
از شروع عملیات والفجر هشت مدت زیادی نگذشته بود که خبر اسارت دو تن از نیروهای بعثی را توسط نیروهای ظفرمند اسلام به اطلاع ما رساندند.
|
شهداودفاع مقدس مامدیون شهداوایثارگران هستیم
| ||||||||||
|
جدیدترین مطالب
موضوعات
دیگر امکانات
|
از شروع عملیات والفجر هشت مدت زیادی نگذشته بود که خبر اسارت دو تن از نیروهای بعثی را توسط نیروهای ظفرمند اسلام به اطلاع ما رساندند. به جهت اقتضای کارمان، به اتفاق یکی از هم کاران که از مجاهدین عراقی بود راهی محل نگهداری اسرا شدیم. پس از پیاده شدن از جیپ، با راهنمایی یکی از برادران وارد مکان مورد نظر شدیم و بدون هیچ معطلی و اتلاف وقت به اتاقی که محل استقرار آن دو عراقی بود راهنمایی شدیم. بلافاصله شروع به پرسش از آن دو عراقی کردیم. بیشتر به دنبال آن بودیم که از آن ها در خصوص چگونگی طی مسیر تعداد پل های مسیر، یگان های مستقر در منطقه، استعداد نیروها و تجهیزات، سوالاتی را مطرح نماییم. اما با کمال شگفتی مشاهده کردیم که آن ها از پاسخ به سوالات ما طفره می روند و به عبارت دیگر پاسخ مناسبی به پرسش های ما نمی دهند. با دریافت پاسخ های نامناسب به این نتیجه رسیدیم که کارمان را متوقف کنیم و جهت بازجویی، آن دو را به قرارگاه تحویل دهیم. غروب بود و کماکان منتظر ورود نیروهای قرارگاه بودیم. در این اثنا به لحاظ سنگینی کار آن روز به اتفاق 6 تن از نیروهای واحد اطلاعات و عملیات، خواب به سراغمان آمد. لذا تصمیم گرفتیم بخوابیم، آن دو عراقی نیز کنار ما بالای تخت دراز کشیدند.
[ شنبه 29 آبان 1389 9:46 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
همه سرشان با صدای انفجار خمپاره ی 60 و سر و صدای پیک دسته از سنگر، بیرون آورده بودند. چهره وحشت زده پیک که به زحمت می توانست حرف بزند همه را ترسانده بود. یکی از بچه ها که از سنگر بیرون پرید و رفت به سمت سنگر فرماندهی دسته. با چهره ی رنگ پریده برگشت و گفت: «غلامی شهید شد» محمد غلامی از بچه های گنبد بود که روز قبل جایگزین فرمانده شده بود. وقتی بالای سرش رفتم به پیک دسته حق دادم که آن طور ترسیده باشد. خمپاره درست به فرق سرش اصابت کرده بود. وقتی به دقت به پیکر شهید نگاه کردم، در دستش خودکاری را دیدم
[ شنبه 29 آبان 1389 9:38 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
شهید مسعود علیجانی از برو بچه های گیلان بود، اهل رودسر. آن روزهایی که لشکر 25 کربلا متشکل از نیروهای گیلان و مازندران بود. در گردان امام حسین«ع» با او آشنا شدم. همان روز اول، عجیب توی دلم نشست! وقتی هم که تسویه حساب گرفتیم با نامه با هم در ارتباط بودیم. در یکی از نامه ها عکسی از خودش را برایم فرستاد. وقتی به عکس نگاه کردم، دیدم زمینه ی پشتش نقاشی یک پاسدار با لباس فرم است که به جای سر پاسدار، شمعی کشیده شده بود. برایم جالب بود، طوری که در نامه ام دلیل انتخاب این تصویر را از او خواستم. در جوابم نوشت: «دوست دارم وقتی به شهادت رسیدم، سر در بدن نداشته باشم
[ شنبه 29 آبان 1389 8:19 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
زندگینامه شهيد غلام ملاحي
ايشان در سال 41 در خانوادهاي مذهبي و شيعه به دنيا آمدند (منير، سليم بگ) ايشان از همان اوان كودكي با قرآن آشنا بودند و محبت اهل بيت(ع) در دلش نقش بسته بود تحصيلاتش را در ايلام به پايان رسانديد و ديپلم راه و ساختماني را اخذ نمود در زمان جنگ فرماندهي اطلاعات عمليات لشكر حضرت امير(ع) به عهده ايشان بود وي در گرما و سرماي مناطق خرمشهر، فاو، آبادان و كردستان پيوسته حضور داشت تا اينكه سرانجام در سال 1367 و در سن 26 سالگي در ارتفاعات ميمك در حين آرايش نيروهاي مردمي در اثر تركش گلوله توپ به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
از اين شهيد گرانقدر همسر و يك فرزند دختر به يادگار مانده است. پيكر مطهر اين شهيد در مزار شهيد صالحآباد ايلام تشييع شد. روحش گرامي باد.
« بسم رب الشهداء والصديقين »
با درود و سلام به پيشگاه وليعصر (عج) و نائب برحقش رهبر كبير انقلاب اسلامى و شهداى والامقام و جانبازان گرانقدر كه با ايثارگريهاى خود باعث عظمت اسلام و افتخار مسلمين شده و با گذراندن فراز و نشيبهاى جنگ به قيمت خون خويش تجربيات گرانبهايى را به دست آورده و به مستضعفين جهان كه به انقلاب اسلامى چشم اميد دوختهاند هديه نمودند . نوشتن وصيت نامه افزون براينكه امرى است عقلانى و شيوهاى است مرسوم بين خرمندان در اسلام نيز بدان سفارشهاى موكدى شده است تا جائى كه پيامبر خدا كسى را بدون وصيت از دنيا برود مرده دوره جاهليت معرفى مىكند .
با سلام گرم به خانواده محترم ، مادر مهربانم و همسرم
اكنون كه فرسنگها دور از ديدگان شما هستم در سرزمينى غريب كه گوئى بوى وداع مى دهد و پهن دشت خوزستان كه تربت آن با خون عزيزان جان باخته رنگى بخود گرفته ، سلام گرم و بى پايان مى فرستم .
روزها و ماهها بود كه در انتظار اين روزها و ليله القدرها بودم كه در مكانى از دار دنيا خداحافظى كنم كه حداقل از زادگاهم دور باشد ، باور كنيد كه آرزو داشتم در خاك لبنان آنجائى كه نداى مظلوميتش به گوش همه مسلمانان رسيده است شهيد بشوم .پس اين راهى را كه انتخاب نمودهام كه آخرش به ملكوت اعلى و معراج سعادت احسن التقويم و مركب آن مرگ سرخ است ، به هيچ عنوان بر من گريه نكنيد و ناراحت نباشيد اگر مى خواهيد روح من آزرده نباشد ، بر شهادت من سعادت بورزيد كه فرزندتان در راه خدا به لقاء پيوست .
من از اين دنيا ى هيچ و پوچ نه تنها توشه اى از معنويات براى خود برنداشتم كه در پيش خدا و ائمه اطهار روسفيد شوم بلكه از نظر ماديات نيز چيزى نداشته و مقدار پولى كه آنهم خمسش را ندادهام كه از آن وجه باقيمانده به اشخاص ذيصلاح بدهيد تا برايم نماز و روزه بگيرند .
و تو اى مادر مهربانم از صميم قلب تو را دوست دارم ، اى كاش مى دانستى چه شور و شوقى دارم ، به هر حال از خداوند تبارك و تعالى توفيق سلامتى و صبر و بردبارى براى همه شما خواهانم .
اما همسر گراميم ، مى دانم كه اين راهى را كه من انتخاب كردهام و اين لباسى كه من بر تن دارم كاملا واقف هستى و خود شما از پيروان حضرت زينب هستيد . مىدانستم كه همسرى نمودهام كه از نعمتهاى خدادادى است كه در برابر تكليف الهى سر تسليم فرود مى آورد و با رفتن اين حقير به جبهههاى جنگ دعاى خيرت بدرقه راهم مىباشد .
درود خدا بر تو باد كه به پيام امام لبيك گفتى و دوشادوش زينبيان زمان حاملان از آل بتول هستيد ، اينك كه سر آغاز زندگى نوين برايمان بود و جنگ را ترجيح به زندگى شيرين داديم براى هميشه تو را مى ستايم و از خداوند تبارك وتعالى توفيق ،سلامتى و سعادت برايت خواهانم .
و شما اى برادران و دوستان گرامى :
[ شنبه 29 آبان 1389 1:44 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]
نام پدر و مادر شهيد ابراهيم و اقليم ميباشد. شهيد در سال 1346 در شهر ديده به جهان گشود.
شهيد توانست تا مقطع سوم راهنمايي تحصيل نمايد پس از پشت سر گذاشتن اوجگيري انقلاب حمله دشمن به خاك پاك وطن موجب شد كه شهيد با توجه به عشقي كه به امام و انقلاب داشت جذب سپاه شده و به عنوان پاسدار رسمي به جمع سبزپوشان بپيوندد.
شهيد بارها در مناطق عملياتي و جبههها شركت نمود و با دشمن نبردي مردانه داشت.
سرانجام در 15/2/1367 در منطقه قلاويزان در حاليكه فرماندهي گردان را به عهده داشت به شهادت رسيد ودر جوار علي صالح(ع) به خاك سپرده شد. از شهيد 2 فرزند به يادگار مانده است
: وصيتنامه بسم الله الرحمن الرحيم
سلام ودرود بر پيشتازان انقلاب اسلامى در راس آنها قائد اعظم امام خمينى پرچمدار حماسهآفرين حسينى كه براى پيشبرد هدفهاى اسلام عزيز بر طاغوت و طاغوتيان عصر خود پيروز گشته و چون ابراهيم بتشكن ، تمام بتها را در هم شكسته و مىرود تا پرچم اسلام را در اقصى نقاط جهان به اهتزاز درآورد . با رخدايا خود آگاهى كه هدف و پيكارما نه از آن جهت است كه به پايگاه قدرتى برسيم و يا چيزى از كالاى بىاجردنيا را به چنگ آوريم بلكه بدان جهت است كه نشانه وپرچمهاى دين تو را برافرازيم و در شهرهاى تو شايستگى را هديه آوريم تا بندگان ستمديده تو امان يابند و ستمگران به كيفر خويش برسند . امروز حسين زمان تنهاست ، امروز فرزند فاطمه در برابر سپاهيان كفر وابرقدرتهاى پست بىياور است ، امروز كربلاى انقلابمان خون مىخواهد من ميروم شايد نينوايى را بيابم و در عاشوراى دوران هديه ناقابلى را در راه پيروزى حق بر عليه باطل و اسلام بر كفر در پيشگاه مولايم مهدى(عج) تقديم نمايم . وصيت من به ملت شهيدپرور ايران اين است كه گوش به توطئههاى مشركين و منافقين ندهند و ياوران امام را كه در خط امام نيز مىباشند با همه قدرت ووجود حمايت كنند . به اميد پيروزى تمامى مسلمين بر كافرين پدر و مادر و خواهران و برادران و همسرم در شهادت من ناراحت نباشيد چرا كه من اين راه را آگاهانه انتخاب كردهام و با هدف . پس عالى مى روم و از شما مى خواهم كه برايم گريه نكنيد و اگر گريه مىكنيد به ياد شهداى كربلا بيفتيد و براى غريبى و مظلوميت امام حسين(ع) گريه كنيد . پدر جان دوست داشتم در خدمت باشم و كوچكترى كنم اما چه كنم كه دين در خطر است و اسلام عزيز نياز به دفاع دارد . [ شنبه 29 آبان 1389 1:37 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]
یادمان 14 تن از شهدای گلگون کفن مسجد چهاره معصوم (ع) دهگیری چالوس با حضور سردار سید محمد تقی شاهچراغی فرمانده سپاه کربلای استان مازندران ، امام جمعه چالوس، سرهنگ مرادی فرمانده بسیج سپاه ناحیه چالوس، سرهنگ فقیه عبدالهی فرمانده حوزه مقاومت بسیج خاتم الانبیاء چالوس و جمعی از فرماندهان پایگاه های مقاومت بسیج چالوس ، خانواده های معظم شهدا ، جانبازان، ایثارگران همراه با حضور پرشور مردم شهید پرور با شکوه و عظمت کم نظیری در مسجد چهارده معصوم (ع) دهگیری چالوس برگزار شد. سردار سید محمد تقی شاهچراغی فرمانده سپاه کربلای مازندران در این مراسم گفت: در طول تاریخ دو جبهه حق و باطل مقابل هم قرار داشتند و انسانهایی هم که خارج از این دوجبهه اند باید یکی را بپذیرند. وی ادامه داد: نماد این مبارزه و یکی از مقاطع برجسته برخورد این دو جبهه ماجرای عاشورا است که امام حسین(ع) در یک سو و یزید و سپاهیانش در سویی دیگر قرار گرفتند. [ شنبه 29 آبان 1389 1:20 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]
حسن احمدی، قصهنویس و دوست دیرین یک جانباز شیمیایی دفاع مقدس میگوید که عبدالله نورانی هماینک در آستانه نابینایی کامل است و کسی به او اعتنایی ندارد. حسن احمدی، قصهنویس و دوست دیرین یک جانباز شیمیایی دفاع مقدس میگوید که عبدالله نورانی هماینک در آستانه نابینایی کامل است و کسی به او اعتنایی ندارد. حسن احمدی، نویسنده کودکان و نوجوانان و از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس اظهار داشت: عبدالله نورانی از رزمندگان فعال و پرتلاش جبهه و جنگ در جزیره مینو بود و در فتح خرمشهر، با عنوان فرمانده تیپ نقش اساسی ایفا کرد. نویسنده زندگینامه شهید کشوری افزود: نورانی هشت، 9 ماه پیش بود که به دلیل عوارض بمباران شیمیایی، بینایی یکی از چشمانش را از دست داد و حالا دیگر پزشکان امید ندارند [ شنبه 29 آبان 1389 1:04 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]
[ جمعه 28 آبان 1389 9:57 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
[ جمعه 28 آبان 1389 9:54 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
[ جمعه 28 آبان 1389 8:32 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
سعید تشکری بسمه تعالی مقدمه :
[ جمعه 28 آبان 1389 8:15 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
در زمان جنگ، آیت اله خامنه ای به تیپ الغدیر تشریف بردند. من نیز در خدمت ایشان بودم. ایشان در جمع رزمندگان یزد سخنرانی کردند، سپس به سنگر فرماندهی رفتیم. ناهار را در آن سنگر صرف نمودیم.
آیت الله سید روح الله خاتمی (پدر رئیس جمهور سابق) نیز حضور داشتند . ایشان با دست های لرزان خود، یک لیوان دوغ خدمت مقام معظم رهبری آورد. فرمودند: شما خیلی به زحمت افتاده اید، خودتان میل بفرمایید. آیت الله خاتمی گفت: [ جمعه 28 آبان 1389 7:29 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
اختصاصی خبرگزاری سینمای ایران؛ عکس های منتشر نشده امام خمینی(ره) در عراق جمع آوری می شود بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس در قالب فراخوانی قصد دارد تا عکس های منتشر نشده امام خمینی(ره) در عراق را جمع آوری کند.
[ جمعه 28 آبان 1389 6:47 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
1-- مرگ 2- سقط 3- تظاهرات چشمی در جنین 4- شکاف کام و لب 5- آنومالی اندام ها 6- ناهنجاری قلب و عروق 7- عقب ماندگی های عقلی 8- آژنری دیافراگم 9- اکتویی کلیه ها 10- کلیه های نعل اسبی این مطالعه در 34 جنین از 77 جنین مورد مطالعه پاسخ داده است: - نقص رشد و عقب ماندگی رشد جسمانی - پاهای کوتاه - چسبندگی انگشتان دست و پا - شکاف لب و کام - ضایعات چشمی - ضایعات مغزی عوارض عمده یافته شده در مدل های آزمایشگاهی بوده اند. بنابراین گاز خردل که عامل شیمیایی مورد استفاده در دفاع مقدس بوده با توجه به آمارهای دقیق و تجربیات جهانی می تواند توجیه کننده تغیرات در سیستم تناسلی، شیوع بالای عقیمی ها و عقب افتادگی عقلی باشد هرچند اثبات آن کار جدی تر و پژوهشی فراگیر تر را می طلبد. براساس آمار دریافتی در سال 1377 از پرسنل نیروی زمینی سپاه شیوع عقب ماندگی عقلی و ناهنجاریهای اندام و بیماریهای صعب العلاج دیگر در پرسنل (رزمندگان) جانباز شیمیایی شیوع جدی تر و بالاتری داشته است [ جمعه 28 آبان 1389 6:35 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
نام : شادالله [ جمعه 28 آبان 1389 6:26 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]
|
درباره وبلاگ ![]() یادمان8سال مقاومت وپایداری رامدیون شهدای گرانقدرجنگ تحمیلی هستیم دراین وبلاگ به خاطرات وسلحشوری های شهیدحسین پیرامی می پردازیم وخاطرات این شهیدعالی قدرودیگرشهیدان میهن اسلامیمان راپاس می داریم
لینک دوستان
آمار و بازدید ها تعداد کل مطالب : 371 تعداد کل نظرات : 17 تاریخ آخرین بروزرسانی : یک شنبه 31 شهریور 1392 تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 2 مهر 1389
| | |||||||