مرتبه
تاريخ : چهارشنبه 1 مهر 1388
جنگ کار مرد بود
ای که اکنون گشته ای پر مدعا
در دلت شرک و به لب داری دعا
تو کجا بودی شبی که سرد بود
ماندن انجا کار تنها ((مرد)) بود
در زمستانی که شب پر سوز بود
از منور، شب شبیه روز بود
پیش رو دشمن، عقب میدان مین
شاهد مظلومیت، تنها زمین
ان زمستانی که شد همت شهید
خواب هم از چشم تو آیا پرید؟
شب که بازار شهادت گرم بود
جایگاهت رختخواب نرم بود
ادعایت از زمین تا به هوا
روی تو تیره شبیه سنگ پا
دست تو توی حنا پایت به گِل
نیستی اما کمی حتی خِجِل
تو بهانه ات تب و پا درد بود
می رود بالا تبِ نامرد زود
تو کجا بودی که مهدی شد شهید
یک جویی همت کسی از تو ندید
از تو اکنون چشم ما نومید شد
این زمان کفر تو چون توحید شد
شاعر: گمنام
ادامه مطلب
ارسال توسط علی صادقی

