کلامی ازشهيد تفحص عباس صابري

 

 

 


خداوندا! بهشت را دوست داریم و چون حسین(ع) و ائمه در آن ساکنند حاضریم جهنمی با شیم ولی عشق به راه حسین (ع) را از ما نگیر خدایا چه می شد حاجت مرا روز تاسوعا و عاشورا و یا بالاخره ایام دهه اول محرم برآورده می فرمودی، عشق من این است که در محرم شهید شوم، ... خوش به حالتان شهداء، خوش به حالتان که سرنوشتتان معلوم شد،‌ اما ما جا مانده از قافله شما هنوز در تلاش برای رسیدن به آن قافله هستیم و انشاءالله که خداوند برگه عروج مرا امضاء خواهد کرد.

 شهيد تفحص عباس صابري

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 12 خرداد 1396  ] [ 11:33 AM ] [ ]

خاطره ی ازشهیدصیاد شیرازی

پدرش مخالف ورود علي به ارتش بود و دوست داشت تمام دارائي مان را بفروشيم و برايش هزينه كنيم تا او در رشته رياضي تحصيل كند، چون رياضي‌اش بسيار خوب بود. پدر براي‌اينكه خودش نظامي بود و از اين شهر به آن شهر مي‌رفت و سختي‌هاي زيادي مي‌كشيد‌، نمي‌خواست فرزندش هم همان راه را ادامه بدهد، ولي شهيد بسيار به ورود به ارتش و تحصيل دردانشكده افسري علاقه داشت‌. بچه‌تر كه بود، به پدرش در اواخر دوره خدمت پدرش در ارتش‌، يك جفت چكمه نظامي داده بودند.‌علي همان زمان گفت: اين‌چكمه‌ها را براي من نگه داريد. و به اين شكل اعلام علاقه كرد‌، مي‌گفت‌: پدر! خدمت‌، خدمت است‌، حال مي‌خواهد در ارتش باشد يا جاي ديگر. هيچ فرقي ندارد در كجا باشيم و خدمت كنيم‌. دوست نداشت كسي عيب ارتش را بگويد و بدگويي كند و آنها را از اين كار نهي مي‌كرد.آن زمان همسايه‌اي داشتيم كه از ارتش بدگويي مي كرد. مي‌گفت‌: آقاي عزيز! اين حرف‌ها را نزنيد. هرچه باشد ارتش مملكت ماست‌. ما بايد آبادش كنيم و به آن خدمت كنيم‌. از ويژگي‌هاي او، ‌نظم عجيب و حساس بودن به ‌كارهايش بود. خود را مسئول و موظف به انجام كارها و وعده‌هايش مي‌دانست. 
شهیدصیاد شیرازی
منبع : شاهد یاران / روایت مادرش
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 12 خرداد 1396  ] [ 11:27 AM ] [ ]

کلامی از شهيد علي توكلي

   

 
توصیّۀ دیگرم به تمام دانشجویانی است که مشغول به تحصیلِ علمند. برادران عزیز، اگر علمتان توأم با ایمان واخلاص به خدا نباشد، هلاک خواهید شد و به تباهی خواهید رفت. کسانی که با مقدارِ اندک سوادی، اوّلین ارمغانشان برای مردمشان ردّ مکتب و نفی خداست، بدبخت ‌ترین مردمند .

 شهيد علي توكلي

شادی روح شهدا صلوات

 

 

 

  
 


ادامه مطلب
[ جمعه 12 خرداد 1396  ] [ 11:25 AM ] [ ]

خاطره ی از حجت الاسلام سيد علي اكبر ابو ترابي

یکی از افسرهای بعثی حاج‌آقا را بی‌رحمانه شکنجه کرد. تمام بدنش زخمی و کبود شد. کمی بعد، فرمانده اردوگاه رسید. به حاج‌آقا خیلی احترام گذاشت. همان افسر هم همراهش بود. پرسید «چرا به این حال و روز افتادی؟» حاج‌آقا به افسر که رنگ و رویش پریده بود، نگاهی کرد و گفت «چیز مهمی نیست. پام سر خورد، افتادم زمین.» بعد از آن ماجرا، افسر گه‌ گاه که به دیدن حاج‌ آقا می‌آمد، شیرینی و سیگار می‌آورد می‌داد به حاجی که بین بچه‌ها تقسیم کند.
 حجت الاسلام سيد علي اكبر ابو ترابي
منبع : منبع خاطرات: کتاب حجت الاسلام
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 12 خرداد 1396  ] [ 11:24 AM ] [ ]

کلامی از شهید مصطفی واجدی



تقاضاي اين برادر كوچكتر شما كه دستش از حيات دنيوي كوتاه است، حمايت از اسلام، ولايت فقيه و حضور در مراسم نماز جمعه و جماعت و ديگر مراسم عبادي است. بدانيد آنگاه كه خودتان را از اينها جدا كنيد، بايد منتظر عقوبتهاي الهي باشيد. دوستي با خدا بايد به قدري زياد باشد كه براي رضايت خاطر او هر دشواري و ناهمواري برايمان آسان و هموار جلوه كند.
 شهید مصطفی واجدی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 5 خرداد 1396  ] [ 10:05 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید بروجردی

يك وانت سه چرخ خريده بود، چهار هزار تومان. صاحب ماشين رويش نوشته بود «پروانه عشق، دنياى آرزو» عقبش هم نوشته بود
«شصت تا، خانه; هشتاد تا، بهشت زهرا.»
پاكش نكرد. مى گفت «اينجورى كسى شك نمى كنه.»
باهاش همه كار مى كرد. اعلاميه ها را مى كرد لاى ابرهاى تو پشتى.
پشتى ها را هم با همان پروانه عشق مى فرستاد اين طرف آن طرف. سوار شدنش دردسر بود، داخلش همه چيز پيدا مى شد; تفنگنارنجك،فشنگ.
 
شهید بروجردی
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | عباس رمضانی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 5 خرداد 1396  ] [ 10:03 PM ] [ ]

کلامی ازشهید مهدی یخچالی



اي برادران، خط آل محمد و علي را روش و منش خود قرار دهيد و مبادا از اين راه بيرون رويد كه شكست شماها در اين صورت حتمي است.
 شهید مهدی یخچالی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 5 خرداد 1396  ] [ 10:02 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید بروجردی

هفت ساله بود كه رفت كارگاه خياطى، پيش داداش على. اوستا به داداش گفته بود «مواظب باش دست به چرخ ها نزنه. خراب كارى بكنه من يقه ى تو رو مى گيرم.»
دو هفته نشده بود، يك چرخ ديگر گذاشته بود كنار بقيه ى چرخ ها.
گفته بود «براى آميرزاست.»
سه ماه توى خياطى كار كرد. مزدش شد عين بقيه. مدرسه ها كه باز شد، رفت شبانه اسم نوشت. روزها كار مى كرد، شب ها درس مى خواند.

 شهید بروجردی
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | عباس رمضانی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 5 خرداد 1396  ] [ 10:01 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید نصرالله جنیدی

همه بچه ها مهربان بودند. هم در حق پدر و مادرشان، هم در حق خواهران و برادرانشان و حتی نسبت به غیر. اما نصرالله عجیب مهربان و دلسوز بود. از مدرسه که بر می گشت خانه، اگر مادر در اثر کار خانه خسته شده و افتاده بود گوشه ای و خوابش برده بود می نشست بالای سرش و گریه می کرد. آن موقع دبیرستانی بود. گریه می کرد و از صدای گریه هایش مادر بیدار می شد. می گفت چرا داری گریه می کنی؟ جواب می داد ما که پسریم و می ذاریم می ریم. شما باید اینقد تو خونه کار کنی؟ از کار خسته بشی؟! 
منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام، شماره 658
شهید نصرالله جنیدی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 5 خرداد 1396  ] [ 9:58 PM ] [ ]