یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 

 

لطفا در مورد معجزات پيامبر(ص)و مستندات تاريخي آن اطلاعاتي در اختيار بنده قرار دهيد.

پاسخ: پيامبر اكرم‏(صلى الله عليه وآله) علاوه بر قرآن مجيد - كه اعجاز جاودانه آن آشكار و بديهى است - معجزات فراوانى دارد كه بعضى از آنها در آيات قرآن و كتاب‏هاى سيره‏نويسان ثبت شده است. ابن شهر آشوب ، تعداد معجزات آن حضرت را 4440 عدد ذكر كرده است.( مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 144). شمارى از اين معجزات عبارت است از:
1. اسراء
«اسراء» همان حركت شبانگاهى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مسجد الحرام تا مسجدالاقصى است.( ر.ك: تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 8، صص 64-85) اين سفر در «يك شب»، در بيدارى و با همين پيكر مادى تحقّق يافت؛ نه در شب‏ها و روزهاى طولانى يا در عالم خواب و با روح به تنهايى. آيات قرآنى و شواهد تاريخى، بر وقوع اين سفر دلالت آشكار دارند. قرآن كريم مى‏فرمايد:...

 «سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»( اسرا (17)، آيه 1)؛ «منزّه است آن [خدايى كه بنده‏اش را شبانگاهى از مسجدالحرام به سوى مسجدالاقصى - كه پيرامونش را بركت داده‏ايم - سير داد تا از نشانه‏هاى خود به او بنمايانيم كه او همان شنواى بينا است».
اين رويداد از طريق شيعه و اهل سنت نقل و در كتاب‏هاى روايى و تاريخى، فراوان به آن پرداخته شده است. البته جابه جايى در فضا و پيمودن مسافت‏هاى طولانى در زمان كوتاه، در زندگانى ديگر پيامبران نيز سابقه داشته است؛ چنان كه درباره سليمان‏(عليه السلام) مى‏خوانيم: «وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ...»( سبا (34)، آيه 12) ؛ «و باد را براى سليمان [رام كرديم ]صبحگاهان مسير يك ماه را مى‏پيمود و عصر گاهان مسير يك ماه را».
افزون بر اين، شواهد عينى و تجربى بسيار وجود دارد كه برخى از اولياى الهى، مسافت‏هاى طولانى را در زمانى كوتاه پيموده و به اصطلاح «طى الارض» داشته‏اند. البته آنچه گفته شد، تنها درباره «اسراء» و حركت شبانگاهى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مسجدالحرام به مسجدالاقصى است كه خود مقدمه «معراج» به شمار مى‏آيد. «معراج» از معجزات ويژه‏اى است كه اسرار و لطايف عميق‏ترى دارد و از نشانه‏هاى برترى پيامبر اسلام‏(صلى الله عليه وآله) و شرافت وى بر تمام جهانيان است.
2. شق القمر
از ديگر معجزات برجسته پيامبر اسلام‏(صلى الله عليه وآله) «شق القمر» است. قرآن مى‏فرمايد: «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ»( قمر (54)، آيه 1)؛ «قيامت بسيار نزديك شد و ماه شكافت».
«انشقاق قمر»، در پاسخ مشركانى صورت گرفت كه درخواست چنين كارى داشتند، تا به ارتباط پيامبر(صلى الله عليه وآله) با علم و قدرت بى‏پايان الهى پى برند.( تفسير نمونه، ج 23، ص 9)
از آنجايى كه حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) واپسين پيامبر است، دوران پس از وى «آخر الزمان» خوانده مى‏شود و بعثت او، نشانه نزديك شدن قيامت است؛ زيرا در مقايسه با عمر جهان هستى، زمان پس از پيامبر اسلام اندك مى‏نمايد. بهترين دليل بر وقوع اين حادثه در زمان آن حضرت، آيه بعد همين سوره است كه از سرسختى و تداوم انكار مشركان - با وجود رؤيت اين معجزه شگفت‏آور - پرده برمى‏دارد: «وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ»( قمر (54)، آيه 2)؛ «و هرگاه نشانه‏اى ببينند، روى بگردانند و گويند، سحرى هميشگى است».
البته چنين انشقاق‏هايى در زندگانى پيامبران گذشته نيز سابقه داشته و به صورت ضعيف‏تر جلوه‏گر شده است؛ چنان كه درباره موسى‏(عليه السلام) آمده است: «فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً»( طه (20)، آيه 77)؛ «و راهى خشك در وسط دريا براى آنان باز كن».
در بخشى ديگر از داستان آن حضرت مى‏خوانيم: ضربه عصاى موسايى سنگ را شكافت و دوازده چشمه آب جوشيد:
«وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ...»( اعراف (7)، آيه 190)؛ «و آنان را به دوازده عشيره كه هر يك امتى بودند، تقسيم كرديم و به موسى - وقتى قومش از او آب خواستند - وحى كرديم با عصايت بر آن تخته سنگ بزن؛ پس از آن دوازده چشمه جوشيد و هر گروهى آبخور خود را شناخت».
3. گفت و شنود درختان‏
در نهج البلاغه آمده است: روزى پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى ايجاد انگيزه گرايش به اسلام در يكى از افراد قريش، در برابر ديدگان او درختى را مخاطب قرار داد. درخت از جاى خود حركت كرد و نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) ايستاد و سپس به دستور آن حضرت به جاى اوليه خود بازگشت.( ابن ابى‏الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص‏214) در واقعه‏اى ديگر، درختى به رسالت پيامبر اعظم گواهى داد.( قاضى عياض، الشفا بتعريف حقوق المصطفى، ج 1، ص 298.)
اين دو معجزه نيز مورد اتفاق علماى شيعه و اهل سنت است و در كتاب‏هاى متعدد آنها نقل شده است. البته گفت و گو و فرمانبرى جمادات، گياهان و حيوانات در زندگانى پيامبران گذشته نيز سابقه داشته است؛ چنان كه «هدهد» و ديگر حيوانات از سليمان‏(عليه السلام) فرمانبرى داشتند.( نمل (27)، آيه 20)چهار پرنده كوبيده شده نيز به فراخوان ابراهيم‏(عليه السلام) پاسخ مثبت دادند و پرواز كنان به سوى او شتافتند: «قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً...»( بقره (2)، آيه 260) ؛ «[خداوند] فرمود: [اى ابراهيم‏] پس چهار پرنده برگير و آنها را پيش خود ريزريزگردان، سپس بر هر كوهى پاره‏اى از آن‏ها قرار بده؛ آنگاه به سوى تو مى‏آيند».
آنچه گفته شد، نمونه‏هايى از توانمندى انسان‏هاى كامل است كه در پرتو بندگى خدا و اتصال به قدرت بى‏انتهاى او، در برابر ديدگان مردمان جلوه‏گر شده است.
4.زنده كردن يك جوان از انصار كه مادر پير نابينايي داشت. (دلائل النبوة، ج 6، ص 50 و 51؛ الخرائج، ج 1، ص 45. منتهي الآمال ج1 ص 93)
5. آن حضرت با فاطمه بنت اسد در قبر صحبت كردند.( بصائر، ص 287.)

 

6. تازيانه نوراني
ابـن شـهـر آشـوب روايـت كـرده كـه قـريـش طـُفـَيـْل بـن عـَمـْرو را گـفـتـنـد كـه چـون در مـسـجـدالحـرام داخـل شـوي پـنبه در گوشهاي خود پر كن كه قرآن خواندن محمّد صلي اللّه عليه و آله و سـلّم را نـشـنوي مبادا ترا فريب دهد؛ چون داخل مسجد شد هر چند پنبه در گوش خود بيشتر فـرو مـي بـرد صداي آن حضرت را بيشتر مي شنيد پس به اين معجزه مسلمان شد و گفت : يـا رسـول اللّه ! مـن در مـيـان قوم خود سركرده و مطاع ايشانم ، اگر به من علامتي بدهي ايـشـان را بـه اسلام دعوت مي كنم . حضرت فرمود: خداوندا، او را علامتي كرامت كن ؛ چون بـه قـوم خـود بـرگـشـت از سـر تـازيـانـه او نـوري مـانـنـد قنديل ساطع بود.( ناقب ابن شهر آشوب 1/159 ـ 160 )

7. تسبيح گفتن انگور
بـه سـنـد مـعـتبر از امّ سلمه منقول است كه روزي فاطمه عليهاالسّلام آمد به نزد حـضـرت رسـول صـلي اللّه عـليـه و آله و سـلّم و امـام حسن و امام حسين را برداشته بود و حـريـره سـاخـتـه بـود و بـا خود آورده بود چون داخل شد حضرت فرمود كه پسر عمّت را بـراي مـن بطلب . چون اميرالمؤ منين عليه السّلام حاضر شد امام حسن را در دامن راست و امام حـسـين را در دامن چپ و علي و فاطمه را در پيش رو و پسِ سر خود نشانيد و عباي خيبري بر ايـشـان پـوشـانـيـد و سـه مـرتـبـه گـفـت: خـداونـدا! ايـنـهـا اهل بيت من اند؛ پس از ايشان دور گردان شكّ و گناه را و پاك گردان ايشان را پاك كردني. و مـن در مـيـان عـَتـَبـه در ايـسـتـاده بـودم، گـفـتـم: يـا رسـول اللّه! مـن از ايـشـانم؟ فرمود: كه بازگشت تو به خير است امّا از ايشان نيستي. پـس جـبـرئيـل آمـد و طـبـقـي از انـار و انـگـور بـهـشـت آورد چـون حـضـرت رسـول صـلي اللّه عـليـه و آله و سـلم انـار و انـگـور را در دست گرفت هر دو تسبيح خدا گـفتند و آن حضرت تناول نمود؛ پس به دست حسن و حسين داد و در دست ايشان سبحان اللّه گـفـتـنـد و ايـشـان تـنـاول نـمـودنـد؛ پس به دست علي عليه السّلام داد تسبيح گفتند و آن حـضـرت تـنـاول نـمـود؛ پـس شـخـصـي از صحابه داخل شد و خواست كه از انار و انگور بـخـورد. جـبـرئيـل گفت: نمي خورد از اين ميوه ها مگر پيغمبر يا وصيّ پيغمبر يا فرزند پيغمبر(خرائج راوندي 1/48؛ بحار الانوار 17/359)

همچنين معجزات ديگري همچون سلام كردن سـنـگ و درخـت بـر آن حـضـرت (امالي شيخ طوسي ص 341، حديث 692، مجلس 12) و تـسـبـيـح سـنـگـريـزه در دسـت آن حـضـرت (مناقب ابن شهر آشوب 1/126 .3) و شـمـشـيـر شـدن چـوب بـراي عـُكـّاشـه در بـَدْر(همان ماءخذ 1/160 .) و براي عـبـداللّه بـن جـَحـْش در اُحـُد(همان ماءخذ 1/161) و شـمـشـيـر شـدن بـرگ نـخـل بـراي ابـودُجـانـه بـه مـعـجزه آن حضرت (همان ماءخذ 1/161) و فرو رفتن دستهاي اسب سـُراقـه بـر زمـيـن در وقـتـي كـه بـه دنـبـال آن حـضـرت رفـت در اوّل هجرت (خرائج راوندي 1/23 .) و... اشاره كرد.

 


ادامه مطلب
[ شنبه 11 بهمن 1393  ] [ 8:11 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
سیره نظامی پیامبر اکرم (ص)
سیره نظامی پیامبر اکرم (ص)


 

نویسنده : مریم مشتاقی (1)
منبع : اختصاصی راسخون




 

چکیده
پیامبران از طرف خداوند مأمور به هدایت مردمند و برای این که مردم را به سوی خداوند متعال هدایت کنند نیازمند به تشکیل حکومت در جامعه هستند. زیرا با تشکیل حکومت قدرت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به دست آنها می‌افتد و در سایه این قدرت به آسانی می‌توانند این وظیفه الهی را انجام دهند.
پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز در ابتدا مأمور بود که این هدایت را بدون جنگ و خون ریزی انجام دهد اما چون مشرکان دست از لجاجت خود بر نداشتند و تصمیم گرفتند با پیامبر بجنگند، وی نیز در مقابل آنان به دفاع پرداخت. پس جنگ از طرف پیامبر دفاعی است نه تهاجمی.
رسول خدا (ص) در این جنگ‌ها از شیوه‌هایی استفاده کردند که در زمان خود بی نظیر بود. این اصول هم اکنون نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این مقاله برآنیم که ویژگی‌های برجسته این فرمانده بی نظیر و هم چنین تاکتیک‌هایی که در نبردها بکار می‌بردند را بیان کنیم.
به این امید که سیره نظامی پیامبر خدا (ص) سر مشق مدافعین و پاسداران اسلام قرار گیرد.
واژگان کلیدی : سیره، نظامی، شیوه، مدیریت. روش، دفاع.
مقدمه.
محمد بن عبدالله (ص) يك پيامبر بود و مأموريّت هدايت انسانها به سوى خداوند متعال را بر عهده داشت. وی بسيار علاقه‏ داشت كه مردم از گمراهى رهايى یابند و به راه راست درآيند و در اين راه رنج بسیار برد و مشقت‌های زیادی را تحمل کرد. پيامبر رحمة للعالمین، آمده بود كه مردم را با شيوه‏اى منطقى وعقل پسند متقاعد كند كه دست از بت پرستی و شرک بردارند و به خداوند يگانه ايمان بياورند. او با هيچ كس دشمنى نداشت، دنبال مقام نبود، قصد تصرف سرزمينى را نداشت و از قبيله، مردم يا نژادى خاص طرفدارى نمى‏كرد بلكه آمده بود همگان را متوجه خداوند كند و مشعل خاموش دين را روشن کند. با اين حال دعوت صميمانه رسول خدا (ص) در آغاز بى‏جواب ماند، سران قريش به مخالفت برخاستند. وابستگى شديد مردم به بت‌ها سدّ راه توحيد شد. دانشمندان يهود و نصارا از راه حسادت وارد شدند و نتيجه آن شد كه پیامبر خدا (ص) ناخواسته وادار به جنگ گرديد. وقتى مخالفان، زبانى جز زبان زور و اجبار نمى‏دانستند، پیامبر نيز دست به شمشير برد، اما نه شمشير برای جهانگشايى. آن حضرت زمانى به اقدام نظامى و خشونت‏آميز دست مى‏زد كه كار با خرد و منطق پيش نمى‏رفت. او براى مداواى درد جهل، ابتدا داروى پند و موعظه، بشارت و انذار را مى‏آزمود و زمانی كه هيچ كدام مؤثر نبود، درمان را با جراحی و داغ به پايان مى‏برد.
هر چند رسول گرامی خدا (ص) پيامبر و با وحى در ارتباط بود، اما نبردهای وى رنگ بشرى داشت. او با شیوه‌ی معمول روزگار خويش مى‏جنگيد، هر تدبيرى كه لازمه‌ی جنگ بود مى‏انديشيد و از ابزار و ادوات جنگى استفاده مى‏كرد، زمانی در جنگ پيروزمى‏شد و گاهی شكست مى‏خورد. چون بنا نبود كه كار رسالت از راه وحی (غير عادى) پيش برود. بناى خداوند این بود كه مسلمانان در اين جنگ‌ها شركت كنند تا شجاع از ترسو و پایدار از فراری و مجاهد از منافق بازشناخته شود. خداوند مى‏خواست پيروان پيامبراسلام را همانند پيروان اديان گذشته آزمایش کند و به هر كسى هر آنچه را كه لیاقت آن است بدهد.

سیره در لغت و اصطلاح.
 

«سیره» در لغت بر وزن فِعله به معنای نوع و کیفیت رفتن است. (2) اما سیره در اصطلاح مورخان صدر اسلام به معنای احوال و تاریخ زندگی پیامبر بوده است. (3) استاد مطهری در معنای سیره چنین توضیح می‌دهد: سیره‏ی پیغمبر، یعنی سبک پیغمبر، روشی که پیغمبر در عمل و روش برای مقاصد خودش به کار می‌برد ...(4).


ادامه مطلب
[ دوشنبه 6 بهمن 1393  ] [ 8:29 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
از جنگ بدر بياموزيم
از جنگ بدر بياموزيم


 

نويسنده:




 

روز جمعه هفدهم ماه مبارك رمضان سال دوم هجرت1 نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي‏رود. در اين روز يكي از مهم‏ترين جنگهاي سرنوشت ساز در تاريخ اسلام به وقوع پيوست و دستاوردهاي مهمي را براي دولت نوپاي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به همراه داشت. مشاهده امدادهاي غيبي، ذلّت سران كفر، نتيجه توكل بر خداوند متعال، دفاع از كيان اسلام در پرتو ايمان، جلوه حقيقي پايداري در راه انديشه، آشكار شدن برخي از فضائل و مناقب پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و علي عليه‏السلام ، تبلور وحدت و همدلي در ميان مسلمانان، و به نمايش درآمدن شكوه و عظمت اسلام، بخشي از آثار مفيد اين مبارزه بين حق و باطل مي‏باشد.
در آن روز تاريخي نيروي ايمان، آن چنان در سيماي رزمندگان مسلمان موج مي‏زد كه حتي افراد دشمن را تحت تأثير قرار داده بود. ابن هشام در سيره خود مي‏نويسد: «نيروهاي مشركين مكه بعد از اينكه در نقطه «عُدوة القصوي» در صحراي بدر مستقر شدند، به يكي از زبده‏ترين نيروهاي اطلاعاتي خود، به نام عُميربن وهب جُمَحي مأموريت دادند تا اطلاعات دقيقي از لشكر اسلام به دست آورد. او با اسب چابك خود در اطراف اردوگاه مسلمانان به گشت زني پرداخت و بعد از بررسي اوضاع به فرماندهان خود چنين گزارش داد: آنان در حدود سيصد نفر هستند و در چهره‏ها و حركاتشان ايمان و اراده و استقامت متبلور است. آنان جز شمشيرهايشان پناهگاهي ندارند. با شترانشان مرگ را براي شما به ارمغان آورده‏اند و تا زماني كه هر يك از آنان يك نفر از شما را به قتل نرساند، كشته نخواهد شد و اگر از شما به اندازه آنان كشته شود، زندگي براي شما چه ارزشي خواهد داشت. با اين وضعيت بيانديشيد و تصميم بگيريد.»2

جنگ بدر در آيينه قرآن
 


آنچه از آيات قرآن در مورد حادثه مهم بدر بر مي‏آيد، نكات قابل توجه و آموزنده‏اي است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‏كنيم:

الف. تحقق وعده‏هاي الهي
 


مسلمانان پس از خروج از مدينه دوست داشتند كه كاروان تجارتي قريش را كه به سرپرستي ابوسفيان از شام عازم مكه بود، تصرف كنند و به همراه كالاهاي غنيمتي به مدينه برگردند و هيچ گونه علاقه به جنگ و خونريزي نداشتند، اما خداوند متعال اراده كرده بود كه مسلمانان به مقابله و جنگ با مشركين بپردازند و در نتيجه با پيروزي حق بر باطل دين اسلام تثبيت شود و با شكست باطل، مخالفين پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، خوار و ذليل گردند. خداوند متعال با اشاره به اين نكته مي‏فرمايد: «وَ اِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ اِحْدَي الطّائِفَتَيْنِ اَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ اَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُريدُ اللّهُ اَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَالْكافِرينَ، لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»3؛ «و هنگامي كه خداوند به شما وعده داد كه يكي از دو گروه [كاروان تجاري قريش، يا نيروهاي مسلح آنان مغلوب و] نصيب شما خواهد بود و شما علاقه داشتيد كه كاروان غير مسلح نصيب شما شود، ولي خداوند اراده كرد كه حق را با كلمات خود تقويت و ريشه كافران را نابود سازد تا حق را تثبيت كرده، باطل را از ميان بردارد، هرچند مجرمان نخواهند.»
از آنجايي كه خواست و اراده خداوند بالاتر از اراده مسلمانان بود، بر آن غلبه نمود و مبارزه تاريخي بين حق و باطل انجام شد. وعده‏هاي خداوند تحقق يافت و پيروزي نهايي از آنِ مسلمانان و انسانهاي حقيقت جو گرديد و مشركينِ ماجراجو و معاند در همان جنگ ريشه كن شدند.

ب. تأثير راز و نياز
 


يكي ديگر از نكاتي كه در مورد جنگ بدر از آيات الهي استفاده مي‏شود تأثير دعا و نيايشهاي صادقانه در سرنوشت انسان مي‏باشد. قرآن كريم با اشاره به تأثير دعا و نتايج سودمند آن در جنگ بدر مي‏فرمايد: «اِذْ تَسْتَغيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ اَنّي مُمِدُّكُمْ بِاَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفينَ وَ ما جَعَلَهُ اللّهُ اِلاّ بُشْري وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَ مَاالنَّصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِاللّهِ اِنَّ اللّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ»4؛ «[به ياد آوريد [آن زماني را كه [از شدت ترس و ناراحتي در صحراي بدر[ به پروردگارتان استغاثه مي‏كرديد و او دعاي شما را پذيرفت [و اعلان كرد كه [من شما را با يك هزار تن از فرشتگان كه به رديف فرود مي‏آيند، ياري خواهم كرد. اين كار فقط براي خوشحالي و اطمينان قلب شما بود و نصرت و ياري نيست جز از طرف خداوند و مطمئنا پروردگار متعال عزيز و حكيم است.»
مناجات و راز و نياز پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در ميان مسلمانان از درخشندگي خاصي برخوردار بود، آن حضرت در آن لحظات سرنوشت ساز چنين دعا مي‏كرد: «اَللّهُمَّ انْجِزْلي ماوَعَدْتَني اَللّهُمَّ اِنْ تُهْلَكْ هذِهِ الْعِصابَةُ لاتُعْبَدُ في الْاَرْضِ؛ پروردگارا! وعده‏اي را كه به من داده‏اي محقق كن، معبودا! اگر اين گروه[مسلمانان]هلاك شوند، در روي زمين عبادت نمي‏شوي [و عبادت تو از روي زمين برچيده مي‏شود].»
رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله همچنان دستهاي خود را باز كرد و به مناجات و استغاثه به درگاه خداوند متعال ادامه داد تا اينكه عبا از دوشش افتاد.5

ج. خواب آرام بخش
 


در آن شب بحراني، يكي ديگر از نعمتهاي خداوند متعال به اهل ايمان نعمت خواب آرام بخش بود: «اِذْ يُغَشّيكُمُ النُّعاسَ اَمَنَةً مِنْهُ»6؛ «[به ياد آوريد] آن زماني كه خواب راحتي از سوي خدا شما را فرا گرفت كه موجب [آرامش و] امنيت شما گرديد.»
همچنان كه مي‏دانيم تمام موجودات زنده براي بازيابي آرامش خود و تجديد قواي مادي به خواب و استراحت نياز دارند و اگر انسان بر اثر عواملي، مثل: تغيير و تحول در محيط اطراف خود نتواند خواب راحتي داشته باشد، مطمئنا از قواي بدني او كاسته مي‏شود، قدرت تفكر تضعيف مي‏شود، نشاط دروني و طراوت بروني از دست مي‏رود و انسان در مقابل حوادث ناتوان و شكننده مي‏گردد. بنابراين، خداوند متعال خواب آرام بخش را در شب بدر بر مسلمانان ارزاني داشت و اين در حالي بود كه دشمنان اسلام در آن شب از شدّت خوف، هراس، دلهره و اضطراب، خواب راحتي نداشتند.

د. ايجاد رعب در دل كافران
 

يكي ديگر از الطاف خداوند متعال بر اهل ايمان، ايجاد رعب و وحشت در دل كافران بود. خودباختگي، تحيّر و تزلزل روحيه دشمنان اسلام، از آثار همين لطف خداوند بود. آنان چنان خود را باخته بودند كه با آن همه نيروهاي مسلّح و مجهّز، از رويارويي و درگيري با مسلمانان سخت وحشت داشتند. اين عامل نيرومند الهي، در پيروزي لشكر رسول الله صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقش به سزايي داشت.
خداوند متعال با اشاره به اين لطف خويش به مسلمانان فرمان داد كه از فرصت به دست آمده استفاده كرده، با قاطعيت تمام ضربات اساسي بر دشمن وارد كنند: «سَاُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَروُا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْاَعْناقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ»7؛ «به زودي در دلهاي كافران ترس و وحشت مي‏افكنم، پس ضربات خود را بر سرهاي دشمن فرود آريد و همه انگشتانشان [و دستهايشان] را قطع كنيد.»
اين دستورات راهگشا و اميدآفرين موجب شد كه مسلمانان با كمال شجاعت و شهامت به نيروهاي دشمن هجوم برده، سرنوشت جنگ را با كشته شدن قواي دلاور دشمن و اسارت عده‏اي ديگر و در نتيجه با شكست و ناكامي آنان به پايان ببرند. خداوند متعال علت شكست دشمن را به خاطر فاصله گرفتن از خداوند و رسول او مي‏داند: «ذلِكَ بِاَنَّهُمْ شاقُّوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ»8؛ «اين [ذلت و خواري كفّار] به اين خاطر بود كه آنها با خدا و پيامبرش دشمني كردند.»


ادامه مطلب
[ دوشنبه 6 بهمن 1393  ] [ 8:28 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
پیامبر اسلام و چالش منافقان
پیامبر اسلام و چالش منافقان


 

نويسنده: محسن کریمی
منبع : اختصاصی راسخون




 

چکیده :
یکی از جریانات مهم که اقدامات وفعالیتهایش در صدر اسلام بسیارمشهود بود ،جریان نفاق بود.بخش بزرگی از گرفتاری های پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در صدر اسلام از ناحیه این جریان بود؛زیرا این جریان در عرصه های گوناگون علیه جامعه نوپای اسلامی دست به ایجاد توطئه ودسیسه می زد.در نتیجه بیشترین اوقات رسول گرامی اسلام،صرف خنثی سازی این دسیسه ها وتوطئه ها می شد.اگرچه پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به مدینه این جریان،دارای تشکل وانسجام بیشتری گردیده وبه توطئه گری،دسیسه سازی وکار شکنی علیه اسلام ،پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ومسلمانان پرداختند.اماردپای آن رادر دوران مکی نیز می توان یافت وشواهد معتبر ،وجود نفاق در مکه را تأئید می نماید.از طرفی جریان نفاق،پدیده ایست که اختصاص به عصر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ندارد.در این نوشتار ،پس از تعریف نفاق به بررسی زمان شکل گیری جریان نفاق ،فعالیتهای منافقان در برخی از غزوات ونحوه برخورد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با آنان می پردازیم.
مقدمه :
مسأله منافقان از ورود پيامبرصلی الله علیه و اله به مدينه شكل گسترده تری به خودگرفت . ورود پيامبر صلی الله علیه و اله به اين شهر با اقبال مردم روبرو شد و بنابراين برخي از افراد مخالفت آشكار را به صلاح خود نديدند و راه نفاق و دورويي پيشه كردند . اينان با نفوذ در صفوف مسلمانان به كارشكني و اخلال مي پرداختند و به هر نحو ممكن سعي در تضعيف جبهه مسلمانان داشتند . در اين ميان عواملي چند به حفظ نظام نوپاي اسلامي كمك كرد . نقش اساسي پيامبر صلی الله علیه و اله و فداكاري و اطاعت اصحاب ايشان در مقابله با چالش منافقان فصلي قابل تأمل در تاريخ اسلام است . در اين مقاله سعي شده با شرح واقعه ، كارشكني و اهمال كاري منافقان را به تصوير كشيم و در پي آن تصميمات و اقدامات پيامبر صلی الله علیه و اله و نيز عملكرد مسلمانان در خنثي كردن توطئه ايشان را بررسي كنيم . منابع اصلي اين تحقيق ، مغازی اثر محمد بن عمر واقدي ، سيرة ابن هشام و طبقات ابن سعد مي باشد. نيز آياتي از قرآن مجيد در شرح وقايع آورده شده است .
فصل اول: نفاق
تعریف نفاق:معنای لغوی نفاق:نفاق به معنای پنهان کردن کفر وتظاهر به اسلام وایمان یک واژه اسلامی است که برای اولین بار به این معنا در قرآن کریم واحادیث به کار رفته است.معنای اصطلاحی نفاق:در تعاریف اصطلاحی نفاق نیز گفته شده است که نفاق،تظاهر به ایمان است در حالی که در باطن ایمان نداشته باشد(1)بنابر این منافق کسی است که در دل خدا را قبول ندارد اما متظاهر به خدا پرستی است،قرآن وپیامبر صلی الله علیه و اله را قبول ندارد اما متظاهر به احترام به قرآن وپیامبر صلی الله علیه و اله است(2)


ادامه مطلب
[ دوشنبه 6 بهمن 1393  ] [ 8:28 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
اخلاق سياسی در رفتار پيامبر(صلوات الله علیه و آله)
اخلاق سياسی در رفتار پيامبر(صلوات الله علیه و آله)


 

نویسنده: حجت‌الاسلام و المسلمین دكتر محمدهادی*




 

چكيده
 


اخلاق سياسی و شيوه حكومت‌داری پيامبراكرم صلی الله عليه و آله، گونه‌ای متفاوت با آنچه ساير زمامداران در پيش گرفته‌اند، است. در اين نوشتار، پس از بيان مباحثی درباره اخلاق، به اخلاق مبارزاتی و سياست خارجی پيامبر پرداخته شده و ابعاد مختلف آن كاويده شده است.
كليد واژه‌ها: پيامبراسلام صلی الله عليه و آله، جلوه‌های رفتاری، اخلاق مبارزاتی، اخلاق سياسی، سياست خارجی، اخلاق اسلامی.

درآمد
 

از جمله مباحثی كه در انديشه نظريه‌پردازان علم سياست مورد توجه و چالش است و در عمل سياسی حاكمان نمودی مستقيم دارد، آن است كه تا چه حد بايد عمل حاكم تحت اصول اخلاق انسانی بگنجد و چه محدوديت‌های اخلاقی بر روش حكومتی زمامدار سيطره دارد؟ اين مبحث ـ كه آن را تحت عناوين اخلاق قدرت، اخلاق زمامداری، يا همان اخلاق سياسی مورد بررسی قرار می‌دهند ـ از مسائل كليدی نظريه قدرت است. نظريه قدرت تا پاسخ اين سؤال را نداده باشد، نمی‌توان آن را نظريه كاملی به حساب آورد. به عبارت ديگر، در كنار بحث از اين كه «چرا بايد حكومت كرد؟» و «چه كسی بايد حكومت كند؟» و... بايد اين مطلب را نيز تنقيح نمود كه يك زمامدار «چگونه بايد حكومت كند؟». «كارل ريموند پوپر»[1] به اين بحث، به صورت جدی‌تری نگاه می‌كند. او در باب نظريه سياسی افلاطون، و اين‌كه مسأله بنيادين سياست در پاسخ به اين پرسش نهفته است كه: «چه كسی بايد بر كشور فرمان براند؟» و «خواست چه كسی بايد برترين خواست باشد؟»، آن را موجب بروز آشوبی ماندگار در فلسفه سياسی دانسته و می‌گويد: اگر از زاوية ديگری به نظريه سياسی راه يابيم، می‌بينيم كه مسائل بنيادينی را نگشوده‌‌ايم، چرا كه انگاشته‌ايم پرسش «كی فرمان براند؟» پرسشی بنيادين است؛ زيرا حتی آنان كه در اين انگاشت با افلاطون انبازند[2]، به راست، می‌دانند كه فرمانروايان سياسی هميشه به اندازه كافی «نيك» يا «دانا» نيستند، و به هيچ رو، آسان نيست كه بر حكومتی دست يابيم كه به نيكی و دانايی آن بتوان بی چون و چرا اعتماد كرد.[3] اين متفكر بر سخنان خويش اين مقدمه را نيز می‌افزايد كه برای بيان يك نظريه سياسی واقع‌بين و كارآمد بايد «برای بدترين رهبران آماده شويم و برای بهترينشان اميدوار باشيم». او سپس از اين همه نتيجه می‌گيرد: [ناگزيريم] به جای پرسش «كی بايد فرمان براند؟» پرسش تازه‌ای را بنشانيم: چگونه می‌توانيم نهادهای سياسی را چنان سازمان دهيم كه فرمانروايان بد يا ناكاردان را از رساندن گزندِ بسيار بازداريم؟[4]


ادامه مطلب
[ دوشنبه 6 بهمن 1393  ] [ 8:28 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::         13   14   15   16   17   18   19   20   21   22  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50281 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب