دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 7 بهمن 1394  9:14 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

✅ سیره تبلیغی شهدای روحانی

✔️ پایگاه جهانی اسلام

«ما باید در همه جای دنیا پایگاهی داشته باشیم تا وقتی امام زمان(عج) می‌آیند و میگویند انالمهدی، همه‌ی دنیا بدانند چه کسی دارد می‌آید. نباید به مسلمانهای کشور خودمان قانع باشیم. دو نفر هم که این طرف دنیا با اسلام آشنا بشوند خیلی خوب است. باید کمکشان کنیم که اسلام را بشناسند. آینده اسلام برای همه دنیاست! امام زمان(عج) تمام جهان را فتح میکند نه فقط کشورهای اسلامی را. دیگران هم باید با منجی آخرالزمان آشنا شوند.»

 شهید محمدحسن ابراهیمی

 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 7 بهمن 1394  9:13 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

💠 امیرالمؤمنین امام على عليه السّلام فرمودند:

🔶 العِلمُ بِلا عَمَلٍ وَبالٌ ،العَمَلُ بِلا عِلمٍ ضَلالٌ؛

🔷 علمِ بدون عمل وزر و وبال است؛ وعملِ بدون علم گمراهى است.

غرر الحكم

 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 7 بهمن 1394  9:11 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

💠 حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی:

 باید طوری زندگی کنی، آنطوری که امیرالمومنین در نهج البلاغه فرمودند؛ طوری در دنیا زندگی کنید که اگر مردید برای شما گریه کنند و اگر زنده ماندید خواهان معاشرت با شما باشند.



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 7 بهمن 1394  9:10 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

💠 شهید آیت الله دستغیب:

 خدا لعنت کند هر عمامه سری را که از رهبری اطاعت نکند. رهبر یکی است، امام یکی است و نائب امام هم یکی است. تا زمانی که حسن(ع) امام بود، حسین(ع) امام نبود؛ وای بر ملتی که از رهبر خود فاصله بگیرد.

 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 7 بهمن 1394  9:09 AM

 

بسم الله الرحمن الرحیم

🔹🔷 گر تو نمی‌پسندی، تغییر ده قضا را

💠 دعوتش کرده بودند که اذیتش کنند. حتی اگر توانستند به قتلش برسانند.
چون خیلی بر علیه شراب و شراب خواری و کارهای فاسد یک عده در محل، بالای منبر سخن گفته بود.
وقتی وارد خانه شد، دید بساط شراب پهن است و زن رقاصه و...
فهمید که این دعوت برای چه بوده است.
یکی از افراد فاسد کنار سفره با صدای بلند و تمسخر آمیز گفت:
ای شیخ! «گر تو نمی‌پسندی، تغییر ده قضا را»
و او که عمری بندگی خدا را کرده بود، سرش را بالا کرد و با نهایت خضوع گفت:
خدایا! «گر تو نمی‌پسندی، تغییر ده قضا را»
مجلس دیدنی بود...
زن رقاصه به سجده افتاد و به دنبالش همه اهل مجلس یکباره به سجده رفتند.
«خدا قضا را تغییر داده بود»

 مشابه این جریان با کمی تفاوت در مورد مرحوم آخوند محمد بیدآبادی، پدر آیت الله شاه آبادی (استاد حضرت امام) نقل شده است.

 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 7 بهمن 1394  9:08 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

💠 آیت الله مجتهدی تهرانی:

 انسان هر کاری که میخواهد بکند، خود را سر دوراهی می بیند. یک طرف دنیاست و طرف دیگر آخرت است. او باید به سمت آخرت برود. این معنای مراقبه است. در تمام کارها مراقبه داشته باشید که این کاری را که می کنید برای خداست یا برای غیر خدا. همه ی کارهایی که انجام می دهید باید برای خدا باشد.

 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 7 بهمن 1394  9:07 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

💠 پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله فرمودند:
🔶 قَلْبٌ لَيْسَ فيهِ شَى ءٌ مِنَ الحِكمَةِ كَبَيْتٍ خَرِبٍ ، فَتَعَلَّموا وعَلِّموا ، وتَفَقَّهوا ولا تَموتوا جُهّالاً ؛ فَاِنَّ اللّه َ لا يَعذِرُ عَلَى الْجَهْلِ؛

🔷 دلى كه در آن حكمت نيست، همچون خانه اى ويران است. پس بياموزيد و آموزش دهيد، بفهميد و نادان نميريد كه خداى عزّ و جلّ، بهانه اى را براى نادانى نمى پذيرد.

📚 الفردوس ، ح ۴۵۹۰
__



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 7 بهمن 1394  9:04 AM

نشاندی روی زخم کهنه ی من مرهم خوبی
حریمت آشنا کرده مرا با عالم خوبی

جهان،این هیچ سر در گم،فریبم داد با گندم
برای دفعه ی چندم نبودم آدم خوبی

گریزان از همه دنیا خودم را یافتم این جا
خودم را با بدی هایم کنارت ای همه خوبی

رها کردی مرا از غم نشاندی جای آن غم، غم
غمِ دیگر که خیلی دوستش دارم غم خوبی

شلوغی ضریح توعجب آشفته گیسویی ست
سپیدی ها سیاهی ها چه درهم برهم خوبی

تو می آیی و از نزدیک می بینم تو را آخر
همان وقتی که می میرم،عجب می میرم خوبی

سید حمیدرضا برقعی



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 7 بهمن 1394  9:03 AM

در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم

در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول و غزل قید قیل و قال زدم

کتاب حافظم از دست من کلافه شدست
چقدر آمدنت را چقدر فال زدم

غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تورا مثال زدم

غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم

به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم...



سید حمید رضا برقعی

 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 7 بهمن 1394  9:02 AM

سید حمیدرضا برقعی

دوباره پرشده از عطر گیسویت شبستانم
دوباره عطر گیسویت،چقدر امشب پریشانم

کنارت چای می نوشم به قدر یک غزل خواندن
به قدری که نفس تازه کنم خیلی نمی مانم

کتاب کهنه ای هستم پر از اندوه یا شاید
درختی خسته در اعماق جنگل های گیلانم

رها بی شیله پیله روستایی سادهءساده
دوبیتی های "باباطاهرم" عریان عریانم

شبی می خواستم شعری بگویم ناگهان در باد
صدای حملهء چنگیز خان آمد... نمی دانم _

چه شد اما زمین خوردم میان خاک و خون دیدم
درآتش خانه ام می سوخت گفتم آه ... دیوانم

چنان باخاک یکسان کرد از تبریز تا بم را
زمان لرزید از بالای میز افتاد لیوانم...

فراوان داغ‌دیدن‌ها، به مسلخ سر بریدن‌ها
حجاب از سر کشیدن‌ها، از این غم‌ها فراوانم

شمال و درد "کوچک‌خان"، جنوب و زخم "دلواری"
به سینه داغدار کشتهء حمام کاشانم

سکوت من پر از فریاد، یعنی جامع اضداد
منم من اخم سعدآباد و لبخند جمارانم

من آن خاکم، که همواره در اوج آسمان هستم
پر از "عباس بابایی"، پر از "عباس دورانم"

گرفته شعله با خون جوانانم حنابندان
که تهران‌تر شود تهران، من آبادان ویرانم

صلاة ظهر تابستان، من و بوشهر و خوزستان
تورا لب تشنه‌ایم از جان، کمی باران بنوشانم

سراغت را من از عیسی گرفتم، باز کن در را
منم من "روزبه" اما، پس از این با تو "سلمانم"

شکوه تخت جمشید اشک شد از چشم من افتاد
از آن وقتی که خاک پای سلطان خراسانم

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم
که من یک شاعر درباری ام، مداح سلطانم



تعداد کل صفحات : 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 >