عروس ایام ...

< تبریک="" ما="" را="" در="" دهه="" عاشقانه="" ترین="" ایام="" پذیرا="" باشید="">
عرفه

هم صدا با بال ملائک

اینجا عرفات است. اینجا چشم عاشقان به آسمان است. اینجا ملکوت «اُدعونی اَستَجِب لَکُم» است و آسمان از صدای بال فرشتگان لبریز است. اینجا، از لابلای چادرها، بوی خدا می آید. و تو ای مسافر سرزمین عرفات، بال های نیایش ات را بگستران، برکه چشمانت را متلاطم کن و هم صدا با ملائک نغمه «یا رب، یا رب» زمزمه کن.

همیشه سبز

ای خدای عرفات، امروز دستان پر از نیازم را به سوی تو دراز می کنم. می دانم. می دانم گناه بسیار دارم، امّا نه از رحمت تو بیشتر! در این روزِ عزیز توبه ام را بپذیر و ابر رأفت خویش را بر کویر تشنه دل من ببار و مرا در خلوت انس خود پناه ده. باشد که عرفاتِ دلم همیشه سرسبز بماند.

سفره پررحمت

امروز عرفات لبریز یاد خداست. زن و مرد، پیر و جوان، همه دست به درگاه او بلند کرده اند. دیده ها گریان است. دست ها لرزان است. سرها به سوی آسمان و لب ها ناله کنان این گونه فریاد می زنند: پروردگارا، دست های دراز شده به سویت را ناامید برنگردان. اینک که از عشق به تو لبریزم، ما را از گناه تهی کن و بر سفره پررحمت خود بنشان.

سپاس

پروردگارا، اگر دعا کردم اجابت کردی و اگر از تو طلب کردم عطایم فرمودی. اگر فرمانت بردم قدردانی کردی و اگر شکرت کردم افزودی. اینها همه برای کامل کردن نعمت و احسانت بر من بود. منزهی ای آغاز کننده و بازگرداننده. ستوده و بزرگواری. نام هایت مقدس است و مهربانی ات فراوان. معبودا، کدام نعمت تو را برشمارم یا کدام عطای تو را شکر گزارم؟ پروردگارا، نعمت های تو بیش از آن است که آنها را بشمارند یا به آن علم پیدا کنند. پروردگارا، سختی و زیانی که از من دور کردی از عافیت و خوشی هایم بیش بود.

نیایش

پروردگارا، مرا ترسان کن چنان که تو را می بینم. به پرهیزکاری خود خوش بختم کن و به نافرمانی ات سیه روزم مگردان. برایم خیر و برکت را مقدّر کن تا در آنچه تو به تأخیرش انداخته ای شتاب نکنم و در آنچه تو در آن شتاب کرده ای سستی نورزم. خدایا، به من غنای نفس عطا کن. به دلم یقین و به کارهایم اخلاص بده. در چشمم روشنی و در دینم بصیرت قرار ده. اعضای بدنم را و گوش و چشمم را به فرمانم کن. بر آن که ستمم کند یارم باش... پروردگارا، گرفتاری ام را برطرف کن و عیبم را بپوشان و خطایم را بیامرز و شیطانِ وجودم را بران و رهایم کن و در دنیا و آخرت جایگاه بلندی برایم فراهم کن.

پروردگارا، اگر دعا کردم اجابت کردی و اگر از تو طلب کردم عطایم فرمودی. اگر فرمانت بردم قدردانی کردی و اگر شکرت کردم افزودی. اینها همه برای کامل کردن نعمت و احسانت بر من بود. منزهی ای آغاز کننده و بازگرداننده. ستوده و بزرگواری

امیدوار

گفتم: رجب از دستم رفت. گفت: غصه ندارد. گفتم: شب های رمضانم تباه شد. گفت: بازهم غصه ندارد. گفتم: شب های قدرم را بگو! لبخندی زد و گفت: امیدوار باش. گفتم: به کجا؟ به طرفم برگشت و گفت: به امروز؛ امروز که عرفه است؛ به امروز که روز توبه است؛ به امروز که روز جامانده هایی مثل من و توست. برخیز. فرصت کم است. سرت را به خاک بگذار و عذر بخواه. از هرچه گناه، از هرچه خطا، از هر چه نادانی. از پروردگار عرفه بخواه که از خطاهایت درگذرد و تو را چون روزی که از مادر زاده شدی پاک کند.

نجوا

دعای عرفه

خدایا، تویی که دعای بیچاره را اجابت می کنی و بدی را برطرف می سازی و گرفتار را به داد می رسی و بیمار را شفا می دهی و نیازمند را توانگر می کنی و شکسته را پیوند می دهی و به خردسال رحم می کنی و سالخورده را کمک می کنی و همتای تو کسی نیست و بالا دستت توانایی نیست و تویی که والا و بزرگی. ای آزاده کننده اسیر، ای روزی دهنده خردسال، ای نگهدار ترسانِ پناه آورده، ای که شریک و جانشین نداری، رحمت فرست بر محمد صلی الله علیه و آله وسلم و خاندانش و در این شب بهترین چیزی که به بندگانت عطا کردی به من عطا کن؛ یعنی مهربانی ات را تازه کن. بلاها را بگردان. گرفتاری را برطرف ساز و دعایم را بشنو. نیکوکاری ام را بپذیر و بدکاری ام را بپوشان؛ زیرا تو لطیفی و به هرچه خواهی آگاه و برهر چیز توانایی.

کوثر عرفان

مهربانا، اگرچه در ماه رجب به تو نپرداختم، اگرچه شب های جمعه ام تباه شد، اگر چه لذت رمضان را نچشیدم و اگرچه شب های قدر از کفم رفت، اکنون به عرفه خشنودم. از رحمت خود ناامیدم مساز. مرا به قافله توبه کنندگان رمضان برسان و از گناهانم درگذر. ای معبود عرفه، مرا از کوثر عرفانت بنوشان و از حقیقت «من عَرَف نَفسَهُ فَقَد عَرَف رَبَّه» آگاه ساز.

غروب آرزوها

ای خورشید عرفه، لختی آرام تر. پروردگارم می خواهد پیش از غروب عرفه از گناهم درگذرد. آهسته تر تا از چشمه سار اشک وضویی بسازم و در محراب حضورش به مناجات ایستم. آهسته تر تا آتش اشتیاقم شعله ور شود و دودِ آهِ سینه ام را نمایان سازد. ای خورشید عرفه، آهسته تر تا با غروب تو، آرزوهایم غروب نکند.

تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

 


[چهارشنبه 24 مهر 1392 ]  [10:46 PM]  [عروس ایام]
امام حسین

الهی! عرفه‏ام، باحسین علیه‏السلام از عرفات کوچ کرد و رحل اقامت در کربلا گزید؛ پس تو رامی خوانم به زبانی که امامم حسین علیه‏السلام در روز عرفه و در ودایش با سرزمین عرفات خواند.

الهی تو را می‏خوانم، با اشک‏هایی که به ترنم آخرین نوای آسمانی مولایم حسین علیه‏السلام در روز عرفه، بر صورت شرمسارم روان شده است.

الهی! تو را می‏خوانم به پاکی و خلوص بندگی در صحرای عرفات، به تکاپوی حاجیان؛ آن‏گاه که جان مشتاق را برای لقای تو روانه آسمان زلال عرفه می‏کنند.

خدای من! دلم برای آشنایی و آشتی با تو، بی‏تاب‏تر از همیشه است و تنها دارایی‏ام در پیشگاه تو، دعایی است که به آن وعده اجابت داده‏ای.

چگونه تو را دریابم و کدام باد موافق، این خس دورافتاده از آستانت را به کوی شناخت و دلدادگی به تو رهنمون می‏سازد؟

الهی! تو نوری؛ آشکارتر از آنی که به مدد آثار خلقتت، شناخته شوی.

تو نوری و روشن‏تر از آنی که در پناه سایه درآیی.

خدای من! چه وقت از دیده‏ام نهان شدی تا برای اثبات بودن تو، دست به دامن برهان و استدلال ببرم؟

تو آنقدر ظاهری که رسیدن به تو از راه مشاهده آثارت، راه دراز پیمودن و به بیراهه رفتن است. پس خدای من! چنان به عشق خود مرا بنواز و یاری‏ام کن تا دیده‏ام؛ به فراتر از نشانه‏هایت دل مشغول دارد و از درک نور تو که آفاق را روشن کرده، بازنماند.

بارالها! چنان خود را به من بنما که بی‏واسطه و با شهود قلب، شیفته جمال نورانی تو شوم.


منبع: سایت مۆسسه جهانی سبطین


[چهارشنبه 24 مهر 1392 ]  [9:39 PM]  [عروس ایام]
دعای عرفه

در بهار فرصت عمر، روزها و شب‏هایی است به زیبایی «لیلة القدر»؛ بهتر از هزار روز و هزار شب، روزها و شب‏هایی که جاودانه‏اند و پلکان جاودانگی‏اند؛ پرشور و پرنور و پرفیض و پربرکت. چشمه‏ی نور و صفا از بستر وجود آن می‏جوشد. روزها و شب‏هایی که می‏توان با خواندن نغمه‏ی «معرفت»، شهد «عبودیت» را چشید، و «عرفه» از آن روزهاست. روزی که اکسیر لطف الهی، دل‏های زنگار گرفته از گرد و غبار عصیان و غفلت را، زندگی می‏بخشد.

«عرفه»، روز معرفت است، روز جاودانگی و ابدیت، روز عشق و فرزانگی.

روزی که غبار عصیان و افسار گسیختگی، از قلب‏ها زدوده می‏شود؛روزی که هنگامه‏ی حضور و شوق «توبه» است. «عرفه»، روزی است که ملایک در عرفات، سبد سبد گلواژه‏های رحمت الهی و طَبق طَبق شیرینی اجابت در دست، می‏رسند.

«روز عرفه»، روز عشق است و مهربانی؛ روز بهار فرصت‏ها و هنگام رویش گلستان «رحمت» است.

«عرفه» نگین انگشتری ذی‏حجه است، نغمه‏ی زیبای شکفتن در باغ صفا و مروه، شعر مشعر دل، صفای «صفا دلان»، مروّت «مروه پویان» و زمزمه‏ی «زمزم نوشان» است.

«عرفه»، روز اشک است و ناله. «عرفات»، سرزمین اشک‏ها، سرزمین عشق، سرزمین میعاد، سرزمین نور و سرور، سرزمین تقوا و توبه و سرزمین درد و درمان است. از گوشه گوشه‏ی این دشت، ندای «لَبَّیْکَ، اَللَّهُمَّ لَبَّیْک، لَبَّیْکَ لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ ...» به عرش برین می‏رسد.

«عرفه»، روز خداست و خدایی شدن. در عرفه، می‏توان دستان رحمت خدا را بر سر بندگان حس کرد. حجتش بی‏پرده نمایان است و رحمتش بی‏کران. «عرفه»، روز شکستن بت‏های درون است روز بریدن از خاک و پیوند با افلاک

گوش کن! می‏شنوی؟ نگاه کن! می‏بینی؟ در بی‏کران دشت عرفات، هیچ نجوایی جز نیایش عاشقان به گوش نمی‏رسد؛ هنوز زیباترین نغمه‏ای که عرش را می‏لرزاند، مناجات عرفه‏ی پاره‏ی تن رسول و نور دیده‏ی بتول است که در خلوت این صحرای ملکوتی، در برابر معبودش زانو زده و دست‏هایش به‏سوی آسمان بلند است. گاه تبسمی بر لبانش نقش می‏بندد و گاه سیل اشک امانش نمی‏دهد.

«عرفه»، روز حسین علیه‏السلام است و حسینی شدن؛ دل بر حسین علیه‏السلام سپردن و هم نوا با حسین علیه‏السلام خواندن.

«عرفه»، روز دعاست و دعا، قرارگاهِ اجابت در درگاه رحمت پروردگار حسین علیه‏السلام .

«عرفه»، روز خداست و خدایی شدن. در عرفه، می‏توان دستان رحمت خدا را بر سر بندگان حس کرد. حجتش بی‏پرده نمایان است و رحمتش بی‏کران. «عرفه»، روز شکستن بت‏های درون است روز بریدن از خاک و پیوند با افلاک.

پهن دشت عرفات

جلوه‏گاهی است که در آینه‏اش

چهره‏ی روشن وحدت پیداست

همه در زیر یکی سقف بلند

به مناجات و عبادت مشغول

اشک بر دیده و با بار گناهی بر دوش

همه در راز و نیاز،

جامه‏ای ساده و یکسان بر تن.


منبع: مرکز مجلات تخصصی حوزه


[چهارشنبه 24 مهر 1392 ]  [9:35 PM]  [عروس ایام]

زبان به ثنای الهی گشوده است؛ ایستاده با دست‏هایی شکوهمندتر از دعا: اَلْحَمْدُللّه‏ِ الّذی لَیْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ وَ لِالَعطائِهِ مانِعٌ وَ لا کَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ وَ هُوَ الْجَوادُ الْواسِعَ... .

صحرای عرفات است و فوج فرشتگان که نوای امام حسین علیه‏السلام را همراهی می‏کنند.

چه باشکوه است این نیایش عارفانه! شکوه اشک است و صدایی که تا عمق آسمان پیش می‏رود. پروردگارا! من با تمام رغبت، تو را می‏خوانم و شهادت می‏دهم به آفریدگاری‏ات، که تو آفریدگار منی... .

عرفات است و دعا؛ عرفات است و حسین؛ عاشقی که جان مشتاقش، چنین به گفت‏وگوی خدا نشسته است: «اَلَّهُمَّ اجْعَلْنی اَخْشاکَ کَاَنّی اَراکَ...»

روز عرفات است. این سو، دست‏های پراجابت حسین علیه‏السلام است که آسمان را مجذوب خود ساخته است. این سو، حسین علیه‏السلام است که اشک‏های بلورین‏اش، غوغا در دل عرش افکنده است. این سو، میهمانان زیارت بیت‏الله‏اند و عرفاتیان نیاز و نیایش دیگر سوی، شهر کوفه است و نامردمانی عهدشکن و میهمان کُش! روز عرفات است. آن سوی این لحظات عارفانه، کوفه است و فرزند عقیل.

تنهای تنها!

مسلم است و لحظات شیرین فنای فی اللّه‏. مسلم است و دلواپسی آمدن حسین علیه‏السلام . مسلم است و عروج از بام دارالاماره.

امروز، روز عرفه است.

عاکفان کوی یار، با تمام نیاز، در عرفات جمع شده‏اند تا با نوای آسمانی اَنْتَ الَّذی مَنَنْتَ؛ اَنْتَ الَّذی اَنْعَمْتَ، اَنْتَ الَّذی اَحْسَنْتَ، هم‏نوا شوند؛ هم‏نوا با ابا عبداللّه‏، هم‏نوا با سالار شهیدان!

امروز، روز عرفه است؛ روز سوگند به عظمت لایزالی خداوند. روز توسل به مقام ربوبیت حضرت حق (جل جلاله). روزی است که باید برای تکامل باورها، باید برای قبول شدن در امتحان حج، خویشتن را با نیایش آزمود، با نیایش محک زد و برای رسیدن به مراتب بالای معرفت، چون حضرت مسلم بن عقیل علیه‏السلام شهادت را برگزید، یا همچون حضرت امام حسین علیه‏السلام آماده سفر شهادت شد.

این من هستم که خطاکارم! این من هستم که غفلت ورزیدم! این من هستم که عهد شکستم! این من هستم که اقرار می‏کنم به گناهانم؛ اقرار می‏کنم به تمام نعمت‏هایی که از آنها برخوردارم ساخته‏ای؛ پس درگذر از گناهانم، ای خدایی که از گناه بندگانت هیچ زیان به تو نمی‏رسد و از طاعتشان هم بی‏نیازی!

امروز، روز عرفه است؛ روز رسیدن به آمال و آرزوهای متعالی، رسیدن به غایت آمال عارفین، رسیدن به هم‏جواری با عرش الهی، رسیدن به خدا! رسیدن به «اَنَا یا اِلهی الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبی، فَاغْفِرْ هالِی...»

این من هستم که خطاکارم! این من هستم که غفلت ورزیدم! این من هستم که عهد شکستم! این من هستم که اقرار می‏کنم به گناهانم؛ اقرار می‏کنم به تمام نعمت‏هایی که از آنها برخوردارم ساخته‏ای؛ پس درگذر از گناهانم، ای خدایی که از گناه بندگانت هیچ زیان به تو نمی‏رسد و از طاعتشان هم بی‏نیازی!

روز عرفه، روز استغفار است؛ روز توسل، روز یادآوری عجز خویش و توانایی خداوند، روز تسبیح، روز ذکر، روز خواندن «لا اِللّه‏ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ المُوَحِّدینَ» است.

روز عرفه، روز رسیدن است؛ رسیدن به تمام آرزوهای زیبا!


منبع: سایت سبطین 

به قلم سید علی اصغر موسوی


[چهارشنبه 24 مهر 1392 ]  [9:35 PM]  [عروس ایام]
عرفه

امروز، به عرفاتی که در «من»، قد کشیده است، با تمام دلم قدم می‏گذارم! فرصتی دست داده، تا خود، این مدّعی عنوان خلیفه اللّهی را، به پای میز محاکمه بکشانم. باید لحظه‏های خطا کارم را، بی‏هیچ تعارفی، به قضاوت بنشینم! گذشته‏ی اندوهگینم را عارفانه بنگرم و صادقانه به اعتراف برخیزم.

فردا دیر است! امروز، باید خودم را بشناسم! بدانم کیستم و کجای عالم ایستاده‏ام؟!

ای روح خسته و آشفته‏ی من! شتاب کن! بلندتر قدم بردار! دیار معرفت، نزدیک است و من، بوی خوش «عرفه» را می‏شنوم! امروز، می‏خواهم غل و زنجیر اسارت از پایت، بگشایم و یوق بندگی «تن»، از گردنت بردارم! می‏خواهم به بال‏های همیشه بسته‏ات، وسعت پرواز ببخشم! ... با من بیا!

تو را به سرزمینی می‏برم که تمام سروهایش، از بار تعلّق آزادند! به دیاری که زیر «چرخ کبودش»، تمام «همّت‏ها» رنگ «او» را دارند و دل‏ها، «هروله‏ی» قُرب و اشک‏ها، طعم نیاز و سرها، همه سودای بندگی‏اش را! تو را به سرزمینِ کشف و شهود می‏برم؛ تاعظمتِ گشمده‏ات را بیابی و وسعتِ بی‏نهایتت را به تماشا بنشینی! فردا دیر است! همین امروز، باید دنیای درونم را بشناسم و سرگردانی‏ام را به مقصد برسانم! راه سخت و طولانی است و من، توشه‏ای جز حسرت و گناه، به همراه ندارم! باید تا قلّه‏ی «ندامت» صعود کنم و گردنه‏های وحشتناک «جهل و هوی» را دور بزنم. باید از آهِ جانسوز توبه، آتش‏فشان خاموشِ وجدانم را شعله‏ور سازم.

امروز، وسعتِ بی‏نهایت خدا را، به رُخ خود خواهم کشید! باید امروز، ساکنان عرش و ملکوت، با فریاد «اَنْتَ الّذی»های من، هم‏آوا شوند و از اعتراف «انا الّذی»،هایم، به شِکوه، آیند!

 

باید از برهوت «منیّت‏ها» عبور کنم و دریا دریا گناهم را پشت سر بگذارم!

آه، چه راهِ دشواری را پیش رو دارم!

باید امروز در عرفاتِ وجودم جاری شوم و از رایحه‏ی دل‏انگیزِ «دعا»، مست و سرشار.

امروز، وسعتِ بی‏نهایت خدا را، به رُخ خود خواهم کشید! باید امروز، ساکنان عرش و ملکوت، با فریاد «اَنْتَ الّذی»های من، هم‏آوا شوند و از اعتراف «انا الّذی»،هایم، به شِکوه، آیند!

امروز، صحرای عرفاتِ وجودم را، به بهشتِ دل انگیزی از «عرفه» مبدّل خواهم ساخت و هم‏زمان با هبوط «منیّت‏ها»، لحظه‏ی قشنگِ تولّد «آدمیّتم» را جشن خواهم گرفت.


منبع: مرکز مجلات تخصصی حوزه

به قلم خدیجه پنجی


[چهارشنبه 24 مهر 1392 ]  [9:35 PM]  [عروس ایام]

اماما! در این دشت چه خواندى؟ كه هنوز دشت، از نام تو عرفان دارد. شب از یاد تو عطرآگین است. آسمان رنگ خدایى دارد. سنگهاى جبل‏الرحمه همه نالانند. سرزمین، سرزمین شهادت، معرفت و عرفان است . (محسن قرائتى، حج، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ چهارم .) مى‏داند چه كسى بر روى آن گام مى‏نهد. چرا آمده؟ چگونه بر مى‏گردد؟  "اى حسین"‏ اى مرد عرفان در دعاى عرفه چه گفتى كه حاجیان همه گریانند؟

صحراى عرفات كلاس شناخت و خودسازى امام حسین‏ علیه السلام است. روز عرفه همراه شاگردان وفادارش در این پایگاه مقدس درنگى بس شگرف كردند و روى به دامن كوه رحمت نهادند و در سمت چپ كوه در برابر كعبه كلاس صحرایى تشكیل دادند. موضوع آن شناخت و سازندگى بود. روز، روز عرفه بود. دستهاى مباركشان را روبروى صورتشان به دعا بلند كردند و مشغول دعا شدند. دعایى بسیار طولانى، با محتوایى عاشقانه!

پروردگارا! اگر همه واقفان چنین دعایى را از جان و دل بر زبان آورند، عظمت و قدرت حضرت بارى تعالى را با جمال و جلال و شكوه و همه اوصافش بازیابند تا شوق دیدار حق در آنان پدید آید. خدا را با چشم دل از رهگذار این دعا بخوبى مى‏توان رۆیت كرد. پروردگارى كه صنعت هیچ صنعتگرى به پایش نرسد. بخشنده بی دریغ است. بر رازها آگاه است. پاداش دهنده نیكى‏هاست. فرستنده رحمت‏ بر اشكهاى درگاهش، سامع نداى دردمندان، رافع درد دردمندان و قامع گردنكشان است. آن هم در بیابان عرفات در فضایى باز و رهیده از هرگونه عوامل دنیایى در چنین شرایطی آفریدگار جهان هستى را به وسیله خود او مى‏توان شناخت.

حال، قلب خویش را با بخشهایی از دعای عرفه امام حسین علیه السلام جلا داده و به مناجات امام با خدای متعال گوش جان می سپاریم وبا امام همنوا می شویم:

پروردگارا، مرا به كه وا مى‏گذارى؟ به خویشاوندى كه پیوند محبت را مى‏گسلد، یا بیگانه‏اى كه با من خشم مى‏راند، یا به آنان‏ كه مرا خوار مى‏شمارند؟ و حال آن كه تو خداى منى و رشته سرنوشت‏ من در چنگ توست! از غربت و تنهایى و دورى خانه‏ام و خوارى‏ام درچشمان كسى كه وى را بر من مسلط گردانیده‏اى، به درگاه تو شكایت ‏مى‏آورم.

بارالها بر من خشم مگیر كه اگر تو بر من خشم نیاورى، مرا زغیر تو باكى نیست و مگر نه این است كه فراخناك لطف و عافیت تو مرا كافى است!

خدایا، چون مرا فرمان دادى سركشى نمودم و چون نهى كردى و آنچه ‏را نمى‏خواستى به جاى آوردم. اینك این منم كه نه دلیلى بر بى‏گناهى خود دارم كه عذر بخواهم و نه نیروى آن دارم كه از كسى ‏یارى بخواهم. حال با كدامین اعضایم رو به روى تو بایستم، آیا با گوشم یا با چشمم یا با زبان و یا پاهایم، آیا تمامى اینها نعمتهایى نیست كه مرا عنایت فرموده‏اى و من با همه آنها نافرمانى‏ات كرده‏ام، اى مولاى من، حجت و دلیل از آن توست و من‏ محكومم!

 

خداوندا، تو را به نور جمالت كه بر زمین و آسمانها تابیده ‏است و پرده‏هاى تاریكى را برانداخته و كار گذشتگان و آیندگان را صلاح بخشیده است، سوگند مى‏دهم و از تو مى‏طلبم كه در آن حال كه‏ بر من خشم گرفته‏اى، مرا نمیرانى و قهر خود را بر من نازل‏ نگردانى كه تو مى‏توانى قهر و عتاب را رها كنى و به لطف بازآیى ‏و از من خشنود شوى!

اى آن كه سپاسگزاریم به درگاه وى اندك است، اما او محرومم ‏نمى‏سازد و گناهانم بسیارند لكن مرا به  رسوایى‏ نمى‏كشاند، پیوسته مرا در حال انجام گناهان مى‏نگرد، اما هیچ گاه ‏به خوارى نمى‏راندم!

اى آن كه در كودكى مرا محافظت فرمودى و در هنگام پیرى‏ بى‏روزیم نگذاشتى. اى آن كه الطاف و نعمتهایت در نزد من بیرون ‏از شمارش اند و توان شكرگزارى آنها را ندارم.

اى كسى كه با من به نیكویى و احسان رفتار مى‏كنى و من به زشتى‏ و عصیان تو را پاسخ مى‏گویم. اى كسى كه مرا به یمن ایمان نجات ‏بخشیدى، پیش از آن كه به طریقه شكر نعمتهایت آشنا باشم.

عرفات

اى مولاى من، تویى كه نعمت دادى، تویى كه احسان كردى، تویى كه ‏به نیكى رفتار نمودى، تویى كه كرامت فرمودى، تویى كه فضیلت‏ بخشیدى، تویى كه فضل خود را به اتمام رسانیدى، تویى كه روزى‏ عطا فرمودى، تویى كه كرم كردى، تویى كه توانمندم ساختى، تویى‏ كه سرمایه‏ام دادى، تویى كه پناه دادى، تویى كه كفایت كردى، تویى كه هدایت كردى، تویى كه از گناه بازداشتى، تویى كه گناهان ‏را پوشیدى، تویى كه گناهان را بخشیدى، تویى كه عذر پذیرفتى، تویى كه مكنت و جاه بخشیدى، تویى كه عزت دادى، تویى كه پشتیبان ‏بودى، تویى كه تاییدم كردى، تویى كه یارى رساندى، تویى كه شفا بخشیدى، تویى كه عافیت دادى، تویى كه اكرام كردى، خجسته و بلند مرتبه‏اى اى پروردگار من، ستایش جاودانه از آن توست و سپاس‏ پیوسته تو را سزاست.

اما من اى خدایم، به خطاهایم معترفم، پس بر من ببخشاى! منم‏ كه گناه كردم، منم كه خطا نمودم، منم كه نادانى كردم، منم كه ‏به سوى گناه شتافتم، منم كه اشتباه كردم، منم كه به غیر تواعتماد كردم، منم كه در عین دانایى گناه كردم، منم كه وعده‏ها دادم، منم كه وفا ننمودم، منم كه پیمان شكستم، منم كه به جرم‏ خود اقرار كردم.

بارالها، من بدان نعمات كه مرا داده‏اى اذعان دارم، به ‏گناهانم اعتراف كرده و از آنها باز مى‏گردم، تو نیز مرا بیامرز.

اى كسى كه گناه بندگان تو را ضررى نرساند و نیازى به طاعت ‏ایشان ندارى، هر كدام از بندگانت كه كارى نیكو به جاى آورند، به توفیق و لطف توست، پس تو شایسته حمد و سپاس هستی.

اى آن كه سپاسگزاریم به درگاه وى اندك است، اما او محرومم ‏نمى‏سازد و گناهانم بسیارند لكن مرا به رسوایى‏ نمى‏كشاند، پیوسته مرا در حال انجام گناهان مى‏نگرد، اما هیچ گاه ‏به خوارى نمى‏راندم!

 

خدایا، چون مرا فرمان دادى سركشى نمودم و چون نهى كردى و آنچه ‏را نمى‏خواستى به جاى آوردم. اینك این منم كه نه دلیلى بر بى‏گناهى خود دارم كه عذر بخواهم و نه نیروى آن دارم كه از كسى ‏یارى بخواهم. حال با كدامین اعضایم رو به روى تو بایستم، آیا با گوشم یا با چشمم یا با زبان و یا پاهایم، آیا تمامى اینها نعمتهایى نیست كه مرا عنایت فرموده‏اى و من با همه آنها نافرمانى‏ات كرده‏ام، اى مولاى من، حجت و دلیل از آن توست و من‏ محكومم!

اى شنواترین شنوندگان و اى تیزبین‏ترین بینندگان و اى‏ سریعترین حسابگران و اى مهربانترین مهربانان، بر محمد(صلی الله علیه و آله) و خاندان پاك وى درود فرست!

پروردگارم، از تو حاجتى را مى‏طلبم كه اگر آن را به من ارزانى ‏دادى، هر چیز دیگرى را كه از من دریغ نمایى، مرا زیانى نرساند و اگر از آن محرومم سازى، هر چه را به من عطا فرمایى مرا نفعى‏ نبخشد، «از تو مى‏خواهم كه مرا از آتش جهنم آزاد گردانى!»

غیر تو خدایى نبود، یگانه‏اى و تو را همتایى نیست، فرمانروایى‏ و ستایش از آن توست و تو بر همه چیز توانایى، اى خدا.

خوشا بحال كسى كه پس از غروب عرفه كه از گناهان پاك شود، بار دیگر گناه نكند. امام صادق‏ علیه السلام فرمود: "هنگامى كه روز عرفه به پایان انجامید و شب فرا رسید، فرشتگان به دوش انسان زده و مى‏گویند "اى زائر خانه خدا گذشته‏هاى تو بخشیده شد، مواظب باش كه در آینده، چگونه‏اى؟ (وافى، جلد 2، باب حج، ص 45 .)سلام بر كسانى كه غروب عرفه را در عرفات درك كرده، و به جایى رسیده‏اند كه بفرموده رسول خدا خداوند فرشتگان را براى بخشش خود گواه گرفته و مى‏فرماید: "اشهدكم انى قد غفرت لهم." (مجلسى ، بحار الانوار، جلد 99، ص 49 .)


منبع: وبلاگ نجوای دل


[چهارشنبه 24 مهر 1392 ]  [9:35 PM]  [عروس ایام]