یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 

فلسفه وجودی پیامبر اعظم (ص) و عصر جاهلیت
 

نویسنده: دکتر طوبی کرمانی
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران


 

 


شاید در آغاز بحث، زیباترین و جامع ترین کلام برای تبیین فلسفه وجودی و بعثت پیامبر اکرم (ص)، فرمایش حضرت علی (ع) باشد به این بیان که قبل از بعثت پیامبر اعظم (ص)، هنوز بشریت در یک نادانی و یک نافرمانی مفرط بسر می برد و نیازمند به یک رحمت دوباره بود: "ان الله سبحانه بعث محمدا نذیرا للعالمین و میهمنا علی المسلمین، فلما مضی تنازع المسلمون الامر من بعده"
همانا خداوند سبحان، محمد (ص) را برانگیخت تا جهانیان را از نافرمانی او بیم دهد و گواه پیامبران پیش از خود گردد. (نهج البلاغه - نامه 62)
جهان پیش از بعثت، آیینه تمام نمای نادانی ها، تعصب ها، بی رحمی ها، ریاست طلبی ها و خرافه ها بود و مهد تمام آلودگی ها و پلیدی های جهان، جزیره العرب نام داشت. فساد و تباهی، حجاز را تبدیل به لجن زاری کرده بود که مردم در حال فرورفتن در آن بودند. جهل و نادانی، چنان جهان عرب را فرا گرفته بود که زندگی مردم، پست تر و زشت تر از حیوانات جلوه نمایی می کرد. در این اوضاع نابسامان، احتیاج به آیین سازنده و رهبری دلسوز در حیات بشریت کاملاً احساس می شد. رهبری که مردم حیوان صفت را با رهنمودهای خویش، از گندابها و لجن زارها به سوی سعادت و کمال رهنمون سازد و نور ایمان به خداوند یکتا را بر دل های آن ها بتاباند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 بهمن 1393  ] [ 10:11 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

رفتار پیامبر با پیروان ادیان
 

نویسنده: دکتر محمد منصورنژاد
مدیر گروه ادیان و مذاهب مؤسسه مطالعات ملی


 

الف) مدخل بحث

1) طرح مسئله

از آنجا که رسول خدا (ص) علاوه بر رسالت معنوی به تأسیس حکومت در مدینه نیز دست زده اند، از جهات مختلفی شیوه مواجهه پیامبر با اهل کتاب قابل تأمل و بررسی است.
اول: رفتار پیامبر با اقلیت ها: یکی از مسایل عصر، شیوه تعامل نظام های سیاسی با اقلیت های مختلف دینی، قومی، نژادی و... است. از این رو است که در جامعه جهانی، تاریخچه حمایت از حقوق اقلیت ها، پیشینه ای قابل توجه خصوصاً در قرن بیستم دارد. از این رو در کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد، سخن از اعتقاد و عمل به مذهب به عنوان حقوق اقلیت ها است و حق ابراز عقیده و مذهب در عبادات و رسوم مذهبی و همچنن عمل به مذهب و تعلیم آن مورد تأکید است و در اعلامیه های رفع کلیه اشکال تبعیض مذهبی و اعتقادی (نوامبر 1981) مجمع عمومی، [سازمان ملل] آزادی فکر و وجدان (نفس)، مذهب یا عقیده را به صورت عملیاتی تعریف نموده اند و یا سخن از حق عدم اعمال تبعیض علیه اقلیت ها و... است. (1)
در چنین فضایی، بررسی تعامل پیامبر (ص) با اهل کتاب که اقلیت های عصر نبوی بودند، موضوعیت یافته و شیوه مواجهه رسول اکرم با آنان قابل مطالعه است و این پرسش ها را تولید می کند که آیا در رفتار پیامبر با اهل کتاب، حقوق آنان رعایت می گردید؟ آیا سنت و سیره نبوی، احترام به حقوق اقلیت ها است؟ برخورد خشونت آمیز پیامبر و یارانش خصوصاً با برخی از یهودیان مدینه را چگونه می توان تفسیر نمود؟ حکومت های اسلامی معاصر و مسلمانانی که می خواهند سنت نبوی را احیاء کنند، با تأسی به سنت و سیره پیامبر، امروزه با اقلیت های دینی چگونه برخوردی داشته باشند؟ آیا می توان با اتکاء به سنت دینی - اسلامی، کنفوانسیون ها، مواد حقوقی و اعلامیه های بین المللی و جهانی را پذیرفت؟
پاسخ روشن بدین پرسش ها، هرگز آسان نیست. هر کدام از این پرسش ها که مسایل امروز جهان نیز می باشند، نیاز به تحقیق و تدقیق و تأمل دارند. در این نوشتار مسئله رفتار پیامبر با پیروان ادیان از منظر یاد شده کمتر مورد توجه قرار می گیرد و به عبارت دیگر، حقوق سیاسی و اجتماعی اقلیت ها در حکومت اسلامی گرچه مسئله بسیار مهمی است، اما چون این تحقیق بر رویکرد تربیتی و اخلاقی سنت و سیره نبوی تمرکز عمده دارد، در حاشیه و به صورت پیرامونی مورد بحث قرار می گیرد و مسئله رفتار پیامبر با اقلیت ها از زاویه دیگری بسط خواهد یافت.
دوم: از منظر دیگری نیز رفتار پیامبر با مسیحیان و یهودیان مسئله برانگیز و در خور پژوهش جدی است. از یکسو بنا بر نص قرآنی، پیامبر خدا (ص) مظهر رحمت الهی بود و این رحمت نیز خاستگاه آسمانی دارد و رمز و راز موفقیت پیامبر در رسالت نیز به همین عطوفت، رحمت و مهربانی ایشان باز می گردد. بدون ورود تفصیلی بدین مدعا حداقل دو آیه زیر مؤید مطلب نقل شده اند: «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین» (انبیاء / 107).
و ای رسول ما تو را نفرستادیم، مگر آنکه رحمت برای اهل عالم باشی.
«فبما رحمه من الله لهم ولو کنتفظاً غلیظ القلب لا نفضوا من حولک» (آل عمران / 159).
رحمت خدا، تو را با خلق مهربان و خوشخوی گردانید. اگر تندخوی و سخت دل بودی، مردم از گرد تو پراکنده می شدند. (2)
اگر پیامبر مظهر رحمت و عطوفت است، جنگ ها، عکس العمل خشونت آمیز و برخورد قهرآلود خصوصاً با برخی یهودیان مدینه را چگونه می توان تفسیر نمود؟ چه مسایل، منابع و مستنداتی سبب می شود که مستشرقین غربی (3) و گاه حتی نخبگان دینی آنها (4) اسلام را دین شمشیر بشناسند؟ آیا اعمال خشونت با ابلاغ رسالت دینی، فرهنگی و معنوی قابل جمع است و آیا غایات تربیتی و اخلاقی با تحکم و اجبار قابل تحقق اند؟
پژوهش کوتاه حاضر از منظر تربیتی و اخلاقی و به تبع پرسش های فوق، این فرضیه را درباره سنت و سیره نبوی آزمون می نماید که: «در رفتار پیامبر با اهل کتاب، اصل بر عطوفت، رأفت و رحمت بوده و خشونت و اجبار، صبغه ی عارضی و قهری دارد».

2) مفاهیم

2 -1) رفتار پیامبر

مراد از رفتار رسول اکرم (ص) در این مقاله، مجموعه مواضع نظری و عملی است که از سیره نبوی از منابع تاریخی ثبت شده و این سنت ها برای مسلمانان به عنوان یکی از منابع اصلی قابل استشهاد است.

2-2) پیروان ادیان

گرچه مفهوم پیروان ادیان به صورت مطلق شامل معتقدان به همه ادیان توحیدی و غیر توحیدی می گردد، ولی در این مکتوب مراد آن گروه از اهل کتابی هستند که مستقیم و غیر مستقیم، مخاطب رسول الله (ص) بوده اند، که بارزترین آنها مسیحیان و یهودیان می باشند.

3) تمرکز و حدود بحث

بررسی مسئله رابطه با اهل کتاب از نگاه اسلامی از زوایای مختلف قابل بررسی است. از جمله می توان این تعامل را با تمرکز بر آیات و نصوص قرآنی بررسی نمود. در این زمینه آیات گویا و به نسبت قابل توجهی وجود دارند که با ورود بدان ها، می توان شیوه مواجهه مسلمین با اهل کتاب را استخراج نمود؛ ولی از آنجا که نوشتار حاضر تعامل مسلمانان با اهل کتاب را از منظر رفتار نبوی پی می گیرد و اگر به آیاتی هم استشهاد می نماید، از آن روست که مخاطب آیه، رسول خدا است، لذا در این تحقیق، تمرکز اصلی بر آیات نخواهد بود. گرچه آیات قرآن، به عنوان شاهد آیه 9 - 8 / ممتحنه، جای بررسی تفصیلی و مستقل دارند و چه بسا از نظر حجیت در رتبه اول نیز قرار می گیرند:


ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 بهمن 1393  ] [ 10:07 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]

عقل سرخ
 

 


نویسنده: محمد غفاری



 

عقل سرخ چه می گوید؟

آن چه می خوانید گوشه هایی از کتاب «عقل سرخ» است

حسین، نامی ست، که با شنیدنش، شانه هایمان تکان می خورد و حرارتی در قلب ها به وجود می آید که هرگز قابل توصیف نیست. 1400 سال است که اشک ها و ناله های ما گره خورده است با عاشورا و عواطف و احساسات ما در گروی یک «یا حسین» است. حسین را سینه به سینه، بزرگترها به ما شناساندند و در مجالس روضه، سیره و سنتش را به تصویر کشیدیم؛ اما گاهی غافل می مانیم از واقعیتی که حماسه اش را تا امروز جاودان کرده است. شاید هنوز این «عقل سرخ» را نشناخته ایم.
کتاب را در دست می گیریم و بخشی از مقدمه آن که در پشت کتاب هم نوشته شده را با هم می خوانیم:
«آن چه در دست دارید، مجموعه گفتار (طرحی برای فردا)، دیدگاه های استاد حسن رحیم پور (ازغدی) را بازتاب می دهد. این مجموعه که در برگیرنده سخنرانی های ایشان، با تقریرات دانشجویی، از این جلسات می باشد، محصول نشست های آزاد یا آموزشی، همایش ها و مصاحبه ها و حلقه های نقد و بررسی از سال 1363 تا امروز است. بخش اندکی از مفاد این سخنرانی ها، پیش تر در برخی رسانه های دیداری و شنیداری یا نوشتاری، منتشر شده و بخش عمده آن به تدریج و برای نخستین بار توسط (نشر طرح فردا) منتشر می شود.»
قلم و جنس سخنان حسن رحیم پور، در این مجموعه به گونه ای ست که، صفحه صفحه کتاب، ذهن را به سفری در اعماق تاریخ می برد و مخاطب، گاه خود را در کنار امیرالمؤمنین (ع) حس می کند و گاه به کربلا می رود و معراج سرخ را به تماشا می نشیند و گاه غریبانه در شام و در محیط های نفاق و دستگاه ایمنی ظلم پرسه می زند.
«عقل در عاشورا»، «عاشورا پایان تأویل» و «حسین از مستضعفان می گوید» سه فصل این مجموعه اند که حاصل سه نشست متوالی، در شب های تاسوعا، عاشورا و یازدهم محرم سال 80 هستند و دکتر رحیم پور در برنامه ای زنده- که از شبکه ی اول سیما هم پخش شده- دیدگاه های خود را در ارتباط با حماسه عاشورا بیان می کند و به بررسی آن می پردازد.
بیشتر مباحث مطرح شده تاریخی اند، اما تحلیل هایی که با آن ها تلفیق شده است، اثری ماندگار را در برابر مخاطب قرار می دهد. اثری که هر خواننده ای بعد از عاشورا را از زاویه ای جدید می نگرد و به راحتی از اتفاقات آن نمی گذرد.
بیست و پنجمین چاپ کتاب، مجموعه ای 112 صفحه ای است که در 2000 نسخه منتشر شده است.
... این تاریخ دردناک اسلام است؛ روح اسلام، قربانی کالبدش شد و محتوایش، پیش پای فرم اش، شهید گشت و بنابراین، اسلام با رستم فرخ زاد ایرانی یا «هراکلیوس روم» یا زبان شهادت کافرانه «ابن ابی العوجاء» و کفرگویی امثال او و نظریات «جاثلیق»، زمین گیر نشد. اسلام با روایات جعلی «ابوهریره» «ابودرداء» و با فتوای «کعب الاحبار»، «ابو موسی اشعری» و «شریح قاضی» کشته شد.
سیدالشهدا در کربلا، قربانی تحریف اسلام شد. این روند مسخ مذهب، تفکیک مذهب از حکومت، تفکیک اخلاق از سیاست، حذف «محتوا» و «حفظ شکل» بود که به مبهم و مجهول الهویه کردن اسلام، هزارقرائتی کردنش، تفسیر به رأی قرآن، تحریف دین و منحط کردن اسلام، انجامید و همین، هدف آن هاست؛ از صحنه روزگار برانداختن اسلام، که می دانند ممکن نیست.
منبع: نشریه دیدار آشنا شماره 135

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 بهمن 1393  ] [ 10:07 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
شيطان و پیامبر اسلام (ص)
شيطان و پیامبر اسلام (ص)


 





 

شيطان و میلاد پیامبر(ص)
هنگام ولادت پيامبر اسلام(ص) ابليس (پدر شيطانها) جيغ و فرياد بلندي کشيد که همه شيطانها به گرد او جمع شده، پرسيدند:
اي سرور ما! چه حادثه اي تو را اين گونه بي تاب و وحشت زده کرده است؟ ابليس در جواب گفت: واي بر شما! امشب وضع آسمان و زمين پريشان و دگرگون شده، و اين نشانه بروز حادثه بزرگي است که از زمان عروج عيسي(ع) به آسمان، چنين حادثه اي رخ نداده است. در همه جهان پراکنده شويد و جستجو کنيد تا ببينيد اين حادثه چيست؟
شياطين در سراسر زمين به جستجو پرداخته سپس نزد ابليس آمده و گفتند: چيز تازه اي نيافتيم.
ابليس گفت: من خود براي جستجوي آن حادثه، سزاوارترم.
آنگاه به شکل گنجشکي درآمد و از جانب کوه حراء به مکه وارد شد. جبرئيل به او نهيب زد: «بازگرد، خدا تو را لعنت کند.»
ابليس: اي جبرئيل! يک سؤال از تو دارم؛ حادثه اي که امشب رخ داده چيست؟
جبرئيل: محمّد(ص) چشم به جهان گشوده است.
ابليس: آيا من در آن بهره اي دارم؟ [مي توانم او را فريب دهم؟]
جبرئيل: نه، هرگز.
ابليس: آيا در امّت او راه نفوذي دارم؟
جبرئيل: آري.
ابليس: به همين اندازه خشنود شدم.(1)
شيطان و پيامبر اکرم(ص) و وجه نامگذاري قم
مرحوم صدوق(ره) در کتاب علل الشرايع از عيسي بن عبدالله اشعري نقل مي کند که امام صادق(ع) فرمود:
پدرم از پدرش و او از پدرش تا رسول خدا(ص) خبر دادند که آن حضرت فرمود: «هنگامي که خداوند در شب معراج مرا به آسمانها برد، جبرئيل مرا بر دوش راستش گرفت، نگاه کردم به مکاني از ارض جَبَل (زمين کنار کوه) که رنگ سرخ داشت و آنچنان مي درخشيد که از رنگ زعفران، خوشرنگ تر بود و بويش از بوي مُشک، خوشتر بود.
ناگهان ديدم در آن مکان، پيري نشسته و بر سر خود کلاه دراز گذارده، به جبرئيل گفتم: اين بُقعه و مکان سرخي که خوشرنگ تر از زعفران و خوشبوتر از مشک است، چيست؟
در پاسخ گفت: اين مکان، محل سکونت شيعه تو و شيعه وصي تو علي(ع) است، گفتم: «اين پير کلاه دراز کيست؟» گفت او ابليس (پدر شيطانها) است، گفتم او در آنجا چه مي خواهد؟ گفت: او مي خواهد مردم آنجا را از ولايت اميرمؤمنان (ع) باز دارد، و آنها را به سوي فسق و انحراف دعوت کند.
گفتم: اي جبرئيل ما را به آن مکان ببر.
جبرئيل مرا به آن مکان برد و همچون سرعت برق جهنده مرا به آنجا رساند، به آن پير کلاه دراز گفتم: «قُم يا مَلعُون...» برخيز و از اينجا برو اي لعنت شده. برو به ميان دشمنان مردم اين سرزمين و در اموال و اولاد و زنان آنها شرکت کن، چرا که شيعه من و شيعه علي(ع) به گونه اي هستند که تو را بر آنها سلطه و دست اندازي نيست. از اين رو (که پيامبر فرمود: قم يا ملعون) اين سرزمين به اسم «قم» نامگذاري شد.(2)
 

نقشه و تصميم گيري شيطان براي قتل پيامبر اکرم(ص)
 

مفسران و محدثان، آيه 29 سوره انفال را اشاره به حوادثي مي دانند که منتهي به هجرت پيامبر(ص) از مکه به مدينه شد. اين حوادث که با تغييراتي مختلف نقل شده، همگي يک حقيقت را تعقيب مي کند و آن اين که خداوند به طرز اعجازآميزي پيامبر(ص) را از دام يک خطر بزرگ و قطعي رهايي بخشيد. جريان حادثه طبق نقل «درالمنثور» چنين است: گروهي از قريش و اشراف مکه از قبايل مختلف جمع شدند تا در «دارالندوه» (محل جلسات بزرگ مکه) اجتماع کنند و درباره خطري که از ناحيه پيامبر(ص) آنها را تهديد مي کرد بينديشند.
(مي گويند) در اثناي راه، پيرمرد خوش ظاهري به آنها برخورد کرد که در واقع همان شيطان بود از او پرسيدند تو کيستي؟ گفت: پيرمردي از اهل نجد هستم، چون از تصميم شما باخبر شدم خواستم در مجلس شما حضور يابم و عقيده و خيرخواهي خود را از شما دريغ ندارم. گفتند: بسيار خوب، داخل شو. او هم همراه آنها به دارالندوه وارد شد.
يکي از حاضران رو به جمعيت کرد و گفت: درباره اين مرد (اشاره به پيامبر اسلام) بايد فکر کنيد؛ زيرا به خدا سوگند بيم آن مي رود که بر شما پيروز گردد (و آيين و عظمت شما را در هم پيچد) يکي پيشنهاد کرد او را حبس کنيد تا در زندان جان بدهد.
پيرمرد نجدي اين نظر را رد کرد و گفت: بيم آن مي رود که طرفدارانش بريزند و در يک فرصت مناسب او را از زندان آزاد کنند و او را از اين سرزمين بيرون بريزند، بايد فکر اساسي تري بکنيد.
ديگري گفت: او ر از ميان خود بيرون کنيد تا از دست او راحت شويد؛ زيرا همين که از ميان شما بيرون برود، هر کار کند ضرري به شما نخواهد زد و سر و کارش با ديگران است.
پيرمرد نجدي گفت: به خدا سوگند اين هم عقيده درستي نيست، مگر شيريني گفتار و بلاغت زبان و نفوذ او را در دل ها نمي بينيد؟ اگر اين کار را انجام دهيد به سراغ ساير عرب مي رود و گرد او را مي گيرند، سپس با انبوه جمعيت به سراغ شما باز مي گردد و شما را از شهرهاي خود مي راند و بزرگان شما را به قتل مي رساند! جمعيت گفتند: به خدا راست مي گويد، فکر ديگري کنيد.
ابوجهل که تا آن وقت ساکت بود، به سخن درآمد و گفت: من عقيده اي دارم که غير از آن را صحيح نمي دانم! گفتند: چه عقيده اي؟ گفت: از هر قبيله اي جواني شجاع و شمشيرزن را انتخاب مي کنيم و به دست هر يک شمشير برنده اي مي دهيم تا در فرصتي مناسب، دسته جمعي به او حمله کنند و هنگامي که به اين صورت او را به قتل برسانند، خونش در همه قبايل پخش مي شود و باور نمي کنم طايفه بني هاشم بتوانند با همه طوايف قريش بجنگند و مسلماً در اين صورت به خون بها راضي مي شوند و ما هم از آزار او راحت خواهيم شد.
پيرمرد نجدي (با خوشحالي) گفت: به خدا رأي صحيح همين است که اين جوانمرد گفت. من هم غير از آن عقيده اي ندارم (و به اين ترتيب، اين پيشنهاد به اتفاق عموم پذيرفته شد) و آنها با اين تصميم پراکنده شدند. جبرئيل فرود آمد و به پيامبر دستور داد که شب در بستر خويش نخوابد. پيامبر شبانه به سوي غار (ثور) حرکت کرد و سفارش نمود علي(ع) در بستر او بخوابد. هنگامي که صبح شد و به خانه او ريختند و جستجو کردند، علي(ع) را در بستر پيامبر(ص) ديدند و به اين ترتيب نقشه هاي آنان نقش بر آب شد. صدا زدند پس محمد کجاست؟ فرمود: نمي دانم. آنها به دنبال ردپاي پيامبر حرکت کردند تا به کوه رسيدند و به نزديکي غار ثور اما با تعجب ديدند که تار عنکبوتي در جلو غار نمايان است، به يکديگر گفتند: اگر او در اين غار بود، اثري از اين تارهاي عنکبوت بر در غار وجود نداشت و به اين ترتيب بازگشتند.
پيامبر سه روز در غار ماند (و هنگامي که دشمنان همه بيابان هاي مکه را جستجو کردند و خسته و مأيوس بازگشتند، او به سوي مدينه حرکت کرد.(3)

گفت و گوي پيامبر اکرم (ص) و شيطان
 

گويند روزي پيامبر اکرم(ص) از راهي مي گذشت. شيطان را ديد که خيلي ضعيف و لاغر شده، از او پرسيد چرا اين قدر لاغر گشته اي؟ گفت: يا رسول الله! از دست امت تو رنج مي برم و در زحمت هستم. پيغمبر(ص) فرمود: مگر امت من با تو چه کار مي کنند که رنج مي بري؟ گفت: يا رسول الله! شش خصلت دارند که من نمي توانم اين شش خصلت را در آنها ببينم.
اول- هر کجا به هم مي رسند سلام مي کنند.
دوم- باهم مصافحه مي کنند.
سوم- از براي هر کاري که مي خواهند بکنند ان شاء الله مي گويند.
چهارم- استغفار مي کنند، و با گفتن اين جمله سعي مرا باطل مي کنند.
پنجم- هر وقت نام مبارک تو را مي شنوند بر تو صلوات مي فرستند.
ششم- در ابتداي هر کاري که مي خواهند انجام دهند بسم الله الرحمن الرحيم مي گويند.(4)

نصيحت شيطان به پيغمبر اکرم (ص)
 

شبي که پيغمبر اکرم به معراج رفتند و برگشتند، صبحش شيطان خدمت آن حضرت مشرف شده و عرض کرد: يا رسول الله! شب گذشته که به معراج تشريف بردي، در آسمان چهارم، سمت چپ بيت المعمور، منبري شکسته و سوخته و به رو افتاده بود. آيا شناختي که آن منبر از آن چه کسي بود؟ حضرت فرمودند: از کيست؟ گفت: آن منبر از آن من بود. بالاي آن مي نشستم و ملائکه در پاي منبر من حاضر مي شدند و از براي آنها طريق عبوديت و بندگي حضرت منّان را بيان مي نمودم و ملائکه از عبادت من تعجب مي نمودند و هر وقتي که تسبيح از دستم مي افتاد چندين هزار ملک برمي خواستند و تسبيح را مي بوسيدند و به دست من مي دادند و اعتقادم اين بود که خداوند از من بهتري خلق نکرده است، يک موقع ديدم امر به عکس شد و از من بدتر در درگاه احديت نيست. يا محمد! مبادا به خود غرور راه دهي؛ چون از کارهاي الهي کسي آگاه نيست.

پرسشهای پیامبر اکرم (ص) از شیطان
 

ابن عباس مي گويد: روزي رسول خدا(ص) از مسجد بيرون آمد، ديد که شيطان درب مسجد ايستاده است حضرت فرمود: به چه سبب درب مسجد من آمده اي؟ شيطان گفت: خدا مرا آورده. حضرت پرسيد براي چه؟ گفت: براي اينکه هر چه مي خواهي از من بپرسي و من از روي صدق و راستي پاسخ گويم.
رسول خدا فرمودند:
1- به چه سبب امت مرا از نماز جماعت منع مي کني؟ گفت: هرگاه امت تو به قصد نماز جماعت از خانه بيرون روند تب شديدي به من عارض مي شود و آن تب دفع نمي شود تا اينکه آنان از نماز جدا شوند.
2- حضرت فرمودند: براي چه امت مرا از طلب علم و دعا منع مي کني؟ گفت: به علت اين که کري و کوري مرا فرا مي گيرد تا اينکه از دعا و کسب علم جدا شوند.
3- حضرت فرمودند: چرا امت مرا از قرآن منع مي کني؟ گفت: آنگاه که ايشان قرائت قرآن مي کنند من مانند سُرب آب مي شوم.
4- فرمودند: چرا امت مرا از جهاد و حج و صدقه دادن منع مي کني؟ گفت: وقتي عازم جهاد مي شوند بندي بر پاهاي من مي گذارند تا وقتي که برگردند. وقتي که به حج مي روند مرا در غل و زنجير مي کنند تا برگردند. و هرگاه قصد مي کنند براي صدقه دادن اره ها به سر من مي گذارند و مانند چوب اره مي کنند.(5)

پي‌نوشت‌ها:
 

1-بحار، ج15، ص 258؛ آيينه عبرت، ص 255.
2-داستانها و پندها، ج8، ص 77.
3-داستانهايي از شأن نزول قرآن، ص 76.
4-کشکول عباسي، ص 135.
5-شيطان کيست، ص 213 و 220.
 

منبع:قنبری، حیدر؛ (1389) داستان های شگفت انگیزی از شیطان، قم، انتشارات تهذیب، چاپ ششم.



ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 بهمن 1393  ] [ 10:06 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
رابطه پیامبر اسلام با یهودیان
رابطه پیامبر اسلام با یهودیان


 

منبع : راسخون




 



نویسنده : محمد مهدی میرزایی


 

سرآغاز
 

مطالعه و پژوهش درتاریخ هرآیین و مذهبی از مهمترین و نخستین ترین راه های شناخت آن می باشد. در واقع شناخت یک مکتب فکری با هر رویکردی از این راه مقدمه و پنجره ایست به معرفتی واقع بینانه که زمینه های درک صحیح آن را فراهم می کند. شناخت، بیان و معرفی اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی و تنها منبع معرفتی کامل رسیدن به کمالات انسانی نیز از این مسیر نمی تواند خود تافته باشد. بدون تردید هر محقق و پژوهشگری که در این حوزه وارد می شود تلاش می کند تا غباری را از یکی از موضوعات این تاریخ پانزده سده ای پاک کند. در این میان، به نظر می رسد تاریخ صدر اسلام به عنوان سربزنگاه ترین دوران اهمیت در خوری را دارا باشد. از این رو نگارنده برآن شده با بررسی موضوعی مهم خود را در این عرصه شریک کند.

مقدمه
 

بشر براي تکامل خود نياز به راهنما دارد، لذا خداوند متعال پيامبراني را براي هدايت بشر در طول تاريخ برگزيده است ، تا آنان را به سعادت برسانند. حضرت موسي (ع ) هم به همين دليل مبعوث شد، اما پيروان او در طول تاريخ براي سود دنيوي خود اين دين را تغيير داده و تحريف کردند، حتي يهوديان با آنکه نشانه هاي پيامبر اکرم (ص) را در تورات خوانده بودند ومنتظر ظهور او بودند، ولي بعد از بعثت دست به کارشکني زدند، چون آرمانها و دستورات اسلام با منافع دنيوي آنها مخالف بود. با مروري بر عملکرد يهود در عصر نبوي ، مي توان به راه را برای فهم بهتر تاریخ صدر اسلام افزون بر چگونگی گسترش این دین هموار نمود.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 بهمن 1393  ] [ 10:06 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50252 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب