اصلاح الگوي مصرف
بايد با اصلاح فهم شايع و تصور رايج از مصرف در بين برنامهريزان و مسئولين آغاز
شود.
با نامگذاري
سال جديد به نام سال اصلاح الگوي مصرف ، نمايندگان دولت به طور صريح يا ضمني، اجراي
يارانههاي نقدي و واقعيسازي قيمتها را مؤثرترين راه و برنامه دولت در اصلاح
الگوي مصرف دانستند.
به فهم نگارنده
طرح واقعيسازي قيمتها و تمرکز بر روشهاي قيمتي جهت اصلاح مصرفزدگي، ناشي از
تلقي و تصويري سطحياز انگاره «مصرف» در ميان مسئولين و برنامهريزان است.
به نظر اين
کارشناسان اسراف و اتلاف و تبذير در استفاده از کالاهايي مثل آب، برق، گاز، بنزين،
نان و يا هر چيز ديگري بيشتر ناشي از قيمت پايين اين قبيل کالاها است و به تعبيري
با افزايش قيمتها است كه مصرف کاهش مييابد.
اگرچه در کارايي
اين روش گفتنيها بسيار است اما در اين گفتار نقد روشهاي قيمتي در اصلاح الگوي
مصرف مدنظر نيست.
اصلاح الگوي مصرف
بايد در چارچوب نگاه سيستمي به مصرف دنبال شود. به تعبیری اصلاح الگوی مصرف نباید
اصلاح مصرف تلقی شود بلکه اصلاح نحوه ای از زندگی است که در آن مصرف سر جای خود
قرار می گیرد..
مصرف در روزگار
ما در درون روندهاي اجتماعي و فرهنگي ديده ميشود که شامل نشانهها و نمادهاي
فرهنگي و هويتي است نه صرفا يک موضوع اقتصادي منفعتجويانه.
اگر چه اين به
معناي بياهميتي عوامل اقتصادي نيست اما اينکه نقطه آغاز در اصلاح الگوي مصرف را
کجا ببينيم به اين تلقي مرتبط است. امروزه کمتر جامعهاي است که الگوهاي مصرفي را
به تعبير کينز، صرفا در وضعيت اقتصادي و درآمدي خانوار ببينند.
به گفته
«بورديار» مصرف ديگر تنها ارضاي يک دسته از نيازهاي زيستي نيست بلکه متضمن
نشانهها، نمادها ايدهها و ارزشهاست. همچنين به تعبير بورديار، مصرف در دوران
جديد روندي است که در آن خريدار کالا از طريق به نمايش گذاشتن کالاهاي خريداري شده
به طور فعالي مشغول تلاش براي خلق و حفظ حس هويت است. به عبارتي ديگر افراد، هويت
چه کسي بودن را از طريق آنچه مصرف ميکنند ايجاد ميکنند.
به گفته «رابرت
باکاک» در کتاب «مصرف»، انسان مصرفي جديد، ديگر همانند فردي قديمي نيست که «ماکس
وبر» در اثر خود درباره کالوينيسم، او را به عنوان مردمي توصيف ميکند که براي خريد
اقلام نسبتا پيشپا افتادهاي نظير پوشاک و زيورآلات، احمقانه خرج نميکند. بلکه
شخص مصرف ميکند تا هويت داشته باشد.
مصرفکننده امروز
به عنوان گروهي تعريف ميشود که الگوي مصرف نقش محوري را در زندگيشان بازي ميکند.
اين الگوي مصرف هويتبخش است وبلن در کتاب «نظريه طبقه مرفه» اعضاي اين گروه را
تحليل ميکند و آنان را به مثابه طبقه جديدي ميبيند که ميکوشند سبک زندگي طبقات
بالاتر را تقليد کنند؛ وبلن از اين مصرف به عنوان «مصرف متظاهرانه» ياد ميکند.
«گيدبور »نيز در
کتاب «جامعه نمايش» تلاش ميکند نشان دهد که در جوامع مدرن، همه چيز در قالب
نمايشها تجلي ميکند و هر آنچه مستقيما زيسته ميشود به بازنمود تقليل مييابد.
به گفته او مصرف
در دنياي جديد را بايد در قالب جامعه نمايش تحليل کرد. جامعهاي که همه چيز در آن
کالا است و خود کالا نيز براي نمايش و تصوير رد و بدل ميشود.
در اين نظام،
اشياء آنگونه که واقعا هستند مصرف نميشوند بلکه همواره به عنوان بازنمود چيزهاي
ديگر ظاهر ميشوند.
به تعبير او کالا
آن چيزي نيست که ارزشش در خودش باشد.
به عنوان مثال
امروزه ديگر پيراهن تنها يک تنپوش نيست بلکه وسيلهاي نيز براي خودنمايي است. مصرف
يک غذاي خاص در يک رستوران مجلل متفاوت از مصرف آن در خانه است.
امروزه کالاها و
خدمات سواي کيفيت طبيعيشان، داراي علائم رمزي هستند و شاخصهاي يک خط بندي اجتماعي
محسوب ميشوند.
بر اين اساس
پرسهزدن در پاساژهاي بزرگ و به تعبيري شيشه ليسي مغازهها ،هويتساز است و در قالب
مصرف و نمايش اين مصرف توسط پوشش، آرايش، مد، اتومبيل و موبايل و... نشان داده
ميشود.
اين وضعيت را
نميشود و نبايد تنها با کنشگران اقتصادي تحليل کرد. امروز در کشور ما افرادي را
مشاهده ميکنيم که از الگوي مصرفي مشابهي تبعيت ميکنند بدون اينکه در طبقه
اقتصادي يا اجتماعي يا منزلتي يکساني قرار داشته باشند. تغييرات و تحولات مصرفي يک
ايراني آنچنان به سرعت رخ ميدهد که بعد از مدت کوتاهي طبقه فرهنگي و اجتماعي او
تنها با مراجعه به سه جلديش قابل شناسايي است.
در جامعه امروز
کالا و مصرف کالا، از شکل سنتي خود خارج شده است. وقتي جلوي ويتريني ميايستيم تنها
با کالاي صرف مواجه نيستيم، با رمز و نمادي از يک هويت و سليقه خاص مواجهيم که
اتيکت فروش آن وعده يک هويت جديد را به خريدار ميدهد. وعده به رخ کشيدن و احساس
(تأکيد ميشود احساس) تشخص.
چند روز پيش در
خبرها آمده بود که رييس اتحاديه پرده فروشان گفته است تقاضا در اين بازار، اغلب
براي پردههاي خارجي است که اساسا هيچ کاربرد پوششي ندارند.
پرده که زماني
صرف پوشش در حفظ مناسبات مذهبي بود، امروز استفاده ميشود تا درون و بيرون خانه
زيبا جلوه کند.
چادر ملي ميآيد
که مظهري براي نمايش مذهبيهاي جامعه در برابر موج سيلآساي مدهاي جديد مانتو و
غيره باشد.
کالاي برنددار
نشانه شخصيت ميشود و وزارت بازرگاني تلاش ميکند برندسازي را در ميان توليد
کنندگان داخلي گسترش دهد.
بيست درصد قيمت
تمام شده يک کالا را بستهبندي آن ميگيرد.
در مصرف لوازم
آرايش در رتبه چهارم جهان قرار مي گيريم و در جراحي زيبايي مقام اول را کسب
ميکنيم.
هر ميوهاي
گرانتر شود بيشتر در مهمانيها استفاده ميشود. توليد صرفا براي مصرف است و مصرف
صرفا براي نمايش .
در جامعه امروز
بايد ميان مصرف و خريد تفاوت گذاشت .خريد به منظور استفاده از ارزشهاي مصرفي کالا
است اما مصرف بدليل اهميت ارزش نمادين کالا نزد خريدار انجام ميشود .
در خريد
سنتي فرد بين خود و مصرف يک ارتباط مستقيم زيستي ميبيند اما در مصرف مدرن فرد بين
خود و مصرف يک ارتباط نهادي و ساختي (روانشناختي و جامعهشناختي) براي تمايز يافتن
برقرار ميکند.
انواع مصرف براي
کسب منزلت است و براي ورود به يک طبقه خاص و عبور به يک طبقه بالاتر.
در اين صورتبندي
نيز فرهنگ کار تغيير ميکند. چراکه هرچه سطح درآمد بالاتر رود هزينهها نيز به شيوه
تصاعدي رشد ميکند. در اين صورتبندي مردم براي رفع نياز کار نميکنند بلکه کار
ميکنند تا استطاعت خريد محصولات مصرفي را داشته باشند. به طوري که ديگر اين تصور
خريدن است که انگيزه کار ايجاد ميکند.
بنابراين در قالب
اين فهم از مصرف، اين درآمد نيست که الگوي مصرف را ميسازد و نميتوان صرفا با
تعديل قيمتها مصرف را از طريق تغييرات تبعي درآمدي اصلاح کرد.
به تعبيري اين
مصرف نيست که در چارچوب روابط اقتصادي تعريف ميشود. بلکه خود اقتصاد نيز متأثر از
اين مصرف متظاهرانه است.
بنابراين اصلاح
الگوي مصرف بدون توجه به ماهيت مصرف در دنياي جديد ممکن نيست.
چه آنکه مصرف در
کشورهاي در حال توسعه و در حال گذري مثل کشور ما از ابعاد پيچيدهتري نيز برخوردار
است. به عنوان مثال ما با انساني سر و کار داريم که صبحها با لباس سنتي از روستا
راه ميافتد و سوار بر مينيبوسهايي به سبک پاکستاني تزيين شده به شهر ميآيد . در
دانشگاه درس ميخواند که نظام ارزشگذاري را مقراض دو تکه عرضه و تقاضا تعيين
ميکند و پس از آن نماز را در مسجد دانشگاه به جماعت برگزار ميکند و بين الصلاتين
از امام جماعت ميشنود که ارزش در آسمانها تعيين ميشود و انساني نيست.
بعد با دوستان
شهري خود از پاساژهاي بزرگ شهر عبور ميکند و در ميدان وليعصر به سينماي کلاسيک
ميرود و در نهايت در حين بازگشت به روستاي خود موسيقي محلي گوش ميکند.
شبهنگام نيز بعد
از شنيدن اخبار مربوط به جنايات غزه، مسابقه قويترين مردان ايران را ميبيند و در
حاليکه بانک تجارت ضمن اشاره به نيتهاي خيرخواهانه سپردهگذاران، بنز الگانس را
وعده ميدهد خوابش ميبرد و فراموش ميکند که زنگ ساعت را براي به چرا بردن
گوسفندان تنظيم کند.
اصلاح الگوي مصرف
در شرايط فرهنگ چهل تکه سخت و زمانبر است. چراکه ما با هويتها و خرده فرهنگ و
دلبستگيهاي ثابت و همگني مواجه نيستيم.
با خرده
فرهنگهايي مواجهيم که اولا مدام در حال تغييرند و ثانيا داراي تناقضات و تفاوتهاي
جدي دروني هستند.
بنابراين قدم اول
در اين اصلاح، شناخت است. شناخت وضع موجود و وضع آرماني و در نهايت نقشه
راه.