَّرُونَ.(30) از نشانهاي او اينكه همسراني از جنس خودتان آفريد تا دركنار آنان آرامش يا بيد و در بين تان مودت ورحمت قرار داد دراين نشا نهاي است براي گروهي كه تفكر مي كنند.مفسرين ميگويند درضمير(بينكم)دو احتمال وجود دارد،(ممكن است منظور از )بينكم) ارتبا ط بين زن و شوهر با شد يعني خداوند بين زن وشوهر مودت و رحمت قرار داد ممكن است منظور از آن ارتبا ط بين تما م انسا نها با شد كه دراين صورت طبق اين آيه كه يكي از نشانه هاي خداوند است بين تما م انسا نها محبّت ومودت ورحمت ايجاد كرده است.)(31)رحمت الهي و مهرباني پيامبر
قرآن مي فرمايد: فَبِمَا رَحْمَه مِّنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَا نْفَضُّوا مِن حَولِكَ(32) اين كه در برابر آنان(مردم) نرم و مهربان شدي و اگر خشن وسنگدل بودي از اطراف تو پراكنده مي شدند.طبق اين آيه عطوفت و مهرباني پيامبر رحمت تأ ليف قلب وجمع بين جمعيتي خشن و پركينه وايجاد محبّت و صفا و صميمت بين آنها نمود كه آن هم از رحمت الهي سرچشمه گرفته است.مبارزه با تبعيض
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتََّقُو رَبَّكُم الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَه وَخَلَقَ مِنهَا زَوجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَ نِسَاءً وَا تَّقُوا اللهَ اَّلذِي تَسَا ئَلُونَ بِهِ وَالأَرحَامَ إِنَّ الله َ كَانَ عَلِيكُم رَقِيبًا.(33) اي مردم از مخا لفت پروردگارتان بپرهيزيد همان كسي كه همه شما را از يك انسان آفريد وهمسر او را(نيز) از جنس اوخلق كرد واز آن دو مردان و زنان فراواني(در روي زمين) منتشرسا خت و از خدا بپرهيزيد. كه (همگي به عظمت او معترفيد) و هنگامي كه چيزي از يكد يگر مي خواهيد نا م او را مي بريد و نيز ازقطع رابطه با خويشا وندان خود پرهيز كنيد زيرا خداوند مراقب شما ست.بنابراين امتيازات و افتخارات موهومي كه هر دسته اي براي خود درست كرده اند از قبيل امتيازات نژادي، زباني ، منطقه اي ، قبيله اي ومانند آن كه امروز منشاء هزاران گرفتاري درجوامع شده است كه اين تبعيض متأسفانه حتّي در بين جامعه اسلامي وجود دارد، كه نبايد وجود داشته باشد چه اينكه همه از يك اصل سر چشمه گرفته است وفرزندان يك پدرو مادرند.بني آدم اعضا ء يك پيكرند
كه در آفرينش زيك گوهرند
چوعضو بدرد آورد روزگار
ديگرعضوها را نماند قرار
احترام به اديان ديگر
قُولُوا ءَامَنَّا بِا لله ِوَ مَا أُنزِلَ إِلينَا وَ مَا أُنزِلَ إِلَي إِبرَا هِيمَ وَ إِسمَعِيلَ وَ إِسحَقَ وَ يَعقُوبَ وَ الأَسبَاطَ وَ مَا أُوتِيَ مُوسَي وَ عِيسَي وَ مَا أُوتِيَ النَّبِيُونَ مِن رَّبِّهِم لَا ُنفَرِقُ بَينَ أَحَدٍ مِنهُم وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمُونَ.(34) بگوئيد: ما به خدا ايمان آورده ايم و به آنچه بر ما نازل شده وآنچه بر ابراهيم و اسماعيلو اسحاق و يعقوب و پيامبران اسباط نازل گرديده و همچنين آنچه به موسي و عيسي و پيامبرانديگرازطرف پروردگار داده شده است و ما جداي درميان آنها قا يل نمي شويم و در برابر فرمان خدا تسليم هستم.خود محوريها و تعصبهاي نژادي هرگز سبب نمي شود كه ما بعضي را بپذيريم و بعضي را نفي كنيم آنها همه معلمان الهي بودند كه در دوره هاي مختلف تربيتي به راهنما يي انسانها پرداختند و هدف آنها يك چيز بيشتر نبود و آن هدايت بشر درپرتو توحيد خالص و عدالت بود هر يك از آنها در مقطع هاي خا ص زماني خود وظايف و ويژگي هايي داشتند.ردﱢامتيازات قومي
قرآن كريم ضمن توجه دادن به اينكه همه از زن و مرد مثل هم هستند و از يك مرد و زن زاده شده به آنها هشدار مي دهد كه اگرقبيله قبيله اند به اين علت است كه همديگر را بشنا سند وگرنه اين امر مايه برتري گروهي بر گروهي ديگر نيست. يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثَي وَ جَعَلنَا كُم شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللهَ أَتقَكُم؛(35) اي مردم ما شما را از يك مرد و زن آفريده ايم و شما را قبيله قبيله و طايفه طا يفه قرار داديم تا يكد يگر را بشنا سيد همانا گرامي ترين شما نزد خداوند با تقوا ترين شما ست در توضيح اين آيه قرائتي در تفسير نور مي گويد:(در اين آيه به سه اصل مهم اشاره شده ا ست، اصل مساوات در آفرينش زن و مرد، اصل تفاوت در ويژگي هاي بشر ، و اصل اينكه ملاك برتري تقواست. مرد يا زن بودن يا از فلان قبيله و قوم بودن ملاك افتخار نيست زيرا كه اينها كار خداوند است و تفا وتهاي كه در شكل و قيا فه و نژاد انسانها ديده مي شود حكيمانه و براي شناسا ي يكد يگر است نه براي تفاخر، قرآن تمام تبعيض هاي نژادي ، حزبي ، قوم ، قبيله اي ، اقليمي ، اقتصادي ، فكري ، فرهنگي ، اجتماعي و نظا مي را مردود مي شمارد و ملاك فضيلت را تقوا مي داند)(36).
صلح وپرهيزازتعصب با مخا لفان بناي اوليه در اسلام بر صلح و پرهيز از جنگ و پرهيز ازتعصب جا هلي در برخورد با مخا لفان استوار است اين امردر آيه ذيل تا كيد شده ا ست.قُل يَاأَهلَ الكِتَا بِ تَعَا لُو إِلَي كَلِمَه سَوَاءٍ بَينَنَا وَ بَينَكُم أَلَّا نَعبُد إِلَّا اللهَ وَلَا نُشرِكَ بِهِ شَيئًا وَ لَا يَتَّخِذَ بَعضُنَا بَعضًا أَربَا بًا مِّن دُونِ اللهِ فَإن تَوَ لَّوا فَقُو لُو اشهَدُوا بِأَ نَّا مُسلِمُونَ؛(37) بگو اي اهل كتاب بيا ئيد به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسا ن است كه جز خداي يگانه را نمي پرستيم و چيزي را شريك او قرار ند هيم و بعضي از ما بعضي ديگر را اربا بي به جاي خدا نگيرند.
عدم اجبار وخشونت
چنانچه قرآن مي فرمايد: لَا إِكرَاهَ فِي الدِّينِ قد تَّبَيَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَيِّ؛(38) اجباري در امر دين نيست. براي اينكه حقيقت دين روشن است راه هدايت و سعادت نيز روشن مي با شد و راه ضلا لت و بد بختي هم روشن است هر كس مي خواهد آنرا انتخاب كند و يا اينكه اين راه را اختيار با خودش است يا اينكه قرآن خطاب به پيامبر مي فرمايد: فَذَكِّر إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ لَّستَ عَلَيهِم بِمُصَيطِرٍ.(39) اي پيا مبر به مردم تذكر بده مردم را از خواب غفلت بيدار كن به مردم بيداري و اگا هي بده و به سوي دين بخوان زيرا تو وظيفه اي جز تذكر دادن نداري. يعني خدا تو را اينطور قرار نداده كه مردم را با زور مسلمان بكني. يا اينكه قرآن مي فرمايد: ادعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّكَ بِلحِكمَه وَالمَو عِظَه الحَسَنَه وَجَادلهم بِا لَّتِي هِيَ أَحسَنُ؛(40) اي پيا مبر مردم را با حكمت و دليل، موعظه، محبّت و دلسوزي و جدل احسن بسوي خدايت و اسلام دعوت بكن. از اين دو سه آيه وآيا ت ديگر قرآن به خوبي به دست مي آيد كه اسلام دين محبّت و رحمت و صلح و صميمت است نه دين شمشير و خشونت البته اگر شمشيرهم بكار مي برد كه به جاي خودش اشاره خواهد شد آن هم يك نوع رحمت و نشانه كما ل اسلام است امروز اگردشمنان لجوج و از همه جا بي خبر اگر حقيقت اسلام و قرآن را درك مي كردند ودست ازتعصب ودشمني بيجا برمي داشتنداينگونه بي شرمانه به اسلام عزيز و قرآن كريم و پيا مبر رحمت نسبت هاي ناروا نمي دادند واسلام را متهم به خشونت نمي كردند. و همچنين مسلمان نما هاي كه به نام اسلام و قرآن و پيامبر اكرم(ص) اين همه وحشي گري وجنايت مي كنند و بي رحمانه حتي مسلما نان واقعي را در طول تا ريخ كشتند و مي كشند علتش آن است كه از حقيقت قرآن و اسلام بسيار دور مي با شند و فقط نام اسلام را يدك مي كشند و بزگترين جنايت را مرتكب مي شوند و شديد ترين ضربه را به اسلام مي زنند و خودشان را مسلمان مي دانند اسلام و قرآني كه مي گويد: لَا تَقُو لُوا لِمَن أَلقَي إِلَيكُمُ السَّلَامَ لَستَ مُؤمِنًا.(41) به كسي كه نزد شما (با كلامي يا عملي يا سلامي يا پيشنهادي) اظهار اسلام مي كند نگوييد تو مؤمن نيستي. اين آيه مي فرمايد: درميدان جنگ هم اگركسي اظهار اسلام كرد جان وما لش محترم است كسي حق ندارد به بهانه هاي واهي به او ضرر بزند امّا مسلمان نما ها مسلمين و مؤمنين را كه تمام عمرشان را صرف اسلام و قرآن نمودند و مي كنند و به تمام اصول و فروع اسلام اعتقاد دارند و مو به مو عمل مي كنند واجب القتل مي دانند و مي كشند آياآنها صُمٌ بُكمٌ عُميٌ لَا يَفقَهُونَ هستند؟ يا اينكه بر قلوبشان مهر خورده است؟. آيا ايمان ندارند و درك نمي كنند كه قرآن مي فرمايد: مَن قَتَلَ نَفسًا بِغَيرِ نَفسٍ أَوفَسَادٍ فِي الأَ رضِ فَكَأَ نَّمَا قَتَلَ النَّا سَ جَمِيعًا.(42) اگركسي يك انسان رابه نا حق بكشد مانند اينست همه انسانهارا كشته است يا اينكه در جاي ديگر قرآن مي فرمايد: مَن يَقتُلُ مُؤمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزاءُه جَهَنمَ خَالِدًا فِيهاَ وَ غَضِبَ اللهُ عَلَيهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا.(43) اگر كسي يك انسان مؤمن راعمداً بكشد جزايش جهنم است و هميشه در جهنم خواهد بود و مورد خشم و غضب خداوند قرار مي گيرد و خداوند او را لعنت مي كند و براي او عذاب بزرگ آماده كرده است.اسلام و قرآن كه با اين شدت خشونت را محكوم مي كند آيا منصفا نه است كه به اسلام نسبت خشونت زد يا به نام اسلام اين همه خشو نت روا داشت و جنا يت نمود بدون شك نسبت دادن خشونت به اسلام از روي دشمني و عناد است وجانيان به نام اسلام ، از اسلام جز نام چيزي نمي دانند و اين جا نيان هم ضلا لت شان اگربيشتر ازگروه اول نباشد كمتر نيست.ادامه دارد .....
پي نوشت ها :
1. انبياء / 92
2. حديد / 25
3. نساء / 135
4.مرتضي مطهري ،سيري در نهج البلاغه،تهران : انتشارات صدرا، ارديبهشت 1379 ،ص 125
5. احمد صادقي اردستاني، پيام هاي پيامبر (ص) ، تهران: نشر هستي نما، سال 1385 ، ص 28.
6.همان ص 30
7.همان ص33-34
8.جواهر، لعل نهرو، نگا هي به تا ريخ جهان،تهران: چاپ چاپخانه سپهر.
9.گا ندي ، زندگي من
10.محمود طلوعی ،ازلنین تاگورباچف فصل سوم (حکومت لنین) ببعد والحزب الشيوعي في الميزان ص 4_91
11.ب وج همان
12.عمار اوزگان، فاجعه الجزاير، افضل الجهاد: مترجم دكتر حسن حبيبي، ناشر نشر جهاد.
13.ميشل هانري، جنگ جهاني دوم : مترجم دكتر عباس آگاهي، مشهد: انتشارات قدس رضوي ،چاپ دوم 1374 ، ص 119_120.
14.اسدلله محمدي نيا ، حكومت مسلمين دراروپا واند لس سزمين خاطره ها به نقل از آنچه يك زن ومرد بايد بدا نند ،ناشر نصايح ،چاپ 1378،ص 496.
15. نساء / 96
16.شيخ عبا س قمي، سفينة البحار ، مؤسسۀ الطبع و النشر في الآستانه الرضويه المقدسه ، ج1، ص490 .
17.محمد ري شهري ومحمد تقديري، دوستي درقرآن وحديث ، مركز تحقيقات دار الحديث، چاپ اول 1379، ص62.
18.ناصر مكارم شيرا زي ، وهّا بيّت بر سر دوراهي ناشر مدرسه الامام علي بن ابي طالب، 1384 و علامه سيد محمد حسن قزويني ،فرقة وهّا بي و پاسخ به شبهات آنها، نگارش وتر جمه علي دواني، ناشر انتشارات رهنمون، چاپ اول 1382 و ويژه نامه مذ هبي فرهنگي هيأت محبين كريم اهل بيت (ع) اصفهان 1386 بنا براين تا آخر بحث مربوط به وهّا بيّت پا ورقي ديگر داده نمي شود
19.خليل جرّ، فرهنگ لاروسي عربي به فارسي، چاپ خانه سپهر ، چاپ پانزدهم، ج2، ص1327وابن منظور، لسان العرب، انتشارات بيروت لبنان ، ج،8 ، ص 267 و مصطفي رحيمي نيا اردستاني ، المنجد ، تهران : انتشارات صبا ، چاپ دوم : پاييز 1380،
ج 1 ، ص601.
20. بقره / 208 .
21.توبة / 6 .
22. فصّلت / 34 .
23.خصال صدوق، ص 21 .
24. نصر / 2 .
25. مؤمنون / 96 .
26. الرّحمن / 60 .
27. جاثيه / 14 .
28. بقره / 208 .
29.محسن قرائتي ، تفسير نور، مركز فرهنگي درسهاي از قرآن ، ج1 ، ص328 .
30. روم / 21 .
31.ناصر مكارم شيرازي و ديگران، تفسيرنمونه، تهران : دارالكتب الاسلاميه ، 1378 ، ج16 ، ص393 .
32. آل عمران / 159 .
33. نساء /1 .
34. بقره / 136
35.حجرات / 13 .
36.قرائتي ، تفسيرنور، ج11 ، ص193 .
37. آل عمران / 64 .
38. بقره،/ 256 .
39. غاشيه / 21- 22 .
40. نحل / 125 .
41. نساء / 94 .
42. مائده/ 32 .
43. نساء/ 93 .
/ع
ادامه مطلب
اسلام دین صلح ورحمت (2)
اسلام دین صلح ورحمت (2)
منبع : اختصاصي راسخون
پيامبر اسلام رحمت است براي همه جهانيان
قرآان مي فرمايد: وَ مَا أَرسَلنَا كَ إِلَّا رَحمَتً لِّلعَا لَمِينَ(44)؛ ما تو را جز براي رحمت جها نيان نفرستا ديم.تعبير به عا لمين يعني (جها نيان) آن چنان گسترده است و مفهومي وسيعي دارد كه تمام انسانها را در تمام اعصار و قرون شامل مي شود و لذا اين آيه را اشاره به خا تميت پيا مبر اسلام مي دانند چرا كه وجودش براي همه انسا نها ي آينده تا پايان جهان رحمت است و رهبر وپيشوا و مقتد است حتّي اين رحمت از يك نظر شامل فرشتگان هم مي شود.(45) عموم مردم دنيا اعم از مؤمن و كافر همه مرهون رحمت پيا مبر اسلام هستند چراكه نشر آئيني نجات بخش را به عهده گرفته است كه سبب نجات همگان است حا ل اگر گروهي از آن استفاده نمايند وگروهي نكنند مربوط به خودشان است تا ثيري بر عمومي بودن رحمت ندارد.مخصو صا امروز كه فساد و تباهي و ظلم و بي دادگري از در و ديوار آن مي بارد آتش جنگهاي خانمان برانداز در هر سوشعله ور است مستضعفين عا لم در چنگال مستكبران به خاك و خون كشيده مي شوند در دنياي كه جهل و فساد اخلاقي و انحطاط فكري و خيانت و ظلم و استبدادو تبعيض هزاران گرفتاري و بدبختي آفريده و همچنين فا صله گرفتن خود مسلمين از آئين نجا ت بخش و قرآن آن حضرت همان بد بختي وگرفتاري ، ذلت وخواري وازدست دادن شكوه و عظمت وافتخارات اوليه شان همان اينجا ست كه معنا و مفهوم (رحمت للعا لمين) روشن مي شود چه رحمتي با لاتر ازاين كه آن حضرت قرآني آورده كه دواي همه دردها و درمان همه گرفتاريها است و اگر بشربخواهد از اين همه بد بختي وگرفتاري نجا ت يابد چاره جز اين ندارد كه درمقا بل قرآن ودستورات اسلام سرتسليم فرود آورد دربرابرآن خضوع نمايد لذاست كه قرآن مي فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا استَجِبُوا لله وَلِلرَسُولَ اذا دُعَا كُم لمَا يُحِيكُمَ.آيا چنين اسلامي خشونت است؟عدا لت خواهي نسبت به انسانها
وَا ستَقِم كَمَا أُمِرتُ وَ لَاَ تَتَّبِع أَهواءَ هُم وقُل ءَامَنتُ بِمَا أَنزَلَ الله من كِتَا بٍ وأُمِرتُ لِأَ عدِلَ بَينَكُمُ اللهُ رَبُّنَا ورَبُّكُم لَنَا أَعمَا لُنَا وَلَكُم أَعمَا لُكُم لَا حُجَتَ بَينَنَا وَبَينَكُم اللهُ يَجمَعُ بينَنَا واليه المصير(46). هما ن گونه كه مأمور شده اي استقا مت بورز و درپي هواهاي آنان نرو وبگو من خود به آنچه خداوند ازكتا ب نازل كرده است ايمان دارم و مأمور شده ام بين شما عدا لت برقرار كنم. پروردگار ما و شما همان الله است و نتيجه اعما ل ما عايد خودمان مي شود. و از شما هم عايد خودتان هيچ حجّتي بين ما وشما نيست خدا بين ما را جمع مي كند وباز گشت به سوي او ست به همين جهت است كه پيا مبر اسلام و جا نشين معصوم آن حضرت , و حضرت علي(ع) اجراي عدا لت را درحق همه انسا نها يك تكليف الهي ميدا نستند و با ظلم وبي عدا لتي به شدّ ت برخورد. مي كردند كه نمونه هاي فراوان تاريخي شا هد اين مطلب است.يا اينكه قرآن خطاب به همه مؤمنين مي فرما يد: يَاأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا كُونُوقَوَّامِينَ بِا لقِسطِ(47) اي كساني كه ايما ن آوده ايد به عدا لت قيا م كنيد يعني اينكه نه تنها پيا مبراسلام بلكه هر مؤمني به او، وظيفه دارند براي اجراي عدالت بكوشند .اما آ نچه مسلم است اين است كه اين عدالت خواهي اسلام وقرآن روزي جا مه عمل خوا هد پوشيد و جها ني خوا هد شد و با ظهور قطب عا لم امكا ن منجي عالم بشريت خليفه خدا در روي زمين وبقيه الله الاعظم(عج) اين خواست قرآن واسلام توسطه آن عدا لت گستر جهان محقق خواهد شد كه ديگرنامي از اين همه ظلم و بي عدا لتي و فسا د و تبعض باقي نماند انشاءالله.قرآن ورعايت عهدو پيمان
قرآن مي فرما يد: وَأَوفُوا بِا لعَهدِ إِنَّ العَهدَ كَانَ مَسئُولاً. (48)وبه پيمان وفا كنيد ، چرا كه از پيمان پرسيده مي شود.يا اين كه مي فرما يد: فَمَا استَقَا مُوا لَكُم فَا ستَقِيمُوا لَهُم.(49) تا زماني كه در برابر شما وفا دارند شما نيز وفا دار با شيد.به همين جهت است كه مي بينيم از پيامبر وجا نشينان معصوم آن حضرت راجع به وفاي به عهد تأكيدات زياد ي شده است تا آنجا كه فرمو دند: كسي كه به عهد وپيمان خويش پايبند نيست دين ندارد وَلا دِينَ لِمَن لَا عَهد لَهُ(50). به همين علت است كه پيامبر اسلام به تما م عهد وپيما نها ي كه با مشركين ويهود ونصارا منعقد مي نمودند كا ملاً پا يبند بودند حتّي اگر به ضررشان تمام مي شد،مگراينكه ازطرف دشمن نقض مي شد.تكذيب كنندگان مأيوس نباشند
قرآن مي فرمايد: فَإن كَذَّ بُوكَ فَقُل رَّبُّكُم ذُورَحمَه وَاسِعَه وَلَا يُرَدُّ بَأسُهُ عَنِ القَومِ المُجرِمِينَ.(51) اگر تراتكذ يب كنند به آنها بگو پروردگار شما رحمت وسيعي دارد امّا درعين حا ل مجا زات او از مجرمان دفع شدني نيست (راه بازگشت به سوي شما بازاست وفوراً شما را مجازات نمي كند ولي اگربه كارهاي خلاف ادامه داديد كيفرشما حتمي است) 0اين آيه به خوبي عظمت تعليمات قرآن را روشن مي سازد كه بعد از شرح اين همه خلا فكا ريهاي يهود ومشركان بازآنها رافوراً تهديد به عذاب نمي كند بلكه نخست با تعبيرهاي اكنده از محبّت ما نند ربّكم (پروردگار) ذورحمه (صا حب رحمت است) واسعه (رحمتش پهناور مي با شد) راه باز گشت را به سوي آنها گشوده تا اگركمترين آمادگي براي اين موضوع درآنها وجود داشته باشد تشويق شوند و به سوي حق باز گردند و از اشتباهات شان برگردند و ازكرده خود پشيمان شوند.با كافران مدارا وازآنها بخوبي بگذر
فَمَهِّّلِ الكَا فِرِينَ أمهِلهُم رُوَيدا(52). حال كه چنين است كافران را اندكي مهلت بده درتوضيح اين آيه مفسرين مي گويند:( خداوند دراين جمله كوتاه سه بار به پيامبرش دستور مي دهد به كافران مهلت دهد وبا آنها در راه تبليغ آئين حق همواره بايد ازعجله پرهيز كرد تا تمام كسانيكه احتما ل هدايت شان مي رود كه ايمان بياورد ونسبت به همه اتمام حجت شود)(53). قرآن مي فرما يد: وَمَا خَلَقنَا السَُمَواتِ وَالأَرضَ وَ مَا بَينَهُمَا إِلَّا بِا لحَق وإِنَّ السَّا عَه لَأَتِيَه فَاصفَحِ الصَّفحَ الجَمِيلَ(54)؛ ما آسما ن و زمين و آنچه ميا ن آن دو است جزبه حق نيافريديم وسا عت موعود (قيا مت) قطعاً خوا هد رسيد ازآنها (د شمنا ن) به خوبي صرفنظركن.دراين آيه به پيا مبراكرم دستور مي دهد كه دربرابرلجا جت ، نا دانيها ، تعصبها ، كا رشكني ها و مخا لفتهاي سر سختا نه آنان ملا يمت و محبّت نشان بده از گنا ها ن آنها صرفنظركن وآنها را ببخش بخششي زيبا كه حتي تو أم با ملا مت هم نبا شد. يااينكه خطاب به مؤمنين مي فرمايد:قُل لِّلَّذِين ءَامَنُوا يَغفِرُوا لِلَّذِينَ لَا يَرجُونَ أَيَّا مَ اللهِ لِيَجزِيَ قَومَا بِمَا كَا نُوا يَكسِبُونَ.(55) به مؤمنا ن بگوكسا ني را كه اميد به ايا م الله (روزرستا خيز) ندارند مورد عفوقرار دهند ونسبت به آنها سخت نگيرند تا خداوند درآن روزهرقومي را به اعما لي كه انجا م داده اند جزا دهد. توضيح اينكه ممكن است آنها براثردور بودن از مبا ني ايمان ، وتربيت الهي برخورد هاي ،خشن و نا مطلوب و تعبيرا ت زشت و زننده اي داشته با شند شما با يد با بزرگواري وسعه صدر با اينگونه اشخا ص برخورد كنيد كه مبا دا برلجا جت خود بيفزا يد و فا صله آنها ازحق بيشتر شود. ونيزمي فرمايد:خُذِالعَفوَ وَأمُربِا لعُرفِ وَ أَعرِض عَنِ الجَا هِلِينَ(56). با آنها مدارا كن واز خطا ها يشان بگذر وبه نيكي ها دعوت كن واز جا هلان روي گردان.ونيزمي فرما يد: فَا عفُ عَنهُم وَاصفَح إِنَّ اللهَ يُحِبُّ المُحسِنِينَ(57). پس از آ نان درگذرو ازلغزش هايشان چشم پوشي كن هما نا خداوند نيكوكاران را دوست مي دارد.ازاين آيه بدست مي آيد كه عفو وگذشت از كافر نيز ازديدگاه قرآن مورد تأ ييد است از موارد احسان ونيكي شمرده مي شو راستي اگردلي مؤمن ومتوجه گوشي شنوا وچشمي بينا باشد هريك ازاين آيات به تنهاي عطو فت ورأفت اسلامي را كه هدف اين تحقيق مي باشد اثبات مي كند.ولي ما دراين تحقيق آياتي بيشتري را دراختيار جويندگان حقيقت مي گذاريم،تاهيچ گونه شبه باقي نماند.
كانوني ازصفا وانسانيت
إِنَّمَا الصَّدَ قَاتُ لِلفُقَرَاءِ وَالمَسَا كِينِ وَالعَا مِلِينَ عَلِيهَا وَ المُؤَ َّلفَه قُلُوبُهُم وَ فِي الرِّقَا بِ وَالغَارِمِينَ وَفَي سَبِيل اللهِ وَابنَ السَّبيِلِ فَرِيضَه مِّنَ الله ِ وَاللهُ عَليِكُم حَكِيمٌ.(58) دراين آيه، قرآن كريم يكي ازمهمترين منبع درآمد اسلام را ويكي ازفرايضي مهم الهي را به چند مورد اختصا ص داده است كه اگر د قت شود صلح وصميمت وصفا ي اين دين عزيز روشن مي گردد. نخست مي فرمايد:1- زكات براي فقراء است) انما الصدقات للفقراء) .
2 - زكات براي مسا كين است(والمساكين)
3- براي عاملان و كارمندان وكاركناني هستند كه براي جمع آوري زكات واداره بيت الما ل تلا ش و كوشش مي كنند. ( والعا ملين عليها)
4- مؤلفـه قلوب كه يكي ازمصا رف زكا ت است كسا ني هستند كه به خا طر ايجا د محبّت والفت ودرواقع دستگيري شان براي رسيد ن به سعا دت وخوشبختي دردنيا وآخرت به آنها زكات داده مي شود (والمولفه قلوبهم) .اسلام برخلاف مستكبران واستعمارگران دروغ گو اگرمي خواهد مكتب اسلام را توسعه دهد با برهان ودليل توسعه مي دهد با موعظه ومحبّت توسعه مي دهد با حل مشكلات مادي واقتصا ي توسعه مي دهد نه با خشونت و شمشير.
5 - ديگرازموارد مصرف زكات آزاد سا ختن برد گا ن است (وفي الرقا ب) دراين مورد هم صلح وصفا ومحبت اسلام جلوه مي كند اسلام مي خواهد با اين كاربه اين موضوع ضد انسا ني پا يان دهد.
6 - ديگرازموارد مصرف زكات اداي دين بدهكاران است (والغا رمين)دو مورد ديگرش فِي سَبِيل الله و ابن سبيل يعني در راه خدا و واماندگان در راه كسيكه در مسا فرت جا نش در خطر است مصرف شود از همه اين موارد غير از رحمت و محبّت چيزي مشا هده نمي شود اينست دين صلح ومحبّت.وآيه ذيل نيزتكميل كنندۀاين جلوۀ انسانيت ورحمت است:انَّ الله َيَا مُرُ بِا لعَد لِ وَ الإِ حسَانَ وَ إِيتَاءَ ذِي القُربَي وَيَنهَي عَن الفَحشَاءِ وَ المُنكَرِ وَ البَغيِ يَعِظُكُم لَعَلَّكُم تَذَكَّرُونَ؛(59) خداوند فرمان به عدل و احسان وبخشش به نزديكان مي دهد .وازفحشا و منكر وظلم وستم نهي مي كند خداوند به شما اندرز مي دهد شا يد متذ كر شويد.مفسرين مي گويند:(دراين آيه سه اصل مهم بيان شده است كه سه اصل آن جنبه مثبت و مأمور به است وسه اصل منفي و منهي عنه، احياي اصول سه گا نه عَدلِ وَ إِحسَانَ إِيتَاءَ ذِي القُربَي وهمچنين مبارزه با انحرافات سه گانه فحشا و منكر و بغي وستم در سطح جهاني كافي است كه دنياي آباد و آرام و خالي از هرگونه بدبختي و فساد و ظلم و تجاوز بسازد صلح و صفا و امنيت و محبّت را درجهان حا كم نما يد).(60) قرآن به عدالت كه جامع ترين، وسيعترين وگيراترين قانون است دستورمي دهد عدالت قانوني است كه تمام نظا م هستي برمحورآن مي گردد آسمان وزمين وهمه موجودات با عدا لت برپا هستند ﴿با لعَدلِ قَامَت السَّمَا وَات والأَرض﴾ جامعه انسا ني كه گوشه كوچكي ازاين عا لم پهناوراست نيز نمي تواند ازاين قا نون عا لم شمول بركنار باشد وبدون عدل به حيا ت سا لم خود ادامه دهد .امّا ازآنجا كه عدالت با همه قدرت و شكوه وتأ ثيرعميقش در مواقع بحراني واستثناي به تنهاي كار سازنيست بلا فا صله دستوربه احسان را پشت سرآن مي آورد به تعبير روشنتردر طول زندگي انسا نها مواقع حسا سي پيش مي آيد كه حل مشكلات به كمك اصل عدالت امكان پذ يرنيست بلكه نيازبه ايثارو گذشت و فداكاري دارد كه با استفاده از اصل(احسان) بايد تحقق يابد(61) . شهيد مطهري مي فرما يد :(احسا ن ازنظراخلاقي با لاترازعدل است خداوند فرمان مي دهد كه نه تنها پا به حقوق مردم نگذاريد وتجاوزبه حقوق مردم نكني بلكه ازحقوق مشروع خود به مردم نيكي كنيد .ايثاريك اصل قرآني است ايثار يعني گذشت يعني مقد م داشتن ديكران برخود درآنچه ما ل خود انسان است وبه آن كما ل احتيا ج را دارد ودرعين احتياج ديگري را برخود مقدم مي دارد ايثار يكي ازبا شكوه ترين مظا هرانسا نيت است وقرآن عجيب ايثار را ستوده است دربا ره اصحاب پيامبر اسلام يعني انصار كه مها جرين را برخود مقدم داشتند مي فرمايد: وَيُؤثَرُونَ عَلَي أَنفُسَهُم وَ لَوكَانَ بِهِم خَصَا صَه.)(62) يا چرا سورة(هل اتي) نازل مي شود كه در آن مي فرمايد: وَ يُطعِمُون الطَعامُ عَلَي حَبَّه مِسكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أُسراءَ إِنَّمَا نُطعِمُكُم لوجَه الله لَا نُرِ يد مِنكُم جزاءً وَ لَا شَكُورًا. براي اينكه به اين ايثار ارج نهد. راستي يكي ازبا شكوه ترين مظا هرانسا نيت دراينآيه نهفته است،ومطلب ديگر كه بايد توجه شوداينكه در اين آيه به صورت مطلق امربه عدل واحسا ن شده كه نشا د هنده عموميت حكم احسان است و منحصر به مسلمين نيست ودراين باره دا ستا ن و روايا ت فراواني است كه در قسمت احا ديث اشاره خواد شد.
هدف قرآن واديان پايان دادن اختلافات بشر
كَانَ النَّاسُ أَمَّه وَاحِدَه فَبَعَثَ اللهُ النَّبِيِّنَ مُبَشرِينَ مُنذِرِينَ وَ أَنزَلَ مَعَهُم الكِتَابَ بِا لحَقِِّ لِيَحكُمَ بَينَ النَّاسِ فِيمَا اختَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اختَلَافَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعدِ مَا جَاءَ تهُمُ البَيِّنَاتِ بَغيَا بَينَهُم.(63) مردم درآغازيك دسته بودند ﴿وتضادي درميان آنها وجود نداشت به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات وتضادهاي درميان آنها پيدا شد دراين حال ﴾ خداوند پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت وبيم دهند، وكتاب آسما ني كه به سوي حق دعوت مي كرد با آنها نا زل كرد تا در ميان مردم درآنچه اختلاف داشتند داوري كند ﴿افراد با ايما ن درآن اختلاف نكردند﴾ تنها ﴿گروهي از﴾ از آنها كه كتا ب آسما ني را دريا فت داشته بودند وبيّنات ونشا نه هاي روشن به آنها رسيده بود آنها به خاطر انحراف از حق و ستمگري درآن اختلاف كردند.ازاين آيه استفاده مي شود كه يكي ازمهمترين اهداف اديان الهي مخصوصا دين اسلام كه خاتم اديان وجامع ترين آئين الهي است رفع اختلاف وايجاد صلح وصفا درجهان مي باشد.زيرا هميشه نژادها ، قوميتها ، زبا ن و مناطق جغرافيايي عامل جداي جوامع انساني بوده چيزي كه مي تواند به عنوان يك حلقه اتصا ل همه فرزندان آدم را از هر نژاد و زبان و قوميت و منطقه جغرافيا يي به هم پيوند دهد اديان الهي است كه تمام اين مرزها را درهم مي شكند و همه انسا نها را زير يك پرچم جمع مي كند.براين اسا س دين اسلام و قرآن كريم از جا نب خداوند متعا ل نا زل شده است كه تااختلافات بشررا برطرف نمايد وامت واحده تشكيل دهد وپيامبراكرم وائمه معصومين ﴿عليهم السّلام﴾ دراين راستا زحما ت فراواني متحمل شدند هرچند هنوزنتيجه مطلوب حا صل نشده است ولي انشاءالله درحكومت حضرت مهدي( عج) امت واحدي تشكيل خواهد شد،چون هدف اسلام وقرآن وحدت ويك پارچگي ،صفا وصميميت است نه خشونت،تبعيض وبي عدا لتي كه امروز به اسلام عزيز نسبت مي دهند يا بنام اسلام انجام مي شود درآيات ديگر قريب به همين مظمون ميفرمايد:إِنَّ هَذِهِ أُمَتُكُم أُمَه وَاحِدَه وَانا رَبُّكُم فَا عبُدُونِ.(64) اين پيامران بزرگي كه به آنها اشاره كرديم وپيروان آنها همه امت واحدي بودند (وپيرويك هدف ) ومن پروردگار شما هستم مرا پرستش كنيد.اين آيه به همه كسا نيكه ادعاي دين ومذهب وپيامبرالهي دارند (چه مسيحي چه يهودي و 000) گوشزد مي كند وهمه راتشويق مي نمايد كه همه انبيا ء يك هدف ويك مقصد داشتند هرچندبا اختلاف زمان ومحيط داراي ويژگي ها و روشهاي متفا وت بودند. امّا همه درنهايت امردريك خط حركت مي كردند و همه آنها درخط توحيد ومبارزه با شرك و دعوت مردم جهان به يگانگي وحق وعدالت گام برمي داشتند وهمه امت واحد بودند.و شما نيز اگرواقعاً درايمان تان صداقت داريد با يد امت واحده با شيد وبه همه انبياء ايما ن بياوريد و با شرمي ، بي عدالتي واختلاف مبارزه كنيد.وهمه انبيا ءو شما ازيك مبدأ سرچشمه گرفته ايد وآن اراده خدا وند يكتا است (وَ أَنَا رَبَّكُم فَا عبُدُون).َ إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُم أُمَّه وَاحِدَه وَ أَنَا رَبُّكُم فَا تَّقُونَ.(65) همه شما امت واحد هستيد و من پروردگار شما يم پس بپرهيزيد.(به اين ترتيب آيات فوق به وحد ت ويگا نگي جامعه انسا ني وحذف هرگونه تبعيض وجدايي دعوت مي كند هما ن گونه كه اوپروردگار واحد است انسا نها نيز امت وا حد هستند.به همين دليل با يد ازيك برنا مه پيروي كنند هما نگونه كه پيامبرانشا ن نيز به آئين واحدي دعوت مي كردند كه اصول و اسا س آن همه جا يكي بود توحيد وشنا سا ي حق توجه به معاد وزندگي تكاملي بشرو استفاده از طيبا ت وانجام اعما ل صالح حما يت ازعدالت واصول انساني).(66)
اگردشمن تقا ضاي صلح كرد بپذير
وَ إِن جَنَحُوا لِلسَّلمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَ تَوَكَّل عَلَي اللهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعٌ العَلِيمٌ.(67) اگرتما يل به صلح نشان دهند تونيزاز درصلح وارد شو وبرخدا تكيه كن كه اوشنوا ودانا است.با توجه به آيه قبلش كه اشاره به افزايش قدرت وآمادگي دفا عي دارد درعين حال به صلح وآشتي كه برنا مه اصلي اسلام است اشا ره مي كند و اين حقيقت صلح طلبي را روشن مي كند و مي فرما يد: اگر آنها تما يل به صلح دارند اسلام نيزدست رد به تقا ضا ي شان نزند و تما يل نشا ن بدهد.حتي اگراسلام در موقعيت قدرت باشد مي تواندبا دشمن خشونت برخوردنمايد درعين حال اسلام اجازه ظلم وخشونت را نمي دهد وآيات ذيل حاكي ازاين مطلب است: لَّايُحِبُّ اللهُ الجَهرَ بِا لسُّوءِ مِنَ القَولِ إِلَّا مَن ظُلِمَ وَكَانَ الله سَمِيعاً عَلِيما.ً(68) خدا افشاي بدي هاي ديگران را دوست ندارد جزبراي كسي كه مورد ستم قرارگرفته است ( كه بر ستمديده براي د فع ستم وافشاي بديهاي ستمكا رجايزاست( وخدا شنوا ودانا ست.خداوند دوست ندارد كسي بدي فرد يا افراد ديگررا افشا نمايد مگردرصورتي كه بخوا هد با اين افشاگري با ظلم مبارره نما يد و دفع ظلم كند.يا اينكه مي فرمايد: الَّذِينَ ءَامَنُوا وَلَم يَلبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الأَمَنُ وَهُم مُهتَدُونَ.(69) كساني كه ايمان آوردند و ايمانشان را با ظلم و ستم آلوده نكرده اند برايشا ن امنيت و ايمني است وآنان از راه يافتكان هستند.ازاين آيه روشن مي شود كه اگربشربخواهد درامنيت باشد و جامعه و جهان درصلح وصفا بسرببرد بايد انسانها برهمديگرظلم نكنند و آياتي كه ازظلم نكوهش كرده فراوان است كه به هميندو آيه اكتفا مي شود.تا كنون آيات كه مورد بررسي قرار گرفت تقريبا همه آيات براي همه انسانها ازمسلمان وغيرمسلما ن بود خلاصه اينكه: قرآن مجيدي كه صد و سيزده سوره از يكصد و چهارده سورۀ آن با (بسم الله الرحمن الرحيم) كه پيام آور رأفت و رحمت و محبت اسلامي است شروع شده. و دستور مي دهد بدي را به خوبي پاسخ دهيد،قرآني كه مي گويد: مؤمنين كفار را مورد عفو قرار دهند،قرآني كه امتيازات قومي را رد مي كند،قرآني كه صلح و آشتي را برنامه اصلي اسلام مي داند، قرآني كه عدالت را اساس برنامه اسلام ميداند، قرآني كه مودت و رحمت را نشانه پروردگار معرفي مي كند،قرآني كه دستور مدارا و پرهيز از تعصب با مخالفان را مي دهد،قرآني كه همه بشريت را امت واحده معرفي مي كند،قرآني كه مهمترين هدف خودش را پايان دادن اختلافات بشر مي داند، قرآني كه كشتن يك انسان بي گناه را برابر با قتل همه انسانها مي داند و... آيا چنين دين و قرآني آئين خشونت است؟ آيا بر چسب خشونت بر چنين آئين سراسر رحمت و مهرباني و عطوفت مي چسبد؟ هرگز آيا به نام چنين ديني كشتن انسانهاي بي گناه از زن و مرد، كوچك و بزرگ، مسلمان و غير مسلمان، اسلامي است؟ هرگز! باتوجه به اينكه هدفم دراين تحقيق فرا تر ازپايان نامه است و هدف اين است كه در اين موضوع تمام موضوعاتي مربوط به آن را در حدّ توان اشاراتي كرده باشم بايد ديد كه قرآن راجع به مسلمانان عنا يت ويژه دارد يا خير؟ وتا چه اندازه به صلح وصفا و محبت در ميان مسلمين تأكيد نمودا ست به صورت مختصراشاره مي شود.تا جاي اين بحث در اين موضوع خالي نباشد.مؤمنين برادر همديگرند
إِنَّمَا المُؤمِنُون إِخوَۃٌ؛(70) همانا مؤمنان با يكديگر برادر هستند.قرآ ن براي اينكه رابطه ميا ن دو مسلمان را بيان كند از عميق ترين واژه استفاده نموده است زيرا دوستي دو برادر براساس فطرت و طبيعت است نه جاذبه هاي مادي و دنيوي، اصل و ريشه دو برادريكي است، در ميان دو برادر اغماض و گذشت و چشم پوشي است، درشادي او شاد و در غم او غمگين است مؤمنين واقعي بايد چنين باشد.اختلاف چرا ؟
فَأَ صلِحُوا بَينَ أَخَوِيكُم؛(71) پس ميان برادران خود(درصورت اختلاف ونزاع ) صلح و آشتيبرقرار كنيد.دراين آيه ابتدا مي فرما يد: همه مؤمنان با يكديگر برادر هستند بعد مي فرمايد: اكنون كهاينطوراست قهر و نزاع و اختلاف چرا ؟ همه با هم در صلح وصفا و محبت كنار هم باشيد. واقعاً اگر اين حق برادري كه قرآن به آن دستور داده در ميان مؤمنين رعايت شود و درحقيقت بهقرآن عمل شود كسي بي جهت خودش را ازديگران ممتاز نكند و به همد يگر با ديد برادرانه بنگرند
در جامعه عشق و محبّت، صلح و صفا و صميمت بجاي اين همه نزاع اختلاف كينه توزي دو رنگي حسد و... حاكم خواهد شد.به همين جهت است كه در بهشت كه اين اختلافات نيست صلح و صفا است ( نَزَعنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّن غِلٍّ وَ اد خُلُوهَا بِسَلَام ٍءَامِنيِنَ)(72) است. برادرانه در كنار هم انس دارند با صفا و صميمت زندگي مي كنند (اخواناً علي سررمتقا بلين هستند).هر چيزي كه برادري و صميمت شما را خدشه دار مي كند ممنوع ا ست.
الف : لَا يسخر قومٌ من قو م. گروهي از شما گروهي ديگررا مسخره نكند.
ب : ولَا تلمزوا انفسكم. يعني خودتان را (شما به منزله يك نفس واحده هستيد اگركسي برادرديني اش را عيب جوي كند گويا خودش را عيب جوي كرده ) عيب جوي نكنيد.
ج : وَلَا تَنَا بِزُوا بِا لأَ لقَابِ.(73) يعني يكديگررا با لقب هاي بد مورد خطاب قرارندهيد.
د : اجتَنِبُوا كَثيراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعضَ الظَّنِّ إِثمٌ. از بسياري ازگمانها دوري كنيد زيرا بعضي ازگمانها گناه است .
ﮪ : ولَا تَجَسَّسُوا. دركاريكديگرتجسس نكنيد.
و : وَلَا يَغتَب بَّعضُكُم بَعضًا؛(74) بعضي ازشما ديگري را غيبت نكند.
ز : وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفشَلُوا وَتَذهَب رِيحُكُم؛(75) باهم ديگرنزاع نكنيد.
ازمجموع اين آيات اگركمي دقت شود متوجه مي شويم كه تا چه اندازه قرآن راجع به صلح وصميمت درميان مؤمنان ارزش قايل است وهم تأكيد مي كند كه شما برادر هستيد وهم ازموانع كه باعث مي شود اين برادري ومحبّت ازهم گسيخته شود برحذرمي دارد زيرا مسخره ٬ عيب جوي ، غيبت ٬ سوءظن وهمه موارد مذكوركليد جدايي ٬ نفاق ٬ فتنه ودشمني است.
الفت ميان مسلمانان
وَاذكُرُوا نِعمَت اللهِ عَلِيكُم إِذكُنتُم أَعدَاءً فَأَلَّفَ بَينَ قُلُوبِكُم؛(76) ياد آوريد كه شما قبل ازاسلام بايكديگردشمن بوديد ( مانند دشني يكصد بيست ساله ميان قبيله اوس و خزرج) پس خداوند ميان دلهاي شما الفت ومحبت برقرار كرد.مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَاءُ عَلَي الكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَينَهُم.(77) محمد رسول خدا ست وكسانيكه با اوهستند ﴿مؤمنين واقعي ﴾ بركافران سختگير وبا خودشان مهربان هستند.دراين آيه يكي ازنشانهاي مؤمنين واقعي را اين مي داند كه باهمديگر در صلح وصفا وعشق و محبت رفتارمي كنند .نسبت به مؤمنين متواضع باش
وَاخفِضْ جَنَاحَكَ لِلمُؤمِنيِنَ.(78) با ل ﴿عطوفت﴾ خود را براي مؤمنان بگستروفرود آر . وَاخفِض جَنَا حَكَ لِمَنِ َّتبَعَكَ مِنَ المُومِنِينَ.(79) وبا ل خود را برمؤمناني كه ازتوپيروي مي كنند بگستر.(اين تعبير(پهن كردن با ل وپر ) كنايه ازتواضع محبّت ونرمي وملاطفت است همانگونه كه پرندگان به هنگامي كه مي خواهند نسبت به جوجه هاي خود اظهارمحبت كنند آنها را زيربا ل و پرخود مي گيرند و وهيجان انگيزترين صحنه عاطفي را مجسم مي سازند وآنها را درمقا بل حواد ث ودشمنان حفظ مي كنند وازپراكندگي نگه مي دارند).(80)
پيامبر علاقمند ،دلسوزومهربان
لَقَد جَاءَكُم رَسُولٌ مِّن أَنفُسِكُم عَزِيزٌعَلَيهِ مَا عَنِتُم حَرِيصٌ عَلَيكُم بِا لمُؤمِنِينَ رَئُوفٌ رَّحِيمٌ.(81) پيامبري ازخودتان بسوي شما آمد هرگونه ناراحتي وضرري كه به شما برسد براي او سخت نارا حت كننده است اوسخت به شما علاقمند است وعشق مي ورزد ونسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.(حرص درلغت به معناي شدت علاقه به چيزي است وجا لب اينكه درآيه مورد بحث به طورمطلق مي گويد: (حريص برشما است) نه سختي از هدايت به ميان مي آورد نه به چيزي ديگري، اشاره دارد به اينكه به هرگونه خيروسعادت شما ويا به هرگونه پيشرفت وترقي وخوشبختي تان عشق مي ورزد)(82). با توجه به اين آيا ت و رفتار كريمانه، متواضعانه و مواساتانه كه پيامبراكرم(ص) با مؤمنين داشتند نه تنها خودشان با مسلمين اينگونه برخورد نمودند بلكه به مؤمنان نيز همواره سفارش نمودند كه واقعاً جالب وشنيدني است براي نمونه به حديثي ازآن حضرت اكتفا مي شود.و مي فرمايد: هركس مؤمني را بيازارد مرا آزرده و هركس مرا بيازارد خدا را آزرده و هركس خدا را بيازارد در تورات و انجيل و زبور و قرآن ملعون است يا مي فرمايد: هركه مؤمني را به نا حق اذيت كند مثل اينست كه ده مرتبه مكّه معظمه وبيست مرتبه بيت المعمور را خراب كرده و هزارملك مقرب راكشته باشد.(83) راستي وقتي بزرگترين و اوّلين رهبراسلام با مردم اينگونه رفتارمي كند معناي صلح و صفا مودت ورحمت ودوري ازهرگونه خشونت اسلام بر طالبان حقيقت روشن است و اين موضوع در قسمت بعدي كه قسمت صلح دراحاديث است بيشتربررسي خواهد شد.
نمونه هايي ازصلح وصفا دراحاديث
اسلام براساس عفو وگذشت ، كرامت انساني و عدالت كامل دركنار صلابت وقدرت استوار گشته است. رأفت ورحمت اسلامي در رواياتي متعدد منعكس شده است به نمونه هاي ازآن اشاره مي كنيم اساس دين محبّت است امام صادق(ع) مي فرمايد: هل الدين الّا الحبٌّ ! إنَّ اللهَ عزَّوَجلَّ يقول:ُ قل اِن كنتم تُحِبُّونَ اللهَ فاتَّبعوني يحبِبكُمُ الله.(84) (آيا دين جز محبّت ورحمت چيزي ديگري است)؟ ! سپس دليل كلامشان را اينگونه بيان مي كند: زيرا (خداوند متعال) مي فرمايد: اگر خدارا دوست داريد از دستورات من پيامبر(ص) اطاعت كنيد تا محبوب خداوند شويد.يعني انگيزه عمل به دستورات الهي ، عشق ومحبت به خداوند است .در روايات ديگري از امام باقر(ع) چنين مي فرمايبد: الدّين هوالحبُّ والحبُّ هوَ الدّينُ(85). دين محبّت است و محبّت دين است. بُرَد عِجلي مي گويد: در محضر امام باقر (ع) بودم. مسافري از خراسان كه راه زيادي را پياده طي كرده بود به حضور امام شرفياب شد. پاهايش را از كفش درآورد شكافته شده و ترك برداشت بود. گفت: به خدا سوگند من را نياورد از آنجا كه آمدم مگر دوستي شما اهل البيت. امام فرمود: به خدا قسم اگر سنگي ما را دوست بدارد، خداوند آن را با ما محشور مي كند و قرين گرداند وَهَلِ الدّينُ اِلَّا الحُبُّ(86) آيا دين چيزي غير ازدوستي است؟ مردي به امام صادق(ع) گفت: ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان اسم مي گذاريم آيا اين كار، ما را سودي دارد؟ حضرت فرمودند : آري به خدا قسم وَ هَلِ الدّينُ اِلَّا الحُبُّ مگر دين چيزي غير از دوستي است ؟ سپس به آيه شريفة اِن كُنتُم تُحِبّونَ اللهَ فا تَّبعوني يُحبِبْكُمُ اللهُ(87) استشهاد فرمود اساساً علاقه ومحبت است كه اطاعت آور است . عاشق را آن يا را نباشد كه از دستوراتي معشوق سر بپيچد ما اين را خود به چشم مي بينيم كه جوانك عاشق در مقابل معشوقه و دلباخته اش از همه چيز مي گذرد و همه چيز را فداي او مي سازد . در قرآن كريم نيز آياتي كه ازمحبت خداوند متعال نسبت به مؤمنين مطرح شده است جاي تأمل داردوحاكي ازرأفت ومحبت اين دين رؤف ومهربان است. إنَّ اللهَ يُحبُّ التَّوابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِِّرين؛(88) خدا دوست دارد توبه كنندگان و پاكيزگان را .وَ اللهُ يُحِبُّ المُحسنينَ؛ (89) خدا دوست دارد نيكوكاران را .اِنَّ اللهَ يُحِبُّ المُتَّقينَ؛(90) خدا دوست دارد خود نگه داران را .وَ اللهَ يُحِبُّ المُطَّهِّرينَ؛(91) خدا دوست دارد پاكيزگان را .اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسطينَ؛(92) خدا دوست دارد عدالت كنندگان را .وَ اللهَ يُحِبُّ الصابرينَ؛(93) خدا دوست دارد صا برين را . انَّ اللهَ يُحِبُّ المُتُوّكلينَ؛(94) خدا دوست دارد متوكلين را .
عدم تعرض حاكم به قاتل آينده اش
امير مؤمنان علي بن ابي طالب (ع) بر اركه رياست عاليه دولت بزرگ اسلامي تكيه دارد ، دولتي كه دامنه آن بيشترين بخش از جهان مسكون گسترده شده و همه كشورهاي آن روز دنيا از آن چشم مي زند و مي هراسيدند. چنين شخصي با آنكه قاتل خويش را مي شناسد و به او مي گويد: كه وي او را خواهد كشت ، امّا هرگز دست تعرّض وخشونت به سوي او دراز نمي كند ، چرا كه عدالت اقتضا مي كند تا زماني كه آن شخص دست به جنايت نزده مستحق مجازات نيست .به متن زير توجه كنيد :حضرت علي عليه السلام به عبد الرحمن بن ملجم مي فرمايد: تو مرا خواهي كشت ، و اين بيت را بار ها برايش مي خواند كه :
أريد حياته و يريد قتلي
عذيرك من خليلك من مراد
يعني: من زندگي او را مي خواهم و او در پي كشتن من است .
از دوستان قبيله مراد خود كسي را بياور كه اين كارت را معذور بدار ابن ملجم به ايشان مي گويد: اي امير مؤمنان ، اگر براستي چنين است پس مرا بكش حضرت مي فرمايد: اين روانيست كه من مردي را پيش از آنكه با من كاري بكند ، بكشم .شيعيان اين سخن را شنيدند. مالك اشتر وحارث بن اعور وعدّة ديگر از جا جستند وشمشيرهايشان را از نيام كشيدند وگفتند: اي اميرمؤمنان ، اين شخص كيست كه شما بارها اين سخن را با وي مي گوييد: شما امام ومولاي ما وپسر عموي پيامبرما هستيد. امر بفرمايد: تا اورا بكشيم .حضرت به آنان فرمود: خدايتان خيروبركت دهد ، شمشيرهايتان راغلاف كنيد وحدت اين ا مت را از هم پراكنده نكنيد...فكر مي كنيد من مردي را كه هنوز به من صدمه اي نزده است مي كشم.(95) اينست عدالت ، معناي صلح وصفا يعني دردين اسلام وسياست اسلامي كه همان اطاعت از خداي متعال است نبايد از راههاي معصيت خدا و ريختن خون بيگناهان و پايمال كردن كرامت انسان تحقق بخشد. از اين حديث علم غيبي والهي و ماورايي امام نيز بدست مي آيد كه خودش يك بحث دامنه دار است.
عدم تعرض حاكم اسلامي به تهديد كننده اش
يكي از خوارج ، اميرمؤمنان علي(ع) را تهديد به قتل كرد اما حضرت او را به حال خودش واگذاشت وابداً متعرض نشد. شنيدند كه مردي اميرمؤمنان(ع) را تهديد به قتل مي كند. او را نزد حضرت آوردند. امام فرمود :رهايش كنيد. هروقت مرا كشت آن گاه حكم او با وليّ دم خواهد بود.(96) عجبا ازاين عدالت و انسانيت !رئيس كل كشور اسلامي با آن همه قدرت اقتدار يك فرد عادي كه حتي شا يستگي آن را ندارد كه نامش در تاريخ ثبت شود ، تهديد به قتل مي كند اما متعرض نمي شود! او را نزد حضرت مي آورند وسرنوشتش در گرو امرو نهي اوست اما مي فرمايد: رهايش كنيد.
خودداري پيامبر(ص)ازكشتن پيشاپيش سران كفروعناد
پيامبرخدا گاه خبردار مي شد كه فلان شخص درصدد فتنه انگيزي ميان مسلمانان يا بدعت نهادن آيين با طلي است ، اما حضرت آهنگ قتل او نمي كرد وبه مسلمانان نيز اجازه نمي داد او را بكشد.اين بخشي ازسيا ست شكوهمند عفو وگذشت رسول خدا ( ص) و دور انديشي آن حضرت بود وهمين سيا ست به او امكان داد تا حكومت اسلامي را درمحيطي آكنده از عواطف مردم تأسيس كند.به اين چند روايت توجه كنيد:پس از آن كه رسول خدا(ص) غنايم جنگ حنين را تقسيم كرد مرد قد بلند وگندمگون كه سجده درپيشاني اش بود آمد و سلام كرد ، ولي نه به پيامبر(ص) و گفت: من ديدم كه تو با اين غنايم چه كردي .پيامبر(ص) فرمودند : چه ديدي؟مرد گفت : عدا لت را اجرا نكردي !رسول خدا(ص)ناراحت شدو فرمودند : واي برتو ! اگر عدالت نزد من نباشد پس نزد كيست ؟مسلمانان عرض كردند : او را بكشيم ؟فرمودند : رهايش كنيد ، بزودي او را پيرواني خواهد بود كه از دين بيرون مي روند چنان كه تير از بدن صيد مي گذرد. خداوند آنان را به دست كسي كه پس ازمن محبوب ترين خلق اوست از بين مي برد.واين شخص در جنگ نهروان به همراه ديگر خوارج به دست اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع ) كشته شد.(97)
عفو فراريان ازميدان جهاد
فرار از ميدان جهاد ازگناهان كبيره است وخداي متعال براي اين كار وعده آتش داده وفرمود است:وَمَن يُولِِّهِمْ يَومَئِذٍ دُوبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتَالٍ أَو مُتَحَيِّزاً إِلَي فِِئَه فَقَد بآءَ بِغَضَبٍ مِّن اللهِ وَ مَأوَاهُ جَهَنّمُ وَبِئسَ المَصِيرُ. (98)وهر كه در آن هنگام به آنان پشت كند- مگر آنكه هدفش كنارگيري براي نبردي (مجدّد يا پيوستن به جمعي ديگر از هم رزمانش باشد) قطعاً به خشم خدا گرفتار خواهد شد وجايگاهش دوزخ است، وچه بد سرانجا مي است.هركس مرتكب اين گناه كبيره شود شرعاً سزاوار تعريز است ، چرا كه تعريز براي هر گناهي در نظرگرفته شده است . با اين حال رسول خدا(ص) مسلماناني را كه در روز اُحد از ميدان جنگ گريختند و پيامبرخد(ص)را با گروه اندكي از ياران مخلص و وفادارش تنها گذاشتن ، مورد عفو قرارداد. واين يك اصل بزرگ از اصول عفو و گذشت دراسلام است كه هم مسلمانان را در اسلامشان نگه مي دارد و هم ديگران را به اسلام جذب مي كند. اين جرم وگناه بزرگ باعث شد پيشاني و لب مبارك حضرت شكاف بردارد وحمزه سيد الشهداء ، عموي پيامبرخدا ، و حنظله غسيل الملائكه ودهها مؤمن مجاهد به شها دت رسند.بركناركردن به سبب بلند كردن صدا
حضرت علي(ع) ابوالاسود دؤلي را به منصب قضا گماشت وبعد بركنارش نمود ، أبولأسود به حضرت گفت : چرا مرا عزل كردي در حالي كه نه خيانت كرده ام نه جنايت .فرمود : ديدم صدايت را از صداي خصمت بالاتر مي بري.(99) طرفين دعوا هردو انسانندودرمنطق اسلام محترم مي باشند ، وقاضي حق ندارد كوچكترين اهانتي به آنها روا دارد. وبلندكردن صدا روي آنها ، خود نوعي اهانت است و از آداب قضايي اسلام به دور مي باشد. بنابراين ، قاضيي كه اين كار را مي كند بايد معزول شود ، حتي اگر در علم و فضيلت واخلاق و نزديكي به اميرمؤمنين (ع شخصي همچون أبولأسود دؤلي باشد؛ چراكه در منطق علي بن ابي طالب(ع) حق جاي سازش ندارد. محدث قمي درباره ابولأسود دؤلي مي نويسد : أبوالأسود دؤلي مردي فاضل وفصيح از طبقه نخست شعراي اسلام است. او شيعه اميرمؤمنان و از بزرگان و از سرشناسان تابعين بود. اهل بصره بود وازشهسواران وخردمندان به شمار مي آيد.(100) أبوالأسود همان كسي است كه به دستور اميرمؤمنان(ع) و راهنماي آن حضرت علم نحو را پايه ريزي كرد.
رحمت اسلامي درميدان نبرد!
رحمت ورأفت اسلامي بقدري وسيع و فراگير است كه در ميدان جنگ نيز بروز و ظهور دارد ؛ به تعبير ديگر ، اسلام آن قدر به محبّت و عطوفت و رحمت اهمّيّت مي دهد كه حتّي در كانون خشونت وتندي ، پيروانش را نسبت به آن سفارش مي كند! بدين جهت در روايات مربوط به آداب جنگ ، نكات جالبي در اين زمينه به چشم مي خورد ، كه به يك نمونة آن اشاره مي كنيم:امام صادق(ع)مي فرمايد: هنگامي كه رسول مكّرم اسلام(ص) تصميم مي گرفت سربازان اسلام را به سوي ميدان جنگ روانه كند ، آنهارا فرا مي خواند و اين نكات(101) ( را به آنها گوشزد مي كرد (به گونه اي كه اگر سربازي از اين آداب تخلّف مي كرد مورد مؤاخذه قرار مي گرفت. سيروا بسم الله وفي سبيل الله و علي ملّةِ رسولِ الله ؛ يعني: به سوي ميدان جنگ حركت كنييد، امّا نه از سر هوي و هوس ، بلكه با نام وياد خدا وبراي رضاي او ، و با نيت پاك وخالي از هر گونه انگيزة غير خداي ، وبر طبق برنامه هاي اسلامي عمل كنيد.
امان دادن كمترين فرد مسلمان
از رسول اكرم(ص): المؤمنون تنكا فأُ دمائهم ويدٌ علي من سواهم يسعي بذمّتهم ادناهم.(102) مؤمنان خونهايشان برابر است، در برابر ديگران يكدست هستند و اگر كمترين آنها ( به دشمن ) امان دهد ديگران به آن احترام گذارد...آري ، كمترين فرد مسلمان ، در نظام اسلامي ، چندان ارزش دارد كه مي تواند در جنگ، به يك مشرك پناه دهد، و عموم مسلمانان ، حتي فرمانده كل نيروهاي مسلّح ، موظفند اين پناه دهي او را محترم شمارد ، اين همه ارزش قائل شدن براي انسان در هيچ حكومتي يا سيستم نظامي اي يافت نمي شود، بجز در اسلام ، اين دين انسانيّت.
كشتن زنان ممنوع
روايت شده است كه از امام صادق(ع) سؤال شد: چرا جزيه از زنان برداشته شده است؟ فرمود: چون پيامبر خدا(ص) از كشتن زنان و كودكان در دارالحرب نهي فرمود ، مگر آن كه جنگ كنند ،و حتّي در صورتي كه بجنگند ، تا جاي كه امكان دارد و بيم و خطري نمي رود بايد از كشتن آنان خودداري ورزد. حال ، وقتي رسول خدا(ص) از كشتن زنان در دارالحرب نهي مي كند به طريق اولي در دارالاسلام نبايد كشته شوند ، واگر از پرداخت جزيه خودداري كنند نمي توان آن ها را كشت وچون كشتن آن ها مجاز نيست جزيه از آن ها برداشته شده است ...مشركان و ذمّيان زمين گير ، و كور و پيري سالخورده و زن و كودكان دارالحرب نيز همين حكم (عدم جوازكشتنشان) را دارند.و به همين دليل جزيه از ايشان برداشته شده است(103). آري ، مدافع حقيقي حقوق زن در همه زمينه ها ( اسلام ( است .اما مخالفان ودشمنان اسلام زن را تبديل به كالاي ارزاني ، همچون شراب و هروئين و...كرده است اي جهانيان ! آيا- با توجه به اين روايت كه هزاران مورد مثل آن در اسلام وجود دارد اسلام از زن حمايت مي كند يا او را به انحطاط كشانده است ؟تصفيه حسابها در جنگ ممنوع
ازحفص بن غياث روايت شده است كه گفت: از حضرت امام صادق(ع) پرسيدم: مردي از اهل حرب در دارالحر اسلام مي آورد، و بعداً مسلمانان بر آنها پيروز مي شوند ، حكم آن مرد چيست ؟فرمود: اسلام او درباره خودش و فرزندان خوردسالش مؤثر است وهمه آنها آزادند ، و فرزندان و متاعش و بردگانش متعلق به او مي با شند، اّمّا فرزندان بزرگ غنيمت مسلمانان مي با شند مگر آن كه قبلاً ( پيش از غلبه مسلمانان) اسلام آورده باشند .(104)اسلام دين حق و عدالت است ، نه دين تصفيه حسابهاي شخصي و انتقامگيري . پس هر گاه مشركي در دارالحرب اسلام آورد اسلامش پذيرفته است ، و فرزندان خوردسال و نابالغ او تابع وي مي باشند.قرآن كريم دباره اين رفتار شكوهمند و منحصر به فرد انساني صراحتاً مي فرمايد:
وَلَا تَقُولُوا لِمَن أَلقي إلِيكُم السَّلم لستَ مُؤمِنًا؛ به كسي كه نزد شما( اظهار) اسلام كند ، نگوييد: تو مؤمن نيستي .
چرا اين پيرمرد مسيحي در كشور اسلامي فقير باشد!
به داستان زير توجه كنيد و در ابعاد گوناگون آن تأمّل نمايد: شيخ حرّ عاملي در كتاب ( وسائل الشيعه ) آورده است كه : اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) در كوچه هاي كوفه راه مي رفت كه ديد مردي از مردم تكّدي مي كند . امام از مردمي كه پيرامون او بودند پرسيد: اين كيست؟عرض كردند: پيرمرد نصراني و از كار افتاده است و پولي ندارد كه با آن زندگي كند، لذا
) براي امرار معاش به ( مردم پناه آورده و...امام(ع با عصبانيّت فرمود: تا جوان بود از او كار كشيديد ، وحالا كه پير شده رهايش كرده ايد ؟سپس ، براي آن مرد نصراني مبلغي از بيت المال به صورت مادام العمر مقرّري تعيين كرد.(105) اينست مواسات و برابري ، اينست صلح و محبّت ، اينست انسانيت ، اينست حقوق بشر ، اينست كرامت انساني ، و بالاخره اينست اسلام واقعي آيا سزاوار است به چنين ديني بر چسب خشونت زد؟!.
عفو كسي كه سوء قصد به جان او داشت
در(مناقب آل ابي طالب) به نقل از اصبغ بن نباته ، آمده است كه گفت:نماز ظهر را با اميرمؤمنان(ع) خوانديم كه نا گاه مردي در هيأت مسافران وارد شد. علي(ع) فرمود: از كجا مي آيي ؟ گفت :از شام.فرمود براي چه آمده اي؟گفت: كاري دارم.فرمود: به من بگو وگرنه خودم مي گويم كه چرا آمدهاي.مرد گفت: بگو چرا آمده ام ، اي اميرمؤمنان.فرمود: فلان روز از فلان ماه از فلان سال ، معاويه جار زد كه: هركس علي را بكشد ده هزار دينار جايزه دارد. وفلان كس برخاست و گفت: من مي كشم.معاويه به او گفت :تو ؟وچون به منزلش رفت ، پشيمان شد و گفت: بروم و پسر عموي پيامبر خدا(ص) و پدر دو پسر او را بكشم؟روز دوم ، جارچي معاويه جار زد كه هركس علي را بكشد بيست هزار دينار جايزه دارد يك نفر ديگر بر خاست وگفت: من مي كشم.معاويه گفت تو ؟او هم بعداً پشيمان شد و از معاويه پوزش خواست و معاويه او را معاف داشت.روز سوم جارچي اش جار زد: هركس علي را بكشد سي هزار دينار جايزه دارد.و تو بر خاستي ، و تو حِميَري هستي.مرد گفت: درست است.حضرت علي(ع) فرمود: حالا نظرت چيست؟ مي خواهي مأموريّتت را انجام دهي يا كار ديگري بكني؟مرد گفت: نه؛ بر مي گردم.حضرت علي(ع) فرمود: اي قنبر ، شترش را آماده كن و توشه اي برايش فراهم آور خرجي اش را به او بده.(106) اين يكي ديگر از نمونه هاي مثال زدني عفو و گذشت شگفت انگيزي است كه حضرت علي(ع) در زندگي درخشانش به كار بست. مي داند كه آن مرد قصد كشتن او را داشته است و با اين حال رهايش مي كند كه هر جا مي خواهد برود ، و از آن بالاتر به قنبر دستور مي دهد شتر او را آماده كند و زاد و توشه برايش فراهم آورد و خرجي او را بدهد. نظير اين رفتار را جز در اسلام ناب نمي توان يافت؟
ابن كوّاء
ابن كواء ، مردي منافق و خارجي مذهب و ملعون و از مخالفان علي بن ابي طالب(ع)بود ، آن هم در زماني كه حكومت حضرت علي(ع) در اوج خود به سر مي برد و در آن روزگار ، بزرگترين و پهناورترين حكومت در روي زمين بود ، و حضرت علي(ع)- علاوه بر اين كه امام منصوب از جانب خداوند و پيامبر(ص) بود- بزركترين حكمران بر كره خاكي نيز بود اين شخص در محافل عموميو به گونه اي ددمنشانه به اميرمؤمنان( ع) اعتراض مي كرد. روزي حضرت علي(ع) در حال خواندن نماز صبح بود كه ابن كواء از پشت سر حضرت ، شروع به خواندن اين آيه كرد:وَلَقَد أُحِيَ إِلَيكَ وَ إِلَي الَّذِينَ مِن قَبلِكَ لَئِنْ أَشْرَكتَ لَيَحبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكونَنَّ مِن َالْخَسِرِين.َ(107) و ( خدا) به تو و به كساني كه پيش از تو بودند وحي كرد كه اگر مشرك شوي حتماً كردارت تباه و مسلماً از زيانكاران خواهي شد. حضرت به احترام قر آن سكوت كرد تا آن ملعون آيه را به پايان برد، امام قرائتش را ادامه داد دوباره ابن كواء همان آيه را خواند باز حضرت علي(ع) به احترام قرآن ، خاموش ماند و پس از تمام شدن آيه مجدداً نمازش را ادامه داد ابن كواء براي بار سوم آيه را خواند : (به تو و كساني كه پيش از تو بودند وحي كرد كه اگر مشرك شوي حتماً كردارت تباه و مسلماً از زيانكاران خواهي شد) و حضرت علي(ع) براي سومين بار به احترام قرآن سكوت كرد ، و چون ابن كواء آيه را به پايان برد حضرت اين آيه را قرائت كرد: ( فَاصبِر إِنَّ وَعْدَ اللهِ حقُّ وَ لا يَسْتَحِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يوقِنونَ.)(108) پسصبور باش كه وعده خدا راست است ، و مبادا كساني كه يقين ندارند تو را به سبكسري وادارند.( آن گاه سوره را تمام كرد و به ركوع رفت . (109)(اين چه رأفتي است كه به مردي منافق اجازه مي دهد به شخص اول جهان اسلام ، آن هم شخصي چون اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) در حال نماز حمله برد و اورا به مشرك و بر باد رفتن اعمالش متهم كند ، ولي او به احترام قرآن كريم سكوت مي كند ، و اين حمله و سكوت سه بار تكرار مي شود و در نهايت امام نمازش را به پايان مي برد بدون آن كه به ابن كواء كاري داشته باشد ،وابن كواء هم در پي كار خود مي رود به طوري كه انگار هيچ اتفاقي نيفتاده است.اين رحمت كجا ورفتار كشورهاي جهان امروز كجا؟آيا هرگز يك فرد معمولي جرأت مي كند با يك رئيس يا رهبر چنين رفتاري بكند؟ و به فرض كه چنين اتفاقي بيفتد ، آيا به خير و خوشي پايان پذيرد؟اين است رأفت وعطوفت اسلام واقعي پس بشنوند كساني كه مي گويند: اسلام ديني خشونت است !
ابو هريره
ابو هريره كه در برهه اي از دوران قبل از حضرت علي(ع) ، در ناز و نعمت بار آمده بود ، با عصر علي بن ابي طالب(ع) ، با حقّ ناب و اسلام دقيق و رعايت همه جانبه عدالت ، رو به رو شد ، از اين رو ، اين حكومت، خوشايند او قرار نگرفت و در برابر حضرت علي(ع) ايستاد و به مخالفت با او پرداخت و مي خواست سياست اسلام و اجراي احكام قرآن را به علي بن ابي طالب(ع) بياموزد !تو گويي از رسولخدا(ص) نشنيده بود كه بارها و بارها از فضايل وخوبيهاي حضرت علي(ع) گفته بود.
گفته هاي چون :علي مع الحق و الحق مع علي يدور معه حيثما دار ؛ علي با حقّ است و حقّ با علي و بر يك محور مي چرخند ( علي وارث علمي و حكمتي ؛ علي وارث دانش و حكمت من است) أنا مدينه العلم و علي بابها فمن أراد المدينه فليأتها من بابها ؛ من شهر علم هستم و علي دروازه آن ، پس هر كس خواهد به شهر در آيد بايد از دروازه آن وارد شود. و صدها و هزارها سخن ديگر از اين قبيل.اين از طرف ابو هريره ، اما هيچ يك از اين رفتارها و برخوردها ي او در حضرت علي(ع) كمترين تأثيري نگذاشت و باعث نشد كه آن حضرت مو ضع خود را در برابر ابو هريره تغيير دهد ؛ بلكه بر عكس ، نيازها و گرفتاريهاي او را بر طرف مي كرد . به اين قطعه تاريخي توجه كنيد: ابو هريره – كه روز گذشته از حضرت علي(ع ) بد گفته بود- نزد آن حضرت آمد و خواهشهاي خود را مطرح كرد و حضرت آنهارا بر آورده ساخت ياران حضرت علي(ع) بر او خورده گرفتند ، اما حضرت فرمود :من شرم مي كنم كه جهالت او بر علم و معرفت من ، و جُرمش بر عفو و گذشت من ، و در خواستش بر سخاوت و بخشش من چيره آيد(110)
اسلام واقعي را با...مقايسه كنيد:
و اما در مقابل مي بينيم كه ابوذر (رحمه الله عليه) ، اين صحابي بزرگ و جليل القدر ، در مجلس عثمان ، از حكم شرعي سخن مي گويد اما سزايي جز ضرب و حبس و تبعيد و گرسنگي و خواري و مرگ نمي بيند! ولي ابو هريره – كه به سبب احاديث ساختگي اش از پيامبر(ص ) شهرت دارد
- اولاً : جرأت مي كند كه روبه روي علي بن ابي طالب(ع) از او بد گوي كند!
ثانياً : از رأفت اسلامي كه اميرمؤمنان(ع) آن را به اجرا در آورده است آگاه است و لذا بيم آن كه مورد خشم و كيفر قرار گيرد ، ندارد.
ثالثاً : علي بن ابي طالب(ع) ، با آن كه مي داند ابو هريره در اين رفتارش گنهكار و عصيانگر است وحق را زير پا نهاده و در پي باطل و ستم است ، او را مجازات نمي كند.
رابعاً : ابوهريره فرداي آن روز ، جرأت مي كند كه نزد حضرت علي(ع) بيايد.
خامساً : حضرت علي(ع) هم واقعاً حوايج او را بر آورده مي سازد.به طوري كه انگار اصلاً چيزي اتفاق نيفتاده است.وبعد به يارانش كه بر او خورده مي گيرند ، با منطق علم و گذشت و بخشندگي جواب مي دهد. آري ، رأفت اسلامي در يك چنين سطح بالايي است
نامه اميرالمؤمنين امام المتقين حضرت علي(ع ) به مالك اشتر
در اين قسمت به بخشهاي از نامه حضرت اميرالمؤمنين علي عليه الصلاه و السلام كه در سال38 هجري به مالك اشتركه فرماندار آن حضرت در مصر بود نگاشته شده است ، توجه شمارا جلب مي كنيم:اين نامه طولاني ترين نامه آن حضرت و جانشين بلافصل پيامبرمعظم اسلام است جامع جميع محا سن مي باشد.در اين نامه كه ما قسمتهاي از آن را مي آوريم اگر دقت شود ، صلح و صفا ، مودّت و رحمت ،كرامت انساني ، حقوق بشر آن طور كه بايد رعايت شود ، عدالت و انسان دوستي ، مبارزه ، با هر نوع تبعيض نژادي و... در آن موج مي زند، و اگر امروز فقط به همين نامه سيا سي ، اخلاقي ، اقتصادي ، نظامي ، و عبادي آن حجّت خدا عمل بشود نامي از ظلم وبي عدالتي و تبعيض نژادي و فساد اخلاقي و انحطاط فكري و اين همه آشفتگي و گرفتاري باقي نخواهد ماند.ما به جز قسمت آغازين نامه به ترجمه آن اكتفا مي كنيم.
بسم الله الرحمن الرحيم
(هذَا ما أَمَرَبِهِ عَبْدُالله ِ عَلِيٌّ أَميرُ الْمُؤْمِنينَ ، مَالِكَ بنِ الحارثِ الاشترَ في عَهدِهِ إِليهِ، حينَ ولاهُ مصرَ حِبايَهَ خَراَجها ، و جهادَ عدُوَّها ، واستصلاَ حَ أَهلِها ، وَعِمارهَ بلادها(111)) .به نام خداوند بخشنده و مهربان ، اين ، فرمان بنده خدا ، علي اميرمؤمنان ، به مالك اشتر پسر حارث است ،در عهدي كه با او دارد ، هنگامي كه او را به فرمانداري مصر بر مي گزيند تا خراج آن دياررا جمع آورد. و با دشمنانش نبرد كند، كار مردم را اصلاح ، و شهرهاي مصر را آباد سازد.
پي نوشت ها :
44. انبياء /107 .
45.مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه ، ج 13 ، ص 526 .
46. شوري / 15 .
47. نساء/ 135 .
48. اسراء / 34 .
49. توبه / 7 .
50.صادقي اردستاني ، پيامهاي پيامبر، ص 210 .
51. انعام /147 .
52. طارق / 17 .
53. مكارم شيرازي و ديگران ، تفسير نمونه ، ج 26 ، ص 378 .
54. حجر/ 85 .
55. جاثيه / 14 .
56. اعراف / 199 .
57. مائده / 13 .
58. توبه/60 .
59. نحل /90 .
60.مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 11 ، ص372 با كمي توضيح .
61.مكارم شيرازي و ديگران، تفسرنمونه، ج 11 ، ص 366 با كمي تصرف .
62. مرتضي مطهري ، كتاب انسان كامل ،تهران ، قم : انتشارات صدرا ، چاپ بيست و هفتم ، ص29 و سورة حشر، /9 .
63. بقره /213 .
64. انبياء /92 .
65. مؤمنون /52 .
66.مكارم شيرازي ، تفسير نمونه، ج14 ، ص 257 .
67. انفال /61 .
68. نساء/148 .
69. انعام /82 .
70. حجرات /10 .
71.همان
72 حجر/47 .
73. حجرات /11 .
74. حجرات /12 .
75. انفال /46 .
76. آل عمران /103 .
77. فتح /29 .
78. حجر /88 .
79. شعراء /215 .
80.مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 11 ، ص132 .
81. توبه /128 .
82.مكارم شيرازي ، تفسير نمونه، ج8 ، ص207 .
83.شهيد سيد عبدلحسين دست غيب، گناهان كبيره، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1379 ، ج2 ، ص304 .
84.محمد ري شهري ، منتخب ميزان الحكمه، مركز تحقيقات دار الحديث ، باب 658 ، حديث 3097 ، جلد دوم ، ص 215 .
85.نور الثقلين، ج 5 ، ص 275 ، حديث 49 .
86.شيخ عباس قمي ، سفينه البحار، ج1 ، ص201
87.شيخ عباس قمي ، سفينه البحار، ص662
88. بقره /222 .
89. آل عمران /148 .
90. توبه /7 .
91. توبه /108 .
92. حجرات /9 و ممتحنه، /8 .
93.آل عمران/146 .
94.آل عمران /159 .
95.ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه ، انتشارات دار احياء التراث العربي بيروت لبنان ،ج 9، ص 118
96.ميرزا حسين ، نوري طبرسي، مستد رك الوسا ئل ، نشر مؤسسۀ آل البيت ، ج18ص 259
97.شيخ مفيد، الا رشاد ، انتشارات علميه اسلاميه، ج1، ص 148_149
98. انفال/ 16
99.ميرزا حسين، نوري طبرسي مستدرك الوسا ئل ، نشر مؤسسۀ آل البيت ،ج17، ص359.
100.شيخ عباس ، قمي ، سفينةالبحار، چاپ مؤسسۀ الطبع و نشر في الآستانه الرضويه ، ج 1 ، ص 669.
101.محمد بن الحسن الحر عاملي ، وسائل الشيعه، انتشارات بيروت لبنان ، جلد 11 ، ص43 .
102.محمد ري شهري ، منتخب ميزان الحكمه، ص 60 ، ح 642 .
103.شيخ صدوق ، من لا يحضر الفقيه ، انتشارات جامعه المدرسين في الحوزه العلميه في قم المقدسه ، ج2 ، ص52 و الحر عاملي ، وسائل الشيعه ، كتاب جهاد ج11 .
104.شيخ طوسي ، تهذيب الاحكام ، ناشر دار الكتاب الاسلاميه ، چاپ چهارم 1365 ، ج6 ، ص115 ، ب ،67 ، ح 1
105.الحر عاملي ، وسائل الشيعه، ج15 ، ص66 ، ب19
106.محمد بن علي بن شهر آشوب ابي جعفر رشيد الدين ، المنا قب آل ابي طالب ، قم : مؤسسه انتشارات علامه ، فصل في اخباره بالغيب ، ج 2 ، ص260- 261.
107.زمر/65 .
108. روم /60 .
109.محمد باقر مجلسي ، بحار الانوار، مؤسسه الوفا ، بيروت لبنان ، ج41 ، ص 48 . ب 104 .
110.محمد باقر مجلسي ، بحار الانوار، ج 41 ، ص 49 ، ب 104 .
111.نهچ ا لبلاغه ، نامه حضرت علي(ع) به ما لك اشترپسر حارث .
/ع
ادامه مطلب
شفاعت از منظر وهابیّت ونقد آن (1)
شفاعت از منظر وهابیّت ونقد آن (1)
منبع : اختصاصي راسخون
یکی از اعتقادات عموم مسلمانان ومعتقدان به ادیان مسئله ی شفاعت است یعنی روز قیامت اولیای الهی در حق گروهی ازگناه کاران شفاعت کرده وآنان رااز عقاب جهنم نجات می دهند. ویابنابر تفسیر برخی از شفاعت اولیای الهی باشفاعتشان ازشخصی سبب ترفیع درجه او می شوند لکن در اندازه وویژگی های آن اختلاف است یهود برای اولیای خود بدون هیچ قید وشرطی حق شفاعت قائل است که قرآن به طور آشکار آن را باطل می داند در میان مسلمانان وهابیان معتقدند که تنها می توان از خدا طلب شفاعت کرد واگر کسی از خود شافعان طلب شفاعت کند مشرک است .ولی عموم مسلمانان قائلند این حقی راکه خداوند برای شافعان قرار داده می توان از آنها طلب نمود البته با اعتقاد به این که: اصل این حق از آنِ خداست واولیا بدون اذن او شفاعت نمی کنند (1) وهابیان به عبارت دیگر قائل به این هستند که اگر به صورت مستقیم از خود شخص پیامبر (صلی علیه وآله وسلم) یاهریک از صالحین واولیا شفاعت را درخواست کرد آن شخص درخواست کننده شرک انجام داده ومشرک است بلکه این شرک را شرک اکبر می دانند .شرک اکبر یعنی اینکه درخواست شفاعت از پیامبر یا اولیا شرکی به مراتب بزرگتر وشدیدتر از درخواست شفاعتی است که مشرکان از بتها درخواست می کردند.(2)ولی در میان شیعه آنچنان این عقیده شفاعت راسخ است که هرعالم ودانشمندی ویا فرد عادی بپرسیم آن را از عقاید اسلامی می شمارد وپیوسته در دعاها ونیایش ها به شفاعت شافعان واقعی اشاره می کند .حال حقیقت شفاعت این است که اولیای خدا وعزیزان الهی ازجهت قرب ومنزلتی که در پیشگاه خدا دارند از خداوند بخواهند در شرایط خاصی از تقصیر گناه گنهکاران بگذرد.(3)پس ما نتیجه می گیریم که از نظر یهود یااز نظر وهابیون یا از نظر مسلمانان اصل شفاعت وجود دارد وثابت شده است ولی در شرایط شفاعت مسلمانان با یهودیان ودر شافعان عموم مسلمانان با وهابیون اختلاف دارند واینک برای استحکام ثبوت اصل شفاعت دو روایت از پیامبر (صلی علیه وآله وسلم) که در کتاب صحیح مسلم نقل شده است ودو آیه از آیات قرآن ذکر می کنیم.روایات.1/ از عبد الله بن عباس نقل شده است که پیامبر (صلی علیه وآله وسلم)فرمود : (انه ما من رجلٍ مسلم یموت فیقوم علی جنازته اربعون رجلاً لا یشرکون بالله شیئا الا شفعهم الله فیه) هیچ مرد مسلمانی نمی میرد پس بر جنازه ی او چهل مرد که به خدا شریکی نمی ورزد قیام کند (بر او نماز بخواند) مگر آنکه آنها را بر وی شفیع می گرداند.(4)2/ از جابر نقل شده است که پیامبر (صلی علیه وآله وسلم)فرمود : انا اول شافع واول مشَفع من اولین شفاعت کننده واولین کسی که شفاعت او پذیرفته می شود هستم .(5)(6)آیات.1/ من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه(7) کیست که بدون اذن او شفاعت کند. ظاهر آیه این است که هیچ کسی بدون اذن او شفاعت نخواهد کرد ولی تلویحا می رساند که در روز رستاخیز شفیعانی هستند که به اذن او شفاعت می کنند.2/ وکم من ملک فی السموات لا تغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد ان یاذن الله لمن یشاء ویرضی(8) چقدر فرشتگانی در آسمانها هستند که شفاعت آنها در باره افراد سودی نمی بخشد مگر آن که خدا به هرکس که بخواهد اذن دهد وبه شفاعت اوراضی باشد در این آیه فرشتگان آسمانها در شرایط خاصی شفیعان واقعی معرفی شده اند. (9)
کلید واژگان :
شفاعت ، تشیع ، وهابیّت ، احادیث ، آیات ، قرآن ، احادیث معادی
مقدمه
الحمدلله رب العالمین وصلّی الله علی محمد وآله الطاهرین ،از آن جایی که یکی از بحث های پرفراز ونشیب در علم کلام قسمت معاد مبحث شفاعت خواهی وشفاعت پذیری است که در اسلام از منزلت ومقامی اصیل وبنیادین برخوردار می باشد وهمچنین از جمله مسائلی است که مورد اختلاف فرقه های اسلامی نیز قرار گرفته ودر این موضوع بحث های زیادی نیز شده که افراد را به خطا وگمراهی کشانده به همین خاطر بر آن شدم که بررسی اجمالی در مورد این بحث انجام داده وتحقیق ناچیزی در این مورد نوشته تا مورد مطالعه ی اشخاص قرار گیرد و جبهه ی حق را از باطل تشخیص دهند .حقیر این بحث را در سه3 فصل که شامل(کلیات ،اعتقاد شیعه با استناد به آیات قرآن و اعتقاد وهابیّت که یکی از فرقه های اسلامی نیز به شمار میرود) تدوین نمودم واستلالات شیعی رادر مورد بحث شفاعت از کتب مختلف پیرامون اثبات جایز بودن درخواست شفاعت از خداوند وانبیاء وامامان و واولیاء و مقربان درگاه الهی با استناد به آیات قرآن واحادیث وروایات وهمچنین استدلالات وهابییون درباره ی اینکه شفاعت از غیر خدا جایز نیست وحتی قائل به شرک درموضوع درخواست شفاعت از غیر خدا نیزشده اند ،را جمع آوری و مورد نقد وبررسی قرار داده ام ان شاء الله مورد رضایت خداوند کریم وامام زمان (عج) قرار گیرد.
فصل اول کلیات
(تجزيه و تحليل معنى شفاعت)شفاعت چيست؟معناى اجمالى شفاعت را همه ميدانند، چون همه انسانها در اجتماع زندگى ميكنند، كه اساسش تعاون است. و بر همین اساس است که کسی به شخصی کمک می کند و او را یاری می کند و از مشکلی که دارد او را رها می سازد. اما معناى لغوى آن به تفصيل : اين كلمه از ماده (ش- ف- ع) است، كه در مقابل كلمه (وتر- تك) بكار مىرود، در حقيقت شخصى كه متوسل، به شفيع ميشود نيروى خودش به تنهايى براى رسيدنش بهدف كافى نيست، لذا نيروى خود را با نيروى شفيع گره مىزند، و در نتيجه آن را دو چندان نموده، بآنچه ميخواهد نائل مىشود، بطورى كه اگر اينكار را نمىكرد، و تنها نيروى خود را بكار مىزد، بمقصود خود نمىرسيد، چون نيروى خودش به تنهايى ناقص و ضعيف و كوتاه بود. و اما بحث اجتماعى(معنای اصطلاحی) آن، و اينكه تا چه پايه معتبر است؟ مىگوييم: شفاعت يكى از امورى است كه ما آن را براى رسيدن بمقصود بكار بسته، و از آن كمك مىگيريم، و اگر موارد استعمال آن را آمارگيرى كنيم، خواهيم ديد كه بطور كلى در يكى از دو مورد از آن استفاده مىكنيم، يا در مورد جلب منفعت و خير، آن را بكار مىزنيم، و يا در مورد دفع ضرر و شر، البته نه هر نفعى، و نه هر ضررى، چون ما هرگز در نفع و ضررهايى كه اسباب طبيعى و حوادث كونى آن را تامين مىكند، از قبيل گرسنگى، و عطش، و حرارت، و سرما، و سلامتى، و مرض، متوسل بشفاعت نميشويم، وقتى گرسنه شديم بدون اينكه دست به دامن اسباب غير طبيعى بزنيم، خود برخاسته براى خودمان غذا فراهم مىكنيم، و همچنين آب و لباس و خانه و دارو تهيه مىكنيم.و توسل ما باسباب غير طبيعى، و شفيع قرار دادن آنها، تنها در خيرات و شرورى، و منافع و مضارى است كه اوضاع قوانين اجتماعى، و احكام حكومت، يا بطور خصوص، و يا عموم، بطور مستقيم يا غير مستقيم، پيش مىآورد، چون در دائره حكومت و مولويت از يك سو، و عبوديت و اطاعت از سوى ديگر، در هر حاكم و محكومى كه فرض شود احكامى از امر و نهى هست، كه اگر محكوم و رعيت به ان احكام عمل كند، و تكليف حاكم و مولى را امتثال نمايد، آثارى از قبيل مدح زبانى، و يا منافع مادى، از جاه و مال در پى دارد، و اگر با آن مخالفت نموده، و از اطاعت تمرد و سر پيچى كند، آثار ديگرى از قبيل مذمت زبانى، و يا ضرر مادى، و يا معنوى در پى دارد، پس وقتى مولايى غلام خود و يا هر كس ديگرى كه در تحت سياست و حكومت او قرار دارد مثلا امر بكند، و يا نهى كند، و او هم امتثال نمايد، اجرى آبرومند دارد، و اگر مخالفت كند، عقاب يا عذابى دارد، از همين جا دو نوع وضع و اعتبار درست ميشود، يكى وضع حكم و قانون، و يكى هم وضع آثارى كه بر موافقت و مخالفت آن مترتب ميشود.و بنا بر همين اساس آسياى همه حكومتهاى عمومى و خصوصى، و مخصوصا حكومت بين هر انسانى با زير دستش ميچرخد. بنا بر اين اگر انسانى بخواهد بكمالى و خيرى برسد، يا مادى و يا معنوى، كه از نظر معيارهاى اجتماعى آمادگى و ابزار آن را ندارد، و اجتماع وى را لايق آن كمال و آن خير نمىداند، و يا بخواهد از خود شرى را دفع كند، شري كه بخاطر مخالفت متوجه او ميشود، و از سوى ديگر قادر بر امتثال تكليف، و اداى وظيفه نيست، در اينجا متوسل بشفاعت ميشود.(10)
حقيقت درخواست شفاعت چيست؟
شفاعت پيامبر گرامي صلَّي اللّه عليه و آله و سلَّم و ديگر شافعان راستين در روز جزا، جز طلب مغفرت از خدا درباره گنهکاران امت چيز ديگري نيست، در اين صورت،طلب شفاعت، در واقع طلب دعا از آنان خواهد بود و دعاي آنان، در سايه قرب و مقامي که نزد خدا دارند، به هدف اجابت مي رسد و طبعاً گنهکار مشمول مغفرت خدا مي گردد. از طرفي، درخواست دعا از برادر مؤمن و فراتر از آن، از نبي گرامي کوچک ترين اشکالي ندارد، اگر ما مي گوييم: (يا وجيهاً عند اللّه، اشفع لنا عند اللّه)، يعني اي کسي که در پيشگاه خدا جاه و مقامي داري، در نزد خدا درباره ما شفاعت کن (دعا کن خدا گناه ما را ببخشد يا حاجت ما را برآورده کند)).اصولاً (استشفاع) يعني طلب شفاعت، در کتاب هاي حديثي و تفسيري به معني درخواست دعا وارد شده است. مثلاً محدث معروف اهل سنت(بخاري) در صحيح خود، بابي را تحت اين عنوان منعقد کرده است: (إذا اسْتَشْفَعُوا إِلَي الإمامِ لِيَسْتَسْقِي لَهُمْ لَمْ يَرُدَّهُمْ)، (هرگاه مردم در هنگام قحطي از پيشواي خود بخواهند که براي آنان از خدا باران بطلبد، نبايد درخواست آنان را ردّ کند).با توجه به اين اصل، نبايد درباره درخواست شفاعت که حقيقت آن درخواست دعاست، شک و ترديد کرد، زيرا درخواست دعا از مؤمن از امور پسنديده است، چه رسد به انبيا و اوليا، از اين گذشته، برخي از ياران پيامبر از خود آن حضرت در زمان حيات و يا پس از درگذشت ايشان، درخواست شفاعت مي کردند،شفاعت چيست که شما بدان معتقديد؟
پاسخ: شفاعت، يکي از اصول مسلم اسلام است که همه طوايف و فرق اسلامي به پيروي از آيات قرآن و روايات، آن را پذيرفته اند. هر چند در نتيجه شفاعت با هم اختلاف نظر دارند. حقيقت شفاعت اين است که انسان گرامي که در نزد خداوند از قرب و مقامي برخوردار است، از خداي متعال خواهان بخشودگي گناهان و يا ارتقاع درجه انساني ديگر گردد.رسول گرامي فرمود:(اُعْطِيْتُ خَمْساً... وَ اُعْطِيْتُ الشَّفاعَةَ فَادّخَرْتُها لاُِمَّتِي). (11) .پنج چيز به من ارزاني شد... و شفاعت به من عطا شد، پس آن را براي امت خود ذخيره نمودم.فصل دوم : عقیده ی شیعه درموضوع شفاعت
شفاعت خواهي از اولياي خدا
خداوند کريم نسبت به بندگان خود بسيار مهربان و رؤف است و همواره آنان را مورد لطف و مرحمت خود قرار داده است. يکي از مظاهر رحمت واسعه الهي و لطف عام و گسترده او، راههايي است که جهت بخشش بندگان گنهکار خود پيش روي آنها قرار داده و زمينه را براي رهايي آنها از آتش جهنم فراهم ساخته است. اين راهها عبارتند از: توبه و شفاعت.توبه پشيماني از گناه و بازگشت به سوي خداست و شفاعت برخورداري از بخشايش الهي در اثر وساطت بندگان صالح خداست که آمرزش گناهان شخص را از خدا درخواست ميکند.شفاعت مقام و منزلتي است که خداوند به بعضي از بندگان خود از انبيا و اوليا عنايت کرده و به آنها اين امتياز را داده که در باره گنهکاران از اهل ايمان شفاعت کنند و آمرزش گناهان آنها را از خدا بخواهند.البته شفاعت براي خود ضوابط و شرايطي دارد و هر کسي نميتواند مشمول شفاعت شافعان باشد و از طرفي هم هيچ کس نميتواند بدون اذن پروردگارش در باره کسي شفاعت کند و در روز قيامت تنها کساني شفاعت خواهند کرد که از جانب خداوند مأذون باشند.مشرکان و بتپرستان عصر پيامبرصلي الله عليه وآله گمان ميکردند بتهايي که عبادت ميکنند پيش خداوند شفاعت خواهند کرد و اين انحراف فکري ديگري غير از شرکت در عبادت بود. قرآن کريم در مواردي مشرکان را به خاطر شرک در عبادت مورد حمله قرار ميدهد و در مواردي انديشه شفاعتگري بتها را ميکوبد و در آيه زير هر دو مطلب را يک جا عنوان ميکند:(وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي اْلأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالي عَمَّا يُشْرِکُونَ).(12) .(جز خدا چيزهايي را عبادت ميکنند که نه ضرري به آنها ميرسانند و نه نفعي، و ميگويند: اينها شفاعت کنندگان ما پيش خدا هستند بگو آيا به خداوند از چيزي خبر ميدهيد که نه در آسمانها و نه در زمين از آنها آگاهي ندارد منزه و بزرگ است خداوند از آن چه که آنها شريک قرار ميدهند).قرآن کريم در مقام رد اين انديشه باطل مشرکان، که بتها را شفيع ميدانستند، اظهار ميدارد که شفاعت از آن خدا و مختص به اوست و تنها کساني ميتوانند شفاعت کنند که خدا به آنها اذن شفاعت بدهد و پر واضح است که خدا به بتها اجازه شفاعت نميدهد.(قُلْ للَّه الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ).(13) .(بگو شفاعت همگي مال خداست. ملک آسمانها و زمين از آن اوست سپس به سوي او بر ميگرديد).(ما مِنْ شَفِيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ)(14) .(هيچ شفاعت کنندهاي نيست مگر بعد از اذن پروردگار).در اين آيات ضمن اين که عقيده مشرکان را در باره شفاعت بتها رد ميکند، اين مطلب را نيز خاطرنشان ميسازد که کساني هستند که آنها با اذن خداوند ميتوانند شفاعت کنند. پيامبر خداصلي الله عليه وآله در احاديث بسياري که از آن حضرت نقل شده، اين شفيعان مأذون را که ميتوانند شفاعت کنند و خداوند به آنها اذن شفاعت داده است معرفي ميکند:عن النبيصلي الله عليه وآله قال: (شفاعتي لأهل الکبائر من امتي). (15)پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: (شفاعت من شامل گنهکاران از امت من خواهد بود).- عن النبيصلي الله عليه وآله قال: (يشفع يوم القيامة ثلاثة: الأنبياء ثم العلماء ثم الشهداء). (16) .پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: (روز قيامت سه گروه شفاعت خواهند کرد: انبيا سپس علما سپس شهدا).اکنون که پيامبران و اولياي الهي از علما و شهدا داراي مقام شفاعت هستند، به خصوص پيامبر بزرگوار اسلامصلي الله عليه وآله از لحاظ شفاعت کردن داراي (مقام محمود) ميباشد و اين مقام را خداوند به آنها داده است، ميتوانيم از آنها درخواست شفاعت کنيم و از آنها بخواهيم که روز قيامت پيش خداوند ما را شفاعت کنند. اين درست مانند درخواست تعليم احکام و يا درخواست هدايت کردن است و همان گونه که پيامبر، هادي و مزکي و معلم است، شافع هم هست و ميتوانيم از او تقاضاي هدايت و تزکيه و تعليم و شفاعت بکنيم.شفاعتخواهي از اولياي خدا نهايت تذلل و خضوع در برابر خداست و بنده به خاطر گناهاني که کرده خود را در خور لطف الهي نميبيند اما با حسن ظني که به خدا دارد از رحمت او مأيوس نميشود و با درخواست شفاعت از کساني که خدا به آنها اذن شفاعت داده آنها را وسيله قرار ميدهد تا از رحمت واسعه الهي بهرهمند شوند.اين است که ميبينيم اصحاب رسول خداصلي الله عليه وآله همواره از آن حضرت درخواست شفاعت ميکردند و از او ميخواستند که در قيامت آنها را فراموش نکند و از شفاعت خود بهرهمند سازد و آن حضرت با مهرباني و عطوفت خاصي که داشت به آنها قول شفاعت ميداد. اکنون به چند نمونه از احاديثي که در باره شفاعت خواهي اصحاب از رسول خداصلي الله عليه وآله که در کتب حديثي آمده توجه فرماييد:1- عن عوف بن مالک في حديث طويل قال قال رسول اللَّهصلي الله عليه وآله:(خيرني ربي بين: ان يدخل نصف امتي الجنة بغير حساب و لاعذاب، وبين الشفاعة. قلنا: يا رسول اللَّه ما الذي اخترت؟ قال: اخترت الشفاعة، قلنا جميعا: يا رسول اللَّه اجعلنا من اهل شفاعتک قال: ان شفاعتي لکل مسلم) . (17) .عوف بن مالک ميگويد:(پيامبر خداصلي الله عليه وآله فرمود: پروردگارم مرا ميان اين که نيمي از امتم بدون حساب و عذاب وارد بهشت شود و ميان شفاعت مخير کرد. گفتيم: کدام را اختياري کردي يا رسول اللَّه؟ فرمود: شفاعت را، همگي گفتيم: يا رسول اللَّه ما را از اهل شفاعت خود قرار بده. پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: شفاعت من به هر مسلماني شامل ميشود).2- عن انس قال: سألت النبيصلي الله عليه وآله ان يشفع لي يوم القيامة فقال: انا فاعل قلت: فاين اطلبک؟ قال: اطلبني اول ما تطلبني علي الصراط). (18) .انس ميگويد:(از پيامبرصلي الله عليه وآله درخواست کردم که روز قيامت مرا شفاعت کند. فرمود: چنين خواهم کرد. گفتم: تو را کجا پيدا کنم؟ فرمود: بر صراط).3- عن ابيموسي في حديث طويل قال قال رسول اللَّهصلي الله عليه وآله:(اتاني جبرئيلعليه السلام آنفاً فخيرني بين: الشفاعة، وبين ان يغفر لنصف امتي، فاخترت الشفاعة. فنهض القوم اليه فقالوا: يا رسول اللَّه اشفع لنا. قال شفاعتي لکم). (19) .ابوموسي ميگويد پيامبر خداصلي الله عليه وآله فرمود:(جبرئيل (از جانب خداوند) پيش من آمد و مرا مخير کرد ميان شفاعت و اين که نيمي از امتم بخشيده شوند و من شفاعت را اخيتار کردم. مردم به پا خاستند و گفتند: يا رسول اللَّه ما را شفاعت کن. پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: شفاعت من از آن شماست).4- عن معاذ بن جبل وابيموسي عن رسول اللَّهصلي الله عليه وآله قال:(اتاني آت في منامي فخيرني بين: ان يدخل نصف امتي الجنة، او شفاعة، فاخترت لهم الشفاعة. فقلنا: انا نسألک بحق الاسلام وبحق الصحبة لما ادخلتنا في شفاعتک). (20) .معاذ بن جبل و ابوموسي از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل ميکنند که فرمود:(در عالم خواب پيکي آمد و مرا ميان اين که نيمي از امتم وارد بهشت شوند و ميان شفاعت مخير کرد و من شفاعت را براي آنها اختيار نمودم. پس ما گفتيم: از تو درخواست ميکنيم به حق اسلام و به حق مصاحبت که ما را در شفاعت خود وارد کني).5- عن انس بن مالک قال:(دخل رجل من دوس يقال له سواد بن قارب علي النبيصلي الله عليه وآله وانشد شعراً وفي آخره:فکن لي شفيعاً يوم لا ذوشفاعة سواک بمغن عن سواد بن رقاب . (21) .انس بن مالک ميگويد:(مردي از قبيله دوس به نام سواد بن قارب وارد خدمت پيامبر شد و شعري خواند که آخر آن اين بود:پس شفيع من باش روزي که جز تو هيچ شفاعت کنندهاي سواد بن قارب را بينياز نخواهد کرد).6- عن ابيهريرة في حديث طويل عن النبيصلي الله عليه وآله:(يذکر يوم القيامة الي ان قال: فيأتون محمداًصلي الله عليه وآله فيقولون: يا محمد أنت رسول اللَّه وخاتم الانبياء وقد غفر اللَّه لک ما تقدم من ذنبک وما تأخر، اشفع لنا الي ربک الي تري الي ما نحن فيه. فَاَنطلق فآتي تحت العرش فأقع ساجداً لربّي... ثم يقال: يا محمد ارفع رأسک سل تعطه واشفع تُشَفَّع).(22) .ابوهريره در يک حديث طولاني در باره روز قيامت مطالبي از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل ميکند تا آن جا که آن حضرت ميفرمايد( پس مردم به سوي محمد ميآيند و ميگويند: اي محمد تو رسول خدا و خاتم پيامبراني و خدا گناهان پيشين و پسين تو را بخشيده است براي ما نزد خداوند شفاعت کن، آيا حال ما را نميبيني؟ من از آن جا به زير عرش ميآيم و در مقابل پروردگارم به سجده ميافتم. سپس گفته ميشود: اي محمد سر خود را بلند کن. درخواست بنما تا داده شوي و شفاعت کن تا شفاعت تو پذيرفته گردد).7- زياد بن ابيزياد عن خادم للنبيصلي الله عليه وآله قال:(کان النبي مما يقول للخادم ألک حاجة؟ قال: حتي کان ذات يومٍ فقال يا رسول اللَّه حاجتي. قال: وما حاجتک؟ قال: حاجتي ان تشفع لي يوم القيامة).(23) .زياد از خادمي از خدام پيامبرصلي الله عليه وآله نقل ميکند که گفت:(از چيزهايي که پيامبرصلي الله عليه وآله به خادم خود ميگفت اين بود که آيا حاجتي داري؟ ميگويد: روزي خادم به پيامبرصلي الله عليه وآله گفت: يا رسول اللَّه حاجتي دارم. پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: حاجت تو چيست؟ گفت: حاجت من اين است که روز قيامت مرا شفاعت کني).اين بود نمونههايي از احاديثي که در آنها از خود پيامبرصلي الله عليه وآله درخواست شفاعت شده و پيامبر خداصلي الله عليه وآله درخواست کننده را از اين نوع درخواست منع نکرده و نگفته که شفاعت مرا از خدا بخواه بنا بر اين درخواست شفاعت از پيامبرصلي الله عليه وآله کاري است مشروع و ممدوح که در احاديث آمده است و اصحاب همواره از پيامبرصلي الله عليه وآله تقاضاي شفاعت ميکردند و اگر اين موضوع کوچکترين شائبهاي از شرک داشت، بدون شک پيامبر خداصلي الله عليه وآله اصحاب خود را از آن نهي ميکرد و ميبينيم که نه تنها نهي نکرده بلکه در مقابل درخواست شفاعت به آنها قول شفاعت نيز داده است.مطلبي که در اين جا بايد تذکر بدهيم اين است که در موضوع شفاعت خواهي از پيامبرصلي الله عليه وآله، ميان حال حيات و حال ممات او فرقي نيست؛ زيرا که طبق احاديث صحيحي که در جاي خود نقل کردهايم، پيامبر خداصلي الله عليه وآله در حال ممات نيز ناظر اعمال امت خود ميباشد و سخنان آنها به آن حضرت ميرسد و براي همين است که سيره مسلمين بر اين جاري شده که هنگام زيارت پيامبر خداصلي الله عليه وآله، از او درخواست شفاعت هم ميکنند و زيارتنامههايي که در کتب علماي مذاهب مختلف آمده، مشتمل بر شفاعت خواهي از آن حضرت ميباشد.مقام شفاعت پيامبران
حال که با روایات قبل ثابت شد که: پيامبران الهي- و از همه برتر پيامبر اسلام (ص) - داراي مقام شفاعتند و براي گروه خاصي از گنهکاران نزد خداوند شفاعت ميکنند، ولي آن هم به اذن و اجازه پروردگار است: (ما من شفيع الا من بعد اذنه، هيچ شفاعت کنندهاي نيست مگر بعد از اذن و اجازه پروردگار).(24) .(من ذا الذي يشفع عنده الا باذنه، کيست که در نزد او شفاعت کند جز به فرمان او) (25) و اگر در بعضي از آيات قرآن اشاره به نفي شفاعت بطور مطلق شده و ميفرمايد: (من قبل ان ياتي يوم لا بيع فيه و لا خلة و لا شفاعة، انفاق کنيد پيش از آن که روزي فرا رسد که در آن روز نه بيع وجود دارد (تا کسي بتواند سعادت و نجات را براي خود خريداري کند) و نه دوستي (و رفاقتهاي معمولي سودي دارد) و نه شفاعت) (26) منظور شفاعت استقلالي و بدون اذن خداست، يا درباره کساني است که قابليت شفاعت ندارند، زيرا بارها گفته شد که آيات قرآن يکديگر را تفسير ميکنند.ما معتقديم: مساله شفاعت، وسيله مهمي است براي تربيت افراد، و باز گرداندن گنهکاران به راه راست و تشويق به پاکي و تقوا و احياي اميد در دل آنان، چرا که مساله شفاعت، بي حساب و کتاب نيست، تنها در مورد کساني است که شايستگي آن را داشته باشند، يعني آلودگي آنها در حدي نباشد که رابطه خود را با شفيعان بکلي قطع کرده باشند، بنابراين مساله شفاعت به گنهکاران هشدار ميدهد، تمام پلها را پشتسر خود خراب نکنند و راهي براي بازگشت براي خود بگذارند و لياقت شفاعت را از دست ندهند.شفاعت در قيامت
وهم چنین ما معتقديم که: در قيامت هم پيامبران و امامان معصوم و اولياء الله بعضي از گنهکاران را به اذن خدا شفاعت ميکنند و مشمول عفو الهي ميگردند، ولي فراموش نکنيم همان طورکه گفتیم اين اذن تنها براي کساني است که پيوندهاي خود را از خدا و اولياء الله قطع نکرده باشند، بنابراين شفاعت بي قيد و شرط نيست، آن نيز نوعي رابطه با اعمال و نيات ما دارد.(و لا يشفعون الا لمن ارتضي، آنها جز براي کسي که خدا راضي به شفاعت اوست، شفاعت نميکنند!)(27) .و چنانکه در گذشته نيز اشاره شد (شفاعت) راهي استبراي تربيت انسان و وسيلهاي ستبراي جلوگيري از غوطهور شدن در گناه و قطع تمام پيوندها و روابط از اولياء الله به انسان ميگويد اگر آلوده گناه هم شدهاي، از همان جا باز گرد و بيش از اين گناه مکن!به يقين مقام (شفاعت عظمي) از آن پيامبر اسلام (ص) است و بعد از او ساير پيامبران و امامان معصوم و حتي علما و شهدا و مؤمنان عارف و کامل و از آن فراتر قرآن و اعمال صالحه نيز براي بعضي شفاعت ميکنند.در حديثي از امام صادق (ع) ميخوانيم: (ما من احد من الاولين و الآخرين الا و هو يحتاج الي شفاعة محمد (ص) يوم القيامة، هيچ کس از اولين و آخرين نيست مگر اين که نياز به شفاعت محمد (ص) در قيامت دارد!) (28) .در حديث ديگري در کنز العمال از پيامبر اکرم (ص) آمده است: (الشفعاء خمسة: القرآن و الرحم و الامانة و نبيکم و اهل بيت نبيکم، در روز قيامت پنج شفيع وجود دارد: قرآن، صله رحم، امانت و پيامبر شما و اهل بيت او).(29) در حديث ديگري از امام صادق (ع) ميخوانيم: (اذا کان يوم القيامة بعث الله العالم و العابد، فاذا وقفا بين يدي الله عز و جل قيل للعابد انطلق الي الجنة، و قيل للعالم قف تشفع للناس بحسن تاديبک لهم، روز قيامت که ميشود خداوند (عالم) و (عابد) را مبعوث ميکند، هنگامي که در پيشگاه خداوند متعال قرار ميگيرند، به (عابد) گفته ميشود: به سوي بهشت برو!و به عالم گفته ميشود: بايست و براي مردم به خاطر تربيت خوبي که نسبت به آنها داشتي شفاعت کن!) (30) .اين حديث اشاره لطيفي نيز به فلسفه شفاعت دارد. آيا درخواست شفاعت از شفيعان واقعي، شرک است؟ در توضيح سؤال گفته مي شود، شفاعت حق مخصوص خدا است چنانکه قرآن کريم در اين زمينه مي فرمايد:(قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَميعاً). (31) . بگو براي خداست حق شفاعت.بنابراين، درخواست شفاعت از غيرخدا، درخواست حقّ مطلقِ خدا از بنده اوست و چنين درخواستي درحقيقت، پرستش غير خداست و با (توحيد در عبادت)، سازگار نيست.پاسخ: مقصود از (شرک) در اينجا، شرک در ذات يا خالقيت ويا شرک در تدبير نيست، طبعاً منظور شرک در عبادت و پرستش او است.روشن است که تبيين اين مسأله، به تفسير دقيق عبادت و پرستش بستگي دارد و همگي مي دانيم که تفسير معناي عبادت، در اختيار ما قرار داده نشده است تا هر خضوعي را براي مخلوقي و هر درخواستي را از بنده اي عبادت بدانيم.بنابر تصريح قرآن مجيد، فرشتگان بر آدم سجده کردند.(فَإذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفختُ فِيْهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُواْ لَهُ ساجِدِيْنَ فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ).(32) .ـ پس آنگاه که او را به خلقت کامل بياراستم، و از روح خود در وي دميدم، پس بر او به سجده درافتيد، که همه سجده نمودند.در عين حال، اين سجده گرچه به فرمان خدا بود، ليکن از نظر ماهيت، عبادت آدم نبود، وگرنه خدا به آن فرمان نمي داد.همچنين مي دانيم فرزندان يعقوب و حتي خود آن حضرت، بر يوسف سجده نمودند.(وَ رَفَعَ أبَوَيْهِ عَلَي الْعَرْشِ وَ خَرُّوْا لَهُ سُجَّداً).(33) و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و آنان بر او سجده کردند.اگر چنين خضوعي پرستش يوسف بود، نه حضرتِ يعقوب پيامبر که از مقام عصمت برخوردار است انجام مي داد و نه به اين کارِ فرزندان خود راضي بود. در عين حال که هيچ خضوعي بالاتر از سجده نيست.بر اين اساس، بايد مفهوم خضوع و يا درخواست از غير را از معناي پرستش جدا سازيم. حقيقت پرستش آن است که انسان، موجودي را خدا بينديشد و در برابر او به پرستش برخيزد و يا پديده اي را مخلوق خدا بداند وليکن تصور کند که کارهاي خدايي از قبيل تدبير جهان و غفران ذنوب به وي تفويض گرديده است. اما اگر خضوع ما در برابر کسي، آنگونه باشد که او را نه خدا بدانيم و نه بينديشيم که کارهاي خدايي به وي واگذار گرديده است، چنين خضوعي، جز احترام وي بسان تکريم فرشتگان در برابر آدم و احترام فرزندان يعقوب در مقابل يوسف، بيش نخواهد بود.در مورد سؤال نيز بايد گفت که هرگاه تصور کنيم حق شفاعت به شافعان راستين تفويض گرديده و آنان مي توانند بدون قيد و شرط، شفاعت نمايند و مايه مغفرت گناهان گردند، چنين اعتقادي، موجب شرک خواهد بود; زيرا کار خدا را از غير او درخواست نموده ايم، اما هرگاه بينديشيم که گروهي از بندگان پاک خدا، بدون اين که مالک مقام شفاعت شوند، در يک چهارچوب معين، اجازه شفاعت در مورد گناهکاران را دارند و مهمترين شرط همان اذن و رضايت خداوند است، روشن است که درخواست چنين شفاعتي از بنده اي صالح، ملازم با خدا دانستن او نيست، همچنانکه مستلزم تفويض امور خدايي به او نمي باشد، بلکه درخواست کاري است از کسي که کار، شأن او است ما مي بينيم که در زمان حيات پيامبر، گناهکاران براي درخواست مغفرت به حضور وي مي رسيدند و آن حضر نيز به آنان، نسبت شرک نمي داد.در سنن ابن ماجه از پيامبر گرامي روايت مي کند که فرمود:(أتدرون ما خيّرني ربّي اللّيلة؟ قلنا الله و رسوله أعلم. قال فانّه خيرّني بين أن يدخل نصف امّتي الجنَّة و بين الشّفاعة فاخترت الشّفاعة، قلنا يا رسول الله ادع الله أن يجعلنا من أهلها قال هي لکلّ مسلم).(34).آيا مي دانيد که خدا امشب مرا بين چه چيزهايي مخير فرمود؟ گفتيم خدا و پيامبر بهتر مي دانند. فرمود: او مرا مخير ساخت بين اين که نصف امت من وارد بهشت گردند و بين شفاعت، پس شفاعت را اختيار نمودم. گفتيم اي پيامبر خدا، از پروردگار خود بخواه که ما را شايسته شفاعت گرداند. فرمود: شفاعت، براي هر مسلماني خواهد بود.در اين حديث به روشني، ياران پيامبر از خود او درخواست شفاعت مي کنند و مي گويند: (أدع الله...).قرآن کريم نيز مي فرمايد:(ولَوْ انَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا الله واستَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا الله تَوّاباً رَحيماً). (35) .و اگر آنان هنگامي که بر خود ستم کردند، به سوي تو مي آمدند پس از خدا طلب مغفرت مي نمودند و پيامبر براي آنان استغفار مي کرد، بدرستي خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتندو در جاي ديگر به نقل از فرزندان يعقوب مي فرمايد:(قالُوا يا أبانا اسْتَغْفِر لَنا ذُنُوبَنا اِنّا کُنّا خاطِئيْنَ). (36) .گفتند: اي پدر، از خدا بر تقصيرات ما طلب مغفرت کن که ما بر خطا بوديم و حضرت يعقوب هم به آنان وعده استغفار داد و هرگز آنان را به شرک متهم نساخت.(قالَ سَوْفَ أسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّيْ إنَّهُ هُوَ الْغَفورُ الرَّحِيْمُ). (37) .گفت به زودي از درگاه خدا، براي شما مغفرت خواهم خواست، همانا او آمرزنده و مهربان است.درخواست شفاعت از شفاعت کنندگان
همانگونه که اشاره شد، برخي از گناهکاران به واسطه شفاعت، مورد عفو و بخشش الهي قرار خواهند گرفت، قرآن کريم و سنّت نيز بر اين مطلب تصريح نموده است.قرآن کريم با مسلّم گرفتن اصل شفاعت، يادآور ميشود که شفاعت تنها به اذن الهي انجام ميپذيرد: (مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ)؛ (کيست که در پيشگاه الهي به شفاعت برخيزد مگر به فرمان او.) و نيز ميفرمايد: (مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ)؛ (هيچ شفيعي جز با اجازه او نخواهد بود.)و از طرفي ديگر به ابطال عقيده بتپرستان و مشرکان در اين مورد پرداخته است؛ زيرا آنان براي شفاعت هيچگونه شرط و قيدي مانند اذن خدا قائل نيستند. قرآن کريم در ردّ اين عقيده ميفرمايد: (وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هؤُلآءِ شُفَعَآؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّماوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَي عَمَّا يُشْرِکُونَ)؛(38) ([اين مردم نادان)به جاي خدا چيزهايي را ميپرستند که به آنها هيچ سود و زياني نميرساند و ميگويند که اين بتها شفيع ما نزد خدا هستند، به اينان بگو شما به بهانه شفاعت بتها، ميخواهيد به خدا چيزي که در همه آسمانها و زمين علم به آن ندارد ياد دهيد؟ خدا از آنچه شريک او قرار ميدهيد، برتر و منزّه است.)بنابر اگر کسي اين با استدلال به آياتي که شفاعتخواهي مشرکان از بتها را مردود ميشمارد، قصد داشته باشد اصل شفاعت در اسلام را زير سؤال ببرد، مغالطهاي آشکار است؛ چرا که در شفاعت اسلامي، نه اعتقاد به الوهيت شافعان مطرح است و نه بيقيد و شرط بودن شفاعت آنان. قرآن کريم از فرشتگان به عنوان شفاعتکنندگاني ياد کرده است که جز درباره کساني که خداوند رضايت ميدهد، شفاعت نخواهند کرد: (بَلْ عِبَادٌ مُکْرَمُونَ، لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ، يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَي)؛ (39) (بلکه آنان بندگان مقرّب خدا هستند که هرگز پيش از امر خدا کاري نخواهند کرد و هر چه کنند به فرمان اوست،... از احدي، جز آنکه خدا از او راضي است، شفاعت نکنند.)مفسران در تفسير آيه (عَسي أَنْ يَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً) (اسراء: 79) : اميد است که پروردگارت تو را به مقام پسنديده اي برانگيزد، مي گويند مقصود از مقام محمود، همان مقام شفاعت براي پيامبر اسلام است(40).پس هر گاه اصل شفاعت پيامبرصلي الله عليه وآله و ديگران در قيامت مورد تأييد است، درخواست آن از سوي مؤمنان نيز امري مشروع خواهد بود. همانگونه که درخواست دعا از ديگران امري مشروع است.محدوديت شفاعت
از ديدگاه قرآن، شفاعتِ مطلق و بدون قيد و شرط مردود است. شفاعت در صورتي مؤثر مي گردد که:اولاً: شفيع از جانب خدا در شفاع مأذون باشد. تنها گروهي مي توانند شفاعت نمايند که علاوه بر قرب معنوي به خدا، از جانب وي مأذون باشند. قرآن مجيد در اين مورد مي فرمايد:(لايَمْلِکُوْنَ الشّفاعَةَ إلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الْرَّحْمنِ عَهْداً). (41) .مالک شفاعت نيست مگر کسي که نزد خداي رحمان، عهد دريافته باشد.و در جاي ديگر مي فرمايد:(يَوْمَئِذ لاتَنْفَعُ الشّفاعَةُ إلاّ مَنْ أذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً). (42) .در روز رستاخيز، شفاعت کسي درباره ديگران سود نمي بخشد، مگر کسي که خدا به او اذن دهد و به گفتار وي راضي گردد. ثانياً: شخص مورد شفاعت نيز بايد لياقت فيض الهي را از طريق شفيع پيدا کند; يعني رابطه ايماني او با خدا و پيوند روحي وي با شفيع، گسسته نشود، بنابراين کافران که رابطه ايماني با خداوند ندارند و برخي از مسلمانان گناهکار; مانند گروه بي نماز و آدم کش که فاقد پيوند روحي با شفيع هستند، مورد شفاعت قرار نمي گيرند.قرآن در مورد افراد بي نماز و منکران روز رستاخيز مي فرمايد:(فَما تَنْفَعهُمْ شَفاعَةٌ الشّافِعِيْنَ). (43) .پس شفاعت شفيعان، به آنان سودي نمي بخشد.و درباره ستمگران مي فرمايد:(ما للظّالِميِنَ مِنْ حَميم وَ لا شَفِيع يُطاعُ). (44) .براي ستمگران هيچ خويشي و شفيعي، که شفاعت وي پذيرفته شود، نخواهد بود.فلسفه شفاعت
شفاعت، بسان توبه، روزنه اميدي است براي کساني که مي توانند در نيمه راه ضلالت و معصيت، گناهان خويش را ترک کنند و از آن پس، باقيمانده عمر خود را در طاعت خدا سپري نمايند; زيرا انسان گناهکار هرگاه احساس کند که در شرايط محدودي (نه در هر شرايطي) مي تواند به شفاعت شفيع، نايل گردد، سعي مي کند که اين حد را حفظ نمايد و گام فراتر ننهد.نتيجه شفاعت
مفسران در نتيجه شفاعت، که آيا بخشودگي گناهان است و يا ارتقاء درجه، اختلاف نظر دارند ولي با توجه به فرموده پيامبر گرامي که: (شفاعت من، براي مرتکبان گناهان کبيره است) نظر نخست، روشن تر مي گردد.(إنَّ شَفاعَتِي يَومَ الْقيامَةِ لاَِهْلِ الْکَبائِر مِنْ اُمَّتي). (45).شفاعت من در روز رستاخيز، از آن کساني از امت من است که مرتکب گناهان کبيره شده اندبرگرفته از کتاب شیعه پاسخ می دهدص57/ سید رضا حسینی نسبشفاعت در قرآن کريم
آيات مربوط به شفاعت را ميتوان بر چند دسته تقسيم نمود:آياتي که شفاعت را نفي ميکنند ابطال عقيده يهود در شفاعت ،نفي شفاعت ازکافران ،نفي صلاحيت شفاعت از بتها، اختصاص شفاعت به خداوند،شفاعت مشروط براي غير خدا،آياتي که شفاعت را نفي ميکنندبررسي آيات نفي کننده و اثبات کننده شفاعت
به اجماع همه علماي اسلام، در روز قيامت شفاعت براي پيامبر اعظمصلي الله عليه وآله و هر کس که خداوند اذن شفاعت دهد ثابت است و کسي منکر اين نيست، مگر آنکه معاند است، يا از قرآن و معارف اسلامي بي خبر است. ليکن آيات شفاعت، برخي نفي کننده است، بعضي اثبات کننده. گاهي با غفلت از مقصود آيات، به دسته اول تمسّک ميشود تا شفاعت را نفي کنند. اينک بررسي و تفسير اين آيات:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ وَالْکَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ)؛ (46)(اي اهل ايمان! از آنچه روزي شما کرديم، انفاق کنيد پيش از آنکه روزي بيايد که نه خريد [و فروشي) هست و نه دوستي و شفاعتي به کار آيد و کافران در آن روز درمييابند که به خود ستم کردند.)ولي آيات ديگر به وجود شفاعت به اذن خداوند متعال صراحت دارد. پس آيه فوق شفاعت بدون اذن را نفي ميکندابطال عقيده يهود در شفاعت
(يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْکُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُکُمْ عَلَي الْعَالَمِينَ،وَاتَّقُوا يَوْماً لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ)؛ (47) (اي بني اسرائيل! ياد کنيد نعمتهايي را که به شما عطا کردم و شما را بر عالميان برتري دادم. و دوري کنيد از روزي که در آن، کسي به جاي ديگري مجازات نشود و هيچ شفاعت از کسي پذيرفته نشود و عوض قبول نکنند و ياري نشنوند.)قرآن اعتقاد به يک نوع شفاعت باطل را که در يهود بوده، رد ميکند، شفاعتي که هيچگونه شرطي در شفيع يا کسي که شفاعت شده قرار نميدهد و هيچ نوع ارتباطي با اذن خداوند ندارد.نفي شفاعت از کافران
(وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ، حَتَّي أَتَانَا الْيَقِينُ، فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ)؛ (48) (و روز جزا را تکذيب ميکرديم تا آنکه (با مرگ) يقين به قيامت پيدا کرديم، پس در آن روز شفاعت شفيعان سودي به آنان نرساند.)نفي صلاحيت شفاعت از بتها
(وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هؤُلآءِ شُفَعآؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّماوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالي عَمَّا يُشْرِکُونَ)؛(49) ([اين مردم نادان) به جاي خدا چيزهايي را ميپرستند که به آنها هيچ سود و زياني نميرساند و ميگويند که اين بتها شفيع ما نزد خدا هستند، به اينان بگو شما به بهانه شفاعت بتها ميخواهيد به خدا چيزي که در همه آسمانها و زمين علم به آن ندارد، ياد دهيد؟! خدا از آنچه شريک او قرار ميدهيد برتر و منزّه است.)اختصاص شفاعت به خداوند
(قُلْ للَّهِِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْکُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ)؛ (50) (بگو [اي پيامبر!)شفاعت تنها از آن خداست که مالک زمين و آسمانهاست و پس از مرگ، بازگشت همه شما بهسوي اوست.)شفاعت مشروط براي غير خدا
(مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ)(51) (هيچ شفيعي جز به اجازه او نخواهد بود.)(وَلَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ...)؛ (52) (و نفع نميدهد شفاعت نزد خدا مگر براي کسي که خداوند به او اذن دهد.)مقتضاي جمع بين آيات اين است: - از آنجا که طبق عقيده توحيد افعالي، و اينکه مؤثري بالاصاله در عالم به جز خدا نيست، و هر تأثيري به اذن و اراده اوست - برخي از آيات، شفاعت را منحصراً براي خدا قرار داده است، ولي منافات ندارد که اين حقّ اختصاصي خود را به کسي بدهد، تا با اجازه او، اِعمال کند. همانگونه که به پيامبرصلي الله عليه وآله و اولياي خود چنين اجازهاي داده است.
پي نوشت ها :
1. سلفی گری وپاسخ به شبهات 447.
2. پاسخ به شبهات وهابیت 274.
3. وهابیت مبانی فکری .کارنامی عملی283.
4. صحیح مسلم 2/ 655 شماره ی59/948 کتاب الجنائز/ به نقل ازکتاب ترجمه منهج الرشاد لمن اراد السداد .
5. صحیح مسلم 1/190شماره ی345/201 و1/88 کنز الاعمال 11/404ح31883سنن ابن ماجه 2/1443 ح4314.
6. ترجمه منهج الرشاد لمن اراد السداد 90/ .
7. بقره/255
8. نجم/26
9. وهابیت مبانی فکری وکارنامه عملی/190ترجمه ی تفسیر المیزان جزء1/سوره بقره آیه 47و48/ج1/ ص 292-293
11. مسند احمد، ج 1، ص 301; صحيح بخاري، ج 1، ص 91، ط مصر. و نقل ازکتاب شیعه پاسخ میدهد ص54
12. يونس: 18. برگرفته از کتاب بزرگداشت اولیای خدا / یعقوب جعفری
13. زمر: 44.
14.يونس: 3.
15. سنن ابيداود: ج 2، ص 279. برگرفته از کتاب بزرگداشت اولیای خدا / یعقوب جعفری
16. سنن ابن ماجه: ج 2، ص 1443. برگرفته از کتاب بزرگداشت اولیای خدا / یعقوب جعفری
17. مجمع الزوائد: ج 10، ص 369. برگرفته از کتاب بزرگداشت اولیای خدا / یعقوب جعفری
18. سنن ترمذي: ج 4، ص 621. . برگرفته از کتاب بزرگداشت اولیای خدا / یعقوب جعفری
19. مجمع الزوائد: ج 10، ص 369. برگرفته از کتاب بزرگداشت اولیای خدا / یعقوب جعفری
20. همان: ج 10، ص 368.
21. الاصابة في تمييز الصحابة: ج 2، ص 95. برگرفته از کتاب بزرگداشت اولیای خدا / یعقوب جعفری
22.صحيح بخاري: ج 6، ص 158. برگرفته از کتاب بزرگداشت اولیای خدا / یعقوب جعفری
23. مسند احمد بن حنبل: ج 3، ص 500.. برگرفته از کتاب بزرگداشت اولیای خدا / یعقوب جعفری
24.سوره يونس، آيه 3. برگرفته از کتاب اعتقاد ما/ ناصر مکارم شیرازی
25.سوره بقره، آيه 255 . برگرفته از کتاب اعتقاد ما / ناصر مکارم شیرازی
26.سوره بقره، آيه 254 .برگرفته از کتاب اعتقاد ما / ناصر مکارم شیرازی
27.سوره انبياء، آيه 28. برگرفته از کتاب اعتقاد ما / ناصر مکارم شیرازی
28. بحار، جلد 8، صفحه 42. برگرفته از کتاب اعتقاد ما / ناصر مکارم شیرازی
29. کنز العمال، حديث 39041 (جلد 14، صفحه 390). برگرفته از کتاب اعتقاد ما / ناصر مکارم شیرازی
30.بحار، جلد 8، صفحه 56، حديث 66. برگرفته از کتاب اعتقاد ما / ناصر مکارم شیرازی
31.زمر: 44.برگرفته از کتاب شیعه پاسخ می دهد ص 58/ سید رضا حسینی نسب
32.ص: 73 ـ 72. برگرفته از کتاب شیعه پاسخ می دهد ص59 / سید رضا حسینی نسب
33.يوسف: 100. برگرفته از کتاب شیعه پاسخ می دهد ص 59/ سید رضا حسینی نسب
34.سنن ابن ماجه، ج 2، باب ذکر الشفاعه، ص 586. . برگرفته از کتاب شیعه پاسخ می دهدص60 / سید رضا حسینی نسب
35. نساء: 64. . برگرفته از کتاب شیعه پاسخ می دهد ص61 / سید رضا حسینی نسب
36.يوسف: 97. برگرفته از کتاب شیعه پاسخ می دهد ص61 / سید رضا حسینی نسب
37.يوسف: 98. برگرفته از کتاب شیعه پاسخ می دهد ص61 / سید رضا حسینی نسب
38. سوره يونس، آيه 18. برگرفته از کتاب سلفی گری وهابیت وپاسخ به شبهات قسمت شفاعت / علی اصغر رضوانی
39. سوره انبياء، آيات 28 - 26. برگرفته از کتاب سلفی گری وهابیت وپاسخ به شبهات قسمت شفاعت / علی اصغر رضوانی
40. الميزان: 13: 191 ـ 192؛ مجمع البيان: 10: 549 . برگرفته از کتاب شیعه وپاسخ به چند پرسش ص92 / به کوشش رضا استادی
41.مريم: 87. برگرفته از کتاب شیعه پاسخ میدهد ص55 / سید رضا حسینی نسب
42. طه: 109. برگرفته از کتاب شیعه پاسخ میدهد ص55 / سید رضا حسینی نسب
43. مدّثّر: 48. برگرفته از کتاب شیعه پاسخ میدهد ص55 / سید رضا حسینی نسب
44. مؤمن: 18. برگرفته از کتاب شیعه پاسخ میدهد ص56 / سید رضا حسینی نسب
45. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 583; مسند احمد، ج 3، ص 213; سنن ابي داوود، ج 2، ص 537; سنن ترمذي، ج 4، ص 45.
46.سوره بقره، آيه 254. برگرفته از کتاب سلفی گری وهابیت وپاسخ به شبهات قسمت شفاعت / علی اصغر رضوانی و برگرفته از کتاب شیعه شناسی وپاسخ به شبهات ج 2 ص346/ علی اصغر رضوانی
47.سوره بقره، آيه 47 و 48 . برگرفته از کتاب سلفی گری وهابیت وپاسخ به شبهات / علی اصغر رضوانی
48.سوره مدثر، آيات 48 – 46. و برگرفته از کتاب شیعه شناسی وپاسخ به شبهات ج 2 ص346- 347 / علی اصغر رضوانی
49.سوره يونس، آيه 18.
50. سوره زمر، آيه 44. برگرفته از کتاب سلفی گری وهابیت وپاسخ به شبهات / علی اصغر رضوانی
51. سوره يونس، آيه 3.برگرفته از کتاب سلفی گری وهابیت وپاسخ به شبهات / علی اصغر رضوانی
52.سوره سبأ، آيه 23.
/ع
ادامه مطلب
شفاعت از منظر وهابیّت ونقد آن (2)
شفاعت از منظر وهابیّت ونقد آن (2)
منبع : اختصاصي راسخون
اثر شفاعت
درباره نتيجه و اثر شفاعت دو نظر وجود دارد: 1 - شفاعت به معناي از بين رفتن گناهان و عقاب است. 2 - شفاعت؛ يعني زيادي ثواب و ترفيع درجات. بيشتر مسلمانان معتقد به قول اوّلند. ولي معتزله قول دوّم را پذيرفتهاند و حق با قول اول است؛ به چند دليل:1 - اصل اعتقاد به شفاعت، در بين يهود و بتپرستان قبل از اسلام رايج بوده است و اسلام، بعد از آنکه خرافات آن را پيراست، در جامعه اسلامي مطرح ساخت. و کساني که از ديدگاههاي يهود و بتپرستانِ قبل از اسلام، در امر شفاعت اطلاع دارند، ميدانند شفاعتي را که آنان براي انبيا و پدرانشان معتقد بودند، در سقوط گناهان و غفران آنها بوده است. و تنها اشکال مهمّشان آن بود که حقّ شفاعت را بدون هيچ شرطي براي آنان قائل بودند، ولي اسلام با پذيرش اصل اعتقاد به شفاعت، آن را مشروط به اذن خداوند نمود، آنجا که ميفرمايد: (مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ)؛ (53) (کيست که نزد خدا شفاعت کند مگر به اذن او.) (وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضي)؛ (54) (و آنها جز براي کسي که خدا راضي (به شفاعت براي او) است شفاعت نميکنند.)2 - روايات شيعه و اهل سنّت بر عموميت شفاعت دلالت دارد. پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله فرمود: (أدّخرت شفاعتي لأهل الکبائر من أُمّتي)؛ (55) (شفاعتم را براي صاحبان گناهان کبيره امتم، ذخيره کردهام.)
3 - برخي از آيات تصريح ميکند که خداوند حتّي بدون توبه، از گناهان عفو ميکند، که اين با شفاعت به معناي اسقاط گناهان سازگاري دارد. خداوند متعال ميفرمايد: (هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ)؛ (56)(او کسي است که توبه را از بندگان خود ميپذيرد و گناهان را عفو مينمايد.)
دیگرآثار شفاعت
ماهيت شفاعت، نه تشويق به گناه است و نه چراغ سبز براي گناهکار. همچنين عامل عقبافتادگي و يا واسطهگري نيست، بلکه مسئله مهم تربيتي است که پيآمدهاي سازندهاي دارد. که به برخي از آنها اشاره ميشود:1 - اميد آفريني؛
غالباً چيرگي هواي نفس بر انسان، سبب ارتکاب گناهان بزرگي ميشود و به دنبال آن روح يأس حاکم ميشود و اين نااميدي، ايشان را به آلودگي بيشتر در گناهان ميکشاند. در مقابل، اميد به شفاعتِ اولياي الهي به عنوان يک عامل بازدارنده به افراد نويد ميدهد که اگر خود را اصلاح کنند، ممکن است گذشته آنها از طريق شفاعت نيکان و پاکان جبران گردد.
2 - برقراري پيوند معنوي با اولياي الهي؛
مسلماً کسي که اميد به شفاعت دارد، ميکوشد به نوعي اين رابطه را برقرار سازد و کاريکه موجبرضاي آنهااست،انجامدهد و پيوندهاي محبّت ودوستي رانگسلد.
3 - تلاش براي به دست آوردن شرايط شفاعت؛
اميدواران شفاعت بايد در اعمال گذشته خويش تجديد نظر کنند و نسبت به آينده تصميمات بهتري بگيرند؛ زيرا شفاعت بدون زمينه مناسب انجام نميگيرد. حاصل آنکه، شفاعت نوعي تفضّل است که از يک سو به خاطر زمينههاي مناسبِ (شفاعت شونده) و از سوي ديگر به خاطر آبرو و احترام و اعمال صالح (شفاعت کننده) است.
فصل سوّم:عقیده ی وهابیّت در موضوع شفاعت
وهابيان و درخواست شفاعت از شفيعان
وهابيان اصل شفاعت را قبول دارند، ولي در پارهاي از احکام و ويژگيهاي آن ديدگاههايي خاص دارند که موجب شده تا عقيده مسلمانان ديگر را در مورد شفاعت شرکآلود بدانند. مهمترين مسئله مورد اختلاف درباره شفاعت، به درخواست شفاعت از شافعان بازميگردد. درخواست شفاعت از شافعان - چه در حال حيات آنها و چه پس از مرگ آنان - از نظر مسلمانان امري جايز و مشروع است، ولي به اعتقاد وهابيان امري نامشروع بلکه شرکآلود است. آنان شفاعت را تنها در صورتي صحيح ميدانند که انسان مستقيماً از خداوند بخواهد که پيامبرصلي الله عليه وآله و ديگر کساني که مأذون در شفاعت ميباشند، در حقّ انسان شفاعت کنند.ابن تيميه ميگويد: (اگر کسي بگويد: از پيامبر به جهت نزديکي به خدا ميخواهم تا شفيع من در اين امور باشد، اين از کارهاي مشرکان است). (57).محمّد بن عبدالوهاب ميگويد: (طلب شفاعت تنها بايد از خدا باشد نه شافعان؛ يعني بايد گفت: بار خدايا! محمّد را در حقّ ما در روز قيامت شفيع گردان...). (58) .
بررسي دلائل وهابيها درباره منع درخواست شفاعت
در بخش گذشته(عقیده ی شیعه برشفاعت) با دلائل جواز درخواست شفاعت آشنا شديم و اکنون در صدد آنيم، که با دلائل مخالفان اين عقيده آشنا شويم. گروه مخالف با يک رشته پندارها درخواست شفاعت از اولياي الهي را منع کردهاند که اينک به گونهاي فشرده مورد بررسي قرار ميدهيم:
1.درخواست شفاعت شرک است
2.شرک مشرکين به خاطر طلب شفاعت از بتها
3.درخواست حاجت از غير خدا حرام است
4.شفاعت حق مختص خدا است
5.درخواست شفاعت از مرده لغو است
درخواست شفاعت شرک است
مقصود اين گروه، از شرک، شرک در عبادت است. و چنين وانمود ميکنند که درخواست شفاعت، پرستش شفيع است.در بخش نُهم به صورت گسترده، پيرامون عبادت بحث کرديم و روشن ساختيم که هر نوع پرستش از شخص و يا درخواست شفاعت، در صورتي عبادت شمرده ميشود که طرف را (اله)، (خدا)، (رب)، (کارگردان جهان آفرينش) و يا (مبدأ و صاحب کارهاي خدايي) بدانيم در غير اين صورت، هر نوع سؤال و درخواست و نيز هر نوع تعظيم و خضوع عبادت شمرده نخواهد شد.
درخواست شفاعت از شفيعان واقعيِ درگاه الهي (که به آنان از جانب خداوند اذن شفاعت داده شده) شرک نيست؛ چرا که درخواست کننده شفاعت آنان را بندگان مقرب و برگزيدگان درگاهش ميداند، که هرگز نه خدا هستند و نه کارهاي خدايي؛ مانند مغفرت و شفاعت به آنان تفويض شده است که به طور خودسرانه و بدون اذن الهي درباره هر کس بخواهند بتوانند شفاعت کنند و يا از گناه او درگذرند.اين گروه در چارچوب (اذن الهي) ميتوانند درباره افراد خاصي که روابط معنوي آنان با خدا برقرار بوده و پيوند روحي آنها با شفيعان الهي نگسسته باشد، درخواست آمرزش گناه و طلب مغفرت نمايند و چنين درخواستي هرگز عبادت شمرده نميشود.البته يادآور ميشويم که اگر چنين درخواستي، در حال ممات، پرستشِ شفيع شمرده شود، بايد همين درخواست در حال حيات نيز عبادت شمرده شود. و در بحث گذشته خاطر نشان ساختيم که قرآن و سنّت دستور ميدهد که مسلمانا حضور پيامبر برسند و از او درخواست کنند که در حقشان استغفار کند و چنين عملي جز طلب شفاعت در حال حيات، چيز ديگري نيست. و ممکن نيست که عملي، در ظرفي شرک و در ظرف ديگر عين توحيد باشد.و به عبارت واضحتر، آنان ميگويند: شفاعت (فعل) خدا است و يا به تعبير صحيحتر: (حق) او است و درخواست فعل خدا از غير خدا عبادت او است همچنان که آنان عين اين سخن را درباره درخواست شفاي بيمار از اوليا و مشابه آن تکرار ميکنند و ميگويند: اين نوع درخواستها، درخواست فعل خدا از غير او است و طبعاً چنين درخواستي عبادت و پرستش طرف خواهد بود.
پاسخ اين استدلال، با توجه به بحثهاي گذشته، کاملاً روشن است و آن اين که: در اين قانون کلي و ضابطه عمومي، احدي از مسلمين اختلافي ندارد و همگان ميگويند درخواست فعل خدا، از غير خدا عبادت او است و ملازم با اعتقاد به الوهيت و ربوبيت او ميباشد، ولي جان سخن اين جا است که مقصود از فعل خدا چيست؟ هنوز نويسندگان وهابي در طول اين سه قرن ضابطهاي براي فعل خدا بيان نکردهاند، و بديهي است که بدون تعيين چنين ضابطهاي، استدلال عقيم خواهد بود.در بحث تعريف و تحديد عبادت، يادآور شديم که در آيات فراواني، افعال مختص خدا، به غير او نيز نسبت داده شده است؛ مثل اماته و ميراندن که فعل مختص او است، چنانکه ميفرمايد: (وهُوَ الَّذي يُحيِي وَيُميتُ)(59)به غير او نيز نسبت داده شده است چنانکه ميفرمايد:(حَتّي إذَا جاءَ اَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا)(60) .(آنگاه که مرگ يکي فرا رسيد، فرستادگان ما جان آنان را ميگيرند.)اين تنها (ميراندن) نيست که فعل مخصوص او است و به غير او نسبت داده شده، بلکه قسمتي از افعال خدا و چيزهايي که فقط در او بايد طلب کرد، اجازه داده شده است که از غير او نيز طلب کنيم، از باب نمونه:قرآن به مسلمانان دستور ميدهد که هر شبانه روز بگويند (وَاِيّاکَ نَسْتَعِينُ)؛ (فقط و فقط از تو استعانت ميجوييم) ولي در عين حال، در آيات ديگر دستور ميدهد که از غير او مانند: نماز و صبر نيز استعانت جوييم چنانکه ميفرمايد:(وَاسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوةِ وَانَّها لَکَبيرةٌ اِلاَّ عَلَي الْخاشِعينَ)(61) .(از بردباري و نماز کمک گيريد و نماز کار دشواري است مگر بر صاحبان خشوع.)و ما اگر بخواهيم آياتي را که در آنها، فعلِ مختص خدا، به غير او نيز نسبت داده شده است، در اينجا نقل کنيم سخن به درازا ميکشد(62) آنچه لازم است اين است که با بينش قرآني، به رفع اختلاف پرداخته و مقصود واقعي قرآن را به دست آوريم و آن اين که:هر يک از اين کارها، با قطع نظر از درخواست ما، دو صورت دارد:
1 - فاعلي فعل خود را بدون اتکا به موجودي، بدون کسب قدرت از مقامي و بدون احراز رضاي کسي، کاري را انجام دهد؛ مثلاً جانداري را بميراند و موجودي را ياري بخشد.
2 - فاعل همين فعل را با اتکا به موجود برتر و در پرتو قدرت و توانايي مکتسب از مقام والاتر و با مشيّت و اذن خاص او، ايجاد کند.
کار نخست، کاري است الهي، و کار دوم کاري بشري و غير الهي.کار الهي و کار انساني به اين دو صورت تجلي ميکند و اين ضابطهاي است کلّي براي شناخت فعل الهي از غير الهي.فعل الهي؛ از قبيل: احياء و اماته، دادن شفا و رزق و روزي فعلي است که فاعل در انجام آن به چيزي نيازمند نباشد.در مقابل، فعل غير الهي فعلي است که فاعل در انجام آن به غير خود؛ يعني به موجود برتر و والاتر نياز داشته و بدون قدرت و مشيت او نتواند کاري صورت دهد.با توجه به اين اصل: روشن ميشود شفاعتي که حق مختص خدا است، غير از شفاعتي است که از بندگان صالح درخواست ميشود.خداوند در اِعمال اين حق، هيچگاه به غير خود نياز ندارد، در حالي که بهرهگيري صالحان از آن، جز در پرتو اذن و مشيت حکيمانه او صورت نميگيرد.هرگاه از اولياي الهي، شفاعت به معناي نخست درخواست شود، فعل الهي از غير او درخواست شده است، و چنين درخواستي عبادت شمرده ميشود ولي اگر از آنان شفاعت به معناي دوم؛ يعني شفاعت محدود و مأذون و به صورت يک حق اکتسابي درخواست گردد، در اين صورت فعل غير الهي از يک بشر درخواست شده است.با توجه به اين ضابطه، مشت مغالطه گران از نويسندگان وهابي در اين مورد باز ميشود، و روشن ميگردد که اين نوع درخواستها؛ اعم از درخواست شفاعت و غير آن؛ از قبيل شفا و امثال آن، به دو صورت انجام ميگيرد و هيچ موحّدي آن فعل را به صورت نخست درخواست نميکند و هيچيک از بندگان صالح، هرچه هم از نظر آگاهي از معارف اسلام، در درجه پايين باشد، آنان را کارگردان جهان و کارپردازان دستگاه تکوين و تشريع نميانگارد و آنان را موجوداتي که خداوند شؤون و افعال خود را به آنان سپرده و در اِعمال شفاعت و قضاي حوائج، از هر محدوديت و شرطي پيراسته است، نميداند. خلاصه: درخواست شفاعت مأذون و محدود، درخواست فعل بشَر از خود بشَر است، نه درخواست فعل خدا از غير او.
شرک مشرکين به خاطر طلب شفاعت از بتها
دومين استدلال وهابيان بر تحريم شفاعت از اولياي خدا، اين است که خداوند بت پرستان حجاز را از آن رو مشرک خوانده است که آنها از بتها طلب شفاعت مينمودند و در مقابل آنها به ناله و زاري پرداخته و درخواست وساطت ميکردند. چنان که آيه زير بر آن گواهي ميدهد:(وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُم وَيَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ)(63) .(موجوداتي را ميپرستند که به آنها زيان و سودي نميرسانند و ميگويند که آنها شفيعان ما در نزد خدا هستند.)بنابر اين هر نوع شفاعت خواهي از غير خدا، شرک و پرستش شفيع خواهد بود.پاسخ: اولاً؛ اين آيه کوچکترين دلالتي بر مقصود آنان ندارد و اگر قرآن آنان را مشرک ميداند نه از اين نظر است که آنها از بتها شفاعت ميخواستند بلکه علّت مشرک بودن آنان اين است که بتها را ميپرستيدند تا سرانجام آنها را شفاعت کنند.
اگر شفاعت خواهي از بتها، پرستش آنها بود، ديگر دليلي ندارد که بعد از (وَيَعْبُدُونَ) جملهاي مانند (وَيَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا) را بياورد.اين که در آيه، اين دو جمله به صورت عطف آمدهاند، حاکي از اين است که موضوع پرستش بتها غير از مسأله شفاعت خواهي از آنان بوده است. پرستش بتها نشانه شرک و دوگانه پرستي است و شفاعت خواهي از سنگ و چوب عمل احمقانه و دور از منطق و علم به شمار ميرود.آيه هرگز دلالت ندارد که شفاعت خواهي از بتها پرستش آنها است، چه رسد به اين که شفاعت خواهي از اولياي حق و عزيزان درگاه وي نشانه پرستش آنها باشد.
ثانياً؛ فرض کنيد که علّت (شرک) آنان (شفاعت خواهي) آنها از (بتان) بوده است ولي ميان اين نوع شفاعت خواهي و شفاعت خواهيِ مسلمانان، از زمين تا آسمان فاصله است. آنها بتان را مالکان شفاعت و صاحب اختيار درگاه الهي در مسائل مربوط به (آمرزش گناه) و (شفاعت) ميدانستند، تو گويي خدا در اين موارد از اين امور منفصل شده و اين نوع امور را به (بتان) سپرده است، طبعاً چنين شفاعت خواهي، عبادت آنان خواهد بود؛ زيرا با اعتقاد به (الوهيت) و (ربوبيت) و (مبدأ کارهاي الهي بودن آنان) درخواست شفاعت ميشد، در حالي که يک فرد مسلمان از اولياي الهي به عنوان يک فرد مقرب و يک بنده آبرومند و يک (عبد مأذون از جانب خداوند در مسأله شفاعت) درخواست شفاعت و طلب دعا مينمايد و مقايسه اين دو نوع بهم و عظمت هر کدام بر ديگري بسي دور از انصاف و واقع بيني است.
درخواست حاجت از غير خدا حرام است
سوّمين دليل آنان بر تحريم درخواست شفاعت از اوليا، اين است که به حکم صريح قرآن، نبايد در مقام دعا، غير خدا را بخوانيم و درخواست شفاعت از غير او، نوعي درخواست حاجت از غير خداست.قرآن مجيد ميفرمايد: (فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً)؛(64) (با خدا، غير خدا را نخوانيد.) هرگاه گفته شود دعوت غير خدا حرام است و از طرف ديگر، شفاعت براي اولياي او ثابت ميباشد، راه جمع همان است که شفاعت اوليا را از خدا بخواهيم نه از خود آنان.و گواه بر اينکه اين نوع دعوتها عبادت و پرستش است آيه زير ميباشد:(اُدْعُوني اَسْتَجِبْ لَکُمْ اِنَّ الَّذِينَ يَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرين).(65) .(مرا بخوانيد تا اجابت کنم، کساني که از پرستش من کبر ميورزند، به زودي وارد دوزخ خواهند شد.)با کمي دقت، خواهيم ديد که در آغاز آيه لفظ (دعوت) و در آخر آن لفظ (عبادت) به کار رفته است و اين گواه بر اين است که دعوت و عبادت يک مفهوم دارند.در کتابهاي اخلاق آمده است: (الدُّعاءُ مُخُ العِبادَةِ)؛ (دعا کردن مغز پرستش است.)پاسخ:
اولاً؛ مقصود از حرام بودن دعوت غير خدا در جمله (فَلاتَدْعُوا) مطلقِ خواندن و درخواست نيست بلکه مقصود از حرام بودن دعوت، حرمت پرستش غير خدا است، به گواه ما قبل آيه که ميفرمايد: (وَاَنَّ الْمَساجِدَ للَّهِ) اين جمله دليل بر اين است که مقصود از دعوت در آيه، دعوت خاصي است که ملازم با پرستش است و آن قيام توأم با ذلّت و خضوع بينهايت در برابر کسي است که او را اللَّه و خداي جهان و رب و اختياردار جهان و حاکم مطلق بر صحنه آفرينش ميدانيم.(66) و اين قيود در درخواست شفاعت از بندهاي که خدا به او چنين حقي را اعطا کرده است، که به اذن او شفاعت کند، وجود ندارد.
ثانياً؛ آنچه در آيه تحريم شده، اين است که کسي را همراه خدا بخوانيم و او را در رتبه خدا بيانديشيم؛ چنانکه لفظ (مع اللَّه) روشنگر اين مطلب است. اگر کسي از پيامبر بخواهد که در حق او دعا کند تا خدا گناهان او را ببخشد يا حاجت او را برآوَرد، هرگز همراه خدا کسي را نخوانده است بلکه حقيقت اين دعوت جز دعوت خدا چيز ديگري نيست.اگر درخواست حاجت از بت، در برخي از آيات شرک معرفي شده، به خاطر اين است که آنها را خدايان کوچک، اختياردار همه و يا بخشي از کارهاي خدا و قادر بر انجام مقاصد خويش، ميدانستند و لذا قرآن مجيد در مقام انتقاد از اين نوع انديشهها ميفرمايد:(وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُوِنِه لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَکُمْ وَلا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ.)(67) .(بتهايي را که جز خدا ميخوانيد، نميتوانند شما را و خود را کمک کنند.)و نيز ميفرمايد:(اِنّ الذَّينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ)(68) .(کساني را که جز خدا ميخوانيد، بسان شما بندگان خدا هستند.)خلاصه، مشرکين بتها را خدايان کوچک ميانديشيدند و آنها را متصرف مطلق و اختياردار افعال الهي ميدانستند ولي درخواست شفاعت و دعا از شخصي که خدا به او چنين حق و مقامي را داده است، فاقد اين شرايط است.
ثالثاً؛ (دعوت) معناي وسيع و گستردهاي دارد و احياناً بطور مجاز در (عبادت) استعمال ميشود؛ مانند آيه(69) و حديثي(70)که مستدل به آن استدلال کرده است در صورتي که چنين استعمالات جزئي به صورت مجاز دليل نميشود که هميشه دعوت را به معناي عبادت تفسير کنيم و درخواست حاجت و دعا از کسي به شکل معقول را محکوم به شرک بنماييم.
در حالي که معناي حقيقي (دعوت) خواندن است که گاهي شکل عبادت به خود ميگيرد و بيشتر به معناي دعوت ديگران است نه به صورت عبادت.و ما فصلي درباره معناي (دعوتها) در قرآن خواهيم داشت و ثابت خواهيم کرد که هر دعوت و خواندن ملازم با عبادت و پرستش نيست. در حقيقت معناي آيه چنين است: (فَلا تَعْبُدُوا مَعَ اللَّهِ اَحَداً) چنانکه در آيه ديگر ميفرمايد: (وَالّذينَ لايَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ اِلهاً آخر) فرقان: 68.
شفاعت حق مختص خدا است
آيه زير حاکي از آن است که شفاعت حق خدا است، در اين صورت درخواست شفاعت از ديگري چه معنا دارد؟(اَم اتَّخَذُوا مِنْ دونِ اللَّه شُفَعاءَ قُلْ اَوَلَوْ کانُوا لا يَمْلِکُونَ شَيْئَا وَلا يَعْقِلُونَ قُلْ للَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً)(71) .(بلکه آنان جز خدا شفيعاني اتخاذ کردهاند، بگو اگر آنان چيزي مالک نباشند و چيزي را تعقل نکنند (چگونه ميتوانند شفيعان شما باشند؟) بگو شفاعت تنها از آن خدا است و بس.)پاسخ:مقصود از جمله (للَّهِِ الشَّفاعَةُ جَميعاً) اين نيست که خدا شفاعت ميکند و بس و ديگري حق شفاعت کردن ندارد؛ زيرا شکي نيست که خدا هيچ گاه درباره کسي نزد کسي شفاعت نميکند، بلکه مقصود اين است که تنها خداوند مالک اصل شفاعت است نه بتها زيرا کسي مالک شفاعت ميشود که از عقل و درک و مالکيت چيزي برخوردار باشد و بتهاي مورد پرستش فاقد هر دو شرطند چنان که ميفرمايد: (قُلْ اَوَلَوْ کانُوا لا يَمْلِکُونَ شَيْئاً .بنابر اين، محور بحث آيه اين است که خداوند مالک شفاعت است نه بتها و در هر کس قابليت و شايستگي ديد به او اذن ميدهد تا درباره افراد شفاعت کند. در اين صورت اين آيه ارتباطي به محل بحث ما ندارد، چون مسلمانان فقط خدا را مالک شفاعت ميدانند نه اوليا را و معتقدند تنها کساني ميتوانند شفاعت کنند که او اذن دهد، و نيز معتقدند به حکم آيات و روايات، خدا به پيامبر اذن داده است که شفاعت کند، از اين جهت از او به عنوان يک فرد مأذون (نه مالک شفاعت) درخواست شفاعت مينمايند. حال اين سخن چه ارتباطي به مفاد آيه دارد.درخواست شفاعت از مرده لغو است
آخرين استدلال آنان اين است که درخواست شفاعت از اولياي الهي در اين جهان، درخواست حاجت از مرده است که فاقد حس شنوايي است.قرآن مجيد با صراحت کامل، مردگان را غير قابل فهم ميداند آنجا که ميفرمايد:الف - (اِنَّکَ لاتُسْمِعُ الْمَوْتي وَلاتُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ اِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ)(72) .(تو نميتواني مردگان و کران را که گوش به سخن تو نميدهند تفهيم کني (وهدايت نمايي))قرآن در اين آيه، مشرکان را به مردگان تشبيه ميکند و ميرساند همانطور که مرده داراي درک و فهم نيست، تفهيم اين گروه نيز براي کسي مقدور نيست. اگر مردگان ميتوانستند سخن بگويند و حس شنوايي داشتند، تشبيه مشرکان مرده دل، به گروه مردگان صحيح نبود.
ب - (اِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ وَما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ)(73) .(خداوند هر کس را بخواهد تفهيم ميکند و تو نميتواني افرادي را که در گور نهفتهاند، اسماع بنمايي.)استدلال به اين آيه نيز، بسان استدلال به آيه گذشته است. پس درخواست شفاعت از شخص مرده، بسان درخواست از يک جماد خواهد بود.پاسخ:اين گروه پيوسته در تخطئهديگر فرقههاي اسلامي، از در شرک وارد ميشوند و به نام (طرفداري از توحيد!) در صدد تکفير ديگران برميآيند ولي در اين استدلال قيافه گفتار را دگرگون کرده و موضوع لغو بودن توجه به اوليا را پيش کشيدهاند. اما آنان بکلي غافلند که: (اولياي الهي به برکت دلائل عقلي(74) و نقلي(75) ، حي و زندهاند) و هدف اين آيات اين نيست اجسادي که در زمين آرميدهاند قابل تفهيم نيستند و هر جسدي که روح از آن جدا شد از قلمرو درک و فهم بيرون ميرود و به صورت جمادي درميآيد.ولي بايد توجه نمود که طرف خطاب ما، اجساد نهفته در قبور نيستند بلکه ما با ارواح پاک و زنده، که با اجساد برزخي در جهان برزخي به سر ميبرند و به تصريح قرآن حي و زنده هستند، سخن ميگوييم و از آنان درخواست شفاعت مينماييم نه با بدن نهفته در خاک.اگر مردگان و اجساد پنهان شده در دل خاک، از قلمرو تفهيم دور و کنارند، دليل بر آن نيست که ارواح و نفوس طيب و پاکيزه آنان، که به نص قرآن در جهان ديگر زندهاند و روزي ميخورند، قابل تفهيم نباشند.اگر ما سلام ميگوييم و يا طلب شفاعت ميکنيم و يا سخن ميگوييم، سر و کار ما با آن ارواح پاک و زنده است نه با اجساد نهفته در دل خاک. اگر ما به زيارت قبر و خاک و خانه و کاشانه آنان ميرويم به خاطر اين است که از اين راه ميخواهيم در خود آمادگي ايجاد نماييم تا با آنان ارتباط روحي برقرار کنيم، حتي اگر بدانيم جسد آنان مبدل به خاک شده است (هر چند روايات اسلامي بر خلاف آن گواهي ميدهند)، باز اين نوع صحنهها را به وجود ميآوريم، تا از اين راه، آمادگي ارتباط با آن ارواح پاک را پيدا کنيم.
دیگر دلايل وهابيان
وهابيان براي اثبات مدّعاي خود به ادلّههای دیگری نیز تمسک کردهاند:دليل اول
طلب شفاعت از شفيع به منزله خواندن غير خدا است و اين شرک در عبادت است؛ زيرا خداوند متعال ميفرمايد: (فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدَاً)؛ (76) (با خدا هيچ کس را نخوانيد.)پاسخ: خواندن غير خدا به طور مطلق نه حرام است و نه مستلزم شرک؛ زيرا اگر انجام عملي توسط فردي مجاز و مشروع باشد، درخواست انجام آن از وي نيز مجاز و مشروع خواهد بود؛ هر گاه شفاعت کردن براي پيامبرصلي الله عليه وآله و ديگر شفيعان در قيامت، حقّ و مشروع است. طلب شفاعت از آنان نيز چنين خواهد بود. حقيقت شفاعت، دعا کردنِ شفيع براي مستحق شفاعت و درخواست بخشش او از جانب خداوند است. بنابر اين، همانگونه که انسان ميتواند از هر فرد مسلمان و مؤمني درخواست دعا کند - که اين مطلب مورد قبول وهابيان است - طلب شفاعت از غير خدا هم جايز خواهد بود. ليکن در طلب شفاعت از ديگران، تنها از کساني ميتوان طلب کرد که شايستگي شفاعت را دارند؛ مانند پيامبران، مؤمنان صالح و فرشتگان.
ترمذي از انس بن مالک نقل کرده که از پيامبرصلي الله عليه وآله خواست تا در قيامت او را شفاعت کند.(77) .فرزندان يعقوب نيز از پدر خواستند تا براي آمرزش آنان استغفار نمايد: (يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِينَ)؛ (78) ((برادران يوسف عرضه داشتند) اي پدر! براي ما از خدا آمرزش طلب کن که (درباره يوسف) خطا کردهايم.)و نيز خداوند به جهت عفو و آمرزش گناهان، مردم را دعوت ميکند که از پيامبرصلي الله عليه وآله بخواهند تا براي آنان استغفار نمايد: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً)؛ (79) (و هنگامي که به نفس خود ظلم کردند، نزد تو آمده و از خدا طلب مغفرت کرده که تو بر آنان استغفار کني و در آن هنگام به طور حتم خدا را توبهپذير مهربان خواهند يافت.)اگر وهابيان طلب دعا از پيامبرصلي الله عليه وآله را پس از وفات او شرک ميدانند، در هر دو حالت شرک خواهد بود. گذشته از اين، مرگ پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله مربوط به جسم اوست، اما روح او زنده است و شنيدن درخواست دعا و شفاعت و اجابت آن مربوط به روح است نه بدن. در بحث حيات برزخي به تفصيل به اثبات حيات روحاني پرداخته شده است.
دليل دوم
به گواهي قرآن کريم، خداوند مشرکانِ عصر رسالت را به اين دليل که از غير خدا طلب شفاعت ميکردند، مشرک دانسته است: (وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هؤُلآءِ شُفَعَآؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ)؛ (80) (آنان به جاي خدا، چيزهايي را ميپرستيدند که به آنها هيچ سود و زياني نميرساند و ميگويند که اين بتها شفيع ما نزد خدا هستند.)پاسخ: در اينکه مشرکان عصر رسالت براي بتها و معبودهاي خود مقام شفاعت قائل بودند، ترديدي نيست، ولي آنچه در اين آيه آمده اين است که آنان هم بتها را عبادت ميکردند و هم براي آنان مقام شفاعت قائل بودند، و اعتقاد به شفاعت همراه با عبادت آنها، سبب مذمّت آنان شده است.مشرکان همچنين حقّ شفاعت بيقيد و شرطي براي موجوداتي قائل بودند که خداوند چنين مقامي را به آنان نداده بود. و اين امور سبب مذمّت و شرکآلود شدن اعتقاد و درخواست آنان شد. ولي اگر اعتقاد به مقام شفاعت، در حق کسي باشد که خداوند براي آنها اين حق را قرار داده و به کار گرفتن آن را نيز به اذن خدا بداند و اين اعتقاد منجرّ به عبادت شفيع نشود، دليلي بر حرمت آن نيست.
دليل سوم
قرآن کريم شفاعت را حقّ ويژه خداوند دانسته است: (قُلْ للَّهِِ الشَّفاعَةُ جَمِيعَاً)؛ (81) (بگو شفاعت تنها از آنِ خداوند است.) بنابر اين بايد شفاعت را فقط از خداوند درخواست کرد.پاسخ: شفاعت از آن جهت که نوعي تأثيرگذاري در سرنوشت بشر است، از مظاهر و جلوههاي ربوبي خداوند است و بدين جهت اوّلاً و بالذات به او اختصاص دارد، ولي اين مطلب با اعتقاد به حقّ شفاعت براي پيامبران و صالحان منافات ندارد؛ زيرا شفاعت آنان به صورت مستقل نيست، بلکه مستند به اذن و مشيّت الهي است. و اين مطلبي است که از قرآن کريم به روشني به دست ميآيد؛ (مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ)؛(82)(کيست که در پيشگاه الهي به شفاعت برخيزد، مگر به فرمان او.) و يا آيه: (مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ)؛ (83) (هيچ شفيعي جز به اجازه او نخواهد بود.)
دليل چهارم
طلب شفاعت اگرچه دعا محسوب ميشود، ولي خواستن آن از ميّت بيفايده است؛ زيرا او در عالم برزخ نميشنود و حياتي ندارد.پاسخ: در بحث (حيات برزخي) به طور مبسوط، حيات در عالم برزخ را به اثبات رسانديم. و نيز به آياتي که وهابيان با آن بر عدم شنيدن مردگان در عالم برزخ استدلال ميکنند، پاسخ داديم.
دليل پنجم
طلب شفاعت از مرده شرک است.ابن تيميه ميگويد: (از اقسام شرک آن است که کسي به شخصي که از دنيا رفته بگويد: مرا درياب، از من شفاعت کن، مرا بر دشمنم ياري نما، و امثال اين درخواستها که تنها خداوند بر آنها قادر است.) (84) .
پاسخ: در بحث حيات برزخي به طور تفصيل حيات اوليا در برزخ را به اثبات رساندهايم.
نتیجه گیری مطالب مطرح شده :
بنا بر این مباحثی که مطرح شد عقاید شیعیان و وهابیّون را به استناد آیات واستدلالات قرآنی در مورد شفاعت ذکر کرده و مورد نقد وبررسی قرار دادیم نتیجه می گیریم که استدلالات شیعه بر جایز بودن طلب شفاعت از غیر خداوند قوی تر ومحکم تر از دلایل وهابیّون می باشد و بر آنها غالب می باشد و دلایل آنها را نیز رّد می کند و همچنین در عمل نیز نتیجه می گیریم :که انسان میتواند از پیامبران ، امامان ، اولیاء و مقربّان الهی درخواست شفاعت کند وآنها را شفیع خود گرداند تا اینکه اولیاء الهی نزد خداوند بوسیله ی آن اعتبار و منزلتی که نزد خداوند دارند برای ما درخواست عفو وبخشش کنند ان شاء الله که همه مشمول این بخشش همگانی قرار گیریم و همچنین شخصی که درخواست شفاعت از غیر خداوند کرده مرتکب شرک به خدا نشده است که فرقه ی ضالّه وهابیّت می گویند اگر شخص از غیر خداوند در خواست شفاعت کرد برای خدا شریک قرار داده ومشرک است وحتی اینکه این شرک را نیز از نوع شرک اکبر می دا نند .
پي نوشت ها :
53.سوره بقره، آيه 255. برگرفته از کتاب شیعه شناسی وپاسخ به شبهات ج 2ص349 / علی اصغر رضوانی
54.سوره انبياء، آيه 28.
(55) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1441.برگرفته از کتاب سلفی گری وهابیت وپاسخ به شبهات قسمت شفاعت / علی اصغر رضوانی
(56) سوره شوري، آيه 25 . برگرفته از کتاب شیعه شناسی وپاسخ به شبهات ج 2 ص349 / علی اصغر رضوانی
(57) زيارة القبور، ص 156. برگرفته از کتاب سلفی گری وهابیت وپاسخ به شبهات / علی اصغر رضوانی
(58) الهدية السنية، ص 42. برگرفته از کتاب شیعه شناسی وپاسخ به شبهات ج 2 ص351 / علی اصغر رضوانی
(59) مؤمنون: 85 (او است که زنده ميکند و ميميراند. برگرفته از کتاب آیین وهابیّت / جعفر سبحانی
(60) انعام: 61. برگرفته از کتاب آیین وهابیّت / جعفر سبحانی
(61) بقره: 45. برگرفته از کتاب آیین وهابیّت / جعفر سبحانی
(62) به کتاب منشور جاويد، ج 2، بخش (تحديد عبادت) مراجعه فرماييد./
(63) يونس: 18. برگرفته از کتاب آیین وهابیّت / جعفر سبحانی
(64) جن: 8.
(65) غافر: 60
(66) در حقيقت معناي آيه چنين است: (فَلا تَعْبُدُوا مَعَ اللَّهِ اَحَداً) چنانکه در آيه ديگر ميفرمايد: (وَالّذينَ لايَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ اِلهاً آخر) فرقان: 68 . برگرفته از کتاب آیین وهابیّت / جعفر سبحانی
(67) اعراف:197.
(68) اعراف 194. برگرفته از کتاب آیین وهابیّت / جعفر سبحانی
(69) (أدْعُوني أسْتَجِبْ لَکُمْ اِنَّ الَّذينَ يَسْتَکْبِرُونَ).
(70) الدعاء مخّ العبادة
(71) زمر: 44. برگرفته از کتاب آیین وهابیّت / جعفر سبحانی
(72) نمل: 80. برگرفته از کتاب آیین وهابیّت / جعفر سبحانی
(73) فاطر: 22. برگرفته از کتاب آیین وهابیّت / جعفر سبحانی
(74) دلائل تجرد نفس از ماده، پس از جدايي از بدن و بينيازي آن از جسد مادي، ايجاب ميکند که روح انساني پس از مرگ نيز باقي بوده و از حيات و ادراک خاصي برخوردار باشد و فلاسفه بزرگ اسلام، با دلائل دهگانهاي بقاي روح و برتري آن از ماده ثابت را نموده و بر هيچ فرد منصفي جاي ترديد باقي نگذاردند
(75) آيات قرآن؛ مانند آيه 169 و 170 سوره آل عمران و آيه 41 سوره نساء و آيه 45 سوره احزاب و آيه 100 سوره مؤمنون و آيه 46 سوره غافر گواهي ميدهند که حيات، پس از مرگ همچنان ادامه دارد و در گذشته در اين مورد بحث کرديم. برگرفته از کتاب آیین وهابیّت / جعفر سبحانی
(76)سوره جن آیه 18.شیعه شناسی ج2 ص 352
(77) صحيح ترمذي، ج 4، ص 42، باب ما جاء في شأن الصراط. شیعه شناسی ج2 ص 352 برگرفته از کتاب سلفی گری وهابیت وپاسخ به شبهات / علی اصغر رضوانی
(78) سوره يوسف، آيه 97. شیعه شناسی ج2 ص 352وهمچنین برگرفته از کتاب شیعه شناسی وپاسخ به شبهات ج 2 / علی اصغر رضوانی
(79) سوره نساء، آيه 64 .شیعه شناسی ج2 ص353
(80)سوره يونس، آيه 18. شیعه شناسی ج2ص353.
(82) سوره بقره، آيه 255. شیعه شناسی ج2ص354.برگرفته از کتاب سلفی گری وهابیت وپاسخ به شبهات
(81) سوره زمر، آيه 44. شیعه شناسی ج2ص354.
(83) سوره يونس، آيه 3. شیعه شناسی ج2ص354.
84. الهدية السنية، ص 40./ برگرفته از کتاب سلفی گری وهابیت وپاسخ به شبهات قسمت شفاعت/ علی اصغر رضوانی
1.قرآن کریم
2.سبحانی / جعفر / آیین وهابیت / چاپ مشعر
3.مکارم شیرازی / ناصر / اعتقاد ما
4.جعفری / یعقوب / بزرگداشت اولیای خدا
5.پاسخ به شبهات وهابیت
6.ترجمه منهج الرشاد لمن اراد السداد
7.علامه طباطبایی / ترجمه ی تفسیر المیزان
8.رضوانی / علی اصغر / سلفی گری وهابیت وپاسخ به شبهات / چاپ مسجد مقدس جمکران
9.حسینی نسب / سیدرضا / شیعه پاسخ میدهد
10.به کوشش استادی / رضا / شیعه وپاسخ به چند پرسش
11.رضوانی / علی اصغر / شیعه شناسی وپاسخ به شبهات / چاپ مشعر
12.وهابیت مبانی فکری وکارنامه عملی
13.سی دی به سوی حقیقت / وهابیّت /موسسه فرهنگی هنری مشعر
توجه : علت این که بعضا" منابع فاقد چندی از اطلاعات می باشد این است که از داخل CD به سوی حقیقت برداشت شده که اطلاعات کتاب در آن وجود نداشته است .
/ع
ادامه مطلب
روش های تبلیغی وهابیت
روش های تبلیغی وهابیت
منبع : اختصاصی راسخون
چکیده
وهابیون که در حال حاضر حکومت را در عربستان کاملا در دست دارند وخود شان را خادم الحرمیین معرفی می نمایند برای گسترش تفکر واندیشۀ وهابیت ، با ابزار و روش های مختلف مانند : بوجود آوردن گروه های تند رو در کشور های اسلامی همچون گروه طالبان در افغانستان و سپاه صحابه در پاکستان ، تسلط و استفادۀ ابزاری از حرمیین شریفین ، تحمیل و اصرار عقیده ، استفاده از درآمد نفت ، انتشارات وفتاوای ضد شیعی ، درانحصار قرار دادن دانشگاه ها ، مراکز علمی و هم چنین مراکز انتشاراتی ، رسانه ی وکتابخانه ی ، شعار وندای جهاد با کافران ، تخریب قبور ، اتهامات و نسبت های دروغین وتبعیضات که در داخل علیه دیگران به ویژه شیعه اعمال می گردد ، تبلیغ می نمایند .
کلیدواژگان:تبلیغ،روشها،وهابی،آل سعود،شیعه، مراکزانتشاراتی
مقدمه
تبلیغ از دیرباز دربین جوامع بشری، جایگاه کهن مهم ومؤثری داشته است. بطوریکه زمین هیچگاه از وجود مبلغ خالی نبوده ونخواهد بود واولین موجود بشری به عنوان مبلّغ و دارای پیام، پا بعرصۀ گیتی گذاشت .بهترین انسانهای برگزیده شده وسفرای عالم بالا، وارستۀ به این صفت وحاملان پیام الهی برای بشریّت هستند و دراین راستا به عنوان پیامبران الهی و دعوت کنندگان به سوی حق ایفای وظیفه نموده ومأموریّت خویش را به انجام رسانیدند .قرآن مجید وقتی وظیفه ورسالت اصلی رسولان الهی را بازگو مینماید میفرماید:« وما علی الرسول الا البلاغ»(1) وروی مسألۀ تبلیغ بطورمکرر تکیه کرده است. امیرالمؤمنین علی ( ع )در نهج البلاغه جملۀ معروفی دربارۀ فلسفۀ بعثت انبیاءدارد که میفرماید:«فَبَعثَ فیهم رُسُلَهُ وواتَرَ الیهم انبیائَهُ لِیَستَأدُوهم میثاقَ فِطرَتِهِ ویذکِّرُوهم مَنسِیَّ نِعمَتِهِ و یَحتَجّوا علیهم بالتَبلیغِ » یعنی خداوند پیامبران را یکی پشت سردیگری فرستاد ، تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان باز جویند و نعمت های فراموش شده را به یا د آورند و با ابلاغ احکام الهی ، حجت را بر آنها تمام نمایند.(2) پیامبران الهی دو دسته اند:
1- دستۀ هستند که هم مبلّغند وهم مشرّع وقانون گذار، مانندحضرت نوح، ابراهیم ، موسی ، عیسی ومحمّد (علیهم السلام ).
2- دسته دیگر وبقیه پیامبران همه مبلغند ولی مُشرّع نیستند .به عبارتی دیگر تمام 124000 پیامبر مبلغ بودند ولی همه مُشّرع نبوده اند.بعد ازخاتم پیامبران حضرت محمد(ص) اوصیا وجانشینان آن حضرت نیزمبلغ اسلام بودند. تبلیغ وابلاغ به معنای رساندن وانتقال یک پیام وامرفکری است. ممکن است پیروان هر دین و مذهبی برای انتقال پیام واندیشه خویش به دیگران، اهتمام ورزیده وبا اسلوب وروش گوناگون و استفاده از دستگاه وابزار مختلف ، تبلیغ نمایند، حال برای صدق این قضیه، مهم نیست که صاحب پیام وبه طبع آن ابزار ومبلغین آ ن درمسیر حق ودارای پیام مثبت باشد، یامنحرف ودارای پیام منفی . ونیز ممکن است پیام دهندگان برای تبلیغ تفکرات و اندیشه خویش دیگران را متهم به نقاط ضعف ونا کار آمدنموده واز خودش وعلیه دیگران تبلیغ نمایند .فرقه وهابیت که ریشه ی آن درکشورعربستان وشاخ وبرگ هایش دربرخی کشورهای دیگر به چشم می خورد وبیشترین فاصله را با مذهب شیعه ، نسبت به سایرفرقه های اسلامی دارد. گرچه دراین مورد کتابها و مقالات به نگارش درآمده ولی بطور منسجم پرداخته نشده ویا به نظر حقیر نرسیده است . لذا اینجانب را بر آن داشت که نخست تعریف کوتاه از تبلیغ داشته و سپس پژوهشی باموضوعیت شناسایی روش های تبلیغی آن داشته باشم. ولی هیچگونه ادعایی مبنی بر تکامل وعاری از نقص و عیب بودن این اثر را ندارم وامید است که درآیندۀ نزدیک محققان وپژوهشگران دیگر،آثار ارزشمندی در این زمینه عرضه بدارند .
تبلیغ چیست ؟
تبلیغ : تبلیغ در لغت به معنای ایصال ورساندن است ، چنانچه ابن منظور می گوید : ابلاغ وتبلیغ هر دو به معنی ایصال است .(3) تبلیغ با وصول و ایصال معنی نزدیک دارد و در فا رسی هردو به معنای رساندن و رسیدن به کار می رود ، اما در زبان عربی ایصال را نمی شود به جای ابلاغ و بالعکس بکار برد چون در ایصال رساندن در امر محسوس و مادی است اما در ابلاغ و تبلیغ به معنای رساندن یک فکر یا یک پیام است یعنی در مورد رساندن چیزی به فکر وروح وضمیر وقلب کسی بکار میرود. لذا قرآن کریم ابلاغ وتبلیغ را در مورد رسالت که عبا رت از پیام ها ست بکار برده است . (4)قرآن کریم از زبان پیامبران نقل می کند:« یا قوم لقد ابلغتکم رسالة ربی و نصحت لکم ولکن لا تحبون الناصحین».(5) اي قوم من ابلاغ رسالت از خداي خود نمودم وشما را نصيحت كردم ليكن شما ازجهل وغرور ناصحان را دوست نمي داريد.يادر باره ی پیامبران می فرماید :« وما علی الرسول الا البلاغ» (6) بر پيغمبر جز تبليغ احكام الهي وظيفة نيست .« الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احد الا الله»(7) آنانكه تبليغ رسالت خدا بخلق كنند واز خدا مي ترسند واز هيچكس جز خدا نمي ترسند .راغب می گوید : ابلاغ وتبلیغ هردو دارای یک معنی می باشد ، لیکن تبلیغ بیشتر از ابلاغ استعمال می شود وبلوغ وابلا غ به معنای رسیدن به هدف نهایی ویا اشراف بر آن است.تبلیغ در لغت بمعنای رساندن ،خبر یا مطلبی به مردم وانداختن موضوعی به وسیله ای دراذهان ، ودراصطلاح وسیله ای بسیارمهم برای جذب انسانها ، به سوی افکاروعقایدگوناگون است .(8) تبلیغ به دو صورت آمده است ، یکی شیوه عملی که مبلغ درآن با رفتار واعمال خود پیام را می رساند ودیگر اینکه از شیوه گفتاری پیام را بدیگران منتقل نمایند .عناصر تبلیغ : مراد از عناصر تبلیغ در حقیقت همان چیز های است که تشکیل دهنده پیکر تبلیغ است و تبلیغ بدون آن تحقق پیدا نمی کنند وآن عناصر عبارتند از :
1 – کسیکه عهده دار ایصال رسالت به مردم است .(پیام آورنده )
2- کسیکه مبلغ از طرف او مامور است تا تبلیغ کند .(پیام دهنده )
3- امر یا اموری که باید آن را بدیگران ابلاغ کند .(پیام )
4- کسانیکه ان امور باید به آنها ابلاغ شود خواه گروه خاص یا عموم مردم باشد .(پیام گیرنده )اکنون با توجه به معنای لغوی واصطلاحی تبلیغ،پیام دهنده برای ایصال وانتقال افکار وپیام خویش به دیگران از هر وسیله ای استفاده کند تبلیغ نامیده می شود .
روش هاي تبليغ وهابيّت
در پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در ایران ، امام راحل(ره) که طلایه دار مبارزه با استکبارجهانی و عملاً مروّج اسلام ناب محمدی بود و از طرفی هم شناخته شدن ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام ، برای فرهنگ خود پنداری موحّدین واقعی وهابی با داعیه ای دعوت به اسلام واقعی بسیار نا گوار بود ،ازهمین رو فرقه وهابیت به تحریک استکبار و میل ذاتی خویش کمر بر مقابله با نفوذ رو به رشد ایران و جهان تشیع بسته اند و برای نیل به اهداف خویش ،در زمینه ای تبلیغ فرهنگ وهابیت بطور مستقیم و یا غیر مستقیم ، تلاش نموده واز هر وسیلۀ در این راستا استفاده کرده اند . اکنون موضوع اصلی این نوشتار که اشنائی با روشهای تبلیغی وهابیت و ابزار که مورد استفاده شان علیه دیگران به ویژه شیعیان قرار گرفته است دنبال می گردد.
1) تسلط بر حرمین شریفین و استفاده ابزاری از آن
برخاستن دین مبین اسلام از شبه جزیره عربستان و قرار داشتن بیت الله الحرام در مکه و قرار داشتن مرقد پاک پیامبر در مدینه، عربستان را از نظر تاریخی در موقعیت ممتاز قرار داده است .در نظر بسیاری از مسلمانان جهان به ویژه مسلمانان خارج از منطقه خلیج فارس عربستان جلوه گاه اسلام واقعی است و وهابیون به عنوان پرده داران خانه کعبه و جانشینان پیامبر اسلام از آن بهره برداری می کنند .در طول سال میلیون ها زائر از سراسر کشورهای اسلامی برای زیارت به این اماکن متبرکه می آیند وهابیون افزون بر اینکه سالانه ثروت هنگفتی ازین راه به دست می آورند با ایفای نقش میزبانی مسلمانان و نگهبانی حرمین شریفین برای خود اعتبار و امتیاز کسب می کنند و از القاب مانند «خادم الحرمیین» ، «متولیان حرمین شریفین» و...استفاده می کنند . حاکمان سعودی با استفاده از نام بیت الله الحرام و فریضه حج کانون ها و مؤسسات متعددی را تشکیل داده و از این طریق استفاده تبلیغی می نمایند ، آنان نام وزارت خانه مستقلی به نام « حج » تشکیل داده اند که وظیفه اساسی آن رسیدگی به مسایل حج و حجاج است وباید همه علماء و دانشمندان وهابی ، آمادگی کامل برای بر گذاری مراسم داشته باشند و لزوماَ احکام و پرسش های شرعی حاجیان را بر طبق مذهب وهابیت پاسخ گویند و همچنین اداره حرمین شریفین ( مکه و مدینه ) از وظایف عمده وزارت حج وشئونات اسلامی است . این وزارتخانه به طور منظم ، کتاب ها و مجلاتی را برای معرفی مکان های تاریخی و اعمال مذهبی مسلمانان طبق مذهب و هابیت چاپ و منتشر می کند .درفصلنامة فرهنگ پويادرموردبعضي ازمؤسسات ونهاد هایي كه وهابيون ازآن هادر طول سال و بويژه درايام موسم حج ، براي تبليغ تفكر وهابيت استفاده مي كنند آمده است:گفتنی است موسسات و نهادهای متعددی مانند « مجلس الشورای الدعوه و الارشاد » ، « المجلس الاعلی و الشئون الاسلامیة » ، « ریاسة شئون الحرم المکی و الحرم المدنی » ، « دور الحج فی نشرة الدعوة » ، « هیئة الامر با لمعروف و النهی عن المنکر » ، «الرسالة العالیة لا دارة الهجره العلمیة و االافتاء » ، « الجماعة الخیریه لتحفیظ القران االکریم » و « هیئة الکبار العلماء » زیر نظر وزارت حج فعالیت می کنند که هریک به سهم خود با برپایی جلسات ، سخنرانی ها در داخل و خارج ، تالیف کتب و چاپ و نشریات و توزیع واهدای آنان به ویژه در ایام حج ( ماه های ذی القعده و ذی الحجه) به وظایف خویش عمل می کنند .(9)
ادامه مطلب
اختلافات نظری و اعتقادی وهابیان با سائرمسلمین
اختلافات نظری و اعتقادی وهابیان با سائرمسلمین
منبع : اختصاصی راسخون
چکیده
وهابیان با دیدگاه خاصی که درمسئله خدا شناسی و میزان شرک و توحید دارند ،بسیاری از اعمال و عقاید مسلمین ؛ از قبیل شفاعت ، تبرک ، زیارت قبور اولیای الهی و.... را شرک و عاملان به آن را مشرک می خوانند ، آنها که دارای ویزگی روحیة خشک وتعصب در اندیشه هستند به تلويح يا تصريح ، خود و پيروانشان را موحد و مسلمان مي شمرند و سائر مسلمین که با آنها هم عقیده نیستند را مشرك و كافر قلمداد مي كنند و به تبع آن ، خون و اموال شان را حلال و ذبیحه آن را حرام می شمرند گر چه امروزه برخی از آنان با دیدة معتدل تری نسبت به دیگران می نگرند . اصول فكري و اعتقادي وها بيت را در پنج محور زير می توان خلاصه كرد:
1.اعتقاد به جسمانيت و رؤيت حسي خداوند و اثبات جهت براي ذات حق تعالي؛
2.توسعه دادن به دايره كفر و شرك؛
3. عادي جلوه دادن مقامات پيامبران و اوليا و پايين آوردن جايگاه و مقام آن بزرگواران؛
4. انكار فضايل مسلّم اهل بيت عصمت و طهارت (علیهم السلام)
5. تكفير مسلمانانی كه آراء و اندیشه های آنان را نپذيرند.
کلید واژگان: وهابیون، شرک ، کفر،اختلاف ،توحید، مسلمین
مقدمه:
وقتی دین آموزه های اعتقادی را مطرح می کند هدف اعتقاد قلبی و التزام به انهاست اما هنگامی آموزه های عملی را ارائه می دهد مقصود عمل کردن به آنها بر اساس اعتقادات قلبی است .بین باورهای جوانحی (قلب) و اعمال جوارحی دینی انسان ارتباط تنگاتنگی حاکم است به این معنی که عقیده داشتن به آموزه های دینی از خود آثار و لوازم عملی نیز دارد و از طرفی هم اعمال و رفتار دینی انسان مبتنی بر باورها و عقاید اوست .لذا همانطور که گفتار و رفتار یک انسان معرِّف شخصیت اوست، رفتار و عملکرد یک جامعه و یا قوم نمایانگر عقاید و گزاره های دینی آنهاست.وقتی دريك تقسيم كلي مسلمانان به دودستة شيعه وسني تقسيم می گردند ،اهل سنت در چهار مذهب بنام حنفي،حنبلي،شافعي ومالكي خلاصه می شود. ومذهب تشيع نیز داراي فرقه هاي مختلف وگروه هاي متعددي است .فرقة وهابيت که یکی از فرقه های اهل سنت به شمار می آید، گرچه خود را حنفي مذهب قلم داد مي كند اما با تمام فرقه هاي اسلامی اختلاف اساسي دارد. رفتار و عملکرد متفاوت آنها حاکی از عقاید و باورهای بیگانه آنهاست که در این مختصر به برخی از این اختلافات اشاره می رود.
معیار کفر و ایمان
وهابیان برای شناخت مسلمان از کافر معیار خاصی را که با برداشت های خاص خود شان تراشیده اند قرار داده اند بطور که دایره تکفیر در این دیدگاه بسیار وسیع و کافر و مشرک خواندن دیگران بسیارسهل و آسان تلقی می شود وبه عبارتی هرکسی که با عقاید آنها موافق باشد مسلمان و چنانچه با فتاوا و دیدگاهای آنها همگام نباشد اگر چه شهادتین را به زبان جاری نماید از نظر آنها کافر و مشرک قلمداد می شود و خون و اموال شان حلال و ذبیحه آنان را حرام دانسته می شود ، در این جا برخی از فتاوای آنان را به عنوان نمونه می آوریم :
1- شیخ عبدالعزیز بن باز : «دعا از مصادیق عبادت است و هرکس درهر بقعه ای از بقعه های زمین بگوید: یا رسول الله ، یا نبی الله ، یا محمد به فریاد من برس ، مرا دریاب ، مرایاری کن، مرا شفا بده، امتت را یاری کن ، بیماران را شفا بده ، گمراهان را هدایت فرما ، یا امثال اینها ، با گفتن این جمله ها برای خدا شریک در عبادت قرار داده و در حقیقت پیامبر(ص) را عبادت نموده است ...» (1).
2- صنعانی :« توحید عبادی خالص هنگامی است که دعا، استغاثه ، نذر، قربانی ، رکوع ، سجود، طواف، و هر نوع تعظیم وخشوع برای خدا باشد و هرکس یکی از این اعمال را برای مخلوق زنده یا مرده انجام دهد اعم از اینکه آن مخلوق جماد باشد یا پیامبر ، فرشته ، ولی وهرکه وهرچه باشد، آن ، شرک است و خارج شدن از حدود توحید عبادی ! و چنین اشخاصی خونشان مباح و دارائیشان برای ما حلال است».(2)
3- همو در جای دیگرمی گوید: «هرکس از مخلوقی یاری و کمک طلبد این عمل او شرک در عبادت محسوب می شود و کنندة این کار پرستندة آن شخص می باشد اگرچه به زبان موّحد باشد چون مشرکین نیز بوجود خدا اعتراف داشتند و به او تقرب می جستند ولی معذلک این اعتقادات واین اعترافات آنان را از نتائج شرک دور نساخت و مانع از آن نشد که خون شان ریخته شود وفرزندان شان اسیر گردد و اموال ودارائی شان به غارت رود».(3)بنا بر این از دیدگاه وهابیان کسی که شهادتین را جاری کند و منکر ضروریات دین نباشد اما از دیدگاه ها ونظریات آنها پیروی نکندکافر، مشرک ، مهدورالدم ، و مالش حلال شمرده می شود در حال که مسلمانان همگي معتقدند هر كس شهادتين را بر زبان جار كند ،مال وخونش محفوظ ومحترم است .(4) و در روایات نیز از تکفیر مسلمانی که اقرار بر شهادتین نموده نهی شده ؛ خصوصا کسانیکه اهل عمل به فرایض دینی نیز هستند اینک به برخی ازا نها اشاره می شود:1) پیامبر(ص) فرمود: «اهل ملت خود را تکفیر نکنید ، اگرچه گناه کبیره انجام می دهند».(5) 2)«هر مسلمانی که مسلمان دیگر را تکفیر کند، اگر واقعا کافر باشد اشکالی ندارد و الّا خودش کافر می شود».(6) 3) و نیز فرمود : «به جهت گناه اهل لا اله الّا الله را تکفیر نکنید ؛ زیرا کسی که چنین کند ، خودش به کفر نزدیک تراست».(7) 4) بخاری از رسول اسلام(ص) نقل می کند که فرمود:« من مأمریت داشتم با مردم پیکار کنم تا آنان کلمه توحید را بر زبان برانند ، برسالت محمدی (ص) شهادت دهند، نماز بخوانند، قبله ما را بپذیرندو طبق دستور اسلام ذبح کنند ووقتی این کار ها را کرد ند خون و مال شان محترم خواهدبود».(8)سید محسن امین می گوید:« از احادیث استفاده می شود کسی که اظهار شهادتین کند حکم به مسلمان بودنش می کنیم مگر آنکه دلیل قطعی بر خلاف آن به ثبوت برسد» .(9)
اجتهاد
وهابيان به اصل اجتهاد آزاد بطور نسبی معتقد هستند وتقليد از مذاهب چهار گانه را بطور مطلق لازم نمي دانند ،بلكه در برخی موارد بر خلاف آن مذاهب اجتهاد مي كنند. محمدبن عبد اللطيف ، يكي از نوادگان محمدبن عبد الوهاب در اواخر رساله پنجم از رسائل «الهدية السنّية» مي نويسد :« مذهب ما ،احمدبن حنبل است وما مدعي اجتهاد وطرفدار آن نيستيم ،ولي اگر سنت وحديث صحيحي از پيامبر بر ما معلوم گردد ،بدان عمل مي كنيم وسخن هيچ كس را بر آن مقدم نمي داريم» .(10) عبدالله پسر محمدعبدالوهاب در رساله دوم از رساله های مزبور گوید:« ما مدعی اجتهاد مطلق نیستیم و چنین چیزی شایسته هم نیست اما هر گاه نص ودلیل روشنی از کتاب و سنت که نسخ نشده و تخصیص هم نخورده است و با نص قوی تر دیگری تعارض ندارد نزد ما به ثبوت رسد ویکی از ائمه چهار گانه به آن عقیده داشته باشند ما آن دلیل روشن را گرفته و از مذهب خود دست برمی داریم مثلا در مسئله ارث جد و برادران ، جد را مقدم می داریم اگرچه مخالف مذهب حنبلی باشد».(11) این در حالی است که مذاهب چهار گانه «حنفي ، حنبلي ،مالكي وشافعي »اجتهاد را جايز نمي دانند اما وها بيون بر خلاف نظر آن ها قائل به انفتاح باب اجتهادند وحرف فقهاي مذاهب چهار گانه را كه مي گويند اجتهاد بعد از چهار مذهب جايز نيست ،با طل مي شمارند و انکار اجتهادرا به جهل ونادانی نسبت می دهند، چنانکه محمدبن اسماعيل صنعاني معاصر ابن عبدالوهاب و يكي از بنيان گذاران مذهب وهابيت مي نويسد :«فقهاي مذاهب اربعة ،اجتهاد بر خلاف آن مذاهب را جايز نمي شمارند ،ولي اين سخني است نادرست كه جز شخص جاهل ونادان لب به آن نمي گشايد».(12)
تجسیم خداوند
یکی از مسائل مورد اختلاف متکلمان مسأله تجسیم و جسمانیت خداوند است شیعه امامیه با استناد عقلی و نقلی (قرآن و روایات) بالاتفاق و همیشه قائل به تنزیه خداوند متعال از جسمیت است در بین اهل سنت اکثر متکلمین شان نیز به نفی و تنزیه جسمیت خداوند قائلند و لی عده ای دیگر از جمله فرقه وهابیت با این نظریه نفی جسمیت خداوند مخالفند و با استدلال به ظاهر برخي آيات و روايات ،براي خداوند جسم وجهت اثبات كرده و مي گويد خداوند قابل رؤيت حسي است.(13) چنانکه ابن تیمیه در کتاب «الفتاوی» می گوید: «آنچه که در قرآن و سنّت ثابت شده و اجماع واتفاق پیشینیان بر آن است حق می باشد . حال اگر از این امر لازم آید که خداوند متصف به جسم بودن شود اشکالی ندارد ؛ زیرا لازمة حق نیز حق است».(14)ابن عبد الوهاب در كتاب التوحيد نيز براي اثبات انگشتان براي خدا به روايتي از ابن مسعود تمسك جسته و نقل مي كند:دانشمند يهودي در حضور پيامبر عرض كرد : اي محمد ! ما (دركتابهاي خويش ) در يافتيم كه (روز قيامت )خداوند تمام آسمان ها را بر يك انگشت ، زمين رابر يك انگشت ودرخت هارا بر يك انگشت ،آب را بر يك انگشت ، خاك را بر يك انگشت وديگر آفريده هارا بر يك انگشت قرار داده ومي فرمايد :«تنها من پادشاهم ». پيامبر (ضمن تصديق اين گفته ) خنديد ؛ به گونه اي كه دندان مباركش نمايان گشت . سپس اين آيه مباركه را تلاوت فرمودند :«ماقَدَرُوااللّهَ حَقَّ قَدرِهِ وَالأرضُ جَمِيعََا قَبضَتُهُ يَومَ القِيامَةِ ... » (زمر :67) ؛ وخدارا آن چنان كه بايد به بزرگي نشناخته اند وحال آنكه روز قيامت زمين يكسره قبضه (قدرت) اوست .(15) وي پس از نقل روايت هاي متعدد در جهت اثبات اعضا وجهت براي خداوند ، از مجموع آن چنين استدلال و نتيجه مي گيرد كه :« رسول خدا (ص) گفته هاي دانشمند يهودي را با تبسم تأييد كرد واين حديث بر اثبات دست براي خداوند صراحت دارد».(16)اما علماء و متکلمین اهل سنت با این گونه فتوا ها و نظریات او مخالفت نموده و آن را جسارت به مقام عزیز و اقدس حضرت حق (جلت عظمته) دانسته و ابن تیمیه را مورد مذمت قرار داده است که در این جا حرف برخی از علمای اهل سنت از باب نمونه می آوریم: شیخ محمد برلسی:« ابن تیمیه_ که خداوند با او به عدالتش رفتار کند _ قدم جسارت فرا نهاده و بیان حرمت سفر کردن برای زیارت پیامبر(صلی الله علیه واله) را کرده... حتی از این ها هم قدم بالاتر گذارده و تجاوز به جناب حق اقدس که مستحق نفیس ترین کمال است کرده است و دیوار کبریائیت و جلال خدا را شکافته است و با ادعای جهت داشتن وجسم بودن خدا در مقام اثبات منافی عظمت و کمال خدا برآمده است». (17)ابن حجرهیثمی مکی شافعی در کتاب «جوهرالمنظم فی زیارة القبرالمکرم» اورده است: «ابن تیمیه به جناب مقدس حق تجاوز کرده است و دیوار عظمت او را شکست به آنچه برای عامه مردم بر روی منبر ها از دعوای مانند جهت داشتن خداوند و جسمیت داشتن او بیان کرد».(18)
انکارفضائل انبیاء و اولیای الهی
یکی از مسائل که وهابیون با سائر طوایف مسلمین اختلاف دارد مسئله داشتن سلطه غیبی اولیا و پیامبران الهی است آنان معتقدند اگر کسی از اولیای خدا چه در زمان حیات و بعد از مردن شان در خواست حاجتی مانند شفای مریض، اداء قرض ، پیدا شدن گمشده و...کند این کار ملازم است با باور داشتن برخورداری مسئول و در خواست شونده از نیروو سلطة غیبی که بر نظام طبیعی وقوانین جهان خلقت حاکم است و چنین اعتقادی برای غیر خدا مساوی با الوهیت مسئول و در خواست شونده است و این شرک خواهد بود. (19)از نظر وهابي ها نه عيسي ابن مريم مي تواند مريض را با اذن خدا شفا دهد ونه آصف ابن بر خيا مي تواند تخت بليس را حاضر كند.نه سليمان فهم ، درك زبان مورچه را دارد ونه پيامبر اكرم مي تواند از آينده «غيب» خبر دهد .(20) سائر مسلمين با توجه به آيات قرانكريم كه در اين باره وارد شده است ، همه ي موارد را قبول دارند(21) .اساس اشتباه این است که آنان تصوّر کرده اند اعتقاد به سلطة غیبی در افراد-مطلقا- باعث شرک و دوگانه پرستی می گردد ، اما دقت نکرده اند که دو نوع اعتقاد به سلطه غیر را می توان تصورکرد: 1- اعتقاد به سلطة طولی یعنی سلطة که متکی و وابسته به سلطةخدا 2- اعتقاد به سلطة عرضی یعنی سلطة که مستقل و جدا از سلطةخدا ، انچه مایه شرک است دومی است وآنچه ما به آن اعتقاد داریم نوع اول است واشکال ندارد؛ زیرا اولا اگر خالق ومخلوق در اموری با یکدیگر مشترک باشند ، این امر با تنزیه باری تعالی منافات ندارد ، در صورت که باز گشت این اموربالإصاله به خداوند متعال باشد.ثانیا از قانون فلسفی بنام قانون «علیّت و معلولیّت» یعنی هر پدیده ای برای خود علتی دارد که وجود آن بدون علت آن امکان پذیر نیست و در نتیجه هیچ پدیده ای در جهان بدون علت نمی باشد نیز خاج نشده ایم زیرا کرامات ومعجزات اولیا نیز بدون علت نیستد تنها چیزی که هست علت مادی و طبیعی ندارند و این غیر از این است که بگویم برای آنها علتی نیست.ثالثا ازهمه مهمتر و بهترین دلیل برای یک مدعا، وقوع آن است که خداوند متعال بطور متعدد از این گونه سلطه غیبی طولی، برای اولیاء خویش در قرآن مجید خبر داده است مانند سلطة غیبی حضرت یوسف،(22) حضرت موسی، (23) حضرت سلیمان،(24) و حضرت مسیح (25) و ده ها روایات واحادیث که از چنین نیروی غیبی طولی حکایت دارد . زیرا خداوند سبحان به هر کس که بخواهد و آن گونه که اراده کند تفضّل کرده و او را تکریم می کند و مقام او را از دیگر افراد بشر بالا می برد ، به یکی مقام شفاعت می دهد به دیگری علم غیب میدهد به برخی دیگر ید بیضایی و یا دم مسیحایی.وهابیون بعد از مردن اولیاء الهی کوچکترین مقام وفضیلتی قائل نبوده و حتی جماد را بر انان ترجیح می دهند و حتی برای افضل مخلوقات وسرور کائنات حضرت پیامبر(ص) اسلام نیز معتقد است که بعد از مردنش قادر بر شنیدن نیست و هیچ کاری از او بر نمی آید لذا در خلاصة الکلام آمده: «محمدبن عبدالوهاب می گفته که پیامبر(ص) ناشنوا است و برخی از پیروان او گستاخانه اظهار داشته وگفته است که عصای دست من در حال کنونی از شخص پیامبر (ص) بهتر است چون با آن عصا لا اقل ماری را می کشم و بهره های گوناگون می برم ولی محمد(ص) مرده است ودر وجودش سود ونفعی نیست و او سخنی را نمی شنود! این سخنان در حضور پسر محمدبن عبدالوهاب گفته شده است و او تایید واظهار خوشنودی می کرده است».(26) وهابیون برای قبور و مراقد انبیاء واولیای الهی نیز هیچ گونه احترامی قائل نبوده و از بین بردن آن ها را لازم می دانند و قبر مطهر پیامبر(ص) اسلام را بزرگترین بت می دانند، لذا سید محسن امین آورده است :« ... ونیز معتقدند که مسافرت به عزم زیارت قبر پیامبر(ص)اسلام حرام است و ویران کردن ضریح وگنبد او لازم و تبرک جستن از قبر پیامبر(ص) و بوسیدن و دست کشیدن روی آن حرام است ، وهابی ها با کمال صراحت می گویند قبروضریح پیامبر(ص) بتی است از بت ها بلکه بزرگترین بت است و در بارة دیگر پیامبران و صالحان نیز همین عقیده را دارند». (27) انكار فضائل مسلّم اهلبيت عصمت وطهارت كه در صحاح و مسانيد اهل سنت وارد شده است یکی اصول اعتقادات ابن تیمیه می باشد. وي در كتاب خود به نام منهاج السنة(28) احاديث مربوط به فضائل ومناقب امام اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) و خاندانش را بدون ارائه مدركي ، انكار ميكند و همه را مجعول مي داند . براي نمونه وي ميگويد :الف) نزول آيه «انما وليكم الله ورسوله.....»(29) در بارة علي ، به اتفاق اهل علم دروغ است(30). اين در حالي است كه بيش از 64 محدّث و دانشمند ، به نزول ان در بارة امام علي(عليهالسلام) تصريح كرده اند.(31) ب)وي نزول آيه « قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودّة في القربي»(32) را در بارة خاندان رسالت تكذيب ميكند،(33) در حالي كه بيش از 45 محدّث و دانشمند آن را نقل كرده اند.(34)
زیارت قبور اولیاء الهی
زیارت قبور اولیای الهی یکی دیگر از مسائل اختلافی بین مسلمین و گروه وهابیت است زیرا مسلمانان در طول تاریخ اسلام بر جواز؛ بلکه استحباب سفر برای زیارت قبور اولیای الهی اجماع داشته اند . اما از ناحیة ابن تیمیه ممنوع شد؛ زیرا وی اولین کسی است که از این مسئله جلوگیری کرده است وشدیدا با ان مقابله نمود وبه حرمت آن بطور مطلق فتوا داد لذا در این باره می گوید:«تمام احادیثی که از پیامبر(ص) در مورد زیارت قبرش وارد شده ضعیف بلکه جعلی می باشد».(35) همو در جای دیگر می گوید:«هرکس قبر پیامبر(ص) و غیر او(از اولیا وصالحان) را زیارت کند ، به غیر خدا رو آورده و به خداوند شرک ورزیده است، پس این عمل حرام و شرک به خداوند است».(36) بعد از او شاگردان وپیروانش این نظر را دنبال کرده و تا زمان محمد بن عبدالوهاب ادامه داشت، وهابیان امروز چنین معتقدند که حرکت کردن از وطن به قصد زیارت حرام و بدعت شمرده می شود ام اگر کسی برای حج آمده باشد آنگاه بطور ضمنی قبر پیامبر(ص) را نیز زیارت کند اشکال ندارد؛ لذا اعضای استفتای دایمی وهابیان در ضمن فتوایی چنین اعلام کردند:«شدّ رحال برای زیارت قبور انبیاء وصالحین و غیر آنان جایز نیست بلکه این عمل بدعت است» .(37) اما در کتب فقهی علمای فریقین موارد بسیاری وجود دارد که زیارت قبور مومنین را نه تنها حرام نمی دانند بلکه آن را مطلوب و مستحب می دانند علامه امینی در بحث تحت عنوان»گفتار بزرگان چهارگانه پیرامون زیارت قبر پیامبر(ص) حدود چهل قول از علمای اهل سنت را پیرامون زیارت وترغیب زیارت قبر پیامبر آورده و از جمله دارد:قاضی عیاض مالکی متوفای سال 544ه در «الشفا» گفته است : و زیارت قبر پیامبر (ص) اکرم سنت مورد اتفاق همه مسلمین است ودارای فضیلت مورد ترغیب است ، آنگاه مقداری احادیپ را نقل کرده سپس اضافه می کند که اسحاق بن ابراهیم فقیه گفته است: از چیز های که همواره از شأن حاجی بوده زیارت کردن مدینه و تصمیم بر انجام امور زیر بوده است : نماز خواندن در مسجد پیامبر(ص)، تبرک به دیدن روضه مبارکه و منبر وقبر و محل جلوس و موضع دست ها وپاهای پیامبر اکرم(ص) و ستونی که پیامبر به آنتکیه داده و جای که جبریل بر وی نازل می شد.(38) علامه در جای دیگر می نگارد :امام ابن الحاج محمد قیروانی مالکی متوفای 737ه در کتاب «المدخل» در فصل زیارت قبور ج1 ص257 می گوید: اما بزرگداشت مقام انبیاء علیهم السلام کنار قبور شان به این است که زائر از راه دور یا نزدیک تصمیمی زیارت آنان را می گیرد و به سوی قبور آنان می شتابد وقتی کنار قبور آنان قرار گرفت سعی کند که با ادب واحترام و خضوع و حشوع وارد باشد پس بوسیله آنها به خدا در مورد قضاء حوایج و آمرزش گناهان توسل جوید و بداند که خواسته هایش بر آورده خواهد شد چون آنان در گشوده خدایند و سنت خدا بر این جاری شده که حوائج را بدست آنان و بوسیله آنان بر آورد.(39) علی اصغر رضوانی می گوید: علمای اسلامی از همه طوایف و مذاهب نه تنها بر جواز ، بلکه بر رجحان واستحباب آن اتفاق دارند و از باب نمونه نظرات ذیل را می آورد:
1.قسطلانی :« مسلمانان اجماع بر زیارت قبور دارند؛ آن گونه که نووی حکایت کرده است. و ظاهریه آن را واجب می دانند. پس زیارت قبر پیامبر(ص) به دلیل عام وخاص مطلوب است» .(40) 2.قاضی سبکی: »بدان که علماء بر استحباب زیارت قبور اجماع کرده اند، بلکه برخی از ظاهریه قائل به وجوب آن به جهت حدیث مذکور شده اند. و از جمله کسانی که اجماع مسلمانان بر استحباب را حکایت کرده ، ابوزکریای نووی است».(41)جعفر سبحانی می نگارد: استحباب زیارت قبور در تمام مذاهب فقهی امری مستحب است و در این باره روایات آمده است حتی خود حضرت پیامبر(ص) گاهی قصد بقیع می کرد و هر گاه وارد این سر زمین می شد، به آنان چنین خطاب میکرد:» درود بر شما ای ساکنان خانه افراد با ایمان ، خداوند آنچه را به شما وعده داده فردا به شما عطا فرماید. شما میان مرگ و رستاخیز به سر می برید و ما نیز به شما خواهیم پیوست. پروردگارا! اهل بقیع غرقد را بیامرز».(42) وهابيان زيارت قبور انبياء واوليا را حرام وحتي سفر به قصد زيارت ان بزرگواران را نيز حرام مي دانند ، ولي مذاهب چهار گانه بالا ترين ثواب را براي زيارت قبر نبي قائلند و مسافرت براي آن را نيز حرام نمي دانند .(43)
قسم خوردن به غیر خداوند
قسم خوردن به غیر خدا یک از مسائل حرام وشرک آور نزد وهابیان محسوب می شود . ابن تیمیه می گوید: « علما اتفاق نموده اند که قسم به غیر خدا منعقد نمی شود».(44)همومی گوید: « قسم خوردن به غیر خداوند مشروع نیست ؛ زیرا ازآن نهی شده است یا به نهی تحریمی و یا به نهی تنزیهی . وعلما در این مسئله بر دو قول اند و قول صحیح ، نهی تحریمی است».(45)صنعانی می نگارد: «همانا قسم به غیر خداوند ، شرک کوچک است».(46)وهابیان با این استدلال که چیزی که به آن قسم خورده می شود باید از آنچه بر او قسم خورده می شود اعظم باشد ، پس لازمة قسم به مخلوق بر خدا آن است که مخلوق از خالق اعظم باشد. و نیز استدلال کرده اند که قسم دادن خداوند را به حق مخلوقات جایز نیست زیرا مخلوق خدا بر خداوند هیچ گونه حقی ندارند.اما باید به آنها جواب داد که لازمة قسم به چیزی و یا کسی بر خداوند آن است که آنچه به آن قسم خورده می شود ، نزدخداوند محترم باشد نه اینکه از خدا اعظم باشد. و همچنین ما قائل نیستیم که مخلوق خدا بالذات بر خداوند حقی دارند اما اگر حقی را خداوند از روی تفضل و بزرگواری به کسی دهد منافات ندارد چنانچه در برخی از آیات قرآن بندة خود را ذیحق و خودرا بدهکار معرفی می کند: «کانَ حَقّاً عَلَینا نَصرُالمُومنین»(47) (یاری کردن افراد مومن حقی است برما) و در جای دیگر از بندگانش وام می خواهد:«مَن ذَالذی یُقرِضُ اللهَ قَرضاً حَسَناً»(48) (کیست که به خدا وام نیکو بدهد؟) دلیل دیگر فعل معصوم است زیرا پیامبر گرامی اسلام (ص) هنگام دفن فاطمه بنت اسد خداوند را به حق پیمبرانش قسم داد و در حق او چنین دعا کرد: اللّهم اغفر لِاُمّی فاطمه بنت اسد وَ وَسِّع علیها مَدخَلَها بحقِّ نبیک و الانبیاء الذی مِن قبلی» خدایا بحق پیامبرت و انبیای که قبل از من بودند مادرم فاطمه بنت اسد را مغفرت و قبرش را وسیع گردان.(49) حنفي ها وشافعي ها اين امر را مكروه «ونه حرام و شرك » مي دانند .(50)
نذر وذبح برای غیر خدا
از جمله اعمالی که به جهت آن وهابیان مسلمانان را مارک و برچسپ شرک وبدعت می زند موضوع ذبح و نذر برای اموات و غیر خداست. محمدبن عبدالوهاب در باره قربانی کردن می نویسد:« پیامبر(ص) با مشرکان جنگید تا تمام تعمال ؛ از جمله قربانی کردن تنها برای خدا باشد».(51) و ابن تیمیه در باره نذر می گوید:« علمای ما جایز نمی دانند که کسی برای قبری یا مجاوران آن چیزی نذر کند، خواه پول باشد یا روغن چراغ یا شمع یا حیوان وغیر این امور ، و تمام این نوع نذر ها معصیت وحرام می باشد».(52)اما تحقیق مطلب آن است که اگر قربانی با قصد عبادت برای غیر انجام گیرد مانند قربانی کردن بت پرستان ویا نذر را برای غیر خدا به قصد این که آن شخص زمام امور را به دست دارد لذا شایستگی برای نذر را دارد خلاصه قصد تقرب به مخلوق خدا داشته باشد، این گونها عمال با چنین نیتی شرک آلود خواهد بود اما اگر حیوانی را از طرف اولیای الهی ذبح کند تا ثوابش را برای آنها اهدا کند و یا نذری کند تا ثوابش را به اولیای الهی هدیه نماید قطعا اشکالی نخواهد داشت، زیرا در روایت است که خود پیامبر(ص) حیوانی را به دست خود قربانی نمود و عرض کرد :«بار خدایا این قربانی از طرف من وهر کسی که از امتم قربانی نکرده باشد ».(53) ونیز در مورد نذر امده که آن حضرت به دختری که برای پدر ومادرش نذری کرده بود فرمود: به نذر خود وفا کن.(54)نظر علمای اهل سنت نیز با نذر وقربانی که از نوع دوم باشد موافق و آن راتجویز کرده اند و در این مختصر از باب نمونه نظر «عزامی » در رد بر ابن تیمیه آورده می شود:« پس هرگاه کسی برای پیامبر(ص) ذبح کرد، یا چیزی را بر او نذر نمود، او قصد ندارد جز آنکه تصدقی از ناحیة آن حضرت به این عمل بدهد، و ثواب آن را به پیامبر(ص) عرضه نماید. این عمل از هدایای زنده ها بر مردگان است که مشروع بوده و هدیه دادن آن ثواب دارد....».(55)
توسل
یکی دیگر از موارد اختلاف بین وهابیان وسایر مسلمین ، توسل به اولیای الهی و وسیله قرار دادن انان نزد خداوند است. وهابیان آنرا جایز نمی دانند اما عموم مسلمین نه تنها آن را جایز بلکه بر آن عمل کرده و جزو سیرة شان محسوب می شود .
اما باید گفت وهابیون توسل به خدا ، ذات و اسماء و صفاتش ، طاعت وایمان، قران کریم،ذات پیامبردر زمان حیات و قبل از آمدنش به دنیا ،دعا وآثارپیامبر در زمان حیاتش را جایز دانسته اند اما توسل به جاه ومقام ودعاو آثار پیامبرو اولیای الهی را در زمان حیات برزخی حرام وشرک آلود می دانند.
فتوا های وهابیان :
1.شیخ صالح بن فوزان:«هر کس به خالق ورازق بودن خداوند ایمان آورد، ولی در عبادت واسطه های بین خود وخداوند قرار دهد ، در دین خدا بدعت گذارده است ...واگر به وسائط متوسل شود(به جهت جاه ومقام انان)بدون آنکه آنان را عبادت کند، این بدعت حرام و وسیله ای از وسائل شرک است».
2.ناصرالدین البانی :«من معتقدم کسانی که به اولیاء و صالحان و...توسل می کنند از راه حق گمراهند....».(56) اما سایر مسلمین آنها را قبول داشته و توسل به طاغوت وبت ها را قبول ندارند.علامه امینی در این مورد نیز آورده است : امام ابن الحاج محمد قیروانی مالکی متوفای 737ه در کتاب «المدخل» در فصل زیارت قبور ج1 ص257 بعد از مطلوب بودن زیارت قبور انبیاء می گوید: بوسیله آنها به خدا در مورد قضاء حوایج و آمرزش گناهان توسل جوید و بداند که خواسته هایش بر آورده خواهد شد چون آنان در گشوده خدایند و سنت خدا بر این جاری شده که حوائج را بدست آنان و بوسیله آنان بر آورد.......اما در مورد زیارت آقای اولین و آخرین پیامبر عزیز ما صلوات الله و سلامه علیه آنچه که در باره ای دیگر ÷یامبران گفتیم باید خیلی بیشتر رعایت گردد یعنی با ادب تمام و احترام و خضوع و خشوع بیشتر باشد زیرا او شفیعی هست که شفاعتش رد نمی شود و کسی که رو سوی او آرند و به بارگاه او نازل شود و از او کمک بگیرد و به او پناه برد محروم نمی گردد زیرا او قطب دایره کمال و عروس آفرینش است.(57)
نورالدین سمهودی از علمای اهل سنت می گوید:«استغاثه و شفاعت و توسل به پیامبر(ص) و جاه وبرکت او نزد خداوند از کردار انبیا وسیرةسلف صالح بوده و در هر زمانی انجام می گرفته است ، چه قبل از خلقت و چه بعد از ان ، حتی در حیات دنیوی و برزخ . هرگاه توسل به اعمال صحیح است ؛ همان گونه که در حدیث غار امده ، توسل به پیامبر(ص) اولی است..»(58)
تبرک
تبرک به صالحین و بر گزیدگان از امت و بندگان خدا ، اماکن ومشاهد مقدسه وآثار وابسته به آنان از نظر وابیان از مصادیق شرک شمرده و با کسانی که قصد تبرک جستن به امور فوق را داشته باشند به شدت مقابله ومبارزه می کنند لذا برخی از فتاوای آنها به عنوان نمونه آورده می شود:
1. صالح بن فوزان از مفتیان وهابیان: «سجده کردن بر تربت اگر به قصد تبرک به این تربت وبه ولی باشد ، شرک اکبر است و اگر مقصود از ان تقرب به خدا با اعتقاد به فضیلت این تربت باشد ، همانند فضیلت زمین مقدس در مسجد الحرام و مسجد نبوی و مسجدالاقصی ، بدعت است ...»
2. شورای دایمی مفتیان وهابیان: «... توجه پیدا کردن مردم به این مساجد و مسح نمودن دیوارها و محراب ها وتبرک به آنها بدعت ونوعی شرک وشبیه به عمل کفار جاهلیت است.»
3. بن باز : «قرار دادن قرآن در ماشین به جهت تبرک ، اصل ودلیلی بر ان نبود(59)ه و غیر مشروع است» .(60) اما تبرک که به معنای طلب برکت (61) در قرآن کریم با الفاظ گوناگون آمده است واین معنارا افاده می کند که خداوند برای برخی ازاشخاص یا مکان ها و یا زمانها به نوعی خاصی برکت افاضه کرده است و تبرک جستن به برخی از آنها را مانند تبرک جستن حضرت یعقوب به پیراهن فرزندش یوسف(62) و یا تبرک جستن بنی اسرائیل به تابوتی که در ان اثار آل موسی و آل هارون بود(63) بیان فرموده است .در سیرة صحابه نیز تبرک به پیامبر(ص) دیده می شود ودر این مورد روایات فراوانی نیز وجود دارد که دو روایت از باب شاهد آورده می شود :عایشه :« صحابه دائما فرزندان خود را نزد پیامبر(ص) می آوردند تا آنان را تحنیک گردانیده مبارک گرداند».بخاری : «هرگاه پیامبر(ص)وضوء می گرفت نزدیک مسلمانان(بر سربه دست آوردن آب وضوی آن حضرت) و تبرک به آن همدیگر را بکشند».(64)با این دیدگاه وهابی ها نه تنها سائر مسلمین موافق نیست بلکه خود شان نیز در عمل با این فتوی شان دچار تناقض شده اند زیرا باید از آنها پرسید اگر تبرک معنا ندارد و بدعت است پس احترام به مسجد ، کعبه ، طواف به اطراف ان، بوسیدن حجرالاسود و احترام به جلد قرآن چه معنا دارد ؟ چرا شیخین را با اصرار آوردند کنار مرقد پیامبر (ص) دفن کردند ولی از دفن امام حسن مجتبی(ع) که نوة ان حضرت بود ممانعت به عمل آمد.
شفاعت
مسئله شفاعت یکی از اعتقادات عموم مسلمانان بلکه معتقدان به ادیان است ؛ یعنی در روز قیامت اولیای الهی ، در حق گروهی از گناه کاران شفاعت کرده و آنان را از عقاب جهنم نجات می دهند. اما وهابیان نیز اصل شفاعت را قبول دارند ولی معتقدند که تنها می توان از خدا طلب شفاعت کرد و اگر کسی از خود شافعان طلب شفاعت کند مشرک است. چنانکه ان تیمیه در این باره می گوید:«اگر کسی بگوید از پیامبر(ص) به جهت نزدیکی به خدا می خواهم تاشفیع من در این امور باشد ، این از کارهای مشرکان است» .ومحمد ابن عبدالوهاب گوید «طلب شفاعت تنها باید از خدا باشد نه شافعان....»(65) در حال که در چندین جای قران از شفاعت طولی وبا اذن خداوند، برای شفیعان روز قیامت خبر می دهد و این هیچ منافات با توحید ندارد زیرا شفاعت شافعان بطور استقلالی و عرضی نیست بلکه مستند به اذن ومشیت الهی است .مضافا اینکه علمای اسلام بر مشروعیت شفاعت و اینکه پیامبر اکرم(ص) یکی از شفیعان روز قیامت است اجماع کرده اند . علامه مجلسی می گوید:« در مورد شفاعت ، بین مسلمانان اختلافی نیست که از ضروریات دین اسلام است ؛ به این معنا که رسول خدا (ص) در روز قیامت برای امت خود، بلکه امت های پیشین شفاعت می کند...» و شعرانی حنفی گوید: «همانا محمد(ص) اولین شفاعت کنندة روز قیامت است ...» (66)
بزرگداشت موالید ووفیات اولیای خدا
بر اساس گواهی تاریخ یکی از اعمال که مسلمین در طول تاریخ در موقعیت های خاص انجام می دهند بر پایی مراسم جشن وشادی به دلیل اهمیت و مبارک بودن آن موقعیت انجام می شود ؛ خواه ولادت امام باشد و یا بعثت پیامبر و مانند ان . قسطلانی از علمای مشهورقرن نهم می گوید: «مسلمانان پیوسته در ماه میلاد پیامبر(ص) جشن می گیرند، اطعام می کنند ، شب ها به پخش انواع صدقات می پردازند، اظهار شادمانی کرده ونیکی ها را دو چندان می کنند و به قرائت اشعاری در ولادت آن حضرت می پردازند...» دیار بکری که از قضات مکه در قرن دهم به شمار می رفت در تاریخ خود همین مضمون را می نویسد(67). این دونص تاریخی نشان می دهد که بزرگداشت موالید اولیای الهی در تاریخ اسلام ریشة دیرینه دارد. ولی متاسفانه وهابیان با بر پایی مراسم و محافل که به مناسبت موالید و وفیات بزرگان دین واولیای الهی مخالفت ورزیده و آن را بدعت می شمارند . شورای دائمی فتوای وهابیان می گوید: جایز نیست در سوگ انبیاء و صالحین و نیز زنده کردن یاد آنان در روز تولد شان و بر داشتن علم ، چراغانی و شمع نصب کردن بر قبور شان مراسمی برگزار شود؛ زیرا تمام این ها از بدعت های است که در دین وارد شده است و از موارد شرک است»(68) در حال که مهر ورزی و تکریم به پیامبر(ص) و ذوی القربای او و همچنین سایر بزرگان دین واولیا الهی از اصول اسلام است که هم ریشة دیرینه تاریخی دارد و هم از لحاظ عقل ونقل مستند است زیرا یکی از قانون های عقلی وجوب شکر منعم و دوست داشتن نعمت دهنده است پس دوست داشتن و تشکر از خداوند متعال که منعم حقیقی و رزّاق علی الاطلاق است برهمگان واجب ، و دوست داشتن پیامبراعظم(ص) که رحمت الهی و واسطه فیض است لازم می باشد ، محبت و مودت اهل بیت وی هم بر اساس قرآن مجید از خواسته های خدا ورسولش می باشد زیرا در سوره شوری آمده است:« قُل لا اَ سئَلُکُم عَلَیه اَجراً الّا المَوَده فی القَربی» بگو من هیچ اجر وپاداشی (در برابر رسالت خود ) از شما نمی خواهم ، جز اینکه ذوی القربای مرا دوست دارید.(69) در حدیث از اهل سنت امده که پیامبر(ص) فرمود :« اَحِبوا اللهَ لِما یَغذوکم و اَحِبونی بحُبِّ الله ِ و اَحِبّوا اهلَ بیتی لِحُبّی » خداوند را از آن جهت دوست بدارید که روزی شما را می دهد و مرا بخاطر خدا و اهل بیت مرا بخاطر من دوست دارید.(70)بنا بر این از این گونه ادله ها چنین استفاده می شود که محبت برخی از افراد بر انسان واجب است: 1 خداوند 2 رسول خدا 3 اهل بیت پیامبر(ص) و از طرف دیگر محبت از خود آثار و لوازمی دارد و این آثار و لوازم قابل عمل است مگر انکه با دلائل شرعی معارضه داشته باشد ، از آثار محبت می توان موارد ذیل را بر شمرد: 1- اطاعت و انقیاد از محبوب 2- زیارت محبوب 3- تکریم وتعظیم محبوب 4- بر آورده کردن حاجت های محبوب 5-دفاع از محبوب به انحای مختلف 6- حفظ آثار محبوب 7-حزن وانوده در فراق محبوب همانند حزن یعقوب در فراق یوسف8-بوسیدن آنچه به او مرتبط است 9- بر پایی مراسم جشن و مولودی خوانی در میلاد محبوب .لذا بر پایی سوگواری و اقامه عزا داری و اشک ریختن جلوه ای از جلوه های محبت به محبوب است .
بنا وساختمان بر قبور
موضوع بنا وساختن گنبد وبارگاه و گلدسته از جمله موضوعات مورد اختلاف بین وهابیان و مسلمانان است ، مسلمانان در طول تاریخ این به سنت عمل کرده و با تمسک به کتاب وسنت وعقل آن را جایز می دانند، ولی وهابیان آن را از مظاهر شرک می داند و با فتوایی علمای شان اقدام به تخریب گنبد وبارگاه بزرگان دین نمودند.اعضای استفتای دائمی وهابیان می نویسد:«بنای بر قبور بدعت منکر است که در آن غلو در تعظیم صاحب قبر و راهی به سوی شرک است و لذا بر ولی امر مسلمین یا نایب اوست که امر به تخریب بناهایی کند که روی قبور ساخته شده ، و آنها را با زمین یکسان سازد، تا با این بدعت عملا مقابله شده و راه شرک بسته شود».(71) ولی مسلمانان با استفاده از آیات قرآن کریم مبنی براینکه بنای قبور از مصداق ترفیع بیوت و شعائر االهی و مودت ذوی القربای پیامبر(ص)(72) به شمار می آید دارای سیرة عملی بوده و برای هر کدام از بزرگان دین بارگاهی ساخته شده و هیچگاه مورد اعتراض بزرگان دین واقع نشده است و اگر در فتوا های برخی بزرگان اهل سنت کراهت دیده می شود در مورد قبر فرد عادی می باشد و قبور اولیای الهی از این امر استثنا شده است. عمر بن عبدالسلام در کتاب «مخالفت وهابیت با قرآن وسنت» تحت مبحث صحابه اولین بانیان حرم رسولخدا آورده:وقتی رسولخدا از دنیا رفت صحابه طبق وصیت خود ایشان که فرموده بود : هر پیغمبری در همان جای که از دنیا می رود دفن می شود ، پیغمبر خدا در زیر سقف همان اتاق دفن کردند و به قبرستان بقیع که قبرستان عمومی مسلمانان بود نبردند ، صحابه رسولخدا به روایت قاسم بن محمد بن ابی بکرو روایات دیگر به احترام قبر پیامبر خدا میان اتاق ، دیواری ساختند تا ان نصف اتاق که پیامبر خدا دران است به چهار دیواری محفوظ گردد و حرمی مستقل برای مزار رسول الله شود و لذا می توان گفت : صحابه رسولخدا اولین کسانی بودند که اقدام به بناء برای حریم مزار قبر رسولخدا کردند و سپس عمر بن الخطاب برای ان خانه دیواری ایجاد کرد که سائر صحابه آن دیوار را بزرگتر و بلند تر کردند.(73) سید بکری می گوید: «از عدم جواز بنای قبور ،قبور انبیا و شهدا و صالحین و امثال آن ها استثنا می شود».(74)
صلوات بر پیامبر (ص)
یکی از موارد که محمد عبد الوهاب رهبر وهابیان با مسلمانان اختلاف دارد نهی کردنش از صلوات بر پیامبر(ص) است او از صلوات فرستادن به پيغمبر نهي مي كرد و از آن ناراحت مي شد ، وآن كسي را كه صلوات مي فرستاد اذيت مي كرد و او را مجازا ت مي نمود .در كتاب تاريخچه ، نقد وبررسي وهابي ها به نقل از صاحب خلاصةالكلام مي نويسد : «محمد بن عبد الوهاب از صلوات فرستادن بر پيامبر به دنبال هر نماز جلو گيري مي كرد وحتي او مرد نا بينا يي را كه موذن خوش صدايي بود و شخصي صالح شايستة بشمار مي رفت به علت آن كه از فرمان محمد بن عبد الوهاب پيروي نكرد و صلوات را ترك ننمود كشت وبراي پرده پوشي اين عمل ننگين گفت : گناه ساز وآزار در خانة يك زن بدكار از صلوات فرستادن بر پيامبر در مأذنه ها كمتر است چون ساز و آواز او گناهي است كه تنها يك نفر را آلوده مي كند ولي صلوات فرستادن بدنبال هر نماز بدعتي است كه دامنگير همه مي شود» .(75) او از ذكر صلوات در مناره ها نهي مي كرد وعاملين آنها راسخت كيفر مي داد و مي گفت اين ها براي حفظ توحيد است . خيلي از كتابهاي مر بوط به صلوات بر پيغمبر رامانند دلايل الخيرات تأليف محمد ابن سليمان جزويي را سوزانيد .(76) در حال که مسلمین صاوات بر پیامبر(ص) را در همه حال بهترین ذکر می دانند و حتی در روایات داریم که هنگامی که نام مبارک آن حضرت برده می شود باید صلوات بر آن حضرت فرستاده شود چنانکه علامه عسکری آورده است: در مسند احمد و سن ترمذی و غیر ان از حسین ابن علی از رسولخدا روایت کرده که فرمود:«البخیلُ مَن ذُکِّرتُ عندَه فَلَم یُصَلِّ عَلَیَّ» بخیل کسی است که نام من نزد او برده شود و بر من صلوات نفرستد».(77)از جابر از رسول خدا روایت کرده اند که فرمود:« مَن ذُکِّرتُ عندَه فَلَم یُصَلِّ عَلَیَّ فقد شَقی» کسی که نام من نزد او برده شود و صلوات نفرستد یقینا ستم کرده است .(78) از ابو دردا روایت کرده است که رسول خدا فرموده است :«مَن صَلّی عَلَیَّ حین یُصبَحُ عَشراً وَ حینَ یُمسی عَشراً اَدرَکَتهَ شفاعَتی» کسی که که هر صبح وشام ده بار بر من صلوات بفرستد شفاعت من او را فرا گیرد.(79)
دفاع ازبنی امیه
یکی از مسائل که وهابیت بر خلاف دیدگاه مسلمین و تاریخ بشریت اقدام کرده اند انکار برخی از وقایع شهادت امام حسین (ع) و دفاع از بن امیه است. لذا ابن تیمیه که شدیدا در صدد دفاع از جنایات یزید بن معاویه برآمده و با هر حیله و توجیهی در صدد پاک سازی شخصیت یزید برامده ونسبت به شهادت امام حسین (ع) می گوید :«یزید راضی به کشتن حسین (ع) نبود و حتی از این امر اظهار نا رضایتی کرد ».در جای دیگر می گوید : یزید به کشتن حسین امر نکرد ، سر ها را نزد او نیاوردند و با چوب بر دندان های حسین نزد بلکه این عبید الله ابن زیاد بود که این کار ها را انجام داد.(80) اما سایر اهل سنت در باره ای یزید چنین می گوید: تفتازانی :« حق این است که رضایت یزید به قتل حسین (ع) و خو شحالی او از این امر واهانت به اهل بیت رسولخدا(ص) از جمله متواترات است و ما در کفر او شک نداریم لعنت خدا بر او و انصار واعوانش باد».(81)در جای دیگر صریحا آوردن سر امام حسین(ع) را در شام انکار نموده می گوید:»انتقال سر حسین به شام در زمان یزید، اصل واساسی ندارد».(82)در حال که طبری نقل می کند »آنگاه یزید به مردم اجازه داد تا بر او وارد شوند . مردم داخل دارالاماره یزید شدند؛ در حالی که سر حسین (ع) مقابلش بود و با چوب دستی خود بر گلوی حسین (ع) می کوبید.... شخصی از اصحاب رسولخدا (ص) به نام ابوبرزه اسلمی خطاب به یزید گفت: آیا با چوب دستی ات برگلوی حسین(ع) می کوبی؟آگاه باش !توچوبت را بر جایی می کوبی که من دیدم رسولخدا(ص) آنجا را می بوسید.(83) ابن اثیرنقل می گوید:«چون سرحسین(ع) به یزید رسید مقام درجه ابن زیاد نزد یزید بالا رفته، هدایایی به او عطا نمود و به جهت آنچه انجام داده بود او را مسرورساخت».(84)در جای دیگر ابن تیمیه به اسارت بردن حریم امام حسین(ع)را نیز انکار نموده می گوید: «یزیدحریمی از حسین (ع) را به اسیری نگرفت ، بلکه اهل بیت او را اکرام نمود».(85) در حال که مورخین مشهور اهل سنت در این باره می گوید:طبری ودیگران: «هنگامیکه اسرا را بر یزید وارد کردند یحیی بن حکم با خواندن دوبیت ابن زیاد را بر این عمل توبیخ وسر زنش کرد ... ولی یزید مشت محکمی به سینة او زد و به او گفت : ساکت باش!».(86) ابن اثیر: «اهل بیت (امام) حسین (ع) هنگامی که به کوفه رسیدند ابن زیاد آنان را حبس نمود و خبر آن را بر یزید فرستاد ... آن گاه نامه ای از طرف یزید به ابن زیاد فرستاده شد و در آن امر نمود اسرا را به طرف شام ارسال دارد...».(87) در جای دیگر ابن تیمیه در دفاع از بنی امیه می گوید :بنی امیه بر تمام افراد روی رمین حکومت داشتند و دولت اسلام در زمان آنان عزیز بود و تها اعتراض که مردم داشتند دو چیز بود : یکی بد گویی به علی (ع) و دیگری تاخیر نماز اول وقت .(88) همو می گوید :« سنت در زمان دولت بنی امیه قوی تر و ظاهر تر از دولت بنی عباس بود زیرا در دولت بنی عباس تعدادی از شیعه و دیگران از اهل بدعت نفوذ کرد بودند ».(89) نظر سایر اهل سنت نسبت به بنی امیه : اهل سنت شأن نزول آیه شریفه والشجره الملعونه فی القران را صادق بر بنی امیه می دانند و به تعبیر ابو الفدا مفسرین درمورد نزول این آیه در شأن بنی امیه اجماع دارند.(90) علی اصغر رضوانی آورده است:« تفسیر شجره ملعونه به بنی امیه از بسیاری اهل سنت وارد شده است ؛ از قبیل: حاکم نیشابوری ، خطیب بغدادی ، فخر رازی، خازن،سیوطی...».(91)
الف ) دید گاه وهابیت نسبت به سائر مسلمین
از دیدگاه وهابی ها موّحد حقیقی و مسلمان واقعی وهابیون هستند اما سائر مسلمین معنای صحیح توحید را نفهمیدند لذا یا کافرند و یا دچار شرک وبی ایمانی شده اند . رهبران این گروه بار ها مسلمانان را با نام های مشرک ، کافر ، مرتد و غیره خوانده است . سید محسن امین آورده است :«محمد بن عبدالوهاب در رسالة کشف الشبهات متجاوز از بیست وچهار بار مسلمانان را(جزوهابیان) مشرک خوانده است و بالغ بر بیست و پنج فقره مسلمانان را کافر، بت پرست، مرتد، منافق، منکر توحید، دشمن توحید، دشمنان خدا، مدعیان اسلام ، اهل باطل، نادانان و شیاطین خوانده و چنین گفته که کافران نادان و بت پرستان ، داناتر از اینگونه مسلمانانندو شیطان پیشوای ایشان و سر سلسله آنان است و تعبیراتی دیگر زشت تر ودور از نزاکت وادب» .(92) همو در جای دیگر می نگارد: وقتی سعود بن عبدالعزیز که از هم پیمانان و همکاران محمد بن عبدالوهاب بود در مکه آمد و سخرانی ایراد کرد چنین گفت:« همه مسلمانان جز وهابی ها مشرکند و با پیروی از آئین وهابیت مسلمان می شوند ما مردم و تمام قبائل را با این شمشیر به اسلام فرا می خوانیم» .وی می افزاید:« خداراسپاس بگوئید که شما را از شرک نجات داد و به اسلام هدایت کرد و من شما را دعوت می کنم که تنها خدا را بپرستید و از شرکی که گرفتارش شدید دست بکشید».(93) محمد بن عبدالوهاب عباراتی دارد که به خوبی فهمیده می شود وی معتقد به کفر تمام مردم قبل از خودش و دعوتش بوده است و تنها او بوده که معنای توحید را فهمیده و اورده است او می گوید:«... من در آنوقت معنای لا اله الّا الله را نمی دانستم و نیز دین اسلام را نمی فهمیدم ، قبل از این خیری که خداوند بر من منّت گذاشت . و نیز در بین مشایخم هیچ کس وجود نداشت که این معنا را درک کند . پس هر کس از علمای عارض گمان کند که معنای لااله الّا الله را فهمیده و یا معنای اسلام را قبل از این وقت شناخته ، یا گمان کرده که احدی از مشایخ این معنا را فهمیده اند، دروغ وافتراء بسته و امر را بر مردم مشتبه کرده است و خودش را به چیزی نسبت داده که در او نیست» .(94) محمد بن عبدالوهاب نسبت به مسلمانان معاصر نیز همین نگاه را دارد و آنها را بت پرست و بد تر از مشرکین قریش می داند و می گوید: « بسیاری از اهل این زمان از خدایان پرستیده شده به جز هبل ویغوث و نسر ولات وعزّی و منات را نمی شناسند . اگر فهمی درستی داشتند می فهمیدند مقاماتی که امروزه پرستیده می شود ، از بشر ودرخت وسنگ ونحو این ها از خورشید وماه و ادریس وابو حدیده و نحو این ها ، از قبیل عبادت همان بت ها است ».همو در جای دیگر می گوید:«درجة شرک کفار قریش ، بسیار پایین تر از شرک مردم امروز است ».(95) محمدبن عبدالوهاب حتی کسانی را که از آئین او پیروی می کردند و وهابی شده بودند اما قبلا فریضه حج را بر مبنای معتقدات سابقش انجام داده بود می گفت : حج نخست شما در حال شرک بوده وباطل است لذا دستور می داد دوباره حج را انجام دهندو هم چنین به کسانی که تازه وارد آئین وهابیت می شدند دستور میداد که بعد از ادای شهادتین ، شهادت سوم را نیز بر زبان جاری سازد و آن اینکه این شخص اقرار نماید که قبلا کافر بوده وپدر و مادرش نیز نیز در حال کفر درگذشته اند و بگوید فلان وفلان (عده ای از علمای بزرگ را نام می برد) نیز کافر بوده اند و اگر این پیروان تازه وارد این شهادت سوم را نمی گفتند آنان را به قتل می رساند.(96) او بار ها می گفت غیر از وهابیان بقیه مسلمانها چه بخواهند ویا نخواهند مشرک بوده و خون ومال شان مباح است بلکه شرک مسلمانان بدتر و زشت تر از شرک کسانی است که از پیامبران خود خواستند که برای شان بت قرار دهند (97) و همینطورحال اینها از مشرکین دوران پیامبر(ص) بدتر است لذا او می گوید: «هنگامی که این مطلب را دانستی و دانستی آنچه را که اکثر مردم بر آنند ، می فهمی که کفر و شرک افراد این زمان بیشتر از مشرکینی است که پیامبر (ص) با آنان به قتال پرداخت ».(98) لذا امروزه پیروان او نیز کسانی را كه( اعم از شيعه وسني) ديد گاه هاي او را قبول ندارند تفكيرو مسلمانان را به راحتی متهم به شرك بت پرستی نموده واعمال آنان را همانند اعمال مشركين می داند و این قضیه در ایام مراسم حج کاملا مشهود است ،در صورتي كه بزرگان امامیه و ائمه اهل سنت به ويژه ابو حنيفه ،تكفير اهل قبله را جايز نمي شمارند.در نشريه پگاه آمده است :
در تعاليم وهابيون مسلمانان به دو گروه مسلمين واقعي ومسلمين دروغي تقسيم شده اند، وهابيون خود را پيروان حقيقي پيامبر (ص) وفرقه هاي ديگر سني ، به ويژه شيعيان را به عنوان بدعت گذار و رافضي تلقي مي كنند. علماي وهابي جهان رابه دو گروه موحدين و مشركين يا بدعت گذار تقسيم كرده اند . اين دسته بندي تعصب آميز نشان مي دهد وهابيون هرگز گرايش هاي ديگر اسلامي را تحمل نخواهد كرد . در كتب ، فتاوي و نوارهاي سخراني آنان ، كساني كه تعاليم وهابيت را نمي پذيرند ، در بهترين حالت به عنوان منحرف يا ضاله ودر بد ترين حالت كافر معرفي شده اند .(99) وهابي ها چندين بار در طول سده بيستم نفرت خود را از مسلمين اعلام داشته كه با ابزار اين تنفر باعث شد پيمان هاي با قدرت هاي غير اسلامي بندد به عنوان مثال عبد العزيز بن مسعود از سال 1902 تا 1953 حكومت را در دست داشت زماني به سنت جان (عبد اللّّه) فيلبي ، رابط وزارت امو خارجه بريتانيا گفته بود كه او مسيحيان را برتر از مسلمانان غير وهابي ميدانند . او توضيح داده بود كه مسيحيان بر اساس دين خود عمل مي كنند امّا مسلماناني كه استنباط وهابيان در باره توحيد پيروي نمي كند به گناه شرك آلوده اند به عبارتي ديگر يك مسيحي بهتر از يك مسلمان غير وهابي است.(100)
ب)ديدگاه وهابيت نسبت به شيعه
فرقة وهابيت از همان زمان ظهورش نسبت به شيعه مواضع تند و افراطي داشته است ، بطوريكه در اين مسير تاريخي خون هزاران شيعه ريخته شد ، خانه ها ويران واموال شان به غارت برده شد ، بي حرمتي ها نسبت به مقدسات شان روا داشته شد و الفاظ و تعابيري مانند مشرك، كافر، خوارج و روافض عليه شان بكار برده شد ، فتا واي شديد اللحني از طرف علماي وهابيت صادر ،واتهامات نا روایی بر شيعه وارد شد.سلطان الواعظين در شبهاي پيشاور به نقل از ابن تيمه در كتاب منهاج السنه ميگويد: «شيعان به مساجد اعتنايي ندارند ، مساجد انها خالي از جمعيت مي باشد نه جمعه ونه جماعات در مسجد بر پانمي كنند واگر گاهي نماز بگذرانند فرادا مي خوانند».وي به نقل از همان منبع مي افزايد: «شيعيان مانند مسلمانان به حج بيت الله نمي روند بلكه حج آنان زيارت قبور ميباشد ، ثواب حج قبور را از حج خانه خدا بالاتر مي دانند بلكه كساني را كه به حج قبور نمي روند سب ولعن مينمايند . شيعيان سگ هاي خود را بنام ابابكر و عمر مي نامند و پيوسته آنها را لعن مي نمايند».(101)در كتاب وهابيان علي اصغر فقيهي به نقل از وهابيون امده است:«سفري كه مشركين وكفار به اماكن بزرگ وقبور معظم خود مي نمايند همان حج ايشان است و قصد شان از خضوع وتضرعي كه نزد قبور بجا مي اورند ؛ همان است كه مسلمانان براي خدا انجام مي دهند . اهل بدعت وضلالت از مسلمانان و از جمله رافضيان (شيعيان) به همين گونه ميباشند كه سفر به مشاهد و قبور امامان خود را حج مي نامند ، اين فرقه سفر بسوي قبر پارهاي از مخلوقان خدا را ، حج اكبر وحج بيت الله الحرام را حج اصغر مي نامند.(102)عبدالعزيز نامهاي به فتحعليشاه پادشاه ايران مي نويسد و درآن از فتحعليشاه و سائر عجميان ميخواهد كه از عقايد شيعي توبه كنند و در غير اين صورت مشرك خوانده خواهند شد و هشدار مي دهد كه به همان سرنوشت كه اهالي كربلا گرفتار گرديد دچار خواهند شد كه تر جمه نامه بدين قرار است:اعوذبالله من الشيطان الرجيم، بسم اله الرحمن الرحيم ، مِن عبدالعزيز امير المسلمين الي فتحعليشاه مَلِك عجم انكه چون بعد از رسولخدا محمد ابن عبدالله(ص) شرك وبت پرستي در امت شيوع يافته بود چنانچه مردم بقعات كربلا ونجف ، پيش قبور كه از گِل و سنگ و ساخته ايشان است بخاك مي افتادند وسجده مي كردند و عرض حاجات ميداشتند و اين اضعف عباد الله ،چون ميدانست كه سيدنا علي وحسين به اين افعال راضي نيستند، كمر همت به تصفيه دين مبين اسلام بست و به توفيق حق تعالي ، نواحي نجد واكثر بلاد عرب ر ااز آلايش ها پاك ساخت ، خدمه و سكنه كربلا كه بنا بر اغراض نفساني منع پذيرش بودند طرح ، منحصر در فنا واعدام شان دانست ، لهذا فوجي از غُزات به كربلا فرستاده شد چنانچه معلوم شده باشد سزاي لايق بدي شان، داده شد . اگر مَلِك عجم بدين عقيده باشد بايد كه از آن توبه كند زيرا هركس كه به شرك وكفر اصرار ورزد بدو آن خواهد رسيد كه به سكنه كربلا رسيد. والسلام علي من تبع الهدي.(103)
ديدگاه وهابيت نسبت به شيعه در عصر حاضر
در عصر حاضر وهابيون نسبت به شيعه از مواضع يكسان بر خوردار نيستند بلكه نظرات شان متفاوت اند عده اي از انها همانند متحجرين سابق نسبت به شيعه متعصب بوده و شيعه را مشرك مي خوانند و گروهي ديگر از انان معتدل تر به نظر مي رسد، همان طور كه ايت الله مكارم در كتاب وهابيت بر سر دو راهي اورده است:
وهابيون دو قشر ند:
1.سلفي هاي متعصب تكفيري، كه همه مسلمين جز خود را مشرك مي دانند وجان ومال انها رامباح مي شمرند.
2.قشر معتدل، كه بيشتر از نسل تحصيل كرده وجوان تشكيل يا فته است و حتي بعضي از اساتيد و علماي بزرگ با انان هماهنگ هستند، داراي ويژه گي هاي ذيل اند:
الف: مسلمانان را متهم به شرك نمي كنند واز خون ريزي بيزارند، به عقايد ديگران احترام مي گذارند وبر چسپ و بدعت بر ديگران نمي زنند0
ب: از گفتمان منطقي ودوستانه بين مذاهب ، استقبال ميكنند و گوش شنوايي براي شنيدن سخنان ديگران دارند و كتب ديگران را مطالعه ميكنند .
ج:مظاهر جديد و مثبت زندگي امروز را كه دليلي بر حرمت آن در قران و سنت نيست بدعت نميشمارد.
د: به زنان اجازه ميدهند كه با حفظ حجاب وموازين عفت به تحصيل علم و فعاليت هاي مفيد اجتماعي بپردازند.
ه: و در يك كلمه ضمن تجديد نظر در افكار خشونت آميز گذشته، حاضر به تعامل با سائر فِرق اسلامي جهان هستند.(104)
حتي نويسندگاني از خود وهابيون كتاب هاي مبني بر انتقاد از فتواهاي تند وتيز شيخ محمد(رهبرشان)نوشته اند از جمله «حسن بن فرهان مالكي» در كتاب «داعية و ليس نبية» كه نقدي است بر كتاب شيخ محمد مينويسد:شيخ محمد ابن عبدالوهاب در مورد شيعيان با تندي و تيزي پيش رفته ميگويد: «كسي كه در كفر شيعه شك كند كافراست»(105) در حال كه ابن تيميه با آن غلو و عداوت كه نسبت به شيعه داشت آنها را مسلمان _ هرچند اهل بدعت!_ ميشمرد و با صراحت ميگويد كافر نيستند اما شيخ در اين زمينه بسيار افراط كرده است .(106) و هم چنين در تاريخ2/4/1419هـ.ق، بيانيهي هيئت علماي بزرگ سعودي كه بزرگترين آنها عبدالعزيز عبدالله بن باز بود به همراي 20 نفر از علماي طراز اول وهابي معتدل صادر شد؛ حكايت از اعتدال شان دارد كه مواد بيانيه در« كتاب وهابيت بر سر دو راهي» تلويحا بدين شرح آمده است :
الف: تكفير كردن كسي يك حكم شرعي است كه بايد ديارش از سوي خدا ورسول او تعيين گردد لذا جايز نيست كه كسي را تكفير كنيم مگر اينكه دليل روشني از كتاب و سنت بر كفر او گواهي دهد.
ب:آنچه از نسبت اين عقيده باطل (نسبت شرك به مسلمين) حاصل شده و مي شود مانند: مباح شدن خون و عرض وآبروي مردم و به غارت رفتن اموال و منفجر كردن خانه ها و وسائل نقليه و مراكز اداري و تجاري حرام وگناه است.
ج: اين مجلس با توجه به دو مورد فوق به تمام مردم جهان اعلام مي نمايد كه اسلام از اين كوته عقيده هاي باطل بيزار است و چنانچه اين اعكمال در بعضي جاها صورت گيرد عمل جنايتكارانه محسوب مي شود.(107)
اما در يك تقسيم بندي ديگري ، وهابيت را به سه گروه تقسيم كرده اند: گروه افراطيون ، گروه سنت گرا و گروه روشنفكران ترقيخواه ، كه هر كدام نظر خاصي نسبت به سائر فرقه هاي اسلامي و بويژه شيعه دارند ، فؤاد ابراهيم در نشريه پگاه چنين آورده است: با اينكه تشخيص علماي وهابي ميانه رو از افراطي بسيار دشوار است ميتوان گرايشهاي مختلف وهابي را از يكديگر تميز داد وبر سه گروه تقسيم كرد:
1- افراطيون: اين گروه كه شيخ بن جبيرين ، شيخ عبدالمحسن العبيكان، شيخ ناصر العمر ، شيخ الهذيفي و بسياري از علما از ان جمله اند كه از اين طيف حمايت ميكنندو براي حصول اهداف خود شيوه هاي خشونت اميز را بكار مي گيرد و خاندان سلطنتي سعودي را فاسد وبي لياقت ميپندارد.از نظر انان مقامات سعودي نبايد به شيعيان اجازه دهند اعمال بدعت اميز خود را بجاي اورند وبا انان را به قتل برسانند،تبعيد وسركوب كنند ويا وادار به ترك عقيده نمايند.يكي از كارگران وهابي شركت نفتي ارامكو عربستان از شيخ بن جبيرين پرسيد ايا غذا خوردن يك وهابي با كارگران شيعه سر يك ميز جايز است؟شيخ بن جبيرين جواب داد:سعي كنيد از انان دوري كنيد وجاي تان را تغير دهيد،شما سعي كنيد بطلان وكذب بودن عقايد و مخرب ومنحرف شان را اشكار كنيد وسپس انان را متقاعد سازيد تا حقانيت مباني عقيدتي وهابيت را بپذيرند و دست از عقايد موهوم خود بردارند واگر مقومت كردند بايد به عقوبت خود برسند وكشته شوند.بن جبيرين در مورد حكم فقهي مربوط به پرداخت زكات به خانواده هاي نيازمند شيعه در عربستان خاطر نشان كرد:علماي وهابي در كتب فقهي خود پرداخت زكات به كفار وبدعت گذاران را منع كرده اندو از ان جا كه روافض جزو كفار محسوب مي شوند نبايد زكات به انان تعلق گيرد.شيخ ناصر العمر،از سلفي هاي تند رو و مشهور با تاكيد بر سازش ناپذير تشيع و تسنن، به شدت سازش ومصالحه شيعه وسني را مورد حمله قرار داد. وي در اين رابطه اظهار داشت:اختلاف ما با روافض (شيعيان) فقط به مباحث فرقهاي محدود نمي شود ،اختلاف ما در مورد مسائل بنيادين و اساسي ديني است و نه بخشهاي از دين.در واقع هيچ نقطه مشتركي بين ما وشيعيان وجود ندارد.العمر در پاسخ به همايش گفتگوي مذاهب كه ژوئن 2003 در رياضي برگزار شد از شركت كنندگان خواست روافض (شيعيان) را به اسلام واقعي و پيروي از شيعه اهل سنت دغوت كنند.(108) وي مي افزايد:وب سايت مشهور وهابيون،خطبه هاي نماز جمعه مسجد النبي مدينه را كه به امامت شيخ الهذيفي در سوم مارس 1998 و با حضور رئيس جمهور پيشين ايران اقاي هاشمي رفسنجاني ايراد شد،تحت عنوان«يهوديان،مسيحيان و روافض را از عربستان اخراج كنيد» منعكس نمود. شيخ الهذيفي با تقبيهح وسر زنش حاويان سازش و مصالحه شيعه و سني تصريح كرد:«چگونه شيعه وسني مي تواند با يك ديگر سازش كنند در حالي كه اهل سنت با تمسك در قران و سنت نبوي دين را زنده نگهداشته و تكريم نمودند،در حالي كه روافض (شيعيان) بطور علني به اصحاب پيامبر(ص) اهانت نموده واسلام را نابود كردند. تا زماني كه شيعيان عقايد خود را ترك نگويند و به اسلام حقيقي نگروند، ما قدمي به سوي انان بر نخواهيم داشت. خطر شيعيان براي اسلام بيش از يهوديان و مسيحيان است و هرگز نبايد به انان اعتماد كرد. بنا بر اين مسلمين بايد با نهايت احتياط با انان بر خورد كنند.(109) به نظر مي رسد اين طيف همان گروه متعصب كه به«نام جمعيت اخوان» ياد مي شود باشد كه اين گروه در زمان عبد العزيز ال سعود در مكه پديد امدند و به قبائل نجد نيز سرايت كرد. در ابتدا اين ها گروهي از جوانان مذهبي بودند كه تحت تاثير افكار محمد بن عبدالوهاب قرار گرفتند وبراي پياده كردن اسلام راستين به عقيده خودشان قد علم كردند وخودشان را از مبلغين جان بر كف وها بيت دانسته و شب وروز براي پيشبرد اهداف وهابيت تلاش ميكردند گويا خودشان را در اين مسير وقف كرده بودند. اين گروه همان هاي هستند كه مغز استخوان وهابيت خوانده مي شوند وحكم پليس مخفي و مبلّغ افتخاري مذهب وهابي را دارند و از بوسيدن حرم رسول اكرم(ص) جلو گيري مي كنند در واقع آنها مجري برنامه هاي وهابيت هستند.(110) انها به حدي در وهابيت ممحض بودند و در اين مسير سخت گير بودند كه حتي از عبدالعزيز رو گردان شدند و او را از دين وهابي بر گشته خواندند و ايراد هايي بر او گرفتند كه از جمله ايرادات شان اين بود:
1.شيعيان احسا و قطيف بايد مجبورا از مذهب شان دست برداشته و مذهب اهل سنت را بپذيرند.
2.اعلان جهاد عليه عراق و شيعيان صادر گردد.
علماء نجد كه كه طرفدار ابن سعود بود در پاسخ اخوان چنين نوشت:در بارة را فضيان فتوا ميدهيم كه امام (ابن سعود) انان را وادار كند كه بر اسلام بيعت كنند و از اظهار شعار هاي دين خود ممنوع گردنند و همچنين بر امام لازم است كه بر نايب خود در احسا دستور دهد كه شيعيان ان جا را نزد شيخ ابن بشر(از علماي وهابي)حاضر كند تا با او با به دين خدا و رسولش بيعت كنند و انان را مجبور نمايند صلحا و اهل بيت را براي قضاي حوائج شان نخوانند و ديگر بدعت ها را از قبيل اجتماع براي به پاداشتن مأتم (ظاهرا مقصود عزاداراي عاشوراست) و مراسم ديگر كه مربوط به شعار مذهب شان مي باشد ترك كنند و از زيارت مشاهد و قبور ممنوع گردند و وا دار گردند كه در اوقات پنج گانه در مسجد گردايند و اگر محل هاي معيني براي بپا دا شتن بدعت هاي خود دارند خراب گردد، هر كه از شيعه احسا از قبول اين امور سرباز زنده از بلاد مسلمانان بيرون رانده شود و رافضيان قطيف را نيز ابن بشر به ان چه در بارة راضيان احسا گفته شد ملزم سازند.در باره رافضيان عراق كه در باديه نجد با مسلمانان (وهابيان) اميزش دارند فتوا مي دهيم كه امام ابن سعود انان را از داخل شدن در سرزمين مسلمانان باز دارد.(111)
فؤاد ابراهيم در باره دو گروه ديگر مي گويد:
2.سنت گرا: علماي نسل قديم نظير «شيخ بن با ز، شيخ محمد بن عثيمين » و برخي از نئو سلفي هاي نظير « شيخ صفار الحوالي » به اين گروه تعلق دارند. علماي سنتي وهابي از جدليون پيروي مي كنندو ديدگاه و مواضع خصومت اميز انان نسبت به شيعيان از ديدگاه هاي خدلي نشأت مي گيرد، گروه مذكور با قتل و اخراج شيعيان از كشور و مجبور كردن انان به پذيرش وهابيت موافق نيستند، چرا كه اين اقذامات به بي نظمي و هرج ومرج مي انجامد. از نظر انان شيعيان را بايد به ترك عقايد و اعمال بدعت اميز تر غيب نمود.
3. روشنفكران ترقي خواه : اين دسته امثال«عبد الله حميد، عبد الله صبيح، عبدالعزيز قاسم و عبدالعزيز الخدر» را در بر مي گيرد ايده هاي ترقي خواهانه و سازش كارانه را تر ويج مي كنند. گد چه حضور اين طيف در عرصه ديني و اجتماعي چنداي پر رنگ نيست، ولي گرايش مذكور به سرعت در حال گسترش است به عنوان مثال«الحميد» مفاهيم حقوق بشر را بر مبناي برداشت و تفسير متفاوتي از اسلام وهابي اشاعه مي شود ، وي معتقد اسلام است بر پايه عدالت و ازادي استوار شده است و اين دو ركن اساسي در گسترش اسلام نقش عمده اي ايفا نموده اند . (112)وي مي افزايد الحميد كه يكي از افراد اين گروه است در اين رابطه چنين مي نويسد:امويان و عباسيان عدالت و ازادي را در قلمرو خود گسترش ندادند ، بلكه ير عكس انان اهل كتاب را از حقوق خود محروم كردند و اسلامي را كه انان به مردم تحميل كردند از وحي و پيامبر (ص) نشأت نمي گرفت . حكومت هاي عربي و جنبشهاي سلفي معاصر ، و ارث امويان و عباسيانند و شيوه انان را در پيش گرفته اند و ان را اسلام ناب مي نامند . وي مي افزايد : حكومت هاي كشور عربي از اين حقيقت غافلند كه دولت هاي سركوب گر و مستبد سقوط خواهند كرد ، زيرا سركوب ازادي بر خلاف سرشت بشري است و جنبشهاي سلفي نيز فراموش كردهاند كه هر فرقه اي كه رابطه نزديك بين اسلام ، ازادي و عدالت را به درستي درك نكند از دين الهي منحرف شده است . بدين ترتيب تا زماني كه ازادي انديشه و بيان و عدالت وجود نداشته باشد ، نهاد هاي جامعه مدني شكل نخواهد گرفت . با نقض ازادي هاي اوليه فردي نظير سركوب بدعت گذاران (شيعيان) ، نظير سركوب بدعت گذاران (شيعيان) ،فضای صلح آمیز جامعه در هم شکسته می شود و زمینه برای فرقه گرایی فراهم گردد .(113)
نتیجه:
آنچه به نظر می آید وهابیان یک گروهی افراطی ومتعصب است که با برداشت های خشک و جامدانه شان از دین اسلام و همچنین اصرارو تحمیل آن برداشت را بر آیات قرآن، با سائر مسلمین در مسائل خداشناسی ، توسل ، زیارت ، شفاعت ، تبرک قبور اولیای الهی و....فاصله بیگرند وآنان نه تنها به ندای وحدت قرآنی و اتحاد اسلامی مسلمانان پشت پا زدند ؛ بلکه با احیای روحیه ای خشونت و تعصب ، پا به میدان گذاشته و با شمشیر تکفیر مخالفان اقدام به حذف دیگران از جامعة اسلامی و راندن آنان به جمع کفار نمودند ، وهابیان با نداشتن روحیه ای تعامل و گفتمان و عدم مبنای معقول و پویا برای دنیا،دچار سرخوردگی و مشکلات تئوری شدند لذا امروزه فرقة وهابیان از موضع یکسان برخوردار نیستند و در بین آنها گروه های به وجود آمده است که علیرغم اساس تفکر واندیشه ای اصیل وهابیت، جمود و افراط گری گذشتگان را مورد نقد قرار داده و برای تعدیل دیدگاه ها و همگام شدن با دیگران تلاش می کنند.
پي نوشت ها :
1. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص273به نقل از مجموع فتاوی بن باز ج2 ص549.
2. امین ، محسن، تاریخچه ، نقدوبررسی عقاید و اعمال وهابی ها ، مترجم ؛ سیدابراهیم سیدعلوی ، ص211
3. همان ، ص153.
4. چالش هاي فكري وسياسي وهابيت،ص31، بنقل از جزيرةالعرب في القران العشرين ، ص341.
5. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص308به نقل ازجامع الاصول ج1 ص10و11
6. همان
7..همان
8. نقدوبررسی عقاید و اعمال وهابی ها،ص 120.
9. همان .
10.همان ، ص135.
11. همان،ص136.
12. همان ،ص135
13. چالش هاي فكري واساسي وهابيت ص31، نقل از كتاب التوحيد ،،ص157
14. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص241 به نقل از الفتاوی ج5 ص192.
15. چالش هاي فكري و سياسي وهابيت ،ص 27، نقل از كتاب التوحيد ، ص157 .
16. همان .
17. حسینی طهرانی ، سیدمحمدحسین ، امام شناسی ج5، ص161.
18. همان ص159.
19. سبحانی ، جعفر آیین وهابیت ،صص285.291.
20. سبا ء :10.13 ؛نمل: 38.40 ؛ كهف : 65 ؛ نمل : 15و16 ؛ جن : 26و27 ؛ آل عمران: 41.
21. چالش هاي فكري واساسي وهابيت ص 31، نقل از مخالفة الوهابية للقران والسنة ، ص 15 .
22. یوسف/ 93و96.
23.بقره/60
24. نمل/16و19
25. آل عمران/49
26. نقدوبررسی عقاید و اعمال وهابی ها،ص 150 به نقل از خلاصه الکلام...ص230
27. نقدوبررسی عقاید و اعمال وهابی ها ،ص،150
28.منهاج السنه ج4 ص 5و6
29. مائده / 55
30. چالش هاي فكري و سياسي وهابيت ،ص 17 به نقل از مختصر منهاج السنه،ج 2،ص611.
31. عبدالحسين، اميني ، الغدير ، قم، دارالكتب الاسلاميه، 1366،چ2،ج3،صص156و157.
32. شوري / 23
33.چالش هاي فكري و سياسي وهابيت ،ص 17 به نقل از مختصر منهاج السنه،ج1،ص352
34. الغدير، ج3، صص156و172.
35همان ص499.
36. چالش هاي فكري و سياسي وهابيت ،ص 48 به نقل از الرد علی الاخنایی ص52.
37. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص500 به نقل از اللجنة الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء ، رقم فتوا 423.
38. امینی ، عبدالحسین ، الغدیر، مترجم زین العابدین قربانی، ج5 ص158،
39. همان ص 161.
40. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص 506 به نقل از المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه ، قسطلانی ج3، ص405.
41. همان به نقل از شفاء السقام، ص184.
42. سبحانی ،جعفر، گزیده راهنمای حقیقت، ص76، به نقل از صحیح مسلم ،3/63کتاب الجنایز.
43 . چالش هاي فكري و سياسي وهابيت ،ص32 ، نقل از ال فقه علي المذهب الاربعه ف ص 540 .
44. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص 490به نقل ازالمجموعه الرسائل والمسائل ج1ص14.
45. همان ، به نقل از همان ص17.
46. همان ، به نقل از تطهیرالاعتقاد ص14.
47. روم/47
48. حدید/11.
49. برگزیده راهنمای حقیقت ، ص64.
50. چالش هاي فكري و سياسي وهابيت ،ص32 ، نقل از سرگذشت وهابيت ، چ 1 ، ص 16 .
51. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص494.
52. همان ، ص496
53. همان ص495.
54. نقدوبررسی عقاید و اعمال وهابی ها،ص 333.
55. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات، ص 498.
56. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص400به نقل از المنتقی من فتاوی الشیخ بن فوزانج2ص54وفتاوی البانی ص432.
57. الغدیر، مترجم زین العابدین قربانی، ج5 صص160 و161
58. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص415 به نقل از وفا الوفاء ج4ص1372
59. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص439به نقل از مسند احمد ج7، ص303ح25243.
60. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص433.
61. لسان العرب ج10 ص390
62. یوسف/93
63. بقره/ 248
64. چالش هاي فكري و سياسي وهابيت ،ص59 به نقل از الجامع الصحیح (صحیح بخاری) ج1، ص456و المسند ج5 ص430ح 18573.
65. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ٌ459به نقل از زیارة القبور ص156 و الهدیة السنیه ص42.
66. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص449
67.گزیده راهنمای حقیقت ص ، 68
68. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص622به نقل از اللجنه الدائمه من الفتوی ، رقم 1774.
69. شوری / 23.
70. رضوانی ، علی اصغر، شیعه شناسی وپاسخ به شبهات، مشعر ج2 ، ص566به نقل از مستدرک حاکم ج3 ص194.
71. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص578به نقل از اللجنه الدائمه من الفتوی ، رقم فتوی 7210
72. حج/32، نور/36 و شوری / 23.
73. عبدالسلام ، عمر, مخالفت وهابیت با قران وسنت ، ص به نقل از تاریخ الاسلام ذهبی وفاء الوفا سمهودی
74. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص 583.
75. نقد وبررسي وهابي ها، ص155 .
76. وحيدي ، س.م.نگرشي بر هابيت ، ص 60
77. عسکری ، سید مرتضی، صلوات بر محمد وال محمد،ص1، بنقل از مسند احمدج1 ص201وسنن ترمذی کتاب دعا ج13صص62و63.
78. همان به نقل از سنن ابن ماجه ص200.
79. هما ن به نقل از کنزالعمال ج1 ص439.
80. شیعه شناسی وپاسخ به شبهات ، ج2 ، ص252.
81. همان .
82. ،سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص158.
83. همان ص159.
84. همان به نقل از تاریخ یعقوبی، ج2
85. همان،ص160به نقل از منهاج السنه ج2، ص226.
86. همان به نقل ازکامل ابن اثیر ج3 ، ص301؛ تاریخ طبری ، ج4 ص252؛ البدایه و النهایه ج8، ص 209.
87. همان به نقل ازکامل ابن اثیر ج3 ، ص298؛ تاریخ طبری ، ج4 ص254.
88. همان ص530 به نقل از منهاج السنه ج8 ص238.
89. همان . به نقل از منهاج السنه ج4 ص 130.
90. همان 530.
91.همان ص 180
92 .تاريخچه نقد وبررسي وهابي ها ، ص162.
93. همان ، ص163.
94. سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص 311 به نقل از الدررالسیه ج 10 ص51.
95. همان ، ص317به نقل از الدررالسنیه ج1صص117و120.
96. تاريخچه نقد وبررسي وهابي ها ، ص163 .
97. همان ، ص162.
98. همان ،ص317به نقل از الدرر السنیه
99. فؤاد ، ابراهيم ، هفته نامه پگاه ، ش 226 ، 4اسفند 1386 ، ص 14.
100. الگار ، حامد ، وهابگيري ، ترجمه احمد نمايي ، ص 27.28 .
101. سلطان الواعظين ،محمد، شب هاي پيشاور، صص336و343بنقل از منهاج السنه ج 1 صص11و13.
102. وهابيان ، ص117.
103. همان ص332.
104. مكارم شيرازي ، ناصر ، وهابيت بر سر دو راهي ، ص137.
105. حسن بن فرهان،مبلغ نه يك پيامبر، ترجمه سيد يوسف مرتضوي ، به نقل از الدررالسنيه، ج10ص51.
106. همان ص119.
107. وهابيت بر سر دو راهي ، صص177و178.
108. فؤاد،ابراهيم،هفته نامه پگاه، ش226،4اسفند 136،ص 14
109. همان،
110. س.م .وحيدي، نگرشي بر وهابيت ،ص79
111. وهابيان،ص 458و459
112. فؤاد ، ابراهيم ف هفته نا مه پگاه ، ش226 ، 4 اسفند 1386 ، ص 14.
113. همان
ادامه مطلب
تاريخ وهابيه (1)
تاريخ وهابيه (1)
دعوت وهابى دو مرحله دارد: نخست يك دوره 75 ساله، تا سال 1235 ق كه خاندان سعود (محمد بن سعود، عبدالعزيز بن محمد بن سعود، سعود بن محمد و عبدالله بن سعود) حكومت كردند; و با قلع و قمع دولت نجد به دست ابراهيم پاشاى عثمانى، و قتل عبدالله بن سعود در اسلامبول، خاندان ياد شده از قدرت ساقط شدند. پس از آن، براى مدتى قريب هشتاد سال، در عزلت روزگار را گذراندند.
مرحله دوم دعوت وهابيان با فعاليت عبدالعزيز بن عبدالرحمان در سال 1319 ق آغاز شد; زمانى كه وى از كويت به نجد آمد و پس از تسلط بر نجد و توسعه قدرت خود، كشور عربستان سعودى را ايجاد كرد و تاكنون فرزندان وى بر اين كشور حكومت مى كنند.
حركت عبدالعزيز در تسلط بر حجاز، بيش از بيست سال به درازا كشيد; تا آن كه لشكريان وى به سال 1344 ق بر مدينه مسلط شدند و به تخريب اماكن مقدس اين شهر پرداختند. زمانى كه خبر ويرانى بقيع و مشهد حمزه به مسلمانان رسيد، همه نگران شدند و دست به دامان دولتها شدند تا در برابر سعوديها جبهه گيرى كنند. با توجه به انحلال دولت عثمانى و تفرقه اى كه در جهان عرب بود و نيز تلاش انگليسيها و فرانسويها در تقسيم كشورهاى عربى، وهابيان توانستند سلطه خويش را بر عربستان حفظ كرده و مانع از بازگشت قدرت شرفاء شوند.
در اوايل شهريور 1304 كه خبر واقعه هولناك تسلط وهابيان بر مدينه، به ايران رسيد، علما دست به تشكيل مجالس مشورتى زدند و دولت نيز شانزدهم صفر را تعطيل كرد و در مجلس نيز مذاكراتى در اين باره صورت گرفت. رضاخان، كه آن زمان سردار سپه ناميده مى شد، اطلاعيه زير را صادر كرد: متحد المآل، تلگرافى و فورى است.
عموم حكام ايلات و ولايات و مأمورين دولتى
رياست عاليه قوا و رئيس الوزرا ـ رضا
گويا براى مدتى اوضاع آرام بود; تا آن كه خبر انهدام بقاع شريفه در بقيع انتشار يافت و بار ديگر در خرداد 1305 جريان مزبور خبرساز شد. از نجف، دو تن از مراجع تقليد، سيد ابوالحسن اصفهانى و محمد حسين نائينى، تلگرافى به تهران مى زنند كه متن آن چنين است:
قاضى وهابى به هدم قبه و ضرايح مقدسه ائمه بقيع حكم داده; 8 شوال مشغول تخريب. معلوم نيست چه شده با حكومت مطلقه چنين زنادقه وحشى به حرمين. اگر از دولت عليّه و حكومت اسلاميه علاج عاجل نشود، على الاسلام السلام.
به دنبال آن، مدرّس در مجلس نطقى كرد و از شاه خواست تا عده اى از نمايندگان مجلس را معين كند تا كميسيونى ترتيب داده و در اين باره مشورت كنند. نتيجه كميسيون آن شد كه در اين باره تحقيق بيشترى صورت گيرد و پرونده هاى موجود درباره ماجراى وهابيان مطالعه شود و ضمن تلگرافى خبر اين واقعه به همه ولايات اعلام گردد. در همين جلسه بود كه مستوفى الممالك به پيشنهاد مدرّس، پست نخست وزيرى را پذيرفت.
پس از آن نيز مستوفى الممالك در مقام رياست وزرايى ايران، اعلاميه مشروحى درباره اين واقعه صادر كرد، و ضمن اعلام انزجار از اين حركت وحشيانه، از قاطبه مسلمانان خواست تا: به حكم وحدت عقيده اسلامى، متفقاً به وسايل ممكنه از اين عمليات تجاوزكارانه جلوگيرى به عمل آورند; و از آن جا كه حرمين شريفين حقيقتاً به تمام عالم اسلام تعلق دارد، و هيچ ملت مسلمان، دون ملت ديگر، حق ندارد اين نقاط مقدسه را ـ كه قبله جامعه مسلمانان و مركز روحانيت اسلام است ـ به خود اختصاص داده، تصرفات كيف مايشاء نمايد و اصول تعاليم خود را بر عقايد ديگران تحميل كند، بنابراين، از تمام ملل اسلاميه تقاضا مى شود كه در يك مجمع عمومى ملل اسلامى مقدرات حرمين شريفين را حل و تسويه نمايند و قوانين و نظاماتى وضع گردد كه تمام مسلمانان بر طبق عقايد مختصه خود بتوانند آزادانه از بركات روحانى و فيوض آسمانى اماكن مقدسه مكه معظمه و مدينه طيبه برخوردار و متمتع شوند.[2]
البته وهابيان نيز بيكار ننشستند، و همان سال، كنفرانسى با شركت افرادى از تمام ملل اسلامى در مكه تشكيل دادند تا بتوانند فضاى تبليغى مورد نظر خود را فراهم آورند. به دنبال انحلال خلافت عثمانى، احساس نياز به يك خليفه مسلمان در سراسر جهان سنى وجود داشت، و وهابيان، بر آن بودند تا با استفاده از اين نياز، زمينه توسعه دعوت خويش را فراهم آورند. موانع عمده اى بر سر راه آنان بود: تعصب شديد مذهبى، برخوردهاى وحشيانه، قلع و قمع مخالفان مذهبى، تكفير ساير مسلمانان. البته آنها به مرور مى كوشيدند تا رفتار آرامترى داشته باشند. پس از انحلال دولت عثمانى و استقلال كشورهاى عربى، از دولت ايران كارى ساخته نبود، و كميسيون مزبور تنها كوشيد تا دولت را به تماس با نمايندگان ساير ملل ترغيب كند. طبعاً بسيارى از مسلمانان ديگر نيز با عقايد وهابيان سرسازگارى نداشتند، اما در پى تسلط آنها بر حرمين شريفين و عدم وجود يك نيروى نظامى مستقل، مانند دولت عثمانى، هيچ قدرتى در آن شرايط براى چاره سازى اين ماجرا وجود نداشت. كم كم حادثه به فراموشى سپرده شد و تنها خاطره آن حادثه هولناك در كتابهاى تاريخ و تقويمها باقى ماند.
اين رخدادها سبب شد كه برخى نويسندگان ايرانى، مقالات و رسالاتى درباره حركت وهابيها بنويسند.[3] يكى از آنها، رساله حاضر با عنوان تاريخ وهابيه است، كه نويسنده آن حاج ميرزا حسين بن على رضا ربانى گَرَكانى قريب، معروف به «شمس العلماء» و «جناب» است. مُشار در فهرست كتابهاى چاپى فارسى(ص1155) اين كتاب رامعرفى كرده است.
روى نسخه چاپى تاريخ آبان 1304 (كتابخانه معرفت تهران) ديده مى شود و چنين نوشته شده است:
كتاب تاريخ مختصرى از عقايد و اعمال طايفه وهابيه است كه جناب مستطاب آقاى شمس العلماء نگاشته اند; و چون از جرايد اروپا معلوم مى شود كه جمعى از مسلمين هند تصور كرده اند كه رئيس حاليه وهابى را به خلافت اختيار كنند، طبع اين رساله لازم شد; تا بدانند صاحب اين عقايد لايق اين مقام نيست.
در صفحه نخست كتاب نيز آمده است: «مجملى از عقايد طايفه وهابى و اقدامات عجيبه آنان از سنه 1216 تا چند سال بعد و اضمحلال ايشان. تأليف فقير فانى محمد حسين گركانى قريب.» تاريخ تحرير و طبع اين مجموعه «طغيان اعراب» است.[4] هدف وى از تأليف اين اثر، آن گونه كه در پايان رساله آورده، هشدار به دولتهاى اسلامى بوده است; تا قضيه را جدى بگيرند، و قبل از وقوع، واقعه را علاج نمايند.[5]
درباره مؤلف، آگاهيهايى در منابع مختلف آمده است.[6]
نشر اين اثر، به معناى تأييد نكات تاريخى آن نيست، بلكه مقصودْ شناساندن يك سند از كوشش شيعيان براى روشن كردن يك فاجعه تاريخى در جهان اسلام است.
تاريخچه فرقه وهابيه و عقايد ايشان
در اين وقت از رياست روحانى كارش بالا گرفته، هوس رياست و ملكدارى و جهانگيرى نموده، اهل نجد عموماً و احساء و قطيف و حضرموت و عمان و ديار بنى عتبه در بلاد يمن، تابع امر و نهى او شدند و دعوتنامه هايى به ممالك اطراف فرستاده، اديان و مذاهب را بدعت شمرد و از همه مال و رجال براى نشر مذهب خويش تقاضا نمود.
عقايد وهابيان
واگر عذر آوردند كه آنها معبود نيستند، بلكه باب حاجت و شفيع و وسيله اى به جناب الهى هستند، همين سخنان را مشركان نيز گفتند كه «مانَعْبُدُهم اِلاّ لِيُقَرِّبُونا اِلَى اللّهِ زُلْفى.» و بنا بر همين اساس، مسلمانان را مشرك و خون و مالشان را هدر مى دانست.
ولى در باب توبه، گاهى رأى قبول مى داد و گاهى قابل قبول نمى دانست. به دليل «اِنَّ اللّهَ لايَغْفِرُ اَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاء.»
بارى اين عقايد فاسده عبدالوهاب در قلوب مريدان راسخ شد و به موجب «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكين» در كشتن مسلمانان با وى همراه و از روى ديانت قتّال و خونريز شدند.
حمله وهابيان به كربلا در سال 1216
پس از اين عمل شنيع و قتل ذريع، به حرم حسينى رفته، از چوب ضريح مقدس قهوه پختند. و شنيده شد كه در يكى از موزه هاى اروپا لوحى از مرمر، كه سنگ مزار حضرت سيدالشهدا(عليه السلام)بوده، موجود است. شايد در همين موقع از روى قبر مطهّر كنده اند يا سابقاً در تعميرات تبديل به احسن شده واين سنگ در خزانه بوده و به غارت رفته. و شبهه نيست كه از اين جسارت و غارت، عمده مقصود وهابى آن بوده كه لشكر او بر جرئت بيفزايند و گروهى عوام نيز اغوا شوند كه از روحانيت اين مشاهد، اثرى مترتب نيست و توسل به صاحبان آن لغو است; چنان كه قرامطه در خرابى مسجدالحرام و قتل حاجيان و بردن حجرالاسود همين منظور داشتند.
در تاريخ عثمانى آورده كه سلطان محمودخان ديد كه اين طايفه، بيم آن است كه باعث تفريق كلمه اسلام شوند و اروپاييان منتظر استفاده از قطع پيوند اتحاد اسلامى هستند و به واسطه اين پيشامد مى خواهند بلاد مسلمين را مالك شوند.
نامه فتحعلى شاه به سليمان پاشا
نامه فتحعلى شاه به آقاسيدعلى مجتهد
فلايشتتوا بالهم ان بدا لهم من جانب اتباع الوهابية نهضة و ركوض، و لايبدو فيهم وحشة و تعرض، فان المسلمين اصبحوا بعضهم اولياء بعض و لو يرضوا فى سنة الاجماع برفض فرض و السلام.
نامه فتحعلى شاه در پاسخ نامه پادشاه يمن
.... و اما ما ثبت فى طى الذريعة من استيلاء الوهابية و افعالهم الشنيعة، نعم قد استولوا الى آخر الكتاب.
دعوت وهابيان از دولت ايران براى ترويج توحيد
حمله وهابيان به نجف
و بالاخره، بنابر آنچه در تاريخ منتظم ناصرى آمده، شخصى از عجم، عبدالعزيز را به ديار عدم فرستاده، اسم و رسم و شهر و شهرت اين فاتك دلير ايرانى هنوز معلوم نگارنده نشده است.
از آثار عبدالعزيز، قلعه اى محكم در نزديكىِ درعيهِ به جا مانده، كه اسلحه و ذخاير وهابيه در آن جا بود و تمام نجد و حجاز و بعضى از يمن و سواحل عمان و حضرموت، چنان كه گفتيم، در تحت تصرف وى بود; و ممالك اطراف، براى نبودن استعداد و وسايل و يا براى دورى از مركز بغى و طغيان آن جماعت، فروماندند. از پاشايان بغداد و بصره نيز كارى صورت نگرفت.
ادامه دارد ...
پي نوشت ها :
[1]. حسين مكى، تاريخ بيست ساله ايران، 3/395ـ396.
[2]. همان، 4/86 ـ 87 ، 92 ـ 93.
[3]. يكى تاريخ وهابيه از ضياءالدين درى (بى تا) و ديگرى تاريخ و عقائد وهابيان از استاد على اصغر فقيهى، تهران، 1323 ش.
[4]. يعنى سال 1344 ق. درست يك سال پيش از درگذشت مؤلف.
[5]. فرهنگ سخنوران، ذيلِ ربانى گركانى.
[6]. مجله يادگار، سال پنجم، شماره سوم، ص 56 ـ 57.
ادامه مطلب
تاريخ وهابيه (2)
تاريخ وهابيه (2)
وهابيان در لارستان و بحرين
در سنه 1224 قوّت امر طايفه وهابى به جايى رسيد كه شام را مسخّر و شهر دمشق را متصرف شد. بعضى گويند در آن زمان سيد ثوينى پدر سعيد در مسقط بود و مسقط و زنگبار هر دو در تصرف او بود.
نامه عباس ميرزا به خديو مصر و اقدامات او
مجدداً نايب السلطنه عباس ميرزا، به توسط حيدر على خان، برادر زاده حاجى محمدابراهيم خان شيرازى اعتمادالدوله صدر اعظم وزير مرحوم آقا محمدخان قاجار، كه عازم حج بيت الله بود، نامه اى به خديو نامدار مصر نوشت و اين رسالت و مراسله در وقتى بود كه محمدعلى پاشا مؤسس خانواده خديوى را سلطان محمودخان به قلع ماده وهابيان مكلف نموده و پاشا نيز حرمينو قدرى از نجد را مصفّى كرده بود، و حاجيان كه از طريق مصر مى رفتند، در پناه ضمانت او و با دسته اى از قشون مصرى مى رفتند. جمله اى از مندرجات نامه عباس ميرزا اين است:
حتى نشر الاعلام و نصر الاسلام و سلِّ سيف الشهامة فاصفى ارض تهامة و رفِّع عماد المجد و قَمِّع طغاة نجد و آمن مسالك الحجاج و ضامن سلامة الحاج.
و ميرزا ابوالقاسم قائم مقام نيز نامه و هديه به حضور خديو فرستاد و آنچه منوى خاطر نايب السلطنه بود، علاوه بر مطويات نامه، بر عهده عرض شفاى حاجى حيدر على خان گذاشت.
جنگ شش ساله خديو مصر با وهابيان
در جمعه پنجم صفر، كه رؤساى مماليك با موكب خويش وارد قلعه و در كرياس داخل شدند، درهاى طرفين كرياس بسته شد و از بالاى بام و ديوار هدف گلوله شدند و تمام رؤسا به قتل رسيدند و منازل ايشان به امر پاشا غارت شد; و آنان كه از فرمان حضور تخلف كرده بودند، دستگير و مجازات شدند; و مأمورين پاشا نيز در ساير بلاد مصريه هر يك از امراى مماليك را سراغ نمود اعدام كرده، سرهاى پرفتنه آنان را نزد خديو فرستاد و شرّ آن جماعت، كه مانع انتظام مصر و آسايش اهالى بود، به اين اقدام پاشا منقطع شد.
پس از تأمين داخله، توسن پاشا را روانه بلاد عرب فرموده، در اين وقت وهابيه، مدينه منوره را با سوراخ كردن باروى آن و قهر و غلبه و كشتن مستحفظين تصرف كرده بودند.
توسن پاشا حرم نبوى را از لوث وجود آن طايفه تطهير نمود. جواهر و نفايسى كه از روضه منوره برده بودند، به استرداد عمده اى از آنها موفق شد. پس از آن قسمت بزرگى از اين قوم را در طائف محصور و مقهور نمود.
در شعبان سنه 1228 خود محمد على پاشا به مكه معظمه مشرّف و شريف غالب را مغلوب و به مصر روانه ساخت و شريف يحيى را به جاى وى منصوب داشت و مواقع عمده وهابيان به تصرف قشون مصرى در آمد، و هم بر اين نسق، قواى وهابيه در انحطاط بود تا در ربيع الاخر سنه 1229 كه سعود رئيس ايشان وداع زندگانى نمود. از اين پس فرزند عبدالله بن سعود قدرت را در نجد به دست گرفت.
در ذى حجه آن سال، كه تمام ملل اسلامى عالم انتظار امنيت را مى كشيدند، «هر كه جايى داشت از جا كنده شد / طالب آن دولت فرخنده شد»، با جمعيت فوق العاده صاحبان و قشون فاتح مصرى تداركى براى اعاشه چندين هزار نفوس ديده شده بود كه ارزاق از هر جهت فراوان بود و محمدعلى پاشا و همراهانش فريضه حج به جاى آوردند و به مصر معاودت نموده، در رجب سنه 1230 وارد قاهره شدند.
توسن پاشا، كه قبل از بازگشتن خديو معظمْ روانه شهر درعيه، شهر عمده و پايتخت وهابيه، شده بود، آن جا را محاصره و شهر و قلعه رس]را[، كه در حدود درعيه و با نهايت استحكام ساخته بودند، تصرف نمود. عبدالله بن سعود، كه جانشين پدر و رئيس آن قوم بود، عريضه فورى نزد توسن پاشا فرستاد و مستدعى ترك قتال شد و تعهد كرد كه بعدها در قبال امر خلافت، خاضع و طائع باشد. توسن پاشا قبول اين مسئول را موكول به اجازت پدر خويش نموده، بيست روزه قرار مهادنت داد. در اين وقت، مطلع شد كه خديو معظم مراجعت به مصر فرموده. بنابر اين، خود به امر صلح قيام نموده و از شروط مصالحه آن بود كه شهر درعيه را عبدالله، پسر سعود، به تصرف پاشا بدهد و اسلحه متحصنين را با نفايس شريفه، كه از روضه مقدسه نبويه بربوده بودند، رد نمايد; و از جمله آن جواهر كريمه، قطعه الماس موسوم به «كوكب درى» بود; به وزن يكصد و چهل و سه قيراط.
چون اين شروط صلح را به پدر نوشت، محمدعلى پاشا قانع نشده، در جواب توسن پاشا نوشت كه پسر سعود را بايد به مسافرت آستانه (يعنى استانبول) مكلّف سازى، و اگر قبول ننمايد، جنودى نامحدود روانه سازيم كه اثرى از وى به جاى نمانَد. اين جواب با خبر تمرّد و طغيان قشون مصرى و غارت شهر قاهره توأماً به توسن پاشا رسيد تا بدانَد: هر كجا داننده اى است كه به هر گردنده گرداننده اى است. توسن پاشا با حداثت سن زيرك و به امور سياسى بصيرت داشت; و لله در القائل: «محتسب فتنه در اين شهر ز من مى داند / ليك من اين همه از چشم شما مى بينم.» ناچار رياست اردو را به يكى از امراى مصر تفويض نموده، خود بر جناح استمال روانه مصر شده، در ذى قعده سنه 1230 وارد قاهره گرديد، و در ظرف يك سال، به اعاده امنيت و تهيه عساكر جديدى براى بلاد عرب موفق شدند و در اين كرت، ابراهيم پاشا، پسر بزرگ حضرت خديوى، به رياست قشون مأمور به ولايات عرب تعيين شد و در شوال سنه 1231 از بولاق عبور نموده، در ذى قعده آن سال به ينبوع رسيد و عازم زيارت مدينه منوره شده، و از ينبوع تا مدينه، و از آن طرف تا جده، مراكزى براى دستجات قشون معين نمود; تا قاطعان طريق، راههاى رسيدن مدد را قطع نكنند. پس از آن، به برّ نجد تاخته، شهر رس را، كه باز به دست وهابى افتاده بود، استرداد كرد و چند شهر ديگر را، كه عنزه مهمترين آنها بود، به تصرف آمده تا در جمادى الاولى سنه 1233 در مقابل شهر درعيه، كرسى بلاد وهابيه، كه عبدالله پسر سعود و لشكريانش در آن جا بودند، فرود آمد.
تصرف درعيه و كشته شدن عبدالله بن سعود
عبدالله، پسر سعود، پس از متاركه جنگ به اردوى ابراهيم پاشا آمده، به لطف و احترام پذيرفته شد، و پس از مذاكراتى، جماعت وهابى تسليم، و شهر درعيه را به تصرف دادند; به شرط اين كه مصريان، متعرض اهالى آن نشوند. و عبدالله به عنوان رغبت زيارت سلطان به اسلامبول رحلت نمود و كوكب درى و باقى جواهر عتيقه و اعلاق نفيسه را، كه طايفه وهابى در سنه 1220 از مدينه برده اند، مسترد دارند.
عبدالله از طريق مصر عازم آستانه (استانبول) شد. در هفدهم محرم سنه 1234 وارد قاهره شد و با خديو معظم در قصر شبرا ملاقات كرد، و در نوزدهم محرم، روانه آستانه گرديد، و به محض وصول به اسلامبول، مقتول شد، و در تمام بلاد حجاز و نجد امنيت برقرار و آنچه از يمن و شامات در تصرف وهابيه بود، به صاحبان اصلى واگذار شد و ابراهيم پاشا به طرف مصر مراجعت نموده، در بيست و يكم صفر سنه 1235 وارد قاهره شد و در كمال ابهّت و جلال، داخل شهر گرديد. سرود نظاميان و آواز عساكر مصرى به اين نغمه بلند بود: «نحن السيوف الباترة / نحن الاسود الكاسرة / من ارض مصر قاهرة / هَيا بنا هيا بنا / السير قد اكرمنا.» ابراهيم پاشا از باب النصر وارد قلعه شد و شهر را هفت روز آذين بستند و جشن بزرگى گرفتند.
حركت جديد وهابيان و تلگراف استمداد از دولتهاى مسلمان
گاهى خبر بمباردمان مدينه و مسجد آن جا را مى دهند; گاهى خرابى مسجد حمزه را نشر مى نمايند; گاهى حمله به مدينه را تكذيب مى كنند. ما همين قدر به دولتهاى اسلامى متوسل، و ملوك اطراف و مشايخ اعراب را ياد آور مى شويم كه علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد. و اين طايفه را كه از روى ديانت و عقايد باطله خود جان و مال ما و خزاين حرمين شريفين و ساير مشاهد مكه مكرمه را هدر مى دانند، بايد به دقت مراقب باشند كه هر وقت آثار تداركات قلعه سازى و خريدن توپ و اسلحه از آنان مشاهده كنند، يكديگر را اطلاع دهند و با توافق و معاضدت و اتحاد در صدد جلوگيرى برآيند، و الا پس از وقوع شنايع بر اظهار تنفر و ناله و افغان چه اثرى مرتب خواهد شد. البته خاطر هر مسلمانى از اين سوانح مكدّر است، لكن اظهار احساسات عملى بر همه واجب و به قاعده «الاقرب فالا قرب» هر دولتى كه نزديكتر است و طريق حمله و دفاع بر او مسدود نيست، بايد دواى وظايف اسلامى و تكليف غيرتمندى خويش را اهم مقاصد دينى و دنيوى بشناسد.
و السلام على من اتبع الهدى و خلف الهوى
خاتمه
فصل در اوضاع اخيره وهابيان
بعد از آن كه شريف حسين بن على اسماً سلطان حجاز شد، وهابى كه مدتها حجاز را در تصرف داشت و فعلا هم نفوذ و استعدادى حاصل نموده، قريب دو ميليون جمعيت دارد و تمام مردان براى قتل و غارت حاضر بودند و آن را جهاد مى خوانند، به بهانه رفع ظلم سلطان حجاز كه حجاج هر ديار از او شكايت داشتند، به آن حدود حركت كرد.
شريف حسين هرچه از حاجيان به انواع حيل اخذ مى كرد، قشون خود را قسمتى كه موجب رضا باشد نمى داد، لهذا لشكر ناراضى از روى جدّيت برابر گلوله دشمن نمى رود، اما وهابى از روى عقيده جنگ مى كند و رئيس خود را رئيس روحانى و جسمانى مى داند و بهشت را ـ چه قاتل و غالب باشد، چه مقتول و مغلوب ـ حق خويش مى پندارد. اين بود كه سلطان حجاز مجبور به فرار شد و طايفه وهابى پس از تصرف مكه و تصفيه تمام قلعه و قريه و منزلهاى بين الحرمين، به محاصره مدينه پرداختند. آنچه آبادى در خارج مدينه بود، چون استحكامى نداشت، بدون مزاحم به حيطه تصرف ايشان آمد.
تلگراف بى سيم برلن و لندن خبر محاصره مدينه را دادند. به ضميمه اين كه مسجد مدينه يا مشهد حمزه، كه در دامنه كوه احد است، هدف گلوله توپ شده است. پس از چند روزى، اين خبر تكذيب شد، زيرا كه صورت سؤال و جوابى اشاعه دادند كه خديو مصر بر اين شنايع وهابيه اعتراض نموده و در جواب آن اظهار شده كه ما با اهالى، غرض و زحمتى نداريم; طرف ما حسين بن على است; علاوه بر آن كه خود را ذمّه دار احترام مساجد و مشاهد مقدسه مى دانيم.
عجبا! حسين در جزيره قبرس است، و وهابى در مدينه، به بهانه جنگ با وى، قتل و غارت مى كند و جمعيت هم روز به روز در تزايد، زيرا كه اسم غارت مهيّج است و باعث رواج دين متبدعين; تا آن كه اخيراً تلگرافى از اهل مدينه خطاب به اعلى حضرت شاه ايران و علماى اعلام رسيد كه ما محصور و طرف حمله و بمباردمان هستيم و آب و نان بر ما بسته شده و شنايعى كه در كربلا و مشهد مولانا ابى عبدالله(عليه السلام)از اين قوم سر زده، اينك در مدينه مكرمه اقدام كرده اند و در اسلاميت از شما استرحام مى كنيم.
در تمام ايران، در اثر همان خبر اول، قبل از اشاعه تكذيب، ولوله و اضطراب شد. بازارها را بستند و در جوامع و مجامع اظهار تنفر از اين حركات نمودند. البته در ساير ممالك دور و نزديك هم اظهار حيات و حسّيات شده است و چنان مى نمايد كه دُوَل معظمه اروپا، خاصّه آنها كه در مستعمرات و متصرفات خود رعيت مسلمان دارند، براى تأليف قلوب مسلمين، عموماً، و براى ترضيه خاطر رعاياى خودشان، خصوصاً، در اين باب چاره جويى مى نمايند; و دولت انگلستان، كه رعيت مسلمان بيش از همه دارد، بيش از ديگران اقدام خواهد كرد. اكنون هم در صدد اصلاح بين رئيس وهابيه و شريف حسين هستند كه حدودى براى هر يك معين شده، فتنه بنشيند و نزاع از ميان برخيزد.
تنبيه
تذييل (سالشمار جنگ مصريان با وهابيان)
در ذكر بلاد و حصونى كه با قدم عساكر مصر مسخّر شد، به ترتيب سال و ماه:
o فتح قنفذه به دست پاشاى مذكور. سنه 1814 . 1229، ولى طولى نكشيد كه مجدداً به تصرف وهابى آمد.
o مصالحه طوسون با وهابى به شرط تخليه تمام حجاز از قشون وهابى و تخليه قصيم از مصريان و اعتراف وهابى به سلطنت سلطان محمود خان. سنه 1815 1230.
o امضا نكردن محمد على پاشا مصالحه را مگر به تخليه احساء و مسافرت عبدالله بن سعود به اسلامبول. سنه 1815 . 1230.
o رفتن ابراهيم پاشا به جنگ وهابيان. سنه 1816 . 1231 و رسيدن هدايا و نامه ابن سعود در قصيم و قبول نشدن هدايا و موكول شدن جواب عريضه به وصول درعيه مركز وهابى.
o رفتن پاشا از ينبع و مدينه مشرفه به حج و مراجعت به اردوى خود و رفتن از حناكيه به سركوب اعراب و آوردن هشتصد شتر و چهار هزار گوسفند و تسليم شدن قبايل عرب. سنه 1817 .1232.
o شيوع تب و كلرا در لشكر مصر از شدت گرماى روز و سرماى شب و مدد خواستن از پدر پس از تلفات بسيار. سنه 1817 1232.
o توجه پاشا به تسخير شهر رس و مانع شدن باران شديد و مراجعت نمودن با غنايم بسيار و پس از چند ماه جنگ نمودن كه هشتصد نفر از وهابى مقتول و دو هزار شتر با مواشى بسيار از آنان گرفته شد. سنه 1818 . 1233.
o حركت پاشا از ماويه با چهار هزار پياده و هزار و دويست سواره، سواى خدم و حشم و اردو و بازار به جانب رس و محاصره و بمباردمان در مدت شش روز و سه حمله سخت و تلف شدن سه هزار و هشتصد تن از مصريان و يكصد و شصت نفر وهابى و ظهور ضعف در قشون مصرى و قرار ترك محاصره. سنه 1818 . 1233.
o محاصره خبره و تصرف و اقامت يازده روز كه در اين ايام آنچه براى جيره و عليق لازم بود، قيمت آن به اعراب داده مى شد، و به اين واسطه جلب قلوب اعراب شد، و پس از آن، قلعه عنيزه را شش روز محاصره و گلوله باران نمود، و در اين گير و دار، انبار باروت آتش گرفت و اهالى تسليم و خلع سلاح شدند. و پس از آن كه وهابيان خارج شدند، قلعه را محكم نموده به انتظار وصول لشكر و ملزومات جنگ بود. سنه 1818 . 1233.
o تسليم شدن بلاد قصيم و محاصره سه روزه قلعه بريدعه و تصرف آن و اقامت دو ماهه در آن جا و رسيدن ذخاير جنگى و هشتصد تن قشون مصرى. سنه 1819 . 1234.
o تسليم شدن قلعه مذنب و محاصره شقرا در يازده روز و گرفتن اسلحه محصورين و مرخص كردن آنها و بشارت اين فتح را به مصر فرستادن با مقدارى از گوش وهابيان. سنه 1819. 1234.
o عزيمت شهر درعيه و ضبط قلعه خرمه، دوازده فرسخى درعيه، پس از جنگ سخت و قتل عام و غارت، كه جز زنان بر احدى ابقا نشد. سنه 1819 . 1234.
o رفتن پاشا به جانب شهر درعيه و تصادف با لشكر بزرگ وهابى در قرين و جنگ دو شبانه روز و فتح توپخانه مصريان و امير حارث، كه سركرده وهابى بود، در اين جنگ شجاعتى عجيب نموده كه تمام صفوف لشكر مصر را شكافته، خود را به پاشا رسانيد. يكى از سواران چركس به زخم نيزه او را به خاك و خون در كشيد و به هلاكت او وهابيان شكسته و منهدم شدند و در شهر درعيه تحصن اختيار كردند. مدت بيست روز محاصره بود و توپخانه در خاتمه كار، قلعه هاى اطراف و بروج شهر را منهدم نموده، عبدالله بن سعود و خواص او و بزرگان شهر گرفتار شدند و قبل از گرفتارى، امان خواسته بود كه به مصر رفته، از آن جا به حضور سلطان مشرّف شود. پاشا نيز پس از تسخير شهر اهالى را از قتل و غارت امان داد; فقط اسلحه را گرفت و رؤساى وهابيه را، كه پانصد تن بودند، در مسجد درعيه براى مناظره با مشايخ اهل سنت حاضر نمودند و چهار روز از اين كار گذشت و آن جماعت از عقيده خود برنگشتند تا به مجازات رسيدند و پاشا دسته اى از لشكر آن جا گذارده، به طرف خرمه مراجعت كردند. چند نفر از غلامان او سوء قصدى كرده بودند. يك نفر رئيس آنان تيرى به سمت پاشا انداخت و آسيبى نرسيد. مرتكب و همراهانش به جزاى عمل رسيدند. سنه 1819 .1234.
o پس از فتح درعيه، چون تدارك ارزاق در آن جا ممكن نبود، پاشا به باديه عرب توجه كرد. در نزديكى كوه شمر، جنگى هولناك با قبيله عنزه نموده، ايشان را متفرق ساخت. پس از آن شروع به اصلاح امور و تأمين طُرُق تجارت نموده، قلعه هايى براى مستحفظان امنيت بنا كرد و چاهها براى زراعت احداث فرمود. شهر درعيه را از پاى ويران ساخت. ابن سعود و جمعى از رؤساى آن بلاد را به مصر فرستاد، و چنان كه گفتيم، ابن سعود را از مصر به آستانه فرستادند و در آن جا به امر سلطان مقتول شد. در سنه 1819 . 1234. و ابراهيم پاشا پس از اين اقدامات بزرگ و نظم بلاد و امن عباد به مصر مراجعت نمود.
تم الكتاب
منبع:پایگاه دانشگاه ادیان و مذاهب
ادامه مطلب