دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 21 اسفند 1394  3:33 PM

 

بسم الله الرحمن الرحیم

💠زمانی که در حوزه نجف آباد درس میخواندیم، هفته ای یک شب به منزل یکی از دوستان به نام علی مهدیه می‌رفتیم. سر راه منزل ایشان، زمینی بود که مشغول ساخت و ساز آن بودند و هر بار که از آنجا رد می‌شدیم، سیدمجتبی میگفت:«ببینید این ساختمان از هفته ی قبل تا بحال چقدر پیشرفت کرده، ولی ما هیچ پیشرفتی نکرده ایم.» بعد از دوسال، این ساختمان تمام ‌شد و ایشان گفتند:«این ساختمان کارش به پایان رسید، ولی ما هنوز نمیتوانیم یک منبر برویم.»

🖊شهید حجت الاسلام سیدمجتبی موسوی وردنجانی



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 21 اسفند 1394  3:28 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

منطقه، تازه از وجود اشرار پاک سازی شده بود و نگهبانیِ شب در آن شرایط بسیار حیاتی بود. یک شب که نگهبان‌ها پستشون رو بدون اجازه ترک کرده بودند؛ به دستورِ محمود باید وسط محوطه سینه‌خیز می‌رفتند و غَلت می‌زدند تا تنبیهی اساسی بشن و حساب کار دستشون بیاد.
تنبیهِ نگهبان‌ها که شروع شد، یه مرتبه دیدیم محمود هم لباسش را درآورد و همراه آن‌ها شروع کرد به سینه خیز رفتن. محمود که نگاه‌های متعجب ما را دیده بود، گفت: «یه لحظه احساس کردم که از روی هوای نفس می‌خوام اینا رو تنبیه کنم؛ به همین خاطر کاری کردم که غرور، بر من پیروز نشه».

🔷شهید محمود دولتی‌مقدم

📚مجموعه رسم خوبان، کتاب مقصود تویی، ص۴۵-۴۶



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 21 اسفند 1394  3:23 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

💠حضرت آیت الله مجتهدی(ره):

کسانی که نماز را در اول وقت نمیخوانند، نماز آنها را نفرین میکند و میگوید:((ضَیَّعَکَ الله کَما ضَیَّعتَنی!)) (خدا تو را ضایع و خراب کند، همانطور که تو مرا ضایع و خراب کردی!)
به همین خاطر هم هست که اینگونه افراد همیشه گرفتارند. میگویند: آقا، من هر کار میکنم نمیشود، این کار، آن کار؛ این برای این است که نماز اول وقت نمیخوانی و پدر و مادر از دست تو ناراضی هستند.



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 21 اسفند 1394  2:29 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

💠حضرت آیت ‌الله مجتهدی:

عُجبْ خیلی بد است؛ هر چقدر هم خوب هستی، هر که را دیدی، بگو این از من بهتراست؛ حتی هروئینی را هم در کوچه دیدی، بگو شاید او عاقبت بخیر شود، من بدبخت. پناه ببریم به خدا.



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 21 اسفند 1394  1:22 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

💠شیخ محمداسماعیل دولابی:

توجهت به هرچه باشد قیمت تو همان است. اگر توجهت به خدا و خوبان باشد قیمتی می شوی. حواس تو به هر که رفت، تو همانی.



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 20 اسفند 1394  10:25 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

💠شهید نجف آبادی:

مؤمن اگر قدر خودش را بداند،

غیر ممکن است که دور گناه بگردد و خود را به خفت اندازد.



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 20 اسفند 1394  8:24 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

💠حضرت امام خامنه‌ای:

آن کسی که برود در گوشه خانه‌اش بماند، نه بداند که دشمن اسلام چه کار میخواهد بکند، نه بداند که امروز مسلمین نیازمند چه هستند، نه بداند که امروز ذهنیت و واقعیت زندگی مسلمانان را چه چیزهایی تهدید میکند، نه بداند که جریان فساد و انحراف کدام است، نه بداند که دشمن از چه راه‌هایی وارد میشود که جامعه اسلامی را از بین ببرد و نابود کند، نه بداند که حیله‌های دشمن چیست و راه‌های مقابله با آن کدام است، از وجود خطرات عظیم استکبار جهانی اطلاع ندارد، نمیداند که صهیونیسم و ارتجاع و امپریالیسم و استکبار جهانی و مکتب‌های الحادی و التقاط چیست؛ حالا می‌رود [کتاب] "جواهر" را باز میکند و چهار جلد کتاب حدیث را جلویش میگذارد، تا برای مکلفان و اداره زندگی آنها، حکمی استنباط کند. این فرد، نمیتواند تفقّه در دین پیدا کند.

📆۱۳۶۵/۰۲/۰۶



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 20 اسفند 1394  6:27 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

💠آیت الله مجتبی تهرانی:

ما در روایات داریم كه روح انسان همان‏طور که جسم انسان احتیاج به غذا دارد تا نیرو بگیرد و پرورش پیدا کند، آن هم نياز به غذاي متناسب با خودش دارد. نگاه کن ببین آشپز كيست و دست‏پخت چه كسي را داري مي‏خوري! به كسي كه مي‏خواهي غذای روحت را از او بگیری نگاه كن! ببين كيست! نقطه ثقل و تأکید این روايت بر روي «شخص» است. این‏ها را دقت کنید! «شخص معلّم» موضوعيّت دارد.
 امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «عِلْمُهُ الَّذِي يَأْخُذُهُ عَمَّنْ يَأْخُذُهُ»



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 20 اسفند 1394  2:32 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

💠حضرت آیت الله بهجت(ره):

خداوند، ایمان کسانی را که در گرفتاریها ثابت قدم بمانند،

تقویت می کند تا هیچ ابتلایی آنها را از پا در نیاورد

و با ایمان و ذکر و انس با خدا از دنیا بروند.



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 20 اسفند 1394  12:26 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

✅یک روز با چند ورقه وارد مدرسه شد. به هر کدام از مربی‌ها یک ورقه داد که بالایش نوشته بود: «حاسبوا قبل ان تحاسبوا». کمی پایین‌تر اسم چند گناه را نوشته بود و جلوی هر کدام را خالی گذاشته بود.
بعد رو کرد به مربی‌ها و گفت: «بیایید هر شب چند لحظه کارهامون رو بررسی کنیم و توی این برگه بنویسیم. ببینیم خدای نکرده چند بار دروغ گفتیم، غیبت چند نفر رو کردیم، تهمت و بدبینی داشتیم یا نه، کارهای خوبمون چقدر بوده... . آخرِ ماه با یه نگاه به این برگه، حساب کار دستمون میاد؛ می‌فهمیم چطور بنده‌ای بودیم».

🔻شهید اللهیار جابری🔻

📙کتــاب بحر بی ساحل، ص۹۶



تعداد کل صفحات : 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 >