علی یک همکلاسی داشت که پدرش رفتگر بود. زمستان آن سال خیلی سرد بود و من یک بارانی گرم برای علی گرفتم یک بار بعد از این که علی به مدرسه رفت به حیاط که رفتم دیدم بارانی خود را نپوشیده و روی سکوی ایوان گذاشته و رفته است.
ادامه مطلب
محمدعلی قنبری از رزمندگان دفاعمقدس است که خلوص نیت و ایثار رزمندهها را در قالب خاطرهای از ماه رمضان توصیف میکند.
ما را ابتدا به منطقه عملیاتی غرب «سرپل ذهاب محورتپه قلاویز» و بعد از گذشت چند هفت جهت عملیات، به منطقه جنوب کشور اعزام کردند.
ادامه مطلب
یکی از شگرد های نیروهای عراق در برابر اسرای ایرانی، جنگ روانی و ایجاد فضای ناامیدی درمیان آنان بود. که نمونه از آن را برای شما انتخاب نمودهایم:
روز اولی که اسیر شدیم – ۱۳۶۵/۱۱/۱۱ – ما را به پشت خط منتقل کردند. ما دو نفر بودیم. همسنگر من دو پایش را از دست داده و به سختی مجروح بود. عراقیها به علت جراحات زیاد، او را وحشیانه به شهادت رساندند و بعد مرا روی زمین نشاندند؛ درمقابل یک افسر عراقی و یک سرباز که فارسی و عربی میدانست و حرفهای او را ترجمه میکرد.
ادامه مطلب
چند شب پیش از عملیات، شهید احمد جولاییان همراه با یکی از دوستانش برای انجام آخرین شناسایی به محور دشمن رفته بود. درست در همان محوری که قرار بود امشب در آن عملیات اجرا شود، در حالی که نهر ابوعقاب پر از موانع بود، احمد و دوستانش خیلی آرام و با احتیاط وارد نهر شدند و به هر زحمتی که بود از موانع گذر کردند و خود را به عمق دشمن رساندند
ادامه مطلب
در خاطرات شهید سرتیپ خلبان «حسین لشکری» آمده است: من بهخلاف همه، عدد ۱۳را مبارک میدانم و برای این عدد احترام خاصی قائل هستم؛ میدانید چرا؟ برای اینکه در سیزدهمین پرواز جنگیام به تأسیسات نظامی دشمن در خاک عراق توانستم تانکها و نفربرهای دشمن را بمباران کنم.
ادامه مطلب


