سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 8:40 PM

مدت زیادی از تولد برادر سالی كوچولو نگذشته بود . سالی مدام اصرار می كرد به

پدر و مادرش كه با نوزاد جدید تنهایش بگذارند پدر و مادر می ترسیدند سالی هم مثل بیشتر

بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی كند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود كه

جوابشان همیشه نه بود . اما در رفتار سالی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ، با نوزاد

مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ،‌بالاخره پدر و

مادرش تصمیم گرفتند موافقت كنند.

سالی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالای در باز مانده بود

و پدر و مادر كنجكاوش می توانستند مخفیانه نگاه كنند و بشنوند . آنها سالی كوچولو را دیدند

كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی

گفت : نی نی كوچولو ، به من بگو خدا چه جوریه ؟ چه شکلی؟ مهربونیش چقدره ؟

من داره یادم میره...





سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 8:19 PM

در لحظه شادی، پروردگار را ستایش کن. حمد و سپاس مخصوص اوست و هیچ کس و هیچ چیز در مرتبه او شایسته ثنا نیست.
در لحظه سختی، فقط از خداوند کمک بخواه. او بهترین فریادرس است و همیشه با تو و در کنار توست.
در لحظه حیرانی و گمراهی، فقط خدا را جست و جو کن. او هدایت گر به سوی نعمت هاست. راه درست را از او بخواه چرا که تنها او از پیدا و نهان باخبر است.
در لحظه آرامش، معبود را مناجات کن. او تنها اجابت کننده دعاهاست. برای همه دعا کن به خصوص برای کسانی که در حقشان بدی کرده ای و همینطور برای کسانی که با تو مشکل دارند و در آخر، برای خواسته های خودت دعا کن، او همه را گوش می دهد.
در لحظه نا امیدی، امیدت به خدا باشد. او امید ناامیدان است و همیشه به یاد داشته باش که "این نیز بگذرد."
در لحظه تنهایی، پروردگار را صدا بزن. او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همین الان می توانی حضورش را در کنارت حس کنی. فقط کافی است صدایش بزنی. او تنها یار تنهایی هاست.
در لحظه نیاز، حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن زیرا "نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت، در حالی که طلب از او اگر برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت." و به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است.
در لحظه های دردناک، به خداوند اعتماد کن. او بهترین معتمد است و هرگز پشت تو را خالی نمی کند. برای هر دردی درمانی اندیشیده است.
در لحظه موفقیت، از خدا فزونی ایمان بخواه و بدان که این مرحله نیز پایان راه نیست بلکه آغازی است برای برداشتن گام های بعدی. در هر قدم بر ایمان خود بیفزا.
در لحظه دلشکستگی، دلت را به خدا بده. او بهترین مونس است، همیشه برای تو وقت دارد و هیچ گاه دل تو را نمی شکند.
در لحظه عاشقی، خالق عشق را در نظر داشته باش. باید از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید.
در لحظه نگرانی و دلواپسی، از ذکرش غافل نشو چون "یاد خدا آرام بخش دل هاست." همه چیز در حیطه قدرت و کنترل اوست. پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.
در لحظه پیروزی، از معبود، تواضع و فروتنی طلب کن. از غرور بپرهیز که بزرگ ترین اشتباه است.
در لحظه شکست، مطمئن باش خداوند دست تو را گرفته است و نمی گذارد زمین بخوری مگر آن که خودت دست او را رها کنی. هر شکستی باید مقدمه ای برای پیروزی باشد.
در لحظه ضعف و ناتوانی، از قادر مطلق توانایی بخواه. هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست.
در لحظه کار، به خدا تکیه کن. او محکم ترین تکیه گاه و پشتیبان است. هر کاری را با نام او شروع کن. بکوش، پشتکار داشته باش، سپس همه چیز را به خدا واگذار کن. کسی که خود حرکت می کند، خداوند به او برکت می دهد.
در لحظه تاریکی، با نور کلامش دلت را روشن کن و آن را مایه برکت و روشنایی زندگی خود قرار بده.
در لحظه پریشانی، به خداوند پناه ببر که او امن ترین پناهگاه است.
در لحظه دلتنگی، با معبود خود راز و نیاز کن. او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست.
همیشه و در هر حال پروردگار را با صدای آرام و با احترام بخوان. او قدرت و ظرفیت انجام هر کاری را دارد. توجه ات را از خود و خلق برداشته و به وی معطوف کن. خداوند تو را عاشقانه، بدون هیچ قید و شرطی دوست می دارد و هیچ چیز نمی تواند از شدت این عشق بکاهد. او در لحظه های خواب و بیداری، اضطراب و آرامش، کار و تفریح و خلاصه در هر موقعیت و شرایطی مراقب تو و لطفش شامل حالت است. به معبود بیندیش، ایمانت را محکم کن و از او آمرزش بخواه. همه چیز درست می شود...





سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 7:11 PM

بحقیقت برو و بگو آمدم

اگرگفتند اینجا چرا آمدی بگو :

بکجاروم و بکدام در روکنم “این ره است و دگر دوم ره نیست —– این درست ودگردوم در نیست”

اگر گفتند به اذن کی امدی بگو:

شنیدم: “برضیافتخانه فیض نوالت منع نیست —– در گشاده است و صلادرداده خوان انداخته”

اگرگفتند تابحال کجابودی بگو:

راه گم کرده بودم

اگرگفتند چی آوردی بگو:

اولا:

دل شکسته که از شما نقل است:”درکوی ما شکسته دلی میخرند و بس —– بازار خودفروشی از آن سوی دیگراست”

ثانیا :

“جزنداری نبود مایه دارایی من —– طمع بخششم از درگه سلطان من است”

وثالثاً:

الهی آفریدی رایگان،روزی دادی رایگان،بیامرز رایگان،توخدایی نه بازرگان

اگرگفتند برونش کنید بگو:

“نمیروم زدیار شما بکشوردیگر —– برون کنید ازاین در درآیم ازدردیگر”

اگرگفتند این جراٌت راازکه اموختی بگو:

ازحلم شما.

اگرگفتند قابلیت استفاضه نداری بگو:

قابلیت را هم شما افاضه میفرمایید.

بازاگرازتواعراض نمودند بگو:

“به والله به بالله به تالله —– بحق ایه نصر من الله” “که مو ازدامنت دست برندیرم —– اگرکشته شوم الحکم الله”

اگرگفتند مذنبی بگو:

اولا ٌ:

شنیدم شما غفارید

ثانیاٌ:

من ملک نیستم آدم زاده ام

و ثالثاٌ:

“ناکرده گنه دراین جهان کیست بگو —– آنکس که گنه نکرده و زیست بگو” “من بدکنم و توبدمکافات دهی —– پس فرق میان من و تو چیست بگو”

اگرگفتند این حرفهاراازکجا یادگرفتی بگو:

“بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود —– اینهمه قول و غزل تعبیه درمنقارش”

اگرگفتند چه میخواهی بگو:

جزتوماراهوای دیگرنیست —– جزلقای توهیچ درسرنیست

حضرت علامه حسن زاده آملی،۱۰۰۱ نکته،ص۷۷





سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 6:40 PM

سلام خدا جون …

میدونم ازم دلخوری ، میدونم  چند وقته بهت سر نزدم ، میدونم چند وقته فراموشت کردم !

خدا جون میخوام واست از دلتنگیم بگم ، میدونم مثه همیشه سنگه صبورمی ..

دلم خیلی گرفته ، این بار نه از دور و بریهام ، نه از دنیا ، از خودم !!

یه مدته حضورت توی لحظه های بودنم احساس نمیشه !

یه مدته بودنت توی زندگیم کمرنگ شده !

یه مدته از گناه ابایی ندارم !

یه مدته دیگه از سنگینی نگاهت شرم ندارم !

یه مدته توی مرداب زندگی غرق شدم !

یه مدته بنده ی ناسپاس شدم !

یه مدته مغرور شدم !

خدا جون نمیدونم چرا دیگه صدای اذونت آرومم نمیکنه !

یه مدته شنیدن صدای “الله اکبر ” اذونت مضطربم میکنه !

اظطراب از فاصله ی افتاده بین من و تو

خدا جون … تو کمکم کن !!

نذار از تو تهی بشم ، نذار با نبودنت بمیرم !

 

      “دستمو بگیر، کمکم کن“






  • تعداد صفحات :2
  •    
  • 1  
  • 2  
Powered By Rasekhoon.net