مهدويت
 
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنايي بنوازد آشنارا (حافظ)
 
دعای عظم البلا
تقديم به ساحت مقدس مادر آقا صاحب الزمان حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها

دعای فرج

سلام ای مأ نوس همیشگی من

سلامی از اعماق قلب برآمده و از ذرات وجود متبلور شده،

سلامی با چشمانی اشکبار که دائم از فراق و دوری تو گریان است.

ای معبود من و ای یگانه خالق هستی بخش بعد از سلام ذکر تو می گویم

با زبانی پر از لکنت و گرفتگی در برابر عظمت بی حد و حساب تو .

همیشه در پیشگاه کبریایی تو سر به سجده فرو می آورم و شکر تو را به جا می آورم

و تو را لحظه ای از یاد و قلبم بیرون نمی کنم.

همیشه به اسماة مقدسه می خوانمت تا شاید این اذکار الهی مر همی باشد بر قلب مملو از گناه و تباهی ام

و سرچشمه امیدی برای بخشایش بنده ای گنه کار که هر روز بیشتر و بیشتر در منجلاب ظلمت غرق می شود.

ای خالق جان بخش:

هر چند از غم گناه تکیده و کمر از شدت سنگینی تباهی و فساد شکسته اما همچنان

در قلبم با رقه هایی از امید هست که قلب زنگار زده از گناهم را جلا بخشد.

با تمام زنگارهای سیاهی و دل مردابی که آغشته از گناه نا امیدی است هنوز هم

روزنه ای از محبت تو در قلبم جا کرده که مرا به رحمت نامنتهای تو متصل می کند

و من تلاش می کنم که این روزنه ی محبت را بارور کنم تا نهایت بتوانم با امیدی که به نا امیدی می ماند

از این منجلابها و سیاهی ها جدا شده و به سرچشمه ی فیض تو متصل شوم و

امیدوارم دستان هدایت تو در دستان ضعیف من جا گیرد و امیدی به

راهنمایی داشته باشم ...

الهی...

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

خدايا، چون غمگين شوم، تو همه چيز مني،

و چون محروم گردم، اميد و آرزويم تويي،

و چون مصيبتي به من رو كند، به درگاه تو زاري كنم،

و هر چه از دستِ من رود، پيش تو باقي است،

و هر چه تباه شود، به صلاح آوردن آن با توست،

و هر چه ناپسند تو باشد، آن را دگرگون مي‌سازي.

پس بر من منّت گذار و پيش از رسيدن بلا، تن درستي‌ام ده،

و پيش از آن كه نياز خواهم، توانگرم فرما،

و پيش از آن كه گمراه شوم، راه راستم بنما.

رنج آزار بندگان را از من بردار،

و آسايش روز رستاخيز را به من ببخش،

و نيكيِ هدايت را به من ارزاني كن.آمین

 

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

خدایا دلم که برایت تنگ می شود با آنکه می دانم همه جا هستی اما به آسمان نگاه می کنم چرا که آسمان سه نشانه از تو دارد :
بی انتهاست ، بی دریغ است و چون یک دست مهربان همیشه بالای سرماست !

.
.

خـــدا تنها اسمی است که هر کجا صدایش زدم گفت : جانم !
.
.

خدایا در این آشفته بازار کمک کن تا دلم بلرزد به نگاهی که بیارزد …
و ای کاش آن نگاه نگاه تو باشد !

.
.

همیشه سرم بالاست چون بالا سرم خداست !
.
.

فرو افتادن در مقابلِ خدا ؛ تنها راه برخاستن است …
.
.

اگر ذره بین نگاه قوی باشد ، در تمام صفحه های ورق خورده زندگی اثر انگشت خدا دیده میشود !
.
.
بدترین احساس زمانی است که خودت هم می فهمی که از خدا دور شده ای …

 

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 12 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

ز كعبه عزم سفر كن، به اين ديار بيا!

چو عطر غنچه نهان تا كى؟ آشكار بيا!

حريم دامن نرجس شد از تو رشگ بهار

گل يگانه گلزار روزگار، بيا!

تويى، تو نور محمّد، تو جلوه اى ز على

تو سيف منتقمى، عدل پايدار بيا!

زاشك و خون دل، اين خانه شستشو داديم

بيا به مشهد عشّاق بى قرار! بيا!

زمان، گذرگه پژواكِ نام نامى تست

زمين ز رأى تو گيرد مگر قرار، بيا!

ميان شعله غم سوخت هجرنامه ما

بيا كه گويمت آن رنج بى شمار، بيا!

زلال چشمه تويى، روح سبزه، رمز بهار

بيا كه با تو شود فصل ها، بهار بيا!

براى آن كه نشانى تو اى مبشّر نور

درخت خشك عدالت به برگ و بار، بيا!

براى آمدنت، گرچه زود هم ديرست!

شتاب كن كه برآرى ز شب دمار، بيا!

بيا كه دشت شقايق به داغ، آذين گشت

تو اى تسلّى صحراى سوگوار، بيا!

حريق فاجعه، گل هاى عشق مى سوزد

فرونشان به قدوم خود اين شرار، بيا!

بتاب از پس دندانه هاى قصر سحر

بزن حجاب به يك سو، سپيدهوار بيا!

نگاه منتظرانت فسرد و مى ترسم

كه پژمُرَد همه گل هاى انتظار، بيا!

(سپيده كاشانى)

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 12 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

     زندگی دوازده امام علیهم السلام

زندگی دوازده امام علیهم السلام
مشخصات کتاب:
‏سرشناسه : حسنی، هاشم معروف، - 1919
‏عنوان و نام پدیدآور : زندگی دوازده امام/ نویسنده هاشم معروف الحسینی [صحیح: حسنی]؛ ترجمه محمد مقدس
‏مشخصات نشر : تهران: امیرکبیر، 1370.

   9350-bakarevanehosani-koli.zip     دریافت فایل حجم: 1881 kB

 

  9350-fa-bakarevanehosani-koli.apk           دریافت فایل حجم: 2008 kB   



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 12 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من

نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)


افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی

پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس30)


و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)


و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87)


و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان تَوّهم زده شدی که گمان بردی خودت بر

همه چیز قدرت داری. (یونس 24)


و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و

اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری)حج 73)


پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند،

و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در

راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی

اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10)


تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و

یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو

نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118)


وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی،

تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی .

(انعام (63-64


این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی

و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده ای.

(اسرا 83)


آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)


غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)


پس کجا می روی؟ (تکویر 26)


پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)


چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟

(انفطار6 


مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان

پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال

آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی،

و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود

)روم 48)


من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و

در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و

روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی

به این کار ادامه می دهم. (انعام60)



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 12 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

((بسم رب المهدی ))

در کتاب دارالسلام روایت است که :

خبر داد مرا عالم صالح تقی ، میرزا محمد باقر سلماسی ، خلف صاحب مقاماتعالیه و مراتب سامیه آخوند ملا زین العابدین سلماسی که جناب میرزا محمد علی قزوینی مردی بود زاهد و عابد و ثقه. و او را میل مفرطی بود به علم جفر و حروف و به جهت تحصیل آن سفرها کرده و به بلاد ها رفته و میان او و والد (ره) صداقتی بود .پس آمد به سامره در آن اوقات که مشغول تعمیر و ساختن عمارت مشهد و قلعه عسکریین (ع) بودیم.

پس در نزد ما منزل کرد و بود تا آنکه برگشتیم به وطن خود کاظمین و سه سال مهمان ما بود . پس روزی به من گفت : (( سینه ام تنگ شده و صبرم تمام گشته و به تو حاجتی دارم و پیغامی نزد والد معظم تو .))

گفتم : چیست ؟

گفت : در آن ایام کهدر سامره بودم ، حضرت حجت (عج) را در خواب دیدم . پس سوال کردم که کشف کند برای من علمی را که عمر خود را در آن صرف کردم. پس فرمود که : (( آن نزد مصاحب تو است.)) و اشاره فرمود به والد تو .

پس عرض کردم : او سر خود را از من پوشیده می دارد.

فرمود : این چنین نیست . از او مطالبه کن که از تو منع نخواهد کرد .

پس بیدار شدم و برخاستم که به نزد او بروم . دیدم که رو به من می آید در طرفی از صحن مقدس. پیش از آنکه سخن گویم ، فرمود : (( چرا شکایت کردی از من در نزد حجت (عج) ؟ کی از من سوال کردی چیزی را که در نزد من بود پس بخل کردم ؟))

پس خجل شدم و سر به زیر انداختم . و حال سه سال است که ملازم و مصاحب او شدم ، نه او  حرفی از این علم به من فرموده و نه مرا قدرت بر سوال است و تا حال به احدی ابراز ننمودم ، اگر توانی این کربت را از من کشف نما.

پس از صبر او تعجب کردم و به نزد والد رفتم و آنچه شنیدم گفتم و پرسیدم که: ((از کجا دانستی که او در نزد امام (عج) شکایت کرده؟ ))

گفت که (( آن جناب در خواب به من فرمود )) و خواب را نقل ننمود .

 

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 11 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا
امام زمان(علیه السلام) می فرمایند:
الْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا، وَنَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَالْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا
 
حق با ما اهل بیت است و کناره گیرى عده اى از ما هرگز سبب وحشتمان نمى شود؛ چرا که ما دست پرورده هاى پروردگاریم، و دیگر مخلوقین خداوند، دست پرورده هاى ما هستند.
الغیبة، شیخ طوسى، ص285، ح245 ؛ احتجاج، ج2، ص278 ؛ بحارالأنوار، ج53، ص178، ح9 .
شرح حدیث: این حدیث شریف را شیخ طوسى(رحمه الله)، با سند معتبر، از ابوعمرو عمرى، از امام زمان(علیه السلام) نقل کرده است.حضرت(علیه السلام) در این فقره از حدیث، به سه نکته اشاره مى فرماید:
1. تمام حقّ و حقیقت، با اهل بیت(علیهم السلام) و همراه با آنان است.
باید توجه داشت که جمله ى «الحقّ معنا» با جمله ى «اهل البیت مع الحق» فرق مى کند؛ زیرا مفهوم جمله ى نخست آن است که اهل بیت(علیهم السلام) محور اساسى براى تشخیص حقّ از باطل اند و براى شناخت این دو از هم دیگر باید به سنّت و رفتار و کردار آنان رجوع کرد؛ بر خلاف مفهوم جمله ى دوم. همین معنا، از حدیث «علیّ مع الحقّ والحقّ مع علیّ»[1] نیز استفاده مى شود.
2. کسى که حقّ با اوست نباید از اِعراض دیگران از او و تنها ماندنش، به وحشت بیفتد و به کمى یا زیادى طرف داران خود نگاه کند.
حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) به هشام مى فرماید:
اى هشام! اگر در دست تو گردویى است و همه ى مردم مى گویند که آن دُرّ است، براى تو نفعى ندارد؛ زیرا تو مى دانى که در دستت گردو است؛ و نیز اگر در دست تو دُرّ است، و مردم مى گویند گردو است، به تو ضررى نمى رسد؛ زیرا تو مى دانى که آن چه در دست توست دُرّ است[2].
هم چنین امام على(علیه السلام) مى فرماید:
در راه هدایت، از کمى اهل آن وحشت نکنید[3].
3. درباره ى جمله ى سومى که در این حدیث آمده است، دو تفسیر متفاوت وجود دارد که مانعى در جمع این دو نیست. در ذیل به آن ها اشاره مى کنیم:
الف) همانا اهل بیت(علیهم السلام)، در عقاید و اعمال دینى، محتاج به مردم نیستند، و آن چه از جانب خداوند به واسطه ى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)به آنان رسیده است، آنها را کفایت مى کند؛ در حالى که امّت، در این امور، محتاج به اهل بیت اند، و تنها رجوع به کتاب و سنّت، آنان را کفایت نمى کند، و بدون مراجعه به اهل بیت(علیهم السلام) قطعاً گمراه و هلاک مى شوند.
ب) نعمت هاى خداوند بر اهل بیت(علیهم السلام)، مباشرتاً و بدون واسطه ى کسى نازل مى گردد، در صورتى که نعمت هایى که خداوند بر مردم نازل مى کند، بدون واسطه ى اهل بیت(علیهم السلام)نخواهد بود.

پی نوشتها:
[1]. احتجاج، ج1، ص97 ؛ بحارالأنوار، ج29، ص243، ح11 .
[2]. تحف العقول، ص386 ؛ بحارالأنوار، ج75، ص300، ح1 .
[3]. نهج البلاغه، حکمت201 ؛ بحارالأنوار، ج64، ص158، ح1 .
منبع: شرح چهل حدیث از حضرت مهدى(علیه السلام)، على اصغر رضوانى، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم (1382)

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 11 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا
فرمانده سپاه صاحب‌الامر (عج) استان قزوین خاطره‌ای از محافظان مقام معظم رهبری در دیدار با یک مادر دو فرزند شهید بازگو کرد.

به گزارش فارس، سردار سالار آبنوش در جمع بسیجیان در مسجد امام حسن عسگری (ع) با اشاره به یکی از خاطرات محافظان رهبر فرزانه انقلاب اظهار کرد: این محافظ در خاطراتش به بنده گفت، ما همیشه قبل از دیدار مقام معظم رهبری با خانواده‌ شهدا هماهنگی‌های لازم را انجام می‌دهیم و حتی یک تیم قبل از این دیدار به محل مربوط می‌فرستیم تا همه شرایط را از نظر امنیتی بررسی کنند.

همچنین قبل از دیدار مقام معظم رهبری با خانواده شهدا به این خانواده‌ها اطلاع می‌دهیم که یکی از مسئولان کشوری می‌خواهد با شما ملاقات کند تا اگر می‌خواهند منزلشان را تمیز و آب و جارو کنند، این کار را انجام دهند تا فضای خانه برای این ملاقات بهتر مهیا شود و کمتر شده به آنان بگوییم که حضرت آقا می‌خواهد با شما دیدار کند.

این محافظ مقام معظم رهبری در ادامه بیان خاطراتشان به بنده می‌گوید: بعد از ظهر یک روز تابستان امسال رهبر فرزانه انقلاب به ما محافظان فرمودند که آماده شوید تا به خانواده یکی از شهیدان سر بزنیم.

ما در جواب ایشان پاسخ دادیم که هماهنگی‌های لازم صورت نگرفته اجازه دهید اقدامات لازم را انجام دهیم، ولی ایشان با قاطعیت گفتند برای دیدار با خانواده شهید آماده شوید تا حرکت کنیم.

ما که همیشه گوش به فرمان رهبری هستیم دستور ایشان را اجرا کردیم و سوار ماشین شدیم و به محلی که رهبری فرمودند حرکت کردیم، در داخل ماشین با پادگان بسیج تماس گرفتم و گفتم در این محل چند خانواده شهید است که بهم پاسخ دادند در محل فوق خانواده یک فرزند شهید، دو فرزند شهید و سه فرزند شهید وجود دارد.

مقام معظم رهبری به من فرمودند خانواده دو فرزند شهید درسته و به این خانواده سر بزنیم که بنده آدرس را بلافاصله از پادگان بسیج گرفتم و به همان آدرس رفتیم پس از اینکه به محله مربوط رسیدیم با ماشین وارد کوچه شدیم تا خانه مورد نظر را پیدا کنیم، در حین حرکت با ماشین در داخل کوچه مقام معظم رهبری به من اشاره کردند و فرمودند همین منزل است در این خانه را بزنید.

بنده از ماشین پیاده شدم تا درب خانه‌ را بزنم و از صاحب آن خانه بپرسم که این جا منزل همان مادر دو شهید است یا نه! صاحب این خانه در را باز کرد و یک‌دفعه از من پرسید پس حضرت آقا کو؟ من که از سئوال این مادر شهید بسیار تعجب کرده و در مبهوت بودم، در پاسخ به ایشان گفتم منظورتان چیست کدام آقا؟

این مادر شهید به من جواب دادند من را اذیت نکن مقام معظم رهبری را می‌گویم در حال گفتن این کلمات بود که سرش را از درب منزل بیرون آورد و حضرت آقا را در ماشین دید و به ایشان ضمن خوش‌آمدگویی فرمودند بفرمایید داخل، بنده از صبح منتظر ورود شما هستم.

جالب اینجاست این مادر دو فرزند شهید از صبح برای ورود مقام معظم رهبری به منزلشان خانه را تمیز و مرتب کرده و حیاط را آب و جارو زده بودند، ما محافظان رهبری که از اتفاق این ماجرا سخت در حیرت و مبهوت بودیم با تعارف کردن این مادر وارد منزل شدیم.

بعد از اینکه نشستیم مادر این دو فرزند شهید بعد از خوش‌آمدگویی ماجرا را برایمان تعریف کرد و گفتند: من دیشب دو فرزند شهیدم را به همراه امام خمینی (ره) در خواب دیدم که فرزندانمان رو به من کرده و گفتند فردا سیدعلی میهمان شما است خانه را برای ورود ایشان مهیا کن، به همین دلیل من از صبح که بیدار شدم خانه را مرتب کرده و لحظه‌ شماری می‌کردم تا شما به منزل ما تشریف بیاورید.

ولی حضرت آقا رهبر کبیر انقلاب یک جمله به من فرمودند و گفتند حتما این پیام را به شما بگویم که در این لحظه مقام معظم رهبری بلافاصله با شوق فرمودند بگو مادر جان درباره من گفتند، ایشان چه پیامی برای من داشتند.

مادر شهید در پاسخ گفتند ایشان فرمودند که به سید علی بگو پیروزی نزدیک است و صاحب ما می‌آید و خدا از شما محافظت می‌کند.

فرمانده سپاه صاحب‌الامر (عج) استان قزوین در ادامه این خاطره گفت: ما باید تابع و مطیع مطلق ولایت‌فقیه باشیم تا با تبعیت از ایشان در برابر دشمنان اسلام به پیروزی برسیم و مطمئن باشید که خدا یار و یاور ما خواهد بود.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 11 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا
(تعداد کل صفحات:10)      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10