مرتبه
تاريخ : یک شنبه 24 آذر 1392
خیلی ها شلمچه را با غروبش می شناسند،غروب که می شود،سرخی آسمان که جای خورشید را می گیرد،حزن عجیبی می ریزد در دل های عاشق،آدم انگار دیوانه می شود.انگار یک عالمه حقیقت،یک عالمه ذکر،یک عالمه صدا و ناله می خواهند هجوم بیاورند به مغزت و تو در امان نیستی از همه اینها...
عجیب است...
آدم در هجوم این همه باشد و لذت ببرد،عشق بازی کند،خودش را بیندازد روی خاک و خاک را مشت کند و توی دستهایش بگیرد.
خیلی ها شلمچه را با غروبش می شناسند. اصلاً نذر می کنند که غروب به شلمچه برسند. نجوای غروب شلمچه با بقیه ساعات روز فرق می کند،فقط باید یکبار امتحانش کنی...
ارسال توسط علی صادقی

