تاریخچه، تحولات و افکار وهابیت

تاریخچه، تحولات و افکار وهابیت
مقدمه:
مبحث مورد تحقیق تحت فصول مختلف مورد بررسى قرار خواهد گرفت در فصل اوّل بنحو خلاصه تاریخچه وهابیت بررسى و سپس در فصل دوّم خلاصه اى از افکار این فرقه مورد بررسى قرار خواهد گرفتفصل اوّل: تاریخچه وهابیت:
مسلک وهابى منسوب به شیخ محمد فرزند "عبدالوهاب" نجوى است و این نسبت از نام پدر او "عبدالوهاب" گرفته شده است.به گفته برخى از دانشمندان، علت اینکه این مسلک را بنام خود شیخ محمد نسبت نداده اند یعنى "محمدیه" نگفته اند. این است که مبادا پیروان این مذهب نوعى شرکت با نام پیامبر (ص) پیدا کنند. و از این نسبت سوء استفاده نمائید.
شیخ محّمد در سال 1115 هجرى قمرى در شهر "عُیینَه" از شهرهاى "نجد" تولد یافت. پدرش در آن شهر قاضى بود. شیخ از کودکى به مطالعه کتب تفسیر و حدیث و عقائد سخت علاقه داشت، و فقه حنبلى را نزد پدر خود که از علماء حنبلى بود، آموخت.
وى از آغاز جوانى بسیارى از اعمال مذهبى مردم "نجد" را زشت مى شمرد در سفرى که به زیارت خانه خدا رفت بعد از انجام مناسک به مدینه رهسپار شد در آنجا توسل مردم را به پیامبر در نزد قبر آن حضرت انکار کرد سپس به نجد مراجعت نمود و از آنجا به بصره رفت به این قصد که از بصره به شام رود، مدتى در بصره ماند و با بسیارى از اعمال مردم به مخالفت پرداخت، ولى مردم بصره وى را از شهر خود بیرون راندند. در راه میان "بصره و شام" زبیر نزدیک بود از شدت گرما و تشنگى و پیاده روى هلاک شود، اما مردى از اهل زبیر مى خواست از زبیر به شام سفر کند ولى چون توشه و خرج سفر به اندازه کافى نداشت مقصد را عوض کرد و رهسپار شهر احسا شد و از آنجا آهنگ شهر حریمله از شهرهاى نجد را نمود.
در این هنگام که سال 1139 بود، پدرش عبدالوهاب از عینبه به حریمله انتقال یافته بود.
شیخ محمد، ملازم پدر شد و کتابهائى نزد او فرا گرفت و به انکار عقائد مردم نجد پرداخت به این مناسبت میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت همچنین بین او و مردم نجد منازعات سختى رخ داد و این امر چند سال دوام یافت تا اینکه در سال 1153 پدرش شیخ عبدالوهاب از دنیا رفت.
شیخ محمد پس از مرگ پدر به اظهار عقاید خود و انکار قسمتى از اعمال مذهبى مردم ادامه داد و جمعى از مردم حریمله از او پیروى کردند و کار وى شهرت یافت وى از شهر حریمله به شهر عینبه رفت، رئیس وقت عینبه عثمان شیخ محمد نیز در مقابل اظهار امیدوارى کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد اطاعت کند.
خبر دعوت شیخ محمد و کارهاى او به امیر احسا رسید، وى نامه هایى براى عثمان نوشت که نتیجه اش این شد که عثمان عذر شیخ محمد را خواست.
شیخ محمد به او پاسخ داد که اگر مرا یارى کنى تمام نجد را مالک مى شوى، اما عثمان از او اعراض کرد و او را از شهر عینبه بیرون راند.
شیخ محمد در سال 1160 پس از آنکه از عینبه بیرون رانده شد رهسپار درعیه از شهرهاى معروف نجد گردید. در آن وقت امیر درعیه محمد بن مسعود (جد آل مسعود) بود وى به دیدن شیخ رفت و عزت و نیکى را به او مژده داد. شیخ نیز قدرت و غلبه بر همه بلاد نجد را بوى بشارت داد و بدین ترتیب ارتباط میان شیخ محمد و آل مسعود آغاز گردید.
یکى از بزرگترین نقاط ضعف برنامه زندگى شیخ این است که با مسلمانانى که از عقائد کذائى او پیروى نمى کردند، معالمه کافر حربى مى کرد و براى جان و ناموى آنان ارزشى قائل نبود.
جنگهائى که وهابیان در نجد و خارج نجد از قبیل یمن و حجاز و اطراف سوریه و عراِ راه انداختند برهمین پایه بوده، هر شهرى که با جنگ و غلبه بر آن املاک خود قرار مى دادند و الّا به غنایمى که بدست مى آوردنداکتفاء مى کردند.
کسانى که با عقائد او موافقت مى کردند و دعوت او را مى پذیرفتند باید با او بیعت مى کردند و اگر کسانى به مقابله برخیزند باید کشته شوند و اموالشان تقسیم گردد، طبق این رویه از اهالى قریه مضول در شهر احسا سیصد مرد را به قتل رسانیدند و اموالشان را به غارت بردند. شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت. و پس از شیخ محمد پیروان او به همین روش ادامه دادند مثلاً در سال 1216 امیر مسعود و هابى سپاهى مرکب از بیست هزار مرد جنگى تجهیر کرد و به شهر کربلا حمله ور شد. کربلا در این ایّام در نهایت عظمت و شرف بود. زائرین ایرانى و ترک و عرب بدان روى مى آوردند، مسعود پس از محاصره شهر سرانجام وارد آن گردید و کشتار سختى از ملاضمین و ساکنین آن نمود.
سپاه وهابى در شهر کربلا رسوائى به بار آورد و پنج هزار تن را به قتل رسانیدند پس از آن به طرف خزینه هاى مردم امام حسین (ع) حمله ور شده و اموال آنرا به غارت بردند.
از زمانیکه شیخ محمد بن عبدالوهاب عقائد خود را ابراز و مردم را به پذیرفتن آنها دعوت کرد، گروه زیادى از علماى بزرگ به مخالفت با عقائد او پرداختند، نخستین کسى که به شدت با او مخالفت برخاست پدرش عبدالوهاب و سپس برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب بودند که هر دو از علماى حنبلى محسوب مى شوند.
در خاتمه این فصل باید دانست که شیخ محمد بن عبدالوهاب مبتکر و آورنده عقاید وهابیان نیست بلکه قرنها قبل از او این عقائد بصورتهاى گوناگون از افرادى مانند ابن تیمیه و شاگرد او ابن القیم اظهار شده است ولى بصورت مذهب تازه اى در نیامده و طرفداران زیادى پیدا نکرده بود.
ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه از علماى حنبلى که در 728 هجرى قمرى در گذشته است.
وى عقائد و آرائى برخلاف معتقدات عموم فرقه هاى اسلامى اظهار مى داشت و پیوسته مورد مخالفت علماى دیگر قرار داشت و به عقیده محققین همین عقائد بعداً اساس معتقدات وهابیان را تشکیل داده است.
در مقابل عقائد ابن تیمیه از طرف علماء اسلام، بالاخص علماء اهل سنت دو کار صورت گرفت:
1) نقد عقائد و آراء او و تألیف کتب فراوان از جمله این کتب:
ـ شفاء السقام فى زیارة قبر خیر الا نام ـ نویسنده تقى الدین سبکى.
ـ دفع الشبهه ـ تقى الدین المصنى و...
2) مراجع فتوى اهل تسنن در عصر ابن تیمیه به تفسیق و تکفیر وى برخاسته و او را بدعت گذارى مى دانستند.
غائله ابن تیمیه با مرگ او در سال 728 در زندان شام فروکش کرد و شاگرد معروف او ابن القیم هر چند به ترویج افکار استاد خود پرداخت ولى آثارى از آن باقى نبود تا اینکه فرزند عبدالوهاب تحت تأثیر افکار این تیمیه قرار گرفت و آل مسعود براى تحکیم پایه هاى امارت خود در منطقه نجد به حمایت از او برخاستند و باعث زنده شدن و رشد این افکار گردید و متأسفانه باعث ایجاد فرقه اى جدید در جامعه مسلمین گردید.
فصل دوّم: خلاصه اى از افکار فرقه وهابیت
بحث اوّل: وهابیان و تعمیر قبور اولیاء خدا:
از مسائلى که وهابیان درباره آن حساسیت خاصى دارند مسأله تعمیر قبور و ساختن بنا بر روى قبور پیامبران و اولیاء الهى و صالحان است.براى نخستین بار این مسأله را ابن تیمیه و شاگرد معروف او ابن القیم عنوان کرد و بر تحریم ساختن بناء و لزوم ویرانى آن، فتوى داده اند:
یجبُ هَدْمُ المشاهِدِ التّى بُنیت على القُبور، و لایُجوزُ ابقاءَهابَعد القدرةِ على هَدُمِها و إبطالُما یومّا و احداً.
ترجمه: ویران کردن بنائى که روى قبور ساخته شده است، واجب است و سپس از قدرت بر ویران کردن آن، ابقاءاش بهمان صورت حتى یک روز هم جائز نیست.
در سال 1344 هجرى قمرى که سعودیها بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلط پیدا کردند، به فکر افتادند که براى تخریب مشاهر بقیع و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر مستمسکى بدست آوردند و با گرفتن فتوا از علماء مدینه، راه تخریب آنرا هموار کنند، از این جهت قاضى القضات نجد سلیمان بن بلیهد را روانه مدینه کردند که وى مسائل مورد نظر آنان را از علماء آنجا استفتاء کند، از این جهت او سؤالها را به گونه اى طرح کرد که پاسخ آنها مطابق با نظریه وهابیان در خود سؤال گنجانیده شده بود، قسمتها از سؤالها به شرح ذیل است:
سؤال:
علماء مدینه منوره که خدا فهم و دانش آنان را زیاد کند درباره ساختن بناء بر قبور، و مسجد قرار دادن آن چه مى گویند، آیا جائز است یا نه و اگر جائز نیست و به شدّت در اسلام ممنوع مى باشد، آیا تخریب و ویران کردن و جلوگیرى از گزاردن نماز در کنار آن لازم و واجب است یا نه
اگر در یک زمین وقفى مانند بقیع که قبه و ساختمان بر روى قبور مانع از استفاده از قسمتهائى است که روى آن قرار گرفته است. آیا این کار غصب قسمتى از وقف نیست که هر چه زودتر باید رفع گردد و تا ظلمى که بر مستحق شده است از بین برود.
علماء مدینه در محیط پر از ارعاب و تهدید به سؤال شیخ چنین پاسخ گفتند:
بناء بر قبور بطور اتفاِ ممنوع است. به گواهى احادیثى که بر ممنوعیت آن دلالت مى کنند بدین جهت گروهى بر تخریب و ویران کردن آن فتوى داده اند و در این مطلب به حدیثى که ابى الهیاج از على نقل کرده است استناد جویند که به او فرمود: من تو را بر کارى مبعوث مى کنم که رسول خدا مرا براى آن برانگیخت، هیچ تصویرى را نمى بینى مگر اینکه آنرا محو کن و قبرى را مشاهده نمى کنى مگر اینکه آنرا مساوى و برابر بنما.
بطور خلاصه مى توان گفت وهابیان درباره تعمیر قبور غالباً به دو دلیل تکیه کرده اند :
1ـ اتفاِ علماء اسلام بر تحریم آن.
2ـ حدیث ابى الهیاج از امیرالمؤمنان على (ع).
تحلیل دلیل وهابیان:
براى بررسى دقیق دلیل وهابیان، آنرا با قرآن محک مى زنیم و سپس اجماع علماء و سیره مسلمین و حدیث ابى الهیاج را مورد بررسى قرار مى دهیم.الف) نظریه قرآن درباره تعمیر قبور
آیه اى که بطور خاص در این موضوع وارد شده باشد وجود ندارد امّا از کلیات بعضى آیات مى توان حکم مسئله را به دست آورد."وَ من یُعّظِم شمائِرَ اللهِ فانّها مِن تَقْوَى القُلوب.
هر کس شمائر الهى را تنظیم و بزرگ شمرد به درستى آن نشانه تقوى دلهاست.
مقصود از شمائر خدا چیست
شمائر جمع شمیر، و به معناى علامت و نشانه است و مقصود از آن در این آیه نشانه هاى دین خداست.لذا هر آنچه که شمار و نشانه دین الهى است بزرگداشت آن مایه تقواست و مسلماً انبیاء و اولیا الهى از بزرگترین نشانه هاى دین خدا هستند زیرا وسیله ابلاغ دین و گسترش آن در بین مردم بوده اند و یکى از طرِ بزرگداشت آنها حفظ آثار و قبور آنهاست.
ب) سیره مسلمین و اجماع ادعا شده در مورد تعمیر قبور:
پیامبرانى که در شبه جزیره مدفون شده داراى بارگاه و قبه بودند و در حال حاضر قسمتى از آن به همان شکل قبلى باقى است.در خود مکه قبر اسماعیل و مادرش هاجر در حجر قرار گرفته است و قبور ابراهیم خلیل، اسحاِ و یعقوب و یوسف همگى در فلسطین اشغالى است و داراى بنا هستند و مسلمانان در طول تاریخ دستور تخریب اینها را نداده اند و اگر واقعاً تعمیر قبور از نظر اسلام و مسلمانان حرام بود باید مسلمانان اقدام به تخریب آن مى کردند و حال آنکه نه تنها تخریب نکردند بلکه تجدید بنا نیز کرده اند و این داّل بر بطلان دلیل وهابیان است زیرا اگر این سیره مقبول نبود باید توسط پیامبر و ائمه و... مورد اعتراض قرارى گرفت و عدم اعتراض به آن نشانه جواز تعمیر قبور است.
بعلاوه چگونه مى توان ساختن بناء بر قبور را حرام دانست در حالیکه مسلمانان پیامبر گرامى را در اطاقى که عایشه در آن زندگى مى کرد دفن کردند و ابوبکر و عمر نیز در کنار حضرت دفن شدند و در زمانهاى مختلف بر آن عمارتها مى ساختند.
حال با این سیره قطعى وهابیان چگونه ادعاى اتفاِ علماء اسلام بر تحریم قبور را دارند.
ج) بررسى حدیث ابى الهیاج
براى بررسى حدیث ابتداء آن را نقل مى کنیم"حَدّثنا یحیى بن یحیى و ابوبکر ابى شَیبه و زُهبُر بنُ حرب .
قال: یحیى اَخبرنا و قالَ الاخران، حدّثنا وکیعٌ عن سفیان
عن حبیب بن اُبّى ثابت عن اَبى وائل عن ابى الّهیاج الاسرى.
قال لى على بن ابى طالب اَلا اَبْعَثُک على ما بَعَثنى علیه
رسولُ الله (ص) أن لاتَدَعَ تِمْثا لاً الاّ طَمستَه و لاقبراً
مُشْرِفاً الاّ سَوّیته.
مؤلف صحیح مسلم از سه نفر به نامهاى یحیى و ابوبکر و زهیر نقل مى کند که وکیع از سفیان از حبیب از ابى وائل از ابى الهیاج نقل مى کنند که على به ابى الهیاج گفت ترا به سوى کارى بر انگیزم که پیامبر خدا مرا بر آن برانگیخت تصویرى را ترک مکن مگر اینکه آن را محو کنى و نه قبر بلندى را مگر این که آن را مساوى و برابر نسازى.
بعد از نقل حدیث آن را از نظر سند و دلالت مورد بررسى قرار مى دهیم:
1) سند حدیث
در سند حدیث افرادى نظیر وکیع، سفیان الثورى، حبیب بن ابى ثابت وجود دارد.حافظ ابن حجر عقلانى در کتاب تهذیب التهذیب این افراد را مورد انتقاد قرار داده است.
از امام احمد حنبل درباره وکیع نقل مى کند
"انه اخطاء فى خمص ماةِ حدیث.
درباره سفیان ثورى از ابن مبارک نقل مى کند.
"حَدَثَ سفیانُ بحدیث فجئُته و هو یُدِلّسه فلما رانى استحیى.
سفیان حدیث مى گفت ناگهان من رسیدم دیدم که در حدیث تدلیس مى کند وقتى مرا دید خجالت کشید.
درباره حبیب ابن ابى ثابت از ابى حبان نقل مى کند که:
کان مُدّلسنا
درباره ابى وائل مى گویند: وى از نواصب و از منحرفان از امام امیر مؤمنان على (ع) بود.
باتوجه به مطالب فوِ در صحت حدیث شک و تردید وجود دارد.
2) دلالت حدیث:
دلالت حدیث نیز مانند سند حدیث مخدوش مى باشد زیرا محل استشهاد در حدیث جمله "و لاقبراً تشرفا الاّ سویته" است.دو لفظ نیاز بدقت دارد:
الف) مُشْرفاً
ب) سویته
الف) لفظ "مشرف" در لغت به معنى عالى و بلند آمده
"المُشرف من الاماکن المالى و المُطَلّ على غیره"
مشرف، مکان بلند و مسلط بر دیگرى است.
صاحب قاموس مى فرماید:
"الشَرَف محرکة: المُلّو و مِنَ البیر سَنامُه.
شرف با حرکت راء: بلند و از شتر به قسمت کوهان آن مى گویند.
در نتیجه لفظ مشرف به معنى مطلق بلندى و بالاخص آن بلندى که به شکل کوهان شتر باشد گفته مى شود.
ب) لفظ "سویته" در لغت، مساوى قرار دادن و برابر کردن و کج و معوج را راست کردن است.
با عنایت به توضیح فوِ در حدیث دو احتمال وجود دارد.
1) حضرت به ابى الهیاج دستور داد که قبرهاى بلند را ویران کند و آنرا با زمین یکسان سازد.
این احتمال همان نظرى است که وهابیان بدان تمسک شده اند که از جهاتى مردود است.
اولاً: لفظ سویته به معنى ویران کردن نیامده است و الاّ باید در حدیث امام مى فرمود:
"و لاقبراً مشرفا الا سویته بالارض".
یعنى آنرا با زمین یکسان نمائى.
در صورتیکه امام چنین لفظى در حدیث نفرمودند.
ثانیاً: اگر مقصود همان چیزى باشد که وهابیان ادعا کرده اند چرا احدى از علماء اسلام بدان فتوى نداده است!
دلیل این امر روشن است زیرا برابرى قبر با زمین برخلاف سنت اسلامى است، و سنت اسلامى این است که قبر مقدارى بلندتر از زمین باشد لذا تمام فقهاى اسلام بر استجاب بلندى قبر از زمین به مقدار یک وجب فتوا داده اند.
"و ینوُبُ ارتفاعُ التراب فَوَِْ القبر بقدر شبر.
مستحب است که خاک قبر، به اندازه یک وجب از زمین بلندتر باشد.
2) مقصود از این که قبر را مساوى کن این است که روى قبر را صاف و هم سطح و یکنواخت ساز. در برابر قبرهائى که بصورت پشت ماهى و کوهان شتر ساخته مى شوند.
در این صورت حدیث ناظر به این است که باید روى قبر صاف و مساوى باشد، نه به صورت پشت ماهى و کوهان شتر که در میان برخى از اهل تسنن مرسوم است و از چهار امام معروف اهل تسنن جز شافعى همگى به استجاب آن فتوى داده اند.
مؤید این نظر در بین کتب اهل سنت صحیح مسلم است که حدیث را تحت عنوان باب الامر بستویه القبر آورده و اگر مقصود این بود که قبرهاى باب الامر بتخریب القبور و هوئها.
بعلاوه اگر مقصود از سفارش این بود که قبه ها و ابنیه اى که روى قبرها قرار دارد ویران کند. چرا على (ع) قبه هاى موجود در زمان حکومت خود را که بر روى قبور پیامبران الهى بود، ویران نکرد.
بر فرض که امام به ابى الهیاج دستور داده است که تمام قبرهاى بلند را با زمین یکسان کند این دستور هرگز بر لزوم تخریب بناء و ساختمانى که روى قبرها قرار دارد. دلالت ندارد
زیرا امام فرمود:
"و لا قبراً الاّ سویته"
و نفرمود "و لابناء و لاقُبه الاّ سویتها"
در حالیکه سخن ما درباره خود قبر نیست بلکه بحث درباره بناها و ساختمانى است که روى قبر انجام گرفته است.
مبحث دوّم: وهابیان و زیارت قبور:
در بین فرِ اسلامى گروه وهابى اصل زیارت قبور را حرام نمى دانند ولى سفر براى زیارت قبور اولیاء را حرام و ممنوع اعلام کرده اند امّا علماء اسلام به پیروى از آیات قرآن و احادیث مختلف زیارت قبور را تجویز کرده اند.براى بررسى این بحث را در آئینه قرآن و احادیث مى نگریم.
1) قرآن:
"وَ لاتُصَل على اَحَد مِنُهم ماتَ اَبَداً و لاتَقُم على قَبْرِه اِنّهُم کَفِرُوا باللهِ وَ رَسُولِهِ و ماتُوا وَهُمْ فاسِقُونَ.براى کسى از آنان(منافقان)اگر بمیرد هیچ گاه نماز نگزار و بر قبر آنان براى طلب مغفرت نایست آنان به خدا و پیامبر او کفر ورزیده ودر حالیکه فاسق و بدکارندمرده اند.
آیه مى فرماید درباره منافقین نماز نگزار و طلب مغفرت نکن، مفهوم آیه آنست که درباره غیر منافق اشکال ندارد.
2) حدیث:
رسول گرامى فرمود: زُورُا القبورَ فإنّها تُذَکِّرُکم الاخرةَ.قبرها را زیارت کنید زیرا زیارت آنها، یادآورى آخرت مى گرد.
خلاصه اینکه از قرآن و حدیث اصل جواز زیارت قبور بدست مى آید و بعلاوه از احادیث فراوان مى توان حکم به فضیلت زیارت قبور داد از جمله در مورد رسول خدا (ص) وارد شده است:
"زارالنبى قبَ اُمهِ فَبَکى و أبکى مَنِ حَوْلَه... إستاذنتُ ربىّ فى اَنْ ازُورَ قَبرها فاَذِنَ فَزوروُا القبور فإنها تُذکّرُکم الموتَ.
پیامبر قبر مادر خود را زیارت کرد و در کنار قبر او گریست و کسانى را که دور او بودند گریاند، و فرمود: از خدایم اجازه گرفته ام که قبر مادرم را زیارت کنم، شما نیز قبرها را زیارت کنید زیرا زیارت آنها مایه یادآورى خداست.
دلائل وهابیان بر تحریم سفر براى زیارت قبور:
دلیل مهمى که بر تحریم سفر براى زیارت قبور اقامه کرده اند حدیثى است که در صحاح نقل شده است.راوى حدیث ابوهریره است که مى گوید پیامبر فرمود:
"لاتُسَّثدُ الرحالُ الاّ إلى خلاثَهِ مساجدَ مَسجدى هذا وَمَسجُدِالحرام و مسجدِالاقصى".
بار سفر بسته نمى شود مگر براى سه مسجد، مسجد خودم، مسجدالحرام و مسجدالاقصى.
لفظ "الاّ" در این حدیث استثناء است و نیاز به مستثنى منه دارد لذا تقدیر انگونه مى شود: "لامُتشَدُ الرحال الى مسجد منَ المساجد الاّ ثلاثةِ مساجدَ.
لذا مفاد حدیث این مى شود که به هیچ مسجدى از مساجد بار سفر بسته نمى شود مگر به انى سه مسجد، نه اینکه بار سفر بسته شده براى هیچ مکانى ولو مسجد بنا شد جائز نیست.
در نتیجه هرگاه کسى براى زیارت پیامبران و اماملان و انسانهاى صالح، بار سفر ببندد و هرگز مشمول نهى حدیث نخواهد بود. زیرا موضوع بحث، عزم سفر براى مساجد است و از میان تمام مساجد، این سه مسجد استثناء شده است. اما عزم سفر، براى زیارت مشاهر که از موضوع بحث بیرون است، داخل شهى نمى باشد.
بعلاوه این حدیث با صریح قرآن و سیره پیامبر مخالف است زیرا قرآن مى فرماید:
فَلَو لانَضَرَ مِنْ کُلِّ فِرقةِ منهم طائفهٌ رلیَتَفقَّهُوافِى الدّینَ وَ لیُنْذِرُوا قَوْمُهم إذا رَجَعُوا الیهم ولَعَلَّمُ یَحْذَرُون.
چرا از هر قبیله اى گروهى کوچ نمى کنند که دین را بیاموزند و قبیله خود را پس از بازگشت بترسانند شایدم نان بترسند.
این آیه کوچ کردن براى آموزش دین را جائز مى داند بلکه بدان تشویق و ترغیب مى نماید و مخالف مدعاى وهابیان است.
همچنین سیره پیامبر گواه برآنست که در هرشنبه پیاده و سواره براى زیارت مسجد قبا مى آمدند و فرزند عمر نیز چنین کرد.
مبحث سوّم: وهابیان و توسّل به اولیاء الهى:
از روزى که شریعت اسلام بوسیله پیامبر ابلاغ شد توسل به عزیزان درگاه الهى از جمله مسائلى است که بیان مسلمانان جهان رواج کامل دارد.در این بین تنها بوسیله ابن تیمیه توسّل به اولیاء الهى مورد انکار قرار گرفت و سپس از دو قرن محمد بن عبدالوهاب راه او را پیمود و جریان انکار را تشدید کرد و آنرا نامشروع و بدعت دانست.
براى بررسى این مبحث شایسته است که آنرا در احادیث و سیره مسلمانان جستجو کنیم تا هرگونه شبهه اى دفع شود.
قبل از هر چیز باید دانست که توسل دو صورت دارد:
1) توسل به ذات اولیاء الهى
اللّهُم اِنى اَتَوسلُ الیک بِنبیّک مُحَمد (ص) أن تَقْضِىَ حاجَتى.
بارالها من به پیامبرت محمد (ص) توسل مى جویم که حاجت مرا روا فرما.
2) توسل به مقام و قرب و نزدیکى آنها بدرگاه الهى مثل اینکه گفته شود:
اللّهم اِنّى اتوسَلُ الک بجاه مُحَمد (ص) و مرتبه و حقه ان تقضى حاجتى.
بارالها مقام و احترام محمد (ص) را که در نزد تو دارند وسیله اداى حاجتم قرار مى دهم.
به نظر وهابى ها هر دو نوع توسل ممنوع و حرام است و با بررسى احادیث و سیره مسلمین درخواهیم یافت که این نظریه درست نیست.
احادیث: براى نمونه یک حدیث را ذکر مى کنیم:
حدیث عثمان بن حنیف:
انّ رجلاً ضریرّا الى النبى (ص) فقال اُدعُ اللهَ أنَ یُعافِینَى فقالُ اِنْ یشئْتَ دَعَوْتُ و اِنْ یِشئتَ صَبَرتُ و هُو خیرٌ قال فَادْعُه فَاَمَره أنْ یَتوضا فَیُحِسنَ وُضؤه ویُصَلّى رَکْعَتینَ وَ یَدْعُو بِهذا الدُعاء: اللّهمِ إنّى أشألک، و اَتَوجّه إلیک بنبِّیِک مُحمد نبىّ الرحَمة یا محمدُ إنّى اَتِوجّه یک الى ربّى فى حاجتى.لِتَقْضِى، أللّهم سُفّعه فّى، قالُ ابن حنیف فوالله ماقَفَرْقنا و قال بنا الحدیثُ حتّى دَخَلَ علینا کان لم یکُن به ضُر.
معنا: مرد نابینائى حضور پیامبر رسید و گفت از خداوند بخواه، به من عافیت بخشد، پیامبر فرمود:
اگر مایل هستى دعا کنم و اگر مایل هستى صبر کن که بهتر است مرد نابینا گفت دعا بفرمائید:
پیامبر به او دستور داد وضو بگیرد و در وضوى خود دقت کند و دو رکعت نماز بگذارد و این چنین دعا کند.
پروردگارا من از تو درخواست مى کنم وسیله پیامبرت محمد پیامبر تو به خدایم متوجه مى شوم تا خدا حاجتم را برآورده بفرماید پروردگارا شفاعت او را درباره من بپذیر...
در مورد این حدیث از نظر سند و دلالت باید بحث شود.
اما سند حدیث:
در اتقان و صحت سند حدیث سخنى نیست و پیشواى وهابیان ابن تیمیه نیز سند را صحیح خوانده و گفته است که مقصود از ابوجعفر که در سند حدیث است همان ابوجعفر خطمى است که ثقه است.رفاعى نویسنده معاصر وهابى درباره این حدیث مى گوید:
شکى نیست که این حدیث صحیح و مشهور است.
در نتیجه در سند حدیث جاى بحث و مناقشه نیست.
دلالت حدیث:
از مضمون حدیث بدست مى آید که پیامبر به فرد نابینا تعلیم داد که پیامبر رحمت را وسیله خود قرار دهد و به او توسل بجوید و از خدا بخواهد که حاجتش را برآورده سازد.به عبارت واضح تر نابینا از خدا بوسیله نبى درخواست برآورده شدن حاجتش را نمود نه اینکه دعا و نبى را وسیله قرار دهد و اگر کسى این ادعا را کند لازمه اش در تقدیر گرفتن لفظ دعا است که عدم تقدیر اولى و صحیح است.
ولذا تلاش این گروه در توجیه حدیث و تقدیر لفظ دعا درست نیست و این مطلب که نابینا به خود نبى (ص) توسل جسته است از فقرهاى مختلف حدیث بدست مى آید از جمله
1ـ اللهّم إنى اَسْألُکَ وَاَتَوَجَه الیک بنبیک
بارالها از تو درخواست مى کنم و به تو روى مى آورم بوسیله پیامبرت .
در این فقره از حدیث نابینا بوسیله خود پیامبر خدا (بنبیک) به خداوند روى مى آور.
2) محّمد نبى الرحمه.
در حدیث لفظ نبیک را با جمله محمد نبى الرحمه توصیف مى کند تا دقیقاً منظور روشن گردد.
3) یا محمد انى اتوجه بک الى ربى.
لفظ "بک" مى رساند که حضرت محمد (ص) را وجهه دعاء خود قرار داده نه دعاى او را.
در مجموع تقدیر گرفتن لفظ دعاء در تمام فقرات و ردّ کردن توسلّ به خود پیامبر توسط رفاعى نویسنده معاصر وهابیت صحیح نیست.
شیخ منصور على ناصف از علماء بزرگ قرن حاضر مصر و مؤلف "التّاجُ لِلُا صُولِ فى احادیثِ الرسول پیرامون حدیث مطالبى دارد.
وى پس از نقل حدیث و تصدیق صحت آن از طریق قرمؤى و ابن ساجه مى نویسد:
"این نصوصِ صحیح ما را به صحت توسل به صالحان رهبرى مى کند و نشان مى دهد که نه تنها توسل جائز است بلکه مستحب و خواسته شده است.
ما در کتاب نیت، داستان توسل گروهى را که در غار محبوس شده بودند به اعمال صالح خود نقل کردیم، هرگاه توسل به عمل صالح صحیح و پا برجا شد، توسل به صالحان که مبدأ و مصور اعمال صالح مى باشند به نحو شایسته صحیح تر خواهد بود.
انصاف و پیروى از حق بهتر از پیروى از مذهبى است که انسان انتخاب کرده است و بازگشت به حق فضیلت است.
سیره مسلمین در مسأله توسلّ:
سیره مسلمین در زمان پیامبر و پس از او پیوسته بر توسلّ به ذات اولیاء الهى و مقام و منزلت آنها جارى بوده است و در این مورد مى توان به احادیث معتبره رجوع کرد. از جمله این احادیث توسلّ عمر به عباس عموى پیامبر است.حدیث از این قرار است:
"در سال و ماده وقتى قحطى به اوج خود رسید، محمد وسیله عباس طلب باران کرد، خداوند بوسیله او آنان را سیراب کرد. و زمین ها سرسبز گردید. پس عمر روبه مردم کرد و گفت:
به خدا سوگند عباس وسیله ما است بسوى خدا و مقامى نزد خدا دارد و...
صحیح نجارى اصل مطلب را به گونه اى دیگر نقل کرده است.
"عمر بن الخطاب در مواقع قحطى به عباس بن عبدالمطلب متوسل مى گرددد و مى گفت: پروردگارا ما در گذشته به پیامبرت متوسلّ مى شدیم، و رحمت خود را مى فرستادى اکنون به عموى پیامبرت متوسلّ مى شویم، رحمت خود را بفرست، در این هنگام باران ریزش کرد و همگى سیراب شدند.
در مجموع باتمسک به احادیث و سیره مسلمین بطلان نظر وهابیان در این مورد نیز مشخص شد.
مبحث چهارم: وهابیان و تبرکّ و استشفاء به آثار اولیاء
وهابیان تبرک به آثار اولیاء را شرک مى دانند و کسى که محراب و منبر و ضریح پیامبر را ببوسد مشرک مى خوانند گرچه در آن عمل هیچگونه الوهیتى نباشد بلکه عشق به پیامبر سبب این اعمال شده باشد.براى بررسى بطلان این عقیده در قرآن و احادیث و سیره مسلمین سیرى خواهیم داشت.
1ـ قرآن کریم
"اذهبوا بقیصى هذا فالقوه على وجه ابى یات بصیراً.یوسف مى گوید: پیراهن مرا ببوید و بر صورت پدرم بیفکنید تا او بینائى خود را باز یابد.
یعقوب نیز پیراهن یوسف را بر دیدگان خود افکند و بینائى اش را بدست آورد لذا قرآن مى فرماید:
فلما ان جاء البشیر القاه على وجهه فارتو بصیراً.
با این آیات روش و عمل یعقوب که از پیامبران الهى است آیا تبرکّ و استشفاء به آثار اولیاء شرک است!
2ـ احادیث
بررسى زندگانى پیامبر بروشنى گواه بر این مطلب است که یاران آن حضرت در تبرکّ جستن به آب وضوى پیامبر از یکدیگر سبقت مى گرفتند.در این مورد احادیث موجود در دو منبع مهم اهل سنت را مورد بررسى قرار مى دهیم:
الف) نجارى در جریان صلح حدیبیه مى نویسد:
هرگاه پیامبر وضو مى گرفت، یاران او براى ربودن قطرات آب وضوء آن حضرت بر یکدیگر سبقت مى گرفتند.
همچنین نجارى درباره صفات پیامبر از وهب بن عبدالله نقل کرده است که مردم دستهاى پیامبر را به صورت خویش مى کشیدند وى نیز دست آن حضرت را گرفته و به صورت خود کشیدم و دست او خوشبوتر از مشک بود.
ب) مسلم در کتاب خود در این مورد مى گوید:
پیامبر سر خود را مى تراشید و یاران او در اطراف او بودند و هر تارى از موى او در دست یکى از آنان بود.
3ـ سیره مسلمین
ذکر خلاصه اى از سیره مسلمین در این مورد بطلان نظر وهابیان را به اثبات خواهد رساند.الف) دخت گرامى پیامبر پس از درگذشت و دفن پیامبر گرامى، در کنار قبر وى ایستاد و مقدارى از خاک قبر را برداشت و به صورت گذاشت و گره کرد و دو شعر را سرود.
"ماذا عَلَى من شَمَّ تُرْبَةَ احمدَا***اُن لایَشُمَ مَدى الزمانِ غَوالیاً
چه مى شود بر آن کسى که خاک قبر احمد را ببوید، دیگر تا زنده است مشکهاى گران قیمت را ببوید.
"مُبْعتَ عَلَىّ مَصائب لوانها***مُّبعت على الایام میژن لیالیا
مصیبت هائى بر من وارد شد که اگر بروزهاى روشن وارد مى شد به شب تار تبدیل مى شدند.
ب) امیر مؤمنان على (ع) مى گوید:
سه روز از دفن پیامبر گذشته بود که عرب بیابانى آمد و خود را بر قبر پیامبر افکند و خاک قبر او را بر سر خود پاشید و شروع به سخن گفتن با پیامبر کرد و گفت اى پیامبر خدا سخن گفتى ما نیز شنیدیم، حقائق را از خداوند گرفتى ما نیز از تو گرفتیم از جمله چیزهائى که خداوند بر تو نازل کرده است این اتس:
وَلَو انّهم إذ ظَلَمو انفُسَهمُ.
من نیز بر خویشتن ستم کرده ام براى من از خدا طلب آمرزش بفرما ناگهان ندائى شنید که گناهان تو بخشیده شد.
نکته مهم: این همه نقلهائى که در مورد تبرک و استشفاء به آثار اولیاء در کتب تاریخى آمده است هیچگاه نمى تواند دروغ و بى اساس باشند.
و بر فرض بى پایگى و دروغ این نقلها، باز هر مقصود ما گواهى مى دهند زیرا اگر چنین کارهائى شرک و بدعت و یا نامشروع و حرام به شمار مى رفت هرگز دروغ پردازان آنها را به شخصیت هاى اسلامى نسبت نمى دادند زیرا افراد دروغگو در زمینه هائى دروغ پردازى مى کنند که مورد پذیرش جامه باشد تا مردم سخن آنها را بپذیرند و هرگز اینگونه کارها را به صالحان نسبت نمى دهند. زیرا در این صورت با مقاومت و عدم پذیرش مردم روبرو مى شوند.
منبع:درگاه پاسخگویی به مسایل دینی
/خ
ادامه مطلب
کارنامه عملى وهابیت (1)

کارنامه عملى وهابیت (1)
۱. قتل و غارت وهّابیّان در منطقه نجد:
محمّد بن عبد الوهّاب با اعلام جهاد علیه مسلمانان به اتهام کفر، شرک و بدعت، اعراب بادیه نشین را تحریک کرد و به کمک ابن سعود، لشکرى فراهم ساخت و با حمله به شهرها و روستاهاى مسلمان نشین، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آنان را به عنوان غنایم جنگى غارت نمود(۲). در این بخش به چند نمونه از کشتار بىرحمانه وهّابیّت که در منطقه نجد و اطراف ریاض انجام گرفته، اشاره مىکنیم.الف: کشتار مسلمانان و قطع نخلها و غارت مغازهها:
ابن بشر عثمان بن عبد اللّه، مورخ آل سعود در باره آغاز دعوت وهّابیّت در منطقه نجد و کشت و کشتار مردم بىگناه به اتهام شرک مىنویسد:
عبد العزیز همراه با عدّهاى به قصد جهاد با اهل سرزمین «ثادق» حرکت کرد و آنان را به محاصره درآورد و بخشى از نخلستانهاى آنان را قطع کرد و تعدادى هم از مردان آنان را به قتل رساند(۳). سپس عبد العزیز به قصد جهاد به سمت «خُرج» حرکت کرد و در منطقه «دُلَم» هشت نفر از مردان را به کشت و مغازهها را که مملوّ از اموال بود، غارت کرد و آنگاه به سرزمین «نَعْجان»، «ثَرْمَدا»، «دُلَم» و «خُرْج» رفت و عدّهاى را کشت و شتران بسیارى به غنیمت گرفت(۴).
ب: به آتش کشیدن محصولات زراعى:
ابن بشر در ادامه مىنویسد:
عبدالعزیز به قصد جهاد وارد «منفوحه» شد و محصولات زراعى آنان را به آتش کشید و بخش عظیمى از جواهرات، گوسفندان و شتران را به غنیمت گرفت و ده نفر را نیز کشت(۵).
ج: سقط جنین زنان باردار:
لشکر عبد العزیز شبانگاه وارد منطقه «حَرْمه» شدند و پس از طلوع فجر به دستور عبد اللّه پسر عبد العزیز، تیراندازان به صورت دسته جمعى به طرف شهر تیراندازى کردند و صداى مهیب تیرها، شهر را به لرزه درآورد به گونهاى که بعضى از زنان حامله، سقط کردند و مردم به وحشت افتاده و شهر به محاصره درآمد و مردم شهر، نه توان مقاومت و نه امکان فرار از شهر را داشتند(۶).
د: کشته شدن مردم ریاض در اثر گرسنگى و تشنگى:
ابن بشر در باره حمله وهّابیّت به ریاض مىنویسد:
ففرّ أهل الریاض فی ساقته الرجال والنساء والأطفال لا یلوى أحد على أحد، هربوا على وجوههم إلى البریّه فی السهباء قاصدین الخروج وذلک فی فصل الصیف، فهلک منهم خلق کثیر جوعا وعطشا(۷)؛ اهل ریاض، همه مردان، زنان و کودکان با شنیدن حمله لشکر وهّابیّت از ترس و وحشت، پا به فرار گذاشتند، از آن جایى که این حمله در فصل تابستان بود، جمعیّت زیادى در اثر گرسنگى و تشنگى جان سپردند.
ه: کشتار فراریان:
ابن بشر در ادامه مىگوید:
فلمّا دخل عبد العزیز الریاض وجدها خالیه من أهلها إلاّ قلیلاً فساروا فی أثرهم یقتلون ویغنمون.
ثمّ إنّ عبد العزیز جعل فی البیوت ضبّاطا یحفظون ما فیها. وحاز جمیع ما فى البلد من الأموال والسلاح والطعام والأمتاع وغیر ذلک وملک بیوتها ونخیلها إلاّ قلیلاً(۸)؛ وقتى عبد العزیز وارد ریاض شد دید جز اندکى از مردم، کسى در شهر نمانده، فراریان را دنبال کرد و عدّهاى را کشت و اموالى را که با خود داشتند به غنیمت گرفت.
و به شرطهها دستور داد از خانههاى خالى از صاحبانشان، محافظت کنند و آنگاه تمام اموال، اسلحهها، مواد غذایى و وسایل خانهها را به غنیمت گرفت و غالب خانهها و نخلستانها را به تصرّف خود درآورد.
و: کشتن مؤذن به جرم درود بر پیامبر صلىاللهعلیهوآله :
زینى دحلان مفتى مکّه مکرمه مىنویسد:
ویمنعون من الصلاه علیه صلى اللّه علیه وسلم على المنابر، بعد الأذان؛ حتى أنّ رجلاً صالحا کان أعمى ، وکان موءذّنا وصلى على النبی صلى الله علیه وسلم بعد الأذان، بعد أن کان المنع منهم ، فأتوا به إلى ابن عبد الوهاب فأمر به أن یقتل فقتل، ولو تتبّعت لک ما کانوا یفعلونه من أمثال ذلک، لملأت الدفاتر والأوراق. وفی هذا القدر کفایه واللّه سبحانه وتعالى أعلم؛ وهّابىها از درود فرستان به پیامبر گرامى [ صلىاللهعلیهوآله ] بر روى منابر و پس از اذان، ممانعت مىکردند، مرد صالح نابینایى که اذان مىگفت و پس از اذان به رسول اکرم[ صلىاللهعلیهوآله ] صلوات فرستاد، آن را نزد محمد بن عبد الوهّاب آوردند و او دستور داد مؤذن نابینا را به جرم درود بر حضرت، کشتند.
زینى دحلان در ادامه مىگوید: اگر مانند این کارهاى زشت وهّابىها را بخواهم بنویسم، دفترها مملوّ خواهد شد(۱۰). با این که درود به پیامبر گرامى صلىاللهعلیهوآله نص قرآن و دستور الهى است که مىفرماید: «إِنَّ اللّهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیما»(۱۱). در آیه شریفه هیچگونه قید مکانى و زمانى براى درود به حضرت ذکر نشده یعنى هر وقت و هر کجا مىشود به پیامبر گرامى درود فرستاد.
۲. کشتار بىرحمانه شیعیان کربلا:
کشتار وهّابیان در کربلاى معلّى در سال ۱۲۱۶، به راستى صفحه تاریخ را سیاه کرده و قلب هر خواننده را به درد مىآورد.دکتر منیر عجلانى مىنویسد:
دخل اثنا عشر ألف جندی ولم یکن فی البلده، إلا عدد قلیل من الرجال المستضعفین لأن رجال کربلاء کانوا قد خرجوا یوم ذاک إلى النجف الأشرف لزیاره قبر الإمام أمیر الموءمنین یوم الغدیر، فقتل الوهّابیّون کل من وجدوهم، فقدر عدد الضحایا فی یوم واحد بثلاثه آلاف، وأما السلب فکان فوق الوصف ویقال أن مائتى بعیر حملت فوق طاقتها بالمنهوبات الثمینه(۱۲)؛ دوازده هزار نفر سپاه وهّابیّان به فرماندهى سعود، فرزند عبد العزیز وارد کربلا شدند در حالى که بیشتر مردم کربلا به مناسبت عید غدیر به نجف اشرف به زیارت امیر المؤمنین[ علیهالسلام [رفته بودند و در شهر جز عدّه اندکى از پیرها و ناتوانها نمانده بودند.
سپاه وهّابیّان به هر کس که برخوردند، کشتند و آمار کشتهها به مرز سه هزار نفر رسید و اموال غارت شده از کربلا قابل وصف نبود و گفته مىشد که آن روز ۲۰۰ شتر بار سنگین از کربلا به غارت بردند.
محمد قارى غروى در تاریخ نجف از مجموعه شیخ خضر، نقل مىکند:
وهّابیّان صندوق قبر حبیب بن مظاهر را که از چوب بود شکستند و سوزاندند و با آن در ایوان طرف قبله حرم، قهوه درست کردند. آنها مىخواستند صندوق قبر شریف حسین را هم بشکنند، اما چون داراى شبکههاى آهنین بود، توفیق نیافتند(۱۳). شیخ عثمان بن بشر مورّخ دیگر وهابى که خود اهل نجد بوده مىنویسد:
گنبد روى قبر (سید الشهداء) را ویران ساختند، و صندوق روى قبر را که زمرّد، یاقوت و جواهرات دیگر در آن نشانده بودند، برگرفتند، و آنچه در شهر از مال، سلاح، لباس، فرش، طلا، نقره و قرآنهاى نفیس یافتند غارت کردند و نزدیک ظهر از شهر بیرون رفتند(۱۴). صلاح الدین مختار که خود وهّابى است مىنویسد:
در سال ۱۲۱۶ امیر سعود با لشگر انبوهى از مردم نجد، عشایر جنوب، حجاز و دیگر نقاط به قصد عراق حرکت کرد. در ماه ذىقعده به کربلا رسید. او تمام برج و باروى شهر را خراب کرد و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار بودند، کشت و نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شد. آنگاه خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیّه را به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم، بین لشگریان تقسیم نمود(۱۵). شیخ عثمان نجدى از مورّخان وهّابى مىنویسد:
وهّابیان به صورت غافلگیرانه وارد کربلا شدند و بسیارى از اهل آنجا را در کوچه و بازار و خانهها کشتند؛ روى قبر حسین علیهالسلام را خراب کردند و آن چه در داخل قبّه بود به چپاول بردند و هرچه در شهر از اموال، اسلحه، لباس، فرش، طلا و قرآنهاى نفیس یافتند، ربودند. نزدیک ظهر در حالى که قریب به دو هزار نفر از اهالى کربلا را کشته بودند، از شهر خارج شدند(۱۶). برخى مىنویسند: «وهّابیان در یک شب، بیست هزار نفر را به قتل رساندند»(۱۷). میرزا ابوطالب اصفهانى در سفرنامه خود مىنویسد:
هنگام برگشت از لندن و عبور از کربلا و نجف، دیدم که قریب بیست و پنج هزار نفر وهّابى وارد کربلا شدند و شعار «اقتلوا المشرکین واذبحوا الکافرین»(۱۸) سر مىدادند. آنان بیش از پنج هزار نفر را کشتند و زخمىها حساب نداشت، صحن مقدّس امام حسین علیهالسلام از لاشه کشتگان پر و خون از بدنهاى سر بریده شده، روان بود.
پس از یازده ماه بار دیگر به کربلا رفتم، دیدم که مردم، آن حادثه دل خراش را نقل مىکنند و گریه سرمىدهند بهگونهاى که از شنیدن آن، موها بر اندام راست مىشد(۱۹).
۳. حمله به نجف اشرف:
حمله وهّابىها به عراق از ۱۲۱۴ ه آغاز شد. چون در آن سال وهّابىها به نجف اشرف حمله نمودند، ولى عرب خزاعل جلو آنها را گرفتند و سیصد نفر از آنها را کشتند(۲۰). در سال ۱۲۱۵ نیز گروهى براى انهدام مرقد مطهّر حضرت امیر علیهالسلام عازم نجف اشرف شدند که در مسیر با عدّهاى از اعراب درگیر شدند و شکست خوردند(۲۱). در مدّت نزدیک به ده سال چندین بار حملات شدیدى به شهر کربلا و نجف انجام دادند(۲۲). در سال ۱۲۱۶ وهّابیّان پس از کشتار بىرحمانه اهل کربلا و هتک حرمت حرم حسینى علیهالسلام با همان لشگر راهى نجف اشرف شدند، ولى مردم نجف بهسبب آگاهى از ماجراى کشتار و غارت کربلا و آمادگى دفاعى به مقابله برخواستند؛ حتّى زنها از منزلها بیرون آمدند و مردان خود را تشجیع و تحریک به دفاع کردند تا اسیر کشتار و چپاول وهّابیّان نشوند، در نتیجه سپاه وهّابىها نتوانستند به شهر نجف وارد شوند(۲۳). در سال ۱۲۲۰ یا ۱۲۲۱ وهّابىها به سرکردگى «سعود» به نجف اشرف حمله بردند، ولى چون شهر داراى برج و بارو بود، و در بیرون نیز خندقى شهر را حفاظت مىکرد، به علاوه جمعى از مردم و طلاب علوم دینى در حدود دویست نفر تحت رهبرى شیخ جعفر نجفى (کاشف الغطاء) از مراجع اعلم عصر که خود مردى دلیر بود، شبانه روز مشغول دفاع از شهر بودند، کارى از پیش نبردند.خانه شیخ جعفر کاشف الغطاء انبار اسلحه بود و او بر هر دروازه نجف و در هر برجى جمعى از طلاب و مردم را به دفاع واداشته بود.
شیخ حسین نجف، شیخ خضر شلال، و سید جواد عاملى صاحب مفتاح الکرامه و شیخ مهدى ملاکتاب از جمله علماى مدافع شهر بودند که از مردان بلند آوازه مىباشند.
قواى سعود در این حمله پانزده هزار وهابى جسور جنگجو بود. وهّابىها چندان که سعى کردند نتوانستند وارد شهر شوند، و مدافعان نجف با سرسختى دفاع مىکردند.
در یکى از روزها برخى از وهّابىها از دیوار شهر بالا آمدند و نزدیک بود شهر را اشغال کنند، ولى با دفاع مردانه مدافعان مسلح مواجه شدند، و عقب نشستند. در مدت محاصره نجف چون مدافعان از درون شهر و برج و باروها وهّابىها را زیر آتش داشتند، توانستند هفتصد نفر از آنها را به قتل رسانند. سرانجام سعود با بقیه نفراتش ناامید از نجف اشرف بازگشت.
اهالى نجف قبل از رسیدن قواى سعود، خزانه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را به بغداد و از آنجا به کاظمین منتقل ساختند و در محزن آنجا به ودیعت نهادند، و بدین گونه از دستبرد آن قوم غارتگر وحشى مصون ماند.
ابن بشر مورخ نجدى راجع به حمله سعود به نجف در تاریخ نجد مىنویسد:
«در سال ۱۲۲۰ سعود با سپاه انبوهى از نجد و نواحى آن در بیرون شهر معروف در عراق (نجف اشرف) فرود آمد، و سپاه مسلمین (وهّابىها) را در اطراف شهر پراکنده ساخت، و دستور داد باروى شهر را خراب کنند.
چون یاران او به شهر نزدیک شدند، به خندقى عریض و عمیق برخورد کردند و نتوانستند از آن عبور کنند. در جنگى که میان طرفین روى داد در اثر تیراندازى از روى باروها و برجهاى شهر، جمعى از مسلمین (وهّابىها) کشته شدند. آنها نیز از شهر عقب نشستند، و به غارت نواحى اطراف پرداختند»(۲۴). سعود در سال بعد یعنى ۱۲۲۲ نیز بار دیگر با بیست هزار جنگجوى جسور وهابى به نجف اشرف حمله برد، ولى چون دید مدافعان شهر به رهبرى کاشف الغطاء با توپ و تفنک آماده دفاع هستند نجف را رها ساخت، و به شهر «حله» روى آورد(۲۵).
۴. تخریب آثار بزرگان در مکه:
وهّابیون در سال ۱۲۱۸ پس از مسلط شدن بر مکّه تمام آثار بزرگان دین را تخریب نمودند. در «مُعَلّى» قبّه زادگاه پیامبر گرامى صلىاللهعلیهوآلهوسلم را و همچنین قبّه زادگاه على بن ابى طالب علیهالسلام و حضرت خدیجه و حتى ابوبکر را ویران و باخاک یکسان کردند.آثار باستانى که در اطراف خانه خدا و بر روى زمزم را تخریب کرده و در تمام مناطقى که مسلط مىشدند آثار صالحین را نابود مىکردند و هنگام تخریب طبل مىزدند و به رقص و آواز خوانى مىپرداختند(۲۶). رفاعى یکى از علماى بزرگ اهل سنّت کویت خطاب به علماى وهابى مىنویسد:
رضیتم ولم تعارضوا هدم بیت السیّده خدیجه الکبرى أمّ المؤمنین والحبیبه الأولى لرسول ربّ العالمین صلى اللّه علیه وآله، المکان الذی هو مهبط الوحی الأوّل علیه من ربّ العزّه والجلال، وسکتم على هذا الهدم راضین أن یکون المکان بعد هدمه دورات میاه وبیوت خلاء ومیضات، فأین الخوف من اللّه؟ وأین الحیاء من رسوله الکریم علیه الصلاه والسلام(۲۷)؛ شما به تخریب خانه ام المؤمنین خدیجه کبرى اوّلین حبیبه پیامبر صلىاللهعلیهوآله رضایت دادید و هیچ عکس العمل نشان ندادید با این که آن مکان محل نزول وحى قرآن بود. و در برابر این جنایت سکوت انتخاب کردید و رضایت دادید که آن مکان مقدس به توالت و دستشویى مبدل شود. پس چرا از خدا نمىترسید؟ و از پیامبر کریم حیا نمىکنید؟
رفاعى در ادامه مىنویسد:
زادگاه رسول اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم را ویران و به محل خرید وفروش حیوانات تبدیل شد که با تلاش افراد صالح و خیّر، از چنگال وهّابىها در آمد و به کتابخانه مبدّل گردید ... شما وهّابیان در این سالهاى اخیر تصمیم گرفتید نیّات شوم خود را از طریق تهدید و انتقام پیاده کنید، تمام تلاش خود را جهت نابودى محل ولادت رسول گرامى صلىاللهعلیهوآلهوسلم به کار بستید، حتّى از شخصیّتها و علماء بزرگ سعودى مجوّز ویران کردن آن مکان مقدس را گرفتید، ولى ملک فهد، عواقب شوم آن را ملاحظه کرد و شما را از این کار ننگین باز داشت.
این چه کار بى ادبانهاى است که از شما سر مىزند؟!
این چه بى وفایى است که در حق رسول گرامى صلىاللهعلیهوآلهوسلم ! روا مىدارید در حالى که خداوند به وسیله آن حضرت، ما و شما و اجداد ما را از تاریکىهاى شرک به سوى نور اسلام هدایت فرمود؟!
بدانید که به هنگام مشاهده رسول گرامى صلىاللهعلیهوآلهوسلم در کنار حوض، جز بىحیایى نصیب شما نخواهد شد. و به یقین بدانید که نتیجه شقاوت خود را در نابودى آثار پاک آن نبى مکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم که موجب رنجش گردیده است، مشاهده خواهید کرد(۲۸). رفاعى در جاى دیگر مىنویسد:
آثار قبور صحابه و امّهات المؤمنین و آل البیت را نابود کرده و قبر آمنه بنت وهب مادر گرامى رسول اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم را با بنزین به آتش کشیدید واثرى از آنها باقى نگذاشتید(۲۹).
۵. آتش زدن کتابخانههاى بزرگ:
دردناکترین چیزى که وهّابیّت مرتکب شد و آثار قبیح آن براى همیشه باقى است، آتش زدن کتابخانه بزرگ «المکتبه العربیّه» بود که بیش از ۶۰ هزار عنوان کتاب گرانقدر و کم نظیر و بیش از ۴۰ هزار نسخه خطّى منحصر به فرد داشت که در میان آنها برخى از آثار خطّى دوران جاهلیّت، یهودیان، کفّار قریش و همچنین آثار خطّى على علیهالسلام ، ابوبکر، عمر، خالد بن ولید، طارق بن زیاد و برخى از صحابه پیامبر گرامى صلىاللهعلیهوآلهوسلم و قرآن مجید به خطّ «عبد اللّه بن مسعود» وجود داشت.و نیز در همین کتابخانه انواع سلاحهاى رسول اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم و بتهایى که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود، مانند «لات»، «عُزّى»، «مَناه» و «هُبَل» موجود بود.
«ناصر السعید» از قول یکى از مورّخان نقل مىکند که هنگام تسلط وهّابیان، این کتابخانه را به بهانه وجود کفریّات در آن به آتش کشیده و به خاکستر تبدیل کردند(۳۰).
۶. تصرف مدینه منوره:
سعود در سال ۱۲۲۰ یا ۱۲۲۱ در هجوم خود به مدینه پس از یکسال و نیم محاصره سرانجام آن شهر مقدّس را متصرّف شد. تمام اشیاء گران بهایى که در حرم پیامبر صلىاللهعلیهوآله بود را غارت نمود. فقط از بیم عموم مسلمین از تعرّض به قبر مقدّس پیغمبر صلىاللهعلیهوآله خوددارى کردند.آنها چهار صندوق مملوّ از جواهرات مرصع به الماس و یاقوت گرانبها را به غارت بردند. از جمله، چهار شمعدان زمرّدین بود که به جاى شمع، در آنها یک قطعه الماس شبنما و درخشنده بود، و حدود یک صد قبضه شمشیر با غلافهاى مصلاّ به طلاى خالص و مرصع به الماس و یاقوت با دستههایى از زمرّد و یَشْم که به هیچوجه نمىشد آنها را قیمت گذارى کرد(۳۱). دریادار سرتیپ «ایّوب صبرى» سرپرست مدرسه عالى نیروى دریایى در دولت عثمانى مىنویسد:
سعود بن عبد العزیز، پس از تصرّف مدینه منوّره، همه اهالى مدینه را در مسجد النبى گرد آورد و درهاى مسجد را بست و اینگونه سخن آغاز نمود: هان اى مردم مدینه! براساس آیه شریفه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» دین و آیین شما امروز به کمال رسید، به نعمت اسلام مشرّف شدید، حضرت احدیّت از شما راضى و خشنود گردید، دیگر ادیان باطل نیاکان خود را رها کنید و هرگز از آنها به نیکى یاد نکنید، از درود و رحمت فرستادن بر آنها به شدّت پرهیز نمایید، زیرا همه آنها به آیین شرک درگذشتهاند(۳۲).
پی نوشت:
(۱) ر. ک: کتاب شناسى توصیفى تألیفات علماى شیعه در پاسخ به شبهات و کتابهاى اهل سنّت، که رساله کارشناسى ارشد دانش پژوه گرامى جناب آقاى طاهر عباس از کشور پاکستان است که این جانب (نگارنده) به عنوان استاد داورِ این رساله بودم و به حقّ از بهترین رسالههایى بود که در سالهاى اخیر مشاهده کردم.
(۲) ر. ک: تاریخ نجد، فصل سوم غزوات،ص ۹۵؛ تاریخ آل سعود، ج ۱، ص ۳۱ و تاریخچه نقد و بررسى وهّابىها، ۱۳ ـ ۷۶.
(۳) «سار عبد العزیز رحمهالله غازیا بجمیع المسلمین وقصد بلد ثادق ونازلهم وحاصرهم ووقع بینهم قتال وقطع شیئا من نخیلهم فأقام على ذلک أیّاما، وقتل من أهل البلد ثمانیه رجال، وقتل من المسلمین ثمانیه رجال». عنوان المجد، ص ۳۴.
(۴) غزا عبد العزیز إلى الخرج فأوقع بأهل الدُلَم وقتل من أهلها ثمانیه رجال ونهبوا بها دکاکین فیها أموال، ثمّ أغاروا على أهل بلد نَعْجان وقتلوا عوده بن على ورجع إلى وطنه، ثمّ بعد أیّام سار عبد العزیز بجیوشه إلى بلد (ثَرْمَدا) وقتل من أهلها أربعه رجال وأصیب من الغزو مبارک بن مزروع. ثمّ إنّ عبد العزیز کرّ راجعا وقصد (الدُلَم) و(الخُرْج) فقاتل أهلها وقتل من فزعهم سبعه رجال وغنم علیهم إبلاً کثیرا. عنوان المجد، ص ۴۳.
(۵) غزا عبد العزیز منفوحه وأشعل فی زروعها النار؟! وأخذ کثیرا من حللهم وغنم منهم إبلاً کثیرا وقتل من الأعراب عشره رجال.» عنوان المجد، ص ۴۳.
(۶) أتوا بلاد حَرْمه فی اللیل وهم هاجعون . . . فلمّا انفجر الصبح أمر عبد اللّه على صاحب بُندق یثورها، فثوروا البنادق دفعه واحده فارتجتّ البلد بأهلها وسقط بعض الحوامل، ففزعوا وإذا البلاد قدضبطت علیهم ولیس لهم قدره ولا مخرج. عنوان المجد، ص ۶۷.
(۷) عنوان المجد، ص ۶۰.
(۸) همان.
(۱۰) فتنه الوهابیه، ص ۲۰.
(۱۱) الأحزاب: ۵۶.
(۱۲) تاریخ العربیه السعودیه، ص ۱۲۶.
(۱۳) نزهه الغرى فى تاریخ النجف الغرى السرى، ص ۵۲.
(۱۴) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۱۲۱.
(۱۵) تاریخ مملکه السعودیه، ج ۳، ص ۷۳.
(۱۶) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۱۲۱، حوادث سال ۱۲۱۶.
(۱۷) تاریخچه نقد و بررسى وهّابىها، ص ۱۶۲.
(۱۸) مشرکان را بکشید و کافران را ذبح کنید.
(۱۹) مسیر طالبى، ص ۴۰۸.
(۲۰) وهابیان، ص ۳۳۷.
(۲۱) ماضى النجف وحاضرها، ج ۱، ص ۳۲۵.
(۲۲) تاریخ المملکه السعودیّه، ج ۱، ص ۹۲.
(۲۳) ماضى النجف وحاضرها، ج ۱، ص ۳۲۵.
(۲۴) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱ ، ص ۱۳۷.
(۲۵) رجوع شوده به: مفتاح الکرامه، ج ۵ ص۵۱۲، مقدمه محقق توانا على دوانى بر کتاب فرقه وهابى سید محمد حسن قزوینى، ص ۴۱.
(۲۶) کشف الارتیاب، ص ۲۷، به نقل از تاریخ «الجبرتى».
(۲۷) نصیحه لإخواننا علماء نجد» ص ۵۹. تألیف: یوسف بن السیّد هاشم الرفاعى، با مقدمه دکتر محمّد سعید رمضان البوطی.
(۲۸) حاولتم ولا زلتم تحاولون وجعلتم دأبکم هدم البقعه الباقیه من آثار رسول اللّه صلى اللّه تعالى علیه وآله وسلم ألا وهی (البقعه الشریفه التی ولد فیها)، التی هُدمت، ثمّ جُعلت سوقا للبهائم، ثمّ حولها بالحیله الصالحون إلى مکتبه هی (مکتبه مکّه المکرّمه).
فصرتم یرمون المکان بعیون الشرّ والتهدید والانتقام، وتتربّصون به الدوائر وطالبتم صراحه بهدمه واستعدیتم السلطه وحرضّتموها على ذلک بعد اتّخاذ قرار بذلک من هیئه کبار علمائکم قبل سنوات قلیله (وعندی شریط صریح بذلک) غیر أنّ خادم الحرمین الشریفین الملک فهد العاقل الحکیم العارف بالعواقب تجاهل طلبکم وجمّده.
فیا سوء الأدب وقلّه الوفاء لهذا النبیّ الکریم الذی أخرجنا اللّه به وإیّاکم والأجداد من الظلمات إلى النور! ویا قلّه الحیاء منه یوم الورود على حوضه الشریف! ویا بؤس وشقاء فرقه تکره نبیّها سواء بالقول أو بالعمل وتحقّره وتسعى لمحو آثاره!. نصیحه لإخواننا علماء نجد، ص ۶۰.
(۲۹) هدمتم معالم قبور الصحابه وأمّهات المؤمنین وآل البیت الکرام رضی اللّه عنهم وترکتموها قاعا صفصفا وشواهدا حجاره مبعثره لا یُعلم ولا یُعرف قبر هذا من هذا؛ بل سُکب على بعضها البنزین فلا حول و لاقوّه إلاّ باللّه. ثمّ ذکر فی الهامش: قبر السیدّه آمنه بنت وهب أم الحبیب المصطفى نبیّ هذه الأمّه [ صلىاللهعلیهوآلهوسلم ]. نصیحه لإخواننا علماء نجد: ۳۸.
(۳۰) ر.ک: کتاب تاریخ آل سعود، ج ۱، ص ۱۵۸، کشف الارتیاب، ص ۵۵، ۱۸۷، ۳۲۴، أعیان الشیعه، ج ۲، ص ۷، الصحیح من سیره النبیّ الأعظم، ج ۱، ص ۸۱ و آل سعود من أین إلى أین، ص ۴۷.
(۳۱) فرقه وهابى و پاسخ به شبهات آنها، مقدمه على دوانى، ص ۴۰.
(۳۲) تاریخ وهّابیان، ۱۰۷، تاریخ الوهّابیّه، چاپ مصر، ص ۱۲۶.
ادامه مطلب
کارنامه عملی وهابیت (2)
۷. تخریب قبور طائف و مکه:
در سال ۱۳۴۳ وهّابىها بار دیگر قبه ابن عباس و دیگر قبور طائف و قبرهاى عبدالمطلب، ابوطالب و حضرت خدیجه همسر پیامبر صلىاللهعلیهوآله و زادگاه حضرت زهرا علیهاالسلام و همه شعائر اسلامى مکه را ویران کردند(1).۸. تخریب قبور ائمه بقیع علیهمالسلام :
در سال ۱۳۴۴، وهّابیّان پس از اشغال مکه، به مدینه روى آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، آن را اشغال نمودند، قبور ائمه بقیع و دیگر قبور همچون قبر إبراهیم فرزند پیامبر و زنان آن حضرت، قبر ام البنین مادر حضرت عباس، قبه عبداللّه پدر پیامبر صلىاللهعلیه وآله ، إسماعیل پسر امام جعفر صادق و قبه همه صحابه و تابعین را بدون استثنا خراب کردند.ضریح فولادى ائمه بقیع را که در اصفهان ساخته و به مدینه حمل شده بود، از روى قبر حضرت امام حسن مجتبى، امام زین العابدین، امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهمالسلام برداشته و بردند. قبور عباس عموى پیامبر و فاطمه بنت اسد مادر امیر المؤمنین را که با قبور چهار امام همام، در زیر یک قبه بودند نیز ویران کردند(2). هم چنین زادگاه امام حسن و امام حسین در مدینه، قبور شهداى بدر و نیز بیت الاحزانى را که حضرت على علیهالسلام براى حضرت زهرا علیهاالسلام ساخته بود، ویران کردند(3).
۹. قتل عام مردم طایف:
برخى بر این پندارند که وهّابیّان فقط بلاد شیعه نشین را مورد تاخت و تاز قرار دادند، ولى با نگاهى به عملکرد آنان در حجاز و شام، روشن خواهد شد که حتّى مناطق سنّى نشین نیز از حملات آنان در امان نمانده است.زینى دحلان مفتى مکه مکرّمه مىنویسد:
ولمّا ملکوا الطائف فی ذى القعده سنه ۱۲۱۷ ألف ومائتین وسبعه عشر قتلوا الکبیر والصغیر والمأمور والآمر ولم ینج إلاّ من طال عمره، وکانوا یذبحون الصغیر على صدر أمّه ونهبوا الأموال وسبّوا النساء(4)؛ هنگامى که وهّابیّان در سال ۱۲۱۷ هجرى طایف را به تصرّف خود درآورند، کوچک و بزرگ، رئیس و کارمند، همه و همه را قتل عام کردند. جز سالخوردگان کسى از دست آنان خلاصى نیافت، آنان کودک شیرخواره را در آغوش مادر سر بریدند و اموال مردم را غارت کردند و زنان را به اسارت در آوردند.
جَبَرْتى(5) موّرخ حنفى مىنویسد: فی أواخر سنه ۱۲۱۷ ه. أغار الوهّابیّون على الحجاز، فلما قاربوا الطائف خرج إلیهم الشریف غالب فهزموه، فرجع إلى الطائف وأحرقت داره وهرب إلى مکه، فحاربوا الطائف ثلاثه أیام حتّى دخلوها عنوه، وقتلوا الرجال وأسروا النساء والأطفال، وهذا دأبهم فى من یحاربهم، وهدموا قبه ابن عباس فى الطائف(6)؛ در اواخر سال ۱۲۷۱، وهّابیّان به حجاز یورش بردند و هنگامى که نزدیک طایف شدند شریف غالب، حاکم طایف، براى مقابله با آنان به بیرون طایف رفت، ولى او را شکست دادند و او به داخل شهر بازگشت. خانه او را آتش زدند و او بهسوى مکه فرار کرد و پس از آن به مدّت سه روز با مردم طایف جنگیدند و مردان آنان را کشتند و زنان و کودکان را به اسارت گرفتند.
روش وهّابیّان همهجا این چنین بود و در طایف، قبر ابن عباس را (که محل زیارت عموم بود) ویران کردند.
جمیل صدقى زهاوى، از علماى اهل سنّت عراق در حمله وهّابیان به طایف مىنویسد:
از زشت ترین کارهاى وهّابیان در سال ۱۲۱۷، قتل عام مردم طایف است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند، کودک شیرخوار را در آغوش مادر سر بریدند، جمعى را که مشغول فراگرفتن قرآن بودند، کشتند و حتّى گروهى را که در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند و کتابها را که در میان آنها تعدادى قرآن و نسخههایى از صحیح بخارى و صحیح مسلم و دیگر کتابهاى حدیثى و فقهى نیز بود، در کوچه و بازار افکنده و آنها را پایمال کردند(7). وهّابیان پس از قتل عام مردم طایف طى نامهاى، علماى مکه را به آیین خود دعوت کردند، آنان در کنار کعبه گرد آمدند تا به نامه وهّابیان پاسخ بگویند که ناگهان جمعى از ستم دیدگان طایف داخل مسجدالحرام شدند و آن چه بر آنان گذشته بود بیان داشتند، مردم سخت به وحشت افتادند، گویا که قیامت برپا شده است.
آن گاه علما و مفتیان مذاهب چهارگانه اهل سنّت از مکه مکرّمه و دیگر بلاد اسلامى که براى اداى مناسک حج آمده بودند، به کفر وهّابیان حکم کردند و بر امیر مکّه واجب دانستند تا با آنان به مقابله برخیزد و فتوا دادند که بر مسلمانان واجب است تا در این جهاد شرکت نمایند و در صورت کشته شدن شهید خواهند بود(8).
۱۰. کشتار عمومى علماى اهل سنّت:
دریادار سرتیپ ایّوب صبرى مىنویسد: «عبد العزیز بن سعود که تحت تأثیر سخنان محمّد بن عبد الوهّاب قرار گرفته بود، در نخستین سخنرانى خود در حضور شیوخ قبایل گفت: ما باید همه شهرها و آبادىها را به تصرّف خود درآوریم و احکام و عقاید خود را به آنان بیاموزیم ...»(9). تا آن جا که مىگوید:براى تحقّق بخشیدن به این آرزو ناگزیر هستیم که عالمان اهل سنّت را که مدّعى پیروى از سنّت سنیّه نبویّه و شریعت شریفه محمّدیّه هستند، از روى زمین برداریم.
و به عبارت دیگر، مشرکانى که خود را به عنوان علماى اهل سنّت قلمداد مىکنند از دم شمشیر بگذرانیم به ویژه علماى سرشناس و مورد توجّه را، زیرا تا اینها زندهاند همکیشان ما روى خوشى نخواهند دید، از این رهگذر باید نخست کسانى را که به عنوان عالم خودنمایى مىکنند ریشهکن نموده، سپس بغداد را تصرّف کرد(10). در جاى دیگرى مىنویسد:
سعود بن عبد العزیز در سال ۱۲۱۸ به هنگام تسلّط بر مکه مکرّمه، بسیارى از دانشمندان اهل سنّت را بىدلیل به شهادت رساند و بسیارى از اعیان و اشراف را بدون هیچ اتّهامى به دار آویخت و هر کس را که در اعتقادات مذهبى ثبات قدم نشان مىداد به انواع شکنجهها تهدید کرد و آن گاه منادیانى فرستاد که در کوچه و بازار بانگ زدند: ادخلوا فی دین سعود، وتظلّوا بظلّه الممدود؛ هان اى مردمان! به دین سعود داخل شوید و در زیر سایه گستردهاش مأوا گزینید!(11).
۱۱. قطع مناسبات تجارى با کشورهاى غیر وهابى:
فاسیلیف مستشرق روسى مىنویسد:وقد بلغ تعصّب الوهّابیّین إلى حدّ حملهم على قطع العلاقات التجاریّه مع غیرهم، وکانت التجاره إلى عام ۱۲۶۹ ه مع الشام والعراق محرمه(12)؛ تعصّب وهّابیّان به جایى رسید که تجّار عربستانى را وادار به قطع مناسبات تجارى با کشورهاى غیر وهّابى کردند که تا سال ۱۲۶۹ تجارت با کشور سوریه و عراق از این جهت که وهّابى نبودند، حرام بود.
ابن بشر تاریخ نگار وهّابى مىنویسد:
وکانوا إذا وجدوا تاجراً فی طریق یحمل متاعاً إلى المشرکین صادروا ماله(13)؛ وهّابیّان اگر مشاهده مىکردند که بازرگانى، کالایى را به کشورهاى مشرکین (یعنى غیر وهّابى) حمل مىکند، آن را مصادره مىکردند.
۱۲. کشتار حجاج بیت اللّه الحرام:
الف: کشتار حجاج یمن:در سال ۱۳۴۱ وهّابیّان با حجاج یمنى که خلع سلاح بودند و هیچگونه دفاعى به همراه نداشتند، رو به رو شدند. آنان ابتدا به حجاج امان دادند؛ ولى وقتى در بالاى کوه قرار گرفتند و حجاج یمنى در پایین قرار داشتند، دهانه توپها را به سوى آنان گرفته و تنها دو نفر جان سالم به در بردند که جریان کشتار وحشیانه را به آگاهى مردم رساندند(14).
ب: قتل عام حجاج مصرى در منى:
در سال ۱۳۴۴ وهّابیان برخى از اعمال حاجیان مصرى در منى را حرام دانستند و عدّهاى از آنها را کشتند(15).
ج: کشتار حجاج ایرانى:
عمّال وهّابى رژیم آل سعود در چهارم ذى الحجه ۱۴۰۷ ق (۹ مرداد ۱۳۶۶ ش) هزاران نفر از حجاج بیت اللّه الحرام را به جرم سر دادن فریاد برائت از مشرکین در مکه به خاک و خون کشیدند و حتى آخوندهاى دربارى آنان، فریاد مىزدند و مىگفتند: «اقتل المجوس اقتل المشرکین»؛ مجوس و مشرکین را بکشید. یکى از شاهدان عینى این واقعه تلخ را این چنین نقل مىکند:
با چشم خود دیدم که سعودىهاى کثیف، بىشرمانه و بىرحمانه با عصاى معلولین با دو دست محکم به صورت زنها مىکوبیدند و نقش بر زمین مىکردند. اى کاش به زدن تنها قانع بودند. وقتى خانمى بر روى زمین مىغلطید، نفر بعدى با هر وسیلهاى که در دست داشت به مغز نیمه جان او مىکوبید تا از دنیا برود(16).
د: حمله وهابیان افراطى به حجاج بحرینى:
در مهر ماه ۱۳۸۶ گروهى از وهّابیان تندرو با کمین در کوچههاى اطراف مسجدالحرام پس از مشاهده مینى بوس شیعیان بحرینى با خرده شیشههاى تیز و برنده به سوى حجاج شیعه یورش بردند و اقدام به فحاشى و به زبان آوردن القابى چون شیعیان سگ صفت کافر و دهها فحش دیگر کردند(17).
۱۳. کشتار مردم بى دفاع اردن:
در سال ۱۳۴۳، جمعى از وهّابىها ناگهان به اردن یورش بردند و مردم بىاطلاع «ام العمد» و همسایه آنان را مورد هجوم قرار دادند، مردان و زنان بىگناه را کشتند و اموال آنان را غارت کردند. اما طولى نکشید که با رانده شدن برخى و اسارت عدهاى دیگر، عقب نشینى کردند که البته اسیران وهّابى به فرمان انگلیس آزاد شدند. در سال ۱۳۴۶ وهابیان دوباره با سپاهى متشکل از سى هزار نفر به اردن حمله کردند و قتل و غارت و خونریزى شدیدى به راه انداختند(18).۱۴. کشتار عزاداران امام موسى کاظم علیهالسلام :
کشتار عزاداران امام موسى کاظم علیهالسلام در ۲۵ رجب ۱۴۲۶ مصادف با شهادت امام موسى کاظم علیهالسلام وهّابیون با پخش غذاهاى مسموم در اطراف حرم آن إمام علیهالسلام و نیز انجام انفجارهاى متعدد در کاظمین بین صفوف عزاداران امام موسى کاظم علیهالسلام ، باعث شهادت ۱۵۰۰ نفر از شیعیان عزادار شدند.۱۵. جنایتهاى طالبان وهابى در افغانستان:
در اواخر سال ۱۳۷۲ شمسى گروهى وهّابى به نام طالبان در افغانستان وارد صحنه نبرد شدند که از سوى عربستان و آمریکا حمایت مىشدند. در شهریور ۱۳۷۵ کابل را تصرّف کردند و به کشتار مسلمانان شیعى پرداختند. در ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ زنان و مردان و کودکان را از پشت بامها به رگبار بستند و اهالى شهر مزار شریف را قتل عام کردند؛ سپس با هجوم به بیمارستانها، بیماران شیعه را روى تختها به شهادت رساندند.در سنگچارک و بامیان و یروان و کاپیسا، شکم بانوان حامله شیعه را پاره مىکردند و جنین آنان را بیرون کشیده و سر مىبریدند(19). در عاشوراى ۱۲۶۷ شیعیان قندهار در حسینیهها سرگرم عزادارى بودند که ناگهان وهّابیان جنایتکار با اسلحه هجوم آوردند و عدّه فراوانى از شیعیان بىدفاع را به فجیعترین وضع به قتل رساندند(20).
۱۶. وهابیت و انفجار در اهواز:
در جریان دستگیرى عوامل بمب گذارىهاى پیاپى سال ۱۳۸۴ در اهواز، روشن شد که از مجموع ۴۶ دستگیر شده، ۴۴ نفر داراى عقاید وهّابیت هستند. براساس اطّلاعات موثق، این عدّه از سوى اسرائیل، آمریکا و انگلیس حمایت مىشدند و از عوامل وهّابیت در ایران بودند(21).۱۷. انفجار بزرگ در مسجد تاریخى براثا:
در عملیات انتحارى هجدهم فروردین ۱۳۸۵ در مسجد تاریخى براثاى بغداد، بیش از ۶۹ نفر کشته و ۱۳۰ نفر زخمى شدند(22).18. انفجار حرم عسکریین:
۲۲ فوریه ۲۰۰۶ (۳/۱۲/۸۴)، انفجار ۲۱۵ کیلوگرم مواد منفجره منجر به آسیب کلى مرقد امام هادى و امام حسن عسکرى علیهماالسلام شد.۱۳ ژوئن ۱۲۰۷، (۲۳/۳/۱۳۸۶)، انفجار منارههاى عسکرین به دست وهّابیّان برگ دیگرى از جنایت وهّابیّت تکفیرى را رقم زد.
حدود ساعت ۹ صبح بر اثر وقوع چندین انفجار مهیب، دو مناره حرم عسکریین منفجر و تخریب شد. در انفجار نخست گلدسته طلایى سمت چپ و در انفجار دوم گلدسته سمت راست این حرم منفجر گردید.
همچنین در این اقدام تروریستى ، سقف سرداب غیبت حضرت ولى عصر(عج) نیز به کلى فرو ریخت(23).
پی نوشت:
(1) مقدمه علامه دوانى بر کتاب فرقه وهابى، ص ۵۵.
(2) مقدمه دوانى بر کتاب فرقه وهابى، ص ۵۶.
(3) پایگاه اطلاع رسانى مرکز اسناد انقلاب اسلامى، www.irdc.ir
(4) الدرر السنیّه، ص ۴۵.
(5) وى عبد الرحمان بن حسن بن ابراهیم مصرى حنفى، متوفّاى ۱۲۳۷ مىباشد.
(6) عجائب الآثار، ج ۲، ص ۵۵۴ و غالب محمّد أدیب در: أخبار الحجاز ونجد فى تاریخ الجبرتى، ص ۹۳.
(7) «ومن أعظم قبائح الوهابیّه اتّباع ابن عبد الوهّاب، قتلهم الناس حین دخلوا الطائف قتلاً عامّا حتّى استأصلوا الکبیر والصغیر، وأودّوا بالمأمور والأمیر، والشریف والوضیع، وصاروا یذبحون على صدر الأم طفلَها الرضیع، ووجدوا جماعه یتدارسون القرآن فقتلوهم عن آخرهم، ولمّا أبادوا من فی البیوت جمیعا خرجوا إلى الحوانیت والمساجد وقتلوا من فیها وقتلوا الرجل فی المسجد وهو راکع أو ساجد، حتّى أفنوا المسلمین فی ذلک البلد ولم یبق فیه إلاّ قدر نیف وعشرین رجلاً تمنعوا فی بیت الفتنى بالرصاص أن یصلوهم وجماعه فی بیت الفعر قدر المائتین وسبعین قاتلوهم یومهم ثم قاتلوهم فی الیوم الثانى والثالث حتّى راسلوهم بالأمان مکرا وخدیعه فلمّا دخلوا علیهم وأخذوا منهم السلاح قتلوهم جمیعا، وأخرجوا غیرهم أیضا بالأمان والعهود إلى وادی (وج) وترکوهم هنالک فی البرد والثلج حفاه عراه مکشوفی السوآت، هم ونساوءهم من مخدرات المسلمین ونهبوا الأموال والنقود والأثاث، وطرحوا الکتب على البطاح وفی الأزقه والأسواق تعصف بها الریاح، وکان فیها کثیر من المصاحف ومن نسخ البخارى ومسلم وبقیه کتب الحدیث والفقه وغیر ذلک، تبلغ الوفا موءلفه فمکثت هذه الکتب أیّاما وهم یطوءونها بأرجلهم ولا یستطیع أحد أن یرفع منها ورقه، ثم أخربوا البیوت وجعلوها قاعا صفصفا وکان ذلک سنه ۱۲۱۷.» الفجر الصادق، ص ۲۲.
(8) سیف الجبر المسلول على الأعداء، ص ۲.
(9) تاریخ وهّابیان، ۳۳.
در چاپ مصر این چنین آمده: «ها أنا ذا آمر حامیه، فأستطیع الآن أن أفصح عمّا أضمره فی خلدى إنّ هدفی من حشد هذا الجیش هو أن أنطلق من دار الخلافه ـ وهی الدرعیّه ونجد ـ بجحفل أشوس لا یقهر، فأحتلّ جمیع الدیار والقفار وأعلّم الناس الأحکام والشرائع، وأضمّ بغداد وبجمیع توابعها إلیّ فتنعم فی ظلّ العدل الذى نتصف به». تاریخ الوهّابیّه، ص ۵۴.
(10) تاریخ وهّابیان، ۳۳.
در چاپ مصر این چنین آمده: ولاجل تحقیق هذا الأمل فلابدّ من أن نجتثّ دابر علماء العامّه الذین یدّعون أنّهم یتّبعون السنّه النبویّه السنیّه والشریعه المحمّدیّه العلیّه وبعباره أخرى: نستأصل شأفه المشرکین الذین یسمّون أنفسهم باسم علماء أهل السنّه ولا سیّما من یشار إلیه بالبنان منهم.
إذ ما دام هؤلاء فی قید الحیاه فسوف لا یروق لأتباعنا بلغه من العیش، فلذا ینبغی أن نبید من یظهر بعنوان عالم أولاً، ثمّ نحتلّ بغداد ثانیا. تاریخ الوهّابیّه، ص ۵۵، ط. الهدف للإعلام والنشر ـ قاهره سال ۲۰۰۳ م.
(11) تاریخ وهابیان، ص ۷۴.
عبارت چاپ مصر این چنین است: قتل سعود الوخیم العاقبه کثیرا من علماء العامّه بدون ذنب وأعدم شنقا کثیرا من الأعیان والأشراف دون أیّ تهمه، وهدّد بأنواع العذاب کلّ من یبدی تمسّکا بما علیه من عقائد دینیّه وحینئذ أرسل رجالاً ینادون بغایه الوقاحه فی الأزقّه والأسواق بأعلى أصواتهم «ادخلوا فی دین سعود، وتظلّوا بظلّه الممدود» وبهذا النداء المسعور دعوا الناس عملاً إلى اعتناق دین محمّد بن عبد الوهّاب. تاریخ الوهّابیّه، ص ۹۵.
(12) تاریخ العربیه السعودیه، ص ۱۰۵ .
(13) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۱۲۲ .
(14) salaf.blogfa.com
(15) salaf.blogfa.com
(16) روزنامه جمهورى اسلامى ایران، ۱۶ آذر ۱۳۶۶، خاطرات سیدرضا موسوى کاظمى محمدى از نایین.
(17) www.shia-news.com
(18) www.salaf.blogfa.com
(19) www.salaf.blogfa.com
(20) محمد سلطان الواعظین، شبهاى پیشاور، ج ۱، تحقیق: عبدالرضا درایتى، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، پایى. ۱۳۸۵، ص ۳۴۶.
(21) www.aftabnews.ir
(22) روزنامه ایران، ۱۹ فروردین ۱۳۸۵، صفحه بین الملل.
(23) ر.ک: خبرگزارى مهر ۱۳/۳/۸۶؛ روزنامه کیهان، ۲۴ خرداد ۱۳۸۶، ۲۸ جمادى الأوّل ۱۴۲۸، ۱۴ ژوئن ۱۲۰۷، سایت مجمع جهانى محبین اهلالبیت ۲۳ خرداد ۱۳۸۶.
/خ
ادامه مطلب
وهابیت تندرو و بازگشت به عصر جاهلیت

وهابیت تندرو و بازگشت به عصر جاهلیت
جمعى از اندیشمندان اسلامى
بسیارى از متفکران اسلامى معتقدند که حرکت «وهابیت تندرو» با ویژگىهاى اعتقادى، اخلاقى و عملى از جهاتى نوعى بازگشت به دوران جاهلیت عرب است؛ زیرا بسیارى از خصائص آن دوران را با خود داشته و دارد.دلائل و مدارک آنها را ذیلاً مىآوریم و داورى نهایى را به عهده خوانندگان مىگذاریم:
۱. از بارزترین صفات عرب جاهلى خشونت و قساوت بىحساب بود، از کشتن انسانها لذت مىبردند و سالیان دراز خونریزى در میان آنها متوقف نمىشد.
در ذیل آیه ۱۰۳ سوره آل عمران در تفاسیر مختلف آمده است که میان دو قبیله «اوس» و «خزرج» جنگهاى خونینى رخ داد که ۱۲۰ سال به طول انجامید.
( جامع البیان، ج ۴، ص ۴۶؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۶۱؛ تفسیر البغوى، ج ۱، ص ۳۳۳؛ فتح القدیر، ج ۱، ص ۳۶۹ و روح المعانى، ج ۴، ص ۱۹.)
همچنین ابن اثیر در تاریخ خود بیش از شصت جنگ مهمّ زمان جاهلیت را نام مىبرد که در آنها هزاران تن کشته شدند. البته تعداد( کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۴۴۸-۳۲۱، طبع بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۸ ق.)
جنگهاى کوچک و بزرگ تا ۱۷۰۰ جنگ نیز ثبت شده است.
(العرب قبل الاسلام، ص ۱۲۸.)
همچنین نقل شده است که روزى پیامبرصلى الله وعلیه وآله از بهشت و نعمتهاى آن سخن گفت، در این میان عربى جاهلى از آن حضرت پرسید: آیا در آنجا جنگ و خونریزى وجود دارد؟ هنگامى که پاسخ منفى شنید، گفت: «إذَنْ لاخَیْرَ فیها؛ بنابراین، فایدهاى ندارد!!». ( پیام امام امیرالمؤمنین، ج ۲، ص ۱۱۲.)
آنها فرزندان خود را با دست خویش زنده زنده زیر خاک مىکردند و به آن افتخار مىنمودند.
مفسران ذیل آیه ۸ و ۹ سوره تکویر «وَإِذَا الْمَوْءُودَهُ سُئِلَتْ * بِأَىِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» داستانهایى از زنده به گور کردن دختران توسط عرب جاهلى آوردهاند.
(ر.ک: جامع البیان، ج ۳۰، ص ۹۱؛ تفسیر ابن ابىحاتم، ج ۱۰، ص ۳۴۰۳؛ تفسیر قرطبى، ج ۱۹، ص ۲۳۳؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۱۸۶ و ج ۴، ص ۵۱۰؛ تفسیر آلوسى، ج ۳۰، ص ۵۴. )
قیس بن عاصم تمیمى محضر رسول خداصلى الله وعلیه وآله آمد و گفت: من در جاهلیت هشت دخترم را زنده به گور کردهام! رسول خدا فرمود: در برابر هر یک از آنان یک برده را آزاد کن. در تفسیر ابن کثیر (ج ۴، ص ۵۱۰ ) ( جامع البیان طبرى، ج ۳۰، ص ۹۱؛ تفسیر قرطبى، ج ۱۹، ص ۲۳۳)
آمده است که قیس گفته است من دوازده یا سیزده دختر را زنده به گور کردهام،...
عرب قبر را صهر (داماد) مىنامید! زیرا دخترانشان را در آن زنده به گور مىکردند.
( ر.ک: بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۴۴)
اسلام با شعار «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ» ومطرح کردن( انبیاء، آیه ۱۰۷)
رحمانیت و رحیمیت خداوند هر روز در نمازها، به مبارزه با این خوى زشت پرداخت و بر آن غلبه کرد و رحمت و رأفت الهى محیط اسلام را فرا گرفت.
پیغمبر اسلامصلى الله وعلیه وآله که پیغمبر رحمت است، محبت در حق کودکان و افراد بىگناه و حتّى مراعات حیوانات و درختان را در جنگها سفارش مىفرمود.
امیرمؤمنانعلیهالسلام در نامه معروف خود به مالک اشتر (نامه ۵۳) به او فرمود: نسبت به همه مردم اعم از «مسلمان» و «غیر مسلمان»، مدارا و محبت کن (فانّهم صِنفان: إمّا أخٌ لک فى الدین، او نظیرٌ لک فى الخلق).
ولى وهابیت سلفى تندرو امروز، فتوا به اباحه جان و مال و ناموس همه کسانى که هم فکر آنها نیستند مىدهد، و پیروان آنها هر روز خون بیگناهان، اعم از شیعه و سنى زن و بچه و حتى کودک شیرخوار را مىریزند، هر جا را بتوانند آتش مىزنند، حتى اعمال وحشتناکى که در عصر جاهلیت هم معمول نبود را انجام مىدهند. با رفتار آنان مصداق بارز «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِىَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً» ظاهر شد، تا( بقره، آیه ۷۴ )
آنجا که بیگانگان این شعار را سر دادهاند «اسلام یعنى خشونت و آدمکشى».
همایش ضد پیروان مکتب اهلبیت که اخیراً در عربستان برگزار شد و سخنان پارهاى از عالمنمایان وهابى در سختگیرى و تشدّد نسبت به آنها اعم از بزرگ و کوچک حتى شیرخواران و دستور به کشتار آنان حاکى از اوج قساوت قلب و زنده شدن خوى جاهلى در آنان است.
( در این همایش صالح الفوزان عضو هیأت عالى افتاى سعودى در سخنانى خواستار آن شد تا هیأت حاکمه این کشور، شیعیان مقیم مناطقى چون قطیف، مدینه منوره و نجران را به اسلام! دعوت کند و به اجبار آنها را به پذیرش اندیشه سلفى وادارند. عبداللَّه بن جبرین نیز در سخنان خود در این همایش خواستار دشمنى با پیروان مکتب اهلبیت و تحقیر و توهین آنان شد و گفت: نباید به آنان اجازه داد تا در مساجد نماز بخوانند؛ باید با آنان برخورد شدید داشت. وى همچنین گفت: باید قربتاً الى اللَّه با فرزندان شیعه در دانشگاهها سختگیرى کرد و در صورت لزوم کشتن آنها واجب است.
یکى دیگر از وهّابىها به نام ناصر العمر، در سخنان خود خواستار برخورد با مردم عراق شد؛ وى در یادداشتى خواستار ممانعت از حجّ آنها و همچنین جلوگیرى از انتشار کتاب، روزنامه و یا مجلاتى که آنان در نگارش آن نقش دارند در عربستان شد. لازم به یادآورى است که در همایش مذکور سلمان بن عبدالعزیز، امیر منطقه ریاض نیز حضور داشت. (شبکه المرصد العراقى MARSAD IRAQ.NET ؛ سایت شیعه نیوز، ۷ مهرماه shia-news.com ۱۳۸۶))
این حرکت غیر انسانى منحصر به شیعیان نبوده و نیست. راه انداختن حمام خون در طائف و مناطق دیگر در تاریخ گذشته آنها ثبت است و گواه دیگر این مدعاست.
جمیل صدقى زهاوى از علماى اهل سنت عراق درباره حمله وهابیان به شهر سنىنشین طائف مىنویسد: «از زشتترین کارهاى وهابیان در سال ۱۲۱۷ قمرى قتل عام مردم طائف است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند، طفل شیرخوار را بر روى سینه مادرش سر بریدند، جمعى را که مشغول فراگیرى قرآن بودند کشتند، و حتّى گروهى را که در مسجد مشغول نماز بودند، به قتل رساندند و کتابها که در میان آنها تعدادى قرآن و نسخههایى از صحیح بخارى و مسلم و دیگر کتب حدیث و فقه بود، در کوچه و بازار افکنده و آنها را پایمال کردند.
( الفجر الصادق، ص ۲۲ )
زینى دحلان مفتى مکه نیز این ماجرا را در کتاب خود آورده است.
( الدرر السنیّه، ص ۴۵)
غالب محمد ادیب از تاریخ جبرتى نقل مىکند که وهابیان سه روز به غارت طائف پرداختند و مرد و زن و کوچک و بزرگ را کشتند.
( اخبار الحجاز و نجد فى تاریخ الجبرتى، ص۹۳. )
صلاح الدین مختار که خود وهّابى است مىنویسد: در سال ۱۲۱۶ امیر سعود با لشگر انبوهى از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد؛ در ماه ذىقعده به کربلا رسید و تمام برج و باروى شهر را خراب کرد و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار بودند، به قتل رساند و نزدیک ظهر با اموال وغنایم فراوان از شهر خارج شد. آنگاه خمس اموال غارت شده را خود برداشت و بقیّه را به نسبت، هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم میان لشگریان خود تقسیم کرد!.
( تاریخ المملکه السعودیه، ج ۳، ص ۷۳)
شیخ عثمان نجدى از مورّخان وهّابى مىنویسد: «وهابیان به صورت غافلگیرانه وارد کربلا شدند و بسیارى از اهالى آنجا را در کوچه و بازار کشتند. ضریع حسینعلیهالسلام را خراب کردند و آنچه داخل آن بود را غارت نمودند و در شهر نیز هر چه از اموال، اسلحه، لباس، طلا و فرش و قرآن نفیس یافتند را ربودند، نزدیک ظهر از شهر خارج شدند، در حالى که قریب به دو هزار تن از اهالى کربلا را کشته بودند».
( عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۱۲۱، حوادث سال ۱۲۱۶)
آرى این یک خوى بسیار زشت جاهلى بود که آن را تجدید کردند.
۲. عرب جاهلى از شنیدن حرف حق ابا داشت لذا به هم سفارش مىکردند که به هنگام تلاوت آیات قرآن از سوى پیغمبر اکرمصلى الله وعلیه وآله فریاد سر دهند، تا کسى سخن آن حضرت را نشنود.
( قرآن مىفرماید: «وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ». (فصلت، آیه ۲۶) )
وهابیان سلفى تندرو نیز امروز صدها هزار کتاب بر ضد مخالفان خود که مملو از دروغ و تهمت است منتشر مىسازند و به زور به آنها مىدهند، اما اجازه نمىدهند حتى یک جلد کتاب روشنگر در پاسخ آنها منتشر شود.
کسى حق ندارد در سرزمین حجاز کتابى در پاسخ به شبهات وهابیت که مستدل، منطقى و محترمانه نوشته شده باشد منتشر کند و اگر از کشور دیگر نیز کسى کتابى در همین زمینه به آنجا ببرد، دستگیر و زندانى مىشود. در حقیقت آنها با تمام امکانات به تبلیغ آیین خویش مىپردازند، ولى نه خود گوش شنوایى براى شنیدن پاسخهاى منطقى دارند و نه اجازه مىدهند کسى این پاسخها را بشنود!!
۳. مشرکان عصر جاهلیت بعد از نزول آیات قرآن آنچه را به نفعشان بود مىپذیرفتند و آنچه به زیانشان بود نفى مىکردند و از روش «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ» استفاده مىکردند.
( نساء، آیه ۱۵۰)
سلفىهاى امروز نیز نسبت به آیات قرآن چنین مىکنند مثلاً براى نفى شفاعت پیامبر و سایر معصومین به آیه «قُلْ للَّهِِ الشَّفَاعَهُ جَمِیعاً» متوسل( زمر، آیه ۴۴)
مىشوند و آیاتى همچون «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» را که با ( بقره، آیه ۲۵۵)
صراحت از شفاعت اولیاءاللَّه سخن مىگوید، به فراموشى مىسپارند.
۴. عرب جاهلى تازه مسلمانان را شکنجه مىدادند و مجبور به تغییر عقیده مىکردند.
(داستان شکنجههاى یاسر و سمیّه که به شهادت آنان انجامید و شکنجههاى بلال و دیگر مسلمانان توسط مشرکان مغرور قریش را همگان شنیدهاند.)
وهابیت تکفیرى نیز به اجبار و تهدید به قتل، مسلمین را وادار به تغییر عقیده و پذیرش آیین خود مىکنند و اعمال غیر وهّابى را صحیح نمىدانند و در گذشته نه چندان دور شاهد و ناظر بودیم که در مسجد مدینه مرتباً مخالفان را شلاق مىزدند.
احمد زینى دحلان مفتى مکه مکرمه مىنویسد: «اگر کسى به مذهب وهابیت در مىآمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمد بن عبدالوهاب» به وى مىگفت: باید دوباره حج انجام دهى، زیرا حج گذشته تو در حال «شرک» صورت گرفته است! و به کسى که مىخواست وارد کیش وهابیت بشود، مىگفت: پس از شهادتین باید گواهى دهى که در گذشته کافر بودهاى و پدر و مادرت نیز در حال کفر از دنیا رفتهاند! و همچنین باید گواهى دهى که علماى گذشته نیز کافر مردهاند! اگر گواهى نمىداد وى را مىکشتند و هر کس را که از مذهب وهابیّت پیروى نمىکرد، مشرک دانسته و خون و مال او را مباح مىدانست. آرى، او بر این باور بود که طىّ قرون گذشته تمامى مسلمانان کافر بودهاند!».
( الدرر السنیّه، ج ۱، ص ۴۱؛ الفجر الصادق، تألیف جمیل صدقى الزهاوى، ص ۱۷)
اکنون نیز در کنار قبرستان بقیع سردابى توسط سلفىهاى تکفیرى درست شده که اگر کسى زیارت نامهاى با صداى کمى بلند در بقیع بخواند او را به آنجا مىبرند و شکنجه مىدهند و مىگویند تا از کار خود اظهار پشیمانى نکنى رها نمىشوى!
۵. عرب جاهلى به ماههاى حرام (ماه هایى که جنگ در آن حرام بود) اهمیت نمىداد و به میل خود آن را تغییر مىداد.
( ماههاى حرام چهار ماه است، ماههاى ذى قعده، ذى حجه، محرم و رجب که در میان عرب جنگ در این چهار ماه حرام بود، ولى چون جنگ و غارت جزئى از زندگى عرب جاهلى شده بود، لذا تحمل سه ماه آتش بس براى آنان مشکل بود، به همین خاطر گاه بعضى از این سه ماه را از ماههاى حرام حذف مىکردند و ماه دیگرى را به جاى آن مىگذاشتند. قرآن در همین باره مىفرماید: «إِنَّمَا النَّسِىءُ زِیَادَهٌ فِى الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَاماً وَیُحَرِّمُونَهُ عَاماً لِیُوَاطِئُوا عِدَّهَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ» (توبه، آیه ۳۷))
سلفىهاى تکفیرى امروز بدتر از عرب جاهلى، کشتارهاى دستهجمعى بیگناهان را در عراق هیچ روز و در هیچ ماهى متوقف نمىکنند و حکومت طالبان در افغانستان نیز چنین بود.
۶. اعراب جاهلى سعى در تخریب مساجد داشتند چنانکه در تفسیر آیه شریفه «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِى خَرَابِهَا» آمده است که مشرکان مکه بعد از مهاجرت مسلمین به مدینه( بقره، آیه ۱۱۴)
محل عبادت و نماز آنها را ویران کردند.
( در تفسیر مجمع البیان ذیل آیه فوق آمده است: «وقد وردت الروایه بانّهم هدموا مساجد کان اصحاب النبىصلى الله وعلیه وآله یصلّون فیها بمکّه لمّا هاجر النبىصلى الله وعلیه وآله الى المدینه؛ در روایات آمده است، مشرکان قریش مکانهایى را که مسلمین در آنجا نماز مىخواندند، پس از هجرت پیامبر به مدینه، ویران ساختند»)
سلفىها نیز اخیراً فتوا دادند مساجد پیروان اهلبیتعلیهمالسلام را تخریب کنند و مراقد ائمه اهلبیتعلیهمالسلام که مرکز عبادت الهى بود نیز به دست آنها تخریب شد؛ همانگونه که طىّ چند سال گذشته مسجد علىعلیهالسلام و مسجد حضرت زهراعلیهاالسلام را در مدینه (از مساجد سبعه) تخریب کردند.
۷. عرب جاهلى بر اثر جهل و نادانى، خود را عاقلترین مردم و مسلمانان را به عنوان سفهاء و ابلهان معرفى مىکرد.
( «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُوا کَمَا ءَامَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا ءَامَنَ السُّفَهَاءُ» (بقره، آیه ۱۳))
عالمنمایان نادان وهابى تکفیرى نیز، خود را از همه علماى اسلام اعم از سنى و شیعه عالمتر و بزرگان علماى اسلام را به جهل و ناآگاهى نسبت مىدهند.
۸ . عرب جاهلى براى زنان کمترین ارزشى قائل نبود و هنگامى که به او بشارت مىدادند خدا به تو دخترى داده، صورتش از شدت غضب سیاه مىشد و مدتى پنهان مىگردید، سپس اگر مىتوانست دختر را زنده بگور مىکرد.
( قرآن کریم در این رابطه مىفرماید: «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ کَظِیمٌ * یَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِى التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ» (نحل، آیه ۵۹-۵۸) )
سلفىهاى متعصب نیز هیچگونه حقى براى زنان قائل نیستند، نه مشاغل اجتماعى، نه حق رأى دادن؛ حتى حق رانندگى با رعایت کامل حجاب اسلامى را نیز به زنان نمىدهند.
حال خود قضاوت کنید آیا وهابیت تندرو بازگشت به دوران جاهلیت عرب نیست؟
ما امیدواریم آنان بیش از این به خود و جهان اسلام ستم نکنند و به مقتضاى «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» با علماى ( زمر، آیه ۱۸-۱۷)
اسلام اعم از شیعه و اهل سنت بنشینند و سخنان روشنگرانه آنها را بشنوند و به اشتباهات خطرناک خود پى ببرند و راه تفاهم جهان اسلام را به روى خود بگشایند و اتهامات دشمنان را دائر بر خشونت اسلامى در پرتو معارف نورانى واحکام حیاتبخش و مملو از رحمت و رأفت اسلامى را بزدایند.
«وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ».
( قصص، آیه ۵۱ )
/خ
ادامه مطلب
بنیانگذاران عقائد وهابیت (۱)

بنیانگذاران عقائد وهابیت (۱)
ولى باید بدانیم که وى، مبتکر و به وجود آورنده عقائد وهابیان نبود، بلکه قرنها قبل از او این عقائد یا قسمتى از آنها توسط بعضى از علماى حنبلى اظهارشده ولى به صورت مسلک جدید درنیامده بود. اینک به بعضى از کسانى که قرنهاقبل از «محمد بن عبدالوهاب» این عقائد را اظهار داشتهاند، اشاره مىکنیم ازجمله
۱ - «حسن بن على بربهارى» در قرن چهارم عالم معروف حنبلى «ابو محمد، حسنبن على بن خلف بربهارى» قسمتى از این عقائد را اظهار داشت. وى در عصر خود، شیخ و پیشواى حنبلىها بود که به سال ۲۳۳ در بغداد متولد شد و در آنجا نشو ونما کرد و از دوران تحصیل و اساتید وى اطلاعى در دست نیست. او عالم کجاندیش و کینهتوز بود و سخنان منکر و ناشناخته زیادى مىگفت او بود که براى اولین بارزیارت قبور را منع کرد و نوحهگرى و مرثیهخوانى بر امام حسین(علیه السّلام) و زیارت اورا قدغن ساخت و به کشتن نوحهخوانان دستور داد. از جمله این که نوحهگرى بودبه نام خلب که در کار خود ماهر بود و صداى خوبى داشت و قصیدهاى را که با اینبیتشروع مىشود:
ایها العینان فیضا و استهلا لا تغیضا
در رثاى امام حسین(علیه السّلام) مىخواند. تنوحى مولف کتاب «نشوار المحاضره» مىگوید: آن را در خانه یکى ازروسا شنیدیم. در آن موقع حنابله در بغداد نفوذ زیادى داشتند و از ترس آنهاکسى جرات نوحهگرى و روضهخوانى بر امام حسین(علیه السّلام) را نداشت مگر این که در نهان یا در پناه قدرت سلطان باشد نوحه هم جز مرثیههاى حسین(علیه السّلام) و اهل بیت نبود وهیچ تعرضى به سلف نمىشد با وجود این، بربهارى از این امر آگاه شد دستور دادنوحهگر را پیدا کنند و او را به قتل برسانند. در آن موقع حنابله در بغدادمکرر به فتنهانگیزى و اذیت و آزار مردم مىپرداختند. آنها در بغداد مسجدى بناکردند که مرکز فتنه و فساد بود به همین جهت مردم آن را مسجد ضرار نامیدند (آن را به مسجد ضرارى که پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آن را خراب کرد، مانند کردند) و به«على بن عیسى» وزیر شکایت کردند و او دستور ویران کردن آنجا را داد (۱) .
او داراى آراء مخصوصى بود و هرکس با آراء و عقائد او مخالفت مىورزید، شدت عمل به خرج مىداد و یاران خود را وادار مىکرد که با خشونت با مردم رفتار کنند، خانههاى مردم را غارت نمایند و مزاحم کارهاى مردم باشند و هرکس سخنانشان را نپذیرد او را بترسانند. یکى از موارد آن، داستان حمله آنها به «محمد بن جریر طبرى» مورخ معروف است.
گویند: طبرى در سفر دوم از طبرستان به بغداد در یک روز جمعه در مسجد جامع،حنبلیها نظر او را درباره «احمد بن حنبل» و نیز حدیث نشستن خدا بر روىعرش ، پرسیدند.
پاسخ داد که مخالف «احمد بن حنبل» به حساب نمىآید. حنبلیها گفتند علماء دراختلافات او را به حساب آوردهاند، طبرى جواب داد که من نه خود او را دیدهام که از وى روایتى شده باشد و نه با یکى از اصحاب او که مورد اعتماد باشد، برخودهام. و اما حدیث جلوس خداوند بر عرش، امرى محال است.
حنبلیها و اصحاب حدیث چون این سخن از طبرى شنیدند به او حمله بردند ودواتهاى خود را به طرف وى پرتاب کردند، او ناگزیر به خانه خود پناه برد،حنبلیها که تعدادشان به هزاران تن مىرسید، خانهاش را سنگباران کردند بهطورىکه در جلو خانه او تل بزرگى از سنگ پدید آمد. «نازوک» رئیس شرطه بغداد، باهزاران سپاهى در رسید و طبرى را از شر حنابله رها کرد و یک روز تمام در آنجاماند و دستور داد سنگها را از خانه او دور کردند (۲) .
نویسندگان حنبلى مانند «ابن کثیر و ابن عماد» درباره «بربهارى» مطالب مبالغهآمیزى نوشتهاند از جمله ابن کثیر نوشته: بربهارى در نزد عموم مردم احترام زیادى داشت روزى بالاى منبر در حال موعظه، عطسه کرد، تمام حاضرین او را «تشمیت» گفتند. یعنى جمله «یرحمکالله» را بر زبان جارى ساختند، صداى اهل مجلس به کوچه و بازار رسید هرکس شنید او نیز گفت و این امر تا آنجا وسعتیافت که اهل بغداد، جمله یرحمکالله را بر زبان راندند، فریاد یرحمکالله مردمبه قصر خلیفه رسید، این امر بر خلیفه گران آمد، جمعى نیز سعایت کردند، درنتیجه در صدد دستگیرى وى بر آمدند و او متوارى شد و پس از یک ماه در گذشت (۳) .
اما حقیقت این است که علت عمدهاى که باعث شد خلیفه حکم دستگیرى او را صادرکرد، مطالبى بود که برخلاف عقیده مردم اطهار مىداشت.
غرض، خلیفه به وزیر خود «ابى على بن مقله» دستور داد او را دستگیر سازد تافتنهها بخوابد و اوضاع آرام گیرد. «بربهارى» خود را مخفى کرد (۴) . تا این که با جمعى از یارانش دستگیر و به بصره تبعید گردید (۵) . سپس بر بهارى در زمان راضى(۳۲۲ه) به سال ۳۲۳ با یاران خود به بغداد برگشت (۶) . راضى از جریان مطلعشد و به رئیس شرطه دستور داد در بغداد از یاران بربهارى نباید دو نفر دریکجا جمع شوند. بدر خرشنى (صاحب شرطه) گروهى از اتباع او را به زندان افکندو خود بربهارى متوارى شد.
«ابوعلى مسکویه» مىنویسد: علت اقدام مزبور این بو دکه بربهارى و پیروانش پیوسته فتنهانگیزى مىکردند. درباره این گروه از طرف خلیفه الراضى توقیعى صادر گردید، خلیفه در توقیع خود، اعمال و معتقدات اتباع بربهارى را از قبیل این که شیعیان اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به کفر و ضلالت نسبت داده و زیارت قبور امامان و پیشوایان دینى را انکار کردهاند، ذکر نموده و به سختى بر آن تاخته است و تهدید کرده که هرگاه دست از کارهاى خویش برندارند گردنشان را خواهد زدو خانه و محلههاى آنها را به آتش خواهد کشید (۷) .
«ابن اثیر» در تاریخ خود، در حوادث سال ۳۲۳ تحت عنوان فتنه حنابله دربغداد، چنین نوشته است که در این سال (۳۲۳) کار حنبلیها در بغداد بالا گرفت وقدرتى پیدا کردند.
«بدرخرشنى» صاحب شرطه، در دهم جمادى الاخره دستور داد در دو طرف جسر بغدادندا کردند که از اصحاب بربهارى حنبلى، دو نفر نباید با هم باشند و حق ندارند در خصوص مذهب خود مناظره کنند، امام جماعتشان باید در نماز صبح و مغرب وعشاء «بسمالله» را بلند و آشکارا بگوید. این اقدام صاحب شرطه مفید واقعنشد، بلکه فتنهجوئى یاران بربهارى فزونى گرفت. نابینایانى که در مسجد منزلداشتند آنها را وادار کردند تا هر شافعى مذهبى که وارد مسجد شود، او را تانزدیک مردن کتک بزنند.
ابن اثیر سپس از توقیع خلیفه که آن را براى حنابله خواندند، سخن گفته و اینچنین ادامه داده است که خلیه «الراضى» یاران بربهارى را سخت توبیخ کرده وبه شدت آنها را تهدید نموده استبه این علت که براى خداوند، مانند و شبیهىقائل بودند و ذات احدیت را داراى کف دست و انگشتان و دو پا با کفش از طلا وصاحب گیسوان، تصور مىکردند و مىگفتند که خداوند به آسمان بالا مىرود و بهدنیا فرود مىآید.
همچنین «ثم طعنکم على خیار الائمه و نسبتکم شیعه آل محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) الى الکفروالضلال، ثم استدعاوکم المسلمین الى الدین بالبدع الظاهره و المذاهب الفاجرهالتى لا یشهد بها القرآن وانکارکم زیاره قبور الائمه و تشنیعکم على زوارها بالابتداع و انتم مع ذلک تجتمعون على زیاره قبر رجل من العوام لیس بذى شرف ولا نسب و لا سبب برسولالله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و تامرون بزیارته و تدعون له معجزات الانبیاء وکرامات الاولیاء فلعنالله شیطانا زین لکم هذه المنکرات و ما اغواه...» (۸) .
«بر برگزیدگان از امامان طعن مىزدند و شیعه آل محمد را به کفر و گمراهى،نسبت مىدادند، و مسلمانان را به بدعتهاى آشکار و مذاهب زشت که در قرآن نامىاز آنها نیست، دعوت مىنمودند آنها درحالى که زیارت قبور ائمه را منع مىکردندو عمل زائران قبور ائمه را زشت مىشمردند و آنها را بدعتگزار مىدانستند، خودبه زیارت قبر مردى از عوام که هیچ نسبتى هم با رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نداشت امرمىکردند و براى او معجزاتى مانند معجزات پیامبران و اولیاء الهى ادعامىنمودند. خداوند شیطان را لعنت کند که این اعمال زشت را بر آنها زینت دادهاست». از توقیع خلیفه چنین معلوم مىشود که اتباع بربهارى درحالى که زوارقبور ائمه را بدعتگزار مىدانستند، به زیارت قبر مردى از عوام که هیچ نسبتىهم با رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نداشت، امر مىکردند.
سرانجام بربهارى در سال ۳۲۹ در سن ۹۶ سالگى در مخفیگاه دوم فوت کرد درحالىکه در خانه زنى خود را پنهان کرده بود در همان خانه بدون این که کسى بدانداو را غسل دادند و کفن کردند و در همانجا به خاک سپردند (۹) .
ملاحظه مىکنیم، سخنان بربهارى که در توقیع خلیفه به آن اشاره شده، قسمتى ازعقائدى است که بعدا به وسیله «ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب» اظهار شدهاست. مهمترین کتاب بربهارى «شرح کتابالسنه» است که در آن کتاب عقائد وآراء خاص خود را بیان کرده است و ابن عماد حنبلى نمونههائى از عقائد او رابیان داشته است از جمله گفته: بربهارى در کتاب شرح کتابالسنه گفته است: هرسخنى که از مردم زمان خود مىشنوى در پذیرفتن و عمل به آن عجله مکن تا براى تو معلوم شود آیا درباره آن از صحابه و یا از علماء سخنى رسیده است یا نه؟
اگر چیزى از صحابه یا علماء وارد شده باشد تنها آن را بپذیر و به غیر آن عملمکن که در آتش مىافتى. آگاه باش که سخن گفتن درباره حق تعالى از چیزهائى استکه تازه پیدا شده و این امر بدعت و گمراهى است. درباره خدا همان را بگو که خداوند در قرآن خود را به آن وصف کرده یا پیامبر براى اصحابش بیان داشتهاست. نیز باید به این امر ایمان داشت که مردم، در روز قیامتخدا را باچشمانى که در سر دارند، مىبینند و خداوند بدون واسطه به حساب بندگان خودمىرسد. همچنین باید ایمان داشتبر این که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از گناهکاران در روزقیامت و در سر پل صراط، شفاعت مىکند و تمام پیامبران و نیز صدیقین و شهداء وصالحین، حق شفاعت دارند. ایمان به این که بهشت و جهنم خلق شدهاند بهشت درآسمان هفتم و سقف آن عرش است و دوزخ در زیر طبقه هفتم زمین قرار دارد.
و نیز ایمان به فرود آمدن حضرت عیسى (علیه السّلام) از آسمان و این که دجال را مىکشد وازدواج مىکند و پشتسر قائم آل محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نماز مىخواند، سپس از دنیا مىرود (۱۰) .هرکس به تشییع جنازه بدعتگزارى برود تا از تشییع باز گردد، در دشمنىخداست...
۲ - عبیدالله بن محمد بن محمد بن حمدان عکبرى مکنى به «ابوعبدالله» و معروف به «ابن بطه» از فقهاء و محدثین حنبلى است که درسال ۳۰۴ در عکبرى (واقع در ده فرسنگى بغداد) متولد شد و در سال ۳۸۴ در ۸۳ سالگى در همانجا درگذشت او براى تحصیل و فراگرفتن حدیثبه مکه و سرحدات وبصره و سایر شهرها مسافرت نمود و سپس به زادگاه خود مراجعت و مدت چهل سالمنزوى و خانهنشین گردید و کتابهائى نوشت از جمله «الابانه على اصول السنهوالدیانه» (۱۱) او عالم کجاندیش بود که زیارت و شفاعت پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را انکارکرد. وى معتقد بود که سفر براى زیارت قبر پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سفر معصیت مىباشد و بایدنماز را در این سفر تمام خواند و قصر آن جایز نیست (۱۲) . همچنین عقیده داشت کههرکس سفر به زیارت قبور انبیاء و صالحان را عبادت بداند، عقیده او مخالف سنتپیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و برخلاف اجماع مىباشد (۱۳) . «خطیب بغدادى» شرح حال ابن بطه را ذکرکرده و ایرادهائى به او وارد آورده است، و گفته روایات او ضعیف است . «ابن جوزى» که ناشر افکار اوست، به ایردهاى خطیبجواب داده است (۱۵) . «ابن تیمیه» و «محمد بن عبدالوهاب» اهم عقائد خود رااز او گرفتهاند. (۱۶)
ادامه دارد
پی نوشت :
۱- نشوار المحاضره ، ج۲، ص ۱۳۴.
۲- ارشاد یاقوت، ج۶، ص ۴۳۶.
۳- البدایه والنهایه، ج۱۱، ص ۲۰۱ .
۴- کامل ابن اثیر، ج۶، ص ۲۸۲.
۵- الوافى بالوفیات، ج۱۲، ص ۱۴۶ - شذرات الذهب، ج۲، ص ۳۱۹.
۶- طبقات الحنابله نابلسى، ص ۲۹۹ - الاعلام زرکلى، ج۲، ص ۲۰۱.
۷- تجارب الامم، ج۵، ص ۳۲۲.
۸- کامل ابن اثیر، ج۶، ص ۲۴۸.
۹- المنتظم ابن جوزى، ج۶، ص ۳۲ - الوافى بالوفیات، ج۱۲، ص ۱۴۶.
۱۰-به نقل شذرات الذهب، ج۲، ص ۳۲۱ - ۳۲۰.
۱۱-ایضاح المکنون، ج۱، ص ۸.
۱۲- کتاب الرد على الاخنایى، ابن تیمیه، ص ۲۷.
۱۳- همان کتاب، ص ۳۰.
۱۴-تاریخ بغداد، ج۱۰، ص ۵ - ۳۷۱.
۱۵- المنتظم، ج۷، ص ۱۹۳.
۱۶- وهابیان مذهب خود را تازه نمىدانند، بلکه مىگویند این مذهب سلف صالحاست و از این روى خود را سلفیه مىنامند(فقهى، على اصغر، وهابیان، ص۱۷،انتشارات صبا).
ادامه مطلب
سخنی با ابن جبرین بزرگ مفتی وهابیت

سخنی با ابن جبرین بزرگ مفتی وهابیت
بسم الله الرحمن الرّحیم
الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُولَـئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ . بقره. ۲۱
و اما... کیست که نداند ابن جبرین سبب اول و اصلی نفوذ القاعده به عراق است، او با صدور فتواهای شیطانی، بزرگترین گروه از وهابیان تندرو سعودی را دور خود گرد آورده و آنها را با افکار و اعتقادات و فتاوا و نظراتی که تاریخ مصرفش گذشته، به گمراهی کشانده، و برای تحقق اهداف خود راهی جزء جوانان سعودی، که با استناد به یک کلمه مستعار از قرآن کریم "جهاد" گمراه شده اند، پیدا نکرده است. ولی آیا این جماعت حقیقتاً می دانند جهاد چیست؟ آیا او نفوذ و تأثیر خاصّی دارد که توانسته آنها را به آن سمت بکشاند آنگونه که افکار و فتاوای او را می پذیرند و آنچه که او از ایشان می خواهد، اجرا می کنند، به اعتبار اینکه او ولی امر است و اطاعتش واجب می باشد!!!
ما ابداً کینه ای از ملّت سعودی نداریم. امّا امّت عربی به ابن جبرینی مبتلا شده که جوانان را گول می زند و آنها را در آتش جهنّم می اندازد! در یکی از فتواهایی که همه شنیدند و در جرائد و مجلاّت و شبکه های عنکبوتی پخش شد او می گوید که رافضه (شیعیان) مرتد هستند! و حکم مرتد در اسلام قتل است!!!
بدینگونه ابن جبرین به گلّه گوسفندان فرمان می دهد و آنها، آنچنان که بره ای مادرش را دنبال می کند، از او پیروی می کنند. این فتوا به عنوان امری واجب الاجرا تلّقی می گردد. آنگاه این فتواها در کشور سعودی عمومی شده و مجّانی در دارالفتوی چاپ می شود! سپس سخنرانان در دانشگاهها جوانان را جمع نموده و به آنها تلقین می کنند که جهاد و قتل رافضه واجب است... باید عراق را آزاد کنیم و یک دولت اسلامی در آن به وجود بیاوریم!!!
در همین هفته، کنفرانسی در قاهره، به ریاست دکتر عادل عبد الناصر (برادر رئیس جمهور سابق مصر ، جمال عبد الناصر) با مشارکت گروهی از علماء و مورخین و کارشناسان تشکیل شد و همگی آنان تأکید کردند که نظام سعودی حاکم در جزیره العرب، منبع تروریسم بین المللی در جهان است و این حرفی نیست که تنها سید احمد العباسی (نویسنده مقاله) بگوید!
... امروزه سایتهای اینترنتی فراوان تروریسم سعودی، فتواهای جدید دیگری از ابن جبرین ، عضو هیئت بزرگان علمای کشتار و ذبح شیعه و پیروان اهل بیت (علیهم السّلام) منتشر می کنند... جامعه بین المللی باید در برابر این فتواها که علناً به قتل فرمان می دهد، سکوت نکند، امّا با کمال تعجّب سازمانها و مؤسسات مبارزه با تروریسم کاملاً سکوت کرده اند؛ آنها این فتواها را می شنوند و چشمشان را به روی همه اینها می بندند در حالی که می دانند نتیجه این فتاوی کشتار ملّتها است!
هر چه که ابن جبرین ادعا میکند دروغ و تهمت است... تناقض عجیبیی در ادّعاهای این پیرمرد وجود دارد در حالی که تلاش می کند اختلاف و نفاق را در دلها بکارد. نمی دانم چگونه پیرمردی در سنّ و سال او دروغ می گوید و همه مسلمانان را فریب می دهد و بین شیعه و سنی تفرقه می اندازد! شگفتا از این پیرمرد که نوه شیطان است و از نوشیدن خونهای مسلمانان دست بر نمی دارد...
... چگونه کسی که بین طوایف و ملل و مذاهب و ادیان تفرقه می اندازد، با پروردگار روبرو خواهد شد؟ ابن جبرین چگونه به ذهنش فشار می آورد و می گوید رافضیان، یعنی شیعیان مشرکند! در اینجا هیچ توضیح و توجیهی برای این نامگذاری وجود ندارد! مسئله بزرگی که هست، این است که که وی، دلایل و توجیهاتی می آورد و تلاش می کند صدایش را برای عدّه ای ساده لوح که سخنش را راست می دانند، بالا ببرد و افکار عمومی سعودی را به هیجان وادارد تا فتواهای او را بپذیرند، توجیهاتی می آورد تا دلیل کافی و اجازه عملی و شرعی باشد برای جوان سعودی، که به عراق برود و در جهنّم گرفتار شود و بدترین عاقبت را برای خود رقم بزند!
نمی دانم ابن جبرین این فتواها را از کجا آورده؟ من از این منبر آزاد با او در برابر تمام جهان، درخواست می کنم تا برای درستی حرفهایش دلیلی بیاورد... و گرنه کلام انشایی او فایده ای نخواهد داشت و خالی از هر محتوا خواهد بود. حتی یک دلیل برای صدق کلامش وجود ندارد و فقط برای برانگیختن جوانان عرب است تا به عراق بروند و شهروندان عراقی را بکشند! کجای این جنایات جهاد است؟ من از ابن جبرین می پرسم که مدّتی پیش چه کسی به عملیات (سوق الغزل) دست زد و به دو دختر عقب افتاده که درک و فهم درستی نداشتند، تجاوز کرد... به خاطر اینکه وهابیون خودشان را در برابر این اعمال قانع کنند، می گویند این عمل باعث ورود به بهشت است! آیا این سخن منطقی و درستی است؟... آیا کسی که این فتواها را نوشته یک شیخ مسلمان بوده؟ آیا این کلام شیوخ است؟ آیا کسی که این فتوا را نوشته عاقل بوده یا مجنون؟... هر کاری که او به روش خودش انجام می دهد تماماً اسائه ادب به صحابه محسوب می شود و هیچ دلیلی جز ادّعاهایی بی پایه و اساس ندارد و من برای این فرد(ابن جبرین) که فقط ادّعا می کند، دلیل و برهان می آورم...
به ابن جبرین می گویم، چه کسی به قران کریم طعنه زده؟ ما یا شما؟ آیا قرآنمان یکی نیست؟ چگونه ممکن است قرآن های ما متفاوت باشد؟
چه کسی به تو گفت که ما علی (علیه السّلام) را می پرستیم؟ عجب! آیا عقلت به اینجا رسیده که تصوّر می کنی مردمانی وجود دارند که مخلوقی را عبادت می کنند؟ آیا می دانی، ای ابن جبرین که امام علی (علیه السّلام) مانند سایه رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود، بنده ای از بندگان خدا که به سخن رسول الله گوش می داد و از اوامر او اطاعت می نمود، امّا اگر خوب فکر کنی می فهمی که این تو هستی که مرا مجبور می کنی که بگویم بعضی از صحابه که تو آنها را می شناسی به سخن رسول الله گوش نمی دادند...
و لیکن ما (شیعیان) که در عاشوراء به عزا می نشینیم به خاطر یادبود واقعه کربلاست که هر ساله به شکلی ناخودآگاه تکرار می شود و به امر شخص خاصّی نیست، بلکه از سر عشق و محبّت و تمسّک به عقیده اهل بیت (علیهم السّلام) است، حالا بگو این کار چه ضرری دارد؟
سؤالی من این است که ابن جبرین چرا به حجّ خانه خدا می رود ولی در طول زندگی اش ازدواج نکرده؟ آیا ممکن است به جواب این سؤال برسم؟
می خواهم به تو ای ابن جبرین، یادآور شوم که ما اصحاب دلیل و برهان هستیم، نه مثل شما که به دیگران سخنی به گزاف نسبت دهیم...
تو ما را متهم می کنی که اهل سنّت را می کشیم و تا حدّ مرگ شکنجه می دهیم. اگر دنبال حقیقت هستی خودت ببین چه کسی آنچه که تو ادّعا کرده ای را انجام می دهد ولی من تو را به خدا و پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قسم می دهم در برابر تاریخ و حقیقت منصف باشی و بگویی چه کسی بر علیه انسانها تجاوز می کند؟
زیاد به تو سخت نمی گیرم؛ چون می دانم الان مشغول نوشتن فتوایی جدید، با روشی جدید هستی، که با دفعات قبل تفاوت دارد، تا حکم قتل زنان و کودکان شیعه را شرعی و واجب کنی، اما به تو، و هر کسی که عقل و شعور و بینش تو را دارد، این کلام خدای عزّ و جلّ را یادآور می شوم که: {فَإِن حَکَمتُم فَاحکُمُوا بِالعَدل}.
یادت باشد که خدای عزّ و جلّ روز قیامت حساب سختی از تو خواهد کشید و در برابر او چون موش ترسانی خواهی بود، در حالی که جهنّم در پشت سرت جوش و خروش می کند، آیا آنوقت می توانی به سوراخی بخزی، ای قاتل، چه می کنی؟
نکته:
یکی از علماء باب گفتگو را با امام جماعت سابق مسجد نبوی باز کرد و آنگاه که مقدار زیادی از دلایلی که در کتابهای خود آنان در مورد حقیقت خلافت علی (علیه السّلام) هست، آورد، آن امام مسجد نبوی دست این شخص را گرفت و کنار قبر رسول الله برد و فقط یک حرف به او گفت: " اگر این آدم (با اشاره به قبر رسول الله) برخیزد و همین سخن تو را بگوید هرگز نظر من در این موضوع تغییر نخواهد کرد "... تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَمَن کَانَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍآیا غیر از این بود که پیشوای شما (یزید) وحی و اسلام را تماماً انکار می کرد؟ آیا نشنیده ای که می گفت مساجد را برای بندگان بگذار تا در آن ساکن شوند و از خمره شراب بر ما بنوشان که خدا نگفته وای بر کسی که شراب بنوشد، بلکه گفته وای بر نماز گزاران، هیچ کدام از شما از سلف صالحتان انتقاد نکرده اید، از کسانی مثل ولید که قرآن را پرت کرد و پاره نمود.
به نام گوینده "هَل أنبّئکم بالأخسرینَ عَمَلا...الذین ضَلّ سَعیُهم فی الحیاه الدنیا و هم یَحسَبونَ أنّهُم یحُسنونَ صُنعا"[۱]
می خواهیم به ابن مفتی(ابن جبرین) بگوییم": تو عالمی یا جاهل؟ اگر جاهلی که چه بسیار جاهلانی که در جهل مرکبند و خود خبر ندارند و اگر ادّعای علم داری بگو آیا از مذهب اهل بیت و پیروانش آگاهی داری؟ آیا آنها حسن و حسین را به جای خدای تعالی می خوانند، مگر نه این است که امامان ما می گویند شیعه ما کسی است که تقوای الهی داشته باشد و فقط از او اطاعت کند چگونه ما کسی را به غیر از خدا بخوانیم.
خدا رسوایت کند! ای دروغگو! چگونه حکم می کنی؟ آیا این سخن خداوند را خطاب به داوود (علیه السّلام) نخوانده ای (یا داوودُ إنّّا جَعَلناکَ خَلیفهً فی الأرض فَاحکُم بینَ النّاسِ بِالعَدل وَ لا تَتبّع الهَوی فَیُضِلَّکَ عَن سَبیلِ اللهِ[۲]) آیا تو عادلانه قضاوت کرده ای، ای شیخ!؟
روز قیامت به خدا چه می گویی؟ آنگاه که شیعیان جمع شوند و بگویند به ما تهمت کفر زدی، که ما غیر خدا را پرستیدیم و تو ای خدا می دانی که ما هیچ کس را جز تو نمی خوانیم، بلکه پیرو کسانی هستیم که امر تو را اطاعت کردند و تو گفتی (قل لا أسئلکم أجراً إلاّ المودّه فی القربی) تمام روایات گواهی می دهند که منظور از قربی خاندان پیامبر هستند که ما دوستدار آنانیم.
ما مثل شما جاهلان نیستیم ، تا همانند یکی از بزرگان شما بگوییم: عصای من از محمد بهتر است چون او مرده! در حالی که آن شیخ، خود در سلام نمازش می گوید: "السّلام علیک أیها النبی" چگونه سلام می دهد بر پیامبری که مرده است... بهتر نیست بر عصایش سلام دهد؟! آیا تو ای شیخ! این سخنان را انکار می کنی؟ ما هیچ گاه از شما نشنیده ایم که از کسانی که با خدا و رسول به جنگ برخاسته اند، انتقاد نمایید...
آیا غیر از این بود که پیشوای شما (یزید) وحی و اسلام را تماماً انکار می کرد؟ آیا نشنیده ای که می گفت مساجد را برای بندگان بگذار تا در آن ساکن شوند و از خمره شراب بر ما بنوشان که خدا نگفته وای بر کسی که شراب بنوشد، بلکه گفته وای بر نماز گزاران، هیچ کدام از شما از سلف صالحتان انتقاد نکرده اید، از کسانی مثل ولید که قرآن را پرت کرد و پاره نمود و گفت:
ای شیخ! آیا یک آدم عاقل بین شما وجود ندارد!؟ ولا تَحسبنّ الله عَمّا یَعمَلُ الظّالِمون- إنّما نُؤخّرُهم لِیومٍ تَشخَصُ فیه الأبصار مُهطِعینَ مُقنِعی رُؤوسُهم لا یرتدُّ إلَیهم طَرفُهم و أفئدتُهم هَواء[۴]- این اعمال فایده ای برایتان ندارد- و قَدِمنا إلى ما عَمِلوُا مِن عملٍ فَجَعلناهُ هَباءً مَنثورا-[۵] .
از خدا بترس ای ابن جبرین! والله اینها که می گویی دروغی بیش نیست. این فتواهایی که می دهی همه دروغ است حاشا که ما غیر خدا را بپرستیم. خدا تو و ما و اهل حق را هدایت کند-أفمن یهدی إلی الحقّ أحقّ أن یتّبع أم من لا یهدی إلاّ أن یهدی فما لکم کیف تحکمون[۶] - صدق الله العلی العظیم.
پی نوشت :
[۱] - {آنان} کسانی اند که کوششهایشان در زندگی دنیا به هدر رفته و خود می پندارند که کار خوب انجام می دهند.۱۰۴کهف
[۲] - ای داوود!ما تو را در زمین جانشین قرار دادیم؛ پس میان مردم به حق داوری کن واز هوس پیروی مکن که تو را از راه خدا به در کند.۲۶ص.
[۳] -آیا مرا از ستمگر سرکش می ترسانی؟ من آن ستمگر سرکش هستم.
اگر خدایت را روز قیامت ملاقات کردی، به او بگو ای خدا! ولید مرا پاره کرد.
داستان از این قرار است که روزی ولید حاکم اموی به مکه رفت و مقابل کعبه قرآن را باز کرد، آیه ۵۹سوره هود آمد که می گوید:" و اتبعوا أمرَ کلّ جبّار عنید" آنگاه ولید از این آیه خشمگین شد و قرآن را پرت کرد و این شعر را گفت" (مترجم).
[۴] -و خدا را ازآن چه که می کنند غافل نپندار، جز این نیست که {کیفر} آنان را برای روزی به تأخیر می اندازد که چشمها در آن خیره می شود. شتابان سر برداشته و چشم بر هم نمی زنند و {از وحشت} دلهایشان تهی است. ۴۲ و ۴۳ ابراهیم.
[۵] -و به هر کاری که کرده اند می پردازیم و آن را {چون} گردی پراکنده می سازیم. ۲۳فرقان.
[۶] -آیا کسی که به سوی حق رهبری می کند سزاوارتر است که پیروی شود یا کسی که راه نمی نماید، مگر آنکه {خود} هدایت شود، شما را چه شده چگونه داوری می کنید؟ ۳۵ یونس.
/خ
ادامه مطلب
وهابيان، وحدت شکنان امروز

وهابيان، وحدت شکنان امروز
الان اين سلاطيني که در بقعه الاسلام وهابي هستند، از اين که به وابستگي و رفاقت و طرفداري خودشان از سياست هاي دشمنان اسلام - يعني امريکا - تصريح کنند، ابايي ندارند و آن را پوشيده نمي دارند. اگر کسي بگويد شما با امريکا مخالفيد، بدشان مي آيد! اگر کسي بگويد شما با امريکا موافق و همدستيد، بدشان نمي آيد! اين درست يک ميزان و ملاک و معيار است. شما بايد مسلمان و حاکم اسلامي واقعي را هم از اين جا بشناسيد.
آن که با دشمنان اسلام دشمن است، او در خط اسلام است و آن که با دشمنان اسلام دوست مي باشد و مباهي به اين دوستي است، او در خط کفر است. دوستي او به معناي همپيماني و وابستگي و به معناي اين که منافع او را در حد «اشد رعايه» رعايت کند، است. وقتي که در کشور و شهر او بگويند: «مرگ بر امريکا»، او بدش بيايد! يک وقت، مردم خودش مي گويند: «مرگ بر امريکا»، که ممکن است امريکايي ها بگويند چرا مردم خودت اين شعار را مي دهند؟ اما يک وقت، ميهمانان يا مسافراني از جاي ديگر به اين جا آمده اند و مي گويند: «مرگ بر امريکا»؛ تو چرا سينه سپر مي کني؟ ! اين نيست، مگر همکاري و همراهي شديد با دشمن خدا و اسلام. اين، همان ريشه وهابيت است که امروز ثمره پليد و خبيثه خودش را نشان مي دهد.
استعمارگران با حربه مذاهب ساختگي نظير وهابيت به ايجاد شکاف و نفاق بين مسلمانان مي پردازند. استکبار جهاني از طريق به وجود آوردن وهابيت سعي کرده در داخل جامعه اسلامي، مرکز امني را براي خود ايجاد کند، بايد به طور صريح و آشکار مردم را نسبت به نقش وهابيون در ضربه زدن به وحدت اسلامي آگاه نمود.
رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مد ظله العالي)
منبع: برگرفته از مجله ي پويا شماره 7
/س
ادامه مطلب
بنیانگذاران عقائد وهابیت (2)

بنیانگذاران عقائد وهابیت (2)
ولى باید بدانیم که وى، مبتکر و به وجود آورنده عقائد وهابیان نبود، بلکهقرنها قبل از او این عقائد یا قسمتى از آنها توسط بعضى از علماى حنبلى اظهارشده ولى به صورت مسلک جدید درنیامده بود. اینک به بعضى از کسانى که قرنهاقبل از «محمد بن عبدالوهاب» این عقائد را اظهار داشتهاند، اشاره مىکنیم ازجمله
۱ - «حسن بن على بربهارى» در قرن چهارم عالم معروف حنبلى «ابو محمد، حسنبن على بن خلف بربهارى» قسمتى از این عقائد را اظهار داشت. وى در عصر خود،شیخ و پیشواى حنبلىها بود که به سال ۲۳۳ در بغداد متولد شد و در آنجا نشو ونما کرد و از دوران تحصیل و اساتید وى اطلاعى در دست نیست. او عالم کجاندیش وکینهتوز بود و سخنان منکر و ناشناخته زیادى مىگفت او بود که براى اولین بارزیارت قبور را منع کرد و نوحهگرى و مرثیهخوانى بر امام حسین(علیه السّلام) و زیارت اورا قدغن ساخت و به کشتن نوحهخوانان دستور داد. از جمله این که نوحهگرى بودبه نام خلب که در کار خود ماهر بود و صداى خوبى داشت و قصیدهاى را که با اینبیتشروع مىشود:
ایها العینان فیضا و استهلا لا تغیضا
در رثاى امام حسین(علیه السّلام) مىخواند. تنوحى مولف کتاب «نشوار المحاضره» مىگوید: آن را در خانه یکى ازروسا شنیدیم. در آن موقع حنابله در بغداد نفوذ زیادى داشتند و از ترس آنهاکسى جرات نوحهگرى و روضهخوانى بر امام حسین(علیه السّلام) را نداشت مگر این که در نهانیا در پناه قدرت سلطان باشد نوحه هم جز مرثیههاى حسین(علیه السّلام) و اهل بیت نبود وهیچ تعرضى به سلف نمىشد با وجود این، بربهارى از این امر آگاه شد دستور دادنوحهگر را پیدا کنند و او را به قتل برسانند. در آن موقع حنابله در بغدادمکرر به فتنهانگیزى و اذیت و آزار مردم مىپرداختند. آنها در بغداد مسجدى بناکردند که مرکز فتنه و فساد بود به همین جهت مردم آن را مسجد ضرار نامیدند (آن را به مسجد ضرارى که پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آن را خراب کرد، مانند کردند) و به «على بن عیسى» وزیر شکایت کردند و او دستور ویران کردن آنجا را داد (۱) .
او داراى آراء مخصوصى بود و هرکس با آراء و عقائد او مخالفت مىورزید، شدتعمل به خرج مىداد و یاران خود را وادار مىکرد که با خشونتبا مردم رفتارکنند، خانههاى مردم را غارت نمایند و مزاحم کارهاى مردم باشند و هرکسسخنانشان را نپذیرد او را بترسانند. یکى از موارد آن، داستان حمله آنها به«محمد بن جریر طبرى» مورخ معروف است.
گویند: طبرى در سفر دوم از طبرستان به بغداد در یک روز جمعه در مسجد جامع،حنبلیها نظر او را درباره «احمد بن حنبل» و نیز حدیث نشستن خدا بر روىعرش، پرسیدند.
پاسخ داد که مخالف «احمد بن حنبل» به حساب نمىآید. حنبلیها گفتند علماء دراختلافات او را به حساب آوردهاند، طبرى جواب داد که من نه خود او را دیدهامکه از وى روایتى شده باشد و نه با یکى از اصحاب او که مورد اعتماد باشد، برخودهام. و اما حدیث جلوس خداوند بر عرش، امرى محال است.
حنبلیها و اصحاب حدیث چون این سخن از طبرى شنیدند به او حمله بردند ودواتهاى خود را به طرف وى پرتاب کردند، او ناگزیر به خانه خود پناه برد،حنبلیها که تعدادشان به هزاران تن مىرسید، خانهاش را سنگباران کردند بهطورىکه در جلو خانه او تل بزرگى از سنگ پدید آمد. «نازوک» رئیس شرطه بغداد، باهزاران سپاهى در رسید و طبرى را از شر حنابله رها کرد و یک روز تمام در آنجاماند و دستور داد سنگها را از خانه او دور کردند (۲) .
نویسندگان حنبلى مانند «ابن کثیر و ابن عماد» درباره «بربهارى» مطالب مبالغهآمیزى نوشتهاند از جمله ابن کثیر نوشته: بربهارى در نزد عموم مردم احترام زیادى داشت روزى بالاى منبر در حال موعظه، عطسه کرد، تمام حاضرین او را «تشمیت» گفتند. یعنى جمله «یرحمکالله» را بر زبان جارى ساختند، صداى اهل مجلس به کوچه و بازار رسید هرکس شنید او نیز گفت و این امر تا آنجا وسعتیافت که اهل بغداد، جمله یرحمکالله را بر زبان راندند، فریاد یرحمکالله مردمبه قصر خلیفه رسید، این امر بر خلیفه گران آمد، جمعى نیز سعایت کردند، درنتیجه در صدد دستگیرى وى بر آمدند و او متوارى شد و پس از یک ماه در گذشت (۳) .
اما حقیقت این است که علت عمدهاى که باعثشد خلیفه حکم دستگیرى او را صادرکرد، مطالبى بود که برخلاف عقیده مردم اطهار مىداشت.
غرض، خلیفه به وزیر خود «ابى على بن مقله» دستور داد او را دستگیر سازد تافتنهها بخوابد و اوضاع آرام گیرد. «بربهارى» خود را مخفى کرد (۴) . تا این که با جمعى از یارانش دستگیر و به بصره تبعید گردید (۵) . سپس بر بهارى در زمانراضى(۳۲۲ه) به سال ۳۲۳ با یاران خود به بغداد برگشت (۶) . راضى از جریان مطلعشد و به رئیس شرطه دستور داد در بغداد از یاران بربهارى نباید دو نفر دریکجا جمع شوند. بدر خرشنى (صاحب شرطه) گروهى از اتباع او را به زندان افکند و خود بربهارى متوارى شد.
«ابوعلى مسکویه» مىنویسد: علت اقدام مزبور این بو دکه بربهارى و پیروانش پیوسته فتنهانگیزى مىکردند. درباره این گروه از طرف خلیفه الراضى توقیعى صادر گردید، خلیفه در توقیع خود، اعمال و معتقدات اتباع بربهارى را از قبیل این که شیعیان اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به کفر و ضلالت نسبت داده و زیارت قبور امامان و پیشوایان دینى را انکار کردهاند، ذکر نموده و به سختى بر آن تاخته است و تهدید کرده که هرگاه دست از کارهاى خویش برندارند گردنشان را خواهد زدو خانه و محلههاى آنها را به آتش خواهد کشید (۷) .
«ابن اثیر» در تاریخ خود، در حوادث سال ۳۲۳ تحت عنوان فتنه حنابله دربغداد، چنین نوشته است که در این سال (۳۲۳) کار حنبلیها در بغداد بالا گرفت وقدرتى پیدا کردند.
«بدرخرشنى» صاحب شرطه، در دهم جمادى الاخره دستور داد در دو طرف جسر بغدادندا کردند که از اصحاب بربهارى حنبلى، دو نفر نباید با هم باشند و حق ندارند در خصوص مذهب خود مناظره کنند، امام جماعتشان باید در نماز صبح و مغرب وعشاء «بسمالله» را بلند و آشکارا بگوید. این اقدام صاحب شرطه مفید واقعنشد، بلکه فتنهجوئى یاران بربهارى فزونى گرفت. نابینایانى که در مسجد منزلداشتند آنها را وادار کردند تا هر شافعى مذهبى که وارد مسجد شود، او را تانزدیک مردن کتک بزنند.
ابن اثیر سپس از توقیع خلیفه که آن را براى حنابله خواندند، سخن گفته و اینچنین ادامه داده است که خلیه «الراضى» یاران بربهارى را سخت توبیخ کرده وبه شدت آنها را تهدید نموده استبه این علت که براى خداوند، مانند و شبیهىقائل بودند و ذات احدیت را داراى کف دست و انگشتان و دو پا با کفش از طلا وصاحب گیسوان، تصور مىکردند و مىگفتند که خداوند به آسمان بالا مىرود و بهدنیا فرود مىآید.
همچنین «ثم طعنکم على خیار الائمه و نسبتکم شیعه آل محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) الى الکفروالضلال، ثم استدعاوکم المسلمین الى الدین بالبدع الظاهره و المذاهب الفاجرهالتى لا یشهد بها القرآن وانکارکم زیاره قبور الائمه و تشنیعکم على زوارهابالابتداع و انتم مع ذلک تجتمعون على زیاره قبر رجل من العوام لیس بذى شرف ولا نسب و لا سبب برسولالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و تامرون بزیارته و تدعون له معجزات الانبیاء وکرامات الاولیاء فلعنالله شیطانا زین لکم هذه المنکرات و ما اغواه...» (۸) .
«بر برگزیدگان از امامان طعن مىزدند و شیعه آل محمد را به کفر و گمراهى،نسبت مىدادند، و مسلمانان را به بدعتهاى آشکار و مذاهب زشت که در قرآن نامىاز آنها نیست، دعوت مىنمودند آنها درحالى که زیارت قبور ائمه را منع مىکردندو عمل زائران قبور ائمه را زشت مىشمردند و آنها را بدعتگزار مىدانستند، خودبه زیارت قبر مردى از عوام که هیچ نسبتى هم با رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نداشت امرمىکردند و براى او معجزاتى مانند معجزات پیامبران و اولیاء الهى ادعامىنمودند. خداوند شیطان را لعنت کند که این اعمال زشت را بر آنها زینت دادهاست». از توقیع خلیفه چنین معلوم مىشود که اتباع بربهارى درحالى که زوارقبور ائمه را بدعتگزار مىدانستند، به زیارت قبر مردى از عوام که هیچ نسبتىهم با رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نداشت، امر مىکردند.
سرانجام بربهارى در سال ۳۲۹ در سن ۹۶ سالگى در مخفیگاه دوم فوت کرد درحالىکه در خانه زنى خود را پنهان کرده بود در همان خانه بدون این که کسى بدانداو را غسل دادند و کفن کردند و در همانجا به خاک سپردند (۹) .
ملاحظه مىکنیم، سخنان بربهارى که در توقیع خلیفه به آن اشاره شده، قسمتى ازعقائدى است که بعدا به وسیله «ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب» اظهار شدهاست. مهمترین کتاب بربهارى «شرح کتابالسنه» است که در آن کتاب عقائد وآراء خاص خود را بیان کرده است و ابن عماد حنبلى نمونههائى از عقائد او رابیان داشته است از جمله گفته: بربهارى در کتاب شرح کتابالسنه گفته است: هرسخنى که از مردم زمان خود مىشنوى در پذیرفتن و عمل به آن عجله مکن تا براىتو معلوم شود آیا درباره آن از صحابه و یا از علماء سخنى رسیده است یا نه؟
اگر چیزى از صحابه یا علماء وارد شده باشد تنها آن را بپذیر و به غیر آن عملمکن که در آتش مىافتى. آگاه باش که سخن گفتن درباره حق تعالى از چیزهائى استکه تازه پیدا شده و این امر بدعت و گمراهى است. درباره خدا همان را بگو کهخداوند در قرآن خود را به آن وصف کرده یا پیامبر براى اصحابش بیان داشتهاست. نیز باید به این امر ایمان داشت که مردم، در روز قیامتخدا را باچشمانى که در سر دارند، مىبینند و خداوند بدون واسطه به حساب بندگان خودمىرسد. همچنین باید ایمان داشتبر این که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از گناهکاران در روزقیامت و در سر پل صراط، شفاعت مىکند و تمام پیامبران و نیز صدیقین و شهداء وصالحین، حق شفاعت دارند. ایمان به این که بهشت و جهنم خلق شدهاند بهشت درآسمان هفتم و سقف آن عرش است و دوزخ در زیر طبقه هفتم زمین قرار دارد.
و نیز ایمان به فرود آمدن حضرت عیسى(علیه السّلام) از آسمان و این که دجال را مىکشد وازدواج مىکند و پشتسر قائم آل محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نماز مىخواند، سپس از دنیا مىرود (۱۰) .هرکس به تشییع جنازه بدعتگزارى برود تا از تشییع باز گردد، در دشمنىخداست...
۲ - عبیدالله بن محمد بن محمد بن حمدان عکبرى مکنى به«ابوعبدالله» و معروف به «ابن بطه» از فقهاء و محدثین حنبلى است که درسال ۳۰۴ در عکبرى (واقع در ده فرسنگى بغداد) متولد شد و در سال ۳۸۴ در ۸۳ سالگى در همانجا درگذشت او براى تحصیل و فراگرفتن حدیثبه مکه و سرحدات وبصره و سایر شهرها مسافرت نمود و سپس به زادگاه خود مراجعت و مدت چهل سالمنزوى و خانهنشین گردید و کتابهائى نوشت از جمله «الابانه على اصول السنهوالدیانه» (۱۱) او عالم کجاندیش بود که زیارت و شفاعت پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را انکارکرد. وى معتقد بود که سفر براى زیارت قبر پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سفر معصیت مىباشد و بایدنماز را در این سفر تمام خواند و قصر آن جایز نیست (۱۲) . همچنین عقیده داشت کههرکس سفر به زیارت قبور انبیاء و صالحان را عبادت بداند، عقیده او مخالف سنتپیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و برخلاف اجماع مىباشد (۱۳) . «خطیب بغدادى» شرح حال ابن بطه را ذکرکرده و ایرادهائى به او وارد آورده است، و گفته روایات او ضعیف است . «ابن جوزى» که ناشر افکار اوست، به ایردهاى خطیبجواب داده است (۱۵) . «ابن تیمیه» و «محمد بن عبدالوهاب» اهم عقائد خود رااز او گرفتهاند. (۱۶)
پىنوشتها:
۱- نشوار المحاضره ، ج۲، ص ۱۳۴.
۲- ارشاد یاقوت، ج۶، ص ۴۳۶.
۳- البدایه والنهایه، ج۱۱، ص ۲۰۱ .
۴- کامل ابن اثیر، ج۶، ص ۲۸۲.
۵- الوافى بالوفیات، ج۱۲، ص ۱۴۶ - شذرات الذهب، ج۲، ص ۳۱۹.
۶- طبقات الحنابله نابلسى، ص ۲۹۹ - الاعلام زرکلى، ج۲، ص ۲۰۱.
۷- تجارب الامم، ج۵، ص ۳۲۲.
۸- کامل ابن اثیر، ج۶، ص ۲۴۸.
۹-المنتظم ابن جوزى، ج۶، ص ۳۲ - الوافى بالوفیات، ج۱۲، ص ۱۴۶.
۱۰- به نقل شذرات الذهب، ج۲، ص ۳۲۱ - ۳۲۰.
۱۱- ایضاح المکنون، ج۱، ص ۸.
۱۲- کتاب الرد على الاخنایى، ابن تیمیه، ص ۲۷.
۱۳- همان کتاب، ص ۳۰.
۱۴- تاریخ بغداد، ج۱۰، ص ۵ - ۳۷۱.
۱۵- المنتظم، ج۷، ص ۱۹۳.
۱۶- وهابیان مذهب خود را تازه نمىدانند، بلکه مىگویند این مذهب سلف صالحاست و از این روى خود را سلفیه مىنامند(فقهى، على اصغر، وهابیان، ص۱۷،انتشارات صبا).
مکتب اسلام-سال ۱۳۷۷-ش۵
منبع:
/خ
ادامه مطلب
وهابيت، قدرت رسانه اي و هياهوي فوق العاده!

وهابيت، قدرت رسانه اي و هياهوي فوق العاده!
اشاره
حجت الاسلام و المسلمين جعفر مرادي، متولد 1351، يکي از کارشناسان بحث فرقه ها و نحله هاي اسلام به شمار مي آيد. وي که بيش از 19 سال در حوزه علميه مشهد به تحصيل، تدريس و تحقيق اشتغال داشته و در کنار آن علوم دانشگاهي را تا مقطع کارشناسي ارشد به پايان رسانده است، هم اکنون به عنوان مشاور اعتقادي در آستان قدس رضوي و عضو هيأت علمي دفتر تبليغات استان خراسان رضوي به فعاليت اشتغال دارد. علاوه بر آن، در شاخه هاي علوم اسلامي همچون کلام قديم و جديد، کلام مقارن (بين مذاهب) و کلام تطبيقي(بين الاديان) در حوزه و دانشگاه مشغول به تدريس مي باشد. از حجت الاسلام و المسلمين مرادي تاکنون ده ها مقاله و پژوهش منتشر شده است. ايشان در گفتگو با ماه نامه ي فرهنگ پويا به کارنامه سياه وهابيت درتاريخ اسلام اشاره مي کند و هياهوي رسانه اي اين فرقه دست ساخته استعمار را به عنوان راهکار اصلي براي فرار به جلو و پنهان نمودن جنايت هاي موجود در سابقه وهابيت بر مي شمرد. پاي گفت و گوي ايشان مي نشينيم.پويا: از اين که فرصتي در اختيار ما قرار داديد سپاسگزارم. همان طور که مستحضريد، فرقه ي وهابيت مجموعه اي از عملکرد خويش را در کارنامه دو قرن پيدايش خود ثبت کرده است. اين عملکرد چگونه و اين کارنامه چگونه شکل گرفت.
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: فرقه وهابيت با حمايت کشورهاي استعمارگر از دو قرن پيش تاکنون کارنامه اي سياه و سراسر خشونت را ارائه کرده است. بيش تر اين خشونت ها نسبت به شيعيان بوده، اگر چه اهل سنت نيز از آتش در امان نبوده اند. فتنه ها و جنايت هاي وهابيت عليه شيعيان هنوز هم ادامه دارد. انفجارهاي متعدد در کربلا و نجف اشرف بين مردم عادي و هتک حرمت عتبات مقدسه که نمونه بارز آن حمله به حرم مطهر امامان عسکريين عليهما السلام است، از جمله فعاليت هاي سياه اين فرقه به شمار مي آيد. شيعيان در برابر اين گونه جنايت ها وارد جنگ نشدند و فقط در برخي موارد که وهابيان شهر به شهر به آن ها حمله مي کرد، از خودشان دفاع مي کردند. اين مسأله فقط به شيعه محدود نشد بلکه اهل سنت نيز، هم جنگيدند و هم کتاب نوشتند و از اين منظر عجيب است که چرا بعضي از اهل سنت به وهابيت تمايل نشان مي دهند.
وهابيت، با فتنه و جنگ و ايجاد انحراف هاي متعددي به وجود آمد و رشد کرد؛ اما پس از تسلط بر مکه و مدينه چه کردند؟ تاريخ از ذکر آن شرم دارد و واقعاً خجالت آور است که در فرهنگ و تمدن اسلامي چنين فجايعي رخ داده است. وهابي ها فرداي روزي که بر مکه کاملا مسلط شدند، با بيل و کلنگ گنبدهاي بسياري را در منطقه مکه و مدينه تخريب کردند. برخي مکان هاي مقدس را که مسلمان ها اعم از شيعه و سني در طول تاريخ به آن ها ارادت داشته و زيارت مي کردند، به دست اين فرقه، ويران و به جايش آسفالت شده و اثري از آن ها هم باقي نمانده است؛ از جمله مسجدي که با مناسبت خطبه غدير در صحراي غدير بنا شده بود. گنبد زادگاه حضرت رسول (ص) و گنبد شريف چهار امام همام(ع) در قبرستان بقيع را نيز نابود و ضريح مطهر آن ها را تخريب و منطقه را به برهوتي تبديل کردند که الان شاهد آن هستيد. شرم آورتر اين است که رفتار وهابيت به گونه اي بود که جهانيان مي گويند مسلمان ها با دست خودشان ميراث فرهنگي چند صد ساله را از بين بردند و از اين جهت به مسلمان ها مي خندند. آن ها به گنبد هاي مقدس سني ها هم رحم نکردند. زادگاه ابوبکر و حضرت خديجه که داراي بنا بود از بين بردند. بناي چشم زمزم و گنبد اطراف کعبه را نيز خراب کردند. آن ها هنگام تخريب هم سرود مي خواندند و طبل مي زدند و دشنام هاي بسيار زشت به صاحبان قبور مي دادند. حتي کارهاي زشتي مي کردند؛ مثل ادرار کردن بر بعضي از قبور صحابه که اين گونه صحنه ها را خيلي نمي توان وصف کرد. مردم مکه از ترس با آن ها همراه شده بودند و بعد از سه روز، آثار و اماکن متبرکه و فرهنگي به کلي از بين رفت و چيزي بر جاي نماند. دستور داده شد هيچ کس نبايد از کس ديگري کمک بخواهد؛ چرا که اين کاره شرک است!
پويا: بدون شک، وهابيان اين جنايت ها را با اعتقادات و تئوري هاي خاص خودشان مرتکب مي شوند. به طور کلي اين ها چه عقايد و افکاري، جداي از افکار عمومي مسلمانان، دارند که مي توانند به سادگي هرگونه جنايتي را مرتکب شوند؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: اگر بخواهيم افکار و عقايد وهابيت را فهرست کنيم، مي توانيم به اين صورت ليستي از آن ها را ارائه دهيم.
1. وهابي ها معتقدند که خداوند شبيه مخلوقات خودش است و در برخي موارد هم قائل به جسم بودن خداي متعال هستند.
2. نسبت به اهل بيت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله دشمني دارند و مي توانيم اين را از موارد فراواني که در کتاب هاي محمد بن عبد الوهاب و ديگر پيروانش وجود دارد، به روشني به دست آوريم؛ در حالي که اهل سنت، اهل بيت پيغمبر را اگر چه معصوم نمي دانند ولي آن ها را تمجيد مي کنند و اگر وهابيان منصف باشند، مي بينند که روايات وارده در کتاب هاي اهل سنت، عظمت شخصيت اهل بيت پيامبر را ثابت مي کنند.
3. هر کسي را که مخالف افکارشان باشد، به شرک و کفر و بدعت گذاري متهم مي کنند.
4. دشمني با فرقه هاي ديگر اسلامي و مخالفت با هر گونه تقريب بين مذاهب اسلامي. از گفتن اين مطالب هم پرهيز نمي کنند؛ بلکه با صراحت مي گويند: «ما قائل به تقريب نيستيم. سني و شيعه و بودايي و مسيحي هم نداريم؛ بلکه همه بايد بيايند زير اين بيرقي که ما تأسيس کرده ايم»! مثلاً ناصر بن عبدالله کتابي به نام مسأله التقريب بين اهل السنه و الشيعه نوشته است. مي گويد هر گونه تقريب با شيعه باطل و مردود است. همين طور احمد بن عبد الرحمان بن عثمان سلفي در کتاب دعوه التقريب بين الاديان، مي کوشد تا با ده دليل ثابت کند که تقريب بين اديان آسماني معنا ندارد و بايد حتماًً اديان آسماني با دين اسلام در موضع جنگ و معارضه باشند.
5. مخالفت شديد با عرفان و تمايلات عرفاني وجهه ي ديگر شاخص آن ها است و آن ها به شدت با عرفان و تصوف مخالفند.
6. وهابيت به مفسران و کتاب هاي تفسيري بي اعتنا هستند و با هر گونه مجاز و تأويل که از ابزارهاي تفسير قرآن کريم است، به شدت مخالفند؛ زيرا مي دانند اگر بخواهند تأويلات صحيحي را که با استدلال عقلي متعدد تأييد مي شوند بپذيرند، بايد از عقايد وهابي دست بردارند.
7. تمايل به استدلال به حديث و روايت را به صورت برجسته در بين آن ها مي بينيم و در مقابل به طور معمول از استدلال به قرآن کريم پرهيز مي کنند.
8. تفسير حديث هم به صورت کاملاً ذوقي و موافق با مشرب وهابيت صورت مي گيرد، نه موافق با مشرب شيعه و يا حتي اهل سنت. بنابراين بسياري از برداشت هاي تفسيري علماي اهل سنت در طول تاريخ، توسط وهابيت تخطئه مي شود و به جاي آن، برداشت هاي کاملا منطبق با افکار و عقايد انحرافي خودشان را جايگزين مي کنند.
9. با عقل و عقل گرايي معارضه دارند وبه زحمت مي توان براي آن ها يک استدلال عقلي را جا انداخت. وهابيان مخالف شديد فلسفه هم هستند.
10. اهل سنت درباره ي مسأله اجماع، خيلي مانور مي دهند. علت خلافت خليفه اول را هم اجماع ذکر مي کنند. اگر اجماع علماي برجسته ي ملاک باشد، اجماع علماء برجسته ي اهل سنت بر اين بود که ابن تيميه منحرف است و به همين سبب هم او را زنداني کردند و در زندان از دنيا رفت و باز اجماع اهل سنت در زمان ظهور محمد بن عبد الوهاب اين بود که وي خارج از دين است. بنابراين اجماع را ضعيف کردند و فقط ادعاهاي اوليه اهل سنت را مي پذيرند.
پويا: همان گونه که فرموديد، بيش تر هجوم وهابيت به سمت شيعيان است. بدون شک علاوه بر عقايد و افکاري که اشاره کرديد، آن ها براي اعمال زور و جنايت به تبليغات گسترده رسانه اي و فرهنگي نياز دارند. وهابيت عموماً چه نوع فعاليت هاي تبليغي را عليه شيعه به کار گرفته است؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: وهابيت با شگردهاي مختلف تبليغ در نقاط مختلف دنيا به جذب نيرو مي پردازد. به تصريح قرآن، انسان به اندازه عمل و تلاش خودش نتيجه مي گيرد. وهابيان تلاش مي کنند و بهره هم مي برند؛ بهره شان اين است که به هدف خود براي گمراه کردن ديگران نايل مي شوند.
اولين روش آن ها، مبارزه با کتاب هاي شيعه است. شيعيان بيش از همه مذاهب و بلکه همه اديان، به گفتمان و استدلال هاي عقلي تمايل دارند. وهابيت کتاب هايي را عليه شيعه در چاپخانه هاي اهل سنت به چاپ مي رسانند و با تمهيدات فراواني در بين اهل سنت پخش مي کنند. عده اي متوجه اين قضيه مي شوند، اما دستگاه رسانه اي وهابيت آن قدر با بوق و کرنا و قوي عمل مي کند که اين تک صداها به گوش جهانيان نمي رسد. آن ها همچنين در کتاب هاي اهل سنت دست برده و آن ها را به صورت تحريف شدن چاپ و منتشر کرده اند. حمايت هاي مالي و بسياري هم از اين گونه کتاب ها مي شود و در موارد بسياري به چاپخانه ها کمک کرده اند تا اين کتاب ها با قيمت ارزان در دسترس ديگران قرارگيرد. همين طور کتاب ها را خريده و به صورت رايگان به کتابخانه هاي بزرگ دنيا اهدا کرده اند تا کتابي که در کتابخانه، اهل سنت است، تحريف شده باشد، نه يک کتاب اصل. براي مثال، تفسير روح المعاني شيخ محمود آلوسي را - با اين که فردي شيعه ستيز بوده - پس از حذف تمام احاديثي که رنگ و بوي مبارزه با وهابيت داشت، چاپ کرده اند؛ چون او رواياتي را نقل کرده که مي تواند در تمجيد فضايل اهل بيت يا نقد تفکر وهابيت مورد استفاده قرار گيرد. حتي کتاب مغني ابن قدامه حنبلي - از علماي اهل سنت - را بدون بخش استغاثه چاپ کرده اند، چرا که وهابيت، اين کار را شرک مي داند!
کتاب ديگر، فردوس الاخبار از ابن شيرويه ديلمي است که دو چاپ هم بيش تر ندارد. در چاپ سال 1406، 30 روايت در تمجيد از شخصيت حضرت زهرا (س) وجود دارد؛ ولي در چاپ سال بعد که در همان چاپخانه اتفاق افتاده است، اين 30 روايت وجود ندارد! ابايي هم ندارند که کسي اين را بفهمد؛ چون دستگاه رسانه اي شان قوي است و صداهاي مخالف را خاموش مي کنند. درباره کتاب تفسير جامع البيان طبري نيز همين گونه رفتار کرده اند. اين کتاب در ذيل آيه شريفه «و انذر عشيرتک الاقربين» روايتي را از پيغمبر اکرم (ص) نقل مي کند: پيامبر (ص) پس از نازل شدن اين آيه، نزديکان خود را جمع کرد. روز اول هياهو کردند و نگداشتند ايشان سخن بگويند؛ تا روز سوم که پيامبر (ص) دعوت خود را مطرح کردند و فرمودند: چه کسي حاضر است وزير من در امر رسالت باشد؟ «علي أن يکون اخي» براي اين که برادر من باشد؟ ادامه اش را چنين آورده اند: و کذا و کذا؛ يعني برادر من (چنين و چنان) باشد! بعد مي گويد: حضرت علي عليه السلام اعلام آمادگي کرد و پيامبر (ص) هم فرمود: پس تو برادر و کذا و کذاي من هستي! و بدين ترتيب، حديث را تحريف کرده اند. وهابيت متوجه نبودند که طبري کتاب ديگري به نام تاريخ طبري دارد و در آن دو بار اين روايت را ذکر کرده است. در اين کتاب، مي گويد که پيغمبر فرمود: «أيکم يؤازرني علي هذا الامر علي أن يکون اخي وصيي و خليفتي فيکم»؛ چه کسي است که وزير من در امر رسالت باشد تا برادر، وصي و خليفه من در بين شما باشد. پيامبر (ص) دنبال برادر، وصي و خليفه بودند و حضرت امير هم اعلام آمادگي کردند. اين عالم سني هم ذکر مي کند که پيغمبر (ص) فرمود: پس تو برادر، وصي و خليفه من در بين اين قوم هستي. و به قبيله هم فرمود که از اين به بعد بايد از علي اطاعت کنند. وهابيان حديث مزبور را به اين صورت تقطيع و حذف کرده اند. از اين نمونه ها فراوان است.
کتاب ديگري در مکه چاپ شده که به شدت عليه شيعه است. در اين کتاب نوشته شده است: «قال علي ابن موسي الرضا: نحن ابناء الله!» علي بن موي الرضا گفت: ما پسران خدا هستيم! آدرس آن را هم اصول کافي، جلد3، چاپ تهران ذکر کرده است. با مراجعه به اين کتاب مي بينيم از ريشه دروغ است. در اصول کافي به نقل از حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام آمده است «نحن امناء الله»؛ ما امين هاي خدا هستيم. اما وهابيان در مقام تحريف، «م» را به «ب» تبديل کرده و نوشته اند ابناء الله!
در ادامه اين تحريف ها و دست بردن در محتواي منابع اسلامي، کار ديگر آن ها گزينش و خلاصه کردن کتاب هاست و دقيقاً چيزهايي حذف مي شوند که در تمجيد از اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و يا دال بر طعن نسبت به ابوبکر و عمر و عثمان و خلفا هستند!
پويا: با توجه به اين که عربستان سعودي، پايگاه اصلي وهابيت است، موسم حج بايد فرصت مناسبي براي اين فرقه به شمار آيد. بسياري از زائران کعبه و مسجد النبي پس از بازگشت از سفر حج، خاطره هاي فراواني درباره ي فعاليت گسترده وهابيت عليه شيعه بيان مي کنند. برنامه وهابيت دراين زمينه به چه شکلي انجام مي گيرد؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: از زمينه هاي عمده تبليغي وهابيت، استفاده از موسم حج است. افراد مناظره کننده ي فراواني تربيت شده اند که شبهات وهابيت را به زبان هاي مختلف و به صورت چهره به چهره براي حاجيان کشورها توضيح مي دهند. علاوه بر آن، کتاب و جزوه هاي فراواني هديه مي دهند و آرام آرام حاجيان را در سايه ي انحرافات خودشان در مي آورند. برخي آمار در اين زمينه تکان دهنده است. فقط در حج سال 1381، ده ميليون وششصد و هشتاد و پنج هزار جلد کتاب - که اغلب ضد شيعي هستند - به 20 زبان دنيا در بين حاجيان، رايگان توزيع شده است.
اخيراً کتابي عليه شيعه نوشتند و آن را در تيراژ ميليوني چاپ و پخش کردند! قرار بود صد هزار نسخه از آن در کويت توزيع شود. يکي از معتمدين آن جا نامه اي به پادشاه کويت نوشت و گفت: «اگر اين کتاب ها توزيع شود، کويت به لبنان ديگري مبدل خواهد شد.» عليه شيعه کتاب هاي تهاجمي فراواني نوشته شده است که بلافاصله به فارسي ترجمه و به حاجيان فارسي زبان هديه مي شود. و از آخرين نمونه هاي آن مي توان به کتاب «سؤالاتي که باعث هدايت جوانان شيعه شد» اشاره کرد.
پويا: فعاليت هاي تبليغي که اشاره فرموديد، بيش تر با گرايش کلامي، تاريخي و اعتقادي انجام مي شود. با توجه به اين که وهابيت با شيعه اختلاف جدي در نگاه سياسي دارد. آيا در اين زمينه هم از سوي آن ها کاري انجام شده است؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: شگرد وهابيت در بعد سياسي، تهمت هاي ضد شيعي است. کتابي به اسم «و جاء دور المجوس» يعني و «زمانه مجوسيان آمد»، نوشته شده است که منظور از مجوس، ايرانيان هستند. اين کتاب را عبد الله محمد قريب دانشمند مصري نوشته است. در اين کتاب گفته شده که انقلاب [امام] خميني، مجوسي و غير اسلامي است. آن ها عربي بودن را مساوي با اسلام مي دانند! بعد ادامه مي دهد: اين انقلاب کسروي است و محمدي نيست. وهابيت شيعيان ايران را پيروان کسروي مي نامد! (مي دانيد که کسروي يک دگر انديش منحرف با عقايدي موهوم بود که خودش با عقايدش به درک واصل شد،) در جاي ديگري از اين کتاب مي نويسد: خطر حاکمان تهران براي اسلام از يهودي ها بيش تر است! و ما از آن ها خيري انتظار نداريم! (آن ها وحدت و تقريبي را که شيعيان مطرح مي کنند، اصلاً قبول ندارند؛ چون شيعه را خارج از اسلام مي دانند و اتحاد و تقريب با کافر را اصلا مجاز نمي دانند.) در ادامه مي نويسد: ما به خوبي مي دانيم که آن ها به زودي با يهودي هاي اسرائيل هم دست مي شوند و با مسلمان ها مي جنگند! اين کتاب قبل از جنگ 33 روزه حزب الله با اسرائيل چاپ شده است. نمي دانم چگونه مي خواهند جنگ شيعه با اسرائيل را توجيه کنند؛ چون قضيه برعکس شد. اولا شيعيان با يهوديان جنگيدند - آن هم به عنوان مدافع - و آن ها را شکست دادند. ثانياً وهابي ها در آن زمان فتوا دادند که چون شيعيان لبنان کافر هستند، حق نداريد حتي براي آن ها دعا کنيد، چه رسد به کمک! البته 60- 50 فتوا در مجموعه کتاب فتاواي علماء مکه و مدينه در مورد کفر شيعه به کفر اعظم و خارج بودن آن ها از اسلام صادر کرده اند و اين مبناي آن هاست و علنا آن را اعلام مي کنند.
در کتاب «اصول مذهب الشيعه الاماميه» آقاي قفاري که از اساتيد دانشگاه هاي مدينه آمده است: «[امام] خميني اسمش را در اذان نمازها داخل کرده و حتي از اسم پيغمبر اکرم هم پيش انداخته است. پس اذان نمازها در ايران پس از اين که [امام] خميني به قدرت رسيد در تمام استان ها و شهرهايشان اين گونه است: الله اکبر الله اکبر خميني رهبر اشهد ان محمداً رسول الله. »
بايد اين مسأله را از ذهنمان خارج کنيم که مردم دنيا مي فهمند اين حرف ها دروغ استد چون دنيا را رسانه ها اداره مي کنند و شبکه الجزيره وهابي است. شبکه اي دارند که به زبان فارسي درباره وهابيت تبليغ مي کند. آن ها بوق هاي فرهنگي دنيا را در دست دارند. متأسفانه جهان شيعه در زمينه فرهنگي به صورت فراگير و نهادينه شده کاري انجام نداده است. علماي شيعه فقط در برابر وهابيت بحث و مناظره مي کنند. از طرف ديگر، وهابيان در دانشگاه هاي خود، شبهات وهابيت و در کنارش کافر بودن شيعه را هم القا مي کنند. بنابراين فارغ التحصيل رشته فني دانشگاه رياض، فردي است که شما را کافر مي داند.
پويا: در حال حاضر، عملکرد تبليغي وهابيت، چه مناطقي را در بر مي گيرد؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: از نقاط قابل اسکان قطب شمال يعني از مناطق جغرافيايي توندرا و تايگا تا جنوب استراليا و نزديک قطب جنوب و همچنين از جزاير سليمان تا غرب امريکا، مناطق عمده و بزرگي دارند. ميلياردها دلار به طور دائم و ساليانه هزينه تبليغات وهابيت در سطح جهان است. مراکزي در فيليپين، شيلي، آرژانتين و جاهايي ديگر دارند که اصلا به نظر نمي آيد آن جا کسي حاضر باشد بيايد وهابي شود.
پويا: با همه اين تبليغات گسترده، در حال حاضر وهابيت از نظر مقبوليت و موفقيت در اين راه چه جايگاهي دارد؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: خوشبختانه از آن جايي که نور حقيقت خاموش نشدني است، اين تبليغات بازدهي مورد انتظار وهابيان را ندارد و مي بينيد که بسياري از علماي اهل سنت در طول تاريخ شيعه شده اند. در دوران اخير هم از اين موارد زياد است. خود وهابي ها نيز به اين واقعيت اعتراف کرده اند. شيخ ربيع بن محمد در مقدمه کتاب الشيعه الاماميه في ميزان الاسلام مي نويسد: «از مواردي که باعث افزايش تعجب من شد اين است که برادراني از ما و از جمله فرزندان يکي از علماي بزرگ و مشهور در مصر و برخي طلاب که مدت زيادي در حلقه هاي علمي ما بوده اند و نيز برخي برادران که حسن ظن به آن ها داشتيم، روش شيعه را دنبال کرده اند. »
يکي از نمونه هايي که در اين زمينه اتفاق افتاد، مربوط به وهابي شيعه ستيز معروف، جناب آقاي عصام العماد است. وي فارغ التحصيل دانشگاه امام محمد بن سعود در رياض و شاگرد بن باز، مفتي اعظم عربستان سعودي و امام جماعت يکي از مساجد بزرگ يمن و شهر صنعا بود. ايشان کتابي عليه شيعه به نام ارتباط بين دوازده امامي ها و غاليان نوشت - غاليان افرادي که در حق ائمه اطهار غلو مي کنند مانند علي اللهي ها و حسين اللهي ها - و کوشيد ثابت کند شيعيان دوازده امامي، همان علي اللهي ها و حسين اللهي ها هستند. وقتي اين کتاب چاپ شد، وهابيان بيشتر اطراف او را گرفتند و از وي حمايت کردند. عصام العماد بيش تر تحقيق مي کند تا کتاب هاي ديگري بنويسد؛ اما در اثر تحقيقات، پس از مدتي خودش شيعه مي شود! و شبهاتي را هم که در کتاب هايش بيان کرده جواب مي دهد! نظير اين هارا فراوان داريم. دکتر محمد تيجاني تونسي و العقيلي از اين جمله اند. العقيلي مشاور حسني مبارک در امور حقوقي و از حقوقدانان برجسته و طراز اول جهان عرب بوده است. جناب شيخ معتصم سيد احمد و هم چنين مرجع تقليد شافعيان کشور سوريه، از جمله کساني هستند که اخيرا شيعه شده اند. اين گرايش، به برکت حقانيت اسلام ناب است که فطرت حقيقت جوي انسان را سيراب و همه تبليغات شيطاني فرقه هاي انحرافي را خنثي مي سازد. اضافه شود ما با اين حال بسيار ساده انگاري است که نسبت به هياهوي فوق العاده وهابيت در بعد رسانه اي و تعدد مراکز تبليغي آن ها در همه قاره هاي جهان ساکت بنشينيم و اقدامي صورت نگيرد مطمئنا قربانيان پيشرفت تبليغي وهابيت در درجه اول شيعيان و اهل سنت ضد وهابيت خواهند بود. علاوه بر آن وظيفه فرهنگي ما اقتضا مي کند دستبرد هاي وهابيت نسبت به کتب فراوان نگاشته شده در طول تاريخ سکوت نکنيم و اين خيانت و جنايت فرهنگي فاش کنيم. طبعا بايد مراکزي ايجاد شوند يا مراکزي که پژوهشي هستند اين فضاي فعاليت را ايجاد کنند کتب چاپي وهابيت را با همان کتب چاپ شده در گذشته مقايسه کنند و انحرافات را نشان دهند.
منبع:مجله ي پويا شماره 7
/خ
ادامه مطلب
وهابيت و بهائيت امتداد دو جريان

وهابيت و بهائيت امتداد دو جريان
اشاره
خيلي وقت ها چينش و کنار هم گذاردن وقايع تاريخي مي تواند گزاره هاي جامعه شناسانه و مردم شناسانه ارائه دهد؛ گزاره هايي که شايد قطعيت نداشته باشند اما در درجه بالايي از گمان قرار دارند. ديدن جرياني واحد در سير تاريخي يک ملت و در فراز و فرود روزگار، چيزي نيست که به آساني بتوان آن را اتفاقي دانست، اين قلم خواسته است با واکاوي تاريخي فرهنگي دو جامعه عربستان و ايران اشاره اي گذرا به زمينه هاي شکل گيري دو فرقه وهابيت و بهائيت داشته باشد.نقطه برخورد يک دين تازه و فراگير با يک فرهنگ اجتماعي ديرپا، نقطه شروع چالش ها و ناسازگاري ها است. اين برخورد است که مردم يک جامعه را وا مي دارد تا بگويند: «انّا وجدنا آباءنا علي أمه و انّا علي آثارهم مقتدون». فرهنگ ها از آن جا که درک هاي مشترک اجتماعي هستند، زاييده جوامع انساني و بازتاب خصوصيات جغرافيايي و نژادي اند. حکما و اطباي يونان قديم به روشني بر اين مطلب پاي فشرده اند که فصول سال، گرما و سرما، جغرافيا و مکان زندگي و اوضاع آب و هوايي بر طباع چهارگانه انساني و به تبع بر روحيات و حالات وي تأثير مستقيم دارد. به موازات اين زمينه ها، ارتباطات، حوادث و دگرگوني هاي روزگار، اعم از جنگ و قحطي ها و ... به ظهور اين حالات و خصوصيات کمک بسزايي کرده و اسباب شکل گيري فرهنگ ها را فراهم آورده است. فرهنگ از آن جا که زبان مشترک رفتاري ميان افراد جامعه به شمار مي آيد، مانند عادت ها بسيار ثابت ديرشکن است. گزاف نيست اگر بگوييم فرهنگ جز با فرهنگ تغيير و اصلاح نمي يابد و حتي اگر دين بخواهد عناصر غلطي را از يک فرهنگ بزدايد بايد به صورت فرهنگ و درک مشترک اجتماعي درآيد و درغير اين صورت فرهنگ ديني شکل نخواهد گرفت. تا هنگامي که آموزه هاي ديني در حيطه درک اجتماعي قرار نگرفته و بخشي از حالت هاي واقعي افراد آن جامعه نشده باشد، نمي توان به اصلاح ديني و الهي آن جامعه اميدوار بود، حتي اگر در ظاهر شعائر مذهبي به خوبي اقامه شوند و پوسته جامعه، ديني به نظر برسد؛ چرا که گذشت زمان و دگرگوني ايام، متن واقع را بيرون خواهد ريخت و حقيقت امر را که همان عادات و باورهاي فرهنگي هستند به نمايش خواهد گذاشت.
اين پديده الزاماً در مورد همه افراد جامعه اتفاق نمي افتد، بلکه اختصاص به گروهي دارد که به جاي آوردن دين به صحنه زندگي اجتماعي، رسوم و ارتکازات خود را اصول مسلم حيات اجتماعي قلمداد کرده و قرائتي از دين ارائه مي دهند که هم اميال و ادراکات پيشين را برتابد و هم ايشان را در زمره متدينان و بلکه برتر از ايشان جلوه دهد؛ چرا که به زعم خويش، از پذيرش عوامانه و تسليم محض بودن در برابر تمام آموزه هاي ديني سرباز مي زنند و به کمک انديشه و تحليل عقل مصلحت گراي خويش، «يؤمنون ببعض و يکفرون ببعض» مي شوند و به دستاويز اجتهاد از مهلکه خروج از دين مي گريزند. پيشتازان اين جريان در تاريخ چه در يهوديت و چه در مسيحيت و اسلام، به ظاهر عالمان ديني بودند که برخي از روي ناداني و عده اي به واسطه غرض ورزي منشأ تشکيل کانون هاي به ظاهر ديني اما در واقع ضد ديني شدند.
يک نمونه
حميت و عصبيت قومي عرب جاهلي از جمله فرهنگ هاي راسخ مردم حجاز پيش از اسلام بود. غرور و تکبر نه تنها در حد يک صفت انساني مشترک بين همه انسان ها، بلکه در حد يک فرهنگ ناشي از عروبت در اعماق جان اعراب ريشه داشت. نداي «انا رجل» بلندترين و مقدس ترين ندايي بود که به گوش مي رسيد. زن در حکم حيوان و کالا بود و نوزاد دختر براي صيانت از شرافت و رجوليت زنده زنده دفن مي شد. غارت و راهزني و شمشير و شراب آرمان پهلوانان و جوانان بود و علم به آباء و انساب عرب و افتخار به تعداد قبور و ... شغل پيران به شمار مي رفت. کوچک ترين کلامي که منافي غرور و هويت عربي باشد، کافي بود تا جنگي تمام عيار را رقم زند و بالاخره بت پرستي اگر چه اعتقاد ظاهري مردم جزيره ي العرب بود اما باور واقعي آنان خودپرستي و قبيله پرستي بود.در اين اوضاع، ديني ظهور کرد که انسان را به تسليم فرا مي خواند و از او مي خواست روزي 34 مرتبه پيشاني اش را که بلند ترين و شريف ترين اعضاي بدن اوست، به نشانه ذلت و خضوع در برابر پروردگار بر خاک بندگي بسايد. تعاليم بلند اسلام که بر نفي پرستش غير خداوند تعالي مبتني بود، جزيره ي العرب را تکان داد و دست کم در زمان حيات نبي اکرم(ص) دوران تابان و ارزشمندي از فرهنگ تعبد و تسليم به تصوير کشيده شد. پيامبر اسلام (ص) هم در جايگاه پيامبر و هم در سمت امام و راهبر جامعه غرور و حميت شرک آلود را مطرود اعلام کرد و نوعي صلابت ديني را از اساس بنيان نهاد.
پس از رحلت پيامبر (ص) چندي نگذشت که مناسبات قومي و قبيله اي زنده و عصبيت خفته جاهلي بار ديگر بيدار شد و اين بار نام دين را با خود يدک کشيد و به همين سبب،رويارويي با آن بسيار مشکل مي نمود، بني اميه که از احياگران پشت پرده اين جريان بودند و آن را خط دهي مي نمودند، بيش ترين سوء استفاده را از آن کردند. کار اين فرهنگ قومي عربي که صبغه ي ديني يافته بود، به جايي کشيد که آشکارا رو در روي حاکميت ديني امير مؤمنان (ع) شمشير کشيد و به قتل و راهزني و غارت مسلمانان پرداخت، تا آن جا که خبّاب بن أرت را در برابر چشمان همسر حامله اش سر بريد و پس از دريدن شکم او جنينش را بر نيزه زد. اين اعمال را کساني مرتکب مي شدند که روزها را به روزه و شب ها را به عبادت مي گذراندند و از کثرت سجده پينه هاي پيشاني شان را با قيچي مي بريدند.
رفته رفته و در بستر حکومت بني اميه اين جريان ادامه يافت تا اين که در زمان يزيد عده اي به اسم اسلام و خليفه مسلمين و با نداي تکبير و تهليل، سر مطهر حسين بن علي (ع) را جدا کردند و اهل بيت او را به عنوان خارج شدگان از دين و کفار به اسارت بردند. با اين که انگيزه يزيد از اين حرکت پليد هيچ ربطي به تکبير و تهليل نداشت، خود او گفت: « ليت اشياخي ببدر شهدوا ...» ؛ اي کاش اجدادم زنده بودند و مي ديدند چگونه انتقام بدر را از حسين و پدرش ستاندم و نام و آبروي خانوادگي ام را زنده کردم. البته اين نگرش و کلام يزيدي نسبت به حادثه ي عاشورا و پايين آوردن آن در حد جنگ قدرت و حکومت، امروزه نيز از گوشه و کنار به گوش مي رسد. تأثير ماجراي کربلا در جامعه اسلامي به قدري عميق بود که خلفاي بني اميه و بني عباس را اگر چه در ظاهر، به جانبداري از اهل بيت (ع) وادار ساخت و بني عباس را با شعار «الرضا من آل محمد» به روي کار آورد. همچنين جريان خارجي گري و عروبت مذهبي را که توسط دشمنان اهل بيت (ع) سامان مي يافت، به انزوا کشاند. اما از آن جا که اين تفکر در ذات فرهنگ عربي ريشه داشت، از بين نرفت و به حيات ضعيف خود ادامه داد.
در قرن هشتم ابن تيميه مباني فکري اين جريان را با ظواهر آيات و روايات صحيح و مجعول تئوريزه کرد و براي اولين بار به عنوان مکتبي مبتني بر توحيد ناب ارائه کرد، اما شايد به دو دليل نتوانست مکتب خود را آن چنان که مي خواست ترويج کند؛ نخست، هوشياري دانشمندان اسلام از فرق و مذاهب مختلف و نوشتن رديه هاي متعدد بر عقايد و افکار وي، و دوم اين که او مانند محمد بن عبدالوهاب، ابن سعودي نداشت که از قوت شمشير او براي رواج مکتب کمک گيرد. چند قرن بعد توافق محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود در درعيه، زمينه ساز بروز نحله اي همان اسلام عربي متعصب شد. درک صحيح استعمار از وجود چنين بستر مناسبي در فرهنگ عرب حجاز، تشکيل فرقه اي جديد را نويد مي داد که حداقل در آغاز مي توانست ساز مخالفي ميان بقيه سازها باشد؛ هدفي که استعمار پير از آغاز، آن را مبناي سياست استعماري خود تعريف کرده بود. بازوي خونريز ابن سعود، به عنوان امام سيف، آمال و آرزوهاي دور و خطرناک محمد بن عبدالوهاب را عملي مي کرد و مي توانست به عربستان در خاورميانه قدرت و مرکزيت ببخشد؛ مرکزيتي که تابع استعمار و استکبار و نطفه شوم اسلام آمريکايي بود. چيزي نگذشت که آييني به نام وهابيت، نماد مذهبي حکومت آل سعود شد و علماي طراز اول دربار سعودي را بزرگان وهابيت تشکيل دادند.
پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي در ايران، امام راحل در عمل مروج اسلام ناب محمدي و طلايه دار مبارزه با استکبار، و ايران ام القراي جهان اسلام شناخته شد. اين حقيقت براي فرهنگ «أنا رجل» بسيار ناگوار بود؛ از همين رو به تحريک استکبار و ميل ذاتي از هيچ کمکي به دشمنان ايران اسلامي دريغ نکرد. اين طيف از دهه اخير سلاح بر دوش و به نام ارگان نظامي القاعده کوشيده است در ظاهر از حکومت سازشکار خود فاصله بگيرد و با رجزخواني و غرور فزاينده به اصطلاح جامعه جهاني را اصلاح کند؛ اما تاکنون دستاوردي جز کشتار انسان هاي مظلوم و بي گناه با بمب و ترور و ذبح و سوزاندن زنده زنده، نداشته است.
نمونه اي ديگر
ايران از زمان فهلويون تاکنون حکماي بزرگي را به خود ديده، و يکي از مهم ترين خاستگاه هاي تصوف شرقي است. با ورود آموزه هاي قرآني و اسلامي، جهشي در سير معارف روحاني به وجود آمد و عرفان رونق بسيار يافت. مفاهيم عميق اسلام شيعي که از طريق اهل بيت بيان شده بود، نه تنها با ذوق حکماي ايراني سازگار بود که به آن تعالي نيز مي بخشيد. مفاهيمي چون پندار و کردار نيک، محبت، نور، انسان الهي، منجي موعود و ... مفاهيمي بود که ايران از زمان حکمت خسرواني با آن آشنا بود. اما اکنون با تفصيل و ترتيب والاتر و به همراه معارف عميق ديگري آن ها را از قرآن و عترت مي شنيد. حقايقي از قبيل اين که صفات الهي در وجود انسان متجلي مي گردد، حقيقت وجود پيامبر و امام يکي است، امام نمونه انسان کامل و مظهر تمام تجليات الهي است، راه سير و سلوک روحاني براي انسان ها وجود دارد و آنان نيز به فراخور استعدادشان مي توانند تجلي صفات خداوند را در خود دريابند و صدها حقيقت معرفتي ديگر، بعدها توسط حکماي بزرگ اسلامي از راه برهان و استدلال نيز به اثبات رسيد و فرهنگ اعتقادي ايرانيان را متعالي و ممزوج با معارف قرار داد.تا اين جا جنبه مثبت قضيه بود؛ اما از سوي ديگر، عده اي با سوء استفاده از اين معارف بلند و جاذبه و تأثير معنوي آن در جان مخاطبان دست به تشکيل فرقه ها و سلسله هاي خاص زندند و بر شالوده همان اصول فلسفي و عرفاني که پيش تر اشاره شد، جريان جديدي را به وجود آوردند. در اين ميان مدعيان بيش از اهل حقيقت مطرح شدند و از هر حربه اي براي ارضاي مطامع نفساني خود بهره بردند. مريدان سرسپرده نيز با نگاه افراطي و غلو آميز به مرشدان روحاني خود در رشد اين روند مؤثر بودند. در سده هاي اخير اين بستر مناسب، استعمار پير را براي تشکيل فرقه اي جديد و متمايز تر در اين سوي خاورميانه به فکر فرو برد، او نمي توانست آييني چون وهابيت را در ايران پايه ريزي کند؛ چرا که اصولاً مناسبات فکري فرهنگي با انديشه وهابي در ايران وجود نداشت، اما فرهنگ افراطي عرفاني که از عرفان قرآني و علوي پيش افتاده بود، سنگ بناي آييني جديد مي شد که علي محمد باب شيرازي مهره مناسبي براي تأسيس آن بود. تساهل و اباحي گري صوفيانه، سکولاريسم و سازش با هر خوي استعماري و دشمني با علماي اسلام از ويژگي هاي بنيادين بهائيت بود که آن را از تصوف منفي به ارث برده بود. ترديدي نيست که بيداري علماي بزرگوار شيعه نگذاشت بهائيت رونق مطلوب استعمار را بيابد و آن گونه که وهابيت سلوک رسمي عربستان شد بهائيت در ايران پا نگرفت؛ اما به صورت يک جريان استعماري مزاحم، اگر چه اندک و ناچيز، باقي ماند. ارتباط تنگاتنگ بهائيان با اسرائيل و انگليس چيزي نيست که بر کسي پوشيده باشد. اعطاي نشان دولتي انگليس در حيفا به عبدالبها و دريافت لقب «سر»، رضايت اربابان از عملکرد نوکران را نشان مي دهد.
کلام آخر اين که خطر دينداري مشوب به اميال پست بشري تا حدي است که موجب رسوم و عادات غلط شده و منشاء بروز فتنه ها و انشعابات در صراط مستقيم دين است. دشمنان فرصت طلب ديروز و امروز نيز هيچگاه سلاح شوم تفرقه انگيزي را کنار نگذاشته و نخواهند گذاشت؛ چرا که به روشني دريافته اند تشتت و تفرق، بزرگ ترين نقطه ضعف جامعه اسلامي است که مي توان از خلال آن به اهداف استعماري دست يافت.
منبع: مجله ي پويا
/خ
ادامه مطلب