شهداودفاع مقدس
مامدیون شهداوایثارگران هستیم
موضوعات
دیگر امکانات
تماس با ما


زكوچه هاي افق رفت تا نور رسيد
به آفتاب ترين لحظه حضور رسيد

چگونه تا نخورده پشت شب ز تفسيرش
كه وقت ترجمه آيه هاي نور رسيد

تمام سهم من از آسمان نگاه و به او
كبوترانه ترين فرصت عبور رسيد

براي آنكه ببخشيد هواي تازه به ماه
گذار ياد غريبش بر اين قبور رسيد
 


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 آبان 1389 12:51 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]

زني كه چادر مشكي هميشه بر سر داشت
شكسته، از لبه ي سنگ قبر سر برداشت

نگاه دوخت به باران، به رنج نامه ي ابر
و ابرها دلش بي صدا ترك برداشت

طنين هق هق ابري سياه پوش شكست
فضاي خاطره از بس كه بغض در برداشت

هنوز، كهنه پلاكي كه كاشته شده بود
هزار نقطه ي ترديد جاي باور داشت

 


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 آبان 1389 12:49 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]

يك قاب عكس سهم زني شد كه در سرش
تصوير زندگي تو را داشت،باورش-

هر روز سمت پنجره ها چشم مي كشيد
روي نوارهاي مورب، برابرش-

عكس تو بود، فكر تو بود و عبور تو
با اضطراب آمدن نيم ديگرش

وقتيكه نيستي و گرفته ست در بغل
بوي تو را بهانه ي ديوار و پيكرش-

 


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 آبان 1389 12:46 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]

شنيده بودم سنگواره ها حرف مي زنند
حالا با پلاك هاي داغ شده بيشتر...
دور مي زنند
لابه لاي سنگ ها تير مي كشند

درست مثل شبي كه رفتي
كارون دل پيچه مي گيرد
توي خواب هايم
عروسك هاي له شده/ كناز جنازه ها زار مي زنند
توي خواب هايم
بوي باروت/منگري لورازپام را
ته نشين مي كند.
توي خواب هايم...
 


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 آبان 1389 12:43 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]

هر چند بين ما غم بال و پري نيست
اكنون كه مي آيم سراغت دفتري نيست

روي تمام چفيه ها با خون نوشته است
ديگر مجال حرف هاي بهتري نيست

سجاده ات را هديه مي دادي عزيزم
برخيز از سجاده- وقتي كه سري نيست

بايد ميان كوچه هاي خسته شهر
قدري بگردم گرچه تاب ديگري نيست

 


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 آبان 1389 12:40 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]

زندگینامه شهيد حميدرضا دستگير
نام پدر و مادر شهيد ابراهيم و اقليم مي‌باشد. شهيد در سال 1346 در شهر ديده به جهان گشود.
شهيد توانست تا مقطع سوم راهنمايي تحصيل نمايد پس از پشت سر گذاشتن اوج‌گيري انقلاب حمله دشمن به خاك پاك وطن موجب شد كه شهيد با توجه به عشقي كه به امام و انقلاب داشت جذب سپاه شده و به عنوان پاسدار رسمي به جمع سبزپوشان بپيوندد.
شهيد بارها در مناطق عملياتي و جبهه‌ها شركت نمود و با دشمن نبردي مردانه داشت.
سرانجام در 15/2/1367 در منطقه قلاويزان در حاليكه فرماندهي گردان را به عهده داشت به شهادت رسيد ودر جوار علي صالح(ع) به خاك سپرده شد. از شهيد 2 فرزند به يادگار مانده است 
:
وصيت‌نامه 
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام ودرود بر پيشتازان انقلاب اسلامى در راس آنها قائد اعظم امام خمينى پرچمدار حماسه‌آفرين حسينى كه براى پيشبرد هدفهاى اسلام عزيز بر طاغوت و طاغوتيان عصر خود پيروز گشته و چون ابراهيم بت‌شكن ، تمام بتها را در هم شكسته و مى‌رود تا پرچم اسلام را در اقصى نقاط جهان به اهتزاز درآورد . با رخدايا خود آگاهى كه هدف و پيكارما نه از آن جهت است كه به پايگاه قدرتى برسيم و يا چيزى از كالاى بى‌اجردنيا را به چنگ آوريم بلكه بدان جهت است كه نشانه وپرچمهاى دين تو را برافرازيم و در شهرهاى تو شايستگى را هديه آوريم تا بندگان ستمديده تو امان يابند و ستمگران به كيفر خويش برسند . امروز حسين زمان تنهاست ، امروز فرزند فاطمه در برابر سپاهيان كفر وابرقدرتهاى پست بى‌ياور است ، امروز كربلاى انقلابمان خون مى‌خواهد من ميروم شايد نينوايى را بيابم و در عاشوراى دوران هديه ناقابلى را در راه پيروزى حق بر عليه باطل و اسلام بر كفر در پيشگاه مولايم مهدى(عج) تقديم نمايم .

ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 آبان 1389 2:58 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]

شهيد عبدالرضا اسماعيلي

در اسفند ماه 1339 در شهر ايلام عبدالرضا نور چشم گوهر و شهناز شد. شهيد پس از گذراندن دوران تحصيلي و اخذ ديپلم با عشقي كه به حضور در جبهه داشت در سال 59 به لشكر 81 زرهي سرپل ذهاب پيوست و در آنجا مجروح گرديد سپس در سال 62 در حاليكه در پشت 114 فعاليت داشت مجروح


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 آبان 1389 2:55 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]

شهيد جاسم امامي
شهيد جاسم امامي در سال 1342 در خانواده‌اي مستضعف و متعهد به اسلام چشم به دنيا گشود. دوران كودكي و خردسالي در كنار پدر و مادر كه زندگي را با مشقت مي‌گذراندند سپري نمود.

ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 آبان 1389 2:51 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]

http://www.navideshahed.com/attachment/1388/02/207585.jpg

زندگینامه

سردار رشيد اسلام شهيد بنامعلي محمدزاده كه به راستي ذوالفقار آقا مهدي باكري محسوب مي شد فرزند رحمان در تاريخ 1339 10 15 در شهرستان شهيد پرور نير (از شهرهاي استان اردبيل ) به دنيا آمد . تولد او بعد از هشت سال در يك روز برفي و زمستان سخت اردبيل شادي خاصي را به خانواده رحمان محمدزاده بخشيد زيرا به گفته مادرش : « باتوجه به اينكه در خانواده ما اولاد ذكور بعد از تولد مي مردند و پدر علي نيز با توجه به اينكه سردسته هيئتهاي عزاداري بود نذرهاي فراواني جهت پسردارشدن كرد. »
در كودكي علي قبل از رفتن به دوره دبستان قرآن را نزد پدر و پيرزني كه معلم قرآن بود فراگرفت . علي باتمام وجود نهج البلاغه و قرآن و احكام اسلام را فراگرفت و از همه مهمتر علاقه شديد او به نهج البلاغه آنقدر زياد بود كه در هر فرصتي كه پيدا مي كرد نهج البلاغه را با دقت مطالعه مي نمود و حفظ مي كرد. پدر بزرگوارش كشاورز بود و مداحي اهل بيت (ع ) هم مي كرد در ايام سوگواري ماه محرم به همراه پدر در مراسمها شركت مي نمود و در هيات هاي مذهبي هميشه حضور داشت . علي از كلاس سوم ابتدايي براي ادامه تحصيل به تهران رفت و در هر فرصت مناسبي كه به دست مي آورد به زادگاه خود بازمي گشت و به پدر كمك مي كرد.
علي از كودكي فردي فعال و كوشا بود و با داشتن سن كم نسبت به حلال و حرام بسيار حساس بود و سعي مي كرد در امور كشاورزي حقوق ديگران را رعايت كند و هيچگاه خودش نيز زيربار ظلم نمي رفت و اين جمله حضرت علي (ع ) را همواره تكرار مي كرد كه « اگر مظلومي نباشد ظالمي نيز وجود نخواهد داشت » .


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 آبان 1389 11:00 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]

http://www.navideshahed.com/attachment/1389/07/270310.jpg

پدر از فرزند می گوید

پدر شهیدان زين الدين درباره چگونگی اطلاع از خبر شهادت فرزندانش مي گوید:

 

ابتدا به من گفتند:«‌مجيد» مجروح شده است، بياييد، برويم بيمارستان. ما سوار ماشین شدیم، بعد گفتند، عکس «‌ مجید» را مي خواهیم، تا گفتند عکس را مي خواهیم، نفهمیدم كه شهید شده، گفتم:« انا الله و انا اليه راجعون» . برگشتیم در خانه و من داخل شدم و با يك سیاستی به حاج خانم گفتم: يك عکس مجید را مي خواهیم پیدا كنيم و دم  دست داشته باشیم؛ امشب براي ما مهمان مي آید، اینها يك دختر دارند مي خواهم این عکس را نشان او بدهی تا بعدا به خواستگاری برويم. تمام آلبومها و هر جايی كه احتمال داشت را گشتیم، هیچ عكسي را پیدا نکردیم،‌ در سفر آخرش، همه عکسها را خودش جمع كرده بود. در آخر روي دیپلمش يك عکس بود ما آن را برداشتیم. این كارها را به آنها دادم، آنها دور زدند تا مرا میدان شهدا پیدا کنند و بروند، توي راه گفتند: اگر این «‌ مجید» نباشد و « مهدی » باشد، شما برايتان فرقی مي كند. من گفتم : «‌انا الله و انا اليه راجعون» ....

به خانه برگشتم، به تدریج خبر شهادت «‌مجيد» را دادم. دو روز بود كه تلفن ما را قطع كرده بودند، معلوم بود تلفن ما را قطع كرده اند تا این خبر، ناگهانی به ما نرسد، گفتیم: بياييد تلفن ما را وصل كنيد و آمدند تلفن را وصل کردند. با شهرستان تماس گرفتیم و به فامیلها خبر دادیم، ولی گفتیم: حاج خانم فقط خبر« مجید» را مي داند. شب خانه ما شلوغ شد وخيلي ها آمدند و آخر شب، كم كم رفتند و ما دوباره تنها شدیم. من خسته شده بودم، مي دانستم الان دوباره افرادی مي آیند، این بود كه توي اتاق مشغول استراحت شدم، همین طور كه خوابیده بودم، صداي ضربان قلبم را مي شنیدم، يك چنین حالتی داشتم. حاج خانم هم بي تابي مي كرد و نمي گذاشت آرام بگيريم. من همین طور بلند، طوری كه حاج خانم بشنود دعا کردم گفتم:«‌ خدایا جاي این را به ما نشان بده تا ما آرام بگيريم» این کلام من خيلي اثر داشت، مثل این كه همانجا مستجاب شد، حاج خانم آرام شد و من هم خوابم برد...


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 آبان 1389 10:36 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]

افتاده است روي زمين، سرو بي سري
درخون نشسته است، كنارش صنوبري

از آن همه طراوت باغي كه داشتيم
چيزي نمانده است به جز ياس پرپري

اين دشت را چه رفته، كه هرجا قدم زديم
افتاده بود لاله ي درخون شناوري

افتاده است ازنفس از بس كه درقفس
پرپر زده ست تشنگي اش را كبوتري

تاريخ را دوباره رقم مي زنند يا
رفته ست بر صليب مسيحاي ديگري؟

 


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ یک شنبه 23 آبان 1389 2:32 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]

مي گويند زنده اي
و هنوز هم در بهمن شير مي جنگي
بومي ها ديده اند كه چند اسير را
چشم بسته تحويل پاسگاه مرزي داده اي
حاشا نكن! رد بي سيمت را گرفته اند
كه گويا با زبان فرشته ها تكلم مي كرده اي
 


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ یک شنبه 23 آبان 1389 2:25 AM ] [ محمدعلی حاجیان ]

يك پژوهش‌گر حوزه‌ي دفاع مقدس هم‌زمان با سال‌روز ازدواج حضرت علي (ع) و حضرت فاطمه (س) ــ اول ذي‌الحجه ــ در مطلبي به تشريح چگونگي ازدواج‌هاي دوران جنگ و سادگي پيوند زندگي رزمندگان اسلام پرداخت.

 

به گزارش بخش فرهنگ و حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نادر دريابان در نوشتار خود آورده است: در ميان جنگ و آتش و خون در دهه‌ي 60، در روزهاي بمباران شهرها و جنايات صداميان و زندگي كوپني و شور حماسه‌هاي جبهه‌ها و تشييع پرشكوه پيكر‌هاي شهيدان اين آب و خاك، لحظاتي نيز بود كه خاطرات شيرين دوران دفاع مقدس را رقم مي‌زد. مهرباني مردم با يكديگر، حمايت قاطعانه از فرامين حضرت امام خميني (ره) و جهبه‌ها و آغاز زندگي‌هاي مشترك و تولد فرزندان جنگ كه در شرايط سخت محاصره و بمباران نيز بسيار خاطره‌انگيز و ماندگار است.

 


ارسال شده توسط : محمدعلی حاجیان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 آبان 1389 8:31 PM ] [ محمدعلی حاجیان ]

تعداد کل صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 8
درباره وبلاگ

یادمان8سال مقاومت وپایداری رامدیون شهدای گرانقدرجنگ تحمیلی هستیم دراین وبلاگ به خاطرات وسلحشوری های شهیدحسین پیرامی می پردازیم وخاطرات این شهیدعالی قدرودیگرشهیدان میهن اسلامیمان راپاس می داریم
آمار و بازدید ها
کل بازدید:247832
تعداد کل مطالب : 371
تعداد کل نظرات : 17
تاریخ آخرین بروزرسانی : یک شنبه 31 شهریور 1392 
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 2 مهر 1389