سه شنبه 31 خرداد 1390  ساعت 7:16 PM

گویند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت.

نمازگزاران، همه او را شناختند؛ پس ، از او خواستند كه پس از نماز، بر منبر رودو پند گوید. پذیرفت.

نماز جماعت تمام شد. چشم ‏ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست.

بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت:

مردم! هر كس از شما كه مى ‏داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد ، برخیزد!

كسى برنخاست.

گفت :

حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است، برخیزد!

باز كسى برنخاست.

گفت:

شگفتا از شما كه به ماندن اطمینان ندارید؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید!






Powered By Rasekhoon.net