مهدويت
 
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنايي بنوازد آشنارا (حافظ)
 
دعای عظم البلا
تقديم به ساحت مقدس مادر آقا صاحب الزمان حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها

پيروان مذاهب اسلامي در زمينه ي مهدويت در چند اصل داراي وحدت نظرند.

-۱ مهدي هم نام پيامبر

نام مهدي همانند نام مبارك پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله است:

لا تقوم الساعة حتي يلي رجل من اهل بيتي يواطي ء اسمه اسمي (۱)

قيامت به پا نخواهد شد تا آنكه مردي از اهل بيت من فرارسد كه نام او همانند نام من است.

-۲ مهدي از اهل بيت

به تصريح احاديث رسول خدا صلي الله عليه و اله، مهدي از اهل بيت آن حضرت است:

لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلا من اهل بيت يملاها عدلا كما ملئت جورا (۲)

اگر باقي نماند از جهان جز يك روز، به طور حتم خداوند مردي از اهل بيت مرا برمي انگيزد تا جهان را از عدل پر سازد همان گونه كه از ظلم پر شده باشد.

 

فزوني ستم پيش از قيام مهدي

پيش از قيام مهدي، جهان را نابرابري و ستم فراخواهد گرفت: لا تقوم الساعة حتي تملي ء الارض ظلما و عدوانا ثم يخرج رجل من عترتي... (۳)

قيامت برپا نمي گردد تا آنكه زمين از ستم و تجاوز پر شود. سپس مردي از عترت من قيام مي كند...

 -۴ قيام دادگستر

امام مهدي عليه السلام با قيام خود عدالت را در سراسر جهان حاكم خواهد ساخت:

فيملاء الارض قسطا و عدلا... (۴)

پس زمين را از عدل و داد پر مي سازد.

 -۵ عمران و آباداني در عصر حكومت مهدي

.. فيبعث الله رجلا من عترتي من اهل بيتي فيملا به الارض قسطا... يرضي عنه ساكن السماء و ساكن الارض، لا تدع السماء من قطرها شيئا الا صبته مدرارا و لا تدع الارض من مائها شيئا الا اخرجته حتي تتمني الاحياء الاموات (۵) 

... پس خداوند مردي از اهل بيتم را برمي انگيزد و جهان را به دست او از عدل و داد پر مي سازد... چنان كه ساكنان آسمان و زمين از او راضي مي شوند. آسمان قطرات باران را پي درپي بر زمين مي ريزد و زمين آبهاي نهفته در خود را بيرون مي سازد. چنان كه زنده ها آرزو مي كنند كه مردگان زنده شوند.

 -۶ نمونه كامل مردم سالاري ديني

در احاديث رسول خدا صلي الله عليه و اله آمده است كه مهدي (عج) در حكومت خود رضايت خاطر مردم را جلب مي كند، به گونه اي كه نه تنها ساكنان زمين، بلكه اهل آسمان نيز از حكومت او رضايت خواهند داشت: «يرضي بخلافته اهل السماء و اهل الارض...» (۶) .

 -۷ فزوني نعمت

يخرج رجل من امتي يعمل بسنتي، ينزل الله له البركة من السماء و تخرج له الارض بركتها ...  (۷)

مردي از امتم قيام نموده و بر اساس سنت من عمل مي كند خداوند بركات خود را از آسمان بر او فرومي فرستد و زمين بركات خود را براي او خارج مي سازد.

تنعم امتي في زمن المهدي نعمة لم ينعموا مثلها قط.... (۸)

و امتم در عصر حكومت مهدي از نعمتهايي بهره مند مي شود كه پيش از آن هرگز از چنان نعمتهايي برخوردار نبوده است.

-۸ جانشينان پيامبر دوازده نفرند و آخرينشان مهدي است

اين سخن گزافه اي نيست كه هيچ محدثي از محدثان مسلمان نيست مگر آن كه احاديث «خلفاي دوازده گانه» را با مضامين و تعبيرات مختلف روايت كرده است. به عنوان نمونه:

احمد حنبل در مسند، كه از معتبرترين كتب مسانيد و جوامع اهل سنت و معروف ترين كتب حديثي آنان است، سي و پنج حديث با سندهايي عالي، از پيغمبر روايت كرده است كه همه دلالت دارند بر اين كه جانشينان و رهبران امت بعد از آن حضرت دوازده نفرند. از جمله سند به جابر بن سمره صحابي معروف مي رساند كه گفت:

شنيدم پيغمبر صلي الله عليه و اله فرمود: «يكون لهذه الامة اثناعشر خليفة» [9] براي اين امت دوازده نفر خليفه اند. چنانچه همه مي دانند فقط شيعه اثني عشري اين مذهب را دارند كه خليفه ي اول حضرت علي عليه السلام و آخر هم حضرت مهدي عليه السلام مي باشند و در جاي ديگر پيامبر صلي الله عليه و اله فرمود:

«انا سيد النبيين و علي ابن ابيطالب سيد الوصيين و ان اوصيائي اثناعشر اولهم علي بن ابي طالب و اخرهم القائم (۱۰)

«من سيد پيامبران هستم و علي سيد اوصياء است و اوصياء من دوازده نفرند كه اول آنها علي عليه السلام و آخرين ايشان قائم است».

در اينجا اين نكته را يادآور مي شوم كه صاحب كتاب شريف «منتخب الاثر»، آية الله صافي گلپايگاني، 271 حديث را كه دلالت بر امامت دوازده امام دارد يادآور شده است.

 -۹ مهدي از فرزندان فاطمه است

حافظ ابن داوود به اسناد خود از ام سلمه نقل مي كند كه گفت: من از پيامبر خدا صلي الله عليه و اله شنيدم كه گفت: «المهدي من عترتي من ولد فاطمة عليهم السلام»؛ مهدي از عترت من و از اولاد فاطمه است.

و باز فرمود: «المهدي حق من ولد فاطمه  (۱۱) .

مهدي حق و از اولاد فاطمه عليهم السلام است.

 - ۱۰قيام ناگهاني و پيروزي سريع

مقدمات قيام مهدي - عجل الله تعالي فرجه - به سرعت فراهم مي شود و پيروزي او سريع خواهد بود. چنان چه حضرت علي عليه السلام مي فرمايد:

«المهدي منا اهل البيت يصلحه الله في ليله» [12] مهدي از ما اهل بيت است. خداوند مقدمات قيام و پيروزي او را در مدت كوتاهي فراهم خواهد كرد. 

[1] مسند، احمد ج 1 / 376، بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 5 ص 75.

[2] مسند، احمد ج 1 ص 99، مجمع البيان، ج 7 ص 67.

[3] مسند، احمد، ج 3، ص 36.

[4] مسند، احمد، ج 3، ص 28.

[5] بحارالانوار، ج 51، ص 104، علامه مجلسي.

[6] كشف الغمه، ج 3، ص 259.

[7] بحارالانوار، ج 51، ص 82.

[8] همان.

[9] منتخب الاثر، لطف الله صافي، ص 12.

[10] امامت و مهدويت، لطف الله صافي، ص 295، ج 2.

[11] صحيح مسلم، ج 1 كتاب الايمان، باب نزول عيسي ص 137، ح 56.

[12] مسند، احمد حنبل - ح 1، ص 84.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 18 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

شیطان، نخستین كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پیش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:

- اولین كسى كه قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .(1)

- اولین كسى كه در پیشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.(2)

- اولین كسى كه كه معصیت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.(3)

- اولین كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریك مى شود.(4)

- اولین كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى كنم .(5)

شیطان اولین كسى است كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت

- اولین كسى كه نماز خواند و یك ركعت آن چهار هزار سال طول كشید.(6)

- اولین كسى كه كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)

- اولین كسى كه نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه كرد.

- اولین كسى كه لواط كرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(8)

- اولین كسى كه دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.

- اولین كسى كه دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این كه موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(8)

- اولین كسى كه دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش كند.(9)

- اولین كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!

- اولین كسى كه به خداى خود اعتراض كرد.(10)

- اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.(11)

- اولین كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم یاد داد.(12)

- اولین كسى كه براى زیبایى ، زلف گذاشت .(13)

اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.

- اولین كسى كه نقاشى كرد و چهره كشید.(14)

- اولین كسى كه آتش حسدش شعله ور شد.(15)

- اولین كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.

- اولین كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد كشید.(16)

- اولین كسى كه به خدا كفر ورزید.(17)

- اولین كسى كه گریه دروغى نمود.(18)

- اولین كسى كه عبادت و خلقت خود را ستود.

- اولین كسى كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .(19)

-----------------------------------------

پی نوشت ها:

1-اعراف (7)، آیه 12.

2-تفسیر قمى ، ص 32، بحار، ج 60، ص 274؛ المیزان ، ج 8، ص 59.

3- حجر(15)، آیه 31.

4- طه (20)، آیه 20.

5- اعراف (7)، آیه 21.

6- نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .

7- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 4، بحار، ج 60، ص 199، 219.

8-علل الشرایع ، ج 2، ص 233، بحار، ج 93، ص 306.

9- بحار، ج 14، ص 112.

10- سوره نمل ، آیه 44.

11- كتاب سلیم بن قیس .

12- بقره (2)، آیه 102.

13- كتاب ابلیس ، ص 164 و 165.

14- مكاسب ، شیخ انصارى ، مكاسب محرمه .

15- در المنثور، ج 1، ص 51؛ خصال ، ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60، ص 222 و 281.

16- ص (38)، آیه 78.

17- ص (38)، آیه 74.

18- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 40؛ خصال ؛ ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60؛ ص 199، 219.

19- مائده (5)، آیه 89.

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 18 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

مكتب شيخيه در اوايل قرن 13 ه ق به وسيله احمد بن زين الدين معروف به «شيخ احمد احسايي» (1241 - 1166 ق) پديد آمد. مكتبي كه نه تنها خود دستخوش تحولات زياد گرديد؛ بلكه باعث به وجود آمدن تحولات بسياري در عرصه هاي ديني و اجتماعي و حتي نظامي در كشور ايران شد و بذر بابيت و بهائيت را پاشيد.

شيخ احمد احسايي، گر چه در حوزه هاي علوم ديني حضور داشت؛ اما كمتر در درس اساتيد حاضر مي شد و مدعي بود كه در فراگيري علوم، شاگرد كسي نبوده و تنها آنچه را مي داند از راه خواب به دست آورده است. شاگردان او نيز اين ادعا را درباره استاد خود تصديق مي كردند [1] .

اين نكته به رغم آن كه حكايت از نوعي بلوغ و رشد فكري دارد، مي تواند نشانگر نقطه ضعفي نيز باشد؛ زيرا برخي از علوم و معارف، چيزي نيستند كه در قالب الفاظ و مفاهيم قرار گرفته و هر كسي بتواند بدون استاد آنها را به دست آورد. همان طور كه در مورد فلسفه و عرفان هميشه تذكر داده اند كه خواندن اين درسها، بدون استاد موجب زحمت براي خود و ديگران مي گردد. پيروان شيخيه چنان در حق شيخ احمد مبالغه كرده كه ادعا نموده اند «شيخ خدمت حضرت حجت عليه السلام رسيده است» [2] .

«شيخ از اهالي احساء [3] در ماه رجب سال 1166 ه ق به دنيا آمد. در سال 1186 ه ق يعني پس از آن كه بيست سال از عمرش گذشته بود ترك بلد كرد و به منظور كسب معارف عازم كربلاي معلي و نجف اشرف شد. و در درس و مجالس بحث مشاهير علما شركت كرد. در درس مرحوم آقا باقر وحيد بهبهاني و مرحوم آقاي سيد مهدي بحرالعلوم و مرحوم مير سيد علي طباطبائي حاضر گشت، تا آنكه پس از ارائه شرح بر كتاب تبصره» علامه حلي، از جانب مرحوم آقا سيد مهدي بحرالعلوم و مرحوم آقا سيد علي صاحب رياض و مرحوم شيخ جعفر بن شيخ خضر به اخذ درجه ي اجتهاد در روايت و درايت نائل گرديد.» [4] .

شيخ احمد خود را از مقام اجتهاد بالاتر مي دانسته و در نوشته هاي خود سخن از ديدن امامان و گفتگو با آنان مي گفته است [5] .

«شيخ در سال 1221 - در حالي كه 54 سال داشت در زمان فتحعلي شاه قاجار وارد ايران شد و جهت زيارت حرم امام رضا عليه السلام به مشهد رفت. فتحعلي شاه قاجار چون از شهرت شيخ احمد مطلع شد اظهار اشتياق نمود و طي نامه اي او را به سوي تهران دعوت نمود. شيخ هم نسبت به دربار قاجار عنايت خاص ابراز داشته و مدح و ثناي از حد فزوني بخشيد.» [6] .

آنچه مسلم است شيخ احمد در هنگام اقامت خود در دربار قاجار از نعمات مادي دربار قاجار بهره مندي زيادي داشته است و معلوم نيست كه قبول چنين نعماتي با دعاوي شيخ كه مي گفت: «هر وقت اراده مي كنم به حضور ائمه ي اطهار مشرف مي شوم»، [7] چگونه سازش داشته است؟

توجه به اين پرسش نياز به توضيح بيشتري دارد. شيخ احمد احسائي مي گويد: «من در اوايل به رياضت اشتغال داشتم، پس شبي در عالم خواب دديم كه دوازده امام در يكجا جمع بودند پس من متوسل و متشبث به ذيل دامان حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام شدم و عرض كردم كه چيزي مرا تعليم كنيد كه هر وقت مرا مشكلي روي دهد بخوانم و يكي از شما را در خواب ببينم و آن مشكل را سؤال كنم تا انحلال حاصل آيد...» [8] .

اين سخنان احسايي، جنبه هاي بارزي از مشرب او را نشان مي دهد كه نوعي گرايش به «باطن شريعت» است. همين گرايش، موجب برداشت ويژه ي او نسبت به بعضي از مفاهيم ديني شده، وي حتي پاي استدلال را بست و بدون اقامه دليل، ادعاهاي خويش را نشر داد؛ چنان كه در هنگام مباحث علمي، هر گاه بر آراي وي ايرادي وارد مي شد مي گفت: «در طريق من مكاشفه و شهود است نه برهان و استدلال...»

بديهي است كه چنين طرز تلقي، خطرناك بوده و جايگاهي در ارائه نظريات علمي نخواهد داشت و چه بسا سر از شرك و كفر درآورد.

شيخ احمد بعد از ترك تهران به يزد رفت و دو سال در يزد اقامت كرد و بعد به قصد زيارت عتبات عاليات روانه ي عراق شد. در مسير راه وقتي وارد كرمانشاه شد والي كرمانشاه شاهزاده محمد علي ميرزاي دولتشاه، پسر بزرگ فتحعلي شاه قاجار - به استقبال او آمد و مدتي در نزد شاهزاده توقف نمود.

بعد از اقامت در كرمانشاه رهسپار عتبات شد و چندي بعد آنجا را نيز به قصد مكه ترك كرد. اما در دو منزلي مدينه درگذشت و در قبرستان بقيع دفن گرديد.

براي شناخت فرقه شيخيه و انشعابهاي به وجود آمده در آن، آشنايي با شاگردان احسايي ضروري است. البته ما درصدد برشمردن همه شاگردان وي نيستيم.

از معروف ترين شاگردان وي، سيد كاظم رشتي است. بعد از فوت شيخ احمد احسايي، سيد كاظم رشتي كه مورد توجه وي بود جاي او را گرفت و مجلس درسش را اداره كرد و مكتب شيخيه را هر چه گرم تر به كار انداخت.

حاج محمد كريمخان در مورد جانشيني سيد كاظم رشتي عقيده شيخيه را چنين ابراز و اظهار مي دارد:

«شيخ جليل فرموده اند كه سيد كاظم يفهم و غيره لا يفهم، و در ميان ما معلوم و آشكار است كه به شيخ عرض كردند كه اگر دست ما به شما نرسد اخذ اين علم را از كه بكنيم فرمودند: بگيريد از سيد كاظم، چرا كه او از من علم را مشافهه آموخت و من از ائمه خود مشافهه آموخته ام و ايشان بي واسطه ي كسي از خدا آموخته اند.» [9] .

مرحوم ميرزا محمد تنكابني كه خود در درس سيد كاظم حاضر مي شد مي نويسد: «در زماني كه در مجلس درس سيد كاظم حاضر شدم و مي خواستم از مذهب ايشان اطلاعي حاصل نمايم، غالبا مذمت از فقها مي كرد و سخن درشت بلكه «العياذ بالله» به فقها شتم مي نمودند.» [10] .

به هر حال سيد كاظم رشتي تقريبا 17 سال جانشين شيخ احمد بود و در سال 1259 ه ق چشم از جهان فروبست [11] .

[1] اعيان الشيعه، ج 2، ص 590.

[2] روضات الجنات، ج 1، ص 91.

[3] نام اقليمي است در شرق عربستان.

[4] بهائيان، سيد محمد باقر نجفي، ص 4.

[5] ميرزا احمد تنكابني، قصص العلماء، ص 37.

[6] همان، ص 11 - 10.

[7] همان.

[8] همان، ص 37.

[9] هداية الطالبيين، ص 71.

[10] ميرزا محمد تنكابني، قصص العلماء، ص 58.

[11] شيخ گري، ص 194.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست

پرنده ای است که دو بال دارد . یک بال سبز و یک بال سرخ


شیعه پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست، پرنده‌ای که دو بال دارد؛ یک بال سبز و یک بال سرخ، بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت‌خواهی اوست، چون شیعه در انتظار عدالت به سر می‌برد، امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است».

بال سرخ شیعه که بر محور شهادت طلبی استوار است،ریشه در عاشورا دارد.

از نظر فوکویاما شیعه بعد سوم هم دارد که بسیار مهم است «این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد، در بین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت فقهی است، یعنی فقیه می‌تواند ولایت داشته باشد، این نگاه، برتر از نظریه نخبگان افلاطون است».

ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم ...

حسینی باشید

یا زهرا (س)



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

به نام آب اسیر سرابمان کردند

چه شد که سر به دل انقلابمان کردند

عفاف فاطمیان را به سخره می گیرند

چه هجمه ها که به اصل حجابمان کردند

هوای شهر شهیدان ز کِیدشان ابری ست

ز فتنه خون به دل آفتابمان کردند

نه شرم از شهدا و نه شرم از رهبر

همواره بعد خمینی عذابمان کردند

به کوچه های ولایت شراره افروزان

به شعله های جسارت کبابمان کردند

از آن دعای فرج که در آن ولایت نیست!

به پیش حضرت آقا خرابمان کردند!

به نام مکتب ایرانی آمده، توهین

به انبیاء عظام و کتابمان کردند

حرام خور که شدی، حق کشی شود ساده

چه باطلند که ناحق حسابمان کردند

فرشتگان خدا چون غریبمان دیدند

چنان دعای سحر مستجابمان کردند

به تطمئنُ قلوب و الا به ذكرالله

رها زدرد و غم و اضطرابمان كردند

ز مشفقان زمان بي نيازمان كردند

اسير خاك رهِ بوترابمان كردند

كمي ز روضهِ زينب نشانمان دادند

براي حمل صبوري مجابمان كردند

به عشق بانوي سينه شكستهِ حيدر

براي سينه زدن انتخابمان كردند

از آستان حسيني ندايمان دادند

فقير و سائل و زائر خطابمان كردند

خوشا دمي كه ز غيبت درآيد و بينم

ز خونِ سرخِ گلومان خضابمان كردند

شعار شيعهِ مولا علي ولي الله

به ياد مهديِ زهرا علي ولي الله



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا
نامه به امام زمان (عج)

 

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست

سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران

می‌خواهم از جور زمانه بگویم ، می‌خواهم بگویم و بنویسم:

از فسادی که جهان را چون پرده‌ای فراگرفته اما زمان فرصتی است

اندک و انسان آدمی است ناتوان.

پس ذره‌ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته‌ام.

آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:

مولای من می‌دانی چند سال است انتظار می‌کشم.

از وقتی سخن گفته‌ام و معنای سخن خود را فهمیده‌ام انتظارت را می‌کشم.

بیا و این انتظار مرا پایان بده.

خسته‌ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم.

چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم.

خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن.

می‌دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره‌اند؟

چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.

چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می‌آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات

با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می‌دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟،

از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم.

راستش می‌ترسم. می‌ترسم بیائی و من خواب باشم.

می‌ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم...

حس می‌کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم.

بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن.

همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی‌شنوند.

خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده.

ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من!

نیستی تا ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می‌کنند!

چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند.

منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند.

کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد

بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم

و خیابان‌های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم.

بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می‌کنند؟

روز جمعه،

روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه‌ی زخمی‌ام

را مرهمی باشم. می‌دانی چه آمد؟

پوستر امام زمان علیه السلام

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور....

نه؛ غم می‌خورم؛ غم می‌خورم بخاطر روزهایی که نبوده‌ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی.

غم می‌خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده‌ام و با گناه شب شده‌اند.

همان روزهایی که در تقویم خاطره‌ها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده‌ام.

بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می‌آید؟

کی می‌شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم

و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»

با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته‌ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم

و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده‌ام و مطلبی برای نوشتن ندارم.

تا پایان نوشتن انتظارت می‌کشم.

دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی‌اش ایمان می‌آورد....

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

یعقوب از غم غیبت چندین ساله یوسف"سخت دل شکسته و رنجور بود.

فروغ دیدگان را از شدت حزن و اندوه از دست داد چرا که خشم خود را فرو می خورد.

یعقوب بیشتر اوقات اندوه خود را از پسرانش پنهان می کرد و با وجود غم و غصه بسیار"هرگز از لطف خدا نا امید نمی گشت"

یعقوب در نامه ای به عزیز مصر می نویسد :

"از فقدان یوسف غمی جانکاه و جگر سوز مرا در برگرفت "

"آنقدر در فراق او گریسته ام که فروغ دیدگانم را از دست داده ام"

اما در آخر یعقوب چشمش به جمال یوسف روشن شد و دوران فراق یوسف به پایان رسید.

اما یعقوب

میدانست که یوسف زنده است"

میدانست که در کاخ زندگی می کند"

میدانست و گریه می کرد

اما امروز

چه کسی میداند که" امام زمان" در چه حالی می باشند"

امروز گریه کن "امام زمان" کیست؟

یوسف یک گریه کن داشت اما امروز گریه کن "امام زمان" کیست؟"

کیست که در فراق مولایش گریه کند"برای او اشک بریزد و ناله کند و بگوید آقای من کجایی؟

در چه حالی؟

واقعا کیست که امروزدعا کند" امام زمان اش" باشد"

مگر نمیدانیم که دعا برای تعجیل در فرجشان واجب است"

مگر نمیدانیم که حضرت در نامه به شیخ مفید میفرمایند"برای تعجیل در فرج ما بسیار دعا کنید"

آیا واقعا در طول شبانه روز چند بار برای امام زمانمون دعا کردیم

"ایا واقعا چند بار در طول شبانه روز به ایشان مراجعه کردیم وکمک خواستیم"

پس بیاییم اگر تا امروز از این بزرگوار کوتاهی و سستی کردیم در تمام مشکلات زندگی به ایشان مراجعه کنیم و اطمینان داشته باشیم که حتما کمکمان خواهند کرد.

یا "صاحب الزمان"!

داستان یوسف را به بهانه ی تو گفتیم

میدانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست

یا "صاحب الزمان"!

به یقین"تو از یوسف مهربانتری

تو از یوسف بخشنده تری

ای یوسف گمگشته !

دردوران پر درد هجران اشک میریزیم و میگوییم:

تا به کی حیران و سرگردان تو باشیم"وچگونه با تو نجوا کنیم!

"خسته ایم و افسرده"کی میشود تو را ببینیم که پرچم پیروزی را بر افراشته ای؟"

و اگر آن روز فرا رسد...



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

اس ام اس امام زمان - www.RadsMs.com

اس ام اس امام زمان

دلی دارم که رسوای جهان است / گرفتار بتی ابرو کمان است

نگاهم سوی طاووسی بهشتی است / که نامش مهدی صاحب الزمان است . . .

به امید ظهورش

.

.

.

دوبیتی امام زمان

از میان اشک ها خندیده می آید کسی

خواب بیداری ما را دیده می آید کسی

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب

از گلوی بیشه خشکیده می آید کسی . . .

اللهم عجل لوییک الفرج

.

.

.

پیامک امام زمان

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن /گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم / گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم . . .

.

.

.

شعر در مورد امام زمان

آه می کشم تو را , با تمام انتظار

پر شکوفه کن مرا , ای کرامت بهار

در رهت به انتظار , صف به صف نشسته اند

کاروانی از شهید , کاروانی از بهار . . .

.

.

.

اس ام اس روز جمعه و امام زمان

باز هم جمعه شد و غصّه ی من تازه شده / درد این بی خبری بی حد و اندازه شده

باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم / باز از دوری تو خسته و درمانده شدم

.

.

.

پیامک های جدید با موضوع امام زمان

یارب آن یوسف گمگشته به من باز رسان

تاطرب خانه کنی بیت حزن باز رسان

ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف

این زمان یوسف من نیز به من باز رسان . . .

.

.

.

الا ای عطر دین ما کجایی؟ / شه خضرا نشین ما کجایی؟

مذاب کوره ی آهنگرانم / به یادت جمعه ها در جمکرانم . . .

 

.

.

.

با این دل ماتم زده آواز چه سازم /بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم

در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز /با بال و پر سوخته پرواز چه سازم . . .

.

.

.

دلم ز هجر تو در اضطراب می‌افتد

بسان زلف تو در پیچ و تاب می‌افتد

شبی که بی‌توام، ای ماه انجمن آرا!

دلم ز هجر تو از صبر و تاب می‌افتد . . .

.

.

.

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت / دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

مانند مرده ای متحرک شدم بیا / بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت . . .

.

.

.

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند

دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند

دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما

پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند . . .

.

.

.

در آتش رهایم، خدا شاهد است / به غم مبتلایم، خدا شاهد است

شب است و دل و بیکسی وایِ من / به درد آشنایم، خدا شاهد است . . .

اللهم عجل لولیک الفرج

.

.

.

فقط گفتی به ما پرواز ، پرواز / در زندان غیبت کی شود باز؟

بدون تو چگونه پرگشاییم؟ / برای هر عمل هستی سر آغاز . . .

.

.

.

ای اف به این زمانه و ای اف به روزگار

تا کی شکست ، خرد شدن ، بغض ، انتظار

تقویمها نبود تو را ناله میکنند

در سالهای ساکت و بی روح و مرگبار . . .

.

.

.

مرا به غیر تو نبود پناه مهدی جان

که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان

در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز

نگشت حاصل من غیر آه مهدی جان . . .

.

.

.

آقا نگاهت جای آهو هاست، می دانم

دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم

آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد

جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم . . .

.

.

.

 

کاش از لطف شبی یاد ز ما می‌کردی / یاد از عاشق افتاده ز پا می‌کردی

کاش بیمار فراقت که ز پا افتاده / با نگاه ملکوتی تو دوا می‌کردی . . .

یا صاحب الزمان

.

.

.

زمین دلتنگ و مهدى بیقراراست‏ / فلک شیدا، پریشان روزگار است‏

دلا، آدیـنه شد، دلبر نیامد / غروب انتظارم سرنیامد . . .

.

.

.

رزو دارم بیایی مژده ی سبز بهارم

ای تمام آرزویم ای همه دار و ندارم

آرزو دارم بیایی در دل تاریک غم ها

ای جمالت روشنای خلوت شب های تارم . . .

.

.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

اس ام اس روز جمعه - اس ام اس امام زمان - RadsMs.com

کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد / برشوره زار دلهاباران نخواهد آمد

رفتی کلاس اول این جمله راعوض کن / آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد . . .

یا صاحب الزمان

.

.

من گریه می ریزم به پای جاده ات، تا / آئینه کاری کرده باشم مقدمت را

اوّل ضمیر غائب مفرد کجائی؟ / ای پاسخ آدینه های پر معمّا . . .

.

.

ارباب زمین، امیر مریخ، بیا

تا نخل ستم برکنی از بیخ بیا

از قول همه منتظران می گویم

ای پیرترین جوان تاریخ بیا

الهم عجل لویک الفرج

.

 

.

مهدیا منتظرانت همه در تاب و تبند / همه ی اهل جهان، جمله گرفتار شبند

چو بیایی غم و ظلمت برود از عالم / شاد گردد دل آنان که گرفتار غمند . . .

.

 

.

صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد

بی‌‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی‌تو می‌گویند تعطیل است کار عشقبازی

عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد . . .

.

.

 

ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن / یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن

آهی در این بساط به غیر از امید نیست / یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن . . .

.

.

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد

چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید

و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد . . .

.

.

.

از هجر تو طبیعت ما گریه می کند / چشم تمام آینه ها گریه می کند

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است / گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند . . .

.

.

.

یا این دل شکستة ما را صبور کن

یا لا أقل به خاطر زینب ظهور کن

دیگر بتاب از افق مکه ، ماه من!

این جاده های شب زده را غرق نور کن . . .

یا مهدی ادرکنی

.

.

.

بازهم – صحبت فرداست قرارِ ما ها

بازهم – خیر ندیدیم از این فردا ها

چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند

جگر “مادر ها ” موی سر “بابا ها ” . . .

یا صاحب الزمان

 

.

.

.

ما منتظریم از سفر، برگردی / یکروز شبیه رهگذر برگردی

با کاسه ی آب و مجمری از اسپند / ما آمده ایم پشت در، برگردی . . .

.

.

.

عمری در آرزوی وصال تو سوختیم

با یاد آفتاب جمال تو سوختیم

ما را اگر چه چشم تماشا نداده اند

ای غایب از نظر به خیال تو سوختیم . . .

.

.

.

دروغ گفتم که از دوریت شکست دلم / که در نبود تو حتی ترک نبست دلم

بیا و زود بیا ای تمام هستیم / که اگر دیر کنی می رود ز دست دلم . . .

یا مهدی …

.

.

.

گفتم چرا قلبم دگر بر تار زلفت گیر نیست

سر بر زمین افکند و گفت خود کرده را تدبیر نیست

اشکی به زیر مقدمش انداختم رحمی کند

گفتا که اشک بی ورع در رتبه تاثیر نیست . . .

یا مهدی صاحب الزمان

.

.

.

بیا ای یوسف زهرا گره بگشا ز کار ما / که از وصلت رسد جانا به پایان انتظار ما

بیا تا یوسف کنعان شود همچون زلیخایت / فدای روی زیبایت که برد از دل قرار ما . . .

.

.

.

طعنه از دشمنت ای دوست شنیدن تا کی؟ / به بدن پیرهن صبر دریدن تا کی؟

پیش رو بودن و روی تو ندیدن تا کی؟ / بار هجران تو بردوش کشیدن تا کی . . . ؟

به امید ظهورش

.

.

.

بگذار بگویمت دلم غم دارد

یک عالمه اشک و آه و ماتم دارد

عجّل بظهور، عصر آدینه ها

ای یوسف فاطمه تو را کم دارد . . .

.

.

.

ای کاش که انتظار معنی می شد / بی تابی جویبار معنی شد

وقتی که سحر شکوفه صبح دمید / با آمدنت بهار معنی شد. . .

.

.

.

به ذهن شب زده من ظهورکن مهتاب

ز دشت تیره ظلمت عبورکن مهتاب

دلم گرفته، نگارم، ببین که تاریکم

به خاطر دل عاشق، ظهورکن مهتاب . . .

.

.

.

به تمنّای طلوع تو جهان چشم به راه / به امید قدمت کون ومکان چشم به راه

رخ زیبای تو را یاسمن آینه به دست / قدّ رعنای تو را سرو جوان چشم به راه . . .

.

.

.

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را / بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست / بیابان تا بیابان جسته ام ردّ نشانت را . . .

.

.

.

فروغ روی یزدان داری ای دوست / صفای باغ رضوان داری ای دوست

تویی یوسف، که در هر کوی وبرزن / هزاران پیرکنعان داری ای دوست . . .



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا
ماه رجب ماه عجب

در حكايتي دل‌نشين از پيامبر گرامي اسلام از زبان شخصي به نام ثوبان اين چنين آمده است كه: با رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در قبرستان بوديم. حضرت ايستاد و گذشت و دوباره ايستاد. عرض كردم: يا رسول‌الله، چرا اين‌گونه رفتار مي‌كنيد؟ پس آن حضرت گريه شديدي كرد، ما هم گريه كرديم. آن‌گاه فرمود: اي ثوبان، صداي ناله اهل عذاب را شنيدم. بر آنها رحم كردم، دعا كردم و خداوند عذاب آنها را تخفيف داد. سپس فرمود: اي ثوبان! اگر كساني از اهل اين قبرستان، كه در عذابند، يك روز از ماه رجب را روزه گرفته بودند و يك شب را تا صبح قيام مي‌كردند و به عبادت مي‌پرداختند، در قبرها معذب نمي‌شدند.
گاه شيئي گران‌بها، يا انساني ارزشمند و يا يك زمان مهم و ويژه، مورد بي‌توجهي انسان‌ها قرار مي‌گيرد، تنها بدان سبب كه شناختي از آنها ندارند و در نتيجه، بهره خويش را از آنها نمي‌ستانند و استفاده لازم را نمي‌برند. ماه رجب از زمان‌ها و اوقات بسيار مهم و ويژه است كه براي آنكه ـ بدون استفاده اين فرصت ـ از كفمان نرود. روايات فراواني پيرامون فضيلت اين ماه و شناساندن قدر و منزلت آن از طريق اهل بيت(علیهم السّلام) به دست ما رسيده است كه در ادامه به برخي از آنها اشاره خواهد شد:

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 14 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا
(تعداد کل صفحات:10)      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10