یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 
 پيامبر ؛ سراج منير
پيامبر ؛ سراج منير
منبع:روزنامه قدس

براي شناخت رسول اكرم(ص) راههاي متعددي وجود دارد. از جمله مطالعه سيره و تاريخ زندگي ايشان در كتابهاي تاريخ و سيره و كتبي كه سنن و سيره حضرت محمد(ص) را از زبان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و اصحاب برگزيده ايشان بيان مي دارد. احاديث نبوي و سخنان گهربار آن حضرت نيز طريق ديگري براي آشنا شدن با شخصيت حضرت محمد(ص) است و اما بهترين، موثق ترين و جامع ترين منبع براي نيل به سيما و سيره رسول اكرم(ص)، قرآن كريم است. در ميان سوره هاي قرآن سوره احزاب در شناسايي ويژگيهاي پيامبر گرامي اسلام شاخص و شايان دقت است. قبل از آنكه صفات و ويژگيهاي رسول اكرم(ص) را در اين سوره دنبال كنيم هدف سوره را مشخص مي كنيم. 
يكي از اهداف اين سوره استوار داشتن شخصيت رسول اكرم(ص) و درهم شكستن اهداف منافقان در ايجاد جنگ رواني و لطمه وارد كردن به شخصيت حضرت است.
منافقان در دو بعد براي تحقق اين هدف مي كوشند:

الف) بعد سياسي

ب) بعد فرهنگي و اخلاقي

در بعد سياسي، با القاي شبهه و ايجاد شك و ترديد در دل مؤمنان نسبت به وعده هاي خدا و رسول (ص) و پيروزيها و شكستهاي مسلمانان از جمله آيات (12-13-14-15-19-20) و در بعد فرهنگي و اخلاقي، با شايعه پراكني و نجواهاي پيدا و پنهان درباره تصميمات خانوادگي پيامبر(ص) از جمله آيات(37-50-53-60) كه قرآن كريم توطئه آنان را در هر دو بعد رسوا كرده و هدف آنها را عقيم ساخته است. آيات 53-59-29-34 وغيره.
در سوره مباركه احزاب پيامبر اكرم(ص) مأموريت از ميان برداشتن يك سنت به جا مانده از دوران جاهليت را بر عهده دارد. پس خداوند بايد حضرت رسول را تقويت كند و او را مؤيد از جانب خود نشان دهد. به همين خاطر است كه سوره، با خطاب«يا ايهاالنبي» آغاز مي شود تا نشان دهد كه پيامبر، از جانب خود، كاري انجام نمي دهد و تنها مأموري از سوي خداست.سپس توصيه به تقواي الهي مطرح شده است تا نشان دهد رسول اكرم(ص) در تصميماتش خدا را در نظر دارد و هرگز هواي نفساني خويش را در امور دخالت نمي دهد.خطر ديگري كه بايد دفع شود، قرار گرفتن تحت تأثير طعنه ها، آزارها و شبهه سازيهايي است كه منافقان و كفار ايجاد مي كنند. از سويي پيامبر بايد تنها از وحي و اوامر الهي، اطاعت كند. و از سوي ديگر بايد مراقب دخالت هوا و هوسها و توطئه هاي دشمنان باشد و چون چنين مأموريت خطيري جز با توكل و اتكا به خداي يگانه ميسر نيست دستور توكل صادر مي شود.(آيه 3)
در سوره احزاب يك سنت جاري و نادرست بايد در هم شكسته و ملغي و يك سنت پسنديده و تازه برقرار گردد و بار سنگين اين مأموريت با توجه به مقاومت افكار عمومي در برابر تغيير سنتها و عادتها و خرافات، تنها بر دوش پيامبر اكرم(ص) است. در اين سوره مردم بايد مطمئن شوند كه پيامبر همان كسي است كه از سوي خدا براي اين كار برگزيده شده است. اين سوره مي خواهد مطلب را تثبيت كند كه: همسران شما، مادر شما نيستند و با الفاظ شما مادر نخواهند شد. اما همسران پيامبر، مادران شما هستند.(آيه6-53)
خداوند در سوره احزاب روشن مي كند كه مؤمن حقيقي بدون اينكه دچار تزلزل و شبهه شود، پيرو پيامبر و احكام الهي باقي مي ماند و گمان سوء به خود راه نمي دهد. همان طور كه در زمان جنگ احزاب(خندق) چنين استواري و استحكامي از مؤمنان راستين مشاهده شد و برخلاف منافقان كه با سوء ظن به خدا و رسول در برابر دشواريهاي جنگ دچار تزلزل شدند(آيه 12-30) از مؤمنان، جز ظن و گمان نيكو به خدا و رسول مشاهده نشد.(آيه22) آنان تسليم كامل حق بوده و به انتظار قضاي محتوم الهي در حق خويش، لحظه شماري مي كردند تا هرچه زودتر مسؤوليت بندگي خود را به اتمام برسانند.(آيه23)
لازم است وظايفي را كه خداوند با صيغه امر به پيامبر اكرم(ص) در سوره احزاب گوشزد مي نمايد، استخراج كنيم و سپس به استخراج صفات و خصوصيات رسول اكرم(ص) بپردازيم:


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 15 بهمن 1393  ] [ 7:53 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
منطق پاسخگويي از منظر قرآن و اهل بيت
منطق پاسخگويي از منظر قرآن و اهل بيت(علیهم السلام)
نويسنده:علی پوریا
منبع:روزنامه کیهان

ضرورت و اهميت پرسش و پاسخ قرآن

در همه مواردي كه از سوي مردم پرسش و شبهه اي مطرح شده، با دقت و حفظ مباني اخلاقي و اجتماعي پاسخ داده است و حتي براي ترغيب مردم به پرسشگري و گسترش فرهنگ پرسشگري، به آنان سفارش بلكه دستور مي دهد كه پرسش هاي خود را با آگاهان در ميان گذارند. تعبير فاسالوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون (انبياء آيه 7)؛ اگر نمي دانيد از اهل ذكر و آگاهان بپرسيد تا شما را به ياد آورند، به معناي اين است كه بايد پرسش در جامعه و در ميان مردمان نهادينه و به صورت فرهنگ درآيد و هم معلوم مي دارد كه از چه كساني بايد پرسيده شود و هم درباره چه چيزي پرسش انجام گيرد؛ در اين آيه نخست بيان دستوري وارد شده است كه بايد به پرسش و هم چنين پاسخگويي اهميت داده شود. در يك سو پرسش گري است كه مطلبي براي پرسش دارد و در سوي ديگر پاسخگويي است كه پاسخ را مي داند و به آن آگاه است. چنان كه لازم و بايسته است كه مورد چيزهايي كه نمي داند بپرسد بر آگاهان است كه پاسخ پرسش هاي مردم را بدهند؛ اين پرسش چه به صورت بياني باشد و يا غيربياني بر آگاهان است كه بدان پاسخ دهند. اين وظيفه و امر دو سويه تعريف شده است، به اين معنا كه از يك سو بر كساني كه نمي دانند واجب و لازم شرعي است كه بپرسند و بر آگاهان است كه بدان پاسخ دهند؛ از اين روست كه اميرمؤمنان(ع) مي فرمايد كه اگر خداوند از عالمان و آگاهان پيمان نگرفته بود كه مردم را هدايت كنند و به نيازهاي فردي و جمعي بشر در حد توان و امكان پاسخ دهند، من اداره امور جامعه را به خود ايشان وامي نهادم. اين پيمان همين دستوري است كه در اين آيه و آيات مشابه آمده است. به اين معنا كه هدايت جامعه به سوي خير و صلاح و سعادت، خواسته و پرسش زباني و غيرزباني مردمان است و چون آن حضرت به عنوان عالم و آگاه اين خواسته و پرسش را مي شناسد و مي داند بر اوست كه پاسخ اين پرسش مردم را با پذيرش ولايت و خلافت بپذيرد.
نكته ديگري كه در اين آيه نهفته است اين كه آگاهان از ويژگي خاصي برخوردارند، به اين معنا كه آنان اهل الذكر هستند. اهل ذكر بودن به چند معنا مي تواند مراد و منظور باشد. به معناي آن كه ياد خدا در دل هايشان زنده است و يا به معناي آن كه قرآن و ذكر را مي دانند و در حقيقت قرآن شناسان و دين شناسان زمانه اند و يا اين كه مطالب را به ياد مردمان مي آورند و پاسخ را از پرسش برآورده و به ياد ايشان مي اندازند. به سخني ديگر، در پرسش، پاسخ آنان نهفته است و پاسخ گويان باتوجه به اين ويژگي مي توانند پاسخ را به مردم بدهند، پاسخي كه جز يادآوري نيست. ديگر آن كه اين پرسش ها بايد به گونه اي باشد كه با كوچك ترين التفات به دست آيد و مردمان از چيزهايي بپرسند كه در حقيقت پاسخ آن در خود پرسش نهادينه شده باشد و به زبان ديگر شبهه افكني نكنند و تنها اهل پرسش باشند. مطلب ديگر آن كه درباره هر چيزي كه نمي دانند بپرسند و اين پرسش ها براي آزمون و لهو و لعب انجام نگيرد تا كسي را دست بياندازند وقت خود و پاسخگويي را بگيرند كه اهل الذكر است.
بنابراين در اين آيه كوتاه به مسايلي چون از چه كسي، درباره چه چيزي و چگونه بپرسيم؟ و نيز چه كسي، چگونه و به چه هدفي پاسخ دهد و هم چنين لزوم پرسش گري و پاسخگويي سخن به ميان آمده است. در حقيقت اين آيه كوتاه بيانگر فرهنگ پرسش و پاسخ در اسلام است.
اهميت پاسخ گويي را مي توان از اين آيه و نيز آيات ديگر قرآني به دست آورد. قرآن به پرسشگري و پاسخ گويي اهميت ويژه اي مي دهد و آن را در ميان مسلمانان به شيوه هاي مختلف گسترده است. كاربرد واژگاني چون «يسالونك عن الانفال، يسالونك عن الاهله، يسالونك عن الروح» و پاسخ گويي به مردم خود بنياد پرسش گري و پاسخ طلبي از اهل علم و اهل ذكر را در اسلام و در ميان مسلمانان نهادينه كرده است.
در گزارش قرآن از آغاز آفرينش آدم(ع) آمده است كه فرشتگان از خدا پرسش و حتي به مجادله مي پردازند و خداوند به پرسش ها و شبهات فرشتگان در ملا اعلي پاسخ مي دهد.

انواع پرسش ها و شبهات در قرآن

در قرآن انواع و اقسام پرسش ها و شبهات بيان شده است و گاه قرآن خود به مهم ترين آن ها پاسخ مي دهد و گاه آن را تنها طرح و معلوم مي دارد كه اين دسته از پرسش ها اصولا نبايد طرح شوند و خود خواننده با نگاهي گذرا به پرسش درمي يابد كه پرسش و يا شبهه لغاو و بيهوده اي بوده است. در قرآن درباره شخص و شخصيت پيامبر(ص) شبهاتي طرح شده و به آن ها پاسخ داده شده است. به اين معنا كه پرسش ها و شبهاتي كه در زمان ما درباره شخص و شخصيت آن حضرت مي شود، ريشه تاريخي دارد. در همان زمان نزول قرآن پرسش ها بلكه شبهاتي درباره شخص پيامبر و شخصيت ايشان از سوي مردم و مخالفان و منافقان مطرح مي شود كه قرآن با بيان آن ها، پاسخ هاي كامل و متقني به آنها مي دهد. مسايلي چون شعر، سحر، جنون، اتهام افك و افترا از اين دسته امور است. وقتي شبهه «انما يعلمه البشر» را منافقان و مخالفان طرح مي كنند، قرآن پاسخ مي دهد: «لسان الذي يلحدونه اعجمي»؛ زبان كسي كه مي گويند او به پيامبر آموزش و تعليم مي دهد، غيرعربي است؛ چگونه غيرعربي به اين خوبي و فصاحت و شيوايي قرآني را به زبان عربي به آن حضرت آموزش مي دهد؟

روشهاي پاسخگويي

در قرآن از شيوه هاي مختلف و متنوعي براي پاسخ گويي به پرسش و شبهه استفاده شده است كه از آن جمله مي توان به شيوه هاي نقضي، حلي، تمثيلي و استدلال برهاني اشاره كرد. در همه جا نمي توان از برهان بهره گرفت، گاه لازم است به جاي برهان از تمثيل استفاده كرد. مانند استناد به بهار براي بيان زنده كردن مردگان و فرآيند پيچيده آن. از جواب هاي حلي قرآن مي توان به آيه: «قل يحييهاالذي انشاها اول مره»؛ بگو او كسي است كه شما را براي نخستين بار آفريد دوباره زنده مي گرداند. پرسش و شبهه بيان شده در قرآن را مي توان در موضوعاتي چون پرسش و شبهه درباره قرآن، كيفيت و چگونگي آن، اوصاف و اسماي الهي، شخصيت پيامبر و مباحث معاد و رستاخيز دسته بندي كرد.

تفاوت پرسش و شبهه

درباره تفاوت پرسش و شبهه تفاوت هاي چندي بيان شده است كه مي توان به مهم ترين آن در اين جا اشاره كرد. پرسش در حقيقت جستجوي بشر براي شناخت است و پرسشگر با بيان پرسش و سؤال مي كوشد تا موضوع و مطلبي را بشناسد و آن را درك و فهم كند. در حالي كه هدف از شبهه، ايجاد ترديد و شك در دل مخاطب است و شبهه گر مي كوشد تا در بنيادهاي اعتقادي و باوري شخص ترديد افكند. درحقيقت تفاوت شبهه و پرسش را بايد در كاركرد و اهداف آن دانست. كاركرد پرسش فهم و شناخت است، در حالي كه شبهه براي اين طرح مي شود تا مخاطبان خود را به چالش بكشاند. از سوي ديگر در شبهه، باطل به طور عمدي و خواسته حضور دارد و شبهه گر با آميختن حق و باطل مي كوشد كلام باطل خود را با رنگ و لعابي از حق به ديگران منتقل كند، از اين روست كه حضرت اميرمؤمنان(ع) فرمودند: «انما سميت الشبهه شبهه لانها شبهت بالحق»؛ از آن رو شبهه را شبهه ناميده اند كه به حق شبيه و همانند است.

انواع پرسش

برخي پرسش را به دو دسته اساسي، معرفتي و غيرمعرفتي تقسيم بندي كردند و گفته اند: پرسش و شبهه معرفتي، برخاسته از نياز مخاطب به فهم است و بايد باتوجه به اين انگيزه پاسخ هاي تبييني و تحليلي همراه با برهان و استدلال، ارايه شود؛ در حالي كه پرسش هاي غيرمعرفتي آن دسته از پرسش هايي هستند كه خاستگاه آن امر ديگري مي باشد كه به طور صريح در پرسش خود را نشان نمي دهد. از اين دسته مي توان به پرسش هايي اشاره كرد كه پس از يك رخداد غمناك مطرح مي شود مانند پرسش هايي كه پس از زلزله ها بيان مي شود و بيشتر به مسئله عدالت خداوند و مانند آن باز مي گردد. پاسخگو بايد در اين نوع پرسش ها و حتي شبهات، به جاي پاسخ گويي برهاني به همدلي و همراهي و كاهش آلام و مصيبت ها توجه داشته باشد. چنان كه در شيوه رفتار ائمه اين مسئله را به خوبي مي توان يافت. از آن جمله مسئله برخورد تند و زننده شامي با امام حسن مجتبي(ع) است كه آن حضرت(ع) مي فرمايد: اگر بي پولي تو را غني كنيم و اگر گرسنه اي بپوشانيم و اگر بي سرايي و مسافر به تو جا و سرا دهيم.

منطق اهل بيت(علیهم السلام) در پاسخگويي

منطق اهل بيت(ع) در پاسخگويي به پرسش ها و شبهات اين گونه بوده است كه در كنار پاسخ گويي به اصل پرسشها و شبهات، امامان(ع) به ما آموخته اند كه بايد پاسخ گو به پرسش گر ارج گذارد و هيچ گاه او را از خود نراند و يا حواله به زمان و مكان ديگري نكند. چنان كه اميرمؤمنان(ع) در حال جنگ صفين و بحبوبه درگيري و مديريت ميدان جهاد، به پرسش پيرمردي درباره توحيد پاسخ مي دهد و در پاسخ اعتراض برخي مي فرمايد: اصولا ما در اين جا براي همين مي جنگيم تا مردمان را به توحيد بخوانيم و آنان را با آن آشنا سازيم. در روايات بسياري گزارش شده است كه حضرت فاطمه(س) به پرسش هاي زنان به تفصيل پاسخ مي داد. در بحارالانوار يكي از جلسات و نشست هاي پرسش و پاسخ را نقل مي كند كه جالب و بسيار آموزنده است. در آن جا مي خوانيم كه وقتي پرسش هاي مطرح شده وقت طولاني را گرفته و به نظر پرسشگر آن حضرت(س) خسته شده است، حضرت فاطمه(س) وي را ترغيب مي كند كه پرسش هاي خود را ادامه دهد؛ زيرا ثوابي كه به پاسخ گو داده مي شود آن اندازه زياد است كه مرواريد و گوهرهاي آن ميان زمين و آسمان را پر مي كند.
در پايان بايد درباره اهميت و جايگاه پرسش و پرسشگري و فرهنگ آن در آموزه هاي قرآني و نبوي و اهل بيت(ع) گفت كه اگر به روايات شيعي مراجعه كنيد درمي يابيد كه بيشتر روايات در همه حوزه هاي اعتقادي، فقهي و تاريخي بر پايه پرسش و پرسشگري بوده است. از اين رو بايد به مسئله پرسش و پاسخگويي به عنوان فرهنگ اصيل اسلامي و شيعي و توجه و اهتمام جدي شود و در تقويت روحيه در نسل جوان و در ميان دانش آموزان به عنوان نسل حاكم جامعه آينده كوشيد.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 15 بهمن 1393  ] [ 7:40 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
انفاق و بخشش و اسلام آوردن
انفاق و بخشش و اسلام آوردن
منبع:روزنامه کیهان
پسر حاتم طايي يعني عدي، اول با پيامبر اعظم(ص) دشمني مي كرد. وقتي پيامبر(ص)، امام علي(ع) را به قبيله طي فرستاد، عدي فرار كرد و خواهرش سفانه باقي ماند و اسير شد. علي(ع) او را نزد پيامبر(ص) آورد پس سفانه نزد پيامبر(ص) از پدرش چنين تعريف كرد:
او آقاي قوم بود، اسير را آزاد مي كرد، جنايتكار را مي كشت، همسايه ها را نگه داري مي كرد، اطعام طعام مي نمود، و هيچ صاحب حاجتي را رد نمي كرد. پيامبر اعظم(ص) فرمود: اي دختر! اين صفات مومنين است. اگر پدرت اسلام مي آورد، بر وي رحمت مي آورديم.
سپس فرمود: او را رها كنيد كه پدرش مكارم اخلاق را دوست مي داشت، بر عزيزي كه ذليل شده و ثروتمندي كه بينوا گشته ترحم كنيد!
اين خانم سپس به قبيله خود بازگشت و به برادرش عدي گفت: باجودتر و كريم تر از او كسي را نديدم، صلاح آن است كه نزدش بروي تا ذليل نشوي. عدي خدمت پيامبر اعظم(ص) آمد و اسلام آورد.
دختر حاتم آن قدر همانند پدرش صاحب انفاق و بخشش بود كه روزي حاتم به او گفت: هرگاه دو كريم در مالي جمع شوند، مال را تلف مي كنند. يا من كريم باشم يا تو! گفت: اي پدر! من جود را از تو ياد گرفتم.(1)

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 15 بهمن 1393  ] [ 7:40 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
 
با پيامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) تا معراج
با پيامبراعظم(ص) تا معراج
نويسنده:محمد اكبري 

عناصر ارتباط

ارتباط ميان دو چيز نيازمند نوعي همانندي و مشابهت است. ارتباط در مفهوم علمي آن به معناي نوعي تبادل اطلاعات و داده ها براي دست يابي به اهداف مشخصي است. در ارتباط، همواره سه مفهوم كليدي وجود دارد كه عناصر ارتباطي مي باشند. دو سويه ارتباط و ابزار ارتباطي، اين عناصر سه گانه را تشكيل مي دهند. ابزارهاي ارتباطي مي تواند از تنوع خاصي برخوردار باشد. از مهم ترين ابزارهاي ارتباطي كه بشر از آن بهره مي برد، بيان است كه قرآن از آن به نعمتي بزرگ ياد كرده و ستوده است.(الرحمن)
به همان اندازه كه براي ارتباط، ابزارهاي خاصي مورد نياز است و با توجه به نوع ارتباط مي بايست از ابزاري خاص بهره برد؛ هم چنين مي بايست به دو سويه ارتباط توجه داشت. به اين معنا كه امكان ارتباط ميان دو چيز زماني پديد مي آيد كه نوعي همانندي ميان دو چيز برقرار باشد. دو چيزي كه مي خواهند با هم ارتباط برقرار كنند به همان اندازه كه به ابزارهاي خاصي نيازمند هستند بسيار بيش تر از آن، به درك متقابل و شعور آن نيازمند مي باشند. تا زماني كه درك متقابلي از يك ديگر وجود نداشته باشد، اصولا تفكر ارتباط، محال است. از اين رو دو چيز قبل از هرچيز در بعدي از ابعاد شناختي، نيازمند چيزي مي باشند كه از آن به همترازي ياد مي شود. همترازي امري است كه نمي توان بدون آن از ارتباط و امكان آن ميان دو چيز سخن گفت.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 15 بهمن 1393  ] [ 7:40 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

 اقدامات يهود عليه پيامبر اسلام  (ص) در عصر بعثت
 

 

نويسنده: مهدي طائب




 

« و خداوند به من گفت:... نبي اي را براي ايشان، از ميان برادران ايشان، مثل تو معبوث خواهم کرد و کلم خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه با اوامر فرمايم، به ايشان خواهد گفت و هرکسي که سخنان مرا که او به اسم من گويد، نشنود، من از او مطالبه خواهم کرد ».(1)

يک. تحريف تاريخ

بخش عمده اي از تاريخ قرآن، به بازگويي تاريخ بني اسرائيل و يهود و رويارويي آنان با پيامبر آخرالزمان اختصاص يافته و همين دليل، کافي است تا نويسندگان مسلمان به اين موضوع توجه کنند. اما با نگاهي هر چند گذرا به کارنامه آثار نويسندگان شيعه، چنين چيزي را نخواهيم ديد. حتي در کتابخانه ها نيز در اين زمينه آثار فراواني يافت نمي شود. در بيان علت اين امر بايد گفت: يهود براي اثرگذاري بر تاريخ، بسيار کوشيده و هزينه هاي هنگفتي براي تحريف تاريخ صرف کرده است. ايجاد سيستمي براي حذف و سانسور کتاب ها و نوشتارهاي ضد يهودي، از جمله اين تلاش هاست. يهود اين همه توفيق در تحريف تاريخ را، مديون آموزش هايي است که در دوران بيابان ديده است.
با جست و جوي اندکي در تاريخ، ردپاي يهوديان را در جنگ هايي که ضد آنها برپا شده، خواهيم يافت. مظلوم نمايي يکي از مهم ترين ابزار آنان براي دستيابي به هدف بوده است. گويي در طول تاريخ، دستي در کار بوده تا يهوديان را از سال هاي پيش از ميلاد تا قرون حاضر، همواره ستم کش و در عين حال، شجاع و راسخ در عقيده نشان دهد. آمار شگفت انگيز کشتارهاي يهوديان که بيشتر به صورت اعدام دسته جمعي گزارش شده است، احتمال جعل و دست کم، تحريف را در ذهن تقويت مي کند.(2)
پس از عيسي (عليه السلام) تنها عنصر تهديد عليه يهود، پيامبر آخرالزمان بود. آنها اوصاف او را که در تورات نيز آمده است، دقيق مي دانستند، ولي با تحريف معنوي، آيات مربوط به آن حضرت را به گونه اي ديگر تفسير کردند.(3) خداوند درباره اين عمل آنها مي فرمايد:
« إِنَّ الَّذِينَ يَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً أُولئِکَ مَا يَأْکُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لاَ يُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لاَ يُزَکِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ‌ »؛(4)
آنان که کتابي را که خداوند نازل کرد است پنهان مي دارند، تا بهاي اندکي بستانند، شکم هاي خود را جز از آتش انباشته نمي سازند و خدا در روز قيامت با آنها سخن نگويد و پاکشان نسازد و براي آنها عذابي دردآور است. »
سازمان يهود که مجموعه گسترده اي از اطلاعات را در اختيار دارد، پيامبر آخرالزمان را همانند فرزندان خويش، مي شناخت.(5) اين سازمان که عيسي (عليه السلام) را به پيامبر مفقود الاثر تاريخ تبديل و در حواريون او نيز نفوذ کرد، براي نابودي تهديد نهايي، چه کرد؟
سازمان يهود، پس از حضرت عيسي (عليه السلام) جز اسلام، هيچ تهديدي در برابر خود نمي ديد. آنان درباره اسلام، اهداف آن، آورنده و ادامه دهنده آن، اطلاعات جامع و کاملي داشتند. با توجه به آموزش هاي پيشين و تجربه عملي آنها و نيز با توجه به تاکيد و پشتکار اين سازمان در رسيدن به حکومت جهاني، طبيعي بود که در برابر اين تهديد به برنامه ريزي و مقابله بپردازد، همان گونه که در برابر عيسي (عليه السلام) ايستاد و شايعه فحشاي مريم (عليه السلام) و تصميم به سنگسار ايشان(6) و براندازي عيسي (عليه السلام) از برنامه هاي يهود بود.
مجموعه عمليات يهوديان براي مبارزه با پيامبر آخرالزمان، در سه مرحله طرح ريزي شده بود:
1 - ترور پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و جلوگيري از ظهور ايشان؛
2- ايجاد موانع بر سر راه ايشان براي جلوگيري از رسيدن به قدس؛ چون قدس محور خواسته يهود بود و اگر اين منطقه به دست پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فتح مي شد، يهود براي هميشه نااميد مي گرديد؛
3- نفوذ در حکومت پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله و سلم) و حاکميت بر آن.

دو: انتظار جهاني

در عصر بعثت، اديان مدعي آن روز، همچون مسيحيت و يهود، از شخصي مي گفتند که ظهور مي کند و جهان را از فتنه و ستم و بي عدالتي پاک مي سازد. بيشترين ترويج اين عقيده، از سوي جهان مسيحيت بود. کشيشان و عالمان مسيحي که در جهان آن روز، در معرض تهاجم شديد شرک و کفر بودند، براي مبارزه با آن فساد و براي اينکه مومنان را اميدوار نگه دارند، آياتي را که در انجيل مربوط به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) است، مي خواندند.
« الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ »؛(7)
آنان که از اين رسول، اين پيامبرامي، که نامش را در تورات و انجيل مي يابند، پيروي مي کنند... ».
از سوي ديگر، يهوديان نيز منجي آخرالزمان را از خويش مي دانستند. يهودياني که در مکه زندگي مي کردند، به يمن، حبشه و شام هجرت کردند. نجران يمن که مرکز مسيحيان بود، از اخبار مربوط به پيامبر آخرالزمان موج مي زد. همه منتظر او بودند. آنان تا اهالي مکه را مي ديدند، مي پرسيدند: در شهر شما اتفاقي نيفتاده است؟(8) چون مطابق کتاب هاي آنان، پيامبر موعود، در جبل فاران، که همان جبل النور و غار حرا در مکه است.(9) ظهور مي کرد. اين خبر به مکه رسيد و دهان به دهان مي گشت. مسيحيان در عصر نزديک به بعثت، به مکه مهاجرت کردند. کشيش ها و عالمان آن روز، آستانه ظهور را نزديک مي ديدند و براي درک حضور پيامبر آخرالزمان به مکه رفته بودند. آنها براساس تفاوت برداشت هايشان از تورات و انجيل، مکان هايي متفاوت را برمي گزيدند (10) و در اين مکان ها منتظر ظهور بودند.
زماني حضرت عبدالمطلب براي تجارت به من که در عصر تولد پيامبر (عليه السلام)در سلطه ايرانيان قرار داشت، رفته بود. شبي فرماندار يمن، عبدالمطلب را در خلوت فرا خواند و گفت: مي خواهم رازي از رازهاي خود را برايت بازگويم و از تو مي خواهم آن را پنهان ني تا هنگام ظهور فرار رسد. در شهر شما طفلي خوش رو و خوش قامت به دنيا آمده که يگانه اهل زمين است. در کتاب هاي بني اسرائيل، وصف او از ماه شب چهاردهم و روشن تر است. او پس از بيان ويژگي هاي پيامبر موعود، آهي از حسرت کشيد و ادامه داد: کاش در عصر پيامبري او بودم و از ان ياري اش مي کردم. سپس عبدالمطلب را به پاسداري از او در برابر يهود سفارش کرد و هشدار داد که اگر آنها او را بيابند، وي را خواهند کشت.(11)


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 15 بهمن 1393  ] [ 7:39 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50275 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب