چگونگی شکل گیری وهابیت و تفاوت آن با اهل سنت
الف- پیشینه فکری و سیاسی وهابیت؛
1.1.احمد بن حنبل(241-164ه.ق):
احمدبن حنبل، موسس و بانی فرقه حنبلی و از رهبران فکری اصحاب حدیث به شمار میآید که در ربیع الاول 164ه.ق در بغداد بدنیا آمد. وی نه تنها طریقه اصحاب حدیث را از پیشینیان به ارث برد، بلکه آن را احیا کرد و با تعالیمی که عرضه داشت، برای تنظیم مبانی فکری آنان کوشش کرد. از همین رو پس از او اصحاب حدیث بیش از هرکس به گفتهها و نوشتههای وی در تأیید افکار خویش استناد جستهاند.
احمد را باید به میانجیگری شاگردش ابن تیمیه، پیشرو مذهب وهابی و تا حدی الهامبخش نهضت مذهبی و محافظهکارانه سلفیان نامید. احمد بن حنبل فقیهی کثیرالسفر بود و در طلب علم و حدیث به شام، حجاز، یمن، کوفه و بصره سفر میکرد و احادیث بسیار گرد آورد و آنها را در مجموعهای بنام مسند ابن حنبل فراهم آورد. احمد در فقه و حدیث، استادان بسیاری داشت، به طوری که ابن خلکان وی را یکی از اصحاب و شاگردان خاص امام شافعی میداند.
آرامگاه محمد ابن حنبل
هیئت استفتای دائمی وهابیان: «بنای بر قبور بدعت منکر است
که در آن غلو در تعظیم صاحب قبر، راهی بسوی شرک است و باید تخریب شود»
ابن حنبل پس از 77 سال زندگی در دوازدهم ربیع الاول 241ه.ق پس از یک دوره بیماری نه روزه در بغداد درگذشت و جسد وی را در مقبره باب حر به خاک سپردند. تاریخ زندگانی وی، گواهی میدهد که مقاومت احمد در راه عقیدهاش، عواطف مردم را به سوی او جلب کرد و به تدریج میان اهل سنت به مقام امامت در عقیده رسید و توانست عقاید اهل تسنن را طبق روایتی که نزد او معتبر بود منتشر سازد. مکتبی که وی بانی آن شد به نام خود وی «حنبلی» نام گرفت.
حدیثگرایی این گروه در عقاید و فقه و پذیرش اخبار وارده، سبب نفی هرگونه عقلگرایی، ضدیت با رأی و مخالفت با هرگونه چند و چون در احادیث موجود شد.
در واقع، نسل نخست اهل حدیث از استنباطهای فقهی پرهیز میکردند و بطور عمده خود را محدث میشناختند. این مسئله در مورد احمد بن حنبل، پیشوای حنابله، کاملا صادق است. به مرور اهل حدیث در دیدگاههای خود حنبلی شدند.(حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، شناخت عربستان، نشر مشعر، بی تا، بی جا،ص108)
1.2.ابن تیمیه:
احمدبن تیمیه، در دهم ربیع الاول 661ه.ق پنج سال پس از سقوط خلافت عباسیان در بغداد، در یکی از مناطق شام به نام حرّان متولد شد. این شهر در سالهای پیش از تولد وی و در دوران کودکیاش مورد هجوم مغولان قرار گرفت. بنابراین، مردم شهر از جمله عبدالحلیم پدر ابن تیمیه مجبور شدند شهر را به قصد دمشق ترک کنند.
احمد بن تیمیه به عنوان فقیه، محدث و متکلم حنبلی، ضد هر آزاد اندیشی و نوگرایی قیام کرد و اقدامات وی باعث انحطاط و عقبماندگی بیش از پیش مذهب حنبلی شد. در مناظرات فخر رازی درباره مذاهب اهل سنت از عصر ابن تیمیه به دوره انحطاط و سستی گرفتن تفکر فلسفی و استدلال منطقی و قرن روی آوری مسلمانان اعم از اهل شیعه و اهل سنت به ظواهر دین و توجه سطحی به معارف خشک و مذهبی یاد شده است.
از مهمترین مواردی که علما بر ابن تیمیه ایراد گرفتهاند، عبارت بود از:
1. برای خداوند جسم قائل شده است.
2. ذات خداوند را بسان اجسام، مکاندار دانسته است.
3. خداوند را به اجسام و مخلوقات تشبیه کرده است.
4. عظمت معنوی پیامبر را پس از رحلت وی انکار کرده است.
5. زیارت و شفاعت پیامبر و اولیا و صلحا را انکار کرده است.
6. به اصحاب پیامبر اهانت کرده است.
7. مهمتر از همه اینکه تمام مسلمانان را کافر خوانده است.
1. هیچ فرد نیکوکار یا دوستی از دوستان خدا را نباید وسیلهای برای نزدیک شدن به خداوند قرار داد،
2. به هیچ زنده یا مردهای نباید پناه برد و نباید از هیچکس یاری خواست،
3. به قبر هیچ پیغمبر یا فرد نیکوکاری نباید تبرک جست و نباید تعظیم کرد.
هرچند با مرگ ابن تیمیه، دعوت سلفیگری و احیای مکتب سلفی در عقاید به فراموشی سپرده شد، اندیشه او، در لابلای کتابها و گوشه کتابخانهها باقی ماند تا روزی که محمد ابن عبدالوهاب نجدی ظهور کرد و به نبش قبر آثار دفن شده و فراموش شده او پرداخت و گفتهها و نوشتههای او را با بیان فریبنده برای مردم مطرح ساخت.
محمد ابن عبدالوهاب، در سال 1115 ه.ق در شهر عینیه تولد یافت. جد وی فردی به نام "شولمان قرقوزی" از نسل یهودیان ترکیه به نام "یهود دوغه" بود. این گروه با سابقه یهودیت به اسلام گرویدند و به ظاهر مسلمان شدند، تا شاید در حکومت عثمانی ترکیه نفوذ کنند یا شاید هم اسلام را به صورتی دیگر مشکوک و مشوش سازند.
جد محمد ابن عبدالوهاب، فردی به نام "شولمان قرقوزی" از نسل یهودیان ترکیه نام "یهود دونمه" بود.
پدر محمد در شهر عینیه امور شرعی، قضایی و تدریس را بر عهده داشت. محمد از کودکی به مطالعه کتب تفسیر و حدیث و عقاید سنت علاقه داشت و فقه حنبلی را نزد پدرش که خود از علمای حنبلی محسوب میشد، فرا گرفت.
عبدالوهاب به تحصیل علوم دینی میپردازد و به شغل قضاوت مشغول میشود. محمد فرزند عبد الوهاب پس از پایان دروس مقدماتی برای تحصیل راهی مدینه میشود. در دوران تحصیل در مدینه گه گاه مطالبی بر زبانش جاری میشد که از عقاید خاصی حکایت داشت. به طوری که اساتید وی نسبت به آیندهاش نگران شده و میگفتند اگر او خود به تبلیغ دین بپردازد گروهی را گمراه خواهد کرد. پس از مدتی به بصره سفر نمود و در آنجا عقاید و رسومات اسلامی مردم را به سخره گرفت و به قدری بر این عمل خود پافشاری کرد که اهل بصره او را از شهر اخراج کردند. غالب شرححالنویسان درباره محمد بن عبدالوهاب یادآور میشوند که از همان جوانی سخنان زنندهای از او شنیده میشد و غالباً به مطالعه زندگینامه کسانی که مدعی نبوت شده بودند مانند مسیلمه کذاب و سجاج و اسود و عنسی و طلیحه اسدی علاقه خاصی داشت.
محمد از دوران نوجوانی و جوانی، به مطالعه زندگی نامه مدعیان دروغین نبوت
همچون مسیلمه کذاب، سجاع، اسود عنسی و طلیعه اسدی، علاقه خاصی نشان میداد و عقاید و رسوم اسلامی مردم را به سخره میگرفت.
محمد ابن عبدالوهاب، در جامعه قبیلهای و عشیرهای نجد نشو و نمو یافت و به علت عقاید حنبلی پدرش و نیز شغل وی که قضاوت و تدریس بود، به مطالعه فقه حنبلی و کسانی که در اینباره اقداماتی انجام داده بودند، بویژه ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم و همچنین ابن عبدالهادی علاقهمند شد. لذا به دنبال کسب آگاهی بیستر از آراء و عقاید اشخاص مذکور و نیز اطلاع از جو فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شام و عراق که تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی قرار داشتند به آن مناطق سفر کرد.
سفر ابن عبدالوهاب به ایران و تاریخ آن در منابع تاریخی اواسط قرن دوازدهم هجری قمری، به وضوح آمده است. میرزا ابوطالب اصفهانی هم که تقریبا معاصر محمد ابن عبدالوهاب بود، به مسافرت او به اصفهان و تحصیل علم و حکمت در آن شهر و رفتن وی به اکثر بلاد عراق و خراسان تا سرحد غزنین اشاره کرده است. نکته جالب در این سفر آن است که شیخ محمد ابن عبدالوهاب حکمت شرق و ساختن تفنگ و قسمتی از فنون جنگ را فرا گرفته است. شاید بتوان این نظریه را در اینجا مطرح ساخت که غرض اصلی ابن عبدالوهاب از سفرهایی که به مناطق و نواحی تحت سلطه امپراتوری عثمانی و نیز ایران داشته، پی بردن به میزان قدرت و تسلط آن امپراتوری بر مناطق تحت حاکمیتش و نیز وضعیت موجود در ایران بوده است تا با آگاهی از این جریان در آینده به سهولت بتواند به اندیشههایش جامه عمل بپوشاند.
آغاز مأموریت جاسوسهای انگلیسی در دولتهای اسلامی
در سال 1710 میلادی وزارت مستعمرات انگلیس به 9 نفر از افراد کاردان و زیرک ماموریت داد تا برای جاسوسی در دولتهای اسلامی بروند، از انها فقط پنج نفر به لندن بازگشتند که یکی از انها فرد خبرهای به نام «همفر - Hempher» بود. ماموریت او در کشور ترکیه بود همفر به ترکیه امد و نامش را محمد گذاشت و بسیاری از مسائل و علوم اسلامی و قرآن را فرا گرفت.
دومین بار او به عراق رفت. در این سفر با محمد ابن عبد الوهاب ملاقات نمود و چون دانست که عبدالوهاب جوانی جاهطلب و از خود راضی است و از مذهب و اعتقادات مسلمانان عیبجویی میکند، بسیار خوشحال شد و اطمینان یافت که دو وظیفهای که دولت بریتانیا به او محول کرده بود را به وسیله او عملی نماید. اولین دستور، شوراندن مردم در مقابل دولت عثمانی و دومین دستور فتنهانگیزی بین مسلمانان با تاسیس مذهبی جدید بود.
همفر از آن پس با محمد ابن عبد الوهاب بسیار صمیمی شد و با او در مورد مسایل مختلف بحث میکرد و هر کجا که محمد ابن عبد الوهاب بر خلاف مذاهب نظر میداد او را تشویق میکرد.
همفر به دروغ به محمد ابن عبدالوهاب گفت: خواب دیدهام پیغمبر بر منبری نشسته و برای علما سخنرانی میکرد در آن هنگام شما ((محمد ابن عبدالوهاب)با سیمائی نورانی وارد شدی و پیغمبر از جای خود برخاست و تو را به اغوش کشید و بر پیشانیات بوسه زد و گفت: ای محمد! تو وارث حقیقی من در تمام امورات دینی و دنیوی مسلمین میباشی. و تو در آن لحظه گفتی: یا رسولالله من نمیتوانم علم و عقیده خود را برای مردم بر ملا کنم و از شر مردم میترسم. پیامبر فرمود: ای محمد! تو از شناختی که بر خویشتن داری برتر هستی و هیچ ترسی به خود راه نده.
محمد ابن عبدالوهاب بعد از شنیدن این دروغ بدون آنکه فکری کند خوشحال شد و بعد از آن بر تاسیس مذهبی جدید مصمم گشت. همفر، محمد ابن عبدالوهاب را به حالتی که دلخواه انگلیس بود در آورد. وزارت مستعمرات انگلیس به همفر دستور داد تا 6 مورد دیگر را در مغز محمد بگنجاند تا او این موارد را دیر یا زود بین مردم اجرا کند:
1. فتوا دهد کسی که مذهب محمد ابن عبدالوهاب را نپذیرد کافر شده و جهاد با او فرض خواهد شد
2. تخریب خانه خدا
3. شوراندن اعراب علیه حکومت عثمانی
4. انهدام گنبدهای بار گاه اولیاء
5. ایجاد هرج و مرج در سرزمینهای اسلامی
6. چاپ قرآن تحریفشده
تاسیس فرقه وهابیت و وجه تسمیه آن
محمد ابن عبدالوهاب به همراه محمد ابن سعود از سال 1143ه.ق مذهب تازهای را تاسیس کرد. در اینجا ضروری است وجه تسمیه، واژه وهابی برای فرقه ساختگی محمد ابن عبدالوهاب روشن شود. کلمه وهابی از نام پدر موسس فرقه وهابی یعنی عبدالوهاب گرفته شده است، اما خود وهابیان این نسبت را صحیح نمیدانند.
سید محمود شکری آلوسی از طرفدارن وهابیت میگوید: نسبت وهابی را دشمنان وهابیها به ایشان اطلاق کردهاند. این نسبت صحیح نیست، بلکه باید به محمد که نام پیشوای ایشان است، نسبت داده شود و به آنان محمدیه بگویند....احمد امین، نویسنده معروف مصری، در این باره می گوید: محمد ابن عبدالوهاب و پیروانش خود را موحدین مینامیدند و نام وهابی را دشمنانشان بر آنها اطلاق کردند. سپس این نام بر زبانها افتاد.... خود وهابیان، فرقه وهابیت را مذهب تازهای نمیدانند بلکه میگویند این مذهب، سلف صالح است و از این رو، خود را سلفیه مینامیدند... علت اینکه خود را سلفیه مینامیدند این بود که مدعی بودند در اعمال و افعال و معتقدات خود تابع سلف صالح یعنی اصحاب پیامبر اکرم و تابعین هستند.
محمد ابن عبدالوهاب به همراه محمد ابن سعود از سال 1143ه.ق مذهب تازه ای را تاسیس کرد.
میزان پیشروی وهابیت و حکومت ابن سعود از آغاز جریان وهابیت در عربستان
با مراجعه به روایات نبوی که در اصح کتب اهل سنت آمده پی میبریم که پیامبر اکرم(ص) از ظهور وهابیان در میان امت خود پیشگویی کرده است.
بخاری در صحیح خود از رسول خدا نقل کرده که فرمودند: «مردمانی از طرف مشرق زمین خروج کنند که قرآن میخوانند ولی از حنجرههای آنان تجاوز نمیکند، آنها از دین خارج میشوند همانگونه که تیر از کمان خارج میگردد. نشانه آنان تراشیدن سر است».
قسطلانی میگوید:«مقصود از طرف مشرق جهت شرق مدینه همانند سرزمین نجد و مابعد آن است». میدانیم که نجد مرکز وهابیان و موطن اصلی آنان بود که از آنجا به دیگر شهرها منتشر شدند. همچنین تراشیدن موی سر و بلند گذاشتن ریش از شعارها و نشانههای آنان است. زینی دحلان که معاصر ظهور وهابیان بوده مینویسد: «احتیاجی به تألیف در رد وهابیان نیست، بلکه در رد آنها کفایت میکند گفتار رسول خدا که فرمود: نشانه آنان تراشیدن سر است؛ زیرا از بدعتگزاران کسی به جز وهابیها چنین تشابهی ندارند».
ج- تشابه وهابیت و خوارج؛
ظاهرا اولین کسی که به شباهت اندیشهها و عقاید محمد ابن عبدالوهاب با خوارج توجه کرد، برادرش شیخ سلیمان نجدی بود. او در پرتو همین توجه خطاب به برادرش میگوید: «ابن عباس خطاب به مسلمانان میگفت: همانند خوارج نباشید که آیات نازل شده درباره مشرکان را به مسلمانان تأویل می کردند و با این جهالت عالم مآبانه، خون مسلمانان را میریختند، اموالشان را غارت میکردند و پیروان سنت پیامبر را به گمراهی نسبت میدادند. پس بر شماست که موارد نزول قرآن را به طور دقیق تشخیص دهید...».
در ذیل به بررسی وجوه مشترک هر دو گروه می پردازیم.
1.1.کج اندیشی و فهم نادرست از دین:
خوارج با برداشت انحرافی از قرآن و فهم نادرست از دین، استدلال به ظاهر آیه شریفه «..إن الحکم إلّا لله...»(انعام:57) مینمودند و قائل بدین بودند که حکومتی جز حکومت خدا نیست. به همین دلیل، حکمیت در صفین را باطل و عین کفر پنداشتند. همچنین خوارج، آیاتی را که درباره کافران و مشرکان نازل شده بود، شامل مسلمانان و مومنان میدانستند.
وهابیت نیز درخواست شفاعت، استغاثه، توسل و نذر را برای غیر خدا جایز نمیدانند و آن را بدعت در دین قلمداد مینمایند. همچنین وهابیها با استدلال به آیاتی که درباره کافران و مشرکان وارد شده است، مومنان و مسلمانان را مشرک و کافر قلمداد میکنند. در حالی که طبق نص صربح قرآنی و روایی، مسلمین میتوانند پیامبران و اولیای الهی را شفیع خود قرار دهند و به آنها متوسل شوند. دکتر عبدالملک سعدی میگوید: «هرگاه کسی بگوید: أللهم إنّی توسلت إلیک بجاه نبیّ أو صالح؛ کسی نباید در جواز آن شک کند؛ زیرا جاه همان ذات کسی نیست که به او توسل شده، بلکه مکانت و مرتبه او نزد خداوند است. این حاصل و خلاصه اعمال صالح او است. خداوند متعال در مورد حضرت موسی میفرماید: «و کان عند الله وجیها: و نزد خدا آبرومند بود...»»
1.2. ستیز با مسلمانان و دوستی با کافران:
یکی دیگر از شباهتهای وهابیت به خوارج، کشتن مسلمانان و جهاد علیه آنان و وانهادن کفار و مشرکان و دوستی با آنان است. خوارج معتقدند میتوان دارالاسلام را در صورتی که ساکنان آن مرتکب گناه کبیره شوند، دارالحرب نامید. لذا خوارج، مسلمانان را به خاک و خون میکشیدند و اموال آنان را به غارت میبردند و ناموس آنها را بر خود حلال و مباح میشمردند. پیامبر اسلام در روایتی درباره خوارج میفرماید: « آنان مسلمانان را میکشند و بتپرستان را به حال خود رها میکنند». عبدالله بن عمر در وصف خوارج میگوید: «اینان آیاتی را که در شأن کفار نازل گشته میگرفتند و بر مومنین حمل مینمودند». در هیچ تاریخی نقل نشده است که وهابیان با کافران بجنگند یا مشرکی را بکشند. کافی است کشتار مردم کربلا، طائف، یمن، حجاز و ... را از نظر بگذرانیم. هیأت فتوای وهابیان مینویسد: «به ازدواج درآوردن دختران اهل سنت به فرزندان شیعه جایز نیست، و در صورت وقوع آن، نکاح باطل است؛ زیرا آنچه از شیعه معروف است این که آنان اهل بیت را صدا زده و به آنها استغاثه میکنند و این شرک اکبر است». این در حالی است که آنها ازدواج با اهل کتاب را جایز میدانند و میگویند:« جایز است برای مسلمان که با زن یهودی یا نصرانی ازدواج کند در صورتی که محصنه بوده و آزاد و عفیف باشد».
1.3.مقدس مآبی و قشری گری:
خوارج مردمانی بسیار قشری، کوتاهنظر بودند، بهگونهای که از خوردن تک خرمایی افتاده سر راه اجتناب میورزیدند و آن را حرام میدانستند. از مشخصههای ظاهری خوارج این بود که سرهایشان را میتراشیدند و عدهای از مردم به آنها «سر تراشیدگان» میگفتند. وهابیان نیز سرهای خود را میتراشند و حتی زنان را مجبور می کنند که سرهایشان را بتراشند.
خوارج در شبههها و باورهای انحرافیشان، به ظاهر برخی از آیات استناد جستهاند. وهابیان نیز از ظاهر آیات قرآنی برداشتهایی میکنند که هیچ انسان خردمندی نمیتواند آنها را بپذیرد، مانند: اعتقاد به جسمیت خداوند یا تفسیر ظاهربینانه عرش، قلم، لوح، کرسی، برزخ، رویت خداوند و نسبت دادن دست و پا و اعضا و جوارح داشتن به خداوند و دهها مطلب دیگر.
د- اختلاف نظرهای وهابیت و اهل سنت؛
1. به اعتقاد وهابیان هرگاه کسی شهادتین را بر زبان جاری کند، ولی بدان عمل نکند ارزشی ندارد و چنین کسی کافر و مشرک است و خون و مال او حلال است. در مقابل مسلمانان همگی بالاتفاق معتقدند که هرکس شهادتین را بر زبان جاری کند مال و خونش محفوظ و محترم است.
2. وهابیان به اصل اجتهاد آزاد معتقد هستند و تقلید از مذاهب چهارگانه را لازم نمیدانند، بلکه بر خلاف آن مذاهب اجتهاد میکنند. محمد ابن اسماعیل صنعانی از معاصران ابن عبدالوهاب و از بنیانگذاران مذهب وهابیت مینویسد: فقهای مذاهب اربعه اجتهاد بر خلاف آن مذهب را جایز نمیشمارند ولی این سخنی است نادرست که جز شخص جاهل و نادان لب به آن نمیگشاید.
بنابراین، وهابیان بر خلاف مذاهب چهارگانه (حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی) قائل به انفتاح باب اجتهادند و حرف فقههای مذاهب چهارگانه را که میگویند اجتهاد بعد از چهار مذهب جایز نیست، باطل میشمارند.
3. وهابیها با استدلال به ظاهر برخی آیات و روایات، جسم و جهت برای خداوند اثبات کرده و به رویت حسی خداوند قائلند. در مقابل علمای اهل سنت، اعتقاد به تجسم خدا و رویت حسی خداوند را جایز نمیدانند.
4 . محمد ابن عبدالوهاب معتقد بود که تمام اعمال مسلمانان به حد شرک رسیده است و از این رو، وی مسلمانان سنی و شیعهای را که دیدگاههای او را قبول نداشتند تکفی میکرد؛ در صورتی که ائمه اهل سنت به ویژه ابوحنیفه، تکفیر اهل قبله را جایز نمیشمارند.
5. وهابیان زیارت قبر انبیا و اولیا و سفر به قصد زیارت قبور آن بزرگواران را حرام میدانند، ولی مذاهب چهارگانه بالاترین ثواب را برای زیارت قبر نبی و مسافرت برای آن قائلند.
6. سوگند دادن خداوند به حق مقام اولیا از نظر وهابی ها حرام و موجب شرک است، ولی حنفیها و شافعیها این امر را مکروه و نه حرام و شرک میدانند.
7. وهابیها نذر برای مردگان و اهل قبور و اولیا را شرک میدانند. در حالی که اهل سنت میگویند اگر نذر برای بت نباشد لازم الوفا است.
8. توسل، شفاعت، تبرک جستن از پیامبر، استغاثه و طلب حاجت از پیامبران و اولیا و جشن گرفتن میلاد پیامبر اکرم از نظر وهابیت جایز نیست ولی اهل سنت همه اینها را جایز میدانند.
9. وهابیها ساخت بنا بر قبور را حرام ولی اهل سنت آن را مکروه میدانند.
هنگامی که محمد ابن عبدالوهاب عقاید خود را ابراز و مردم را به پذیرش آنها دعوت کرد، گروه زیادی از علما به مخالفت با عقاید او پرداختند. از اولین کسانی که به مخالفت با وی پرداختند پدر و برادری وی بود. سلیمان ابن عبدالوهاب، در رد عقاید وی کتابی با نام صواعق الالهیه فی الرد علی الوهابه تألیف کرد. دکتر عبدالله محمد صالح مینویسد: « علما در طول زمان بیش از دو هزار جلد کتاب و رساله علیه افکار ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب نوشتهاند که متاسفانه به دلایلی تعداد زیادی از آنها چنان از میان رفتهاند که فقط اسمی از آنها باقی مانده است و با این حال، اکنون نیز حدود چهارصد نسخه کتاب و رساله از علمای اسلام در دست داریم که در موزهها، کتابخانهها، کلکسیون شخصی و سایر جاها از کلکته تا لندن پراکندهاند. متاسفانه در یک و نیم قرن اخیر به علت فشارهای مختلف مالی و سیاسی و نیز به علت غفلت مسلمانان برای چاپ و نشر آنها اقدام نشده است». پس از جنایات وهابیت در عراق، شیعیان به مخالفت با وهابیت پرداختند و آثار زیادی را به رشته تحریر در آوردهاند. نخستین کتابی که عالمی شیعه در رد عقاید محمد ابن عبدالوهاب نوشت، منهج الرشاد اثر شیخ جعفر کاشف الغطا است.
جالب این است که در این مبارزه و مخالفت، علمای اسلامی چنان اتفاقنظر و وحدت رویه داشته اند که برای بعضی از صاحبنظران، مایه شگفتی و حیرت شده است. چنانکه پژوهشگر دقیق النظر سوری، دکتر عبدالله محمد صالح، در این باره میگوید: «... در مبارزه با فرقهها و نحلههای انحرافی، معمولا یکی از موانع وحدتنظر، گرایشهای فقهی – مذهبی بوده است. چنان که در تاریخ دیده میشود، زیاد اتفاق افتاده که علمای یکی از مذاهب با گروهی مخالفت و مبارزه کردهاند و علمای مذاهب دیگر سکوت یا حتی گاهی از آن حمایت کردهاند. در مورد جهمیه و حشویه امر از این قرار بوده است. اما باکمال تعجب میبینیم در مخالفت و مبارزه با وهابیت و تفکر وهابیگری، وحدتنظر عجیبی میان علمای مذاهب مختلف اسلامی دیده میشود. سوای عده بسیار محدودی از حنبلیها، علمای بقیه مذاهب اسلامی به اتفاق، تفکر و عقاید وهابی را مردود و باطل دانسته و با آن به مبارزه برخاستهاند. چنان که همین اتفاقنظر در مخالفت با احمد ابن تیمیه، بنیانگذار اصلی این تفکر، به خوبی آشکار است. در آن زمان علمای تمام مذاهب اسلامی در برابر تفکر او ایستادند و برخی اندیشههای او از جمله تجسم خداوندی، رویت حسی ذات او را کفر و زندقه معرفی کردند.»
مدتی است که در عربستان از علمای اهل سنت افرادی پیدا شدهاند که با تندرویهای سلفیها و وهابیان مخالفت کرده و در برابر گزافهگویی آنها ایستادهاند. از جمله این اشخاص محمد بن علوی مالکی است که در مسجد الحرام کرسی تدریس حدیث، فقه و تاریخ را داشت. او که عالمی سنی بود پرچم مخالفت با وهابیان را در کشور عربستان به دست گرفت و با سخنان و کتابهایش به مقابله با آنان پرداخت. بعد از انتشار کتابهایش، وهابیان او را محاکمه و محکوم به اعدام نمودند. ایشان در یکی از کتابهایش مینویسد: «ما به کسانی مبتلا شدهایم که در توزیع کفر و شرک و صادر کردن احکام با القاب و اوصاف غیرصحیح تخصص دارند، اوصافی که لایق مسلمان شهادتدهنده به توحید و نبوت پیامبر اسلام نیست، مثل اینکه برخی از آنان به افرادی که مخالف خود در رأی و مذهب میباشند عنوان تحریفکننده...دجال... شعبدهباز...بدعتگذار و در آخر مشرک... و کافر را اطلاق میکنند. اینگونه از برخی سفیهان میشنویم که بصورت گسترده امثال این دشنامها و فحشها و الفاظ قبیح را به کار میبرند، الفاظی که تنها از افراد کوچه و بازار صادر میشود، کسانی که اسلوب دعوت و طریقه ادب در مباحثه را به خوبی نمیدانند.». جالب است که علمای اهل سنت، تندرویهای وهابیت را عاملی برای گسترش تشیع در جهان اسلام میدانند.
حسن بن فرحان مالکی
زینی دحلان مفتی مکه میگوید که سید عبد الرحمن اهدل مفتی زبید میگفت: هیچ نیازی به تالیف کتاب در ردّ وهابیت دیده نمیشود زیرا در ردّ آنان همین سخن پیامبر که فرمود «سیماهم التحلیق» یعنی چهره و علامت آنان این است که موی سرش را میتراشند، کفایت میکند. زیرا محمد بن عبد الوهاب دستور داده است که پیروان او سرشان را بتراشند. (10) شیخ خالد بغدادی میگوید: اگر کتابهای وهابیها را به دقت مطالعه کنیم در مییابیم که مانند کتابهای لا مذهبها سعی دارند که با افکار باطلهشان مسلمانان را مورد خدعه قرار داده و آنان را گمراه کنند. (11)
و. فتاوای شاذ علمای وهابی:
1. تحریم حمل جنازه با آمبولانس:
«حمل جنازه با ماشینهایی که مخصوص جنازه -آمبولانس- و تشییع جنازهای که در ماشین است توسط مردم مشروع نیست».
2. تحریم صله ارحام در اعیاد:
«اینکه زیارت زندهها به دو روز عید اختصاص داده شود، چون که نمیتوانند در طول سال به زیارت آنها بروند، بدعت است».
3. تحریم احترام به پرچم:
« برای مسلمانان جایز نیست که برای پرچم هر کشور یا سلام کشوری برخیزند بلکه این کار از بدعتهای منکری است که در عهد رسول خدا و عهد خلفای راشدین نبوده است....».
4. تحریم نصب قاب عکس به دیوار:
«آویزان کردن تصاویر بر دیوار خصوصا تصاویر بزرگ حرام است. حتی در صورتی که برخی از جسم یا سر آن ظاهر شده باشد، چرا که قصد تعظیم در آنها ظاهر است و اصل شرک همین غلوهاست».
5. تحریم شستن دستها با صابون قبل از وضو:
«شستن دستها و صورت با صابون هنگام وضو مشروع نیست».
6. مبطل وضو بودن خوردن گوشت:
«اگر انسان از گوشت شتر چه نر یا ماده آن بخورد، وضویش باطل میشود چه خام باشد یا پخته».
7. جلوگیری از احترام به استاد:
«ایستادن دختران برای معلم زن خود، و نیز پسران برای معلم مرد، کاری است که نباید انجام گیرد و کمترین حکمی که برای آن است کراهت شدید میباشد».
8. گردش خورشید به دور زمین:
«ظاهرا ادله شرعیه اثبات میکند، که خورشید است که به دور زمین گردیده و به سبب آن شب و روز در سطح زمین پدید میآید .. اما آنچه را که علمای نجوم امروزه میگویند برای ما به درجه یقین نرسیده است و لذا بخاطر این حرفها دست از ظاهر کتاب پروردگار و سنت نبی بر نمیداریم».
9. تحریم برگزاری روز مادر، تولد، ازدواج:
« اعیاد میلاد شخص یا اولادش یا مناسبت ازدواج و نحو آن تماما غیرمشروع بوده و به بدعت نزدیکتر است تا مباحبودن».
10. تحریم رفتن به سوی غار حرا:
«رفتن به غار حرا، از جمله شعائر حج و از سنتهای اسلام نیست بلکه از جمله بدعتها و راهی به شرک است. و لذا باید مردم را از رفتن به آن منع نمود.»
11. جهاد نکاح:
جنگ سوریه سبب شد تا نخستین بار واژهای به نام جهاد نکاح به ادبیات گروههای سلفی وارد شود؛ جهادی که فقط مخصوص زنان است و در آن برای آسودگی خاطر سلفیها، زنان خود را در اختیار آنها میگذارند. نخستین بار هم یک روحانی وهابی سعودی این حکم را داد و بعدها منکرش شد. عمده رسانهها، شروع ماجرای "جهاد النکاح" را فتوای منسوب به شیخ محمد عریفی مبلغ مذهبی اهل عربستان معرفی کردهاند. گفته میشد که شیخ عریفی در توییتر خود فتوا داده که زنان و دختران به "جهاد نکاح" بپیوندند.
روزنامه تونسی «الشروق»، روز ۲۲ سپتامبر، گزارشی از جهاد نکاح منتشر کرد که در آن، با برخی دختران بازگشته از سوریه مصاحبه شده بود. این روزنامه، به روایت داستان یکی از دخترانی پرداخته که به تازگی از سوریه بازگشته است.
این روزنامه تونسی در بخش دیگری از گزارش خود مینویسد: «پدر یکی از دختران که به ایدز مبتلا شده میگوید که دخترم حامله بازگشت. او به ایدز مبتلا شده و ما کاری نمی توانیم انجام دهیم مگر اینکه منتظر مرگ او باشیم».
عبدالرحمن الراشد، سردبیر نشریه «شرق الاوسط» گفته است: «وهابیون با شستشوی مغزی دختران و وعدههای بهشت و حوریان بهشتی آنان را به عنوان برده جنسی به سوریه میفرستند تا در خدمت سربازان باشند؛ اما این اقدام پیش از این، در دو دهه آشفتگی الجزایر نیز وجود داشت؛ همان طور که القاعده نیز چنین باوری را ترویج میکرد و از تمام امکانات خود از جمله سکس برای عضوگیری جوانان استفاده می کرد. همین تندروها امروز وارد بحران و هرج و مرج سوریه شده و زنان و مردان را اغفال میکنند».
غادة عویس یکی از سرشناسترین خبرنگاران و گویندگان خبری شبکه الجزیره قطر است. او چندی پیش با هدف پوشش اخبار حوادث جاری در سوریه به این کشور سفر کرد اما چند روز بعد رسانههای عربی خبر دادند که توسط جنگجویان تروریست مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. این خبر بلافاصله توسط شبکه خبری الجزیره تکذیب شد اما اکنون و بعد از گذشت چند روز، گروهک تروریستی جبهة النصره با صدور بیانیهای رسمی فاش کرد که غادة عویس مورد تجاوز قرار نگرفته بلکه به طور داوطلبانه خود را در اختیار جنگجویان قرار داده است. به گفته جبهة النصره ، غادة عویس در واقع به جهاد نکاح تن داده تا بتواند نیازهای جنسی جنگجویان مخالف حکومت بشار أسد رئیس جمهور سوریه را تأمین کند. این بیانیه افزود: خبرنگار الجزیره با یکی از رهبران جبهة النصره هم بستر شده و جهاد نکاح را به جا آورده از همین رو این اقدام ثواب بسیار زیادی دارد و مایه افتخار وی است.
غادة عویس یکی از سرشناس ترین خبرنگاران و گویندگان خبری شبکه الجزیره قطر
توسط جنگجویان تروریست مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است
اما اعضای گروهک شبه نظامی جبهه النصره رسما اعلام کردهاند، به فتوای مفتی سلفی ایمان دارند و آن را به اجرا در خواهند آورد. تروریستهای تکفیری با استناد به این فتوا اعلام کردهاند که امروز آنها از نظر دینی این حق را دارند با محارم خود نزدیکی کنند و خداوند گناهی را برای آنان و نزدیکانشان ثبت نخواهد کرد، چرا که این امر توسط شیخشان حلال شده است. خبرها حاکی از آن است که، فتوای ناصر العمر تنها پرده از این عمل ناشایست و خلاف اخلاق برداشته و این عمل از مدتها پیش در میان اعضای این گروه مرسوم شده است. به شکلی که کودکانی از این ارتباط به دنیا آمدهاند. و مشکلاتی را از نظر هویت و .... بوجود آمده است.
لازم به ذکر است، فتواهای عجیب تنها محدود به ازدواج جهادی و ازدواج با محارم نمیشود و این افراد با استناد به رای و حکم شیوخ سلفی با اصطلاحات ساختگی نظیر "جهاد لواط" و "جهاد نکاح النفس" فحشا را در سرزمین شام گسترش میدهند.
12.خوابیدن زن کنار دیوار:
ظاهرا صدور فتاوای مضحک، عجیب و شرم آور، به مردان سلفی منحصر نمیشود بلکه گویا به تازگی زنان سلفی افراطی نیز صاحب فتوا شده و در خدشهدار کردن چهره واقعی اسلام ناب در جهان و وارونه کردن احکام اسلامی با مردان خویش هم صدا شدهاند .
به تازگی یکی از زنان افراطی سلفی مقیم سوریه به نام منیره القبیسی به این نتیجه رسیده که خوابیدن زنان نه تنها در کنار مردان نامحرم بلکه در کنار دیوار نیز به دلیل مذکر بودن کلمه "دیوار" در ادبیات عرب، حرام است.
عیسی بن صالح مفتی سرشناس وهابی در جدیدترین فتوای خود اعلام کرد: جایز است افرادی که از ناتوانی جنسی رنج میبرند، فیلمهای غیراخلاقی مشاهده کنند، به شرط اینکه بازیگران آن مسلمان باشند!
ز. جنایات وهابیت در تاریخ؛
1.1. حمله به کربلا و نجف:
وهابی ها به فرماندهی امیر سعود در سال1216ه.ق با لشکری عظیم از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه، به سوی عراق حرکت کردند. امیر سعود با سپاهی مرکب از بیست و پنج هزار هزار مرد جنگی غافل گیرانه به شهر کربلا حمله ور شدند و صدای «اقتلوا المشرکین» و «اذبحوا الکافرین» سر دادند. بیش از پنج هزار نفر را کشتند و زخمی های بیشماری به جا گذاشتند. در صحن مقدس، خون از بدنهای سربریده، روان و گنبد و حجره های صحن از لاشه مقتولان، پر بود. آنان گنبد حرم امام حسین(ع) را خراب کردند و جواهرهای حرم را به چپاول بردند و آنچه از اموال و اسلحه و لباس، فرش، طلا و قرآن های نفیس در شهر یافتند ربودند. وهابیان پس از کشتار بی رحمانه اهل کربلا و هتک حرمت حرم حسینی راهی نجف شدند. چون اهل نجف، جریان کربلا و غارت آن را شنیده بودند، کمی آمادگی داشتند. از این رو، برای دفاع برخاستند. حتی زن ها نیز از خانه ها بیرون آمده بودند و مردان خود را بر میانگیختند تا اسیر قتل و غارتهای وهابیها نشوند. در نهایت این کار باعث شکست مهاجمان و عقب نشینی آنان گردید. وهابی ها در سال های متمادی، بارها و بارها به این دو شهر مقدس، حمله کردند ولی حملاتشان با ناامیدی تمام به شکست و خواری انجامید و در مدت نزدیک به 10 سال، چندین بار شدیدترین حملهها را به این دو شهر انجام دادند.
سپاه وهابی ها، در ذی القعده سال 1217ه.ق به دستور عبدالعزیز و به فرماندهی عثمان مضایفی به شهر طائف - از شهرهایی که اکثریتشان از اهل سنتاند- در دوازده فرسنگی مکه حمله کردند و به قتل عام مردم پرداختند. جمیل صدقی زهاوی در مورد فتح طائف چنین مینویسد: «از زشت ترین کارهای وهابیان، قتل عام مردم بود که به کوچک و بزرگ رحم نکردند. طفل شیرخواره را روی سینه مادرش سر بریدند. جمعی را که مشغول فراگرفتن قرآن بودند، کشتند و چون در خانهها، کسی باقی نماند، به مغازهها و مساجد حمله کردند و هر کس را یافتند-حتی گروهی را که در حال رکوع و سجود بودند- کشتند. به حدی که تمام مردم این شهر را به خاک و خون کشیدند و شمار اندکی از پیر مردان و زنان باقی مانده را از شهر طائف اخراج کردند و به وادی وج بردند و در برابر سرمای شدید، بدون غذا و لباس رها کردند. همچنین کتاب ها را که در میان آنها تعدادی قرآن و نسخههایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتاب های فقه و حدیث بود، در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند».
1.3. تخریب قبور مکه و مدینه:
سپاه وهابیان به فرماندهی امیر سعود، در هشتم محرم سال1218ه.ق وارد که شد و آنجا را اشغال کرد. مردم مکه که پیشتر خبر جنایت وهابی ها را در طائف شنیده بودند، از تکرار آن فاجعه، ترسیدند و سلطه او را پذیرفتند. آنگاه امیر سعود از آنان خواست که قبه ها و بارگاه هایی را که بر قبور ساخته اند، با دست خود ویران کنند. از این رو، وهابیها به همراه جمع زیادی از مردم، با بیل و کلنگ به سمت گورستان جنّه المعلّی رفتنند و گنبدهای زیادی از جمله قبور ابوطالب، عبدالمطلب، حضرت خدیجه و... را ویران کردند. آنان در مکه بمدت بیست روز توقف کردند و مسلمانان در آن مشاهد، بیش از ده روز مشغول به خراب کردن بودند. آنان از اول صبح تا آخر روز بقعهها را خراب میکردند و با این نیت که با این عمل خود را به واحد احد تقرب می جویند! به حدی که در مکه چیزی از این مشاهد و گنبدها نماند جز آنکه همه را با خاک یکسان نمودند.
همچنین در سال 1220ه.ق به مدینه حمله شد و پس از یک سال و نیم محاصره، شهر به اشغال وهابیان درآمد با تصرف شهر، مردم را از زیارت مرقد مطهر پیامبر و بزرگان مدفون در بقیع بازداشتند. آنگاه امیر سعود دستور داد تا آثار و قبور بقیع را ویران کنند. از این رو، به همراه آنان به قبرستان بقیع یورش بردند و آنچه از قبهها و آثار بر روی قبور بود، با خاک یکسان کردند. از جمله، قبر چهار امام معصوم (امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام محمد باقر وامام جعفر صادق علیهم السلام) و همچنین قبر عبدالله پدرگرامی پیامبر اسلام را تخریب و هر آنچه از اشیای قیمتی و گرانبها یافت میشد، به غارت بردند. سرانجام وهابیان پس از چهار سال قتل و غارت جور و ستم بر اهالی مدینه با حمله عثمانیها از بین رفتند.
ضریح چهار امام شیعه پیش از تخریب به وسیله حکومت سعودی،
وهابیان حتی دیوارها و صندوق و ضریحی را که روی قبرهای شریف قرار داشت و برای آن هزار ریال مجیدی صرف شده بود کاملا از بین بردند و از این زیارتگاه جز تلی از سنگ و خاک باقی نگذاشتند و 8 شوال 1343 هجری قمری به خاطرهای تلخ و دردناک برای جهان تشیع تبدیل گشت.
8 شوال 1343 هجری قمری خاطره ای تلخ و دردناک برای جهان تشیع
بارگاه و مسجد حضرت حمزه سیدالشهداء در احد
بارگاه ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری بنت خولید علیها السلام.
بارگاه آمنه بنت وهب مادر پیامبر گرامی اسلام
بارگاه حضرت ابوطالب پدر گرامی امیرالمؤمنین
بارگاه حضرت عبدالمطلب جد پیامبر گرامی اسلام و امیرالمؤمنین
بارگاه حضرت حوا در جده
بارگاه حضرت عبد الله پدر پیامبر در مدینه
بیت الاحزان،خانه ای که حضرت زهرا علیها السلام در آنجا در سوگ پدرش میگریست.
مسجد سلمان در مدینه منوره
خانه حضرت زهرا علیها السلام در کوچه حجر در مکه مکرمه
جایگاه نفس الزکیه در مدینه منوره
خانه رسول الله در مدینه،خانهای که حضرت هنگام هجرت به مدینه در آنجا مستقر شد.
خندقی که مسلمانان در جنگ خندق حفر نمودند
بارگاه پیامبر خدا، یسع علیه السلام،در روستای اوجام در قطیف
مسجد جوانان در احساء، دومین مسجدی که پس از مسجد رسول الله در آن نماز جمعه برگزار شد.
مسجد عباس بن علی در روستای مطیرفی در احساء
زادگاه پیامبر اسلام، خانه ای که در آن پیامبر گرامی اسلام در شعب هواشم در مکه مکرمه متولد شد
خانه ام المؤمنین حضرت خدیجه بنت خولید در مکه مکرمه
مسجد الشمس در مدینه منوره محل یکی از معجزات بزرگ رسول خدا
خانه حمزه بن عبد المطلب عموی گرامی پیامبر
خانه ارقم، که پیامبر و یارانش در آغاز بعثت در آن گرد می آمدند
بارگاه شهدای بدر و جایگاهی که برای پیامبر در غروه بدر نصب نمودند
خانه حضرت علی علیه السلام که امام حسن و امام حسین علیهم السلام در آن متولد شدند
دیوار اطراف شهر مدینه منوره
خانه حضرت امام جعفر صادق در مدینه منوره
محله بنی هاشم در مدینه منوره
مسجد تنبه الوداع
مسجد البغله و بسیاری دیگر از بقاع متبرکه و اماکن مقدسه
قرستان المعلی در مکه مکرمه که بارگاه و مقبره برخی از اهل بیت علهیم السلام و یاران پیامبر در آن قرار دارد.
نشانه ورود و خروج فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین پس از تولد آن حضرت از کعبه
بارگاههای متعدد در قبرستان بقیع
بارگاه ملکوتی ائمه بقیع علیهم السلام
قبل از تخریب به دست وهابیون ملعون
1.4. کشتار در حج:
در موسم حج سال 1366 بهانه کشتار زائران حرم الله توسط سعودیها و و هابیت این بود که ایرانیها می خواستند کعبه را بدزدند یا نابود کنند، این درحالی بود که ایران به واسطه درگیری با همه دنیا در جنگ تحمیلی، حقایق فراوانی برای جهان اسلام داشت که آنها درست از همین مسئله احساس خطر میکردند و همین بهانهای شد برای جلوگیری از برائت علنی علیه مشرکان وقت و همپیمانان آنها در منطقه و حمله وحشیانه به زائران حرم الله.
نایف بن عبدالعزیز، وزیر کشور عربستان سعودی در زمان کشتار حجاج در سال 1366
حجاج مجروح ایرانی
ژنرال اولریخ وگنر، فرمانده نیروهایی امنیتی سعودی در زمان کشتار حجاج ایرانی در سال 1366
تجمع حاجیان به دلیل ممانعت پلیس سعودی از حرکت
صحنه کشتار حجاج پس از پایان درگیری
در اواخر سال 1372 هجری شمسی با پشتیبانی کشور پاکستان و عربستان سعودی و آمریکا، گروهکی وهابی به نام طالبان وارد صحنه نبرد در افغانستان شد و در شهریور 1375 شمسی کابل پایتخت افغانستان را تصرف کرد و به کشتار مسلمانان مجاهد و مجاهدان شیعی مذهب روی آورد. بطوری که، صدها هزار مسلمان را به خاک و خون کشید و باعث عقب ماندگی افغانستان شدند.
در سال 1377 شمسی اجلاسیه ای با حضور 160نفر از مفتی های درباری مزدور اهل سنت و وهابی در پیشاور تشکیل شد. در این اجلاس، علمای وهابی، فتوائی را صادر کردند که باید همه مردان شیعه و پسر بچههای شیعه بالای هفت سال کشته شوند و زنان و دختران و پسران کمتر از هفت سال شیعه به عنوان برده و کنیز به اسارت درآیند. پس از صدور این فتاوا، کشتار و قتل و غارت شیعیان توسط حکومت طالبان آغاز گردید.
در روز شنبه 17/5/1377 شمسی زنان و مردان و کودکان شهر مزار شریف از روی بامها به رگبار بسته شدند و اهالی شهر را قتل عام کردند و پس از آن به بیمارستانها رفته و بیماران شیعه مذهب را روی تخت خواب بیمارستان به شهادت رساندند. در روز دوشنبه 19/5/1377 شمسی اجساد هزاران شیعه روی زمین انباشته شده و طعمه درندگان شده بود. در شهر میمنه هم طالبان به محله شیعیان رفته و تعداد زیادی از زنان و مردان و کودکان آنان را در تکیه خان جمع کرده و بر سر آنها نفت ریخته و طعمه حریق نمودند. ملا منان نیازی در سخنرانی خود رسما اعلام کرد که هر کس یکی از اهالی هزاره یا یک شیعه را در خانه خود پنهان کند ما آن خانه را با اهلش به آتش می کشیم.
در سنگچارک و بلخاب و بامیان و یروان و کاپیسا و … شکم بانوان حامله شیعه را پاره میکردند و جنین آنان را بیرون آورده و سرش را میبریدند. زبان مردان و پستان زنان شیعه را نیز میبردند و چشمهای آنان را از حدقه بیرون می آوردند.
در روز جمعه عاشورای سال 1267 هجری قمری شیعیان قندهار در حسینیه ها جمع و سرگرم عزاداری برای عترت طاهره و ذراری پاک پیغمبر و سبط رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بودند که ناگهان وهابیان جنایتکار و سنی های متعصب با انواع اسلحه به حسینه ها وارد شدند و جمع کثیری از شیعیان بیدفاع حتی اطفان آنان را به فجیع ترین وضعی به قتل رسانیدند و اموالشان را به تاراج بردند و سالها شیعیان آزادی عمل نداشتند و حتی در روزهای عاشورا دو،سه نفری در سردابهای خانه ماجرای ریحانه رسول الله و مقتولین و مظلومین کربلا عزاداری مینمودند.
1.6. کشتار در سوریه:
کشور سوریه از مارس ۲۰۱۱ میلادی صحنه خشونت و ناآرامی است. این درگیریها تا کنون دهها هزار کشته و بیش از یک میلیون تن آواره برجای گذاشته است. دولت سوریه اعلام کرده است که خشونت و ناآرامی از خارج از این کشور سازماندهی و هدایت میشود و علاوه بر آن گزارشهایی در دست است که نشان میدهند، شمار زیادی از شبهنظامیان در سوریه از اتباع خارجی هستند. شورشیان در سوریه کسانی هستند که از سوی نیروهای سلفی بنیادگرای افراطی حمایت میشوند. آنها مورد حمایت و تحت آموزش عربستان سعودی هستند. چرا که تفکر وهابیگری و سلفیگری و حتی فلسفه ابن تیمیة کشتن دیگران را به غیر از کسانی که دکترین تیمیه و یا تفسیر او از اسلام را پذیرفتهاند، اجازه میدهد. اینها عوامل خطرناکی هستند که از سوی عوامل عربستان آموزش دیده، حمایت شده و پشتیبانی مالی میشوند تا منطقه خاورمیانه را بیثبات کنند.
مک کین در میان تروریستهای سوریه
"لیلا زروگویی" نماینده ویژه دبیر کل سازمان ملل در امور کودکان، هشدار داده است که در صورت تداوم وضعیت کنونی در سوریه، نسل آینده این کشور از بزرگترین قربانیان مناقشات خونبار نظامی خواهد بود.
پایگاه اینترنتی آمریکایی "مرکز پاکسازی اطلاعات" گزارشی در خصوص جنایات جنگی ماه های اخیر شورشیان سوریه منتشر کرد. در این گزارش به موارد متعدد قطعه قطعه کردن اجساد قربانیان و سوزاندن بقایای آنان برای پنهان سازی ابعاد جنایات شورشیان اشاره شده است.
این گزارش همچنین به موارد متعدد جنایات جنگی معارضان اشاره کرده که بخشی از آن ها عبارتند از: 1) کشتار ده ها غیر نظامی اعم از زنان و کودکان در روستایی در شرق استان دیر الزور 2) کشتار فجیع ساکنان روستاهای حولا و قبیر 3) عملیاتی نظیر بمب گذاری در دانشگاه حلب، 4) قتل عام منطقه ترمسه و بوستان القصیر که موجب شد ده ها شهروند سوری بر اثر اقدامات ضد بشری معارضان مسلح جان خود را از دست بدهند.
به گزارش خبرگزاری استرالیایی "ای.بی.سی نیوز" در بیست و پنجم اردیبهشت ماه سال جاری، انتشار تصاویر هولناک از شکافتن جسد یک سرباز سوریه و خوردن قلب وی توسط یکی از اعضای گروه های شورشی افراطی، علاوه بر محکومیت شدید سازمان ملل، نگرانی های فراوانی در رابطه با واقعیات مربوط به جنگ سوریه را به دنبال داشت و حیرت افکار عمومی جهانیان در این خصوص را برانگیخت.
این در حالی است که به موازات چنین اعمال غیر انسانی، تخریب آرامگاه و نبش قبر چهره های مطرح مذهبی صدر اسلام از جمله "حجر بن عدی" موجی از خشم و نفرت را در منطقه و در میان مسلمانان جهان از اقدامات شنیع و غیرقابل باور جنایتکاران جنگی سوریه به بار آورده است.
ویرانه های حمص؛ نمایی از مسجد ویران شده خالد ابن ولید در پس زمینه عکس دیده می شود.
یک زن عضو ارتش معارض پشت تیربار ضدهوایی در حلب
نمای بیرونی از کلیسای «ایلی سنت» در حمص که در نبرد معارضین و دولت ویران شده است.
منطقه جنگ زده "جبل" در حلب از نمای بالا
علامه محمد سعید رمضان البوطی
منابع:
الف- کتاب:
1.وهابیت سیاسی، موسسه مطالعات اندیشه سازان نور، تهران، چاپ اول،1390.
2. وهابیت را بهتر بشناسیم، علی اصغر رضوانی، انتشارات دلیل ما، قم، تابستان1387، چاپ اول.
3. چالش های فکری و سیاسی وهابیت، اکبر اسد علی زده، مرکز پژوهش های صدا وسیما، تهران، چاپ اول، 1384.
4. نظری بر تاریخ وهابیت، زهرا مسجد جامعی، سازمان چاپ و انتشارت وزارت فرهن و ارشاد اسلامی، چاپ اول، بهار1380.
5. برگی از جنایات وهابی ها، سید مرتضی رضوی، ترجمه علی ضیایی، سازمان تبلیغات اسلامی، 1368، چاپ اول.
ب- اینترنت:
http://irinn.ir/news
http://avapress.com
http://www.asna-alborz.ir
http://www.shia-news.com
http://www.afghanews.ir/ShowDetails.aspx?NewsId64511
http://hamshahrionline.ir
/ج
ادامه مطلب
وهابیت، رویکردی شیعه ستیزانه (1)
تاریخچه وهابیت
پژوهشگران درباره پیشینه و تاریخچه وهابیت، مطالب مستند و دقیقی ارایه کرده اند که به اختصار بیان می گردد. (1) فرقه وهابیت با بهره گیری از پیشینه فکری ابن تیمیه، توسط محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم قمری تشکیل شد. وی تنها کاری که به عنوان مؤسس این فرقه کرد، جمع آوری عقاید انحرافی ابن تیمیه و تبدیل آن ها با صورت یک مذهب بدعت آلود بود. او در سال 1115 قمری در شهر عُیَینه (یکی از توابع نجد عربستان) به دنیا آمد و در سال 1206 قمری در سن 91 سالگی از دنیا رفت. محمد بن عبدالوهاب، پس از تحصیل مقدمات در زادگاهش به شهرهای بصره، بغداد، کردستان، همدان، اصفهان، مکه و مدینه سفر کرده و مدتی اقامت نمود وی با مطالعه زندگی نامه افراد مدعی نبوت مانند: مسیلمه کذاب، اسود عنسی و طلیحه اسدی به شهرزت، علاقه وافری پیدا کرد. پدرش از علمای حنبلی و قاضی شهر عُیینه، به همراه عالمان و اساتید حنابله با عقاید فرزندش به مخالفت پرداخت. محمد بن عبدالوهاب با مرگ پدرش، به عُیینه برگشت و با عثمان بن معمر (امیر عیینه) هم پیمان شد و با دختر برادر امیر(جوهره دختر عبدالله بن معمر) ازدواج کرد و اولین حمله را برای تخریب زیارت گاه های عُیینه آغاز کرد که با واکنش مردم روبه رو شد و امیر عُیینه به ناچار او را به دَرعیه منتقل کرد. محمد بن عبدالوهاب با محمد بن سعود، امیر دَرعیه و نیای آل سعود نیز پیمان بست و برای تحکیم روابط، دخترش را به ازدواج عبدالعزیز فرزند امیر درعیه درآورد. محمدبن عبدالوهاب، پس از این پیمان به رؤسای قبایل و قضاوت، نامه نوشت و آن ها را با تهدید به پذیرفتن مذهب جدیدش فراخواند. وی با تهیه لشکری با کمک ابن سعود، بر ضد مسلمانان قیام کرد و مردم را به خاک و خون کشید و غنایم فراوانی را به غارت برد. (2)سنت سیئه جنگ و خونریزی و جنایت و تخریب اماکن مقدسه و تاریخی اسلام مانند: محل تولد پیامبر اسلام(ص)، خانه حضرت خدیجه، محل تولد حضرت زهرا(س)، قبور شهدا، قبور ائمه و به خاک و خون کشیدن زایران کربلا و نجف و تخریب قبر امام حسین(ع) تا به امروز ادامه یافته است. اینان با شعار «اقتلوا المشرکین واذبحواالکافرین»، هزاران بی گناه را در صحن مقدس کربلا و نجف و مدینه کشتند و اموالشان را به تاراج بردند.ابن تیمیه، سرچشمه وهابیت
منشأ اندیشه وهابیت را باید در آثار احمد بن عبدالحلیم بن تیمیه جستجو کرد. وی در دهم ربیع الاول سال 661 قمری در شهر حرّان (یکی از شهرهای تابعه شام) چشم به جهان گشود. عبدالحلیم، پدر ابن تیمیه و روحانی حنبلی مذهب با حمله مغول ها مجبور شد به همراه خانواده به سوی دمشق ترک وطن کند. عبدالحلیم، فرزندش را در مدارس حنابله برای تحصیل فرستاد. مرگ عبدالحلیم درسن بیست سالگی ابن تیمیه اتفاق افتاد و ابن تیمیه از سال 679 قمری به عنوان روحانی حنبلی در شام جانشین پدر گردید. انحرافات فکری ابن تیمیه از آغاز سال 698 قمری به تدریج ظاهر گشت آن گاه که به درخواست ساکنین حماه (واقع در صد و پنجاه کیلومتری شهر دمشق) به تفسیر مادی گرایانه «آیه الرحمن علی العرش الستوی» پرداخت و مکان جسمانی بر عرش و سمت و جهت مادی به سوی آسمان برای خداوند معین کرد. فقهای حنابله و سایر فرقه های اسلامی با شنیدن این مطالب در همان سال به مخالفت با او برخاستند و از جلال الدین حنفی قاضی وقت، درخواست محاکمه او را کردند. همچنین قضاوت شهر در هشتم رجب سال 705 به همراه ابن تیمیه در قصر نایب السلطنه حضور یافته و به نقد رساله «الواسطیه» او پرداختند و سپس کمال الدین زملکانی در دوازدهم همان ماه با ابن تیمیه مناظره کرد و بعد از گفتگوها و نشست ها و مناظره های متعدد، وی به تبعید در مصر محکوم گردید؛ ولی درآنجا نیز دست از تبلیغ عقاید انحرافی خود برنداشت و با شمس بن عدنان به مناظره پرداخت. ابن ملحوف مالکی، قاضی وقت او را به زندان فرستاد تا این که در بیست و سوم ربیع الاول سال 707 آزاد شد، ولی هیچ گاه در نشریه اندیشه های ناصوابش کوتاهی نکرد و مجدّداً با مناظره های دیگر و محکومیت علمی تا سال 708 به زندان افتاد. فعالیت های انحرافی و اصرار بر عقاید خود و محکومیت های متعدد در مناظره های گوناگون باعث شد بار دیگر در محرم 721 قمری به زندان افتاد. وی در سال 728 قمری درگذشت. (3)اعتقادات ابن تیمیه
همان گونه که گذشت اعتقادات ابن تیمیه، سرچشمه و منشأ اصلی فرقه انحرافی وهابیت بوده است؛ بر این اساس، لازم است مهم ترین باورهای ابن تیمیه به شرح ذیل بیان گردد:1. اعتقاد به تجسیم: ابن تیمیه به صراحت تمام با نصوص قرآنی مانند: «لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار» مخالفت کرده و جسمانیت و رؤیت حسی و جهت را به خداوند نسبت می دهد. وی در رساله عقیده الحمویه بر این باور است که خداوند می شنود و سخن می گوید و خشنود و غضبناک می شود و می خندد و روز قیامت در حال خنده بر بندگان تجلی می کند و هر شب هر طور که بخواهد به آسمان دنیا فرود می آید و هر کس فرودآمدن خدا را بر آسمان دنیا انکار یا تأویل کند، بدعت گذار و گمراه است. (4) ابن بطوطه یکی از علمای دوران معاصر ابن تیمیه درباره اعتقادات او گزارش می دهد که ابن تیمیه یک روز جمعه در مسجد جامعه دمشق برای مردم سخن می راند و این جمله را گفت که «ان الله یُنزل الی السماء الدنیا کنزولی هذا» یعنی آن گونه که از پله های منبر فرود می آیم خداوند به آسمان دنیا نازل می شود و در این حالت از پله های منبر فرود می آمد. در این هنگام، ابن الزهراء یکی از فقهای مالکی بر او اعتراض کرد و به نقد او پرداخت. (5) ابن تیمیه در کتاب «منهاج السنه» می گوید: «هوا فوق زمین است، ابر فوق هوا است و آسمان ها فوق ابرها و زمین است و عرش فوق آسمان ها است و خداوند در فوق همه این ها قرار دارد.»(6) ابن قیم جوزی شاگرد ابن تیمیه در کتاب «توضیح المقاصد و تصحیح القواعد»(7) و سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب در «شرح کتاب التوحید» (8) محمدبن عبدالوهاب می گوید: «خداوند در بالای عرش قرار دارد و چگونگی عرش خدا را چنین بیان می کنند: عرش خداوند که ضخامت آن به اندازه فاصله میان دو آسمان است بر پشت هشت قوچی قرار دارد که فاصله ناخن تا زانوی آن ها نیز به اندازه فاصله میان دو آسمان است و این قوچ ها روی دریایی قرار دارند که عمق آن ها به اندازه فاصله میان دو آسمان است و دریا بر روی آسمان هفتم قرار گرفته است.» ابن تیمیه در «تفسیر کبیر»(9) و «مجموع الفتاوی»(10) و ابن قیم جوزی به تبعیت از استادش در «توضیح المقاصد و تصحیح القواعد»(11)می گویند: «استواء به معنی مجرد استیلاء نیست بلکه به معنای فضای نشستن به کرسی پادشاهی است. وی می گوید: استواء خداوند بر کرسی مانند استواء «بشر بن مروان» بر کرسی سلطنت است زمانی که عراق را فتح نمود. ابن تیمیه معتقد است: خداوند در روز قیامت با قیافه مبدل پیش مردم می آید و خود را معرفی می کند و می گوید من خدای شما هستم ولی مردم در جواب می گویند ما شما را نمی شناسیم و از تو به خدا پناه می بریم. اگر خدای ما بیاید او را می شناسیم. سپس خداوند با قیافه اصلی خودش پیش آنها می آید و خود را معرفی می کند و آنها می گویند بلی تو خدای ما هستی به دنبال خدا به سوی بهشت روانه می گردند!!»(12) ابن تیمیه در منهاج السنه و سایر آثارش (13)بر این باور است که خداوند دارای دو دست است و با هر کدام کار مخصوص به خودش را انجام می دهد. وی در کتاب «دقائق التفسیر» می گوید: «خداوند روز قیامت دست خود را داخل آتش جهنم می کند و هر که را می خواهد بیرون می آورد (... و انه یدخل فی النار یده حتی یخرج من اراد) و منکر چنین مطلبی را سخت سرزنش می کند.»(14) ابن قیم در«الصواعق المرسله» می گوید: «خداوند آسمان را با یک دستش گرفته و زمین را با دست دیگرش گرفته است.»(15) و در جای دیگر می گوید: «خداوند سه چیز را مخصوصاً با دست خودش خلق کرده است؛ یکی آدم و دیگری جنّت فردوس»؛ وی از سومی نامی نبرده است.»(16)
2. تحریم زیارت اهل قبور: عقیده انحرافی دیگری که ابن تیمیه مطرح کرده بر وهابیت تأثیر گذاشته است، تحریم زیارت اهل قبور پیامبران و اولیای الهی و تکریم آن ها است؛ وی می گوید: «هر کسی به قصد زیارت قبر پیامبر(ص) سفر کند از شریعت سیدالمرسلین خارج است و هرگونه زیارت قبور، شرک و حرام است.» وی اعتقاد به سود و زیان از طرف قبور را همانند اعتقاد بت پرستان درباره بت ها می شمارد. وی همچنین سلام فرستادن و مشاهده قبر نبی (ص) را نیز تحریم کرد و با اجماع مسلمین و علمای اسلام به مخالفت پرداخت. (17)
3. انکار فضائل اهل بیت(ع): فضائل اهل بیت(ع) که به صراحت در صحاح سته و مسانید اهل سنّت بیان شده، توسط ابن تیمیه در کتاب «منهاج السنه» انکار شده است. وی، نزول آیه «اِنَّما وَلّیُکُم اللهُ و رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُوتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ»(18) در شأن امیرالمؤمنین(ع) و نزول آیه «ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللهُ عبِادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اجْراً اِلَّاالمَوَّدَهَ فِی القُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَه فیها حُسْناً اِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَکورٌ(19) در شأن اهل بیت (ع) و دیگر فضیلت های خاندان نبی مکرم اسلام(ص) را نفی می کند. (20)
4. توهین و جسارت به پیامبران الهی: ابن تیمیه در «منهاج السنه»(21) و کتب دیگرش و شاگرد او ابن قیم در کتاب «بدائع الفواید»(22)و محمد بن عبدالوهاب، مؤسس مذهب وهابیت در کتاب «التوحید»(23) حضرت ابراهیم خلیل الله(ع) پیامبر اولوالعزم را که از هر گناه صغیره و کبیره معصوم است، با کمال جسارت و بی ادبی متهم به دروغ گویی نموده اند و گفته اند که حضرت ابراهیم(ع) در تمام عمرش سه بار دروغ گفته است. ابن تیمیه در کتاب «الردّ علی الکبری» و کتاب های دیگرش می گوید: «حضرت عزراییل، فرشته مرگ از طرف خداوند به نزد حضرت موسی (علیه السلام) آمد تا او را قبض روح کند. حضرت موسی (علیه السلام) به مقام داع برآمد و سیلی محکمی بر صورت حضرت عزرائیل نواخت که در اثر ضرب سیلی چشم وی کور شد و به سوی خدا برگشت و عرض کرد: خدایا مرا نزد بنده ای فرستادی که قصد مردن ندارد!»(24) ابن قیم جوزی، مروج افکار و اندیشه های ابن تیمیه در کتاب «مفتاح دارالسعاده» گفته است: «مورچه ای پای یکی از پیامبران را نیش زد و آن پیامبر ناراحت گردید و با دستور او لانه مورچه ها را آتش زدند. در این هنگام از طرف خداوند توبیخی به این صورت صادر گردید: که ای پیامبر من آیا به جهت نیش یک مورچه، امتی را که تسبیح خدا را می گویند آتش می زنی؟» (25)
اعتقادات وهابیت
1- ظاهرگرایی وهابیت
همان طور که گذشت فرقه وهابیت با پیشینه فکری ابن تیمیه و عقاید انحرافی و باطل او، توسط محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم قمری به صورت مذهب مستقلی به نام وهابیت درآمد و با تمام مذاهب اسلامی به مخالفت پرداخت و مسائلی همچون تجسم گرایی و نسبت جسمیت به خداوند متعال، کفر و شرک و بدعت آلود خواندن اعتقادات و اعمال مسلمانان، نفی مقامات پیامبران و اولیای الهی و انکار فضایل اهل بیت(ع) را با همکاری ابن سعود توسعه داد.محمد بن عبدالوهاب، بدون توجه به محکمات قرآن و با تمسک به متشابهاتی مانند: «و جاء ربک و الملک صفّاً صفا»(فجر/22) و «بل یداه مبسوطتان»(مائده/64) برای خداوند سبحان، دست و پا و چشم و سر و انگشت قایل شده است.(26)
باید اعتراف کرد که وجود روایات اسرائیلی و جعلی در منابع اهل سنت، تأثیر بسیاری در ایجاد انحرافات فکری ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب داشته است. علت گرایش این دو نفر از مذهب حنبلی به این گونه عقیده باطل، وجود روایات جعلی و اسرائیلی و روش ظاهرگرایی و نفی عقل گرایی حنابله می باشد و هر چند افراد شاخص این مذهب مانند: احمد بن حنبل و قضات حنابله و پدر و اساتید محمد بن عبدالوهاب، گرفتار این گونه انحرافات فکری نشده بودند و بعضاً حتی به نقد اندیشه های انحرافی این دو نفر هم پرداختند.
معیار ظاهرگرایی و نفی عقل گرایی، مدلی از اسلام شناسی را به ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب عطا کرد که منجر به توسعه معنایی واژگانی چون کفر و شرک و بدعت گردید و سبب شد هرگونه توسل به غیر خدا و زیارت اهل قبور، شرک و بت پرستی و بدعت معرفی شود و تمام مسلمانان جهان را به شرک و کفر و مهدور الدم بودن محکوم کردند. همه این اعتقادات انحرافی، برگرفته از آثار ابن تیمیه مانند کتاب «الرد علی الاخنائی» و «زیارت القبور» و آثار محمد بن عبدالوهاب مانند: «رساله کشف الشبهات» بوده است.(27) در حالی که پیامبر اسلام(ص) به صراحت خون و مال اقرارکنندگان به شهادت و یگانگی خدا و رسالت نبی اکرم(ص) را محترم شمرده است.(28)
2- تحریف معنایی توحید و شرک
اعتقاد به توحید، بنیادی ترین باور اسلامی است که همه مسلمانان و فرقه های اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند و بر اساس آیات قرآن مانند: انبیاء/25، نحل/36، صافات/35، محمد/22، بقره/163، آل عمران/62، مائده/73 و دهه ها آیه دیگر، اعتقاد به توحید را از بدیهی ترین باورهای دینی دانسته اند و از شرک دوری جسته اند. پرسش مهم این است که پس چرا وهابیت، به کفر و شرک مسلمانان فتوا داده اند؟ پاسخ به این پرسش را باید در چیستی این واژگان جستجو کرد و باید دید که مقصود از توحید و شرک چه بوده و تفسیر وهابیون از این دو چیست. توحید، اعتقاد به یگانگی خداوند در ذات و صفات و افعال بوده و شرک به معنای نفی وحدت و یگانگی خداوند در ذات و صفات و افعال یا یکی از آن هاست. متفکران اسلام، توحید را به نظری و عملی تقسیم کرده و توحید نظری را به توحید در خالقیت و توحید در ربوبیت و توحید در تشریع و توحید در حاکمیت، و توحید عملی را نیز به توحید در عبادت و توحید در اطاعت دسته بندی کرده اند. اشکال اساسی وهابیت به مسلمانان این است که گر چه آنان به توحید نظری اعتراف می کنند، ولی با توسل به غیر خدا، منکر توحید عملی یعنی توحید عبادی شده اند. بنابراین، می توان گفت که اساسی ترین وجه افتراق میان وهابیت و سایر فرقه های اسلامی، در تفسیر توحید عبادی است. آنان از یک طرف، رکن اساسی توحید و ملاک مسلمان بودن را در اقرار و شهادت به توحید عبادی-و به تعبیر آن ها: توحید الوهی-می دانند و از طرف دیگر، عبادت را آن گونه معنا می کنند که جز خودشان، همه مسلمانان را از تحت توحید عبادی خارج و مشرک می شوند. مؤلف کتاب«الرّد علی شبهات المستغیثین بغیرالله» می گوید: «و هذا التوحید هو الّذی افتتح به الرّسل دعوتهم کما قال اوّل الرسل نوح لقومه اعْبُدُواللهَ مالَکُمْ مِنْ اِلهِ غَیْرُهُ، ان لا تَعْبُدُوا اِلَّا اللهَ اِنِّی اخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْم الیم.»(29) و (30) محمد بن عبدالوهاب در «کشف الشبهات فی التوحید» می گوید: «اعلم-رحمک الله-انّ التوحید هو افراد الله سبحانه بالعباده و هو دین الرسل الذی ارسلهم به الی عباده... ارسله الی اناس یتعبدون ... و لکنّهم یجعلون بعض المخلوقات وسائط بینهم و بنی الله، یقولون: نرید منهم التقریب الی الله و نرید شفاعتهم عنده مثل الملائکه و عیسی ... فبعث الله الیهم محمداً یجددّ لهم دین ابیهم ابراهیم و یخبرهم ان هذاالتقریب و الاعتقاد محض حق الله لا یصلح منه شیء لالمک مقرّ و لا لنبیّ مرسل فضلا عن غیرهما، و لا یحیی و لا یمیت الا هو و لا یدبّر الامر الا هو و ان جمیع السموات السبع و من فیهنّ و الارضین و من فیهنّ کلّهم عبیده و تحت تصرّفه و قهره.»(31)و «بن باز» مفتی وهابی می گوید: «... و هو توحید العباده و هو معنی لا اله الا الله و هو الاساس العظیم لدعوه الرسل لانّ النوعین الاخیرین لم ینکرها المشرکون کما تقدم و انّما انکروا هذا النوع و هو توحید العباده لمّا قال لهم قولوا لا اله الا الله قالوا: اجعَل الالهه الهاً واحداً انّ هذا لشیء عجاب».(32)
حال باید دید حقیقت عبادت چیست؟ و اینکه آیا با توسل به غیرخدا، شرک در عبادت به شمار می آید یا خیر؟ وهابیت در تعریف عبادت بر این باور است که: «انّ العباده اقصی باب الخضوع و التذلّل و لم تستعمل الا فی الخضوع لله، لانّه مولی اعظم النّعم و کان حقیقاً باقصی غایه الخضوع کما فی الکشاف». (33) و «حقیقه هذه العباده هی افراد الله سبحانه بجمیع ما تعبد العبادیه من دعاء و خوف و رجاء و صلاه و صوم و ذبح و نذر و غیر ذلک من انواع العباده علی وجه الخضوع له و الرغبه و الرهبه مع کمال الحبّ له سبحانه و الذلّ لعظمته».(34) یعنی عبادت نهایت خضوع و تذلل است و تنها برای خضوع برای خداوند متعال به کار می رود.
و اما اساس عبادت از دیدگاه وهابیت چیست؟ پاسخ این است که «ثمّ ان راس العباده و اساسها التوحید لله الذی تفیده کلمته الّتی الیها دعت جمیع الرسل و هو قول الا اله الا الله و المراد اعتقاد معناها لا مجرّد قولها باللسان و معناها افراد الله بالعباده و الالهیه و النفی و البرائه من کل معبود دونه»(35). و «اصل العباده تجرید الاخلاص الله تعالی وحده و تجرید المتابعه للرّسول، قال تعالی: وَ انَّ الْمَساجِدَ للهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ اَحَداً». (36) یعنی اصل عبادت، عبادت خالصانه و غیر مشرکانه خداوند سبحان است.
وهابیون در برخی کلمات خود عبادت را به چهار نوع: 1- اعتقادی 2- لفظی 3- بدنی 4- مالی، تقسیم می کنند: «اعتقادیه: و هی اساس (العباده) و ذلک این یعتقد انّه الربّ الواحد الاحد الّذی له الخلق و الامر و بیده النفع و الضرر الّذی لا شریک له و لا شفیع عنده احد الا باذنه و انّه لا معبود بحق غیره، و غیر ذلک مما یجب من لوازم الالهیه و منها لفظیه: و هی النطق بکلمه التوحید فمن اعتقد ما ذکر و لم ینطق بها لم یحقن دمه و لا ماله... و من نطق و لم یعتقد حقن مالُه و دمُه و حسابه الی الله و حکمه حکم المنافقین و بدنیه: کالقیام و الرکوع و السجود فی الصلاه و منها الصوم و افعال الحج و الطواف. و مالیه کاخراج جزء من المال امتثالا لما اَمَرالله تعالی به». (37)
گاهی وهابیون بدون ذکر تقسیم بندی عبادت، به پاره ای از مصادیق آن همچون: استعانت، نذر، دعا برای جلب خیر و دفع ضرر، نماز، توکّل، ذبح، رجاء، خشیت، خو، رهبه و انابه اشاره می کنند. (38) و بالاخره محمد بن عبدالوهاب در «الکلمات النافعه» به عنوان یک ضابطه کلی چنین می گوید: «و الحاصل انّ العباده، اسم جامع لکل ما یحّبه الله و یرضاه من اقوال العباد و افعالهم مما امرهم به فی کتابه علی لسان رسوله.»(39)
آنچه از مجموع این سخنان در تعریف عبادت به دست می آید این است که افعال عبادی را باید فقط برای خدا انجام داد و در حالی که انجام آنها مقارن با نهایت خضوع و تذلل و کمال حبّ برای خداوند باشد. افعال عبادی نیز همه آن اقوال و افعالی است که محبوب نزد خدا بوده و به آن ها امر کرده است. اما آیا منطق تکریم و خضوع و تذلّل، در عبادت شدن یک فعل کافی است؟ پاسخ این پرسش را چند نکته ذیل جستجو کرد:
1. مفسّران از آیات قرآن به خوبی فهمیدند که عبادت خداوند در صورتی محقق می شود که انسان، خضوع کند در مقابل کسی که اعتقاد به الوهیّت او داشته باشد و خضوع و تذلّل به هر حدی که برسد تا وقتی که اعتقاد به الوهیت او نداشته باشد، عبادت محسوب نمی شود. صاحب تفسیر المیزان ذیل آیه شریفه «ایّاک نعبد» در سوره حمد بعد از نقل معنای عبادت از صحاح اللغه که گفته است: «اصل العبودیه: الخصوع و الذلّ»، می فرماید: «آنچه صاحب کتاب اللغه می گوید: که عبودتی به معنی خضوع است و با واقع تطبیق نمی کند؛ زیرا خواهیم گفت که اگر عبودیت به معنای بندگی است و خضوع از لوازم آن است. مؤید این مطلب آن است که ماده خضوع به وسیله لازم متعدی می شود؛ ولی عبودیت، متعدی بدون واسطه است پس معنای آن دو نیز متفاوت خواهد بود و این که گفته شده عبادت از عَبَدَ مشتق می شود به این معنا است که گویا عبد در حال عبادت خود را مملوک محض برای ربّ خود قرار می دهد و به همین جهت است که عبادت با استکبار منافات دارد و مقام مملوکیّت و رقّیت با استکبار سازگار نیست ولی با شرک منافات ندارد چرا که ممکن است دو مولی بر یک عبد مولویّت داشته باشند و بر این مطلب شواهدی هم در قرآن می توان اقامه کرد. در آیه «اِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ»(40) چنانچه مشهود است استکبار در برابر عبادت قرار گرفته است. و در آیه «فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعَمْل عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادِهَ رَبِّهِ احَداً»(41) از شرک در عبادت نهی شده؛ پس معلوم می شود این نوع شرک امری ممکن بوده که از آن نهی شده و الا-اگر هم چون استکبار-با شرک قابل جمع نبود نهی از آن معنا نداشت.»(42)
صاحب تفسیر «آلاء الرحمن» نیز می گوید: «کثیراً ما فسرّت العباده بانّها ضرب من الشکر مَعَ ضرب من الخضوع او الطاعه»، سپس می فرماید: «این تفسیر از عبادت مبتنی بر تساهل و تسامح در مقام تفسیر است چرا که بیشتر افراد، اموری را که در آن نوعی از شکر یا خضوع باشند عبادت نمی شمارند مگر مجازاً و لفظ عبادت و مشتقات آن به طور حقیقی استعمال نمی شود مگر در مورد کسی که انسان آن را اله گرفته باشد.»(43)
صاحب تفسیر «البیان» می گوید: «الخضوع و التذلّل للمخلوق علی اقسام: «احدهما: الخضوع للمخلوق من دون اضافه ذلک المخلوق الی الله باضافه خاصه و ذلک کخضوع الولد لوالده و الخادم لسیّده و المتعلّم لمعلّمه ... و لا ینبغی الشک فی جوازه هذا القسم ما لم یرد فیه نهی و لیس فیه ادنی شائبه الشرک. ثانیها: الخضوع للمخلوق باعتقاد انّ له اضافه خاصه الی الله یستحق من اجلها ان یخضع له مع ان العقیده باطله و انّ هذا الخضوع بغیر اذن من الله کما فی خضوع اهل الادیان و المذاهب الناسخه لرؤسائهم، و هذا افتراء علی الله، فمن اظلم ممبن افتری علی الله کذباً. ثالثها: الخضوع للمخلوق و التذلل له بامر من الله و الرشاده کما فی الخضوع النبی و اوصیائه الطاهرین و هذا القسم من الخضوع محبوب الله فقد قال الله تعالِی: فسوف یاتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه .. بل هو لدیّ الحقیقه خضوع الله و اظهار للعبودیه له».(44)
2. قرآن کریم خبر از تذلّل و خضوع از ناحیه ذوات مقدسه در مقابل غیر خدا می دهد و ما را تشویق می کند که نسبت به بعضی از بزرگان اظهار خضوع بکنیم. از اینجا می فهمیم که عبادت، مجرد خضوع نیست. برای نمونه به آیات ذیل توجه نمایید:
الف-«وَ اذْ قُلْناَ لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا الّا ابْلیسَ»(45). این آیه بهترین دلیل است بر این که هر تعظیمی در مقابل غیرخدا عبادت محسوب نمی شود و جمله «اسجدوا لادم» هر چند با جمله «اسجدوالله» تشابه دارد؛ اما جمله اول امر به عبادت غیر خدا نیست ولی جمله دوم تضمن امر به عبادت خداوند است و این می فهماند که عبادت بستگی به نیت و ما فی الضمیر عبادت کننده دارد. کسانی که تصور کرده اند امر خداوند به سجده در مقابل آدم، عبارت بود از قرار دادن آدم به عنوان قبله و سجده کردن برای خدا، به سمت آدم، دچار تصور باطلی شده اند؛ زیرا اولا ًدلیلی بر این مدّعا نیاورده اند، ثانیاً اگر چنین بود مجالی برای اعتراض شیطان باقی نمی ماند که بگوید: «ااسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً.»(46)
ب- قرآن می فرماید: وقتی یعقوب (ع)و همسرش به ملاقات یوسف(ع) که به مقام عزیز مصر رسیده بود، آمدند به همراه فرزندانشان به سجده افتادند. «وَ رَفَعَ ابَوَیْه عَلَی العَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ یا ابَتِ هذا تاویلِ رُءْیایَ».(47) در حالی که اگر سجود فی نفسه، عبادت محسوب می شد قرآن آنان را مورد نکوهش و انتقاد قرار می داد. علامه طباطبایی می فرماید: «این سجده برای عبادت یوسف(ع) نبود برای این که در میان سجده کنندگان در داستان یوسف(ع) شخصی بود که در توحید، مخلَص بود و چیزی را شریک خدا نمی گرفت و او یعقوب(ع) است. دلیل دیگر این که اگر این سجده، سجده عبادت برای یوسف(ع) بود مسجود له(یعنی یوسف) همان کسی است-که به نقل قرآن-به رفیق زندانی اش گفت ما را نمی رسد که خدایی را شریک برای خداوند بگیریم، پس اگر این سجده، عبادت بود قطعاً از این عمل نهی می نمود و نمی گذاشت چنین کاری انجام دهند ولی می بینیم که نهی نکرده پس می فهمیم سجده عبادت برای او نبوده است». (48)
ج- خداوند سبحان در آیه دیگری می فرماید: «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِ مِنَ الرَّحمَهَ».(49) در این آیه امر به خضوع در مقابل والدین و خفض جناح برای ایشان شده، که کنایه از خضوع شدید است، صاحب المیزان خفض جناح (پرو بال گستردن) را کنایه از مبالغه در تواضح و خضوع زبانی و عملی می داند و می گوید در معاشرت و گفتگو با پدر و مادر به گونه ای باید با ایشان روبه رو شد که تواضع و خضوع، احساس شود. (50) با این حال، تواضع و خشوع برای پدر و مادر هرگز عبادت محسوب نمی شود.
د- آیه دیگر این است که: «وَ اتَّخَذوا مِنْ مَقامِ ابراهیمَ مُصَلِّی». (51) قرآن در این آیه ما را امر می کند که در مقام ابراهیم مصلایی را اتخاذ کنیم که بدون شک نماز برای خدا اقامه شود ولی اقامه آن در مقام ابراهیم که اثر پاهای او در آن دیده می شود نوعی از تکریم این پیامبر بزرگ می باشد ولی این عمل متصف به عبادت نمی شود.
حاصل سخن آن که: از آیات پیش گفته و سایر آیات پی می بریم که مطلق خضوع و تذلل و یا تکریم و احترام عبادت محسوب نمی شود و اگر بعضی از ارباب لغت عبادت را به معنای خضوع و تذلّل معنا کرده اند از باب تفسیر به معنای اوسع است؛ یعنی لفظی را به طور مطلق گفته اند و معنای اعم آن را اراده کرده اند. عبادت نوعی تکریم خاص است و تکریم یک شخص و خضوع برای او عبادت نیست؛ زیرا در غیر این صورت لازم می آید که تمام انبیاء مشرک باشند چون آن ها هم به افرادی که احترام آن ها واجب است مثل پدر و مادر، احترام می گذاشتند.
پینوشتها:
1. در این تحقیق از پژوهش های مربوط به وهابیت در مرکز مطالعات و پژوهش های حوزه علمیه که با نظارت نگارنده تدوین گردیده، استفاده شده است.
2. حسین خزعلی، حیاه الشیخ محمد بن عبدالوهاب و احمد امین، زعماء الاصلاح فی عصر الحدیث و تاریخ العربیه السعودیه و سید محسن امین، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب و حسین بن غنّام، تاریخ نجد و ناصر السعید، تاریخ آل سعود.
3. ابن کثیر دمشقی، البدایه و النهایه، ج14 و جعفر سبحانی، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج3.
4. مجموعه الرسایل الکبری، رساله 11، ص 451.
5. ابن بطوطه، رحله، ص 113.
6. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم الحررنی ابوالعباس، منهاج السنه، 263/1، مصر: بولدق، اول 1321ق.
7. ابن قیم، جوزی، محمد بن ابی بکر، توضیح المقاصد و تصحیح القواعد 520/1، 419/1، بیروت: المکتب الاسلامی، سوم 1406 ه.ق و اجتماعی الجیوش الاسلامیه 50/1 بیروت: دارالکتب العلمیه اول 1404 ق.ق.
8. سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، شرح کتاب التوحید، 677/1
9. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم الحرزنی، تفسیر کبیر 385/6.
10. ابن تیمیه، مجموع الفتاوی 397/16 بی جا، بی تا، بی تا.
11. ابن قیم، محمد بن ابی بکر ایوب الزرعی ابوعبدالله، توضیح المقاصد و تصحیح القواعد، 31/2، لبنان-بیروت: المکتب الاسلامی، دهم 1406 ه.ق
12. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم الحرانی، مکتبه العلوم و الحکم، 1408 ه.ق بغیه المرتاد، ص 453. ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، 492/6، بی جا، بی تا. و ابن قیم الجوزی، محمد بن ابی بکر، حاوی الارواح، 207/1، بیروت: دارالکتب العلمیه، بی تا.
13. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم الحرانی، منهاج السنه النبویه، 139/1، اول، 1406 ه.ق، بی جا و 411/5، و درء التعارض 14/7، ریاض دارالکنوز الادبیه، 1391 ه.ق، و الحسنه و السّیئه، ص 102، قاهره: مطبعه المدنی، بی تا. و مجموع الفتاوی، 95/8، بی تا، بی جا، 85/8، و دقائیق التفسیر، 108/2، دمشق: مؤسسه علوم القرآن، دوم، 1404 ه.ق.
14. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم الحرانی، دقایق التفسیر، 171/2، دمشق: مؤسسه علوم القرآن، دوم، 1404 ه.ق.
15. ابن قیم جوزی، محمد بن ابی بکر، صواعق المرسله 271/1،ریاض: دارلعاحمه، سوم، 1418 ه.ق.
16. ابن قیم جوزی، محمد بن ابی بکر، صواعق المرسله 270/1، ریاض: دارالعاحمه، سوم، 1418 ه.ق و 975/3 ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم الحرانی، منهاج السنه النبویه، 401/7، اول، مؤسسه قرطبه، 1406 ه.ق، بیجا. و اجتماع الجیوش الاسلامیه، 100/1، بیروت: دارالکتب العلمیه، اول، 1404 ه.ق، و ابن قیم، محمد بن ابی بکر، حادی الارواح، 74/1، بیروت: دارالکتب الاسلامیه، بی تا، بی جا.
17. احمد بن تیمیه، کتاب الرد علی الاخنائی، ص 18، 31، 52، 56 و الجامع الفرید، کتاب الزیاره لابن تیمیه، المسأله السابعه، ص 438.
18. مائده/55.
19. شوری/23.
20. ابن تیمیه، مختصر منهاج السنه، ص 352 و ج2، ص 611.
21. ابن تیمیه، احمد بن الحلیم الحرانی، الفتاوی الکبری، 192/3، بیروت: دارالمعرفه، اول، 1386 ه.ق و منهاج السنه النبویه، 428/2، مؤسسه قرطبه، اول، 1406 ه.ق و مجموع الفتاوی، 223/28 و 159/19 و 342/6 و 334/3، بی تا، بی جا و درء التعارض، 141/4، ریاض: دارالکنوز الادبیه، 1391 ه.ق و الرد علی البکری، 708/2 و 724، المدینه المنوره: مکتبه الغرباء الاثویه، 1417ه.ق.
22. ابن قیم، محمد بن ابی بکر، بدائع الفواید، 245/2 و 246، مکه المکرمه، مکتبه نزاد مصطفی الباذ، اول 1416.
23. سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، شرح کتاب التوحید، 392/1، ریاض: مکتبه الحدیثه، بی تا.
24. ابن تیمیه، احمد بن الحلیم الحرانی، الرد علی البکری، 721/2، المدینه المنوره: مکتبه الغرباء الاثریه، اول، 1417 ه.ق و اجتماع الجیوش الاسلامی، 58/1، بیروت: دارالکتب العلمیه، اول، 1404 ه.ق و مجموع الفتاوی، 271/27، بی تا، بی جا.
25. ابن قیم، محمد بن ابی بکر، مفتاح دارالسعاده، و منشور ولایه العلم و الاراده 243/1، بیروت: دارالکتب العلمیه، بی تا.
26. محمد بن عبدالوهاب، کتاب التوحید، ص 157.
27. الرد علی الاخنائی، ص 18 و کشف الشبهات فی التوحید، ص 23-24.
28. سیدمحسن امین، تاریخچه نقد و بررسی وهابی ها، ص 213.
29. به نوشته مؤلف کتاب «وهابیان» (ص 5)، محمد بن عبدالوهاب در کتاب ها و وسائل خود، در بحث نبوّت نخستین پیغمبران را نوح دانسته و گفته: اولهم نوح و آخرهم محمّد و به آیاتی از جمله: انا اوحینا الیک الی نوح و النبیین من بعده (سوره نساء، آیه 162) تمسک جسته است.
30. الجامع الفرید، ص 537.
31. الجامعه الفرید، ص 219.
32. مجموعه الفتاوی و المقالات، ج1، ص 40.
33. الجامع الفرید، ص 498.
34. مجموع الفتاوی و المقالات، ج1، ص 5.
35. الجامع الفرید، ص 498.
36. همان مدرک، ص 340.
37. همان مدرک، ص 498.
38. همان مدرک، ص 289 و 340.
39. همان مدرک، ص 290.
40. سوره غافر، آیه 60.
41. سوره کهف، آیه 110.
42. سیدمحسن طباطبایی، المیزان، ترجمه: موسوی همدانی، ج1، ص 24-26.
43. آلاء الرحمن، ج1، ص 57-58.
44. البیان، ص 468 و 969.
45. سوره بقره، آیه 34.
46. سوره اسراء، آیه 61.
47. سوره یوسف، آیه 102.
48. سیدمحسن طباطبایی، المیزان، ترجمه: موسوی همدانی، ج 11، ص 384-385.
49. سوره اسراء، آیه 24.
50. المیزان، ج13، ص 84.
51. سوره بقره، آیه 125.
/ج
ادامه مطلب
وهابیت، رویکردی شیعه ستیزانه (2)
3- مسأله شفاعت
شبهه دیگر وهابیت بر ضد مسلمانان تفسیر نادرست از مسأله شفاعت است. فرقه وهابیت با تمسک به آیه «و یعبدون من دون الله ما لا یضرهم و لا ینفعهم»(1) و نیز آیه «فلا تدعوا مع الله احدا»(2)، طلب شفاعت را از نبی اکرم (ص) نفی می کند و آن را حرام و عملی شرک آلود معرفی می کند. البته محمد بن عبدالوهاب در رساله کشف الشبهات بر این باور است که خداوند، مقام شفاعت را به پیامبر (ص) داده و شفاعت را نیز از او نهی کرده است. (3)این دیدگاه انحرافی نیز زاییده تفسیر ناصواب از مسأله شفاعت است که از سوی وهابیت مطرح گردیده است. پس مهمترین بحث در اینجا تبیین چیستی شفاعت است. شفاعت به معنای ضمیمه شدن به شخص دیگر است. بدین معنا شخص توسل کننده به شفیع با اعتقاد به ناتوانی خویش، برای رسیدن به هدف، نیروی خود را به نیروی شفیع گره می زند. (4) بنابراین، حقیقت طلب شفاعت از اولیای الهی این است که مجرمان به خاطر حرمت و قرب و منزلت اولیای خدا از خداوند طلب بخشش می کنند. شفاعت به کارگیری نیروی شفیع است برای جبران ناتوانی و نقص نیروی توسل کننده و جنین معنایی از شفاعت به هیچ وجه به معنای شرک نیست؛ زیرا شرک عبارت از شریک و همتا قرار دادن برای خداوند متعال در ذات و صفات افعال و عبودیت است و این معنای از شرک بر معنای پیش گفته از شفاعت انطباق ندارد. تنها خداوند متعال است که بخشش گنه کاران را برعهده دارد و در این امر شریکی هم ندارد و واسطه قرار دادن شفیع از سوی گنه کاران بدان جهت است که قرب و منزلت اولیای الهی را به نیروی خود ضمیمه کند نه به اراده و فاعلیت خداوند متعال. آیا بهره بردن از نیروی دیگران و ضمیمه کردن آن به نیروی ناتوان خود برای رسیدن به هدف، شرک است؟ آیا استفاده از میکروفون برای رساندن صدای خود به دیگران شرک است؟ آیا گرفتن عصا برای بلند شدن از زمین یا راه رفتن شرک است؟ اگر وهابیت، شفاعت را شرک می داند تمام مثال های پیش گفته را که وهابیون از آن ها بهره می برند نیز باید شرک شمرد و وهابیون را مشرک خواند. به علاوه آیات پیش گفته از سوی وهابیت، به قرینه واژه یعبدون خطاب به مشرکانی است که بت می پرستیدند و در این صورت، معنای این آیات ارتباطی با مسأله شفاعت ندارند.
شفاعت در قرآن
کلمه شفاعت با مشتقاتش، سی بار در قرآن بیان شده است. آیات شفاعت در قرآن به طور کلی به پنج دسته تقسیم می شود:نخست: آیاتی که به طور مطلق به نفی شفاعت پرداخته اند مانند: «... انْ یَاْتِی َیَومُْ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّهٌ وَ لا شَفاعهُ...»؛ (5) روزی فرا می رسد که در آن، معامله و دوستی و شفاعت وجود ندارد.
دوم: آیاتی که شفاعت را مختص خداوند متعال دانسته اند مانند:«قُلْ للّه الشَّفاعَهُ جَمیعاً...»؛(6) بگو: همه شفاعت مخصوص خداوند است.
سوم: آیاتی که شرط شفاعت را اذن الهی معرفی می کنند مانند: «... مَن ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلَّا بِاذْنِهِ...»؛ (7) چه کسی می تواند جز به اذن خدا شفاعت کند؟
چهارم: آیاتی که رضایت و خشنودی خداوند را شرط شفاعت کنندگان بیان کرده است مانند: «وَ لا یَشْفَعُونَ الّا لِمَن ارْتضی...»؛ (8) و آن ها جز برای کسی که خدا از او خشنود است، شفاعت نمی کنند.
پنجم: آیاتی که شفاعت را مشروط به پیمان و عهد بستن نزد خدا دانسته است مانند: «لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَهَ اِلّا مَنْاتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْداً»؛ (9) آن ها هرگز مالک شفاعت نیستند، مگر کسی که نزد خداوند رحمان عهد و پیمان دارد.
شفاعت در روایات
مسأله شفاعت در روایات صحیحه و حسنه به تواتر در منابع اهل سنت و شیعه بیان شده است. برخی از این روایات عبارتند از:1. انس بن مالک می گوید: «سالتُ النبیُّ (ص) انْ یَشْفَعَ لی یَومْ القیامَهِ، فَقالَ انَا فاعِلٌ، قلتُ یا رسول الله فَاَیْنَ اطْلُبُکَ؟ قال: عَلی الصِّراطِ...»؛ (10) انس بن مالک می گوید: «از پیامبر درخواست کردم که در روز قیامت مرا از شفاعت خویش بهره مند سازد؛ پیامبر پذیرفت و فرمود: شفاعت خواهم کرد. عرض کردم: از کجا تو را پیدا کنم؟ فرمود: کنار پل صراط.»
2. پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید: «لِکُلَّ نَبیَّ دَعْوَهُ مُسْتَجابَه فَتَعَجَّلَ کُلُّ نَبِیِّ دَعْوَتَهُ وَ اِنِّی اخْتَبَاتُ دَعْوَتی شَفاعَهٌ لاُمَّتی یَوْمَ القِیامَهِ فَهِی نائِلَهُ اِنْ شاءَ اللهُ مَنْ ماتَ منهم لا یُشرکِ باللهِ شَیْئاً»؛ (11) خداوند بزرگ برای هر پیامبری دعایی مستجابی قرار داده است. پیامبران گذشته در همین دنیا از آن استفاده کردند، اما من آن دعا را برای شفاعت کردن امت خود در آخرت نگاه داشته ام، و شفاعت من نصیب افرادی از امت خواهد شد که با ایمان از دنیا بروند و مشرک نباشند.
3. پیامبر(ص) در ضمن حدیثی می فرماید: «اَنَا اَوَّلُ شَفیعِ فِی الجَنَّهِ»(12)؛ من اولین کسی هستم که درباره بهشت شفاعت می کند.
4. ابوذر می گوید: «صلّی رسول الله(ص) لیله فقرا بایه حتّی اصبحَ یرکَع بها و یسجُدُ بها: (این تعذّبهم فانّهم عبادک و اِن تغفرلهم فانّک انت العزیزُ الحکیم) فلمّا اصبحَ قلتُ: یا رسول اللهِ، ما زلت تقرا هذه الایه حتی اصبحت ترکَعُ بها و تسجد بها. قال: انّی سالتُ ربّی عزّ و جلَّ الشّفاعَه لاُمَّتی فاعطانیها، و هی نائله ان شاء الله لِمَنْ لا یُشْرِکْ بِاللهِ عزّ وجلَّ شَیِئاً»؛ (13) رسول گرامی(ص) شبی تا صبح نماز می خواند و رکوع و سجود می کرد و پیوسته آیه 119 سوره مائده را قرائت می کرد، چون صبح شد علت آن را پرسیدم، پیامبر(ص) فرمود: من از پروردگار عزّ و جلّ شفاعت امتم را خواستم، و او خواسته مرا پذیرفت، پس شفاعت من به خواست خدا به کسانی می رسد که مشرک نباشند و ایمان به خدا داشته باشند.
5. پیامبر (ص) در حدیثی می فرماید: «.. فَاذاَ فَرََغَ اللهُ عزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْقَضاءِ بَیْنَ خَلْقِهِ وَ اخْرَجَ مِنَ النَّارِ مَنْ یُریدُ انْ یُخْرِجَ امَرَ اللهُ المَلائِکَه وَ الرُّسُلَ اَنْ تَشْفَعَ فَیُعْرَفُونَ بِعلاماتِهِمْ انَّ النَّارَ تاکُلُ کُلَّ شَیء مِنَ ابْن آدَمَ اِلَّا مَوْضِعَ السُّجُودِ...»(14)؛ هنگامی که خداوند از داوری میان بندگان فراغت یافت، و آنان را که می خواست از آتش درآورد؛ امر می کند که فرشتگان و پیامبران، شفاعت کنند؛ شفاعت شوندگان دارای نشانه های هستند که با آن شناخته می شوند، و آن این است که چون اهل سجده و نماز بوده اند آتش دوزخ پیشانی آنان را نمی سوزاند.
6. پیامبر(ص) ضمن حدیثی می فرماید: «... یَشْفَع الانبیاء فی کُلّ مَنْ کانَ یَشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا الله مُخْلِصاً، فیخرجونهم منها ...»؛ (15) پیامبران برای کسانی که از روی اخلاص به یگانگی خدا گواهی می داده اند شفاعت می کنند و آنان را از جهنم خارج می سازند.
7. رسول خدا(ص) در روایت دیگر می فرماید: «وَ اُعطیتُ الشَّفاعهَ فاَدَّخَرْتُها لِاُمَّتی،»(16) شفاعت به من عطا شد، پس آن را برای امت خود ذخیره کردم.
8. همچنین می فرماید: «اَتَدْرونَ ما خَیّرنی رَبی اللَّیلهَ؟ قُلنا: الله وَ رَسولُه اعْلَمُ: قالَ: فَانَّهُ خیرّنی بَینَ انْ یدْخُل نِصفَ اُمتی الجَنَّه وَ بَینَ الشَّفاعه. فاخترَتُ الشَّفاعهَ. قُلنا: یا رسولَ الله! ادعُ الله انْ یَجعَلَنا مِن اهلها. قال: «هِیَ لِکُلّ مُسْلِمِ»؛ (17) آیا می دانید که خداوند امشب مرا میان چه چیزهایی مخیر کرده است؟ گفتیم: خدا و رسول او بهتر می دانند. فرمود: خداوند مرا بین این که نصف امتم وارد بهشت گرداند و بین شفاعت، مخیر فرموده است؛ پس شفاعت را اختیار کردم. ای رسول خدا، از پروردگار خود درخواست نمایید که ما را شایسته اهل شفاعت گرداند، فرمود: برای هر مسلمانی، شفاعت خواهد بود.
9. جابر می فرماید: از نبی اکرم(ص) شنیدم: «یَخْرِجُ قَوْمُ من النّارِ بِشفاعَهِ محمّد فیدخُلونَ الجنَّهَ وَ یُسَمُّونَ الجَهنَمین»؛ (18)گروهی به سبب شفاعت پیامبراکرم(ص)از آتش جهنم خارج می شوند و به بهشت وارد می گردند که به این گروه جهنمین می گویند.
10. هم چنین پیامبر(ص) می فرماید: «اِنَّ شَفَاعَتی یَوْمَ الْقِیامَهِ لاَهلِ الْکبائرِ مِنْ اُمَّتی»؛ شفاعت من برای افرادی است که گناهان کبیره انجام داده اند. (19)
البته شبهات دیگری در باب شفاعت مطرح شده که ارتباطی با شرک آلود بودن آن ندارد و خوانندگان گرامی می توانند در این باره به کتاب «عدل الهی» استاد مطهری مراجعه کنند.
4- زیارت اهل قبور
یکی دیگر از اعتقادات وهابیت، تحریم زیارت اهل قبور است که احمد بن تیمیه، سرچشمه اندیشه وهابیت بر آن تأکید داشته است. وی در کتاب الرّد علی الاخنائی می نویسد: «من زار قبر نبی) او قبر غیره یشرک به و یدعوه من دون الله فهذا حرام کلّه و هو مع کونه شرکاً بالله»؛ (20) یعنی: هر کس قبر نبی(ص) و غیر او را زیارت کند به خداوند شرک ورزیده و غیرخدا را خوانده است، پس این کار، به طور کلی، حرام بوده و با این وجود، شرک به خداوند تلقی می شود. وی در کتاب «الجواب الباهر فی زوار المقابر» می نویسد: «زیارت قبور پیامبران، اولیا و صالحان، بدعت و نامشروع است». (21) پاسخ به این شبهه، نیازمند به تعریف بدعت و سنت است. بدعت در معنای لغوی عبارت از عمل نو، جدید و هر امر نوظهور و بی سابقه است. (22) بدعت، در اصطلاح، افزودن چیزی بر دین یا کاستن چیزی از آن، بدون دلیل در شرع است. (23) بنابراین، بدعت و نوآوری مذموم، بدون دلیل شرعی است؛ به تعبیر دیگر، «و المراد بالبدعه، ما احدث و لیس لا اصل فی الشرع و ما کان له اصل یدل علیه الشرع فلیس ببدعه». (24) و اما سنت در لغت به معنای «دستور، مقررات و قانون»(25) و در اصطلاح به معنای «قول، فعل و تقریر معصوم» است. با توجه به تعریف پیش گفته از بدعت و سنّت، زیارت قبور از سنخ سنّت است نه بدعت؛ زیرا زیارت قبور در نصوص دینی تأیید شده و خداوند سبحان به پیامبراکرم(ص) می فرماید: «وَ لا تُصلِّ عَلی احَدَ منْهُمْ ماتَ اَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ اِنَّهُمْ کَفَرُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُم فاسِقونَ»(26)؛ و هیچ گاه به نماز میت منافقان حاضر مشو و بر قبر آن ها (به دعا) نایست، که آن ها به خدا و رسولش کافر شدند و در حال فسق و بدکاری مردند. مفهوم آیه شریفه این است که نمازگزاری و حاضر شدن بر سر قبر غیرمنافق (مؤمنین) پذیرفتنی و جایز است.خداوند سبحان در آیه دیگری می فرماید: «... وَ لَوْ انَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفِرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدوُا اللهَ تَوَّاباً رَحیماً»؛ (27) و اگر هنگامی که آنان (گروه منافق) بر خود ستم کردند به تو رجوع می کردند و از کردار خود به خدا توبه نموده و تو هم برای آن ها استغفار می کردی و از خدا آمرزش می خواستی، در این حال البته خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.
وقتی زیارت در زمان حیات پیامبر(ص) جایز باشد، پس از رحلت او نیز جایز خواهد بود؛ زیرا با ادله دیگر به اثبات رسیده که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از رحلت از این جهان، حیات و زندگی برزخی دارد و سلام مردم را می شنود و جواب می گوید و اعمال مردم بر او عرضه می شود. (28) لذا دانشمندان اسلامی از این آیه عموم را فهمیده و آن را شامل حال حیات و ممات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته اند و حتی گفته اند: مستحب است این آیه کنار قبر آن حضرت تلاوت شود. (29) محمد بن حرب هلالی می گوید: «وارد مدینه شدم و به زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم. بعد از زیارت، در برابر قبر شریف نشستم. در این هنگام عربی آمد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا! شنیدم خداوند فرمود: اگر آنان که وقتی بر نفس خویش ستم کردند به حضور تو برسند و توبه کنند، و تو برای آنان طلب آمرزش کنی، خدا را تواب و رحیم می یابند؛ اینک با پشیمانی و استغفار از گناه خویش، آمده ام تا این بنده گناه کار را در پیش گاه خداوند شفاعت کنی. سپس گریه کرد و اشعاری را سرود و استغفار نمود». (30)
زیارت قبور در روایات
روایات دلالت کننده بر جواز زیارت قبور، به چهار دسته تقسیم می شوند:الف) روایات عام دلالت کننده بر جواز زیارت قبور
ب) روایات دلالت کننده بر استحباب زیارت قبر شریف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
ج) روایات دلالت کننده بر سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و اصحاب او درباره زیارت قبور
د) روایات مربوط به تعلیم کیفیت زیارت قبور.
اما روایاتی که به طور عام بر جواز زیارت قبور دلالت دارند عبارتند از:
1. ابوذر غفاری می گوید: پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: «زرِ القُبُورَ تَذْکُرْ بِها الاخرِهَ»؛ (31) قبور را زیارت کن که موجب یادآوری قیامت است.
2. عایشه می گوید: «ان رسول الله رَخَّص فی زیاره القبور»؛ (32) پیامبر خدا، زیارت قبور را اجازه داد.
3. ابوهریره نقل می کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «زُورُوا الْقُبُورَ، فانَّها تُذَکِّرُ کُمْ الاخِرَهَ»؛ (33) قبور را زیارت کنید که شما را به یاد آخرت می اندازد.
4. پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: 1. «مَنْ زارَنی بَعْدَ مَوْتی کان کَمَنْ زارَنی فِی حیاتِ»؛ (34) هر کس پس از مرگم مرا زیارت کند، مثل این است که مرا در حال حیات زیارت کرده است. 2. «مَنْ زارَ قَبْری (او قالَ مَنْ زارَنی» کُنْتُ شَفیعاً لَهُ»؛ (35) هر کس قبر مرا زیارت کند، من شفیع او می گردم. 3. «من زارَ قَبْری وَ جَبَتْ لَهُ شَفاعَتی»؛ (36) هر کس قبر مرا زیارت کند از شفاعتم بهره مند خواهد شد. 4. «مَنْ جاءَنی زائراً (لا تَحْمِلُه) اِلّا زِیارَتی کاَنَ حَقاً عَلَیَّ اَنْ اَکُونَ شَفیعاَ یَومَ الْقیامَهِ»؛ (37) هر کس به قصد زیارت به سوی من آید، شایسته است بر من که در روز قیامت شفیع او باشم.
5. ابوهریره می گوید: «زار النبیّ قَبْرَ اُمَّهِ، فَبَکی و ابکی مَنْ حَوْلَهُ ...وَ قال: فزوروا القبور فانها تُذکِّرُکُمل الْمُوْتُ»؛ (38) پیامبر (صلی الله علیه و آله) قبر مادر خود را زیارت کرد و در کنار قبر او گریست و کسانی را که دور او بودند گریاند و فرمود: قبرها را زیارت کنید، زیرا زیارت آن ها، یادآور مرگ خواهد بود.
6. نافع بن هلال می گوید: «کان بن عُمر رایتُهُ مائه مَرَّه او اکثر، یجیء الی القبر فیقول: السلام علی النبیّ ...»؛ (39) بیش از صدبار مشاهده نمودم که عبدالله عمر به زیارت قبر پیغمبر می آمد و می گفت: «السلام علی النبی...»
7. سلیمان بن بریده به نقل از پدرش می گوید: «زار النَّبیُّ (صلی الله علیه و آله) قَبْرَ امَّهِ فِی الف مُقَنَّع»(40) «فَلَمْ یَرْبا کِیَّاً اَکْثَرَ مِنْ یَوْمَئِذ»؛ (41) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با هزار نفر از نیروی نظامی خود قبر مادرش را زیارت کرد و بسیار گریه کرد؛ به طوری که دیده نشده بود و به اندازه ی آن روز گریه کند.
8. علی بن الحسین به نقل از پدرش می فرماید: «انّ فاطمهَ بنت النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) کانَت تزورُ قَبْرَ عَمِّها حمزَه بن عبدالمطّلب، کُلِّ جُمُعَه فَتُصَلِّ وَ تَبْکی عِنْدَهُ»؛ (42) فاطمه دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در هر جمعه به زیارت قبر عموی خود «حمزه» می رفت و در کنار قبر او نماز می خواند و گریه می کرد.
9. غزالی از ابن ابی مُلَیکه روایت می کند که می گفت: «اقبلتُ عائشه-رضی الله عنها-یَوماً مَن المَقابر فقلتُ یا امّ المؤمنین مِنْ اینَ اقبَلت؟ قالَتْ مِن قَبر اخی عبدالرّحمن. فقلتُ الَیْسَ کانَ رَسُولُ الله نَهی عَنْها؟ قالَتْ: نَعَمْ، ثُمَّ اَمَرَ بها...»؛ (43) یعنی: روزی دیدم عایشه از زیارت اهل قبور می آید، پرسیدم: ام المؤمنین از کجا می آیی؟ عایشه گفت: از زیارت قبر برادرم عبدالرحمن. گفتم: مگر پیغمبر از زیارت قبور منع نکرده است؟ عایشه گفت: قبلاً منع کرده بود، ولی بعد دستور داد به زیارت اهل قبور بروید. و در روایت دیگر نقل شده که وقتی عایشه از مدینه به مکه آمد، به زیارت قبر برادر خود رفت و دو بند شعر در سوگ او سرود و سخنانی گفت. (44)
10. محمد بن حرب هلالی می گوید: «وارد مدینه شدم و به زیارت قبر پیامبر رفتم و در برابر قبر شریف نشستم، در این هنگام عربی آمد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا، شنیدم خداوند فرمود: اگر آنان وقتی بر نفس خویش ستم کردند، به حضور تو برسند و توبه کنند و رسول خدا درباره ی آنان طلب آمرزش کند، خدا را تواب و رحیم می یابند؛ اینک با پشیمانی و استغفار از گناه خویش آمدم تا این بنده گناه کار را در پیشگاه خداوند شفاعت کنی، سپس گریه کرد و اشعاری را سرود و استغفار نمود.»(45)
11. عایشه می گوید: پیامبر از زیارت قبور برای من تعلیم کرد. «تامرنی ربّی آت البقیع فَاسْتَغفِرَ لَهُم؛ قالَتْ قُلتَ کیفَ اَقُولُ لَهُم یا رَسُولَ الله؟ قالَ: قُولی: السَّلامُ عَلی اهْلی الدِّیارِ من المُومِنینَ وَ المُسْلمینَ یَرْحَمُ اللهُ المستَقدمینَ مِنَّا وَ المُسْتاخِرینَ وَ انّا اِنْ شاءَ اللهُ بِکُمْ لاحِقُونَ»؛ (46) یعنی: «پروردگارم دستور داد که به بقیع بیایم و بر آن ها طلب آمرزش کنم. عایشه می گوید: گفتم یا رسول الله! من چه بگویم؟ فرمود: بگو سلام بر اهل این دیار از مؤمنان و مسلمانان، خداگذشتگان و عقب ماندگان از ما را رحمت کند؛ ما به همین زودی به شما ملحق می شویم. و از بعضی احادیث استفاده می شود که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحاب خود به طور دسته جمعی به زیارت اهل قبور می رفتند و حضرت به آن ها تعلیم می داند که چگونه اهل قبور را زیارت کنند.« کان رسولُ الله یُعَلِّمُهُمْ اِذَا خَرَجُوا اِلی المَقابِرِ فکانَ قائِلُهُمْ یَقُولُ: السّلامُ عَلی اهلِ الدِّیارِ، (یا) السَّلامُ عَلَیْکُمْ اهْلَ الدِّیارِ مِنَ المُومِنینَ وَ المُسلمینَ وَ انّا ان شاء اللهُ لاحِقونَ اسئَلُ اللهَ لَنا وَ لکُمُ العافیهَ».(47)
اجماع علما بر زیارت قبور
تقی الدین سُبکی می گوید: «علما بر استحباب زیارت قبور اجماع نموده اند». (48) نووی می گوید: «علما اجماع دارند بر این که زیارت قبور برای مردها سنت است»(49).قاضی عیاض می گوید: «زیارت قبر پیامبر(ص) سنّت است و مسلمین بر آن اجماع دارند».(50)
سمهودی می گوید: «قد جاء فی السنّه الصحیحه المتّفقُ علیها الامر بزیاره القبور»؛ در روایات صحیحه ای که اجماع بر صحت آن ها وجود دارد، امر به زیارت قبور وارد شده است. (51) و در جای دیگری می گوید: «اجمع العلماء علی استحباب زیاره القبور للرِّجالِ کَما حکاهُ النّووی»؛ علما بر استحباب زیارت قبور برای مردان اجماع دارند؛ چنان که نووی، این اجماع را حکایت نموده است. (52)
5- تبرک به آثار اولیا
یکی از مسایل مهمی که وهابیت با شدت و حدت بر ضد شیعه مطرح می کند، مسأله تبرک جستن به آثار اولیای الهی است. آن ها، بوسیدن و دست مالیدن به درهای حرم، سنگ قبرها و ضریح های اولیای الهی به عنوان تبرک و استشفاء را حرام و شرک معرفی می کنند. ابن تیمیه در این باره می گوید: «التمسح بالقبر-ایّ قبر کان- و تقبلِه، و لو کان ذلک من القبور الانبیاء شرک»؛ دست مالیدن و بوسیدن قور و لو قبور انبیا از اعمال شرک است. (53) و همچنین می گوید: «و اتّفق الائمه علی انه لا میس قبر النبی (صلی الله علیه و آله) و لا یقبله...»؛ علما، اجماع دارند به این که لمس کردن قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و بوسیدن آن جایز نیست. (54) و نیز عبدالوهاب می گوید: «دست کشیدن بر قبر و بوسیدن آن، از عمل بت پرستان و مشرکان است». (55) اشکال وهابیت بر مسلمانان وارد نیست؛ زیرا تبرک جستن در میان پیامبران پیش از اسلام و پیامبرگرامی اسلام وجود داشته است و با ادله قرآنی و روایی، مشروعیت و جواز آن ثابت شده است. خداوند متعال، قضیه حضرت یوسف(ع) را به گونه ای در قرآن کریم روایت می کند که شبهات وهابیت جواب داده می شود. حق تعالی از قول یوسف(ع) می فرماید: «اِذْهَبُوا بِقَمِیصِی هَذَا فَالْقُوهُ عَلَی وَجْهِ ابِی یَاتِ بَصیراَ...»؛ (56) این پیراهن مرا با خود ببرید و بر صورت پدرم-یعقوب(ع)-افکنید تا دیدگانش بینا گردد. سپس می فرماید: «فَلَمَّا اَنْ جاءَ الْبَشیرُ الْقَاهُ عَلَی وَجْهِهِ فاَرْتَدَّ بصیراً...»؛(57) آن گاه که مژده دهنده فرا رسید، آن پیراهن را بر رخسار او افکند؛ ناگهان بینا شد. این سخن به صراحت آشکاری بر جواز تبرک جستن پیامبر خدا-یعقوب(ع)- به پیراهن پیامبر دیگر-حضرت یوسف(ع)- و بر جواز استشفا از اولیای خداوند دلالت دارد. علاوه بر آیات قرآن، روایات فراوانی در منابع شیعه و اهل سنّت وجود دارد که بر جواز استشفا و تبرک به آثار اولیای الهی تأکید می ورزند.ادله جواز تبرک به اولیای الهی
1. بخاری در صحیح خود می گوید: «مردی از عبدالله بن عمر درباره استلام حجر سؤال کرد و او در پاسخ گفت: رَایْتُ رَسُولَ اللهِ یَسْتَلِمْهُ وَ یُقَبِّلُهُ...؛ (58) پیامبر را دیدم که حجر الاسود را استلام نمود و می بوسید.»2. زید بن اسلم به نقل از پدرش می گوید: «رَایْتُ عُمر بن الخَطّاب قَبَّلَ الحََجَرَ، وَ قالَ: لَوْ لا اَنِّی رَایتُ رَسُول اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم)، قَبَّلکَ ما قَبَّلکَ ما قبَّلتُکَ»؛ (59)دیدم عمر بن خطاب حجر الاسود را بوسید و گفت: اگر نه این بود که دیدم پیغمبر تو را بوسید، تو را نمی بوسیدم.
3. ابوالولید می گوید: «پدرم از سفیان بن عیینه و او از جریح، و از محمد بن عباد بن جعفر نقل کرد که: «رایتُ ابن عباس رضی الله عنه جاء یومُ الترویه ... فقَبِّل الرکن الاسود وَ سَجَدَ عَلَیهِ ثُمَّ قَبَّلهُ وَ سَجَدَ عَلَیْهِ ثَلاثاً»؛ (60) ابن عباس در روز ترویه دیدم که رکن سیاه (حجر الاسود) را بوسید و به آن سجده کرد، سپس بوسید و سجده کرد، تا سه بار این کار را تکرار کرد.»
4. همچنین ابوالولید می گوید: «پدرم از مسلم بن خالد، و او از ابن جریح، و او از عطا نقل می کرد که:«رایتُ عبدالله بن عمر و ابا صریره و ابا سعید الخُدری و جابر بن عبدالله اذا استَلَمُوا الحَجَرَ قَبِّلوا ایدیهم؛»(61) مشاهده نمودم که وقتی عبدالله بن عمر، ابوهریره، ابوسعید خدری و جابر بن عبدالله، حجر الاسود را استلام می کردند دستهایشان را می بوسیدند».
5. عبدالله بن یحیی سهمی می گوید: «رایتُ عطاء بن ابی رباح و عکرمه بن خالد و ابن ابی ملیکه یَطوفُونَ بعد العَصر و یُصَلّون، و رایتهم، یستلِمُونَ الرُّکْنَ الاسودَ وَ الیمانی وَ یُقبّلون ایدیهم وَ یمَسحونِ بها وجوههم ...»؛ (62) دیدم، عطا بن ابی رباح و عکرمه بن خالد و ابن ابی ملیکه، بعد از خواندن نماز عصر، به طواف کعبه می پرداختند و نماز می خوانند و هنگام طواف رکن یمانی حجر الاسود را استلام می کردند و دستهایشان را می بوسیدند و به صورتشان می کشیدند».
6. ابن عباس می گوید: «اَنَّ رَسول اللهِ قَبِّلَ الرُّکْنِ الْیَمانِی وَ وَضعَ خَدِهِ عَلَیْهِ»؛ پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) رکن یمانی را بوسید و صورتش را بر روی آن نهاد. (63)
7. بخاری در صحیح می گوید: «وَ اذَا تَوَضَا کاَدُوا یَقْتُلُونَ عَلَی وُضوئِهِ»؛ (64) هرگاه پیامبر وضو می گرفت، نزدیک بود مسلمانان، [برای کسب آب وضوی حضرت] تبرک به آن، همدیگر را بکشند.
8. ابن حجر می گوید: «اَنَّ النَّبی (صلی الله علیه و آله و سلم) کانَ یُوتَی بِالصِبْیَانِ فَیُبَرِّکُ عَلَیْهِمْ»؛ (65) کوکان را نزد پیامبر(صلی الله علی و اله) می آوردند و آن حضرت به منظور تبرک جستن آن ها، دست مبارک خویش را بر سر آنان می کشید.
9. محمدطاهر مکی می گوید: «از ام ثابت وایت شده که گفته: رسول خدا صلی الله علیه و آله) بر من وارد شد و از دهانه مشکی که آویزان بود، ایستاده آب نوشید و من برخاسته و دهانه مشک را بریدم» سپس می افزاید: ترمذی نیز این حدیث را روایت کرده و آن را صحیح و حسن دانسته است. شارح این حدیث در کتاب ریاض الصالحین می گوید: ام ثابت، دهانه مشک را برید تا جای دهان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را نگهداری کند و به آن تبرک جوید و صحابه های دیگر نیز می کوشیدند تا از جایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آب نوشیده بود بنوشند. (66)
10. صحیح بخاری نقل می کند: «خَرَجَ عَلینا رَسولُ الله بالهاجِرَه فاتِیَ بِوَضوء فَتوضَّا، فَجَعَلَ النّاسُ یِاخُذونَ مِن فَضْلِ وَضوئِهِ فَیَتمسَّحونَ بِهِ...»؛ (67) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از حجره خود به قصد وضو بیرون آمد. وقتی وضو گرفت، مردم آب وضوی حضرت را می گرفتند و به آن تبرک می جستند و سر و صورت خود را مسح می کردند.
11. انس بن مالک میگوید: «کانَ رَسُولُ الله(صلی الله علیه و آله و سلم) اذا صَلَّی الغَداهَ جاءَ خَدَمُ المَدینَهِ بانِیَتِهِمْ فیهَا الْماءُ فَمَا یُوتِی باناء اِلَّا غَمَسَ یَدَهُ فیها فَرُبما جاؤه فی الغَداه البارِدَهِ فَیَغْمِسُ یَدَهِ فیها؛»(68) خدمت گذاران مدینه به هنگام نماز صبح با ظرف آب نزد پیامبر می رفتند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دست مبارک خویش را در هریک از آن ظروف آب فرو می برد، چه بسا در بامداد سردی خدمت آن حضرت می رسیدند، باز هم پیامبر دست مبارک را در آب ها فرو می برد.
ادله جواز ساختن بنا بر قبور اولیای الهی
یکی از مباحثی که وهابی ها بر آن حساسیت زیادی نشان داده و بر حرمت آن فتوا می دهند، ساختن بنا و ساختمان بر روی قبور انبیا و ائمه (علیهم السلام) و تزیین آن است. ابن تیمیه در این باره می نویسد: «نماز خواندن در مساجدی که بر روی قبور (انبیا و صالحین) بنا گردیده، جایز نیست و ساختن بنا بر روی قبور حرام است». (69) هم چنین ابن قیم جوزی می گوید: «عبادت در بناهایی که روی قبور ساخته شده برای غیر خدا بوده و شرک است؛ بنابراین از نظر اسلام بقای آن حرام و از بین بردن آن واجب است.»(70) این ادعای وهابیت مبنی بر حرمت ساختن بنای بر قبور اولیای الهی، فاقد دلیل و بدون استدلال بیان شده است. مسلمانان با بهره گیری از آیات و روایات، ساختن و توسعه قبور انبیا و اولیای الهی را جایز و تعظیم شعائر الهی و ابزار ارادت و مودّت به «ذوی القربی» شمرده اند. مسلمانان با تمسک به آیه تعظیم شعائر الهی، (71) آیه ذوی القربی (72) و آیه توسعه بیوت(73) به جواز ساختن ساختمان بر قبور اولیای فتوا داده اند. روایاتی که از انس بن مالک و بریره نیز بر جواز این امر دلالت دارند. این دو شخصیت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده اند که:«وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه (اذِنَ اللهَ انْ تُرْقَع) را تلاوت کردند، مردی برخاست و پرسید: یا رسول الله! این کدام بیوت است؟ حضرت فرمود: بیوت انبیا؛ سپس ابوبکر برخاست و گفت: یا رسول الله! لابد یکی از این بیت ها، بیت علی و فاطمه است؛ فرمود: بله، از بهترین آن بیوت است.» (74)برخی از بزرگان اهل سنت نیز بر جواز تزیینات مساجد فتوا داده اند. ابوحنیفه می گوید: «تزیین و نقش مساجد با آب طلا اشکالی ندارد.»(75) برخی نیز قایل به کراهت شده اند. (76) عبدالله بن عمر نقل می کند: مسجدی که در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ساخته شده بود، در زمان عثمان مورد بازسازی قرار گرفت، به طوری که دیوارها و ستون های آن منقوش و رنگ آمیزی شده. (77) هم چنین نقل شده است که عمر بن عبدالعزیز، مسجد النبی را منقش کرد و هیچ کس او را از این کار منع نکرد. (78) ابن حجر عسقلانی نیز از ابن منیر نقل می کند که: «چون مردم خانه های خود را با عظمت و رفیع و محکم بنا کرده و به شکل مطلوبی تزیین می کنند، پس باید چنین کاری در مساجد هم انجام شود تا اهانت و بی احترامی به آن ها نباشد.»(79)
6- توسل و استغاثه به اولیا
توسل در لغت به معنای تقرب و نزدیکی به وسیله رسیدن به چیزی از روی اشتیاق و میل و رغبت است، (80) و در اصطلاح عبارت است از: «این که فردی، موجود گرانمایه ای را برای رسیدن به اهداف و نیل به مقام قرب الهی، میان خود و خدا، وسیله قرار دهد». (81) ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب می گویند: «استغاثه و طلب حاجت از مرده، شرک و حرام بوده و منافی با توحید است و فرقی ندارد که میت پیامبر باشد، یا غیر پیامبر؛ در کنار قبرش استغاثه کند یا از راه دور این عمل را انجام دهد». (82)ادله قرآنی جواز توسل و استغاثه
خداوند سبحان در آیات گوناگونی به مؤمنان توصیه می کند که برای طلب بخشش از خداوند، اولیای الهی را وسیله قرار دهند. برخی از این آیات به شرح ذیل است:1- «یا ایُّها الَّذینَ آمَنُوا اتَّقوا الله وَ ابْتَغُوا اِلَیهِ وَ جاهِدُوا فِی سَبیلِهِ لَعَلَّکُم تُفْلِحُونَ»؛ (83) ای مؤمنان، پرهیزکار باشید و به سوی خدای بزرگ، وسیله فراهم سازید و در راه او مبارزه کنید، باشد که رستگار گردید. 2- «وَلَوْ انَّهُمْ اِذ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَروا اللهَ وَ اسْتَغفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحیماً»؛ (84) اگر آنها هنگامی که به خویشتن ستم کردند (و مرتکب گناهی شدند) به سراغ تو می آمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش می کردند و تو نیز برای آنها طلب عفو می کردی، خدا را توپه پذیر و رحیم می یافتید.
3- «قالُوا یا ابانا اسْتَغفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اِنّا کُنّا خَاِطئینَ»؛ (85) گفتند (برادران یوسف) ای پدر! برای ما از درگاه خدا استغفار و طلب بخشش نما، که ما خطاکار هستیم.
ادله روایی جواز توسل و استغاثه
روایات فراوانی در منابع اهل سنت و شیعه وجود دارد که دلالت بر جواز توسل دارند که به برخی از آنها اشاره می شود:(86)1- گروهی از مفسران و محدثان و مورخان اهل سنت با سندی از عمر بن خطاب نقل کرده اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «وقتی حضرت آدم(علیه السلام) مرتکب خطایی (ترک اولی) شد، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! تو را به حق محمد مرا ببخش، خدا به او وحی نمود که محمد کیست؟ آدم پاسخ داد: وقتی مرا آفریدی، سر به عرش بلند نمودم، ناگهان در آن نوشته ای دیدم که نوشته بود-معبودی جز خدا نیست و محمد پیامبر خداست-با خود گفتم محمد بزرگ ترین مخلوق اوست که خدا نام او را در کنار نام خود آورده است. در این هنگام به او وحی شد که او آخرین پیامبر از ذریه توست، و اگر نبود، تو را خلق نمی کردم». (87)
2- عَنْ عَبدُ اللهِ بْنِ عَباس قالَ: سالتُ النَّبیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنِ الْکَلَماتِ الَّتی تَلَقَّاها آدَمُ مِنْ رَبِّهَ فَتَابَ عَلَیْهِ، قالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): سَالَ بِحَقِّ محمَّدِ و عَلیِّ وَ فاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ اِلَّا تُبْتَ عَلَیَّ فَتابَ عَلَیْهِ(88)؛ عبدالله بن عباس می گوید: «از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره کلماتی که آدم از پروردگار دریافت کرد و خداوند توبه اش را پذیرفت سؤال کردم، فرمود: [آدم (علیه السلام) با توسل] به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین از خداوند درخواست کرد که از خطای او درگذرد و خداوند نیز از خطای وی درگذشت و توبه اش را قبول کرد».
3- هنگامی که فاطمه دختر اسد و مادر امیرالمؤمنین(ع) درگذشت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر بالینش نشست و فرمود: ای مادرم پس از مادرم، خدا تو را رحمت کند؛ سپس از اسامه و ابوایوب و عمر بن خطاب و غلام سیاهی خواست که قبری را آماده سازند، وقتی قبر آماده شد، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) لحدی ساخت و خاک آن را با دست خود بیرون آورد و در قبر، رو به پهلو دراز کشید و این گونه دعا کرد: ای خدایی که زنده می کنی و می میرانی، زنده ای و نمی میری، مادرم فاطمه دختر اسد را بیامرز و جایگاه او را وسیع و فراخ گردان، به حق پیامبرت و به حق پیامبرانی که پیش از من بودند». (89)
4- احمد بن حنبل در مسند خود از عثمان بن حنیف، چنین روایت می کند: «مردی نابینا نزد پیامبر گرامی آمد و گفت: از خدا بخواه تا مرا عافیت بخشد، پیامبر فرمود: اگر می خواهی دعا نمایم و اگر مایل هستی به تأخیر می اندازم و این بهتر می باشد. مرد نابینا عرض کرد: دعا بفرما. پیامبر گرامی او را فرمان داد تا وضو بگیرد و در وضوی خود دقت نماید و دو رکعت نماز بگذارد و این چنین دعا کند: پروردگارا! من از تو درخواست می کنم که به وسیله محمد، پیامبر رحمت به تو روی می آورم. ای محمد: من در مورد نیازم به وسیله تو به پروردگار خویش متوجّه می شوم تا حاجتم را برآورده فرمایی، خدایا او را شفیع من گردان». (90)
5- احمد بن حنبل (پیشوای مذهب حنابله) به نقل از انس بن مالک می گوید: «سالتُ نبیّ الله ان یشفعَ لی یَومَ القیامَه، قالَ: انا فاعلٌ، قُلتُ فَایْنَ اطْلُبُکَ یَومَ القیامَه یا نبیالله؟ فَقالَ: ... علی الصِّراط...؛»(91) انس می گوید: «از پیامبر درخواست کردم که در روز قیامت در حق من شفاعت کند، حضرت فرمود: شفاعت خواهم کرد. گفتم کجا شما را پیدا کنم؟ فرمود: کنار صراط». انس با ظرافت طبع از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درخواست شفاعت می کند و آن حضرت نیز می پذیرد و نوید عمل به او می دهد.
6- مرد نابینایی که به پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم)عرض کرد: «یَا مُحمّد اِنّی قد توجّهتُ بِکَ اِلی رَبّی فِی حاجَتی هذهِ لِیَقْضیَ لِی، اللهمّ! فَشَفِّعْهُ فیَّ؛»(92) ای محمد من درباره حاجتم به وسیله تو به خدایم متوجه می شوم تا حاجتم را برآورده بفرماید، پروردگارا شفاعت او را درباره من بپذیر.
7- در حدیث صحیحی از انس بن مالک نقل شده: پیامبر اسلام روز جمعه در مسجد مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود، در این حال مردی وارد مسجد شد و به سوی رسول خدا (صلی الله علیه و اله) رفت و به حضرت عرض کرد: «یا رَسُولَاللهِ هَلَکتِ المَواشِی وَ انقَطَعَتِ السُّبُلُ، فَادْعُ اللهَ انْ یُغیثُنا. قال: فَرَفعَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یَدَیْهِ فَقالَ: اللهم اسْقِنا اللهمَّ اسْقِنا...»؛ (93) ای رسول خدا! احشام از بین رفت، راه امید بسته شد، از خداوند بخواهید به فریاد ما برسد! راوی می گوید: رسول خدا دستان مبارکشان را بالا برد و عرض کرد: خدایا با آب سیرابمان کن.
8- عن انس بن مالک: «قال ، قالت اُمِّی یا رسُول اللهِ، خادِمُکَ انسُ ادعُ اللهَ لَهُ، قال: اللهم اکثر مالَه، وَ وَلَدَهُ، و بارِک لَه فیما اعطَیتَهُ»؛ (94) انس بن مالک می گوید: مادرم به رسول خدا عرض کرد یا رسول الله خدمتگزارت انس را دعا کن. حضرت فرمود: خدایا مال و اولادش را زیاد کن و آنچه که به او عطا می فرمایی مبارک گردان.
9- عن السَّائِبَ بن یَزیدَ یَقولُ: «ذَهَبَتْ بِی خالَتی اِلَی رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقالَتْ: یا رَسُولَ الله، اِنَّ ابْنَ اختی وَجِعٌ، فَمَسَحَ رَاسِی و دَعَا لِی بِالبَرکه، ثُم تَوضّا فشَربْتُ مِنْ وُضوئِه...»؛ (95) سائب بن یزید می گوید: به همراه خاله ام خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتیم، خاله ام عرض کرد: یا رسول الله (سائب) پسر خواهرم مریض است، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست مبارکش را به سرم کشید و در حق من دعا کرد، سپس وضو گرفت و من از آب وضوی آن حضرت نوشیدم.
10- «بیهقی» فقیه و مورخ معروف اهل سنّت می گوید: «در زمان عمر خشک سالی شد، مردم برای رفع گرفتاری به قبر پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) متوسل شدند؛ چنان که نقل شده است بلال بن حارث صحابی در برابر قبر مطهر ایستاد و عرض کرد: «یا رسُولَ اللهِ اِسْتَسقِ لاُمَّتِکَ فَانَّهُمْ قَدْ هَلَکُوا»؛ (96) ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای امت تان از خدا آب طلب کنید که از بی آبی هلاک شدند».
11- عن اوس بن عبدالله، «قالَ: قحط اهلُ المَدینَهِ قَحْطاً شدیداً، فَشکوا الی عائشه، فقالَتْ: انظُرُوا قبرَ النَّبیَ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَاجعَلوالله منه کُوَّا اِلی السَّماء حَتّی لا یَکسونَ بَینْهُ وَ بَیْنَ السَّماءَ سَقْفٌ قال: فَفعلوُا، فمُطِرنا مَطَراً حتّی نَبَتَ العَشبُ و سَمَنَت الاِبل حتّی تَفَتّقَت مِن الشَّحمِ، فَسُمِّیَ عامُّ الفَتق»؛ اوس بن عبدالله می گوید: «مردم مدینه دچار قحطی شدیدی شدند و به عایشه شکوه کردند. عایشه گفت: به قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) متوسل شوید و دریچه ای از آن به سوی آسمان باز کنید تا میان قبر و آسمان سقفی نباشد. راوی می گوید: چنین کردند. پس از آن، چنان بارانی بر ما بارید که گیاهان روییدند و شتران چاق شدند و آن سال را سال رحمت و برکت نامیدند». (97)
12- عثمان بن حنیف روایت می کند: «مردی برای برآوردن نیاز خویش نزد عثمان بن عفان آمد، ولی عثمان به خواسته او توجهی نشان نداد. آن مرد ابن حنیف را دید و از وضع موجود شکوه کرد. عثمان بن حنیف به او گفت: برو وضو بگیر، و وارد مسجد شو و دو رکعت نماز بگذار و بگو: «اللهم انّی اسئَلُکَ وَ اتوجه اِلیکَ بِنَبیّنا محمّد نَبیِّ الرَّحمَهِ، یا محمّدُ اِنّی اتوجّه بِکَ الی رَبّی لِتَقْضی حاجَتی؛ پروردگارا! من به وسیله پیامبرمان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، پیامبر رحمت، به سوی تو می آیم و از تو درخواست می کنم. ای محمد! من برای رفتن به سوی خدا نزد تو آمدم و تو را وسیله قرار دادم تا حاجتم را برآورده گردد». سپس خواسته ات را به زبان جاری کن. آن مرد رفت و آنچه به او گفته بود انجام داد. سپس به نزد عثمان بن عفان رفت و خواسته اش برآورده شد. (98)
علاوه بر روایات برخی از بزرگان اهل سنت به اهل بیت پیامبر توسل می جستند. ابن حجر مکی از امام شافعی، پیشوای معروف اهل سنّت نقل می کند که به اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) توسل می جست و چنین می سرود:
الُ النَّبی ذرِیعَتی *** وَ هُمْ اِلیهِ وَسیلَتی
ارْجسوا بِهِمْ اعْطَی غَداً *** بِیَدِ الْیَمین صَحیفتی. (99)
خاندان پیامبر وسیله من هستند، آن ها در پیشگاه خداوند وسیله تقرب من می باشند امیدوارم به سبب آنان در روز قیامت، نامه عمل به دست راستم سپرده شود. از این روایات به خوبی استفاده می شود که توسل به پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) به منظور برآورده شدن حاجات و نیازها جایز است؛ بلکه رسول خدا(ص) - طبق حدیث چهارم- به آن مرد نابینا دستور داد تا با وسیله قرار دادن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بین خود و خدا، حاجت خویش را از خداوند درخواست نماید.
پینوشتها:
1. یونس/18.
2. جن/18.
3. محمد بن عبدالوهاب، کشف الشبهات فی التوحید، ص 21.
4. سیدمحمدحسین طباطبایی، تفسیرالمیزان فی القرآن، ترجمه: موسوی همدانی؛ ج1، ص 283.
5. سوره بقره، آیه 254.
6. سوره زمر، ایه 44.
7. سوره بقره، آیه ی 255.
8. سوره انبیا، آیه 28.
9. سوره مریم، آیه 87.
10. الجامع الصحیح (سنن الترمذی)، ج4، ص 42، باب 9، ما جاء فی شان صراط، ح 2550 و ابی عبدالله اسماعیل بن ابراهیم البخاری، کتاب التاریخ الکبیر، ج8، ص 453.
11. ابن ماجه، سنن، ج2، ص 1440، کتاب الزهد، باب 37، باب ذکر الشفاعه، ح 4307؛ الجامع الصحیح (صحیح البخاری)، ج4، ص 162، کتاب الدّعوات، باب 1، ح 6304 و 6305؛ الجامع الصحیح (صحیح مسلم)، ج1، ص 131 و عبدالله بن بهرام الدرامی، سنن الدرامی، ج2، ص 328. در این کتاب حدود 10 حدیث با سندها و عبارت های متفاوت درباره ی شفاعت از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است (ر.ک: ص 130-132).
12. الجامع الصحیح، (صحیح مسلم)، ج1، ص 130.
13. احمد بن حنبل، المسند، ج6، ص 184، ح 20949.
14. سنن النسائی الصغری، ج6، ص 321، باب موضع السجود، ح 1137.
15. المسند، ج3، ص 384، ح 10851.
16. فخرالدین رازی، تفسیر الکبیر، ج6، ص 321؛ ذیل تفسیر آیه ی 252 سوره ی بقره.
17. سنن ابن ماجه، ج2، ص1440، کتاب الزهد، باب 37، باب ذکر الشفاعه، ح 4317.
18. سنن ابی داود؛ ج4، ص 236، باب فی الشفاعه، ح 4740.
19. سنن ابن ماجه؛ ج2، ص 1441. کتاب الزهد، باب ذکر الشفاعه، ح 4402؛ احمد بن حنبل، المسند؛ ج 3، ص 213 و سنن ابی داود؛ ج 4، ص 236، باب فی الشفاعه، ح 4739.
20. کتاب الرّد علی الاخنائی، ص 52.
21. الجواب الباهر فی زوار المقابر، ص 14.
22. احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج1، ص 209؛ ماده ی «بدع»، و ابی منصور محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغه؛ ج2، ص 240، ماده ی «بدع» و ابی منظور، لسان العرب؛ ج1، ص 342، ماده ی «بدع».
23. «البدعه زیاده فی الدین او نقصان منه من اسناد الی الدین.» سید مرتضی شریف، رسائل الشریف المرتضی؛ ج2، ص 264.
24. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری؛ ج5، ص 156 و ج 17، ص 9؛ هم چنین ر.ک: جعفر سبحانی، البدعه، ص 26.
25. الیاس انطون الیاس، فرهنگ نوین؛ ص 319.
26. سوره توبه، آیه ی84.
27. سوره نساء، آیه ی 64.
28. سیدمحسن امین، ترجمه کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب؛ ص 439.
29. همان.
30. نورالدین علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفا باخبار دار المصطفی؛ ج4، ص 1361. و نیز تقی الدین سبکی در کتاب شفاء السقام فی زیاره خبرالانام؛ ص 151.
31. عبدالله حاکم نشیابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص 377 و ج 4، ص 330. (حاکم در کتاب مستدرک از صفحه ی 374-377 مجموعاً 21 حدیث درباره زیارت قبور از طرق مختلف نقل کرده است. حاکم بعد از نقل این حدیث در مستدرک خود می گوید: «هذا الحدیث صحیحُ».) ابن عبدالقوی منذری، الترغیب و الترهیب؛ ج4، باب الترغیب فی الزیاره الرجال القبوره؛ ص 358، ح 4.
32. سنن ابن ماجه؛ ج1، ص 500، باب 47«ما جاء فی زیاره القبور».
33. همان.
34. احمد ایوب طبرانی، المعجم الکبیر؛ ج12، ص 309.
35. مسند ابی داود؛ ج1، ص 12، آخرین حدیث.
36. علی بن عمر دار قطنی، سنن الدر قطنی، ج2، کتاب الحجّ، ص 278، ج 194
37. نورالدین علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفا باخبار دار المصطفی، ج4، ص 1340. تقی الدین سبکی نیز در کتاب «شفاء السقام فی زیاره خیر الانام» صفحه ی 65-115، حدود پانزده روایت از جمله روایت چهارگانه فوق را در مورد جواز زیارت قبر نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده است و به حد کافی درباره سندهای آنها بحث نموده و صحّت و استواری طرق این احادیث را ثابت نموده است.
38. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین؛ ج1، ص 375. بعد از نقل این حدیث آمده: هذا الحدیث صحیح علی شرط مسلم. سنن ابی داود، ج3، کتاب الجنائز، بابُ فی زیاره القبور، ص 218، ح 3234.
39. ابی حامد الغزالی، احیاء علوم الدین؛ ج6، ص 175.
40. ابن منظور در معنای مقنّع می گوید: «و فی الحدیث انّه (صلی الله علیه و آله و سلم) زارَ قَبرَ امَّهِ فی اَلْف مُقَنَّع ...» اَی فِی الفِ فارِس مُغَطِّ بالسلاح». لسان العرب؛ ج 8، ص 1 ماده ی «قنع».
41. انصاری قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ذیل آیه ی 21 سوره ی کهف؛ بیهقی، السنن الکبری؛ ج5، ص 458، ح 7239، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 31؛ ح 4367. در ذیل حدیث تأکید می کند که «هذا حدیث صحیح الاسناد».
42. همان، ج1، ص 377؛ نورالدین علی بن احمد سمهودی، وفاء الوفاء؛ ج2، ص 112.
43. ابی حامد الغزالی، احیاء علوم الدین؛ ج6، ص 175.
44. الجامع الصحیح (السنن الترمذی)؛ ج4، ص 371، ح 1055.
45. سمهودی، وفاء الوفا؛ ج4، ص 1361.
46. الجامع الصحیح (صحیح مسلم)؛ ج3، ص 63، و سنن النسائی(با شرح جلال الدین السیوطی و حاشیه ی الامام السند)؛ ج 4، ص93، باب الامه بالاستغفار للمؤمنین. 47. الجامع الصحیح (صحیح مسلم)ج3، ص 65.
48. و اعلم ان العلما مجمعون علی انّه یستحبّ للرجالی زیاره القبور و مِمَّن حکی اجماع المسلمین علی الاستحباب: ابوالزکریا النوّوی، شفاء السقام؛ ص 184.
49. اجمعوا علی انّ زیارتها سنه لهم. صحیح مسلم بشرح النووی؛ ج4؛ جزء 7، ص 46.
50. نورالدین علی ابن احمد سمهودی، وفاالوفاء، ج4، ص 1362.
51. همان.
52. همان.
53. الجامع الفرید، (کتاب الزیاره، ابن تیمیه)، ص 438، المسأله السابعه.
54. کتاب الرد علی الاخنائی، ص 31.
55. الجامع الفرید، (رساله الکلمات النافعه فی المکفرات الواقعه، محمد بن عبدالوهاب)، ص 306.
56. سوره یوسف، آیه 93.
57. سوره یوسف، آیه 96.
58. الجامع الصحیح (صحیح بخاری)، ج2، کتاب الحج، باب تقبیل الحجر، ص 186، و ابن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری؛ ج3، کتاب الحج، باب تقبیل الحجر؛ ص 475، ح 1611.
59. الجامع الصحیح (صحیح البخاری)، ج2، کتاب الحج، باب تقبیل الحجر، ص 398، ح 1610، و مالک بن انس، الموطا، ص 306.
60. عبدالله بن احمد ارزقی، اخبار مکه؛ ج1، ص 321، باب «جاء فی تقبیل الرکن الاسود و السجود علیه».
61. همان، ص 343-344، باب «ما جاء فی تقبیل الایدی اذا استلم الرکن».
62. همان.
63. مستدرک علی الصحیحین؛ ج1، ص 456. نویسنده ی کتاب درباره ی این روایت می گوید: «هذا حدیث صحیح الاسناد».
64. الجامع الصحیح، (صحیح بخاری)، ج3، باب ما یجوز من الشروط الاسلام، باب الشروط فی الجهاد و المصالحه؛ ص 255، ح 2673، و احمد بن حنبل، المسند، ج5، ص 430، ح 18573.
65. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج1، خطبه ی کتاب، ص 7.
66. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری؛ ج1، ص 281-282.
67. الجامع الصحیح (صحیح البخاری)؛ ج1، ص 56، کتاب الوضوء، باب 80، ح 187 و نیز احادیث 376، 495، 499، 501، 633، 634، 3553، 3566، 5786 و 5859.
68. الجامع الصحیح (صحیح مسلم)؛ ج7، کتاب الفضائل باب «قرب النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) من الناس و تبرکهم به»، ص 79.
69. المساجد المبنیه علی قبور الانبیاء و الصالحین لا تجوز الصلاه فیها، و بناؤها محرم. الجامع الفرید، (کتاب الزیاره، لابن تیمیه)؛ ص 410، المسأله الرابعه.
70. المشاهد المبنیه علی القبر، الّتی تعبد من دون الله، و یشرک باربابها مع الله، لا یحلّ ابقاؤها فی الاسلام و یجب هدمها. زاد المعاد فی هدی خیر العباد؛ ج1، ص 1347.
71. «... وَ مَنْ یُعْظَّمْ شَعائِرَ اللهِ فَانَّها مِن تَقْوی القُلُوبِ»، (سوره حج/32) هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد؛ این کار نشانه تقوای دلهاست.
72. «... قُل لا اسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اجراً اِلَّا المَوَدَّهِ فِی القُربی...»؛ (سوره شوری، آیه 23) ای پیامبر! به آنان بگو: در برابر انجام رسالت، هیچ اجر و مزدی را از شما طلب نمی کنم، جز دوستی و محبت اهل بیتم.
73. «فی بُیوت اذِنَ اللهُ انْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ بِالغُدُوِّ و الاصال»؛ (سوره نور، آیه 26). (این نور و مصباح) در خانه هایی قرار دارند که خداوند اذن داده دیوارهای آن را بالا ببرند، خانه هایی که نام خدا در آنها برده می شود و صبح و شام در آنها تسبیح او می گویند.
74. جلال الدین سیوطی، الدرّ المنثور فی التفسیر بالماثور؛ ذیل آیه ی 36 سوره ی نور.
75. لا باسَ بان ینقش المسجد بالجصّ، السّاج و ماء الذَّهب، محمد بن حسن شیبانی، الجامع الصغیر؛ ص 121.
76. ابی عمر محمد بن احمد بن قدامه مقدسی، الشرح الکبیر؛ ج1، ص 208.
77. ان المسجد کانَ ... فی عَهد رَسُولِ الله(صلی الله علیه و آله و سلم) باللّبن و الجرید و اعادَه عُمدهُ خشباً، ثُمَّ غیّرهُ عثمان، فزاد فیه زیاده کثیره، و بنی جداره بالحجاره المنقوشه و القصّه، و جعل عمدهُ من حجاره منقوشه، و سقَّفَهُ بالسّاج. الجامع الصحیح (صحیح البخاری)؛ ج1، ص 115، کتاب الصلاه، باب 62، ح 446.
78. قرطبی، الجامع الاحکام القرآن؛ ذیل آیه ی 36سوره ی نور.
79. فتح الباری فی شرح صحیح البخاری؛ج1، ص 540.
80. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن؛ ص 523، ماده ی وَسَلَ.
«وَسَلَ-یَسِلُ-وَسِیله وَ تَوَسَّل الی اللهِ بِعَمَل او وَسیله؛ وسیله به معنی تقرب و نزدیکی به خداوند، به واسطه ی عمل یا وسیله ای است». المنجد فی اللغه؛ ص 900، ماده ی وَسَلَ.
81. ابن منظور، لسان العرب، ج15، ص 301.
82. الاستغاثه و سؤال الاموات من الشرک المنافی التوحید فهو... من الحرّمات، و هو من جنس الشّرک، فانّ المیت سواء کان نبیّاً او غیر نبیِّ لا یدعی و لا یسال و لا یستغاث به عند قبره و لا مع البعد من القبره. الجامع الفرید، (کتاب الزیاده، لابن التیمیه)، ص 414، المسأله الرابعه و من الشّرک ان یستغیث بغیرالله او یدعوا غیره. الجامع الفرید، (کتاب التّوحید، لمحمد بن عبدالوهاب)؛ ص 69، باب 14.
83. سوره مائده، آیه 35.
84. سوره نساء، آیه ی64.
85. سوره ی یوسف، آیه ی 97.
86. برای اطلاع بیشتر ر.ک: سمهودی، التوصل الی حقیقه التوسل، و تقی الدین سبکی، شفاء السقام و الوفاء الوفاء.
87. قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «لَمَّا اَذْنَبَ آدمَ (علیه السلام) الذَنبُ الَّذ اَذْنَبَهُ، رَفَعَ رَاسَهُ اِلَی السَّماءِ فَقالَ: اسئَلُکَ بِحَقَّ مُحَمَّدٍ اِلَّا غَفَرْتَ لی فَاوْحی اللهُ: الیه وَ مَنْ مُحَمَّد؟ فَقالَ: تَبارَکَ اسمُکَ، لَمّا خَلَقْتَ رَفَعْتُ رَاسی اِلَی عَرْشِکَ فَاذا فیهِ مَکْتُوبُ لا اله اِلَّا اللهُ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، فَقُلتُ: اِنَّهُ لَیْسَ احَدٌ اعْظَمَ عِنْدَکَ قَدْرا مِمَّنْ جَعَلْتَ اسمَهُ مَعَ اسمِکَ فاوحَی اِلَیْهِ اِنَّهُ آخَرُ النبیینَ مِنْ ذُرِّیَتِکَ وَ لَولا هُوَ لَما خَلقْتُکَ». ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج8، ص 253؛ سلیمان بن احمد بن ایوب طیرانی، المعجم الاوسط، ج6، ص 313؛ متقی هندی، کنز العمال، ج2، ص 358، ح 44237، و ج11، ص 455، ح 32138، و محمود سعید ممدوح، رفع المناره، ص 196-199، ح 13.
88. قندوزی، حنفی، ینابیع الموده، ص 111، باب 24، ح 55؛ محمدطاهر بن هندی متقی، تذکره الموضوعات، ص 198؛ شواهد التنزیل لقواعد التفصیل؛ ج1، ص 101-102؛ علی بن جوزی، الموضوعات، ج2، ص 3، ح2، و جلال الدین سیوطی، درالمنثور فی تفسیر بالماثور، ج1، ص 60-61، ذیل آیه ی 37 سوره ی بقره.
89. «لمّا ماتَتْ بِنْتُ اسَد، دَخَلَ عَلیها رسولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فَجَلَسَ عِنْدَه رَاسِها، فَقالَ رَحِمِکَ یا اُمِّ کنْتُ امّی بعدَ امّی ... ثُمَّ دَعا رَسولَ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اُسامه بنَ زَیْد، وَ ابا ایّوب الانصاریِ وَ عمربْن خطاب و غُلاماً اسْوَدَ، یَحْفِروُنَ، فَحَفَروا قَبْرَها، فَلَمّا بَلَغُوا اللَّحد، حَفَره رَسُول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بِیدِه وَ اخْرَجَ تُرابَهُ بِیدِه، فَلَمّا فَرغَ دَخَلَ رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَاضْطَجَعَ فیهَ، ثُمَّ قالَ: اللهُ الَّذی یُحْیی و یُمیتُ وَ هُوَ حَیُّ لا یَمُوتُ، اِغْفِر لِاُمِّی فاطِمَهِ بِنْت اسَد وَ وَسِّعْ عَلَیْها مَدْخَلَها بِحَقَّ نَبیَّکَ والانبیاء الَّذی مِن قبْلی». احمد ایوب طبرانی، المعجم الکبیر؛ ج24، ص 351 و 352، باب الفاء؛ سلیمان بن طبرانی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ ج9 ص 257؛ خوارزمی، المعجم الاوسط؛ ج1، ص 67-68؛ خوارزمی، المناقب، ص 47، و محمود سعید ممدوح،رفع المناره، ص 115.
90. انَّ رَجُلاً ضریرَ الْبَصر اَتَی النّبی صَلِّی الله علیه [و آله] و سَلَّمَ فقال ادْع الله ان یُعافینی، قالَ: اِنْ شِئْتَ دَعوتُ لکَ وَ اِنْ شِئْتَ اخَّرْتَ ذلک فَهُو خیرٌ، فَقال: اُدْعُه فَامَرُ انْ یتَوضا فَیَحسن وُضوئه فَیُصلّی رَکعتین وَ یَدْعو بهذا الدُّعاء. اللهم اِنّی اسئَلُکَ وَ اتوَجَّهُ اِلیکَ بِنَبیِّکَ محمد نَبِیِّ الرَّحمه یا محمد اِنّی توَجَّهتُ بِکَ اِلی رَبّی فی حاجَتی هذِهِ، لِیَقْضی، لی، اللهمَّ شَفِّعَهُ فِی. احمد بن حنبل، المسند؛ ج5، ح 16913؛ سنن النسائی الکبری؛ ج6، ص 169، ح 10495؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی، ج6، ص 125؛ سنن ابن ماجه؛ ج1، کتاب الصلاه، باب 189، ح 1385؛ الجامع الصحیح (السنن الترمذی)؛ ج5، کتاب الدعوات، باب 119، ح 3578.
91. المسند، ج4، ص 19، ح 12414.
92. سنن ابن ماجه؛ ج1، کتاب الصلاه، باب 189، ح 1385.
93. الجامع الصحیح (صحیح بخاری)؛ ج1، ص 243، کتاب الاستسقا، باب 4، ح 1013، در کتاب استسقا بیش از بیست حدیث (932، 1013-1033 و 3582، 6093 و 6342) درباره ی توسل ذکر شده است.
94. الجامع الصحیح (صحیح البخاری)؛ ج 4، ص 172، کتاب الدعوات، باب 26، ح 6343.
95. همان؛ باب 31، ح 6352.
96. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصّحابه؛ ج6، ص 216؛ ابن ابی شیبه، المصنف، ج7، ص 482.
97. عبدالله بن بهرام الدرامیّ، سنن الدرامی، ج1، ص 43-44؛ باب «ما اکرم الله تعالی نبیّه (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد موته».
98. احمد بن ایوب طبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبدالمجید السّفلی؛ ج7، ص 30، رقم 8311.
99. احمد بن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه؛ ص 178؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب؛ ج2، ص 3؛ قندوزی حنفی، ینابیع الموده لذوی القربی؛ ج 2، ص 468.
منبع: خسروپناه، عبدالحسین؛ (1390)، جریان شناسی ضد فرهنگ ها، قم: تعلیم و تربیت اسلامی، چاپ پنجم/1390.
/ج
ادامه مطلب
سلفیّه
از آغاز قرن چهاردهم هجری قمری، مکتب « سلفیّه» مشهور شد و گروهی آن را به عنوان «دین» و «مذهب» برگزیدند و خود را «سلفی» نامیدند و برخی، آن را « روش فکری» برای رسیدن به حقیقت اسلام دانستند.
برای روشن شدن مطلب، لازم است با تاریخچه « سلفیّه» و شیوه تفکر و روش استدلال آنها در بحث های اعتقادی و فقهی بیشتر آشنا شویم.
تاریخچه «سلفیّه»
سلفی ها خود را پیرو مکتب «اهل حدیث» می دانند که در عصر عبّاسیان و پس از اختلاف با معتزله و اهل کلام و شیعیان، پدید آمدند. پس از درگذشت احمد بن حنبل در سال 241«ه.ق»که بنیان گذار مذهب اهل حدیث است، این شیوه در میان حنبلی ها ادامه داشت و حنبلی ها در اصول و فروع و عقیده و احکام، خود را پیرو اهل حدیث دانستند، خلفای عبّاسی از دوران متوکل تا زمان مقتدر، به ترویج این مکتب پرداختند. در سال 305«ه.ق»، ابوالحسن اشعری «م 324ه.ق» تحت عنوان «احیاگری مکتب اهل حدیث» و به طور اخص احمد بن حنبل، مکتبی را پی ریزی کرد و خواست اصلاحاتی در عقیده اهل حدیث ایجاد کند؛ زیرا عقیده آنان با خرافات زیادی آمیخته شده بود و پیوسته می گفتند: قرآن، قدیم است و بشر در زندگی خود فاقد اختیار است و خدا دست و پا و چشم و دیگر اعضا را دارد. او برای اصلاح این مکتب، به پا خاست و توانست اصلاحاتی انجام دهد؛ ولی متعصّبان اهل حدیث او را از خود طرد کردند.ابوعبدالله حمرانی گفته است: اشعری وارد بغداد شد و نزد رئیس مذهب « اهل حدیث» به نام بربهاری رفت و گفت: من با سران اعتزال مانند جبایی و ابوهاشم مناظره کرده ام و منطق یهود و نصارا را شکسته ام.
رئیس مذهب اهل حدیث گفت: من از سخنان تو چیزی نمی فهمم و فقط به آنچه احمد بن حنبل گفته است، ایمان دارم. سپس اشعری برای جلب نظر اهل حدیث، کتاب «الابانه» را نوشت که تا حدّی بیان کننده عقیده اهل حدیث است.
با پیدایش مکتب اشعری، شکاف عظیمی بین اهل حدیث و آنها پدید آمد و پیوسته در جنگ و جدال بودند و گاهی اختلافاتشان به خون ریزی می انجامید و علت آن این بود که اشعری اصلاحاتی در عقیده اهل حدیث انجام داد و برای خود در مسائل عقیدتی مقامی قائل شد.
در تمام این دوران که اهل حدیث در یک طرف و اشاعره در طرف دیگر بودند، هرگز «سلف» و «سلفیّه» به عنوان مذهب مطرح نبود تا اینکه ابن تیمیّه« م 728ه.ق» دعوت به شیوه «سلف» را شعار مکتب خود ساخت؛ ولی از کلمه « سلفیّه» بهره نمی گرفت و می گفت: ما تابع « اهل سنت و جماعت» هستیم که در سه قرن نخست می زیسته اند. یعنی از یازده تا سیزده هجری قمری.
پس از درگذشت ابن تیمیّه و هجوم فقیهان همه مذاهب بر ضدّ او، دعوت به پیروی از اهل حدیث، آن هم به شیوه این گروه محدود، چندان رونقی نداشت و برخی از شاگردان او، مانند ذهبی«م 748ه.ق» و ابن قیّم «م 751ه.ق» و ابن کثیر«م 774ه.ق» نتوانستند شیوه او را ترویج کرده و گسترش دهند و پیروانی فراهم آورند؛ زیرا او این فکر را در «شام» و «مصر» مطرح کرد که مرکز علم و دانش و قله فقاهت بود. این شیوه در سال های بعد، به وسیله محمد بن عبدالوهّاب «م 1207ه.ق» در سرزمین «نجد» که فاقد فرهنگ اسلامی و علمای برجسته بود، احیا گردید و گسترش یافت و بر اثر حمایت آل سعود، در آنجا به صورت مذهب رسمی درآمد و با تسخیر حرمین شریفین در پرتو حمایت استعمار انگلیس، بر این مناطق تحمیل گشت و تمام مراکز علمی و دانشگاهی و مساجد و منابر وعظ و خطابه رسمی در اختیار آنان قرار گرفت و گروه های دیگر، از این مراکز بی بهره شدند.
از نظر محققان، شعار «سلفیّه»، نخست در مطبوعات مصر مطرح شد؛ آنگاه که مصر به اشغال انگلستان درآمد، گروهی از مصلحان مانند سید جمال الدین اسدآبادی«م 1316ه.ق» و شیخ محمد عبده«م1323ه.ق» در مقابل هجوم فرهنگ و تمدن غرب، تصور کردند که راه رهایی از چنگ اشغال گران این است که در مقابل گروهی که فریب فرهنگ غربی را خورده و بیشتر در آنها هضم شده بودند، مردم را به همان اسلام پیشینیان دعوت کنند. گروه اول برای اینکه حرکت خود را با شعاری زیبا، همراه کنند، شعار «سلفیّه» را انتخاب کردند تا بگویند ما پیرو اسلام راستین قرون نخستین هستیم؛ ولی آنان از احیای این مکتب، هرگز قصد تکفیر دیگران یا ایجاد شکاف در میان مسلمانان را نداشتند؛ بلکه از روی خوش بینی به صحابه و تابعان، این مسلک را ترویج کردند.
در سال 1929م که جمعیت «اخوان المسلمین» در مصر تشکیل شد. آنها نیز به این مسلک رغبت نشان دادند و خیال کردند، پیروی از گروه های نخستین اسلامی « صحابه و تابعین» نجات بخش امت اسلامی است؛ ولی در عین حال به همه فرقه ها، روی خوش نشان داده و غالباً به مسائل سیاسی و در رأس آنان تأسیس حکومت پرداختند؛ اما سلفی گری در نجد که خود را وارث محمد بن عبدالوهّاب می دانست، موجی از تندروی و سخت گیری به راه انداخت و کم کم به تکفیر همه مسلمانان پرداخت و گاهی برای ساکت کردن مخالفان، شیعه را تکفیر کرد، اشاعره و صوفیه و مذاهب دیگر را اهل بدعت خواند و مدعی شد که اسلام ناب محمدی در اختیار سلف بوده و فهم آنان از کتاب و سنت برای همگان حجت است و هرکس از این راه عدول نماید، بدعت گزار یا خارج از اسلام است. باید توجه داشت اکنون سلفی های نجدی، یک گروه نیستند؛ بلکه گروهی «سلفی، تبلیغی» اند؛ ولی گروهی دیگر گام فراتر نهاده و «سلفی، جهادی» می باشند و می گویند، با تشکیل جنبش های مسلحانه زیرزمینی، باید دولت ها را سرنگون کرد و قدرت را به دست گرفت و اسلام اصیل را پیاده کرد.
روش فکری سلفیّه
مسئله مهم، آگاهی از روش فکری سلفیّه است، آنها دو روش دارند که به هم نزدیک است:گروهی فقط کتاب و سنت را حجت دانسته و از داوری های عقل کمک نمی گیرند. گروه دیگر می گویند، قرآن و سنت وقتی برای ما حجت است که با فهم «سلف» همراه باشد؛ زیرا ما آیین خود را از آنها گرفته ایم.
آنان در تعبد به نصّ« کتاب و سنت»، بین خبر واحد و خبر متواتر فرق نمی گذارند و خبر واحد را در تبیین عقاید و معارف، حجت می دانند و چند وقت پیش در همایشی درباره «حجیّت خبر واحد در عقاید» که در عربستان سعودی برگزار شد، همگان تصریح کردند که قول ثقه در عقاید، برای ما حجت است.
بر همین اساس، خدا را با صفات بشری توصیف می کنند و برای او به خنده و گریه و آمدن و رفتن و نشستن و پا نهادن در جهنم معتقد هستند و می گویند: صدای تختی که روی آن می نشیند، مانند صدای کجاوه است!!
اندیشه و اعتقادات و فتاوی وهّابیت
1. حرام بودن رفتن و زیارت کردن قبور اولیای الهی؛2. حرام بودن و شرک دانستن ساختن بنا بر قبور انبیا و اولیای الهی؛
3. حرام بودن و شرک دانستن ساختن مسجد بر قبور انبیا و اولیای الهی؛
4. حرام بودن و شرک دانستن خواندن نماز در کنار قبور انبیا و اولیای الهی؛
5. حرام بودن و شرک دانستن تبرک جستن به آثار انبیا و اولیای الهی؛
6. حرام بودن و شرک دانستن کمک خواستن از انبیا و اولیای الهی؛
7. حرام بودن و شرک دانستن شفاعت خواستن از انبیا و اولیای الهی؛
8. حرام بودن و شرک دانستن توسّل کردن و صدا کردن انبیا و اولیای الهی بعد از مرگ آنها؛
9. حرام بودن و شرک دانستن قسم خوردن به خدا، به حقّ نبی یا ولیّ خدا؛
10. حرام بودن و شرک دانستن قسم خوردن به غیر خدا، مانند پیامبر و خانه خدا و ولیّ خدا؛
11.حرام بودن نذر برای پیامبر یا ولیّ خدا؛
12. حرام بودن اقامه عزا یا مجلس جشن برای انبیا و اولیای الهی؛
13. حرام بودن برگزاری مراسم عزا یا مجلس فاتحه برای اموات؛
14.حرام بودن روشن کردن چراغ بر سر قبور اموات؛
15. حرام بودن ساختن، تعمیر و تزئین قبور اموات؛
16. نسبت دادن جسمیّت به خدا؛
منبع: نشریه موعود، شماره 139 و 140.
ادامه مطلب
آسیب شناسى وهابیت از رویکرد امنیت ملى جمهورى اسلامى
مقدمه
یکى از کاستى هاى زیربنایى مقابله مؤثر با تهدیدات نرم، نبود برنامه اى مدون و سیاستى منسجم در ساختار حقوق امنیت ملى و برخوردهاى مقطعى و سلیقه اى با آفندهاى ناتوى فرهنگى است، که پیش زمینه آنها از جنس تهدیدهاى نرم به شمار مى روند. در این راستا یکى از مهم ترین آفندهاى نرم افزارى امنیت ملى جمهورى اسلامى ایران، ایجاد و گسترش فرقه هاى ضاله، همانند فرقه مانند وهابیت و بهائیت است، که مهار آن مستلزم جریان شناسى و ریشه یابى شکل گیرى فرقه هاى ضاله و تبیین بسته سیاستى منسجم براى مقابله مؤثر با جریان هاى انحرافى در حوزه دین و از بین بردن خرافه ها و موهومات است، بطورى که در بند چهار سیاست هاى کلى برنامه پنجم نیز بر لزوم اجراى آن تأکید شده است.به عبارتى، بررسى دورنماى جنس، نوع و کیفیت تهدیدهاى بالقوه و راهبردى فراروى نظام در بازه زمانى برنامه پنجم، بیانگر این است که آفندهاى تهاجم نرم در بخش اندیشه هاى الحادى از پتانسیل لازم براى تبدیل شدن به یکى از تهدیدهاى راهبردى و زیربنایى برخوردارند، که مدیریت پیش رویدادى آن مستلزم حداکثرسازى انسجام فکرى رویه اى متولیان امر براى تدوین نقشه راهى است که در آن جهت گیرى و سیاست هاى نهادهاى مرتبط مشخص شده باشد، در غیر این صورت آفندهاى نرم افزارى در حوزه فرقه سازى به یکى از حوزه هاى چالش محور توسعه پایدار امنیت ملى مبدل خواهد شد.
گفتار اول: کاستى هاى فراروى ریشه کنى بنیادین فرقه هاى الحادى
مهم ترین کاستى هاى مقابله مؤثر با فرقه هاى الحادى عبارتند از:1. نبود سیاست قومى فرقه اى منسجم در ساختار مدیریت استراتژیک امنیت ملى
یکى از موانع فراروى توسعه اثربخشى سیاست هاى مرتبط با مهار اندیشه هاى الحادى، نبود بسته سیاستى قومى فرقه اى یکپارچه در راهبرد امنیت ملى است.تبلیغ و ترویج وهابیت در زیرمجموعه ساختار تهاجم نرم، با رویکرد ایجاد تنش هاى فرقه اى در استان هاى مرزى، تضعیف یکپارچگى سرزمینى و هویت هاى ملى سازماندهى مى شوند، که در مطالعات امنیت ملى مبتنى بر »راهبرد امنیتى قورباغه« (گرم شدن تدریجى ظرف) و پیاده سازى »دکترین دولت ورشکسته« است، که ارتباط نزدیکى با وقوع بحران هاى پنجگانه »لوسین پاى«(1) دارد؛ زیرا حامیان این نظریه معتقدند: فرقه سازى با رویکرد تنش زایى چندبعدى در کشورهایى که مورد تهاجم براندازى نرم هستند مى تواند مقدمه وقوع بحران هاى »مشارکت، مشروعیت، توزیع، هویت و نفوذ«(2) را بوجود آورد.(3)
در مطالعات امنیت ملى، استناد این راهبرد به قورباغه (حیوان دوزیست) به این دلیل است که اگر در حلقه هاى محاط ایران (استان هاى مرزى) آتش تنش و فتنه زیاد باشد، کانون تصمیم گیرى نیز دچار استحاله و تغییر رفتار خواهد شد، که در قالب راهبرد »تنش از بیرون، تغییر از درون« قابل تعریف است، که به وضوح مى توان آن را در برخى تحرکات ایذایى گروهک هاى تروریستى نزدیک به وهابیت، مانند جندالشیطان، پژاک یا گسترش شیعه هراسى در استان هاى مرزى مشاهده کرد.
2. وجود سیاست هاى جزیره اى و نبود یکپارچگى سیاستى براى مقابله با تهدیدهاى نرم
یکى از شاخصه هایى که مى تواند احتمال وقوع بحران هویت، تضعیف وحدت ملى و شکل گیرى بحران هاى امنیت اجتماعى را موجب شود، وجود سیاست هاى جزیره اى در حوزه مدیریت پیشگیرانه تهدیدهاى نرم است. به عبارتى، یکى از خلأهایى که چگونگى رفع آن بایستى در بازه زمانى برنامه پنجم مورد تأکید متولیان امر قرار گیرد، »مهندسى راهبردى امنیت نرم« است، که به مفهوم بررسى روش ها و ابزار واکسینه کردن نظام در برابر آفندهاى نرم افزارى است که با هدف بحران سازى اجتماعى سازماندهى مى شوند.بحران سازى اجتماعى در قالب تهاجم نرم بیشتر بر قومیت ها، کارگران، دانشجویان، نخبگان، روزنامه نگاران و سرمایه داران متمرکز است، بطورى که دانشجویان، نخبگان و روزنامه نگاران با آفند تبلیغاتى نقض آزادى هاى مدنى و حقوق بشر؛ کارگران و دهک هاى متوسط و پایین جامعه از طریق بزرگ نمایى آسیب هاى اقتصادى و ناامنى شغلى؛ طیف سرمایه داران از طریق فقدان امنیت سرمایه گذارى و سرانجام، گروه هاى قومى فرقه اى با تبلیغ فقدان آزادى هاى مذهبى، نگاه تبعیض آمیز حاکمیت به آنها، عدم توجه دولت به توسعه استان هاى مرزى، تهییج ناسیونالیسم قومى و تبلیغ و ترویج فرقه هاى ضاله، بویژه وهابیت تحریک مى شوند.
3. نبود الگوى بومى پایدار براى مدیریت تهدیدهاى نرم افزارى ناشى از فرقه هاى الحادى
مدل سازى، هزینه اجرا و پیاده سازى بسته هاى امنیتى مهندسى فرهنگى در برنامه هاى پنج ساله را کاهش مى دهد، بطورى که دستیابى به الگویى پایدار و بومى (مهندسى معمارى امنیت) از پارادایم هاى (الگوواره ها) غالب و یکى از ملزومات حسن اجراى قوانین بالادستى است که باعث مى شود ساختارهاى اطلاعاتى، امنیتى و دفاعى با اجتناب از اتخاذ سیاست هاى تک بعدى و جهت بخشى فکرى رویه اى به چارچوب هاى ذهنى، با ضریب خطاى استراتژیک کمترى نسبت به شناسایى، اولویت بندى و طبقه بندى تهدیدها، فرصت ها، آسیب ها و اتخاذ راهکار مناسب اقدام کنند.تقسیم کار مناسب و متناسب میان نهادهاى مرتبط، یکى از مزایاى مدل سازى براى خلأهاى سیاستى است؛ زیرا بهینه سازى تصمیم گیرى هاى استراتژیک، باعث پیشگیرى از کاربست مدل آزمون و خطا در حوزه مدیریت نرم افزارى امنیت مى شود.
گفتار دوم: پیامدهاى گسترش فرقه ضاله وهابیت در محیط امنیت ملى جمهورى اسلامى ایران
مهم ترین پیامدهاى امنیتى سیاسى گسترش فرقه ضاله وهابیت از رویکرد امنیت ملى جمهورى اسلامى ایران عبارتند از:1. یارگیرى نهادهاى جاسوسى مخالف نظام از پیروان فرقه ضاله وهابیت
نگاه سطحى به دورنماى آسیب هاى نرم افزارى ناشى از تحرکات وهابیون در ایران مى تواند این فرقه ضاله را به گروه فشار یا ابزار جاسوسى برخى کشورهاى منطقه تبدیل کند، که بایسته است مورد توجه نهادهاى اطلاعاتى امنیتى قرار گیرد، بویژه اینکه، یکى از اهداف راهبردى حامیان این فرقه تأسیس یا نفوذ بر مدارس مذهبى اهل سنت، بویژه در استان هاى مرزى در جهت ترویج عقاید ضد شیعى است. به عنوان مثال، سازمان اطلاعات و امنیت رژیم صهیونیستى (موساد) با احداث و راه اندازى یک مرکز آموزشى در حوالى شهر چمن افغانستان، نیروهاى مخالف جمهورى اسلامى ایران را آموزش مى دهند که برخى اعضاى آن از وهابیون و سپاه صحابه هستند که داراى اندیشه هاى افراطى ضد شیعى مى باشند.یکى دیگر از تدابیر مدیریت امنیت نرم افزارى در حوزه تهدیدهاى فرقه اى، آسیب شناسى گسترش تفکرات وهابیت و تأثیر آن بر شکل گیرى سازمان هاى تروریستى واقع در محیط امنیتى جمهورى اسلامى ایران است.
جهت گیرى و مرامنامه عقیدتى سیاسى اکثر سازمان هاى تروریستى مستقر در شرق ایران مبین تأثیرپذیرى بالاى آنها از بنیان هاى نظرى وهابیت است.
2. افزایش پتانسیل شکل گیرى گروهک هاى تروریستى ضد شیعى نزدیک به فرقه وهابیت
برخى سازمان هاى تروریستى ضد شیعى، بویژه در پاکستان، بخش مهمى از نیروهاى خود را از »مدارس مذهبى اسلامى«(4) پاکستان و جهادگران سایر کشورها جذب مى کند، که براساس »قانون شریعت«(5) توسط لشگر طیبه (جماعة الاسلامیه) پایه گذارى شده اند، که که با گذشت زمان، نقش وهابیون سلفى عربستان و امارات بر این مدارس و نیز نفوذ آنها میان برخى شاخه هاى القاعده؛ مانند جندالشیطان (گروه تروریستى عبدالمالک ریگى) در حال افزایش است. این مدارس بیشتر در »مناطق قبیله اى« بویژه سه استان وزیرستان، بلوچستان و سرحدات پیشاور متمرکزند و طلاب هاى خود را بیشتر از ملیت هاى ازبک، تاجیک، چچن و عرب گزینش مى کنند که این افراد در بازگشت به کشورهاى خود در آسیاى میانه، به سر و جان فرقه ضاله وهابیت تبدیل شوند.وهابیون امارات و عربستان با سرمایه گذارى بر مدارس مذهبى اهل سنت پاکستان و ترویج تفکرات وهابیت مى توانند در آینده، زمینه ایجاد و افزایش سازمان هاى مسلحانه فرقه اى را بوجود آورند، که با توجه به پارادوکس عقیدتى سیاسى آنان با حکومت شیعى جمهورى اسلامى ایران مى تواند زمینه شکل گیرى برخى تهدیدهاى نرم در حوزه اندیشه را فراهم آید.
3. تضعیف وحدت ملى
با توجه به نقش مذهب به عنوان یکى از ریشه هاى وحدت ملى، متولیان امر بایستى تهدیدهاى نرم ناشى از فعالیت هاى تبلیغاتى فرقه هاى ضاله، بویژه وهابیت در محیط امنیتى جمهورى اسلامى ایران را در قالب مدیریت استراتژیک امنیت ملى آسیب شناسى کنند.4. تضعیف شاکله همبستگى فکرى عقیدتى جهان اسلام
یکى از ترفندهاى ناتوى فرهنگى این است که آنها اقدام ها و تفکرهاى خصمانه وهابیون را به اهل سنت تعمیم مى دهند تا ضریب وحدت شیعه و سنى را کمرنگ کنند؛ زیرا زیربناى عقیدتى پیروان اهل سنت و مذاهب فقهى شافعى، مالکى، حنبلى و حنفى با مرامنامه گروه تکفیرى وهابیت متفاوت است.پیروان شافعى، مالکى، حنبلى و حنفى از مذاهب فقهى اهل تسنن هستند، که با مرامنامه تکفیرى عقیدتى وهابیون متفاوت است. به عنوان مثال: وهابیون، شیعیان را به عنوان کافر معرفى مى کنند، در حالى که پیروان اهل سنت چنین دیدگاهى را نسبت به شیعیان ندارند.
5. احتمال شکل گیرى برخى تنش هاى فرقه اى در استان هاى مرزى
یکى از تهدیدهاى راهبردى، رخنه فرقه ضاله وهابیت این است که مى تواند در بازه زمانى برنامه پنجم پتانسیل وقوع برخى تنش هاى فرقه اى را در استان هاى سنى نشین جمهورى اسلامى ایران، مانند کردستان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان بوجود آورد.6. افزایش تحرکات ایذایى علیه اتباع ایرانى در پاکستان
گسترش افراط گرایى فرقه اى بویژه آموزه هاى وهابیت مى تواند، تهدیدهایى را براى اتباع ایرانى بوجود آورد که از مصادیق آن مى توان به ترور صادق گنجى (مدیر خانه فرهنگ جمهورى اسلامى ایران در لاهور) در آذر 1369 یا پنج ایرانى در سال 1376 توسط گروه هاى تندرو وهابى اشاره کرد.گفتار سوم: بایسته هاى امنیت ملى جمهورى اسلامى ایران در قبال فرقه ضاله وهابیت
به منظور توسعه زیربنایى ظرفیت هاى امنیت نرم نظام در قبال آفندهاى فرقه ضاله وهابیت، بایسته است که ساختارهاى اطلاعاتى و امنیتى جمهورى اسلامى ایران تدابیر زیر را مورد توجه قرار دهند:1. تبیین بسته سیاستى منسجم براى مهار تهدیدهاى نرم افزارى در فضاى مجازى
یکى از ظرفیت هاى مدیریت استراتژیک امنیت نرم، کاربست مناسب فناورى هاى نوین براى ارتقاى ضرایب انتظامى امنیتى در فضاى مجازى است.به عنوان مثال، بخش مهمى از تبلیغات رسانه اى فرقه وهابیت، در فضاى مجازى سازماندهى مى شود و اتخاذ تدابیر مناسب و تبیین بسته سیاستى منسجم براى مقابله با آفندهاى تضعیف کننده وحدت ملى در فضاى سایبر مى تواند نقش مهمى را در مدیریت پیش رویدادى پیاده نظام هاى ناتوى فرهنگى در حوزه اندیشه ایفا نماید.
2. تبیین نظام جامع دیپلماسى فرهنگى در ساختار امنیت ملى جمهورى اسلامى ایران
دیپلماسى فرهنگى، آن بخش از کارویژه هاى فرهنگى است که بصورت مستقیم یا غیر مستقیم بر ضرایب امنیت ملى و یکپارچگى هویتى تأثیرگذارند.با توجه به اینکه، طبق رهنمودهاى رهبر فرزانه انقلاب ناتوى فرهنگى دشمن به یکى از آفندهاى مهم تهاجم نرم تبدیل شده، بایسته است متولیان امر با تبیین نظام جامع دیپلماسى فرهنگى عمق استراتژیک اقتدار نظام در خارج از کشور را افزایش دهند. در این میان نقش وابسته هاى فرهنگى سفارتخانه هاى جمهورى اسلامى ایران بسیار پررنگ است. وابسته هاى فرهنگى نقش یک فیلتر را در جلوگیرى از تهاجم نرم یا شناساندن چهره واقعى سازمان هاى تروریستى وابسته به فرقه ضاله وهابیت ایفا مى کنند.
3. تهیه جدول نقشه ریسک سازمان هاى تروریستى نزدیک به اندیشه هاى وهابى گرى
یکى از لازمه هاى مدیریت استراتژیک امنیت نرم در برنامه پنجم و افق ایران 1404، رصد، اولویت بندى و تهدیدسنجى آفندهاى نرم افزارى است که مى تواند از جانب برخى سازمان هاى تروریستى فرقه گراى مستقر در محیط امنیت ملى جمهورى اسلامى ایران بوجود آید. به همین منظور، ساختارهاى اطلاعاتى، امنیتى، نظامى و انتظامى، بایسته است با رویکرد امنیت پژوهى استراتژیک، ضمن آسیب شناسى شطرنجى چینش سازمان هاى تروریستى فرقه گرا در محیط امنیت خارجى، راهبرد منسجمى را براى مقابله با آسیب هاى احتمالى تبیین کنند. در این راستا تهیه جدول ریسک آمایش گروه هاى تروریستى در محیط امنیت ملى جمهورى اسلامى ایران نقش مؤثرى را در بهینه سازى مدیریت استراتژیک تهدیدات نرم ناشى از سازمان هاى تروریستى فرقه گرا ایفا مى کند. بویژه اینکه جهت گیرى و مرامنامه عقیدتى سیاسى اکثر سازمان هاى تروریستى مستقر در شرق ایران، مبین تأثیرپذیرى بالاى آنها از بنیان هاى نظرى وهابیت است. به عنوان مثال زیربناى عقیدتى گروهک تروریستى جندالشیطان براساس آموزه هاى وهابیت و سلفى گرى بنیان گذاشته شده و شیوه هاى عملیاتى آنان همانند سازمان القاعده است. این گروه به عنوان شاخه القاعده در ایران و به رهبرى عبدالمالک ریگى در استان بلوچستان پاکستان متمرکز بوده و براى عوام فریبى و مشروعیت بخشى به اقدام هاى تروریستى، نام جندالله را براى خود برگزیده و در 27 آذر 1385 با ادعاى حمایت از مطالبات اهل سنت بلوچستان، نام خود را به »جنبش مقاومت مردمى ایران« تغییر داد.لشگر طیبه و سپاه صحابه نیز دو سازمان تروریستى ضد شیعى و نزدیک به وهابیون هستند، که نگاه سطحى به تحرکات ایذایى آنان مى تواند تهدیدهایى را براى اتباع ایرانى مقیم پاکستان بوجود آورد.
نکته قابل تأمل، ارتباط میان گروهک تروریستى منافقین (سازمان مجاهدین خلق) با برخى سازمان هاى تروریستى وهابیون است. در همین رابطه، شاهزاده عربستان سعودى »بندر بن سلطان« که به مدت 20 سال سفیر عربستان در آمریکا بود و به حمایت از گروه هاى تروریستى القاعده و فتح الاسلام شهرت دارد، در سال 1386 با حضور در کنگره مجاهدین خلق، مبلغ 750 هزار دلار به این گروه تروریستى کمک کرد. در این کنگره که در پادگان اشرف برگزار شد شمارى از سران حزب بعث، مأموران اطلاعاتى و شمارى از اعضاى القاعده و انصار السنت نیز حضور داشتند.
نقشه جامع جدول ریسک گروهک هاى تروریستى داراى تفکرات وهابى گرى در محیط امنیت ملى جمهورى اسلامى ایران را مى توان بصورت زیر نشان داد:
نقشه ریسک سازمان هاى تروریستى وهابیون واقع در محیط امنیتى جمهورى اسلامى ایران
نام گروه بنیانگذار کانون تمرکز هدف ابزار مبارزاتى درجه ریسک
القاعده اسامه بن لادن استان هاى مرزى افغانستان و پاکستان (وزیرستان، بلوچستان و سرحدات پیشاور) - حمله به نیروهاى آیساف و ایالات متحده در خاورمیانه
- مقابله با جنبش هاى شیعه آدم ربایى، گروگانگیرى، انفجار اتومبیل هاى بمب گذارى شده و عملیات هاى انتحارى بالا
جندالشیطان عبدالمالک ریگى پاکستان (مناطق قبیله اى استان بلوچستان) ادعاى حمایت از مطالبات اهل سنت بلوچستان گروگانگیرى، عملیات هاى انتحارى بالا
لشگر طیبه حافظ محمد سعید شهر هریدکه حوالى لاهور (مجتمعى پنج هزار نفرى با 125 هکتار وسعت) استقلال جامو و کشمیر از هند و پاکستان عملیات هاى نظامى در کشمیر متوسط
سپاه صحابه مولانا حق نواز جهنگوى هند و پاکستان (ایالت پنجاب) - مقابله با آموزه هاى شیعى انقلاب اسلامى ایران
- مبارزه با گروه شیعه تحریک جعفرى
- حمله به شیعیان و ایرانیان مقیم پاکستان بمبگذارى و عملیات هاى انتحارى متوسط
انصار الاسلام ملا کریکار (نجم الدین فرج احمد) عراق
(سه استان کردنشین سلیمانیه، اربیل و دهوک) ایجاد و گسترش قانون شریعت در ناحیه خودمختار کردستان و در نهایت کل عراق - انتشار افکار وهابیت در کردستان ایران و عراق از طریق توزیع کتب و نشریاتى به زبان هاى کردى، فارسى و عربى
- عملیات انتحارى یا انفجار اتومبیل بمب گذارى شده علیه اتحادیه میهنى کردستان و سربازان نیروهاى ائتلاف پایین
4. تبیین سند جامع مدیریت دانش پیشگیرى از تهدیدهاى فرقه اى
یکى از سازوکارهاى مدیریت نرم افزارى تهدیدهاى فرقه اى، تقویت بنیان هاى مدیریت دانش و توسعه زیربنایى پژوهش هاى تقنینى و عملیاتى در حوزه تحلیل چیستى، چرایى، آسیب شناسى و نحوه مقابله با آفندهاى فرقه اى با حداکثر هم اندیشى میان کانون هاى علمى و مطالعاتى است.در این راستا روشنگرى چهره هاى شاخص حوزه علمیه قم و شناساندن ابعاد فرقه ضاله وهابیت در سند چشم انداز مطالعاتى حوزه، نقش مهمى را در مقابله با تبلیغ و ترویج فرقه ضاله وهابیت ایفا مى کند.
رویکرد متولیان امر براى مقابله با آفندهاى امنیت ملى در حوزه فرقه هاى ضاله بایستى از شش مشخصه همسویى با اسناد بالادستى، فرابخشى، کلان نگرى، راهبردى، هدف محورى (انسجام فکرى) و برنامه محورى (ثبات رویه اى) برخوردار باشد و هر گونه نگاه سطحى براى مهار »آفندهاى نرم افزارى چندبعدى«(6) در حوزه اندیشه مى تواند ضریب اثربخشى سیاست هاى مقابله با فرقه هاى ضاله را کاهش دهد.
یکى از لازمه هاى مدیریت استراتژیک تهدیدهاى نرم افزارى ناشى از افراط گرایى فرقه اى، نهادینه سازى پژوهش هاى قانونگذارى و آینده پژوهى عملیاتى براساس چهار پارامتر: اولویت سنجى، زمان سنجى، امکان سنجى و تهدیدسنجى است. برگزارى هدفمند همایش هاى منطقه اى با موضوع هاى فرقه اى، تقویت هم اندیشى و تعامل مثلث حوزه، دانشگاه و ساختارهاى حاکمیتى، لحاظ کردن مطالعات قومى فرقه اى در نقشه جامع علمى کشور و ایجاد یا تقویت میز مخصوص مطالعات فرقه اى در وزارتخانه هاى اطلاعات، کشور، امور خارجه و سپاه پاسداران، نقش مهمى را در مدیریت پیشگیرانه تهدیدهاى نرم افزارى ناشى از اندیشه هاى افراط گرایانه بویژه در شرق جمهورى اسلامى ایران ایفا مى کند.
5. بهره گیرى مناسب از ظرفیت حوزه هاى علمیه
آموزه هاى فرقه ضاله وهابیت در حوزه جنگ اندیشه تعریف مى شود. به همین منظور حوزه هاى علمیه بایستى با گفتمان هاى فکرى غالب بستر شناساندن چهره واقعى این گروه را بوجود آورند.توجه مدیران استراتژیک حوزه هاى علمیه بویژه حوزه علمیه قم به عنوان یکى از ارکان معمارى مهندسى فرهنگى کشور به دورنماى اندیشه هاى فرقه اى مخرب و اتخاذ تدابیر بازدارنده مناسب در سند چشم انداز حوزه مى تواند نقش مهمى را در پیشگیرى از تهدیدهاى نرم افزارى عقیدتى، واگرایانه فرقه اى و بالتبع تقویت وحدت ملى ایفا کند که تحقق آن مستلزم تعامل مستمر و پویا با شبکه کانون نخبگان حوزه و دانشگاه با هدف تبیین نقشه راه منسجم و استراتژیک در ساختار مدیریت نرم افزارى سند چشم انداز حوزه است.
حوزه هاى علمیه جمهورى اسلامى ایران همسو با نهادهاى اطلاعاتى امنیتى نقش محورى را براى مقابله با عقاید انحرافى ایفا مى کنند. به همین منظور حوزه علمیه قم بایستى در تبیین سند چشم انداز حوزه، نوع، دامنه و عمق تهدیدهاى ناشى از وهابیت در محیط امنیتى ایران را به دقت مورد کنکاش قرار دهد.
6. تبیین نقشه راهبردى منسجم براى مهار آفندهاى تبلیغاتى شیعه هراسى و ایران هراسى
با توجه به اینکه شیعه هراسى به عنوان یکى از ابزارهاى توجیهى وهابیون براى شیعه زدایى و مخالفت با نظام جمهورى اسلامى ایران تبدیل شده، شایسته است متولیان امر پاداستراتژى منسجمى را براى مهار و خنثى سازى آن مورد توجه قرار دهند که از مصادیق آن مى توان به شناسایى دقیق ژئوپلتیک شیعه در عمق استراتژیک خارجى و تهیه اطلس جغرافیایى پراکندگى شیعیان خاورمیانه اشاره کرد.در ساختار تهاجم نرم، مخالفان نظام با رویکرد حداکثر اثربخشى شیعه هراسى آن را توأم با ایران هراسى بکارگیرند. به عبارتى پیاده نظام هاى ناتوى فرهنگى در حوزه اندیشه با تداعى شائبه برنامه ریزى راهبردى و کلان جمهورى اسلامى ایران براى مدیریت استراتژى جغرافیاى سیاسى شیعه در جهت ایجاد و گسترش فضاى ناامنى میان کشورهاى عرب منطقه برنامه ریزى مى کند از لحاظ روانى نوعى فضاى نگرانى میان کشورهاى منطقه و بالتبع توجیه سرکوب آنان را فراهم کنند. مصداق عینى آن را مى توان در همکارى دولت یمن و عربستان براى کشتار شیعیان زیدى یمن مشاهده کرد. در این راستا مخالفان نظام با تبلیغ حمایت نظامى مالى جمهورى اسلامى ایران از گروه الحوثى، برنامه ریزى کرده اقدام خود را در راستاى صیانت از امنیت ملى توجیه مى کنند.
7. آسیب شناسى گسترش مدارس وابسته به وهابیت در عمق راهبردى شرق جمهورى اسلامى ایران
یکى از آفندهاى تهاجم نرم در حوزه اندیشه هاى الحادى که مى تواند چالش هایى را براى توسعه مطلوب امنیت نرم در بازه زمانى برنامه پنجم بوجود آورد، افزایش تحرکات مخرب فرقه هاى ضاله در محیط امنیت داخلى و خارجى است. در این راستا وهابیون امارات و عربستان با سرمایه گذارى بر مدارس مذهبى اهل سنت پاکستان و ترویج تفکرات وهابیت مى توانند در آینده زمینه ایجاد و افزایش سازمان هاى مسلحانه فرقه اى را بوجود آورند که با توجه به پارادوکس عقیدتى سیاسى آنان با حکومت شیعى جمهورى اسلامى ایران مى تواند زمینه شکل گیرى برخى تهدیدهاى نرم در حوزه اندیشه را بوجود آورد، بطورى که یکى از شاخص هاى امنیت ملى، گسترش تفکرات الحادى و سلفى و ارتباط آن با شکل گیرى برخى تحرکات ایذایى است، بطوریکه حمایت هاى مالى و معنوى برخى کشورهاى عرب منطقه از برخى مدارس اهل سنت که با تمرکز بر گسترش آموزه هاى الحادى وهابیت بنیان گذاشته شده اند، مى تواند بستر شکل گیرى برخى آفندهاى عقیدتى در ساختار تهاجم نرم را بوجود آورد که در صورت نبود بسته هاى سیاستى منسجم مى تواند هزینه هاى انتظام بخشى پلیس کشور و نهادهاى امنیتى را افزایش دهد.به عنوان مثال یکى از ریشه هاى گستره افزایى تنش هاى فرقه اى پاکستان؛ نبود نظارت کافى دولت مرکزى بر مدارس مذهبى اهل تسنن و نفوذ اندیشه هاى وهابى گرى در این مدارس است که در صورت نبود راهبرد مؤثر مى تواند نطفه شکل گیرى برخى تهدیدهاى عقیدتى را در شرق کشور با رویکرد تفرقه افکنى میان شیعه و سنى بوجود آورد. در این راستا وهابیون عربستان از شهریور 1368 به بهانه کمک هاى آموزشى و انسان دوستانه به مهاجران افغان در ایالت بلوچستان، مراکز متعددى تحت عنوان »مؤسسه الدعوه الاسلامیه«، »اداره الاسراء«، »مؤسسه مکه المکرمه الخیریه« و »مؤسسه مسلم« را تأسیس کرده و از طریق کمک هاى مالى، فرهنگ ضد شیعى وهابیت و سیاست هاى ضد ایرانى خود را تبلیغ مى کند.
8. آسیب شناسى گسترش فرقه ضاله وهابیت و تأثیر آن بر امنیت اتباع ایرانى در برخى کشورهاى همسایه
بسیارى از حوزه هاى علمیه اهل سنت در ایالت پیشاور، سیالکوت، فیصل آباد، جهنگ و پنجاب توسط گروه تروریستى سپاه صحابه اداره مى شوند که براى عملیاتى کردن اهداف خصمانه خود »لشگر جهنگوى« را تأسیس و مهمترین اهداف خود را مقابله با آموزه هاى شیعى انقلاب اسلامى ایران، مبارزه با گروه شیعه تحریک جعفرى و حمله به شیعیان و ایرانیان مقیم پاکستان تعریف کرده اند.عربستان سعودى نیز متأثر از آفندهاى شیعه هراسى و تأثیرپذیرى از گروه هاى وهابى، اقدام هاى خشونت آمیزى را علیه شیعیان این کشور، زائرین ایرانى و با بهره گیرى از قوه قهریه علیه شاخه زیدیه گروه الحوثى یمن بکار مى گیرد.
9. آسیب شناسى دیپلماسى رسانه اى در حوزه مدیریت پیشگیرانه تهدیدهاى نرم
رسانه ها به دلیل اثرگذارى مستقیم بر روند هنجارسازى و فرهنگ سازى از ظرفیت بالایى براى مقابله با فرقه هاى الحادى برخوردارند. همچنین رسانه ها نقش مهمى را در نهادینه سازى هویت ایرانى اسلامى و بالتبع تقویت انسجام درون سیستمى ایفا مى کنند. در این راستا بایسته است متولیان امر با تدوین نظام جامع رسانه اى کشور در مجلس شوراى اسلامى، سیاست هاى زیربنایى و اصولى را براى مدیریت پیشگیرانه آفندهاى فرهنگى بویژه رخنه اندیشه هاى الحادى مانند فرقه ضاله وهابیت اتخاذ کنند.10. تبیین منشور جامع مهندسى فرهنگى کشور
یکى از لازمه هاى اثربخشى حداکثرى سیاست هاى خرد و کلان نظام براى خنثى سازى پیشگیرانه آفندهاى اندیشه اى، توجه به ساختارگرایى در حوزه فرهنگ است. به عنوان مثال تکلیف گرایى نسبت به رهنمودهاى مقام معظم رهبرى پیرامون تبیین مهندسى فرهنگى کشور گام مؤثرى براى مقابله با مصادیق تهاجم نرم محسوب مى شود، زیرا باعث انسجام بخشى برنامه اى و سیاستى و پرهیز از اتخاذ سیاست هاى تک بعدى مى شود.متولیان امر بایسته است سازوکارهاى مقابله با فرقه هاى ضاله بویژه وهابیت را در ساختار نقشه جامع مهندسى فرهنگى کشور مشخص کنند، که در غیر این صورت به دلیل اتخاذ سیاست هاى جزیره اى و اقدام هاى موازى نمى توان راهکارى منسجم براى ریشه کنى تهدیدهاى وهابیت تبیین نمود. به عبارتى دیگر رصد، اولویت بندى، تهدیدسنجى و آسیب سنجى پیاده نظام هاى ناتوى فرهنگى در حوزه اندیشه و تدوین منشور مهندسى فرهنگى، نقش مهمى را در یکپارچه سازى سیاست هاى جزیره اى، قاعده مند کردن سیاست هاى اجرایى و ارتقاى اثربخشى پدافند نرم افزار ملى براى مقابله با فرقه ضاله وهابیت ایفا مى کند.
11. آسیب شناسى تهدیدهاى فرقه اى و تأثیر آن بر وحدت ملى
با توجه به نقش مذهب به عنوان یکى از ریشه هاى وحدت ملى، متولیان امر بایستى تهدیدهاى نرم ناشى از فعالیت هاى تبلیغاتى فرقه هاى ضاله بویژه وهابیت در محیط امنیتى جمهورى اسلامى ایران را در قالب مدیریت استراتژیک امنیت ملى آسیب شناسى کنند. در این راستا یکى از کاستى هاى مقابله با آسیب هاى احتمالى گسترش فرقه ضاله وهابیت، فقدان راهبردى منسجم براى مهار آفندهاى تبلیغاتى است که با رویکرد اختلاف زایى میان شیعه و سنى در قالب تهاجم نرم سازماندهى مى شوند که از مصادیق آن مى توان به اقدام تروریستى مورخ 26 مهر 1388 مخالفان نظام جمهورى اسلامى ایران در به شهادت رساندن تعدادى از فرماندهان سپاه پاسداران در تدارک برگزارى همایش وحدت میان عشایر شیعه و سنى در منطقه سرباز استان سیستان و بلوچستان یا به شهادت رساندن برخى علماى سنى کردستان اشاره کرد که این مسئله بیانگر این واقعیت هستند که چگونه تهدیدهاى نرم در حوزه اندیشه هاى الحادى و فرقه هاى ضاله زمینه تبدیل شدن به تهدیدهاى نیمه سخت را دارند.12. شناسایى کانون هاى رخنه فرقه وهابیت از رویکرد امنیت ملى
یکى از بایسته هاى مدیریت استراتژیک امنیت نرم، شناسایى حوزه هاى جغرافیایى است که بستر رخنه فرقه ضاله وهابیت در آنجا فراهم تر است که برخى مصادیق آن عبارتند از:لبنان: جریان سلفى شام در دمشق توسط »ناصرالدین الالبانى« ظهور کرد. تفکر سلفى در اواخر دهه پنجاه توسط تعدادى از طلاب مراکز دینى عربستان به لبنان راه یافت که مهمترین آنها »شیخ سالم الشهال« و »شیخ عبدالرزاق الزغبنى« بودند.
سلفیون، با توسعه حوزه هاى علوم دینى و مسجد سازى در نواحى فقیرنشین شمال لبنان به تبلیغ عقاید سلفى اقدام مى کنند، که آثار آن را مى توان به وضوح در شکل گیرى فتح الاسلام در اردوگاه نهرالبارد مشاهده کرد که توسط »ابوخالد العلمه« و »شاکر العبیسى« تأسیس شد. العبیسى در سال 1970 وارد سازمان الفتح شد ولى بعدها جزو گروه شورشى علیه عرفات درآمد و در سال 1990 به القاعده پیوست.
عراق: یکى دیگر از مناطقى که زمینه رشد تفکرات وهابى در آن فراهم مى باشد، کشور عراق است.
آسیاى میانه: آسیاى میانه به دلیل اطلاعات ناکافى مسلمانان، یکى از کانون هاى نفوذ وهابیت در محیط امنیتى جمهورى اسلامى ایران است، که به وضوح مى توان آن را در کشورهایى، مانند ازبکستان، قرقیزستان و تاجیکستان مشاهده کرد، که بستر شکل گیرى برخى سازمان هاى بنیادگراى فرقه اى را بوجود آورده است. بویژه اینکه مناطقى همانند دره فرغانه که مشترک میان چند کشور است با افزایش گرایش هاى بنیادگراى سلفى روبرو شده که ضعف تدابیر امنیت مرزى این کشورها با افغانستان انتقال سریع تر بنیادگرایى سلفى به این مناطق را موجب شده است.
استان هاى مرزى جمهورى اسلامى ایران: استان هاى مرزى جمهورى اسلامى ایران به دلایل وجود موزائیک هاى قومى فرقه اى، مجاورت سرزمینى با سازمان هاى تروریستى فرقه گرا و نبود بسته سیاستى فرهنگى، از حوزه هاى جغرافیایى هستند که در صورت فقدان پاداستراتژى مناسب مى توانند در بازه زمانى برنامه پنجم، شاهد شکل گیرى رگه هایى از نفوذ فرقه ضاله وهابیت به شمار مى روند.
جزایر مرزى جمهورى اسلامى ایران در خلیج فارس مانند قشم و کیش نیز که بدون تجهیزات ماهواره اى، برنامه رسانه هاى عربستان و امارات را مشاهده مى کنند یکى دیگر از کانون هاى تهاجم فرقه ضاله وهابیت هستند.
منبع ماهنامه پگاه حوزه شماره 273
ادامه مطلب
فرقه ضاله
نگاهی بر جریان انحرافی وهابیت
بیداری اسلامی در مسیر خود با مخاطرات و چالش هایی مواجه است که از مهم ترین آنها اندیشه ها و جریان های انحرافی در درون خود منطقه است که تلاش می کنند حرکت مردمی را در راستای منافع خود منحرف کنند؛ از جمله اصلی ترین این جریان ها، فرقه وهابیت است که در قطب جهان اسلام و با لباس اسلامی، اقدام به همکاری با دشمنان اسلام می کند. برای شناخت بهتر این فرقه، نگاهی مختصر به نحوه شکل گیری آن، افکار و عقاید نظریه پردازان وهابی و جنایات انجام شده خواهیم انداخت.جنایات وهابیون
آرا و عقاید بعضی از علمای وهابی (حرام بودن تصویر و مجسمه به طور مطلق) مانند ابن تیمیه، ابن قیم جوزیه و محمد بن عبد الوهاب باعث تخریب ضریح و گنبد حرم امام حسین (ع) و قتل عام بیش از پنج هزار نفر در سال 1331 شده است.سال 1342 در نتیجه درگیری هایی که بین طایفه وهابی ها (ابن مسعود ملک نجد و حجاز) و ملک حسین شریف مکه و مدینه روی داد، وهابی ها قبور مطهر امام حسن مجتبی (ع)، امام زین العابدین (ع)، امام باقر (ع)، امام صادق (ع) و ... را بدون استثنا تخریب کردند.
مسوولان حزب الوفاق اعلام کرده اند نیروهای سپر جزیره در ماه مارس سال 2011 میلادی بیش از 30 مکان مذهبی از جمله 16 مسجد را ویران کرده اند.
در جریان دستگیری عوامل تجزیه طلب بمب گذاری های پیاپی سال 2005 در اهواز، مشخص شد که از مجموع 46 دستگیر شده، 44 نفر دارای عقاید وهابی هستند.
با گردن زدن یک زن اندونزیایی با شمشیر در 20 ژوئن 2011 آمار گردن های جدا شده در عربستان سعودی در این سال به عدد 27 رسید.
دخالت وهابی ها در کشورهای همسایه
در 15 سپتامبر 2011 شیعیان کربلا عازم زیارت عتبات در سوریه بودند که 22 نفر از آنها در استان سنی نشین الانبار در غرب عراق، توسط گروه های وهابی ربوده شده و به شهادت رسیدند.حکام سعودی در 14 مارس سال 2011 به درخواست پادشاه بحرین برای سرکوب قیام مردم بیش از 30 هزار افسر و نیروهای نظامی سعودی را در قالب نیروهای سپر جزیره راهی بحرین کردند.
10 آوریل 2011 یک افسر اطلاعاتی اردنی فاش کرد که بندر بن سلطان، گروه هایی لجستیکی در اختیار دارد که از مرزهای اردن برای نفوذ به سوریه و اعزام نیروهای آموزش دیده و ارسال سلاح و مواد منفجره استفاده می کنند.
15 مارس سال 2011 کشتی «تبوک» که حامل 75 خودروی نظامی و زرهی سعودی به همراه یک هیأت نظامی بلندپایه سعودی بود، وارد بندر عدن شد.
شیخ حافظ سلامه (رهبر مقاومت سوئز) در 13 آگوست 2011 اظهار داشت اسنادی دارد که نشان می دهد عربستان سعودی مبلغ سه میلیارد دلار به دولت مصر پیشنهاد داده تا در ازای آن از برگزاری دادگاه مبارک صرف نظر کند.
در سال 1805 م. عده ای متاثر از آرا و عقاید علمای وهابی به نجف اشرف حمله بردند ولی چون شهر دارای برج و بارو و خندق بود، با دفاع سرسختانه مردم، موفق به تخریب اماکن مذهبی نشدند.
1005
ابومحمد بربهاری
او در قرن 10 میلادی از علمای حنبلی بغداد بود. او عزاداری ها، روضه خوانی ها و مرثیه ثرایی ها را به شدت مورد انکار و تخطئه قرار داد.1328-1263
احمدبن عبدالحلیم حرانی
حرانی معروف به ابن تیمیه در سال 1263 میلادی در حران (ترکیه) متولد شد و در سال 1328 در گذشت. او نظریه پرداز و بنیانگذار نهضت فکری ای در باب توحید و شرک است که عقایدش در نهایت به ظهور وهابیان منتهی شد.1350-1392
ابن قیم جوزیه
ابن قیم جوزیه در سال 1292 میلادی متولد شد و در سال 1350 درگذشت. وی گرچه تأثیری زیر بنایی در تحول وهابیان نداشت اما از مروجان سر سخت عقاید ابن تیمیه بود.1791-1703
محمد بن عبد الوهاب
عبد الوهاب در سال 1703 میلادی در عربستان متولد و در سال 1791 درگذشت. فرقه وهابیت توسط وی به طور رسمی در عربستان شکل گرفت.1953-1880
عبدالعزیز عبدالرحمن السعود
ملک عبدالعزیز در مه سال 1880 میلادی متولد شد و در سال 1953 در گذشت. او به عنوان مؤسس نظام پادشاهی در عربستان در سپتامبر سال 1932 عربستان سعودی را بنیان گذاشت.1990-1999
عبدالعزیز عبدالله بن باز
بن باز در نوامبر سال 1910 میلادی در ریاض متولد و در سال 1999 درگذشت. بن باز در کتاب «مسأله التقریب» به نفی مسلمان بودن شیعیان پرداخته است.منبع: همشهری دیپلماتیک شماره 54
ادامه مطلب
گفتمان وهابیت و اندیشه معاصر ایران
چکیده
تکوین وهابیت، معلول چند تحول تاریخی و بازماندن آموزه هایی تقریباً ثابت تا به امروز است. وهابیت از نظر تاریخی نگاهی بسیط به عقل داشته و با توقف در ظواهر آیات و روایات و اصرار بر تفسیر خویش، مخالف را با جدل محکوم کرده و سایران را با همین روش و نیز با برانگیختن عواطف به پذیرش محض تفاسیر ظاهرگرایانه دعوت می کند. تفسیر ظاهر گرایانه وهابیت، صرفاً تفسیر متن مکتوب نیست، بلکه تفسیر از هستی را نیز شامل می شود و بدین ترتیب هر نوع ارتباط بین انسان و عالم غیب و به ویژه در قالب مفهوم ولایت به حداقل می رسد. علت اصلی عداوت وهابیت با تشیع، تصوف و فلسفه به همین موضوع بازمی گردد.بسط وهابیت از یک مذهب حنبلی به یک گفتمان فرافقهی ظاهرگرا در سه شاخه سنتی، جهادی و میانه رو، زمینه توفیقات عملی این گرایش را افزایش داده است. در ایران، بسیاری از زمینه های توفیق وهابیت، ناظر به گسترش مدرنیزاسیون است. تاریخ تجدد ایران، به رهبری روشنفکران، سرشار از شعارها و دیدگاه های سطحی از عقل و نفی عالم معنا به بهانه مبارزه با خرافات است. این شباهت ها، هم در روشنفکران مذهبی و هم در مذهبی های مدرنیست جدی می شود و زمینه ای مغتنم برای وهابی ها فراهم می آورد تا گسترش دیدگاه های خود را پی بگیرند. قرابت های مبنایی بین روشنفکران ایرانی و وهابیان، می تواند زمینه توسعه و رشد بیشتر گفتمان وهابیت و ظاهرگرایی را در ایران حتی در مناطقی که قبلاً فاقد زمینه حضور وهابیت بود - فراهم آورد.
مقدمه
در بررسی وهابیت لازم است تا پیش از آنکه قصد نقد وهابیت را داشته باشیم، به دنبال فهم آن باشیم. چنین انگیزه ای می تواند آموخته های جدیدی در ارزیابی وهابیت در ایران، منطقه و جهان به ارمغان آورد. در نوشتار حاضر، سعی می شود اختلاف ها و اشتراکات وهابیت جدید با گذشته، در بستر تحولات تاریخی و با تأکید بر اندیشه معاصر ایرانیان دریافته شود. (1)برای بررسی جایگاه وهابیت در اندیشه معاصر ایران، به دنبال جستجوی مدارک نفوذ وهابیت در ایران نیستیم، بلکه بیشتر قصد داریم تا جایگاه اندیشمندان ایران معاصر اعم از مذهبی و مدرنیست که در گفتمان وهابیت مشارکت داشته اند، بیان گردد. افراد مختلف، علی رغم تفاوت هایی در دیدگاه ها، می توانند به نحوی در گفتمان معاصر وهابیت مشارکت کنند. این مشارکت به دلیل شباهت ها و اشتراکات آراء طرفین میسور می گردد. بنابراین باید دقت داشت که وهابیت نوین، یک گفتمان با توانایی جذب بالاست و افرادی که در آن مشارکت دارند، لزوماً نباید تابع مذهب وهابیت باشند.
وهابیت، از فرقه تا مذهب
به لحاظ تاریخی، شکل گیری وهابیت در ادامه آرای اهل ظاهر و در رأس همه آنها، ابن تیمیه در نظر گرفته می شود. آنچه در فهم وهابیت از همان آغاز حیاتی می نماید، دانستن این نکته است که تاریخ اسلام پس از رحلت رسول اکرم (ص)، با تفکیک ولایت، به معنای سرپرستی و زعامت سیاسی، از ولایت به معنای تربیت معنوی و تسخیر قلوب، آغاز می شود و تا به امروز کمابیش ادامه می یابد. برای مثال، تفسیر آیه اولوالامر به این معنا که در اسلام باید از هر صاحب حکومتی، تبعیت نمود، نتیجه ای از این تلقی است، گسترش مسائل و مشکلات فکری، سیاسی و فرهنگی جهان اسلام، باعث شد تا فرقه های مذهبی با اختلافات زیاد و علوم اسلامی با وحدت کمتری تحقق یابند. (2)ظهور تدریجی و قدرت یابی اهل ظاهر که خود را به احمد ابن حنبل منتسب می کردند، زمینه ساز خوبی برای دیدگاه های ابن تیمیه شد. دیدگاه های بربهاری و ابن بطه در تجسیم و تشبیه اولوهیت و تحریم زیارت و...، به شکل قابل توجهی به ابن تیمیه، مهمترین شخصیت اهل ظاهر کمک کرد. (3)
اهل ظاهر با همه مذاهب فقهی و کلامی، حتی با اشعریان، منازعه شدید داشتند. در متنی منتسب به اشاعره قرن چهارم چنین بیان می شود: «برخی از حنابله بغداد اقوالی دارند که حتی ملحدین هم از آن بری هستند. ایشان همه آنچه باید از حق تعالی منزه دانست، به وی نسبت می دهند. (4) همچنین پیشوایان گذشته را در نهان و آشکار و در محافل مختلف مورد لعن قرار می دهند. از جمله کسانی که مورد طعن این افراد قرار می گیرد، شافعی است.» (5)
جریان اهل ظاهر به ویژه پیروان ابن تیمیه را می توان جریانی دانست که در برابر هر نوع تفکر در دین و تفسیر روشمند ایستادگی می کند و درصدد است تا با استفاده از تکفیر و تفسیق، هر دیدگاهی را که از توقف در ظواهر فاصله بگیرد، در زمره دیدگاه های فرق ضاله محسوب نموده و طرد نماید. اوج مبارزه آنها، با گرایش هایی است که به نوعی تداوم ولایت را در عالم اسلامی پی گیری می نمایند. هر چند ادعای گزاف ابن تیمیه در اجماع سلف صالح درباره دیدگاه های مخصوص به خودش، چندان قابل توجه نیست، اما این نگرش او که باید دیدگاه های معتقد به ارتباط با عالم غیب را رد کرد، پس از وی، گسترش بیشتری یافت. مبارزه با فلسفه، عرفان و تشیع در همین راستا قرار دارد. (6)
تأسیس رسمی وهابیت، به زمان خروج محمد بن عبدالوهاب مربوط می شود. این زمان را باید آغاز رسمیت یافتن وهابیت به عنوان یک فرقه دانست. در این هنگام، هنوز محمد بن عبدالوهاب به عنوان یک رهبر مذهبی مشروع پذیرفته نشده است و وهابیت به ضرب شمشیر آل سعود توفیق کسب می کند. بنابراین اهل تسنن در مقابله با وهابیت هم سنگر با تشیع و حتی کوشاتر هستند. (7)
ظاهرگرایی ابن عبدالوهاب در بُعد نظری، از ابن تیمیه معتدل تر است، هر چند از نظر عملی (اجرای قوانین مذهبی) سخت گیرتر باشد. مثلاً ابن تیمیه در مجادلات همیشگی جهان اسلام که اغلب یک سوی آن پیروان اهل بیت (ع) قرار دارند و سوی دیگر مخالفانی چون بنی امیه و... همواره در طرف مخالف قرار دارد و اهمیتی نمی دهد که منکر فضایل امیرالمؤمنین (ع)، امام حسین (ع) و دیگران شود. (8) و (9)
شاید این امر خود، یکی از دلایل مهجور ماندن نسبی ابن تیمیه و ابن قیم و در مقابل، توسعه یافتن وهابیتی شد که سعی کرد با تعدیل مواضع سلف فکری خود، راهی بین اهل بیت (ع) و مخالفان ترسیم کند تا حداقل در بین عامه، حساسیت کمتری برانگیزد.
آل سعود - وهابیت در این دوره که دهها سال طول کشید، در سه مقطع زمانی مختلف موفق به غلبه نهایی بر رقیبان در سال 1345 قمری شدند. حجاز که سالها بود رونق فرهنگی - تمدنی خود را از دست داده بود و حساسیت پیشین را برای مسلمانان نداشت، سرانجام همه سنگرهای نظامی، سیاسی و فرهنگی را در برابر آل سعود - وهابیت از دست داد. بدین سان، وهابیت برخلاف اغلب گرایش های مذهبی و فکری در جهان اسلام، در بستر غیرطبیعی رشد کرد. این بستر از همان آغاز مبتنی بر همبستگی کامل با آل سعود و تقسیم قدرت سیاسی و مذهبی بود. بنابراین وهابیت تبدیل به یک مذهب سیاسی - قومی شد که بقای خود را در بقای آل سعود می دید و این، اشکال همیشگی به عامه، در پذیرش حکومت های جور موسوم به اسلامی را به شدت مضاعف ساخت. (10)
کسب ثروت های فراوان از نفت و حج و حمایت های خارجی از سویی و بساطت و ضعف فرهنگی مردم شبه جزیره از سوی دیگر، باعث شد وهابیت در حرکت به سمت مذهبی رسمی، توفیق بیشتری یابد. در دوره ای که باید آن را دوره مدرنیزاسیون جهان اسلام و بسط نگاه ابزارگرایانه در حکومت های شبه سکولار جهان اسلام دانست، (11) وهابیت تبدیل به مذهبی مقبول شد: شاخه ای از مذهب حنبلی؛ مذهبی که در واقع خود پیروان چندانی نداشت. و بدین ترتیب، وهابیت عملاً به مفسر رسمی آن تبدیل می شود.
در همین دوره نهادهای مذهبی وهابی به سرعت رشد کرده و خود را با اقتضائات حکومت آل سعود تطبیق می دهند. وهابی ها خود را میزبان جهان اسلام و مربی آنها در زیارت غیرشرک آمیز اماکن مقدس می بینند. آنها تا جایی که خواسته های آل سعود را نقض نکنند، اجازه دخل و تصرف در اماکن مقدس حرمین شریفین را می یابند. مقاومت های جهان اسلام در این زمان، با توجه به سیطره حکومت های شبه سکولار و فرآیند یا پروژه مدرنیزاسیون، کاهش یافته است. وهابیت در دوره تغییر به سمت مذهبی شدن، به دلیل اقتضائات سیاسی حکومت آل سعود، به مرور از رویکرد ضدمدرنیستی خود کاست. (12)
بنابراین، تبدیل وهابیت از یک فرقه به یک مذهب، معلول تغییرات مختلفی است. نخست، سستی و رکود روح دیانت در جهان اسلام به طور کلی که اجازه حضور و قدرت یابی فرقه ای انحرافی را می دهد. (برخلاف قرون اولیه که فرقه های ظاهرگرا در اقلیت بودند) دوم، انحطاط فرهنگی - تمدنی سرزمین حجاز، که براساس آن سرزمین حجاز به نحوی در حاشیه تمدن اسلامی قرار گرفت و رونق خود را از دست داد. سوم مدرنیزاسیون در جوامع اسلامی که امکان نگاه ابزارگرایانه به مذهب را براساس منافع سیاسی، بیش از پیش فراهم می آورد و طبق آن دیانت جدید می تواند با تسامح بیشتری در جهان اسلام پذیرفته شود. سرانجام منابع فکری اهل ظاهر که بازخوانی آن در حجاز با تعدیل نظری (احترام بیشتر به اهل بیت (ع) و مذهب حنبلی) و سخت گیری شدید عملی (مجازات های سنگین و اغلب کشتار مخالفان)، توانست زمینه بی بدیلی برای وهابیت متحد با آل سعود مهیا سازد. ترکیب این عناصر برای وهابیت این ارمغان را داشت که خود را از فرقه ای ظاهرگرا به مذهبی رسمی با همان گرایش، ارتقاء بخشد.
گفتمان وهابیت
پادشاهی سعودی در دوره مدرنیزاسیون ناگزیر به اعمال مدیریت بیشتر بر وهابیت شد. در این زمان، وهابی ها بسیاری از اختیارات پیشین را از دست دادند و بیش از پیش پذیرنده نقش هایی شدند که از سوی حکومت بدانها ارائه می شد. همچنین وهابیت برخی دیدگاه های پیشین خود را در باب آموزش و پروش و مسائل جدید جهان پس گرفت و نهاد روحانیت وهابی، خود تحت اختیار حکومت درآمده و بوروکراتیزه شد. (13)سازمان بزرگ رابطه العالم الاسلامی (14) و بودجه رویایی آن، نقش مهمی در بسط دیدگاه های وهابی در جهان اسلام ایفا می کند. هر چند وهابیت سنتی در تشکیلات امر به معروف سعودی ها متمرکز بود، اما در زمان فراروی وهابیت از مرحله مذهب به گفتمان، وهابیت حکومتی یا سنتی، جای خود را در سازمان رابطه العالم الاسلامی می یابد. شخصیت های علمی - سنتی وهابیت، نقش اصلی در بسط وهابیت از یک مذهب به سوی یک گفتمان را بر عهده داشتند. بن باز، محمد مال الله، احسان الهی ظهیر، شیخ آلبانی، بن عثیمین، عبدالله اشتری و... برخی افرادی هستند که با حمایت های عمده سعودی و برخی متحدان آنها موفق به بسط وهابیت در منطقه شدند. این گرایش، با شخصیت های متعدد و انبوهی از تألیفات و امکانات، همچنان قدرت اصلی عربستان سعودی در عرصه فرهنگ و دیانت را برعهده دارند. وهابیت در این دوره، به اقتضای وابستگی به آل سعود به نوعی هماهنگی با مدرنیسم دست می یابد. شاخه سنتی با جذب مسلمانان شبه جزیره و به ویژه حجاز، جذب عرب زبانان، اقشار مذهبی سنتی در بین مسلمانان، با تأکید بر مفاهیمی چون تکیه بر سنت های سلف صالح، مبارزه با شرک، مبارزه با بدعت ها، مبارزه با تهدیدهای خارجی (ایران، شیعه، آمریکا) و امثال آن فعالیت می کند. (15)
در زمانی که جهان در حال تجربه فضای جدیدی است، وهابیت نیز سعی می کند در این تجربه سهیم شود. رشد طبیعی انقلاب اسلامی، باعث شد مباحث و آرای موجود در نقد بیگانگان (مانند اخوان المسلمین) تقویت شده و گفتگوهای عمیق تر و جدیدی با ترکیب اسلام گرایی و اصلاح طلبی شکل گیرد. وهابیت علی رغم ادعاهای ریشه ای خود، در این گفتگوها غایب می نمود. این امر در کنار تأثیرپذیری آنها از اخوان المسلمین (16)، زمینه ساز شاخه ای جدید از وهابیت به رهبری ابوبصیر طرطوسی، المقدسی و... به نام وهابیت جهادی شد. شاخه ای که هم منتقد وهابیت سنتی هستند و هم بعدها انتقاداتی به القاعده مطرح ساختند. (17) شاخه جهادی با هدف جذب تازه مسلمانان، اقشار جوان، اقشار استکبارستیز و منتقد غرب با تأکید بر مفاهیمی چون مبارزه با دارالکفر، مبارزه با نفاق، مبارزه با احکام غیرمشروع مسلمانان، مبارزه با مظاهر فرهنگ و سیاست غرب و... فعالیت می کند. غرب در وهابیت جهادی، بیشتر غرب صهیونیستی - صلیبی است تا غربی که از نظر فکری در تضاد با اسلام باشد.
رشد روزافزون انتقادات از وهابیت سنتی و جهادی، شاخه ای دیگر از وهابیت را متولد ساخت که بدان، وهابیت اصلاح طلب یا میانه رو می توان گفت. این شاخه، مخاطب خود را از میان افرادی جستجو می کرد که نمی توانستند با دیدگاه های هیچ یک از دو شاخه اصلی وهابیت کنار بیایند. این شخصیت ها که در واقع بیشتر از وهابیت جهادی منشعب شده اند، توانستند بین دیدگاه های خود و خواسته های سعودیها، توافق ایجاد کنند. شخصیت های وهابیت اصلاح طلب مانند سلمان العوده، ناصر العمر، سعود الفنسیان و... برای بازسازی چهره بیرونی وهابیت نیز تلاش فراوانی کرده اند. (18)
بنابراین می توان تغییر وهابیت از مذهب به گفتمان را مشاهده نمود. در این تغییر جدید، نمی توان وهابیت را دارای یک چارچوب مذهبی خاص (مثلاً مذهب حنبلی) دانست، بلکه می توان آن را دارای رویکردی فراملی و ناظر به تغییر اندیشه ها (نسبت به دین، مدرنیته و...) قلمداد نمود. این تغییر منطق، مبنایی فکری و عمیق مانند مبنای فکری تمدن ها ندارد، بلکه همچون گرایش تاریخی اهل ظاهر در تمدن اسلامی، مبتنی بر رد تعقل (19) و ولایت است. برخی صاحب نظران، نه تنها در وهابیت بلکه در همه گرایش های سلفی، اعتقاد به ظاهرگرایی یا نص گرایی را جستجو می کنند. (20) از اتحاد این دو نگرش، می توان کلیه دیدگاه های متکثر سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی گفتمان وهابیت را استخراج نمود.
اما نگرش وهابیت جدید در باب تجدد، برای منظور این نوشتار قابل توجه است. البته باید دانست که هنوز وهابیت جدید (نو - وهابیت) نگرش دقیقی در این باب ندارد و بیشتر با مسائل مرتبط با تجدد درگیر است تا با خود تجدد. همانطور که در صدر مقاله هم بیان شد وهابیت در آغاز تکوین خویش، هر امر جدیدی (یعنی حتی ظواهر دنیای مدرن) را بدعت در دین قلمداد می کرد. (21) امروزه وهابیت ناگزیر است از این امر عقب نشینی کند.
در واقع بیشترین تعارض سیاسی وهابیت - به ویژه در شاخه جهادی - با تمدن مدرن، در اندیشه سیاسی است. در ادامه توضیح می دهیم که هیچ یک از سه گرایش عمده وهابی، حاضر نیستند خطری بزرگ تر از اندیشه سیاسی غرب متصور شوند.
ژیل کپل، با ریشه یابی افکار اخوان المسلمین، یادآور می شود که بسیاری از اعضای اخوان المسلمین به عربستان مهاجرت کردند و حتی مقام استادی یافتند و در تکوین فکری وهابیت جهادی مؤثر بودند. او نشان می دهد که دیدگاه اخوان المسلمین به غرب به مثابه جاهلیت مدرن و دنیای کفر، چگونه به وهابیت جهادی انتقال یافت. (22) زینو باران هم در نظر مشابهی، با یادآوری مشابهت های نظری بین ابن تیمیه، ابن عبدالوهاب و سید قطب (23)، بیان می کند که در همه این گرایش های اسلام گرایانه می توانیم تقابل با تمدن غرب و سکولاریسم را مشاهده کنیم. (24)
اما آنچه وهابی ها از سکولاریسم مراد می کنند، بیشتر جنبه سیاسی دارد. (25) شموئل بار به خوبی تذکر می دهد که اغلب رهبران سیاسی وهابیت جهادی، به دنبال تأسیس خلافت اسلامی در عراق هستند و جهان را به دنیای کفر و اسلام تقسیم می کنند. (26) حجم قابل توجهی از مطالب سایت های جهادی به نقد و حمله به دموکراسی اختصاص داده شده است. (27)
هرچند سنتی ها هنوز در برابر بسیاری از زمینه ها از جمله زمینه هایی که در آنها ناتوان هستند مانند عرصه هنر، رویکردی محافظه کارانه در پیش می گیرند، (28) میانه روها سعی دارند وجهه ای فرهنگی نیز در برابر غرب داشته باشند. بدین منظور علی رغم پذیرش بسیاری از نقدهای طیف جهادی به وجوه سیاسی لیبرالیسم، به ابعاد فرهنگی و در واقع بیشتر فرهنگ عمومی هم توجه می کنند. وهابی های میانه رو، ضمن نقد اندیشه سیاسی غرب، بر وجوهی از عقل بشری مانند مفهوم شورا در اسلام نیز تأکید دارند. (29)
آنها معتقدند که جامعه غربی در لوای ارزش هایی مانند انسان گرایی و... در واقع به دنبال سکولاریسم و دین زدایی حرکت کرده است. در مقاله ای، بین غرب و عالم اسلام، جنگی فکری فرض می شود که از جنگ نظامی بسیار مهم تر است. ابزارهای جنگی غرب در این منازعه مفاهیمی چون دمکراسی، سکولاریسم و... هستند در این مقاله، مسلمانان در این فضا از همه چیزهای «منفی» غرب مانند آزادی لیبرالی و سکولاریسم و... تقلید می کنند و از امور نافع آن مانند علم و فن آوری پرهیز دارند. (30)
در واقع تفکیک بین وجوه تمدنی و فرهنگی غرب، ابزار شایع وهابی ها برای کسب توانایی در نقد غرب است. مثلاً یک محقق، از کلمه تمدن، نوع فرهنگ و جهت گیری خاص یک جامعه را مراد می کند و از کلمه مدنیت، جنبه مادی و متعارف جامعه را. وی صراحت دارد که نباید غرب را یکپارچه دید و به هر حال این تمدن (یعنی فرهنگ غرب) جای خود را باید به تمدن اسلامی بدهد. (31)
آنها، گاهی ارجاعاتی هم به اندیشمندان و نظریه پردازان غربی دارند که بیشتر با هدف استناد جدلی و اقناعی صورت می گیرد. برای نمونه به اسامی برخی فیلسوفان مانند نیچه، هایدگلر، سارتر و لاکان، اشاره می شود و آنها را به عنوان نمایندگان فکری می نامند که وضع کنونی غرب را با اصطلاحاتی چون رفتن به عدم و پساساختارگرایی، پساسکولاریسم، پساعقلانیت و... به چالش کشانده اند. (32) بدیهی است هدف و روح حاکم بر این مطلب، در بن بست جلوه دادن وضع کنونی غرب و راهگشا نشان دادن اسلام است.
در مجموع، طیف های مختلف وهابی، سعی دارند با نگاه گزینشی به مدرنیسم و غرب، با حفظ ظواهر شرعی اولیه، همچنان خود را از تغییرات سیاسی و فرهنگی تجدد حفظ کنند. اما در مقابل، نه شناختی در برابر وجوه مبنایی تر غرب مانند عقلانیت جدید، سوبژکتییته (اومانیسم فلسفی) و سکولاریسم به معنای حقیقی آن دارند و نه برنامه ای برای یافتن جایگزین مناسب. ضمن آن که نظریه سیاسی وهابیت سنتی که از ابتدا با تفکیک قدرت سیاسی و مذهبی توأم بود، چندان هم از سکولاریسم بیگانه نیست.
بنابراین، می توان گفت مثلاً در مجادله بر سر وهابی بودن یا نبودن گروه طالبان (33) بین مذهب و گفتمان خلط صورت می پذیرد. طالبان، ارتباطی به مذهب یا فرقه وهابیت ندارد اما بی شک نقشی اساسی درون گفتمان وهابیت دارد. برای نمونه، هلنا کین فین، شرح می دهد که چگونه می توان میان عملکرد طالبان و عملکرد آرام امروزین وهابیت و علنی دیروز آن، برای تخریب ابنیه باستانی جهان اسلام - که می تواند معارف فرهنگی زیادی را روشن کند - هماهنگی یافت. امری که آن را تروریسم فرهنگی می خواند. وی یادآور می شود این فرایند تخریب گرایی وهابی ها محدود به عربستان نیست و در سرتاسر دنیای اسلام (34) وجود دارد. (35)
سنت ستیزی وهابیت محدود به تخریب آثار اسلامی نیست. مای یمنی در سرتاسر کتابش، حجاز و خواسته یک هویت عربی، می کوشد نشان دهد که چگونه نجد و وهابیت برخاسته از آن منطقه خشک، در برابر اکثر سنت ها و رسوم فرهنگی، اجتماعی و سیاسی حجاز قرار می گیرد. وی تلاش دارد نشان دهد که مردم حجاز با تلاش فراوان سعی کرده اند مقررات سخت مذهبی وهابی ها را دور زده و سنت های فرهنگی خود را کمابیش حفظ کنند. (36)
وهابیت در دوره گفتمانی می تواند با مخاطبان بیشتری اعم از شیعه و سنی ارتباط برقرار کند و پایگاه مذهبی قبلی خود را نیز همچنان حفظ کند. در این دوره، وهابیت بر چارچوب مذهبی خود تکیه ندارد، بلکه برای کسب قدرت حداکثری در مناطق ذی نفوذ و تخریب قدرت رقیبانی مانند ایران، شیعیان، آمریکا و... تلاش می کند. از نظر محتوایی، گفتمان وهابیت، ناظر به ردّ شدید همه فرهنگ ها و گفتمان های رقیب خود و تمرکز بر بنیادهای ظاهرگرایانه معرفتی از دین، با تفسیر خاص وهابیان به مثابه تفسیر مرجع است. بدین منظور، با روش ارزیابی مجادله ای، همه گفتمان های رقیب را نقد و بدین ترتیب، اعتبار خود را بسط می دهند. شاخه های مختلف وهابی، علی رغم اختلافات مذکور، همچنان در اصول بنیادی مهمی از جمله تکفیر شیعه، ردّ هر نوع ارتباط ولایی و معنوی بین انسان و خداوند، استفاده جدلی از عقل، مخالفت ظاهری با مدرنیزاسیون و... همداستان هستند. این امر به وهابیت کمک می کند تا ضمن جلب مخاطبان متعدد و متنوع، امکان مدیریت نهان و غیرمستقیم یا حداقل هدایت اندیشه ها را از دست ندهد. بنابر آنچه گفته شد، نو - وهابیت را باید یک گفتمان شبه - مدرن دانست که بر مبنای ظاهرگرایی دینی برای مقابله با دیدگاه هایی از جمله بسط معنویت و تعقل دینی تلاش می کند.
روشنفکری و وضع اندیشه در ایران معاصر
بررسی وضع اندیشه در ایران معاصر بدون توجه جدی به تجدد، ابتر و بی ثمر خواهد بود. مدرنیسم در بسط طبیعی خود، همه کشورهای اسلامی، از جمله ایران را دربرگرفت و این، همه شئون سیاسی و فرهنگی کشور را شامل شد. حتی پیدایش فرقه های متعدد مذهبی هم بی ارتباط با پروژه مدرنیزاسیون نیستند. برای فهم نسبت وهابیت و اندیشه معاصر ایران، به ذکر نمونه هایی از نحوه آمیزش مدرنیسم در ایران می پردازیم. البته آنچه در ادامه می آید، یک بررسی جامع نیست و صرفاً در ارتباط با موضوع این نوشتار قابل توجه است.برخی از مهم ترین عوامل بیرونی که در مدرنیزاسیون کشورهای اسلامی مؤثر بودند، عبارتند از: ورود صنعت و تکنولوژی، بوروکراتیزه کردن نهادهای اجتماعی و سیاسی، استعمار و قدرت یابی غربی ها، سرمایه سالاری، قدرت یافتن فراماسونرها، اقلیت های مذهبی، میسیونرها و روشنفکران در عرصه های فرهنگی، تغییر مسیر رسانه ها از رسانه های سنتی به سمت رسانه های مدرن از جمله مطبوعات، مدرنیزاسیون آموزش و پرورش سنتی و... (37)
نقش روشنفکران در فرایند یا پروژه مدرنیزاسیون، بسیار اساسی و ممتاز است. روشنفکر کسی است که ضرورتاً از عقلی وضوح طلب و تمایزطلب بهره می برد. این نوع از اندیشیدن که همان اندیشیدن با عقلانیت مدرن دکارتی است، کمابیش نزد روشنفکران کشورهای غرب زده نیز تحقق می یابد. شاید بتوان به تبع آل احمد، (نوع خاصی از) سیاست ورزی را نیز در ذات روشنفکری دانست، به این معنا که روشنفکران، همواره به نحوی از انحاء ایدئولوژیک فکر می کنند. (38) اما به نظر می رسد روشنفکران ایرانی، برخلاف روشنفکران غربی، نگاه مطلق اندیشانه ای نسبت به ارزش های مدرن دارند. نفی وحی و شریعت بدین معنا در ذات هر نوع روشنفکری قرار دارد. (39)
سطحی بودن روشنفکران ایرانی را می توان در تغییرات ایدئولوژیک متداوم آنها مشاهده کرد. به نظر می رسد، عجله روشنفکران برای کسب قدرت، باعث شده است ابعاد نظری روشنفکران در ایشان صرفاً در حد یک ابزار باشد، ابزاری برای نیل به قدرت. این همه در حالی بود که ایران در دوره مدرنیزاسیون، همچون بسیاری از کشورهای دیگر، فاقد فرهنگی غنی و عقلانیتی غربی یا هر نوع دیگری از تفکر و تعقل بارور بوده است. خصلتی که در دوره التقاط (مدرنیزاسیون سطحی با سنت های ضعیف) طبیعی می نماید. (40)
برای مثال، بینای مطلق نشان می دهد که اکثر آثار و تألیفات متعلق به گرایش های چپ در ایران، فاقد مبانی اندیشه مارکسیستی بوده و صرفاً ابزاری برای عمل عجولانه و سطحی قرار گرفته اند. بسیاری از این آثار حتی از ارائه اطلاعات اولیه درستی نیز بی بهره بوده اند و در نهایت همه در خدمت فعالیت سیاسی بیش از پیش سطحی و عمل زده کردن فضای فرهنگی کشور قرار می گرفتند. (41)
عصر روشنگری در اروپا بدون نقد دین ممکن نبود. اندیشمندان این عصر در تلاش بودند تا با الهیات طبیعی به نقد الهیات فلسفی و سنتی بپردازند. بدین ترتیب، نوعی تلاش برای قدسیت زدایی از عالم با تعلیل هستی به پدیده های طبیعی در آنها دیده می شود. (42)
اصلاحات دینی در اروپای مدرن، مبانی فلسفی و سیر تاریخی مفصلی دارد. اما یادآوری برخی وجوه آن برای منظور این نوشتار مهم است. یکی از نتایج اصلاح دینی در غرب، نفی مرجعیت دینی در تفسیر کتاب مقدس است. بر این اساس می توان تفسیر شخصی از دین را در برابر تفسیر رسمی و کلاسیک قرار داد. (43) یکی دیگر از نتایج این گرایش در غرب امروز، نقد تاریخی متون مقدس است. به این معنا که باید با نگاهی انتقادی در باب مدعیات کتاب مقدس به تفحص «علمی» (44) پرداخت و بر آن اساس، صحت و سقم آن مدعیات را ارزیابی کرد. (45)
اصلاحات دینی در عصر تجدد، عالم اسلامی را از هند تا مصر درنوردید. این اصلاحات چه از جانب شریعت دوستانی مانند سید جمال مطرح شده باشد و چه از جانب روشنفکران، در هر صورت تحت تأثیر فضای تجدد بود و خواه ناخواه بسیاری از آموزه های مدرن را (البته بدون مبنای فکری آنها)، به کار می برد.
در متون مربوط به عصر مدرنیزاسیون ایرانی، به صراحت شاهد بیاناتی از نویسندگانی چون عبداللطیف شوشتری، سلطان الواعظین و امثال آن هستیم که نشانگر خرسندی آنهاست از انجام اصلاحات دینی در اروپا و مقابله با آنچه ایشان خرافات می دانند. سید جمال الدین اسدآبادی نیز با تأثیرپذیری نسبی از این جریان، بر پاک کردن عقل از خرافات و بزرگداشت شخصیت انسان، پای می فشارد و صراحتاً از پروتستانتیسم حمایت می ورزد. (46) مشابه چنین انگیزه هایی را می توان در روشنفکرانی چون آخوندزاده نیز پیگیری کرد. (47)
به نظر می رسد چه روشنفکران و چه مذهبی های رفورمیست، در این مرحله از تاریخ، گمان داشتند می توان با انجام «اصلاحات دینی» همان فرایند مدرنیسم را در ایران طی کرد و به همان نتایج رسید. به همین خاطر در تلاش برآمدند تا با انجام اصلاحات در دین، عقب ماندگی ایران و نیز مشکل بحران هویت فراگیر در بین نخبگان و طبقاتی از مردم را حل کنند. نسخه های روشنکفران و رفورمیست ها، علی رغم تفاوت های فراوان، در این روح واحد مشترک بود.
می توان گفت مخالفت سید جمال با سنت فلسفی ایران به نفع علوم و عقلانیت جدید، نمونه ای از پذیرش تلقی شبه مدرن در اوست. سید جمال هر چند در برخی فروع با رفورمیست های افراطی مانند سید احمد خان هندی مخالف است، اما عملاً خود نگاهی شبه علمی به دین دارد و چنین نگاهی را برای جوامع اسلامی توصیه می کند. او دیدگاه اصالت طبیعت (48) را متعلق به دهریون و یونانیان باستان می داند و آن را نوعی آموزه خرافی مربوط به گذشته می خواند. (49)
البته برای آنکه به سهل انگاری در نتیجه گیری دچار نشویم، یادآور می شویم که بسیاری معتقدند نباید سید جمال را با وهابیت یکسان دانست، چرا که وهابیت به دنبال احیای اسلام سلف با زدودن انحرافات بود و سید جمال در رأس همه مدرنیست های جهان اسلام به دنبال نگاهی مدرنیستی به اسلام بود. (50)
آخوندزاده نیز مانند سید جمال سخت به دنبال نتایج عملی و سیاسی بود. او برای اصلاح دین و زدودن فرهنگ ایران از خرافه هایی که عمدتاً همان آداب دینی و سنتی بودند، تلاش زیادی کرد. تا جایی که حتی الفبای جدیدی را هم طراحی کرد. اما اصلاح دینی مدنظر آخوندزاده (مثلاً با تمسخر علوم غربیه، ترویج علوم جدید، اشاعه آزادی، برقراری منشأ طبیعی برای عدالت و...) سرانجام به نفی کامل دین انجامید. (51)
اگر نفی کامل دین و معنویت به نفع دنیای مادی و علوم حسی در نظر آخوندزاده را یک سر طیف بدانیم و تفسیر وحدانی از علم و دیانت در دیدگاه سید جمال را سر دیگر آن، امری مشترک در بین همه روشنفکران ایرانی مشاهده می شود و آن عبارت است از تمسک ظاهری به ایدئولوژی های غربی و استفاده نسبی از عقل یک مرتبه ای و وضوح طلب دکارتی، همراه با نقد دیانت سنتی و سنت های رایج ایرانی در برابر علم و فرهنگ مدرن. دسته قابل توجهی از روشنفکران، پروژه ای را دنبال می کردند که در آن نحوه ای از دیانت نحیف با ارزش های عالم مدرن جمع شود. در این جمع شدن، تبیین حکمی - نظری از ارتباط انسان و جهان با عالم غیب به محاق می رود و مفاهیم دینی، بیش از پیش ظاهربینانه تفسیر می شوند. شاید بتوان این پروژه روشنفکری را به تعبیر برخی صاحب نظران (52)، مدرنیزه کردن اسلام (در کنار اسلامیزه کردن امر مدرن) نام نهاد.
5. ایرانیان و گفتمان وهابیت
ظاهراً آشنایی ایرانیان با وهابیت به زمان فتحعلی شاه برمی گردد. در آن زمان عبدالعزیز، حاکم سعودی، بعد از جنایاتی که در عتبات عالیات داشت، به فتحعلی شاه نامه ای نگاشت و در آن خود را امیر مسلمین و او را پادشاه عجم نامید و ضمن توجیه اقدامات خویش وی را دعوت به «توحید» نمود. (53) پس از آن نیز ایرانیان همواره از طریق موسم حج با مواضع وهابی ها آشنا می شدند. در طی این مدت، مواضع بسیاری از روشنفکران و روحانیان، قرابت های قابل توجهی با وهابیت داشته است. احمد کسروی، ابوالفضل برقعی، اسماعیل آل اسحاق، شریعت سنگلجی، مرتضی رادمهر، علی مظفریان و حیدرعلی قلمداران برخی از افرادی بوده اند که در محافل مختلف به این گرایش متهم شده اند. در مورد گرایش یا عدم گرایش این افراد به وهابیت، منازعات فراوانی وجد داشته است که بررسی آن نمی تواند دستور کامل مستقل این نوشتار باشد. اما آنچه اینجا مهم است، نسبت این افراد و سایر اشخاص مشابه با گفتمان وهابیت است.شاید در میان شخصیت های فوق الذکر، هیچ یک شهرت کسروی را نداشته باشند. کسروی نیز مانند آخوندزاده از یک دیدگاه اصلاح طلبانه دینی، به سمت نفی کلی دین و به ویژه تشیع حرکت کرد و در این مسیر، گوی سبقت را از همه گرایش ها حتی توده ایها ربود. دیدگاه ها و لحن تند کسروی چنان جامعه ایران را متأثر ساخت که ده ها کتاب و مقاله در همان زمان (بعد از رضاخان)، علیه او نگاشته شد. (54)
کسروی آراء خود را در مورد تشیع در کتاب شیعی گری منتشر ساخت که در همان سال به عربی ترجمه شد و تا به امروز بارها توسط وهابی ها و دیگران تجدید چاپ شده و به راحتی قابل دستیابی است. مندرجات این کتاب، شباهت های جالب توجهی با بیان وهابیت علیه شیعه دارد. از سویی، دلایلی که علیه شیعه بیان می شود و حکم به شرک شیعه داده می شود از وهابیت اخذ شده است. از سوی دیگر، به اعتباری می توان لحن بسیاری از وهابی های سنتی در هجو شیعه را متأثر از لحن این کتاب - که با اتکا بر تشیع عوام، اعتقادات شیعی را هجو می کند - دانست. البته معمولاً بیان نمی شود که کسروی از روحانیت ستیزی به شیعه ستیزی و از آن، به دین ستیزی تمایل یافت. در اواخر عمر، نوعی تمایل به ارائه شبه دینی جدید در او پدید آمده بود. (55)
باز هم یکی از مبدأ عزیمت های مهم کسروی در نقد تشیع و نقد تصوف، مبارزه با خرافات و معقول سازی دین است. در مبارزه با خرافه، بین او و منتقد اصلی او یعنی حاج سراج انصاری، و نیز بین بسیاری از دیگر شخصیت های بحث انگیز مشابه مانند شریعت سنگلجی، حیدرعلی قلمداران و اسدالله خرقانی، اشتراک نظر وجود دارد. (56)
این نظر شایع (خرافه ستیزی و معقول سازی) را همچنین می توان آنجا دید که کسروی از کتاب حفظ الصحه در دین اسلام (57) یک بار حمایت کرد. این کتاب، به سبک کتاب مطهرات در اسلام بازرگان، و (البته پیش از آن) در پی نشان دادن انطباق احکام شرعی با یافته های علم جدید است. این طرز تلقی، بیشتر از متجددان مصر (مانند طنطاوی) و از طریق عراق به ایران وارد می شد. (58)
هرچند دیگران به صراحت کسروی مسیر نقد مرجعیت تفسیر، نقد تشیع، نقد خرافات و بالاخره ردّ هر نوع دیانت را تا به آخر طی نکردند، اما تجربه کسروی به خوبی نشان داد که نگاه روشنفکرانه به دین با مبانی سابق الذکر، نمی تواند با نگاه معنوی سازگار باشد. این همان بستر یا فضای مشترکی است که موجب قوام هم زمان وهابیت و روشنفکری در ایران می شود. شخصیت های دیگر را نیز می توان ارزیابی نمود که در بسط این نگاه، به ویژه در بین عموم مردم نقش داشتند.
یکی از این افراد نزدیک به کسروی، محمد حسن شریعت سنگلجی بود که از بسیاری مشاهیر حوزوی استفاده کرد، اما سرانجام به وهابیت گرایش یافت. وی که روابط خوبی با رضاخان داشت، علیه بسیاری از دیدگاه های شیعه دست به نگارش زد. انتقاداتی که سنگلجی تحت عنوان مبارزه با خرافات شیعیان مطرح می سازد، کمابیش همان دیدگاه های وهابیت است. جالب آن که مرحوم آیت الله طالقانی که برخی اعتقاد به تأثیرپذیری او از سید جمال دارند، یکی از آثار نویسنده دیگر این طیف یعنی محوالموهوم خرقانی (59) را منتشر ساخته است. (60)
قلمداران نیز شخصیت جوان تر این گرایش بود. او نیز با گرایش و تعصب دینی و به منظور احیای دین وارد عرصه فرهنگ کشور شد. اما به مرور، هدف اصلی خود را مقابله با خرافات و دیدگاه های ناصواب شیعی خواند. قلمداران هر چند رسماً به وهابیت نپیوست ولی حمایت ابوالفضل برقعی را جلب کرد. ادعایی مبنی بر تأثیرپذیری بازرگان در کتاب بعثت و ایدئولوژی، از قلمداران، مطرح شده است. (61)
ابوالفضل برقعی که تا سطح اجتهاد هم بالا رفته بود، شاید معتبرترین فرد مذهبی در این جریان باشد. برقعی با نگارش ردیه هایی بر فلسفه و عرفان کار خود را آغاز و سپس با نقد خرافه های شیعی و بالاخره اصول اعتقادی شیعی ادامه داد. برقعی بیش از دیگران به وهابیت گرایش یافت و به صراحت آثار ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب را ترجمه یا مطرح می ساخت. او در سال 1370 در تهران فوت کرد. (62)
بررسی رجال مهم قابل طرح در حوزه گفتمان وهابیت، مانند علی اکبر حکمی زاده، شیخ محمد خالصی، سید صادق نقوی، جواد غروی، حسینی طباطبایی، محمد صادقی و... مقدور نیست. با این همه باید یادآور شد که هنوز هم تأثیرپذیری از این گفتمان یا به عبارت دقیق تر، مشارکت در این گفتمان ادامه دارد. نگاهی اجمالی به وضع فرهنگی کردستان ایران، تا حدی می تواند این مسئله را روشن کند.
هر چند در گذشته، مردوخ کردستانی نیز در حمله به تشیع، از کسروی متأثر و با او همداستان بود، (63) اما کردستان همواره به دلیل تابعیت از فقه شافعی و مجاورت با شیعیان، همچنین نفوذ سنتی متصوفه از جمله نقشبندی ها در این منطقه، دارای روابط مناسبی با شیعه بوده است. با این همه، ظهور پدیده احمد مفتی زاده، بستر جدیدی در عرصه فرهنگ مذهبی کردستان ایجاد کرد.
مفتی زاده متعلق به خانواده روحانیان اهل سنت کردستان بود. او پس از طی کردن تحصیلات مذهبی موفق شد کرسی استادی را در دانشگاه تهران کسب کند. اما به دلیل وابستگی به حزب دموکرات کردستان دستگیر شد. پس از آزادی، در حالی که ادعا می کرد دچار تحول فکری و روحی شده است، منصب حاکم شرع کردستان را نیز به دست آورد که تا اوایل انقلاب اسلامی در دست داشت. او مؤسس مجموعه ای مذهبی موسوم به مکتب قرآن است. پس از انقلاب، به شدت از انقلاب اسلامی انتقاد کرد و چند سال را در زندان سپری و در سال 71 فوت کرد. او امروزه دارای طرفداران و مفسران عمدتاً کرد زبان فراوانی است. (64)
اما دقت در آراء و زندگی مفتی زاده (که آغاز تحولات خود را یک رؤیا و اخذ رسالتی از رسول اکرم (ص) می داند و از آن پس دیدگاه های خود را به طور گسترده طرح و بیان می کند)، نمونه دیگری از انحلال گرایش های مشابه ایرانی در فضای سطحی معاصر را نشان می دهد. بخشی از این امر را می توان در ارتباط مفتی زاده و برخی تابعان با سلفیه مشاهده کرد و برخی از آن را می توان با عملکرد و دیدگاه های سیاسی خود مفتی زاده ارزیابی نمود.
نگاه انتقادی مفتی زاده به احادیث و استفاده دلخواهانه از آنها در تفسیر قرآن، نوعی فاصله بین او و اهل ظاهر را نشان می دهد. اما در ادامه، راه فهم سیاست اسلام را تفسیر قرآن براساس سنت خلفای راشد و به ویژه ابوبکر می داند. با این حال از تقسیم جهان به دارالکفر و دارالاسلام اجتناب می ورزد و با نفی هر نوع کفر در جهان امروز سعی در نشان دادن حکومتی مدرن بر مبنای اسلام موجود (در برابر اسلام آرمانی) دارد. (65) و (66)
عملکرد سیاسی مفتی زاده، پیش از تحول، پس از تحول و پس از انقلاب اسلامی، رویکردی عمل زده را در مسائل سیاسی نشان می دهد. این مسئله که مثال هایی از آن در ذیل ذکر می شود باعث گردید فضای متشتت سیاسی - اجتماعی کردستان که به شدت نیازمند گفتگوهای فرهنگی و عمیق تر است، نه تنها ثباتی را تجربه نکند، بلکه بر تشتت آن افزوده شود.
اسناد ساواک (67) به خوبی نشان می دهند که مفتی زاده چه قبل از زندانی شدن توسط شاه و چه پس از آن که ادعای تحول فکری می کرده است، برای وصول به مناصب و تقاضاهای مختلفی (تدریس در دانشگاه، دریافت مناصب برای بستگان، مدیریت حوزه سنندج، سفر به عمره و...)، به طور مستقیم با ساواک نامه نگاری داشته است. در این نامه ها، مفتی زاده، خود و پدرش را کاملاً وفادار به شاهنشاه معرفی کرده و لحنی به شدت شاه دوستانه از خود نشان می دهد. در همین اسناد نشان داده می شود که ساواک نیز، علی رغم سابقه ارتباطی مفتی زاده با حزب دموکرات، اجمالاً به او اعتماد دارد و ضمن بهره بردن از او برای تأثیرگذاری در منطقه، هوشمندانه وی را مدیریت می کند.
این در حالی است که مفتی زاده پس از انقلاب اسلامی، بلافاصله وجهه انقلابی گرفته و حتی خود را رهبر انقلاب در کردستان معرفی می کند. اما پس از آن که دیدگاهش درباره «شورایی نبودن حکومت» (68) - که آن را شرط اسلامی بودن حکومت می داند - تحقق نیافت موضع گیری های تندی انجام داده و در نامه ای به بنی صدر، تلویحاً حکومت را به مبارزه مسلحانه تهدید کرد. (69)
مفتی زاده در فعالیت های خویش، تشتت فراوانی داشت. برای مثال یکی از رئوس دیدگاه های او که تحت تأثیر جریان های چپ بود، آرمان گرایی اقتصادی و تمنای جامعه اسلامی بدون طبقه بود. از دیگر اقدامات او ارتباط برقرار کردن با اخوان المسلمین مصر و برخی افراد ذی نفوذ آنها در منطقه بود. او همچنین برای نیل به خودمختاری در کردستان تلاش وافر داشت. در این راستا با همکاری برخی روحانیون زاهدان و با حمایت علنی وهابیت سعودی (کنفرانس طائف)، علیه جمهوری اسلامی بیانیه داد. (70)
مجموعه این عوامل متعدد و متنوع باعث شد تا پیروان مفتی زاده پس از مرگ او، همچنان برخورد متشتت و مبنای ضعیف او را ادامه دهند. مکتب قرآن پس از فوت او و در سال 79 به دو شاخه تقسیم شد. شاخه رسمی این بخش که با رهبری افرادی مانند سعدی قریشی (و با حضور نسبی فرزند مفتی زاده) به فعالیت مذهبی می پردازند و شاخه دوم که با رهبری اشخاصی چون حسن امینی، معتقدند باید در قدرت سیاسی دخالت نمود. این شاخه دوم به شدت از یک گروه وهابی مصری به نام جماعت انصار السنه المحمدیه و نیز سلفی های سیستان و بلوچستان و شبکه نور عربستان سعودی متأثر است. (71)
امروزه ماموستاهای عمدتاً جوانی مانند عبداللطیف (72)، عبید محمد امین، ره مه زن، محمد کانی سارد، عبدالرحمن حسین پور و... صراحتاً به اعتقادات شیعی و حتی رسوم فرهنگی ایران (مانند نوروز) حمله می کنند و سعی بر برجسته سازی اختلافات بین شیعه و سنی دارند. (73) دیدگاه های آنها که فاقد مبنای قابل توجهی در مسئله دین و تجدد است، زمینه سازی مهم برای بسط بیش از پیش وهابیت در منطقه فراهم می آورد. کتب رایج در سنندج نیز همین خط را پی می گیرند. ایوب گنجی، (با گرایش به جماعت تبلیغ شبه قاره هند) را می توان مهم ترین آنها دانست که آثار متعددی در نقد دیدگاه های شیعی، یا برجسته سازی اختلاف های فریقین در سنندج منتشر کرده است. او در آثارش یکی از راه های مبارزه با قاچاق و اعتیاد به مواد مخذر را فراهم کردن امکان فرستادن جوانان به کشورهایی مانند چچن برای جهاد معرفی می کند. (74)
بنابراین می توان همان اتفاقی را که به صورت کلان و ملی در قرابت محتوایی وهابیت و روشنفکری رخ داد، در ابعاد منطقه ای نیز مشاهده کرد. دیدگاه های بسیط و ابتدایی در باب اسلامی شدن به ویژه در عرصه سیاست، نگاه یک رتبه ای و جدلی به عقل، نقد عوالم غیرمادی بالفعل و نیز ارتباط معنوی - ولایی بین انسان ها یا انسان ها با عالم غیب. برخی زمینه های این قرابت محتوایی بین نو - وهابیت و روشنفکری یا سایر جریان های مشابه سکولار (مانند احزاب) را شکل می دهند. قرابتی که می تواند از حد محتوا فراتر رود و به قرابت ها یا اتحادهای سیاسی - تشکیلاتی نیز منجر گردد.
نتیجه گیری
در واقع نو - وهابیت به دنبال اسلامی کردن مدرنیسم است و روشنفکر ایرانی به دنبال مدرن کردن اسلام. وجه شبه هر دو، فهم نادرست از اسلام و تجدد و بازغلتیدن در فرایند غربزدگی است. در این فرایند حقیقت اسلام همچنان به محاق می رود و در عرصه سیاست و عمل، امکان اتحاد برای نیل به اهداف پروژه ای ناشی از اغراض خاص فراهم می آید.این اسلامیزه کردن در شاخه سنتی، بسیط ترین شکل ممکن را دارد و طبق آن، حکومت های حاکم و دیدگاه های رایج، اسلامی تلقی شده و صرفاً باید با زدودن تعالیم رقیب از شیعیان، متصوفه و غربی ها، اجازه انحراف از امر صحیح را نداد. در شاخه جهادی، این پروژه ابعاد بیشتری می یابد و طبق آن باید حکومت های منحرف وابسته را با مبارزه اصلاح کرد تا با اصلاح حکومت، به نحوی احکام اسلام پیاده شده و جامعه اسلامی تحقق یابد. در وهابیت میانه رو این گرایش تعمیق یافته و ابعاد فرهنگی تر و برخی ساختارهای اجتماعی مانند آموزش و پرورش و رسانه ها نیز مهم تلقی می شوند. در این راه سوم، مبارزه باید فرهنگی - اجتماعی باشد تا اعوجاجات برطرف شده و اسلام، یعنی وهابیت تحقق یابد. (75)
تفسیر غلط وهابیت و روشنفکری ایران، علی رغم اختلاف های مبنایی که دارند، در اموری چند شباهت دارند. هر دو هستی (اعم از عالم، عقل، انسان و بعضاً متن) را به شکلی ظاهری می بینند و آن را ظاهربینانه تفسیر می کنند. هیچ یک به امور مقدس زمینی و تداوم ولایت الهی در زمین قائل نیستند. قدرت یابی در سیاست و انجام اصلاحات گسترده سیاسی، برای هر دو گرایش، اولویت نخست هستند. برای این منظور حاضر هستند به صورت مصلحتی از بسیاری شعارها و ارزش های خود عدول کنند. سرانجام هر دو گرایش، دیدگاهی ساده انگارانه نسبت به تحولات تاریخی داشته و گمان این را دارند که می توانند چنین تحولاتی را به دلخواه خود مدیریت کنند، به شرط آنکه رهبران و گروه های متخاصم را بتوانند حذف کنند. شاید رمز اینکه برخی محققان غربی (76)، علی رغم تفاوت های مهم بین وهابیت و رفورم دینی در غرب، آن را یک نهضت اصلاح دینی می دانند، همین باشد. اگر این دیدگاه را رد کنیم، حداقل نمی توانیم انکار کنیم که هر دو گرایش اصلاح طلب غربزده و وهابی، با شعار زدودن دین از زوائد نامعقول و غیردینی آغاز کردند ولی در عمل، قوام بخش بسط فرهنگ مدرن در نفی عالم معنا و تفسیر عمیق از دین، همچنین گسترش عقلانیت ظاهری و بالاخره عمل گرایی در کسب قدرت سیاسی بوده اند.
این دیدگاه ها، اتحاد نانوشته ای بین هر دو جریان فراهم می آورد. در این اتحاد، مقابله با رقبا، از جمله اندیشه های فلسفی، شیعی و عرفانی محوریت می یابد و به همین دلیل است که می توان بسیاری از خطوط مشترک در نقد مخالف را در هر دو دسته مشاهده کرد. در ایران معاصر، این اتحاد را بیشتر در روشنفکران مذهبی و سپس برخی روحانیون متجدد می توان پیگیری کرد. در ایران امروز، این گرایش را می توان در برخی روحانیون اهل سنت نیز مشاهده کرد. شعار مبارزه با خرافات، یکی از سر فصل های برملا کننده این اتحاد در گذشته و حال است.
منابع:
1. بینای مطلق، سعید (1385)، تأملی در رابطه دین و مدرنیته، روزنامه شرق، شماره 835، 85/5/25، صفحه 22.
2. بینای مطلق، سعید (1389)، سیطره عمل و فقر اندیشه در ایران مدرن، همایش جهانی روز فلسفه، تهران.
3. جعفریان، رسول (1383)، جریان ها و سازمان های مذهبی سیاسی ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ پنجم.
4. داوری اردکانی، رضا (1387)، انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم، تهران، مهر نیوشا، چاپ اول.
5. سبحانی، جعفر (1416)، بحوث فی الملل و النحل، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ چهارم، جلد اول.
6. سه روهت، عبدولا (2010) کاک احمد مفتی زاده، سلیمانیه، مه نی سیما، چاپ اول، به زبان کردی).
7. عبدالحمید، صائب (1417)، ابن تیمیه، حیاته عقائده، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة، چاپ دوم.
8. گنجی، ایوب (1382)، مواد مخدر سلاحی برای قتل عام نسل جوان، سنندج، انتشارات کردستان، چاپ اول.
9. فقیهی، علی اصغر (1366)، وهابیان، تهران، صبا، چاپ سوم.
10. مددپور، محمد (1372)، سیر تفکر معاصر، (کتاب اول)، زمینه های تجدد و دین زدایی در ایران، تهران، تربیت، چاپ اول.
11. مددپور، محمد (1372)، سیر تفکر معاصر، (کتاب چهارم) تجدد و اصلاح دین در اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده، تهران، تربیت، چاب اول.
12. مددپور، محمد (1372)، سیر تفکر معاصر، (کتاب دوم)، تجدد و اصلاح دین در اندیشه های سید جمال الدین اسدآبادی، تهران، تربیت، چاپ اول.
13. مسجدجامعی، زهرا (1380)، نظری بر تاریخ وهابیت، تهران، صریر دانش، چاپ اول.
14. مصاحبه نگارنده با منابع ذی ربط.
15. مفتی زاده، احمد (1371)، سخنرانی ایمان و کفر.
16. نقوی، علی محمد (1377)، جامعه شناسی غرب گرایی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، جلد دوم.
17. Bar, Shmuel&Minizli, Yair (2006) The Zawahiri Letter and the Strategy of Al-Qaeda, Hil-lel Fradkin, Husain, Eric Brown, Current Trends in Islamist Ideology, Vol3, Hudson Institute, pp 10-23
18. Baran, Zeyno, (2008) The Muslim Brotherhood's U.S. Network, Fradkin, Hillel, Current Trends in Islamist Ideology, Vol6, Hudson Institute, pp 95-122
19. Brown, Eric, (2005) After the Ramadan Affair: New Trends in Islamism in the West, Hil-lel Fradkin, Husain Haqqani, Eric Brown, Current Trends in Islamist Ideology, Vol2. Hudson Institute, pp 7-29
20. Commins, David, (2006), The Wahhabi Mission and Saudi Arabia, London&NewYork, I.B. Tauris & Co Ltd
21. Delong-Bas, Natana J., (2004), Wahhabi Islam: From revival and reform to global Jihad, London, Oxford University Press
22. Kane Finn, Helena, Cultural Terrorism and Wahhabi Islam, Council on Foreign Relations, October 8,2002
23. Kepel, Gilles, (2008) The Brotherhood in the Salafist Universe, Fradkin, Hillel, Current Trends in Islamist Ideology, vol6, Hudson Institute, pp 20-28
24. Soguk, Nevzat, (2011), Globalization and Islamism: beyond fundamentalism, Lanham, Rowman & Litlefield Publishers
25. Yamani, Mai (2004), Cradle of Islam: The Hijaz and the Quest for an Arabian Identity, London & NewYork, I.B. Tauris&Co Ltd
26. http://www.alifta.com/default.aspx
27. http://almoslim.net
28. http://www.gharibreza.com/index.php/page, 202a4132.html
29. http://www.islamtoday.net
30./http://www.h-alali.cc
پی نوشت ها :
1. Discourse.
2. این گفته بدین معنا نیست که در تمدن اسلامی، هیچ نوع وحدتی مشاهده نمی کنیم، بلکه به این معناست که آن وحدتی که در سایه وحدت ولایت با ولایت انتظار می رفت، از بین می رود و بنابراین فاصله بین تفسیر، حکمت، فلسفه، فقه و... زیاد می شود. فرقه های مذهبی نیز امکان نزدیک شدن و گفتگوی سازنده را تا حد قابل توجهی از دست می دهند.
3. فقیهی، 1366، صص 18-17.
4. منظور گرایش ایشان به تشبیه و حتی تجسیم است که در ابن تیمیه و تا حدی ابن عبدالوهاب نیز وجود داشت. دقت داریم که نگاه ظاهرگرایانه به متن، به موازات نگاه ظاهرگرایانه به کل هستی پیش می رود. این طرز تلقی با تغییراتی تا به امروز در وهابیت حضور دارد.
5. سبحانی، 1416، صص 319-316.
6. البته علی رغم نقدهای متعدد علیه متصوفه به ویژه در الرد علی ابن العربی و بسیاری از آثار دیگرش، با تشیع مشکلات بیشتری دارد. او برای مخالفت با تشیع، بسیاری از دیدگاه های مرسوم اهل سنت در باب فضائل اهل بیت (ع) را نیز رد می کند. (عبدالحمید / 1417، صص 299-415)
7. اهل سنت بسیاری از نقدهای مشهور علیه وهابیان را نگاشتند. از سوی دیگر مواجه نظامی با وهابی ها، توسط حکومت عثمانی باعث شد وهابیت و آل سعود حداقل تا مدتی دچار وقفه شوند.
8. نفی اخوت نبی اکرم (ص) با امیرالمؤمنین (ع)، نفی شأن نزول بسیاری از آیات از جمله آیه ولایت (مائده 55)، نفی بخش هایی از حدیث متواتر غدیر، نفی حدیث ثقلین، نقد امیرالمؤمنین (ع) به خاطر جنگ های داخلی، نفی اعلم بودن امیرالمؤمنین (ع) نسبت به سایرین، بریء الذمه کردن یزید به خاطر جنگ با امام حسین (ع)، نقد تلویحی اباعبدالله الحسین (ع) در قیام علیه یزید، برخی از این موارد هستند.
9. عبدالحمید، 1417، صص 415-299.
10. مسجدجامعی، 1380، صص 105-43.
11. منظور در زمان تأسیس نهایی پادشاهی عربستان سعودی و فروپاشی امپراتوری عثمانی در دهه 30 و 40 میلادی است.
12. مسجدجامعی، 1380، صص 110-105.
13. Commin, 2006/pp 107-106
14. رابطه العالم الاسلامی: منشأ تشکیل آن به کنفرانس مکه در سال 1962 برمی گردد. بودجه آن حداقل دویست میلیون ریال سعودی است و دکتر عبدالله الترکی ریاست آن را بر عهده دارد. سازمان های متعددی در عربستان سعودی، همچنین هزاران مسجد و مؤسسه در سرتاسر دنیا، زیر نظر آن به فعالیت مشغول است.
15. برخی مانند زرقاوی ایران و تشیع را کفر اکبر و آمریکا را کفر اصغر می دانستند و برخی مانند ایمن الظواهری برعکس.
16. کتبی مانند معالم فی الطریق از سید قطب و الفریضه الغائبه از محمد عبدالسلام فرج در این فرایند مؤثر بودند.
17. با توجه به اینکه مطالب این پاراگراف همه از اطلاعات عمومی مربوط به این حوزه پژوهشی است، به منبع خاصی ارجاع داده نشد، برای نمونه نک: http://www.gharibreza.com/index.php/page,202a4132html
18. ارائه نامه مشهوری تحت عنوان «علی ای اساس نتعایش» خطاب به جهانیان، که بعد از ماجراجویی های القاعده توسط سلمان العوده و دو شخصیت دیگر نو - وهابی نگاشته شد و به امضای 150 نفر از شخصیت های فرهنگی عربستان سعودی رسید، نمونه ای از این فعالیتهاست.
19. استفاده از واژه تعقل و نه عقلانیت (rationality) برای جلوگیری از خلط مفاهیم است. منظور نگارنده از تعقل، همه خردورزی دینی است که ملاک حق و باطل قرار می گیرد و با آن اعتقادات دینی پذیرفته می شود. در مقابل می توان ادعا کرد وهابیت با عقلانیت ابزاری چندان هم بیگانه نیست.
20. Brown, 2005/pp 21-8
21. یکی از استنادات مشهور ایشان، که هنوز هم بر سر منابر سلفیه قرائت می شود - البته با تفسیری معتدل تر - این قول است: «فإن اصدق الحدیث، کتاب الله و خیر الهدی، هدی حمد و شرّ الامور و محدثاتها و کلّ محدثه بدعه، و کلّ بدعه ضلاله، و کلّ ضلاله فی النار».
22. Kepel, 2008/pp 28-20
23. بدیهی است که منظور از مشابهت نظری، یکسانی اندیشه ها نیست و تمایزات مهم بین اخوان و وهابیت را نمی توان انکار کرد.
24. Baran, 2008/pp 120-96
25. در واقع نگاه وهابیت مدرن (نو - وهابیت) به همه چیز سیاسی است. به همین خاطر بستر اصلی سکولاریسم که قدسیت زدایی از عالم است، و خود وهابیان نیز در آن مشارکت دارند، مورد غفلت قرار می گیرد.
26. Bar, 2006/pp 51-38
27. برای نمونه ن.ک به سایت http://www.h-alali.cc متعلق به حامد العلی.
28. برای نمونه ن.ک به فتاوای کبار علما در جزء سوم صفحات: 306-304، 330، 296 در:
http://www.alifta.com/default.aspx.
29. ن.ک: http://www/islamtoday.net/nawafeth/artshow- 60-10734.
30. برای نمونه ن.ک: http://almoslim.net/nod/83550/http://almoslim.net/nod/82527/,http://almoslim.net/nod/83007
31. برای نمونه ن.ک: http://www/islamtoday.net/nawafeth/artshow-90-13247
32. برای نمونه ن.ک: http://www/islamtoday.net/nawafeth/artshow-40-10005
33. می دانیم که طالبان، محصول امتزاج چند نگرش و گرایش مختلف است. فرهنگ سنتی پشتون ها، صوفیان دیوبندی، گرایش ماتریدی، فقه حنفی و... که صرفاً در مبارزه با شیعه و استعمار با وهابیت وجوه اشتراک یافته و متحد شدند.
34. روش وهابیت این است که از طریق مؤسسه های خیریه ثروتمند خود، مساجد قدیمی را به بهانه بازسازی تخریب می کند و مساجد مدرن را با سبک و سیاق مطلوب سعودی ها احداث می نماید. نمونه ای از این مساجد در مناطق سنی نشین ایران نیز احداث شده است. واضح است این اقدام دستمایه گرانبهایی برای وهابی هاست تا میراث فرهنگی و تاریخی جهان اسلام، بازخوانی نشده و تاریخ، آن گونه که آنها می خواهند بیان شود.
35. Kane Finn, 2002
36. Yamani, 2004
37. نقوی، 1377، صص 190-125.
38. البته این که سیاست بخشی از دغدغه ها و اندیشه های روشنفکر باشد و حتی برای این دغدغه ها به فعالیت سیاسی بپردازد، محل بحث نیست، بلکه این مهم است که روشنفکر در ایران و کشورهای مشابه، همواره به تبعیت از یک ایدئولوژی خاص می پردازد.
39. داوری اردکانی، 1387، صص 59-51.
40. همان، صص 76-71.
41. بینای مطلق، 1389، صص 4-6.
42. مددپور (کتاب اول)، 1372، صص 29-27.
43. همان، صص 83-81.
44. بدیهی است که منظور از علمی در اینجا به معنای دقیق آن یعنی صورت تجربی - حسی معرفت است که در تمدن مدرن تحقق یافت، معادل: Science
45. مددپور (کتاب اول)، صص 90-88).
46. بدیهی است که ارزیابی افکار سید جمال، به معنای نفی خدمات ارزنده وی در بیداری اسلامی و مبارزه با استعمار نیست. سید جمال در راستای عقاید خویش و برای ایجاد اصلاحات در جهان اسلام، مجاهدانه تلاش کرد و تأثیرات کم نظیری در مصر داشت. با این همه، این مسئله مانع از آن نمی شود که افکار سید جمال در ترازوی نقد قرار گیرد.
47. مددپور (کتاب اول)، صص 211-205.
48. اصالت طبیعتی که سید جمال نقد می کند، مربوط به دیدگاه های سید احمد خان هندی و مخلوطی از آموزه های مدرن طبیعت گرایانه و دیدگاه های خرافی باستانی است.
49. مددپور (کتاب دوم)، 1372، صص 53-43.
50. Soguk, 2011/pp83-77
51. مددپور (کتاب سوم)، 1372، صص 37-33.
52. ن.ک: بینای مطلق، سعید (1385)، تأملی در رابطه دین و مدرنیته، روزنامه شرق، شماره 835، 85/5/25، صفحه 22.
53. فقیهی، 1366، صص 269-268.
54. جعفریان، 1383، صص 32-30.
55. همان، صص 65-62.
56. همان، صص 77-74.
57. نویسنده این کتاب دکتر تومانیانس است و آن را در اصفهان منتشر کرد. این کتاب را می توان نخستین اثر از سلسله آثار انطباقی بین شریعت و علم دانست.
58. جعفریان، ص 127.
59. البته خرقانی کمی با شخصیت های این طیف تفاوت دارد و در واقع تا حدی ناقد فضای سکولار کشور بوده و تا حدی در جستجوی سیاست اسلامی نیز هست. این سیاست اسلامی با تأویل ظواهر آیات و روایات به عناصر سیاسی مدرن صورت می پذیرد. (مقایسه کنید با نظریه سیاسی وهابیت) با این همه او نیز در مجموع در طیف مذهبی های متجدد قرار می گیرد.
60. جعفریان، صص 636-623.
61. همان، صص 648-644.
62. همان، صص 651-648.
63. همان، ص 79.
64. همه آنچه در این پاراگراف گفته شد مورد اتفاق منابع است. برای نمونه ن.ک: http://fa.wikipedia.org ذیل عنوان: احمد مفتی زاده.
65. البته باید دقت داشت که این دیدگاه ها متعلق به آخرین روزهای زندگی مفتی زاده است. اما آنچه از دیدگاه های اولیه او گزارش شده است، نموداری رویکردی مطلق اندیشانه و به شدت جزمی است.
66. مفتی زاده، 1371.
67. منبع نگارنده در این مورد کتاب منتشر نشده ای است به نام «مفسده جویان را افشا کنیم» که ابتدای انقلاب اسلامی توسط سازمان پیشمرگان مسلمان کرد تهیه شده ولی فقط در سطح محدودی پخش شد. کلیه اسناد ساواک از این کتاب بیان می گردند. تصویر اصل اسناد مذکور، در کتاب موجود و در اختیار نگارنده هستند.
68. مفتی زاده شورایی بودن حکومت را شرط اسلامی بودن آن می داند. این دیدگاه در تضاد با نظریه رایج اهل سنت است که شورایی بودن را یکی از روش های حکومتی می دانند و نه منبع مشروعیت حکومت. همچنین شورایی بودن نحوه حکومت، که مفتی زاده آن را به «خلفای راشد» منتسب می سازد، به کلی با دموکراسی مدرن متفاوت است. مهم تر از همه آن که منظور مفتی زاده از لزوم شورایی بودن حکومت، فدرالیته کردن جمهوری اسلامی و اعطای امتیازات سیاسی خاص به مناطق کردنشین است.
69. نگاه کنید به همان منبع فوق الذکر.
70. عبدولا، 2010، صص 286-228.
71. اطلاعات این بخش در مصاحبه نگارنده با منابع ذی ربط به دست آمده است.
72. یادآور می شویم که جذب شدگان به سلفیت، پس از آن که مقبولیت لازم را کسب کردند و فعالیت تبلیغی خود را آغاز نمودند، معمولاً نام خود را تغییر می دهند و از اسامی اسلامی - سنی به جای اسامی محلی خود استفاده می نمایند.
73. گزیده ای از سخنرانی های ایشان نزد نگارنده وجود دارد.
74. گنجی، 1382، صص 53-52.
75. موضوع بررسی این مقاله بیشتر ناظر به گفتمان وهابیت به طور عام بود. می توان در مجال دیگری، به ارزیابی شباهت های شگفت آور وهابیت میانه رو با برخی از اصحاب فرهنگ کشور در موضوعاتی چون ارتباط غرب و اسلام، یا سنت و تجدد پرداخت. اساساً به نظر می رسد طرز تلقی ظاهرگرایی دینی و طرز تلقی ظاهربینانه غربی، اتحادی باطنی دارند که هر آن، در هر بخشی، صرف نظر از مذهب و فرقه و...، امکان ظهور و همسویی می یابند. این ظهور و همسویی، در کشورهای غربی که با اصل تفکر روبرو هستند، فعلاً کمتر است، اما در کشورهای حاشیه ای که با رونوشت آن تفکر روبرو هستند، بیشتر می گردد.
76. برای مثال ناتانا دیلانگ اصرار دارد وهابیت را یک نهضت رفورم دینی معرفی سازد. وی با تفکیک ناصواب وهابیت از محمد ابن عبدالوهاب و ابن تیمیه تلاش دارد تا ابن عبدالوهاب را اصلاح گری برای دفاع از حقوق زنان، صلح طلبی و امثال آن نشان دهد. او القاعده را به طور کلی غیر از وهابیت می داند. (Delong-Bas, 2004)
ادامه مطلب
جواز توسل در نگاه اهل سنت
اما بعد؛ ای پیروان محمد بن عبدالوهاب نجدی! مؤمنان و معتقدان به توسل و تبرک به انبیا و اولیا و شهدا را پیش از آن که برای آنان استقلال در تأثیر، قایل باشند، نسبت به کفر ندهید(1) زیرا مؤمنان بر این باورند که تنها خداوند، نفع و ضرر رساننده و مستحق عبادت است و پیامبران و اولیای الهی، اختیار رساندن هیچ ضرر و نفعی را ندارند و تنها خداوند است که به برکت وجود آنها و با توسل و تبرک به قبرها و ضریحهای آنان، مانند حیاتشان، بر بندگان ترحم می فرماید. ثابت شد که انبیا و اولیا و شهیدان و صالحان در قبرهای خود زنده اند و اعمال حیاتی دارند.(2)
در این صورت چه فرقی بین آنان و کسانی که در حیات دنیایند وجود دارد؟ پس همان گونه که به زیارت علما و اولیا در زندگی دنیایی آنها رفته و به آنها تبرک و توسل جسته می شود، این عمل پس از مرگ آنان اولی است و اکنون به روایاتی در این باره می پردازیم.
عن ابی حری جابرین سلیم قال: «أتیتُ المَدینةَ، فرأیت رَجُلاً یَصدرُ النّاسَ عن رأیه، لا یقول شیئاً الا صدروا عنه قلت: من هذا؟ قالوا: هذا رسول الله (ص) قال: قلت علیک السلام یا رسول الله (ص) مَرّتین. قال: لا تقل: علیک السلام، علیک السلام تحیةُ المیّت، قل: السلام علیک. قلت: أنت رسول الله (ص) قال: أنا رسول الله(ص) الذی أن أصابک ضرٌّ فَدَعَوتَه کَشَفَه و ان أصابک عامُ سنةٍ فَدَعَوتَه أنبتَها لکَ و اذا کنت بأرضٍ قفرأ - فلاتٍ -فَضَلتَ راحلتک فدعوته رَدّها علیک، الحدیث».
ابن حری جابر بن سلیم می گوید: به شهر مدینه وارد شدم شخصی را دیدم که مردم گفتار و نظرات او را گوش کرده و از او فرا می گیرند و هیچ کلامی از او صادر نمی شود مگر اینکه آن را ضبط می کردند. گفتم: این شخص کیست؟ گفتند: رسول خدا (ص) است. می گوید: گفتم: علیک السلام یا رسول الله و این تحیت را دوبار تکرار کردم.
آن حضرت فرمود: این گونه سلام نکن زیرا این تحیت مردگان است. بگو: السلام علیک. گفتم: تو رسول خدایی؟ فرمود: من فرستاده ی الهی ام. همان کسی که اگر ضرر و صدمه ای به تو رسد و او را بخوانی آن را بر طرف می کند و اگر قحطی نازل شود به او توسل بجویی گیاهان را خواهد رویانید و اگر در بیابان خشک قرار گرفتی و شتر سواری خود را کم کرده باشی و از او درخواست کمک کنی آن را به تو باز می گرداند.(3)
از این روایت روشن می شود که پیامبر اکرم (ص) واسطه ی ما با خداوند است و وسیله ی بر آمدن حاجات ما؛ از دفع ضرر گرفته تا روییدن گیاه، آمدن باران و پیدا شدن گم شده.
قرآن کریم می فرماید: «و کانُوا یَسَتَفتَحون علی الذّین کَفروا اَفلَّما جائَهُم ما عَرفوا کَفروا به فَلَعنةُ الله علی الکافرین»(4)؛
یهودان اهل کتاب پیش از بعثت رسول خدا (ص) به واسطه ی آن حضرت به خود وعده ی پیروزی بر کفار می دادند ولی آن گاه که آن چه می شناختند بر آنان نازل شد بدان کافرشدند پس لعنت خداوند بر کافران باد.
از سدی روایت شده است که هر گاه جنگ بین یهودیان و مشرکان شدت می گرفت تورات را بیرون می آوردند و دست خود را بر جایی که نام رسول گرامی اسلام نوشته شده بود می گذاشتند و می گفتند: خدایا به حق همان پیامبری که به ما وعده داده ای تا در آخر زمان بر انگیزی از تو می خواهیم که امروز ما را بر دشمنانمان پیروز فرمایی و بدین وسیله فتح را نصیب خویش می کردند.(5)
و این نیست جز توسل بدان حضرت پیش از ولادت حضرتش و این خود توسل به روحانیت اوست که پس از مرگ هم به همین صورت است زیرا روح پس از فوت از بین نمی روند و بلکه قوی تر می شود.
قرآن کریم می فرماید:«و قال لَهُم نَبیّهُم إنّ آیةَ مُلکِه أن یأتیکُم التّابُوت فیه سکینةُ مِن رَبّکُم و بَقیّةُ ممّا تَرَک آلَ موسی و آل هارون تَحمِلُهُ المَلائِکة»(6)؛
پیامبر بنی اسراییل بدانان گفت نشانه ی آن پادشاه موعود آن است که تابوتی که مایه ی آرامش شماست و آثاری از آن چه آل موسی و آل هارون باقی گذاشته اند در آن است وفرشتگان آن را حمل می کنند.
در معنای بقیّة، اقوال مختلف است. گفته شده است مقصود عصای حضرت موسی (ع) و حضرت هارون و پاره های الواحی است که تورات در آن نوشته شده بوده است. ابو صالح گفته است: «مراد از آن عصای حضرت موسی ولباس او و برادرش هارون و دو لوح از تورات است». ثوری می گوید: «برخی مردم معتقداند بقیه، مقداری طلا در طشت و عصای موسی و عمّامه هارون وپاره لوحهایی است که بر آن تورات نوشته شده بود». و برخی دیگر می گویند: «مقصود از آن عصا و دو نعل حضرت موسی (ع) است».(7)
امام فخر رازی می نویسد: «خداوند متعال بر حضرت آدم تابوتی را که در آن صورت پیامبران از اولاد او نقش بسته بود، نازل فرمود. پس از آن فرزندان آدم (ع) آن را یکی پس از دیگری به ارث گذاشتند تا این که به دست حضرت یعقوب (ع) رسید، سپس در دست بنی اسرائیل بود که هر گاه در مسأله ای اختلاف می کردند آن را بین خود حاکم می کردند و حل خصومت می نمودند و هر گاه جنگی برایشان پیش می آمد آن را پیشا پیش خود حرکت می دادند و با توسل و تبرک بدو طلب پیروزی می کردند».(8)
آن چه ذکر شد همگی بر توسل به عمامه ی هارون (ع) و عصای موسی (ع) و پاره های لوحها و تابوت دلالت دارد است که تمامی اینها جماداند. بنابراین توسل به روح پاکان به طریق اولی جایز بلکه پسندیده و مطلوب است.
قرآن کریم می فرماید: «و لَولا دَفعَ اللهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبعضٍ لَفَسَدَت الأرضُ و لکنَّ اللهَ ذو فضلٍ علی العالمینَ»(9)؛
و اگر نبود این که خداوند برخی از مردم را به وسیله ی برخی دیگر دفع می کند فساد بر زمین فرا گیر می شد ولی فضل خداوند شامل حال جهانیان است.
در این که این کسانی که خداوند به واسطه ی آنها دفع فساد می کند چه گروهی اند بین عالمان اختلاف است. برخی می گویند: مقصود از آن ابدال است و آنها چهل نفراند که هر یک از آنها بمیرد خداوند یکی دیگر از آنان را به جای او قرار می دهد و تا روز قیامت همه ی آنها می میرند. بیست و دو نفر آنها در شام اند و هشت نفر در عراق. و از علی (ع) روایت شده است که فرمود: از رسول خدا شنیدم که ابدال در شام و عده ی آنها چهل مرد است. هر یک بمیرد خداوند فردی دیگر از آنان را جایگزین آن می کند تا به برکت آنها باران را نازل کرده و مظلومان را بر ستمگران پیروز و بلا را از اهل زمین دفع می فرماید».(10)
قال رسول الله (ص): «أن الله یدفَعُ العَذابَ بِمَن یُصَلّی عَمَّن لا یُصَلّی و بِمَن یُزَکّی عَمَّنِ لا یزَکّی و بِمَن یَصُومَ عَمَّنَ لا یَصُومِ و بِمَن یَحجُ عَمَّن لا یَحُج و بِمَن یُجاهِدُ عَمَّن لا یجاهد، و لو اجتَمَعوا علی ترِک هذه الاشیاء، ما أنظَرهُمُ الله طَرفةَ عینٍ»؛
رسول اکرم (ص) فرمود: خداوند متعال به برکت وجود نماز گزار از انسان بی نماز و به وسیله ی شخص زکات دهنده از کسی که از دادن آن امتناع می کند و به وسیله ی روزه دار از روزه خوار وبه واسطه ی حج گزار از تارک آن و به برکت مجاهدان از قاعدان دفع بلا می کند، و اگر همگان از انجام دادن این اعمال امتناع ورزند، لحظه ای خداوند بدانان مهلت نخواهد داد.(11)
قال ابن عمر: «انَّ الله لَیَدفَع بالمُؤمن من الصّالح عَن ماةٍ من اهل بَیتَه و جیرانه البلاء ثمَّ قرأ: «و لولا دَفع الله النّاس بعضَهُم ببعضٍ لَفَسدت الأرض»؛
عبداله بن عمر می گوید: خداوند به وسیله ی مؤمن صالح از صد نفر از نزدیکان و همسایگان او در برابرحوادث ناگوار مصونیت می دهد. آن گاه این آیه را که ذکر شد قرائت کرد.
روی عن انس سمعت النبی (ص): «ان الله تعالی یقول: إنّا لاَهَمُّ بعذابِ أهل الارضِ فَاذانَظَرتُ الی عُمّار بیوتی و الی المُتحابیّن فیّ و الیَ المتهجدین و المستغفرین صرفتُ عنهم العذابَ بهم»؛
از انس بن مالک روایت شده است که شنیدم رسول خدا می فرمود خداوند تعالی می فرماید من به جهت گناه و فساد ساکنان زمین اراده می کنم عذاب آنان را ولی همین که به آباد کنندگان خانه های من و کسانی که در راه من به یکدیگر محبت نشان می دهند و آنان که شب زنده داری و سحر خیزی می کنند و به استغفار مشغول اند نظر می کنم، عذاب را به خاطر آنان از اهل زمین بر می دارم.(12)
ابو نعیم اصفهانی می گوید: «هر گاه در امتی پانزده نفر باشند که استغفار الهی به جای آوردند و هر روزی بیست و پنج بار بدین عمل مبادرت ورزند خداوند این امت را به عذاب عمومی دچار نمی سازد».(13)
از آن چه گذشت معلوم شد که استغفار کنندگان و زکات دهندگان و حج گزاران و مجاهدان و صالحان و ابدال، همگی وسیله ی پیروزی ما بر دشمنان و نزول باران و باز گرداندن بلا و گرفتاری از اهل زمین، به حساب می آیند.
بنابراین انکار توسل کار کوچکی نیست در حالی که بزرگترین وسلیه برای ما در رفع عذاب از ساکنان مشرق و مغرب وجود جسم شریف آن حضرت است که در دل خاک مدینه طیبه مدفون است که هزاران هزار درود و تحیت بر آن جسد پاک باد.
4. در روایتی صحیح ابن عمر نقل می کند: «رسول خدا (ص) با همراهان خود در سرزمین ریگ زاری که قوم ثمود در آن به سر می برند فرود آمد اصحاب آن حضرت از چاه های آن منطقه آب بالا کشیده و با آن خمیر درست کردند. نبی اکرم (ص) دستور داد تا تمام آن آب ها را بریزند و خمیر را هم به شتران بخورانند و بدانان امر کرد تا از آن چاهی آب بردارند که ناقه ی صالح از آن آب می نوشید».(14)
این که حضرت رسول خدا (ص) فرمان داد تا از چاهی که ناقه بر آن وارد می شد آب بردارند خود دلیل بر تبرک به آثار پیامبران و صالحان است گر چه زمان های آنها گذشته و نشانه های حیات آنان پنهان شده باشد، همچنان که قسمت نخست این گزارش نشانه ای بر ناخشنودی از فاسدان و نا پسند شمردن و مذمت از آثار و دیار آنان است و این در حالی است که جمادات بر چیزی مؤاخذه نمی شوند ولی حقیقت این است که آن چه مقرون به محبوب است خود نیز محبوب می شود و آن چه با مبغوض و مکروه همراه است خود هم ناخوشایند خواهد بود. همان گونه که کثیر شاعر می گوید:
أمُرُّ علی الدیار دیار لیلی اُقبّلُ ذاالجدار و ذاالجِدارِ
و ما تلک الدیار شَغَفنَ قلبی و لکن حُبُّ مَن سَکِنَ الدّیارَ
أُحبُ لِحُبّها السُّودان حتی أُحب لِحُبّها سُودَالکلابَ
من بر دیاری که در آن لیلی مسکن گزیده است گذر می کنم بدانجا که می رسم دیوار خانه و صاحب آن را می بوسم. این محبت خانه نیست که قلب مرا به شور آورده است بلکه دوستی کسی که در خانه ساکن است مرا به شوق انداخته است.
چون رنگ پوست اومایل به سیاهی و یا سیاه است -به خاطر او- به هر چیزی که بدین رنگ است علاقه دارم تا آن جا که به جهت دوستی او سگ های سیاه را نیز دوست می دارم.
از نمونه های توسل به قبر شریف آن حضرت این است که ابو جوزا نقل می کند که :«اهل مدینه گرفتار قحطی شدیدی شدند، به نزد عایشه شکایت بردند او گفت: متوجه قبر پیامبر شوید و مقداری از سقف حرم را که برابر قبر آن حضرت است بردارید به صورتی که بین آن و آسمان مانعی نباشد. مردم این چنین کردند، باران زیادی نازل شد تا جایی که گیاهان رویید و شتران چاق شدند تا حدّی که پوست آنان - از زیادی چربی- شکاف برداشت و لذا آن سال را عام الفتق نامیدند»(15)!
نمونه ی دیگری از توسل، گزارشی است که از اسما بنت ابی بکر نقل گردیده است که روزی او جامه ی بلندی که مقامات روحانی ساسانیان به عنوان لباس رویین می پوشیدند و قسمت هایی از آن با ابریشم بافته شده بود نشان داد؛ «و قالت: هذه جُبَّةُ رسولُ الله (ص) کانَت عِندَ عائشة فَلَمَّا قَبَضَت قَبَضتُها و کان النبَّیُ یَلبِسُها فَنَحن نَغسِلُها للمَرضی و نَستَشفی بها»؛
گفت: این لباس رسول خدا (ص) است که نزد عایشه بود. وقتی او درگذشت من آن را برداشته و نگهداری کردم. پیامبر (ص) این را می پوشید و ما آن را می شستیم و غساله ی آن را به عنوان شفا به مریضان می دادیم.(16)
این گزارش در خصوص توسل به جامه ی رسول اکرم (ص) برای طلب شفا صریح است و این جز به خاطر اتصال آن با بدن شریف آن حضرت نیست، و همین طور خاک قبر آن حضرت که به بدن شریف آن حضرت متصل است بالاتر از کعبه و عرش و کرسی است.
علامه شامی می گوید: «بردن آب زمزم از مکه به سایر نقاط مستحب است». ترمزی از عایشه نقل می کند که او این کار را انجام می داده و گفته است که پیامبر (ص) نیز این چنین می کرده است. برخی دیگر گفته اند: رسول خدا (ص) از آب زمزم بر می داشت و بر مریضان می پاشید و بدان ها می نوشانید و با آن کام حضرت حسن و حضرت حسین (ع) را مالش داده و بالا برد».
سپس می گوید: «خارج کردن خاک و سنگ از حرم اشکالی ندارد و همین نظر را برخی در خاک خود کعبه شریف برای تبرک، در صورتی که مقدار کمی باشد که به ساختمان خانه صدمه ای وارد نسازد، ابراز می کنند و همین طور نسبت به خاک ظهیریه ولی ابن وهبان این کار را نسبت به خاک خانه ی کعبه ممنوع دانسته است تا در اثر تسلط جاهلان، رفته رفته این محمل به خرابی و انهدام بیت -پناه بر خدا- نینجامد. زیرا مقدار کم وقتی زیاد تکرار شود، خود بسیار است. مصنّف در معین المفتی این چنین گفته است.
این سخن در خصوص تبرک و توسل به خاک حرم و کعبه ی معظم صریح است و نیز اشاره به این نکته هم هست که تبرک به خاک قبرهای پیامبران، اولیا، شهداو صالحان و بردن آن از شهری به شهری دیگر، اشکالی ندارد و این جز به خاطر شرافتی که صاحب آن قبر دارد نیست و این در حالی است که تبرک به مرقد پیامبر اکرم (ص) از تبرک به بیت الله نیز با فضیلت تر است، چه رسد به این که شرک باشد.
عن انس: «أن النّبی (ص) أتی مِنی فَأَنی الجَمَرةَ فَرَماها، ثُمَّ أَتی مُنزله بمنی و نَحَر لِنُسکُه، ثم دَعی بالحلاقِ و ناوَل الحالِق شُقَّه الأیمن فحَلَقه ثُمَّ دعی أباطلحةِ الانصاری فَاعطاه أیّاه ثُمَّ ناول الشَّق الأیسرَ فقال: أحلقَ، فَلَحَقهُ فاعطاهُ أبا طلحة، فقال: أقَسمِهُ بینَ النّاس، متفق علیه»؛
از انس بن مالک روایت شده است که: پیامبر اکرم (ص) به سرزمین منی آمدند، سپس برای رمی جمره به سوی آن رفتند و پس از آن به محل سکونت خود در منی بازگشتند و قربانی کردند. آن گاه پیرایشگری را طلبید تا سر مبارکشان را بتراشد او نیز ابتدا قسمت راست سر شریفش را تراشید. سپس رسول خدا (ص) ابا طلحه انصاری را خواست و موهای جدا شده را بدو داد و به پیرایشگر فرمود قسمت چپ سرش را نیز این چنین کند او هم عمل کرد و آن موها را نیز به ابو طلحه دادند و بدو فرمودند: اینها را بین مردم تقسیم کن.(17) این حدیث مورد اتفاق است.
این حدیث صحیح در تبرک به موهای آن حضرت، با توجه به فرمان آن حضرت برای توزیع آن در بین مردم، صراحت دارد. دراین صورت آیا رسول خدا (ص) با این کار دستور به شرک داده است؟!!- و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم-.
در این خصوص از عثمان بن عبداله بن موهب، نقل شده است، قال: «أرسلنی أهلی الی أمّ سلمه (رض) بقدح من ماء و کان إذا أصاب الانسان عین أوشیء بعث إلیها مخضبه فأخرجت (رض) من شعر رسول الله (ص) و کانت تمسکه فی جلجل من فضة فخضخضته له فشرب منه، قال: فاطلعت فی الجلجل فرأیت شعرات حمراء- رواه النجاری-»؛
این شخص می گوید: اهل خانه ام مرا نزد ام سلمه با قدحی ازآب فرستادند و معمول بود که هر گاه به کسی چشم بد اثر می کرد یا دچار مریضی و درد دیگری می شد ظرف آبی به نزد ام سلمه می فرستاد و او نیز زنگوله ای از نقره را که موی مبارک پیامبر (ص) را در آن قرار داده بود خارج می ساخت و در آن به حرکت می آورد سپس شخص مریض از آن آب می نوشید. می گوید: من درون زنگوله را نگریستم چند موی سرخ در آن مشاهده کردم. (18) -این روایت را بخاری نقل کرده است-.
از آن چه گفتیم روشن شد که رسول اکرم(ص)، اصحاب، تابعان و سلف صالح معتقد به توسل و تبرک به ارواح مقدس و جمادات متصل به مکان های مقدس بوده اند که نمونه هایی ذکر شد و پر واضح است که هیچ منعی در این باره از آنها به ما نرسیده است تا این که ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب آمدند و بدعتی نهادند که هیچ یک از گذشتگان چنین چیزی نگفته بودند.
درباره ی ادب شافعی در برابر ابو حنیفه و توسل به او نقل شده است که گفته است: «من به ابو حنیفه تبرک می جویم و نزد قبر او می آیم و اگر حاجتی داشته باشم دو رکعت نماز می خوانم و از خداوند قضای آن را می طلبم و به زودی بر آورده می شود».
برخی نوشته اند: «شافعی نزد قبر ابو حنیفه نماز صبح گذارد ولی قنوت به جای نیاورد. علت را پرسیدند . گفت: برای رعایت ادب با صاحب این قبر است و دیگری گفته است: بسم الله را بلند نگفت».(19)
شافعی گفته است: «قبر موسی بن جعفر (ع) داروی شفا بخش تجربه شده ای برای اجابت دعاست.»(20)
ای پیروان محمد بن عبدالوهاب نجدی! اگر عقیده ی فاسد شما درست بود باید شافعی در این کارها و گفتارهای خود مشرک باشد! آیا تنها شما با ابن عبدالوهاب مسلمان اید و دیگران مشرک اند؟! پناه بر خدا از این عقیده ی فاسد!
سبکی می گوید: «توسل و طلب کمک وشفاعت به نبی اکرم (ص) در پیشگاه پروردگار، کاری پسندیده است و هیچ کس در این خصوص در صدد انکار بر نیامده تا این که ابن تیمه ظاهر شد و آن را انکار کرد و از راه راست منحرف شد و بدعتی گذارد که احدی از پیشینیان نگفته است و او در این عقیده بین اهل اسلام انگشت نماست».(21)
علامه شامی می گوید: «نظر من این است که زیارت مستحب است گر چه مکان آن دور باشد. ولی آیا بار سفر بستن و کوچ کردن برای آن مطلوب است؟ چون این عمل، برای زیارت حضرت ابراهیم (ع) و فرزندان آن حضرت و نیز زیارت سید بدوی و غیر ایشان از بزرگان، به صورت عادت در آمده است. ندیدم کسی از پیشوایان ما بدین موضوع به صراحت پرداخته باشد ولی برخی از بزرگان شافعیها از این کار جز برای زیارت نبی اکرم اسلام (ص) منع کرده اند و دلیل این کار را قیاس آن به ممنوع بودن مسافرت برای رفتن به هر مسجدی غیر از مساجد سه گانه -مسجد الحرام، مسجد النبی و مسجد الاقصی- قرار داده اند.»
غزالی این سخن را مردود شمرده و قایل به فرق بین این دو مورد شده و گفته است: «مساجد دیگر غیر از این سه مسجد در فضیلت با هم برابراند و در کوچ کردن برای رفتن به آن فایده ای مترتب نیست. در حالی که اولیای الهی در خصوص قرب الهی با یکدیگر متفاوت اند و زایران آنها بر اساس مقدار معرفت خود از زیارتشان بهره می برند».
ابن حجر در فتاوی خود گفته است: «زیارت به خاطر برخی منکرها و مفاسدی که بر آن بار می شود همچون اختلاط زن و مرد و مانند آن، ترک نمی شود زیرا آن چه مایه ی تقرب است به خاطر چنین اموری رها نمی شود بلکه بر انسان فعل آن لازم است و بالاتر این که اگر بتواند باید در اشاعه ی آن دربین مردم نیز بکوشد.»(22)
غزالی می گوید: «و یدخل فی حیلته زیارة قبور الانبیاء و زیارة قبور الصحابه و التابعین و الاولیاء و کل من یتبرّک بمشاهدته فی حیاته یتبرّک بزیارته بعد وفاته. و یجوز شدّ الرّحال لهذا الغرض، و لا یمنع من هذا قوله (ص) «لا تشدّو الرّحال الا فی ثلاثة مساجد: مسجدی هذا و مسجد الحرام و مسجد الاقصی» لانّ ذالک فی المساجد فأنها متماثلة بعد هذه المساجد و الاّ فلا فرق بین زیارة قبور الانبیاء و الاولیاء و العلماء فی اصل الفضل و ان کان یتفاوت فی انفاسهم و افعالهم»؛
زیارت قبرهای پیامبران، صحابه، تابعان، اولیای خدا موجب تبرک است چرا که هر کس که به مشاهده او در زمان حیاتش تبرک جسته می شود پس از وفات او نیز با زیارتش این امر حاصل می شود. و برای رسیدن بدان، بار سفر بستن جایز است و فرموده ی رسول خدا (ص) که : آهنگ سفر نکنید مگر برای سه مسجد... با آن چه گفتیم منافاتی ندارد، زیرا سخن حضرت رسول خدا (ص) درباره مساجد است و آنها به جز این سه مسجد در فضیلت با یکدیگر مساوی اند و گرنه در اصل فضیلت زیارت، بین قبرهای پیامبران و اولیاء علما فرقی نیست، بلکه تفاوت به نفوس و کارهای آنها ست.(23)
قال مولانا عبدالحلیم- والد مولانا محمد عبدالحی- فی رسالته المسماة نور الایمان بزیارة آثار حبیب الرحمان: «و من التوسل ما روی الترمذی عن کبشه (رض)قالت: دخل علی رسول الله (ص) فشرب من فی قریة معلقة قائماً فقمت الی فیها فقطعته».
ترمذی از کبشه روایت کرده است که گفت: «رسول خدا بر من وارد شد و در حالی که ایستاده بود از دهانه ی مشکی که آویزان بود آب نوشید سپس من بپا خواستم و دهانه ی آن را جدا کردم».(24)
محدثان می گویند مقصود از این کار این بوده که با آن قطعه ای که دهان مبارک رسول خدا (ص) بدان رسیده است تبرک جوید.
وروی البخاری عن ابن سیرین قال: «قلت لِعُبیدةَ: عِندَنا مِن شَعرِ النّبی (ص) اَصبَتاهُ مِن أنَس، فقال: لأن تَکونَ عِندی شَعرةٌ مِنهُ احَبُّ الیّ مِنَ الدنیا و ما فیها»؛
بخاری از ابن سیرین روایت کرده است که گفت: من به عبیده گفتم: از موی پیامبر قسمتی پیش ماست که از انس آن را گرفته ایم. او در جواب گفت: اگر یک موی پیامبر نزد من باشد از دنیا و ثروت آن برای من حبوب تر است. هم ایشان می گوید: «در کلاه خالد بن ولید چند موی از موهای پیامبر (ص) قرار داشت و او بدان تبرک می جست وکوشش داشت که همیشه کلاه بر سر او باشد». و هم چنین جبه ای از نبی اکرم در نزد اسما دختر ابی بکر بود و او آن جبه را می شست و غساله ی آن را برای شفای مریضان به آنان هدیه می داد. و نیز ام عماره تعدادی از موهای آن حضرت را با خود داشت و آنها را می شست و به مریض ها می نوشانید و آنان هم شفا می یافتند. برخی از اشیای باقی مانده از آن حضرت را عمر بن عبدالعزیز به دست آورده بود مانند چکمه ها و حوله ای بزرگ و تیردان و غیر آن که از آن محافظت می کرد و بدان اهمیت می داد و روزی یک بار آنها را زیارت می کرد، و هر گاه یکی از اشراف به نزد او می رسید او رابه مکانی که آن اشیا در آن جا بود می برد و می گفت: «این میراث کسی است که خداوند به وسیله ی او به شما کرامت و عزت بخشید».(25)
از آن چه گفتیم معلوم شد توسل و تبرک به قبور انبیا و اولیا جایز است و همچنین روشن شد توسل و استشفا به آنچه زمانی متصل به جسم متبرک بوده است مانند لباس و مکان و هر چه از بدن جدا شود مثل مو و جدا شده ی ناخن و یا عمامه و کفش و امثال آن، بدون اشکال و جایز است.
و نیز معلوم شد که طلب شفا از خداوند متعال به وسیله ی آب زمزم، خاک کعبه، حرم، مسجد النبی و قبر شریف آن حضرت و جمیع اصحاب آن حضرت و تابعان آنها و اولیا و صالحان، مجاز و بی اشکال است و بخصوص تبرک و توسل به اهل بیت پیامبر (ص) و عترت پاک آن حضرت، همانهایی که خداوند کریم در حق آنها فرمود: «إنَّما یُریدُ الله لِیُذهبَ عنکُم الرِّجسَ أهلَ البَیت و یُطَهِرَکُم تطهیراً»(26) ارجح می باشد.
درود الهی برسد به سرور ما حضرت محمد (ص) و آل و اصحاب گرامی و پاکش و بندگان صالح خداوند.
پی نوشت ها :
1- ر.ک: فتاوی اسلامیه، ج1، ص 146.
2- ر.ک: مقاله ی ازهمین کتاب
3- سنن، ابی داوود، ج4، ص 56، ح 4084 و معجم الکبیر، طبرانی، ص 7.
4- سوره ی بقره، آیه ی 89.
5- تفسیر روح المعانی، ج1، ص 320و در المنشور، ج1،ص 216.
6- سوره ی بقره، آیه ی 248.
7- جامع احکام القرآن، قرطبی، ج3، صص 249- 250.
8- تفسیر کبیر، فخر رازی، ج6، ص 188.
9- سوره ی بقره، آیه ی 251.
10- نوادر الاصول، ترمذی، ص 263و جامع احکام القرآن، ج 3، ص 259.
11- الجامع لاحکام القرآن، ج3، ص 260.
12- همان.
13- حلیه الاولیاء، ج5، ص 183.
14- صحیح بخاری، ج4، ص 181؛ صحیح، مسلم، ج4، ص 2286 و جامع احکام القرآن، ج 10، ص 47.
15- سنن، دارمی، ج1، ص 56، ح 92؛ شکاة المصابیح، ج3، ص 1676، ح 5950.
16- مشکاة المصابیح، ج2، ح 4325.
17- صحیح، مسلم، ج2، ص 9047، ح 1305؛ مشکاة المصابیح، ج2، ص 812، ح 2650؛ جامع الصحیح، ج3، ص 255، ح 912؛ مستدرک حاکم، ج1، صص 474- 475؛ نصب الرایه، ج3، ص 80 و عمدة القاری، ج10، ص 62.
18- مشکاة المصابیح، ج2، ص 1287، ح 4568.
19- رد المختار، ج1، ص 41.
20- شرح جامع الصغیر، مناوی، ص.
21- همان.
22- رد المختار، ج6، 665.
23- احیاء العلوم، ج2، ص149.
24- سنن، ترمذی، ج4، ص 270، ح 1892 و مشکاة المصابیح، ج2، ص 1233، ح 4281.
25- نور الایمان، ص 11.
26- سوره ی احزاب، آیه ی 33.
ادامه مطلب
تماشای فوتبال جایز نیست !

کاربرد لفظ گل، اوت و کرنر شرک است!!!
همسو با فرا رسیدن ایام جام جهانی فوتبال و با توجه به آن که فتاوای احمقانه وهابیت به مستطیل سبز نیز راه یافته در خصوص یکی از فتاوای مضحک و عجیب از سوی وهابیت در خصوص بازی فوتبال با حجت الاسلام علی امیرخانی، پژوهشگر پژوهشگاه اهل البیت (علیهم السلام) دانشگاه قرآن و حدیث به گفتگو نشسته ایم؛ در ادامه متن این گقتوگو میآید.با توجه به اینکه در ایام مسابقات فوتبال جام جهانی هستیم، وهابیت در خصوص این بازی ها نیز اظهار نظر و فتاوایی داشته اند که جای سخن دارد؛ نمونه ای از این مساله، استفتایی است که از عبدالله النجدی یکی از مفتیان این جریان شده است؛ در ابتدا به این استفتاء اشاره بفرمایید.
بله، به طور کلی تکفیری ها و سلفی ها دو نگاه در خصوص فوتبال و والیبال و دیگر ورزش های که برای تقویت جسم و نشاط و جوانی موثر است، دارند؛ یک نگاه آن که این قبیل حرکات مصداق لهو و لعب است که این برداشت سطحی و باطل آنها را می رساند و نگاه دیگر آن که با رعایت شروطی خاص می توان این مصادیق لهو و لعب را شرعی کرد. اما نمونه این موضوع استفتایی است از عبدالله النجدی شده و البته شخصیت این فرد پوشیده و ناشناخته است و گمان می شود از مفتیان دست چندم وهابی باشد. اما متن استفتا بدین شرح است:سوال: جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی دهند و میگویند می خواهیم فوتبال بازی کنیم، میپرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و... نیفتیم.
جواب: به آنها می گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیل را رعایت کنید:
اول: خطوطی چهار طرف دور زمین نباشد؛ زیرا این خطوط ساخته کفار و قانون بین المللی فوتبال است!
دوم: کلماتی که کفار و مشرکان به عنوان قانون بین المللی فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتی و کرنر و …، گفته نشود زیرا گفتن این کلمات حرام است و هر کس که اینها را بگوید تنبیه و باید از بازی اخراج شود و باید به او گفته شود که به کفار و مشرکین شبیه شده ای…
سوم: هر کس از شما که در اثناء بازی افتاد و دست یا پایش شکست، یا دستش به توپ خورد بازی به خاطر او نباید متوقف شود و به کسی که او را انداخته کارت زرد یا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن یا ضربه دیدن باید به قاضی شرع مراجعه شود تا آن بازیکن حق شرعی خود را همانطور که در قرآن است بگیرد و شما باید شهادت دهید که فلانی عمداً دست یا پای او را شکست…
چهارم: نباید در تعداد بازیکنان با کفار و یهود و نصارا و خصوصاً امریکای خبیث تبعیت کنید، به این معنا که نباید با یازده نفر بازی کنید، بلکه باید بر این تعداد اضافه یا کم کنید.
پنجم: باید با لباس خواب یا غیره خودتان و بدون شورت ها و پیراهن های رنگارنگ و شماره دار بازی کنید، زیرا این لباس ها لباس اسلامی نیست، بلکه لباس کفار و غرب است.
ششم: هر کدام از شما که این شروط و ضوابط را رعایت کرد باید قصدش از بازی فوتبال تقویت بدنی برای جهاد فی سبیل الله و آمادگی برای زمانی باشد که به جهاد فرا خوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادی از پیروزی ظنّ.
هفتم: نباید زمان بازی را 45 دقیقه قرار دهید، شما باید با کفار و فاسقان مخالفت کنید و در هیچ چیز مشابه آنان نباشید.
هشتم: نباید در دو نیمه 45 دقیقه ای بازی کنید، بلکه در یک یا سه نیمه بازی کنید تا مخالفت شما با کفار محقق شود.
نهم: هنگامی که یکی از دو تیم بر دیگری غلبه نکرد (تساوی بازی) و آنطور که شما می گویید توپ به دروازه ای وارد نشد، نباید برای بازی وقت اضافی یا پنالتی در نظر بگیرید (تا یکی پیروز شود)، بلکه بلافاصله بازی را تمام کنید، زیرا بازی به این طریق عین اجرای قوانین بین المللی فوتبال است!
دهم: در بازی فوتبال شخصی را به عنوان داور انتخاب نکنید، زیرا بعد از لغو قوانین بین المللی همچون گل و اوت و پنالتی و کرنر و… وجود او دلیلی ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و یهود و نصار و اطاعت از قوانین بین المللی است.
یازدهم: نباید در اثناء بازی، گروهی از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگویید آنها باعث تشویق شما در تقویت بدنی و آمادگی برای جهاد هستند، به آنها بگویید بروید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذارید ما بدنمان را قوی کنیم!!!
دوازدهم: هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!
سیزدهم: دروازه باید به جای دو تیرک، سه تیرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بین المللی طاغوتی سازمان فوتبال محقق شود.
چهاردهم: هنگامی که بازیکنی مصدوم شد، نباید بازیکن دیگری را جایگزین او کرد، زیرا این روش، ساخته کفار و مشرکین در آمریکا و … است.
در پایان امیدوارم که این پیام برای جوانان و دیگران مؤثر و مفید باشد. اللّهم آمین.
عبد الله النجدی
ریاض-ربیع الاول1423هـ
صدور این فتوا قطعا برای افراد سفیه که بهره نازلی از خرد دارند، مضحک و به دور از عقل به نظر می رسد، دلیل این قبیل اقدامات چیست؟
ببینید در نگاه اول، همان طور که بیان شد اگر از دید ساده انگاری آنها بخواهیم به موضوع بنگریم، پاسخ این استفتا به دلیل عدم تشبه کفار یعنی شبیه نشدن به غیرمسلمانان است که البته این نظر از اتقان کمتری برخوردار است و به قول خود النجدی برای آن است که جوانی که می خواهد فوبتال بازی کند و این کار غیر شرعی! را شرعی کند، باید به تبصره های یاد شده، پایبند شود؛ اما دلیل مهم تری می توان بر صدور این فتوا یافت. در واقع نه تنها در این فتوا، بلکه در فتاوای دیگر هم که پیش از این شاهد بودیم، حتی جوان های تکفیری و وهابی به آن می خندند چرا که نه تنها خوشایند نیست بلکه با سرشت و فطرت انسان ناسازگارند.لذا این اقدام عوامل متعدد دارد؛ برخی از این کارهای سفیهانه به دلیل برداشت غلط از دین است. دین چیزی است اگر کسی دین شناس نباشد و وارد فتوا شود، از این گونه حکم های خلاف عقل و فطرت به راحتی از او سر می زند که به دلیل نفهمیدن متن قرآن و حدیث و اکتفا به ظواهر امر است و عدم تعمق.
آیا سبب مهم تری نمی توان برای این موضوع برشمرد چرا که بالاخره این افراد به اندازه یک فرد عادی نیز باید از عقل برخوردار باشند و قطعا با صدور این فتاوا می دانند که واکنش های تمسخرآمیزی برای خود به دنبال دارند؟
اما عامل مهم تر آن است که احساس می شود وهابیت یک پروسه ای دارند که در مرحله اول مضحک نشان دادن علمای دین و صاحبان فتواست. از نگاه غربی ها، دین اسلام شریعتی است دارای باید و نبایدهایی که اینها از علمای اسلام هم شیعه هم سنی اخذ می شود. در بسیاری موارد، فتوای مفتیان مسلمان شیعه و سنی به شدت در برابر اهداف غربی ها بوده و مقاومت مردمی را در پی داشته استو امروز در عراق مراجع با فتوای دفاع از میهن و جهاد، بسیاری از نقشه های داعش را برملا می کند؛ بنابراین وجود و ورجوع به علما و دریافت فتوا گزینه مثبتی است در بین مسلمان ها که در بین مسیحیان پروتستان این مساله کمرنگ است و در میان کاتولیک ها اصلا نیست و هر کس در ادیان دیگر معمولا برداشت های شخصی خود را ملاک قرار می دهد اما در بین مسلمان ها، این مساله حوزه تخصصی تعریف شده و به دین شناس و خبره مراجعه می شود این برگه و گزینه مثبتی برای مسلمانان که غرب می خواهد آن را میان مسلمانان کمرنگ کنند.
لذا می بینیم این فتاوای مضحک، سفیهانه و خنده آور با حمایت غرب صادر و در فضاهای مجازی به سرعت منتشر شده و بازتاب دارد که برخی از این فتاوا مانند کشتن سه رافضی بهشت را به دنبال دارد، در راستای اسلام هراسی است و برخی نیز مسخره کردن اسلام است تا ارزش آن میان غرب و غیر مسلمانان کاسته شود.
بهترین عامل نیز برای این گزینه، فتواهای این سلفی ها و وهابی های بی خرد و ساده اندیش است. از سوی دیگر دست یافتن به شهرت و پول و ثبت و پویا و زنده نشان دادن مکتب سلفی ها (اینکه ما برای مسائل روز حتی فوتبال هم برنامه داریم و مکتبی زنده هستیم)، مجموع عوامل دیگری است که منجر به این اقدام می شود. به عبارت دیگر منشا صدور این قبیل فتاوا به دو عامل درونی و بیرونی باز می گردد که درونی آن، سطحی نگری و عدم تعمق و بیرونی نیز تقویت از سوی استکبار و تضعیف و مضحک نشان دادن اسلام است که وقتی مفتی با فتوای خنده دار، با شجاعت و انتشار عکس خود در کنار فتوا در صفحه فیس بوک آن را منتشر می کند این نشان می دهد عامل درونی و بیرونی هر دو به او انگیزه داده است.
منبع مقاله : سایت وعده صادق
ادامه مطلب
بررسی ارتباط خوارج با وهابیت
منبع:راسخون
چکیده
خوارج گروهی بودند که در اواخر دهه ي چهارم قرن اول هجري به وجود آمدند. آنها فاقد بصيرت ديني و عملي بودند؛ لذا بيش از يك قرن و نيم دوام نياوردند و نابود شدند. اين مکتب اگر چه از بین رفت، ولی اثر خود را باقي گذاشت. طرز فكر خارجيگري در مسلك وهابيت به شكلي مقدس مآبانه تر و خشونت آميزتر و مصيبت بارتر احيا شده و رواج دارد و موجب بروز فاجعه هایي در قلب عالم اسلام گشته و مي شود. ما در این مقاله به بررسی برخی از این شباهت-های افکاری و رفتاری این دو گروه پرداخته ایم و به اثبات رسانده ایم که وهابیت از نظر طرز تفکر و عقیده و همچنین از لحاظ رفتاری با خوارج شبیه اند و تنها تفاوتهایی که بین این دو گروه وجود دارد تفاوتهای مربوط به زمان و مکان حضور خوارج و وهابیت در این دنیاست و دیگر اینکه وهابیت بر خلاف خوارج با دشمنان اسلام متحد شده اند و در راستای اهداف دشمنان قسم خورده، دست به مسلمان کشی می زنند.کلمات کلیدی: وهابیت، ابن تیمیه، خوارج، شباهت ها، تفاوت ها، تعصبات
مقدمه
جمعيت خوارج در اواخر دهه ي چهارم قرن اول هجري در اثر يك اشتباهکاری خطرناك به وجود آمدند. آنها نه بصيرت ديني داشتند و نه بصيرت عملي . مردمي نادان و فاقد بصيرت بودند؛ بلكه اساسا منكر بصيرت در عمل بودند و بيش از يك قرن و نيم دوام نياوردند. در اثر تهورها و بي باكيهاي جنون آميز، مورد تعقيب خلفا قرار گرفتند و خود و مذهبشان را به نابودي و اضمحلال كشاندند و در اوائل تأسیس دولت عباسي منقرض گشتند؛ ولي اين مکتب اثر خود را باقي گذاشت. افكار و عقايد خارجيگري در ساير فرق اسلامي نفوذ كرد.[1] طرز فكر خارجيگري در مسلك وهابيت به شكلي مقدس مآبانه تر و خشونت آميزتر و مصيبت بارتر احيا شده و رواج دارد و موجب بروز فاجعه هائي در قلب عالم اسلام گشته و مي شود بنابراين فرقه ي خوارج اگر چه منقرض شده اند ولی افكارشان در ميان برخی از مسلمين ريشه دوانيده و در نتيجه در تمام طول اين چهارده قرن با اينكه اشخاص و افرادشان و حتي نامشان از ميان رفته است ولي روحشان در كالبد مقدس نماها همواره وجود داشته و دارد و مزاحمي سخت براي پيشرفت اسلام و مسلمين به شمار مي رود.دفاع رهبر وهابیت از خوارج
ابن تيميه که افکار و مسلک وهابیت از او ناشی می شود به صورت صریح از این فرقه متحجر و خشونت طلب حمایت کرده است. او در دفاع از خوارج مي گويد: «خوارج از بزرگ ترين مردم از حيث نماز و روزه و قرائت قرآن مي باشند كه داراي لشكر و لشكرگاه بودند و آنان متديّن به دين اسلام در باطن و ظاهرند».[2]ابن تیمیه همچنین خوارج را با به اصطلاح خودش رافظه مقایسه کرده و مدعی است که: خوارج از رافضه راستگوتر و دين دارتر و باورع ترند، او سپس می گوید: بلكه نمی شناسیم از خوارج که عمداً دروغ بگويند، بلكه آنان راستگوترين مردمند».[3]
ابن تیمیه در ادامه این قیاس ادعا می کند: «خوارج عاقل تر و راستگوتر و بيشتر از رافضه دنبال رو حقّند... بسياري از رهبران رافضه و عامه، آنان زنديق و ملحدند!!»[4] و به این ترتیب او حمایت خود را از این گروه خشن اعلام می-دارد و شدت کینه و دشمنی خود را با اهل بیت پیامبر علیهم السلام و پیروان آنها، نشان می دهد.
مقایسه بین وهابیت و خوارج
همانطور که اشاره شد با پژوهش در تاريخ اسلام و شناخت سيره خوارج روشن مى شود كه آنان داراى افكارى بسته و برداشتى غلط از اسلام، قرآن و خلافت الهى بودند و با مسلمين برخوردی غیر اسلامی داشتند و از روى جهل و بى خردى، به تكفير آنها مى پرداختند و خون و اموال آنها را مباح مى شمردند!هر شخص متفکری اگر به روش وهابيان و فتاواى آنها و سياستى كه در قبال امت اسلام در پيش گرفتند نیز بنگرد به روشنی متوجه مى شود كه روش اينان در امتداد روش خوارج است و مسلمانان، از زمانى كه ابن عبدالوهاب و افکار او بر عده ای مسلط شد، هزینه های زیادی پرداختند. ما در این مقاله به برخی از این شباهت های افکاری و رفتاری این دو گروه اشاره می کنیم؛
1- خوارج افرادی بودند که جز خود، بقيه ي مسلمانان را كافر مي دانستند و معتقد بودند كسي كه مرتكب گناه كبيره مي شود، در آتش مخلد خواهد بود. آنها همچنين خون و مال مسلمانان جز خود را حلال مي دانستند و فرزندان آنها را اسير مي كردند و بر این باور بودند که اگر در یک كشور اسلامي گناه كبيره در آن آشكار گردد، تبديل به كشور كفر مي شود. آنها عبدالله بن خباب، صحابه ي پيامبر را كه روزه بود و قرآن به گردن خود حمايل كرده بود، و نیز همسرش كه آبستن بود را بي رحمانه كشتند و شكم زنش را پاره كردند؛ چرا كه او از علي بن ابيطالب عليه السلام تبري نجست و به او گفتند که به حكم همين قرآني كه حمايل كرده اي، تو را مي كشيم! او را در كنار نهر آب سر بريدند و خونش را بر جوي روان ساختند.[5]
وهابيها نيز وضعي مشابه آنها دارند، آنان ساير مسلمانان را مشرك مي دانند و خون و مالشان را حلال مي شمارند و مسلمانان را مشرك خطاب مي كنند و كشورهاي اسلامي را سرزمين كفر معرفي مي نمايند و هجرت از آنها را لازم و ضروري مي دانند و كسي را كه نماز را ترك كرده، اگر چه منكر آن نباشد، واجب القتل مي شمارند.[6]
سليمان بن عبدالوهاب در رساله اي كه در رد برادرش محمد بن عبدالوهاب نوشته، آورده است که خوارج دو ويژگي معروف داشتند كه به این دلیل از ساير مسلمانان و پيشوايان آنان جدا شدند:
نخست آن كه، از سنت فاصله گرفته و خارج شدند و آنچه را که گناه نبود را گناه شمردند و آنچه را که پسندیده و ثواب نبود را ثواب دانستند. دوم اين كه، مسلمانان را به سبب ارتكاب گناه كافر دانستند و در اثر آن، حكم به حليت خون و مال مسلمانان دادند و سرزمين اسلام را سرزمين كفر شمردند. بنابراین سزاوار است كه مسلمانان از اين دو اصل و پايه ي غلط بر حذر باشند و از نتايج آن دو اصل، دشمني مسلمانان و لعن و سرزنش آنان و حلال شمردن خون و مال آنها و به طور كلي از هر بدعتي، بپرهيزند.[7] اين ويژگي كه او براي خوارج گفته است، عینا در وهابيان نیز وجود دارد.
2 - خوارج سرزمين اسلامي را كه گناه كبيره در آن شايع شود، سرزمين كفر و دار حرب ناميده اند و هر كاري را كه رسول خدا صلي الله عليه و اله با كافران روا مي دانست با اينها روا مي دارند، يعني خون و مالشان را هدر مي دانند. وهابيها نيز اگر مسلمانان سرزميني سفر زيارت قبر پيامبر صلي الله عليه و اله يا قبور بندگان صالح خدا را روا بدانند و از آنها شفاعت بخواهند، حكم به كفر آنها مي دهند، هرچند از عابدترين و صالح ترين مردم باشند.
نتيجه ي دو وجه گذشته، اين مي شود كه عقيده ي وهابيان از خوارج بدتر است؛ زيرا خوارج گناهاني را مورد توجه قرار مي دهند كه تمام مسلمانان آنها را از كباير مي دانند، اما وهابيها كارهايي را گناه كبيره و موجب كفر مي دانند كه اصلا گناه نيست بلكه مستحباتي است كه بدون خلاف، سلف صالح از قبيل صحابه و تابعان و اشخاصي كه بعدها آمدند به آن عمل مي كردند.[8]
3 - يكي از شباهتهاي وهابيها با خوارج سختگيري در دين و تعصب جاهلانه و جمود در فهم آن مي باشد. وقتي خوارج اين آيه ي قرآن را مورد توجه قرار دادند: «ان الحكم الا لله»[9]؛ حكم و فرمان تنها از آن خدا است. گفتند: هركس اجازه ي داوري و حكومت كردن به غير خدا دهد، شرك به خدا آورده است. و اين آيه را شعار خود قرار دادند، سخن حق بود كه از آن اراده ي باطل داشتند و اين كارشان تعصب ناروا و ناداني بزرگي بود، زيرا داوري در نزاعها و اختلافات از نظر قرآن، عقل و سنت پيامبر صلي الله عليه و اله ثابت شده و آن سيره ي رسول اكرم و صحابه و ياران او بوده است.
وهابيها نيز وقتي به اين آيات برخورد كردند: «اياك نعبد و اياك نستعين» [10]؛ پروردگارا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم، «من ذاالذي يشفع عنده الا باذنه»[11]؛ کیست که در نزد او، جز به فرمانش شفاعت کند؟، «لايشفعون الا لمن ارتضي»[12]؛ آنها جز برای کسی که خدا راضی (به شفاعت برای او) است شفاعت نمی کنند، معتقد شدند كه هركس شفاعت پيامبر و بندگان صالح خدا را بخواهد، شرك به خدا آورده و هركس قصد زيارت پيامبر صلي الله عليه و آله كند و از او شفاعت بخواهد، او را پرستيده و او را خدايي غير از خدا دانسته است. به اين ترتيب، شعار وهابيان اين بود «لامعبود الا الله» و «لا شفاعة الا الله» و اين كلمه ي حقي است كه باطل از آن اراده مي شود، و اين نيز تعصب و ناداني بزرگي است، زيرا اين امور در سيره ي اصحاب و تابعان، جوازش ثابت شده است.[13]
4 - شباهت ديگر وهابيان با خوارج آن است كه خوارج خيلي ظاهر الصلاح و مقدس بودند و نسبت به نماز و تلاوت قرآن اهتمام زياد مي ورزيدند، حتي از كثرت سجده، پيشاني آنها پينه بسته بود و طالب حقيقت بودند. چنان كه اميرمؤمنان علي عليه السلام فرمود: «لا تقاتلوا الخوارج بعدي فليس من طلب الحق فاخطأه كمن طلب الباطل فادرکه»[14]؛ بعد از من با خوارج نبرد نکنید، زیرا کسی که در جستجوی حق بوده و خطا کرد مانند کسی نیست که طالب باطل بوده و آن را یافته است.
وهابيها نيز اين گونه اند؛ به ظاهر تعصب در دين دارند و در مسائل ديني سخت-گيرند. مرحوم محسن امین می گوید: وهابیها نماز را به موقع مي خوانند و در عبادت خدا خود را خسته مي كنند و در طلب حق اند ولي راه خطا مي پيمايند و از محرمات شديدا اجتناب مي نمايند تا آنجا كه از تلگراف كه حكم شرعي آن معلوم نيست، استفاده نمي كنند. مرحوم امین که خود شاهد این تعصبات جاهلی بوده است می گوید: از شواهد تعصب و مقدس مآبي آنها آن كه من خودم يك نفر نجدي (وهابي) را ديدم ريالهاي جديد را با ريالهاي كهنه با تفاوت صرف مي كرد، مردي خواست به او ريال قديم با اضافه ريال جديد بدهد، وهابي فورا گفت: نه هرگز اين رباست. دلال يهودي همراه او بود وقتي كه خواست از او جدا شود، يهودي گفت: ما را دعا كن. گفت: خداوند تو را هدايت كند، آنگاه رو به من كرد و گفت: اين مرد يهودي است.[15]
5 - ابن تيميه در مجموعه فتاوایش مي گويد: «عقيده ي خوارج نخستين بدعتي است كه در اسلام ظهور يافت، پيروان اين عقيده، مسلمانان را كافر شمردند و ريختن خونشان را حلال دانستند.»[16] بدعت وهابيت نيز چنين است و اين آخرين بدعتي است كه در اسلام پديد آمد.[17]
6- احاديث شريف و صحيحي كه درباره ي خوارج و خروج آنها از دين سخن مي گويد، بعضي از آنها بر وهابيت نيز تطبيق مي شود... از جمله در حديث صحيح از پيامبر صلي الله عليه و اله نقل شده است كه فرمود: انسانهايي از ناحيه ي مشرق خروج مي كنند كه قرآن مي خوانند؛ اما از حنجره شان تجاوز نمي كند، از دين بيرون مي روند همچنان كه تير از كمان خارج مي شود، شعارشان تراشيدن سرشان مي باشد.[18]
قسطلاني در شرح اين حديث گفته است: «منظور از ناحيه ي مشرق، از طرف شرق مدينه است، مثل نجد و بعد از آن».[19] نجد، زادگاه فرقه ي وهابيه و جايگاه نخستيني است كه از آن جا ظهور كرد و منتشر شد... و نيز تراشيدن سر، شعار وهابيها بود و پيروان خود را به اين كار، امر مي كردند، حتي زنان را، و اين شعار هيچ كس از بدعت گذاران پيش از ايشان نبوده است. از اين رو برخي دانشمندان همزمان با پيدايش وهابيت مي گويند: «در رد وهابيان، نيازي به نوشتن كتاب نيست همين سخن پيامبر صلي الله عليه و اله: (شعارشان تراشيدن سر است) در مورد و رد آنها كافي است زيرا هيچ كس از منحرفان و بدعت گزاران پیشین غير از آنها، اين کار را انجام ندادند».[20]
از دانشمنداني كه اين احاديث را بر وهابيان تطبيق كرده و نيكو استدلال نموده، شيخ سليمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب است. وي پس از نقل اين روايات مي نويسد: «أقول أشهد أن رسول الله( صلي الله عليه و آله) لصادق فصلوات الله و سلامه و بركاته عليه و علي آله و صحبه اجمعين لقد ادي الأمانة و بلغ الرسالة». «مي گويم شهادت مي دهم كه پيامبر راست فرمود و رسالت خويش را ادا كرد».[21]
7 - حديث شريف پيامبر صلي الله عليه و اله درباره ي خوارج که آنها مسلمانان را مي كشند و بت پرستان را باقي مي گذارند[22] بر فرقه وهابیت نیز به طور کامل صدق می کند؛ چرا که آنها هيچگاه يورش جنگي نكردند مگر با اهل قبله و در تاريخ از اين كه با بت پرستان بجنگند يا قصد آن را داشته باشند خبري وجود ندارد؛ بلكه حتي در اصول و كتاب هايشان كه پر از لزوم جنگ با اهل قبله است، از اين امر ذكري به ميان نيامده است!! آنان هر چه كشته اند، از مسلمانان كشته اند، بي آن كه گناهي از آنها سر زده باشد. كافي است كه به تاريخ این گروه مراجعه كرده و كشتار بي رحمانه ي آنها را در حمله به مكه و مدينه و طائف، كربلا و يمن و نجف و ساير بلاد اسلامي از نظر بگذرانيم؛ در صورتي كه در همين زمان، كفر و الحاد در روي زمين گسترده و عالمگير شده بود وهابيان به فكر پيكار با آنان برنيامدند، بلكه با انگليسيها و ديگر بيگانگان ساختند و مسلمانان را قتل عام كردند.[23]
و لذا در حدیثی که بخاري از عبدالله ابن عمر در وصف خوارج نقل کرده آمده است: خوارج آياتي را كه درباره ي كفار نازل شده درباره ي مؤمنان قرار داده اند. همچنین او خوارج را بدترین خلق خدا می دانست.[24]
از ابن عباس نیز نقل شده است: «مثل خوارج نباشيد كه آيات نازل شده درباره ي (كفار) اهل كتاب و مشركان را به اهل قبله تأويل كردند و از علوم اين آيات بي خبر ماندند، در نتيجه، خونها ريختند و ثروتها غارت كردند».[25]
تفاوت بین خوارج و وهابیت
همانطور که بیان شد وهابیت از نظر طرز تفکر و عقیده و همچنین از لحاظ رفتاری با خوارج شبیه اند، تنها تفاوتهایی که بین این دو گروه وجود دارد تفاوتهای مربوط به زمان و مکان حضور خوارج در این دنیاست؛ چرا که خوارج در دوران حکومت امام علی علیه السلام و در کوفه و اطراف آن می زیستند و برای اسلام و مسلمین مزاحمت ایجاد می کردند؛ ولی وهابیت در دوران معاصر و در ام القرای جهان اسلام یعنی مکه سبب ایجاد مزاحمت برای مسلمین هستند، دیگر تفاوت این دو گروه این است که اگر چه خوارج انسانهای متحجر بودند اما هیچ گاه دست دوستی به دشمنان قسم خورده اسلام در آن دوران ندادند و با آنها متحد نشدند ولی این گروه وهابیت با دشمنان اسلام در این دوران مانند آمریکا و انگلیس و اسرائیل متحد شده اند و با آنها علیه مسلمانان کشورهای اسلامی همکاری می کنند و مانعی برای دستیابی مسلمین به حقوق و پیشرفتشان هستند.نتیجه گیری
از مجموع سخنان رهبران وهابی و نیز روش و فتاواى آنها و سياستى كه در قبال امت اسلام در پيش گرفته اند و نیز با شناخت سيره خوارج روشن می شود که وهابیت نیز مانند خوارج داراى افكارى بسته و برداشتى غلط از اسلام، قرآن و خلافت الهى دارند و از روى جهل و بى خردى، به تكفير مسلمانان مى پردازند و خون و اموال آنها را مباح مى شمارند و با مسلمين برخوردی غیر اسلامی دارند! و مسلمانان، از زمانى كه ابن عبدالوهاب و افکار او بر عده ای مسلط شده است، هزینه های زیادی پرداخته اند. و تنها تفاوتهایی که بین دو گروه خوارج وهابیت وجود دارد تفاوتهای مربوط به زمان و مکان حضور خوارج و وهابیت در این دنیاست و دیگر اینکه اگر چه خوارج انسانهای متحجر بودند؛ اما هیچ گاه دست دوستی به دشمنان قسم خورده اسلام در آن دوران ندادند و با آنها متحد نشدند، ولی وهابیت با دشمنان اسلام در این دوران مانند آمریکا و انگلیس و اسرائیل متحد شده اند و در راستای اهداف دشمنان اسلام به خوبی نقش ایفا می کنند.پينوشتها:
* کارشناس ارشد مذاهب اسلامی.
[1] جاذبه و دافعه علی علیه السلام، 115و 120.
[2] منهاج السنة النبوية، ج4، ص38.
[3] همان، ج7، ص36.
[4] همان، ج7، ص 260؛ سلفی گری و پاسخ به شبهات، ص176.
[5] کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، ص114.
[6] رسائل الهدية السنية، ص 65 -86؛ همان.
[7] صواعق الالهیه، ص22.
[8] چهره واقعی وهابیت، ص 26، برگرفته از نرم افزار شاخ شیطان.
[9] انعام: 57.
[10] فاتحة الکتاب: 4.
[11] بقره: 255.
[12] انبیاء: 28.
[13] چهره واقعی وهابیت، ص27.
[14] نهج البلاغه، ص111، خطبه61.
[15] کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، ص 112.
[16] مجموع الفتاوى، ج13، ص 31.
[17] چهره واقعی وهابیت، ص28.
[18] صحیح بخاري، ح7562.
[19] ارشاد الساري، ج 15، ص 676.
[20] فتنة الوهابية، ص 69.
[21] الصواعق الاهيه، ص44؛ کشف الارتیاب، همان.
[22] مجموع الفتاوی، همان.
[23] کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، ص 112-118.
[24] صحیح بخاري، ص344، ح6929.
[25] صواعق الالهیه، ص6.
1. قرآن کریم
2. سید رضی، (1380)، نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم: طلیعه نور چاپ دوم.
3. مطهری، مرتضی،(1377ش)، جاذبه و دافعه علی علیه السلام، تهران: صدرا، چاپ چهل و ششم.
4. ابن تيمية، (1406ق)، منهاج السنة النبوية، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، مؤسسة قرطبة ، چاپ اول.
5. رضوانی، علی اصغر(1384)، سلفی گری و پاسخ به شبهات، قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم.
6. امين، سيد محسن، (1382ق)، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، چاپ دوم.
7. محمد بن عبداللطیف، رسائل الهدية السنية، رساله دوم.
8. الشيخ سليمان بن عبد الوهاب النجدي، صواعق الالهیه.
9. روحانی، حبیب، چهره واقعی وهابیت، مرکز پژوهش های اسلامی الغدیر.
10. ابن تیمیه، (1426ق)، مجموع الفتاوى، دارالوفاء، چاپ سوم.
11. بخاري، (1422ق)، صحیح، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة، چاپ اول.
12. قسطلانی، احمد بن محمد، (1410 ق)، ارشاد الساري، دارالفكر.
13. دحلان، زيني، فتنة الوهابية، ترجمه همایون همتی، قم: نشر مشعر.
/ج
ادامه مطلب