انتساب شرک به شیعه از منظر قرآن (2)
و مهدی آشناور(2)
معیار شرک
معیار شرک چیست؟ و آیا می توان به سادگی هرکسی را مشرک دانست؟ برای رسیدن به پاسخ مناسب برای چنین سؤالاتی کافی است روایاتی که در منابع خود اهل سنت آمده، بررسی شود؛ برای نمونه: بخاری در خصوص شرک و عدم شرک اشخاص و اینکه معیار مسلمان شدن چیست، از پیامبر(ص) نقل کرده است:« قال رسول الله(ص) امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا: « لا اله الا الله» عصم منی ماله و نفسه الا بحقه و حسابه علی الله» (بخاری، 392/1). همین روایت با سندهای مختلف در صحیح مسلم از رسول الله (ص) آمده است.(مسلم بن حجاج، 134/1 و 135).ثانیاً در صحیح بخاری آمده است: پیامبر خدا(ص) در روز بدر دستور داد تا 24 نفر از بزرگان قریش را در چاهی از چاه های بدر بیندازند و عادت پیامبر(ص) این گونه بود که اگر بر یک قومی قالب و پیروز می شد، در همان جا، سه شبانه روز می ماند و در روز بدر نیز در روز سوم دستور داد که اسباب و اثاثیه اش جمع آوری شود و سپس با پای پیاده به راه افتاد و اصحابش نیز به دنبالش به راه افتادند و می پنداشتند که پیامبر(ص) می خواهد بعضی از کارهای عقب مانده اش را تکمیل کند تا اینکه در لبه چاهی که جسد مشرکان در آن انداخته شده بود، ایستاد و با ذکر نام و نام پدرشان، آنان( جسد مشرکان) را خطاب قرار داد:« ای فلانی پسر فلانی آیا خوش حال می شدید اگر از آل و رسولش اطاعت می کردید؟ ما آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود به حق یافتیم؟ آیا شما نیز آنچه را که پروردگارتان وعده داده بود، به حق یافتید؟»در این هنگام، عمر گفت یا رسول الله(ص) آیا اجسادی را که روح و جانی ندارند، خطاب قرار می دهی؟ پیامبر(ص) در جواب گفت: قسم به پروردگاری که جانم در قبضه اوست، شما در شنیدن سخنانی که می گویم بهتر از آنان نیستید».
در این روایت که حضرت رسول(ص) با مردگان جنگ بدر صحبت می فرماید، عمر اعتراض می کند و می گوید با اجساد بی روح سخن می گویی؟ حضرت در جواب می فرمایند: آن ها شنواتر از شمایند.
می بینیم که حضرت آن ها را صدا می زند و خطاب به آن ها می فرماید:« السلام علیکم یا اهل القبور، یغفرالله لنا و لکم، انتم سلفنا و نحن بالاثر».
از طرفی همه مسلمانان بالاتفاق در تشهد تمام نمازهایشان می گویند:« السلام علیک ایها النبی و رحمة الله...».
اگر خطاب یا رسول الله(ص)، یا علی(ع) و مانند این ها شرک باشد و صدا زدن اموات حرام و موجب شرک و کفر شود، پس- العیاذ بالله- این موضوع شامل حال پیامبر(ص) در جنگ بدر نیز می شود. در هر حال، صدا زدن مردگان، عبادت آن ها نیست. البته در برخی جاها گفته اند که اموات سلام زائر را می شنوند و خداوند روح آن ها را به آن ها باز می گرداند تا جواب سلام زائران خود را بدهند.
از انس روایت شده کفر در سه حالت به شخص قابل اطلاق است؛ انس نقل می کند، پیامبر(ص) فرموده است:« ثلاث من اصل الایمان الکف عمن قال: لا اله الا الله لانکفره بذنب و لانخرجه عن الاسلام بالعمل و الجهاد ماض منذ بعثنی الله الی أن یقاتل آخرأمتی الدجال لا یبطله جور جائر و لا عدل عادل و الایمان بالاقدار»(عبدالرحمن بن قدامه، 371/10؛ بهوتی، 36/3 و 36؛ شوکانی، 30/8؛ سجستانی، 569/1؛ البیهقی، 156/9؛ موصلی، 288/7-287؛ سیوطی، 527/1؛ ثعلبی، 93/2؛ سرخسی، 160/1).
سه چیز از اصل ایمان به حساب می آیند: 1) هرکس کلمه شهادت بگوید نباید نسبت کفر به او بدهیم و به واسطه کردارش او را از اسلام خارج نمائیم. 2) از روزی که خداوند پیامبر را مبعوث کرده، جهاد واجب شده است و تا زمانی که آخرین امت ایشان در برابر دجال جهاد می کند، ستم هیچ ستمکاری و عدالت هیچ عادلی نمی تواند آن را باطل و از بین ببرد، 3) ایمان به قضا و قدر الهی.
تکفیر مسلمانان مخالف نصّ قرآن است
اسلام چیست؟ و مسلمان کیست؟ به چه کسی مسلمان گفته می شود و به تعبیر دیگر مرز ورود به جامعه اسلامی و خروج از آن چیست؟بدون شک، کمترین درجه مسلمانی، اقرار و گواهی به وحدانیّت خداوند تبارک و تعالی و رسالت و پیامبری خاتم النبیین حضرت محمد مصطفی(ص) است، گرچه فقط زبانی باشد. با توجه به آیات ذیل می توان به تعریفی از اسلام و مسلمان رسید:
آیه اول: خداوند متعال در قرآن می فرماید: « قالت الاعرابُ ءامنا قلْ لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمنُ فی قلوبکم»(حجرات، 14). « عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید : اسلام آورده ایم، چون هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، چیزی از پاداش کارهای شما را فرو گذار نمی کند، خداوند آمرزنده و مهربان است.»
راغب می نویسد:« الإسلام: الدخول فی السلم، و هو ان یسلم کلّ واحد منهما ان یناله من ألم صاحبه»؛ اسلام یعنی ورود در امنیت و آرامش، یعنی با پذیرش توحید و رسالت از آزار دیگری محفوظ باشد.(راغب اصفهانی، 421/1).
طبری می نویسد: اسلام شهادت و گواهی به وحدانیّت خدا و یکتایی پروردگار و ایمان، سخن همراه با عمل است.(طبری، 182/26).
زمخشری می گوید: اسلام، ورود در امنیت و آرامش و خارج شدن از جنگیدن با مسلمانان است، که با شهادتین حاصل می شود، این مطلب از سخن خداوند به دست می آید که به گروهی از تازه مسلمان ها فرمود: « شما مسلمان هستید، ولی هنوز ایمان مرز دلهای شما را فتح نکرده است.» در حقیقت اقرار زبانی اگر قلب را تسخیر نکند، اسلام است و اگر زبان و دل هر دو آن را پذیرا شدند، ایمان است. چرا که ایمان اعتقادی محکم، همراه با آرامش درونی است.(زمخشری، 376/4).
قرطبی می گوید: حقیقت ایمان همان تصدیق قلبی است، اما پذیرش اسلام یعنی باور ظاهری به آنچه پیامبر آورده است که همین مقدار برای حفظ جان کافی است.« و حقیقة الایمان التصدیق بالقلب و اما الاسلام فقبول ما اتی به النبی(ص) فی الظاهر، و ذلک یحقن الدم».(قرطبی، 299/16).
ابن کثیر گفته است: از این آیه استفاده می شود که ایمان، اخص از اسلام است که مذهب اهل سنت نیز همین است.
ثم قال: ولو کانوا منافقین لعنّفوا وفضحوا، کما ذُکر المنافقون فی سورة براءة( ابن کثیر، 1607).
آیه دوم:« یا ایها الذین آمنوا إذا ضربتم فی سبیل الله فتبینوا و لا تقولوا لمن القی الیکم السلم لستَ مؤمناً»(نساء، 94).
سیوطی می نویسد: بزّار و دارقطنی و طبرانی از ابن عباس نقل می کنند که گفت: پیامبراکرم(ص) گروهی را که مقداد هم در میان آنان بود، برای جنگ فرستاد، وقتی که به آن مکان و قبیله رسیدند، دیدند همه فرار کرده اند، مگر یک نفر که چون مال و ثروت زیادی داشته است، فرار نکرده بود تا نگاهش به جنگجویان مسلمان افتاد، شهادتین را بر زبان جاری کرد، مقداد شمشیر کشید و او را کشت.
یکی از مسلمانان گفت: مردی را که گواهی به خدا داد، کشتی؟ من این کارت را به پیامبر گزارش خواهم کرد، پس از بازگشت محضر پیامبر آمدند و گفتند: ای رسول خدا(ص) یک نفر به خداوند اقرار کرد ولی مقداد او را کشت، فرمود: مقداد را صدا بزنید، فرمود: آیا کسی که لا اله الا الله گفت کشتی؟ فردای قیامت چه جوابی داری؟ پس خداوند متعال این آیه را نازل فرمود.(سیوطی، 200/2؛ ابن کثیر، 552/1؛ ابن جوزی، 174/2؛ هیثمی، 9/7).
مخالف بودن تکفیر مسلمان با سنت پیامبراکرم(ص)
با نقل چند حدیث از زندگی و سیره پیامبر(ص) حقیقت موضوع بیشتر روشن می شود.1. بخاری از عبدالله بن عمر نقل می کند: رسول خدا(ص) فرمود: مأمور شده ام تا با مردم بجنگم تا بگویند:« اشهد ان لا اله الا الله، و أنّ محمداً رسول الله» و نماز را بخوانند، زکات بدهند، پس هرگاه این چنین کردند، از طرف من خون و مالشان محفوظ است، مگر حق اسلام که حسابشان بر خداست.( بخاری، 11/1).
2. انس بن مالک از رسول خدا نقل می کند: مأمور به جنگیدن با مردم هستم تا لا اله الا الله بگویند، هرگاه آن را بر زبان جاری کردند و مانند ما نماز خواندند و رو به قبله نماز خواندند و ذبح حیوانات را مانند ما انجام دادند، خون و اموال آنان بر ما حرام می شود، مگر حق خدا که حسابشان بر اوست.(بخاری، 102).
3. میمون بن سیاه از انس بن مالک پرسید: چه چیز خون انسان و مالش را حرام می کند؟ گفت: شهادت به یگانگی خدا و رو به قبله شدن و همانند ما نماز خواندن و خوردن گوشت حیوانی که ما آن را ذبح کرده ایم، پس چنین کسی مسلمان است و هر حقوقی مسلمان دارد، او هم دارد.(همان، 103).
4. انس بن مالک از رسول خدا(ص) نقل می کند: کسی که مانند ما نماز بخواند و به طرف قبله بایستد و از گوشت ذبح شده ما بخورد، پس او مسلمان است و در پناه خدا و رسول، عهد خدا را دوباره نشکنید.(همان، 102)
5. مسلم از اسامة بن زید نقل می کند: پیامبراکرم(ص) ما را به جنگ قبیله ای فرستاد، هنگام صبح در میان قبیله حرمة از جُهینه بودیم، مردی از افراد قبیله را تعقیب کردم، گفت: لا اله الا الله، با نیزه او را از پا درآوردم، احساس کردم که کار بدی کرده ام و لذا به پیامبر گزارش دادم، فرمود: آیا کسی که لا اله الا الله گفت او را کشتی؟ عرض کردم: ای رسول خدا(ص) او برای حفظ جان و ترس از اسلحه آن را گفت. فرمود: مگر تو قلبش را شکافتی تا بدانی که صادقانه می گوید یا نه؟ پیامبر این سخن را مدام تکرار می کرد، آرزو کردم روزی از نو مسلمان شوم. سعد بن وقّاص می گوید: من هیچ مسلمانی را نمی کشم تا ذو البطین یعنی اسامه او را بکشد.
شخصی پرسید: مگر خداوند نفرموده است: بکشید کافران را تا فتنه ای نباشد و همه دین برای خدا باشد؟
سعد وقّاص گفت: ما جنگ کردیم تا فتنه ای نباشد، ولی تو و یارانت جنگ می کنید تا فتنه باشد.(مسلم، 67/1).
6. مسلم نیز از مقداد بن اسود نقل می کند: به رسول خدا(ص) عرض کردم: اگر شخصی از کفار با من درگیر شود و با شمشیر یکی از دست هایم را قطع کند، سپس از ترس من به درختی پناه برد و بگوید: در برابر خدا تسلیم هستم. آیا پس از گفتن این سخنان او را به قتل برسانم؟ پیامبر(ص) فرمود: او را نکش، چون اگر او را کشتی، همانند تو مسلمان است قبل از کشته شدن و تو همانند او هستی قبل از گفتن شهادتین.(مسلم، 66).
سیوطی در درالمنثور می نویسد: وقتی عقبة بن ابی معیط از سفر باز می گشت، غذایی تهیه می کرد و بزرگان قومش را دعوت می کرد. او با پیامبر زیاد رفت و آمد داشت. روزی از مسافرت برگشت و مردم و پیامبر(ص) را دعوت نمود. وقتی به غذا نزدیک شدند، حضرت فرمودند: من از غذای تو نمی خورم، مگر این که شهادت به وحدانیت خداوند و رسالت من بدهی. عقبه شهادتین را گفت. (سیوطی، 68/5؛ ابونعیم، 470؛ صالحی شامی، 468/2؛ مقریزی، 163/12؛ زیلعی، 458/2).
ابن شهرآشوب می نویسد: ابن عباس و ضحاک درباره آیه «و یومَ یعضُّ الظالمُ»(الفرقان، 27) می گویند: درباره ابن ابی معیط و ابی بن خلف که با هم دوستی بسیار نزدیک داشتند، نازل شده است، هنگامی که عقبه از سفرش بازگشت، به گروه بزرگان که پیامبر نیز در میان آن ها بود، غذایی داد. حضرت فرمود: من نمی خورم، مگر اینکه تو شهادتین را بگویی. عقبه هم شهادتین را گفت و حضرت هم از طعام او خورد.(ابن شهرآشوب، 118).
این روایت، نشان دهنده این مطلب است که پیامبر(ص) نهایت تسامح را در پذیرفتن افراد درون دایره اسلام داشتند و حتی اقراری ظاهری را ملاک مسلمان شدن می دانستند. از سوی دیگر، کفر امری باطنی است که جز خداوند کسی از آن آگاه نیست و صدور حکم تکفیر نسبت به یکی از مسلمانان امری بسیار خطیر است، پس چگونه می توان به این آسانی حکم تکفیر امت اسلامی را صادر کرد؟
از طرف دیگر، در اسلام این مسئله مورد قبول است که وقتی مجتهد یا حاکم شرع حکمی را صادر کرد و در آن باب اجتهاد نمود، اگر حکم صواب بود، آن مجتهد دارای دو اجر است و اگر دچار خطا شد، یک اجر دارد. این مطلب را علمای اهل سنت و حتی ابن تیمیه و اهل حدیث نیز قبول دارند و خود ابن تیمیه در صفحه 19، جزءسوم منهاج السنة این مطلب را آورده است. با استناد به این گفته ها، چگونه فرقه وهابی که بزرگان اهل سنت را قبول دارند، سایر طوایف مسلمان را کافر و مشرک می دانند و خون و ناموسشان را حلال می شمرند؟
بررسی عقاید وهابیت
از عقاید وهابیت که به صورت کلی می تواند مورد نقد و اشکال قرار بگیرد، اعتقاد خاص این فرقه در مسئله توحید در عبادت است. وهابی ها با داخل نمودن امور متعددی در معنای عبادت، دایره توحید در عبادت را آنقدر ضیق کرده اند که امکان عملی بر طبق آن را باقی نگذاشته است و در مقام عمل حتی خود آنان هم نمی توانند از موحدّین در عبادت به شمار آیند. ابن تیمیه می گوید: عبادت اسم جامعی است برای هرچه خداوند آن را دوست داشته و می پسندد و این چیز می تواند در قالب گفتار باشد و می تواند به شکل عمل باطنی و ظاهری مثل نماز، زکات، روزه و حج، راستگویی، اداء امانت، صله ارحام از انسان صادر گردد.(سبحانی، 25).آنان هر عملی را که حاکی از احترام و تعظیم غیر خدا باشد، موجب شرک و کفر می دانند و لذا به پیروی از این عقیده، شفاعت، توسل، تبرک زیارت قبور انبیاء و اولیاء و احترام به ارواح آنان، فرستادن صلوات با صدای بلند بر پیامبر اسلام خصوصاً در کنار قبر آن حضرت، جشن و شادی در میلادهای پیامبر و ائمه(ع) سوگواری در روزهای وفات و شهادت آنان و ساختن قبّه بر قبور مبارک آنان و هرچیز دیگری که از احترام، تعظیم، تقدس آن ها چه در عمل و چه در قول حکایت بکند به اعتقاد وهابیت حرام و غیرمشروع بوده و اعتقاد به این امور و عمل به آن ها را باعث شرک و کفر می دانند. آیت الله سبحانی در تعریف عبادت می گوید: عبادت دارای دو رکن است یکی اینکه عمل و فعل از خشوع و خضوع و تذلل برخوردار باشد و دوم اینکه این عمل در برابر کسی انجام بگیرد که اعتقاد به الوهیت و ربوبیت او وجود داشته است. (سبحانی، 22) این نقد کلی بر وهابیت اجتناب ناپذیر است و سایر اشکالات جزئی و موضوعی آنان ناشی از همین انحرافات می باشد.
وهابیت نماز و دعا نزد قبور را منع کرده و آن عمل را شرک و کفر دانسته است. ابن تیمیه می گوید: هر زمان که صحابه نزد قبر پیامبر(ص) می آمدند بر او سلام می فرستادند و وقتی قصد دعا داشتند و رو به روی قبر شریف نبوی بودند، خداوند را نمی خواندند، بلکه از قبر برگشته و روی خود را به طرف قبله می کردند و سپس خداوند را می خواندند؛ به همین دلیل هیچ کس از پیشوایان گذشته نگفته است که نماز نزد قبور و مشاهد اولیا مستحب است و نیز نگفته اند که نماز و دعا در آنجا افضل از جاهای دیگر است.(ابن تیمیه، 159).
اول: عموم روایتی که نماز و دعا را در هر مکانی جایز می داند، بر جواز نماز و دعا نزد قبر پیامبر(ص) و قبور انبیا و صالحان نیز دلالت می کند. لذا حکم به جواز به جهت آن عمومات و اطلاقات است.
دوم: آنچه از دین فهمیده می شود این است که نماز و دعا و حتی مطلق عبادات در هر مکانی که شرف و احترامش از شرع رسیده باشد، رجحان دارد. از طرفی شرف هر مکان به کسی است که در آن مکان قرار دارد و شرف و احترام قبر به آن جسد مبارک و پاکی است که در آن جای گرفته است. آیا از نظر شرع قبر پیامبر(ص) شرفی ندارد؟؟
سوم: سیره حضرت زهرا(س) برخلاف رأی وهابیت است. او قبر عمویش حمزه را در هر روز جمعه زیارت می کرد و در کنار آن نماز می گزارد و گریه می کرد( صنعانی، 574/3؛ حاکم نیشابوری، 377/1؛ بیهقی، 131/4). گفتنی است حضرت زهرا(س) هم از بزرگان صحابه به شمار می آید، هم معصوم است.
چهارم: سیره مسلمین از زمان رسول خدا(ص) تاکنون بر این امر بوده که به دعا و نماز نزد قبور صالحان و مؤمنان می پرداختند.
طبری می گوید: وقتی عمر با اصحابش برای انجام حج خارج شد، پیرمردی به او استغاثه کرد. وقتی عمر از حج برمی گشت، در منزلگاه(ابواء) از آن پیرمرد خبر گرفت و فهمید که آن پیرمرد در گذشته است. طبری می گوید: گویا عمر را می بینم که وقتی این خبر را شنید، از جای برخاست و با گام های بلند به سوی قبر رفت، سپس نماز بر او گزارد و قبر را در آغوش گرفت و گریست.(طبری، 230/2).
نتیجه گیری
بنابراین همانطور که آیات و روایات مورد استناد وهابیان، مورد بررسی قرار گرفت، مشخص شد که دلایل و مستنداتشان سست است. آن ها به آیات و روایاتی استناد کرده اند که خود آن آیات و روایات ناقض ادعای آن هاست و آن ها سعی می کنند با مغالطه، نظرات و اعتقادات خود را بر دیگر مسلمانان تحمیل کنند. لذا کسانی را که اعتقادات آن ها را قبول نکنند، مشرک و مهدور الدم می دانند و از آن جا که در برخی موارد با اهل سنت مشترکاتی دارند، بیشترین توجهشان به شیعه می باشد.منابع:
1. قرآن کریم
2. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، اجتماع الجیوش الاسلامیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.
3. مقریزی، امتاع الاسماع، تحقیق و تعلیق: محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1420ق.
4. ابن قیم، محمد بن ابی بکر، توضیح المقاصد، بیروت، المکتب الاسلامی، 1404ق.
5. زیلعی، تخریج الاحادیث و الآثار، تحقیق: عبدالله بن عبدالرحمن السعد، ریاض، دار ابن خزیمة، 1414ق.
6. ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1419ق.
7. ابن مرزوق، ابوحامد، التوسل بالنبی و بالصالحین، استانبول، 1986م/ 1407ق.
8. خَلَف، حسین، شیخ خزعل، تاریخ الجزیره العربیة فی عصر الشیخ محمد بن عبدالوهاب(حیاة الشیخ محمد بن عبدالوهاب)، بیروت، 1968م/ 1388ق.
9. ثعلبی، تفسیر الثعلبی، مراجعة و تدقیق الاستاذ نظیر الساعدی، چاپ اول، بیروت- دار احیاء التراث العربی، 1422-2002م.
10. ابن عبدالوهاب، سلیمان بن عبدالله بن محمد، تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، مکتبة الریاض الحدیثة، 1420ق.
11. قرطبی، ابوعبدالله محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، دارالکتاب العربی، 2001م.
12. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفة، 1412ق.
13. الجامع الصغیر، ج1، چاپ اول، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع- 1401-1981م
14. وهبه، حافظ، جزیرة العرب فی القرن العشرین، قاهره، 1387ق/ 1967م.
15. سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، قم، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404ق.
16. یاسینی، ایمن، الدین و الدولة فی المملکة العربیة السعودیة، ترجمه به عربی، دکتور کمال الیازجی، دارالساقی، 1978م.
17. ابونعیم، احمد بن عبدالله، دلایل النبویة، بغداد، مکتبة النهضة، 1363ق.
18. طبری، احمد بن عبدالله، ریاض النظرة فی مناقب العشرة، بیروت، دارالمعرفه، 1418ق.
19. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415ق.
20. ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت، دارالکتاب العربی، 1422ق.
21. زادالمعاد، ابن قیم، محمد بن ابی بکر، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1407ق.
22. ابن تیمیه الحرانی، احمد بن عبدالحلیم، زیارة القبور و الاستنجاد بالمقبور، الریاض، الاداره العامة للطبع و الترجمه، 1410ه.
23. امین، سعید، سیرة الامام الشیخ محمد بن عبدالوهاب، مکة، 1384ق.
24. ابی داود سجستانی، ابن الاشعث، سنن، تحقیق و تعلیق: سعید محمد اللحام، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1410ق-1990م.
25. بیهقی، سنن الکبری، دارالفکر، بی تا.
26. صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، تحقیق و تعلیق: شیخ عادل احمد عبدالموجود، الشیخ علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1414-1993م.
27. شیبانی سرخسی، محمد بن الحسن، شرح السیر الکبیر، تحقیق دکتر صلاح الدین المنجد، مطبعة مصر، 1960م.
28. مقدسی، عبدالرحمن بن قدامه، الشرح الکبیر، بیروت، دارالکتاب العربی للنشر و التوزیع، بی تا.
29. مسلم بن حجاج، صحیح، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، بی تا.
30. بخاری، محمد بن اسماعیل ابراهیم، صحیح، تاشکند، 1394ق.
31. قزوینی، سیدمحمد حسن، فرقه وهابی و پاسخ به شبهات آن ها، ترجمه علی دوانی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1366ش.
32. سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، مؤسسه امام صادق(ع)، 1412ق.
33. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407ق.
34. بهوتی، منصوربن یونس، کشاف القناع، تقدیم: کمال عبدالعظیم العنانی/ تحقیق: ابوعبدالله محمد حسن إسماعیل الشافعی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1418ق-1997م.
35. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، نجف اشرف، المکتبة الحیدریه، 1956م.
36. الصنعانی، عبدالرزاق، المصنف، بی جا، بی تا.
37. حاکم نیشابوری، المستدرک، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشلی، طبعة مزیدة بفهرس الاحادیث الشریفة، بی تا.
38. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت/ دمشق، دارالعلم/ الدار الشامیة، 1412ق.
39. ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، بی جا، بی تا.
40. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، بولاق مصر،مطبعة کبرای امیریه، 1321ق.
41. بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمن، تحفة الاخوان، ریاض، 1418ق.
42. بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمن، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، جمع و اشراف محمد بن سعد الشویعر، الریاض، دارالقاسم، 1420ق.
43. هیثمی، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408-1988م.
44. ابویعلی الموصلی، مسند ابی یعلی، دارالمأمون للتراث، 1408-1988م.
45. شوکانی، محمد بن علی بن محمد بن عبدالله، نیل الأوطار، بیروت، دارالجیل، 1973.
پی نوشت ها :
1.استادیار دانشگاه اراک
2. کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
منبع: نشریه علوم و معارف قرآن کریم، شماره 7
ادامه مطلب
علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (1)
علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (1)
منبع : اختصاصی راسخون
علل وعواملی که انحطاط و عقب ماندگی فرقه وهابیت تأثیر گزار بوده است را می توان بطور خلاصه به دودسته عوامل درونی و برونی تقسیم کرد : عوامل درونی عبارت است از عامل های که در ذات وهویت این جریان نهفته است مانند نا سازگاری با پیشرفت های علمی روز ، نداشتن روحیه گفتمان و تبادل افکار با دیگران ، تناقض بین گفتار ورفتارو... اما عوامل برونی یعنی عواملی که از خارج متوجه آنها شده و فرقه وهابی نسبت به آن واکنش منفعلانه داشته است مانند پیروزی جمهوری اسلامی ایران ، همکاری با استکبار جهانی ، پیدایش اندیشه های انقلابی و تشکّل های مبارز و... مجموعه این عوامل را می توان در عدم پیشرفت وهابیت و جلو گیری از نفوذ وگسترش آن تأثیر گزار دانست .
کلید واژگان: وهابیت ، پسرفت، علل ، عربستان
مقدمه
جریان وهابیت از نیمه قرن دوازدهم ه.ق. با نام محمدابن عبدالوهاب ظهورکرد. این موج نواندیشی دینی در قالب مبارزه با شرک وبدعت در بزرگترین پایگاه اسلام – مکه ومدینه – پدیدار گشت و بر سرزمین زر خیز عربستان استیلا یافت . در واقع می توان ادعا کرد که سه ویزگی فوق یعنی شعار های زیبا و جذاب ، سیطره بر دو مکان شریف و توانایی عظیم مالی آن سرزمین ، می توانست عوامل خوبی برای پیشرفت این جریان باشد .اما علیرغم این پتانسیل ها وهابیگری از نظر جهانی موفق نبوده است بلکه پیشرفت های نسبی که از این قدرت گسترده به دست آورده بودند تبدیل به فرسایش و گرفتار چالش شده است .این ایستایی و یا مواجه با چالش را می توان معلول علل وعواملی دانست که در یک تقسیم کلی همه آنها را به عنوان عوامل درونی و یا برونی قلمداد نموده و مانع پیشرفت و عدم پویایی این جریان دانست .در این مختصر بر رسی مصادیق علل و عوامل فوق دنبال گردیده ، امید که پاسخ مناسبی بدست آید.وهابيّت نام مسلکی است که ریشه های اعتقادی آن به قرن چهارم باز می گردد اما در قرن دوازدهم توسط محمد ابن عبدالوهاب تمیمی با کمک دولت انگلیس و آل سعود رسما اعلام موجودیت کرد . نام این مسلک را ازنام پدرش عبدالو هاب که از علمای بنام خودش بود ، گرفته اند و امروزه پیروان شیخ محمد فرزند عبدالوهاب به نام فرقه وهابیت معروف و مشهور است. این گروه به عنوان مدعیان نجات دهندگان اسلام از کفر وشرک و با شعار بدعت زدایی و جهاد با کافران به میدان آمدند و اسلام حقیقی را انحصارا در تفکر خود شان می دانستند و سائر مذاهب وگروه های اسلامی را که با آنها همفکری نداشت به عنوان کافر،مشرک و بدعت گذار معرفی می کردند و کشتن آنها را جایز و غارت اموال شان را حلال می دانستند . وهابیت بسیاری از اعمال و عبادت های مسلمین را شرک وبت پرستی می خوانند و همچنین قبه و بارگاه روی قبر را حرام وبدعت می شمارند. لذا بنا های روی قبر بزرگان دین را با خاک یکسان کردند.وهابیت در ابتدا با استفاده از ضعف فرهنگی واقتصادی مردم و همچنین سر دادن شعار های جذاب و فریبنده و اعمال زور و خشونت پیروانی را برای خودشان جذب نمودند. اما علیرغم این که مرکزیت این گروه در سرزمین نفت خیز عربستان است و از موقعیت بسیار خوب مکانی ، جغرافیای و اقتصادی برخوردارند و شبانه روز تبلیغ وهابیت می کنند؛ در سطح جهان از موفقیت و گسترش فرهنگ وهابیت موفق نبوده اند بلکه این طرز تفکر با دنیای امروز همخوانی نداشته و انتظار می رود در آینده ی نه چندان دور در انزوا قرار خواهند گرفت.عواملی که در انحطاط وپسرفت وهابیت نقش داشته اند عبارت اند از: پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،آشکار شدن چهره واقعی وهابی ها،همدستی با استکبار،بازی کردن با حریم انسانی و حقوق بشری، پیدایش اندیشه های انقلابی ،تفرقه گرایی، ناساز گاری با پیشرفت های روز،نداشتن روحیه وفرهنگ گفتمان، از بین بردن منابع علمی، برداشت نا بجا از آیات قرآن، تحریف عقاید مردم،ارائه تصویر خشن از اسلام،تناقض بین گفتار و رفتار و نابود کردن اماکن مذهبی ، که هر کدام به نحوی در رکود این جریان در دنیای امروز نقش داشته اند . لازم به یاد آوری اینکه ممکن است تمام عوامل مؤثر در این نوشتار نیامده باشد اما آنچه را در این جا نام برده شد اینک به تفصیل بیان می گردد:
1)پیروزی انقلاب اسلامی در ایران
وهابی ها با اتكا بر تسلط بر سر زمين وحي و بنیادهای اصیل و واقعی اسلامی (مکه و مدینه) وعنوان خادم الحرميين دادن ، خود را پرچمداران جهان اسلام ، قلمداد و نظام سیاسی و اجتماعی شان را به عنوان تنها نظام مکتبی و مجری دستورهای قرآنی ، بر مسلمانان تحمیل کرده بودند .اما با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبري امام خميني درایران وجا یگزين شدن نظام جمهوري اسلامي با انديشه هاي ناب به جاي رژیم پادشاهی وسلطنتي، ادعای بی محتوای وهابيت وچهره اي واقعي شان برملا شد و اين بسيار براي وهابيت گران تمام شد زيرا از طرفی ، نهضت دینی شیعیان ، به پيروزي رسيد و موقعيت شان در جهان تثبيت و از نظر سیاسی تمرکز و استحکام یافت . از سوی دیگر ادعای وهابی ها مبنی برانحصار محوريت اسلام در نظام حکومتي و سیاسی شان ، مورد شک وتردید واقع شد كه در نتيجه بعنوان مانع بزرگی در گسترش نفوذ و افزایش قدرت وهابی ها در منطقه و جهان تبدیل گشت .اسد علی زاده می گوید:برقراری و تثبیت نظام جمهوری اسلامی در ایران ، افزون بر اینکه رهبری جعلی و خیالی وهابی ها را بر مسلمانان جهان منتفی کرد ، قطب جدیدی در جهان اسلام پدید آورد که می تواند در شرایط لازم ، نیروهای انقلابی و پیشرو مسلمان را به خود جذب کند .بدین وسیله ، امیدهای مسلمانان ستم دیده و آزاده برای اعتلای کلمۀ « الله» به ایران به عنوان مرکز ثقل جهان اسلام و پرچمدار مسلمانان معطوف شد . بدین ترتیب ، پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در ایران عامل بسیار مؤثری در نفی اندیشه های وهابی و به انزواکشیدن آنان به شمار می رود .(1) آیت الله سبحانی می گوید: «پیروزی انقلاب اسلامی در ایران وحشت فوق العاده ای در سران سیاسی مکتب وهابیگیری پدید آورد واز نفوذ آن در مناطق مجاور سخت نگران شدند واندیشه ملت خود ، آنان را رنج می دهد».(2)گرچه پیروزی انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک انقلاب شیعی باعث شد که روحیه قدرت وشهامت در سراسر جهان برای شیعیان محروم جهان دمیده شود اما در کشور عربستان سعودی که شیعیان آنجا از محرومیت ومظلومیت بیشتر رنج می برند تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران قرار گرفته و باعث شد حرکتهای را بر ضد رژیم آل سعود راه اندازی کنند از جمله در20 نوامبر 1979 عده ای از نا راضیان مسجد اعظم مکه را به تسخیر خو در آوردند و شیعیان الاحساء برای نخستین بار تصمیم گرفتند مراسم عاشورا را در ملاء عام بر گزار نمایند . اریک رولو مفسر روز نامه« لوموند» می نویسد:« شورشیان شیعه به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در پی شورش مکه ، دل وجرات پیداکردند و روز 27 نوامبر ، مراسم عاشورا را که در عربستان ممنوع است برگزار کردند جمعیت که عکس های امام خمینی را در دست داشتند به سوی قطیف ، احساء ودیگر آبادی ها ی ایالت شرقی حرکت کردند . در درگیری های بوجود آمده با گارد ملی 36 تن از آنان کشته شدند . جمعیت سه روز تمام در حال طغیان بود. آنها بانک ها و موسسات دیگر را به آتش کشیدند و علیه رژیم سلطنتی شعار دادند . و در اعلامیه ها از مردم برای سر نگونی رژیم سعودی دعوت کردند».(3)
فؤاد ابراهیم در تأثیر گذاری انقلاب اسلامی ایران در این زمینه چنین می نگارد :
مساجد وحسینیه های شیعیان تا پیش از آغاز انقلاب اسلامی ایران نقش سیاسی را ایفا نمی کردند این نهادهای سنتی برای بسیاری از شیعیان نماد همبستگی ووحدت اجتماعی بود پس از سال 1979 نقش این نهاد ها به شدت تغییر یافت : مساجد وحسینیه ها به پایگاه های برای جنبش های مختلف مذهبی و سیاسی شیعیان تبدیل شدند. افزون بر این مراجع شیعه بر مبنای نگرش سیاسی و میزان مداخله و مشارکت در امور سیاسی مورد شناسایی قرار می گرفتند. حسینیه ها در دوران برگزاری مراسم عاشورا مراکزی برای گرد همایی شیعیان و سخنرانی های پر شور شیخ حسن الصفار و سایر واعظان وابسته به جنبش مبلغان طلایه دار ، همچون شیخ فوزی السیف بودند که به تظاهرات شیعیان منجر می شدند. شیخ حسن الصفار رهبر سازمان انقلاب اسلامی در سخنرانی های خود در نوامبر سال 1979 مصادف با دهه نخست ماه محرم ، تصویر اسلامی انقلابی و نوین را ترسیم نمود که شیعیان استان شرقی از آن آگاهی نداشتند.(4) از دیگر تاثیرا ت پیروزی انقلاب اسلامی ایران فعالیت بیشتر سازمان انقلاب اسلامی جزیرۀ العرب بود. این سازمان در سال 1968 توسط آیت الله سیّد محمد شیرازی (ره) پی ریزی گردید اما در سال 1975 رسما تاسیس ان اعلام گردید. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران رهبران این سازمان تصمیم گرفتند که توده های مسلمان را وارد صحنه کنند و در پی سرنگونی ال سعود فعالیت کنند نام این سازمان در خیابان ها و روی دیوار خانه های منطقه شرقی نوشته می شد و قیام 1400 هجری قمری در همان منطقه از فعالیت های تعیین کننده در تغییر معادلات مبارزاتی آل سعود بود. این سازمان فعالیت های سیاسی خود را در خارج از عربستان بیشتر کرد . انتشار مجله «الثوره الاسلامیه» در لندن از سال 1980تا ژانویه 1991، مجله «بقیع» از سال 1365 تا بهار 1372 در ایران و یک مجله به زبان انگلیسی به نام «ندای مکه»( meka callingبه انگلیسی) از فعالیت های این سازمان بود و از سال 1991 به بعد مجله«الثوره الاسلامیه» جای خود را به مجله «الجزیرۀ العربیه» داد و دیگر نشریات توسط سازمان تعطیل شد.(5) و همچنین جنبش «حزب الله حجاز» که در سال 1987 در میان طلاب عربستان مقیم قم بوجود امد و سازمان به نام «تجمع علمای شیعه» در دهه 80 توسط جمعی از طلاب وعلمای شیعه عربستان شکل گرفت که مقر اصلی آن در لبنان وسوریه است و مشغول فعالیت های فرهنگی وتبلیغاتی هستند .(6) این تشکل ها و سازمانها که بر علیه حکومت وهابی سعودی فعالیت داشته ودارند باز تاب پیروزی انقلاب اسلامی ایران در جهان و بویزه مجامع شیعه نشین بوده است.برخی از نویسندگان، در مورد بازتاب و تحلیل انقلاب اسلامی ایران در جهان و بویژه کشور های اسلامی، و از جمله در عربستان سعودی معتقد است که بوجود آمدن دو جنبش شیعه وسنی در عربستان از بازتاب های انقلاب اسلامی بوده است.جنبش شیعی همان جنبش های که بدان اشاره شد و در مورد جنبش سنی ، علیرغم اینکه گرایش سنی جنبش اسلامی در عربستان سابقه ممتدی دارد زیرا جنبش اخوان از پیروان محمدابن عبدالوهاب با کمک محمدبن سعود بربخشی از عربستان حاکم شدند و سرانجام میان اخوان وسعودی ها در رابطه اقدامات سیاسی عبدالعزیز بن سعود اختلاف افتاد و جنگجویان اخوان در جریان جنگ سبلا در سال 1929شکست سختی خوردند ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به گفته بسیاری از تحلیل گران حرکت اخوان جدید متاثر از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بوده است (7)فؤاد ابراهیم در تأثیر گذاری انقلاب اسلامی ایران بر شیعیان عربستان می نویسد: « برخی ناظران بر این باورند که شیعیان استان شرقی به شدت تحت تأثیر و پذیرایی سخنان امام خمینی (ره) بودند ؛ سخنانی که آنان را برای قیام ظالمان ومستبدان (شاهان) و سر نگونی حکومت آنها بر می انگیخت . بی تردید می توان که انقلاب اسلامی تمام جهان اسلام را تحت تأثیر خود قرار داد اما برای شیعیان از اهمیت خاصی بر خوردار بود . آغاز تظاهرات مردمی در سراسر ایران در سال 1978جان تازه ای به شیعیان عربستان سعودی و دیگر کشور های جهان اسلام بخشیده وروحیه ای آنان را تقویت نمود . این تظاهرات حس قدرت ،اعتماد به نفس و شجاعت ایستادگی در برابر حکام سعودی را به آنان عطا کرد تا بدین وسیله نا رضایتی ها و در خواست های خود را بطور علنی به گوش حکام خود برسانند . در حقیقت انقلاب ایران «آگاهی و هوشیاری جدیدی را در میان شیعیان پدید آورد و به آلگویی برای عملکرد آتی آنان تبدیل شد» این انقلاب همچنین موجب پدید آمدن جو جدید و تسریع اقدامات سیاسی اپوزیسیون شیعه شد».(8) وهابیان به خاطر مخالفت با جمهوری اسلامی ایران تظاهرات علیه استکباررا ممنوع اعلام کرد.یکی از موارد که آنها بخاطر ضدّیت با سیاست جمهوری اسلامی ایران مقابله ومخالفت می نمایند حرکت ضد استکباری مسلمین در مراسم حج است در این مکان مهم وزمان بسیار تأثیر گذار که ملت عزیز ایران به حکم وظیفه انقلابی به مراسم تظاهرات پرداخته و از سائر مسلمین جهان دعوت به عمل می آورد که در مقابل آمریکای جهانخوار وکمونییسم بین الملی و صهیونیسم با وحدت ویگانگی ایستاده و ابراز انزجار و تنفر نمایند سیاست گذاران سعودی و وهابی برای مخالفت با این قیام سازنده وارزنده پرچم مخالفت را بلندنموده وبا رنگ ولعاب دینی فتوای حرمت تظاهرات در ایام حج را از روحانیون مکتب گرفتند وتظاهرات ضد استکباری راتحریم نمودند. یکی از مفتیان شان به نام« عبدالعزیز بن یاز» با این عنوان که حج یک عمل عبادی است ونباید با مسائل سیاسی وغیر آن آمیخته گردد به چنین تظاهرات و جنبشی فتوای حرمت داد.
به همین اساس شرطه های چماق بدست ومسلح به وسایل ضد شورش به جان زائران خانه خدا ومیهمانان آزادی خواه افتاده وبا خشونت وضرب و جرح از میهمانان سرزمین وحی پذیرایی و با الفاظ مشرک وکافر ، بدعت گذار ورافضی خوش آمد می گویند واین روند همه ساله ادامه دارد.(9)
اما برای مطلوب و معقول بودن این حرکت سیاسی و ابراز تنفر از دشمنان خدا می توان دلایل ذیل را بر شمرد:
الف) تبری جستن وابراز انزجار از ظالمان و استکبار جهانی یکی از پیام های این فریضه بزرگ است.زیرا فرضیه حج خضوع مطلق و خشوع بی نهایت در برابرخداوند و تسلیم محض بودن در پیشگاه حضرتش وطرد کردن طواغیت وبت های رایج زمان از دل وجان وروح وروان انسان های آزاده است زیرا در قرآن مجید حج ابراهیمی را این چنین توصیف می نماید :« واَذِّن فی الناس بالحج یأتوک رجالاً وعلی کل ضامًر یأ تین من کلَّ فجٍ عمیق لیشهدوا منافع لهم ویذکروا اسم الله فی ایام معلومات علی مارز قَهَمُ من بهیمة الانعام فکلوا منها و اطعموا البائس الفقیر ثم لیقضوا تفثهم ولیوفوا نذورهم ولیطوفوا با لبیت العتیق».(10)ما به ابراهیم گفتیم همه مردم را به حج دعوت کن تا پیاده وسواره بر مرکب های لاغر از هر راه دور بیایند. تا شاهد منافع گوناگون خویش (در این برنامه حیات بخش ) باشند ونام خدا را در ایام معّینی بر چار پایانی که خدا در اختیارشان گذاشته است ببرند ( وقتی آنها را قربانی کردند )از گوشت آنها بخورید و فقیر وبی نوا را نیز اطمام نمائید . بعد از آن باید آلوده گی ها را از خود بر طرف سازند وبه نذر های خود وفا کنند و برگرد خانۀ کهنه طواف نمایند . از میان این دو آیه باید دو جمله را مورد دقت قرار داد واز مفاد آن نتیجه گرفت. اول جمله «لیشهدوا منافع لهم» که مراد از منافع که زائران خانه خدا باید شاهد آن باشد چیست؟ دوم اینکه از جمله ای «ویذ کروا اسم الله» چه مطلبی استفاده می شود؟در جواب باید گفت که اوّلا حج ابراهیمی دارای دو بُعد است: یکی بُعد عبادی که در ذکر ویاد خدا نمود پیدا می کند و بُعد دیگرکه بعد اجتماعی است در مسئله ای« مشاهده منافع» آیه ای مزبور نهفته است آیت الله مکارم در این باره می گوید: اگر این مراسم عبادی پر رمز وراز طبق برنامه صحيح انجام پذيرد و از آن بهره بردارى درستى شود مىتواند هر سال منشا تحول تازهاى در جوامع اسلامى گردد. و نتایج و منافع فراوانی را به ارمغان آورد و در این مختصر به برخی از آن می توان اشاره کرد:
1- بعد اخلاقى حج) مهمترين فلسفه حج همان دگرگونى اخلاقى است كه در انسانها به وجود مىآورد، مراسم« احرام» انسان را به كلى از تعينات مادى و امتيازات ظاهرى و لباسهاى رنگارنگ و زر و زيور بيرون مىبرد، و با تحريم لذائذ و پرداختن به خودسازى كه از وظائف محرم است او را از جهان ماده جدا كرده و در عالمى از نور و روحانيت و صفا فرو مىبرد، و آنها را كه در حال عادى بار سنگين امتيازات موهوم و درجهها و مدالها را بر دوش خود احساس مىكنند يك مرتبه سبكبار و راحت و آسوده مىكند.سپس مراسم ديگر حج يكى پس از ديگرى انجام مىگيرد، مراسمى كه علاقههاى معنوى انسان را لحظه به لحظه با خدايش محكمتر و رابطه او را نزديكتر و قويتر مىسازد، او را از گذشته تاريك و گناهآلودش بريده و به آيندهاى روشن و پر از صفا و نور پيوند مىدهد.مخصوصا توجه به اين حقيقت كه مراسم حج در هر قدم ياد آور خاطرات ابراهيم بتشكن، و اسماعيل ذبيح اللَّه، و مادرش هاجر است، و مجاهدتها و گذشتها و ايثارگرى آنها را لحظه به لحظه در برابر چشمان انسان مجسم مىكند، و نيز توجه به اينكه سرزمين مكه عموما و مسجد الحرام و خانه كعبه و محل طواف خصوصا ياد آور خاطرات پيامبر اسلام و پيشوايان بزرگ و مجاهدتهاى مسلمانان صدر اول است اين انقلاب اخلاقى عميقتر مىگردد، به گونهاى كه در هر گوشهاى از مسجد الحرام و سرزمين مكه انسان، چهره پيامبر و على و ساير پيشوايان بزرگ (صلوات الله علیهم) را مىبيند، و صداى آواى حماسههاى آنها را مىشنود.
آرى اينها همه دست به دست هم مىدهند و زمينه يك انقلاب اخلاقى را در دلهاى آماده فراهم مىسازند، به گونهاى توصيف ناشدنى و رق زندگانى انسان را بر مىگردانند و صفحه نوينى در حيات او آغاز مىكنند.در حقیقت حج براى مسلمانان يك تولد ثانوى است، تولدى كه آغازگر يك زندگى نوين انسانى مىباشد.
2- بعد سياسى حج)به گفته يكى از بزرگان فقهاى اسلام مراسم حج در عين اينكه خالصترين و عميقترين عبادات را عرضه مىكند، مؤثرترين وسيله براى پيشبرد اهداف سياسى اسلام است.روح عبادت، توجه به خدا، و روح سياست، توجه به خلق خدا است، اين دو در حج آن چنان به هم آميختهاند كه تار و پود يكپارچه!.حج عامل مؤثرى براى وحدت صفوف مسلمانان است.حج عامل مبارزه با تعصبات ملى و نژاد پرستى و محدود شدن در حصار مرزهاى جغرافيايى است.حج وسيلهاى است براى شكستن سانسورها و از بين بردن خفقانهاى نظامهاى ظالمانهاى كه در كشورهاى اسلامى حكمفرما مىشود.حج وسيلهاى است براى انتقال اخبار سياسى كشورهاى اسلامى از هر نقطه به نقطه ديگر، و بالآخره حج، عامل مؤثرى است براى شكستن زنجيرهاى اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمين.و به همين دليل در آن ايام كه حاكمان جبار همچون بنى اميه و بنى عباس بر سرزمينهاى مقدس اسلامى حكومت مىكردند و هر گونه تماس ميان قشرهاى مسلمان را زير نظر مىگرفتند تا هر حركت آزادىبخش را سركوب كنند، فرا رسيدن موسم حج دريچهاى بود به سوى آزادى و تماس قشرهاى جامعه بزرگ اسلامى با يكديگر و طرح مسائل مختلف سياسى.
روى همين جهت امير مؤمنان على ع به هنگامى كه فلسفه فرائض و عبادات را مىشمرد در باره حج مىگويد: «الحج تقوية للدين» (11)خداوند مراسم حج را براى تقويت آئين اسلام تشريع كرد. بى جهت نيست كه يكى از سياستمداران معروف بيگانه در گفتار پر معنى خود مىگويد:« واى به حال مسلمانان! اگر معنى حج را نفهمند، و واى به حال دشمنانشان اگر معنى حج را درك كنند»!.و حتى در روايات اسلامى، حج به عنوان جهاد افراد ضعيف شمرده شده، جهادى كه حتى پير مردان و پير زنان ناتوان با حضور در صحنه آن مىتوانند شكوه و عظمت امت اسلامى را منعكس سازند، و با حلقههاى تو در توى نمازگزارانگرد خانه خدا و سر دادن آواى وحدت و تكبير، پشت دشمنان اسلام را بلرزانند.
3- بعد فرهنگى)ارتباط قشرهاى مسلمانان در ايام حج مىتواند به عنوان مؤثرترين عامل مبادله فرهنگى و انتقال فكرها در آيد.مخصوصا با توجه به اين نكته كه اجتماع شكوهمند حج، نماينده طبيعى و واقعى همه قشرهاى مسلمانان جهان است (چرا كه در انتخاب افراد براى رفتن به زيارت خانه خدا هيچ عامل مصنوعى مؤثر نيست و زوار كعبه از ميان تمام گروهها، نژادها، زبانهايى كه مسلمانان به آن تكلم مىكنند بر خاسته و در آنجا جمع مىشوند).لذا در روايات اسلامى مىخوانيم: يكى از فوائد حج نشر اخبار و آثار رسول اللَّه ص به تمام جهان اسلامى است.«هشام بن حكم» كه از دوستان دانشمند« امام صادق (ع)» است مىگويد:از آن حضرت در باره فلسفه حج و طواف كعبه سؤال كردم، فرمود:«ان اللَّه خلق الخلق ... و امرهم بما يكون من امر الطاعة فى الدين و مصلحتهم من امر دنياهم فجعل فيه الاجتماع من الشرق و الغرب و ليتعارفوا و لينزع كل قوم من التجارات من بلد الى بلد ...، و لتعرف آثار رسول اللَّه (ص) و تعرف اخباره و يذكر و لا ينسى»(12)خداوند اين بندگان را آفريد ... و فرمانهايى در طريق مصلحت دين و دنيا به آنها داد، از جمله اجتماع مردم شرق و غرب را (در آئين حج) مقرر داشت تا مسلمانان به خوبى يكديگر را بشناسند و از حال هم آگاه شوند، و هر گروهى سرمايههاى تجارى را از شهرى به شهر ديگر منتقل كنند ... و براى اينكه آثار پيامبر ص و اخبار او شناخته شود، مردم آنها را به خاطر آوردند و هرگز فراموش نكنند.به همين دليل در دورانها خفقان بارى كه خلفا و سلاطين جور اجازه نشر اين احكام را به مسلمانان نمىدادند آنها با استفاده از اين فرصت، مشكلات خود را حل مىكردند و با تماس گرفتن با ائمه هدى ع و علماى بزرگ دين پرده از چهره قوانين اسلام و سنت پيامبر ص بر مىداشتند.از سوى ديگر، حج مىتواند، مبدل به يك كنگره عظيم فرهنگى شود و انديشمندان جهان اسلام در ايامى كه در مكه هستند گرد هم آيند و افكار و ابتكارات خويش را به ديگران عرضه كنند.اصولا يكى از بدبختيهاى بزرگ اين است كه مرزهاى كشور اسلامى سبب جدايى فرهنگى آنها شود، مسلمانان هر كشور تنها به خود بينديشند، كه در اين صورت جامعه واحد اسلامى پاره پاره و نابود مىگردد، آرى حج مىتواند جلو اين سرنوشت شوم را بگيرد.لذا در ذيل همان روايت می فرماید:«و لو كان كل قوم انما يتكلمون على بلادهم و ما فيها هلكوا، و خربت البلاد، و سقطت الجلب و الارباح و عميت الاخبار ...»(13) اگر هر قوم و ملتى تنها از كشور و بلاد خويش سخن بگويند و تنها به مسائلى كه در آن است بينديشند همگى نابود مىگردند و كشورهايشان ويران مىشود، منافع آنها ساقط مىگردد و اخبار واقعى در پشت پرده قرار مىگيرد.
4- بعد اقتصادى حج)بر خلاف آنچه بعضى فكر مىكنند، استفاده از كنگره عظيم حج براى تقويت پايههاى اقتصادى كشورهاى اسلامى نه تنها با روححج منافات ندارد بلكه طبق روايات اسلامى يكى از فلسفه آن را تشكيل مىدهد چه مانعى دارد مسلمانان در آن اجتماع بزرگ، پايه يك بازار مشترك اسلامى را بگذارند، و زمينههاى مبادلاتى و تجارى را در ميان خود به گونهاى فراهم سازند كه نه منافعشان به جيب دشمنانشان بريزد، و نه اقتصادشان وابسته به اجانب باشد، كه اين دنيا پرستى نيست، عين عبادت است و جهاد.و لذا در همان روايت هشام بن حكم از امام صادق (علیه السلام) ضمن بيان فلسفههاى حج صريحا به اين موضوع اشاره شده بود كه يكى از اهداف حج، تقويت تجارت مسلمانان و تسهيل روابط اقتصادى است.كوتاه سخن اينكه اين عبادت بزرگ اگر بطور صحيح و كامل مورد بهره بردارى قرار گيرد و زوار خانه خدا در آن ايام كه در آن سرزمين مقدس حضورفعال دارند و دلهايشان آماده است از اين فرصت بزرگ براى حل مشكلات گوناگون جامعه اسلامى با تشكيل كنگرههاى مختلف سياسى و فرهنگى و اقتصادى استفاده كنند، اين عبادت مىتواند از هر نظر مشكلگشا باشد، و شايد به همين دليل است كه امام صادق ع مىفرمايد:«لا يزال الدين قائما ما قامت الكعبة»(14) ما دام كه خانه كعبه بر پا است اسلام هم بر پا است.(15) همه این ابعاد مهم و منافع فراوان از این مناسک پر رمز وراز حج بدست می آید ثانیا آنکه در این آیه منافع که بیانگر بُعد اجتماعی وسیاسی است مقدم به ذکر الله که ترسیم گر جنبه عبادی است شمرده شده است .ثالثاً قرآن لفظ منافع را به صورت مطلق وبدون هچ گونه قیدی آورده است لذا شامل هر نوع منافع ا عم از سیاسی واقتصادی واجتماعی می باشد .«شیخ محمود شلتوت (ریئس اسبق الاز هر ) می گوید : «حج با توجه موفقیت خاصی که در اسلام دارد و اهدافی که برای فرد وجامعه در آن در نظر گرفته شده است که مردان دانش و فکر ، شخصیت های علمی و فرهنگی و مسئولان سیاسی واداری و آگاهان از مسائل اقتصادی و مالی و معلمان شرع ودین مردان نبرد و جهاد به آن توجه خاص بنماید ».(16) لذا چنین به نظر می رسد که مسلمین جهان هرنوع استفاده که به نفع جامعه اسلامی و امت اسلام باشد می توانند از این مراسم با شکوه استفاده داشته باشند.
ب) اگر کسی در عمومیّت مفاد آیه مذکور شک و تردیدی داشته باشد هرگز نمی تواند در عمل نماینده پیامبر گرامی اسلام یعنی حضرت علی (علیه السلام) در موسم حج که صددرصد یک عمل سیاسی بوده است تردیدی به خود راه دهد زیرا حضرت رسول خدا در سال نهم هجرت حضرت علی (ع) را به یک عمل سیاسی دستور داد که عبارت بود از اینکه آن حضرت از جانب رسول خدا مامور به قرائت قطعنامه سیاسی که حاوی اعلام انزجار و بیزاری از مشرکین بود مامور گردید تا آن را در موسم حج قرائت نماید که آیات مذکور از اول سوره برائت به این عبارت آمده است :« برائۀ من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین فسیحوا فی الارض اربعۀ اشهر واعلموا انّکم غیر معجزی الله و انّ الله مخزی الکافرین و آذان من الله و رسوله یوم الحج الاکبر ان الله برئ من المشرکین و رسوله فان تبتم فهو خیر لکم و ان تولیتم فاعلموا انکم غیر معجزی الله و بشر الذین کفروا بعذاب الیم»(17) اعلام بیزاری است از جانب خدا و رسول او به ان گروه از مشرکان که با انها پیمان بسته اید (به آنان برسانید که) می توانید به روی زمین چهار ماه آزادانه گردش کنید وبدانید که شما خدارا عاجز نخواهید کرد و خدا کافران را خوار خواهد نمود این اعلامی است که از جانب خدا ورسول او به مردم در روز حج اکبر که خدا ورسول او از مشرکان بیزار هستند . اگر توبه کردید برای شما نیکو ست واگر روی برگرداندید بدانید که شما خدا را عاجز نخواهید کرد وبه گروه کافر به عذاب درد ناک بشارت بده .حضرت علی (علیه السلام ) پس از قراعت این آیات قطعنامه ای را که متضمن چهار مواد بود چنین ایراد نمود وفرمود : هان ای مشرکان :
1 - بت پرستان حق ندارند وارد خانه خدا شوند .
2 - طواف با بدن برهنه ممنوع است .
3 - بعد از این هیچ بت پرستی در مراسم حج شرکت نخواهد کرد .
4 - کسانی که با پیامبر پیمان عدم تعرض بسته اندو از اول به پیمان خود وفا دار بوده اند پیمان آنان محترم است وتا انقضای وقت پیمان ، جان ومال شان محترم می باشد ولی با مشرکان که با مسلمانان پیمانی ندارند ویا عملاً پیمان شکنی کرده اند از این تاریخ ( دهم ذی الحجه ) چهار ماه مهلت داده می شود که تکلیف خود را با حکومت اسلامی روشن سازند یا باید به گروه موحدان و یکتا پرستان بپیوندند و هر نوع مظاهر شرک و دوگانه پرستی را در هم کوبند و یا اینکه آماده جنگ گردند.(18)آیا عمل سیاسی تر و دلیل بهتری از این پیدا می شود که در بحبوحه فریضه عظیم حج که مشرک ومسلمان سر گرم طواف یا رمی جمره بودند ناگهان نماینده پیامبر(ص) روی نقطه بلندی قرار می گیرد وچنین مسائل سیاسی را بیان می فرماید؟ آیا پیامبر خدا و جانشین معصومش به اندازه وهابیون گرا نفهمیده اند که دست به چنین عمل سیاسی میزنند؟ و یا وهابیت باید مغز را شستشو داده و عینک تعصب را بردارند و منصفانه قضاوت نمایند که آیا فرضیه ی حج فقط در بُعد عبادی تمام و خلاصه می شود یا مسئله اجتماعی و سیاسی را نیز شامل می شود؟ اگر مسائل سیاسی و اجتماعی در آنجا جایگاه ندارد پس سوره برائت چه می کند ؟ عمل امام معصوم و نماینده پیامبر چه می کند؟ خطبه ای تاریخی حضرت پیامبر(ص) در مسجد الحرام و شعار کوبنده ای مسلمانان هنگام فتح مکه در مقابل دیدگان مشرکان چه می کند؟.
نگارنده کتاب آیین وهابیت می نویسد :
در سال 56 هجری شمسی با گروهی از حافظان خرد سال قرآن به منظور انجام عمره مفرده به زیارت خانه خدا مشرف شدیم. در روز های ورود ما ، در رسانه های گروهی حملۀ اسرائیل به جنوب لبنان برای قلع و قمع فلسطینی ها منعکس بود . روز جمعه برای شرکت در مسابقه ی قرائت قرآن در محل تحفیظ القرآن الکریم جنب حرم شریف حاضر شدیم ریاست جلسه را یکی از شخصیت ها بر عهده داشت جلسه به پایان رسید سپس اذان نماز جمعه گفته شد و خطیب حرم برفراز منبر قرار گرفت ، من با خود گفتم الآن پیرامون حادثه ای روز سخن خواهد گفت ولی چیزی نگذشت که حُسن ظن من به سوء ظن تبدیل شد و خطیب پیرامون آداب شرکت در مساجد و نماز جمعه سخن گفت و اینکه باید نظافت پاها و دهان را رعایت نمود و کلمه ای از حوادث روز به سخن نیاورد ! من به شخصیتی که کنار من نشسته بود و خود از اخوان المسلمین مصر بود که از «بد حادثه» مصر به سرزمین مکه پناهنده شده بود اعتراض کردم وگفتم :« آیا این مطابق مقتضای حال بود ؟ او چون مردی منصفی بود جز اظهار تأسف پاسخی نداشت .(19)
ج) کعبه قوام زندگی و مایه حیات است زیرا قرآن مجید کعبه وبیت الله الحرام را بعنوان قوام زندگی یعنی مایه ی حیات بشرت معرفی می کند لذا می فرماید :« جعل اللهُ الکعبه البیت الحرام قیاماً للناس»(20) خداوند کعبه را قوام ( حیات ) مردم قرار داده است .در اینجا کلمه« قیام» باید مورد بررسی قرار گیرد تا معلوم گردد که قیام یعنی چه و کعبه که مایه قوام انسانها شمرده شده چیست ؟قیام یعنی قوام و مرادف «عِماد» و« سِناد» می باشد یعنی استوار کننده زندگی ومایه حیات انسانهاست چنانکه جریان خون در رگ ها باعث زندگی انسان می شود و کعبه و بیت الحرام نیز مایه حیات انسانهاست همانطوری که خدای متعال کلمه ی« قیام» را در مورد مال و اقتصاد جامعه بکار برده است و می فرماید:« ولا توءتوا السفها ء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما»(21)هرگز اموال خود را که وسیله قوام و زندگی شما قرار داده است بدست سفیهان ندهید .(22) یعنی خداند مال و اقتصاد در جامعه را مایه حیات و قوام زندگی قرار داده است لذا نباید آن را بدست سفیهان و کسانی که بی جهت مصرف می کنند قرارداد .این آیه دو پیام دارد 1 نقش و اهمیّت و اقتصاد در جامعه 2 استفاده بهینه کردن از آن و قرار ندادن آن را در دست کسانیکه این منافع ملی و مهم را درست و به جا استفاده نمی کنند . همین پیام را از آیه «جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاما للناس» میتوان دریافت نمود که پیام اول از اهمیت خانه خدا حکایت دارد و پیام دیگر اینکه این خانه ای که مایه قوام زندگی انسانهاست باید درست استفاده شود و در معرض استفاده همه ای انسان های بیدار وزنده قرار گیرد و نباید یک عده ای خاص از آن استفاده انحصاری نمود . براستی امروز تا چه حد استفاده از این قوام زندگی وامر حیاتی برای همه گان میسر است آیا اینکه گروه وهابیت از آن برای ترویج عقاید شان استفاده شخصی و سوء می کند با جمله قیامأ للناس منافات ندارد ؟آیا کافر ومشرک خوانده شدن دیگران از طرف وهابیت منافات با قیامأ للناس ندارد ؟آیا حمله کردن شرطه های وهابی و چماق بدست سعودی بجان مردم بجرم اداء تعظیم و احترام به قبور اولیا ء الهی و مکان های مقدس و تجدید خاطره های انسان های آزاده و الگو قرار دادن آنان ، با قیامأ للناس میسازد ؟ آیا ممنوعیت ابراز انزجا و تنفر از طواغیت زمان ودشمن مکتب اسلام با جمله ای قیامأ للناس می سازد؟ زمانی می تواند کعبه مایه قوام و زندگی انسانها قرار گیرد که همگان از آن استفاده مطلوب و حیات بخش نماید نه این که مورد استفادۀ سفیهانه و یا انحصاری قرار گیرد.
پينوشتها:
اسد علی زاده ، اکبر،چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص126. 1.
سبحانی ،جعفر،آیین وهابت،ص344. 2.
محمدی ، منوچهر، بازتاب جهانی انقلاب اسلامی ،ص168. 3.
فؤاد ابراهیم ، شیعیان عربستان ،ص، 122 4.
همان ص173. 5.
همان ص178. 6.
بابا پور گل افشانی ، محمدمهدی،تحلیلی بر انقلاب اسلامی ایران، ص214. 7.
شیعیان عربستان ،ص121. 8.
9. همان.
10.حج/27و28.
نهج البلاغه، کلمات قصار ش252. 11.
وسائل الشیعه،ج8،ص9 12.
همان 13.
وسائل الشیعه،ج8،ص14. 14.
شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه،ج14، صص،8079و81 15. مکارم
آیین وهابیت ص350. 16.
توبه/1-3. 17.
آیین وهابیت صص357و358. 18.
آیین وهابیت ص6. 19.
مایده/97. 20.
نساء /5 21.
ادامه دارد...
ادامه مطلب
علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (2)
علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (2)
منبع : اختصاصی راسخون
وهابيت با سردادن شعارهاي مذهبي وداعيه نجات اسلام به اعمال ورفتار شان رنگ مذهبي مي دادند و دل عده اي از ساده لوحان را با اين رنگ بازي ها بردند اما غافل از اين كه زماني اين رنگ ها خواهند پريد وچهره ي حقيقي شان نمايان خواهد شد.
لذا از زمان تأسیس وهابیت تا كنون اموري را مرتكب شدند كه چهره واقعی وهابیت را در عرصه های مختلف برای مسلمانان جهان به ویژه مسلمانان عرب و مردم حجاز و کشورهای منطقه به روشنی نمایان نمود . در این جا به برخي از آن امور اشاره می شود:
1- همكاري با استکبار جهانی درپديده صهيونيست وتضعيف قيام مردم فلسطين
بر اساس اسناد ومدارک ، عبدالعزیز وهابی ، نخستین زمامدار عربی بود که با بنیانگذاری دولت یهود موافقت کرد و از موجودیت صهیونیست ها پشتشبانی کرد . وی اولین زمامداری بود که رو در روی قیامها و نهضت های فلسطینی قرار گر فت و قیام آنها را خنثی کرد .چنانکه محمد علی سعید در کتاب برتانیا وابن سعود آورده است :زمانی که جیمز بالفور –وزیر خارجه انگلستان –در تاریخ 2 نوامبر 1917 م. بنیان گذاری سر زمین ملی یهود در فلسطین را وعده داد ، عبدالعزیز آل سعود هیچ گونه واکنشی از خود نشان نداد .زمانی که ژنرال اللنبی با سپاه برتانیا در 10 دسامبر1917 به شهر قدس یورش برد و مغرورانه گفت : «امروز جنگ صلیبی به پایان رسید» عبدالعزیز لب به سخن نگشود ، بلکه فرزندش فیصل را به عنوان نماینده خود ارسال داشت تا به بند کشیده شدن و مستعمره شدن فلسطین و چند کشور عربی را به انگلستان تبریک گوید .(23)زمانی که انقلابیون فلسطینی به منظور حمایت مادی برای جنگ با استعمار با عبدالعزیز تماس گرفتند وی از آنان پوزش خواست و طرد شان کردو هنگامی که قیام ها وانقلاب ها میان مسلمانان ویهودیان در فلسطین شعله ور شد وبر تانیا در سال های 1929 و 1935 م. بیشترین دشمنی را در حق اعراب روا داشت ، ابن سعود به دستور برتانیا هیچ گونه دخالتی در راستای تغییر اوضاع به عمل نیاورد تا اینکه قیام مسلحانه سال 1935م. زبانه کشید و پس از آن فلسطینیان به مدت 183 روز دست به اعتصاب سراسری زدند و به ریاست« امین الحسینی» مفتی فلسطینی وبا روحیۀ انقلابی ، در مقابل تانک وتوپ وهوا پیمای برتانیا مقاومت به خرج داد ند تا اینکه بر تانیا با ابن سعود ( عبدالعزیز بن عبدالرحمن معروف به ابن سعود)تماس گرفت ،تا به منظور خاموش کردن آتش قیام نزد انقلابیون میانجی گری کند ؛ زیرا منافع برتانیا در خطر بود ، ولی در سال های 1929و1935 که جریان به نفع برتانیا بود ، منافع ملی اجازۀ چنین اقدامی را نمی داد !(24)ابن سعود سرانجام در 11اکتبر 1936 م. تلگرافی به مردم فلسطین فرستاد وآن را پیام به مردم فلسطین خواند واز آنان خواست که اعتصاب را بشکنند ؛ زیرا اعتصاب آنان ، بزرگترین عامل ضعف بر تا نیا به شمار می آمد ، متن تلگراف چنین بود : به فرزندان عرب فلسطین! از اوضاع فلسطین بسیار متاثر شدیم .ما به اتفاق پادشاهان عرب و امیرعبدالله ،شمارا به آرامش ومتوقف کردن اعتصاب برای جلو گیری از خون ریزی دعوت می کنیم ودر این امر ، به خداوند اعتماد وبه حسن نیت دوستمان ، دولت برتانیا و خواستش جهت تحقق عدل ، ایمان داریم . مطمئن باشید که جهت کمک به شما تلاش خواهیم کرد .(25)
در تاریخچه نقد وبررسی وهابی هاآمده است :
دشمنان اسلام وکار گردانان جنگ های صلیبی که از دیر باز به فکر تجزیه وپاره پاره کردن پیکره سرزمین های اسلامی بودند و پس از جنگ جهانی اول ، این سر زمین ها راقطعه قطعه ومیان خود قسمت کردند ، ودست نشاندگانی بر آنها گماشتند و چون استعمار نظامی زمینۀ فرهنگی نیاز دارد ، مغز های متفکر امپریالیزم –صهیونیزم برای ادامه سلطه در دراز مدت به بر نامه ریزی های اساسی، فکری وفرهنگی پرداختند .
محمدبن عبدالوهاب یک عنصر کج اندیش و کینه توز که سخنان منکر ونا شناخته می گفت وبی محابا مسلمانان را تکفیر می کردومشرک می خواند وبر سنت های اسلامی تجدد گرایانه می تاخت ابتدا از سوی پدر ، برادر ودیگر مسلمانان زاد گاهش طرد شد ولی استعمار گر کهن یعنی انگلستان شکار سیاسی مناسبی برای خود یافت و چون خاندانی دیگر یعنی آل سعود که برای برتانیای کبیر! ناشناخته نبودند و انتساب آنان به سلیمان اسلایم یهودی محرز ومسلّم بود و اینان هم به به فکر سلطۀ سیاسی و حکمروایی بر عربستان بودند لذا پیر استعمار این دو شکار (یعنی سعود و پسر عبدالوهاب ) مناسب خویش را با یک عمل جرا حی سیاسی به هم پیوند داده و یک پدیده سیاسی-مذهبی در این سر زمین به وجود اورد. آری مذهب وهابیت بدین طریق ابداع گردید .اینان به بهانه دعوت به تو حید به جنگ اهل توحید آمدند وبا حربۀ مبارزه با شرک، دامنۀ شرک جلی وخفی را در مهد اسلام ودر مرکز وحی گسترش دادند و هر چه زمان پیش می رود وازتاریخ پیدایی این پدیدۀ سیاسی –مذهبی می گذرد ، حقایق پشت پرده در این زمینه ها بیشتر رو می شود.امروزه ارتباط مستقیم حکومت خاندان سعودی با امپریالیزم غرب و صهیونیزم جهانی قابل پرده پوشی نیست که سرجان فیلبی انگلیسی و دیگر مشیران ومشاران کهنه ونو غربی دانسته ونداسته اسراری را فاش ساخته اند و سازش های سیاسی حاکمان ریاض با صهیونیزم و اسرائيل متجاوز ، معامله بر سر ملت مظلوم فلسطین در جرائد رسمی و نیمه رسمی جهان پخش ومنتشر است .(26) محمد علی سعید در کتاب بر تانیا وابن سعود در مورد موافقت ابن سعودبا تأسیس دولت اسرائیل آورده است:سند اولی که در کتاب (تاریخ آل سعود ) به نقل از نامه ی که جان فیلبی بعد از تبعیدش به بیروت در سال 1952م.به ابن سعود وبرادرش فیصل از طریق دوستش حسین عوینی فرستاده است . این سند در نامه توضیح داده شده است که عبدالعزیز در کنفرانس «عقیر» این سند را امضاء نموده است تا حسن نیت خود رانسبت به یهود برای سازمان جاسوسی ا نگلیس ثابت کند .ابن سعود در برابر خواستۀ کوکس مبنی بر امضاء سند وا گذاری فلسطین به عنوان وطن ملی یهود نه تنها امتناع نکرد بلکه پاسخ داد :چنانچه اعتراف این اندازه پیش شما اهمیت دارد من هزار بار به وا گذاری وطنی در فلسطین یا غیر فلسطین برای یهود اعتراف می کنم و این حق طبیعی است !! در همین حین عبدالعزیز یک ورقۀ کوچک را از جیبش در آورد وبا خط خودش نوشت :من سلطان عبدالعزیز بن عبدالرحمن الفیصل آل سعود اقرار واعتراف می کنم برای سر پرستی کوکس نماینده برتانیای کبیر که از طرف من مانعی نیست که فلسطین را به یهود یا غیر یهود که برتانیای کبیر بخواهد ببخشم از رأی برتانیا سر پیچی نخواهم کرد .فیلبی اضافه می کند : من بعد از تمام شدن این نشست ، با شوخی از عبدالعزیز پرسیدم :سلطان بزرگ چطور شد این نامه را امضاء نمودید ؟ آیا فکر نمی کردید این که اگر این ورقه بدست اعراب بیافتد موجب خشم وغضب آنان شود؟ عبدالعزیزبا لحن مسخره آمیز گفت : اعراب ؟ کجاست اعراب؟ ما سلاطین اعرابیم ، اگرمنتظر نظر اعراب باشیم آنوقت ما دیگر اعراب نیستیم . تازمانی که برتانیا راضی با شد دیگر خوشنودی اعراب مهم نیست وتا هنگامی که این ورقه پیش کوکس است جایش امن است .به سلطان گفتم شاید این امضا ء و موافقت آوارگی تمام مردم فلسطین را از سر زمین شان موجب شود .عبدالعزیز درحال که با صدای بلند می خندید اینگونه پاسخ داد : میخواهی برتانیا را بخاطر تعداد فلسطینی که آواره خواهند شد ، عصبانی کنم ؟ اگر برتانیا از من در مقابل دشمنان حمایت نکند نه تنها مرد م فلسطین نمی توانند حامی من باشند بلکه موجب نا بودی فلسطین هم خواهدشد. اگر از امضاء آن نامه خود داری یا با اوامر کوکس مخالفتی می شد چه کسی در نجد کسی را بنام آل سعود بعنوان سلطان می شناخت.(27) خطر وجود یهود در بین بلاد مسلمین یک امر روشن است که عموم مسلمین به آن پی برده واز آن آگاهی کامل دارند و از نقشه های شوم یهودیان وپشت سر آنها غرب ومسیحیان صلیبی ، که بر ضد اسلام ومسلمین کشیده اند، می دانند مع ذلک مشاهده می کنیم که مفتی اعظم وهابیان در زمان خود به نام « شیخ عبدالعزیز ین عبدالله بن باز» فتوا به جواز صلح با یهود را داده است. و این در حالی است که وهابیان تمام توان خود را بر ضد شیعه به کار برده وبرخی از علمای وهابی فتوا به جهاد بر ضدّ شیعه داده اند. در کتاب «در کتاب وهابیان را بهتر بشناسیم» این فتوا را چنین آورده است:
عبدالعزیز بن باز می گوید:
« انّه یجب علی المسلمین و علی الدول الاسلامیۀ والأغنیاء والمسؤولین ان یبذلوا جهودهم ووسعهم فی جهاد اعداء الله الیهود او فیما تیسر من الصلح ان لم یتیسرالجهاد، صلحاً عادلاً یحصل به للفلسطینیین اقامۀ دولتهم علی ارضهم وسلامتهم من الأذی من عدوّ الله الیهود، مثلما صالح النبی اهل مکۀ، واهل مکۀ فی ذلک الوقت من الیهود الآن، وانّ المشرکین والوثنیین اکثر کفراً من اهل الکتاب، فقد اباح الله طعام اهل الکتاب والمحصنات من نسائهم، ولم یبح طعام الکفر من المشرکین ولا نسائهم، وصالحهم النبی علی وضع الحرب عش سنین، یأمن فیها الناس ویکف بعضهم عن بعض، وکان فی هذا الصلح خیر عظیم للمسلمین وان کان فیه غضاضۀ علیهم بعض الشیء، لکن رضیه النبی للمصلحۀ العامۀ. فاذا لم یتیسّر الاستیلاء علی الکفرۀ والقضاء علیهم، فالصلح جائز لمصلحۀ المسلمین وامنهم واعطائهم بعض الحقوق...»؛«بر مسلمانان ودولت های اسلامی وثروتمندان ومسؤولین واجب است که کوشش ووسع خود را در جهاد با دشمنان خدا یهود به کار گیرند، و اگر جهاد برای آنان ممکن نیست صلح عادلانه ای کرده به طوری که برای فلسطینی ها برپایی وتشکیل دولت در سرزمینشان حاصل شود و از آزار دشمنان خدا یهود در امان باشند همان گونه که پیامبر با اهل مکّه صلح کرد. اهل مکه که در آن زمان بیشتر از یهود الآن بود، ومشرکان وبت پرستان، کفرشان از اهل کتاب بیشتر بود.خداوندغذای اهل کتاب وزنان محصنۀ آنان را یرای مسلمانان مباح گرداند ولی طعام کفار از مشرکان و زنان آنان را حلال نکرده است. وپیامبر با آنان بر ترک جنگ در مدت ده سال مصالحه نمود تا مردم در امان بوده ومتعرض یکدیگر نشوند. و در این صلح خیر عظیمی برای مسلمانان بود گرچه مشکلاتی هم برای آنان پدید آمد، ولی پیامبر به جهت مصلحت عمومی مسلمانان، به آن رضایت داد. لذا اگر استیلای بر کفار ونابود کردن آنان ممکن نیست، به جهت مصلحت مسلمانان و در امان ماندن آنان ورسیدن به برخی ازحقوقشان، صلح جایز است».(28)
این فتوای ننگین وهابیون در حقیقت بر خلاف جریان مسلمین حرکت کردن است زیرا اسلام همگی به جز وهابیان، قاطعانه و یکصدا فتوا به تحریم کوتاه آمدن از سرزمین فلسطین داده اند و معامله کردن در مورد سر زمین فلسطین را خیانت به اسلام و خدا ورسولش دانسته اند و فتوایی ذیل دراین زمینه از آنان صادر شده که بسیاری از علمای اهل سنت آن را امضا کرده آمده است:«الحمدلله الّذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الأقصی، والصلاۀ والسلام علی من أسری به الی الأرض المبارک فیها للعالمین، قبلة المسلمین الأولی وارض الأنبیاء ومهبط الرسالات وارض الجهاد والرباط الی یوم الدین وعلی آله الأخیار وصحبه الذین عطروا بدمائهم الزکیۀ تلک الأرض الطیبۀ حتی اقاموا بها الاسلام ورفعوا فیها رایته خفاقۀ عالیۀ وطردوا منها اعداءه الذین دنسوا قدسه بالشرک والکفر، وعلی الذین ورثوا هذا الدیار فحافظوا علی میراث المسلمین ودافعوا عنه بأموالهم وانفسهم. وبعد، فانّ مهمّۀ علماء المسلمین واهل الرأی فیهم ان یکون عصمۀ للمسلمین، وان یبصروهم اذا احتارت بهم السبل وادلهمّت علیهم الخطوب. ونحن الموقعین علی هذه الوثیقۀ نعلن للمسلمین فی هذه الظروف الصبعۀ، انّ الیهود هم اشدّ الناس عداوۀ للذین آمنوا، اغتصبوا فلسطین واعتدوا علی حرمات المسلمین فیها وشدّدوا اهلها ودنسوا مقدساتها، ولن یقرّ لهم قرار حتی یقضوا علی دین المسلمین وینهو وجودهم ویتسلطوا علیهم فی کل مکان.ونحن نعلن بما اخذالله علینا من عهد ومیثاق فی بیان الحق انّ الجهاد هو السبیل الوحید لتحریر فلسطین وانّه لایجوز بحال من الأحوال الاعتراف للیهود بشبرٍ من ارض فلسطین، ولیس لشخص او جهۀ ان تقرّ الیهود علی ارض فلسطین او تتنازل لهم عن ایّ جزء منها اوتتعرف لهم بایّ حقّ فیها.انّ هذا الاعتراف خیانۀ الله والرسول وللأمانۀ الّتی وکّل إلی المسلمین المحافظۀ علیها، والله یقول:«یاأیُّها الَّذِینَ آمَنُوا لَاتَخُونُوا اللهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أماناتِکُم وَ أنتُم تَعلَمُونَ»، وایّ خیانۀ اکبر من بیع مقدسات المسلمین والتنازل عن بلاد المسلمین الی اعداء الله ورسوله والمؤمنین.انّنا نوقن بانّ فلسطین ارض اسلامیۀ وستبقی اسلامیۀ، وسیحرّرها ابطال الاسلام من دنس الیهود کما حررها الفاتح صلاح الدین من دنس الصلیبیین، ولتعلمنّ نبأه بعد حین. وصلّی الله علی عبده ورسوله محمّد وعلی آله وصحبه وسلّم»؛«حمد وستایش مخصوص خداوندی است که بندۀ خود را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الأقصی برد، ودرود وسلام بر کسی که به سرزمین مبارک برای عالمیان برده شد، سرزمینی که قبله اول مسلمین وسرزمین پیامبران ومحل فرود آمدن رسالت ها وسرزمین جهاد وجنگ تا روز قیامت است، ونیز درود بر آل نیک واصحاب او، کسانی که با خون های پاک خود آن سرزمین پاک را معطر کردند تا بتوانند به واسطه ان اسلام را برپا داردند، آنان که پرچم اسلام را در آن سرزمین، بلند آوازه کرده ودشمنان پیامبر را که با شرک وکفر آن سرزمین را به نجاست کشانده بودند، دور کردند. ونیز درود بر کسانی که آن سرزمین را به ارث برده ومیراث مسلمانان را محافظت کرده وبا اموال وجان های خود از آن دفاع نمودند. وبعد.همانا موضوع مهم برای علمای مسلمین واهل نظر از آنان این است که یک پارچگی مسلمانان را در نظر گرفته وهنگام حیرت وسرگردانی در تشخیص راه ها، مردم را آگاه کنند. ما امضاکنندگان این اطلاعیه به مسلمانان در این موقعیت دشوار اعلام می داریم که یهود همان دشمنان قسم خوردۀ مؤمنان اند. آنان فلسطین را اشغال کرده وبه نوامیس مسلمانان تجاوز نموده وبراهالی آن سخت گرفته ومقدسات آن سرزمین را اهانت کرده اند. آنان آرام نمی گیرند تا این که دین مسلمانان را نابود کرده وبرمسلمانان همۀ عالم سلطه یابند.و از آنجا که خداوند با ما عهد وپیمان در بیان حق بسته، اعلام می داریم که جهاد، تنها راه برای آزادی فلسطین است، واین که در هیچ حالتی جایز نیست که حتی یک وجب از سرزمین فلسطین به یهود واگذار شود، وهیچ شخص حقیقی یا حقوقی حق ندارد تا بایهود در مورد سرزمین فلسطین معامله کرده یا به نفع آن ها در بخشی از آن، کنار آمده یا به کمترین حقی برای آنها اعتراف نمایند. این اعتراف، خیانت به خدا ورسول بوده وبا امانتی که به مسلمانان واگذار شده و وظیفه دارند تا آن را حفظ نمایند، منافات دارد. خداوند متعال می فرماید: (ای مؤمنان! خدا ورسول را خیانت نکنید، وبا علم وآگاهی به امانت های خود خیانت نورزید). وکدامین خیانت بزرگتر از فروش مقدسات مسلمانان وکوتاه آمدن از شهرهای مسلمانان وتسلیم آن ها به دشمنان خدا ورسول ومؤمنان است؟ما به یقین میدانیم که فلسطین سرزمینی اسلامی است واسلامی خواهند ماند، وبه زودی جوانمردان اسلام از شر یهود آن را آزاد خواهند کرد همان گونه که صلاح الدین آن را از نجاست صلیبیین نجات داد، وزود است که خبر آن را بعد ازمدتی بشنوید. ودرود وسلام خدا بربندۀ و رسولش محمّد وآل واصحاب اوباد».(29)این نامه توسط علمای دینی اهل سنت صادر شد و به امضای شصت وسه تن از علمای معروف اهل سنت رسیده است که از جمله امضاء کنندگان افراد ذیل اند: دکتر یوسف قرضاوی از مصر، شیخ محمّد غزالی از مصر، عمر سلیمان اشقر از فلسطین، وهبه زحیلی از دمشق، محمّد عطاسیّد احمد ازسودان، ابراهیم زید کیلانی از اردن، عجیل نثمی از کویت، شیخ احمد ین حمدخلیلی از عمان، فتحی یکن از لبنان، حکمت یاراز افغانستان، محفوظ نحناح از الجزایر، محمّدامین سراج از ترکیه، عبدالسلام هراس از مغرب، عبدالحلیم وصی احمد از هند، طه جابر علوانی از عراق، قاضی حسین احمد از پاکستان وعده ای دیگر از علمای اهل سنت.
3) نقش استکبار
در کتاب جنبش های اسلامی معاصر آمده است: بعد از جنگ جهانی اول در حال که شریف حسین حدود هشت سال حکومت متزلزل و نا پایدار حجاز را اداره می کرد ابن سعود امیر نجد در کمین او نشسته بود و متظر فرصت بود و در همین حال که روابط حسنه ای با انگلیسی ها داشت از طریق یک انگلیسی متظاهر به اسلام از آنها مستمری دریافت می کرد .بعد از آن که ابن سعود با کار گردانی اصلی صحنه یعنی انگلستان ، درصدد بر اندازی حکومت شریف حسین بر آمد و به حجاز وطایف و سپس مکه و مدینه حمله ور شد و مناطق تحت تصرف خود درآورد ، دولت انگلیس پادشاهی ابن سعود را بر حجاز و سلطنت سعودی ها را بر نجد و حجاز طی پیمان جده در سال 1937/م اعلام و به رسمیت شناخت و در سال 1932/ م کشور عربستان سعودی به وجود آمد و منابع عظیم نفت شبه جزیره به شرکت های انگلیسی و آمریکایی آمد .(30)انگلستان در تثبیت حکومت سعودی ها و مذهب وهابیت نقش به سزایی داشته است و می توان گفت که بر تانیای آن زمان چنان در بین سعودی ها نفوذ داشته است که هر کجای منطقه را که بر تانیایی ها می خواستند سعودی ها داشته باشند تسلیم می کردند و هر کجا را که نمی خواستند به آنجا تسلط نداشتند .
ونیز در این مورد آورده است::
«در دوره سوم انگلستان که در عین حمایت از دولت وهابی ابن سعود بایکپارچگی شبه جزیره عرستان مخالف بود . طبق سیاست همیشگی خود هم دولت ابن سعود را تحت حمایت داشت و مانع سقوط آن می شد و هم با قیام های داخلی قبایل و امیر زادگان دیگر در عربستان داخلی در ارتباط بود و جاسوسانی در میا ن آن ها داشت . «کاپیتان لیچمن» یکی از جاسوسان انگلیسی بود که با ابن سعود رابطه داشت و از او همایت می کرد . به این ترتیب ابن سعود تا مدتّی پس از جنگ جهانی اول نتوانسته بر امیر نشین شمال چیره شود ولی با توافق بر تیانیا به کمک حکومت انگلیسی هند توانست به قلمروهای خود در شرق واقع در سواحل خلیج فارس و نیز الحسا دست یابد . همزمان با جنگ جهانی اول که ترکیه عثمانی هم پیمان آلمان شد آلمانها وارد منطقه شدند و در این زمان انگلیستان با واگذاری «الحسا» - که قبلا در دست عثمانی بود- به ابن سعود – هم آنها را علیه ترکها و آلمان ها تقویت و تجهیز کرد و هم در مقابل این حمایت ابن سعود را متحد و همراه خویش در جنگ کرد . دولت آل سعود نیز طی معاهده قطیف در دسامبر 1915/م به این امر گردن نهاد ».(31)حامد الگار استاد دانشگاه برکلی کالیفرنیا پیرامون روابط سعودی ها با دولتهای استکباری می گوید: اولین ارتباط بین آل سعود وبر تانیا در سال 1282/1865 قبل از جنگ جهانی اول اتفاق افتاد که با نزدیک شدن جنگ جهانی کمک های اقتصادی و مالی دولت برتانیا به صورت فزاینده ای به جیب آل سعود سرازیر می شد . اما با شروع جنگ جهانی این پیوند در حد کمال رسید . در سال 1333/1915 برتانیایی ها با عبدالعزیز ابن سعود امیر وقت سعودی قرار دادی را که معمولا با زیر دستان شان به نام «قرارداد دوستی وهمکاری » منعقد کردند . در حقیقت مایه اصلی خریدن دوستی و همکاری بود و بر اساس همین قرار داد خرید همکاری ها تا سال 1335/1917 امیران سعودی هر ماه پنج هزار پوند از اربابان شان در یافت می کردند تا در مقابل به عنوان مزدور امپراتوری برتانیا ایفای نقش نماید . اما برتانیا نیز از باب رضایتمندی نیز مناسب دانست که مدال ولقبی به قهرمان وهابیگری اعطا کند (در همان زمان ها مدال واعطای لقب دیگری هم به عبدالبهاء پسربهاء الله مبدع بهاییگری داد) در سال های بعد این تشریفات ادامه یافت ؛ در سال 1354/1935 عبدالعزیز بن سعود شوالیه فرقۀ باث(a knight of the order of the Bath) لقب گرفت . در سال 1407/1984 ملک فهد به هنگام دیدار با ملکه الیزابت عکسی گرفتند در حال که ملک فهد نشان برتانیا با نماد صلیب را به گردن داشت .(32)وقتی کسی که لقب خادم الحرمین شریفین را بخودش داده و میزبان سالانه دها هزار مسلمان زائر و عاشق و دلباخته سرزمین وحی قلمداد می کند و مدعی توحید حقیقی به صورت انحصاری در مذهب خویش می داند و هر عمل که از دیگران سر بزند ولو معقول باشد اما با سلیقه و اندیشه ایشان نسازد برچسپ بدعت و شرک بزند وقتی این گونه با دشمنان اسلام خوش و بِش دارد و بخاطر خوشایند آنها صلیب به گردن می آویزد و به خاطر تلاش و خدمت برای منافع کشور های غربی مرتب مدال و نشان دریافت می کند آیا دیدگاه مسلمین به چنین امیر وخادم الحرمینی چگونه خواهد بود ؟
4)بازي كردن با حريم انساني وديني مسلمانان برای رسیدن به اهداف خود
عربستان سرزمینی است که زمانی در ان خورشید فروزان اسلام طلوع کرد و بشریت را از بدختی به سوی شاه راه هدایت و ازسیاه چال ظلمت به سوی نور وروشنایی رهنمون شد سر زمین مقدس وحی که نام ان زمان ظهور عالمتاب اسلام را تداعی می کند و تجدید خاطرهای دوران نورانی رسول خدا را به قلبهای مسلمین به ارمغان می اورد . پدیدار شدن جریانی با نام اسلام و شعار های جذاب همچون توحید، بدعت زدایی و.... دل های زود باور را به سوی خود جذب می نماید و تا زمانی که هویت آن فاش نگردد گرایش به سوی ان ادامه دارد .وهابیت که با همان ویژگی های بالا ظهور پیدا کرد عده ای را به سوی خو جذب نمود . ولی هنگامی که هویتش فاش شد و در عمل، بازی کردن با حریم انسانی و دینی مسلمانان را به نمایش گذاشت گرایش تبدیل به فرسایش شد و نظر مسلمین دنیا نیز نسبت به این جریان عوض شد. در کتاب وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی آمده است : هر اندیشه ای نو ظهوری – خاصه اگر در پوشش توحید عرضه شود – در روز های نخست توجه مرم را ه خود جلب می کند خاصه در جای که مردم آن از علم ودانش دور باشد . روزی که محمد بن عبدالوهاب کار خود را در نقاب دعوت به توحید و مبارزه باشرک آغاز کرد برخی از شخصیّت های نجد و یمن به سوی او اقبال کردند برای نمونه زمانی که موج دعوت او به یمن رسید محمد بن اسماعیل ( 1099 – 1186 ) مؤلف کتاب« سبل السلام فی شرح بلوغ الهرام» قصیده بلند بالا در مدح محمد بن عبدالوهاب سرود که مطلع آن چنین بود : «سلام علی نجدٍ من حل فی نجد و ان کان تسلیمی علی البعد لایجدی» درود بر نجد و کسی که در آن قرار دارد هر چند درود من از این راه سودمند نیست ولی همو هنگامی که خبر های ناگوار از قتل و غارت وهابیان را در یافت کرد فهمید که محمد بن عبد الوهاب به تکفیر مسلمانان پرداخته و برای مال و جان آنها بهایی قایل نیست از سرورۀ پشین خود پشیمان گشت و قصده ای نو سرود که با این بیت آغاز می شد : «رجعت عن القول الذی قلتُ فی النجدی و قد صح بی عنه خلا ف الذی عندی» من از گفتار پیشین خود در حق آن مرد نجدی بازگشتم زیرا خلاف آنچه که دربارۀ وی می پنداشتم برایم ثابت شد(33) وهابی ها براي رسيدن به اهداف شان با حرمت انساني وباورهاي ديني مسلمانان بازي كردند وكساني كه با عقايد وتفكرات آنها همسويي نداشت به راحتي از طرف آنها مارك كافر ومشرك وبدعت گزار در دين مي خوردند وريختن خون وغارت اموال شان مباح دانسته مي شد . آنها براي پيشبرد اهداف شان اماكن مقدسه كه در نزد مسلمين از جايگاه برجسته بر خوردار بود با كمال بي حرمتي تخريب واموال آن را به غارت بردند .اين گونه اعمال وبرخورد وهابيت با مسلمانان چهره اي واقعي شان را در بين مسلمانان تبیين مي كند.
5) پیدایش اندیشه های انقلابی و تشکل های مبارز
يكي از اموري كه باعث تضعيف وركود وهابي ها شده است پيدايش انديشه انقلابي وتشكیل جنبش هاي مبارز وفرياد هاي شجاعانه اي است كه از نخبگان آنها بر خاسته است زيرا آشنایی طبقه آگاه عربستان با افکار انقلابی در منطقه وجهان از طریق رسانه های گروهی یا با سفر به خارج ومقایسه نظام حاکم بر عربستان با دیگر نظام های حکو متی در جهان باعث پيدايش اندیشه های انقلابی در میان بخش هایی از جوانان این کشور شده و برخی از مبارزات پراکنده آنها درگروه هایی متشکل شده است ،كه البته اين امربعداز پيروزي انقلاب جمهوری اسلامی درایران بيشتر محسوس بوده است .
در کتاب چالش های فکری و سیاسی وهابیت آمده است :
جنبش های سیاسی دینی و غیر دینی مختلفی در حال حاضر در میان وهابی ها شکل گرفته است و باور های واپس گرایانه و قشری مآبانه وهابیت را تهدید می کند . سپس اشارۀ دارد به برخی از آنها که به قرار ذیل است :
1- سلفی های متجدد
اين گروه عبارت است از علماء وشخصيت هاي جوان كه بطور آرام وغير رسمي ازجريان سنتي ديني منشعب شده است وجسورانه سر دمداران حكومت وحاكمان دولت رابه باد انتقاد مي گيرند كه آنها از اصول وهابيت خارج شده اند بلكه از دين واصول وهابيت به عنوان ابزاري براي رسيدن به منافع خود استفاده مي كنند. این جناح به اسم ديگري به نام حرکت سلفی خالص نيز ياد مي شود (34)
2- جنبش اخوانسابقۀ
تشکیل این جنبش به سالهای حكومت عبدالعزيز بر مي گردد كه نخست در مكه و بعدا به قبائل نجد سرايت كرد . اينها سر سختانه پاسدار اسلام وهابي بودند وبراي جلو گيري ازهرگونه انحرافي در جهت مخالف اين مذهب خودشان را وقف كرده بودند .آنها مرام خود را در سراسر حجاز تبليغ مي كردند ، ابن سعود هم با آنها مماشات داشت وفقط گاهي با لطاف الحيل جلو تند روي هاي آنها را مي گرفت . آنها بعدها بنام جمعيت آمرين به معروف وناهين عن المنكر تغيير نام دادند .(35) پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، رهبری اين جنبش به عهده جهیمان العتیبی(از اعضاي سر شناس قبيله مهم العتيبه وبرادرزاده يكي از رؤساي الاخوان) قرار گرفت .وی که مسلمان متعبد بود ، اندیشه قیامی تازه را در سر داشت . در محرم 1400 هـ.ق . 9ماه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران وچند روزبعدازاشغال جاسوس خانه آمريكادرتهران قيام 22 روزه اي در مكه به رهبری او صورت گرفت که كاخ نشينان سعودي را به وحشت عجيبي انداخته بود كه سر انجام به نيروي هاي فرانسوي متوسل شدند واين قيام را درهم شكستند .(36) گر چه اين عمل پی آمد های شگفتی را در پی داشت ولي راه را برای کنش های سیاسی و اعتراض های عالمان وروشن فکران هموار ساخت .
3- جنبش سازمان انقلاب اسلامی جزیرة العرب
در سال 1975 م. پس از قيام كعبه سازمان انقلاب اسلامي جزيرة العرب تأسیس شد . هرچند قبلا اعضای اين سازمان به طور پراکنده فعالیت هایی داشته اند، ولی در چند سال پیش تشکلی به وجود آوردند و فعالیت های خود را در منطقه شیعه نشین که در قسمت شرقی این کشور است، متمرکز کرد . این سازمان پس از قیام کعبه در این منطقه به طور رسمی اعلام موجودیت کرد و از همان آغاز ، هدف خود را نشر فرهنگ اسلامی و انقلابی بین مردم معرفی کردند . با این که از برادران سنی مذهب نیز در این سازمان عضویت دارند ، ولی بیشتر کادرهایش شیعه هستند .(37)اين سازمان بر اساس ايدئولوژي اسلامي طرح ريزي شده بود ومي كوشيد تا در وحلة نخست به مردم آگاهي سياسي داده ، انهارا از وضعيت بسيار وخيم خود واستبداد و وابستگي رژيم حاكم مطلع سازد وبه شيوه مبارزة مسلحانه هم اعتقادي نداشت .آنها درحيطه عمل فرهنگي-تبليغي معتقدند كه دوخطرعمده و جدي فرهنگ اسلامي مردم عربستان را تهديد مي كند كه آنها عبارت اند از :
1-غرب زدگي كه بوسيله نشر فرهنگ آمريكايي تحقق مي پذيرد .
2- فرهنگ ارتجاعي كه توسط وهابيون وعمال رژيم وتحت پوشش اسلام بر مردم اعمال مي گردد.
اهداف اين سازمان عبارت است از :
1-خاتمه دادن به نظام سلطنتي وبرپايي حكومت جمهوري اسلامي .
2-مصادرة اموال خاندان سعود ومحاكمه آنها .
3- قطع كامل فروش نفت به آمريكا، بدليل سياست هاي ضد اسلامي .
4-اخراج كليّه نظاميان ومستشاران خارجي .(38)
4- جنبش لیبرال های مذهبی غرب گرا
اسد عليزاده در اين مورد مي گويد :
اینان گروهی از روشن فکران و تحصیل کردگان غرب هستند که با پشتیبانی و هدایت عالمان دینی و شخصیت های غیر سعودی ، مخالفت ها و اعتراض های خود را علیه حکومت آل سعود ابراز می کنند . اینها معتقدند آل سعود از جریان های سنتی و بنیادهای رسمی دینی تنها برای کنترل افکار عمومی و کنترل احساسات و عواطف مردم استفاده می کنند . این گروه خواستار انجام اصلاحات سیاسی در کشور هستند و چندین بار اعتراض های خود را با نامه و امضای طوماری به گوش رئیس دولت وهابی رسانده اند .(39)
5- جنبش حزب الله عربستان سعودي
جنبش حزب الله عربستان معروف به حزب الله حجاز يك گروه مهم سياسي شيعيان در عربستان به شمار مي آيد با نام پيروي از خط امام خميني (انصارخط الامام) شناخته مي شوند ، برخی گفته اند اين گروه نام خود را از دانشجويان خط امام كه سفارت آمريكا را در تهران در سال 1987 تصرف کردند بر گرفته است. این گروه در سال 1987م توسط تني چند از روحانيون برجسته از جمله «شیخ هاشیم شکوس» ، «شیخ عبدالرحمن الجیل» و «عبدالجلیل الما» تاسیس شد.از نظر سازمانی ، این جنبش يك سازمان سياسي –مذهبي است که تحت رهبری یک روحانی قرار دارد. این جنبش از اصل ولايت فقيه حمايت وپيروي مي كنند مقر اصلي اين حزب در لبنان قرار دارد وارگان رسمي آن مجله «رسالة الحرميين» است كه در بيروت منتشر مي شود.(40)این گروه تا کنون مسؤلیت چندین عملیات مسلحانه علیه رژیم وهابی سعودی را بر عهده گرفته است و در داخل وخاج عربستان فعالیت های سیاسی و فرهنگی دارد.و چندين تشكل وجنبش هاي ديگر كه مي توان این همه دگرگونی هارا ، تهدیدهایی نسبت به قدرت و نفوذ وهابیان دانست بلكه تغذیه مادی و معنوی این مبارزان ممکن است زمینه مبارزاتی گسترده اي را برای آنها فراهم آورد وسرانجام مي تواند موجودیت فرقه وهابیت را به خطراندازد.(41)
6)نابود کردن اماکن مذهبی
احترام گذاشتن به مقدسات و عقاید دیگران نه تنها یک اخلاق انسانی است بلکه ریشه در تعالیم اسلامی دارد . در قرآن مجید آمده است :« ولا تَسبُّوا الذین یدعون من دون اللهِ فَیَسُبُّوا عَدواً بغیر علمٍ کذالک زیّنّا لکل اُمّۀ عَمَلَهُم ثُمَّ الی ربّهِم مَرجِعُهُم فَیُنبّئُهم بِما کانوا یَعمَلون»(42) (به معبود) کسانی که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید ، مبادا آنها(نیز) از روی (ظلم و) جهل خدا را دشنام دهند. این چنین برای هر امتی عملشان را زینت دادیم. سپس باز گشت همه آنان به سوی پروردگارشان است؛ وآنها را از آنچه عمل می کردند آگاه می سازد (و پاداش وکیفرمی دهد).از آیات الهی در قرآن کریم چنین استفاده می شود که دشنام و توهین به عقاید و مقدسات مردم راه درستی نیست بلکه راه درست آن است که با استدلال و منطق گفتمان باید وارد شد .فرقه وهابیت با اعمال زشت و اهانت به مقدسات، این دستور الهی را نادیده گرفته و پایمال نموده اند و از روزی که روی کار آمد همواره در تخریب و نا بود کردن اماکن مذهبی کوشید و قبور بزرگان و اولیای خدا را خراب و نابود کرد و قلوب مسلمین را جریحه دار ساخت، قبرستان بقیع که زیارتگاه مؤمنین بود و مزار صحابی پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام) بود امروز با خاک یک سان دیده می شود. چندسال قبل جنایتی دیگری را بر کارنامه سیاه شان افزودند و زیارت سامرا و نجف راکه از اماکن مقدسه به شمار می رود را بمب گذاری وتخریب نمود. همچنین سايت عراقي «نهرين» از فتواي برخي مفتيان سعودي براي انهدام ضريح مبارك امام حسين(ع) و زينب كبري(س) خبر داد. اين سايت با اشاره به شادي برخي گروه هاي سلفي از دو تعرض پياپي به حرم عسكريين(ع) نوشت: به تازگي شهرهاي عربستان سعودي شاهد نسخه هايي از فتاواي علماي وهابي و توزيع آنها بوده اند كه خواستار انهدام ضريح ها و قبور شده و از آنها به عنوان نشانه شرك و بت پرستي ياد كرده اند! اين گزارش مي افزايد: به ويژه پس از بروز شادي از انفجار مرقد سامرا براي بار دوم و رد و بدل كردن تبريك و تهنيت و دعا براي مجرمان اين عمليات تروريستي، آنها به هوس ضربه زدن به حرم مطهر امام حسين عليه السلام و ساير بقاع متبركه افتاده اند. از همين رو طلاب مدرسه «محمدبن سعود» طي دو ماه گذشته و يك هفته پس از انفجار مرقد سامرا، تشكيل گروهي از طلاب داوطلب براي ترويج اين فتاوا در تعطيلات تابستان را، آغاز كرده اند. به گفته طلاب اين مدرسه، گروهي از علماي وهابي انهدام بقيه ضريح ها در عراق و به ويژه كربلا را تشويق مي كنند. شيخ عبدالرحمن براك، شيخ ممدوح الحربي، دكتر ناصر العمر، ابن جبرين، دكتر سفر الحوالي، همچنين مفتي وهابي كويتي حامد العلي، از جمله مفتياني هستند كه چنين فتاوايي صادر كرده اند. اين گزارش ها حدود چهار ماه است كه در اختيار نيروهاي امنيتي عراق قرار گرفته و بسيار موثق به نظر مي رسد، اما آنچه اين گزارش ها را جدي تر مي كند، كشف تجهيزات امنيتي در استان كربلا و نيز تجهيزات موشكي از نوع «گراد» است كه دو هفته پيش به سوي مركز اين شهر از منطقه الوند در 25 كيلومتري شهر نشانه گرفته شده است. همچنين نقشه هاي تروريستي براي تجاوز به ضريح امام حسين(ع) و حضرت عباس بن علي(ع) كشف شده است .(43)این گونه اعمال ضد بشری و ضد اسلامی آنها باعث تنفر و انزجار مسلمین نسبت به وهابیت شده است و چهره غیر عقلانی و خشونت بار آنها را به مردم جهان نشان داده است .
7) تفرقه گرایی
وهابیت برنامه ای در جهت تفرقه امّت واحده است. علیرغم وجود اختلاف مذاهب و مکاتب بین مسلمانان در طول تاریخ، مسلمانان با انس و الفت و محبّت در کنار یکدیگر زیسته اند و مدارس و حوزه هایشان (ر.ک فتاوای علمای الازهر در مورد جواز پذیرش فقه شیعی به عنوان مذهب پنجم مسلمانان) و جنبش های آزادی طلبانه سیاسی شان مشترک بوده است، همانطور که در صحنه های جهاد و پیکار به خاطر عزّت و کرامت امّت اسلامی و نیز در مناسبت های دینی امّت اسلامی در کنار همدیگر بوده اند. اما وهابیان امّت را به تفرقه انداخته و رگ و ریشه آنان را از هم گسسته اند، یکی را کافر خوانده و دیگری را از دین خارج کرده اند و سومی را به بدعت متهم ساخته و به چهارمی نسبت گمراهی داده اند . این در حالی است که سالهاست که در همه جا سخنی از وحدت مسلمین بر زبان ها رانده می شود و برای این هم هفته وحدت تشکیل می گرددکنگره ها و سیمینار های وحدت بر گزار می شود البته این حرکت ها اثار خوبی در عرصه های سیاسی و اجتماعی داشته است از طرفی دشمنان را به وحشت انداخته است اما فرقه وهابیّت بر خلاف این جریان عمومی مسلمین و بر طبق میل دشمنان دست به یک سری اقدامات تفرقه انگیز زده است که از جمله موارد ذیل را میتوان بر شمرد :
1پخش وانتشار کتاب های تفرقه انگیز همه ساله در بین حجاج
2 تبلیغ نفاق انگیز و سخنرانی های تفرقه افکن از پشت تریبون ها توسط خطبای متعصب وهابی در ایام حج .
3 حملات سپاه صحابه و کشتار و ترور افراد مظلوم و بی دفاع وافتخار کردن به این کشتار ها و ترور ها .
4 تحریک و تولید گروه های تند رو هم چون طالبان و القائده که از یکسو شکاف وجدایی بین مسلمین را بیشتر می کردند و از طرفی دیگر با گفتار و رفتارشان چهره اسلام را همراه با خشونت و بی رحمی و دور از دانش و تمدن جلوه می دادند .(44)آيتالله العظمي صافي از مراجع بزرگوار تقليد مينويسد: هنگامي كه كتاب «العواصم من القواصم» را خواندم، از تلاش نويسنده آن براي تفرقه ميان مسلمانان شگفت زده شدم، و به حق سوگند، به ذهنم خطور نميكرد كه در عصر حاضر يك مسلماني براي دور كردن مسلمانان از همديگر و ايجاد اختلاف ميان آنان اين چنين كوشش كند و همه مصلحان و مناديان وحدت را به ناداني و دروغگويي و نفاق و حيله، متهم سازد. و بالاترين مصيبت اينجاست كه اين كتاب توسط دانشگاه بزرگ مدينه منوره چاپ و منتشر شده است.(45)این در حالی است که در کنفرانس های بین المللی اسلامی بیانیه ها مبنی بر وحدت ملت های مسلمان و مذاهب اسلامی و دوری از اختلاف و پراکندگی صادر می شوند اما این فرقه خود را تافته ای جدا بافته از گروها و مذاهب اسلامی دانسته و علیرغم این جریان وحدت حرکت می نماید و به راحتی دیگران را متهم به شرک وکفر نموده و خودشان را موحّدان حقیقی و مسلمان واقعی می پندارد ، به عنوان مثال در بیانیه ای که کنفرانس بین المللی اسلامی درعمّان پایتخت اردن در تیر ماه 1384 صادر نمود در بند اول صریحاً آمده است :« هر کس یکی از مذاهب چهار گانه اهل سنت و جماعت (مذهب حنفی ، مالکی ، شافعی و جنبلی)و مذهب شیعه جعفری ، زیدی ، اباضی یا ظاهری را پیروی می کند مسلمان است و تکفیرش جایز نیست ، خودش ، آبرویش و مالش محترم است .... ».در بند پنجم همین بیانیه آمده است :« ما به ترک اختلاف و توحید کلمه و هم سوسازی مواضع مسلمانان ، دعوت می کنیم و بر احترام متقابل بین آنها ، تحکیم همیشگی بین ملت ها و دوستی ها تقویت روابط برادرانه ، دوستی در راه خدا و مجال ندادن به فتنه انگیزی در بین مسلمانان تاکید می ورزیم .زیرا خداوند سبحان می فرماید :«انما المومنون اخواة فاصلحوا بین اخویکم و ا تقوا الله لعلکم ترحمون»(46). در حقیقت همه ی مومنان با هم برادرند پس میان برادران تان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید امید که مورد رحمت قرار گیرید . و این گونه بیانیه که به امضاء 199 تن از علماء و شخصیت های متفکر از کشور های مختلف رسیده است در حال که فرقه وهابیت بر خلا ف نظر و تقریبات علماء و اندیشمندان ملت های اسلامی علم نموده و هم این بیانه ها را نادیده می گیرند.(47) روحیه و تفکر وهابیت طوری است که با وحدت و انسجام سازگاری ندارد هر چند این یک دندگی و جمود و تنگ نظری که مورد ملامت افکار عمومی جهان قرار گفته اند و بر اثر آن گاها دولت مردان سعودی برای ایجاد وحدت تلاش هایی را روا می دارند اما از آنجای که انحصار گرایی در ذات تفکر وهابی وجود دارد به موفقیت نرسده اند، آنها فقط کسانی که از آیین شان پیروی کنند را می پذیرد اما با دیگران حاضر نیست زیر چتر وحدت و همگرایی زندگی کنند . فؤاد ابراهیم در این زمینه گوید:
علیرغم تلاش های مداوم و مستمر دولت سعودی جهت ایجاد یک چار چوب منفرد برای تعبیر اسلام با بهره گیری از اصول وظوابط قانونی و متحد ویکپارچه، اختلافات میان جامعه ای وهابیت و سایر فِرَق اعم از شیعه و سنی عمق وشدت بیشتری یافته است . بدین ترتیب نمی توان دین را نیرویی وحدت بخش در عربستان سعودی تلقی کرد. در اینجا باید میان نقش دین در ساختار های منطقه ای وملی تمایز قائل شد .از آنجا که دین در روند ایجاد اتحاد میان قبائل نجد با موفقیت عمل کرده است ، بسیاری از محققان چنین تصوّر کرده اند که این امر در خصوص مناطق دیگر نقش نیرویی جدا کننده و اختلاف بر انگیز را ایفا نموده بویژه آن هنگام که جامعه تعبیر سازش نا پذیر وهابیت از اسلام را بر تن کرده ودر جهت پاکسازی شبه جزیره عربستان از «مشرکان» کوشیده است روندی که با مقاومت ها و مخالفت های شدید همراه بوده است.(48)
انجلو کدویلا(Angelo codevilla) استاد روابط بین المللی دانشگاه بوستون به این امر پی برده و می گوید:« جنگ در درون اسلام برای مسلمانان بیش از سائر جهانیان از جدیت بر خوردار است ؛ چرا که عقاید وهابیت مبتنی بر خصومتی نا سازگارانه نخست با مسلمانان و سپس با سائر فِرق و ملل جهان است».(49) از نظر وهابیت فاصله میان آنان و یهودیان و مسیحیان کمتر از فاصله بین وهابیت و مسلمانان مخالف است و کنار آمدن و معاشرت و پیوند زنا شویی بین اهل کتاب و وهابیت آسان تر از دیگر فِرق مسلمین است؛ زیرا عبد العزیز بن سعود در مورد ساکنان مکه چنین گفته است:«چنانچه شما انگلیسی ها یکی از دختران خود را برای ازدواج به من معرفی کنید وی را می پذیرم تنها به این شرط که کودکان حاصل این ازدواج مسلمان شوند، اما هیچ یک از دختران شریف (حاکم مسلمان و مخالف وهابیت در سر زمین مکه) یا مکه یا سایر مسلملنان را که ما آنان را مشرکین می خوانیم به همسری قبول نمی کنم . من گوشتی را که توسط مسیحیان ذبح شده بی هیچ شک وشبهه ای می خورم ، بله ، اما این مشرک است که در پرستش و ستایش خداوند شریک برای او قائل می شود و این مایه انزجار ماست ، حال آنکه مسیحیان و یهودیان اهل کتاب اند».(50)
پينوشتها:
آیین وهابیت 354. 22.
23 .سعید، محمدعلی،برتانیا وابن سعود ،ص94.
24. همان ، ص128.
25 . همان ،ص129 به نقل از عبدالله اتل ، خطرالیهودیه العالمیه، ص270..
26 . امین ، سیدمحسن ، تاریخچه نقدوبررسی وهابی ها ، ترجمه ونگارش سیدابراهیم سیدعلوی ، صص،5و4..
27.سعید، محمدعلی،برتانیا وابن سعود ،صص 97و96..
رضوانی ،علی اصغر،هابیان را بهتر بشناسیم،ص41. 28.
همان. 29.
موثقی ، سید احمد، جنبشهای اسلامی معاصر ،ص155. 30.
همان ص153. 31.
32. الگار ، حامد ، وهابیگری، ترجمه احمد نمایی ،ص39.
وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص39 سبحانی ،جعغر، 33.
چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص138. 34.
35. علامه قزويني ، سيد محمد حسن ، فرقه وهابي ،ص59.
چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص139. 36.
37 . همان ، ص140.
38.احمدي ، بهزاد ، نشريه پگاه ، ش219، آبان 1386.
39.چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص140،
40. احمدي ، بهزاد ، نشريه پگاه ، ش219، آبان 1386
41. چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، صص 140و138 به نقل از ساختار حکومت عربستان صص67و60.
انعام/108 42.
www.bashirnews.ir/index.php 43.
44. شیرازی مکارم، ناصر، شیعه پاسخ می گوید، صص12و13
www.yahaq 45.
46.حجرات/10
میر آقایی، جلال ، تعددمذاهب ،صص 87و88. 47.
شیعیان عربستان ،ص، 85. 48.
همان، ص 25. 49.
همان ، ص 29. 50.
ادامه دارد...
/ج
ادامه مطلب
علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (3)
علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (3)
منبع : اختصاصی راسخون
تفکر وهابیت نشأت گرفته ازهمان تفكر سلفي قرن چهارم است . اين جريان (سلفي)داراي تفكرات خشك وبي روح ومخالف با استدلال عقلي بود وبا معتزله عقل گرا به نزاع پرداخت . آنها استفاده از شيوه هاي عقلي را در اسلام از امور جديد و بدعت مي دانستند چنانچه نظر ابن تيميه را در مورد عقل گرايي چنين آورده است : «كسانيكه ادعاي تمجيد از عقل دارند در حقيقت ادعاي تمجيد از بتي دارند كه ان را عقل مي نامند» (51) فلذا وهابيون امروزه كه خود را سلفي مي نامند نيز داراي همان تفكرات خشك وبي روح هستند كه با جهان عقلاني امروز به چالش افتاده اند .
اسد علی زاده در کتاب چالش های فکری وسیاسی وهابیت می نویسد :
در دنیای عقلانی امروزوهابیت نمی تواند اندیشۀ خود را از راه منطق واستدلال به افراد جوامع بقبولاند . از این رو افراد عقب مانده ونیازمند را که بینش ضعیفی دارند ، با پول تطمیع و خواسته ها و دیدگاه ها ی خود را به آنها تحمیل می کنند ؛ یا به زور وخشونت متوسل می شوند تا بتوانند ملت ها را به سمت خواسته های خود بکشانند . اینها همه نشانگر منطقی وعقلا نی نبودن اصول تفکر وهابیت است .از همین رو گروه زیادی از وهابیت امروز اندیشه های جدید و پیشرفت های سریع فن آوری و نیز ضرورت بهره برداری از آنها را درک کرده اند . آنان به پویا نبودن اندیشه های شیخ نجد (ابن عبدالوهاب )و جایگاه نداشتن این نوع اندیشه ها در دنیای پیشرفته امروز پی برده اند . از این رو مجبور شدند تا در اندیشه های خود باز نگری کنند و بسیاری از ایده ها ی ابن عبدالوهاب را کنار بگذارند.بر اساس نظر وی ، هر کونه استفاده از اتومبیل ، هواپیما ،دو چرخه ، تلفن وتلگراف ، تلویزیون ،رادیو ، ضبط وده ها وسیلۀ دیگرکه رهآورد پیشرفت تکنولوژی جدید است ، حرام وبدعت است . وهابیت امروز در عمل این احکام را زیر پا نهاده اند ؛ زیرا نمی توانند در دنیای ماشینی امروز از این نو ع وسائل استفاده نکنند . بدین ترتیب ، شماری زیادی از وهابیت امروز جمود فکری وخشن محمد ابن عبدالوهاب را به چالش می طلبند و با آن به شدت مخالف هستند .(52)
درکتاب تاریخچه، نقد وبررسی وهابی ها آ مده است :
«روز نامۀ الرأی العام چاپ دمشق وبر خی از روز نامه های پیش از آن مطالبی نو شته ومنتشر کرده است که انسان ازخواندن آن ها دچار تعجب می شو داز جمله نوشته اند : علمای وهابی در جواز استفاده از تلگراف بعلت آنکه موضوع تازۀ است ودر عصر رسول (ص) نبوده ، توقف اختیار کرده اند».(53)آن ها خلاقيت ونوآوري مفيد را كه نشانة پيشرفت وتمدن بشر است بدعت مي دانند چنانچه دو چرخه را مركب شيطان ،انواع تلفن را مايه تباهي دين ودور بين عكاسي را چشم شيطان مي دانستند. خريدوفروش دور بين عكاسي راتاچند سال قبل در بازار هاي مكه ومدينه ممنوع دانسته و استفاده از آن را حرام شمردند ، وملا عمر وهابي رييس طالبان هرگز اجازه نداد عكسي از او گرفته شود .(54)
9)استفاده از ضعف فرهنگی مردم و نداشتن فرهنگ گفتمان
دو ویژگی از پختگی و اصالت یک دین و مذهبی حکایت دارد: نخست اینکه در همه جا برای و هر قشری حرف گفتن داشته باشد، دوم اینکه اهل گفتمان و تبادل افکار باشد، بطور که هر چه سطح فکر ، فرهنگ و عقلانیت مردمی بالاتر باشد گفتگو و تبادل افکار راحت تر و منطقی تر خواهد بود. اما اگر دین و یا مذهبی متانت و پختگی لازم را نداشته باشد و یا حرف گفتن نداشته باشد پیروان خود را از مطالعه و بررسی دیگران منع نمود ه وراه تحقيق وتفحص را مي بندد و با دیگران نیز بر سر میز گفتگو و تبادل افکار نخواهند نشست. مکتب عمیق اسلام ناب هر دو ویژگی فوق را در حد اعلایی دارد ؛ هم برای افراد بشر واحاد مردم حرف و پیام دارد چنانکه در آیات بسیاری از قرآن کریم کلمات همچون «یاایهاالناس» ، «یابنی آدم» و «انسان» بکار رفته است که افاده عموم و و آحاد مردم را مورد خطاب قرار می دهد وهم برای علم ودانش ارزش والایی قائل بوده و از فرهنگ گفتگو و تحقیق استقبال می نماید تا اگر کسی نظر و یا حرف برای گفتن داشته باشد بتواند مطرح وابراز نماید و سر انجام سخن با منطق و معقول برگزیده شود و در مقابل از تعصب و لجاجت و نشنیدن حرف و منطق دیگران به شدت مذمت نموده است چنانکه در قرآن مجید می فرماید :« و انی کلمادعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم و استغشوا ثیابهم و اصروا و استکبروا استکبارا»(55) خداوندا ! هر زمان آنان را دعوت کردم که آنها را ببخشی انگشتهارا در گوش قرار دادند ، و لباس بر خویشتن پیچیدند ، در گمراهی خود اصرار ورزیدند ، و شدیداً استکبار کردند.و کسانی را که اهل گفتمان و آزاد اندیش و انتخاب گرند و به سخنان دیگران بدون تعصب و لجاجت گوش می دهند و با خرد و بینش پذیرای سخن حق و منطقی اند را بشارت داده است . چنانچه قرآن کریم می فرماید : «و الذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها و انا بوا الی الله لهم البشری فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدهم الله و اولئک هم اولوالالباب».(56) کسانی که از عبادت طاغوت اجتناب کردند و به سوی خداوند باز گشتند بشارت از آن آنها است ، بنا بر این بندگان مرا بشارت ده - کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند ، آنها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده ، و آنها خردمندانند .
آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه آورده است :
در این آیات ، قرآن از روش مقایسه بهره گیری کرده ، و در مقابل مشرکان معتصب و لجوجی که سر نوشتی جز آتش دوزخ ندارند سخن از بندگان خاص و حقیقت جوی پروردگار به میان آورده ، می گوید : « بشارت باد بر کسانی که از عبادت «طاغوت» اجتناب کردند و به سوی خدا باز گشتند . »سپس برای معرفی این بندگان ویژه می گوید : « بندگان خاص مرا بشارت ده » .« آنها که سخنان را می شنوند ، و از نیکوترین آنها پیروی می کنند » .« آنها کسانی هستندکه خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندان و صاحبان مغز و عقلند» .این دو آیه که به صورت یک شعار اسلامی در آمده ، آزاد اندیشی مسلمانان ، و انتخاب گری آنها را در مسائل مختلف بخوبی نشان می دهد .نخست می گوید : « بندگان مرا بشارت ده » و بعد این بندگان ویژه را به این صورت معرفی می کند که « آنها سخنان این و آن را بدون در نظر گرفتن گوینده بر می گزینند » هیچگونه تعصب و لجاجتی در کار آنها نیست ، و هیچگونه محدودیتی در فکر و اندیشۀ آنها وجود ندارد ، آنها جویای حقند وتشنۀ حقیقت ، هر جا آن را بیابند با تمام وجود از آن استقبال می کنند ، و از چشمۀ زلال آن بی دریغ می نوشند و سیراب می شوند .آنها نه تنها طالب حقند و تشنۀ گفتار نیک ، بلکه در میان « خوب » و « خوبتر » و « نیکو » و « نیکوتر » دومی را بر می گزینند ، خلاصه آنها خواهان بهترین و برترینند
آری این است نشانۀ یک مسلمان راستین و مؤمن و حق طلب . (57)حال سوال این است آیا فرقه وهابیت دو ویزگی فوق را دارد؟ و آیین وهابیت تا چه حد از عمق ومتانت برخوردار است؟ بر اساس شواهد تاریخی و عملکرد جاری ، جریان وهابیت فاقد نخستین ویژگی فوق بوده است زیرا آنها در زمان پیدایش و اظهار این تفکر در مناطق که از علم دانش برخوردار بودند و علما و اندیشمندان روشنفکر داشتند با ناکامی مواجه شدند .وقتی شخص محمد ابن عبدالوهاب به چنین مناطقی وارد می شد به محض اظهار عقیده و ابراز اندیشه و تفکر خویش ، دانشمندان اسلامی ، او را تکفیر و تفسیق می کردند و از شهر اخراج می شد همانطور كه در اوائل از طرف استادش بنام« عبدالله بن عبداللطيف شافعي» وبرادرش« شيخ سليمان عبدالوهاب النجدي حنبلي» طرد ودر ردّ او كتاب نوشتند . اسدعلیزاده می گوید : اما مردم عادی و بدوی نجد به سبب نبود دانشمندان اسلامی روشنگر، دعوت او را پذیرفتند . جهل فرهنگی و اعتقادی مردمان این منطقه زبانزد تاریخ است اینان مردمانی بدوی و نا آگاه از آموزه های حقیقی اسلام بودند که برای پذیرش هر سخن تازۀ آمادگی داشتند بویژه اگر به مسئله دعوت ابن عبد الوهاب که همراه با متهم ساختن تمام مسلمانان به شرک و بت پرستی ، و حلال بودن ریختن خون مردم مسلمان و به غنیمت بردن ثروت آنان بود اعلام کرد این سخن ، بدویان صحراگرد ساده اندیش و گرسنه را برای غارت و چپاول اموال دیگر مسلمانان بر می انگيخت . (58)
علی اصغر فقیهی در كتب وهابيان چنين می گوید :
در زمان شیخ محمد سر زمین نجد نقطۀ دور افتادای بود که محل رفت دیگران به آنجا بسیار اندک بود و از نجدیان نیز بخارج کمتر سفر می کرد . به عبارتی ساکنان نجد ، مردمی بودند که در حالت بساطت و سادگی و بی خبر از همه جا و همه چیز ، اذهان شان از آنچه در دنیا می گذشت خالی وفکر شان از هر اندیشه و عقیدتی جدید تهی بود . طبیعی است که مردمی این چنین زیست می بایست خیلی زود تحت تعلیمات امثال شیخ محمد قرار بگیرند و با تعصب از آن دفاع کنند و حتی از بذل جان خود در راه آن دریغ نورزند . حال اگر فرض کنیم که دعوت وهابی گری در محیط دیگری غیر از نجد ودر شرایطی غیر از شرائطی که در آن سر زمین حاکم بود اظهار می شد ، آیا بازهم با چنین پیشرفت مواجه می شد؟ و نظیر آنچه در نجد نصیب آنها شد پیدا می کرد ؟ به نظر می رسد جواب منفی باشد زیرا برخی از دعوت کنندگان وهابی ، دعوت وهابی گری را در چند نا حیه غیر از نجد ، آغاز کردند و افراد مبرزی به نشر ان تفکر واندیشه ، همت گماشتند و در برخی منطق مانند پنجاب هند ، ناشران دعوت ، با همان متد و روشی که شیخ محمد و اتباعش در نجد معمول می داشتند دست به فعالیت زدند ، اما هیچ یک از این کوشش ها به نتیجۀ مطلوب نرسید.(59)و امروزه نیز در مناطق محروم و نقاط که دچار ضعف دینی و فرهنگی هستند بیشتر فعالیت دارند. وهابیت از فرهنگ گفتگو و تبادل افکار با دیگران نیزبر کنار بوده و از ان استقبال نمی کنند بطوریکه در عربستان حق هر گونه تحقیق وپژوهش که به نفع جر یان حاکم نباشد ممنوع و حتی محقق مجرم شناخته می شود. عباس جعفري مي گويد:« هر گونه تحقیق وپژوهشی که با این بر نامه ها همسو باشد ، تهیه ، تنظیم ، منتشر ، نگهداری وتبلیغ می شود وهر گونه تحقیق وتالیفی که موافق با مذهب دیگران (به ویژه مذهب تشیع امامیه) باشد انحراف از دین وبدعت وکفر معرفی ومردم را از نزدیک شدن به آن منع می کنند» (60)در كشور وهابي نشين عربستان كتابخانه هاي زيادي با ارقام بالاي ازكتاب وجود دارد اما متأسفانه وقتی يك مُراجع شيعي ويا يك محقق در باره شيعه پژوهشي داشته باشد وبه اين كتاب خانه ها مراجعه كند كتب ومنابع اصلي ودسته اول شيعي را پيدا نخواهد كرد و يا اگر پيدا شود به صورت تحريف شده وناقص خوا هد بود .آنها از گفتگوی منطقی و تفاهم علمی نیز اجتناب می ورزند و هیچگونه حق ابراز نظر و یا طرح دیدگاه از دیگران را نمی پذیرند و می گویند تمام اسلام حقیقی همین است که ما فهمیده ایم .
آيت الله مكارم مي افزايد :
«وقتی به عالمان آنها می گوییم اگر شما عالم هستید ما هم عالم هستیم و بیش از شما درس خواندایم و کتاب نوشته ایم اگر شما مجتهد هستید ما هم مجتهد هستیم علمای الازهر و حوزه های دینی دمشق و اردن و سایر بلاد اسلامی نیز مجتهدان بسیاری دارد چه دلیلی دارد که دیگران مجبور باشند عقیده شما را در باب شرک و توحید بپذیرند . می گویند حرف همین است که ما می گوییم و اسلام همین است که ما به آن رسیده ایم».(61)ایشان در جای دیگری در پاسخ فتوای سی وهشت تن از اساتید دانشگاه های عربستان مبنی بر تکفیر شیعیان و جواز قتل آنان ، با صدوراعلامیه ای علمای وهابی را برادر خطاب کرده و ضمن نصیحت آنان ، خواهان گفتگوی رو در رو و حواری دوستانه ، جهت رفع اتهامات و شبهات ناشی از سوء ظن و تبلیغات سوء دشمنان شده است و در بند دوازدهم آن اعلامیه آمده است: « ما به شما اعلام می کنیم که علمای شیعه ، آماده اند در جلسات مشترک علمای طرفین، شرکت کنند و در یک حوار و گفتمان دوستانه و برادرانه ، ثابت نمایند که این اتهامات ناشی از سوئ ظن و تبلیغات سوء دشمنان ویا افراطیون است و چه خوب است تمام کسانی که فتوای قتل شیعیان را صادر کرده اند در آن جلسه حضور یابند».(62)این لحن خطاب و دعوت به گفتمان یک کار شناس اسلام و مرجع دینی شیعه نسبت به وهابیان است اما در مقابل وهابیت هیچگاه از این گونه دعوت ها استقبال نکرده و شیعیان را با واژه های مانند بدعت گذار ، رافضی ، مشرک، مجوسی و.... یاد می کنند.
وهابیان نه تنها با مذاهب اسلامی روحیه ای سازش و فرهنگ گفتمان ندارند بلکه هرگونه تقریب بین ادیان را نیز مردود دانسته و به تمام معنا با آن مخالفت می ورزند و در این زمینه مجلات ، فتاوا و کتاب هایی را منتشر کرده اند.دکتر احمدبن عبدالرحمن بن عثمان قاضی سلفی وهابی، کتابی تحت عنوان «دعوۀ التقریب بین الادیان» تألیف کرده ودر آن شدیداً به مسئلۀ تقریب بین ادیان آسمانی حمله کرده است. او ده دلیل شرعی بر بطلان دعوت تقریب بین ادیان اقامه می کند که فهرست آن عبارت است از:
دعوت تقریب دوری از ملت ابراهیم است. دعوت تقریب به دنبال غیر دین اسلام رفتن است. طعن در رسالت پیامبر اسلام محمّد(ص)است. طعن در قرآن کریم وهمینۀ آن بر دیگر کتب است. متابعت غیر طریق مؤمنین ومخالفت با اجماع مسلمین است. دوستی با دشمنان دین است. فریب خوردن در برخی از آیات است. مساوی دانستن اهل ایمان با مشرکان وبت پرستان است. سستی در دین خدا است. مشتبه کردن حق به باطل است.(63) در نتیجه این که محتوای جریان وهابیت از عقلانیت و پختگی لازم برخوردار نیست و این باعث پسرفت و از دست دادن دانشمندانی همچون دکتر تیجانی و غیره است و همچنین فریاد بسیاری از بزرگان اهل تسنن و تشیع را بر آورده است.
10)رعایت نکردن حقوق انسانی
از نظر دین و اسلام مرد وزن دارای کرامت ذاتی و حقوق انسانی و تفاوتی ارزشی بین آنها جز تقوی چیزی دیگر نیست بطور که وقتی خدای متعال از مردان با ایمان تعریف می کند از زنان با ایمان نیزتعریف می نماید و حتی کلمه «رجل ومرئه» که به معنای مرد و زن است بطور مساوی در قرآن آمده است و از طرف دیگر در طول تاریخ زنان همگام با مردان حرکت ، ونقش آفرینی کردند، امروزه نیز که دنیای آزادی ودموکراسی نامیده می شود و ندای تساوی حقوق مرد وزن طنین انداز است بیشتر به امر تاکید می شود .اما از بین کلّ مذاهب و مکاتب اسلامی تنها روش وهابیت قلع و قمع فکری و زیر پاگذاشتن حقوق انسانها است و هر روز بر اساس آراء فقهی و شرعی، احکام خاصّ خودشان را صادر می کنند، حقوق زنان در جامعه وهابی نا دیده گرفته شده و از بسیار آن محروم شده اند.زنان حق دارند در امور عمومی کشور مثلاً انتخابات شرکت کنند و خود، نامزد انتخاباتی شوند، چنانکه پیامبر (ص) وقتی که زنان برای بیعت با او آمدند این کار را انجام داد، امّا زنان در عربستان چنین حقّی ندارند. در هر جای دنیا زن مسلمان حق رانندگی با ماشین را دارد، و اسلام آن را حلال کرده و علما به آن فتوا داده اند جز در مملکت عربستان سعودی که فقهای وهابی آل سعود آن را حرام و بدعت اعلام کرده اند.روی همین تبیعض ها و نا دیده گرفتن حقوق بشری در جامعه وهابیت است که ما شاهد تظاهرات واعتراضات زنان در عربستان سعودی هستیم که متأسفانه با سرکوب وزندان مواجه می شوند و گوش شنوایی بر این فریاد ها وجود ندارد.
11) آتش زدن کتابخانه ها ومنابع علمی
فجیع ترین کار های که وهابیت مرتکب شد و لکه ننگ آن را در پیشانی شان باقی ماند از بین بردن منابع و آتش زدن کتابخانه ها بود ، آنان کتابخانۀ بزرگ «المکتبه العربیه» را که بیش از 60هزار عنوان کتاب گرانقدر و کم نظیر و بیش از 40هزار نسخه خطی منحصر به فرد داشت که در میان آن ها برخی از آثار خطی دوران جاهلیت و قرار داد یهودیان با کفار قریش بر ضد رسول خدا(ص) بود به آتش کشیدند در این میان که آثار خطی حضرت علی (ع) ، ابابکر، عمر، خالدبن ولید و طارق بن زیاد و برخی از صحابه پیامبرگرامی (ص) و قران مجید به خط عبدالله مسعود بود نیز تبدیل به خاکستر شد .در همین کتابخانه انواع سلاح های رسول اکرم (ص) و بت های که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود؛ مانند«لات» و«عزی» و«هبل» نیز وجود داشت ازبین رفت. مورخان نقل کرده اند که وهابیان این کتابخانه را به بهانه وجود کفریات دران به آتش کشیدند وبا خاکستر یکسان کردند.(64) این عملکرد وهابیت پرده ازتحجرو عقب ماندگی این جریان برداشت و لکه ننگی دیگری بود که بر دامان آلوده آنها نشست؛ زیرا در هیچ جای دنیا جز جامعه وهابی نمی توان کسی را پیدا کرد که مخالف کتاب و منابع علمی و آثار تاریخی باشد . گروه طالبان نیز که از همان آخور سیراب می شدند وقتی بر افغانستان مسلط شدند بودای بامیان که جزو آثار بسیار کهن و باستانی جهان به حساب می آمد نابود کرد .
12) ضعف منطق وبرداشت نا درست از آيات قرآن
وهابيت آيات قرآن را بدون توجه به آيات ديگر واستدلال منطقي از ناحيه و ديد گاه خود شان تفسير نموده وآن را به مرحلة اجرا گذاشته اند، مانند مسئلة توسل، شفاعت، زيارت قبورپيامبر واولياي دين وبناي قبور آنها و... در حالي كه هر انسان منصفي وقتي به آيات ديگر قرآن توجه وبه احاديث تفسيري كه از فريقين بدست رسيده است مراجعه نما يد ضعف منطق وبر داشت نادرست آنها از اين آيات روشن مي شود . در بسياري از منا ظرات و استدلالات كه بين آنها وديگران صورت گرفته ، مغلوب و ضعف شان مشهود بوده است ، ولي آنها با همان ويژگي تعصب ولجاجت كه دارند مسير خود شان را دنبال مي كنند.
آيت الله مكارم در اين رابطه مي فرمايد:
«اين گروه از وهابي ها به جاي اين كه به قرآن مراجعه كنند وبه منابع ديگر تعمق كنند وآنها را دركنار هم بچينند ، تنها به مطالعة چند آيه بسنده كرده ، وبريده اند ودوخته اند و به دنبال آن حكم شرك وكفر اكثريت مسلمين جهان را صادر نموده اند ، وازآن اسفبارتر اين كه در عمل نيز آن را اجرا كرده وجمع كثيري از مسلمين مخلص را از دم تيغ گذرانده و اموالشان را به يغما برده اند».(65) روشن است وقتي فرقه يا گروهي دراين عصر علم ودانش ، با چنين استدلالات سطحي وغير منطقي براي گسترش انديشه ها وتفكرات خويش تبليغ نمايد موفق نخواهند بود بلكه بنا به عقيدة برخي دانشمندان رو به سقوط خواهد بود ، چنانچه آيت الله مكارم در كتاب وهابيت بر سر دو راهي ، ضمن نقد وانتقاد بر تفكرات وبرداشت ناقص وسطحي وهابيت مي فرمايد: « انصاف دهيد آيا چنين عقايدي به پايان عمر خود نزديك نشده است ؟! ».(66)
13)تحریف عقاید مردم و استفاده ابزاری ازآنها
وهابیون به هرمسلمان که بر مقتضای اندیشه آنها رفتار نکند(هرچند از پشتوانه ای منابع اسلام برخوردار و با عقلانیت سازگار باشد ) با کمال راحتی با القاب مانند کافر ، مشرک ، بدعت گزار، خارج از دین و....یاد می کنند و برای خود عمل نیز شرک، بدعت ، بت پرستی ، عمل شیطانی ، نفاق و...نام می نهد. یکی از مسائل که همواره فرقه وهابی بر شیعیان خرده می گیرد مسئله تقیه است و ان را نوعی نفاق می داند و حکم آن را حرام و گناه کبیره و یا بالاتر از آن می دانند.(67) در حالی که اوّلا زمین تا آسمان فرق دارد و در مقابل هم قرار دارد زیرا منافق کسی است که در باطن به مبانی اسلامی اعتقاد ندارد و یا در ان متزلزل و دارای تردید است ولی در میان مسلمین اظهار اسلام می کنند اما تقیه این است که کسی در باطن اعتقاد صحیح اسلامی دارد ولی وقتی در چنگال گروهی جاهل بی منطق و لجوج گرفتار می شود که اگر همان اعتقاد قلبی وباطنی خویش را اظهار کند ممکن است از ناحیه همان گروه جاهل وبی منطق خسارت جانی ، مالی و یا عِرضی به او وارد شود ، لذا برای حفظ جان ومال وناموس خود عقیده خود را کتمان می دارد و این کار را هم عقل و منطق تایید می کند و هم در آیات و روایات جایز شمرده شده است . در قران مجید در داستان مومن آل فرعون می خوانیم :« و قال رجل مومن من آل فرعون یکتم ایمانه اتقتلون رجلا ان یقول ربی الله و قد جائکم بالبینات »(68) مرد با ایمانی از آل فرعون که ایمان خود را (نسبت به آیین موسی) کتمان می کرد گفت: آیا شما می خواهید کسی را که می گوید پروردگار من خداست به قتل برسانید در حال که معجزات و دلائل روشنی با خود دارد؟ .به این ترتیب مومن آل فرعون که در بین گروه لجوج و متعصب قرار گرفته بود و تصمیم گرفته بودند که خون پیامبر الهی (موسی) را بریزند از سپر تقیه استفاده نمود و ایمان خود را کتمان می کند و برای آنها در مورد این قضیه خطر ناک نصیحت لازم را می نماید. ویا وقتی عمار یاسر همراه پدر ومادرش گرفتار چنگال مشرکان عرب شدند و مشرکان آنها را به برائت از پیامبر اسلام کردند ، پدر ومادر عمار امتناع ورزیدند و شهید شدند ولی عمار از روی تقیه مطابق میل آنها سخن گفت وسپس با چشمان اشکبار خدمت رسولخدا رسید و جریان را به عرض پیامبر رسانید در این هنگام این ایه نازل شد« من کفر بالله من بعد ایمانه الّا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان»(69)کسانیکه بعداز ایمان کافر شوند .... عذاب سختی دارند مگر انهای که تحت فشار واقع شده اند ... پیامبر اکرم (ص) پدر ومادر عمار را جزو شهدا شمرد و اشک از چشمان عمار پاک کرد و فرمود : چیزی بر تو نیست ، اگر ترا مجبور کردند تو نیز همان کلمات را تکرار کن .(70) از این آیات و روایات که در این زمینه هست به خوبی استفاده می شود که تقیه نه تنها گناه کبیره و حرام نیست بلکه یک امر جایزاست .علاوه بر اینکه یک نوع از تقیه نه تنها برای تفرقه و جدایی بین مسلمین نیست بلکه حفظ و حدت بین مسلمین را تاکید می کند ان «تقیه مدارایی» است زیرا چند نوع تقیه داریم :
تقیه جایز : جایی که جان و مال و ناموس در خطر باشد وتنها راه نجات تقیه باشد.
تقیه حرام : در جایی که اگر کسی تقیه کند اصل اسلام در خطر افتد یا ضربه ای شدیدی بر کیان اسلام وارد شود در اینجا نباید تفیه کرد هرچند خطر ویا ضرری را در بر داشته باشد چناچه امام حسین(علیه السلام) در برابر یزید وبنی امیه غاصب خلافت حاضر نشد حتی به عنوان تقیه کنار بیاید ؛ لذا دست به قیام زد .
تقیه مدارایی ک این تقیه ای است که صاحبان یک مذهب برای حفظ وحدت صفوف مسلمین در کارهای که لطمه ای به اساس دین نمی زند با سائر فِرق مسلمین هماهنگی کنند.(71)جای تعجب ایجاست که همین آقایان که بر دیگران خرده می گیرند و تقیه را نفاق ، و تقیه کننده را منافق می دانند خودشان در جای بسیاری تقیه نموده وبرای منافع شان از آن استفاده نموده و آن را توحید و منطبق با اسلام می دانند، از جمله در مورد تخریب قبور وآثار تاریخی اسلامی و باقی کذاشتن قبر مطهر پیامبر بود.حدود نود سال پیش وقتی که وهابیان به حجاز به قدرت رسیدند در یک حرکت هماهنگ ناپخته ، تمام بناهای تاریخی اسلامی را به بهانه شرک یا بدعت ویران کردند و با خاک یکسان نمودند و مسلمین را از این آثار تاریخی برای همیشه محروم ساختند ولی جرئت نکردند به سراغ قبر مطهر پیامبربروند زیرا ممکن بود عموم مسلمین بر ضد آنها قیام کنند لذا دست به تخریب قبر پیامبر نزدند آنها در این عمل گرفتار دو نوع تناقض شده اند:اگر باقی ماندن قبور سائر بزرگان دین شرک محسوب شود چرا باقی گذاشتن قبر پیغمبر(ص)شرک نیست ؟ و اگر این شرک نیست پس چرا قبور سائر بزرگان دین را خراب کرده اید.
این گروه با تقیه کردن مخالف و آن را شرک و گناه کبیره می شمارند ، در حالی که در باقی گذاشتن قبر پیغمبر(ص) ودست نزدن به تخریب آن از ترس قیام وشورش مسلمین بر ضد آنان تقیه نمودند و متعرض قبر پیامبر(ص) نشدند.یکی از مراجع تقلید می گوید:«در بعضی از سفر های زیارت بیت الله الحرام از بزرگان آنها (وهابیان) در یک بحث دوستانه پرسیدم دلیل این همه قبور ویران شده جز قبر پاک پیامبر(ص) اسلام چیست؟ هیچ پاسخی بر آن نداشتند».(72) البته آنان از این تناقضات (چنانکه برخی از آن خواهدآمد) فراوان دارند که حاکی از عدم متانت و صداقت و نداشتن جایگاه در میدان منطق وعقلانیت است.
14)ارائه تصویر خشن و تروریستی از اسلام
خشونت فوق العاده وهابی هادر طول تاریخ ، چیزی نیست که بر کسی پوشیده و یا قابل انکار باشد کشتار وقتل عامی که وهابیت در طول عمر خود از مسلمانان و بخصوص شیعیان در تاریخ از خود به یادگار گذاشته بسیار وحشتناک است .آنها کشتار هولناکی را در سر زمین طائف و خون ریزی وحشت آوری نسبت به اهل سنت آن سامان مرتکب شدند قلم از نگارش آن شرم دارد آنها کودکان را قتل عام کردند و بر اطفال و شیر خوارگان هم رحم نکردند وآنها را در آغوش مادر سر بریدند و گروهی از مردم را که از شهر فرار کرده بودند دنبال نموده به قتل رسانیدند و کسانی که در خانه ها پنهان شده بودند از انجا بیرون آورده می کشتند.(73) آنان حتی به کسانی که مشغول فرا گرفتن قرآن بودند رحم نکردند و گروهی که در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند و کتاب ها که در میان آنها تعدادی قرآن ونسخه های روایی اهل سنت بود ، در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند .لذا علما ومفتیان سائر اهل سنت از مذاهب اربعه که از مکه مکرمه و سائر بلاد اسلامی برای ادای مناسک حج آمده بودند ، فتوای مبنی بر کفر وهابیان صادر کردند وبر امیر مکه واجب دانستند که به مقابله با وهابیون بشتابد و افزودند که بر مسلمین واجب است در این جهاد شرکت نمایند و در صورت کشته شدن ، شهید خواهند بود.(74)اما جنایات این فرقه نسبت به شیعیان بسیار درد آور وفراموش نشدنی است قتل و کشتار وحشتناکی را نسبت به آنها انجام دادند کشتار آنها در شهرکربلا از شیعیان و غارت اموال و ویرانگری آن شهر مقدس را همه به خاطر دارند . بر اساس نقل وقتی آنها به کربلا حمله کردند و نزدیک های ظهر از شهر بیرون رفتند در حالی که نزدیک به دو هزار ارتش از اهل کربلا را کشته بودند . امیر سعود با سپاهی مرکب از بیست هزار مرد جنگی به شهر کربلا حمله ور شدند و چنان رسوایی در شهر به وجودآوردند که در وصف نمی گنجد . حتی گفته اند آنان در یک شب بیست هزار تن را به قتل رساندند وكلاً نزدیک پنجاه نفر را نزدیک ضریح و پانصد نفر را بیرون ضریح به قتل رساندند و به هر کس برخوردند بی رحمانه کشتند و حتی بر پیران و خرد سالان نیز رحم نکردند .حتی برخی می نویسند که وهابیان در یک شب ، بیست هزار نفر را به قتل رساندند.(75)در کتاب پاسخ به شبهات وهابیت طاهري خرم آبادي به نقل ازمرحوم علامۀ عاملی در آخر جلد هفتم مفتاح الکرامه آورده است که مولف می نگارد این جزء از کتاب را در حالی به اتمام رسانیدم که دل در نگرانی و تشویش بود ؛ زیرا وهابی ها اطراف نجف اشرف و مشهد حسین (ع) را محاصره کرده اند ؛ راهها را بسته اند و زائران را غارت نموده و تعدادی زیاد از آنان را کشتند در حال بیشتر آنها ایرانی بودند و قرار مسموعی عدد کشته شدگان یکصد و پنجاه نفر بوده اند .»(76) سید ابوطالب اصفهانی ، مقیم هندوستان در سفر نامه خود ، از هنگام بازگشت از لندن و عبور به کربلا می نویسد :
قریب بیست و پنج هزار وهابی مسلح کربلا را اشغال نمودند و فریاد « اقتلوا المشرکین » و « اذبحوا الکافرین » ( مشرکان را بکشند وکافران راسرببرید ) آنها فضا را پر کرده بود . تعداد کشتگان به پنج هزار نفر می رسید و زخمی های بی شماری بجا گذاشتند . وضعیت طوری بود که در صحن مقدس ، دریای خون شده بود و حجرها از کشته شدگان مملو بود . من بعد از تقریبا یکسال که دو باره وارد کربلا شدم مردم هم چنان از این فجایع و تراژدی صحبت می کردند در حال که اشک بر دیدگان شان جاری بود و از شنیدن آن ماجرا وجود انسان را تأثر فرا می گرفت. (77)سنت جون فیلبی می گوید :« شمشیر بر گردن های اهل کربلا نهادند و مردم را بی رحمانه کشته و هم اشیای قیمتی را غارت کردند» .برخی هم چنین توصیف کرده است که لشکری که کربلا را محاصره کرده بود نزدیک به بیست هزار نفر می رسیداین لشکربطور ناگهانی وارد شدند . اهل آنجا را شکل فجیعی به قتل رساندند و حتی برای کودکان نیز راه نجاتی نبود .موقعیت بسیار وحشت ناک و قربانگاه بس بزرگی بود که خون به سیلاب تبدیل شده بود. وهابیان پس از کشتار بی رحمانه اهل کربلا و هتک حرم حسینی راهی نجف شدند . اما چون اهالی نجف ، جریان کربلا و غارت مدینه را شنیده بودند ، برای دفاع آمادگی داشتند و . حتی زنها از خانه ها بیرون آمده بودند و مردان خود را برای مقابله و دفاع تحریک می کردند تا اسیر قتل و غارت وهابی ها نشوند و سر انجام با شکست عقب نشینی کردند .(78) آنها به این مقدار بسنده نکردند بلکه در مدت نزدیک به 10 سال چندین بار شدیدترین حمله ها را به این دو شهرانجام دادند و وقتی در سال 1225 هـ .ق نیز به نجف هجوم آوردند و راه زوار را بستند و شمار زیادی ( نزدیک به یکصد و پنجاه نفر از زائران ) را میان کوفه و نجف کشتند».(79)وهابیت به این مقدار از فجایع که خود شان مرتکب شدند اکتفا نکردند بلکه در اواخر به پرورش گروه های تند رو و خشن مانند القاعده ، طالبان وسپاه صحابه پرداختند آنان با تربیت افراد ناآگاه و جاهل حملات تروریستی و انتحاری را گسترش دادند بطوری که هیچ جای دنیا از خطر تروریستی و حمله انتحاری پرورش یافتگان وهابی در امان نیستند و مشکلات بزرگ را برای مردم جهان و کشور های اسلامی ایجاد می کنند.به عبارتی می توان گفت که قتل و خشونت از لازمه لاینفک جریان وهابیت است بطور که با شنیدن نام وهابی ترور و خشونت نیز در اذهان تداعی می کند .لذا با وجود این که دین اسلام دین صلح وآشتی و پیامبرش پیام آور مهرو خوبی ها و رحمت برای عالمیان است ، خشونت و انتحار از وهابی ها چهره ای خشن ، تروریست و حشی و عقب مانده در جهان ترسیم می نماید .این هویت خشونت آمیز درجهان برای وهابیت بسیار زننده وبا عث سر شکستگی است که با ادعای پرچمدار اسلام ناب بودن آنها نمی سازد.
15) تناقض بين گفتار و رفتار
يكي از موارد كه وهابيت را زير سؤال مي برد تناقضاتي است كه بين نظر وعمل يا گفتار ورفتار شان است زيرا آنها وقتي فتوايي را صادر و نظر شان را ابراز مي دارند چنان با شدّت وحدّت به مرحلة اجراء مي گذارند كه اگر كسي با آنها موافق نبود او را تكفير ومهدور الدم دانسته و تصرف دراموال او را مباح وحلال مي دانند ، امّا خود شان در موارد زياد ي ديده مي شود كه بر خلاف آن عمل نموده و نظرات شان را نقض نموده اند كه ما نمونه هاي از آن را به عنوان شاهد مي آوريم:
1- علامه قزويني تحت عنوان « تناقض گويي محمد بن عبدالوهاب » مي نويسد :
محمدبن عبدالوهاب مي گويد : پاسخ ما اين است كه ياري جستن از مخلوق، در حدودي كه قدرت برآن را داشته باشد، چيزي نيست كه آن را انكار كنيم. زيرا مثلاً انسان در جنگها و غيره از ياران خود در اموري كه قدرت بر آن دارند استمداد مي كند. ما تنها ياري جستن انسان در مقابل قبور اولياء و پس از مرگ آنها را انكار مي كنيم كه جز خداوند، كسي قدرت بر آنها را ندارد».ولي ما از محمد بن عبدالوهّاب، سئوال مي كنيم چرا اولي را اعتراف مي كني و دومي را منكر مي شوي؟ با اين كه دليل مساعد نيست كه ميان اين دو فرق بگذاري؟
زيرا اگر منشأ انكار تو عجز نيست، وقدرت داشتن آدم زنده است، وقتي آدم زنده هم عاجز باشد نمي بايد به او توسّل جست، وچنانچه اين فرق به خاطر اين است كه سئوال از مخلوق با حاجت خواستن از خدا منافات دارد، مي بايد تقاضاي از آدم زنده ولو قدرت هم داشته باشد، جايز نباشد.بنابراين، سخن محمّد بن عبدالوهّاب كه مي گويد: «مامنكر ياري جستن به مخلوق، در آنچه قدرت بر آن دارد نيستيم» چگونه با اين معني وفق مي دهد؟آيا اين كوسه و ريش پهن نيست؟ معلوم هست كه محمد بن عبدالوهاب چه مي خواهد بگويد؟آري او يكجا مي گويد: چيز خواستن از مخلوق و خواندن او عبادت و شرك است، و زماني مي گويد: خواندن مردگان كار لغو و بيهوده اي است. اگر كار لغو است چرا ديگر شرك باشد؟ مگر هر كار لغوي شرك است ؟ واگر شرك باشد، ديگر اين تفصيل چه معني دارد كه ميان كسي كه به او توسّل مي جويند، اگر زنده باشد اشكال نداشته باشد، وچنانچه مرده باشد، شرك محسوب گردد ؟!(80)
2- از عقايد وهابيت تحريم بنا بر روي قبر وقرار دادن زير سقف است در حالي كه قبر مطهرپيامبر گرامي زير سقف وداراي بنا است و وهابيت چيزي نمي گويد ، جعفر سبحاني در اين رابطه مي گويد :
پرسش ما ازوهابيت اين است كه اگر پيامبر اكرم از ساختن بنا بر روي قبر نهي كرده بود ، چگونه جسد او را در زير سقف دفن كردند وقبرش را به حالتي در آوردند كه داراي بنا گرديد ....سؤال ديگر مي پرسيم : آيا تنها اصل ايجاد واحداث بنا بر قبر ميت حرام است يا اين كه بنا از جهت «ايجاد» و «ابقا» هردو حرام است ؟ بنا بر صورت نخست (كه ايجاد بنا حرام وابقاي آن حرام نباشد) مي پرسيم : چرا حكومت سعودي به قهر وزور ، آثار رسالت وبيوت خاندان پيامبر وقباب صحابه و فرزندان او را نابود كردند ؟ واگرشق دوم (حرمت ايجادوابقا) صحيح است اين سؤال مطرح است : چرا مسلمانان ، جسد مطهر پيامبررا در زيرسقف وبنا دفن كردند ؟ گرچه بناي برايش نساختند ، اما كاري كردند كه قبر پيامبر(ص) داراي بنا وساختمان گردد .آنان ساختن مسجد در كنار قبر اوليا را تحريم كردند در حالي كه هم اكنون قبر پيامبر گرامي اسلام ميان مسجد قرار دارد ومسلمانان اطراف آن به نماز مي ايستند .(81)
مكارم شيرازي تحت عنوان« تضادي ديگر: چرا هنوز بارگاه پيامبر بر پاست »؟!مي نويسد:
كساني كه به مكه ومدينه مشرف شده اند مي دانند، علي رغم ويراني تمام قبرستان بقيع وقبور شهداي احد وغير آنها ، گنبد وبارگاه ملكوتي پيامبر اسلام بر پاست و مسلمانان از همه جاي دنيا به زيارت آن حضرت مي شتابند و اين وضع سئوال مهمي در اذهان همۀ زائران ترسيم مي كند، كه چرا اين گروه به سراغ بارگاه پيامبر(ص) نرفتند؟!بايد كه از آنها سؤال شد چگونه تمام گنبد و بارگاه هايي را كه بر فراز قبور ائمۀ بقيع (ع) و شهداي احد و غير آنها بنا شده بود از ميان برداشتيد ولي گنبد و بارگاه پيامبر (ص) همچنان پابرجاست ؟ اين تناقض در عمل چه مفهومي دارد؟(82)
3- یک از تناقضات که وهابیت گرفتار آن شده است مسئله شفاعت است زیرا وهابیت در ابتدا شفاعت خواستن از اولیاء الهی را شرک می دانستند اما وقتی با آیات قرآن مثل تقاضای شفاعت برادران یوسف از پدر پیر شان یعقوب(83) و یا تشویق کردن گنهکاران را به توبه و شفاعت طلبیدن از پیغمبراکرم (ص)(84) و امثال این آیات مواجه می شوند به شاخه ای دیگر می پرند و آن اینکه این ایات مربوط به حال حیات آنها ست ولی نسبت به بعد از وفات دلیلی نداریم آن گاه به سوالات سخت تر و تناقض بر می خورند زیرا از آنها سوال می گردد آیا پیامبر(ص) با رحلتش تبدیل به خاک و بکلی نابود می شود یا حیات برزخی دارد؟ اگر ندارد اوّلاً آیا مقام پیامبر(ص) از مقام شهدا پایین آمده است چون قرآن مجید از زنده بودن شهدا خبر می دهد«بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون»(85)؟ثانیاً شما چرا مانند سائر مسلمین در تشهد نماز به آن حضرت سلام می فرستید و می گویید«السلام علیک ایهاالنبی ورحمۀ الله و برکاته» آیا به یک موجود خیالی سلام می کنید؟ اگر آری کار لغو است و گرنه این یک تناقض است . ثالثاً شما در اینجا به تناقض دیگر گرفتار شده اید و آن این که شما معتقید هستید که در مسجد کنار قبر پیامبر(ص) باید آهسته صحبت کرد زیرا قران می فرماید: «یا ایهاالذین آمنوا لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی»(86) و این آیه را تابلو کرده و کنار قبر پیامبر (ص) آویزان نموده اید(87)
4- جمعيت اخوان كه از آن وهابي هاي سرسخت به شمار مي روند با وسايل روز شديدا مخالف بوده واستفاده از آنهارا حرام مي دانستند ، چنان كه علي اصغر فقيهي دركتاب وهابيان آورده است: اخوان نسبت به بي سيم وتلگراف حساسيت داشتند آن راكار شيطان مي دانستند آنها ازبين مي بردند . آنها نخستين ساعت شماطه دار را(ساعتي كه دقيقه وساعت راباصداي ضربه وزنگ اعلام مي كند ) در نجد شكستند و ان را كار شيطان دانستند و گفتند كه حد اقل اين است كه استفاده از چنين چيزي بدعت است. و امّا اتومبيل ، وهابي ها قبلا به اعتبار اين كه اگر آن از كارهاي شيطان نباشد از اختراعات كفار است ، با حال اعتراض وخشم به آن نگاه مي كردند، حتي نخستين اتومبيلي كه وارد شهر متعّصب حوطه(در نجد) شد ، دربازار عمومي شهر ، آشكارا آتش زدند.(88) در حالي كه امروزه همان وهابيت از همان ابزار ،آن هم انوع اخرين سيستم استفاده مي كنند .
آيت الله مكارم تحت عنوان« تضادي ديگر » در اين رابطه مي گويد :
از تضاد هاي عجيب اين گروه اين است كه همان كساني كه يك روز دو چرخه هارا «مركب شيطان » مي شمردند وبدعت مي دانستند ، امروز سوار ماشين هاي آخرين سيستم آمريكايي وژاپني مي شوند وهيچ كس ايرادي بر آنها نمي گيرند . وآنها كه يك روز خط تلفن بسيار سادۀ «قصر شاه سعودي» را به «پادگان لشكرش»بدعت دانستند و سيم ها را پاره پاره كردند، امروز همۀ آنها حتي افراد دست فروش كنار خيابان را مي بينيم كه «جَوّال» (تلفن همراه) به دست دارند!آيا اين گردش 180 درجه اي دليل برقرار گرفتن اين گونه افكار در سراشيبي سقوط نيست؟ وجالب اين كه حكومت آنها بي اعتنا به اين افكار واپس گرا در مسير صنعتي كردن كشور به پيش مي تازد، و غرق صنايع وابسته است.(89)
سيد محسن امين مي نويسد :«ما از وهابیت می پرسیم حالا که شما از استعمال چیز های تازه مثل پدیده تلگراف خود داری می کنید چرا از بکار بردن توپ وتفنگ و اتومبیل که همه ، اشیای نو پیدا وجدید است ودر عصر رسول (ص) از آنها اثری نبود خود داری به عمل نمی آورید ؟ مگر نه آنست که اتو مبیل پس از تلگراف اختراع شده پس چرا سلطان سعودی وهمه وهابیان سوار اتومبیل های آخرین سیستم می شوند ولی در مسئلۀ تلگراف توقف اختیار می فرمایند ؟!».(90) در عربستان سعودی حمل دوربین برای گرفتن عکس یادگاری حرام است، حتی اگر تصویر بیت الله الحرام یا مسجد و گنبد رسول الله باشد، ولی تصاویر حاکمان آل سعود در هر جایی وجود دارد، و جایزشمرده می شود.روشن است كه اگر فرقه يا مذهبي خود ، در بن بست ها گير كرده باشد و نتواند خودش را از چالش ها نجات بخشد، ديگران نيز به نداي آنها لبيك نخواهد گفت و تمايل گرايش به آنها پيدا نخواهد كرد. شایان ذکر است خود شان نیز از این ریزش و انحطاط نگران اند بالخصوص پس از پيروزي انقلاب پرشكوه اسلامي ايران این نگرانی بیشتر شد، زيرا مخالفان مكتب اهل بيت، هرگز تصور نميكردند كه فرهنگ غني شيعه بتواند ملت ايران را اين چنين به صحنه بياورد كه با دست خالي، ولي با منطق رسا و قلبي آكنده از ايمان و عشق به اسلام، طومار حكومت تا دندان مسلح را ـ با آن همه حمايتهاي بيدريغ شرق و غرب ـ براي هميشه در هم بپيچد و به جاي آن ، حكومت اسلامي برپايه فقه شيعه تأسيس نمايد برای تمام بشریت حرف و پیام داشته باشد. بر همان اساس هجمه وهابیت با روشهاي مدرن و با استفاده از رسانههاي عمومي مانند اينترنت و ماهواره در سطحي وسيع علیه شیعه گسترش يافته است. با تأليف كتابهاي ضد شيعي مملو از تهمت و كذب، سعي در مخدوش كردن چهره نوراني مذهب شيعه را در سطح جهاني دارند. چنانکه اشاره شد آنها از فرسایش پیروان دانشمند و تحصیل کرده وهابی و گرایش آنها به مذهب شیعه دچار وحشت شده و بسیار نگران به نظر می رسند ذكر نمونههايي از اين دست بيانگر عمق وحشت آنهاست، دكتر عصام العماد، فارغالتحصيل دانشگاه «الامام محمد بن سعود» در رياض و شاگرد بن باز (مفتي اعظم سعودي) و امام جماعت يكي از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلغين وهابيت در يمن كه كتابي نيز در اثبات كفر و شرك شيعه تحت عنوان: «اصله بين الاثني عشريه و فرق الغلاه» نوشته است با آشنايي با يكي از جوانهاي شيعه، با فرهنگ نوراني تشيع آشنا شد و از فرقه وهابيت دست كشيد و به مذهب شيعه مشرف گرديد. دكتر عصام در كتابي كه به همين مناسبت تأليف نموده، مينويسد:. «و كلما نقرا كتابات اخواننا الوهابيين نزداد يقينا بان المستقبل للمذهب الاثني عشري لانهم يتابعون حركه الانتشار السريعه لهذا المذهب في وسط الوهابيين و غير هم من المسلمین»(با مطالعه كتابهايي كه وهابيت در سالهاي اخير نوشتهاند، به يقين در مييابيم كه آنان احساس كردهاند كه تنها مذهب آينده، همان مذهب شيعه اماميه است زیرا رشد وشکوفایی این مذهب در بین وهابیون و سائر بلاد مسلمین چشمگیر بوده است )سپس از قول شيخ عبدالله الغنيمان استاد «الجامعه الاسلاميه» در مدينه منوره نقل ميكند: «ان الوهابيين علي يقين بأن المذهب (الاثني عشر) هو الذي سوف يجذب اليه كل اهل السنه و كل الوهابيين في المستقبل القريب» (وهابيون به يقين دريافتهاند، تنها مذهبي كه در آينده، اهل سنت و وهابيت را به طرف خود جذب خواهد كرد، همان مذهب شيعه امامي است(91)شيخ محمد مغراوي از ديگر نويسندگان مشهور وهابي ميگويد: «بعد انتشار المذهب الاثني عشري في مشرق العالم الاسلامي،فخفت علي الشباب في بلاد المغرب»(باگسترش مذهب تشيع در ميان جوانهاي مشرق زمين، بيم آن را دارم كه اين فرهنگ در ميان جوانهاي مغرب زمين نيز گسترده شود)(92)دكتر ناصر قفاري استاد دانشگاههاي مدينه مينويسد: «و قد تشيع بسبب الجهود التي يبذلها شيوخ الاثني عشريه من شباب المسلمين، و من طالع كتاب «عنوان المجد في تاريخ البصره و نجد» يهوله الامر حيث يجد قبائل باكملها قد تشيعت» . (اخيرا تعداد زيادي از اهل سنت به طرف مذهب شيعه گرويدهاند و اگر كسي كتاب «عنوان المجد في تاريخ البصره و نجد» را مطالعه كند به وحشت ميافتد كه چگونه برخي از قبايل عربي به صورت كامل، مذهب شيعه را پذيرفتهاند(93)جالبتر از اينها سخن شيخ مجدي محمدعلي محمد نويسنده بزرگ وهابي است كه ميگويد: «جاءني شاب من اهل السنه حيران، و سبب حيرته انه قد امتدت اليه ايدي الشيعه … حتي ظن المسكين انهم ملائكه الرحمه و فرسان الحق»(يكي از جوانهاي اهل سنت حيرت زده نزد من آمد وقتي كه علت حيرت او را جويا شدم، دريافتم كه دست يكي از شيعيان به وي رسيده است، و اين جوان سني تصور كرده است كه شيعيان ملائكه رحمت، و شير بيشه حق ميباشند).(94)این بود بعضی از عوامل که هر کدام را می توان به عنوان عامل تأثیر گزار برای عدم گسترش جریان وهابیت ، و زمینه ساز فرسایش پیروان و نگرانی خود شان به حساب آورد.
نتايج و پيشنهادات
از مجموعه اين نگارش چنين بدست مي آيد كه وهابیت از پتانسیل های جغرافیایی، رونق اقتصادی و شعارهای زیبا و جذاب همچون توحید گرایی وشرک وبدعت زدایی برخوردار بودند که اگر اساس و مبانی درست ،پویا و همراه با عقلانیت داشت جهان شاهد پیشرفت چشمگیری آنان خواهد بود ولی بخاطر نداشتن ویژگی های فوق وبرخی عوامل برونی و همچنین سطحی نگری و ایستایی این جریان ، چنین تفکری در دنیای امروز جایگاه نداشته و روز به روز شاهد پسرفت وانزوای بیشتر این فرقه و درنهایت افول تفکر های او خواهیم بود.اميد است با همكاري ساير دوستان نقاط ضعف اين جريان را بيشتربشناسیم و برای دیگران هویت و ضعف آنان را بهتر بشناسانیم و برای جویندگان اسلام حقیقی راه حق رهنمون گردیم.
پينوشتها:
51. سادات حسني ،فاطمه ، فرهنگ پویا ، فصلنامه فرهنگي –اجتماعي وسياسي ، ش 7 ، اسفند 1386
،چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص142و141. 52.
53. تاریخچه نقدوبررسی وهابی ها ، ترجمه ونگارش سیدابراهیم سیدعلوی ، ص. 467
54. شیرازی مکارم، ناصر،وهابيت بر سر دو راهي ،ص 70.
نوح / 7 . 55.
56. زمر ،/ 17 و 18 .
57. مکارم شیرازی ، ناصر، تفسیرنمونه ، ج 19 ، صص 411 ، 412 و 413 .
58. ،چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص 107 .
59. فقهی ، علی اصغر ، وهابیان ، ص235
فرهنگ پویا ، فصلنامه فرهنگي –اجتماعي وسياسي ، ش 7 ، اسفند 1386 60.
61.وهابیت بر سر دو راهی ، صص 48 ، 52 و 54
62. تعددمذاهب ،ص291.
63. وهابیان را بهتر بشناسیم ،ص 39به نقل دعوۀ التقریب بین الادیان، ج4، ص1422و1543
رضوانی ، علی اصغر،سلفی گری ، ص190به نقل از تاریخ آل سعود ج1 ،ص158؛آل سعود من این الی این، ص 47.... 64.
.65 . وهابيت بر سر دو راهي ، ص112.
66. همان ص 106
شیعه پاسخ می گوید، ص33. 67.
68.غافر/28.
نحل 106. 69.
70.شیعه پاسخ می گوید، صص36و37
71. همان، صص44و45.
همان ص102. 72.
وهابی ها ص24. 73.
سلفی گری و پاسخ به شبهات ،ص185س 74.
همان ،ص184 75.
76.طاهری خرم آبادی ، سید حسن ، پاسخ به شبهات وهابیت ، ج 1 ، ص 20 ، به نقل از مفتاح الکرامه : 7 / 653
چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، صص 68و69 نقل از میرزا طالب اصفهانی ، سیر طالبی ، ص 408 . 77.
78. همان ، نقل از ماضی النجف ، حاضرها ، ص325
79.همان ، نقل از صفحات من تاریخ جزیرة العرب الحدیث ، ص 177
80 فرقه وهابي وپاسخ به شبهات آنها ، ترجمه علي دواني ،صص 156و157.
81.آيين وهابيت ،صص 81-79
82. وهابيت بر سر دو راهي ، ص 65.
یوسف/ 97. 83.
نساء/64. 84.
آل عمران 169. 85.
حجرات/2 86.
69 87.شیعه پاسخ می گوید
88. وهابيان ،ص377، نقل از جزيرة العرب ص 357.
89. وهابيت بر سر دو راهي ، ص 75 .
90. تاریخچه نقدوبررسی وهابی ها ، صص470و467.
www.yahaq.org/tag/وهابیت 91.
همان 92.
همان 93.
همان 94.
1.قرآن كريم
2. اسد علي زاده ، اكبر : چالش هاي فكري و سياسي وهابيت ، قم ، مركز پژوهش هاي صدا و سيماي اسلامي ، چاپ دوم 1386.
3. الگار ، حامد : وهابيگري ، ترجمه احمد نمايي ، مشهد ، بنياد پژوهشهاي اسلامي ، 1387.
4. امين ، سيد محسن : تاريخچه ، نقد و بررسي وهابي ها ، ترجمه سيد ابراهيم سيد علوي ، تهران ، امير كبير ، چاپ چهارم 1376
5. بابا پور گل افشانی ، محمدمهدی،تحلیلی بر انقلاب اسلامی ایران،قم ،مرکزجهانی علوم اسلامی ، چاپ اول 1382.
6. رضوانی ، علی اصغر، سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ، قم ، مسجدمقدس جمکران ، چاپ ششم، 1388.
7. رضوانی ، علی اصغر، وهابیان را بهتر بشناسیم ، قم ، دلیل ما ، چاپ دوم، 1389
8.سبحاني ، جعفر : آئين وهابيت ، قم دفتر انتشارات اسلامی چاپ یازدهم 1385
9. سبحاني ، جعفر : وهابيت مباني فكري و كارنامه اي عملي ، قم ، مؤسسه امام صادق (ع) ، چاپ اول 1380.
10. سعيد ، محمد علي ك برتانيا وابن سعود ، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي ، چاپ اول 1368.
11. صالحي ، سيد عباس : هفته نامه پگاه ، قم ، موسسه فرهنگي پاسدار اسلام ، شماره هاي 22.
12. طاهري خرم آبادي ، سيد حسن : پاسخ به شبهات وهابيت ، قم ، دفتر انتشارات اسلامي ، چاپ دوم 1386.
13. فقيهي ، علي اصغر : وهابيان ، تهران ، اسماعيليان ، چاپ دوم ، 1364.
14. فؤاد، ابراهیم، شیعیان عربستان ، تهران، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرارمعاصر، چاپ اول 1386.
15. قزويني ، سيد محمد حسن : فرقه وهابي ترجمه علي دواني ، تهران ، رهنمون ، چاپ اول 1382.
16. محمدی ، منوچهر، بازتاب جهانی انقلاب اسلامی، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ،چاپ دوم 1386.
17.مكارم شيرازي ، ناصر : تفسير نمونه ، تهران ، دا ر الكتب الاسلاميه ، چاپ سی وپنجم 1385.
18. مكارم شيرازي ، ناصر : شيعه پاسخ مي گويد ،. قم مدرسه الامام علی ابن ابیطالب ، چاپ هفتم سال 1386 .
29. مكارم شيرازي ، ناصر : وهابيت بر سر دوراهي ، قم ، مدرسة الامام علي (ع) ، چاپ اول 1384.
20. موثقی، احمد، جنبش های اسلامی معاصر، تهران، سمت، چاپ دهم 1386،
21. میر آقایی، جلال ، تعددمذاهب ،تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی – چاپ اول 1386
22 . نشریه فرهنگ پویا،فصلنامه فرهنگي–اجتماعي وسياسي،نشریه دانشجویی پویا،قم،ش7، اسفند1386
www.yaha-223.وهابیت
/ج
ادامه مطلب
پاسخ به شبهات محمد بن عبدالوهاب(1)
پاسخ به شبهات محمد بن عبدالوهاب(1)
منبع : اختصاصی راسخون
چکیده:
در این جزوه، بیشتر از منابعی استفاده شده است که؛ مورد قبول پیروان محمد بن عبدالوهاب باشد.
این استفاده بدان معنی نیست که، شیعه در اثبات عقائدش نیازمند به استفاده از کتب عامه باشد. مکتب تشیع، و تعالیم حیات بخش آن، بر خواسته از فطرت انسان است؛ پس هرکس گرفتار جهل، تعصب، عناد، کینه، نباشد به راحتی تحت تأثیر این تعالیم حیات بخش قرار گرفته و به نیاز فطری خود لبیک گفته است.
در پاسخ به شبهه مطرح شده، ابتدا صحت کتابی که به شیخ مفید نسبت داده است را بررسی میکنیم، بعد از آن، شبهه مربوط به خوف پیامبر (صلوات الله علیه واله) را پاسخ گوییم؛ در قسمت سوم، اثبات میشود که حدیث غدیر «من کنت مولاه فعلی مولاه» دلیلی بر اثبات امامت و خلافت حضرت علی (علیه السلام) میباشد؛
در قسمت آخر هم به برخی از احتیاجات امیر المؤمنین (علیه السلام) به «حدیث غدیر» اشاره شده است.
کلید واژههایی که در این جزوه بکاررفته:
روضةالواعظین، خوف النبی.
سرآغاز سخن:
و فی ابیاتهم نزل الکتاب.
«اشهد ان علیاً ولی الله»: یعنی شهادت میدهم که، علی(علیه السلام) به مقام و درجهای رسیده است ،و در موقع و منزلتی قرار گرفته است که، در مقام عبودیت محض بین او و بین خداوند هیچ حجاب و فاصلهای نیست.
در این مقام ولایت، که تجلیگاه تمام صفات و اسماء کلیه الهیه و منشأ ظهور جمال و جلال است قرار گرفته، و آئینه و آیتی است عظیم، خودنمای ندارد، خدانمایی دارد؛ از خدا میگیرد و به ما سوی الله افاضه میکند. (1)
یکی از احادیثی که به این مقام والا و بلند اشاره دارد، حدیث غدیر است.
در اهمیت این حدیث شریف، همین بس که «حضرت رسول» (صلوات الله علیه و آله)فرمودهاند: يقولها ثلث مرات الا فليبلغ الشاهد الغائب.
بر حسب وظیفه بر خود لازم میدانم، در حد توان در تبلیغ این امر مهم و حیاتی و تأثیر گذار نقشی داشته باشم.
.امید و ارم این جزوه مورد قبول خداوند و رسول خدا (صلی الله علیه واله)، و صاحب غدیر (علی بن ابی طالب) و وارث و احیاگر غدیر حضرت بقیةالله (عجل الله تعالی فرجه الشریف).قرار گیرد
در طول تاریخ دشمنان و معاندان و متعصبین، هر طور که توانستند با جریان «غدیر» مخالفت کردند.
برخی گفتند: اصلاً واقعه غدیر خم واقع نشده است، زیرا «علی بن ابی طالب» (سلام الله علیه) اصلاً در «غدیر خم» نبوده است، بلکه در یمن بوده(2)
عدهای نیز گفتند این حدیث متواتر نیست، و بسیاری از محققین متذکر این حدیث نشده اند، و این حدیث ساخته شیعیان است، و بر فرض صحت، ظهور در ولایت و سرپرستی ندارد. (3).
برخی هم با کمال بی ادبی گفتند، چنین حدیثی دروغ است. (4)
بعضی اینگونه گفتهاند: که این حدیث فضیلتی برای «علی بن ابی طالب» (سلام الله علیه) نیست.(5)
شیخ ابو زهره هم میگوید: مخالفان «شیعه» در نسبت این حدیث، به «پیامبر» (صلوات الله علیه واله) تشکیک کردهاند.(6)
احمد امین هم به، صف این متعصبین، و جاهلان پیوسته، و میگوید: جریان «غدیر» از گمان شیعه است. (7)
و محمد بن عبدالوهاب هم مینویسد:
اصل شبهه:
فانظر يا أيها المؤمن إلى حديث هؤلاء الكذبة الذي يدل على اختلاقه ركاكة ألفاظه وبطلان أغراضه ولا يصح منه إلا من كنت مولاه، ومن اعتقد منهم صحة هذا فقد هلك إذ فيه اتهام المعصوم قطعاً من المخالفة بعدم امتثال أمر ربه ابتداءاً وهو نقص، ونقص الأنبياء عليهم الصلاة والسلام كفر، وأن الله تعالى اختار لصحبته من يبغض أجل أهل بيته وفي ذلك ازدراء بالنبي ومخالفة لما مدح الله به رسوله وأصحابه من أجل المدح قال الله تعالى: .... واعتقاد ما يخالف كتاب الله والحديث المتواتر كفر، وأنه خاف إضرار الناس وقد قال الله تعالى : والله يعصمك من الناس قبل ذلك كما هو معلوم بديهة واعتقاد عدم توكله على ربه فيما وعده نقص و نقصه كفر وإن فيه كذباً على الله تعالى و من أظلم ممن افترى على الله كذبا وكذبا على رسول الله و من استحل ذلك فقد كفر، (8)
خداوند جبرئیل را نازل کرد در حجۀ الوداع، و گفت یا محمد خداوند سلام میرساند و میگوید: علی (علیه السلام) را برای امامت و خلافت معرفی کن «پیامبر»(صلی الله علیه واله) فرمودنند: اصحاب نسبت به علی(علیه السلام) بغض دارند، و من میترسم؛ پس جبرئیل رفت برای مرتبه دوم نازل شد «پیامبر اکرم»(صلوات الله علیه واله) همان جواب را به او دادنند ،«جبرئیل» رفت و مرتبه سوم نازل شد با یک دستور شدید:
«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»(9)
پس اصحابش را جمع کرد و فرمود: علی خلیفه من است، «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه»
پس نگاه کن ای مو من به حدیث این دروغ گویان، و رکیک بودن الفاظ آن، دلیل بر بطلان سخن آنها است؛ و هر کسی اعتقاد به صحت این حدیث داشته باشد، هلاک است. چون در آن متهم کردن معصوم است، به عدم امتثال امر خداوند، و این نقص است و نقص انبیاء کفر است؛ در این حدیث مخالفت است با آنجائی که خداوند پیامبرش، و اصحاب او را مدح میکند. ﴿محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم (10) ﴾.و اعتقاد به آنچه مخالف کتاب خداوند است کفر است، و اینکه پیامبر میترسیده نیز همچنین. حال آنکه قرآن میگوید: (و الله یعصمک من الناس) قبل از این و اعتقاد عدم توکل پیامبر کذب است ...
خلاصه شبهه:
2-پیامبر خوف ندارد.
اولین قسمت شبهه:
قال مفید هم ابن معلم فی روضۀ الواعظین.
شیخ مفید ابن معلم در روضةالواعظین میگوید.
جواب:
اولین جواب این است که: کتابی را که به شیخ مفید نسبت داده است، صحیح نیست.
زیرا طبق گفتار علمای تراجم مؤلف کتاب شهید احمد بن علی فتال نیشابوری است.
1- روضۀ الواعظین و بصیرۀ المتعظین للشیخ السعید الشهید ابی علی محمد واعظ فارسی یا محمد بن احمد بن علی الفتال نیشابوری معروف به ابن فارسی (11)
2- محمدبن حسن فتال نیسابوری له روضۀ الواعظین (12)
3- ثقۀ جلیل له کتاب روضه الواعظین (13)
4- از شیوخ امامیه است و ابن داود گفته متکلم جلیل القدر فقیه، عالم، زاهد و کتاب او روضۀ الواعظین (14)
و اگر مرادش روضۀ الواعظین فی شرح الاحادیث الاربعین باشد که مؤلف آن «مولی مسکین فراهینی است» و اگر مرادش «روضۀ الواعظین فی احادیث الائمۀ الطاهرین» باشد، مؤلف آن سید هاشم الکتکانی است.
ایشان حدیث را تقطیع کرده و ما اصل حدیث را ذکر میکنیم تا سخن پوچ او مشخص شود ولی قبل از ذکر حدیث این تذکر مهم است که:
صاحب «روضۀ الواعظین» روایات را به صورت مرسل (15) (بدون سند) ذکر میکند، ولی مشخص شد، که اصحاب او را ثقه میدانند. البته همین حدیث در کتاب «احتجاج مرحوم طبرسی (16) ذکر شده که مرحوم «طبرسی» این حدیث را به صورت مسند (با ذکر سند) ذکر کرده:
حج رسول الله (صلی الله علیه واله) من المدينة و قد بلغ جميع الشرائع قومه ما خلا الحج و الولاية فأتاه جبرئيل ع فقال له يا محمد إن الله عزوجل يقرئك السلام و يقول لك إني لم أقبض نبيا من أنبيائي و رسلي إلا بعد إكمال ديني و تكثير حجتي و قد بقي عليك من ذلك فريضتان مما يحتاج إليه أن تبلغهما قومك فريضة الحج و فريضة الولاية و الخليفة من بعدك فإني لم أخل أرضي من حجة و لم أخليها أبدا و إن الله يأمرك أن تبلغ قومك الحج تحج و يحج معك كل من استطاع السبيل من أهل الحضر و أهل الأطراف و الأعراب و تعلمهم من حجهم مثل ما علمتهم من صلاتهم و زكاتهم و صيامهم و توقفهم من ذلك على مثال الذي أوقفتهم عليه من جميع ما بلغتهم من الشرائع فنادى رسول الله ص في الناس ألا إن رسول الله يريد الحج و أن يعلمكم من ذلك مثل الذي علمكم من شرائع دينكم و يوقفكم من ذلك على ما أوقفكم عليه و خرج رسول الله ص و خرج معه الناس و أصغوا إليه لينظروا ما يصنع فيصنعوا مثله فحج بهم فبلغ من حج مع رسول الله ص من أهل المدينة و الأطراف و الأعراب سبعين ألف إنسان أو يزيدون على نحو عدد أصحاب موسى ع السبعين الألف الذين أخذ عليهم بيعة هارون ع فاتصلت التلبية ما بين مكة و المدينة فلما وقف الموقف أتاه جبرئيل ع فقال يا محمد إن الله عز و جل يقرئك السلام و يقول لك إنه قد دنا أجلك و مدتك و إني أستقدمك على ما لا بد منه و لا محيص عنه فاعهد عهدك و تقدم وصيتك و اعمد إلى ما عندك من العلم و ميراث علوم الأنبياء من قبلك و السلاح و التابوت و جميع ما عندك من آيات الأنبياء فسلمها إلى وصيك و خليفتك من بعدك حجتي البالغة على خلقي علي بن أبي طالب فأقمه للناس و خذ عهده و ميثاقه و بيعته و ذكرهم ما أخذت عليهم من بيعتي و ميثاقي الذي واثقتهم به و عهدي الذي عهدت إليهم من ولاية وليي و مولاهم و مولى كل مؤمن و مؤمنة علي بن أبي طالب فإني لم أقبض نبيا من أنبيائي إلا بعد إكمال ديني و إتمام نعمتي بولاية أوليائي و معاداة أعدائي و ذلك تمام كمال توحيدي و ديني و إتمام نعمتي على خلقي باتباع وليي و طاعته و إني لا أترك أرضي بغير قيم ليكون حجة على خلقي ف الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً علي وليي و مولى كل مؤمن و مؤمنة علي عبدي و وصي نبيي و الخليفة من بعده و حجتي البالغة على خلقي مقرون طاعته مع طاعة محمد نبيي و مقرون طاعة محمد بطاعتي من أطاعه فقد أطاعني و من عصاه فقد عصاني جعلته علما بيني و بين خلقي فمن عرفه كان مؤمنا و من أنكره كان كافرا و من أشرك ببيعته كان مشركا و من لقيني بولايته دخل الجنة و من لقيني بعداوته دخل النار فأقم يا محمد عليا علما و خذ عليهم البيعة و خذ عهدي و ميثاقي بالذي واثقتهم عليه فإني قابضك إلي و مستقدمك فخشي رسول الله ص قومه و أهل النفاق و الشقاق أن يتفرقوا و يرجعوا جاهلية لما عرف من عداوتهم و ما يبطنون عليه أنفسهم لعلي ع من البغضاء و سأل جبرئيل ع أن يسأل ربه العصمة من الناس و انتظر أن يأتيه جبرئيل بالعصمة من الناس من الله عز و جل فأخر ذلك إلى أن بلغ مسجد الخيف فأتاه جبرئيل ع في مسجد الخيف فأمره أن يعهد عهده و يقيم عليا للناس و لم يأته العصمة من الله تعالى بالذي أراد حتى أتى كراع العميم بين مكة و المدينة فأتاه جبرئيل و أمره بالذي أمر به من قبل و لم يأته بالعصمة فقال يا جبرئيل إني لأخشى قومي أن يكذبوني و لا يقبلوا قولي في علي فرحل فلما بلغ غدير خم قبل الجحفة بثلاثة أميال أتاه جبرئيل ع على خمس ساعات مضت من النهار بالزجر و الانتهار و العصمة من الناس فقال يا محمد إن الله عز و جل يقرئك السلام و يقول لك يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ في علي وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ فكان أولهم بلغ قرب الجحفة فأمره أن يرد من تقدم منهم و حبس من تأخر منهم في ذلك المكان ليقيم عليا للناس و يبلغهم ما أنزل الله عز و جل في علي ع و أخبر أن الله تعالى قد عصمه من الناس فأمر رسول الله ص عند ما جاءته العصمة مناديا فنادى في الناس بالصلاة جامعة و تنحى عن يمين الطريق إلى جنب مسجد الغدير أمره بذلك جبرئيل عن الله تعالى و في الموضع سلمات فأمر رسول الله ص أن يقيم(17)
فتال نیشابوری در کتاب روضۀ الواعظین از «امام باقر»(سلام الله علیه) روایت میکند:
پیامبر از مدینه حج بجا آورد، پس «جبرئیل» نازل شد و فرمود: خداوند میفرماید ما هیچ رسولی را جانش را نگرفتیم، مگر بعد از اکمال دینش و تکثیر حجت؛ تو دو فریضه به عهده داری 1- فریضه حج 2- فریضه ولایت پس پیامبر برای حج خارج شد، و اعلان عمومی نمود که تعداد شرکت کنندگان به هفتاد هزار یا بیشتر رسید، مثل اصحاب موسی که برای بیعت با هارون آماده شده بودنند. وقتی به موقف رسیدند «جبرئیل» نازل شد، و به پیامبر فرمود: چارهای نداری غیر از اینکه «علی بن ابی طالب» (علیه السلام) را به عنوان خلیفه معرفی کنی، که اطاعتش اطاعت تو است. هر کس او را شناخت، مو من، و هر کس نشناخت، کافر است. پس «پیامبر»(صلوات الله علیه واله) ترسیدند، که اهل نفاق و شقاق متفرق شوند، و بر گردنند به جاهلیت ؛ چون دشمنی آنها با «علی» (علیه السلام) را میدانست، و از «جبرئیل» عصمت از مردم -ایمن بودن- را طلب کرد.
پس منتظر ماند، تا «جبرئیل» عصمت بیاورد، «پیامبر» به مسجد خیف رسیدند، «جبرئیل» دو مرتبه نازل شد، و امر خداوند را تکرار کرد، ولی باز عصمت از مردم را نیاورد؛ «پیامبر»(صلوات الله علیه واله) در جواب «جبرئیل» فرمودنند: من میترسم، که «علی بن ابی طالب» (علیه السلام) را قبول نکنند، پس «پیامبر» (صلی الله علیه واله) حرکت کردنند، تا رسیدند به غدیر خم، قبل از جحفه سه میل مانده .
پنج ساعت از روز گذشته بود، که «جبرئیل» با عصمت از مردم آمد، و فرمود: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک (فی علیٍ) و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ...و بعد «پیامبر»(صلوات الله علیه واله) دستور دادند ،که همه در آنجا جمع شوند، و خطبه غدیر را ایراد فرمودنند.(18)
بررسی نسبت دادن خوف به «پیامبر» (صلی الله علیه واله) :
این شیخ وهابی در ادامه مینویسد :نسبت دادن خوف به «پیامبر» (صلوات الله علیه واله) در واقعه غدیر خم درست نیست. چون اصحاب او همه مسلمان بودند. البته شبیه سخن قبل از او ابن تیمیه دارد.
ولأنه حينئذ لم يكن خائفا من أحد يحتاج أن يعصم منه بل بعد حجة الوداع كان أهل مكة والمدينة وما حولهما كلهم مسلمين منقادين له ليس فيهم كافر والمنافقون مقموعون مسرون للنفاق ليس فيهم من يحاربه ولا من يخاف الرسول منه فلا يقال له في هذه الحال. (19)
در حجة الوداع، «پیامبر» اسلام (صلوات الله علیه واله) از کسی خوف نداشت چون مسلمانان دستورات او را عمل میکردند؛ و کافر هم در بینشان نبود، و منافقین هم مخفی بودند، پس «پیامبر»(صلوات الله علیه واله) از ناحیه مردم هیچ خوفی نداشت.
چگونه تمام مسلمانان مطیع اوامر او بودند، و حال آنکه در «عقبه» عدهای تصمیم به قتل «خاتم انبیاء»(صلوات الله علیه واله) گرفتند.(20)
در پاسخ این قسمت از شبهه این شیخ وهابی، ابتدا اصل خوف «پیامبر»(صلی الله علیه واله) را در قرآن بررسی کرده، و سپس خوف آن حضرت را ، در روایات و تاریخ جستجو میکنیم:؟
تذکر:
جایگاه حضرت «محمد» در تفکر شیعه:
برای روشن شدن این مقام به کلام دو نفر از علمای بزرگ شیعه اشاره میکنیم:
شیخ صدوق:
ابنبابویه رحمة اللَّه عليه گويد:
اعتقاد ما در شأن پيغمبران و رسولان و حجتهای خدا عليهم السّلام آن است كه ايشان افضل از ملائكهاند، و اينكه چون حقتعالی به ملائکه فرمود: به درستی كه من قرار خواهم داد خليفهاى در زمين ملائكه عرض نمودند آيا قرار میدهی در زمين كسى را كه فساد میکند در آن و خونها را میریزد و ما تسبيح به حمد تو مينمائيم و تقديس براى تو میکنیم خلاصه كلام ملائكه تمناى منزلت آدم عليه السّلام در زمين بود و معلوم است كه تمنا ننمودهاند مگر منزلتى را كه فوق منزلت آنها است؛ و از جمله دليلهائى كه اثبات تفصيل آدم عليه السّلام بر ملائكه مینماید امر كردن حقتعالی است ايشان را به سجود براى آدم عليه السّلام و معلوم است كه امر نفرموده به سجود مگر براى كسى كه افضل از آنها باشد و سجود مذكور ملائكه بندگى بود براى حقتعالی و احترام بود براى آدم عليه السّلام جهت آنچه در صلب او سپرده شده بود از پيغمبر ما و ائمه صلوات اللَّه عليهم اجمعين.
و جناب نبوى صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده: من افضلم از جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و از كل ملائكه مقربين و من بهترين خلقم و آقاى اولاد آدمم. (21)
امام خمینی (نور الله مرقده) (22)
هذه الخلافة هي روح الخلافة «المحمّديّة» (صل الله علیه واله)، و ربّها و أصلها و مبدؤها منها بدأ أصل الخلافة في العوالم كلّها بل أصل الخلافة و الخليفة و المستخلف إليه؛ و هذه ظهرت، تمام الظهور، في حضرة اسم «الله» الأعظم، ربّ الحقيقة المطلقة «المحمّديّة» (صل الله علیه واله)، أصل الحقائق الكليّة الإلهيّة. فهي أصل الخلافة، و الخلافة ظهورها بل هي الظاهرة في هذه الحضرة، لاتّحاد الظاهر و المظهر كما أشار إليه في الوحي الإلهي، إشارة لطيفة، بقوله تعالى: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ.»
و قال شيخنا و أستاذنا في المعارف الإلهيّة، العارف الكامل، الميرزا محمد على الشاهآبادي الأصفهاني، أدام الله أيّام بركاته، في أوّل مجلس تشرّفت بحضوره و سألته عن كيفيّة الوحى الإلهي، في ضمن بياناته إنّ «هاء» في قوله تبارك و تعالى:
«إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ.» إشارة إلى الحقيقة الغيبيّة النازلة في بنية المحمّديّة الّتي هي حقيقة «ليلة القدر».
خوف انبیاء در قرآن:
اساساً خوف یک موهبت الهی است:
«و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنۀ هی الماوی(23)
خوف حضرت «زکریا»: «و انی خفت الموالی من ورائی(24) (من بعد از خودم میترسم).
خوف حضرت «شعیب»: «... و ا نی اخاف علیکم عذاب یوم محیط(25)
خوف حضرت «نوح»: « انی اخاف علیکم عذاب یوم الیم(26)
خوف حضرت «لوط»: «و قالوا لا تخف و لا تحزن انا منجوک و اهلک الا امراتک(27)
خوف حضرت «داود»: «اذ دخلوا علی داود ففزع منهم قالوا لا تخف(28)
خوف حضرت «ابراهیم»: «فاوحبس منهم قالوا لا تخف و بشروه بغلام علیکم(29)
خوف حضرت «موسی»: «ففررتُ منکم لما خفتم(30) ... (پس رفت بعد از آنکه ترسید).
«یا موسی لا تخف (31)» فاصبح فی المدینۀ خائفاً یترقب (32)
خوف «پیامبر اکرم» (صلی ا... علیه و اله) :
1- در قران :
1/2: « انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم(34)
1/3: «فانی اخاف علیکم عذاب یوم کبیر (35) (من بر شما از عذاب روزبزرگ می ترسم).».
در بعضی آیات هم کلمه خوف نیست ولی شبیه به معنی خوف آمده :
«الا تنصروه فقد نصره الله اذا خرجه الذین کفروا ثانی اثنین اذهما فی الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن فانزل الله سکینته علیه (36)
(... به همراهش فرمود محزون مباش پس خداوند سکینه و آرامش را بر پیامبر فرستاد) (37)
2- خوف « پیامبر»(صل الله علیه واله) در غیر از واقعه غدیر خم:
سمع عُقْبَةَ بن عَامِرٍ يقول ان رَسُولَ اللَّهِ قال اني أَخَافُ على أمتي اثْنَتَيْنِ الْقُرْآنَ وَاللَّبَنَ أَمَّا اللَّبَنُ فَيَبْتَغُونَ الرِّيفَ وَيَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ وَيَتْرُكُونَ الصَّلَوَاتِ وَأَمَّا الْقُرْآنُ فَيَتَعَلَّمُهُ الْمُنَافِقُونَ فَيُجَادِلُونَ بِهِ الْمُؤْمِنِين (38)
حضرت رسول فرمودند: برامتم از دو چیز می ترسم قرآن و... اما قران پس منافقان آنرا یاد گیرند و با شما مجادله کنند.
2/2:خوف حضرت ختمی مرتبت (صلوات الله علیه واله) از خواص گمراه:
...فقال النبي إني أخاف على أمتي الإئمة المضلين (39)
2/3:خوف از غیر دجال:
كنت مخاصر النبي يوما إلى منزله فسمعته يقول : غير الدجال أخوف على أمتي من الدجال (40)
راوی می¬گوید: در نزد «پیامبر»(صلوات الله علیه واله) نشته بودیم، پس شنیدم: حضرتش فرمودند: از غیر دجال بر امتم بیشتر از خود دجال خوف دارم، سوال کردند: غیر دجال چه کسی است در پاسخ فرمود: امام گمراه و ضال.
2/4: خوف «رسول مهربانی ها»(صلوات الله علیه و آله) از شرک و شهوت امتش:
سمعت رَسُولَ اللَّهِ يقول أَتَخَوَّفُ على أمتي الشِّرْكَ وَالشَّهْوَةَ الْخَفِيَّةَ قال قلت يا رَسُولَ اللَّهِ أَتُشْرِكُ أُمَّتُكَ من بَعْدِكَ قال نعم أَمَّا انهم لاَ يَعْبُدُونَ شَمْساً وَلاَ قَمَراً وَلاَ حَجَراً وَلاَ وَثَناً وَلَكِنْ يُرَاءُونَ بِأَعْمَالِهِمْ وَالشَّهْوَةُ الْخَفِيَّةُ ان يُصْبِحَ أَحَدُهُمْ صَائِماً فَتَعْرِضُ له شَهْوَةٌ من شَهَوَاتِهِ َيَتْرُكُ صَوْمَهُ (41)
«رسول الله» (صلوات الله علیه واله) فرمودند: بر امتم از شرک و شهوت پنهان میترسم، سوال شد مگر امت شما بعد از شما مشرک میشوند، «حضرتش» (صلوات الله علیه واله) فرمودند: بله .... و فردی از امتم صبح روزه است،پس شهوتی برایش پیش میآید به خاطر آن روزهاش را ترک میکند.
2/5: خوف «خاتم انبیاء» (صلوات الله علیه واله) از عمل قوم لوط:
و إن أشد ما أتخوف على أمتي من بعدي عمل قوم لوط فلترتقب أمتي العذاب إذا تكافأ النساء بالنساء و الرجال بالرجال (42)
بعد از خودم، از عمل قوم لوط بر امتم میترسم، که مردها به مردان وزنها به زنان اکتفا کنند.
2/6: خوف از رغبت امت بر مال دنیا:
إن مما أتخوف على أمتي أن يكثر فيهم المال حتى يتنافسوا فيه فيقتتلوا عليه (43)
برامتم میترسم که مال در بینشان زیاد شود، و به آن رغبت پیدا کنند، در نتیجه به خاطر مال دنیا با همدیگر، قتال و جنگ کنند؛ وعدهای نیز گشته شوند.
2/7:خوف از ضعف یقین امت:
..قال ما أخاف على أمتي الا ضعف اليقين (44)
3- خوف «پیامبر» (صلی الله علیه واله) در واقعه غدیر خم:
3/1: فتخوف رسول الله (45)؛ فخاف البنی؛ (46)؛ فخشی؛ (47) و امتنع رسول الله من القیام؛ (48)
2/3: یکی از شاگردان مکتب محمد بن عبدالوهاب، آقای شهاب الدین محمود الوسی هم در تفسیرش، متعرض خوف «پیامبر» (صلوات الله علیه واله) در جریان «غدیر خم» شده است، و عبارت (فتخوف رسول ا...) را ذکر کرده .(49)
3/3: عنه (صلى اللّه عليه و آله و سلم): أنه لما أُمر بإبلاغ أمر الإمامة قال : إن قومي قريب و عهد بالجاهلية، وفيهم تنافس وفخر، وما منهم رجل إلا وقد وتره وليّهم، وإني أخاف، فأنزل اللّه : «يا أيّها الرسول بلّغ...»(50)
وقتی ما مور به ابلاغ «علی بن ابی طالب» (علیه السلام) در «غدیر» شدم، .....خوف کردم، تا خداوند آیه «ابلاغ» را نازل کرد.
3/4: عن ابن عباس إنّه (صلى اللّه عليه وآله و سلم) قال في «غدیر خم»: إن اللّه أرسلني إليكم برسالة و إني ضقت بها ذرعاً، مخافة أن تتّهموني، وتكذّبوني، حتى عاتبني ربي بوعيد أنزله علي بعد وعيد. (51)
3/5: عن أبي الشيخ. عن مجاهد، قال: لمّا نزلت: «بلّغ ما أنزل إليك من ربك» قال: يارب، إنما أنا واحد كيف أصنع، يجتمع عليّ الناس؟ فنزلت «وإن لم تفعل فما بلغت رسالته»(52)
وقتی آیه ابلاغ نازل شد. به «خداوند» گفتم :من تنها هستم، و مردم چگونه بر من جمع میشوند، پس آیه نازل شد، اگر این کار- معرفی «امیر المؤمنین» (سلام الله علیه)- را انجام ندهید، رسالت شما ناتمام است.؟
3/6: عن جابر بن عبد اللّه : أن «رسول اللّه» (صلى اللّه عليه وآله و سلم) نزل «بخم»، فتنحى الناس عنه، ونزل معه «علي بن أبي طالب» (سلام الله علیه) فشقّ على النبي تأخر الناس؛ فأمر «علياً» فجمعهم؛ فلمّا اجتمعوا قام فيهم، متوسداً (يد) «علي بن أبي طالب»(سلام الله علیه)، فحمد اللّه، واثنى عليه، ثم قال: أيها الناس، إنه قد كرهت تخلفّكم عنّي حتّى خُيّل إلي: أنه ليس شجرة أبغض إليكم من شجرة تليني(53)
«جابر بن عبد الله» می¬گوید: وقتی «رسول الله» (صلوات الله علیه واله) به «خم» رسیدند، مردم از «پیامبر»(صلوات الله علیه واله) دور شدند؛ و «علی بن ابی طالب» (علیه السلام) همراه «پیامبر» (صلوات الله علیه واله) بودند، پس مردم، از تا خر و دوری از «پیامبر» (صلوات الله علیه واله) ناراحت شدند؛ به «علی بن ابی طالب» (سلام الله علیه) امر کردند، تا مردم را جمع کند. وقتی مردم جمع شدند، فرمودند: من دوست ندارم شما به من پشت کنید، و بعد از آن .....ادامه خبر.
3/7: وفي حديث مناشدة «علي» (عليه السلام) للناس بحديث «الغدير»، أيّام عثمان، شهد ابن أرقم، والبراء بن عازب، وأبو ذر، والمقداد، أن «النبي»(صلى اللّه عليه و آله و سلم) قال، وهو قائم على المنبر، و«علي» (عليه السلام) إلى جنبه: أيها الناس،إن «اللّه» عز وجل أمرني أن أنصب لكم إمامكم، والقائم فيكم بعدي، ووصيي، وخليفتي، والذي فرض «اللّه» عز وجل على المؤمنين في كتابه طاعته، فقرب بطاعته طاعتي، وأمركم بولايته، وإني راجعت ربّي خشية طعن أهل النفاق، وتكذيبهم، فأوعدني لأبلغها، أو ليعذّبني.(54)
«امیرالمؤمنین» (علیه السلام) در استشهاد به حدیث غدیر «پیامبر» (صلوات الله علیه واله) فرمودند: «خداوند» مرا امر کرد، که برای شما امامی قرار دهم. و وصی و خلیفه بعد از خودم را معرفی کنم، و من از طعن اهل نفاق، و تکذیب آنان ترس داشتم ،که خداوند به من امر کرد، که ابلاغ امر او کنم.
3/8: وفى كتاب سليم بن قيس:(55) إنّ «اللّه» عزوجل أرسلني برسالة ضاق بها صدري و ظننت ان الناس تكذّبوني، فاوعدني لابلغها او تعذبنی (56)
«پیامبر»(صلوات الله علیه واله) فرمودند: خداوند، مرا مأمور به رسالتی کرد ،و ترسیدم، مرا تکذیب کنند، پس خداوند به من وعده داد، یا امر ما را ابلاغ میکنی، یا تورا عذاب می کنم.
4: یکی از بزرگان علمای عامه در کتابش عنوانی دارد برای خوف نبی :
الخوف: خوف سیدنا «محمد» «رسول الله»(57)
پينوشتها:
1- علامه طهرانی، امام شناسی، ج 7 ص 273.
2- محمد بن سلامة الطحاوی، شرح مشکل الاثار، ج 5، ص16.
3- به:تفتازانی، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج 2، ص،290؛ شبیه این عبارت وأما من كنت مولاه فعلى مولاه فلا يصح من طريق الثقات أصلا وأما سائر الأحاديث التي تتعلق بها الرافضة فموضوعة يعرف ذلك من له أدنى علم بالأخبار ونقلتها بنگرید: سعید بن حزم طاهری، الفصل فی الملل، ج 4، ص 116.
4- ابن تیمیه، منهاج السنة، ج 7، ص53.
5- و هذا حديث غريب صحيح وقد روى حديث غدير خم عن رسول الله نحو مائة نفس وفيهم العشرة وهو حديث ثابت لا أعرف له علة تفرد علي بهذه الفضيلة لم يشركه فيها أحد (احمد بن عثمان بن شاهین، شرح مذاهب اهل السنة، ص 103).
6- همان، تاریخ المذاهب الاسلامیه، ص 49.
7- احمد امین، ضحی الاسلام، ج 3، ص 309.
8- محمد بن عبدالوهاب ، رسالة فی الردعلی الرافضة، صص 5-7.
9- مائده (5)، آیه 67.
10- فتح (48)، آیه 29.
11- آغاز بزرگ طهرانی، الذریعه، جلد 11 ص 306 ش 1815.
12- سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 1 ص 158
13- شیخ حر عاملی، امل الا مل، ج 2، ص 243، ش 713.
14- محمد حسین حسینی جلالی، فهرس التراث ، ج 1 ص 555.
15- حدیث مرسل از ارسال الدابه گرفته شده، و راوی بین رجال سند ساقط شده، که از معصوم روایت کرده ولی آنرا درک نکرده و قول منسوب به محمدبن خالد برقی (پدر صاحب محاسن) این است که، مرسل را مطلقاً قبول دارد، و علامه در تهذیب الاصول مطلقا قبول ندارد، و قول سوم این است که فرق بگذاریم بین کسی که ارسال ندارد مگر از ثقه که سخنش قبول می شود و غیر از او که سخنش قبول نمی شود. (جعفر سبحانی، دروس موجزه فی علمی الرجال و الدرایه صص 182-183).
16- طبرسی، احتجاج، ج 1، ص56
17- حسن فتال نیشابوری، روضةالواعظين، ج 1، صص 90-91؛ سید بن طاوس، الیقین، ص 343، سید هاشم بحرانی، غایةالمرام ، ج 2 ، ص141.
18- البته بیان واقعه «غدیر» فقط منحصربه این روایت نیست بلکه اسناد زیادی به این جریان مهم اشاره دارد؛
19- ابن تیمیه، منهاج السنة، ج 7، ص 316؛ از همین جا معلوم می¬شود عبد الوهاب در حقیقت مروج تفکرات باطل ابن تیمیه بود بود نه اسلام حقیقی که پیروانش تصور می کنند.
20- قالوا: أفلا تأمر بهم يارسول اللّه فنضرب أعناقهم؟ قال: أكره أن يتحدّث الناس ويقولوا: إنّ محمداً وضع يده في أصحابه! فسمّاهم لهما وقال: اكتماه و برخی اینگونه نقل کرده اند: أنّ عمّاراً وحذيفة بن اليمان قالا: يارسول اللّه، أفلا تأمر بقتلهم؟ فقال: "أكره أن يتحدّث الناس أنّ محمداً يقتل أصحابه".
اگرچه بعضی مثل ابن حزم در المحلی خواسته اند از طریق بعضی از روات این حدیث در اصل آن تشکیک کنند. ولی بسیاری از منابع شيعه وعامه به این جریان هولناک که چهره حقیقی برخی از افراد را مشخص می کند ذکر کرده اند. که به برخی از این منابع اشاره می کنیم:
از شیعه: فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 123؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 21، ص 247؛ قاضی نور الله شوشتری، الصوارق المهرقة، ص 7؛ 60؛ و... از عامه: سیوطی، الدر المنثور، ج 4، ص 243؛ ابوبکر بیهقی، سنن البیهقی الکبری، ج 9، ص 33؛ احمد بن حنبل، المسند، ج 5، ص 453، ش 23843؛ ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج 1، ص 110؛ و ... مسلم نیشابوری هم روایتی نقل کرده است: که یک نفر از آنهائی که تصمیم به قتل پیامبر (صل الله علیه واله) داشتند. از حذیفه که شاهد ماجرا بود، می پرسید، که آیا جزء آن نفرات هست یا. نه. که حذیفه در پاسخ او گفت اگر تو جزءآنها باشی تعداد آنها می شود پانزده نفر و دوازده نفر آنها دشمن خدا ورسول خداوند (صلوات الله علیه واله) هستند؛ و سه نفر هم عذر آوردند که ما صدای پیامبر (صل الله عليه واله) را نشنیدیم. البته جناب مسلم اسم این شخص را نیاورده ولی برای شیعه مشخص است چه کسی است (مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، ج 4، ص 2144، ش 2779)}
21- شیخ صدوق، الاعتقادات، ص: 111
22- امام خميني، مصباح الهدایة، ص 27
23- نازعات (79) آیه 40
24- مریم (19) آیه 5
25- هود (11) آیه 84
26- اعراف (7) آیه 59
27- عنکبوت (29) آیه 33
28- ص (38) آیه 22
29- الذاریات (51) آیه 28
30- شعرا(26) آیه 21
31- نمل (27) آیه 10
32- قصص (28) آیه 18
33- یونس(10) آیه 15
34- انعام (6) آیه 15
35- هود (11) آيه 3.
36- توبه – 40.
37- این آیه در صورتی دلیل بر سخن ما است که ضمیر در کلمه «علیه» به خود پیامبر برگردد. وبه دودلیل ضمیر به پیامبر برمی گردد:الف:در برخی از آیات قران سکینه بر پیامبر نازل شده. مثل: «ثم انزل الله سکینته علی رسوله وعلی المومنین...»(توبه -26) ب:کلمات بزرگان از شیعه وعامه: از شیعه: مسعود عیاشی، کتاب التفسیر ج 2 ص 88؛ ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ج 2 ص 51؛ شیخ طوسی، التبیان، ج 2 ص 222؛ حسن طبرسی، مجمع البیان ، ج 5، ص 50؛ فیض، تفسير الصافی ج 2 ص 344؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2 ص 783 از عامه: جریر طبری، تفسیر طبری، ج 10 ص 137؛ ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن الکریم، ج 6 ص 1801؛ مسعود بغوی، معالم التنزیل، ج 2 ص 353؛ ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز، ج 3 ص 36؛ زمخشری، الکشاف، ج 2 ص 272؛ ابن کثیر، تفسیر قرآن العظیم، ج 4 ص 136 (می گوید مشهورترین دو قول این است که ضمیر به پیامبر بر می گردد)؛ بدرالدین احمد عینی، عمدۀ القاری شرح صحیح بخاری، ج 18 ص 266 (می گوید علی رسول ا... علی اشهرالقولین)؛ سهیلی، الروض الانف، ج 2ص317 (قیل الهاء راجعۀٌ علی النبی) ؛ابوبکر ایوب زرعی، بدائع الفوائد، ج 3ص629 می¬گوید استاد ما ابوالعباس بن تیمیه می گوید هاء به پیامبر بر می گردد. و....
38- همان، المسند، ج4، ص155؛
39- همان،تفسیر طبری، ج7، ص223
40- عبد الروف المناوی، فیض القدیر، ج4، ص407
41- همان، المسند، ج4، ص123؛ ابن ماجه، السنن، ج2، ص1406، ش4205؛
42- احمد بن ایوب طبرانی، مسند الشامیین، ج1، ص104
43- حاکم نیشابوری، المستدرک علی صحیحین، ج2، ص316؛ تمام بن محمد رازی، الفوائد، ج1، ص36
44- محمد بن اسماعیل بخاری، التاریخ الکبیر، ج5، ص264
45- همان، التفسیر عياشي، ص 331؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص255
46- فرات کوفی، تفسیر فرات کوفی،ص130
47- همان، احتجاج، ج1،ص69؛ همان، الیقین، ص345
48- همان، بحارالانوار، ج37، ص140
49- همان، روح المعانی، ج6، ص193
50- همان، شواهد التنزیل، ج1، ص191
51- همان، ص193
52- همان، الدرالمنثور، ج3، ص167
53- ابن هبة بن عبد الله شافعی، تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص227؛ همان، مسند الشامیین، ج3، ص223؛ سید بن طاوس، الطرائف، ج1، ص145؛ ابن بطریق، العمدة، ص107؛
54- همان، ینابیع المودة، ج1، ص297؛ همان، الاحتجاج، ج1 ص148؛ ابن طاوس، التحصین، 634؛ شیخ صدوق،کمال الدین، ج1، ص277؛
55- این کتاب مشهور بین فریقین بوده است و اول کتاب از شیعه است کما اینکه به این مطلب تصریح دارد: ابن ندیم، الفهرست، ص307؛ آیت الله مرعشی نجفی، شرح احقاق الحق، ج1، ص55
56- کتاب سلیم، ص643؛ نعمانی، الغیبة، ص68؛ همان، التحصین، ص632؛ همان، الاحتجاج، ج1، ص147
57- الکاندهلوی، حیاة الصحابة، ج2، ص462
ادامه دارد...
/ج
ادامه مطلب
پاسخ به شبهات محمد بن عبدالوهاب(2)
پاسخ به شبهات محمد بن عبدالوهاب(2)
منبع : اختصاصی راسخون
2/1:خوف از کشته شدن:
گذشته از این، خود «خداوند» در آیه کریمه بر طهارت دامن «انبیاء» از این گونه ترسها، شهادت میدهد: «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احداً الا الله و کفی بالله حسیبا»(58)
(کسانی که تبلیغ رسالت خداوند را به عهده دارند از احدی غیر از خداوند نمیترسند).
و همچنین میفرماید: «فلا تخافوهم و خافونِ ان کنتم مومنین (59)
2/2: خوف از مشرکین:
گاهی دیوانهاش خواندند: «معلم مجنون(60) و گاهی میگفتند، یادش میدهند: «انما یعلمه بشرٌ (61) و گاه شاعرش نامیدند: «شاعرٌ نتربص به ریب المنون(62) و گاه ساحرش خواندند: «ساحرٌ او مجنون(63) تا آنجا که خود «حضرتش» (صلوات الله علیه واله)، فرمودند: هیچ «نبیی» مثل من اذیت نشد(64)
2/3 :خوف از اعراب بت پرست در اول بعثت:
و با اینکه رسالت «حضرتش» (صلوات الله علیه واله)، بس خطیر و بزرگ بود، در آیات اول بعثت تهدیدی نیست، مثلاً: در سوره علق:«اقرء باسم ربک الذی خلق(65) یا در کریمه دیگر: «فاستقیموا الیه و استغفروه و ویلٌ للمشرکین(66)
2/4: خوف از معرفی کردن «علی بن ابی طالب»(صلوات الله علیه) :
2/4/1:انتقام قريش و بني أمية از نبی (صلی الله علیه واله).
دخل العباس على رسول اللّه (صلى اللّه عليه وآله وسلم )، فقال: يارسول اللّه. إنّا لنخرج فنرى قريشاً تحدّث؛ فإذا رأونا سكتوا. فغضب رسول اللّه (صلى اللّه عليه وآله وسلم)، ودرّ عرق بين عينيه(67)
2/4/2: قال أمير المؤمنين (عليه السلام):
اللهم إني أستعديك على قريش، فإنهم أضمروا لرسولك (صلى اللّه عليه وآله وسلم) ضروباً من الشرّ والغدر، فعجزوا عنها، وحلت بينهم و بينها، فكانت الوجبة بي والدائرة علي، اللّهمّ احفظ حسناً وحسيناً، ولا تمكنّ فجرة قريش منهما ما دمت حيا، فإذا توفيتني فأنت الرقيب عليهم وأنت على كلّ شئ شهيد.(68)همچنین علی بن ابی طالب فرمودند:
اللهم إني أستعديك على قريش ومن أعانهم، فإنهم قطعوا رحمي، وصغروا عظيم منزلتي، وأجمعوا على منازعتي أمرا هو لي، ثم قالوا: ألا إن في الحق أن تأخذه وفي الحق أن تتركه.(69).
2/4/3:إنّ قريشاً سبب هلاك الناس بعد النبي (صلی الله علیه واله) :
وعن عمر وبن يحيى بن سعيد الأموى، عن جدّه، قال: كنت مع مروان وأبى هريرة فسمعت أبا هريرة يقول: سمعت الصادق المصدوق يقول هلاك أمتي على يدى غلمة من قريش فقال مروان غلمة قال أبو هريرة إن شئت أن أسمّيهم بنى فلان وبنى فلان(70). ب:روى الحاكم النيشابوري عن عمار بن ابى عمار انه سمع ابا هريرة رضى اللّه عنه يقول سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله يقول هلاك هذه الامة على يدى اغيلمة من قريش.
ثمّ قال: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه ولهذا الحديث توابع وشواهد عن رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله وصحابته الطاهرين والائمة من التابعين. (71).
2/4/4: مؤامرة قريش مع على (علیه السلام).
سئل الإمام زين العابدين (علیه السلام) وابن عبّاس أيضاً: لِمَ أبغضت قريش عليّاً (ع)؟ قال: لأنّه أورد أوّلهم النار، وقلّد آخرهم العار. (72)
، فيه: عن ابن طاوس، عن أبيه، قال: قلت لعلي بن الحسن بن علي: ما بال قريش لا تحبّ عليّاً؟ فقال: لأنّه أورد أوّلهم النار وألزم آخرهم العار.
ب: عن ابن عباس :وقع بين عثمان و علي كلام فقال عثمان ما أصنع إن كانت قريش لا تحبكم و قد قتلتم منهم يوم بدر سبعين كأن وجوههم شنوف الذهب تصرع أنفهم (73)
ج:وبعد أن بايع الناس عليا (عليه السلام) قام أبو الهيثم، وعمار، وأبو أيوب، وسهل بن حنيف، وجماعة معهم، فدخلوا على علي (عليه السلام)، فقالوا: يا أمير المؤمنين انظر في أمرك، وعاتب قومك هذا الحي من قريش، فانهم قد نقضوا عهدك، واخلفوا وعدك، ودعونا في السرّ إلى رفضك. (74)
د:قال المعتزلي: إن قريشا اجتمعت على حربه منذ بويع، بغضا له وحسداً، وحقداً عليه؛ فأصفقوا كلهم يداً واحدة على شقاقه وحربه، كما كانت في ابتداء الإسلام مع رسول اللّه (صلى اللّه عليه وآله وسلم)، لم تخرم حاله من حاله أبداً. (75)
ه:قال عمر بن الخطاب لابن عباس: إنّ عليا لأحقّ الناس بها، ولكن قريشاً لا تحتمله. (76)
حتی «پیامبر» (صلوات الله علیه واله) در برخی از کلماتشان، اشاره به جدائی صحابه از «علی بن ابی طالب» (سلام الله علیه) دارند:
2/4/1:عمل نکردن به امر «امیرالمومنین»(سلام الله علیه):
از «پیامبر»(صلوات الله علیه واله) سوال شد، بعد از شما، چه کسی به ما امر کند، ؟«پیامبر»(صلوات الله علیه واله) فرمودند:اگر ابابکر امر کند، مردم او را امین، و زاهد در دنیا می دانند، اگر عمر امر کند، مردم اورا قوی و امین می دانند. اگر «علی» (علیه السلام) آنها را امر کند، اگر چه مردم امر او را انجام نمی¬دهند می¬یابند علی را هدایت کننده و اگر به او تمسک جویند به صراط مستقیم می¬رسند.
2/4/2:ترک گفتن «علی بن ابی طالب» (سلام الله علیه):
حاکم نیشابوری، حدیث نقل کرده، از «علی بن ابی طالب»(سلام الله علیه) که حضرتش فرمودند: «پیامبر» (صلوات الله علیه واله) به من عهد کرد، که بعد از من امتم تو را ترک میکنند،
و حاکم این حدیث را صحیح میداند.
2/4/3: آشکار شدن حقد و کینهها بعد از شهادت «پیامبر» (صلوات الله علیه واله):
«علی بن ابی طالب»(علیه السلام)، به همراه«پیامبر» (صلوات الله علیه واله) از باغی میگذشتند، «امیر المؤمنین» (سلام الله علیه واله)، به «پیامبر» (صلوات الله علیه واله) فرمودند: چقدر این باغ زیبا است. «پیامبر» (صلوات الله علیه واله) فرمودند: باغ تو در بهشت زیباتر است، و شروع به گریه کردن، کردند «علی بن ابی طالب»(سلام الله علیه)، از علت گریه «پیامبر» (صلوات الله علیه واله) سوال نمودند؛؟ «حضرتش» (صلوات الله علیه واله) در پاسخ فرمودند: به خاطر کینه امتم، نسبت به تو؛ بعد «امیر المؤمنین» (سلام الله علیه) سوال نمودند: آیا من سلامت در دین دارم در پاسخ فرمودند: بله تو در سلامت دین هستی.
در ادامه هیثمی مینویسد:
رواه أبو يعلى والبزار وفيه الفضل بن عميرة وثقه ابن حبان وضعفه غيره، وبقية رجاله ثقات. (80)
این حدیث را ابو یعلی، و بزار نقل کردهاند، و در اسناد آن فضل بن عمیره وجود دارد، که ابن حبان آنرا توثیق کرده؛ و غیر ابن حبان فضل را ضعیف میداند، ولیکن باقی رجال سند، این روایت همه ثقه هستند.
و حاکم نیشابوری(81) سند این روایت را آورده، و آن را صحیح میداند، و لیکن اول حدیث را ذکر نکرده و فقط آخر حدیث(82) را، ذکر کرده؛ خدا عالم است که این تصرف، آیا از ناحیه خود حاکم است، یا از ناسخ و یا از ناشر.
و چه خوب گفته صفی الدین حلی:
و ان کنت ماتدری فتلک مصیبۀٌ
و ان کنت تدری فالمصیبته اعظم.
و اگر نمیدانستند پس این مصیبت است و اگر عالمانه این عمل را انجام دادنند پس مصیبت بزرگتر است.
نتیجه:
ثانیاً: از بررسی آیات قرآن و روایات و تاریخ به این نتیجه رسیدیم که پیامبر (صلوات الله علیه واله) برای معرفی کردن علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) در روز غدیر خوف و ترس داشته منتهی ترس حضرتش به خاطر امتش بوده نه چیز دیگر.
پينوشتها:
58-احزاب(33)-39
59-آل عمران(3)-175
60-دخان(44)-14
61-نحل(16)103
62-الطور(52)-30
63-ذاریات(51)-39
64-ما اوذی نبی مثل مااوذیت: ابن شهر اشوب، المناقب، ج3، ص247؛ ابو نعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج6، ص333؛ شمس الدین ابی بکر بن خلکان، وفیات الاعیان، ج5، ص186
65-علق(96)-1
66-فصلت(41) -6
67-همان، مسند أحمد ج 4، ص 164 و ج1، ص 207 ص 208 ؛ همان، سنن ابن ماجة ج1 ، ص50 ؛ دهلوی، حياة الصحابة ج2 ، ص487 و488؛ بدخشانی، نزل الأبرار: ص 34-35 ؛
68-ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج20،ص298
69-نهج البلاغة، الخطبة: 172 .
70-بخاري، صحيح البخارى،ج4، ص177، كتاب بدء الخلق، باب علامات النبّوة؛ مسلم، صحيح مسلم، ج8، ص186،كتاب الفتن، باب لا يقوم الساعة حتّى يمرّ الرجل بقبر الرجل.
71-حاکم نیشابوری، المستدرک، ج4،ص526
72-همان، المناقب لابن شهرآشوب،ج3،ص220؛ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق،ج42،ص290؛
73-همان، شرح نهج البلاغة،ج9،ص23
74-ابو جعفر اسكافي،المعیار والموازنة، ص109؛ همان، شرح نهج البلاغة، ج7،ص39؛ ضامن بن شدقم، الجمل،ص69
75-همان، شرح نهج البلاغة، ج16، ص150
76-يعقوبي، تاریخ یعقوبی، ج2، ص159
77-همان، فضائل الصحابة، ج1، ص231
78-همان، المستدرک علی صحیحین، ج3، ص150؛ مسلم بن حجاج قشیری، الکنی والاسماء، ج1، ص318؛ عقیلی، الضعفاءالکبیر، ج1، ص178؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج11، ص216؛ همان، تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص447؛ شمس الدین محمد ذهبی، تذکرةالحفاظ، ج3، ص995؛ همان، لسان المیزان، ج5، ص486؛
79-همان، مجمع الزوائد، ج9، ص118
80-همان؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج11، ص73؛ همان، تاریخ بغداد، ج12، ص398؛
81-همان، المستدرک علی صحیحین، ج3، ص151
82-أما إنك ستلقى بعدي جهدا قال في سلامة من ديني قال في سلامة من دينك
قرآن.
نهج البلاغة.
. امین، سید محسن، اعیان الشیعة، دار التعارف للمطبوعات، بيروت، 1406 ه. ق
ابن بابويه قمي معروف به شیخ صدوق، علي بن حسين، کمال الدین، انتشارات دار الكتب الاسلاميه، قم چاپ : دوم،1395 هجرى.
ابن بابويه، علی بن الحسین، الاعتقادات، الموتمر العالمي للشيخ المفيد، قم،1414 ق، چاپ: دوم
ابن تیمیه، عبد الحلیم، منهاج السنة، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد رشاد سالم.
ابن خلکان، محمد بن ابي بكر، وفیات الاعیان، دار النشر : دار الثقافة - لبنان.
ابن شهر آشوب، المناقب، قم، مؤسسه انتشارات علامه،1379 ه، بی جا اصفهانی، احمد بن عبد الله، حلیة الاولیاءوطبقات الأصفياء، دار النشر، دار الكتاب العربي، بيروت،1405، چاپ چهارم.
ابن عطیه اندلسی، عبدالحق بن غالب، المحرر الوجیز، بیروت، دارالكتب العلميه،1422 ق، چاپ: اول،
ابي الحديد، هبة الله، شرح نهج البلاغه، دار النشر، دار الكتب العلمية، بيروت،1418 هـ، الطبعة : الأولى، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري.
اسكافي، المعیار والموازنة، بی جا، تحقیق:الشيخ محمد باقر المحمودي، چاپ اول،1402
آلوسی، محمود، روح المعانی، دار النشر: دار إحياء التراث العربي، بيروت، بی تا.
امین مصری، احمد، ضحی الاسلام، بی تا، بی جا.
ايوب الزرعي، محمد بن أبي بكر، بدائع الفوائد، مکة، دار النشر: مكتبة نزار مصطفى الباز،1416 ه، الطبعة: الأولى، تحقيق: هشام عبد العزيز عطا.
بحرانی، سید هاشم، غایة المرام، بی جا، تحقیق سید علی عاشور، بی تا.
بخاري، محمد بن اسماعیل، التاریخ الکبیر، بی جا، دارالنشر، دارالفكر، بی تا.
بخاري، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحيح المختصر (صحیح بخاری)، دار النشر، دار ابن كثير، اليمامة – بيروت،1407، الطبعة : الثالثة، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا.
بدخشانی، محمد بن معتمد، نزل الابرار، مكتبه امام امير المومنين،1403، بی جا.
بغوی، حسين بن مسعود، معالم التنزیل، داراحياء التراث العربى، بيروت،1420 ق، چاپ: اول.
بیهقی، ابوبکر، سنن البیهقی الکبری، دار النشر، مكتبة دار الباز، مكة المكرمة، 1414 - 1994، تحقيق: محمد عبد القادر عطا.
تفتازانی، سعد الدین، شرح مقاصد فی علم الکلام، الشريف الرضي، افست قم،1409 ق، چاپ: اول
تهرانى، سيد محمد حسين حسينى، امام شناسی، علامه طباطبايى، مشهد،1426 ش، چاپ سوم.
حاکم حسکانی، احمد بن محمد، شواهد التنزیل، مؤسسه چاپ و نشر وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ : اول،1411 هجرى.
حاکم نیشابوری، محمد بن عبد الله، المستدرک علی الصحیحین، دار النشر، دار الكتب العلمية، بيروت، 1411 هـ، چاپ اول، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا.
حرعاملى، امل الامل، مكتبة الأندلس – بغداد، نجف اشرف، 1385 هجرى قمرى
حزم طاهری، سعید، الفصل فی الملل، دارالنشر، مكتبةالخانجي، القاهرة، بی تا.
حزم ظاهری، احمد بن سعید، المحلى، دار النشر، دار الآفاق الجديدة، بيروت، تحقيق : لجنة إحياء التراث العربي.
حسینی جلالی، محمدحسین، فهرس التراث، انتشارات دليل ما، قم،1422 هجرى قمرى
حلي معروف به ابن بطریق، حسن بن حسين، العمدة، مؤسسه انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم،1407 هجرى.
خطیب بغدادی، احمد بن علي، تاریخ بغداد، دار النشر، دار الكتب العلمية، بيروت، بی تا.
خمینی، روح الله، مصباح الهدایة، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، تهران، چاپ سوم، 1376 هجرى شمسى.
ذهبي، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، دارالنشر، مؤسسة الرسالة، بيروت،1413، چاپ نهم.
ذهبی، شمس الدین محمد، تذکرةالحفاظ، دار النشر، دار الكتب العلمية، بيروت، الطبعة : الأولى، بی تا.
ذهبی، ــــــــــــــ، تاریخ الاسلام، دار النشر، دار الكتاب العربي، لبنان، بيروت،1407 هـ، چاپ اول.
ذهبی، ــــــــــ، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، دار النشر، دار الكتب العلمية، بيروت، 1995، چاپ اول،
ذهبی، شمس الدین، العبر في خبر من غبر، دارالنشر، مطبعة حكومة الكويت، الكويت، 1984، چاپ دوم،
زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، دار النشر، دار إحياء التراث العربي، بيروت، بي تا.
سبحانی، جعفر، دروس موجزة فی علمی الرجال و الدرایة، مَركز العالمي للدّراسات الاسلامية، بی تا، بی جا.
سهیلی،عبد الله بن احمد،الروض الانف،دارالنشر،بی تا،بی جا.
سیوطی،جلال الدين،الدر المنثور، دار النشر: دار الفكر - بيروت – 1993
شاهین،عثمان،شرح مذاهب اهل السنة،دار النشر، مؤسسة قرطبة للنشر والتوزيع - 1415هـ - 1995م ، چاپ اول.
شوشتری؛شهيد قاضی نور الله ،الصوارق المهرقة،نهضت،تهران،1367 ه ش.
الشيباني، احمد بن حنبل،المسند، دار النشر: مؤسسة قرطبة ،مصر،بی تا.
الشيباني، احمد بن حنبل،فضائل الصحابة، دار النشر،مؤسسة الرسالة، بيروت، 1403 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. وصي الله محمد عباس.
الشيباني، احمد بن حنبل،فضائل الصحابة، دار النشر،مؤسسة الرسالة، بيروت، 1403 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. وصي الله محمد عباس.
طاووس،موسي بن جعفر،التحصین،مؤسسه دارالكتاب،قم،چاپ : اول،1413 هجرى
طاووس،موسي بن جعفر،الطرائف، چاپخانه خیام،قم،1400 هجرى.
طاووس،موسی بن جعفر،الیقین،مؤسسه دارالكتاب،قم،چاپ : اول،1413 هجرى.
طبراني،سليمان بن أحمد بن أيوب،مسند الشاميين،بیروت، دار النشر: مؤسسة الرسالة ،1405ه،الطبعة: الأولى، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي.
طبرانی،احمد بن ايوب،المعجم الکبیر،دار النشر،مكتبة الزهراء،الموصل، 1404، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي.
طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، اتشارات داراالكتب الاسلامية، قم،سوم،
طبرسی،احمد بن علي،الاحتجاج، نشر مرتضى، مشهد مقدس هجرى.
طبرسی،فضل بن حسن،مجمع البیان،انتشارات ناصر خسرو،تهران،1372 ش،چاپ سوم.
طبری،محمد بن جرير،تفسیر طبری، دار النشر،دار الفكر، بيروت،1405
الطحاوی، محمد بن سلامة، شرح مشکل الاثار،دارالنشر،مؤسسةالرسالة،لبنان،بيروت،1408هـ،الطبعة : الأولى ،
طهرانی آغاز بزرگ ،الذریعه، اسماعيليان قم و كتابخانه اسلاميه تهران، ايران،1408 ه.ق
طوسی،محمد بن حسن،التبیان،دار احیاء التراث العربی،بیروت،بی تا.
عبد الله شافعی، ابن هبة الله، تارخ مدینه دمشق،دار النشر،دار الفكر، بيروت، 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري.
عبد الوهاب،رسالة فی الرد علی الرافضة،دار النشر ، مطابع الرياض ،چاپ اول، تحقيق ناصر بن سعد الرشيد.
عبد الوهاب،محمد،مختصر زاد المعاد، دار النشر، مطابع الرياض ،الرياض چاپ اول، تحقيق: عبد الله بن عبد الرحمن بن جبرين،بی تا.
عقیلی،عمر بن موسي،الضعفاءالکبیر،دار النشر، دار المكتبة العلمية، بيروت، 1404هـ ، چاپ اول، تحقيق : عبد المعطي أمين قلعجي.
عیاشی،محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، چاپخانه علميه، تهران،1380 هجرى.
عینی، بدرالدین احمد، عمدۀ القاری شرح صحیح بخاری، دار النشر،دار إحياء التراث العربي،بيروت،بی تا.
فتال نیشابوری،محمد بن حسن،روضة الواعظین، قم،انتشارات رضى،بي تا طاووس،موسی بن جعفر،الیقین،مؤسسه دارالكتاب،قم،چاپ : اول،1413 هجرى.
فرات کوفی،فرات بن ابراهيم،تفسیر فرات کوفی، مؤسسه چاپ و نشر وابسته به وزارت ارشاد اسلامى چاپ : اول،1410 هجرى.
فیض کاشانی،تفسیر الصافی، انتشارات الصدر،تهران،1415 ق،چاپ دوم.
قزويني،محمد بن يزيد،سنن ابن ماجه، دار النشر،دار الفكر، بيروت، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي،بی تا.
قشيري نیشابوری،مسلم،صحیح مسلم، دار النشر، دار إحياء التراث العربي، بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي ،بی تا.
قندوزی، سلیمان،ینابیع المودة لذوی القربی،دار الاسوة للطباعة و النشر،اسوه،چاپ اول،1416ه.ق.
الکاندهلوی،حیاة الصحابة،دار الغد الجدید،قاهره،1430،چاپ اول.
کثیر دمشقی،اسماعیل،تفسیر القرآن العظیم،دار النشر، دار الفكر، بيروت، 1401
کراجکی، ابو الفتح، کنز الفوائد، انتشارات دار الذخائر،قم،چاپ : اول، 1410 هجرى.
مجلسی،محمد باقر،بحار الانوار، مؤسسة الوفاء ،بيروت، لبنان،1404 قمرى.
المناوی،عبد الرؤف،فیض القدیر،دارالنشر،المكتبة التجارية الكبرى، مصر،1356ه، چاپ اول.
هیثمی،علی بن ابی بکر،مجمع الزوائد، دار النشر،دار الريان للتراث،دار الكتاب العربي ، القاهرة ،بيروت ، 1407
والتوزيع، بيروت،1413،چاپ دوم.
یعقوبی،ابن وضاح،تاريخ اليعقوبي، بیروت، دار النشر: دار صادر،بی تا.
/ج
ادامه مطلب
چند سؤال از وهابیت (3)
چند سؤال از وهابیت (3)
منبع : اختصاصی راسخون
نظر بزرگان اهل سنت در مورد معاویه
سؤال. آيا صحيح است كه بعضي از بزرگان اهل سنت بيان مي كنند كه هند مادر معاويه، در مكه به فسق و فجور معروف بوده(96)و آيا صحيح است كه بعضي ديگر از بزرگان شما براي معاويه چهار پدر بيان نموده اند(97)و آيا صحيح است كه بعضي ديگر از بزرگانتان گفته اند كه معاويه اهل آتش است نه به خاطر اينكه با علي علیه السلام جنگيد بلكه به دليل اينكه قلبا ايماني نداشت و گفته-اند كه معاويه منافق و بلكه از رؤساي منافقين بوده(98) و آيا صحيح است كه معاويه در زمان حكومتش شراب مي نوشيده(99)و آيا صحيح است كه معاويه بر طبق صلح نامه با امام حسن علیه السلام حق تعيين خليفه بعد از خود را نداشته(100)و بر خلاف قرارداد يزيد را به عنوان خليفه معرفي كرد و در نتيجه خلافت يزيد نامشروع بوده و قيام امام حسين علیه السلام بر عليه يك حكومت نامشروع بوده. و آيا غير از اين است كه پيامبر صلی الله علیه و آله فرمودند عمار را گروه ستمكار به قتل مي رساند(101) و سپاه معاويه او را به قتل رساندند؟ پس با اين تفاصيل چرا شما اهل سنت زنازاده اي شرابخوار و ستمگر كه هيچ تعهدي نسبت به دين و هيچ تعهدي نسبت به عهد و پيمان ندارد را به عنوان خليفه رسول الله مي شناسيد و او را خال المومنين مي ناميد!؟ و چرا امثال محمد بن ابوبكر را كه پسر ابوبكر و برادر عايشه است و در عين حال مردي مومن و صالح است را خال المومنين نمي شماريد، آيا به دليل آن نيست كه او شيعه و طرفدار علي علیه السلام است؟
سؤال . پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به علي علیه السلام فرمودند: «من سبك فقد سبني.»(102) «كسي كه تو را سب و دشنام دهد مرا سب و دشنام داده.» پس چگونه است كه شما اهل سنت، معاويه و يزيد و اتباع آنان را كه در تمام شرق و غرب عالم اسلام حتي در مكه و مدينه لعن و سب علی علیه السلام را رواج داده بودند(103) به عنوان خليفه مسلمين و جانشين پيامبر مي دانيد در حالي كه آنها با سب علي علیه السلام در حقيقت به پيامبر صلی الله علیه و آله و خدا سب و دشنام داده اند؟
نظریه عدالت صحابه
سؤال. چرا بعضي از متعصبین سلفی ، توسل پيدا كردن به قبر پيامبر صلی الله علیه و آله را شرك و كفر مي دانند در حالي كه صحابه و تابعين به آن قبر شريف توسل پيدا مي كردند چنانكه در مسند احمد بيان مي كند كه: «ابو ايوب انصاري به زيارت قبر پيامبر صلی الله علیه و آله آمده بود كه مروان حكم گردن او را گرفت و گفت مي داني چه مي كني؟ ابو ايوب گفت آري من به نزد پيامبر صلی الله علیه و آله آمده ام و به سوي سنگ نيامده ام.»(109)وعبدالله ابن عمر هرگاه از سفري باز مي گشت ابتدا به زيارت قبر پيامبر صلی الله علیه و آله و ابوبكر و عمر مي رفت.(110) و همچنين در مروج الذهب آمده كه وقتي معاويه فرمانداري مدينه را به زياد بن ابيه سپرد مردم از كوچك و بزرگ در مسجد پيامبر جمع شدند و متوسل به قبر پيامبر صلی الله علیه و آله شدند كه او به مدينه نيايد زيرا كه ظلم و سفاكي او را مي دانستند (لاذوا بقبر النبي ثلاثة ايام لعلمهم بما هو عليه من الظلم و العسف ....)(111) و در كتاب سنن-الكبري و همچنين در كتاب كنز العمال ابوابي با عنوان «زياره قبر النبي» وارد شده كه در آن فضائل زيارت قبر پيامبر صلی الله علیه و آله بيان شده از جمله بيان شده كه پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود :«من حج فزار قبري بعد موتي كان كمن زارني في حياتي.» «كسي كه حج خانه خدا را انجام دهد و سپس به زيارت قبر من بيايد مثل اين است كه مرا در حال زنده بودن زيارت كرده است.»(112) و «من حج البيت و لم يزرني فقد جفاني.»(113) «كسي كه حج خانه خدا را بجا آورد و مرا زيارت نكند به من جفا نموده است.» و طبق نظر خود شما اولين كسي كه از زيارت قبر پيامبر صلی الله علیه و آله نهي كرد مروان-حكم و بعد از او حجاج بن يوسف (كسي كه خانه كعبه را به منجنيق بست) بود.(114) آيا وهابیون پيرو و تابع امويان و حجاج بن يوسف هستند كه به كلام آنها عمل مي كنند؟ واقعا چگونه است كه بسیاری از بزرگان اهل سنت از جمله خالد بن ولید، بخاری و... دارای قبور و آرامگاه مجلل و حتی طلاكاری شده هستند و هیچ كس هم ایرادی بر آن وارد نمی داند ولی توسل و زیارت به قبر رسول گرامی اسلام و اهل بیت ایشان علیهم السلام، در نظر وهابیون شرك و خروج از دین است؟
سوال. بعضي از متعصبين سلفي و وهابي توسل را شرك مي دانند خوب است به اين احاديث توجهي بنمايند:حديث اول: «فرد نابينايي خدمت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله رسيد و درخواست نمود: يا رسول الله دعا نماييد كه خداوند چشمانم را به من برگرداند و بينا شوم. پيامبر صلی الله علیه و آله فرمودند اگر بخواهي دعا مي كنم ولي اگر براي آخرت بگذاري خداوند در قيامت براي تو بهتر جبران مي نمايد. گفت دوست دارم دعا نماييد تا در همين دنيا بينا باشم. پس پيامبر صلی الله علیه و آله فرمودند وضو مي گيري و دو ركعت نماز به جا مي آوري و خدا را به اين دعا مي خواني: اللهم انى أسألك وأتوجه اليك بنبيك محمد نبى الرحمة يا محمد انى توجهت بك إلى ربى في حاجتى هذه فتقضى لى اللهم شفعه في.پس آن شخص نابينا همين كار را انجام داد و بينا شد.»(115) مي بينيد كه حتي نابينايي با توسل به پيامبر صلی الله علیه و آله شفا گرفت .حديث دوم: «فردي براي حل مشكلش به عثمان بن عفان رجوع نمود ولي به او هيچ توجهي نكردند. اين شخص در راه بازگشت عثمان بن حنيف را ديد و قضايا را براي او بازگو نمود. عثمان بن حنيف به او گفت وضو بگير و به مسجد برو و دو ركعت نماز بخوان و بعد از نماز اين دعا را بخوان:اللهم إني أسألك وأتوجه اليك بنبينا محمد صلى الله عليه وسلم نبي الرحمة يا محمد إني أتوجه بك إلى ربي فيقضي لي حاجتيو بعد از آن حاجتت را بطلب كه برآورده مي شود. آن شخص اين اعمال را انجام داد و به واسطه توسل به پيامبر توانست با خليفه ملاقات كرده و مشكلش را حل كند.(116)آيا اين كلمات چيزي به جز توسل است. اگر توسل شرك است پس صحابه پيامبر نيز كه آنرا انجام مي داده-اند و علماء بزرگ شما هم كه آنرا نقل نموده اند همگي مشرك هستند.
از سوی دیگر بزرگان اهل سنت برای دعای باران، متوسل شدن به حیوانات را جایز می دانند(117) چگونه توسل به پیامبر را شرك قلمداد می كنند؟
اهل بیت پیامبر علیهم السلام
سؤال. بعد از نزول آيه تطهير، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله، علي و فاطمه و حسن و حسين علیهم السلام را در زير عبايي گرفته و فرمودند: خدايا اين افراد اهل بيت من هستند و سپس ادامه دادند: خدايا هر نوع رجس و پليدي را از اين افراد برطرف فرما و آنان را پاك و مطهر گردان. در اين لحظه ام-سلمه كه شاهد اين صحنه بود به پيامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشت آيا من هم جزء اين افراد هستم؟ پيامبر صلی الله علیه و آله فرمودند تو در جايگاه خود بر خير و خوبي هستي ولي اجازه ورود او به زير عباء را ندادند.(120) و تا شش ماه بعد از نزول اين آيه، پيامبر صلی الله علیه و آله هر روز موقع نماز به كنار خانه فاطمه وعلي علیهما السلام مي آمدند و اينگونه صدا مي-زدند: «الصلاه يا اهل البيت انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهير.»(121) «نماز، نماز اي اهل بيت پيامبر، خداوند اراده كرده است هرگونه رجس و پليدي را از شما خاندان اهل بيت دور ساخته و شما را پاك و مطهر قرار دهد.» حال سؤال اين است كه شما برادران اهل سنت، آيا از صراحت اين آيه و اين همه تأكيد پيامبر صلی الله علیه و آله بر قرائت هر روزه اين آيه پشت درب خانه علي و فاطمه علیهما السلام، آنهم به مدت شش ماه، چيزي جز عصمت اهل بيت پيامبر:از هر گونه عيب و نقصي مي فهميد و آيا اگر همين آيه در شأن فرد ديگري نازل شده بود باز همينگونه شأن نزول آيه را كتمان مي كرديد و بر آن ايرادات بني اسراييلي مي گرفتيد؟
امام زمان علیه السلام در روایات اهل سنت
پس با اين بيانات چگونه بعضي از اهل سنت سلفي، مهدويت را به استهزا می-گیرند در حالي كه پيامبر صلی الله علیه و آله فرموده اند انكار آن برابر با انكار اصل اسلام است؟(123)
سجده بر خاك
مشروعیت تقیه
مشروعیت شفاعت
سوالاتی در مورد بعضی از بزرگان اهل سنت
سوال. آيا صحيح است كه مالك بن انس يكي از ائمه چهار گانه اهل سنت، سه سال بعد از مرگ پدرش به دنيا آمد.(132) و آيا صحيح است كه خود او هم اين مسأله را انكار نمي كرد و قائل بود ممكن است فرزندي بيش از دو سال در شكم مادرش بماند و خودش را به عنوان شاهد مطرح مي كرد(133)
سوال. بعضي از بزرگان شما از جمله ابن حزم در مورد شرايط امام جماعت و در مورد اينكه امام جماعت مي تواند ولد الزنا باشد به جمله اي از زهري استناد مي كنند :
«كان ائمه من ذلك العمل قال الوكيع يعني من الزنا.» (134)
«ائمه اهل سنت از اين عمل ( زنا ) بوده اند.»
سوال اين است كه آيا واقعا بعضي از ائمه شما ولد الزنا بوده اند و يا اينكه توجيه ديگري براي اين جمله داريد؟
سؤال. آيا در مكتب شما ارزش و كرامت زن در اين حد است كه او را هم رديف سگ و الاغ قرارمي دهيد چنانكه بزرگان شما از جمله احمدبن حنبل و ابوهريره نقل كرده اند: «يقطع الصلاه الكلب الاسود و الحمار و المرأه.» (135) «عبور سگ سياه، الاغ و زن از مقابل نمازگزار نماز را باطل مي كند.»
وارث علم پیامبر
روايت اول: «انا مدينه العلم و علي بابها فمن اراد المدينه و الحكمه فليأتها من بابها.»(136)
پيامبر صلی الله علیه و آله فرمودند من شهر علم هستم و علي علیه السلام دروازه اين شهر و هر كس بخواهد وارد شهر شود بايد از دروازه آن وارد شود.روايت دوم: «قسمت الحكمه عشرة اجزاء فأعطي علي علیه السلام تسعة اجزاء و الناس جزءا واحدا و علي علیه السلام أعلم بالواحد منهم.»(137)«حكمت را به ده جزء تقسيم نمودند و نه جزء آنرا به علي علیه السلام عطا كردند و يك جزء ديگر را بين ساير مردم تقسيم كردند و علي علیه السلام در همان يك جزء ديگر هم اعلم از همه مردم است.»و احاديث زياد ديگري كه همگي دلالت بر علم بي شمار علي علیه السلام دارد تا جايي كه حتي خلفاء در مشكلات علمي خود به علي علیه السلام پناه مي بردند(138)و چيزي كه مسلم است اين كه علي علیه السلام تمام اين علوم را از طريق پيامبر عظيم الشان اسلام صلی الله علیه و آله آموخته وساير مردم قدرت تحمل و ظرفيت دريافت چنين معارفي را نداشته-اند(همانگونه كه در علوم بشري هم مرسوم است هر شاگردي را به اندازه قدرت درك و تواناييش، آموزش مي دهند.)(139) و مسلما پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بعضي از اين علوم را به صورت لساني و شفاهي و بعضي ديگر را به صورت كتبي و نوشتار به علي علیه السلام انتقال داده اند و اگر شيعه قائل است كه كتابهايي در اختيار علي علیه السلام است، منظور كتابهايي است كه اين علوم در آن قرار دارد نه اين كه به قرآني در مقابل قرآن نازل اعتقاد داشته باشد (حتي شيعه قائل به كفر كسي است كه اعتقاد به قرآني غير از اين قرآن داشته باشد) اما سوال ما اين كه آيا واقعا اين مطالب اينقدر براي شما مشكل و لاينحل است كه هر روز بايد در مورد آن شبهه افكني كنيد و براي عوام بي خبر خود بگوييد كه شيعه قائل به قرآن هايي ديگر است، يا هدف شما چيز ديگري است؟
سؤال. شيعيان اعتقاد به وجود خدايي ازلي و ابدي دارند كه خالق و مدبر همه امور است و تنها اوست كه سزاوار پرستش است و هر چيزي را كه به جاي او پرستش شود انكار مي كنند و براي خداي اَحد و واحد هيچ شريكي قائل نيستند و او را منزه از هر عيب و نقصي مي دانند و قائل و معترف به رسالت تمام انبياء الهي و بالاخص خاتم آنان حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله هستند و انبياء الهي را از هر نوع پليدي و زشتي پاك و منزه مي دانند و معتقد به حقانيت قرآن و عدم تحريف آن مي باشند و هيچ قرآني را بجز قرآني كه هم اينك در اختيار تمام مسلمانان است به رسميت نمي شناسند. و شيعيان قائل به معاد و قيامت و قائل به حسابرسي دقيق اعمال بندگان در آنروز مي-باشند و از سويي ديگر قائل و عامل به تمام دستورات الهي از جمله نماز و روزه و حج و جهاد و خمس و زكات و امر به معروف و نهي از منكر و ... مي-باشند.
اين مطالبي كه بيان شد بعضي ازمهمترين اعتقادات شيعيان است. اما سؤالي كه اينجا مطرح است اينكه كدام يك از اين اعتقادات، شرك و كفر است كه وهابیت، شيعه را به آن متهم مي كنند؟ مگر قرآن نمي فرمايد: «ولا تقولوا لمن ألقى إليكم السلام لست مؤمنا تبتغون عرض الحياة الدنيا.» (140) «وبه كساني كه در برابر شما اظهار اسلام مي كنند نگوييد كه مؤمن نيستند...» پس چرا شيعيان را كافر و مشرك مي ناميد در حالي كه شهادتين بر لب دارند؟
سب و دشنام به صحابه
نكته پایانی
پينوشتها:
92. فتح الباري؛ ابن حجر، ج7، ص81.
93. كشف الخفاء؛ ج2، ص420.
94. سير أعلام النبلاء؛ ج14، ص132.
95. سير أعلام النبلاء؛ ج14، ص129. تهذيب التهذيب ابن حجر؛ ج1، ص33. كتاب الضعفاء و المتروكين نسائي؛ ص 139.
96.شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج1، ص336.
97. ربيع الابرار زمخشري؛ ج3.
98. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج10، ص226.
99. مسند احمد؛ ج5، ص347.
100. ينابيع المودة؛ ج2، ص425.
101. تاريخ طبري؛ ج3، ص27. صحيح بخاري؛ ج4، ص25. المصنف عبدالرزاق؛ ج11، ص240.
102. مسند احمد؛ ج6، ص323.
103. معجم البلادان؛ ج3، ص191. ينابيع المودة لذوي القربى ، ج 2، ص 119. تاريخ طبري ، ج4 ، ص188 . صحيح مسلم ، ج7 ، ص120. تاريخ طبري، ج4، ص52 ، تاريخ مدينه دمشق، ج50، ص96. سير اعلام النبلاء، ج5، ص147 و 113. الطبقات الكبري، ج6، ص304.
104.صحیح بخاری، ج4، صص110 و 142.
105. عن النبي صلى الله عليه وسلم قال بينا انا قائم فإذا زمرة حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بيني وبينهم فقال هلم فقلت اين قال إلى النار والله قلت وما شأنهم قال انهم ارتدوا بعدك على ادبارهم القهقرى ثم إذا زمرة حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بيني وبينهم فقال هلم قلت اين قال إلى النار والله قلت ما شأنهم قال انهم ارتدوا بعدك على ادبارهم القهقرى فلا اراه يخلص منهم الا مثل همل النعم صحيح بخارى، ج 7، ص208.
106. ان النبي صلى الله عليه وسلم قال ليردن علي الحوض رجال ممن صاحبني حتى إذا رأيتهم ورفعوا الي اختلجوا دوني فلاقولن أي رب اصيحابي اصيحابي فليقالن لى انك لا تدرى ما احدثوا بعدك. صحيح مسلم، ج7، ص70.
107. مسند احمد؛ ج5، ص453. الدر المنثور؛ ج3، ص259.
108. توبه/ 101. همچنین سوره توبه آبات 42 به بعد از نفاق بعضی از صحابه پرده برمی دارد.
109. مسند احمد؛ ج5، ص422.
110. سنن الكبري؛ ج5، ص246.
111. مروج الذهب؛ ج3، ص32.
112. السنن الكبري؛ كتاب الحج، باب زيارة قبر النبي.
113. كنز العمال؛ ج5، ص135.
114. شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد معتزلي؛ ج15، ص242.
115. مسند احمد؛ ج4، ص138.سنن ترمذي؛ ج5، ص229. سنن كبري؛ ج6، ص169. صحيح ابن خزيمه؛ ج2، ص226. الاربعين البلدانيه ابن عساكر؛ ص85. كنز العمال؛ ج 2، ص181 و ص521. تاريخ مدينه دمشق؛ ج6، ص24. اسد الغابه؛ ج3، ص371.
116. مجمع الزوائد؛ ج2، ص279. تحفة الاحوذي؛ ج10، ص24. كتاب الدعا طبراني؛ ص320. معجم الصغير طبراني؛ ج1، ص183. تاريخ مدينه دمشق؛ ج64، ص94.
117. وقال أبو إسحاق: استحب إخراج البهائم لعل الله تعالى يرحمها، لما روي أن سليمان (عليه السلام) خرج ليستسقي فرأى نملة تستسقي فقال: إرجعوا فإن الله تعالى سقاكم بغيركم. المجموع النووي: ج5، ص66.
118. در تفسير آيه مباهله چندين روايت در كتب: صحيح مسلم ؛ج7، ص121. فتح الباري؛ ج7، ص60 ....... و در تفسير آيه تطهير چندين روايت در كتب: أسد الغابة؛ ج2، ص12.ينابيع المودة؛ ج1، ص320. مستدرك حاكم؛ ج3، ص147 به بعد. سنن كبري؛ ج7، ص63. خصائص اميرالمومنين علیه السلام؛ نسائي، ص49 و81. نظم درر السمطين؛ ص133. و در تفسير آيه 23 سوره شوري در كتاب شواهد التنزيل چندين روايت از چندين كتاب معتبر اهل سنت بيان مي نمايد كه همگي بيان مي نمايد اهل بيت پيامبر فقط علي و فاطمه و حسن و حسين علیهم السلام هستند و سايرين جزء اهل بيت ايشان نيستند.
119. در كتب مسند احمد؛ ج6، ص292، و سنن ترمذي؛ ج5، ص31. نظم درر السمطين؛ ص133. و المغني؛ ج6، ص553 رواياتي نقل مي نمايند كه همسران پيامبر جزء اهل بيت محسوب نمی شوند.
120. مسند احمد؛ ج6، ص292. سنن ترمذي؛ ج5، ص31. الدر المنثور؛ ج5، ص198. اسد الغابه؛ ج 2، ص12، ينابيع الموده؛ ج1، ص321 ....
121. مسند احمد؛ ج3، ص259. سنن ترمذي؛ ج5، ص32. مسند ابي داوود؛ ص275. المصنف ابن ابي شيبه؛ ج7، ص527. مسند ابي يعلي؛ ج7، ص59. كنز العمال؛ ج13، ص646. شواهد التنزيل؛ ج2، ص19. الدرالمنثور؛ ج5، ص199. ينابيع المودة؛ ج2، ص119 ....
122. ينابيع المودة ج 3 ابواب 71 به بعد
123. در مورد روايات مهدويت در كتب اهل سنت رجوع كنيد به: مسند احمد حدود صد روايت در تمام مجلدات. فتح الباري؛ ج13، ص13. صحيح ابن حبان؛ ج15، ص237، باب خروج المهدي. كنز العمال؛ ج14، ص261، باب خروج المهدي. زاد-المسير؛ ج3، ص290. تفسير القرطبي؛ ج8، ص121و 122. تاريخ مدينه دمشق؛ ج47، ص518. تهذيب الكمال؛ ج25، ص150. سير اعلام النبلاء؛ ج12، ص351. سنن ابن ماجه؛ ج2، ص1367، باب خروج المهدي.
124. صحيح بخاري؛ ج1، ص100. مسند احمد؛ ج1، ص309. سنن الدارمي؛ ج1، ص319. سنن ابن ماجه؛ ج1، ص328
125. سنن الكبري؛ ج2، ص105. سنن ابي داود؛ ج1، ص100. كنز العمال؛ ج8، ص37.
126. المستدرك الحاكم النيشابوري؛ ج2، ص357.
127. تفسير ابن كثير؛ ج1، ص498.
128. شرح مسلم نووي؛ ج3، ص35.
129. تاريخ بغداد؛ ج13، ص380.
130. تاريخ صغير بخاري؛ ج2، ص93.
131. براي اطلاع از احوالات ابوحنيفه و اقوال علماء اهل سنت درباره او، به تاريخ بغداد؛ ج13، ص367 به بعد رجوع شود.
132. سير أعلام النبلاء؛ ج8، ص132.
133. الميزان ذهبي؛ ج3، ص646.
134. المحلي ابن حزم؛ ج4، ص213.المصنف ابن ابي شيبه؛ ج2، ص120.
135. المحلي؛ ج4، ص8. صحيح مسلم؛ ج2، ص60.
136. المستدرك حاكم؛ ج3، ص126 و127. المعجم الكبير؛ ج11، ص55. الفايق في غريب الحديث؛ ج2، ص16. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد؛ ج9، ص165. الجامع الصغير السيوطي؛ ج1، ص415. كنز العمال؛ ج13، ص148. .فيض القدير؛ ج3، ص60. شواهد-التنزيل؛ ج1، ص104.ينابيع الموده؛ ج1، ص95. فتح الملك العلي (كل كتاب در اثبات صحت اين حديث است.).
137.كنز العمال؛ ج11، ص615. فيض القدير؛ ج3، ص60. فتح الملك العلي؛ ص69.دفع الارتياب عن حديث الباب؛ ص14.شواهد التنزيل؛ ج1، ص135و136.
138. فتح الباري؛ ج13، ص286. فيض القدير؛ شرح جامع الصغير؛ ج4، ص470. شرح نهج البلاغه؛ ج1، ص18 و ج12، ص205 و206.نظم درر السمطين؛ ص132 .....
139. در كتاب السنه عمرو بن ابي عاصم ص550 و كتاب فيض القدير ج3، 60 و تاريخ مدينه دمشق ج42، ص391 روايتي را بيان مي نمايند كه پيامبر ا كرم صلی الله علیه و آله علومي را به علي علیه السلامآموختند كه به هيچ فرد ديگري نياموختند.
140.. النساء/94.
141. الطبقات الكبري؛ ج5، ص369.
142. مسند احمد؛ ج1، ص9.
143. كملة حاشية رد المحتار، ابن عابدين (علاء الدين)؛ ج1، ص580.
144. معجم البلدان؛ ج3، ص191.
145. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید المعتزلی؛ ج16، ص215.
146. الفتنة و وقعة الجمل؛ ص115. المعيار و الموازنة ابوجعفر اسكافي؛ ص28. شرح نهج البلاغه؛ ج6، ص215.
147.. اضواء علي السنة المحمدية؛ ص 361.
148. صحیح بخاری، ج2، ص911. صحیح مسلم، ج4، ص1891. فرفعت صوتها حتی تناولت عایشه و هی قاعده فسبتها... همچنین درمورد دشنام عایشه و حفصه به یكدیگر و به پدران هم رجوع شود به الطبقات الكبری، ج8، ص80.
1.احكام القرآن؛ جصاص احمد بن على؛ دار احياء التراث العربى بيروت، 1405 ق
2.اسد الغابه؛ أبو الحسن عز الدين ابن الاثير؛ متوفای 630ق
3.الإصابة في تمييز أسماء الصحابة؛ ابن حَجَر العَسْقلاني متوفای 852ق
4.الامامه و السیاسه (تحقیق شیری)؛ ابی محمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبه الدینوری، متوفای 276ق
5.البدایه و النهایه؛ اسماعیل بن كثیر دمشقی؛ متوفای 744ق. دار احیاء التراث العربی بیروت، چاپ اول 1408ق.
6.تاريخ الامم و الملوك(الطبري)؛ ابن جریر طبری، متوفای 310ق؛ موسسه اعلمی بیروت
7.تاريخ بغداد؛ ابوبكر بن علی خطیب بغدادی، متوفای 463ق، دارالكتب العلمیه، چاپ اول 1417ق.
8.تاریخ مدینه دمشق؛ ابن عساكر، متوفای 571ق، انتشارات دارالفكر 1415ق.
9.تاویل مختلف الحدیث، ابی محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه، متوفای 376ق، دارالكتب العلمیه بیروت.
10.تذكره الخواص، سبط ابن جوزى، متوفای 654 ق. منشورات الشريف الرضي. 1418ق.
11.تفسیر الدر المنثور فى تفسير المأثور؛ سيوطى جلال الدين؛ متوفای قرن 10. انتشارات كتابخانه آية الله مرعشى نجفى.
12.تفسير القرآن العظيم( ابن كثير)؛ ابن كثير دمشقى اسماعيل بن عمرو؛ متوفای قرن8؛ دار الكتب العلمية، منشورات 13.محمدعلى بيضون، چاپ اول1419.
14.تفسیر الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل؛ زمخشرى محمود؛ دار الكتاب العربي؛ چاپ سوم 1407ق.
15.تفسیر مفاتیح الغیب؛ فخرالدين رازى ابوعبدالله محمد بن عمر؛ متوفای قرن 6؛ دار احياء التراث العربى بيروت؛ چاپ سوم 1420ق.
16.تهذیب التهذیب؛ ابن حجر عسقلانی؛ متوفای 852، دارالفكر، چاپ اول1404ق.
17.الثقات ابن حبان؛ محمد بن حبان بن احمد ابی حاتم؛ متوفای 354؛ موسسه الكتب الثقافیه؛ چاپ اول 1393.
18.خصائص امیرالمومنین علیه السلام، نسائی؛ ابی عبدالرحمن احمد بن شعیب النسائی الشافعی، متوفای 303ق؛ مكتبه نینوی الحدیثه.
19.دفع الارتياب عن حديث الباب؛ علی بن محمد العلوی؛ نشر دار القرآن الكریم.
20.ذخائر العقبی طبری؛ احمد بن عبدالله الطبری؛ متوفای 694ق، نشر مكتبه القدسی؛ 1356ق
21.سرالعالمین و كشف ما فی الدارین
22.سنن ترمذی؛ محمد بن عیسی ترمذی، دارالفكر بیروت، 1403
23.سیر اعلام النبلاء؛ ذهبی؛ متوفای 748ق، موسسه الرساله بیروت؛ 1413ق
24.سيرة النبي صلی الله علیه و آله ابن هشام (سیره ابن هشام)؛ محمد بن اسحاق بن یسار المطلبی؛ متوفای 151ق؛ مكتبه محمد علی صبیح، 1383ق.
25.شرح صحيح مسلم، النووى محمد بن عمر؛ متوفای 676ق، دارالكتب العربی بیروت 1407ق.
26.شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلی الشافعی؛ متوفای 656ق، دار احیاء الكتب العربیه.
27.صحیح بخاری؛ محمد بن اسماعیل بخاری؛ متوفای 256ق؛ دارالفكر بیروت؛ 1401ق.
28.صحیح مسلم؛ مسلم بن حجاج نیشابوری؛ متوفای 261ق؛ دارالفكر بیروت
29.الطبقات الكبری؛ ابن سعد؛ متوفای230ق؛ دار صادر بیروت.
30.فتح الباری شرح صحیح بخاری؛ ابن حجر عسقلانی؛ متوفای 852ق؛ دارالمعرفه للطباعه و النشر بیروت؛ چاپ دوم.
31.فیض القدیر شرح جامع صغیر؛ المناوی محمد عبدالرووف، متوفای 1331ق؛ داراكتب العلمیه بیروت؛ چاپ اول 1415ق.
الكامل ابن اثیر
32.كتاب الأم شافعي؛ امام شافعی؛ متوفای 204ق؛ دارالفكر بیروت؛ چاپ دوم 1403ق.
33.كنز العمال؛ متقی هندی، متوفای 975ق؛ موسسه الرساله بیروت.
34.مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ هیثمی نورالدین؛ متوفای 807ق؛ دارالكتب العلمیه بیروت؛ 1408ق.
35.المستدرك علی الصحیحین؛ حاكم نیشابوری محمد بن محمد؛ متوفای 405ق؛ دارالمعرفه بیروت 1406ق.
36.مسند ابی یعلی؛ ابویعلی الموصلی احمد بن علی بن المثنی تمیمی؛ متوفای307ق؛ دارالمامون للتراث.
37.مسند احمد؛ امام احمد بن حنبل؛ متوفای 241ق، دارصادر بیروت.
38.المصنف؛ ابن ابی شیبه كوفی؛ متوفای 235ق؛ دارالفكر بیروت؛ چاپ اول 1409ق.
39.المعجم الاوسط، الطبرانی سلیمان بن احمد؛ متوفای 360ق؛ نشر دارالحرمین
40.معرفه علوم الحدیث؛ حاكم نیشابوری ابی عبدالله محمد بن عبدالله؛ متوفای 405ق؛ دارالافاق الجدیده بیروت؛ چاپ چهارم 1400ق.
41.مناقب خوارزمی؛ خوارزمی موفق بن احمد، متوفای 568ق، موسسه نشر اسلامی؛ چاپ چهارم 1411ق.
42.میزان الاعتدال؛ ذهبی؛ متوفای 748ق؛ دارالمعرفه بیروت؛ چاپ اول1382ق
43.ينابيع المودة لذوي القربى؛ قندوزی حنفی سلیمان بن ابراهیم؛ نشر دار الاسوه؛ چاپ اول؛ 1416ق
(فهرست كتب بر اساس نسخه موجود در نرم افزار معجم فقهی آماده شده است.
ادامه مطلب
چند سؤال از وهابیت (2)
چند سؤال از وهابیت (2)
منبع : اختصاصی راسخون
سؤال. ابوبكر و عمر به منظور حفظ وحدت اسلامي و مصالح جامعه اسلامي!! بعد از حكومت خودشان، تكليف خليفه بعد را مشخص كرده و براي بعد از خود جانشين و خليفه انتخاب كردند؛ پس چه شد كه به زعم شما اهل سنت، پيامبر صلی الله علیه و آله براي امت اسلام بعد از خود فكري نكردند؟ آيا پيامبر به اندازه دو خليفه اول و دوم دلسوز اسلام نبودند و يا اينكه عقل ايشان به اندازه عقل ابوبكر و عمر نبود كه به فكر امت بعد از خودشان باشند؟(معاذ الله)
سوال. به چه دليل خليفه دوم طبق بخشنامه اي دستور داد نامگذاري فرزند به اسم پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله يا ساير انبياء الهي ممنوع است و حتي دستور داد كساني كه اين نامها را براي فرزندانشان انتخاب كرده اند، آنرا عوض كنند.(32) آيا نمي دانست كه بهترين نامها نام انبياء و بخصوص نام محمد است، يا خداي ناكرده با نام محمد مشكلي داشته....؟
سوال. ائمه اهل بيت علیهم السلام در مقابل يهود و نصاري براي پاسخ به شبهه افكني آنها و احتجاج آوردن و اثبات حقانيت اسلام، از كتب آنها استفاده نموده و با خواندن آن كتب (تورات و انجيل) به زبان خود اهل كتاب براي آنان، و با استفاده از اعتقادات خود آنها، حقانيت اسلام را به اثبات مي رساندند و به همين طريق بسياري از يهود و نصاري را به دين اسلام وارد نمودند. اين دليل استفاده اهل بيت پيامبر علیهم السلام از تورات و انجيل بود؛ اما سوال ما اين است كه علت ارتباط عمر با يهود ، همچنين علاقه او و دخترش حفصه، به خواندن تورات چه بود كه حتي در بعضي موارد باعث خشم رسول الله صلی الله علیه و آله مي شد؟(33)
سوال. آیا غیر از این است كه امیرالمومنین علیه السلام و عباس عموی پیامبر، ابوبكر و عمر را خائن، دروغگو، پیمان شكن و گناهكار می دانستند و خود عمر بن خطاب نیز به این مطلب معترف بود.(34)
سوال. آیا غیر از این است كه زمانی كه عثمان به عنوان خلیفه ی سوم انتخاب می شود امیرالمومنین علیه السلام با انتخاب او به شدت مخالفت می كنند و رو به عبدالرحمن بن عوف كرده(35)و می گویند: «این نخستین بار نیست كه شما بر ضد ما هم پیمان شدید. پس صبر نیكو خواهم كرد و در برابر آنچه انجام می دهید از خداوند یاری می طلبم؛ به خدا سوگند تو خلافت را به عثمان نسپردی، جز آنكه می-خواهی او نیز آن را (پس از خود) به تو بازگرداند.» و عبدالرحمن بن عوف وقتی این سخنان را می شنود امیرالمومنین علیه السلام را تهدید كرده و به ایشان می گوید: «كاری نكن كه بر ضد خودت راه اقدامی باز كرده باشی!» (كنایه از اینكه باعث مرگ خودت نشو.!) مقداد نیز كه در دفاع از امیرالمومنین علیه السلام به پاخاسته و سخن گفت با تهدید عبدالرحمن مواجه می شود.(36) و در روایتی دیگر، امیرالمومنین علیه السلام این انتخابات ساختگی را نیرنگی زشت توصیف می كنند.(37)
سؤال. يكي از ايرادات وهابیت به شيعه اين است كه چرا جمله «اشهد ان عليا ولي الله» را در اذان اضافه مي كنيد. اولا شيعه اين ذكر را واجب و جزء اذان نمي داند و ثانيا بزرگان اهل سنت نيز قائلند در اذان مي توان جمله اي اضافه كرد و بر امير وقت سلام داد وبعد از شهادت به رسالت پيامبر گفت «السلام عليك ايها الامير و رحمة الله و بركاته» پس اگر ايرادي وارد است بر اهل سنت نيز وارد است .(38)
سوال. در بعضي موارد، شيعيان احاديث بعضي از راويان اهل سنت را به خاطر صادق بودن آنان مي پذيرند و به احاديث آنان عمل مي-نمايند. اما آيا اهل سنت نيز به همين شكل عمل مي كنند يا برعكس حتي راويان خود را به خاطر اينكه بر خلاف افكار آنان حديثي را نقل نموده اند انكار مي كنند، به عنوان نمونه «احمد بن عمران» كه از راويان احاديث اهل سنت است را انكار نموده اند فقط به خاطر اينكه فضائل علي علیه السلام را نقل مي نمود!(39) و «محمد بن احمد بن حماد كوفي» كه از راويان اهل سنت است را مردود اعلام نمودند به دليل اينكه قائل بود در روز بيعت به حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها حمله كردند و باعث كشته شدن فرزندش شدند.(40) و «عبدالله بن جميع» را دروغگو و كذاب معرفي نمودند به دليل اينكه روايتي نقل نموده بود كه مضمونش اين است كه ابو بكر و عمر و عثمان، بعد از جنگ تبوك قصد ترور پيامبر صلی الله علیه و آله را داشته اند(41) ( در حاليكه بسیاری ديگر از بزرگان اهل سنت همين شخص را موثق مي دانند و حتی مسلم نیشابوری در صحیح خود از او حدیث نقل می كند).(42)
سؤال. چرا شما به شيعيان ايراد مي گيريد كه جمع بين صلاتين مي-كنند در حالي كه پيامبر صلی الله علیه و آله نيز چنين مي كرد:«ان النبي كان يصلي بالمدينة يجمع بين الصلاتين الظهر و العصر و المغرب و العشاء من غير خوف و لامطرقيل لم ؟ قال لئلا يكون علي امته حرج.»(43) «ابن عباس مي گويد: پيامبر صلی الله علیه و آله در مدينه جمع بين نماز ظهر و عصر و همچنين جمع بين نماز مغرب و عشاء مي كردند بدون اينكه اضطرار و خوفي باشد و يا باراني باريده باشد. پرسيده شد چرا پيامبر اين كار را انجام می دادند؟ جواب داد براي اينكه حرج و سختي بر امت نباشد. (يعني اين عمل سيره پيامبر صلی الله علیه و آله بوده نه اينكه فقط به خاطر اضطرار اين كار را انجام داده باشند.»
سؤال. يكي از ايرادات وهابیت به شيعيان اين است كه مي گويند جايگاه نزول قرآن و جايگاه بيان احاديث در شبه جزيره عربستان و به زبان عربي بوده و كساني كه عرب زبان نيستند حق تفسير و تبيين آنها را ندارند! اما اولا اين مطلب با آياتي از قرآن كه دلالت بر جهاني بودن دعوت اسلام دارد منافات دارد؛ ثانيا بنابر اين فرض كه بگوييم دخالت در قرآن فقط مخصوص اعراب، آنهم اعراب عربستان است پس شما برادران اهل سنت به چه دليل كتب و صحاح سته خود را موثق دانسته و آنها را در رديف قرآن قرار مي دهيد در حالي كه نويسندگان تمام آن كتب سته، ايراني و غیر عرب بوده-اند!؟
سوالاتی در مورد مقام ام المومنینی و قداست آن!
سؤال. آيا صحيح است كه عايشه نسبت به ساير همسران پيامبر حسادت داشت تا جايي كه اگر يكي از همسران پيامبر براي حضرت غذايي آماده مي كرد عايشه براي اينكه حضرت از غذاي آنها نخورند غذاي آنها را دور مي ريخت و حتي در بعضي موارد ظرف غذاي آنان را نيز مي شكست و پيامبر صلی الله علیه و آله وقتي اين مطلب را فهميدند از عايشه خشمگين شده و به او فرمودند به جاي ظرفي كه شكسته اي بايد يكي از ظرفهاي خودت را بدهي.(49)و آيا صحيح است كه عايشه بسيار به ماريه(50) و خديجه كه از همسران پيامبر نيز بودند حسادت مي-ورزيد تا جايي كه خود او گفته من خديجه را نديده ام اما به اندازه اي كه به خديجه احساس حسادت مي كنم به هيچ يك از همسران پيامبر حسادت نمي ورزم.(51) و آيا صحيح است كه وقتي پيامبر صلی الله علیه و آله قصد ازدواج جديدي را داشتند عايشه سعي مي كرد به شكلي آن ازدواج را به هم بزند و در بعضي موارد نيز موفق مي-شد(52) و آيا صحيح است كه زنان پيامبر دو حزب بودند كه در يك حزب عايشه و حفصه و دو نفر ديگر از زنان پيامبر و در حزب ديگر ساير همسران پيامبر بودند و آيا صحيح است كه خلفاء به عايشه دو هزار درهم بيشتر از ساير همسران پيامبر مقرري مي دادند (53)(و آيا اصلا مي دانيد در آن زمان دو هزار درهم چه ارزش بالايي داشته) و آيا صحيح است كه عايشه شخصيت با ثباتي نداشته به شكلي كه در يك روز فتوي به كفر عثمان داد و گفت عثمان كافر شده و بايد كشته شود(54) و در روز ديگر به خونخواهي عثمان جنگ جمل را به راه انداخت و تعداد زيادي از مسلمين را به كشتن داد.(55) و آيا صحيح است كه ساير همسران پيامبر با اين عمل عايشه مخالف بودند و او را از به راه انداختن جنگ برحذر مي داشتند چنانكه ام سلمه او را اينگونه نصيحت كرد:«اي عايشه پيامبر تو را از بيابان گردي برحذر داشته و عمود اسلام به واسطه زنان استوار نمي گردد .... اگر پيامبر تو را در اين بيابان ها سرگردان ببيند در جواب او چه مي گويي و حال آنكه حركت تو در منظر الهي است و به سوي رسول خدا باز خواهي گشت در حالي كه با اين عمل، ستر و حجاب خود را برداشته اي. اي عايشه اگر من مسير تو را مي رفتم و به من ندا مي شد داخل بهشت شو حيا مي كردم كه با پيامبر ملاقات نمايم در حالي كه ستر و پوششي را كه او بر من قرار داده بود برداشته بودم اي عايشه خانه ات را حصن و قلعه محكم خود قرار بده و قبرت را ستر و پوشش خود تا با رسول خدا ملاقات نمايي .....»(56)و آيا صحيح است كه قرآن به عايشه و ساير همسران پيامبر امر نموده كه در خانه هاي خود بنشينند و آرام گيرند.(57) و آيا غير از اين است كه عايشه برخليفه رسول خدا خروج نمود؟ و آيا صحيح است كه عايشه وقتي خبر شهادت علي علیه السلام را شنيد شادي نمود و اشعاري به اين مضمون خواند «ديگر خيالم از جانب علي راحت شد».(58)وآيا صحيح است كه عايشه نسبت به علي و فاطمه علیهما السلام كينه و حسادت داشت(59) و آيا غير از اين است كه حب و بغض علي علیه السلام معيار ايمان و نفاق است؟(60)و آیا صحیح است كه عایشه و سایر همسران پیامبر به یكدیگر سب و دشنام می دادند؟(61)و آیا صحیح است كه عایشه در پایان عمر خود می گوید «مرا در كنار رسول خدا دفن نكنید چرا كه من بعد از ایشان بدعت هائی گذاشتم.»(62) و ای كاش اهل سنت به ما می گفتند كه او چه بدعتهائی در دین ایجاد كرد؟
آیا عزاداری جایز است؟
سوال. آيا غير از اين است كه عمار ياسر صحابي گرانقدر پيامبر در مرگ پدرش گريه مي كرد و پيامبر او را باهمان حال ديد و او را از اين كار منع نكرد.(65) و آيا غير از اين است كه بعد از جنگ احد همه زنان مدينه براي عزيزان خود گريه مي كردند و وقتي پيامبر صلی الله علیه و آله اين صحنه را ديدند فرمودند حمزه كسي را ندارد برايش گريه كند لذا زنان مدينه در خانه حمزه جمع شده و براي او عزاداري كردند.(66) و آيا غير از اين است كه خود پيامبر صلی الله علیه و آله در مرگ عزيزانش اشك مي ريخت و وقتي به ايشان گفته مي شد چرا گريه مي كنيد در حالي كه خودتان از اين كار منع نموده ايد مي فرمودند قلب مي سوزد و اشك جاري مي شود ولي كلامي به زبان نمي آوريم كه باعث سخط پروردگارمان شود.(67) و همچنين روايات زياد ديگري كه بيان مي كند گريه رحمت است و ما از گريه منع نمي كنيم. تمام اين روايات دلالت دارد كه عزاداري براي مرگ عزيزان بلامانع است و فقط بايد از بي صبري و جزع و فزع خودداري نمود. پس چرا بر شيعه ايراد مي گيريد كه چرا عزاداري مي كنند در حالي كه هم پيامبر صلی الله علیه و آله اجازه اينكار را داده اند و هم هر انسان صاحب قلب و عاطفه اي آنرا تأييد مي كند.(68)
تحریف قرآن از نظر اهل سنت
احادیث و كتب اهل سنت
سوال. اهل سنت چند كتاب را به عنوان مرجع امور ديني در كنار قرآن قرار داده اند و معتقدند كليه احاديث اين كتب صحيح است و به همين دليل به آن كتب صحاح گفته مي شود و به خصوص در مورد صحيح مسلم و صحيح بخاري كه بنابر گفته بعضي از اهل سنت اين دو كتاب همپايه قرآن است. ما فقط در ابتدا آماري كوتاه از تعداد احاديث صحيح بخاري بيان مي نماييم؛ در تعداد احاديث صحيح بخاري اختلاف شديدي هست تا جايي كه از 2500 تا 9000 حديث شمرده اند! ولي نظري كه طرفدار بيشتری دارد اين است كه صحيح بخاري كمي بيش از چهار هزار حديث دارد از اين تعداد، 446 حديث (حدود يك دهم كتاب) را از ابوهريره اي كه وصفش گذشت و كمتر از سه سال پيامبر صلی الله علیه و آله را درك نموده بود نقل نموده و از علی علیه السلام كه باب علم پيامبر صلی الله علیه و آله و عالمترين مردم در زمان خودش بوده و بيش از سي سال در كنار پيامبر صلی الله علیه و آله و در خانه ايشان زندگي كرده و حداقل پنج سال خلافت مسلمين را بر عهده داشته، فقط 19 حديث؛ و از عايشه كه در مدينه به خانه رسول الله صلی الله علیه و آله آمد و حدود 9 سال همسر پيامبر بود 242 حديث(82)و از فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر گرانقدر رسول الله صلی الله علیه و آله، كه به گفته اهل سنت، بيست و هشت سال در كنار پيامبر زندگي كرده، فقط يك حديث نقل نموده است.(83) حال سوال اين است كه آيا برادران اهل سنت در نقل احاديث به اين شكل، هيچ تعصبي از ناحيه نويسنده كتاب نمي بينند؟(84)
سوال. بعضي از اهل سنت به تبعيت از بزرگانشان، صحيح مسلم و بخاري را در حد قرآن مي دانند و همه احاديث آنرا صحيح مي دانند. پس براي اين برادران ، بعضي از احاديث اين دو كتاب را به عنوان نمونه بيان مي نماييم تا شايد در گفتار خود تجديد نظر نمايند: حديث اول: خداوند ملك الموت را به سوي موسي فرستاد، پس وقتي به نزد موسي آمد موسي مشتي بر صورت ملك الموت زد و چشم او را كور نمود. ملك الموت به سوي پروردگارش بازگشت و گفت مرا به سوي بنده اي فرستاده اي كه از مرگ خوشش نمي آيد پس خدا چشمش را به او برگرداند ... !!!(85)حديث دوم: مورچه اي پاي يكي از انبياء الهي را گاز گرفت آن پيامبر ناراحت شد و دستور داد آن روستا را به آتش بكشند! خداوند به وي خطاب كرد يك مورچه تو را گاز گرفت چرا همه روستا را مي سوزاني!!(86)حديث سوم: ابوهريره از قول پيامبر نقل مي كند كه ابراهيم نبي در هيچ كجا دروغ نگفت مگر در سه مورد ...!!!(87)آيا پيامبري كه دروغ مي گويد به درد پيامبري مي-خورد و آيا بهتر نيست به جاي تكذيب پيامبري الهي اين حديث را تكذيب نماييم؟حديث چهارم: گروهي نزد پيامبر آمده و اظهار اسلام نمودند. پيامبر نيز آنان را به همراه چوپانش و گوسفندانش به بيرون شهر فرستاد. اين گروه در بيرون شهر چوپان پيامبر را كشته و گوسفندان ايشان را دزديدند. پس پيامبر دستور داد آنها را پيدا كنند. وقتي آنها را نزد پيامبر آوردند، ايشان دستور دادند دست و پاي اين افراد را قطع كنند و ميخ در چشمانشان فرو كنند و آنها را در آفتاب سوزان بيندازند تا از تشنگي بميرند ...(88)آيا پيامبري كه قرآن او را رحمه للعالمين معرفي مي كند و در مورد خُلق عظيم او آيات فراواني نازل مي شود حاضر است فردي را با اين قساوت به قتل برساند. اين اعمال مخصوص پادشاهان و سلاطين جور است نه پيامبري كه رحمه للعالمين است.حديث پنجم: عايشه نقل مي كند كه در روز عيدي جمعي از سياحان سوداني در مدينه با اسباب و وسايل لهو و لعب به سرگرم كردن مردم مشغول بودند. پيامبر به من گفت عايشه دوست داري تماشا كني. گفتم بله يا رسول الله؛ پس پيامبر عايشه را بر پشت خود سوار نمودند به شكلي كه صورت عايشه بر صورت پيامبر قرار گرفت و پيامبر براي اينكه عايشه بيشتر لذت ببرد آن سياحان را مرتب تشويق مي نمود تا زماني كه عايشه خسته شد و به خانه بازگشتند.(89)آيا اگر همين حرف را در مورد يكي از خود شما بيان كنيم و بگوييم كه همسر خود را بر دوش گرفته بوديد و به لهو و لعب مشغول بوديد، آيا شما ناراحت نمي شويد. پس چرا چنين كلمات زشتي به پيامبر نسبت ميدهيد؟ آيا بهتر نيست شما هم بگوييد در اين كتب شما احاديث ضعيفي وجود دارد كه بايد با عرضه به قرآن آنها را طرد نمود؟(90)و آيا بهتر نيست به جاي گره زدن دين خود به امثال مسلم و بخاري، دين خود را به قرآن وسيره راستين پيامبر اعظم صلی الله علیه و آله كه مطابق با قرآن است گره بزنيد و آزادانه بينديشيد؟
سؤال. آيا درست است كه مي گويند نظر عائشه جواز رضاع كبير بوده است يعني قائل بود براي مَحرَم شدن كافي است مردي از سينه زني پنج مرتبه شير بخورد آن وقت آن زن مادر او، خواهر آن زن خاله او و .....مي شد و جناب عائشه اگر دوست مي داشت مردي را ببيند و اجازه ورود به خانه اش بدهد دستور مي داد تا نزد دختران خواهرش برود و شير بخورد تا محرم او بشود ولي أم سلمه و ساير زنان پيامبر به شدت با اين نظر مخالف بودند.(91) آيا اين مطالب كه در بسياري از كتب شما اهل سنت وارد شده صحيح است؟
پينوشتها:
31. نحل/44
32.عمده القاري؛ ج7، ص143. فتح الباري؛ ج10، ص472. تحفة الاحوذي؛ ج8، ص107. فيض القدير؛ ج3، ص324.
33. مسند احمد؛ ج4، ص266. تفسير ابن كثير؛ ج1، ص386. المصنف عبدالرزاق؛ ج6، ص113، ح10165. ارواء الغليل الالباني؛ ج6، ص37. الدر المنثور؛ ج5، ص148. فتح القدير شوكاني؛ ج4، ص209. ( لازم به توضيح است كه كعب الاحبار كه يكي از علماء بزرگ يهود محسوب مي شده ودر زمان خلافت عمر، علي الظاهر مسلمان شد يكي از نزديكترين افراد به خليفه محسوب مي شد تا جايي كه رأي و قول او بر صحابي بزرگ پيامبر مقدم مي شد و در زماني كه خود خليفه نشر احاديث نبوي را ممنوع اعلام كرده بود به همين شخص اجازه قصه گويي در مسجد قبل از خطبه هاي نماز جمعه را داد. برگرفته از كتاب كنز-العمال )
34.قَالَ أَبُو بَكْرٍ : أَنَا وَلِىُّ رَسول صلي الله عليه وآله مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ . فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.... ثمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا. صحیح مسلم، ج4، ص152
35. عبدالرحمن بن عوف داماد عثمان است و خلیفه ی دوم بعد از انتخاب اعضا شورا دستور می دهد كه اگر سه نفر از اعضای شش نفره شورا، یكی را انتخاب و سه نفر دیگر، فرد دیگری را انتخاب كردند هر طرف عبدالرحمن قرار داشت باید خلیفه شود و سایرین نیز اگر مخالفت كردند كشته می شوند.(تاریخ طبری، ج3، ص230. كامل ابن اثیر، ج3، ص67. كنزالعمال، ج5، ص743.)
36. ليس هذا أول يوم تظاهرتم فيه علينا " فصبر جميل والله المستعان على ما تصفون" والله ما وليت عثمان إلا ليرد الامر إليك ، والله " كل يوم هو في شأن " فقال عبد الرحمن : يا علي ، لا تجعل على نفسك سبيلا. تاريخ المدينة؛ ابن شبة النميري، ج3، ص930.تاریخ طبری، ج3، ص297. همچنین نگاه كنید : صحیح بخاری، ج8، ص123. انساب الاشراف، ج5، ص508.
37. خدعه و ایما خدعه. تاریخ طبری، ج3، ص302. تاریخ الاسلام ذهبی، ج3، ص306.
38.المبسوط جلد 1 صفحه 131 . تاريخ مدينه دمشق جلد 60 صفحه 41 . الطبقات االكبري جلد 5 صفحه 334
39. صاحب كتاب فتح الملك العلي كه از علماء اهل سنت مي باشد نام بزرگاني از اهل سنت را در كتاب خود بيان مي كند كه همگي اين شخص (احمد بن عمران) را تأييد نموده اند و در ادامه بيان مي كند اگر تمام مردم شهادت به موثق و راستگو بودن اين شخص دهند باز ذهبي او را دروغگو مي نامد و دليليش فقط اين است كه او در فضائل علي علیه السلام حديث نقل كرده است. و در جاي ديگر مي گويد ذهبي هر كجا حديثي را در فضل علي علیه السلام مي بيند مبادرت به انكارش مي كند چه بر حق و چه بر باطل ...
40. ميزان الاعتدال ذهبي؛ ج1، ص139. لسان الميزان؛ ج1، ص268.
41. المحلي ج 11 ص 224.
42. دوستان اهل سنت علاوه بر اينكه راويان خود را با اين دلائل انكار مي نمايند حتي در بعضي موارد حاضر شده اند سنت قطعي پيامبر را نيز ترك نمايند به دليل اينكه مي گويند اين سنتها شعار شيعه شده است . اگر به اين راحتي سنتهاي پيامبر را ترك مي كنيد پس چرا به خود اهل سنت مي گوييد و خود را تابع سنت رسول الله مي دانيد .
43. صحيح مسلم ج 2 باب جمع بين الصلوتين في الحضر .
44. تحريم/ 10
45. السيرة النبوية؛ ج4، ص591. المستدرك حاكم، ج4، ص40.سیر اعلام النبلاء، ج2، ص260. البدايه و النهايه؛ ج5، ص320. ....( همگي اين كتب بيان مي كنند بعد از رحلت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بعضي از همسران ایشان با قبيله هايشان ، همگي مرتد شده و از دين برگشتند.)
46. همان مصدر بالا
47.صحيح بخاري ج 6 ص 42 .
48. تحریم/1-3 و احزاب/ 28.
49.مسند احمد؛ ج6، ص111 و ص277.
50. اصابه ابن حجر؛ ج8، ص311. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد-المعتزلي؛ ج9، ص159.
51. سنن ترمذي؛ ج3، ص366 و249. مسند ابن راهويه، ج2، ص330. المعجم-الكبير؛ ج23، ص11و12 .
52. الاصابه ابن حجر؛ ج8، ص32.
53. الاصابه ابن حجر؛ ج8، ص234.
54. الفتنة و وقعة الجمل؛ ص115.المعيار و الموازنه ابو جعفر-اسكافي؛ ص27. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج6، ص215.
55. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج9، ص199.
56.الفايق في غريبرالحديث الزمخشري؛ ج2، ص132. شرح نهج البلاغه؛ ج6، ص220 .
57. احزاب/33
58. تاريخ الطبري؛ ج4، ص115.
59. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج9، ص198و199.
60. مجمع الزوائد؛ ج9، ص121و122. سنن النسايي؛ ج8، ص115 و 117 و ....
61. فرفعت صوتها حتی تناولت عایشه و هی قاعده فسبّتها.... صحیح مسلم، ج4، ص1891. صحیح بخاری، ج2، ص911.
62. انی قد احدثت بعده فادفنونی مع اخواتی فدفنت بالبقیع. سیر اعلام النبلاء، ج2، ص193. الطبقات ال كبری، ج8، ص74. الاصابه، ج3، ص67.
63. السيرة النبوية؛ جلد4، ص477.
64. البداية و النهاية؛ ج7، ص256.
65.المصنف عبدالرزاق؛ ج3، ح6693.
66.المصنف عبدالرزاق؛ ج3، ح6694. مسند ابن راهويه؛ ج2، ص599. اسدالغابه؛ ج3، ص48. البته ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي-نويسد پيامبر وقتي فهميدند كه يهود و منافقين مدينه از اين گريه ها سوء استفاده مي كنند براي جلوگيري از سوء استفاده آنها دستور دادند ديگر كسي براي شهداي احد عزاداري نكند (شرح نهج-البلاغه؛ ج15، ص42 و 43)
67.مجمع الزوائد؛ ج3، ص19. كنز العمال؛ ج15، ص608. فيض القدير؛ ج6 ص473. الطبقات الكبري؛ ج1، ص138. مسند احمد؛ ج5، ص204.
68. لازم به ذكر است شيعه هم هر نوع عزاداري را جايز نمي داند بلكه قائل است در عزاداري نبايد كلامي به زبان آورد كه باعث سخط پروردگار و از بين رفتن اجر صبر بر مصيبت شود و همچنين در عزاداري بنا بر عقيده شيعه، هرگونه آسيب رساندن جدي به بدن منع شده و حرام دانسته مي شود ولي اقامه عزا در حد عرف بلا اشكال است؛ كه اين نوع عزاداري را هر انساني، از هر آيين و مكتبي كه باشد تأييد مي كند.
69.سنن ابن ماجه؛ ج1، ص625.
70. صحيح بخاري؛ ج8، ص26. صحيح مسلم؛ ج5، ص116. مسند احمد؛ ج1، ص47. سنن الكبري؛ ج8، ص213.
71. صحيح مسلم جلد 3 صفحه 100
72. الاتقان جلد 2 صفحه 40 ، 41 ، 42
73. لازم به ذكر است كه علماء اهل سنت شش كتاب را به عنوان اصلي ترين مرجع امور ديني خود قرار داده اند و به دليل اينكه تمام احاديث اين كتب را صحيح مي دانند به آنها صحاح سته مي-گويند، به خصوص در مورد صحيح بخاري و مسلم كه آنها را در كنار قرآن و اعتبار آنها را در حد قرآن مي دانند .
74. كشف القناع؛ ج6، ص218.
75. تاريخ مدينه دمشق؛ ج67، ص353.
76. تاريخ مدينه دمشق؛ ج67، ص354. ميزان الاعتدال؛ ج3، ص558. مجمع-الزوائد؛ ج3، ص16. مسند ابويعلي؛ ج3، ص166.
77. البدايه و النهايه؛ ج8، ص117. تاريخ مدينه دمشق؛ ج67، ص359 .أضواء علي السنه المحمديه.
78. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج16، ص165. الطبقات-الكبري؛ ج4، ص336.
79. تاريخ مدينه دمشق؛ ج67، ص360.
80. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج4، ص63.
81. اضواء علي السنه المحمديه؛ ص.198 ( براي اطلاع بيشتر از احوالات ابوهريره به كتاب اضواء علي السنه المحمديه رجوع نماييد. همچنين نويسنده اين كتاب كه از اهل سنت مي باشد قسمتي از همين كتاب را به صورت مجزا با نام شيخ المضيرة ابوهريره به چاب رسانده كه در رد ابوهريره است.)
82. لازم به توضيح است كه درست است كه عايشه حدود 9 سال در خانه رسول الله صلی الله علیه و آله زندگي كرده ولي با توجه به اينكه پيامبر صلی الله علیه و آله در مدينه حداقل 9 همسر اختيار نمودند و با توجه به اينكه طبق دستور قرآن بايد عدالت را بين همسران خود رعايت مي نمودند در نتيجه عايشه در مجموع كمتر از يكسال در كنار پيامبر صلی الله علیه و آله زندگي كرده و ما بقي اين 9 سال، پيامبر در كنار ساير همسرانشان بودند .
83.. تعداد احاديث از مقدمه فتح الباري اخذ شده است.
84. از اين تعصب ورزي ها در كتب اهل سنت بسيار مشاهده شده از جمله در كتاب سير أعلام النبلاء ذهبي، كه از معروفترين كتب رجالي اهل سنت است، حدود پنجاه صفحه در مورد عايشه مطلب نوشته شده در حالي كه در مورد فاطمه زهرا سلام الله علیها كه روايات زيادي در فضائل ايشان از طريق شيعه و سني نقل شده، فقط حدود يك صفحه مطلب بيان شده است.
85. صحيح مسلم؛ ج7، ص100. صحيح بخاري؛ ج2، ص192.
86. صحيح مسلم؛ ج7، ص43. صحيح بخاري؛ ج4، ص100.
87. صحيح بخاري؛ ج4، ص112.
88. صحيح بخاري؛ ج8، ص43.
89. صحيح بخاري؛ ج3، ص228.
90. اين احاديث فقط گوشه كوچكي از احاديث صحيحين است و احاديث بسيار زيادي در اين دو كتاب وجود دارد كه به دليل اينكه به شكلي اهانت به خداوند وانبياء الهي است از ذكر آنها خودداري شد .
91.صحيح مسلم؛ ج4، ص168 و169. سنن ابن ماجه؛ ج1، باب 36 و37. سنن ابي داود ج1، ص457.
ادامه دارد...
ادامه مطلب
چند سؤال از وهابیت (1)
چند سؤال از وهابیت (1)
منبع : اختصاصی راسخون
مقدمه
بيان دو نكته :
نكته دوم: تمام كتبي كه در نوشتن اين نوشتار به آن استناد شده و نام آن در اين نوشتار بيان شده از منابع اهل سنت است و از هيچ كتاب شيعي براي اثبات مدعا استفاده نشده است .
چكیده مقاله
سوالاتی در مورد خلافت خلفای سه گانه
سؤال. آيا غير از اين است كه بسياري از انصار و مهاجرين با خلافت ابوبكر مخالف بودند، همانطور كه در صحيح بخاري از قول عمر نقل مي كند:«هنگام وفات پيامبر صلی الله علیه و آله، انصار با ما مخالفت كردند و همگي در سقيفه بني ساعده جمع شده و علي و زبير و كساني كه با آنها بودند با ما مخالفت كردند.»(2)
سوال. آيا صحيح است كه بعد از رحلت پيامبر صلی الله علیه وآله ، قبائل زيادي از مسلمانان، از بيعت با ابوبكر سر باز زدند و اعلام نمودند ما به پيامبر صلی الله علیه وآله ايمان داريم و نماز به جا مي آوريم ولي با اين بچه شتر(يعني ابوبكر) بيعت نمي كنيم و به او زكات پرداخت نمي كنيم و آيا صحيح است كه ابوبكر به بهانه مرتد شدن، دستور قتل عام آنان را صادر نمود و آيا صحيح است كه در بعضي از قبائل، تمام مردان قبيله را زنده زنده در آتش سوزاندند و زنان و كودكانشان را به اسارت گرفتند به شكلي كه حتي عمر از اين عمل بيزاري جست؟ و آيا غير از اين است كه تمام حنفيون و شافعيون ، اين قبائل را مرتد نمي دانند و اين عمل ابوبكر را اشتباه مي دانند(3)
سوال. آيا صحيح است كه در روز بيعت ابوبكر، تا وقتي كه قبيله بدوي و وحشي بني أسلم وارد مدينه نشده بود عمر هيچ اميدي به پيروزي نداشت؟(4)همچنین ابناثير در کامل خود مينويسد: «قبيلهي بنياسلم آمدند و بيعت کردند. پس ابوبکر به واسطه آنها قدرت پیدا کرد و آن گاه مردم با ابوبکر بيعت کردند.»(5)
سوال. آيا صحيح است كه ابوبكر براي بيعت، مبالغ زيادي پول بين زنان مهاجرين و انصار پخش نمود ولي بعضي از زنان مدينه از گرفتن آن پول ابا نموده و گفتند ما براي دين رشوه قبول نمي-كنيم؟(6)و آيا صحيح است كه ابوسفيان از بيعت با ابوبكر سر باز زد و آنها را تهديد به خونريزي نمود و ابوبكر و عمر براي اينكه مشكلي از جانب او پيش نيايد به او گفتند تمام زكاتي را كه جمع نموده مي تواند براي خودش بردارد؟(7)پس با توجه به مطالب فوق، اين چگونه اجماعي است كه بسياري از بزرگان با آن مخالف بودند و چگونه اجماعي است كه با تهديد و قتل عام و زور سرنيزه و حتي با رشوه دادن حاصل شده است؟ چرا شما اينقدر از اجماعي صحبت مي كنيد كه اصلا وجود نداشته ؟
سؤال. يكي ديگر از دلائلي كه وهابیون براي مشروع جلوه دادن خلافت ابوبكر بيان مي كنند اين است كه مي گويند ابوبكر افضل تمام افراد در آن زمان بوده و روايات زيادي در فضيلت او بيان شده و به دليل افضليت، او بايد خلافت را به عهده بگيرد. اما در جواب، توجه این افراد را به چند نكته جلب مي كنيم: اول اينكه خود ابوبكر چنين مطالبي را قبول ندارد، چرا كه خود او در روزهاي اول حكومتش گفت: «وليتكم و لست بخيركم» «ولايت شما را بر عهده گرفتم در حالي كه بهتر از شما نيستم» و يا گفت: «أقيلوني فلست بخيركم» «مرا رها كنيد كه بهتر از شما نيستم.»(8) ثانيا: خوب است كلامي از يكي از بزرگان خود بشنويد: «باب فضائل أبی بكر-الصديق رضي الله عنه أشهر المشهورات من الموضوعات»(9) «مشهورترين مشهورات اين است كه باب فضائل ابوبكر صديق همگي از احاديث وضع شده و از احاديث جعلي است.»ثالثا بنابراين فرض كه تمام روايات در فضيلت ابوبكر صحيح باشد اما باز دليل افضليت ابوبكر نسبت به سايرين نمي شود چرا كه بنابر روايتي، پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «افضل رجال العالمين في زماني هذا علي علیه السلام .»(10) «يعني افضل مردان عالميان در زمان من علي علیه السلام است.»و رابعا: اقرار علما بزرگ اهل سنت است كه علي علیه السلام افضل تمام صحابه پيامبر بود؛ همان طور كه از امام احمد بن-حنبل نقل شده كه گفت: «ما جاء لاحد من الصحابه من الفضائل مثل ما لعلي بن ابي طالب(11) «براي احدي از صحابه، از فضائل، مثل آنچه براي علي بن ابي طالب علیه السلام آمده است نيامده.» پس با اين تفاصيل چرا شما عده ای كسي را كه خدا مقدم داشته، مؤخر داشتند و كسي را كه خدا مؤخر داشته مقدم نمودند؟؟
سؤال. شما وهابیون در كلمات خود بسيار مي گوييد كه ابوبكر اولين كسي است از مردان كه به پيامبر صلی الله علیه وآله ايمان آورد، در حالي كه طبري مي نويسد: «لقد اسلم قبله اكثر من خمسين.» (12) «قبل از ابوبكر بيش از پنجاه نفر ايمان آورده بودند.» اين تناقض گويي ها و اين فضيلت سازي ها را چگونه پاسخ مي گوييد؟
سؤال. يكي از فضائلي كه شما براي ابوبكر بيان مي كنيد اين است كه پيامبر صلی الله علیه وآله در آخرين روزهاي عمر شريفشان ابوبكر را به جاي خود امام جماعت مسلمين قرار دادند و قائليد كه حتي پيامبر صلی الله علیه وآله يكبار با حال بيماري پشت سر او اقتدا كردند اما در اين سخنان شما چند اشكال وجود دارد:اشكال اول: پيامبر در آخرين روزهاي عمر شريف خود لشكري را به فرماندهي أسامه به بيرون شهر فرستادند و دستور دادند كسي از أسامه تخلف نكند، و به گفته علما بزرگ شما، ابوبكر و عمر هم جزء افرادی بودند كه به فرمان پیامبر صلی الله علیه وآله ، به لشكر أسامه پیوستند.(13) (و در مقابل هيچ یك از بزرگان شيعه و سني نگفته كه علي علیه السلام هم جزء آن لشكر بوده) پس ابوبكر در آنروزها اصلا در مدينه چه مي كرد كه بخواهد امام جماعت هم بشوداشكال دوم: بسياري از صحابه در زمانهاي مختلف كه پيامبر صلی الله علیه وآله در مدينه حضور نداشتند به فرمان حضرت، به جاي ايشان امامت نماز جماعت را برعهده داشتند؛ اما براي هيچكدام از آنها ادعاي امامت و خلافت نشده است. اشكال سوم: بعضی از شما معتقديد كه پيامبر صلی الله علیه وآله پشت سر ابوبكر نماز خوانده كه معنايش اين است كه ابوبكر امام بر پيامبر خود شده است. (معاذ الله)اشكال چهارم: اگر صحت داشته است كه پيامبر صلی الله علیه وآله ، ابوبكر را به عنوان امام جماعت معرفي كرده باز دليلي بر فضيلت ابوبكر نيست چون به اعتقاد اهل سنت، اقتداء به امام جماعت فاسق بلامانع است پس امامت جماعت به گفته ی خود شما مقام مقدسي نيست كه فضيلت محسوب شود. اشكال پنجم: پيامبر صلی الله علیه وآله در مرض موت به سر مي بردند و به خاطر كسالتي كه بر حضرت عارض شده بود عمر گفت «پيامبر هذيان مي گويد و اعتباري به اقوال و دستورات او نيست.»(معاذ الله). پس چگونه در اين مسأله هم همين حرفرا نمي زنيد و نمي گوييد كه پيامبر در حال بيماري هذيان گفته و ابوبكر رادر آن حال امام جماعت مردم قرار داده است.پس با توجه به مطالب فوق چگونه امام جماعت بودن را براي ابوبكر فضيلت مي دانيد در حالي كه اصل قضيه هم مشكوك و غير قطعي است؟
سؤال. آيا صحيح است كه بعضي از علماء اهل سنت، رواياتي كه در فضائل خلفا آمده است را مجعول و ساختگي مي دانند؟ آنچنانكه حافظ ابن جوزي در اين باره مي گويد: «قد تعصب قوم لا خلاق لهم يدعون التمسک بالسنه قد وضعوا لابي يکر فضائل ...»(14) «گروهي بي اهميت که مدّعي تمسک به سنت مي باشند، از روي تعصب دست به جعل فضائل براي ابوبکر زده اند ....»و امام عسقلاني نیز همین مطلب را اینگونه می گوید: «سزاوار است بر كتابهايي كه ريشه ندارد كتابهاي فضائل را افزود چون اينها پر از احاديث ضعيف و ساخته شده است. اما فضائل ساختگي از حد شمارش خارج است چون رافضه در فضل اهل بيت حديث وضع كردند و جهال و افراد نادان از اهل سنت براي مقابله با آن، احاديث دروغ و جعلي در فضائل عمر و ابوبكر و معاويه ساختند.»(15)
سؤال. بعضي از منابع اهل سنت از جمله صحیح بخاری بيان مي كنند كه علي علیه السلام تا شش ماه با ابوبكر بيعت نكرد و بعد از آن، خود ايشان براي بيعت قدم پيش گذاشتند. آيا در اين شش ماهي كه علي علیه السلام زير بار بيعت نرفت بر حق بود يا بر باطل، اگربگوييد بر حق بود چرا حقش را ادا نكرديد و اگر بگوييد بر باطل بود حديث پيامبر صلی الله علیه وآله را زير پا گذاشته ايد كه فرمودند:«علي مع الحق و الحق مع علي يدور معه حيث دار» (16)«علي با حق است و حق با علي و هر كجا علي هست حق هم اطراف او مي گردد.»
آيا بهتر نيست كه كلام پيامبر صلی الله علیه وآله را صادق دانسته و بگوييم حق با علي علیه السلام بود و آنرا از او گرفتند.
سوال. بنا بر روایات، اگر فردی از دنیا برود در حالی كه بیعت هیچ امامی بر ذمه ی او نباشد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.(17) سوال مهمی كه در مورد این حدیث وجود دارد این است كه بنابر روایت معتبر اهل سنت، حضرت زهرا سلام الله علیها نه تنها با ابوبكر بیعت نكردند بلكه در حال غضب از او از دنیا رفتند. آیا به نظر اهل سنت، حضرت زهرا سلام الله علیها كه یكی از چهار زن برگزیده ی عالم است به خاطر عدم بیعت با او به مرگ جاهلیت از دنیا رفته (معاذ الله) و یا اینكه ایشان فرد دیگری را به عنوان امام خود می دانستند؟
سؤال. به چه دليل ابوبكر احاديثي را كه از پيامبر صلی الله علیه وآله جمع آوري كرده بود آتش زد همانگونه كه متقي هندي دركنز-العمال بيان مي كند «جمع أبي الحديث عن رسول الله فكانت خمس مأة حديث...دعا بنار فأحرقها ..»(18)«ابوبكر پانصد حديث از احاديث پيامبر را جمع آوري كرد و در پايان عمرش آتشي خواست و همه را آتش زد.»
سؤال. كلامي از پيامبر عظيم الشأن اسلام صلی الله علیه وآله نقل شده كه فرمودند:«سَيكُون مِن بعدي فِتنة فإذا كانَ ذلك فَألزِموا علي بن-أبي طالب فإنه أول من آمَنَ بي وأول مَن يُصافِحني يَوم القيامة وهو الصّديقُ الاكبر وهو فَاروقُ هذه الاُمة وهو يَعسُوب المؤمنين والمَال يَعسُوبُ المُنافقين.»(19)«به زودي بعد از من فتنه اي به پا خواهد شد؛ پس در اين زمان ملتزم به علي بن ابيطالب باشيد چرا كه او اول كسي است كه به من ايمان آورد و اول كسي است كه در قيامت با من مصافحه خواهد كرد و او صديق اكبر و فاروق اين امت است و او امام مؤمنين است...» حال سؤال ما از وهابیون اين است كه اين فتنه اي كه پيامبر صلی الله علیه و آله فرمودند چيست و چرا مردم در زمان آن فتنه ملتزم مقام امير المؤمنين علیه السلام نشدند؟ و سؤال ديگري كه در مورد اين حديث وجود دارد اينكه در اين حديث القابي مثل صديق اكبر و فاروق امت به اميرالمومنين علي علیه السلام نسبت داده شده است پس چرا شما براي نام بردن علي علیه السلام اين القاب را دنبال نام ايشان نمي آوريد در حالي كه براي خلفا ديگر همين القاب را به كار مي بريد آيا با علي علیه السلام مشكلي داريد يا مي ترسيد چيزي از فضائل خلفا شما كم شود؟
سؤال. آيا غير از اين است كه مردم از تعيين عمر به خلافت توسط ابوبكر ناراضي بودند و اين نارضايتي را توسط طلحه بن عبيد الله اظهار داشتند همانطور كه در كنز العمال مي نويسد: «فَدخل عَليه طلحة بن-عُبيد الله فقال: أنا رَسول مَن وَرائي اليك، يَقولون: قَد علمتَ غلظَة عُمر عَلينا في حَياتك، فَكيف بَعد وَفاتِك إذا أفضيت إليه أمورنا والله سائلُك عنه فانظر ما أنت قائل؟»(20)«...پس طلحه بن عبيدالله بر ابوبكر داخل شد و گفت من فرستاده گروهي هستم به سوي تو كه مي-گويند تو تند خويي و خشونت عمر را در حال حياتت بر ما مي داني پس چگونه بعد از وفاتت امور ما را به دست او مي سپاري و خدا در اين مورد از تو بازخواست مي كند.»همچنین امیرالمومنین علیه السلام و طلحه نیز مخالفت خود را با این انتخاب اعلام كرده و به ابوبكر گفتند «به خاطر این انتخاب چه پاسخی به خدای خود خواهی داد.»(21)
سؤال. اگر فردي به پيامبر توهين كند يا شخصيت ايشان را تنقيص كند به فرموده علماء اهل سنت بايد توبه كند و گرنه كشته مي شود پس چرا همين حرف را درباره عمر نمي زنيد كه در زماني كه پيامبر در حال بيماري تقاضاي قلم و كاغذ نمودند تا وصيتي بنويسند كه بعد از ايشان مردم گمراه نشوند عمر مانع شد وگفت بيماري بر پيامبر غالب شده (كنايه از اينكه متوجه نيست چه مي گويد) و طبق بعضي از نقل هاي خودتان، گفت پيامبر هذيان مي گويد؛(22) آيا اين حرف عمر نوعي توهين و تنقيص پيامبر نبوده است؟
سؤال. بعضي از برادران اهل سنت كه نسبت به منابع حديثي اهل سنت اطلاعات كمي دارند در كلمات خود از علم زياد خليفه دوم بسيار صحبت مي كنند و او را افقه و عالمترين مردان زمان خودش مي دانند در حالي كه در كتب اهل سنت احاديث زيادي در بي اطلاعي خليفه دوم از مسائل شرعي بيان شده است براي نمونه به چند مورد اشاره مي-شود:خليفه دوم بر بالاي منبر حكمي را در مورد مهريه زن بر خلاف صريح آيه قرآن بيان كرد و زني پايين منبر بر او ايراد گرفت و به او فهماند حكم را اشتباه گفته، پس دوباره بالاي منبر رفت و گفت: «كُلّ الناس (كُل النساء ) اَفقَه مِن عُمر»(23) «همه مردم (طبق بعضي از نقلها گفت همه زنان) از عمر فقيه تر و عالم ترند.» در بسياري از كتب شما اين جمله نقل شده كه: «كَان عُمر يَتَعوذُ مِن مُعضلة ليس لها ابوالحسن(24) «عمر هميشه از مشكلي كه در آن ياري ابوالحسن علي بن ابيطالب نباشد به خدا پناه مي برد.»«خليفه دوم قصد رجم كردن زن مجنوني را داشت كه زنا كرده بود علي علیه السلام از راه رسيد و مانع شد و گفت مگر پيامبر صلی الله علیه و آله نفرمودند فرد ديوانه تا وقتي كه عاقل شود قلم از او برداشته شده است.»(25) «خلیفه دوم در مورد ارث مساله ای از پیامبر پرسید و با وجود اینكه حضرت چند مرتبه آن مساله را برای او توضیح دادند باز او آن مساله را نفهمید و لذا دخترش حفصه را به پیش پیامبر فرستاد. وقتی حفصه آن مساله را پرسید پیامبر فرمودند گمان می كنم پدرت تو را برای پرسیدن مساله فرستاد و گمان نمی كنم او هیچ وقت این مساله را یاد بگیرد. خود عمر بعدها می گفت فكر نكنم تا ابد این مساله را یاد بگیرم همانگونه كه پیامبر فرمود.»(26)طبق روايت مشهوري كه در كتب اهل سنت بسيار نقل شده، خليفه دوم به اندازه اي در مسائل شرعي كُند بود كه حتي حكم تيمم را هم نمي دانست و فردي از او پرسيد اگر احتياج به غسل داشتيم ولي آب پيدا نكرديم چه بايد بكنيم؟ گفت نبايد نماز بخوانيد تا آب پيدا كنيد كه عمار او را به اشتباهش آگاه كرد(27)
حال سؤال ما اين است كه اگر عوام اهل سنت از اين احاديث اطلاعي ندارند و بر اثر بي اطلاعي مطالبي را بيان مي كنند؛ چرا بزرگان و مبلغين وهابیت علاوه بر اينكه آنها را به اشتباه خود متوجه نمي-كنند خود نيز دنباله روي عوام را پيش گرفته اند؟سؤال. آيا صحيح است كه خليفه دوم در زمان خلافتش در مورد بيعت ابوبكر گفت «بيعت ابوبكر نوعي شتابزدگي بود كه خدا شر آنرا از ما حفظ كرد.» و آيا صحيح است كه دستور داد از اين به بعد با كسي اينگونه بيعت نكنيد؟(28)
سوال. آيا صحيح است كه خليفه دوم دركتك زدن زنان بي پروا بوده و به راحتي و به هر دليلي آنها را به باد شلاق مي گرفته؛ براي نمونه دو مورد اشاره مي شود: «زماني كه زينب دختر پيامبر از دنيا رفت و زنان در مرگ او گريه مي كردند عمر براي آرام كردن زنها تازيانه خود را برداشت و شروع به زدن زنان كرد كه پيامبر دست او را گرفتند و فرمودند آرام اي عمر بگذار گريه كنند اما از عمل شيطان(ضربه به صورت) بپرهيزند .»(29) مورد دوم:«در زمان خلافت خليفه ی دوم، زنان در مجلسي مشغول گريه بودند. وقتي عمر وارد شد همه زنها فرار كردند و عمر چون دستش به آنها نمي رسيد شروع به زدن مداح كرد و آنقدر او را زد تا حجابش كنار رفت. به او گفتند اجازه بده حجابش را درست كند؛ گفت نه اين زن هيچ حرمتي ندارد.»(30)
پينوشتها:
1. الامامة والسياسة؛ ابن قتيبة الدينوري، ج1، ص28.
2.«حين توفي الله نبيه صلی الله علیه و آله ان الانصار خالفونا واجتمعوا بِاَسرهم في سقيفة بني ساعدة وخالف عنا علي والزبير ومن معهما.» صحيح البخارى؛ ج8، ص26.
3. البدايه و النهايه؛ ج6، ص311. المحلي؛ ج11، ص193. تاريخ طبري؛ ج2، ص283 و 285. معجم البلدان؛ ج2، ص270 و 271. الطبقات الكبري؛ ج7، ص101 و 102 و 396.
4.تاريخ طبري؛ ج2، ص459.
5. کامل، ج2، ص331 (و جائت اسلم فبايعت فقوي ابوبکر بهم و بايع الناس بعد).
6.كنز العمال؛ ج5، ص606. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج2، ص53.
7. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج2، ص44.
8. مجمع الزوائد؛ ج5، ص183. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج1، ص169.
9. كشف الخفاء العجلوني؛ ج2، ص419. (حتي اين عالم بزرگوار شما احاديث را يك به يك نام مي برد و آنها را رد مي كند از جمله حديثي كه مي گويد «خدا بر تمام مردم به صورت عام تجلي مي كند و بر ابوبكر به صورت خاص!» و حديثي كه مي گويد «خداوند هر چه در سينه ی من قرار داد در سينه ی ابوبكر هم قرار داد.» و حديثي كه مي گويد «وقتي من مشتاق بهشت مي شوم ابوبكر را مي بويم» و حديثي كه مي گويد «وقتي خداوند ارواح را انتخاب مي كرد روح ابوبكر را براي خود اختيار كرد.» و... همه ی اين احاديث را اين عالم بزرگوار شما تكذيب كرده و جعلي مي شمارد. همچنين ابن جوزي در كتاب موضوعات و الفتني در تذكرة الموضوعات خود بعد از بررسي اسناد اين احاديث و احاديث ديگري از اين نمونه، همگي آنها را مجعول مي شمارند.)
10.ينابيع المودة؛ مودة هفتم
11.ينابيع المودة؛ باب 40 به نقل از مناقب خوارزمي....
12. تاريخ الطبري؛ ج2، ص60.
13. فتح الباري؛ ج8، ص115. الطبقات الكبري؛ ج2، ص190.
14. الموضوعات ، ج 1 ، ص303 .
15. لسان الميزان؛ جلد1، صفحه13.
16.تاريخ بغداد؛ ج14، ص322. مجمع الزوائد؛ ج7، ص236.المعيار و الموازنه؛ ص119. فيض القدير ج 6 ص474. المستصفي غزالي؛ ص 170. تاريخ مدينه دمشق؛ ج 42ص 449.
17. «مَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.» صحیح مسلم، ج4، ص126.
18.كنز العمال؛ ج10، ص285.
19. الإصابة؛ ابن حجر، ج7، ص294. تاريخ مدينه دمشق؛ ج42، ص450.
20. كنز العمال؛ جلد5، ص678.
21. لما حضرت أبابكر الوفاة استخلف عمر فدخل عليه علي وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك قال بالله تعرفاني لأنا أعلم بالله وبعمر منكما أقول استخلفت عليهم خير أهلك. الطبقات 3/196، تاريخ مدينة دمشق: 44/251.
22. فتح الباري؛ ج8، ص101. الطبقات الكبري؛ ج2، ص242. صحيح مسلم؛ ج1، ص37 و ج5، ص138 و ج7، ص9. صحيح بخاري؛ ج4 ص31، و ج5، ص76.
23. مجمع الزوائد؛ ج4، ص284. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي؛ ج1، ص182. كنز العمال؛ ج16، ص537. فيض القدير مناوي؛ ج2، ص8. ......
24. فتح الباري؛ ج13، ص286. فيض القدير شرح جامع الصغير؛ ج4، ص470. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي؛ ج1، ص4.
25. فتح الباري؛ ج12، ص107. سنن ابي داود؛ ص340. المستدرك حاكم؛ ج1، ص258.
26. احكام القرآن جصاص، ج2، ص110. تفسیر ابن كثیر، ج1، ص608. دارالمنثور، ج2، ص249. كنز العمال، ج11، ص78.
27. مسند احمد؛ ج4، ص265. سنن ابي داود؛ ج1، ص81. سنن نسائي؛ ج1، ص166. سنن الكبري؛ ج1، ص209. و .....
28.الفايق في غريب الحديث؛ ج3، ص59. تاريخ مدينه دمشق؛ ج30، ص281. صحيح ابن حبان؛ ج2، ص158. المصنف؛ ج5، ص445.
29. مسند احمد؛ ج1، ص237.
30. المصنف عبدالرزاق؛ ج3، ص557. ( براي اطلاع بيشتر از اين موضوع به المصنف عبدالرزاق رجوع شود.)
ادامه دارد...
/ج
ادامه مطلب
علل و عوامل موفقيت محمد بن عبدالوهاب در تأسيس فرقه وهابيت:
علل و عوامل موفقيت محمد بن عبدالوهاب در تأسيس فرقه وهابيت:
1. فقر فرهنگي مردم نجد:
2. تز جنگ با کفار:
نسبت دادن کفر و شرک و ... به مسلمين ديگر از ويژگيهاي مهم و بارز ابن عبدالوهاب و ديگر وهابيهاست و با اين انتساب نجديان به قتل و غارت مسلمانان مبادرت ميکردند و با انگيزه جهاد و بدعت زدايي از دامن اسلام خود را به آب و آتش ميزدند. در واقع روحيه جهادي بدعت زدايي و مبارزه با کفر و شرک بود که عوامالناس را پيرامون محمد بن عبدالوهاب و آل سعود گردآورد و کاربرد و کارايي جنگ اعتقادي بود که با توجه به ديگر زمينهها باعث بسط و گسترش وهابيت شد، و نمونه همين سياستها الآن هم در حال اجراست که از آن جمله ميتوان به گروههايي مثل«جُندالله» اشاره کرد که سرپرستي آن را عبدالمالک ريگي اين دست نشانده وهابيت به عهده دارد و همين تفکرات را به همکيشان خود القاء ميکند و شواهدي از جمله فيلم در دسترس است که اين ادعاها را ثابت ميکند.
3. شرايط و موقعيت سرزمين نجد:
4. حمايت و پشتيباني قدرت خارجي:
5. عرضه فرق افراطي شيعه با کمک استعمار در مقابل فرق افراطي سني:
وهابيون با استناد به آراء و عقايد کتب اعتقادي مروّجين و مؤسسين اين مسلکها مثل کتاب«شرح الزيارة» نوشته شيخ احمد احسائي از مسلک شيخيه به تشيّع علماء شيع اثني عشري در عتبات مقدسه تاختند و کشتار وسيعي از مسلمانها راه انداختند.
محمد بن عبدالوهاب هم از اين طريق مردم عامي و باديه نشين نجد را فريب داده و حملات متعددي را به عتبات مقدسه به راه انداختند و شيعيان و مسلمين زيادي را کشتند.[1]
پينوشتها:
[1]. احمد علي خسروي، بررسي وهابيت و ريشههاي تاريخي وهابيگري، تحسين، قم، 1380، ص105
ارسال توسط کاربر محترم سایت : alihoseini313
/ج
ادامه مطلب