دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 6 بهمن 1394  4:44 PM

یار و همسر نگرفتــــــم که گـــــــــــرو بود سرم
تــــو شدی مادر و من با همه پیری پســـــــرم

تو جگـــــرگوشه هم از شیر بریدی و هنـــــــوز
من بیچـــــــاره همان عاشق خونیــن جگــــرم

خون دل می خورم و چشــــــم نظربازم جـــام
جرمم این است که صاحبــــدل و صاحب نظـرم
 
من که با عشق نرانــــــدم به جوانـی هوسی
هوس عشق و جوانـــی ست به پیــرانه سرم

پدرت گوهــــــــــر خود تا به زر و سیم فــروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پـــــــدرم

عشـــق و آزادگــی و حسن و جوانــی و هنـــر
عجبــا هیچ نیرزیـــــــــــــــد که بی سیم و زرم

هنــــــــــــرم کاش گره بند زر و سیمـــــــم بود
که ببــــــــــــــازار تو کـــــــــاری نگشود از هنرم

سیـــــــزده را همه عالم بدر امروز از شهـــر
من خود آن سیزدهـــــــم کز همه عالم بـدرم

تا بدیـــــــــوار و درش تازه کنم عهـد قــــــــدیم
گاهـــــــــی از کوچه معشوقه خود می گــذرم


تو از آن دگـــــــــــــری، رو که مـــــرا یاد تو بس
خود تو دانـــــــــی که من از کان جهانی دگرم

از شکــــــــــــار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیــــــــــرم و جوی شغــــــالان نبود آبخـــورم

خون دل مـــــــوج زند در جگــــــرم چون یاقوت
شهــــریــــــارا چکنم لعلــــم و والا گهـــــرم


شعر زیبای گوهر فروش شهریار



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 6 بهمن 1394  4:42 PM

شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست

روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست

متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان

حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست

چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم

اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست

نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی

لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست

ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین

قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست

لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن

چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست

غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه

سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست

از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند

این هم اگر چه شکوه شحنه به شاه کردنست

عهد تو سایه و صبا گو بشکن که راه من

رو به حریم کعبه لطف اله کردنست

گاه به گاه پرسشی کن که زکات زندگی

پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست

بوسه تو به کام من کوه نورد تشنه را

کوزه آب زندگی توشه راه کردنست

خود برسان به شهریار ای که در این محیط غم

بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست

 شهریار



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 6 بهمن 1394  4:40 PM

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من
چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان
چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت
که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم
که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي
به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

شهريار



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 6 بهمن 1394  4:37 PM

شاعر : سیدمحسن جعفری


Just like your Jaun
شبیه جون


I wish to give my life lying down in your hands
آرزو میکنم که جان دهم در حالی که میان دستان تو آرمیده باشم

 

I am your servant
من خادم شما هستم


Accept me my master take my hand in your hand
مولای من مرا بپذیر و دستم را در دستانت بگیر


Just like Bilal
شبیه بلال...


Soothing Zahra with the Adhan in all your lands
که تسکین میداد حضرت زهرا (س) را با اذان در سرزمین تو...

Only crime we have, love of our master
تنها جرمی که داریم ، حب تو مولای ماست


Everything we gave, For love of Zahra
هرچه که دادیم، بخاطر حب حضرت زهرا(س) است


Love for your family, Day of Ashura
عشق برای خاندان تو، (در) روز عاشورا...

May whiteness of my beard be soaked in blood
سپیدی محاسنم به خون خضاب گردد


My life’s for you
زندگی ام برای توست


May everything that I have be turned to dust
هرچه که دارم تبدیل به خاک گردد


My life’s for you
زندگی ام برای توست


Even if upon my children death is rushed
حتی اگر مرگ به سمت فرزندان من هجوم آورد...


My life’s for you
زندگی ام برای توست...

Love of Ali, this is what it costs
حب علی، تقاصش این هست...


I am at peace, in master I’m lost
من در اوج آرامشم، (زیرا) فنای در (راه) مولایم شده ام


He’s there for me, till the very last
او هست برای من، تا آخرین لحظه...


Na’mal ameer, Hussain Tharallah X3
نعم الامیر حسین ثارالله

All of my life,
تمام عمر...


I wanted nothing more than to be lost in you
هیچ چیز بیشتر از فنا شدن در راه تو طلب نکردم


At your service,
در خادمی تو هستم با


Be a friend with all those who are in love with you
دوست بودن با هرکه محب توست...


Be a nightmare,
و کابوس بودن...


For your enemies those who stand against the truth
برای دشمنانت همان کسانی که در ضدیت با حق ایستاده اند


Please accept from me, my six Ismails (/Ishmael)
از من بپذیر، شش اسماعیلم را


I burn in your love, just like Ibraheem (/Abraham)
در حب تو می سوزم، مثل ابراهیم


Tell lady Zainab, you’ve found a friendly
بگو به خانم زینب (س)، که یک دوست دار یافته ای...

They are killing all your lovers in the world, al-‘ajal!
دارند تمام محبین تو را در عالم قتل عام میکنند - العجل


And now the cries of Zaria can be heard, al-‘ajal!
و حالا فریادهای زاریا به گوش می رسد - العجل


Blood flows even as we say these words, al-‘ajal!
خون جاری میشود در همین موقع که داریم این حرف ها را بیان میکنیم - العجل



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 6 بهمن 1394  4:33 PM

گفتی كه گنه کنی به دوزخ برمت
این را به كسی گو كه تو را نشناسد


ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ، ﻋﺬﺍﺏ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ
ﻣﻦ ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ، ﮐﻪ ﺩﺭﮐﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ!

ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺗﻮﯾﯽ ، ﻋﺬﺍﺏ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻧَﺒُﻮَﺩ .
ﺁﻥﺟﺎ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ، ﮐﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟

ﺍﺑﻮﺳﻌﯿﺪ ﺍﺑﻮﺍﻟﺨﯿﺮ



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 6 بهمن 1394  9:09 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

مهریه ام یڪ جلد قرآن بود و یڪ سڪه طلا

محمد آن یڪ جلد قرآن را پس از ازدواج خرید و صفحه اولش نوشٺ: امیدم در ایڹ اسٺ ڪه این اساس حرڪٺ مشترڪ ما باشد و نه چیز دیگـــــر. ڪه همه چیز فنا پذیر اسٺ جـــــز این ڪتاب..
سڪه را هم بعد از عقد بهش بخشیـــــدم.


شهید محمد جهان آرا



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 6 بهمن 1394  9:08 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

اهمیت ازدواج امام صادق (ع) می فرماید:

پدرم از مردی پرسید: آیا همسر داری؟ گفت: نه. پدرم فرمود: برای من خوشایند نیست که دنیا و همه آنچه در آن است برای من باشد و شبی را بدون همسر سپری کنم. سپس فرمود: دو رکعت نمازی که همسردار می گزارد برتر است از عبادت مرد بی همسری که تمام شب خود را به عبادت بگذراند و روزش را روزه بگیرد.
سپس پدرم هفت سکه زر به وی داد و فرمود: با این پول ازدواج کن.
آنگاه از رسول خدا (صلی الله علیه واله) چنین روایت کرد که: همسر بگیرید، به راستی که برای شما سبب روزی بیشتر است.

(تهذیب الاحکام، ج7، ص239-240)
 



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 6 بهمن 1394  9:06 AM

 

غیرت من ، عفت تو ، زندگی یعنی همین
دشمن ما هر که باشد. ابتر است حالا ببین

تو بشو فرمانده ام ، بانو! سپاهت می شوم
من فدای یک نخ از چادر سیاهت می شوم

وارث حجب و حیای حضرت زهرا شدی
با همین چادر برایم کل این دنیا شدی



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 6 بهمن 1394  9:03 AM

بسم الله الرحمن الرحیم


پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی(ع) فرمودند:

یاعلی ؛ سوره ی یس را بخوان،که اگر مرد یا زنی مجرد باشد،خداوند زمینه ی ازدواجش را فراهم میکند...


بحار الانوار  ۲۹۱ ،جامع الاخبار  ۴۶



تعداد کل صفحات : 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 >