پرسش وپاسخ(3)

پرسش :
فلسفه بوسیدن ضریح امامان و تبرّک کردن اشیاء چیست؟ وهابیان کنایه می‏زنند که ما شیعیان ضریح و سر در امامزاده‏ها را می‏بوسیم و یا اشیائی را متبرک به ضریح می‏کنیم و این کارها شرک و حرام است؟
پاسخ :
پیامبران و امامان بدان جهت که بندگان شایسته خداوند هستند، سزاوار احترام و محبت هستند.
احترام و ابراز ارادت به آنان، بدان جهت نیست که برای آنان در مقابل خدا، مقام و ارزشی مستقل قائل باشیم؛ بلکه آنان مستقل از خدا هیچ ندارند و همه عظمت آنان و عشق و محبت ما به ایشان، ناشی از آن است که آنان در اوج معرفت، بندگی و عبودیت حضرت حق قرار دارند و مورد عنایت خاص پروردگار می‌باشند.
بوسیدن ضریح امامان(ع) و اولیای الهی، برخاسته از عشق و محبت نسبت به آنان است؛ همان گونه که عاشق، هر چیزی را که منتسب به معشوق است، می‌بوید و می‌بوسد و به سینه می‌چسباند.
برای زائر امام معصوم(ع)، خود سنگ و چوب ارزشی ندارد. بوسیدن ضریح و در و دیوار حرم، از آن جهت است که منسوب به محبوبش؛ یعنی، امام معصوم است.
به تصریح قرآن کریم، حضرت یعقوب، لباس یوسف را بر چشم خود نهاد و بینایی خود را باز یافت: «فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی‌ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ» یوسف (12)، آیه 96. «پس چون مژده رسان آمد، آن پیراهن را بر چهره او انداخت، پس بینا گردید. گفت: آیا به شما نگفتم که بی‌شک من از [ عنایت ]خدا چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید؟» تبرّک و استشفا به پیراهن یوسف، نمونه‌ای از تبرّک و استشفا به چیزی است که به شکلی منسوب به اولیای الهی است.
بر اساس روایات معتبر نزد شیعه و سنی، اصحاب پیامبر اکرم(ص) هنگام وضو گرفتن ایشان، هجوم می‌آوردند تا هر کسی قطره‌ای از آب وضوی ایشان را به عنوان تبرّک برگیرد؛ به گونه‌ای که نمی‌گذاشتند قطره‌ای از آب وضوی پیامبر(ص) بر زمین بریزد و اگر به کسی چیزی نمی‌رسید، از رطوبت دست دیگری استفاده می‌کرد. صحیح بخاری، ج 1، ص 33 و ج 7، ص 50؛ مسند احمد، ج 4، ص 329 و 330. اگر تبرّک جستن به قطرات آب، شرک و حرام بود، وظیفه آن حضرت نهی و بازداشتن اصحاب از این عمل بود.
سیره اصحاب، تبرّک جستن به ظرف غذای پیامبر(ص)، چاه‌هایی که آن حضرت از آن آب نوشیده‌اند و... - چه در زمان حیات ایشان و چه بعد از رحلت ایشان - بوده است. صحیح بخاری، ج 3، ص 35؛ کتاب المغازی؛ فضائل اصحاب النبی، باب مناقب علی بن ابیطالب؛ صحیح مسلم، کتاب الجهاد السیر، ح 132؛ صحیح مسلم، کتاب الحج، ح 323 و 326؛ مسند احمد، ج 5، ص 68.
بنابراین بوسیدن و تبرّک جستن، بدون اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت (فاعلیت استقلالی) شرک نیست. بر اساس داوری وهابیان - که صرف بوسیدن و تبرّک جستن به آثار اولیای الهی شرک و حرام است - پیامبر اکرم و اصحابشان و نیز یعقوب نبی و همه انسان‌ها - حتی خود وهابیان که فرزندان خود را می‌بوسند - مرتکب شرک و حرام شده ‌اند!!
eporsesh.com

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

وهابيت، قدرت رسانه اي و هياهوي فوق العاده!

 وهابيت، قدرت رسانه اي و هياهوي فوق العاده!
وهابيت، قدرت رسانه اي و هياهوي فوق العاده!

نويسنده:حجت الاسلام و المسلمين مرادي



 

اشاره

حجت الاسلام و المسلمين جعفر مرادي، متولد 1351، يکي از کارشناسان بحث فرقه ها و نحله هاي اسلام به شمار مي آيد. وي که بيش از 19 سال در حوزه علميه مشهد به تحصيل، تدريس و تحقيق اشتغال داشته و در کنار آن علوم دانشگاهي را تا مقطع کارشناسي ارشد به پايان رسانده است، هم اکنون به عنوان مشاور اعتقادي در آستان قدس رضوي و عضو هيأت علمي دفتر تبليغات استان خراسان رضوي به فعاليت اشتغال دارد. علاوه بر آن، در شاخه هاي علوم اسلامي همچون کلام قديم و جديد، کلام مقارن (بين مذاهب) و کلام تطبيقي(بين الاديان) در حوزه و دانشگاه مشغول به تدريس مي باشد. از حجت الاسلام و المسلمين مرادي تاکنون ده ها مقاله و پژوهش منتشر شده است. ايشان در گفتگو با ماه نامه ي فرهنگ پويا به کارنامه سياه وهابيت درتاريخ اسلام اشاره مي کند و هياهوي رسانه اي اين فرقه دست ساخته استعمار را به عنوان راهکار اصلي براي فرار به جلو و پنهان نمودن جنايت هاي موجود در سابقه وهابيت بر مي شمرد. پاي گفت و گوي ايشان مي نشينيم.
پويا: از اين که فرصتي در اختيار ما قرار داديد سپاسگزارم. همان طور که مستحضريد، فرقه ي وهابيت مجموعه اي از عملکرد خويش را در کارنامه دو قرن پيدايش خود ثبت کرده است. اين عملکرد چگونه و اين کارنامه چگونه شکل گرفت.
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: فرقه وهابيت با حمايت کشورهاي استعمارگر از دو قرن پيش تاکنون کارنامه اي سياه و سراسر خشونت را ارائه کرده است. بيش تر اين خشونت ها نسبت به شيعيان بوده، اگر چه اهل سنت نيز از آتش در امان نبوده اند. فتنه ها و جنايت هاي وهابيت عليه شيعيان هنوز هم ادامه دارد. انفجارهاي متعدد در کربلا و نجف اشرف بين مردم عادي و هتک حرمت عتبات مقدسه که نمونه بارز آن حمله به حرم مطهر امامان عسکريين عليهما السلام است، از جمله فعاليت هاي سياه اين فرقه به شمار مي آيد. شيعيان در برابر اين گونه جنايت ها وارد جنگ نشدند و فقط در برخي موارد که وهابيان شهر به شهر به آن ها حمله مي کرد، از خودشان دفاع مي کردند. اين مسأله فقط به شيعه محدود نشد بلکه اهل سنت نيز، هم جنگيدند و هم کتاب نوشتند و از اين منظر عجيب است که چرا بعضي از اهل سنت به وهابيت تمايل نشان مي دهند.
وهابيت، با فتنه و جنگ و ايجاد انحراف هاي متعددي به وجود آمد و رشد کرد؛ اما پس از تسلط بر مکه و مدينه چه کردند؟ تاريخ از ذکر آن شرم دارد و واقعاً خجالت آور است که در فرهنگ و تمدن اسلامي چنين فجايعي رخ داده است. وهابي ها فرداي روزي که بر مکه کاملا مسلط شدند، با بيل و کلنگ گنبدهاي بسياري را در منطقه مکه و مدينه تخريب کردند. برخي مکان هاي مقدس را که مسلمان ها اعم از شيعه و سني در طول تاريخ به آن ها ارادت داشته و زيارت مي کردند، به دست اين فرقه، ويران و به جايش آسفالت شده و اثري از آن ها هم باقي نمانده است؛ از جمله مسجدي که با مناسبت خطبه غدير در صحراي غدير بنا شده بود. گنبد زادگاه حضرت رسول (ص) و گنبد شريف چهار امام همام(ع) در قبرستان بقيع را نيز نابود و ضريح مطهر آن ها را تخريب و منطقه را به برهوتي تبديل کردند که الان شاهد آن هستيد. شرم آورتر اين است که رفتار وهابيت به گونه اي بود که جهانيان مي گويند مسلمان ها با دست خودشان ميراث فرهنگي چند صد ساله را از بين بردند و از اين جهت به مسلمان ها مي خندند. آن ها به گنبد هاي مقدس سني ها هم رحم نکردند. زادگاه ابوبکر و حضرت خديجه که داراي بنا بود از بين بردند. بناي چشم زمزم و گنبد اطراف کعبه را نيز خراب کردند. آن ها هنگام تخريب هم سرود مي خواندند و طبل مي زدند و دشنام هاي بسيار زشت به صاحبان قبور مي دادند. حتي کارهاي زشتي مي کردند؛ مثل ادرار کردن بر بعضي از قبور صحابه که اين گونه صحنه ها را خيلي نمي توان وصف کرد. مردم مکه از ترس با آن ها همراه شده بودند و بعد از سه روز، آثار و اماکن متبرکه و فرهنگي به کلي از بين رفت و چيزي بر جاي نماند. دستور داده شد هيچ کس نبايد از کس ديگري کمک بخواهد؛ چرا که اين کاره شرک است!
پويا: بدون شک، وهابيان اين جنايت ها را با اعتقادات و تئوري هاي خاص خودشان مرتکب مي شوند. به طور کلي اين ها چه عقايد و افکاري، جداي از افکار عمومي مسلمانان، دارند که مي توانند به سادگي هرگونه جنايتي را مرتکب شوند؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: اگر بخواهيم افکار و عقايد وهابيت را فهرست کنيم، مي توانيم به اين صورت ليستي از آن ها را ارائه دهيم.
1. وهابي ها معتقدند که خداوند شبيه مخلوقات خودش است و در برخي موارد هم قائل به جسم بودن خداي متعال هستند.
2. نسبت به اهل بيت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله دشمني دارند و مي توانيم اين را از موارد فراواني که در کتاب هاي محمد بن عبد الوهاب و ديگر پيروانش وجود دارد، به روشني به دست آوريم؛ در حالي که اهل سنت، اهل بيت پيغمبر را اگر چه معصوم نمي دانند ولي آن ها را تمجيد مي کنند و اگر وهابيان منصف باشند، مي بينند که روايات وارده در کتاب هاي اهل سنت، عظمت شخصيت اهل بيت پيامبر را ثابت مي کنند.
3. هر کسي را که مخالف افکارشان باشد، به شرک و کفر و بدعت گذاري متهم مي کنند.
4. دشمني با فرقه هاي ديگر اسلامي و مخالفت با هر گونه تقريب بين مذاهب اسلامي. از گفتن اين مطالب هم پرهيز نمي کنند؛ بلکه با صراحت مي گويند: «ما قائل به تقريب نيستيم. سني و شيعه و بودايي و مسيحي هم نداريم؛ بلکه همه بايد بيايند زير اين بيرقي که ما تأسيس کرده ايم»! مثلاً ناصر بن عبدالله کتابي به نام مسأله التقريب بين اهل السنه و الشيعه نوشته است. مي گويد هر گونه تقريب با شيعه باطل و مردود است. همين طور احمد بن عبد الرحمان بن عثمان سلفي در کتاب دعوه التقريب بين الاديان، مي کوشد تا با ده دليل ثابت کند که تقريب بين اديان آسماني معنا ندارد و بايد حتماًً اديان آسماني با دين اسلام در موضع جنگ و معارضه باشند.
5. مخالفت شديد با عرفان و تمايلات عرفاني وجهه ي ديگر شاخص آن ها است و آن ها به شدت با عرفان و تصوف مخالفند.
6. وهابيت به مفسران و کتاب هاي تفسيري بي اعتنا هستند و با هر گونه مجاز و تأويل که از ابزارهاي تفسير قرآن کريم است، به شدت مخالفند؛ زيرا مي دانند اگر بخواهند تأويلات صحيحي را که با استدلال عقلي متعدد تأييد مي شوند بپذيرند، بايد از عقايد وهابي دست بردارند.
7. تمايل به استدلال به حديث و روايت را به صورت برجسته در بين آن ها مي بينيم و در مقابل به طور معمول از استدلال به قرآن کريم پرهيز مي کنند.
8. تفسير حديث هم به صورت کاملاً ذوقي و موافق با مشرب وهابيت صورت مي گيرد، نه موافق با مشرب شيعه و يا حتي اهل سنت. بنابراين بسياري از برداشت هاي تفسيري علماي اهل سنت در طول تاريخ، توسط وهابيت تخطئه مي شود و به جاي آن، برداشت هاي کاملا منطبق با افکار و عقايد انحرافي خودشان را جايگزين مي کنند.
9. با عقل و عقل گرايي معارضه دارند وبه زحمت مي توان براي آن ها يک استدلال عقلي را جا انداخت. وهابيان مخالف شديد فلسفه هم هستند.
10. اهل سنت درباره ي مسأله اجماع، خيلي مانور مي دهند. علت خلافت خليفه اول را هم اجماع ذکر مي کنند. اگر اجماع علماي برجسته ي ملاک باشد، اجماع علماء برجسته ي اهل سنت بر اين بود که ابن تيميه منحرف است و به همين سبب هم او را زنداني کردند و در زندان از دنيا رفت و باز اجماع اهل سنت در زمان ظهور محمد بن عبد الوهاب اين بود که وي خارج از دين است. بنابراين اجماع را ضعيف کردند و فقط ادعاهاي اوليه اهل سنت را مي پذيرند.
پويا: همان گونه که فرموديد، بيش تر هجوم وهابيت به سمت شيعيان است. بدون شک علاوه بر عقايد و افکاري که اشاره کرديد، آن ها براي اعمال زور و جنايت به تبليغات گسترده رسانه اي و فرهنگي نياز دارند. وهابيت عموماً چه نوع فعاليت هاي تبليغي را عليه شيعه به کار گرفته است؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: وهابيت با شگردهاي مختلف تبليغ در نقاط مختلف دنيا به جذب نيرو مي پردازد. به تصريح قرآن، انسان به اندازه عمل و تلاش خودش نتيجه مي گيرد. وهابيان تلاش مي کنند و بهره هم مي برند؛ بهره شان اين است که به هدف خود براي گمراه کردن ديگران نايل مي شوند.
اولين روش آن ها، مبارزه با کتاب هاي شيعه است. شيعيان بيش از همه مذاهب و بلکه همه اديان، به گفتمان و استدلال هاي عقلي تمايل دارند. وهابيت کتاب هايي را عليه شيعه در چاپخانه هاي اهل سنت به چاپ مي رسانند و با تمهيدات فراواني در بين اهل سنت پخش مي کنند. عده اي متوجه اين قضيه مي شوند، اما دستگاه رسانه اي وهابيت آن قدر با بوق و کرنا و قوي عمل مي کند که اين تک صداها به گوش جهانيان نمي رسد. آن ها همچنين در کتاب هاي اهل سنت دست برده و آن ها را به صورت تحريف شدن چاپ و منتشر کرده اند. حمايت هاي مالي و بسياري هم از اين گونه کتاب ها مي شود و در موارد بسياري به چاپخانه ها کمک کرده اند تا اين کتاب ها با قيمت ارزان در دسترس ديگران قرارگيرد. همين طور کتاب ها را خريده و به صورت رايگان به کتابخانه هاي بزرگ دنيا اهدا کرده اند تا کتابي که در کتابخانه، اهل سنت است، تحريف شده باشد، نه يک کتاب اصل. براي مثال، تفسير روح المعاني شيخ محمود آلوسي را - با اين که فردي شيعه ستيز بوده - پس از حذف تمام احاديثي که رنگ و بوي مبارزه با وهابيت داشت، چاپ کرده اند؛ چون او رواياتي را نقل کرده که مي تواند در تمجيد فضايل اهل بيت يا نقد تفکر وهابيت مورد استفاده قرار گيرد. حتي کتاب مغني ابن قدامه حنبلي - از علماي اهل سنت - را بدون بخش استغاثه چاپ کرده اند، چرا که وهابيت، اين کار را شرک مي داند!
کتاب ديگر، فردوس الاخبار از ابن شيرويه ديلمي است که دو چاپ هم بيش تر ندارد. در چاپ سال 1406، 30 روايت در تمجيد از شخصيت حضرت زهرا (س) وجود دارد؛ ولي در چاپ سال بعد که در همان چاپخانه اتفاق افتاده است، اين 30 روايت وجود ندارد! ابايي هم ندارند که کسي اين را بفهمد؛ چون دستگاه رسانه اي شان قوي است و صداهاي مخالف را خاموش مي کنند. درباره کتاب تفسير جامع البيان طبري نيز همين گونه رفتار کرده اند. اين کتاب در ذيل آيه شريفه «و انذر عشيرتک الاقربين» روايتي را از پيغمبر اکرم (ص) نقل مي کند: پيامبر (ص) پس از نازل شدن اين آيه، نزديکان خود را جمع کرد. روز اول هياهو کردند و نگداشتند ايشان سخن بگويند؛ تا روز سوم که پيامبر (ص) دعوت خود را مطرح کردند و فرمودند: چه کسي حاضر است وزير من در امر رسالت باشد؟ «علي أن يکون اخي» براي اين که برادر من باشد؟ ادامه اش را چنين آورده اند: و کذا و کذا؛ يعني برادر من (چنين و چنان) باشد! بعد مي گويد: حضرت علي عليه السلام اعلام آمادگي کرد و پيامبر (ص) هم فرمود: پس تو برادر و کذا و کذاي من هستي! و بدين ترتيب، حديث را تحريف کرده اند. وهابيت متوجه نبودند که طبري کتاب ديگري به نام تاريخ طبري دارد و در آن دو بار اين روايت را ذکر کرده است. در اين کتاب، مي گويد که پيغمبر فرمود: «أيکم يؤازرني علي هذا الامر علي أن يکون اخي وصيي و خليفتي فيکم»؛ چه کسي است که وزير من در امر رسالت باشد تا برادر، وصي و خليفه من در بين شما باشد. پيامبر (ص) دنبال برادر، وصي و خليفه بودند و حضرت امير هم اعلام آمادگي کردند. اين عالم سني هم ذکر مي کند که پيغمبر (ص) فرمود: پس تو برادر، وصي و خليفه من در بين اين قوم هستي. و به قبيله هم فرمود که از اين به بعد بايد از علي اطاعت کنند. وهابيان حديث مزبور را به اين صورت تقطيع و حذف کرده اند. از اين نمونه ها فراوان است.
کتاب ديگري در مکه چاپ شده که به شدت عليه شيعه است. در اين کتاب نوشته شده است: «قال علي ابن موسي الرضا: نحن ابناء الله!» علي بن موي الرضا گفت: ما پسران خدا هستيم! آدرس آن را هم اصول کافي، جلد3، چاپ تهران ذکر کرده است. با مراجعه به اين کتاب مي بينيم از ريشه دروغ است. در اصول کافي به نقل از حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام آمده است «نحن امناء الله»؛ ما امين هاي خدا هستيم. اما وهابيان در مقام تحريف، «م» را به «ب» تبديل کرده و نوشته اند ابناء الله!
در ادامه اين تحريف ها و دست بردن در محتواي منابع اسلامي، کار ديگر آن ها گزينش و خلاصه کردن کتاب هاست و دقيقاً چيزهايي حذف مي شوند که در تمجيد از اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و يا دال بر طعن نسبت به ابوبکر و عمر و عثمان و خلفا هستند!
پويا: با توجه به اين که عربستان سعودي، پايگاه اصلي وهابيت است، موسم حج بايد فرصت مناسبي براي اين فرقه به شمار آيد. بسياري از زائران کعبه و مسجد النبي پس از بازگشت از سفر حج، خاطره هاي فراواني درباره ي فعاليت گسترده وهابيت عليه شيعه بيان مي کنند. برنامه وهابيت دراين زمينه به چه شکلي انجام مي گيرد؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: از زمينه هاي عمده تبليغي وهابيت، استفاده از موسم حج است. افراد مناظره کننده ي فراواني تربيت شده اند که شبهات وهابيت را به زبان هاي مختلف و به صورت چهره به چهره براي حاجيان کشورها توضيح مي دهند. علاوه بر آن، کتاب و جزوه هاي فراواني هديه مي دهند و آرام آرام حاجيان را در سايه ي انحرافات خودشان در مي آورند. برخي آمار در اين زمينه تکان دهنده است. فقط در حج سال 1381، ده ميليون وششصد و هشتاد و پنج هزار جلد کتاب - که اغلب ضد شيعي هستند - به 20 زبان دنيا در بين حاجيان، رايگان توزيع شده است.
اخيراً کتابي عليه شيعه نوشتند و آن را در تيراژ ميليوني چاپ و پخش کردند! قرار بود صد هزار نسخه از آن در کويت توزيع شود. يکي از معتمدين آن جا نامه اي به پادشاه کويت نوشت و گفت: «اگر اين کتاب ها توزيع شود، کويت به لبنان ديگري مبدل خواهد شد.» عليه شيعه کتاب هاي تهاجمي فراواني نوشته شده است که بلافاصله به فارسي ترجمه و به حاجيان فارسي زبان هديه مي شود. و از آخرين نمونه هاي آن مي توان به کتاب «سؤالاتي که باعث هدايت جوانان شيعه شد» اشاره کرد.
پويا: فعاليت هاي تبليغي که اشاره فرموديد، بيش تر با گرايش کلامي، تاريخي و اعتقادي انجام مي شود. با توجه به اين که وهابيت با شيعه اختلاف جدي در نگاه سياسي دارد. آيا در اين زمينه هم از سوي آن ها کاري انجام شده است؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: شگرد وهابيت در بعد سياسي، تهمت هاي ضد شيعي است. کتابي به اسم «و جاء دور المجوس» يعني و «زمانه مجوسيان آمد»، نوشته شده است که منظور از مجوس، ايرانيان هستند. اين کتاب را عبد الله محمد قريب دانشمند مصري نوشته است. در اين کتاب گفته شده که انقلاب [امام] خميني، مجوسي و غير اسلامي است. آن ها عربي بودن را مساوي با اسلام مي دانند! بعد ادامه مي دهد: اين انقلاب کسروي است و محمدي نيست. وهابيت شيعيان ايران را پيروان کسروي مي نامد! (مي دانيد که کسروي يک دگر انديش منحرف با عقايدي موهوم بود که خودش با عقايدش به درک واصل شد،) در جاي ديگري از اين کتاب مي نويسد: خطر حاکمان تهران براي اسلام از يهودي ها بيش تر است! و ما از آن ها خيري انتظار نداريم! (آن ها وحدت و تقريبي را که شيعيان مطرح مي کنند، اصلاً قبول ندارند؛ چون شيعه را خارج از اسلام مي دانند و اتحاد و تقريب با کافر را اصلا مجاز نمي دانند.) در ادامه مي نويسد: ما به خوبي مي دانيم که آن ها به زودي با يهودي هاي اسرائيل هم دست مي شوند و با مسلمان ها مي جنگند! اين کتاب قبل از جنگ 33 روزه حزب الله با اسرائيل چاپ شده است. نمي دانم چگونه مي خواهند جنگ شيعه با اسرائيل را توجيه کنند؛ چون قضيه برعکس شد. اولا شيعيان با يهوديان جنگيدند - آن هم به عنوان مدافع - و آن ها را شکست دادند. ثانياً وهابي ها در آن زمان فتوا دادند که چون شيعيان لبنان کافر هستند، حق نداريد حتي براي آن ها دعا کنيد، چه رسد به کمک! البته 60- 50 فتوا در مجموعه کتاب فتاواي علماء مکه و مدينه در مورد کفر شيعه به کفر اعظم و خارج بودن آن ها از اسلام صادر کرده اند و اين مبناي آن هاست و علنا آن را اعلام مي کنند.
در کتاب «اصول مذهب الشيعه الاماميه» آقاي قفاري که از اساتيد دانشگاه هاي مدينه آمده است: «[امام] خميني اسمش را در اذان نمازها داخل کرده و حتي از اسم پيغمبر اکرم هم پيش انداخته است. پس اذان نمازها در ايران پس از اين که [امام] خميني به قدرت رسيد در تمام استان ها و شهرهايشان اين گونه است: الله اکبر الله اکبر خميني رهبر اشهد ان محمداً رسول الله. »
بايد اين مسأله را از ذهنمان خارج کنيم که مردم دنيا مي فهمند اين حرف ها دروغ استد چون دنيا را رسانه ها اداره مي کنند و شبکه الجزيره وهابي است. شبکه اي دارند که به زبان فارسي درباره وهابيت تبليغ مي کند. آن ها بوق هاي فرهنگي دنيا را در دست دارند. متأسفانه جهان شيعه در زمينه فرهنگي به صورت فراگير و نهادينه شده کاري انجام نداده است. علماي شيعه فقط در برابر وهابيت بحث و مناظره مي کنند. از طرف ديگر، وهابيان در دانشگاه هاي خود، شبهات وهابيت و در کنارش کافر بودن شيعه را هم القا مي کنند. بنابراين فارغ التحصيل رشته فني دانشگاه رياض، فردي است که شما را کافر مي داند.
پويا: در حال حاضر، عملکرد تبليغي وهابيت، چه مناطقي را در بر مي گيرد؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: از نقاط قابل اسکان قطب شمال يعني از مناطق جغرافيايي توندرا و تايگا تا جنوب استراليا و نزديک قطب جنوب و همچنين از جزاير سليمان تا غرب امريکا، مناطق عمده و بزرگي دارند. ميلياردها دلار به طور دائم و ساليانه هزينه تبليغات وهابيت در سطح جهان است. مراکزي در فيليپين، شيلي، آرژانتين و جاهايي ديگر دارند که اصلا به نظر نمي آيد آن جا کسي حاضر باشد بيايد وهابي شود.
پويا: با همه اين تبليغات گسترده، در حال حاضر وهابيت از نظر مقبوليت و موفقيت در اين راه چه جايگاهي دارد؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: خوشبختانه از آن جايي که نور حقيقت خاموش نشدني است، اين تبليغات بازدهي مورد انتظار وهابيان را ندارد و مي بينيد که بسياري از علماي اهل سنت در طول تاريخ شيعه شده اند. در دوران اخير هم از اين موارد زياد است. خود وهابي ها نيز به اين واقعيت اعتراف کرده اند. شيخ ربيع بن محمد در مقدمه کتاب الشيعه الاماميه في ميزان الاسلام مي نويسد: «از مواردي که باعث افزايش تعجب من شد اين است که برادراني از ما و از جمله فرزندان يکي از علماي بزرگ و مشهور در مصر و برخي طلاب که مدت زيادي در حلقه هاي علمي ما بوده اند و نيز برخي برادران که حسن ظن به آن ها داشتيم، روش شيعه را دنبال کرده اند. »
يکي از نمونه هايي که در اين زمينه اتفاق افتاد، مربوط به وهابي شيعه ستيز معروف، جناب آقاي عصام العماد است. وي فارغ التحصيل دانشگاه امام محمد بن سعود در رياض و شاگرد بن باز، مفتي اعظم عربستان سعودي و امام جماعت يکي از مساجد بزرگ يمن و شهر صنعا بود. ايشان کتابي عليه شيعه به نام ارتباط بين دوازده امامي ها و غاليان نوشت - غاليان افرادي که در حق ائمه اطهار غلو مي کنند مانند علي اللهي ها و حسين اللهي ها - و کوشيد ثابت کند شيعيان دوازده امامي، همان علي اللهي ها و حسين اللهي ها هستند. وقتي اين کتاب چاپ شد، وهابيان بيشتر اطراف او را گرفتند و از وي حمايت کردند. عصام العماد بيش تر تحقيق مي کند تا کتاب هاي ديگري بنويسد؛ اما در اثر تحقيقات، پس از مدتي خودش شيعه مي شود! و شبهاتي را هم که در کتاب هايش بيان کرده جواب مي دهد! نظير اين هارا فراوان داريم. دکتر محمد تيجاني تونسي و العقيلي از اين جمله اند. العقيلي مشاور حسني مبارک در امور حقوقي و از حقوقدانان برجسته و طراز اول جهان عرب بوده است. جناب شيخ معتصم سيد احمد و هم چنين مرجع تقليد شافعيان کشور سوريه، از جمله کساني هستند که اخيرا شيعه شده اند. اين گرايش، به برکت حقانيت اسلام ناب است که فطرت حقيقت جوي انسان را سيراب و همه تبليغات شيطاني فرقه هاي انحرافي را خنثي مي سازد. اضافه شود ما با اين حال بسيار ساده انگاري است که نسبت به هياهوي فوق العاده وهابيت در بعد رسانه اي و تعدد مراکز تبليغي آن ها در همه قاره هاي جهان ساکت بنشينيم و اقدامي صورت نگيرد مطمئنا قربانيان پيشرفت تبليغي وهابيت در درجه اول شيعيان و اهل سنت ضد وهابيت خواهند بود. علاوه بر آن وظيفه فرهنگي ما اقتضا مي کند دستبرد هاي وهابيت نسبت به کتب فراوان نگاشته شده در طول تاريخ سکوت نکنيم و اين خيانت و جنايت فرهنگي فاش کنيم. طبعا بايد مراکزي ايجاد شوند يا مراکزي که پژوهشي هستند اين فضاي فعاليت را ايجاد کنند کتب چاپي وهابيت را با همان کتب چاپ شده در گذشته مقايسه کنند و انحرافات را نشان دهند.
منبع:مجله ي پويا شماره 7

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

شبهه: طبق عقیده وهابیت نذر كردن براي قبور ، مانند عمل مشركين در مقابل بت بوده و شرك است!

پرسش :
شبهه: طبق عقیده وهابیت نذر كردن براي قبور ، مانند عمل مشركين در مقابل بت بوده و شرك است!
پاسخ :
در منطق قرآن بزرگترين گناه و زشت‌ترين عمل شرك است. «أن الشرك لظلمٌ عظيم»؛[1] آيا مي‌توان هر عملي را كه مورد پسند ما نباشد شرك به حساب آورد؟ آيا اگر كسي براي قبور نذري نمايد عمل مشركانه انجام داده است. براي پاسخ دقيق و منطقي ابتدا بايد نذر را تعريف كرد وانگهي نسبت فوق را مورد ارزيابي قرار داد.
الجزيري در تعريف نذر مي‌گويد: «نذر آن است كه مكلف چيزي را كه شارع بر او واجب نكرده است برخود واجب گرداند».[2]
امام خميني(ره) در تعريف نذر فرموده است:«نذر عبارت از التزام به عملي است كه براي تقرب به خداوند و به صورت مخصوص انجام مي‌شود.»[3]
پس نذر عملي است كه بايد مقصد اصلي و نهائي آن خداوند باشد اگر كسي نذر كند و براي خداوند قصد نكند نذر او باطل است.[4]
آيا نذر براي قبور و مجاورين و زائرين قبور، نذر مشروع است يا باطل؟ براي يافتن پاسخ صحيح بايد ميان غايت و مقصد اصلي نذور و جهت منفعت و انتفاع آن تمايز قائل شويم. در اين كه نذر بايد براي خداوند و كسب رضايت و قربت او باشد، ‌ترديدي نيست. آيا مي‌توان به جهت انتفاع نذر اشاره كرد كه مثلاً ثواب ختم قرآن هديه براي صاحبان قبور باشد و پرواضح است كه اصلاً اخلالي در نذر وارد نمي‌كند. زيرا با منطق قرآن و سنت نبوي سازگاري دارد: قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَه قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ»؛[5] روشن است كه صدقه يك عمل عبادي است بدون نيت اخلاص به خداوند باطل است. اما خداوند مي‌فرمايد كه صدقات مخصوص فقرا و مساكين است يعني منفعت و مورد مصرف آن نيازمندان و درماندگان‌اند. در جاي ديگر قرآن مي‌گويد: «فقولي أني نذرت للرحمن صوما فلن اكلّم اليوم أنسيّا»؛[6] صدقه مانند نذر بايد به نيت اخلاص و تقرب به خداوند انجام شود. اما اگر مورد مصرف و جهت انتفاع آن براي غير خداوند باشد خللي بر آن وارد نمي‌كند.
مطابق حديثي از سعد بن عباده نقل شده است كه روزي او از رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرسش مي‌كند كه مادرش مرده است كدام صدقه فضيلت بيشتري دارد تا براي مادرش انجام بدهد؟ قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ: الماء قال: ‌فحفرَ بئراً و قال هذا لأم سعد.»[7] پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: آب، پس سعد بن عباده چاهي را حفر كرد و گفت اين براي مادر سعد است. روشن است كه در صدقه غايت و مقصد اصلي خداوند است، ‌اما ثواب ناشي از صدقه را براي مادرش اختصاص داده است. و اگر اين كار، شرك باشد، چطور، مطابق سفارش پيامبر اسلام است و صحابي گران قدري مانند سعد بن عباده، آن را انجام داده است؟
صدقه و نذر هر دو عمل عبادي است؛ يعني قصد قربت و تقرب به خداوند، از شرايط اصلي آنها است. بنابراين اگر در قرآن، صدقه را براي فقرا و ... اختصاص داده است، براي تعييني جهت انتفاع صدقه است. و الا غايت و مقصد صدقه فقط خداوند متعال است. اگر در حديث منقول از سعد بن عباده، حفر چاه به عنوان صدقه براي مادرش اختصاص داده شده است، صرفاً جهت اهداي ثواب صدقه براي مادرش است. در نذر نيز همين وضعيت موجود است. يعني ميان «لامي» كه براي «غايت» است با لامي كه براي «انتفاع» است، بايد فرق گذاشت. نذر، براي قبور، در واقع بيانگر جهت انتفاع است. ولي غايت و مقصد اصلي خداوند متعال است. وقتي قصد يك مسلمان از نذر در كنار قبور، اين باشد كه ثوابي براي آنها عائد و واصل شود، نه تنها عمل مشركانه نيست، بلكه عمل موحّدانه است. به همين جهت «العزامي» در رد شبهه ابن تيميه، گفته است: اگر كسي از واقعيت كار نذركنندگان در كنار قبور‌، جويا شوند، مي‌يابند كه آنان از ذبح و نذرشان در كنار قبور انبياء و اولياء، جز پرداخت صدقه از طرف اموات و اهداي ثواب براي آنان، مقصد و هدفي ديگر ندارند. و روشن است كه اهل سنت، اجماع و اتفاق نظر دارند كه صدقه دادن زندگان، براي مردگان قائده و نفعي دارد.»[8]
بر اساس رواياتي از طريق اهل سنت، هر نذري كه براي اصنام و اوثان نباشد،‌ نذر مشروع و لازم الوفا است:,
الف: زني به حضور پيامبر اسلام رسيد و پرسيد كه من نذر كردم كه در مكان كذائي گوسفندي را ذبح كنم. (آن مكان جايگاهي بود كه در دوران جاهليت براي قرباني اختصاص داده شده بود). پيامبر اسلام فرمود: آيا آن جا مكان قرباني براي «صنم» بود؟!
زن گفت: نه، پيامبر فرمود: آيا براي «وثن» بود؟! زن گفت: نه. پيامبر اسلام فرمود: پس به نذرت وفا كن![9]
ب: «ميمونه دخترم كردم» مي‌گويد: پدرم از پيامبر اسلام پرسيد: من نذر كردم اگر خداوند به من فرزند پسر عطا كند، پنجاه تا گوسفند بر سر قلّه «بوّانه» ذبح كنم. (نذر من چطور است؟) پيامبر اسلام فرمود: آيا در «بوانه» آثاري از بتان موجود است؟ پدرم گفت: نه. پيامبر فرمود: به آنچه كه بر خداوند نذر كرده‌اي وفا كن!...».[10]
روشن است كه مطابق اين دو حديث جايگاه نذر دخالت در صحت و سقم نذر ندارد، هر مكاني كه خالي از «صنم» و «وثن» باشد نذر در آن صحيح است. پس نذر در كنار قبور در صورتي كه واجد ساير شرايط باشد اشكالي ندارد. حتي مطابق روايت عمرو بن شعيب اگر جايگاهي باشد كه در جاهليت محل اقدام و كار جاهليت براي نذر و قرباني بوده است، ‌نيز اشكال ندارد كه انسان براي خداوند نذري را انجام بدهد، بنابراين نذر در كنار قبور مؤمنين هيچ محذوري ندارد. و بر اساس هنجارهاي حاكم در ميان مسلمين، عمل آنان بايد حمل بر صحت شود. زيرا تمايز جوهره اصلي عمل مشركانه و مؤمنانه، در قصد و نيت نهفته است. چه اينكه «انما الأعمال بالنيات».[11]
لذا، خالدي دانشمند مشهور اهل سنت، مي‌گويد: نذر در كنار قبور تابع نيت و قصد ناذرين است. اگر قصدشان از نذر ،‌تقرب به خداوند باشد، و ثواب آن نذر براي اموات اهدا كنند و منافع آن را براي مجاورين و زائرين قبور، اختصاص دهند؛ عمل‌شان مشروع و مطلوب است.
اما اگر قصدشان از نذر، تقرب به خداوند نباشد، بلكه اموات را مستقلا مقصد و غايت نذر قرار داده‌اند، چنين نذري نادرست است. و هيچ كس چنين نذري را جائز نمي‌داند».[12]
بسيار روشن است كه نمي‌توان به دليل مشاكلت و مشابهت ظاهري اعمال مسلمين، با اعمال و افعال دوران جاهليت، حكم به بطلان و يا اينكه افراط گونه حكم به شرك داد. اگر نذر در كنار قبور، مشابه نذر مشركان در پيش بتان است، طواف دور خانه خداوند و نيز استلام حجر الاسود، هم مشابه، كار بت پرستان در مقابل اصنام و اوثان است. روي اين حساب، به بهانه مشاكلت ظاهري اعمال، بزرگترين عمل عبادي اسلام، يعني حج را، عمل مشركانه بايد تلقي كنيم.[13]
پس روشن مي‌شود كه با تشابه ظاهري نمي‌توان، دو چيز را به حكم واحد محكوم كنيم. نيت و قصد در واقع جوهر اصلي تفاوت عمل مخلصانه و موحدانه از عمل مشركانه و ملحدانه به شمار مي‌آيد.
بنابراين نذر براي قبور اگر مقصد و غايت‌اش تقرب به خداوند باشد، سازگار با كتاب و سنت است و عمل مشروع و صحيح است. زيرا در اين نذر، مقصد و غايت اصلي خداوند است. اما ثواب آن را براي اهل قبور نثار مي‌كند و نيز منافع از آن را براي مجاورين و زائرين قبور منظور مي‌كند.
براي مطالعه بيشتر مراجعه شود به: الف. بحوث في الملل و النحل، ايت الله جعفر سبحاني، ج 4، ص 291 تا 298، نشر مركز مديريت حوزه علميه قم، چ اول، سال 1411 ق.
ب. از همان نويسنده، آيين وهابيت، نشر انتشارات اسلامي، چ دوم، سال نشر 1380.
ج. الشيخ سليمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه، ص 76 ـ 82، چ اول، سال 1418 ، مكتبه حرا، تحقيق بسام عميقه.
[1] . لقمان، 13.
[2] . الجزيري،‌ عبدالرحمن، الفقه علي مذاهب اربعه، چ هفتم، نشر دار احياء التراث العربي، سال نشر 1406، ج 2، ص 139.
[3] . امام خميني، تحرير الوسيله، ج 2، ص 116، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان.
[4] . الجزيري، الفقه علي مذاهب اربعه، چ هفتم، نشر دار احياء التراث العربي، سال نشر 1406، ج 2، ص 139؛ و نيز مراجعه شود به تحرير الوسيله، ج 2، ص 116.
[5] . توبه، 68.
[6] . مريم، 28.
[7] . السجستاني، ابو داود سليمان ابن الاشعث، (202 ـ 275)، سنن ابي داود و ج 2، ص 130، شماره حديث 1681، نشر دار احياء التراث العربي.
[8] . العزامي القضاعي، شيخ سلامه الشافعي، فرقان القرآن، ص 133، نشر دار احياء التراث العربي.
[9] . ابوداود سليمان بن الاشعث السجستاني، متوفي 275 ق، سنن ابن ماجه، ج 2، نشر دار الفكر، چ اول، بيروت، سال نشر 1410، كتاب النذر، ص 103، شماره حديث 3312.
[10] . همان، ش 3313 و 3314.
[11] . البخاري،‌ج 1، ص 5، نشر دار المعرفه، بيروت.
[12] . الخالدي، سيد الشيخ داود افندي النقشبندي، صلح للاخوان، چاپ بمبئي، سال نشر 1306 ق، ص 105.
[13] . السبحاني الشيخ الجعفر، الوهابيه في الميزان، نشر موسسه نشر اسلامي، بي‌تا، ص 191.
www.andisheqom.com

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

پرسش وپاسخ(2)

پرسش :
شبهه: معتقدات مذهب حق وهابيت مورد تأييد علما و بزرگان اهل سنّت مي‌باشد و هيچ گونه تعارضي با اساس اسلام ندارد و معتقدات مذهب شيعه را علما قبول ندارند و تأييد نمي‌كنند.

پاسخ :
نوانديشي ديني كه امروز بر سر زبانها افتاده و خوراك پاره‌اي از مطبوعات شده است، پديده جديد و تازه‌اي نيست. در تاريخ، ‌سابقه‌اي ديرينه دارد و تاريخ عقايد و فرهنگ اسلامي بر قدمت آن، گواهي مي‌دهد. پس از درگذشت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ و اصطلاك فرهنگ اسلامي با انديشه‌هاي وارداتي رومي و ايراني و هندي، پديده نوانديشي در دين، در مجامع علمي قد برافراشت و گروهي تحت عنوان اصلاح‌گران ديني و مبارزه با بدعتها و پيرايه‌ها، مكتب‌هايي را پي ريزي كردند، كه متأسفانه نه تنها به بدعت ستيزي نيانجاميد، بلكه منشأ يك رشته بدعتهاي تازه بر پيكر دين گرديد. برخي كه از دور شاهد جريانها هستند، آنان را مصلح و نوانديش مي‌شمرند، در حالي كه آنان، ‌به حق، مصداق اين آيه مباركه مي‌باشند: «و اذا قيل لهم لاتفسدوا في الارض قالوا انّما نحن مصلحون»[1] آن گاه كه به آنان گفته مي‌شود از فساد بپرهيزيد، مي‌گويند ما اصلاحگران هستيم. اخيراً، نوانديشي ديني در قالب «مبارزه با شرك و بدعت» ظهور كرده و از اين عنوان بس زيبا، ‌كه قلب هر موحدي براي آن مي‌طپد، در ترويج برداشت‌هاي شخصي خود بهره گرفته مي‌شود، پايه‌گذار اصلي اين نوع طرز تفكر در قرن هشتم مي‌زيست، و پس از خاموشي موج انديشه‌هاي او، بار ديگر در قرن دوازدهم، فردي احياگر انديشه‌هاي مرده و متروك او گشت، در قرن چهاردهم اسلامي، اين مكتب به عنوان كالاي سياسي از نقطه‌اي به نقطه ديگر صادر مي‌گرديد.[2]
بهتر است انسان براي قضاوت در مورد چيزي، خوب در پيرامون آن تحقيق و تفحص كند تا يك طرفه به قاضي نرفته باشد و در ناصواب و غلط نيفتد و در مقابل خداوند متعال نيز مأجور باشد.
در اين شبهه به حقانيت اعتقادات وهابيت و مقبوليت آن نزد علما، اشاره شده است. آيا واقعاً از نظر و عقيده تمام علماء اسلام چه علماء تراز اوّل اهل تسنن اعم از حنبلي، شافعي، مالكي و حنفي و چه علماء تراز اوّل تشيع اطلاع داريدكه چنين ادعايي مي‌كنيد؟
ما براي آگاهي و اطلاع شما اولاً به بيان بعضي از اعتقادات وهابيت مي‌پردازيم و ثانياً آراء و عقايد عده‌اي از بزرگان علماي اهل سنّت را به همراه برخي از روايات نقل شده در منابع آنها مي‌آوريم تا خود شما دراين مورد منصفانه قضاوت كنيد كه آيا اين عقايد از مقبوليت برخوردار است يا نه؟
و امّا عقايد وهابيت
1. توحيد
محمد بن عبدالوهاب مردم را به توحيد دعوت مي‌كرد، امّا نه آن توحيدي كه قرآن مردم را به آن دعوت مي‌كرد. بلكه به آن توحيدي كه خود درست كرده بود و هر كس آن را قبول مي‌كرد جانش در امان بود و هر كس آن را قبول نمي‌كرد كافر حربي محسوب مي‌شد و مال و جانش هدر بود.[3]
توحيد موردنظر ابن تيميه نيز آن توحيد مورد نظر قرآن كريم نبود،چرا كه توحيد او، توحيد جسماني بوده كه سرانجام خدا را بر عرش نشانده و احياناً از آن نيز پايين‌تر مي‌آورد و در حد تعبير خود ابن تيميه «بسان واعظي كه از پله منبري به پله ديگر آن منتقل مي‌شود» او نيز از نقطه‌اي به نقطه ديگر فرو مي‌آيد.[4]
2. كاستن از مقامات انبياء و اولياي الهي
در مكتب ابن تيميه، پيامبر و اولياي پاك الهي به صورت يك انسان عادي در مي‌آيند كه پس از مرگ رابطه آنان با امت خود گسسته شده و كمترين سودي به حال امت ندارند.[5]
فلذاست كه آنها زيارت قبور پاكان، سفر براي زيارت مرقد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بزرگداشت قبور پاكان، توسل به پيامبر و اولياء الهي، شفاعت و درخواست آن از شافعان راستين و تبرك به پيامبر و آثار بازمانده از وي را شرك و بدعت مي‌دانند. وهابيها آن قدر بر اين عقائد خود پافشاري كردند كه حتي با گنبد و بارگاه داشتن مكانهايي كه براي مسلمانان قداست دارد مخالفت كردند و بر اين مخالفت خود ادامه مي‌دهند و به همين خاطر قبه زادگاه پيامبر گرامي اسلام و ابي‌بكر و علي بن ابي‌طالب را خراب كردند حتي به اين هم اكتفا نكرده و قبه زمزم و قبه‌هاي ديگري كه اطراف كعبه بود را خراب نمودند و هنگام خراب كردن آنها به غنا و شادي و آوازه‌خواني و كوبيدن بر طبلها پرداختند.[6]
3. تكفير مسلمين
پيامبر گرامي اسلام - صلي الله عليه و اله- با تلاشهاي بي‌وقفه خود، پيوند اخوت در ميان مناديان توحيد پديد آورد و همگان را در مقابل مشركان و كفار بسيج كرد. مسلمانان در پرتو كلمه توحيد و وحدت كلمه توانستند در برابر ضربات سهمگين صليبيان و قساوتهاي ثنويان، ثابت و استوار بمانند، تا آنجا كه دشمن را به كيش خود وارد سازند و از دشمن خوانخوار، مروجي براي آيين خود تربيت كنند. ولي متاسفانه اين وحدت كلمه، به وسيله پايه‌گذار مكتب وهابيت درهم شكست، و در زير آسمان، افتخار مدال اسلام، تنها نصيب گروهي مي‌شود كه مكتب وهابيت را دربست بپذيرند، و در غير اين صورت، از خطيره اسلام بيرون مي‌روند.[7]
ردّ عقايد وهابيت از كتاب و سنّت
وقتي به كتاب خدا و سنّت نبي مكرم اسلام مراجعه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه آنچه خدا و رسولش گفته‌اند با آنچه وهابيت مي‌گويد زمين تا آسمان با هم تفاوت دارند.
1. توحيد
از افتخارات اسلام، تنزيه حق تعالي از هر نوع جسم و جسمانيات بوده و شعار مسلمانان «ليس كمثله شيء» است. فلاسفه و متكلمان اسلامي، ساليان درازي، به نقد مجَسّمه[8] پرداخته‌اند و در نتيجه آنان را به خطيره اسلام راه ندادند. آنان پيوسته به نقد تورات فعلي پرداختند كه خدا را جسم و جسماني مي‌داند و احياناً از مقام والاي خود، به زمين فرود آمده و وارد خيمه يعقوب مي‌گردد و با او كشتي مي‌گيرد.[9] به خلاف توحيد ابن تيميه كه توحيد جسماني است. به علاوه بسياري از مسلمانان ( به ويژه شيعيان) خدا را پيراسته از جسم و جسمانيت دانسته، و برتر از آن مي‌شمارند كه در مكان خاصي محدود و محاط شود. زيرا آياتي چون «ليس كمثله شيء» و «لم يكن له كفوا احد» با مفهوم روشن خود، آنان را از تشبيه خداوند به صفات مخلوقات باز داشته است. امّا ابن تيميه از آيه مزبور تفسيري ارايه داده كه مخالف آيات فوق، و مستلزم شباهت خداوند به انسانها است.[10]
2. مقامات انبياء و اولياي الهي و زيارت قبور آنها
زيارت قبور در سنّت
در حديثي پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي رفتن به زيارت قبور امر كرده و مي‌فرمايد: «زوروا القبور فانها تذكركم الاخره»[11] به زيارت قبور بشتابيد كه مايه ياد سراي جاويد (آخرت) است.[12] و در جايي ديگر و در سخني ديگر مي‌فرمايد: «زوروا القبور فان لكم فيها عبره»[13] به زيارت قبور برويد زيرا در ان براي شما درس عبرت است.[14]
با توجه به اين دو سخن شريف پيامبر گرامي اسلام هدف از زيارت قبر گذشتگان به يادآخرت افتادن و درس عبرت گرفتن نه پرستش آنها يا شريك قرار دادن آنها و يا....
به علاوه حضور در حرم رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ يا جانشينان پاك او نيز علاوه بر تقدير و سپاس از فداكاريها و جانفشانيهاي آنان در هدايت خلق، حكم نوعي بيعت با ايشان را دارد. و در واقع، شخص زائر هنگام زيارت قبر پيامبر و اولياء‌ الهي با آنها پيمان مي‌بندد كه در زندگي، جز راه و رسم آنان، روشي را تعقيب نكند. مسلم در صحيح خود از عايشه نقل مي‌كند كه پيامبر به او چنين فرمود: جبرئيل بر من نازل شد و گفت خدايت فرمان مي‌دهد كه به زيارت اهل بقيع برويد و براي آنان طلب آمرزش كنيد. عايشه مي‌گويد: از پيامبر پرسيدم چگونه براي آنان طلب آمرزش كنيم؟ پيامبر فرمود بگو: السلام عليكم اهل الديار من المؤمنين و المسلمين و يرحم الله المستقدمين منا و المستأخرين و انا ان شاء الله بكم لاحقون»؛ درود بر ساكنان مؤمن و مسلمان اين ديار خداوند همه مؤمنان را ـ چه آنها كه قبلا درگذشته‌اند و چه آنها كه بعداً درخواهند گذشت ـ رحمت كند، ‌و ما نيز به خواست خدا به شما خواهيم پيوست.[15]
زيارت مرقد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ
الف. روايات
دارقطني، به طور مستند، از عبدالله بن عمر نقل مي‌كند كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: هر كس قبر مرا زيارت كند شفاعت او، بر من لازم مي‌گردد.[16]
طبراني در معجم كبير و غزالي در احياء علوم از عبدالله بن عمر نقل مي‌كنند كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: هركس، صرفا به انگيزه زيارت من به زيارتم بيايد بر من فرض و لازم است كه در روز قيامت شفيع او باشم.[17]
ب. سخنان علماء
قاضي عياض مالكي (متوفاي 544) مي‌نويسد: زيارت قبر پيامبر سنتي مورد اتفاق همگان است.[18]
ابن حجر هيثمي مكي شافعي (متوفاي 973) در استدلال بر استحباب زيارت قبر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به دلايلي همچون اجماع متمسك شده و مي‌افزايد مخالفت يك نفر مانند ابن تيميه با اين امر، مضر به اجماع نيست.[19]
غزالي (متوفاي 505) درباره زيارت قبر پيامبر مي‌گويد پيامبر فرموده است زيارت من در حال ممات، بسان زيارت من در حال حيات است، و هر كس قدرت جسماني و مالي داشته باشد و مرا زيارت نكند، برمن جفا كرده است.[20]
3. وحدت مسلمين در كتاب و سنّت
قرآن مجيد، همه جا وحدت كلمه را ستوده و امت اسلام را از تفرقه و پراكندگي برحذر داشته است و مي‌فرمايد:
«واعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا»؛[21] و نيز مي‌فرمايد: «انما المؤمنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم».[22]
فلذاست كه در سيره و سنّت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز اتحاد و همبستگي مسلمين پيوسته مورد ستايش و سفارش بوده است و نخستين اقدام پيامبر اسلام در مدينه، اجراي عقد اخوت و برادري ميان دو طائفه بزرگ اوس و خزرج بود. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ نيز در كلامي زيبا و شيوا مي‌فرمايد: ‌از جماعت انبوه مسلمين، جدا نشويد كه دست خدا، همراه جماعت است، و از تفرقه بپرهيزيد كه فرد جداشده از جامعه اسلامي، طعمه شيطان است چنان كه گوسفند جدا از گله طعمه گرگ مي‌شود، بعد در ادامه مي‌فرمايد: هر كس به جدايي و تفرقه ميان مسلمان بكوشد او را بكشيد، گرچه من باشم.[23]
ردّيه‌هاي علما اهل سنّت بر عقايد وهابيت
حال مي‌پردازيم به معرفي تعدادي از بزرگان اهل سنّت كه در رد اعتقادات مذهب وهابيت كتاب نوشته‌اند.
1. نخستين رد بر اين مكتب را برادر خود محمد بن عبدالوهاب، شيخ سليمان بن عبدالوهاب، به نام «الصواعق الالهيه» نوشت. او در كتاب مزبور چنين آورد: اموري كه وهابيان آن را موجب شرك و كفر دانسته و بهانه مباح بودن مال و جان مسلمانان مي‌پندارند، در زمان ائمه اسلام به وجود آمده بود. ولي از هيچ يك از ائمه اسلام شنيده و روايت نشده است كه مرتكبين اين اعمال را كافر يا مرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را صادر كرده باشند، يا آن كه بلاد مسلمانان را ـ همانگونه كه اينان مي‌گويند ـ بلاد شرك و دار الكفر بنامند.[24]
2. عبدالله بن لطيف شافعي، مولف تجريد سيف الجهاد لمدعي الاجتهاد.
3. عفيف الدين عبدالله بن داود حنبلي، مولف الصواعق و الردود.
4. محمد بن عبدالرحمن بن عفالق حنبلي، مولف تحكم المقلدين عن ادعي تجديد الدين.
5. احمد بن علي قباني بصري، مولف رساله‌اي در نقد معتقدات فرزند عبدالوهاب.
6. شيخ عطاء الله حكي، مولف العارم الهندي في عنق النجدي.[25]
ردود شيعيان بر وهابيت
«1. منهج الرشاد لمن اراد السداد، شيخ جعفر كاشف الغطاء (متوفي 1228 ق) نخستين رديه علماي شيعه بر وهابيت است.
2. الآيات البينات في قمع البدع و الضلالات، شيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء
3. كشف الارتياب عن ابتاع محمد بن عبدالوهاب، سيد محسن عاملي.»[26]
نظر برخي از علماء اهل سنّت در مورد شيعه و معتقدات او
1. ابوزهره يكي از علماي اهل سنّت مي‌گويد ساكنان كشور برادر ما ايران شيعه اثني عشري هستند كه داراي فقهي قائم بالذات و ريشه دار مي‌باشند كه فروعي بر اين اصول قرار دارد و قوانين جديد مصر پاره‌اي از آراء خود را از فقه شيعه اثني عشري اقتباس كرده كه از جمله آنها جواز وصيت براي وارث مي‌باشد.[27]
2. ابن تيميه با همه مخالفتي كه با شيعه مي‌ورزيد و كتاب منهاج السنه را در رد عقايد شيعه نوشته است در همين كتاب، ج 2، ص 360 چنين گفته است كه شيعه دوازده امامي از بعضي فرقه‌هاي ديگر شيعه بمراتب بهترند و در اين فرقه گروه بسياري مسلمان چه از لحاظ حقيقت و واقع و چه از نظر ظاهر وجود دارند كه نه زنديقند و نه منافق.[28]
در مورد آراء و نظرات ابن تيميه لازم به ذكر است كه او مقيد به پيروي از مذهب فقهي احمد حنبل يا مذاهب ديگر نبود و درباره مسائل مختلف فقهي همان را اختيار مي‌كرد كه خود صحيح مي‌دانست حتي با مخالفتي كه با شيعه داشت در پاره‌اي مسائل از فقه شيعه پيروي مي‌كرد از جمله در مسائل طلاق معتقد بود كه با يك لفظ از قبيل اينكه مرد به زن بگويد (انتِ طالق ثلاثاً) سه طلاق واقع نمي شود. تنها يك طلاق وقوع مي‌يابد. همچنين در كتاب فتاوي الكبري (ج 3، ص 95) كه مجموع فتواهاي ابن تيميه است ازمسائلي سخن رفته است كه وي درباره آنها فتواي مخصوص داشته كه از فتواي ائمه اربعه اهل تسنن بكلي جدا بوده است.[29]
نتيجه :
طبق مطالب فوق ثابت مي‌شود كه اولاً عقايد فرقه وهابيت هيچگونه مطابقت و مناسبي با دين راستين اسلام و آيات قرآني و سنّت نبوي ـ صلّي الله عليه و آله ـ ندارد و ثانياً علماي ديگر مذاهب اسلامي نه تنها با عقايد وهابيت موافق نيستند بلكه بر ردّ آنها كتابهاي متعددي نوشته‌اند. ولي در مورد شيعه اماميه چنين امري صدق نمي‌كند و عقايد آن از آيات قرآني و روايات نبوي و اهل بيت آن حضرت اخذ شده است و ادعاي مطرح شده با واقعيت هيچ تناسبي ندارد.
[1] . بقره، 11.
[2] . وهابيت مباني فكري و كارنامه عملي، جعفر سبحاني، ص 5 و 6، نشر موسسه تعليماتي و تحقيقاتي امام صادق ـ عليه السّلام ـ .
[3] . الوهابيه في الميزان، جعفر سبحاني، ص 40، به نقل از جزيره العرب في القرن العشرين، ص 341.
[4] . وهابيت مباني فكري و كارنامه عملي، ص 7، موسسه امام صادق.
[5] . همان.
[6] . الوهابيه في الميزان، جعفر سبحاني، ص 40، موسسه نشر اسلامي.
[7] . همان.
[8] . كساني كه اعتقاد به جسم بودن خداوند داشتند.
[9] . همان.
[10] . همان، ص 25.
[11] . سنن ابن ماجه، ج 1، ص 500، حديث 1569.
[12] . به نقل از وهابيت، مباني فكري و كارنامه عملي، جعفر سبحاني، ص 99.
[13] . كنز العمال، ج 15، ص 648، حديث 42558.
[14] . به نقل از وهابيت، مباني فكري و كارنامه عملي، جعفر سبحاني، ص 100.
[15] . وهابيت مباني فكري و كارنامه عملي، جعفر سبحاني، ص 110؛ به نقل از صحيح مسلم، ج 3، ص 64، باب ما يقال عند دخول القبور، از كتاب الجنائز.
[16] . همان، ص 128، به نقل از سنن دار قطني، 2/278، باب المواقيت.
[17] . همان، به نقل از معجم كبير غزالي در احياء‌العلوم، ج 1، ص 306.
[18] . همان، ص 120، به نقل از الشفاء، ج 2، ص 194 ـ 197، دار الفيحاء، عمان.
[19] . همان، ص 121، به نقل از الجواهر المنظلم في زيارت القبر المكرم، 22، چ سال 1279.
[20] . همان، ص 120، به نقل از احياء علوم الدين، ج 1، ص 305 ـ 306.
[21] . آل عمران، 103.
[22] . حجرات، 10.
[23] . وهابيت مباني فكري و كارنامه عملي، جعفر سبحاني، ص 15 و 16، به نقل از نهج البلاغه، خطبه 127.
[24] . همان، ص 43.
[25] . همان، ص 43 و 44.
[26] . همان، ص 44.
[27] . شرح حال ابن تيميه، ص 170، وهابيان، علي اصغر فقيهي، ص 28 پاورقي.
[28] . وهابيان، علي اصغر فقيهي، ص 28، پاروقي.
[29] . وهابيان، علي اصغر فقيهي، ص 28، كتابفروشي صبا، 1352 ش.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

فرقه وهابيت چگونه به‌وجود آمد و تفاوت آن با ديگر مذاهب اهل تسنن چيست؟

پرسش :
فرقه وهابيت چگونه به‌وجود آمد و تفاوت آن با ديگر مذاهب اهل تسنن چيست؟
پاسخ :
در اين رابطه لازم است در سه محور بحث را متمركز كنيم:
1 . تاريخچه تفكر و عقايد وهابيت: عقايد و تفكرات مذهبي كه اساس و اصول فرقه‌ وهابيت را مي‌سازد، قرن‌ها پيش بذر آن بوسيله بعضي از علمايي كه خودشان را به مذهب حنبلي، يكي از مذاهب اهل سنت نسبت، مي‌داده‌اند پاشيده شده و رفته رفته از حوزه فكري پديد آورنده آن، تجاوز نموده و بعضي از عوام نيز در دام و حصار اين عقايد انحرافي و نفاق قرار مي‌گيرند.
اعتقادات اولية فرقه وهابيت را مسئله زيارت قبور انبياء و صلحاء، شفاعت و متوسل به آنان تشكيل داده و از همين جا با ساير مذاهب اسلامي راه‌شان را جدا نموده اين مسائل را اساس توحيد و شرك قرار داده و بر همين مبنا همة مسلمين را كافر و مشرك مي‌دانند. و ساير اختلافات وهابيت با مسلمين نيز در حقيقت از همين جا ناشي مي‌شود.
مبدع و پديد‌ آورندة اصلي عقايد وهابيت احمدبن عبدالحليم معروف به ابن تيميه است كه در سال (661 ق) در شهر حران يكي از شهرهاي سوريه فعلي متولد گرديد.[1] اگرچه چند سال قبل از او در قرن چهارم هجري «ابو محمد بر بهاري» يكي ديگر از علماء حنبلي زيارت قبور را منع كرده بود كه از طرف خليفه عباسي مورد انكار قرار مي‌گيرد و در همين قرن چهارم، عبدالله بن محمد عبكري حنبلي معروف «به ابن لطه» متوفاي 1378 قمري زيارت و شفاعت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را انكار نموده و سفر براي زيارت قبر آن حضرت را سفر معصيت دانست.[2] ولكن ابن تيميه اعتقاد به حرمت زيارت و حرمت طلب شفاعت از پيامبر اسلام و ساير اولياء را با ضميمه يك سلسله عقايد و تفكرات جديد ديگر به طور حساب شده، در كتاب‌هاي متعدد به صورت گسترده و بر محور شرك وتوحيد ـ (كه در حقيقت تمام اعتقادات او از دشمني با اهل بيت پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله) ـ نشأت گرفته است) ـ تدوين نموده و براي اخلاف خودش به جا گذاشت. و در برابر آراء و نظريات ابداع شده ابن تيميه، علماء بزرگ اسلامي اعم از شيعه و سني هم عصر او آرام ننشسته و كتاب‌هاي زيادي را در ردّ عقايداو نوشته‌اند. ابن بطوطه،‌عبدالله بن سعد يافعي، تقي الدين سبكي، ابن حجر مكي، قاضي احنائي هر كدام به ترتيب كتاب‌هاي بنام تحفة النظار مرآت الجنان، شفاء السقام في زيارة خير الانام، جوهر المنظم في زيارة قبر النبي مكرم و المقالة المرضيه در ردّ عقايد ابن تيميه نوشته و همچنين ابوحيان اندلسي، كمال الدين زملكاني،‌ابوبكر الحصيني، ابن حجر عسقلاني، شيخ موسوي عبدالعظيم هندي، حافظ ذهبي، هر كدام به سهم خود عقايد و نظرات ابن تيميه را مردود شمرده و منافات و تضاد آراء او را با اسلام به اثبات رسانده‌اند.[3] و بالاخره علمأ اهل سنت به خصوص علماء شافعي و مالكي مخالفت‌شان را با ابن تيميه از حوزه نظر به حوزه عمل برده و چندين بار او را راهي زندان حكام وقت نموده كه در سال 728 قمري در زندان مي‌ميرد.[4]
بعد از مرگ ابن تيميه شاگرد مخلص او بنام محمد بن ابوبكر معروف به ابن قيم الجوزيه كتاب‌ها و آثار استادش را جمع‌آوري كرده و در ترتيب و تبويت و انتشار آن تلاش‌هاي پي‌گير را متحمل شده و خود نيز كتاب‌هاي متعددي را براي حفظ و دفاع از عقايد استادش نگاشته است.[5]
بعد از ابن قيم كسي به نام‌ حامي عقايد ابن تيميه معروف نمي‌باشد و اين عقايد همين طور در ميان كتاب‌هاي آنان باقي مي‌مانند تا اينكه شخصي به نام محمد بن عبدالوهاب به عنوان مجدّد دين در قرن دوازدهم هجري قمري سر از نجد عربستان درمي‌آورد.
2 . ظهور فرقه وهابيت و حكومت وهابي: محمد بن عبدالوهاب بن سليمان به قولي در سال (1111 ق) و بنابر قول ديگر در سال (1115 ق) و (1703 يا 1704 م) در شهر عيينه از شهرهاي نجد متولد گرديد.[6] او تحصيلات ابتدائي خود را از پدرش فراگرفت و در شهرهاي ديگري به تحصيلات خود ادامه داد او در همان اوايل نظرات و عقايدي را درباره دين اسلام مطرح مي‌كرد كه مورد مخالفت و منازعه پدرش قرار مي‌گرفت، او بعد از اينكه پدرش در حريمله از دنيا رفت، مردم را به سوي عقيده خودش دعوت كرد و به هر شهري كه مي‌رفت بعد از اظهار عقايدش مورد تنفر مردم قرار گرفته و از شهر بيرونش مي‌كردند. و حتي در شهر حريمله بعد از فوت پدرش مردم قصد كشتن او را كردند و به ناچار از آنجا فرار كرده و به عيينه وطن خودش نزد حاكم آن شهر بنام عثمان بن معمّر مي‌رود.[7] عثمان از او استقبال مي‌كند و شيخ وهابي نيز وفاداري خود را به او نشان داده و او را به تصرّف تمام نجد اميدوار مي‌گرداند. و در رابطه با همكاري بين طرفين با هم پيمان و معاهده مي‌بندند و لكن اين معاهده پايدار نمانده و با تهديد سليمان بن محمد امير احساء‌ بعد از اينكه شيخ وهابي اعمالي را با سليقه اعتقادي خودش مرتكب مي‌شود،‌عثمان از ترس اينكه توسط امير احساء مورد هجوم قرار نگيرد او را از عيينه اخراج مي‌كند. و شيخ وهابي در سال (1160 هـ . ق) وارد درعيه شده و با امير درعيه محمد بن سعود جدّ آل سعود هم ‌پيمان مي‌گردد.[8] و به اين ترتيب نطفه فرقه وهابيت و حكومت مبتني بر عقايد آن توسط نيروي مذهبي محمد بن عبدالوهاب از يك طرف و نيروي سياسي و نظامي محمد بن سعود از طرف ديگر در درعية نجد منعقد مي‌گردد. و شخص محمد بن سعود، امير درعيه، با محمد بن عبدالوهاب براي دعوت مسلمين به سوي اسلام جديد وهابي و براي قتال و جنگ و كشتن مسلمانان در راه خدا بيعت مي‌كند.[9] و اين حكومت با موضع‌گيري خاصي در برابر همه مسلمين به نحوي كه گويا پيامبري تازه و جديد در آنجا براي نجات مسلمين مبعوث گرديده است به اطراف و شهرهاي مجاور دعوت نامه فرستاد و كم‌كم با كشتارهاي بي‌رحمانة مسلمانان و با كمك‌ نيروهاي خارجي بالخصوص حكومت انگليس[10] در سرزمين عربستان گسترش پيدا كرده و در نهايت تمام جزيرة العرب در تحت سيطرة حكومت آل سعود در مي‌آيد. كه تا امروز اين حكومت در نسل‌ آل سعود همچنان ادامه دارد. و فرقه وهابيت و حكومت سعودي‌ها به نحوي درهم آميخته است كه وهابيت اصلاً در حكومت آل سعود تبلور پيدا كرده است و جداي از آن چيزي بنام وهابيت وجود ندارد.
3 . وهابيت و مذاهب اهل سنت:
الف) مذاهب كلامي و اعتقادي: اهل سنت در نصف اول از قرن دوم به دو فرقه كلامي تقسيم شدند. يكي فرقه اهل حديث كه در اعتقادات و احكام فقهي به ظواهر آيات و روايات تعبد داشتند و لذا براي خداوند قائل به اعضاء و جوارح بوده و در ميان آنان مشبهه و مجسمه نيز پديد آمدند.
در مقابل اهل حديث، فرقه معتزله وجود داشت كه تعقّل و تفكّرگرا بودند. و اين دو فرقه دائماً در برابر هم قرار داشتند، و با تغيير شرايط در دستگاه خلفا عباسي گاهي اهل حديث از حمايت خلفاء برخوردار مي‌شد، و گاهي معتزله با حمايت خلفاء تقويت شده و اهل حديث تضعيف مي‌گرديد.[11] و از زمان متوكل عباسي تا زمان مقتدرعباسي شرايط به نفع اهل حديث بود و فرقه معتزله تحت فشار سخت قرار داشت، تا اينكه ابوالحسن علي بن اسماعيل اشعري از اعتقاد اعتزالي خودش دست برداشته و با توبه و انابه در سلك اهل حديث داخل مي‌شود. و سپس درصدد اصلاح آن برمي‌آيد و در نتيجه اصلاحات او فرقه جديدي بنام فرقه اشعري پديدار مي‌شود.[12] و امروز اكثر اهل سنت از عقايد كلامي اشعري متابعت مي‌كنند. و فرقه‌هاي ديگر اهل سنت چندان در بين جامعه اهل سنت حضور ندارند. اهل سنت از جهت فقهي به چهار مذهب تقسيم شده است. كه عبارت‌اند از مذهب حنفي كه توسط ابوحنيفه نعمان بن ثابت پايه‌گذاري شده است و تمام پيروان اين مذهب در مسائل فقهي از فتاوي او تقليد مي‌كنند. و مذهب دوم مذهب شافعي است كه مفتي و مجتهد آن امام ابو عبدالله محمد بن ادريس شافعي است. و مذهب سوم كه با مرجعيت مالك بن انس بوجود آمده، مذهب مالكي نام دارد. و مذهب چهارم مذهب حنبلي است كه امام و پيشواي اين مذهب احمد بن حنبل مي‌باشد.
اما فرقه وهابيت ولو از جمله اهل تسنن بشمار مي‌آيد و لكن هم در مسائل كلامي با فرقه‌هاي كلامي اختلاف دارد و هم در مسائل فقهي با مذاهب اربعه داراي اختلافات مي‌باشد. در مسائل توحيد با همه اهل سنت اعم از فرقه‌هاي كلامي و فقهي در تضاد بوده، بلكه آنان توسط وهابيت بخاطر اعتقادشان به شفاعت، توسل به رسول الله و زيارت آن حضرت تكفير شده و جان و مال و ناموس آنها براي وهابيون حلال گرديده‌اند. قنوجي در اين رابطه مي‌گويد:‌در زمان ما اتباع عبدالوهاب كه از نجد سر در آورد و بر حرمين مسلط گرديدند و خودشان را منتسب به مذهب حنبلي مي‌كردند، همه آنان اعتقاد بر اين دارند كه فقط آنان مسلمان هستند و غير آنها هر كسي مي‌خواهد باشد، مشرك‌اند و با اين شعار كشتار اهل سنت و علماء آنها را مباح دانستند.[13]
و هيچ كدام از مذاهب اهل سنت وهابي‌ها را در مذهب خودشان قبول ندارند، ولو وهابيت خودشان را پيرو مذهب حنبلي مي‌دانند، لكن حنبلي‌ها هم آنان را نمي پذيرند، بلكه علماء مذاهب اربعه حكم به تكفير وهابيت صادر كرده‌اند. و حتي برادر محمد بن عبدالوهاب بنام شيخ سليمان بن عبدالوهاب كه خود حنبلي مذهب بوده است، كتابي بر ردّ محمد بن عبدالوهاب بنام «الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابية» نوشته است.[14]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 . وهابيان، تأليف علي اصغر فقيهي.
2 . اينست وهابيت، تأليف محمدجواد مغنيه.
3 . آئين وهابيت، آيت الله سبحاني.
4 . نقش استعمار در پيدايش وهابيت، رضا فتح ‌آبادي.


[1] . الكثيري، سيد محمد، السلفيه بين السنة و الامامية، بيروت، انتشارات غدير، اول، 1418 ق، ص 211.
[2] . فقيهي، علي اصغر، وهابيان، انتشارات اسماعيليان، دوم، 1364 ش، ص 19 و 20.
[3] . همان، ص 34، و الكثيري، سيد محمد،‌السلفيه بين اهل السنة و الاماميه، بيروت، انتشارات الغدير، اول، 1418 ق، ص 235 ـ 239.
[4] . فقيهي، علي‌اصغر، وهابيان، مؤسسه اسماعيليان، دوم، 1364 ش، ص 46.
[5] . الكثيري، سيد محمد، السلفيه بين اهل السنة و الاماميه، بيروت، انتشارات الغدير، ‌اول، 1418 ق، ص 303.
[6] . همان، ص 305 و سبحاني ‌جعفر، بحوث في الملل و النحل، ‌مؤسسه نشر اسلامي، سوم، 1414 ق، ج 4، ص334.
[7] . مغنيه، محمد جواد، هذي هي الوهابية، دارالحقيقة، دوم، 1414 ق، ص 87.
[8] . همان،‌ص 88 ـ 90.
[9] . همان.
[10] . فتح آبادي، رضا، نقش استعمار در پيدايش وهابيت، انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي، اول، 1375، ص56.
[11] . سبحاني،جعفر، بحوث في الملل و النحل، مركز مديريت حوزه علميه قم، دوم، 1411 ق، ج2، ص5.
[12] . همان، ج2، ص22 ـ 23.
[13] . القنوجي، صديق بن حسن، ابجدالعلوم، ‌دارالكتب العلميه، 1998 م، ج3، ص198، به نقل از حاشيه ابن عابدين.
[14] . الكثيري، سيد محمد، السلفيه، بيروت، الغدير، اول، 1418 ق، ص 339 ـ 341.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

منابعی براي پاسخ به شبهات وهابيت معرفی کنید.

پرسش :
منابعی براي پاسخ به شبهات وهابيت معرفی کنید.

پاسخ :
1. پاسخ به پرسشها از ديدگاه تشيع و تسنن در 3 مجلّد، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در امور اهل سنت بلوچستان، محل تهيه: دورشهر مؤسسه آموزشي و پژوهشي مذاهب اسلامي.
2. الفقه المقارن، سازمان مدارس خارج از كشور.
3. تشيع در تسنن، سيد محمد رضا مدرسي يزدي.
4. سلامة القرآن من التحريف، فتح الله محمدي.
5. عقايد تطبيقي، حسين رجبي.
6. وهابيت مباني فكري و كارنامه عملي، آيت الله سبحاني.
7. پرسشها و پاسخ ها، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها.
8. في رحاب اهل بيت، المجمع العالمي لاهل البيت، لجنة البحوث و الدرسات، قم.
9. الانتصار، عاملي، 6 جلد.
10 معالم المدرستين، علامه مرتضي عسكري.
11. پرسشها و پاسخ ها، آيت الله سبحاني.
12. كلام المقارن، علي رباني گلپايگاني.
13. الرّد علي كتاب اصول مذهب الشيعة الامامية الاثني عشرية، دكتر عبدالقادر عبدالصمد.
14. بسوي تفاهم، آشنائي با ديدگاه مذاهب اسلامي، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در امور اهل سنت.
15. شيعه و زمامداران خودسر، جواد معينه.
16. كشف الارتياب، سيد محسن اميني.
17. آئين وهابيت، آيت الله جعفر سبحاني.
18. الوهابيه دعاوي و ردود، نجم الدين طبسي.
19. نگاهي به پندارهاي وهابيت، محمد حسين كاشف الغطا.
20. شبهات، و ردودٌ، سيد سامي البدري، در سه جلد.
21. مرزهاي توحيد و شرك در قرآن، آيت الله سبحاني.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

آيا وهابيت پيرو يكي از مذاهب اربعه مي باشد يا مذهب فقهي مستقلي دارد؟

پرسش :
آيا وهابيت پيرو يكي از مذاهب اربعه مي باشد يا مذهب فقهي مستقلي دارد؟
پاسخ :
اين فرقه در اصول اعتقادي خود، پيرو محمد بن عبدالوّهاب هستند كه احيا كنندة تفكرات ابن تيميه[1] بود، ابن تيميه در قرن هفتم هجري با بيان يكسري از عقايد و افكار مخالف مباني اصيل اسلامي و اجماع امت محمدي موجب برانگيخته شدن اعتراضها بر ضدّ خود شد و علماي معاصر وي با او به شدّت مخالفت ورزيدند، تا حدّي كه او را به زندان افكندند و علّت آن اين بود كه ابن تيميه و شاگردش ابن قيّم جوزيّه افكار و عقايد خود را طبق روش اهل حديث قرار داده بودند كه فقط ظاهر قرآن و سنت را حجّت مي دانستند و معتقد بودند كه آنچه كه از ظاهر آيات و روايات فهميده مي شود، عمل بدانها و اعتقاد به آن واجب است. از اين رو طبق فهم خود فتوي داده و بر آن تعصّب مي‌ورزيدند.
در مباحث فقهي وهّابي ها قائلند به اينكه بايد به سلف صالح رجو كرده و افكار و عقايد آنان را ملاك اجرا و عمل خود قرار دهيم، چون آنان در عصر نبوّت و نزول قرآن مي زيسته اند و از آنجا كه مسلمين صدر اسلام سنّت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و قرآن كريم را بهتر درك مي كردند، لذا فهم آنان براي ما حجت است. از اين رو در واقع مي خواهند بگويند كه ما تابع يك شخص نيستيم، بلكه تابع يك خط فكري به نام سلفيّه يا سلفي گري هستيم.
مولف كتاب السلف و السلفيون در اين باره سه اصل را مطرح مي كند:
الف: ما سلفي نيستيم بلكه مسلمانيم و اصل انتساب به اسلام و سنت است.
ب: در صورت لزوم به منتسب شدن به يك منهج ما مي گوئيم كه سلفي هستيم يعني نسل اول از صحابه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ .
ج: سلفي ها در شريعت و اصول سلفي هستند و نه در فروع و فتاوي يعني در طريقة فهم و اصول ادلّه تابع منهج سلف هستند، ولي در فروع فقهي تابع نيستند.[2]
دكتر محمد سعيد رمضان البوطي دانشمند اهل سنت در كتاب خود، ضمن بررسي همين مطلب ثابت مي كند كه امروزه مذهبي كه به نام سلفيه وجود دارد، يعني وهابيّت، در واقع بدعتي است كه در دين خداوند واقع شده و اين گروه فقط خود را منتسب به سلف مي نمايند و گرنه در عمل و رفتار هيچ شباهتي به آنان ندارند.[3]
نكته قابل توجه در اين بحث اين است كه وهابيّت منحصر بودن اجتهاد براي ائمه چهار گانه اهل سنت را قبول نداشته مي گويند كه دليلي نداريم كه فقط اين چهار نفر مي توانسته اند به اجتهاد برسند براي اين تفكر خود از سخنان بزرگان خود شاهد و مؤيد مي آوردند از جمله اينكه احمد بن حنبل گفته است: از من تقليد نكنيد، از مالك، شافعي، اوزاعي و ثوري تقليد، نكنيد زيرا آنان احكام را استنباط كردند شما نيز چنين كنيد.[4]
ابن تيميه هم كه ادامه دهندة خط فكري احمد بن حنبل در سلفي گري است مي گويد: حق آن است كه نبايد امامان در فقه را محصور در عدد معيني كنيم.[5]
ابن قيّم جوزيه نيز كه مروّج افكار ابن تيميّه بود، مي نويسد: «واجب، تنها چيزي است كه خدا و رسول به آن امر كرده باشند و مي دانيم كه آنان كسي را به پيروي از مذهبي خاص امر نكرده اند، اين بدعت زشتي است كه در اين امت حادث شده است كه هيچ يك از پيشوايان اسلام به آن قائل نبودند.[6]
نتيجه اينكه وهابي ها و خصوصاً روشنفكران آنان مي گويند كه امروزه هم مي توان به اجتهاد رسيد و حصر اجتهاد در ائمه مذاهب فقهي وجهي ندارد.
آخرين نكته اي كه در اين نوشتار توجه به آن ضروري به نظر مي سد، اين است كه استنباط احكام شرعي از نصوص ديني و شناخت حلال و حرام الهي بستگي به يك سري شرايط و مقدمات دارد كه پس از گذراندن آنها يك شخص مي تواند داعيه اجتهاد داشته باشد.
سخن ما اين است كه محمّد بن عبدالوهاب شأنيت مفتي بودن را نداشته است و محكم ترين سند و دليل ما در اين باره كتابي است كه برادر او سليمان بن عبدالوهاب در ردّ افكار و آراء او نوشته كه پس از ذكر يك سري از شرايط مجتهد چنين نتيجه گيري مي كند كه: «امروزه مردم گرفتار شخصي شده اند كه خود را منتسب به قرآن و سنت مي كند و از علوم آن دو استنباط مي نمايد او مخالفان خود را كافر مي داند، در حاليكه يك نشان از نشانه هاي اجتهاد در او نيست بلكه سوگند به خدا حتي يك دهم از نشانه هاي اجتهاد را هم ندارد».[7]
نتيجه اين شد كه وهابيها بنابر ادعاي خودشان براي فهم مسائل ديني به سلف صالح مراجعه مي كنند اين در حالي است كه در جاهايي كه نصّي وجود نداشته باشد به فتواي احمد بن حنبل مراجعه مي نمايند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ الوهابيين، عميد ايوب صبري، نشر مؤسسه عاشورا، چ اول، 1381.
2. در محور عقايد وهابيان، داود الهامي، نشر: دفاع از حريم اسلام، چ اول 1379.
3. هذه هي الوهابيّه، محمد جواد مغنيه، نشر دارالجواد ، بيروت، چ 2، 1982، ميلادي.
4. شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني، جلد 2، نشر مشعر ، تهران، چ اول، 1382.


[1] . وي متولد 661 هجري قمري و در سال 728 هجري قمري وفات يافت.
[2] . العسعس، ابراهيم احمد، السلف و السلفيون رؤية من الداخل، نشر دارالبيارق، چاپ دوم، 1419، ص35 تا 40.
[3] . السبوطي، محمد سعيد رمضان، سلفيه، بدعت يا مذهب، ترجمه، حسين صابري، نشر آستان قدس رضوي، چاپ اوّل، 1375.
[4] . ابن تيميه، مجموعه فتاوي، به نقل از علي اصغر رضواني، ج20، ص211، شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، تهران، نشر مشعر، چ اول، 1382، ج2،ص622.
[5] . همان، ص623.
[6] . همان.
[7] . سليمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهيه في الرّد علي الوهابيّه، دمشق، نشر حراء، چ اول، 1418 قمري، ص9 و 8.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

توسل به دعاي پيامبرو مسلماني كه از دنيا رحلت كرده

پرسش :
توسل به دعاي پيامبرو مسلماني كه از دنيا رحلت كرده چگونه قابل قبول است، در حاليكه آنها هيچ صدايي را نمي شنوند و اصلاً توسل معني ندارد؟!
پاسخ :
براي پاسخ به اين سؤال لازم است بحث خود را در چهار محور تقديم كنيم تا از خلال اين مباحث آنچه منظور نظر است بدست آيد. و اما محور بحث: 1. بقاء روح. 2. حقيقت انسان روح اوست. 3. اتصال به عالم ارواح ممكن است. 4. احاديثي كه در اين باره وارد شده است. اما تفصيل مطلب به اين است كه:
1. موت انسان به معناي فناء و نيستي او نيست.
وقتي به آيات قرآن مراجعه مي كنيم به روشني نشان مي دهد كه موت پايان حيات بشري نيست، بلكه پلي است براي عبور به جهان ديگر. تا بدين وسيله انسان در عالم جديد و بالاتري كه ماوراء عالم ماده است قرار گيرد. و روشن است كه برابر دانستن مرگ با نيستي، فلسفه ماديين است كه ركن اساسي آن بر انكار ماوراي ماده است. اما بزرگان فلاسفه و علماء الهي تمام آراء فلاسفه مادي را باطل كرده و گفته اند: انسان به اضافه نظام مادي كه بر جسم او حاكم است يك گوهر اصيلي را هم داراست كه اسم آن روح است و اين گوهر مدتي با اين بدن همراه است، سپس از او جدا شده و به عالم برزخ منتقل مي شود.[1]
پس مرگ به معناي فنا و نيستي نيست و قرآن بر بقاء روح، آيات خيلي روشني دارد كه بعنوان تبرّك به يكي از آن آيات تيمن مي جوئيم. مي فرمايد: «كساني كه در راه خدا به شهادت رسيده اند به آنها مردگان نگوئيد بلكه آنها زنده هستند و در نزد خدا متنعم مي باشد.»[2] همين طور آيات 169-171 آل عمران و 25-27 سوره مباركه يس شاهد گوياي ديگري بر اين ادعا است.
2. حقيقت انسان روح اوست.
با اين بيان كه در علم ثابت شده است كه از جملة آثار موجودات مادي تغيير و تحول است و جسم بشري هم از اين قاعده مستثناء نيست. منتهي نكته اي كه بايد دانست اين است كه با وجود تغيير و تحول جسم، يك حقيقت هميشه هست و ثابت است و هيچگونه تغيير و تحولي ندارد، بعنوان مثال اگر دوران طفوليت يا كهولت را بررسي نمائيم، جسم انسان تغييراتي را نشان مي دهد، اما يك حقيقت ثابت دارد كه تمام حالات اين انسان به او مستند است. و ‌آن حقيقت روح اوست كه در تمام تغييرات و تحولات ثابت است.[3] و آيات قرآن هم به روشني به اين حقيقت هدايت مي كند. در سوره مباركه سجده مي فرمايد: «بگو فرشتة مرگ كه به شما امر شده «روح» شما را مي گيرد. سپس شما را به سوي پروردگارتان باز مي گرداند.»[4] و روشن است كه توفي در اين آيه به معناي ميراندن نيست بلكه به معني اخذ و قبض است، لذا اگر حقيقت انسان همان باشد كه در جسد اوست، شكي نيست كه جسد او بعد از مدتي متلاشي و به عناصر ديگر تبديل خواهد شد. در اين صورت عالم برزخ كجا خواهد بود!؟[5]
3. اتصال به عالم ارواح ممكن است.
در قرآن آيات متعددي وجود دارد كه ثابت مي كند كه اتصال به عالم ارواح يك امر ممكن، بلكه محقق شده هم هست. مي فرمايد: «قوم صالح بعد از پي كردن ناقه به ايشان گفتند آن وعده اي كه مي گفتي بياور، عذاب الهي آنها را گرفت و پس از هلاكت آنها صالح برگشت و خطاب به آنها گفت اي قوم من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و شما را نصيحت نمودم اما شما نصيحت كنندگان را دوست نداشتيد.»[6] همين طور به جريان شعيب در آيات 91-93 سوره اعراف اگر تأمل شود به تحقق اين امر كه اتصال به عالم ارواح ممكن است، منجر به تصديق آن خواهد شد.
4. اما روايات صحيح كه دال بر وجود و ارتباط با عالم ارواح است.
وقتي جنگ بدر با پيروزي مسلمانان تمام شد و از سران كفر و شرك 70 نفر كشته شدند، اجساد آنها را به چاه ريخته بودند، پيامبر بر دهانه چاه توقف كرد و يكايك آنها را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند اي اهل چاه اي عتبة بن ربيعه اي اباجهل، آيا آنچه پروردگار شما وعده داده بود، آنرا يافتيد. بدرستي كه من آنچه خدايم وعده داده بود يافتم. در اين ميان صحابه آن حضرت پرسيدند يا رسول الله با قومي كه از دنيا رفته اند، حرف مي زنيد؟! حضرت فرمودند شما از آنها شنواتر به آنچه مي گويم نيستيد، منتهي آنها توانايي پاسخگوئي را ندارد.[7]
حاصل سخن اين كه مرگ پايان زندگي نيست و واقعيت انسان همان روح و روان او است و ارتباط انسانهاي اين دنيا با انسان هاي آن دنيا امكان پذير است و ارواح مقدسه شنواي سخنان ما و كلمات ما مي باشند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. التوحيد و الشرك في القرآن الكريم، جعفر سبحاني.
2. شيعه پاسخ مي دهد، سيدرضا حسيني نسب.
3. آيين وهابيت، جعفر سبحاني.
4. درهاي توحيد و شرك در قرآن، جعفر سبحاني، ترجمه مهدي عزيزيان.
5. نقدي بر آئين وهابيت، آيت الله جعفرسبحاني.


[1] . ر.ك: سبحاني، جعفر، الوهابية في الميزان، مؤسسه فكر اسلامي، اول، 1417 هـ ، ص 190.
[2] . بقره/154.
[3] . ر.ك: سبحاني، جعفر، محاضرات في الالهيات، انتشارات جامعه مدرسين، چاپ پنجم، 1417 هـ ، ص590.
[4] . سجده/11.
[5] . الوهابية في الميزان، ص 193.
[6] . اعراف/77-79.
[7] . رك: بحوث قرآنية، 114، به نقل از السيرة النبويه، ج 1، ص 649، و السيرة اعلبية، ج 2، ص 179-180.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

پرسش وپاسخ(1)

پرسش :
موفق به زيارت ائمة بقيع ـ ع ـ شدم در حين قرائت دعاي ندبه مامورين سعودي دعا را از من گرفتند و گفتند شما مشرك هستيد به دليل اينكه در اين دعا مي خوانيد يا محمد يا علي اكفياني فانكما كافيان به آنان بايد چه جوابي داده شود؟
پاسخ :
شرك در لغت به معناي شريك قرار دادن است،[1] اما در فرهنگ و اصطلاح ديني به معناي شريك قراردادن موجودات ديگر با خداي بزرگ در يكي از مقامات و شئون مخصوص به او.[2] مثل اينكه در آفرينش جهان شريك خدا شمرده شود، يا در تدبير و ادارة نظام هستي. يا در تامين نيازمندي هاي انسان و يا در چيزهاي مشابه آن.
شرك در برابر توحيد است و موحد كسي را گويند كه به خداي يگانه ايمان داشته باشد و در هيچ يك از امور خاص خدايي، كسي يا چيزي را شريك او قرار ندهد، و در عين حال هيچ گاه منكر نقش افراد آدمي يا ديگر موجودات عالم در تامين نيازمندي هاي خود نمي باشد. زيرا جهان طبيعت بر اساس قانون «عليت» استوار شده و تاثير و تاثر ميان اشياء اين عالم كاملا آشكار است. از سوي ديگر انسان موحد و يگانه پرست براي هيچ موجودي جز خداوند «استقلال در تاثير» را نمي پذيرد و قدرت تاثير گذاري هر كس و هر چيز را فيض الهي و پرتويي از رحمت واسعة او دانسته و معقتد است كه هيچ كس بدون عنايت آن هستي بخش بزرگ، امكان و قدرت هيچگونه تاثير و عملي را نداشته، بلكه حتي هستي خود را لحظه به لحظه از وي دريافت مي كند.
بنابر آنچه گذشت مشرك كسي است كه يا غير خدا را به هر عنواني كه مي خواهد باشد، مورد پرستش قرار دهد و يا براي غير خدا «نقش مستقل» در عالم وجود قائل باشد.[3] شيعيان هرگز نه غير خدا را مي پرستد و نه براي پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمة معصومين ـ عليهم السّلام ـ نقش استقلالي در تاثير و در عرض خداي متعال قائل مي باشند، آن بزرگواران را وسائط فيض الهي مي دانند كه هر چه دارند و افاضه مي كنند در حقيقت از آن خداي سبحان مي باشد. در قرآن كريم آمده است: «اي افراد با ايمان تقوا پيشه كنيد و براي رسيدن به او وسيله اي دست و پا كنيد (توسل جوئيد).[4]
در روايتي كه برخي از انديشمندان اهل سنت مانند حافظ ابونعيم و حافظ ابوبكر شيرازي و امام ثعلبي از پيامبر نقل كرده است، مقصود از «وسيله» در آية فوق عترت طاهره دانسته شده است.[5] اگر در دعاها «يا محمد» و «يا علي» مي گويند مقصود اصلي و واقعي خداي متعال مي باشد و نداء هم از انواع توسل است.[6] و در روايات متعددي كه مشايخ اهل سنت به نقل آنها پرداخته اند، توسل به حقوق پاكان چشمگير است.
بخاري در صحيح خود كه از مهمترين كتاب هاي حديثي اهل سنت مي باشد، نقل مي كند كه در خشكسالي ها عمر بن خطاب خليفة دوم براي طلب باران به عباس عموي پيامبر متوسل مي شد و او را واسطه قرار مي داد.[7] تا خدا به خاطر او به ديگران نيز رحم كند و باران بفرستد مفاد توسل در اينجا اين است، پروردگارا! اگر ما شايستة نزول باران نيستيم به خاطر عموي پيامبر كه از منزلت و مقام عظيمي نزد تو برخوردار است، باران رحمت بفرست!
ابن حجر عسقلاني از علماي اهل سنت مي گويد: از سرگذشت عباس روشن مي شود كه مستحب است انسان با توسل به اهل خير و صلاح و خاندان رسالت طلب باران كند.[8]
در نتيجه، دعا ، توسل و واسطه قرار دادن انبياء و اولياء مورد اتفاق همة مذاهب اسلامي مي باشد. و هيچگونه شركي از اينگونه اعمال استفاده نمي شود و اگر خوب دقت شود، عين توحيد است. زيرا انبياء و اولياي الهي مظاهر اسماء و صفات الهي مي باشد. و در برابر خدا وجود استقلال ندارند و هر چه دارند از آن خدا است.
ممكن است وهابي ها اينگونه مطالب را نپذيرند چون تاسيس وهابيت بر مبناي مشرك قلمداد نمودن مسلمانان بوده است. و هر چيز را به شرك بر مي گردانند در اين صورت مي توان جواب ديگري به وهابي ها داد كه اگر صرف ندا نمودن شخص و يا اشخاصي شرك دانسته شود، آنها (وهابي ها) در زندگي اجتماعي چگونه عمل مي كنند؟ و اگر يك وهابي در بيابان ماشين اش خراب شود، آيا از كسي كمك نمي خواهد؟ و اين عمل را شرك مي پندارند؟ در حاليكه در زندگي اجتماعي همة انسان ها از همديگر كمك مي خواهند و هيچ كس اينگونه اعمال و رفتار را شرك تلقي نمي كنند. و شخص كمك دهنده را شريك خدا نمي دانند. بلكه او را مامور الهي مي داند، در مورد كمك خواستن از انبياء و اولياء الهي نيز مطلب از اين قرار است،‌ هيچ مسلماني قائل به الوهيت آن بزرگواران نيست و قدرت آنها را در طول قدرت خداوند مي داند، و از آنجائيكه كثرت هاي طولي برگشت به وحدت مي كند، همه چيز در نتيجه به خداوند بر مي گردد.
در روايات اسلامي آمده است كه در جنگ بدر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: مشتي از خاك و سنگ ريزه ها از زمين بردار و به من بده، علي چنين كرد و پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آنها را به سوي مشركان پرتاب كرد، اين كار اثر معجزه آسائي داشت و گرد و غبار و سنگريزه در چشم دشمنان فرو رفت و وحشتي از آن به همه دست داد.[9] خداي سبحان به پيامبر فرمود: (ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي)[10] اين تو نبودي اي پيامبر كه خاك و ريگ به صورت آنها پاشيدي بلكه خدا پاشيد.
شك نيست كه در ظاهر همة اين كارها را پيامبر و مجاهدان بدر انجام دادند، اينكه مي گويند: شما نبوديد كه اين كارها را كرديد اشاره به اين است كه قدرت جسماني و روحاني كه سرچشمة اين برنامه ها بود از ناحية خدا به شما بخشيده شد. پس ندا كردن انبياء و اولياء و صلحا مانند «يا محمد» و «يا علي» و يا واسطه قرار دادن آن بزرگواران از ديدگاة همة‌ مذاهب اسلامي شرك تلقي نمي شود و اگر وهابي ها چنين مواردي را شرك مي دانند، اغراض سياسي دارند و با اين سوژه و بهانه مي خواهند اولا بين مسلمانان اختلاف بياندازند و ثانيا توجيه براي قتل عام مسلمانان داشته باشند، چه اينكه در طول تاريخ وهابيت چنين كردند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. وهابيت، نجم الدين طبسي.
2. چكيدة انديشه ها، محمد تيجاني سماوي.
3. چهرة واقعي ابن تيميه، صائب عبد الحميد.


[1] . اصفهاني، راغب، مفردات في غريب القرآن، دفتر نشر كتاب، اول، 1404 ق، ص 259، حرف شين.
[2] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، الوفاء، 1403 ق، ج10، ص184.
[3] . زماني، محمد حسن، طهارت و نجاست اهل كتاب، بي جا، بي تا، ص 89.
[4] . مائده/35.
[5] . عاملي، الانتصار، بيروت، دارالسيره، 1422 ق، ج5، ص19.
[6] . همان، ج5، ص188.
[7] . بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري، بيروت، دارالفكري بي تا، ج2، ص32، باب صلاة استسفا.
[8] . عسقلاني، ابن حجر، فتح العباري، چاپ مصر، بي تا، ج2، ص399.
[9] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب العلميه، 1374 ش، ج7، ص115.
[10] . انفال/17.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

بر فرض اين كه پيامبر ـ ص ـ فدك را به حضرت زهرا هبه كرده‌اند، چرا بين فرزندانش تبعيض قائل شده‌اند؟

پرسش :
بر فرض اين كه پيامبر ـ ص ـ فدك را به حضرت زهرا هبه كرده‌اند، چرا بين فرزندانش تبعيض قائل شده‌اند؟
پاسخ :
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بنابر آية مباركه «ما ينطق عن الهوي ان هو الّا وحي يوحي» پيامبر هرگز از هواي نفس سخن نمي‌گويد، بلكه آن چه مي‌گويد غير از وحي چيز ديگري نيست،[1] هر كاري كه انجام داده است با دستور خدا و ريشه در وحي دارد. و هيچ گاه تحت تأثير عواطف و احساسات قرار نگرفت. بنابراين بخشش فدك توسط پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سال هفتم هجري طبق دلائل و شواهد غيرقابل انكاري به فرمان خداوند متعال و توسط پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ انجام شده است. و بسياري از مفسران اهل سنّت اين مطلب را در ذيل آيه مباركه «و آت ذي القربي حقه» حق خويشاوندان خود را بده[2]، بيان كرده‌اند.
جلال الدين سيوطي، در تفسير (الدر المنثور) به اسناد مختلف مانند بزار، ابويعلي، و ابن ابي حاتم و ابن مردويه از ابوسعيد خدري روايت كرده‌اند كه گفت : چون آيه «و آت ذي القربي حقه» نازل گرديد، رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فاطمه زهرا را احضار فرمود و فدك را به او اعطا كردند.[3]
همچنين سيوطي از ابن عباس روايت كرده كه گفت: چون همين آيه نازل گرديد، رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ را نزد خويش خواند و فدك را به او عطا كرد.[4]
از اين روايات به دست مي‌آيد كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به فرمان خدا فدك را به فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ داده است، نه اين كه از روي عطوفت پدرانه و به طور دلخواه آن را بخشيده باشد، بنابراين، ديگر سؤال تبعيض پيش نخواهد آمد، زيرا خدا و رسولش بهتر از هر كس واقف به مصالح كارها مي‌باشند، «و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضي الله و رسوله أمراً أن يكون لهم الخيره...» هيچ مرد و زن مؤمن در كاري كه خدا و رسول حكم مي‌كند اراده و اختياري ندارند.[5]
ثانياً، عمل هر شخص بايد با روحيات و درجه اعتبار و مقام و منزلت آن شخص سنجيده شود. با توجه به اينكه بخشش از جانب نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و هبه گيرنده حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ كه سرور زنان عالم مي‌باشد،[6] احتمال دخالت عواطف پدرانه به دلايلي كه ذكر مي ‌شود منتفي خواهد بود:
1. از آنجا كه كارهاي پيامبر و سخنان ايشان منشأ هواخواهي و از روي هواي نفس نبوده، بلكه حكيمانه بوده است بخشش پيامبر را نمي‌توان به عواطف منتسب كرد.
2. عصمت كه يكي از امتيازات ويژه معصومان مي‌‌باشد و بالاتر از عدالت است، مانع از هرگونه ستم و ظلم و تبعض است.
پس بايد هدف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را در انديشه‌هاي حكيمانه ايشان جستجو كرد. با توجه به اين كه نسل پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از طريق حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ ادامه پيدا مي‌كند، آن حضرت ـ صلي الله عليه و آله ـ اين معني را پيش بيني مي‌كرده كه زماني حكومت از امام علي ـ عليه السّلام ـ و فرزندانش گرفته خواهد شد. و در عين حال آنها پناهگاه و مرجع مردم خصوصاً يتيمان، مساكين و بيوه زنان خواهند بود. لذا پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ با هبه فدك به حضرت زهرا خواسته‌اند كه دست اهل بيت در آينده خالي نباشد. و بتوانند ملجأ و مأوي فقراء‌ و مساكين و ايتام باشند. و زماني كه فدك در اختيار حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ بود هر سال حضرت به اندازة قوت خويش از آن استفاده نموده و بقيّه را بين فقرا تقسيم مي‌كردند. و اميد فقرا، خانة حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ بود تا هنگامي كه فدك از حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ گرفته مي‌شود.[7]
از سوي ديگر فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ از فضايل و امتيازاتي برخوردار بوده كه زنان و دختران ديگر پيامبر، از آن محروم بوده‌اند. از جمله اين كه خداوند در آيه 61 سوره آل عمران مسأله مباهله را مطرح كرده و مي‌فرمايد: «فمن حاجّك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابنائكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الكاذبين»؛ هرگاه بعد از علم و دانش كه دربارة (مسيح) بر تو رسيده (باز) كساني با تو به محاجّه و ستيز برخيزند به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت مي‌كنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مي‌نماييم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مي‌كنيم شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله مي‌كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي‌دهيم.
بنابه روايات موجود در منابع روايي فريقين (اهل سنّت و شيعه) در مباهلة رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ ، علي ـ عليه السّلام ـ و حسنين ـ عليهم السّلام ـ حاضر شدند و وقتي مسيحيان حضور اين خاندان را مشاهده نمودند، صلاح را در ترك مباهله ديدند و به پذيرش جزيه ملزم شدند.[8] در حالي كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ داراي زنان و دختراني بود، ولي از ميان آنها فاطمه ـ سلام الله عليها ـ مصداق «نساءنا» در آيه مي‌باشد. و همين طور از جمله فضايل حضرت زهرا اين است كه ايشان يكي از پنج نور مباركي هستند كه آيه تطهير در شأن و منزلت آنها نازل شده است.
همچنين نسل پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فقط از طريق فاطمه ـ سلام الله عليها ـ باقي مانده و از اين جهت خداوند در آيه اوّل سوره كوثر لقب «كوثر» را به ايشان عطا كرده است. آنچه ذكر شد تنها بخشي از فضايل و امتيازاتي است كه از طرف خداوند به او عطا شده و هيچ گاه حمل بر تبعيض نمي‌شود: «لايقاس بها احد».
هر چند در زمان هبه فدك دو دختر از پيامبر خدا در قيد حيات بوده‌اند، يكي به نام زينب كه در سال هشتم هجري بر اثر حادثه‌اي كه در جريان هجرت از مكه به مدينه برايش پيش آمده بود مريض شده و وفات مي‌كند.[9] و ديگري به نام ام كلثوم كه در سال نهم هجري وفات يافت.[10] و هيچ كدام از اين دو بانو در موقعيت و شرايط فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ و فرزندان او نبوده‌اند كه مرجع و پناهگاه مسلمين و مستضعفين بعد از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و در طول تاريخ باشند.
پس معلوم شد كه هبة فدك به امر خدا توسط پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ صورت گرفته است و در اين كار مصالحي بوده كه خدا و رسولش بهتر مي‌دانند، قراين و شواهدي هم كه به انگيزه مادي و برخاسته از عواطف و احساسات پدرانه نسبت به يكي از فرزندانش باشد، به دست نيامد. و اصلاً چنين تلقي نسبت به ساحت مقدس پيامبر اكرم راه پيدا نمي‌كند. تا اين شبهه پيش آيد كه چرا پيامبر در اعطاي فدك به يكي از فرزندانش تبعيض نموده است!
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. شرح خطبه الصديقة فاطمة الزهرا، شبير خاقاني، انتشارات انوار الهدي.
2. فدك في التاريخ، سيد محمدباقر صدر، قم، مركز الغدير الدراسات الاسلاميه، 1415.
3. فدك فاطمه، سيد احمد فالي، قم، مجمع ذخائر الاسلاميه، 1378.
4. اسرار فدك، محمد باقر انصاري، سيد حسن رجائي، قم، دفتر نشر الهادي، 1378.


[1] . نجم/3 ـ 4.
[2] . اسراء/26.
[3] . سيوطي، جلال الدين، الدر المنثور، ج 4، ص 117.
[4] . همان.
[5] . احزاب/36.
[6] . ابن سعد، طبقات الكبري، بيروت، دار صادر، ج 8، ص 27.
[7] . مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت، دار الرضا، بي‌تا، ج29، ص118.
[8] . مجمع البيان، ذيل آيه 61، سوره آل عمران جزيه مقدار مالي است كه اهل كتاب (نصاري و يهود) براي دولت اسلامي پرداخت مي‌نمايند.
[9] . ابن اثير، اسد الغابه، دار الشعب، ح7، ص130.
[10] . همان، ص384.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]