14 معصوم و گوناگون
بر سينه ي من نوشته بين الحرمين - نصف قلبم با ابالفضل،نصف ديگر با حسين

بيعت مخالفان مامون با ابراهيم بن مهدي عباسي.

پس از آن که سپاهيان مامون به فرماندهي حس بن سهل (ذوالرياستين) بر سپاهيان برادرش امين پيروز شده و امين را به قتل رساندند و تمام مناطق تحت اختيار او را در استيلاي مامون قرار دادند، در برخي از شهرهاي حجاز، يمن و عراق شورش هايي بر ضد عباسيان به وقوع پيوست و در بسياري از اين نهضت ها، علويان رهبري مردم را بر عهده داشتند. مامون عباسي براي خاموش کردن شورش ها واز ميان بردن نهضت هاي مردمي، از امام رضا عليه السلام که جانشين پدرش امام موسي کاظم عليه السلام بود و مورد احترام همه شيعيان و علويان بود، دعوت کرد به خراسان سفر کند و در امر حکومت وي را ياري دهد. امام رضا عليه السلام از همکاري با حکومت غير مشروع خودداري مي کرد ولي با اجبار و اکراه، مجبور به هجرت به سرزمين خراسان و پيوستن به مامون در «مرو» [1]  شد. در آن جا مامون در ظاهر به امام عليه السلام پيشنهاد خلافت را داد ولي امام عليه السلام امتناع نمود. سرانجام پس از اصرار و تاکيد فراوان مامون، امام عليه السلام را ولايت عهدي مامون را پذيرفت.

در آن هنگام، فضل بن سهل، زمام کشوري خلافت مامون را عهده دار بود و برادرش حسن بن سهل (ذوالرياستين) با سپاهيان بي شمارش بر عراق و ايران حکومت داشت و فرماندهي مقام لشکري مامون را عهده دار بود. در حقيقت، حکومت مامون به دست فضل و حسن اداره مي شد.

 

63.jpg

 

اين گونه روي کردهاي مامون نسبت به امام رضا عليه السلام، فضل و حسن، موجب گرديد که عباسيان و طرفداران آنان در بغداد، بر ضد مامون شورش ‍ کرده و خواهان خلع وي از خلافت و جايگزيني شخص ديگري از بني عباس و استحکام حکومت عباسيان شدند. در اين ميان بيش از همه ابراهيم بن مهدي، منصور بن مهدي، مطلب بن عبدالله بن مالک سندي بن شاهک، نصير، و صيف، صالح و اسحاق بن موسي پافشاري مي کردند.

سرانجام با برپا کردن جو عمومي بر ضد مامون، وي را در بغداد از خلافت خلع کرده و ابراهيم پسر مهدي عباسي را به خلافت برگزيدند و با وي بيعت کرده و وي را به «المبارک» ملقب ساختند.

در اين هنگام، مامون به همراه امام رضا عليه السلام و فضل بن سهل و ساير بزرگان حکومتي در خراسان بوده و از شورش عباسيان در عراق بي خبر بودند. حسن بن سهل در عراق با شورش گران و ياغيان مبارزه مي کرد و اين گونه اخبار را به برادرش فضل بن سهل در خراسان مي رسانيد و اين دو، تلاش مي کردند که مامون را از اين وقايع بي خبر نگه دارند. ابراهيم بن مهدي پس از آنکه در بغداد بر مسند خلافت نشست، بر مداين و کوفه نيز نيرو فرستاد و اين مناطق را از دست سپاهيان حسن بن سهل بيرون آورد.

ميان سپاهيان حسن بن سهل و سپاهيان ابراهيم بن مهدي، مدتي در بغداد و جنوب عراق جنگ و گريزي برقرار بود، ولي سرانجام زيادي لشکر مامون و تدابير و مديريت رزمي حسن بن سهل، موجب شکست سپاهيان ابراهيم بن مهدي گرديد. وي پس از پراکنده شدن نيروهايش، در تاريکي شب از مداين گريخت و ديگر کسي وي را نديد.

به اين ترتيب، مخالفان مامون بار ديگر طعم تلخ شکست و سرافکندگي را پذيرا شده و به ناچار بيعت با مامون را تجديد کردند.[2] .

اين ماجرا با آن که با پيروزي سپاهيان مامون به پايان رسيده بود، ولي زنگ خطري براي مامون بود که دوري وي از دارالخلافه بغداد، طمع رقيبان وي از بزرگان بني عباس را بر مي انگيزاند و احتمال تکرار جرياناتي همانند جريان ابراهيم بن مهدي، بعيد نخواهد بود.

به همين جهت، مامون از خراسان به قصد بغداد عزيمت کرد و پس از مدتي وارد بغداد شد. ولي پيش از رسيدن به عراق، هم فضل بن سهل و هم امام رضا عليه السلام را به طور ناجوانمردانه در بين راه به قتل رسانيد.

 

 

پی نوشتها :

[1] شهر «مرو» در آن روزگار مقر حکومت مامون در شمال خراسان بود. هم اکنون در کشور ترکمنستان قرار داشته و به زبان محلي «ماري» خوانده مي شود.

[2] نک: تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 383.

 

منبع : منبع : روز شمار تاريخ اسلام (ماه محرم ) ؛ سيد تقي واردي



شهادت عبدالله بن عفيف ازدي به دست دژخيمان عبيدالله بن زياد.

يزيد بن معاويه و خاندان بني اميه و هواداران آنها از جمله عبيدالله بن زياد، عامل يزيد در کوفه و بصره و عنصر اصلي جنايت واقعه کربلا، پس از کشتن امام حسين عليه السلام و ياران فداکارش در کربلا، پس از کشتن امام حسين عليه السلام و ياران فداکارش در کربلا بر اين باور بودند که کار مخالفان بني اميه و دشمنان يزيد پايان يافته و آنان براي هميشه سرکوب گرديدند.

آنان گمان کردند که با خاموش کردن نور حسيني، براي هميشه انوار طيبه اهل بيت عليه السلام را خاموش کردند. ولي غافل از اينکه شهادت امام حسين عليه السلام آغاز راهي است که ادامه آن، حکومت ننگين بني اميه را بر فنا خواهد داد.

بي ترديد قيام اباعبدالله الحسين عليه السلام آثار و نتايج سنگيني براي خاندان ستم پيشه بني اميه و عاملان نابکار آنان به بار آورد و آنها را در معرض اعتراض ها و قيام هاي متعدد مردمي قرار داد و سرانجام در سال 132 قمري، درست 71 سال بعد، اين خاندان جنايت کار را با قيام سراسري مسلمانان مواجه ساخت و حکومت هزار ماهه آنان را براي هميشه به وادي نيستي و نابودي سپرد.

نخستين اعتراض آشکار نسبت به جنايات عبيدالله بن زياد در شهادت امام حسين عليه السلام، از سوي يکي از شيعيان کوفه، به نام عبيدالله بن عنيف ازدي برخاست.

عبيدالله بن زياد، پس از آن که اسيران واقعه کربلا را در مجلس خود با کلمات درشت و خشن، مورد اذيت و آزار قرار داد و آنان را سرزنش کرد و پاسخ دندان شکن و کوبنده اي از امام زين العابدين عليه السلام و زينب کبري عليه السلام شنيد، براي نشان دادن قدرت ظاهري خويش و گرفتن زهره چشم از مخالفان بني اميه و هواداران اهل بيت عليه السلام، دستور داد مردم کوفه در مسجد اعظم گرد آيند تا براي آنان سخنراني کند.

 

47.jpg

 

وي در جمع اهالي کوفه با تکبر و غرور، چنين گفت: الحمدلله الذي اظهر الحق و اهله، و نصر اميرالمؤمنين يزيد و حزبه و...؛ سپاس ‍ خداي را که حق را آشکار و اهل حق را روسفيد کرد و يزيد و لشکريانش را ياري نمود و دروغ گو و دروغ گو زاده و ياران او را نابود ساخت و از ميان برد.

از سخنان خشن و خارج از نزاکت وي بسياري از حاضران خشمگين و متنفر گرديدند ولي نمي توانستند خشم خويش را آشکار سازند. اما عبدالله بن عفيف که از شيعيان دلير اميرمؤمنان و از زاهدان و عبادت پيشه گان کوفه بود و چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راست خود را در جنگ صفين از دست داد و نابينا شده بود و پيوسته ملازم مسجد اعظم کوفه و اوقات خود را به صوم صلوات مي گذرانيد، همين که نعره هاي نفرت انگيز عبيدالله را شنيد، به خشم آمد و با صداي بلند بانگ زد که اي دشمن خدا، دروغ گو تويي و پدرت زياد بن ابيه و اميرت يزيد بن معاويه که تو را حکومت داده است، دروغ گويند.

اي پسر مرجانه! فرزندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را مي کشي و بر فراز منبر و مقام صديقين مي نشيني و کلمات کفرآميز مي گويي.

عبيدالله بن زياد که انتظار چنين پيش آمدي را نداشت و خيال مي کرد که ديگر نفس در سينه هاي دوستان اهل بيت عليه السلام حبس شده است، با تکبر و خودخواهي تمام دستور داد او را دستگير کرده و به نزدش ببرند.

مأموران حکومتي به سوي عبدالله بن عفيف هجوم آورده و او را دستگيرش کردند ولي وي مردان طايفه خود، يعني «ازد» را به ياري طلبيد. بي درنگ 700 تن از مردان ازدي از داخل و خارج مسجد به ياري او شتافته و او را از دست دژخيمان عبيدالله رهانيدند. ابن زياد براي خاموش ‍ کردن جنبش ازديان به رهبري عبدالله بن عفيف، آن روز را تامل کرد و با خشم و کينه و سرافکندگي به دارالاماره برگشت. ولي چون شبانگاه فرا رسيد و مردم پراکنده شده و در خانه هاي خويش آرميدند، مأموران عبيدالله به سوي خانه عبدالله بن عفيف هجوم آورده و او را از خانه اش به بيرون کشيده و با ضربات شمشير به شهادت رسانيدند.

جنايتکاران حکومتي، سرش را از بدن جدا کرده و تن او را در محله سبخه به درا آويختند.[1]  بدين گونه نخستين جرقه اي که مي رفت کوفه را بار ديگر به حرکت درآورد و جنبش عظيمي را پي افکند، به دست مزدوران پليد اموي به خاموشي گراييد.

ولي شش سال بعد، شيعيان کوفه و دوستداران اهل بيت عليه السلام انتقام خويش را از عاملان جنايت کربلا گرفتند و آنان را به دست مختار بن ابي عبيده ثقفي به اشد مجازات رسانيدند.

 

 

پی نوشتها :

[1] نک: الارشاد، ص 474 و منتهي الامال، ص 414.

 

منبع : منبع : روز شمار تاريخ اسلام (ماه محرم ) ؛ سيد تقي واردي



جمعه 9 آبان 1393 

روز نهم ماه محرم که معروف به تاسوعا است، آخرين روزي بود که امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درک کرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليه السلام از اهميت بالايي برخوردار است.

 

61.jpg

 

حکومت جمهوري اسلامي و مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامي، اين روز را بسان روز عاشورا گرامي داشته و با اعلان تعطيل رسمي به سوگواري مي پردازند.

در اين روز مهم، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين کربلا واقع گرديد که به آن ها اشاره مي کنيم:

 

 

منبع : منبع : روز شمار تاريخ اسلام (ماه محرم ) ؛ سيد تقي واردي



ورود نمايندگان طايفه «نخع» به مدينه و پذيرش دين اسلام [1] .

از هنگامي که پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله دين اسلام را در مکه معظمه آشکار ساخت و تا سالي که در مدينه منوره رحلت نمود، به مدت 20 سال مردم را به دين جديد خدا فرا خواند و آنان را از شرک: کفر و بت پرستي بازداشت. در اين مدت بسياري از اهالي شبه جزيره عربستان با ميل و رغبت باطني خويش، دين اسلام را پذيرا شده و خود را از گمراهي رهايي بخشيدند.

پذيرش اسلام به دو گونه بود: فردي و گروهي.

پذيرش فردي، بيشتر در اوايل دعوت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله صورت مي گرفت. آن گاه که دعوت آن حضرت فراگير شد و اکثر مردم عربستان با هدف ها و نيت هاي ناب آن حضرت آشنايي پيدا کردند، گروه گروه، دين جديد را پذيرا شدند و در برخي از ايام به صورت گروهي وارد مدينه شده و به دست رسول خدا صلي الله عليه و آله، اسلام را اختيار مي کردند.سال نهم هجري، اوج مسافرت گروها و هيئت ها به مدينه منوره و اظهار پذيرش اسلام از سوي آنان بود. به همين جهت، آن سال را «عام الوفود» يعني سال ورود هيئت ها و گروها نام گذاري کردند.[2] .

 

44.jpg

 

پس از آن سال نيز همين روند استمرار داشت تا آن هنگامي که رسول خدا صلي الله عليه و آله رحلت نمود. بنا به روايت تاريخ نگاران، آخرين هيئت و گروهي که بر پيامبر صلي الله عليه و آله وارد شده و اسلام اختيار نمودند، طايفه «نخع» بود.از اين طايفه حدود 200 تن در نيمه محرم سال 11 قمري وارد مدينه شده و به محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله رسيده و با آن حضرت بيعت و اظهار اعتقاد و ايمان به دين مبين اسلام نمودند.

اين طايفه از عرب ها، توسط «معاذ بن جبل» که از سوي رسول خدا صلي الله عليه و آله عازم يمن شده بود، با اسلام و دين حضرت محمد صلي الله عليه و آله آشنا شده بودند.[3] .

اين هيئت، آخرين گروهي بودند که بر رسول خدا صلي الله عليه و آله وارد شدند و اين واقعه، پس از بازگشت آن حضرت دار فاني را وداع گفت و روح بلندش به ملکوت اعلي پيوست.

لازم به يادآوري است که «مالک بن حارث اشتر نخعي»، فرمانده سلحشور و يار فداکار امير مومنان عليه السلام از همين طايفه است و از مردان اين طايفه، فداکاران فراواني براي حضرت علي عليه السلام و اهل بيت عصمت عليه السلام تربيت نمود.

 

 

پی نوشتها :

[1] بحارالانوار، ج 21، ص 407.

[2] فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، ص 467.

[3] بحارالانوار، ج 21، ص 407.

 

منبع : منبع : روز شمار تاريخ اسلام (ماه محرم ) ؛ سيد تقي واردي



جمعه 9 آبان 1393 

اين روز، پر آوازه ترين روزهاي سال و خاطره آميزترين تاريخ بشري است. در ين روز بزرگ، پاي مردي، فداکاري و سربلندي گروه اندکي از انسان هاي به خدا پيوسته و در برابر ده ها هزار مردان جنگي و جنايت پيشه به نمايش ‍ درآمد. اين روز، روز فداکاري امام حسين عليه السلام و ياران باوفاي وي مي باشد و تا ابد به آنان تعلق خواهد داشت. در اين روز، حوادث و رويدادهاي مهمي در سرزمين کربلا به وقوع پيوست که براي هميشه در تاريخ انسان ها ثبت و درج خواهد ماند.

 

73.jpg

 

 منبع : روز شمار تاريخ اسلام (ماه محرم ) ؛ سيد تقي واردي



کشته شدن جعفر بن يحيي بر مکي به دستور هارون الرشيد.[1] .

خالد بن برمک از بزرگ هواداران بني عباس در ايران بود و در استواري حکومت عباسيان نقش مهمي بر عهده داشت. منصور دوانقي (دومين خليفه عباسي) وي را امارت موصل و آذربايجان و پسرش يحيي را حکومت ارمينيه (ارمنستان) داد.

مهدي عباسي (سومين خليفه عباسيان)، يحيي بن خالد را به سرپرستي و تربيت فرزند خود هارون گماشت. يحيي در تربيت و تعليم هارون تلاش ‍ بليغي نمود و او را از هر جهت براي خلافت آماده کرد و آن هنگامي که هادي عباسي (چهارمين خليفه عباسيان) تصميم گرفت که به جاي پدرش ‍ هارون، فرزند خود را ولي عهد نمايد و هارون را از ولايت عهدي خلع کند، يحيي، وي را از اين کار بازداشت و به شدت با تصميم وي مخالفت ورزيد.

به همين جهت، به دستور هادي عباسي، زنداني شد و مورد خشم وي قرار گرفت. ولي پس از هلاکت هادي عباسي، برادرش هارون به تخت خلافت تکيه زد و يحيي را از زندان آزاد و مقامش را گرامي داشت و وي را به وزارت خويش منصوب و امور کشور را به وي سپرد.

علاوه بر يحيي، فرزندان او چون جعفر، فضل و محمد نيز همانند پدر در خدمت هارون الرشيد بوده و در استواري حکومت وي، تلاش هاي وافري به عمل آوردند.

فضل بن يحيي، برادر رضاعي هارون الرشيد بود. زيرا هر دو از خيزران، مادر هارون شير خورده بودند. [2] .

 

 

 

به همين جهت، هارون، يحيي را پدر خطاب مي کرد. هارون به يحيي و فرزندان او مناصب و پست هاي مهم کشوري و دولتي بخشيد. گاهي فضل و جعفر را حکم وزارت مي داد و گاهي جعفر را بر مصر و سپس بر خراسان و پس از آن بر شام، امارت داد.

فضل را حکومت مصر، سپس خراسان و پس از آن براي دفع قيام يحيي بن عبدالله علوي به ديلم و شمال ايران گسيل داشت. هارون در سال 182 قمري، فرزند خود مامون را پس از امين، ولايت عهد خويش گردانيد و جعفر بن يحيي را براي کفالت وي برگزيد.

به اين ترتيب، برمکيان در تمام اجزاي حکومت هارون الرشيد نقش ‍ حساسي بر عهده داشته و چندين سال خلافت عباسيان را با درايت و مديريت خويش اداره کردند.

اما رقيبان برمکيان در حکومت بني عباس، مانند فضل بن ربيع که با وجود ترکتازي هاي برمکيان، خود را منفعل و حاشيه نشين مي ديدند، درصدد تضعيف موقعيت آنان برآمدند و با بهانه هايي واقعي يا واهي در نزد هارون، بر ضد آنان سعايت مي کردند و هارون را از افزايش قدرت آنان بيم مي دادند.

از سوي ديگر، فضل بن يحيي که وزارت هارون را بر عهده داشت، در نهان با علويان و بزرگان آنان ارتباط داشته و براي آنان احترام ويژه اي قائل بود و علي رغم درخواست هارون، با آنان بدرفتاري نمي کرد. اين امر بر هارون پوشيده نمي ماند و خبرچينان، او را از اين گونه امور با خبر مي کردند.

به تدريج، هارون نسبت به آنان بدگمان شد و بناي ناسازگاري و شدت عمل در پيش گرفت. هارون در آخر محرم سال 189 (يا 187) قمري پس از بازگشت از مراسم حج، در شهر «انبار» دستور قتل جعفر بن يحيي را صادر کرد. در پي آن، «مسرور» خادم هارون با گروهي شبانه بر وي حمله آورده و سرش را از بدن جدا کردند.

در همان شب، برادرش فضل بن يحيي را دستگير و به زندان منتقل کردند و پدرشان يحيي بن خالد را در يکي از خانه هاي قصرش محبوس گردانيدند و تمام دارايي ها و بردگان برمکيان را از آنان مصادره نمودند.

هارون از شدت خشم دستور داد، پيکر بي جان جعفر بن يحيي را دو تکه کرده و بر جسر بغداد نصب نمايند. بسياري از برمکيان و هواداران آنان دستگير و زنداني شده و در زندان ها با آنان بدرفتاري و خشونت کردند.

 

80.jpg
 

 

بدين ترتيب ستاره برمکيان پس از هفده سال و هفت ماه و پانزده روز افول کرد و آنان از اوج قدرت به حضيض ذلت و خواري مبتلا گرديدند.

سرانجام يحيي بن خالد در سال 190 قمري در زندان کوفه و پسرش فضل در محرم سال 193 قمري در زندان رقه با وضعيت رقت باري وفات يافتند. [3]

در پايان، داستاني را که مرحوم شيخ عباسي قمي درباره عاقبت برمکيان بيان کرده است، عينا نقل مي نمايم: از محمد بن عبدالرحمن هاشمي منقول است که گفت: روز عيد قربان بود که داخل شدم بر مادرم. ديدم زني با جامه هاي بسيار کهنه نزد او است و تکلم مي کند. مادرم به من گفت: اين زن را مي شناسي؟ گفتم: نه.

گفت: اين «عباده» مادر جعفر برمکي است. پس من رو به جانب «عباده» کردم و با او مقداري تکلم نمودم و پيوسته از حال او تعجب مي نمودم تا آن که از او پرسيدم که اي مادر! از عجايب دنيا چه ديدي؟ گفت: اي پسر جان! روز عيدي چنين روز بر من گذشت در حالي که چهارصد کنيز به خدمت من ايستاده بودند و من مي گفتم: پسرم جعفر، حق مرا ادا نکرده و بايد کنيزان و خدمت کاران من بيشتر از اينها باشد و امروز هم يک عيد است و بر من مي گذرد که منتهي آرزوي من دو پوست گوسفند است که يکي را فرش خود کنم و ديگري را لحاف خود نمايم.

محمد گفت: من پانصد درهم به او دادم، چنان خوش حال شد که نزديک بود قالب تهي کند و گاه گاهي «عباده» نزد ما مي آمد تا از دنيا رفت. بس است از براي عاقل دانا، همين يک حکايت در بي وفايي دنيا. [4] .

 

 

پی نوشتها :

[1] وقايع الأيام، ص 172.

[2] تاريخ الطبري، ج 8، ص 230.

[3] نک: تاريخ اين خلدون، ج 2، ص 348 و تاريخ الطبري، ج 8، ص 341.

[4] رقايع الأيام، ص 173.

منبع : منبع : روز شمار تاريخ اسلام (ماه محرم ) ؛ سيد تقي واردي









پيوندهای دوستان
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 363839
  • تعداد کل نظرات : 79
  • تعداد کل پست ها : 1157
  • تاریخ ایجاد وبلاگ :
    سه شنبه 6 آبان 1393 
  • آخرين بروز رساني :
    پنج شنبه 13 آبان 1395 
امکانات
دانشنامه عاشورا پخش زنده حرم
روزشمار محرم عاشورا