نگاهى اجمالى بر عقاید وهابیت

نگاهى اجمالى بر عقاید وهابیت
نگاهى اجمالى بر عقاید وهابیت

 

مقدمه

اگر به تاریخ ادیان مراجعه کنیم یا به منابع دینى و حدیثى رویکردى عمیق بنماییم، درخواهیم یافت که ادیان عموماً و ادیان الهى خصوصاً بعد از گذشت زمان و فاصله گرفتن از منادى و آورنده آن دین به مذاهب و فرقه هاى متعددى تقسیم مى شوند، که گاه آن مذاهب و فرقه ها نیز از تکثّر و انشعابات بعدى درامان نبود. در این ادیان بزرگ آسمانى نیز از این معظل مستثنى نبوده و به ناچار به این مشکل تن داده اند.

عوامل ایجاد اختلاف در شریعت

البته باید توجه داشت که این اختلافها و تعدد مذاهب هرگز از متن شرایع و احکام و دستورات فرستاده شده از جانب شارع مقدس ناشى نشده است، بلکه همه ى این کثرتها و تعددها برخاسته از کم و کیف افکار و اندیشه هاى بشرى و نیز محیط و زمان و مکان خیزش آن فکر و دیگر عوامل عارضى و جنبى است که اتحاد و همبستگى اولیه در آن گسسته و جدایى و اختلاف را جایگذین مى کند. به هر حال این اختلافات هر منشأ و پایه و اساسى که داشته باشند، چه از خطاى فکر ناقص بشرى و یا از اغراض سودجویانه شخصى و گروهى و یا دسیسه هاى سیاسى نشأت گرفته باشند، واقعیاتى انکارناپذیرند، که همچون تیرى زهرآگین سینه ى وحدت را در ادیان نشانه رفته اند و در سرزمین وحدت بخش دین بذر تفرقه و جدایى را که ثمره اش کینهورزى و تعصب بى جاست، مى پاشند.

اختلافات مفید در عرصه دین

باید توجه داشت که همیشه اختلاف نظرها و اندیشه ها باعث انحراف و تفرقه و جدایى نیستند. بلکه چه بسا این اختلافات با خودشان خیر و برکات فراوانى را مى توانند به همراه داشته باشند، در صورتى که منشأ اختلافات بخاطر خصوصیات ذاتى افراد باشد، مانند قوت و ضعف افراد در درک و فهم مسائل، یا مسائل عارضى غیر اختیارى از قبیل زمان و مکان رشد فکرى فرد و یا اساتید و مدارسى که شخص در آن محضر و مکان به تحصیل مى پردازد.
در چنین مواردى تضارب آراء و نظریات ولو کاملا مخالف، نه تنها ضرورى به وحدت و اتحاد خانواده ى دین و دینداران نمى رساند، بلکه مفید فایده نیز هست و عموماً باعث ترقى و پیشرفت علمى در اجتماع دینى نیز مى شود. چه بسا موجب طرح شبهات فراوان و پاسخگویى به آنها شده و به تقویت دین و جامعه دینى منجر شود. در صورتى که دو طرف اختلاف چیزى جز کشف حقیقت را مد نظر نداشته باشند و هر یک جویاى صراط مستقیم باشند. یقیناً بوسیله اقامه حکمت و برهان و نیز احتجاج و مجادله احسن که قرآن به آن دعوت کرده، به سبیل و راه مستقیم الهى واصل مى شوند

طرق سه گانه دعوت بسوى اسلام به نص قرآن

بنابراین بنا به نص قرآن کریم، دعوت بسوى اسلام منحصر به سه طریق است که دعوت کننده باید بنا به مقتضاى حال دعوت شونده از آن طرِ سود جوید:
1- بواسطه بیان حقایق و معارف تفضیلى دین مقدس اسلام از طریق حکمت و برهان تا باعث خضوع مخاطب شود.
2- بوسیله موعظه کردن که عبارت است از بیان نتیجه عقاید و اعمال نیکو و اعمال و عقاید نادرست، تا مخاطب بواسطه شنیدن مصالح و مفاسد اعمال بخود آمده، و از راههاى غفلت و گمراهى برگردد.
3- از راه مباحثه و گفتگو و شنیدن دلایل خصم و رد آنها، از طریق برهان و دلیل و احتجاج نمودن تا اینکه طرف مقابل مجاب و قانع و ساکت شود، وراه حق به اثبات رسد
در دنباله آیه شریفه دارد که خداى تو مى داند چه کسى از راه او گمراه گشته و چه کسى به راه هدایت قدم نهاد. با این بیان قرآن مى خواهد بفرماید که بر دعوت کننده بسوى حق، جز اقامه حکمت و برهان، موعظه حسنه و جدال احسن،هیچ تکلیفى نیست; زیرا که حق، مکلّف به ارائه راه حق به دیگران هستند، نه وادار نمودن آنها به طىّ طریق حق، لذا مؤمنین را از درگیر شدن با منحرفین باز مى دارد و توصیه مى کند: حتى در صورت تعدى کفار و مشرکین باز فقط در برابر حمله آنها مقابله به مثل کنید نه بیشتر، و مى فرماید در صورت تعدى آنها نیز اگر صبر پیشه سازید و عقوبت نکنید بهتر است. آنچه که بیان روش تبلیغ دین است، بنا به القاء خداوند حکیم به رسول خاتم (صلى الله علیه وآله)، در حالى که آن حضرت برداشتش از دین عین وحى است و یقینى، و درست عین ما عندالله مى باشد. حال اگر پیامبر (صلى الله علیه وآله)با آن دریافت صحیح و متکى به وحى خود، تکلیفى جز ارائه طریق از راههاى سه گانه نداشته باشد و موظف به وادار نمودن مردم به پذیرش دین و راه حق نباشد. تکلیف و وظیفه امت کاملا مشخص است و معلوم است که امت بطریق اولى بعد از ارائه طریق از راههاى سه گانه دیگر حق وادار نمودن مردم به پذیرش و عمل به دین و راه حق را ندارد; چون برداشت پیامبر (صلى الله علیه وآله)از دین یقینى و مطابق قطعى با حکم خدا بود، در حالى که دریافت و برداشت امّت مطابقتش با واقع و ماعندالله ظنى و غیر قطعى است.
با توجه به صراحت بیان قرآن در نحوه ى تبلیغ دین و سبیل حق از جانب پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله)، امید است خداوند به همه نویسندگان و محققین و پژوهشگران پیرو آن نبى مکرّم توفیق عنایت کند، که بتوانند بدون هر گونه تعصب مذهبى و فرقه اى و تنها با تسلیم شدن در برابر قول حق، همت گماردند، که این رشته وحدت گسسته شده به لجاجت را دوباره ترمیم نمایند.ان شاءالله

فصل اول: اسلام، شیعه، وهابیت

از آنجا که بحث ما درباره ى اعتقاد دو مذهب و فرقه اى است که در دامن دین مبین اسلام تولد یافته و نشو نما نمودند، لذا قبل از ورود به بحث، تعریف مختصرى از اسلام و نیز خلاصه اى از تاریخچه و چگونگى شکل گیرى این دو مذهب و فرقه را ارائه مى نماییم.

الف)اسلام

اسلام در لغت
اسلام در لغت به معناى تسلیم شدن و گردن نهادن محض است و در شریعت اظهار خضوع و اظهار شریعت و التزام به آنچه نبى (صلى الله علیه وآله)آورده است مى باشد که با آن خون محفوظ مى ماند، ثعلب گفت: اسلام به زبان و ایمان به قلب است
اسلام در قرآن
قرآن کریم دینى را که بسوى آن دعوت مى کند، به این جهت اسلام نامیده است که برنامه کلى این دین تسلیم شدن محض انسان است در برابر خداى جهان و جهانیانو اسلام دینى است که در نزد خدا پذیرفته است، و تبعیت نمودن از دینى غیر از اسلام در نزد خدا پذیرفته نیست، و دینى است که مورد رضایت خداست که مورد رضایت خداست و هدایت شدگان را بسوى آن مى خواند و دلشان را با معطوف مى فرماید
چرا فقط امت رسول خاتم مسلمانان نامیده شدند
اینکه امت رسول خاتم (صلى الله علیه وآله)مسلمان نامیده شدند و این اسم مختص به این امت شد دون دیگر امم، در حالى که دیگر امتهانیز مطیع و تسلیم خدا بودند، شاید به این خاطر است که در این دین و شریعت همه ى اوامر و نورالهى و همه ى احکامى که لازمه ى کمال و تعالى بشر است، از جانب خداوند نازل شد.لذا تسلیم بودن و اطاعت نمودن در این دین و شریعت از جهاتى جامع تر از تسلیم بودن در دیگر شرایع است; زیرا بسیارى از احکام در آن شریعتها نیامده بود; به بیان دیگر علت اختصاص اسم اسلام به شریعت خاتم و مسلمانان به امت رسول خاتم (صلى الله علیه وآله)به این خاطر است که شریعت خاتم نسبت به شرایع دیگر جامع تر و کامل تر است و اطاعت و تسلیم بودن در شریعت جامع و کامل نیز نسبت به اطاعت و تسلیم در دیگر شرایع جامع تر و کاملتر است، لذا نام اسلام و مسلمانان که از جهت تسلیم محض بود، نسبت به این شریعت و امت نسبت داده شد.
امّا قابل ذکر است که اسلام از جهت عام و کلى مختص این شریعت و مسلمان مخصوص این امت نیست، بلکه اسلام دین اب الانبیاء ابراهیم (علیها السلام)بود و امت خاتم را به این نام نامید دینى که صراط مستقیم و عارى از شرک استعلاوه بر آن اسلام دین همه ى انبیاء(علیها السلام)بود و همه آنها به آن عشق می ورزیدند و توصیه مى کردند
پس بنابراین، اینکه خداوند در قرآن مى فرماید: اگر کسى غیر از اسلام دینى رابجوید از او پذیرفته نمى شود، منظور از اسلام همان تسلیم در برابر حق تعالى است، که در شرایع یکى پس از دیگرى تجلى یافت وامروز در شریعت خاتم متجلّى است; به همین خاطر است که رسول خاتم (صلى الله علیه وآله)و امتش بین شرایع فرقى قائل نیستند، به همه آنها اعتقاد دارند و به کاملترین آنها و ناسخ دیگر شرایعه نازله از جانب خداوند عمل مى کنند


ب)شیعه

شیعه در لغت و اصطلاح
شیعه در لغت به پیروان و یاران گفته مى شود، اگر چه به معنى فرقه و گروه نیز آمده است. امّا آنچه اینجا همان نخست، یعنى پیروان و یاران است، که اصطلاح شد براى پیروان على (علیها السلام)و بطور عام کسانى که خلافت و جانشینى پیامبر (صلى الله علیه وآله)را مختص به خانواده ى رسالت مى دانند.
چگونگى پیدایش مذهب شیعه
امّا چگونگى پیدایش مذهبى در اسلام به نام شیعه، بازمى گردد به حوادث و اتفاقاتى که در 23 سال دوران بعثت و نیز سخنان و بیانات پیامبر (صلى الله علیه وآله)درباره ى على (علیها السلام)و فضایل او و نیز از خودگذشتگیها و ایثارهایى که على (علیها السلام)در آن دوران از خود نشان داد. که مجموع اینها از یک جهت حسد و کینه ى عده اى را به همراه داشت و از سوى دیگر موجب شد محبّت على (علیها السلام)در دل عده اى جاى گیرد و به او عشق بورزند، و رهبرى و سیادت امت را بعد از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله)حق انحصارى او بدانند.
برخى فضیلتهاى على (علیها السلام)از زبان نبى (صلى الله علیه وآله)
سخنان پیامبر (صلى الله علیه وآله)در شأن على (علیها السلام)در این بیست و سه سال دوران بعثت فراوان است که به چند نمونه اشاره مى نماییم:
1-پیامبر اکرم در اولین روزهاى بعثت به نص و صریح قرآن مأموریت پیدا کرد که خویشان و اطرا فیان خود را به دین اسلام دعوت کند و صریحاً به ایشان فرمود: هر یک از شما در اجابت دعوت من بر دیگران سبقت گیرد، وزیر و جانشین و وصى من است. على (علیها السلام)پیش از همه دعوت پیامبر اسلام را پذیرفت و اسلام آورد و پیامبر (صلى الله علیه وآله)نیز ایمانش را قبول کرد و وعده هایش را تقبل نمود
2- پیامبر (صلى الله علیه وآله)به موجب چندین حدیث از روایات مستفیض و متواتر که سنى و شیعه روایت کرده اند، تصریح فرمودند که على (علیها السلام)در قول و فعل خود مصون از خطا و معصیت است و اعمال او با حق و قرآن مطابقت کامل دارد
3- جریان غدیر خم که پیامبر (صلى الله علیه وآله)در آنجا على (علیها السلام)را به ولایت عامه مردم نصب و معرفى فرمود و مانند خودش او را متولى و صاحب اختیار امت قرار دادو نیز فضایل اختصاصى آن حضرت که مورد نفاِ همگان بود و علاقه وافر پیامبر (صلى الله علیه وآله)به ایشان که در نزد منابع شیعه و سنى محفوظ است
4- اعمال ایثارگرانه و فداکاریهاى على (علیها السلام)در این چند سال برگ زرین دیگرى در پرونده ى او بود که آتش عشق یاران و کینه ى حسودان را برمى افروخت، از جمله:خوابیدن در بستر پیامبر(صلى الله علیه وآله)در شب هجرت، فتوحاتى که در جنگهاى بدر، احد، خندِ و خیبر بدست ایشان تحقق پذیرفت،که اگر فداکاریهاى او نبود و دفتر جنگ بگونه اى دیگر ورِ مى خورد، چه بسا که اسلام و اسلامیان بدست دشمنان حق ریشه کن شده بودند.
ریشه شیعه در قرآن و سخن پیامبر (صلى الله علیه وآله)
علاوه بر آنچه گذشت شیعه اصطلاحى است که هم ریشه قرآنى دارد، آنجا که خداوند ابراهیم (علیها السلام)را شیعه و پیرو نوح (علیها السلام)معرفى مى کندو هم برخلاف پندار برخى که شیعه را ساخت و پرداخته علویان و طرفداران آنها خصوصاً ایرانیان مى دانند، شیعه على و شیعه اهل بیت در سخنان پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله)بسیار دیده مى شود
بنابراین شیعه اصطلاحى ساختگى نیست که بعدها توسط برخى بخاطر مطالع سیاسى شکل گرفته باشد، بلکه در زمان پیامبر (صلى الله علیه وآله)و بابیان ایشان تولد یافت و در دورانهاى مختلف فراز و نشیبهایى را از نظر کمى و کیفى پشت سرنهاد،اگر چه ابتدا اندکى همچون سلمان، ابوذر، مقداد و عمار شکل گرفت، ولى در طول زمان هر چه زمامداران و خلفا از سیره ى نبوى فاصله مى گرفتند و از اسلام اصیل دورتر مى شدند، نظریه ى شیعان که مى گفتند جانشین پیامبر (صلى الله علیه وآله)باید از نظر عمل و گفتار همچون رسول اکرم (صلى الله علیه وآله)معصوم و عارى از خطا و اشتباه باشد، مقبولیت بیشترى مى یافت و عده ى بیشترى از صحابه و تابعین را به صف شیعیان ملحق مى نمود،و از آنجا که شیعیان بعد از رحلت پیامبر دست خویش را از دامن معصوم کوتاه نمى دیدند-بواسطه اعتقاد به عصمت ائمه اهل بیت (علیها السلام)-با دستمایه قویترى از سنت معصومین به استناد احکام و فروع مى پرداختند و بااین سرمایه بود که على رغم ضعف عده و کمیّت توانستند به حیات خویش در کنار گروه اکثریت غالب ادامه دهند.


ج)وهابیت

چگونگى پیدایش وهابیت
فرقه موسوم به وهابیت نام خویش را از نام محمدبن عبدالوهاب اخذ کرد; زیرا که او مجدّد و احیاکننده ى یک سرى نظرات و اعتقادات خاص است که ریشه در مذاهب حنبلى -منسوب به احمدبن حنبل از ائمه اربعه اهل سنت - دارد،که با مقدارى افراط و تعصب خاص،قبلا توسط افرادى مانند ابن تمیمه و شاگردش ابن قیم جوزى و ابن عبدالهادى از علماى حنبلى قرن هفتم بذرش ریخته شد،اما بخاطر مخالفتهایش با مسلمات نزد امت و جمهور مسلمین، ابن تمیمه و شاگردانش تحت تعقیب حاکمان وقت قرار گرفتند و حکم ارتداد آنهااز سوى علماى مذاهب مختلف صادر شد و موقتاً با دستگیرى ابن تمیمه و محبوس شدن او و مرگش،این بذر بازایستاده از نشو و نما در قرن هفتم هجرى بار دیگر درقرن دوازدهم بوسیله ابن عبدالوهاب امکان حیات و نشو ونمایافت و بدین سبببه نام او شهرت یافت.
علت نامگذارى وهابیت به این نام
اینکه چرا این فرقه را محمدیه نام ننهادند که نام مجدّد آن است،بلکه وهابى نامیدند که برگفته از نام پدر اوست، چنین گویند:بیم آن بود که پیروان این فرقه از نام محمدیه که نام رسول خاتم را با خود داشت سوء استفاده کنند،لذا آن را منسوب به پدر ایشان کردند.
خلاصه ى زندگینامه محمدبن عبدالوهاب درحیات پدر
محمدبن عبدالوهاب در سال 1111یا1115 هجرى قمرى تولّد یافت و در 1207 هجرى چشم از جهان فروبست. زادگاه او شهر عَیینه از سرزمین نجد است، پدرش در آن شهر قاضى بود و از علماء خوش سابقه.
محمد از نوجوانى به مطالعه کتب تفسیر و حدیث عقاید سخت علاقه نشان مى داد.او دروس مقدماتى و فقه حنبلى را از پدرش که از علماء حنبلى بود، فراگرفت.
وى از همان آغاز جوانى به مخالفت با اعمال مذهبى مردم نجد پرداخت و آنها را از زشت مى شمرد، که با مخالفت شدید پدرش روبرو گشت.
بعد براى زیارت خانه خدا به مکه رفت و از آنجا به مدینه منوره جهت تکمیل درسهایش رهسپار گشت، در آنجا با توسل جستن مردم به قبر پیامبر (صلى الله علیه وآله)به مخالفت برخاست و پس از مراجعت به نجد جهت تکمیل نمودن تحصیلات خود به سرزمینهاى فراوانى مسافرت کرد، از جمله در بصره بمدت چهار سال و پنج سال در بغداد و دو سال سکنى گزید و نیز به شهرهاى همدان و از آنجا به اصفهان و قم عزیمت نمود و سپس از آنجا به سرزمین خود نجد بازگشت
در این هنگام پدرش از "عَیینه" به "حریمله" انتقال یافت. محمد نیز ملازم و همراه پدر شد و در "حریمله" کتابهایى را از نزد پدر فراگرفت، و در آنجا نیز به مخالفت با عقاید مردم پرداخت و از این روى بین پدرش و او نزاع درگرفت و نیز بین او مردم "حریمله" درگیرهاى سخت بوقوع پیوست، تا اینکه سرانجام در سال 1153 پدرش "شیخ عبدالوهاب" از دنیا رفت
محمد بن عبد الوهاب بعد از مرگ پدر
پس از مرگ پدر او با فراغ بال بیشترى به تبلیغ عقاید خویش پرداخت که در اثر آن عده اى به شیخ گرویدند و از آن طرف مخالفین نیز قصد جان او نمودند که او بناچار از "حریمله" به "عَیینه" گریخت تا جان خویش محفوظ دارد، و در آنجا به امیر و حاکم "عیینه" که در آن زمان "عثمان ابن احمد" بود پناه برد، عثمان نیز او را پذیرفت و با هم پیمان بستند به اینکه عثمان از شیخ در تبلیغ عقایدش حمایت کند و شیخ نیز در بسط حکومت عثمان بر سرزمین "نجد" تلاش کند، و براى استحکام پیمان عثمان بن احمد خواهرش جوهره را به عقد شیخ درآورد ، در این حین خبر دعوت شیخ و اعتقادات خاص او به امیر "احسا" سلیمان الحمیدى رسید او نامه اى به عثمان نوشت و به او دستور داد که شیخ محمد را به قتل برساند و یا از سرزمین خود اخراج کند و عثمان هم چاره اى ندید جز اخراج شیخ به ناچار از "عیینه" خارج و رهسپار "درعیه" از سرزمینهاى نجد شد.
سال 1360 بود که شیخ محمد به "درعیه" رهسپار شد، در این زمان "محمدبن سعود" (جدآل سعود) امیر "درعیه" بود، او به دیدن شیخ آمد و به او خوش آمد گفت، و شیخ نیز به او مژده فتح و غلبه بر همه بلاد "نجد" را داد، و بدین تر تیب بین شیخ محمد و محمدبن سعود پیمان همکارى برقرار شد که شیخ محمد با یارى و حمایت محمدبن سعود عقادیش رانشر دهدو محمد بن سعود نیز با یاراى معنوى شیخ محمد بر قلمرو خویش بیفزاید. از آن پس شیخ محمد نوعى خاصى از توحید را که ارائه کرده بود نشر مى داد و مردم را به آن دعوت مى کرد، هر کس آن را مى پذیرفت خون و مالش در امان بود، وگر نه با خون و مالش مانند خون و مال کفار حربى معامله مى کردند و آن را مباح و حلال مى دانستند.‌
کسانى که با عقاید شیخ محمد موافقت مى کردند، مى بایست با او بیعت کنند و کسانى که به مقابله برمى خاستند باید کشته شده و اموالشان تقسیم گردد. بر طبق این روش مثلا از اهالى قریه "فصول" از اطراف شهر "احسا" حدود 300 مرد را به قتل رسانیدند و اموالشان را به غارت بردند
رفتار وهابیون بعد از مرگ محمدبن عبدالوهاب
شیخ محمدبن عبدالوهاب در سال 1206 یا1207 درگذشت، پس از شیخ محمد پیروان او به همین روش در ترویج عقاید او ادامه دادند و با مخالفین خود همان برخورد و معامله اى کردند که دین در حق کفار حربى معمول داشت، از قبیل کشتن مردان و اسارت زنها و غنیمت اموال آنها به نفع مجاهدین.
بعد از مرگ شیخ محمد، امیردرعیه "عبدالعزیز" بود. او در سال 1216 یعنى ده سال بعد از شیخ محمد با اعمالش زلزله اى در جهان اسلام، خصوصاً عالم شیعه ایجاد کرد
او سپاهى مرکب از 20 هزار مرد جنگى فراهم کرد و به سرکردگى فرزندش سعود بسوى کربلا روانه کرد، که کربلا در این ایام در نهایت شهرت و آبادانى بود; زیرا که زائران از هر سوى، از جمله ایرانى و ترک و عرب به آن روى مى آوردند.
در این حمله وهابیها "کربلا" را به وضعى درآوردند که شعرا براى آن مرثیه مى گفتند. در این دوران حدود 12 سال وهابیها گاه و بى گاه به شهر کربلا و اطراف آن نیز به شهر "نجف" حمله مى آوردند که نخستین آن در سال 1215 و تا سال 1225 ادامه داشت.
علامه سیدمحمدجوادعاملى صاحب کتاب مفتاح الکرامه در پایان کتاب خویش مى گوید: این جزء از کتاب در نیمه شب نهم رمضان المبارک 1225 خاتمه یافت، در حالیکه دل در نگرانى و تشویش بود; زیرا اعراب "عنیره" که وهابى هستند اطراف نجف اشرف و کربلا را احاطه کردند، و زائرانى را که از زیارت به وطنهاى خود بازمى گشتند غارت نموده و جمع کثیرى از آنان را به قتل رسانیده اند، که گفته مى شود عدد کشته شدگان حدود 150 تن مى باشد.
دکتر "منیرالعجلانى" مى گوید: در سال 1216 دوازده هزار نفر از سربازان وهابى وارد شهر کربلا شدند، در حالى که در شهر جز تعداد کمى از مردان ناتوان وجود نداشتند; زیرا روز غدیر بود و مردان شهر کربلا براى زیارت قبر امام على (علیها السلام)به نجف اشرف رفته بودند، وهابیها هر کس را که یافتند کشتند، تعداد کشته شدگان را سه هزار نفر و اموال گرانبهاى به غارت برده را بیش از دویست بار شتر نقل کردند
حملات آنها در این زمان متوجه "طائف" که "شریف غالب" حاکم آن بود و نیز به "مکه" مکرمه در سالهاى 1217 و 1218 صورت پذیرفت و همین که وارد شهر شدند مردان را کشتند و زنان و کودکان را به اسارت گرفتند و اموال را غارت کردند و قبه ى ابن عباس را در طائف خراب کردند. از این اموال به غارت برده را به امیر عبدالعزیز دادند و بقیه را بین خود قسمت کردند.
به شهر مکّه هم که تسلط یافتند با اهل مکه نیز همان برخوردى کردند که با اهل طائف کرده بودند از قبیل: کشتن هر مخالفت کننده و حلال بودن جان و مال و ناموس او بر سربازانش، و نیز عبدالعزیز به علماء مکه دستور داد عقاید شیخ محمد را ترویج و کتابهاى او را تدریس کنند، مسلمانان را از اداء حج و عمره بازداشت، صدقاتى که از اطراف به مکه و مدینه سرازیر بود را منع کرد، و نیز قبّه هاى موجود براى تکریم شخصیتهاى صدراسلام را نابود کرد، خانه اى که رسول اکرم (صلى الله علیه وآله)در آن متولد شد را خراب و قبّه مزار خدیجه و قبّه زمزم و دیگر آثار صدر اسلام را محو و نابود ساخت
عبدالعزیز در سال 1218 در گذشت و بعد از او سعود بن عبدالعزیز حکومت را در دست گرفت تا امروز یکى پس از دیگرى حکومت کردند تا نوبت به فهد بن عبدالعزیز رسید
شیخ محمد نیز فرزندانش بر جاى گذاشت عبارتند از: عبدالله، حسن، حسین و على که بعد از شیخ محمد عبدالله پسر بزرگ به جاى پدر نشست و بعد از او پسرش سلیمان به جایش آمد، از حسین و على فرزندا شیخ اولاد کثیرى باقى ماندند که تا حال نسل آنها باقى است


فصل دوم

آیا مى توان اقرار کننده به شهادتین و ملتزم به احکام اسلام را کافر و مشرک دانست
کافر دانستن شخصى که شهادتین را بر زبان جارى ساخت و ملتزم به احکام اسلام است، و مال و جانش را مباح دانستن اشتباه بس بزرگى است ; زیرا جایز نیست اقدام نمودن و اعتقاد داشتن به چنین عملى صرفاً با استناد به یک سرى اخبار ظنى (سنداً و دلالتاً) که احتمال تأویل و تفسیرهاى متعددى در آن وجود دارد یا با اکتفا نمودن به اجتهاداتى که آنها مانند اخبار ظنى هستند و جایز است که اجتهادات دیگرى بر خلاف آن صورت گیرد، (قبلا بیان شد که نمى شود با اکتفا به اجتهادى، اجتهادات دیگر را محکوم و اعمال خلاف آن اجتهاد خاص راکفر تلقى کرد.) بلکه در تکفیر مسلمان تنها باید به دلیل قطعى عمل کرد و یقین پیدا کرد که آن شخص از دین اسلام خارج شده است، کما اینکه سیره نبى اکرم (صلى الله علیه وآله)و صحابه و تابعین و تابعین تابعین همینگونه بود که اکتفا مى کردند در مسلمان بودن شخص به اظهار شهادتین و التزام به احکام اسلام تا اینکه با دلیل قطعى خروج او را از اسلام دریابند.
عن النبى (صلى الله علیه وآله): "أمرت أن أقاتل الناس حتّى یقولوا لا إله إلّه الله فإذا قالواها و صلّوا صلاتنا و استقبلوا قبلتنا ذبحوا دبیحتنا حرمت علینا دماؤهم و أموالهم
عنه (صلى الله علیه وآله):"أمرت أن أقاتل الناس حتّى یشهدوا أن لا إله إلّاالله محمّدرسول الله و یقیموا الصلاة و یؤتوالزکاة فإن فعلوا ذلک عصموا منّى دماؤهم و أموالهم و حسابهم على الله "
عنه (صلى الله علیه وآله):"من صلّى صلاتنا و استقبل قبلتنا و أکل ذبیحتنا فذلک المسلم الذى له ذمّه الله رسوله
ابوهریره از پیامبر (صلى الله علیه وآله): نقل مى کند:"أتى بمحخنث قد خضب یدیه و رجلیه بالحناء فقال مابال هذا قالوا: یتشبّه بالنساء فنفاه إلى البقیع فقیل یا رسول الله ألاتقتله فقال: نُهیت عن قتل المصلّین "
از این حدیث استفاده مى شود، همانا بعد از اظهار شهادتین و التزام به اعمال و احکام اسلامى بنا گذاشته مى شود بر مسلمان بودن شخص تا زمانى که علم و یقین نیافتیم به آنچه که اسلامش رانفى کند و در این مورد تفتیش و تجسس هم جایز نیست، به خاطر نهى خداوند از این امر، با این حال نمى گویم صرفاً هرکسى که شهادتین را بر زبان بیاورد و نماز بخواند و... مسلمان است و هرگز نمى شود حکم به کفر او نمود، بلکه با این صفات و خصوصیات نیز ممکن است کسى کافر شود مانند منکر ضرورى دین و قائلین به جسمانیت خدا با علم به لوازم آن.
با چه ملاکى مى توانیم اقرار کننده به شهادتین را کافر یا مسلمان بدانیم
لذا مى گوییم: اقرار به شهادتین و التزام به احکام اسلامى کافى است در حکم نمودن به مسلمانى شخص تا زمانى که با یقین و قطع، دلیلى نیافتیم که نفى کننده اسلامش باشد، و در این مورد یعنى نفى اسلام شخص مسلمان، صرفاً اجتهادات ظنى و اخبار ظنى کافى نیست; زیرا که اجتهادات مى توانند اجتهادات مخالف خویش را داشته باشند و اخبار نیز مى توانند به تأویل روند بخاطر ظنى بودن، پس تنها با قطع و یقین مى توان حکم به خروج شخص از اسلام نمود.

اصل در سخن و عمل مسلمان صحت است یا بطلان

معمولا عمل و سخن صادر شده از جانب شخص مسلمان دو وجه دارد، که بنابر یک وجه عمل و سخن او صحیح است و بنابر وجه دیگر، عمل و سخن او نادرست و فاسد است که در این صورت واجب است حمل نمودن عمل و سخن شخص مسلمان بر وجه صحیح، و از گمان بد در مورد مسلمان باید دورى کرد که خداى تعالى مى فرماید: "یا أیّهاالذین آمنوا اجتنبوا کثیراً من الظنّ إنّ بعض الظنّ إثم..."بنابراین در مورد مسلمان همیشه باید حسن ظن داشت مگر اینکه علم بخلاف آن حاصل شود.
سیره ى مسلمین نیز بر همین منوال است و این روش ضامن بقاء اتحاد و وحدت بین آنهاست و باعث مى شود که به راحتى بتوانند با هم معاشرت و خرید و فروش کنند، مثلا اگر مسلمان را دیدیم که یتیمى را مى زند در اینجا زدنش هم مى تواند براى اذیت کردن باشد، ما وظیفه داریم از آنجا که اقتضاى مسلمانى، مهربانى و کمک به دیگران است وجه صحیح را براى عمل مسلمان در نظر بگیریم و بگوییم حتماً جهت تأدیب او را تنبیه کرد.
اگر دیدیم مردى زنى را کتک مى زند، دو احتمال وجود دارد: یکى اینکه همسر او باشد و دیگر اینکه مرد نامحرم باشد باید که وجه صحیح را در نظر بگیریم و بگوییم همسر اوست مگر اینکه علم بخلاف پیدا کنیم. اگر دیدیم شخصى در حال سجده است و نمى دانیم براى خدا سجده مى کند یا غیرخدا، بگوییم بنا به اقتضاى مسلمانى حتماً براى خدا سجده مى کند و...
بنابراین در همه موارد اعمال و اعتقاد مسلمان باید حمل بر صحت گردد مگر اینکه علم به فساد عمل و اعتقاد او بیابیم و در این عمل مورد ظن (احتمال پنجاه به پنجاه و برابر) کفایت نمى کند براى در نظرگرفتن وجه فساد عمل مسلمان چه رسد به شک. لذا اگر از مسلمانان عمل یا سخنى صادر شود که ذووجهین باشد از جهتى مى توان آن را حمل بر کفر و ارتداد کرد و از جهتى قابل حمل بر ارتداد نیست، در اینجا جایز نیست حمل عمل و سخن مسلمان بر ارتداد،و باید عمل و سخن او را حمل بر صحت نمود و لو اینکه احتمال قصد وجه صحیح از سخن و فعلش ،ضعیف باشد،امّا اگراحتمال قصد نمودن وجه صحیح از جانب او مساوى یا راجح باشد واجب است عمل و سخن مسلمان به طریق اولى حمل بر صحت شود.
بنابراین اگر به مسلمانى برخورد کردیم که عملى از اعمال عبادى انجام مى دهد وظیفه ما این است که عملش را حمل بر وجه صحیح کنیم، مثلا مایع سرخ رنگى را مى نوشد و نمى دانیم شراب است یا سرکه باید حمل بر وجه صحیح کنیم و بگوییم حتماً سرکه است که مى نوشد،گوشتى که مى فروشد نمى دانیم مردار است یا ذبح شرعى شده، باید حمل بر صحت و ذبح شرعى کنیم، و نیز اگر مسلمانى را ببینیم که از پیامبر یا اولیاء خدا استغاثه و طلب حاجت مى کند، در اینجا عمل او دو وجه دارد،اینکه از آنها بخواهد که نزد خدا برایش دعا کنند و شفیع و واسطه او شوند یا اینکه آنها را مستقلا قادر بر انجام حوائج خود بداند که موجب ارتداد است، در این صورت بخاطر اقتضاى حال مسلمان که غیر خدا را قادر بر انجام هیچ کارى بالذات نمى داند باید عمل او را حمل بر وجه صحت کرد و گفت قصد او همان است که نبى و ولى خدا برایش عندالله دعا کنند و شفیع شوند براى قضاى حاجت، و یا شنیدیم مسلمانى به نبى یا ولى خدا عرضه مى دارد که:"ارزقنى و اشفع ولدى یا وانصرانى على عدوّى" (روزیم را زیاد کن، فرزندم را شفا بده یا مرا بر دشمنم پیروز گردان)، در اینجا نیز بنا به اقتضاى حال مسلمان که انجام این اعمال را در حیطه قدرت غیرخدا نمى داند باید کارش را حمل بروجه صحیح کنیم و بگوییم حتماً قصدش این است که نبى و ولى خدا واسطه و او شفیع او شوند در نزد خدا براى قضاى حاجتهایش، و مراد او در واقع خداست و این افعال را به نبى و ولى خدا از باب نسبت فعل به سبب نسبت داد، آنچنان که در مثال متقدّم (بنى الأمیرالمدینة) ذکر کردیم. لذا در چنین مواردى نمى توان حکم به شرک و ارتداد فرد مسلمان کرد، بخاطر ظاهر حال مسلمان و مقتضاى مسلمانى که این امور را از غیرخدا طلب نمى کند و فقط انجام آنها را در حیطه قدرت او مى داند، مخصوصاً اگر بدانیم و علم داشته باشیم که قصد او بر وجه صحیح بود.

معناى لغوى و اصطلاحى عبادت

در این امر به معنى کلمه عبادت و تعریف آن در اصطلاح مى پردازیم، کلمه عبادت که در لغت عرب به معنى اطاعت به همراه ذل و خضوع است معادل معنى پرستش در زبان فارسى است، و همانگونه که در زبان فارسى کلمه پرستش یک مفهوم بدیهى و روشنى دارد و همه ما معنى واحدى را از این لفظ مى فهمیم، اگر چه در مصداِ آن دچار اشتباه مى شویم یا در ارائه ى تعریف جامع از آن عاجزیم - از باب همان البدیهّى لایعرف - در کلام و لغت عرب نیز بعد از اینکه عبادت در اصطلاحى پیدا کرد مفهوم آن نزد مردم روشن و واضح است; همه یک معنى و مفهوم را از این لفظ مى فهمند ولو اینکه نتوانند تعریف جامع از آن ارائه کنند یا مصادیق آن را دقیق معین کنند.
درست است که در عبادت ذل و خضوع و تعظیم است، در پرستش فروتنى یافت مى شود، ولى هرگز مطلق ذل و خضوع و تعظیم را مردم عبادت طلقى نمى کنند یا هر فروتنى و اظهار ارادتى را پرستش به حساب نمى آورند. مثلا یک عاشق دلداده در و دیوار خانه معشوِ را مى بوسد، خاک پایش را توتیا و سرمه چشم خویش قرار مى دهد یا پس از مرگ خاک قبر او را مى بوسد و... امّا هرگز این ارادت و محبت و فروتنى در برابر معشوِ را کسى عبادت نمى نامد، در برابر رهبران ملى و مذهبى مردم نهایت کرنش و فروتنى را بجا مى آورند و سر فرود مى آورند، بر دست او بوسه مى زنند و حتى بعد از مرگش مقبره اش را بزرگ مى دارند و به دیده احترام مى نگرند و از هر اهانتى به آن پرهیز مى کنند، امّا کسى این همه کرنش و اظهار علاقه و بزرگداشت را پرستش نمى نامد،اگر چه خضوع و اظهار علاقه آنها در حد خضوع و اظهار علاقه خداپرستان در برابر خدایشان باشد.
از آنچه بیان شد مى توان دریافت که دین و شرع بعد از اینکه معنى عبادت را پذیرفت آن را به همان معنى لغوى بکار نگرفت، بلکه قید یا قیوداتى به آن افزود که هر متشرعى بین معنى لغوى آن و آنچه که در اصطلاح شرع مطرح است فرِ مى نهد.
با در نظر گرفتن آنچه که از آیات و روایات بدست مى آید، علماء متشرع تعاریفى را ازکلمه عبادت ارائه کرده اند و در ارائه مقصود خویش عبارتهایى را بکار برده اند و از قیوداتى سود جسته اند که ضامن جامعیت و مانعیت تعریف باشد که به سه نمونه از آن مى پردازیم:

تعریف هاى مختلف از عبادت به همراه مستندات آنها

1- عبادت خضوع عملى یا لفظى و زبانى است که از اعتقاد به "الوهیت" طرف سرچشمه مى گیرد. قیدى که در این تعریف مهم و کارساز است قید الوهیت است. باید دید معنى الوهیت چیست. الوهیت به معنى خدایى و اله به معنى خداست، شاید گفته شود که در بسیارى موارد اله رابه معنى معبود آورده اند، باید گفت تفسیر اله به معبود تفسیر به لازم معنى است نه خود معنى، و از آنجا که در عالم واقع و خارج، اله حقیقى یا اله هاى پندارى مورد پرستش و عبادات قرار مى گیرند از همین باب اله را به معبود و مورد پرستش معنى کرده اند، لذا معبود لازم معنى اله است نه خود معنى آن.
گواه روشن بر این ادعاى ما همان کلمه اخلاص "لاإله إلّا الله"است، که اگر کلمه اله را در این شعار توحید به معنى معبود بگیریم این شعار دروغى بیش نخواهد بود; زیرا معنى این مى شود که هیچ معبودى (پرستش شونده اى) نیست مگر خداى یکتا، در حالى که مى بینیم غیر از الله هزاران معبود دروغین در جهان یافت مى شود، پس باید معنى اله را خدا گرفت تا معنى درست شود، هیچ خدایى نیست جزالله.
گواه بر درستى تعریف ارائه شده آیاتى است که در این زمینه وارد شده و دلالت دارد که عبادت نوعى رفتار و گفتار خاضعانه است که از اعتقاد به الوهیت طرف سرچشمه مى گیرد،و گرنه اگر چنین اعتقادى درباره ى طرف نباشد هر چه هم که در برابرش کرنش و خضوع و تعظیم و تکریم شود، به این اعمال و رفتار، عبادت و پرستش اطلاِ نمى شود. به دلیل این آیه شریفه که وقتى دستور به عبادت خداى یکتا مى دهد فوراً تأکید مى کند که جز او خدایى نیست."یا قوم اعبدوا الله مالکم من إله غیره "
مضمون آیه مذکور در موارد زیادى در قرآن آمده است از جمله: سوره اعراف آیات 58، 65، 73 و سوره هود آیات 5، 61، 84 و سوره مؤمنون آیات 23، 32. این تعبرها مى فهماند که عبادت آن خضوع و تذللى است که از اعتقاد به الوهیت طرف سرچشمه مى گیرد و اگر چنین اعتقادى نباشد، آن عمل و گفتار عبادت محسوب نمى شود
آیات دیگرى نیز در این باب وجود دارد که ملاک شرک را نزد مشرکان اعتقاد به الوهیت براى غیرخدا مى داند:"أم لهم إله غیرخداالله سبحان الله عّمایشکرون"، "و اتخذوا من دون الله آلهة لیکونوا لهم عزّاً"، "و اتّخذوا من دونه آلهة لایخلقون شیئاً..."، "و اتخذوا من دون الله آلهة لعلّهم ینصرون"، "أم اتّخذوا من دونه أولیاء فالله هو الولّى و هو یحیى الموتى و هو على کلّ شىء قدیر"
با مراجعه به این قبیل آیات که مسئله شرک بت پرستان در آنها وارد شده است این حقیقت بخوبى روشن مى گردد که شرک بت پرستان معلول این بود که آنها در برابر خداى یکتا براى معبودهاى خود الوهیت قائل بودند و برخى از اعمال و کارهایى را که به معبودها منسوب مى کردند یکى را از دیگرى بزرگتر یا کوچکتر مى پنداشتند و بتها را به بزرگ و کوچک تقسیم مى کردند.
بخاطر همین اعتقاد مشرکان است که مجموع آیات مبارزه با شرک متذکر مى شود که علت اصلى شرکورزیدن مشرکان همان اعتقاد آنها به الوهیت و خدایى براى موجوى غیر از خداى یکتاست.
2- تعریف دوم از عبادت: عبادت خضوعى است که در برابر کسى که او را "رب" مى دانیم. بنابراین فقط خضوع و ذل و فرتنى در برابر کسى که اعتقاد به ربوبیت طرف و مالکیت و پرورش دهندگى و صاحب اختیارى او داشته باشیم به چنین عمل و سخنى که از ما خاضعانه سرمى زند عبادت گویند; در برابر ربوبیت و مالکیت و صاحب اختیارى طرف عبودیت و بندگى و بردگى قرار دارد، حال این ربوبیت فرقى ندارد که تکوینى و واقعى باشد یا مصنوعى و خیالى.
آیاتى که ناظر و گواه بر این تعریف عبادت هستند فراوانند از جمله: "و قال المسیح یا بنى إسرائیل اعبدوالله ربّى و ربّکم ""إن الله ربّى و ربّکم فاعبدوه "
در آیات دیگر نیز برخى شؤون ربوبیت که از جمله خالقیت، رازقیت و غفران و...است را متذکر مى شود مانند: "ذلکم الله ربّکم لا إلا إلّا هو خالق کلّ شىء فاعبدوه "، "کلوا من رزِ ربّکم و اشکروا له بلدة طیّبة و ربّ غفور"
در لغت به عرب "رب" به کسى گفته مى شود که تدبیر و کارگردانى امرى به او واگذار شده و سرنوشت آن در اختیار او قرار گیرد، لذا در لغت عرب به مالک خانه و دایه کودک و کشاورز مزرعه رب مى گویند از این جهت است که اختیار اداره به او واگذار شده است و سرنوشت آنها در دست آنان است، اگر خدا را هم رب مى گوییم بخاطر این است که سرنوشت کلیه شؤون ما از وجود و هستى و حیات و ممات، رزِ و روزى و تقنین و تشریع و شفاعت و آمرزش همه در دست اوست.
3- تعریف سوم عبادت: عبادت خضوع در برابر کسى است که او را خدا یا مبدأ کارهاى خدایى بدانیم.
شکى نیست که کارهاى مربوط به جهان از قبیل خلقت و آفرینش، تدبیر امور عالم، مرگ و میراندن افراد، روزى دادن جانداران، مغفرت و بخشیدن گناه گناهکاران و... همه از آن خداست.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:12 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

عوامل مؤثر در تبليغ وهابیّت(2)

عوامل  مؤثر در تبليغ وهابیّت(2)
عوامل مؤثر در تبليغ وهابیّت(2)


 

نویسنده : م.ح
منبع : اختصاصی راسخون




 

9)اشتراک قومی و فر هنگی با كشور هاي عربي
 

اشتراك قومي وفرهنگي وهابيت را با كشور هاي عربي با در دست داشتن منابع عظيم نفت وگاز مي توان عامل مؤثري درتوسعه وگسترش وهابيت در منطقه دانست زيرا آنها مي تواند با تحريك احساسات پيوند قومي وا شتراك فرهنگي وكمك اقتصادي در بين آنها نفوذ كرده وبه اهداف شان نزديك گردند :
در كتاب چالش هاي فكري وسياسي وهابيت آمده است :
وهابیت از پتانسیل در منطقه برخوردار است که به راحتی می تواند با کشور های منطقه ارتباط بر قرار نماید آنها به دلیل اشتراک قومی با دیگر اعراب خاورمیانه و حوزۀ خلیج فارس از یکسو، وبا بهره گیری از یک پارچگی دینی و کمک ثروت و منابع که در دست دارد از سوی دیگر ، در کشور های این منطقه نفوذ کند وبا آنها روابط دوستانه بر قرار سازد . و برای دولت های غربی نیز مهره خوبی خواهد بود زیرا از نظر دولت های غربی نیز یک رژیم دست نشانده غرب با این ویژگی که از نظر قومی و فرهنگی با دیگر اعراب منطقه اشتراک داشته باشد ، بهتر می تواند خواسته های آنان را در این بخش از جهان عملی سازد و بردیگراعراب تحمیل کند. یک کشور غیر عرب که فاقد این ویزگیهاست (مانند ایران پیش از انقلاب ) ، هر چند به غرب وابسته باشد ، به آسانی یک رژیم عرب(مانند مصر دوران حسن مبارک ، عربستان یا عراق دوران صدام ) نمی تواند 150 میلیون عرب نفوذ کند وبا آنان از برادری و خویشی دم بزند .برای رژیم های عرب وابسته بسیار آسانتر است که در گرد همایی اعراب شرکت کنند و با چهره و نقاب پشتیبان منافع برادران عرب جا بزنند و در عمل ، سیاست های پشت پردۀ اربابان غربی خود را پیاده کنند .بویزه اعراب که به مسئله«قومیت» اهمیت بسیار می دهند و رژیم های عرب نیز همواره می کوشند عامل قومیت را با استفاده از احساسات توده های عرب بر روابط وسیاست های اعراب در هر زمینۀ وارد کنند .از این مسیر ، افزون بر اینکه در تفرقه در صفوف مسلمانان حاکم می شود ، در منطقه نیز فارس وعرب وترک وکرد در مقابل هم قرار می گیرند و زمینۀ اختلاف همیشه باقی می ماند . وهابی ها نیز افزون بر توان اقتصادی خود ، به دلیل همین اشتراک قومی وزبانی با اعراب ، امتیاز قابل توجهی در میان کشور های منطقه دارندو از این امتیازجهت اجرای سیاست های خود به صورت مطلوب بهره برداری می کنند.(31)

10) موقعيت جغرافیای
 

سر زمین عربستان با مساحت 2 میلیون و 240 هزار کیلو متر مربع ، دارای موقعیت استراتژیک مهمی است زيرا ز طرفي در سر زمين واقع شده است كه سر شار از منابع وذخاير نفتي قرار دارد بطور كه فته مي شود يك چهارم ذخير جهان را در خود اختصاص داده است كه اين امر اين كشور را در سطح جهان مطرح ساخته وبه عنوان يك كشور دارا ي ركن مهم اقتصادي منطقه به او ديده مي شود واز طرفي هم بر راه سه قاره آسيا ، آفريقا و اروپا قرار گرفته است .


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:10 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

دلیل خطرناکی اندیشه های وهابیت

دلیل خطرناکی اندیشه های وهابیت
دلیل خطرناکی اندیشه های وهابیت





 
برای شناخت وهابیت و آگاهی از خطرات آنها نسبت به دین اسلام، باید این مسلک انحرافی را از زوایای مختلف مورد مطالعه قرار دارد.

پیدایش وهابیت‌

مسلک وهابیت، منسوب به محمد بن عبدالوهاب نجدی است و علّت این که آن را به خود شیخ محمد نسبت نداده‌اند، به این جهت است که مبادا پیروان این مذهب، نوعی شرکت در نام پیامبر را پیدا کنند.
محمد بن عبدالوهاب، در سال ۱۱۱۵ ق. در شهر «عیینه» چشم به جهان گشود. او از کودکی به کتاب‌های تفسیر، حدیث و عقاید، علاقه داشت و از همان دوران جوانی، اعمال مذهبی مردم «به خدا» را زشت می‌شمرد. وی به مدینه رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را ناپسند شمرد. محمد بن عبدالوهاب، بعد از مرگ پدر، افکار و عقاید خود را که قبلاً از سوی ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم پی‌ریزی شده بود، اظهار نمود و به تبلیغ و ترویج و رسمیت دادن آنها همت گماشت.

پندارهای وهابیان

وهابیان معتقدند که هیچ انسانی، نه موحد است و نه مسلمان؛ مگر این که اموری را ترک کند. این امور عبارتند از:
۱. به وسیله هیچ یک از رسولان و اولیا، به خداوند توسل نجوید و در صورت توسل، در راه شرک گام نهاده، مشرک می‌باشد.
۲. زائران به قصد زیارت، به آرامگاه رسول خدا نزدیک نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آن جا دعا نخوانند و نماز نگذارند و ساختمان و مسجد بر روی قبر نسازند.
۳. از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله طلب شفاعت نکنند.
۴. زیارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه برای آنان، شرک است.
۵. وهابیان بر این باورند که مسلمانان، در طی روزگار، از آیین اسلام منحرف شده‌اند.
۶. هر گونه مراسم تشییع جنازه و سوگواری حرام است.
این منطق خشک و بی‌پایه، در تقابل با منطق وحی قرار دارد؛ زیرا قرآن در موارد یاد شده، نظراتی صریح و مخالف وهابیان دارد.
در قرآن آمده است:
۱. «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القُربی».۱
یکی از مصادیق ابراز علاقه به خاندان رسالت و اهل بیت و ذی القری، قبرهای آنان و تعمیر آنهاست و این راه و رسم، در میان ملت‌های مختلف جهان وجود دارد و یک نوع سنّت عرفی به حساب می‌آید.
۲. «... فقالوا ابنوا علیهم بنیانا... قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذّن علیهم مسجدا».۲
هنگامی که واقعه اصحاب کهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آنان، دو نظر ابراز داشتند که آیه متذکر آن می‌شود و انتقاد یا لحن اعتراضی نسبت به نظر آنها ندارد. با توجه به این آیه، هرگز نمی‌توان تعمیر قبور اولیای الهی و صالحان را عملی حرام و یا حتی مکروه قلمداد کرد؛ بلکه این آیه، به نوعی تشویق می‌کند که برای بزرگداشت اولیا و صالحان و حفظ قبرهای آنان، باید کوشا بود.
۳. «و استغفر لذنبک و للمؤمنین».۳
۴. «وصلّ علیهم ان صلاتک سکن لهم».۴
آیات فوق نیز بیان‌گر این است که طلب آمرزش پیامبر در حق افراد، کاملاً مؤثر و مفید می‌باشد و موضوع شفاعت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و دعای آن حضرت، نه تنها در آیات صریح، بلکه در احادیث عامه و خاصه و سیره صحابه نیز مشهود است.

اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی وهابیان‌

وهابیان قائل به جنگ با دیگر فرقه‌ها و مذاهب اسلامی هستند و مدعی‌اند که یا باید به آیین وهابیت درآیند و یا جزیه دهند. آنان مخالفان خود را متهم به کفر و شرک می‌کنند و اموال، نفوس و ناموس دیگران را حلال می‌دانند و آیات مربوط به شرک و کفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق می‌کنند که این، بزرگ‌ترین ضربه به پیکر جامعه اسلامی و مسلمانان است.۵
با این تفکر بسته و خشک وهابیت بود که وقتی سعودی‌ها (در سال ۱۳۴۴ ق.) بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلّط یافتند، مشاهده متبرک بقیع و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر را شکستند و از بین بردند.۶
برای عملکرد و کارهایی که وهابیان در حوزه اجتماع و سیاست انجام داده‌اند و نگرش آنان نسبت به مسائل اجتماعی، باید به کتاب‌های تاریخی مراجعه کرد. چهره خشن و متعصب طالبان در افغانستان، در عرصه سیاست، حکومت و مردم‌داری، نمونه‌ای از اندیشه‌های وهابیان است.
بنابراین، وهابیت هم در نحوه پیدایش و انعقاد تفکّر، مغبوض عالمان فرقه‌های مختلف مسلمین بوده‌اند و هم در نگرش نسبت به مسائل دینی مورد مخالفت عالمان قرار گرفته‌اند و اولین کتابی که در رد وهابیت نگاشته شده، کتاب «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» بود که به وسیله برادر محمد بن الوهاب (سلیمان بن عبدالوهاب) نوشته شده است.
در عرصه سیاست نیز آنان جاده صاف کن دشمنان دین و اسلام بوده‌اند. این آیین و مسلک، ساخته و پرداخته انگلیسی‌ها است و همین ننگ برای این مسلک و پیروان آن کافی است.

گسترش وهابیت‌

در ارتباط با گسترش این فرقه، می‌توان به این عوامل اشاره کرد:
۱. تشدید فعالیت‌های تبلیغاتی و فرهنگی وهابیان در داخل ایران و حوزه‌های مسلمان نشین خارجی (نظیر حوزه قفقاز، بالکان و سایر کشورهای مجاور ایران) که آمادگی تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی ایران را دارند، مشاهده می‌شود. وهابیت به عنوان جریانی انحرافی در جهان اسلام و و ابسته به استعمارگران، وظیفه جلوگیری از تداوم و گسترش اسلام اصیل را بر عهده داشته، ازاین‌رو، تخریب و ایجاد تزلزل در مبانی فکری و اعتقادی شیعیان، به عنوان محور اصلی این جریان را دنبال می‌کند. از این رو در سال‌های اخیر در جهت همسویی با تهاجم فرهنگی و نظامی آمریکا علیه کشورهای اسلامی و به خصوص ایران، فعالیت‌های تبلیغی خود را در ایران توسعه بخشیده است.
۲. وهابیت به دلیل افکار اعتقادی خاصی که در باب شفاعت، توسل، شرک و مانند آن دارد، در تعارض کامل با مذهب شیعه است؛ هر چند که اکثریت فرقه‌های اهل سنت با تفکرات این گروه مخالفند از این رو، گروه یاد شده همواره در تلاش است تا با تبلیغات سازمان یافته (اعم از کتاب، مقاله، سخنرانی و مانند آن)، با شیعه مقابله کند.
۳. خطر بزرگ‌تر این گروه، روش‌های دور از منطق اسلامی است که در مسائل سیاسی و حکومتی در پیش گرفته است. ظهور گروه طالبان و القاعده (به رهبری ملاعمر و اسامه بن لادن) نمونه‌ای از این فعالیت‌هاست. که سبب بهانه جویی غربی‌ها شد تا مسلمانان را به تروریسم و خشونت و مخالفت با تمدن متهم کنند؛ تا جایی که دست قدرت‌های استعماری غرب - به خصوص آمریکا - را در منطقه باز گذاشته، زمینه دخالت‌های نظامی و سیاسی آنان در کشورهای اسلامی را فراهم ساخته است که افغانستان و عراق دو نمونه بارز این دخالت‌ها به شمار می‌آیند.
برای آگاهی بیشتر به کتابهای زیر مراجعه کنید:
۱. آیین وهابیت، جعفر سبحانی.
۲. وهابیت، مبانی فکری و کارنامه عملی، جعفر سبحانی.
۳. تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج ۳، ص ۱۴۳۰.
۴. وهابیان، علی اصغر فقیهی.
۵. خاطرات مسترهمفر (جاسوس انگلیسی در کشورهای اسلامی، ترجمه استاد علی کاظمی).
۶. وهابیت از دیدگاه مذاهب اهل سنّت، خالصی خراسانی.
۷. تاریخ عقاید وهابی، قزوینی.

پی نوشت:

۱. شوری، آیه ۲۳.
۲. کهف، آیه ۲۱.
۳. محمد، آیه ۱۹.
۴. توبه، آیه ۱۰۳.
۵. مبلغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب، ج ۳، ص ۱۴۳۲.
۶. آقا بزرگ تهرانی، الذریعه، ج ۸، ص ۲۶۱ .

منبع:پایگاه اطلاع رسانی سبطین

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:10 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

نگاهى اجمالى برشبهات وهابیت

نگاهى اجمالى برشبهات وهابیت
نگاهى اجمالى برشبهات وهابیت





 

مقدمه

شیخ محمدبن عبدالوهاب متولد 1115 هِ شهر عینیه از شهرهاى منطقه نجدحجار مى باشد که در پى هم دستى با امیردرعیه، محمدبن مسعود در سال 1160 به مرور تمام حجاز و سپس سرزمینهاى از یمن، سوریه، عراِ و... را تحت سیطره خود درآوردند و پایه گذارى حکومت آل صعود و فرقه وهابیت را با خونریزیهاى فراوان و جنگهاى پیاپى محقق کردند. فرقه هاى وهابیت اگر چه نام پدر شیخ محمد نامیده شد که مبادا پیروان او آنرا محمدیه بنامند و از آن سوء استفاده کنند، اما نگاهى خاص و انحرافى از عقاید اسلامى بویژه مباحث توحیدى آن است که محمدبن عبدالوهاب به پیروى از آراء ابن تمیمه و سلفى هاى قبل از وى مروج آن به شمار مى رود.
پدرش از علماى حنبلى بود که با وى مخالفتهایى داشت اما مخالفتهاى برادر شیخ محمد یعنى سلیمان بن عبدالوهاب با او شدیدتر بود و او نخستین کسى بود که کتابى تحت عنوان "الصواِ الهیه فى الرد على الوهابیه" تالیف کرد و عقاید برادرش را مردود دانست
طرح افکار محمدبن عبدالوهاب در شرایط بسیار سخت و ناگوار مسلمانان انجام گرفت و در زمانى که امت اسلام از سوى انگلیسیها، فرانسویها،روسهاى تزارى و حتى امریکاییها تحت فشار بود. شعله اختلاف و تفرقه را به نحوى برافروخت که برخى آنرا از اساس براى ایجاد چنین شکافى قلمداد نمودند
بسیارى از علما در رد وهابیت و افکار ابن تمیمه و نیز رد و تکفیر و تفسیق محمدبن عبدالوهاب کتابها و رسالات متعددى نگاشته اند. علامه متحبرامینى اعلى الله مقامه در جلد پنجم صفحات 87 تا 89 و نیز آیة الله سبحانى در کتاب بحوث فى الملل والنحل. جلد چهارم صفحات 355 تا 359 اسامى برخى از دانشمندان اهل سنت که در کتاب نقد و رد وهابیت کتاب و رساله نگاشته اند را ذکر کرده اند. از این میان مى توان به کتابهاى گرانقدر "شفاء السقام فى زیادة خیر الانام" و "الدرة المضئیة فى الرد على التمیمة" از تقى الدین مشبکى شافعى."المقالة المرضیه اثر القضات مالکیه به نام تقى الدین اِخنایى" "الجواهر المنظمه فى زیارة قبرنبى اکرم" اثر ابن حجرمکى در رد عقاید ابن تمیمه و نیز کتابهاى "تجرید سیف الجهاد المدعى الاجتهاد" اثر عبدالله بن لطیف شافعى، "الصواعق و والردود" اثر عفیف الدین عبدالله داوود حنبلى، "تحکم المقلدین بمن ادعى تجدید الدین" اثر محمدبن عبدالرحمان بن عفالق حنبلى و "الهارم المهندى فى عنق النجدى" اثر شیخ عطاءالله مکى در رد بر عقاید محمدبن عبدالوهاب اشاره نمود
در بین شیعیان نخستین ردیه توسط مرحوم شیخ جعفرکاشف الفطاء با عنوان "منهج الرشاد لمن اراد السداد" و گسترده ترین کتاب از کتاب از جانب علامه آیة الله سیدمحسن عاملى تحت عنوان "کشف الارتیاب عن اتباع محمدبن عبدالوهاب" نگاشته شده است. براى آگاهى دیگر علماى شیعه مى توان جلد چهارم کتاب بحوث فى الملل و النحل آیة الله سبحانى صفحات 359و360 مراجعه نمود از آنجا که مکتب وهابیت ادامه و استمرار سلفیت مى باشد مناسب است با ویژگیهاى این مکتب، علل شکل گیرى آن و نیز اطوار سلفیت تا رسیدن به وهابیت به اجمال اشاراتى داشته باشیم .

سلفیت و مراحل سه گانه تاریخى آن

سلفیت مکتبى است مبتنى بر بازگشت به سیره و اندیشه که به حدیث گرایى شناخته مى شود. عمده ویژگیهایى این مکتب اخذ به ظواهرآیات و روایات و نفى هر گونه تفسیر و تاویل، حدیث گرایى افراطى، تقلید محض از رفتار و اعمال سلف، گریز از نوآورى و اجتهاد مى باشد. این جریان فکرى در پى علل و عواملى شکل گرفت که مهمترین آنها ضایعه جبران ناپذیر از دست رفتن گنجینه احادیث پس از منع کتابت حدیث در زمان عمر.
تلاشهاى معاندان و مخالفان در ترویج اسرائیلیات و خرافات، امکان بودن تمسک به ظواهر احادیث، آشنا نبودن بسیارى از سلف با علوم عقلى و حقایق عمیق اسلامى، در نگهداشته شدن مردم از معارف اهل بیت، جدالهاى مکاتب کلامى و ظهور افکار گوناگون و نیز پیدایش مکاتب راى و قیاس و اجتهادات عقلى است.
الف: سلفیت نخستین.پیشگامان سلفیت نخستین مالک بن انس، سفیان بن ثورى، ابن ابى لیلى، داوودبن اصفهانى، ابن مبارک اسحاِ بن راهوى و حسین بن على کرابیى بودند. این دوره که همان ویژگیهاى فوِ الذکر سلفیت را داشتند در مکتب حدیثى احمدبن حنبل به عنوان یک اندیشه و روش سامان یافته تجسم یافت. عقاید اشعرى که بعدها انجام یافت تلفیقى بود از عقاید و مکتب احمد که با نوعى عقلانیت آنرا تعدیل کرده بودند. اگر چه چالشهاى بین متکلمان اشاعره و اهل بیت حدیث به مرور تشدید شد و به انزواى اهل حدیث و سلفیت نخستین و غلبه اشاعره منجر شد.
ب: سلفیت قرن هشتم.با ظهور ابوالعباس احمدبن عبدالحلیم معروف به ابن تمیمه و شاگردش ابن القیم جوزى در این قرن سلفیت احیاء مجدد گردید و در غالبى ضد علوى و با گرایشات عثمانى، علاوه بر عقاید و افکارات سلفیت اول، بدعت شمردن و شرک دانستن تبرک، توسل، شفاعت، زیادت قبور اولیاء، بزرگداشت موالید و وفایات، در حوزه توحید و بدعت،و... رانیز به سلفیت افزود.
ج: سلفیت جدید. سلفیت قرن هشتم که با تبعید و زندانى شدن ابن تمیم و مردود شدن افکارش به حاشیه رانده شده بود با بروز محمدبن عبدالوهاب نجدى در قرن دوازدهم جان دوباره اى گرفت و این باره نیز بر گستره عقاید خود با حرام دانستن مظاهر تمدن جدید از قبیل رادیو، تلفن، قهوه، کتب منطق و بدعت شمرده آن افزود. در این دوره سلفیت با شدت بیشترى به میدان آمد و با همکارى جانب حکومت آل سعود به ترویج و تبلیغ خود همت گمارد. این تلاشها بویژه بعد از پیروزى انقلاب اسلامى و به جهت تقابل با افکار انقلابى حضرت امام و اندیشه اسلام ناب محمدى (ص) و با حمایتهاى سیاسى بین المللى و نیز ذخایر سرشار منابع نفتى، امروزه گستره اى بین المللى یافته و سالانه میلیاردها دلار و ریال سعودى را به خود مصروف مى سازد

عقاید وهابیت

حافظ وهبه از نویسندگان معروف وهابى، آراء و عقاید وهابیت را در امور کلى زیر خلاصه نموده است:
1- بازگشت به کتاب خدا و سنت پیغمبرى و پیروى راه سلف صالح (صحابه پیامبر و تابعین) در فهمیدن آیات و احادیث و نرفتن به راه فلاسفه و متکلمان و صوفیه که همه آنها مخالف طریق سلف صالح است.
(از قبیل آیات و روایات مربوط به اعتقاد به رویت و اثبات جهت و جسم براى خدا و یا معصوم نبودن پیامبران قبل از بعثت و...). نقد این دسته افکار را مى توان در کتاب "الوهابیة والتوحید" آقاى کورانى ملاحظه نمود.
2- مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چیزهایى که موجب شرک مى باشد از قبیل زیارت ،توسل، تبرک به آثار اولیاء، نمازگزاردن نزدیک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زیارت بناى قبور و تعمیر ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گریه بر آنها، قسم به غیر خدا، استمداد و استشفاء از غیرخدا و شفاعت طلبیدن از آنان و...
3- مبالغه نکردن و غلو ننمودن درباره پیغمبر و اولیاء بویژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن نیروهاى و امداهاى غیبى و فوِ العاده براى آنان و موثر نبودن و یا فقدان ارتباط ارواح آنان با این دنیا
آنچه در فوِ اشاره گردید خلاصه اى بود از افکار و عقاید وهابیت که با توجه به بناى نوشتار بر اختصار نگاشته شده و براى آشنایى بیشتر مى توان به کتابهاى "منهاج السنت"، "مجموعه الرسائل الکبرى" "الفتادى الکبرى"، "الجواب الباهر فى زوار المقابر" و "الرد على الاختایى" از ابن تمیمه، کتابهاى "التوحید" "المهدیة النسیّه"، "خلاصة الکلام"، "کشف الشبهات عن خالق الارض و السموات" و رساله "اربع قواعد" از محمدبن عبدالوهاب، کتاب "تطهیر الاعتقاد" محمدبن على شوکانى صنعانى و یا" ابن تمیمه حیاته و عصره و ارائه و فقه" از محمدابوزهره و بالاخره "حیات شیخ الاسلام ابن تمیمه" از محمدالبیطار مراجعه نمود.

نقد آراء و شبهات وهابیت

عمده افکار وهابیت در پشت دیوار دفاع از توحید و مبارزه با شرک و بدعت و بازگشت به سیره و گفتار سلف پنهان شده است به نحوى که خود را مدافع توحید دانسته و دیگران را مشرک مى خواند. از این حیث قبل از پرداختن به خصوص شبهات مطرح شده، مناسب است مرز دقیق توحید و شرک مشخص گردیده و نیز تعریف و ملاک بدعت مشخص گردد. پرداختن به این 2 مبحث پاسخ بسیارى از شبهات را به صورت مبنایى معلوم مى گرداند بدون آن بسیارى از مباحث بى نتیجه باقى خواهد ماند.

1- نقد آرای وهابیت

1-1 مرز توحید و شرک

وهابیت بدون ارائه تعریف دقیقى از عبارات، آنرا فى الجمله خضوع و تذلل فراوان در برابر موجود دیگر دانسته اند در حالیکه عبارات خضوع و تذللى است که جوشیده از اعتقادى خاص درباره معبود باشد خواه این معبود خداباشد و خواه غیرخدا و انتساب شرک به مشرکان در قرآن به علت اعتقاد قلبى آنها به مقامات خاصى بوده که معبودها و خدایان کوچکى وجود دارند که بخشى از افعال الهى به آنها تفویض شده و در ربوبیت تصرف مى کردند. آنها علاوه بر شفاعت فکر مى کردند عزت و ذلت و پیروزى و شکست و شفاعت و مغفرت آنها به دست بتهاست. بدیهى است در اعتقاد به جواز و مشروعیت برخى افعال نظیر شفاعت و توسل خواهى، زیارت و... هیچکدام از ذهنیت هاى فوِ وجود ندارند. به نظر شیعه مقومات عبادت 2 امر است، خضوع و تذلل فراوان و احساس اینکه او رب، مدبر کارگردان هستى به صورت کلى یاجزئى است. لذا هر گونه خضوع و فروتنى را نمى توان مادام که همراه امر ملائک به سجده بر آدم، سجده فرزندان یعقوب در برابر یوسف و...
بنابراین پذیرفتن مرز توحید و شرک با ملاک هر گونه تعلق و وابستگى به غیرخدا یا هر گونه تضرع و فروتنى شدید به غیرخدا ناصواب مى باشد. هم چنین باید گفت هر گونه انتساب و وابستگى به غیرخدا نمى تواند نادرست باشد و با دو قید است که این انتساب یا اشکال مى گردد یکى اینکه انتساب بالاصالة (با قدرت ذاتى) و دیگر باشد و دیگر اینکه انتساب بالاستقلال (بدون اذن گرفتن از دیگرى) گردد.
بعضاً فروتنى و تذلل در برابر غیرخدا که در قرآن کریم مشروع دانسته شده است (از قبیل امر به ملائکه براى سجده بر آدم و...) را موجه و مدلل به علت فرمان خدا مى دانند غافل از اینکه خداوند به عملى که واقعاً شرک است فرمان نمى دهد "ان الله لایامر بالفحشاء و اتقولون على الله مالاتعلمون" و امر به شى ء نمى تواند ماهیت شى ء را دگرگون سازد.
ناگفته نماند که وهابیون توحید را به 2 شاخه تقسیم مى کنند توحید الوهى و توحید ربوبى، توحید ربوبى را همان توحید در خالقیت و توحید الوهى را همان توحید در عبادت مى دانند و عنوان مى کنند که مشرکین توحید ربوبى داشتند ولى توحید الوهى نداشتند یعنى اینکه در عبادت مشرک بودند. لازم است توضیح داده شود که توحید الوهى به معناى عبودى نیست، اله یعنى الوجود الاعلى و المطلق الذى من شوونه ان یکون معبودا، معبودیت لازمه الوهیت است نه مساوى با آن و تفسیر اله به معبود تفسیر شى به لازمه آن است نه تفسیر شى به نفس. از سوى دیگر رب نیز به معناى خالق نیست بلکه به معناى مدبر است و مشرکانى که ماه و ستاره را مدبر مى دانستند نمى توانستند توحید ربوبى داشته باشند بلکه مشرکین در خالقیت موحد بودند ولى نه در توحید الوهى داشتند و نه ربوبى.

2-1- تعریف و ملاک بدعت

دانشمند بزرگ شیعه سیدمحسن امین عاملى در تعریف بدعت مى گوید "البدعة ادخال مالیس فى الدین فى الدین" بدعت عبارت است از داخل گرداندن چیزى که جزو دین نیست در آن. همچون مباح کردن حرام و حرام کردن مباح کردن، واجب گرداندن غیرواجب، مستحب شمردن غیرمستحب. به عبارت دیگر تصرف در قانون الهى خواه به صورت افزایش باشد و خواه کاهش بدعت نامیده شده و بدعت گزار از توحید و تشریع روى گردان است.
عناصر و ملاکهاى بدعت نامیده شدن یک عمل عبارتنداز:
1- تصرف در دین. بنابراین اگر نوآورى به دین منتسب نشود بدعت نخواهد بود و فرقى نمى کند که نوآورى مزبور جایز باشد (مثل فوتبال)و یا حرام باشد (مثل آمیزش و اختلاط زن و مرد اجنبى).
2- فقدان دلیل خاص یا عام شرعى. اعمال شرعى، مشروعیت خود را از دلیل خاص و یا از دلیل عام شرعى مى گیرند، برخى از این ادله عام عبارتند از: قاعده نفى سبیل، حرمت اکل باطل، قاعده نفى حرج، نفى اضرار. بنابراین مسائلى از قبیل بزرگداشت موالید و وفیات پیامبر از ادله کلى و عام وجوب رعایت اموات اهل بیت و احترام خاندان و ى و تعظیم شعائر الهى قابل استفاده مى باشند و لذا ادعاى بدعت بودن پذیرفته نیست و گرنه برخوردارى از تجهیزات و سلاحهاى جدید نظامى از قاعده کلى واعدوالهم مااستطعتم من قوة قابل بهره بردارى نبوده و بدعت به شمار مى رود.
3- قصد رواج در میان مردم. اندیشه تصرف مادامى که جنبه عملى به خود نگیرد اگر چه حرام مى باشد ولى بدعت به شمارنمى رود.
با توجه مطالب فوِ بدعت در بسیارى از موارد که وهابیان ادعا مى کنند جارى نمى شود از جمله الف: امورى که در راستاى تحول و تکامل زندگى دنیوى و اجتماعى و معیشتى است از قبیل دستاوردهاى صنعتى و دنیاى مدرن.
ب: آداب و رسوم و عرفیات خاص جوامع مختلف که با توجه به فرهنگهاى مختلف گونه هاى بسیارى دارد قابل ذکراست که اهل سنت بدعت را به دو بخش بدعت حسن و بدعت تقسیم مى کنند. این تقسیم که مبناى تعریف مشخص ندارد به خلیفه دوم برمى گردد که اقامه نمازهاى مستحب شبهاى رمضان به جماعت را نعم البدعة خواند

2- نقد شبهات وهابیت

1-2 تعمیر قبوراولیاء

الف - نخستین بار ابن تمیمه و شاگردش ابن القیم بر تحریم ساختن بناء و لزوم ویرانى آن فتوى دادند. "یحب هوم المشاهد التى نبیت القبور على القبور ولا یجوز ابقاءهابعدالقدرة على هدمهاو ابطالها یوماً واحداً" وباهمین طرز تفکر وهابیان در هشتم شوال 1344 ه ِ (80 سال قبل) قبور ائمه بقیع و صحابه را ویران کردند.
ب- قرآن در این خصوص: حکم خاص ندارد ولى از برخى از کلیات مى توان حکم موضوع را استفاده نمود. به عنوان مثال از آنجا که در قرآن تعظیم شعائر از تقواى قلوب دانسته شده (ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب) و در جایى دیگر صفاومروه یا شتر تعیین شده براى ذبح از شعائر قلمداد مى شوند (والبدان جعلناها لکم من شعائرالله)حالى که یک شتر مى تواند از شعائر گردد چگونه پیامبران و بزرگان و شهدا از شعائر نباشند و استحقاِ تعظیم و احترام نداشته باشند.
ج- قرآن تعمیر قبر و ساختن مسجد در کنار قبر اصحاب کهف را بدون نقد و اعتراض ذکر مى کند.
د- نقطه اى از بلاد اسلامى نیست که در آنجا قبر و مشهدى نباشد و لذا تعمیر قبور در فرهنگ اسلامى و سیره مسلمانان کاملا جارى و سارى بوده است.
ه- حتى قبر پیامبر و قبور شیخین که به خاطر تبرک در کنار آن حضرت دفن شده اند همواره تعمیر و تجدید شده است. در این زمینه مى توان مشروح تاریخ ادوار قبر پیامبر را در کتاب دفاء الوفاءسمهودى (383-390) یا کتابهاى تاریخ مدینه مطالعه نمود.
و- استناد به حدیث ابى الهیّاج:
ابى الهیاج روایت مى کند که حضرت على بن ابیطالب به وى فرمود: الا ابعثک على ما بعثنى علیه رسول الله صلى الله علیه آله ان لاتدع تمثال الاطمته و لاقبرا مشرفاً الاسوتیه از نظر شکل 1- در تمام صحاح شش گانه از ابى الهیاج فقط همین یک حدیث نقل شده و وى اهل حدیث نبوده است.
2- بردیگر راویان این حدیث از جمله ، شفیان ثورى، ابى اسدى خدشه وارد شده است.
از نظر دلالت 1- احدى از علماء، طبق آن فتوا نداده است و بلکه اتفاِ علماء بلندى به مقدار یک وجب را از سنت دانسته اند. 2- مقصود از روایت صاف کردن سطح قبر است در برابر تسنیم (مثل سنام و کوهان شتر، کوژ ساختن قبر). ائمه مذاهب اربعه جز شافعى که به تسویه قبر فتوا داده است،به تسنیم آن فتوا داده اند که در این صورت این حدیث مؤید فتواى علماى شیعه را تسویه سطح قبر دارد.مؤید این مطلب آنکه عنوان باب این حدیث "الامر بتسویة القبر" آمده است نه "الامر بتخریب القبر و هدمها"
3- نووى شارح صحیح مسلم در ذیل حدیث مى گوید"ان السنة ان القبر لا یرفع عن الارض رفعاً کثیراً و لا یسنم بل یرفع نحو بشر و یسطح". ابن حجر در شرح صحیح بخارى نیز همین قول را آورده است.
ه- استدلال با حدیث جابر
"نهى رسول الله ان یحصص القبر و ان یقعد علیه و ان یبنى علیه" یا "نهى رسول الله ان یکتب على القبر شىء" .با فرض قبول اشکالات سندى ى و اضطرابات متن، به اتفاِ علماء مذاهب اسلامى برکراهت دلالت دارد و نباید فراموش کرد که قبر پیامبر در تاریخ همواره داراى بنابوده است.

2-2 مسجدسازى در کنار قبور صالحان

الف- به اتفاِ مفسران پیشنهاد ساختن مسجد بر قبر اصحاب کهف مربوط به موحدان و خداپرستان بوده است (تفاسیر کشاف، حلابین، المیزان، مجمع و...). خالى بودن آیات قرآن و نیز مفسران و مورخان از هر گونه نقد و اعتراض در این خصوص نشان دهنده نوعى تقریر مى باشد.
ب: دلیل وهابیت در این خصوص احادیثى است از قبیل "لعن الله الیمود و النصارى اتخذوا قبورانبیاءهم مسجداً، قالت (عایشه) و لولا ذلک لابرزوا قبره غیر انى اخشى ان یتخذ مسجداً" و در جایى دیگر "ان اولئک اذاکان فیهم الرجال الصالح فمات بنوا على قبره مسجدا و صورا فیه تلک الصور اولئک شرار الخلق عندالله یوم القیامة" ویا"الهم لاتجعل قبرى وثناً یعبد( مسنداحمد 3/248).
ج -احادیث با ملاحضه قبل و بعد عبارات آن نشان مى دهد که با قبر و تصویر روى آن به سان بت رفتار کرده و یا آنرا قبله خود قرار مى دادند. د-بسیارى از شارحان صحیح مسلم و بخارى اینگونه تفسیر کرده اند که اقوام گذشته صورت هاى صالحان خود را روى قبر نصب یا حک مى کردند و در کنار قبر خدا را مى پرستیدند اما به مرور زمان به جاى پرستش خدا در کنار این قبور خودِ این صورتها پرستیده مى شد. ه-مورد حدیث در خصوص ساختن مسجد برروى قبر است در حالیکه در مشاهده مشرفه محدوده حرم و محدوده مسجد از هم جداست مسجدى وجود داردبراى عبادت و پرستش خداوند و حرمى وجود دارد براى خواندن زیارت و توسل.
و-مسجدسازى در کنار و یا برروى قبور صلحاء در جاى جاى کشورهاى اسلامى رایج بوده و نیز در صدور اسلام نیز متعارف بوده است مثل مسجد روى قبر حمزه، یا مسجد روى قبر فاطمه بنت اسد. ز-اگر مسجدسازى کنار قبور نامشروع بود چرا مسلمانان مسجد نبوى را توسعه دادند و قبر پیامبر را در وسط مسجد قرار دادند.

3-2 زیارت قبور مومنان

الف-وهابیان اصل زیارت را ممنوع و حرام نمى دانند بلکه سفر براى زیارت را نامشروع مى دانند، اگر چه در عمل از آن نهى مى کنند و آنرا مکروه مى شمرند.
قرآن قیام و وقوف بر قبر و طلب رحمت رافقط براى منافق و مشرک مى داند (و لاتصل على احد منهم مات ولاتقهم على قبره)
ج-اصل زیارت مورد سفارش پیامبر اکرم (ص) بوده (زوروالقبور فانها تذکر الاخرة) و خود حضرت نیز به زیارت قبور مى رفت و به قبور سلام مى داد. هم چنین پیامبر به زیارت قبر مادر گرامیشان مى رفتند و مى گریستند (زارالنبى قبرامه فبکى و من حوله)، استاذنت ربى فى ان ازور قبرها فاذن لى فزور والقبور فانها تذکر کم الموت) .
د- از برخى احادیث استفاده مى شود که پیامبر براى مدتى زیارت قبور را که عمدتاً قبور مشرکان و بت پرستان بوده اند به ملاحظات تربیتى، نهى کرده بودند ولى این امر موقت بوده و سپس مردم به این امر تشویق مى شدند ( کنت نهیتکمع زیارة القبور قرورها فانها تزهد فى الدنیا و تذکر فى الاخرة) .ه-زیارت قبور آثار فراوان تربیتى و اخلاقى به همراه دارد.
ز- حضور برتربت عزیزان از رسوم عام و فراگیر بوده، به نحوى ریشه در فطرت انسانها دارد که به حکم عاطفى و روحى مردگان خود را از یاد نمى برند. براستى چگونه مى توان مادر مومنى را از زیارت قبر فرزند رشیدش محروم کرد که شاید تنها طریق تخلیه و تسلى بخشى وى همین زیارت باشد.

4-2 زنان و زیارت قبور

الف-استناد مخالفان به احادیثى همچون "لعن رسول الله زواّرات القبور" مى باشد.
ب-ترندى حدیث را نسوخ دانسته مى گوید حدیث مربوط به دوران پیش از تجویز زیارات قبور بوده و وقتى پیامبر زیارت را تجویز کرد مرد و زن در آن یکسان هستند. ج-در برخى روایات مقصود از این زنان را کسانى دانسته است که براى تماشاى جنازه بیرون مى آیند و ارتباط و مسئولیتى در مورد با میت ندارند. حداقل مطلب اینکه کسانى که بسیار به زیارت مى آیند و این بیرون آمدن موجب مفسده و یا تضییع حقى مى شود مورد نظر مى باشند.
د-بسیارى از علماء نهى را کراهتى مى دانند.
ه-حضرت زهراسلام الله علیه هر جمعه به زیارت قبر عموى خود مى رفت، نماز مى خواند و گریه مى کرد.
و-در برخى روایات پیامبر به عایشه نحوه زیارت قبور را تعلیم داد و عایشه نیز به زیارت قبور مى رفت .
ز-فواید و مصالح زیارت قبور، براى زنان نیز باقى است.

5-2 زیارت قبر پیامبر اکرم

الف-کتاب "شفاءالسقام فى زیارة خیرالانام" از تقى الدین مشبکى شافعى (756 ه ِ) از بهترین کتابهاى نویسندگان اهل سنت در رد فتواى ابن تمیمه پیرامون تحریم زیارت قبر پیامبر است.
ب-از دیگر کتابهاى معتبر که در این زمینه از میان علماى اهل سنت برآمده است مى توان به الوفاءفى فضائل المصطفى اثر ابن جوزى (597 ه ِ)، مصباح الظلام فى المستغیثین بخیرالانام اثر محمدبن نعمان مالکى (673 ه ِ)، وفاء الوفاء اثر نورالدین سهمودى، المواهب الدنیه اثر ابوالعباس قسطلانى و صلح الاخوان خالدى بغدادى، الجواهر المنظم فى زیارة القبر المکرم اثر ابن حجرهتیمى شافعى (937 ه ِ) و از نویسندگان معاصر مى توان به کتاب التوسل و الزیارة فى الشریعة الاسلامیة از محمدنقّى از علماى الازهر نام برد.
ج-علامه امینى (ره) حدیث "من زار قبرى و جبت له الجنة" را از 41 طریق از کتابهایى از قبیل دار قطنى درالسنن و ابوبکر بیهقى در سنن، سیوطى در الجامع الکبیر و حدیث من جاءنى زائراً لاتحمله حاجة الازیارتى کان حقاً علىّ ان اکون له شفیعا یوم القیامة را از 16 طریق از کتابهایى از قبیل غزالى در احیاء علوم، طبرانى در معجم الکبیر و... و 20 حدیث دیگر از دهها طریق را در الغدیر آورده است.
د-علامه امینى کلمات 40 تن از علماء و بزرگان اهل سنت را مبنى بر استجاب و سنت بودن زیارت پیامبر به همراه 9 زیارتنامه مختلف جهت زیارت پیامبر از کتابهاى اهل سنت ذکر کرده است.
ه-و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا لله تواباً رحیماً(نساء/64) از آراء مفسرین و نیز سیره مسلمانان انحصار آیه در زمان حضور حضرت فهمیده نمى شود.
و-حدیث شکایت پیامبر به بلال در عالم رؤیا مبنى بر اینکه چرا بلال به زیارت حضرت نمى رود، (ما هذه الجفة یا بلال امالک ان تزرنى یا بلال...فاتى قبرالنبى فجعل یبکى عنده فاقبل الحسن و الحسین رضى الله عنهما فجعل و یقبلهما.
ز- علامه امینى 50 نفر از بزرگان را در سرتاسر کشورهاى اسلامى که قبرشان مزار مؤمنان است را ذکر مى کند فضلا عن قبر پیامبر اکرم(ص).
ح-در کتابهاى متعددى بابى تحت عنوان ادب زیارت پیامبر اکرم وجود دارد از جمله در کتاب حق التوسل فى اداب زیارة افضل الرسل، اثر جمال الدین عبدالله الفاکهى الملکى، 49 ادب زیارت ذکر شده است .
ط-از جمله احادیث این باب مى توان به "من حج البیت ولم یزرنى جفانى، من زارنى بعد موتى فکانما زارنى فى حیاتى ومن زار قبرى کنت له شفیعا" اشاره نمود.
ى-مسلمانان از قرن اول تا به امروز همواره به زیارت محبوب خود شتافته اند و هرگز کسى نگاه مشرکانه و بت پرستانه به آن نداشته است.

6-2 تحریم سفر براى زیارت قبور

الف-وهابیها معتقدندتسنن زیارة النبى الا انه لایشد الرحل الا الزیارة المسجد والصلاة فیه . ب- حدیث شد رحال مستند اعتقاد وهابیهااست. لاتشد الرحال الا الى ثلاثة مساجد، مسجدى هذا، مسجدالحرام و مسجدالاقصى . اگر تقدیر و معنى جمله این باشد که براى هیچ مسجدى غیر از 3 مسجد مذکور شد و حال نشود، بدین منظور مى گردد که براى اقامه نماز ضرورتى ندارد رنج سفر تحمل گردد جز براى 3 مسجد مذکور. که این در صورت تعارض و تنافرى با سفرهاى زیارتى ندارد چون سفر براى مسجد نشده است مضاف بر اینکه با مضمون برخى از احادیث تعارض دارد از جمله اینکه پیامبر روزهاى شنبه به مسجد قبا مى آمدند و نماز مى گزاردند (ان النبى کان یاتى مسجد قبا سبت ماشیا وراکبا و ان ابن عمرکان یفعل کذلک). و در صورتى که تقدیر و معنى آنرا این بدانیم که براى هیچ مکانى غیر از این 3 مسجد شد و حال نشود، مضایقى بى توجیه مى بابد چرا که با آن تمام سفرهاى معنوى منتفى خواهد شد مثل شد و حال براى مشعر، عرفات، منى، مسافرت براى تحصیل علم، جهاد در راه خدا، صله رحم، زیارت والدین در حالیکه بسیارى از این سفرها مندوب اند.

7-2-برگزارى نماز و دعا نزد قبور اولیاء و احترام به قبور آنان

الف- ابن تمیمه مى گوید: "لم یذکر احد من ائمة السلف ان الصلاة عند القبور فى مشاهدها مستحبه ولاان الصلاة و الدعاء هناک افضل بل اتفقوا کلهم على ان الصلاة فى المساجد و البیوت افضل منها عند قبور الاولیاء و الصالحین"که به مرور از مرجوحیت به ممنوعیت و سپس به شرک توسعه یافت.
ب- نمازگزاردن به نحوى که صاحب قبر را قبله و یا مورد پرستش قرار دهد شرک است در حالیکه انگیزه مسلمانان تبرک به مکانى است که محبوب خدا در آنجا به خاک سپرده شده است.
ج- حضرت زهرا به حکم احادیث صحیح هر جمعه به زیارت قبر عموى خود مى رفت و در آنجا نماز مى گزارد.
د- قیام حضرت ابراهیم به آنجا شرافتى مى دهد که مصلى مى گردد و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلى (بقره/ 125)
ه- مدفن و مشاهد اولیا در قرآن مسجد مى شود لنتخذن علیهم مسجدا (کهف/ 21)
و- هاجر و اسماعیل به خاطر صبر و تحمل سختى در راه خدا، محل گامهاى آنها جایگاه عبادت مى شود (صفاو مروه)
ز- پیامبر در قضیه معراج در مکانهایى هم چون طیبه، طور سینا، بیت الحم نماز مى گزارد.
ح- قبور پیشوایان گواه اصالت تاریخى اسلام و بخشى از هدایت و تمدن و فرهنگ اسلامى است.
ط- باید از اینکه جوان امروز مسیحى که به علت نداشتن اثرى ملموس از حضرت مسیح، مادر وى و حواریین دچار شک و تردید گشته است درس عبرت بگیریم.
س- در همه اقوام و ملل زنده نگهداشتن نام و یاد شخصیت هاى ملى و مذهبى، ارزشمند و مرسوم است.
ک- بررسى کتب تاریخى و سفرنامه ها گواه وجود صدها آرامگاه و مرقد با شکوه در سرزمین وحى و دیگر ممالک اسلامى بوده، باتوجه و احترام مردم به این مقابر را در همه دوره ها حکایت مى کند.
ل- وقتى بنى اسرائیل صندوقى را که مواریث خاندان موسى و هارون بوده است را تا مدتها بعد حفظ و حفاظت مى کردند و قرآن آن را مایه آرامش و تقویت روحى و روانى مى داند چگونه ما مسلمانها به ذخایر و مواریث انسانى خود مى توانیم بى توجه باشیم.

8-2 تبرک و استشفاء به آثار اولیا

الف- وهابیان هر گونه تبرک به آثار اولیاء را شرک مى دانند.
ب- تبرک به پیراهن یوسف چشم نابینا یعقوب را شفا بخشید اذهبوا بقمیصى هذا فلقوه على وجه ابى یات بصیرا (یوسف/ 92) فلما ان جاء البشیر القاه على وجه فارتد بصیرا(یوسف/ 96).
ج- بخارى در نقل سرگذشت صلح حدیبیه: هر گاه پیامبر وضو مى گرفت یاران او براى ربودن قطرات آب وضوى آن حضرت بریکدیگر سبقت مى گرفتند.
د- تبرک به زره، عصا، شمشیر، ظروف، مهر، انگشتر، مو و کفن پیامبر در کتاب جهاد بخارى و تبرک به آب وضو و موى تراشیده حضرت در باب صفات پیامبر صحیح بخارى.
مناسب است در این زمینه به کتاب تبرک الصحابه باثارالرسول نوشته علامه محمدبن طاهرمکى و نیز التبرک نوشته آیة الله على احمدى میانجى مراجعه نمود.
ه- حضرت زهرا سلام الله علیها پس از دفن پدر کنار قبر ایستاد و خاک قبر را بر سر خود ریخت و گریست و سرود:
ماذا على شم تربة احمدا***ان لا یشم مدى الزمان غوایا
صبت على مصائب لو انها***صبت على الایام صرن لیالیا
و-قرآن تبرک صندوِ حمل خاندان موسى و هارون را مایه آرامش و پیروزى مى داند "وقال لهم نبیّهم ان آیة ملک ان یاتیکم التابوت فیه سکینة من ربکم و بقیة مما ترک ال موسى و ال هارون تحمله المئکه (بقره/ 218).
ز-عبدالله پسر احمدبن حنبلى از پدر پرسید حکم کسى که دست بر منبر رسول خدا مى زند و تبرک مى جوید و مى بوسد چیست. احمد گفت اشکالى ندارد.
ح- شفاعت و تبرک به از فاعلى که در عین بندگى خدا، در فعل خود متکى به قدرت برتر باشد شرک نیست.
ط- اهتمام و اصرار صحابه بر کام بردارى کودکانشان توسط پیامبر.
ى- ابوایوب انصارى از قبر پیامبر تبرک نمود آنرا بوسید و موجب اعتراض مردان بن حکم شد. ابوایوب در پاسخ گفت که من به سوى سنگ نیامده ام بلکه من آهنگ و قصد خود پیامبر را نموده ام و این سنگ بهانه است.

9-2 نذر براى اهل قبور

الف-عبدالله قمیصى از نویسندگان معاصر وهابى در کتاب الصراع بین الاسلام و الوثینه در رد کشف الارتیاب علامه سیدمحسن امین مى نویسد: شیعیان به خاطر اعتقاد به الوهیت على و فرزندانشان قبرهاى آنانرا آباد مى کنند و نذر و قربانى تقدیم آنها مى کنند، حکم نذرها و قربانیها همان حکم ذبیحه هاى بت پرستان براى بت هایشان مى باشد.
ب-مولف سنى صلح الاخوان که در نقد وهابیت آنرا نگاشته است مى گوید: ان المسألة تدور مدار نیات الناذرین و انما الاعمال بالنیات فان کان قصد الناذر المیت و التقرب الیه بذلک لم یجز قولا واحداً وان کان قصده وجه الله تعالى و انتفاع الاحیاء بوجه من الوجوه وثوابه لذلک المنذور له المیت فیجب الوفاء بالنذر
ج- در احادیثى که نهى از نذر و ذبح شده است، وجود بت در گذشته یا حال و یا وقوع آن براى اعیاد جاهلى مطرح شده است.

10-2 نداى اولیاء

الف- نداء و دعا اولیاء خلاف آیات و روایات محکم مى باشد از قبیل "و ان المساجد لله فلا تدعو مع الله احدا"(جن18/)یا "ان الذین تدعون من دون الله عباداً امثالکم" (اعراف194/)
ب- هر ندا و دعائى به غیر خدا، عبادت و پرستش نیست. "قال رب انى دعوت قومى لیلا و نهاراً"(نوح/5)
ج- مقصود از دعا در آیات مورد استناد، مطلق خواندن و نداء نیست و بلکه دعوت خاصى است که با لفظ و قصد پرستش همراه باشد.به عنوان مثال "فما اغنت عنهم الهتهم التى یدعون من دون الله من شىء"(هود/101) که در آن دعوت بت پرستان با تعبیراتى همراه است که اطلاِ پرستش بر آن صحیح است که ربطى به نداى اولیاء از سوى مسلمانان ندارد.
د-دعوت و نداى مورد بحث، درخواست و خواندن بنده اى از بنده اى دیگر است که نه او را رب مى داند و نه مالک و متصرف تام الاختیار، بلکه او را بنده عزیز و گرامى خدا مى شناسد که او را به مقام رسالت و امامت برگزیده و وعده داده است که دعاى او را بپذیرد.(و لو انهم اذ ظلموا انفسهم...نساء/64)

11-2 شفاعت

الف- وهابیان معتقدند شفاعت از سوى افراد مأذون من عندالله پذیرفته مى شود اما نمى توان از خود آنها خواست تلکه باید از خدا خواست تا خدا شفاعت وى را به انسان عطا کند یا او را شافع انسان قرار دهد.ابن تمیمه مى گوید:"اللهم شفع نبینامحمداً فینا یوم القیامة او اللهم شفّع فینا عبادک الصالحین او ملائکتک او نحو ذلک مما یطلب من الله لا اشکال فیه فلا یقال یا رسول الله او یا ولى الله اسألک الشفاعة او غیرهامما لایقدر علیه الا الله فاذا طلبت فى ایام البرزخ کان من اقسام الشرک"
ب- درخواست شفاعت به نحوى درخواست دعا است و دعا از افراد شایسته امرى پسندیده است "یا وجیهاًعندالله اشفع لنا عندالله" و لذادر صحیح بخارى نیز این کلمه به معناى دعا به کار رفته است از قبیل باب اذااستشفعوا الى الامام لیستسقى لهم لم یردهم یا باب اذا استشفع المشرکون بالمسلمین عندالقحط.نیشابورى در تفسیر خود در ذیل آیه "مومن شفیع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها" (نسا/ء85) مى گوید شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن براى شخص مومن مى باشد.
ج-طلب دعا از مومن نه در حیات وى شرک است (ولوانهم اذظلمواالقسم...نساء/ 64) ونه درخواست شفاعت آخرت پیامبر در زمان حیات همانگونه که ترندى در صحیح خود از انس بن مالک روایت مى کند:" سألت النبى ان یشفع لى یوم القیامة فقال انا فاعل قلت فاین اطلبک قال على الصراط" ونه شفاعت وطلب دعا از ارواح انبیاء و اولیاء شرک آمیز مى باشد چرا که ارتباط ارواح پس از مرگ با دنیا قطع نگردیده و امکان آن موجود است. شاهدآنکه ابن عباس مى گوید: حضرت امیر پس از تفسیل پیامبر مى فرماید: بابى انت و امى اذکرنا عند ربک و جعلنا من ربک یا ابوبکر پس از وفات پیامبر پارچه از صورت آن حضرت کنار مى زند و مى گوید بابى انت و امى طلبت حیا و صیتا واذکرنا عند ربک
د-صرف اینکه شفاعت فعل خداست و انتساب آن به غیرخدا موجب شرک مى شود دلیل محکمى نیست چراکه انتساب افعال و اعمالى از این دست به غیرخدا در خود قرآن وجود دارد افعالى از قبیل اماته، احیاء، توفى، اعانه و...
ه-روشن است که شفاعت در آخرت به دست خداست منتهى رحمت و مغفرت از مجراى بندگان کمال یافته جارى مى شود که به فرمان و اذن خداوند، گناهکاران از مجراى متعددبه رحمت ایزدى مرتبط مى شوند.
و-اگر از پیامبر در زمان حیاتش مى توان طلب شفاعت نمود و موجب شرک نمى شود، بعد از وفاتش نیز نمى تواند موجب شرک گردد چون اصل عمل تفاوتى نیافته است.
ز-زرقانى در المواهب مى گوید: اگر کسى بگوید اللهم انى استشفع الیک بنبیک یا نبى الرحمة اشفع لى عند ربک استجیب له.
ح-این چنین نیست که اولیاء درباره هر کس و بدون دلیل شفاعت نکنند بلکه آنرا به کسى متوجه مى سازند که رابطه ایمانى او قطع نشده و به واسطه برخى کارهاى خوب استحقاِ تعلق چنین دعایى و تبدیل شدن به یک انسان پاک را مى یابد.
ط-براى توضیح بیشتر مى توان به کتاب شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حدیث مراجعه نمود.

12-2 اعتقاد به سلطه غیبى و قدرتهاى فوِ العاده اولیاء

الف-اولیاء در برخوردارى از قدرت هاى خارِ العاده، بالاصاله و بالاستقلال قادر نمى باشند.
ب-سلطه غیبى و تصرف حضرت مسیح در قرآن (و تبرى الاکمه و الابرص باذنى واذتخرج الموتى باذنى) مائده /110.
ج-قدرت نمائى یاران سلیمان قال الذى علم من الکتاب انا اتیک به قبل یرتد الیک طرفک نمل/ 39
د-تصرف سلیمان، و سلیمان الریح عاصفة تجرى بامره الى الارض التى بارکنا فیها انبیاء/ 81
ه-سلطه غیبى موسى، اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتاعشرة عینا بقره/ 60
و-قرآن در جاى جاى برخى افعال رابه غیر خدا منتسب کرده است مثل ارزاِ (فارز قدهم منه)، خلق کردن (انى اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر...)ابراء اکمه و ابراص، احیاء موتى، اعتاء(و مانقموا منهم الا ان اعتاهم الله و رسوله) یا شفاى مریض و... همه این شواهد نشان مى دهد که نسبت دادن افعال الهى به غیر خدا نمى تواند شرک باشد مگر اینکه انجام این امور رابالصالة یا بالاستقلال بدانیم.

13-2 گریه بر قبور در فراِ عزیزان

الف- استناد وهابیان به حدیث "ان المیت یهذب بیکاء اهله" مى باشد.این حدیث از عبدالله بن عمر در صحیح مسلم نقل شده است.
ب- در همان باب از عایشه کلامى نقل شده است تبادر وهابیان را مخدوش مى سازد.هشام بن عروة در صحیح مسلم نقل مى کند که وقتى نزد عایشه حدیث ابن عمر نقل شداو گفت: جنازه یهودى از کنار رسول خدا عبور داده شد که بر او گریه مى کردند که پیامبر در این حال فرمود:شما بر او گریانید در حالیکه او در عذاب است
ج- گریه بر فراِ عزیزان امرى فطرى است و گریه مصیبت زده تسلى خاطر وى است.
د- پیامبر در وفات ابراهیم، فرزندش فرمود: العین تدمع والقلب یحزن و لا نقول الا بما یرضى ربنا و انا بک یاابراهیم لمحزنون
ه- هنگامى که خبر شهادت جعفربن ابیطالب، زیدبن حارثه و عبدالله بن رواحه به پیامبر رسید اشک آن حضرت جارى شد
و- پیامبر بر قبر مادرش حاضر مى شد و مى گریست
ز- پیامبر در وفات یکى از دختران خود گریست
ح- پیامبر پس از وفات عثمان بن مظعون
گریست.
ط- گریه شیعیان بر امام حسین از این باب است که "حسین منى و انا من حسین احب الله من احب حسیناً و ابغض الله من ابغض حسیناً"

14-2 توسل به اولیاء

الف- حدیث عثمان بن حنیف در خصوص تعلیم شخص نابینا از سوى پیامبر براى طلب شفاعت، اللهم انى اسألک و اتوجه الیک نبیک محمدنبى الرحمة یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى لتقضى، اللهم شفعه فى ّ
ب- حتى ابن تمیمه و نیز نویسنده معاصر وهابى، رفاعى در کتاب التوصلى الى الحقیقة التوسل این حدیث را صحیح مى شمارد و حاکم نیز در مستدرک مى گوید این حدیث به شرط صحیحین، صحیح مى باشد که آنرا ذکر نکرده اند
ج- حدیث عطیه عوفى از ابو سعید خدرى: توسل به حق سائلان اللهم انى اسألک بحق السائلین علیک...ان تعیذنى من النار
د- توسل پیامبر به مقام خود و نیز پیامبران پیشین براى مغفرت فاطمه بنت اسد،اغفر لامى فاطمة بنت اسد و وسع علیهامدخلها بحق نبیک و الانبیاء الذین من قبلى
ه- توسل در سیره مسلمانان نیز وجود داشته است مثل توسل عمربن عباس عموى پیغمبر و استسقى عمربن الخطاب بالعباس عام الرمادة لما اشتد القحط فسقاهم الله تعالى یادر جایى دیگر از عمر روایات شده است که "اللهم اناکنانتوسل الیک نبینا فتسقینا وانا نتوسل الیک بهم بنبینا فاسقنا فیسقون" که ابن اثیر در این زمینه مى گوید:"هذا والله الوسیلة الى الله و امکان منه. ابن حجرقسطلانى نیز همین برداشت را مطرح مى کند
و-وقتى منصور نحوه زیارت پیامبر را از مفتى مدینه پرسید، پاسخ داد: لم تصرف وجهک عنه و هو وسیلتک و وسیلة ابیک آدم علیه السلام الى الله یوم القیامة بل استقبله و استشفع به استشفعک الله، قال الله ولوانهم اذظلمو انفسهم
ز-برخى کتابها در خصوص توسل
-کتاب الوفاء فى فضائل المصطفى اثر ابن جوزى بابى مربوط به توسل
-شفاء القسام اثر تقى الدین مشبکى شافعى
-مصباح الظلام فى المستغیثین بخیر الانام اثر محمدبن نعمان مالکى
-وفاء الوفاء اثر سمهودى
-المواهب اثر ابولعباس قسطلانى و شرح المواهب اثر مصرى زرقانى مالکى
ح- کتاب "عقیده اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت از شیخ خلیل احمدسهانپورى فتاواى 75 نفر از علماء در جواز توسل ذکر شده است
ط- غزالى در احیاءالعلوم، ابن قدامه حنبلى در مغنى 3/ 588، وفاء الوفاء سمهودى 4/1376 در زیارتنامه حضرت پیامبر آیه و لوانهم اذ ظلموا را ذکر کرده اند.
س -ابن حجر در الصواعق المحرقة، شعر منتسب به شافعى امام شافعیه را ذکر مى کند.
ال النبى ذریعتى وهم الیه وسیلتى ارجوا بهم اعطى غدا بیدى الیمین صحیفتى

15-2 بزرگداشت موالید و وفیات

الف - بن بارز هر گونه بزرگداشت میلاد پیامبر را حرام و بدعت مى داند و محمد حامد فقى رئیس انصار السنة المحمدیة نیز مى گوید :الذکریات التى ملات البلاد باسم الاولیاء هى نوع من العبادة لهم و تعظیمهم
قرآن برخى پیشینیان مثل پیامبران را تجلیل کرده و ستوده است. حال چگونه است که اگر همین توضیحات و تجلیلها از جانب مسلمانان صورت پذیرد شرک مى شود.
ج- آیا ابراز مودت ذوى القربى نمى توان در شادى آنان خوشحال و روزهاى غم و اندوه آنان اندوهناک بود.
د- آیا ارزش وجود پیامبر اکرم و اولیاء الهى از یک مائده آسمانى کمتر است که حضرت عیسى (ع) روز نزول آنرا عید دانستند و قران بدون اشاره مى نماید (مائده /114)
ه- بزرگداشت میلاد پیامبر و دیگر مناسبتهاى مربوط از مصادیق و رفعنا لک ذکرک است.
و- جشن و خوشحالى در روز میلاد پیامبر از سنت مسلمانان بوده است و مولود متعددى در توایخ شاهد آن است
ز- برقرارى بزرگداشت و تعظیم موالید و وفیات بزرگان، اگر چه دلیل استحباب خاص ممکن است نداشته باشد اما از ادله کلى وجوب احترام و مودت اهل بیت و تعظیم شعائر الهى قابل استفاده بوده، رابطه عاطفى و روحى میان مسلمان و پیامبرشان را تعمیق مى کند.

16-2 قسم دادن به حق و مقام اولیاء

الف - ابن تمیمه: در میان علماء اجماع وجود دارد که نمى توان به حق غیرخدا قسم یاد کرد. الغّر بن عبدالسلام نیز همین نظر را دارد .
ب - فتواى این در برابر روایات استوار پیامبر و اهل بیت و دیگر امارات موجود در احادیث تاب مقاومت ندارد، مضاف بر اینکه ادعاى اجماع بى اساس مى باشد.
ج- در تعلیم پیامبر به نابینا در حدیث عثمان بن حنیف آمده است اللهم انى اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمدنبى الرحمة
د- در حدیث عطیه عوفى از ابوسعید خدرى اللهم انى اسئلک بحق السائلین علیک و اسئلک بحق هذا...
ه- علامه سید محسن امین نقل مى کند که تدورى مى گوید: بنده برخدا حقى ندارد تا از خدا به حق مخلوِ درخواست شود
اولا اگر چنین است چرا پیامبر خدا تعلیم قسم دادن به چنین حقوقى فرموده اند
- یارب اسألک بحق محمد لما غفرت لى
ثانیاً قران در مواردى بندگان را صاحب حق مى دانند "وکان حقاً علیناننج المومنین"(یونس/ 103)
"وکان حقاً علیا نصر المومنین" روم/ 47 "و عداً علیه حقاً فى التوراة والانجیل "توبه/ 11
ثالثاً در برخى احادیث بدین حقوِ تصریح شده است از جمله حق على الله عون من نکح التماس العفاف لما حرم الله

17-2 سوگند به غیرخدا

الف - ابن تمیمه سوگند به غیرخدا را موجب شرک صغیر دانسته و صنعانى در نظیر الاعتقاد نیز آنرا مابه شرک مطرح نموده است
ب - خداوند در قران به غیرخدا سوگند یاد کرده و اگر حرام مى بود باید متذکر مى شد در حالیکه هدف از آن تحریک براى اندیشیدن در آیات الهى بوده است و مقصودى حکیمانه داشته است.
ج- مسنداحمد، فلعمرى لان تکلم بمعروف او تنهى عن منکر خیر من ان تسکت
د- اینکه در برخى احادیث از قسم خوردن به پدر نهى شده است. متوجه آن بوده که غالباً پدران مسلمان مشرک بوده و سوگند به آنها که ارزش و احترام خاصى نداشتند توجیهى نداشت و یا اینکه مقصود سوگند در مقام شهادت و اثبات حق است که به اتفاِ علما باید منحصر در سوگند به خدا و صفات خاص باریتعالى باشد.
ز- در سنت پیامبر هم قسم به غیرخدا و حتى به پدر مخاطب نقل شده است از جمله در پاسخ به مسائلى که پرسیده بود.اى الصدقة اغظم اجرا فرمودند اما و ابیک تنبأنه ، ان تصدِ و انت صحیح شیخ تخشى الفقر و تامل البقاء

18-2 نامگذارى فرزندان باپیشوند عبد و غلام

الف - وهابیان مى گویند بر مبناى ان کل من فى السموات و الارض الا اتى الرحمن عبدا مریم /93، این نامگذارى درست نمى باشد.
ب- بندگى و عبد بودن اگر به معناى غیر از پرستش خداوند باشد مى تواند به غیر خدا منتسب گردد. مثل عبد در معناى اصطلاحى و فقهى آن و انکحوا الایامى منکم والصالحین من عبادکم و امائکم.
ج - هدف از این نام گذارى ها نوعى تشبیه به بندگان قانونى و حکایت از نوعى حقیقت رمزآلود است.
د- عبد در اینجابه معناى مطیع بوده و بندگان و مومنان هم مطیعان خدا و رسول خدا و اولى الامرند. واطیعوالله واطیعوا الرسول واولى الامرمنکم نساء/ 59
ماخذ:
ا- قران کریم
2- کشف الارتیاب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب تالیف سیدمحسن الامین، منشورات مکتبة الامین
3- الغدیر فى کتاب و السنة تالیف عبدالحسین احمدالامینى النجفى، دارالکتب الاسلامیة
4- آیین وهابیت تالیف استاد جعفرسبحانى. دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
5- وهابیان بررسى و تحقیق گونه اى درباره عقاید و تاریخ وهابى تالیف على اصغر فقیهى، انتشارات صبا
6- وهابیت مبانى فکرى وکارنامه عملى، آیة الله سبحانى، موسسه تعلیماتى و تحقیقاتى امام صادِ (ع)
7- الوهابیة والتوحید تالیف على الکورانى العاملى، دارالسیرة بیروت
8- الدعوة فى کلمة التوحید تالیف شیخ محمدصادِ آل شیخ مبارک الخطى الصفوانى، دار المصطفى لاحیاء تراث
9- پیام حکمت و تدوین محمدتقى فخلعى، آموزش اداره کل مبلغان
منبع: درگاه پاسخگویی به مسایل دینی

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:10 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

جنایات وهابیت

جنایات وهابیت
جنایات وهابیت





 
در سالروز عید غدیر در هیجدهم ذیحجه سال ۱۲۱۶ هجری قمری امیر سعود بن عبد العزیز وهابی با سپاهی متشکل از بیست هزار مرد جنگی به شهر کربلا حمله ور شد.
کربلا در این ایام در نهایت شهرت و عظمت بود و زائرین ایرانی و ترک و عرب بدان روی می آوردند.
«سعود» پس از محاصره شهر سرانجام وارد آن گردید و کشتار سختی از مدافعین و ساکنین و زنان و کودکان آن نمود و برخی عدد کشته شدگان را یکصد و پنجاه هزار تن!
نوشته اند و می گویند جوی خون در کوچه های کربلا به راه افتاد و جالی این که اسم این کار را «جهاد فی سبیل الله» و مبارزه بار نشر توحید می گذارند!
• پس وهابی ها حرم مطهر حسین بن علی علیه السلام فرزند حضرت زهرا دختر پیامبر را ویران نموده و ضریح مبارک آن حضرت را از جای خود کندند و … حبیب بن مظاهر را سوزاندند و تمام ذخائر و نفائس حرم حسینی را چپاول کرده و اسبانشان را در صحن حرم مطهر بستند و در حرم شریف قهوه دم کردند و آن چنان در حرم مطهر،فساد و ویرانی بار آوردند که فاجعه کربلا و حادثه روز حره و کردارهای بنی امیه و متوکل عباسی تکرار شد.
کربلا پس از این حادثه به وضعی درآمد که شعرا برای آن مرثیه می گفتند.وهابیها در مدت متجاوز از دوازده سال،گاه و ناگاه به شهر کربلا و اطراف و همین طور به شهر نجف حمله می کردند و غارت و کشتار می نمودند.
وقایع کربلا را بسیاری از مورخان شرق و غرب و حتی مورخان سعودی نوشته اند.می توانید به کتابهای تاریخ المملکه العربیه السعودیه،عنوان المجد فی تاریخ نجد،تاریخ العربیه السعودیه نوشته دانشمند مشرق«ناسی لیف»و مفتاح الکرامه سید جواد عاملی و کتب دیگری مراجع فرمایید.
- در نهم ماه صفر در سال ۱۲۲۱ شبانگاه قبل از صبح،وهابیان به نجف حمله کردند و اهالی نجف را غافلگیر نمودند حتی برخی از وهابیان از دیوار سور نجف بالا آمدند و نزدیک بود شهر نجف را متصرف شوند و حرم شریف امیرالمؤمنین علی علیه السلام را تخریب نمایند که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام کرامات آشکار شد و معجزات روشن ظاهر گشت و از سپاهیان وهابی بسیاری کشته شدند و ناامید برگشتد.
در جمادی الثانی سال ۱۲۲۲ وهابیان به بیست هزار جنگجو – بلکه بیشتر- شبانه به نجف حمله کردند ولی با مقاومت مردم روبرو شدند و به شهر حله حمله کردند و سپس به کربلا حمله نمودند و این شهر را در روز روشن محاصره کردند.اهالی کربلا پشت دروازه شهر مقاومت کردند کشته ها دادند و از دشمن نیز بکشتند و سرانجام وهابیان بازگشتند و در عراق فساد و تباهی راه انداختند.
• در شعبان و رمضان ۱۲۲۵ وهابیان غزه،که توانایی حمله به شهرهای نجف و کربلا را نداشتند،اطراف نجف اشرف و کربلا را احاطه کرده و راه ها را بستند و در امتداد دو فرسنگ یا بیشتر از کوفه تا کربلا زائرین را محاصره کرده بودند و زائرین امام حسین و امیرالمومنین علی علیه السلام را که از زیارت نمیه شعبان به وطن های خود باز می گشتند اموالشان را غارت نموده و به قتل می رساندند.
• در سالهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶ نیز بارها وهابیان به نواحی مختلف عراق حمله برده و قتل و غارت می کردندو گوسفندان و احشامشان را می گرفت و خودشان را هم کشتار می کردند.سرانجام کار به جایی کشید که عراقی ها به دولت انگلیس شکایت کرده و گفتند یا شما جلوی وهابیها را بگیرید و یا ما خود شخصا از خویشتن دفاع کنیم که در پایان هواپیمای لشکر عراق وهابیان را عقب راند.
• در روز عاشورای ۱۴۲۵ هجری قمری وهابیان با نام گروه القاعده با انفجارهای متعدد در کربلای معلی ما بین صفوف عزاداران حسینی فاجعه کربلا را تکرار نمودند که باعث به شهادت رسیدن تعداد زیادی از عزاداران اعم از مرد و زن و بچه شد.
• در روز ۲۵ رجب ۱۴۲۶ هجری قمری مصادف با شهادت امام موسی کاظم علیه السلام وهابیان با نام گروه القاعده با پخش غداهای مسمون و ایجاد ترس و رعب و انفجارات متعدد در کاظمین ما بین صفوف عزاداران امام موسی کاظم جنایت دیگری را مرتکب شدند که باعث به شهادت رسیدن حدود ۱۵۰۰ نفر اعم ا ز مرد و زن و بچه شد.
• پس از اشغال عراق توسط امریکا و متحدانش،وهابیان از این فرصت ایجاد شده توسط اربابانشان استفاده کردند و برای اقامه اعتقادات شومشان و ضربه زدن به اسلام و ایجاد تفرقه بین مسلیمن بارها و بارها مردم مظلوم عراق اعم از شیعه و سنی ما عرب و کرد،زن و مرد،بزرگ و کوچک،پیر و جوان را هدف اقدامات تروریستی خود قرار داده اند و آنها را به خاک و خون کشیده اند به حدی که قلم از ذکر آنها ناتوان و شرمسار است.

جنایات وهابیت در طائف

در ذیعقده سال ۱۲۱۷ هجری قمری پس از جنگهای متعددی که بین اهالی طائف و سپاه وهابیان جنایتکار رخ داد سرانجام اهالی طائف تسلیم شده و درخواست عفو و امان نمودند ولی وهابیان خیانتکار پس از ورود به قلعه طائف با هر کسی که مصادف می شدند به قتل می رساندند و زمین قلعه را با خون مردان،زنان و کودکان رنگین کردند.وهابیان حتی به کودکانی که در گهواره آرمیده بودند و اطفال شیرخواری که در آغوش مادرانشان بودند رحم نکردند و همه را سر بریدند و به خاک و خون کشیدند و گروهی ا زمردم را که از شهر خارج شده و فرار کرده بودند دنبال کردند و کشتند.پیکر چاک چاک آن بینوایان را طعمه جانوران نموده، آنچه مال و ثروت یافتند به یغما بردند و مجددا سه روز بعد وهابیها برای افرادی که در داخل خانه ها مخفی شده بودند امان نامه فرستادند و این بار نیز وهابیها خیانت کرده و این افراد بیجاره را که اکثریت آنها را زنان و کودکان تشکیل می دادند لخت کرده و به مدت ۱۲ روز بدون آب و نان بر فراز تپه ای محاصره نمودند،گاهی با چوب و چماق آنها را می زدند و گاهی سنگ جاف به سوی آنها پرتاب می کردند و سرانجام پس از ۱۲ روز سلحشوران دلاور اهل طائف که تا آخرین نفس سنگر خود را ترک نکرده بودند، و دیگر اندوخته غذایی و رزمی نداشتند به وعده های مزدورانه وهابیهای بی ایمان اعتماد کرده و با دست خالی از سنگرهای خود بیرون آمدند و هابیها اینها را نیز بر فراز تپه قرار دادند و همگی را از دم شمشیر گذراندند و مدت ۱۶ روز پیکرهایشان بر فراز تپه طعمه درندگان و پرندگان بود.
پس از این قتل عام ها، وهابی ها در جستجوی خانه به خانه آنچه از مال و منال یافتند غارت و سرقت نمودند و به دنبال به دست آوری اموال تمام خانه های شهر و حتی توالت ها را کندند و کتابهای خطی نفیس و دیگر از قبیل قرآن کریم،کتب تفسیر،حدیث و دیگر علوم قرآنی و اسلامی همگی در زیر پای چکمه پوشان وهابی لگدمال شد،جلدهای چرمی گران قیمت که توسط هنرمندان اسلامی برای مصاحف شریفه تهیه شده بود در طول قرون و اعصار همانند مردمک دیدگانشان از آنها محافظت می کردند تبدیل به کفش و چاروق گردید.
وهابیها چون ا ز قتل عام مردم طائف و تقسیم غنائم جنگی فارغ شدند،براساس عقاید پوچ و باطلشان تمامی گنبد و بارگاهها و قبور متبرکه و مراقد مطهره و مساجد و مدارس دینی را ویران نموده و با خاک یکسان نمودند و حتی قبر شریف بسیاری از صحابه و علما را نبش نموده و بی حرمتی نمودند.
مجددا وهابیان در سال ۱۳۴۳ هجری قمری طائف را محاصره کردند و به زور وارد طائف شدند و مردم را اعم از مرد و زن و اطفال از دم تیغ گذراندند و رقم کشته شدگان که در میان آنها علما و صلحا کم نبودند نزدیک دو هزار نفر بود.آنها اموال مردم را غارت کردند و چنان کارهای زشت مرتکب شدند که از شنیدن آنها مو بر بدن انسان راست و دل هر انسانی کباب می شود.چنانکه شافعی ها و برخی پرده داران و خدمتگزاران کعبه مکرمه که برای ییلاق به طائف آمده بودند دیده می شدند.طبق متون به دست آمده وهابیان آن چنان جنایاتی مرتکب شدند که زبان از بیان و قلم از جریان شرم دارد.

جنایات وهابیون در سوریه

در سال ۱۲۲۵ هجری قمری وهابیان به شام (سوریه فعلی) یورش بردند و دارائی همه مردم را تاراج کردند و غلات را سوزاندند و مردمان بی گناه را کشتند و زنان را اسیر کردند و کودکان را به قتل رساندند و خانه ها را ویران ساختند و فساد و آشوب به راه انداختند.

جنایات وهابیان در اردن

در سال ۱۳۴۳ جمعی از وابیها ناگهان به اردن حمله بردند و به مردم بی اطلاع و بی خبر«ام العمد» و همسایه آن هجوم آوردند و مردان و زنان بی گناه را کشتند و غارت کردند ولی طولی نکشید که با رانده شدن برخی و اسارت برخی دیگر عقب نشستند پس اسیران وهابی به فرمان انگلیس آزاد شدند و به پناهگاههایشان رسانده شدند.
مجددا در سال ۱۳۴۶ وهابیان با سپاهی متشکل از سی هزار نفر به اردن حمله کرده و قتل و غارت و خونریزی به راه انداختند.

جنایات وهابیان در یمن:

در سال ۱۳۴۱ وهابیان با حجاج یمنی که خلع سلاح بودند و هیچ گونه وسیله دفاعی با خود نداشتند رو برو شدند.آنان ابتدا با حجاج همراه شدند و به ایشان امان دادند ولی بعدا نیرنگ به کار بردند و وقتی که به دامنه کوه رسیدند وهابیان در قسمت بالا و پهنای کوه قرار گرفتند و حجاج یمنی در پایین کوه قرار گرفتند سپس وهابیان دهانه توپ ها را به سوی حجاج یمنی گرفته و همه را به گلوله بستند و تمامی حجاج یمنی را که هزار نفر بودند کشتند به جز دو مرد که فرار کردند و جریان کشتار وحشیانه حجاج یمنی را به دست وهابیان به اطلاع مردم رساندند.

جنایت وهابیان در حج و تعطیلی حج

در سال ۱۲۱۹ به سبب فتنه و آشوبهایی که وهابیان در مسیر حجاج و عرفات ایجاد کرده بودند و محاصره مکه توسط وهابیان حتی یک تن از حجاج نتوانستند به زیارت کعبه بیایند.
در سال ۱۲۲۰ هجرق قمری که وهابیها بر مکه تسلط پیدا کرده بودند عراقی ها از حج و زیارت خانه خدا ممنوع شد.
در سال ۱۲۲۱ نماینده وهابی ها نزد سرپرست حجاج شامی آمده و گفت: به شرط عدم همراه داشتن محمل اجازه ورود به مکه و انجام حج را خواهید داشت و در نتیجه حاجیان شامی از همان محل به شام برگشتند و آن سال حج را برگزار نکردند.
در سال ۱۲۲۱ محمل مصری ها به دست سعود حاکم وهابی ها آتش زده شد و پس از پایان برنامه حج کسی از طرف سعود ندا در داد که سال دیگر کسی که ریش بتراشد نباید به حج بیاید و ضمنا این آیه قرآن را خواند «یا أیها الذین آمنوا انما المشرکون نجس فلا یقربوا السمجد الحرام بعد عامهم هذا» ترجمه: ای مؤمنان بدانید که مشرکان پلیدند پس از این سال دیگر به مسجد الحرام نزدیک نشوند.و از همین سال کاروان حج شامی ها و مصری ها و به طور کلی غیر از وهابیان به اتهام شرک از اقامه حج و زیارت خانه خدا ممنوع شدند.
بنابراین کاروان حجاج عراقی از سال ۱۲۲۰ و کاروان حجاج شامی از سال ۱۲۲۱ و کاروان مصر از سال ۱۲۲۲ قطع گردید.بدین ترتیب برنامه حج از عراق چهار سال ، از شام سه سال و از مصر دو سال قطع شد تا اینکه در سال ۱۲۲۴ هجری قمری نخستین دولت سعودی و وهابی سرنگون شد و مدینه منوره و مکه معظمه از آلودگیهای وهابیان پاک شد و حج آزاد گشت.
به واسطه حمایت های انگلیس مجددا با تشکیل دومین دولت سعودی و تسلط مجدد وهابی ها بر مدینه منوره و مکه معظمه در سال ۱۹۲۴.م محدودیت هایی برای حجاج ایجاد شد.
در سال ۱۳۴۱ وهابیان با حجاج یمنی که خلع سلاح بودند روبرو شدند و به آنان امان دادند ولی بعدا خیانت کرده و وقتی که به کوه رسیدند از کوه بالا رفته و دهانه توپ ها را به سوی حجاج یمنی گرفته و تمامی حجاج را که هزار نفر بودند کشتند.
در سال ۱۳۴۳ هجری قمری به دلیل جنگ میان وهابیان و اهالی مکه و جده در این سال نیر برنامه حج کاملا تعطیل گشت.
۶ ذی الحجه – در سال ۱۳۴۴وهابیان به دلیل حرام دانستن برخی اعمال حجاج مصری در منی،مصریان را به سنگ بسته و عده ای از حجاج مصری را کشتند.
در سال ۱۴۰۷ وهابیان به حجاج ایرانی و سوریه ای و لبنانی،در ایام حج و در مکه – حرم امن الهی- به جرم سر دادن فریاد برائت از مشرکین و کفار حمله کردند و کشتار فجیعی از حاجیان در حال احرام و در حرم امن الهی کردند و مکهاین حرم امن الهی را بر شور اربابان انگلیسی و امریکایی خود ناامن نمودند و ایرانیان را عزادار و قلب مسلمانان آزاده جهان را جریحه دار نمودند و ایرانیان را به مدت ۳ سال از به جا آوردن اعمال حج محروم نمودند.
وهابیان را در تعطیلی حج و کشتار حجاج نباید سرزنش کرد چرا که آنان فقط به قولی که محمد بن عبد الوهاب به … و انگلیسی ها در مانع شدن مردم از حج داده است عمل می کنند!!!

جنایات وهابیان در افغانستان:

در اواخر سال ۱۳۷۲ شمسی شخص وهابی به نام طالبان در افغانستان وارد صحنه نبرد گردید و با گوویج از سوی کشور پاکستان و عربستان سعودی و آمریکای ام الفساد تقویت شد ودر شهریور ۱۳۷۵ شمسی کابل پایتخت افغانستان را تصرف کرد و سپس به کشتار مسلمانان مجاهد و مجاهدان شیعی مذهب روی آورد. و صدها هزار مسلمان را به خاک و خون کشید و باعث عقب ماندگی افغانستان شد.جهت اطلاع خوانندگان چند نمونه از کشتار بیرحمانه و جنایات ضد اسلامی و انسانی طالبان ذکر می گردد.
در جهاد سال ۱۳۷۷ شمسی اجلاسیهای در پیشاور تشکیل دادند و ۱۶۰ نفر از مفتی های درباری مزدور اهل سنت و وهابی جمع شده و به رایزنی پرداخته و سرانجام فتوائی را صادر کردند که همه مردان شیعه و پسر بچه های شیعه بالای هفت سال به قتل برسند و زنان و دختران و پسران کمتر از هفت سال شیعه به عنوان برده و کنیز به اسارت درآیند، پس از صدور فتوای ملاهای مزدور و از خدا بی خبر کشتار و قتل و غارت شیعیان توسط حکومت طالبان آغاز گردید.
در روز شنبه ۱۷/۵/۱۳۷۷ شمسی زنان و مردان و کودکان شهر مزار شریف از روی بامها به رگبار بسته شدند و اهالی شهر را قتل عام کردند و پس از آن به بیمارستانها رفته و بیمارهای شیعه مذهب را روی تخت خواب بیمارستان به شهادت رساندند و در روز دوشنبه ۱۹/۵/۱۳۷۷ شمسی اجساد هزاران شیعه روی زمین انباشته شده و طعمه درندگان شده بود.
در شهر میمنه هم طالبان به محله شیعیان رفته و تعداد زیادی از زنان و مردان و کودکان آنان را در تکیه خان جمع کرده و بر سر آنها نفت ریخته و طعمه حریق نمودند.
ملا منان نیازی در سخنرانی خود رسما اعلام کرد که هر کس یکی از اهالی هزاره یا یک شیعه را در خانه خود پنهان کند ما آن خانه را با اهلش به آتش می کشم.سپس گفت:امیرالمؤمنین ما(یعنی ملا عمر)برای مردم مزار شریف عفو عمومی داده اما این عفو شامل شیعه ها و هزاره ای ها نمی شود.
در سنگچارک و بلخاب و بامیان و یروان و کاپیسا و … شکم بانوان حامله شیعه را پاره می کردند و جنین آنان را بیرون آورده و سرش را می بریدند.زبان مردان و پستان زنان شیعه را نیز می بردند و چشمهای آنان را از حدقه بیرون می آوردند.(این مطالب در ابتدای عنوان «جنایات افغانستان» بیاید:
در روز جمعه عاشورای سال ۱۲۶۷ هجری قمری شیعیان قندهار در حسینیه ها جمع و سرگرم عزاداری برای عترت طاهره و ذراری پاک پیغمبر و سبط رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بودند که ناگهان وهابیان جنایتکار و سنی های متعصب با انواع اسلحه به حسینه ها وارد شدند و جمع کثیری از شیعیان بی دفاع حتی اطفان آنان را به فجیع ترین وضعی به قتل رسانیدند و اموالشان را به تاراج بردند و سالها شیعیان آزادی عمل نداشتند و حتی در روزهای عاشورا دو،سه نفری در سردابهای خانه ماجرای ریحانه رسول الله و مقتولین و مظلومین کربلا عزاداری می نمودند(۱)
(۱) نقل از شبهای پیشاور- چشمدیدها تألیف عبد القیوم فدوی – عزاداری سنتی شیعیان.

جنایات وهابیان در پاکستان:

در سال ۱۹۷۹ میلادی با تأسیس سپاه صحابه – این ارتش نظامی و تروریستی- در کشور پاکستان تا به امروز هزاران نفر از شیعیان مظلوم و بی گناه پاکستان اعم از مزد و زن و پیر و جوان به جرم داشتن مذهب حقه تشیع و دفاع و حمایت از ولایت اهل بیت رسالت علیهم السلام به دست «سپاه صحابه» و «لشکر جنگ لی»که از عمال وهابیت می باشند در نقاط مختلف پاکستان ترور شده و به شهادت رسیده اند.
مزدوران کوردل وهابی سپاه صحابه،هر روز تنی جند از شیعیان شیفته و عاشقان دلسوخته حسینی را به شهادت می رسانند و غالبا مغزهای متفکر را نشانه می روند.تعداد جوانان و فرهیختگان شیعه،که با ترور ناجوانمردانه سپاه صحابه،شربت شهادت نوشیده و به پیشوای محبوب خود حضرت اباعبدالله الحسین پیوسته اند از شعار بیرون است.
بر اساس گزارش «هرالد» گروه وهابی سپاه صحابه در شهر «هری پور»یک حسینیه،شش خانه و دو مغازه شیعیان را به آتش کشیدند،در شهر «مالو والی»به حسینیه شهر حمله کرده و گروهی را مجروح و شهید نمودند،و در «کوهات»نیز با نارنجک به حسینیه شهر حمله کردند و شعیان را به شهادت رساندند و در«حیدر آباد» به دسته عزاداران حمله ور شده،۲۴ نفر را مجروح و شهید نمودند و در ۴ جمادی الاول ۱۴۲۴ هجری قمری به مسجد جامع کویته حمله نموده و بیش از پنجاه نفر از نمازگزاران را به جرم ارادت به خاندان عصمت و طهارت به خاک و خون کشیدند.و در میان شهدا تعداد بسیاری زن و بچه به چشم می خورد.(۱)
(۱) نقل از کتاب عزاداری سنتی شیعیان.

جنایات وهابیان در مکه

در هشتم ماه محرم سال ۱۲۱۸ وهابیان سرانجام با تهدیدات و ادعات فراوان وارد مکه معظم شدند و تمامی مسلمانان و اهالی مکه را کافر خواندند مادامی که به فرقه ضاله وهابیت نپیوندند و عصر همان روز سعود حاکم وهابی ها گفت:فردا این قبه و بارگاه ها و این بت هایی را که درست کرده اید بدست خود ویران کنید تا برای شما جز خدا معبودی نماند. صبح فردا وهابیان متحجر و خرافی به همراه مردم مکه که از ترس وهابیان را همراهی می کردند،بیل و کلنگ به دست راه افتادند و گنبدهای زیادی را که در گورستان مقلی بود با خاک یکسان کردند آن گاه گنبد زادگاه حضرت رسول و فاطمه زهرا و گنبد و بارگاه حضرت خدیجه ام المؤمنین و عبد المطلب و حضرت ابوطالب را خراب کردند.در تاریخ حیرتی آمده:«وهابیان گنبد روی زمزم و نیز گنبدهایی را که در اطراف کعبه قرار داشت ویران کردند.»
وهابیان تمام مکانهایی را که مزار صالحان در آنها قرار داشت جستجو کردند و آنها را خراب نمودند.آنان موقع خراب کردن سرود می خواندند و طبل می زدند و آواز می خواندند و در دشنام به صاحبان قبرها ره افراط می سپردند و می گفتند:«ان هی الا اسماء سمیتموها» یعنی این ها نام هایی است که شما از پیش خود در آوردید. حتی گفته شده آنها روی قبر سید محبوب بول کردند! سه روز نگذشت که تمام آثار و اماکن تاریخی اسلام که بیانگر فرهنگ و تمدن درخشان اسلامی بود ویران شد و از برگزاری نمازهای متعدد در مسجد الحرام جلوگیری به عمل آمد و ذکر صلوات بر پیامبر و ذکر یا ارحم الراحمین پس از اذان جلوگیری نمودند و به علمای مکه دستور دادند که عقاید و کتابهای محمد بن عبدالوهاب را بر مردم تشریع نموده و کتاب «کشف الشبهات»او را تدریس نموده و مخالفت نمودند و بر مردم مکه جور و ستم فراوان روا داشتند و بر اثر همین اذیت و آزارها سرانجام مردم مکه با کمک شریف غالب (والی جده) توانستند وهابیها را از مکه بیرون برانند ولی مجددا وهابیان در سال ۱۲۱۹ ق با چند گروه از نواحی مختلف به سوی مکه معظمه حمله ور شده،شهر مکه را به محاصره خود درآوردند. در این محاصره که ماه به طول انجامید، اهالی مکه فشارهای طاقت فرسایی را متحمل شدند به صورتی که در اوایل محاصره،گوشت پرندگان چون کبوتر،در اواسط گوشت حیواناتی چون گربه و سگ و در اواخر گیاهان و برگ درختان به عنوان رفع گرسنگی مورد استفاده قرار می گرفت تا بدانجایی رسید که مردم از ترس اینکه مبادا وهابیان بر آنها تسلط پیدا کنند از شدت گرسنگی می مردند،برخی همین طور کهراه می رفتند می افتادند و می مردند و مرده بچه ها کوچه ها را پر کرده و حتی صف اول نماز جماعت در مسجد الحرام به دشواری پر می شد و سرانجام اهالی مکه ناچار به امضای مصالحه با وهابیان در سال ۱۲۲۰ هجری قمری شدند و وهابیان تا سال ۱۲۲۴ هجری قرمی بود مکه تسلط داشتند و در این مدت اذیت های فراوانی را بر مردم مکه روا داشتند.از دانشمندان اهل سنت توسط وهابیان بی دلیل به شهادت رسیدند و بسیاری از اعیان و اشراف بدون هیچ اتهامی به دار آویخته شدند و هر که در اعتقادات مذهبی ثابت قدم بود به انواع شکنجه ها تهدید می شد و در مدت این چهار سال حج تعطیل شد تا اینکه دولت عثمانی به کمک اهالی مکه آمده و در سال ۱۲۲۴ هجری قمری سرزمین مقدس مکه را از لوث وهابیان جنایتکار پاک نمود.
مجددا با حمایتهای سخاوتمندانه نیروهای انگلیسی وهابیان در سال ۱۳۴۳ وارد شهر مکه شدند و جنایات خود را از سر گرفتند و در همان سال برنامه حج تعطیل گشت و در سال ۱۳۴۴ وهابیان برخی از اعمال حجاج مصری را در منی حرام دانسته و آنها را به سنگ، بستند و عده ای از حجاج مصری را در منی کشتند.
۶ ذی الحجه در سال ۱۴۰۷ وهابیان حجاج ایرانی و حجاج آزاده دیگر کشورها را به جرم سر دادن فریاد برائت از مشرکین در مکه به خاک و خون کشیدند و حرم امن الهی را به دستور اربابان خود(آمریکا و انگلیس و اسرائیل)با خون حجاج رنگین نمودند.

جنایات وهابیان در مدینه:

در سال ۱۲۲۰ سعود حاکم وهابی ها پس از تصرف مکه دو گردان وهابی به قصود مدینه به سوی دار الهجره رسول اکرم گسیل داشت و نامه ای برای اهالی مدینه فرستاد که آنان را به اطاعت از خود ترغیب نماید ولی اهالی مدینه بر اثر جنایات وهابیان در طائف دچار وخشت شدند و به نامه سعود بن عبد العزیز جواب ندادند و در نتیجه سپاهیان وهابی مدینه را محاصره نمودند و راههای ورودی مواد غذایی و بشر چشمه «زرقا» را و یران نمودند و بدین ترتیب اهالی مدینه را دچار قحطی، گرانی و بی آبی نمودند و پس از ماهها اهالی مدینه مجبور به تسلیم و قبول شرایط وهابیان شدند ولی هرگز از ظلم و تعدی وهابیان رهایی نیافتند.
در سال ۱۲۲۱ وهابیان کلیه جواهرات و اشیای گرانبهای حرم مطهر پیامبر و حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام را به غارت بردند آنان سه عدد قرآن نفیس چهار صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و یاقوت گرانبها به غارت بردند و از جمله اشیای غارت شده عبارت بود از چهار عدد شمعدان زمردین،که به جای شمع در آنها یک قطعه الماس شب ها و درخشنده بود سیصد دانه مروارید بزرگ،یک پارچه سنگ زمرد بزرگ،یک ظرف طلا و حدود صد قبضه شمشیر با غلاف های مطلا به طلای خالص و مرصع به الماس و یاقوت با دسته هایی از زمرد و پشم و با آهنی از «موصوف»که نام خلفا و شاهان گذشته روی آنها کنده کاری شده بود که ابدا نمی شد آنها را قیمت گذاری کرد.
وهابیان پس از این عمل قبیح مردم را از زیارت قبر پیامبر منع و جلوگیری نمودند و بسیاری از گنبد و بارگاههایی را که در شهر مدینه و بقیع بود ویران کردند و در سال ۱۲۲۱ زوار شامی و در سال ۱۲۲۲ زوار مصری از زیارت مدینه منوره و حرم پیامبر اکرم ممنوع شدند.
سرانجام وهابیان پس از چهار سال قتل و غارت جور و ستم بر اهالی مدینه با حمله عثمانیها از بین رفتند.
ولی متأسفانه مجددا در سال ۱۳۴۳ هجری قمری وهابیها با حمایتهای بی دریغ و سخاوتمندانه انگلیسی ها به مدینه منوره وارد شدند و با گرفتن فتوای زور از علمای مدینه بر جواز ویران کردن قبور و زیارتگاهها در هشتم شوال ۱۳۴۳ هجری قمری تمامی گنبدها و بارگاه ها و ضریح هایی که در مدینه و اطراف آن بود ویران کردند از جمله ویرانی ها وهابی ها در مدینه عبارتند از خراب کردن گنبد و بارگاه حضرت عبدالله پدر رسول الله و حضرت آمنه مادر رسول الله و مزار همسران پیامبر و مزار اسماعیل بن جعفر الصادق و دیگر بزرگان و حتی گنبد مرقد مطهر نبوی را هم به توپ بستند و از همه این موارد دردناکتر تخریب گنبد و بارگاه مضاجع مطهره ائمه بقیع علیهم السلام و اهل بیت رسول الله بود وهابیان حتی دیوارها و صندوق و ضریحی را که روی قبرهای شریف قرار داشت و برای آن هزار ریال مجیدی صرف شده بود.
کاملا از بین بردند و از این زیارتگاه جز تلی از سنگ و خاک باقی نگذاشتند. و ۸ شوال ۱۳۴۳ هجری قمری به خاطره ای تلخ و دردناک برای جهان تشیع تبدیل گشت.

تخریب آثار تاریخی و باستانی اسلام:

اینک جهت رعایت اختصار توجه خوانندگان ارجمند را به فهرست برخی از آثار و اماکن تاریخی اسلام که بیانگر فرهنگ و تمدن اسلامی بود و به واسطه تحجر و کوته فکری فرقه ضاله وهابیت ویران شده جلب می کنیم :
• بارگاه و مسجد حضرت حمزه سیدالشهداء در احد
• بارگاه ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری بنت خولید علیها السلام.
• بارگاه آمنه بنت وهب مادر پیامبر گرامی اسلام
• بارگاه حضرت ابوطالب پدر گرامی امیرالمؤمنین
• بارگاه حضرت عبدالمطلب جد پیامبر گرامی اسلام و امیرالمؤمنین
• بارگاه حضرت حوا در جده
• بارگاه حضرت عبد الله پدر پیامبر در مدینه
• بیت الاحزان،خانه ای که حضرت زهرا علیها السلام در آنجا در سوگ پدرش می گریست.
• مسجد سلمان در مدینه منوره
• خانه حضرت زهرا علیها السلام در کوچه حجر در مکه مکرمه
• جایگاه نفس الزکیه در مدینه منوره
• خانه رسول الله در مدینه،خانه ای که حضرت هنگام هجرت به مدینه در آنجا مستقر شد.
• خندقی که مسلمانان در جنگ خندق حفر نمودند
• بارگاه پیامبر خدا،یسع علیه السلام،در روستای اوجام در قطیف
• مسجد جوانان در احساء،دومین مسجدی که پس از مسجد رسول الله در آن نماز جمعه برگزار شد.
• مسجد عباس بن علی در روستای مطیرفی در احساء
• زادگاه پیامبر اسلام،خانه ای که در آن پیامبر گرامی اسلام در شعب هواشم در مکه مکرمه متولد شد
• خانه ام المؤمنین حضرت خدیجه بنت خویلد در مکه مکرمه
• مسجد الشمس در مدینه منوره محل یکی از معجزات بزرگ رسول خدا
• خانه حمزه بن عبد المطلب عموی گرامی پیامبر
• خانه ارقم،که پیامبر و یارانش در آغاز بعثت در آن گرد می آمدند
• بارگاه شهدای بدر و جایگاهی که برای پیامبر در غروه بدر نصب نمودند
• خانه حضرت علی علیه السلام که امام حسن و امام حسین علیهم السلام در آن متولد شدند
• دیوار اطراف شهر مدینه منوره
• خانه حضرت امام جعفر صادق در مدینه منوره
• محله بنی هاشم در مدینه منوره
• مسجد تنبه الوداع
• مسجد البغله و بسیاری دیگر از بقاع متبرکه و اماکن مقدسه
• قرستان المعلی در مکه مکرمه که بارگاه و مقبره برخی از اهل بیت علهیم السلام و یاران پیامبر در آن قرار دارد.
• نشانه ورود و خروج فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین پس از تولد آن حضرت از کعبه
• بارگاه های متعدد در قبرستان بقیع
• بارگاه ملکوتی ائمه بقیع علیهم السلام
نکته قابل توجه اینکه این ویرانگری های آثار تاریخی اسلام در حالی صورت می گیرد که رژیم سعودی و وهابیان از آثار یهودیان در مدینه منوره حافظت و نگهداری می کنند؛ و با نصب تابلوهای هشدار دهنده مردم را از نزدیک شدن به آنها باز می دارند.

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:09 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

مبانی فکری و کارنامه ننگین فرقه ضاله

مبانی فکری و کارنامه ننگین فرقه ضاله
مبانی فکری و کارنامه ننگین فرقه ضاله





 
در آغاز قرن هشتم هجری فردی موسوم به احمد بن تیمیه، روی برخی از سنن و عقاید رایج مسلمین انگشت اعتراض نهاد و گرایش به آنها را مایه شرک و دوری از توحید پنداشت. مثلاً مدعی شد که شفاعت اولیاء الهی در روز رستاخیز ، واقعیت دارد ولی درخواست شفاعت از آنان در این جهان، شرک است. ما در این نوشتار مختصر برآنیم که به بررسی اجمالی و تاریخ شکل‌گیری فرقه ضاله وهابیت بپردازیم .
احمد بن تیمیه نجدی (پایه‌گذار وهابیت) در سال ۶۶۱ هجری قمری پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان که از توابع شام است بدنیا آمد. تحصیلات اولیه را تا ۱۷ سالگی در آن سرزمین به پایان برد در آن روزگار که حمله مغولان به اطراف شام ترس عجیبی در دلها افکنده بود سبب شد که عبدالحلیم، پدر احمد، همراه خانواده و جمعی از بستگان، حرّان را به سوی دمشق ترک گویند و در آنجا اقامت کنند. تا سال ۶۹۸ هـ. ق چیزی از احمد شنیده نشد، ولی از آغاز قرن هشتم افکار مخرب وی ظهور و بروز یافت. خصوصاً زمانیکه ساکنین حماه از وی خواستند آیه الرحمن علی العرش استوی را تفسیر کند، در تفسیر این آیه برای خداوند جایگاهی در فراز آسمانها که بر عرش و سریری متکی است تعیین کرد.
انتشار پاسخ ابن تیمیه در دمشق و اطراف آن غوغایی به راه انداخت بطوری که علمایی همچون جلال الدین حنفی، قاضی وقت، محاکمه وی را خواستار شدند. قاضی او را احضار کرد ولی او در محاکمه حاضر نشد. ابن تیمیه، پیوسته افکار عمومی را به نظرات خلاف مشهور و رایج خود متشنج و پریشان می‌کرد، تا اینکه بالاخره در سال ۷۰۵ هـ. ق در دادگاه محکوم و به مصر تبعید شد. وی در سال ۷۰۷ از زندان آزاد شد ولی تا سال ۷۱۲ به شام برگشت و در آنجا به نشر افکار و نظریات خود پرداخت، تا اینکه مجدداً در سال ۷۲۱ محکوم به زندان شد و در سال ۷۲۸ در زندان مرد.
ذکر بیانیه‌هایی که عالمان بزرگ شام و مصر درباره ابن تیمیه صادر کرده‌اند، در این مقاله نمی‌گنجد لذا برای نمونه به برگزیده‌ای از آنها اکتفا می‌کنیم تا نقش او در تشویش افکار عمومی آن زمان و پاشیدن بذر نفاق در بین مردم روشن شود.
ابن تیمیه جهانگرد معروف در سفرنامه خود معروف به رحله ابن بطوطه می‌نویسد: من در دمشق فقیه بزرگ حنابله تقی الدین بن تیمیه را دیدم، او در فنون گوناگون سخن می‌گفت ولی در عقل او چیزی بود، آنگاه می‌افزاید: او در یکی از جمعه‌ها در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود و من نیز شرکت کردم از جمله گفتار او این بود: خداوند از عرش به آسمان نخست فرود می‌آید مانند فرود آمدن من از منبر،این سخن را گفت و یک پله از منبر پائین آمد، در این هنگام فقیهی مالکی به نام ابن الزهرا به مقابله برخاست، و سخن او را رد کرد، مردم به طرفداری از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و کفش زدند[۱].
این نمونه‌ای از عقاید اوست که شاهد عینی کاملاً بی ‌طرف، با گوش خود شنیده و دیده است هرگاه مردی با این پایه از درایت و آگاهی از عقاید و معارف به تحلیل بپردازد باید از پیامدهای آن به خدا پناه برد.
شمس الدین ذهبی، دانشمند مشهور اهل سنت، در علم حدیث و رجال و درایه سر آمد عصر خویش بود و همچون ابن تیمیه آیین حنبلی داشت. وی در نامه بلند و پند‌آمیزش به ابن تیمیه چنین می‌نویسد: آیا وقت آن نرسیده که از جهالت دست برداری و توبه کنی؟! بدان که تو به دهه هفتاد عمر خودگام نهاده‌ای و مرگت نزدیک شده است. به خدا قسم، فکر نمی‌کنم تو بیاد مرگ باشی، بلکه کسانی را هم که بیاد مرگ هستند تحقیر می‌کنی! فکر نمی‌کنم سخن مرا بپذیری و به پند من گوش دهی؛ بلکه بر آنی که در برابر نامه کوتاه من، درازگویی کنی تا من رشته سخن را قطع کنم. تو پیوسته در فکر پیروزی بر من هستی تا من سکوت اختیار کنم!
تو که با من ـ که می‌دانی دوست تو هستم ـ این چنین می‌کنی، پس با دشمنانت چه خواهی کرد؟! به خدا قسم در میان دشمنان تو افراد صالح و خردمند و دانشور فراوانند، چنان که در بین دوستانت نیز افراد گنه کار و دروغگو و نادان و بیعار، زیاد به چشم می‌خوردند! بدان خوشحالم که از من بدگویی می‌کنی؛ ولی از نصیحتم پندگیر[۲].
سُبکی، محقق هم عصر ابن تیمیه، معتقد است ابن تیمیه در عقاید اسلامی بدعت گذاشت و ارکان اسلام را درهم شکست. او با اتفاق مسلمانان به مخالفت پرداخت و سخنی گفت که لازمه آن جسمانی بودن خدا و مرکب بودن ذات اوست تا آنجا که به ازلی بودن عالم ملتزم شد و با این سخنان حتی از ۷۳ فرقه نیز بیرون رفت[۳].
ابن شاکر کتبی در شرح حال ابن تیمیه از رساله‌ای یاد می‌کند که وی درباره فضایل معاویه و عدم جواز لعن یزید نوشته است[۴]. ابن حجر هیتمی دانشمند اهل سنت که در زمره بزرگان علما محسوب می‌شود، ابن تیمیه را فردی می‌داند که خداوند او را خوار و گمراه و کور و کر کرده است و پیشوایان اهل سنت بر فساد افکار و اقوال او تصریح دارند. هر کس می‌خواهد از عقاید وی آگاه شود به کتابهای ابوالحسن سُبکی و فرزندش تاج الدین و غیر آنان رجوع کند.
سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگزار، گمراه گمراه‌گر و غیر معتدل است. خداوند، به عدلش با او رفتار کرده و ما را از شر عقیده و راه و رسم وی حفظ کند![۵]
انتقادات مستمر دانشمندان وقت، موجب انزوای ابن تیمیه شد و مرامش به تدریج به دست نسیان سپرده شد، چندان که دیگر کسی از افکار وی دم نمی‌زد، گویی در جهان چنین کسی نبوده و چنین افکاری را عرضه نکرده است. بر اثر مبارزات یاد شده، از مکتب ابن تیمیه جز در کتابهای شاگرد وی، ابن قیّم جوزی (۶۹۱ ـ ۷۵۱) نامی باقی نماند. حتی خود ابن قیم نیز در کتاب الروح به چالش با استاد خود پرداخته است.
اکنون باید دید چگونه این مکتب بار دیگر در قرن ۱۲ هجری از انزوا و گم‌ نامی بدر آمد و برخی مجدداً به نشر و ترویج آن پرداختند؟
حدود پانصد سال بعد از ابن تیمیه، آراء وی توسط فردی موسوم به محمد بن عبدالوهاب از انزوا و گمنامی بدر آمد و با ترویج آن بوسیله قدرت شمشیر، موجی نو از تفرقه و کشتار بین مسلمانان به راه افتاد. متأسفانه طرح مجدد افکار ابن تیمیه از سوی محمد بن عبدالوهاب در شرایط و اوضاع تاریخی بسیار نامناسبی صورت گرفت. چنان که گویی اساساً وضع این افکار، برای ایجاد شکاف و اختلاف میان مسلمین، آن هم در بدترین اوضاع و شرایط تاریخی بود! ترویج آراء ابن تیمیه از سوی محمد بن عبد الوهاب (که عنوان مکتب وهابیت را به خود گرفت) و سپس حمله وهابیان با پشتیبانی سیاسی ـ نظامی شیوخ برخی از قبایل نجد به مناطق مسلمان نشین حجاز و عراق و شام و یمن، در دهه‌های نخست قرن ۱۳ هجری صورت پذیرفت، این در حالی بود که امت اسلامی از چهار سو مورد هجمه و حمله شدید استعمارگران مسیحی قرار داشت.
انگلیسیها، فرانسویها، روسهای تزاری و آمریکائیها هر کدام به نوبه خود در قرن ۱۹ میلادی گرگ صفتانه امت مظلوم و پریشان اسلامی را مورد حمله قرار داده بودند.
در چنین دوران سختی که مسلمانان نیاز حیاتی به همدلی و همکاری بر ضد دشمن مشترک داشتند، محمد بن عبد الوهاب مسلمانان را به جرم شفاعت خواهی از پاکان و زیارت قبور اولیاء خدا مشرک و بت‌پرست و واجب القتل خواند! و اعراب بادیه‌نشین را برانگیخت که مناطق سنی‌نشین و شیعه‌نشین حجاز و عراق و شام و یمن را به خاک و خون بکشند و اموال مسلمین را ـ به عنوان غنیمت جهاد با کفار ـ به غارت برند!
نکته بسیار عجیب و غیر قابل هضم در این کار، جریان فتوای محمد بن عبدالوهاب (مثلاً بعنوان فقیه) به تکفیر مسلمانان جهان و تشویق و پیروان خویش به قتل و غارت فجیع آنان به اتهام شرک و بت‌پرستی است که صحنه‌‌های جانگدازی در طول دو قرن اخیر پیش آورده است، چنین فتوایی در بین پیروان ادیان الهی کمتر سابقه دارد.
وی در کتاب کشف الشبهات می‌نویسد: کسانی که فرشتگان و پیامبران و اولیاء الله را شفیع قرار داده، و به وسیله آن نزد پروردگار تقرب می‌جویند، خونشان حلال و قتل آنان جایز است.[۶]
خشونت و وحشیگری که در ذات این مکتب نهفته و مظاهر آن در حمله و کشتار بی‌سابقه مردم مظلوم کربلای معلی در سال ۱۳۴۳ هجری قمری که حدود ۷۰۰۰ نفر از علماء سادات و مردم را قلع و قمع کردند بسیار دور از باور و انسانیت است[۷]!

ـ پایه‌گذار وهابیت

محمد بن عبد الوهاب در سال ۱۱۱۵ هـ.ق در شهر عُینیه از توابع نجد بدنیا آمد، پدر او عبدالوهاب قاضی شهر به شمار می‌رفت. محمد بن عبدالوهاب فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت. سپس برای تکمیل معلومات رهسپار مدینه منوره شد و در آنجا به تحصیل حدیث و فقه پرداخت.
در دوران تحصیل در مدینه، گاهی مطالبی بر زبانش جاری می‌شد که از عقایدی خاص حکایت داشت، چندان که اساتید وی از آینده‌اش نگران شده و می‌گفتند: اگر این فرد به تبلیغ بپردازد گروهی را گمراه خواهد کرد.
چندی بعد، محمد بن عبدالوهاب مدینه را به سوی نقاط دیگر ترک کرد و چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد و یکسال در کردستان و دو سال در همدان اقامت کرده‌اند. زمانی هم در اصفهان و قم ساکن بوده و بعد از طریق بصره به احساء و سپس به اقامتگاه پدرش حُریمله رفت.
تا زمانیکه پدرش در قید حیات بود وی کمتر سخن می‌گفت. تنها گاهی میان او و پدرش نزاعی در می‌گرفت. ولی پس از مرگ پدر به سال ۱۱۵۳هـ. ق، پرده از عقاید خود برداشت. تبلیغات محمد بن عبد الوهاب در شهر حُریمله افکار عمومی را بر آشفت، به گونه‌ای که ناچار شد این شهر را به قصد اقامت در زادگاهش ترک کند، در زادگاهش (عینیه) با حاکم وقت، عثمان بن مَعمر، تماس گرفت و دعوت جدید خود را با او در میان نهاد و قرار شد که ان با پشتیبانی حاکم، آیین خود را تبلیغ کند ولی طولی نکشید که فرمانروای احساء که مقامی بالاتر از حاکم عییینه داشت عمل عثمان را ناروا شمرد و دستور دار هر چه زودتر فرزند عبد الوهاب را از شهر بیرون کند.
محمد بن عبد الوهاب ناچار شد برای اقامت و تبلیغ مفاسدش محل دیگری را برای زندگی انتخاب کند، بنابراین به منطقه‌ای به نام دِرعیه رفت. حاکم درعیه محمد بن سعود (جد آل سعود) بود. او دعوت خود را با حاکم در میان گذاشت و هر دو پیمان بستند که رشته دعوت از آن محمد بن عبد الوهاب و زمام حکومت در دست محمد بن سعود باشد. برای استحکام روابط ازدواجی نیز بین دو خانواده صورت گرفت.
محمد بن عبد الوهاب این بار تبلیغات مسمومش را در پرتوی قدرت حاکم آغاز نمود. به زودی هجوم به قبایل اطراف و شهرهای نزدیک شروع شد و سیل غنایم از اطراف و اکناف به شهر درعیه، که شهر فقیر و بدبختی بود، سرازیر گشت، این غنایم، چیزی جز اموال مسلمانان منطقه نجد نبود که با متهم شدن به شرک و بت پرستی، اموال و ثروتشان بر سپاه محمد بن عبد الوهاب حلال شده بود! تا آنجا که آلوسی که خود تمایلات وهابی گری دارد، از مورّخی بنام ابن بشر نجدی چنین نقل می‌کند: من در آغاز کار شاهد فقر و تنگدستی مردم درعیه بودم ولی بعدها این شهر در زمان سعود (نوه محمد بن سعود) به صورت شهری ثروتمند در آمد، تا آنجا که سلاحهای مردم آن با زر و سیم زینت شده بود. بر اسبان اصیل و نجیب سوار می‌شدند و لباسهای فاخر می‌پوشیدند و از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند، به حدی که زبان از شرح آن قاصر است.

عوامل گسترش وهابیت

به طور کلی می‌توان گفت دو عامل به انتشار دعوت محمد بن عبد الوهاب در میان اعراب بادیه نشین نجد کمک زیادی کرد:
۱ـ حمایت سیاسی ـ نظامی آل سعود از محمد بن عبد الوهاب.
۲ـ دوری مردم نجد از تمدن و معارف و حقایق اسلامی.
توضیح بیشتر اینکه: جنگهایی که وهابیان در نجد و خارج از نجد (حجاز، یمن، شام، عراق و...) می‌کردند، جاذبه‌ای دلفریب داشت به گونه‌ای که ثروت هر شهری که با قهر و غلبه بر آن دست می‌یافتند، بر مهاجمین حلال بود، اگر می‌توانستند آنرا جزو تصرفات و املاک خود قرار می‌دادند و در غیر این صورت، به غنایمی که به دست آورده بودند اکتفا می‌کردند.

ـ جنایات وهابیت

کشتار شیعیان به دست وهابیان در عتبات عالیات، صفحه‌ای سیاه در تاریخ اسلام است. صلاح الدین مختار، که از نویسندگان وهابی است، می‌نویسد: در سال ۱۲۱۶
هـ . ق امیر سعود با قشون بسیار متشکل از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه و دیگر نقاط به قصد عراق حرکت کرد، وی در ماه ذی قعده به کربلا رسید و آنجا را محاصره کرد. سپاهش برج و باروی شهر را خراب کرده، به زور وارد شهر شدند و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار و خانه‌ها بودند به قتل رساندند. سپس نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شدند و در نقطه‌ای به نام ابیض گرد آمدند. خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیه به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم، بین مهاجمین تقسیم شد.
ابن بُشر، مورخ نجدی، درباره حمله وهابیان به نجف می‌نویسد: در سال ۱۲۲۰ سعود با سپاهی انبوه به قصد حمله به نجف حرکت کرد و سپاه خود را در اطراف آن شهر فرود آورد. وی دستور داد با روی شهر را خراب کنند، ولی هنگامی که سپاه او به نزدیکی شهر رسیدند خندق عریض و عمیقی دیدند، که امکان عبور از روی آن وجود نداشت. در جنگی که بین طرفین رخ داد بر اثر تیراندازی از باروهای شهر، عده‌ای از سپاهیان سعود کشته شدند و بقیه آنها از گرد شهر عقب نشسته و به غارت روستاهای اطراف پرداختند.
ممکن است تصور شود که وهابیان، تنها بلاد شیعه نشین را مورد تاخت و تاز قرار می‌دادند. ولی این اندیشه به هیچ وجه درست نیست و باید گفت: کلیه مناطق مسلمان نشین حجاز و عراق و شام، آماج حملات آنها قرار داشت و تاریخ در این مورد از هجومهای وحشیانه‌ای گزارش می‌دهد که مجال شرح آن نیست. برای نمونه تنها به یک مورد اشاره می‌کنیم: جمیل صدقی در خصوص فتح طائف به دست وهابیان می‌نویسد: از پلیدترین کارهای وهابیان، قتل عام مردم است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند، طفل شیر خوار را بر روی سینه مادرش سر می‌بریدند، و جمعی را که مشغول فرا گرفتن قرآن بودند، همه را کشتند. چون در خانه‌ها کسی باقی نماند به دکانها و مساجد رفتند و هر که را دیدند، حتی گروهی را که در حال رکوع وسجود بودند، کشتند. کتابها را که در میان آنها تعدادی قرآن و و دیگر کتب حدیث و فقه بود در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند. این وقایع خونبار در سال ۱۲۱۷ هـ.ق اتفاق افتاد.
وهابیان پس از قتل عام طائف، نامه‌ای به علمای مکه نوشتند و آنان را به آئین خویش دعوت کردند. سپس صبر کردند حج منقضی شد و حاجیان از مکه بیرون رفتند، آنگاه قصد مکه نمودند.
علمای مکه در کنار کعبه گرد آمدند تا به نامه وهابیان نجد پاسخ گویند، در حین گفتگو و مشاوره آنان، ناگهان جمعی از ستمدیگان طائف داخل مسجد الحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود. بیان کردند و در میان مردم مکه شایع شد که وهابیان به مکه آمده و کشتار خواهند کرد. مردم مکه سخت در وحشت و اضطرارب افتادند، چندان که گویی قیامت بر پا شده است ابو حامد خطیب در مسجد الحرام به منبر رفت و نامه وهابیان و جواب علماء در رد عقاید آنان را قرائت کرد. آنگاه خطاب به علماء و قضات و ارباب فتوا گفت: گفتار نجدیان را شنیدید و عقایدشان را دانستید. درباره آنان چه می‌گویید؟ همه علماء و مفتیان مذاهب اربعه اهل سنت، از مکه مکرمه و سایر بلاد اسلامی که برای ادای مناسک حج گرد آمده بودند، به کفر وهابیان حکم کردند و بر امیر مکه واجب دانستند به مقابله با آنان اقدام کند و افزودند که بر مسلمین واجب است او را یاری کنند و با وی در جهاد علیه وهابیان شرکت نماید و هر کس بدن عذر تخلف کند گنه کار بوده و هر کس در این راه شرکت کند مجاهد، و در صورت کشته شدن شهید خواهد بود. در این امر بین تمام علمای مسلمانان اجماع بود و فتوای مزبور را نوشته و همه مهر کردند.

پی نوشت:

[۱] - رحله ابن بطوطه: ص ۹۵ ـ ۹۶.
[۲] - تکمله السیف الصیقل: ص ۱۰۹ ـ ۱۹۲.
[۳] - الدره المضیّه فی الرد علی ابن تیمیه، شبکی، ص ۵.
[۴] - فوات الوفیات، کتبی: ج ۱، ص۷۷.
[۵] - الفتاوی الحدیثه:ص ۸۶.
[۶] - کشف الشبهات: ص ۵۸ ـ ۸۷، چاپ دارالقلم.
[۷] ـ کشف الارتیاب: ص ۷۷ ـ شهداء الفضیله، علامه امینی: ص ۳۸۸.

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

وهابي ها چه مي گويند؟

وهابي ها چه مي گويند؟
وهابي ها چه مي گويند؟

 

وهابي ها، تبليغات سوئي را بر عليه شيعه به راه انداخته و برخي اعمال شيعيان را شرک دانسته و آنها را مشرک معرفي مي کنند. با صرف ميليونها دلار، هزاران کتاب بر عليه شيعه و معتقدات آنها تاليف و در حد وسيعي چاپ و در ميان مسلمانان، خصوصا در ايام حج توزيع کرده اند.
قبل از ورود به بحث، تذکر اين نکته ضروري است که فرق است ميان وهابي و سني، ما با برادران مسلمان خود از اهل سنت مساله اي نداريم تمامي مسلمانان همانند انگشتان يک دست هستند. هر چند انگشتان يک دست، هر يک داراي خاصيت و امتيازي است، اما همه در برابر دشمن جمع شده و مشتي مي گردند در سينه ي او.
مي گويند توسل به پيامبر و اهل بيت او شرک است! با اندکي دقت در اطراف خود متوجه مي شويم که گردش امور هستي براساس اسباب و وسايل و به تعبيري ديگر توسل است. آب و مواد غذايي از طريق ريشه، تنه و شاخه ي درخت به برگ آن مي رسد و ريشه درخت از طريق برگ نور و هوا را دريافت مي کند. در بحارالانوار در حديثي از امام صادق (ع) مي خوانيم: «ابي الله ان يجري الاشياء الا بالاسباب» يعني «خداوند از اين که کارها بدون سبب و علت جريان پيدا کند ابا دارد.» خداوند براي هر کاري واسطه و علتي قرار داده است.
هر چند شفا و درمان از خداست، «و اذا مرضت فهو يشفين» (شعراء/80) اما همين شفا را خداوند در عسل قرار داده است؛ «فيه شفاء للناس» (نحل/69)
هر چند خداوند کارها را تدبير مي کند، «يدبر الامر» (يونس/3) اما فرشتگان واسطه ي تدبير او هستند. «فالمدبرات امرا» (نازعات/ 5)
در مورد توسل قرآن مي فرمايد: «و ابتغوا اليه الوسيله » وسيله اي براي نزديکي به خدا جستجو نماييد. حال، آن وسيله کدام است؟
خداوند در اين آيه، نوع وسيله را براي ما مشخص نکرده و به صورت مطلق فرموده است. لذا وسيله شامل هر چيزي است که ما را به خدا نزديک کند، حضرت آدم پس از آنکه از بهشت اخراج شد سالياني را به گريه و زاري و توبه گذراند، سپس کلماتي را از طرف پروردگارش دريافت کرد و به آن کلمات متوسل شد. قرآن مي فرمايد: «فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه»
فخر رازي و بسياري از مفسران اهل سنت گفته اند مراد از «کلمات» که حضرت آدم به آنها متوسل شد نام پيامبر و اهل بيتش بوده است و آن کلمات اين چنين بود: «الهي يا حميد بحق محمد، يا عالي بحق علي، يا فاطر بحق فاطمه، يا محسن بحق الحسن، يا قديم الاحسان بحق الحسين و منک الاحسان»
وهابيون مي گويند: اگر نام کسي را در کنار نام خدا ببريد شرک است!
اگر اين سخن درست باشد خداوند نعوذ بالله خود مشرک است. زيرا در آيه 74 سوره توبه مي فرمايد: «و ما نقموا الا اغناهم الله و رسوله من فضله» خداوند و پيامبرش آنها را بي نياز نمودند. و در جاي ديگر مي فرمايد: «الله يتوفي الانفس» خداوند جانها را مي گيرد و در جاي ديگر مي فرمايد: «يتوفاکم ملک الموت» ملک الموت جان شما را مي گيرد. بنابراين واسطه داشتن، نه تنها شرک نيست بلکه اساس هستي بر مبناي واسطه است.
مي گويند ساختن گنبد و بارگاه شرک است!
مي گوييم: اولا ما گنبد را نمي پرستيم، اگر گنبدي را مي سازيم مي خواهيم اعلام کنيم که زير آن مردي الهي و موحد مدفون است. گنبد علامت بندگي است نه علامت شرک.
ثانيا ساختن مسجد و بارگاه بر مزار و قبور بزرگان الهي در متن قرآن آمده است. قرآن در نقل ماجراي اصحاب کهف مي فرمايد: هنگامي که ماجراي اصحاب کهف برملا شد مردم براي ديدن آنها شتافتند ولي آنها را مرده يافتند هر کس پيشنهادي کرد؛ يکي پيشنهاد کرد که برروي آنها بناي يادبودي ساخته شود. ديگري پيشنهاد کرد که مسجدي برروي غار بنا کنيم. اين پيشنهاد پذيرفته شد. (کهف/21)
ثالثا ساختن گنبد به جاي سقف مسطح، کاري است عقلايي و منطقي و هنري زيرا گنبد از زيباترين و بهترين و با استحکام ترين نوع معماري است.
و نيز طلا کاري گنبد و ضريح نشان دهنده عشق به اهل بيت (ع) است، خداوند به پيامبرش مي فرمايد: - قل لا اسئلکم عليه اجرا الا الموده ي في القربي - بگو: من چيزي به عنوان مزد رسالت از شما مطالبه نمي کنم، مگر دوستي با اهل بيت من. (شوري/ 23)
در واقع طلا کاري گنبد و ضريح، نوعي ابراز علاقه و محبت به اهل بيت پيامبر و تعظيم شعائر و تشکر از آنهاست. علاوه بر آنکه نوعي زينت و زيبايي است و زيبايي هيچ ايراد و اشکالي ندارد بلکه امري پسنديده است.
وهابيون مي گويند: روضه خواني و مراسم يادبود، بدعت است! حال آنکه خداوند در قرآن، روضه خواني مي کند. آنجا که مي فرمايد: - و کاين من نبي قاتل معه ربيون کثير فما و هنوا و ما استکانوا و الله يحب الصادقين - ؛ «و بسي پيامبران که خداپرستان بسياري در کنارشان نبرد کردند و از هر رنجي که در راه خدا ديدند سست و زبون و درمانده نشدند، و خدا صابران را دوست مي دارد.» (آل عمران/146)
يکي از اعمال حج و عمره، سعي بين صفا و مروه است. حاجي بعد از طواف خانه خدا و بعد از آنکه دو رکعت نماز طواف را به جاي آورد، بايد هفت بار بين صفا و مروه سعي کند. چرا بايد هفت بار بين اين دو کوه را پيمود؟ به ياد حماسه فداکاري يک مادر! هاجر همسر ابراهيم و مادر اسماعيل (ع) .
هاجر، براي يافتن آب و نجات کودک شيرخوار خود هفت بار اين مسير را پيمود. خداوند مي خواهد اين خاطره همچنان در اذهان زنده بماند. لذا قرآن مي فرمايد: - ان الصفا و المروه ي من شعائر الله - (بقره/158) و در پايان اين آيه مي فرمايد: - فان الله شاکر عليم - خداوند سپاسگزار و داناست. يعني اي هاجر! اگر تو يک روزي به خاطر خدا مشکلات فراواني را تحمل کردي، من هم نمي گذارم نام و خاطره ات فراموش شود.
وهابيون مي گويند: هر ذکري جز «يا الله» شرک است گر چه «يا محمد» باشد! اصولا هر گونه استمدادي از غير خدا شرک است! بايد پرسيد: اگر يا حسين گفتن شرک است پس اين سخن فرزندان حضرت يعقوب (ع) که آمدند خدمت پدر و گفتند « - يا ابانا استغفرلنا - (يوسف/97) پدر جان از خداوند بخواه ما را ببخشد، حکمش چيست؟ اگر بگويند: حضرت يعقوب زنده بود که از او استمداد کردند، مي گوييم: حسين بن علي (ع) نيز زنده است زيرا قرآن مي فرمايد: - و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون - (آل عمران/ 169) و گمان نکنيد کساني که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده و در پيشگاه پروردگار خود روزي مي خورند.
وهابيون مي گويند: بوسيدن ضريح بدعت است و شرک!
روزي در مسجد النبي خواستم ضريح پيامبر را ببوسم يکي از وهابي ها گفت: «هذا حديد» اين آهن است و هيچ فايده اي براي تو ندارد به او گفتم: پيراهن حضرت يوسف نيز پنبه بود ولي قرآن مي گويد: هنگامي که اين پيراهن را برروي صورت يعقوب (ع) انداختند، او بينا گرديد. «فارتد بصيرا» .
آري آن پيراهن از پنبه بود، ولي چون با بدن يوسف (ع) تماس پيدا کرده بود، با ساير پيراهنها تفاوت پيدا کرده و توانست انسان نابينايي را بينا کند.
وهابيون مي گويند: شما در هنگام نماز پيشاني بر مهر مي گذاريد بنابراين شما بت پرست و مشرک مي باشيد!
آيا هر کس پيشانيش را روي هر جا گذاشت يعني آن را مي پرستد؟ ! اگر کسي سر برروي مهر گذاشت، خاک پرست مي شود، پس شما هم مشرک هستيد و شرک شما بيشتر است، چون سر بر هر چيزي مي گذاريد. بنابراين شما هم موکت پرست هستيد، هم فرش پرست و ... ! در حالي که چنين نيست بلکه در حقيقت، سجده براي خداوند است، «و ان المساجد لله، فلا تدعوا مع الله احدا» (جن/18) و هر کس سر بر مهر مي گذارد، خدا را مي پرستد.
البته برخي عوام کارهاي غلطي انجام مي دهند که مربوط به مذهب شيعه نيست. مثلا هنگام وارد شدن به حرم مطهر امام رضا (ع) پاشنه درب ورودي را سجده مي کنند. بوسيدن اشکال ندارد ولي سجده مخصوص خداست.
اصول عقايد، تاليف حجه الاسلام و المسلمين قرائتي
منبع: مجله راه قرآن شماره 14

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

بنیانگذاران فرقه وهابیت

بنیانگذاران فرقه وهابیت
بنیانگذاران فرقه وهابیت





 
احمد بن تیمیّه، نظریه پرداز وهابیت، در سال ۶۶۱ ه . ق.(۱) پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنیا آمد و تحصیلات اولیّه خود را در آن سرزمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام، همراه خانواده‌اش به دمشق رفت و در آن‌جا اقامت گزید.

۱. اولین آثار انحراف ابن تیمیه:

در سال ۶۹۸ ه . ق. به تدریج آثار انحراف در ابن تیمیه ظاهر شد، به‌ویژه به هنگام تفسیر آیه شریفه «الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى »(2)، در شهر حماه(3) براى خداوند تبارک وتعالى جایگاهى در فراز آسمان‌ها که بر تخت سلطنت تکیه زده است، تعیین کرد(4). این تفسیر، مخالف آیاتى چون: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْ‌ءٌ »(5) و «وَ لَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ »(6) مى‌باشد که خداوند را از هر گونه تشبیه به صفات مخلوقات منزّه ساخته است.

۲. عکس العمل افکار باطل ابن تیمیه:

انتشار افکار باطل ابن تیمیّه در دمشق و اطراف آن، غوغایى به‌پا کرد؛ گروهى از فقیهان علیه او قیام کرده و از جلال‌الدین حنفى، قاضى وقت، محاکمه ابن تیمیّه را خواستار شدند؛ ولى او از حضور در دادگاه امتناع ورزید.
ابن تیمیّه همواره با آراى خلاف خود، افکار عمومى را متشنّج مى‌کرد و باورهاى عمومى را سست مى‌کرد، تا این‌که در هشتم رجب سال ۷۰۵ ه، قضات شهر، همراه ابن تیمیّه در قصر نایب السلطنه حاضر شدند و کتاب الواسطیّه وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با کمال الدین ابن زَمْلَکانى(7) و اثبات انحراف فکرى و عقیدتى ابن تیمیّه، او را به مصر تبعید کردند.
در آن‌جا نیز به سبب نشر اندیشه‌هاى انحرافى، به دستور ابن محلوف مالکى، قاضى وقت به زندان محکوم گشت و سپس در ۲۳ ربیع الأوّل سال ۷۰۷ ه. ق. از زندان آزاد شد.

۳. ابن تیمیّه پاى میز محاکمه:

ابن کثیر مى‌نویسد:
در شوّال ۷۰۷ هجرى، صوفیّه به‌سبب جسارت‌هایى که ابن تیمیّه به ابن عربى کرده بود به دولت مصر شکایت کردند و داورى بر عهده قاضى شافعى واگذار گردید و مجلس محاکمه‌اى تشکیل شد، ولى مطلب خاصّى علیه ابن تیمیّه ثابت نشد و در همان مجلس گفت: «لایستغاث إلاّ باللّه، لایستغاث بالنبى استغاثه بمعنى العباره، ولکن یتوسل به ویتشفع به»؛ استغاثه منحصر به خداوند است و از پیامبر نمى‌شود طلب یارى کرد، ولى مى‌شود به او توسل جست و طلب شفاعت کرد.
ولى قاضى بدر الدین احساس کرد که وى در قضیّه توسّل، ادب را نسبت به پیامبر گرامى [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ] رعایت نمى‌کند، نامه‌اى به قاضى شافعى نوشت تا او را به مقتضاى شریعت مجازات نماید.
قاضى شافعى نیز گفت: من نسبت به ابن تیمیّه همان سخنى را گفتم که به دیگر منحرفان مى‌گویم. آن‌گاه دولت مصر ابن تیمیّه را بین رفتن به دمشق، اسکندریه و یا زندان، مخیّر ساخت، ابن تیمیّه زندان را برگزید و روانه زندان شد(8).
عاقبت در سال ۷۰۸ ه . ق. از زندان آزاد شد، ولى فعّالیّت مجدّد وى باعث شد که آخر ماه صفر ۷۰۹ ه . ق. به اسکندریّه مصر تبعید شود و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن کثیر مى‌نویسد:
۲۲ رجب سال ۷۲۰ ه . ق. ابن تیمیّه به دار السعاده احضار شد و قضات و مفتیان مذاهب اسلامى (حنفى، مالکى، شافعى و حنبلى) او را به سبب فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محکوم کردند، تا این که در دوم محرّم سال ۷۲۱ ه .ق. از زندان آزاد گردید(9). ابن حجر عسقلانى آورده است:
ابن تیمیّه را جهت محاکمه نزد قاضى مالکى بردند، ولى در برابر پرسش‌هاى قاضى، پاسخ نداد و گفت: این قاضى با من عداوت دارد و هرچه قاضى اصرار ورزید وى از پاسخ استنکاف کرد. آن‌گاه قاضى دستور داد وى را در قلعه‌اى حبس کردند.
وقتى به قاضى خبر رسید که برخى از افراد نزد ابن تیمیّه، رفت و آمد مى‌کنند، گفت: «اگر به خاطر کفرى که از وى ثابت شده، کشته نشود، باید نسبت به وى سخت‌گیرى شود.» آن‌گاه دستور داد وى را به زندان انفرادى انتقال بدهند.
پس از آن که قاضى به شهر خویش برگشت در دمشق اعلام عمومى کردند: «من اعتقد عقیده ابن تیمیّه حلّ دمه وماله، خصوصا الحنابله؛ هرکس عقاید ابن تیمیّه را داشته باشد به ویژه حنبلى‌ها، خون و مالش حلال است».
و این اعلامیه را توسّط یکى از علماى بزرگ اهل سنّت، به نام شهاب محمود در مسجد جامع دمشق قرائت کرد که به دنبال آن حنبلى‌ها و افراد دیگرى که در معرض اتّهام بودند، جمع شدند و اعلام کردند که ما بر مذهب و عقیده امام شافعى هستیم(10).

پی نوشت:

(۱) الدرر الکامنه، ج ۱، ص ۱۴۴.
(2) طه (۲۰) آیه ۵. «همان بخشنده‌اى که بر عرش مسلّط است».
(3) در ۱۵۰ کیلومترى شهر دمشق واقع است.
(4) او در کتاب العقیده الحمویّه، صفحه ۴۲۹ مى‌گوید: «إنّ اللّه تعالى فوق کلّ شى‌ء وعلى کلّ شى‌ء وأنّه فوق العرش وأنّه فوق السماء ...».
(5) شورى (۴۲) آیه ۱۱. «هیچ چیز همانند او نیست».
(6) إخلاص (۱۱۲) آیه ۴. «و براى او هیچ گاه شبیه و مانندى نبوده است».
(7) ابن زملکانى، محمّد بن على کمال الدین متوفّاى ۷۲۷، از فقهاى شافعى در عصر خویش بوده و ریاست مذهب شافعى به او محوّل گشت. الأعلام، ج ۶، ص ۲۸۴.
یافعى در حقّ او مى‌گوید: امام علاّمه منحصر به فرد مفتى منطقه شامات، استاد شافعیه در عصر خویش، قاضى القضاه که خبره و متخصّص در متون روایى و در آگاهى به مذهب و اصول آن بوده است. مرآه الجنان، ج ۴، ص ۱۷۸.
ابن کثیر مى‌گوید: استاد شافعیه در عصر خود بوده که ریاست تدریس و افتاء و مناظره به او واگذار گردید. و به هم دوره‌هاى خود در مذهب شافعى چیره گشت و برترى یافت. البدایه و النهایه، ج ۱۴، ص ۱۵۲.
(8) ابن کثیر به نقل از البرزالى مى‌گوید: «وفی شوّال منها شکى الصوفیه بالقاهره على الشیخ تقی الدین وکلّموه فی ابن عربی وغیره إلى الدوله، فردّوا الأمر فی ذلک إلى القاضى الشافعی، فعقد له مجلس وادّعى علیه ابن عطاء بأشیاء فلم یثبت علیه منها شیء، لکنّه قال: «لایستغاث إلاّ باللّه، لا یستغاث بالنبی استغاثه بمعنى العباره، ولکن یتوسّل به ویتشفع به إلى اللّه» فبعض الحاضرین قال لیس علیه فى هذا شئ.
ورأى القاضى بدر الدین بن جماعه أنّ هذا فیه قلّه أدب، فحضرت رساله إلى القاضی أن یعمل معه ما تقتضیه الشریعه، فقال القاضى قد قلت له ما یقال لمثله، ثم إن الدوله خیروه بین أشیاء إما أن یسیر إلى دمشق أو الإسکندریه بشروط أو الحبس، فاختار الحبس». بدایه ونهایه، ج ۱۴، ص ۵۱.
(9) «وفی یوم الخمیس ثانی عشرین رجب عقد مجلس بدار السعاده للشیخ تقی الدین بن تیمیّه بحضره نائب السلطنه وحضر فیه القضاه والمفتیون من المذاهب وحضر الشیخ وعاتبوه على العود إلى الإفتاء بمسأله الطلاق ثمّ حبس فی القلعه فبقى فیها خمسه أشهر وثمانیه یوما، ثمّ ورد مرسوم من السلطان بإخراجه یوم الإثنین یوم عاشوراء من سنه إحدى وعشرین». البدایه و النهایه، ج ۱۴، ص ۱۱۱، حوادث سال ۷۲۶.
(10) «فادّعى على ابن تیمیّه عند المالکی فقال: هذا عدوّی ولم یجب عن الدعوى، فکرّر علیه فأصرّ، فحکم المالکی بحبسه فأقیم من المجلس وحبس فی برج.
ثمّ بلغ المالکی أنّ الناس یتردّدون إلیه، فقال: یجب التضییق علیه إن لم یقتل وإلاّ فقد ثبت کفره فنقلوه لیله عید الفطر إلى الجبّ وعاد القاضی الشافعی إلى ولایته ونودی بدمشق من اعتقد عقیده ابن تیمیّه حلّ دمه وماله، خصوصا الحنابله، فنودی بذلک وقرى‌ء المرسوم وقرأها ابن الشهاب محمود فى الجامع ثمّ جمعوا الحنابله من الصالحیّه وغیرها وأشهدوا على أنّهم على معتقد الإمام الشافعی». الدرر الکامنه، ج ۱، ص ۱۴۷.

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

شيعه در نگاه وهابيان

شيعه در نگاه وهابيان
شيعه در نگاه وهابيان

مولف : فؤاد ابراهيم
مترجم: مهدي بهرام شاهي


 
اگر چه انشقاق شيعه و سني به تاريخ صدر اسلام و مسئله جانشيني پيامبر (ص) باز مي گردد، ولي ابن تيميه نيز در اين جريان نقش مهمي ايفا كرد (1328 و 1263. ت). وي پيشگام جدليون سني بود و اعتقادات شيعي را به شيوه اي نظام مند و با شدت تمام مورد انتقاد قرار داد.
علماي وهابي با الهام از آثار ابن تيميه شيوه وي را در اهانت و توهين به شيعيان در پيش گرفتند.
بواسطه تبعيت وهابيون از شيوه جدلي ابن تيميه، انشقاق و اختلاف مردم عربستان و بطور كلي مسلمين جهان عميق تر شد. در دهه 1950 و 1960 با تلاش علماي برجسته اهل تسنن و شيعه اختلاف شيعه و سني كمرنگ تر شد و در اين رابطه مجموعه نشست هايي در قاهره برگزار شد، در حالي كه علماي وهابي موضع گيري اهل سنت و شيعيان براي مصالحه و سازش را بشدت موردحمله قرار دادند. برخي از علما وهابيت را به عنوان عامل اصلي انشقاق واختلاف در جامعه اسلامي برمي شمارند.
برخي ديگر اين فرقه راتهديدي براي اتحاد ملي عربستان و مسلمين سراسر جهان مي دانند.دكتر (محمد الباهي) انديشمند برجسته سني معتقد است وهابيت شكاف بين شيعه و سني را عميق نموده كه اين امر تأثير منفي موضع گيري وهابيون را برمي تاباند. (يان ريچارد) وهابيت را مانع ورادع اصلي همزيستي مسالمت آميز شيعه و سني برشمرده، حميدعنايت نيز وهابيت را بزرگ ترين چالش شيعيان از زمان صدر اسلام دانسته است.
موضع سياسي و ديدگاه وهابيون نسبت به شيعيان در آثار آنان منعكس شده و بواسطه آثار مذكور اختلافات مردم عربستان تشديد شده است. كتاب (تبديد الظلام و تنبيه النيام الي خطر الشيعه و التشيع علي المسلمين و الاسلام ( نوشته يكي از جدليون برجسته وهابي بنام (ابراهيم الجبهان) كه با هزينه نهادهاي ديني وهابي منتشر شد،نمونه اي از اين آثار تحريك آميز است. اين كتاب در اواسط دهه 1970منتشر شد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 درسطح گسترده در داخل و خارج از عربستان توزيع شد.
تحصيلات نويسنده اين كتاب در سطح بسيار پائيني است، وي از يك دانشگاه ديني فارغ التحصيل نشده و هيچ اثر ديگري نيز تاليف نكرده است. با وجود اين كتاب وي مورد استقبال جامعه وهابيون قرار گرفت و در خلال سالهاي 1988 1976 نه بار تجديد چاپ شد. هدف اصلي نويسنده نفي و تقبيح شيعيان است. وي در اثر خود ادعا كرده يهوديان درراستاي اهداف خود، تشيع را بنيان نهاده اند. (الجبهان) برخلاف مفهوم متعارف رافضي، آنرا به معناي (كساني كه اسلام را بطور كلي نفي مي كنند) تعبير نموده است. وي تشيع را به عنوان يك نظام عقيدتي مبهم مبتني بر احاديث فاسد و بي اعتبار و مجموعه اي از انديشه هاي باطل و پوچ معرفي كرده است.
از نظر وي تشيع مذهب جديدي است كه از فرقه هاي مجوس، مسيحيت و يهوديت مشتق شده و اين مذهب استبدادي و طاغوتي آفت و بلايي است كه توسط مراكز يهودي وفراماسونري، ياوه گويان، شيادان و احمقان ساخته و پرداخته شده است.آنان كه در مورد كفر و بي ايماني شيعيان ترديد دارند مانند شيعيان،مجوسي اند. در واقع اين انگ ها و نسبت هاي ناروا و بي پايه چيزي جزتكرار تهمت هاي عالم ضد شيعه مشهور، ابن تيميه، نيست.
جدليون سني و به ويژه وهابيون با الهام از ابن تيميه همين تهمت ها رانسبت به شيعيان روا داشتند. ( محب الدين الخطيب در مصر و (الهي ظاهر) در پاكستان از جدليون مشهوري بودند كه ادبيات جدلي وهابي را ترويج كردند. وهابيون در اواسط دهه 1950 به منظور ممانعت از مصالحه و سازش شيعيان و اهل تسنن و براي اثبات سازش ناپذيري شيعه وسني، اثر الخطيب بنام (الخطوط العريضه) را منتشر و توزيع نمودند،زيرا الخطيب در اين كتاب تشيع را ديني كاملا متفاوت با اسلام معرفي كرده بود. بدين ترتيب علماي وهابي هر گونه مصالحه و سازش شيعه و سني را نفي كردند.
الخطيب در اين رابطه چنين مي گويد: (سازش ناپذيري فرقه هاي سني و شيعه از آنجا ناشي مي شود كه شيعيان در مورد اصول و مباني عقيدتي ديني با بقيه مسلمين اختلاف دارند، اين امر در موضع گيري علماي شيعه و عقايد و اعمال ديني شيعيان نمود يافته و اين وضعيت همچنان استمرار يافته است).
وي به آثار و احاديثي متوسل شده كه ديدگاه شيعيان در رابطه با امكان مصالحه و سازش با اهل تسنن را نفي مي كنند. كتاب (الزهراء)، اثرگروهي از علماي شيعه از جمله آثار مذكور است كه نويسنده در آن احاديثي را در مورد بي اعتباري خلافت عمر ذكر نموده است. آنان در اثرمذكور ادعا كرده اند عمر به جنون مقاربت جنسي با مردان دچار بوده است. اين حديث در بحارالانوار، اثر شيخ محمد باقر مجلسي، ازمتكلمين و علماي عصر صفويه (1966 وفات) نيز آمده است. يكي ازعلماي افراطي و تندرو سعودي بنام شيخ بن جبرين، با الهام از الخطيب در اين رابطه چنين مي گويد: (آنان كه هنوز در مورد رافضي بودن شيعيان ترديد دارند، بايد اثر الخطيب بنام (الخطوط العريضه) و آثار (احسان الهي ظاهر) و (غفاري) را در مورد رد عقايد و آراي شيعيان مطالعه كنند).
شيخ بن باز، مفتي اعظم عربستان سعودي نيز معتقد است تشيع ديني متفاوت و مجزا از اسلام است و همانگونه كه مصالحه اهل تسنن بايهوديان، مسيحيان و بت پرستان امكانپذير نيست، سازش شيعيان يارافضيان با اهل تسنن نيز غيرممكن است.
محمد خالد الحراس، از اساتيد دانشگاه اسلامي مدينه، در اين رابطه مي گويد: (وهابيون با شيعيان سازش نمي كنند و چون اختلاف اين دوگروه از مباني و اصول ديني نشأت مي گيرد، اين مصالحه بي پايه واساس است).
وهابيون بر اختلافات اساسي و بنيادين شيعه و سني تاكيد مي كنند ودر آثار ضد شيعي آنان دو مقوله سب و رفض به عنوان مهم ترين موضوعات تحريك آميز معرفي شده اند. نفي خلفاي سه گانه، اصحاب و همسران پيامبر(ص)، به ويژه عايشه دختر ابوبكر و حفصه دختر عمرسب و نفي مشروعيت خلافت خلفاي سه گانه رفض ناميده مي شود.
در هر حال اينكه آيا علماي وهابي جبهه متحدي را عليه تشيع تشكيل داده اند يا به دو طيف افراطي و ميانه رو تفكيك مي شوند، براي شيعيان مبهم و حل نشده است. ولي در مورد اينكه وهابيت فرقه اي درونگراست اتفاق نظر وجود دارد، زيرا در تعاليم وهابيون مسلمانان به دوگروه مسلمين واقعي و مسلمين دروغين تقسيم شده اند. وهابيون خود راپيروان حقيقي پيامبر (ص) و فرقه هاي ديگر سني، به ويژه شيعيان را به عنوان بدعت گذار و رافضي تلقي مي كنند.
علماي وهابي جهان را به دوگروه موحدين و مشركين يا بدعت گذاران تقسيم كرده اند. اين دسته بندي تعصب آميز نشان مي دهد وهابيون هرگز گرايش هاي ديگراسلامي را تحمل نخواهند كرد. در كتب، فتاوي و نوارهاي سخنراني آنان، كساني كه تعاليم وهابيت را نمي پذيرند، در بهترين حالت به عنوان منحرف يا ضاله و در بدترين حالت كافر معرفي شده اند. با اينكه تشخيص علماي وهابي ميانه رو از افراطي بسيار دشوار است، مي توان گرايشهاي مختلف وهابي را از يكديگر تمييز داد.
گروه نخست افراطيون مي باشند كه (شيخ بن جبرين، شيخ عبدالمحسن العبيكان، شيخ ناصرالعمر و شيخ الهذيفي) و بسياري از علماي وهابي از آن جمله اند. جوانان وهابي از اين طيف حمايت مي كنند و براي حصول اهداف خودشيوه هاي خشونت آميز را بكار مي گيرند و خاندان سلطنتي سعودي رافاسد و بي لياقت مي پندارند. از نظر آنان مقامات سعودي نبايد به شيعيان اجازه دهند اعمال بدعت آميز خود را بجاي آورند و بايد آنان رابه قتل برسانند، تبعيد و سركوب كنند و يا وادار به ترك عقيده نمايند.يكي از كارگران وهابي شركت نفتي آرامكو عربستان از شيخ بن جبرين پرسيد آيا غذا خوردن يك وهابي با كارگران شيعه سر يك ميز جايزاست. شيخ بن جبرين پاسخ داد:
(سعي كنيد از آنان دوري كنيد و جايتان را تغيير دهيد، در غير اين صورت با طعنه و كنايه و بي احترامي نفرت خود را نسبت به آنان نشان دهيد. شما بايد سعي كنيد بطلان و كذب بودن عقايد مخرب ومنحرفشان را آشكار كنيد و سپس آنان را متقاعد كنيد حقانيت مباني عقيدتي وهابيت را بپذيرند و دست از عقايد موهوم خود بردارند. اگر آنان مقاومت كردند بايد به عقوبت خود برسند و كشته شوند).
(بن جبرين) در مورد حكم فقهي مربوط به پرداخت زكات به خانواده هاي نيازمند شيعه در عربستان خاطر نشان كرد: (علماي وهابي در كتب فقهي خود پرداخت زكات به كفار و بدعت گذاران را منع كرده اندو از آنجا كه روافض جزو كفار محسوب مي شوند، نبايد زكات به آنان تعلق گيرد). شيخ ناصر العمر، از سلفي هاي تندرو مشهور با تاكيد بر سازش ناپذيري تشيع و تسنن، بشدت سازش و مصالحه شيعه و سني را موردحمله قرار داد. وي در اين رابطه اظهار داشت : (اختلافات ما با روافض (شيعيان) فقط به مباحث فرقه اي محدود نمي شود. اختلاف ما در موردمسائل بنيادين و اساسي ديني است، نه بخشهايي از دين. در واقع هيچ نقطه مشتركي بين ما و شيعيان وجود ندارد).
(العمر) در پاسخ به همايش گفتگوي مذاهب كه در ژوئن 2003 دررياض برگزار شد از شركت كنندگان خواست روافض (شيعيان) را به اسلام واقعي و پيروي از شيوه اهل سنت دعوت كنند.
وب سايت مشهور وهابيون، خطبه هاي نماز جمعه مسجدالنبي مدينه را كه به امامت شيخ الهذيفي در سوم مارس 1998 و با حضور رئيس جمهور پيشين ايران، حجت الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني ايراد شد، تحت عنوان (يهوديان، مسيحيان و روافض را از عربستان اخراج كنيد) منعكس نمود. (شيخ الهذيفي) با تقبيح و سرزنش حاميان سازش و مصالحه سني و شيعه تصريح كرد: (چگونه شيعه و سني مي توانند با يكديگر سازش كنند در حالي كه اهل سنت با تمسك به قرآن و سنت نبوي (ص) دين را زنده نگاه داشته و تكريم نمودند، درحالي كه روافض (شيعيان) بطور علني به اصحاب پيامبر(ص) اهانت نموده و اسلام را نابود كردند. تا زماني كه شيعيان عقايد خود را ترك نگويند و به اسلام حقيقي نگروند، ما قدمي به سوي آنان بر نخواهيم داشت. خطر شيعيان براي اسلام بيش از يهوديان و مسيحيان است وهرگز نبايد به آنان اعتماد كرد. بنابراين مسلمين بايد با نهايت احتياط باآنان برخورد كنند).
علماي سنتگرا، دومين طيف وهابيون بشمارمي روند و علماي نسل قديم نظير (شيخ بن باز، شيخ محمد بن عثيمين) و برخي از نئوسلفي ها نظير (شيخ صفار الحوالي) به اين گروه تعلق دارند. علماي سنتي وهابي از جدليون پيروي مي كنند و ديدگاه ها ومواضع خصومت آميز آنان نسبت به شيعيان از ديدگاههاي جدلي نشأت مي گيرد، با وجود اين گروه مذكور با قتل و اخراج شيعيان از كشور و مجبوركردن آنان به پذيرش وهابيت موافق نيستند، چرا كه اين اقدامات به بي نظمي و هرج و مرج مي انجامد. از نظر آنان بايد شيعيان را به ترك عقايدو اعمال بدعت آميز ترغيب نمود.
طيف سوم وهابيون كه روشنفكراني نظير عبدا... حميد، عبدالله صبيح،عبدالعزيز قاسم و عبدالعزيز الخدر را در بر مي گيرد ايده هاي ترقي خواهانه و سازشكارانه را ترويج مي كنند. گرچه حضور اين طيف درعرصه ديني و اجتماعي چندان پر رنگ نيست، ولي گرايش مذكور به سرعت در حال گسترش است. به عنوان مثال (الحميد) مفاهيم حقوق بشر را بر مبناي برداشت و تفسير متفاوتي از اسلام وهابي اشاعه مي دهد. وي معتقد است اسلام بر پايه عدالت و آزادي استوار شده و اين دو ركن اساسي در گسترش اسلام نقش عمده اي ايفا نموده اند. الحميددر اين رابطه مي نويسد: (امويان و عباسيان عدالت و آزادي را در قلمروخود گسترش ندادند، بلكه برعكس آنان اهل كتاب را از حقوق خودمحروم كردند و اسلامي را كه آنان به مردم تحميل كردند از وحي و پيامبر(ص) نشأت نمي گرفت. حكومت هاي عربي و جنبشهاي سلفي معاصروارث امويان و عباسيانند و شيوه آنان را در پيش گرفته اند و آنرا اسلام ناب مي نامند. حكومتهاي كشورهاي عربي از اين حقيقت غافلند كه دولت هاي سركوبگر و مستبد سقوط خواهند كرد، زيرا سركوب آزادي برخلاف سرشت بشري است و جنبشهاي سلفي نيز فراموش كرده اندهر فرقه اي كه رابطه نزديك بين اسلام و آزادي و عدالت را به درستي درك نكند از دين الهي منحرف شده است. بدين ترتيب تا زماني كه آزادي انديشه و بيان و عدالت وجود نداشته باشد، نهادهاي جامعه مدني شكل نخواهد گرفت. با نقض آزادي هاي اوليه فردي نظير سركوب بدعت گذاران (شيعيان)، فضاي صلح آميز جامعه اسلامي درهم شكسته مي شود و زمينه براي فرقه گرايي فراهم گردد).
(الحميد) برخي از قدماي سلفي را كه پيروان فرقه هاي مختلف اسلامي را بدون ادله متقن و تحقيق تكفير نموده اند بشدت سرزنش نمود. يكي از عملگرايان سلفي و استاد دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود بنام (عبدالله الصبيح) بر اهميت توده گرايي تأكيد مي نمايد. وي بااستناد به يكي از نظريه هاي روانشناسي اظهار مي دارد: (سرزمين مشترك عامل ايجاد احساسات و عواطف مثبت، نوع دوستي، محبت وصميميت بين اعضاي گروه هاي مختلف است، بدين ترتيب احساسات مذكور همزيستي مسالمت آميز و همگرايي گروه هاي مختلف را در پي خواهد داشت. حفظ توده ها وظيفه و مسئوليت همگاني و مستلزم روابط وتعاملات مستحكم اجتماعي است و اين امر به پلوراليسم منجر مي گرددو در نتيجه امكان طرح ديدگاههاي مختلف فراهم مي شود).
با ظهور نئوسلفي ها پس از حمله عراق به كويت در سال 1990 (شيخ سلمان العوده) به عنوان چهره اي توده گرا در ميان وهابيون مطرح شد.وي در مجموعه سخنراني هاي خود شيعيان را بشدت مورد حمله قرار دادو آنان را كافر ناميد. با اين حال پس از آزادي از زندان در سال 1998 به ميانه روي گرايش پيدا كرد. وي در ابتدا معتقد بود به علت اختلافات عميق بين گروه هاي اسلامي وحدت تحقق نخواهد يافت، ولي پس ازگرايش به ميانه روي اذعان كرد مي توان مواضع گروه هاي مختلف را به يكديگر نزديك نمود و به وحدت دست يافت. شيخ سلمان در اين رابطه مي گويد: (بجاي طرح و برجسته كردن موضوعات مورد اختلاف، بايدنقاط مشترك بين گروه هاي مختلف كه تعداد آنها زياد است مورد تاكيدقرار گيرد).
غالب فرقه هاي اسلامي در بسياري از زمينه ها داراي نقاط مشتركند ودين اسلام عامل پيوند گروه هاي مختلف با يكديگر است. اگر چه شيخ سلمان فقط گروه هاي سني را مد نظر قرار داده ولي عبارت پردازي وسبك بيان وي در اين مورد كاملا با لحن اهانت آميز سلفي ها متفاوت است. يكي از رهبران جنبش اصلاحات در لندن به نام (سعد الفقيه)علت تغيير موضع شيخ سلمان العوده را اينگونه توضيح مي دهد: (العوده در اين مورد با ديگر سلفي هاي ميانه رو نظير شيخ عبدالعزيز القسيم بحث و گفتگو كرد، در نتيجه افق فكري وي بسط يافت. اينك العوده به ميانه روي، بازانديشي و گفتگو گرايش پيدا كرده است).
از آن پس شيخ العوده به يكي از چهره هاي حامي گفتگوي مذاهب تبديل شد. اين گفتمان در سال 2003 و با هدف تسهيل روند مصالحه ملي صورت گرفت. شيخ العوده پس از ترك مواضع پيشين خود از وليعهدعربستان خواست ميانه روي اسلامي را كه با افراط گرايي و تندروي درتعارض است، در پيش بگيرد. وي ترويج و تبليغ فرهنگ گفتمان را ازطريق رسانه ها و نظام آموزشي خواستار شد.
منبع: www.farsnews.com

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

پرسش وپاسخ(3)

پرسش :
فلسفه بوسیدن ضریح امامان و تبرّک کردن اشیاء چیست؟ وهابیان کنایه می‏زنند که ما شیعیان ضریح و سر در امامزاده‏ها را می‏بوسیم و یا اشیائی را متبرک به ضریح می‏کنیم و این کارها شرک و حرام است؟
پاسخ :
پیامبران و امامان بدان جهت که بندگان شایسته خداوند هستند، سزاوار احترام و محبت هستند.
احترام و ابراز ارادت به آنان، بدان جهت نیست که برای آنان در مقابل خدا، مقام و ارزشی مستقل قائل باشیم؛ بلکه آنان مستقل از خدا هیچ ندارند و همه عظمت آنان و عشق و محبت ما به ایشان، ناشی از آن است که آنان در اوج معرفت، بندگی و عبودیت حضرت حق قرار دارند و مورد عنایت خاص پروردگار می‌باشند.
بوسیدن ضریح امامان(ع) و اولیای الهی، برخاسته از عشق و محبت نسبت به آنان است؛ همان گونه که عاشق، هر چیزی را که منتسب به معشوق است، می‌بوید و می‌بوسد و به سینه می‌چسباند.
برای زائر امام معصوم(ع)، خود سنگ و چوب ارزشی ندارد. بوسیدن ضریح و در و دیوار حرم، از آن جهت است که منسوب به محبوبش؛ یعنی، امام معصوم است.
به تصریح قرآن کریم، حضرت یعقوب، لباس یوسف را بر چشم خود نهاد و بینایی خود را باز یافت: «فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی‌ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ» یوسف (12)، آیه 96. «پس چون مژده رسان آمد، آن پیراهن را بر چهره او انداخت، پس بینا گردید. گفت: آیا به شما نگفتم که بی‌شک من از [ عنایت ]خدا چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید؟» تبرّک و استشفا به پیراهن یوسف، نمونه‌ای از تبرّک و استشفا به چیزی است که به شکلی منسوب به اولیای الهی است.
بر اساس روایات معتبر نزد شیعه و سنی، اصحاب پیامبر اکرم(ص) هنگام وضو گرفتن ایشان، هجوم می‌آوردند تا هر کسی قطره‌ای از آب وضوی ایشان را به عنوان تبرّک برگیرد؛ به گونه‌ای که نمی‌گذاشتند قطره‌ای از آب وضوی پیامبر(ص) بر زمین بریزد و اگر به کسی چیزی نمی‌رسید، از رطوبت دست دیگری استفاده می‌کرد. صحیح بخاری، ج 1، ص 33 و ج 7، ص 50؛ مسند احمد، ج 4، ص 329 و 330. اگر تبرّک جستن به قطرات آب، شرک و حرام بود، وظیفه آن حضرت نهی و بازداشتن اصحاب از این عمل بود.
سیره اصحاب، تبرّک جستن به ظرف غذای پیامبر(ص)، چاه‌هایی که آن حضرت از آن آب نوشیده‌اند و... - چه در زمان حیات ایشان و چه بعد از رحلت ایشان - بوده است. صحیح بخاری، ج 3، ص 35؛ کتاب المغازی؛ فضائل اصحاب النبی، باب مناقب علی بن ابیطالب؛ صحیح مسلم، کتاب الجهاد السیر، ح 132؛ صحیح مسلم، کتاب الحج، ح 323 و 326؛ مسند احمد، ج 5، ص 68.
بنابراین بوسیدن و تبرّک جستن، بدون اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت (فاعلیت استقلالی) شرک نیست. بر اساس داوری وهابیان - که صرف بوسیدن و تبرّک جستن به آثار اولیای الهی شرک و حرام است - پیامبر اکرم و اصحابشان و نیز یعقوب نبی و همه انسان‌ها - حتی خود وهابیان که فرزندان خود را می‌بوسند - مرتکب شرک و حرام شده ‌اند!!
eporsesh.com

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]