مرتبه
تاريخ : دوشنبه 4 آذر 1392 

ساحت جاودانگی

 

محرم ها که می آیند، صحبت از بی وفایی کوفی هاست. کوفی ها، آدم های بی ثبات خطرناکی بوده اند که مَثل شده اند در بی وفایی... و این خطرناک که می گویم؛ از بی ثلاتی آنها بوده است. مسلمان که بی ثبات باشد در دین و ایمان خویش، آخر و عاقبت خطرناکی دارد. اما پرسش اینجاست که اگر فقط کوفه بی وفا بود، پس چرا سایر بلاد اسلامی حسین علیه السلام را تنها گذاشتند! و آنگاه به این پاسخ می رسم که اگر کوفه هم نبود، که اگر کوفه هم حسین علیه السلام را دعوت نمی کرد، باز حسین علیه السلام بی کس و بی ناصر، در میان دشمنان تنها می ماند. یعنی در دنیای به این بزرگی، جایی برای حسین علیه السلام نبود و تمام دنیا کوفه بود و بی وفا. و استناد سخنم به کلام سیدالشهدا علیه السلام است که چون اهل حرمش خواستند تا به مدینه باز گرداند ایشان را؛ فرمودند: هیهات! اگر پرنده قطا را رها می کردند، آرام می گرفت و می آسود.

ساحت جاودانگی

 

محرم ها که می آیند، صحبت از بی وفایی کوفی هاست. کوفی ها، آدم های بی ثبات خطرناکی بوده اند که مَثل شده اند در بی وفایی... و این خطرناک که می گویم؛ از بی ثلاتی آنها بوده است. مسلمان که بی ثبات باشد در دین و ایمان خویش، آخر و عاقبت خطرناکی دارد. اما پرسش اینجاست که اگر فقط کوفه بی وفا بود، پس چرا سایر بلاد اسلامی حسین علیه السلام را تنها گذاشتند! و آنگاه به این پاسخ می رسم که اگر کوفه هم نبود، که اگر کوفه هم حسین علیه السلام را دعوت نمی کرد، باز حسین علیه السلام بی کس و بی ناصر، در میان دشمنان تنها می ماند. یعنی در دنیای به این بزرگی، جایی برای حسین علیه السلام نبود و تمام دنیا کوفه بود و بی وفا. و استناد سخنم به کلام سیدالشهدا علیه السلام است که چون اهل حرمش خواستند تا به مدینه باز گرداند ایشان را؛ فرمودند: هیهات! اگر پرنده قطا را رها می کردند، آرام می گرفت و می آسود.

همین روایت های گونه گون  جگر سوز عاشورای حسین علیه السلام بود که ما و شهیدان را به هم رساند. ما روایت شیدایی می کردیم  و ایشان می خواستند که فقط روایت حسین علیه السلام باشد. می خواستند پرده به پرده عاشورا ورق بخورد و عطر حسین بپیچد در کوچه باغ های دلدادگی...

شهیدان می خواهند فقط نام حسین علیه السلام باشد و بس.

شهیدان؛ ما را حسینه ای ساختند مستقر در لامکان و لازمان. حسینه ای که خلوت و انس محض ما باشد با ایشان. حسینیه ای ورای روزمرگی های اجتناب ناپذیر زندگی های آخرالزمانی... ما روایت شیدایی می کردیم و ایشان می خواستند پرده به پرده عاشورا ورق بخورد و عطر حسینی بپیچد در کوچه باغ های دلدادگی...

کربلا و عاشورا و محرم و صفر، داستان نیست تا قصه اش را بخوانی و دلت را خوش کنی به آنکه حسینی هستی و کار تمام است! که؛ کلام الله انذار داده هیچ کس به حال خویش رها نمی شود مگر آنکه آزموده شود ایمانش. کربلا و عاشورا و محرم و صفر، تمرین عبودیت است تا هر بار قدمی به معنای ظهور نور نزدیک تر گردیم. تمرین عبودیت است؛ تکرار عاشوراهای مداوم. تمرین بندگی است؛ تا در ساعت نابهنگام و ناگهانی عاشورا، در نمانی و سرگردان نشوی. وگرنه این همه محرم و صفر که آمدند و رفتند، اگر معرفت ما را به امام زمانمان نیفزوده باشند، چه جای امن و ضمانتی که حسینی باشیم.اشارت این معنا به پدر فضیلت است؛ به شمع شهدا. عباس بن علی علیه السلام را می گویم که جلسات درس صبر و سلم و بصیرتش، در هماره تاریخ برقرار بوده  و تعطیل بردار نیست. درک حضور امام علیه السلام، به شرط ادب است و ادب آموز سالکان طریقه شیدایی کیست  جز ابوالفضل العباس علیه السلام. نه که یاران و اصحاب ابا عبدالله علیه السلام، کم سلم بوده اند و کم مراعات ادب حضور امام زمان خویش را کرده اند... نه. اما کو در این بزم، جلوه ای درخشان تر از ابوالفضل العباس علیه السلام. که اگر در کناره های فرات جا ماند پیکر صد زخمش و اگر حرم قدسی اش،بین الحرمین ساخت، اراده پروردگار عالمیان بود تا این شاخص را به تمامی رهروان مسیر عبودیت بنمایاند. عباس بن علی علیه السلام را می گویم؛ که به ادب می شناسند خلق عالم، که عباس علیه السلام را نگو آنی است که بی حسین علیه السلام آب ننوشید و پیش تر از حسین علیه السلام قدمی بر نداشت مگر اینکه پیش مرگ امام زمانش باشد و پیش تر از امام زمانش سخنی نگفت و نفسی نکشید. بل، بگو عباس علیه السلام،آنی است که همه عمر چشم از حسین علیه السلام بر نداشت و چون حسین علیه السلام، محبوب ازلی و ابدی اش بود، حتی به اندازه یک پلک بر هم زدن از تماشای رخساره او چشم بر نداشت. بگو عباس علیه السلام، آنی که آنقدر درک حضور امام زمانش را داشت که لب از لب باز نکرد هرگز و سکوت نشکست مگر آنکه امام زمانش امر به تکلم وی نمود.

عباس بن علی علیه السلام را می گویم؛ بس که دلتنگ امام زمان خویشم. دلتنگِ هم او که قلبهامان یکپارچه و واحد و تمام و کمال، متعلق به خوبی ها و حسن باشکوه اوست.عباس بن علی علیه السلام را می گویم، که شاخص قرار داد رب العالمین برای احرار عالم تا به شیوه و مرام او ادب حضور امام زمان خویش کنند.عباس علیه السلام، نمونه و مثال مبین و واضح و اعلای حیات شریف و پاک و قدوسی است.و برای مجموعه فضائل و محاسن اخلاقی و کمالات روحی برجسته و بی نظیرش بود که حسین علیه السلام فرمود: الان پشتم شکست. جای عباس بن علی علیه السلام، الی الابد خالیست و احدی قادر نیست و نخواهد بود که چون او باشد. رهروان و محبان ائمه اطهار علیهم السلام، به میزان تأسی به آن عبد صالح خداوند، مقربان معنای ولایت می گردند و شمع جمع یگانه این بزم هماره عباس علیه السلام خواهد بود.

عباس بن علی علیه السلام را می گویم که سرّ جاودانگی است.




 

ارسال توسط علی صادقی
آرشيو مطالب
پیوندها
طراح قالب

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ