اگر نامگذاري سالهاي پيش، بيشتر داراي سويه سياسي ايدئولوژيك بود كه بيش از هر كس مسوولان و نهادهاي دولتي را متوجه خود ميكرد، نامگذاري سال 88 به سال الگوي مصرف، داراي سويه اجتماعي فرهنگي است كه دامنه مصاديق آن تا كنشهاي فردي گسترده ميشود و يكي از مهمترين چالشهاي رفتاري در سطح اجتماعي را نشانه ميرود.
اگر چه افزايش ميزان مصرف كالاهاي مختلف در 2 دهه اخير را ميتوان نشانه رشد اقتصادي و توسعه رفاه عمومي قلمداد كرد اما اين مصرف بويژه در برخي از حوزهها چنان بيرويه و غيرمنطقي است كه نشانه يك بيماري و ناهنجاري رفتاري اجتماعي در جامعه كنوني قلمداد ميشود.
گسترش انواع بازارها و مراكز خريد مثل فروشگاههاي زنجيرهاي در جامعه ما صرفا به دليل افزايش جمعيت و توسعه مدرنيسم نيست، بلكه پاسخي است به تقاضاهاي متنوع و رو به فزوني شهروندان براي مصرف كالا. رواج دستفروشي، فروشگاههاي اجناس دست دوم (تاناكورا) و مغازههايي كه انواع كالاهاي مصرفي (بويژه پلاستيكي) را به قيمت 100 تا 200 تومان عرضه ميكنند گواه اين مدعاست. بديهي است اصلاح هرگونه رفتار فردي و اجتماعي پيش از هر چيز مستلزم مطالعه و شناخت علمي آن است تا ساختارهاي بنيادين و درونيتر اين معضل مورد شناسايي قرار بگيرد. اين مقاله ميكوشد به اين مقوله از منظر جامعهشناسي نگاه كند. براستي علت اين همه كشش و ميل عطش گونه به مصرف در جامعه كنوني ما چيست؟ نگارنده معتقد است ريشههاي اين موضوع را بايد در تاريخ تحولات اجتماعي و فرهنگي 150 سال اخير جستجو كرد. بسط مدرنيسم در ايران با گسترش سويههاي فناوري و رفاهي همراه بود (مدرنيزاسيون.) حاصل اين فرايند فرهنگي اجتماعي، پيدايش مدلهاي جديدي از زيستن و سبكهاي زندگي بود كه ماهيت آن با نوع و چگونگي مصرف شهروندان مدرن آميخته است. بدين معني كه مفهوم ابتدايي مصرف كه مبتني بر رفع نيازهاي ضروري بود تغيير كرد و اشكال جديد يافت و نيازهاي ثانويه و فانتزي مهم شد. در ساختار جديد اجتماعي، كار ديگر نه فقط براي زنده ماندن كه براي مصرف كالا و لذت ناشي از آن تعبير ميشد. در حقيقت فهم رفتار مصرفي در جامعه جديد به فهم نگرش و افقهاي ذهني انسان مدرن وابسته است. در فرهنگ مدرنگويي مولد بودن با كارگري مترادف ميشود لذا مصرف (خصلت طبقه مرفه) به عنوان خروج از اين پايگاه اجتماعي تلقي ميشود. پس مصرف بيشتر يعني رسيدن به پايگاه اجتماعي بالاتر. وبلن كه از اولين نظريه پردازان مصرف (1899 م) بود معتقد است فرد از 2 طريق موفقيت مالي و پولي را نشان ميدهد: 1 اوقات فراغت تظاهري 2 مصرف تظاهري.
اين ويژگي در شهرهاي بزرگي مثل تهران بيشتر مصداق دارد. در شهري كه كمتر افراد همديگر را ميشناسند مصرف راه ايدآلي براي جلوهگر ساختن قدرت پولي شخص به كساني است كه غير از آنچه ميببينند چيزي از آن نميدانند. جنگ طبقاتي در مقدار مصرف، خود را نشان ميدهد و كالا، اسلحه اين رقابت است. آنتوني گيدنز، جامعهشناس معاصر انگليسي ميگويد: «ساختار اجتماعي حس هويت اعضاي گروه است. در اين هويت اقلام مصرفي به مثابه ابزاري هستند كه با آنها كسي كه عضو يا خارج از يك گروه خاص است تعريف ميشود» پس از جنگ و شروع پروسه سازندگي در كشور و با تغيير نظام ارزشي و فرهنگي جامعه، ميل به مصرف به يك پرستيژ اجتماعي تبديل شد. اين تغيير اجتماعي به دليل رشد مدرنيسم كه فرد گرايي و توجه به زندگي و ميل به پيشرفت از مولفههاي آن بود، شتاب بيشتري به خود گرفت. ميل براحتي و رفاه و داشتن هويتي مستقل و ويژه به توليد و مصرف كالاهاي خاصي منجر ميشود و لذا تنش دائمي بين استفاده از كالاهاي خاص و عموميشدن استفاده از آن كه موقعيت تمايز يافته آنان را به خطر ميانداخت (دمده شدن) به خريد كالاهاي جديدتر منجر ميشود. در واقع ارزشها و مطلوبهاي اجتماعي، احترام و رفع نيازهاي عاطفي در نوع كالاي مصرفي انعكاس مييابد و افراد با خريد اشياء به تصاحب ارزشهاي مذكور ميپردازند و موقعيت اجتماعي خود را باز تعريف ميكنند. بويژه خريد محصولاتي كه در معرض ديد همگان باشد مثل اتومبيل، مبل، لباس و موبايل. به عقيده ماري دوگلاس و بارون ايش وود تمام موالد مصرفي معنايي اجتماعي را با خود حمل ميكنند و مصرف كالاهاي خاص مفهوم و معني طبقه خود را دارد. آنان معتقدند كالا براي ارضاي نيازها نيست بلكه براي مفهومسازي و معناسازي است. باكاك جامعهشناس نيز معتقد است مصرف صرفا يك روند اقتصادي منفعتگرايانه نيست، بلكه روندي اجتماعي فرهنگي است كه در خود نشانهها و نمادهاي فرهنگي به همراه دارد. به نظر بودريار نيز مصرف هميشه نشانههاي نمادين است. معناها درون نظام نشانهها و نمادهايي كه توجه مصرفكنندگان را به خود مشغول ميكنند توليد نميشوند. همه اينها بر كاركرد هويت بخش مصرف تاكيد ميكند و آن را فرآيند پويايي ميبيند كه متضمن ايجاد احساس هويت ذاتي و جمعي است. وبلن معتقد است: مصرف اساسا عبارت است از معاني خلق شده از سوي مصرف كنندگان. اين نگرش، اصل بنيادين اغلب نظريههاي اجتماعي درباره مصرف بوده است.
مصرف (consumption) يك نظام نمادين معنايي است كه كاركردي هويتساز به خود گرفته و در شكلگيري هويت و خلق رفتارهاي ويژه انساني موثر است. وقتي كالايي را مصرف ميكنيم در واقع ميكوشيم آن را به صورت ابژهاي درون فكني كنيم. مد و مدگرايي از اين منظر قابل فهم است به اين معني كه مدگرايي يعني ولع مصرفكننده براي دريافت نشانهها و نظام معنايي جديد به منظور تجديد نظر و متناسب كردن با تصاوير مطلوب جامعه از خود. در حقيقت ميل عطش گونه به مصرف، ميلي از سر خودشيفتگي است كه از راه تملك يا مصرف شيء يا ابژه جديد ميخواهد احساس مطلوب بودن نفس را به دست آورد و تاييد كند. بر اساس نظريه فرويد، نيازهاي اجتماعي غيرقابل پذيرش افراد در مسير مفرهاي قابل پذيرش قرار ميگيرد و ارضاء ميشود. رفتار مصرف كننده مظهر نيازهاي ارضا شدهاي است كه در فرافكني نسبت به يك شي و كالا خود را ارضاء ميكند. اصولا فرهنگ مصرف يك فرهنگ لذتگر است حتي لذتهاي تخيلي و ذهني. كالمين گمبل، جامعهشناس در كتاب «نظريه مصرف» ميگويد: «لذتهاي مصرف اساسا لذتهاي تخيلياند. به عبارت ديگر ما آنچه را تصور ميكنيم يك كالاي جديد برايمان به ارمغان خواهد آورد در خيال خود ميپرورانيم.» لذتهاي خيالي و ذهني پيش از خريد شيء مورد علاقه و لحظه شماري براي خريد آن اين تجربه را براي ما ملموس ميكند.
مراكز خريد با نوع احساسات و عواطف آدمي، تعاملي روانشناختي دارند. نوع طراحي و معماري مراكزي همچون فروشگاه رفاه، شهروند و سوپرماركتهاي بزرگ، شيوه دكور آن و چيدمان وسايل و كالاهاي آن وسوسه برانگيز است. استفاده از شيوههاي مدرن تبليغات و طراحي فضاي مراكز خريد كه منطبق با خواستهها و نيازهاي روانشناختي آدمي است، امروزه بويژه در شهرهاي بزرگ چون تهران چهره دلربايي از اين مراكز ترسيم ميكند و مينماياند كه شهروندان با خريد يا پرسهزني در آنها به نيازهاي روحي خود پاسخ ميدهند و به كسب لذتهاي زيبايي شناختي غيركانتي يعني لذتهاي با واسطه (شيء) دست ميزنند. و گاهي چنان در اين مساله افراط ميكنند كه به قول ماركس دچار شيزدگي و اليناسيون ميشوند. البته نيازهاي ارضا نشده انسان نيز در شكل گيري رفتار مصرفي موثر است. مثلا براساس مدل مازلو كسي كه نيازهاي فيزيولوژيكياش ارضاء نشده ميل به مصرف مواد غذايي دارد يا نيازهاي سركوب شده اجتماعي كه فرصت بروز عيني نداشته است نيز در ميل به خريد و رفتن به بازار تاثير دارد. به ويژه زنان كه از طريق خريد و رفتن به بازار (فعاليت اجتماعي) به هماوردي با مردان در عرصه اجتماعي ميپردازند و قدرت ناديده گرفته شدن زنان را در ساختار فرهنگي مرد سالارانه باز پس ميگيرند. در واقع بازار و خريد كردن به بهانهاي براي حضور زنان در جامعه تبديل ميشود. پرسه زني بسياري از زنان و دختران در كوچه و بازار شهرهاي بزرگ نه صرفا به قصد خريد كه به منظور تثبيت حضور اجتماعي آنان صورت ميگيرد. به هر حال گرايش شديد و افراطي به مصرف و خريد كالاهاي مختلف نشاندهنده نظام اجتماعي و فرهنگي بيمار در جامعه ماست كه ميخواهد براي متمدن شدن به خريد كالاها و نشانههاي تمدن بسنده كند و با خريد و مصرف كالاهاي متنوع و مدرن، خود را پيشرفته جلوه دهد حتي با تحمل فشارهاي روحي، رواني و اقتصادي. «زندگي قسطي» محصول اجتماعي همين تفكر است. بسياري از مشكلات خانوادگي و اجتماعي، اختلالات روحي، افسردگي، استرس و اضطراب ريشه در مصرفزدگي جامعه ما دارد. نظام سرمايهداري نيز به قول اصحاب مكتب انتقادي (فرانكفورت) براي تداوم خود به اشاعه ايدئولوژي مصرفگرايي دامن ميزند و با بهرهگيري از رسانههاي جمعي و تبليغات مدرن، اين وضعيت را تسريع ميبخشد. بخشي از اين رشد فرهنگ مصرفي ناشي از غيرمولد بودن فرهنگ خودي است كه بستري اجتماعي و اقتصادي اين فرهنگ را فراهم ميكند و به تعميق وارونه توسعه يافتگي دامن ميزند.
وقتي كه مصرف ميكنم به خوبي منطق همه را ميدانم و ميفهمم چگونه اين دانشها حاكمان زندگي امروز ما هستند.
چقدر وقتي كه دبيرستان ميرفتم به رياضيات خودم مغرور بودم. چقدر جبر بلد بودم. هر وقت مسئلهاي را نميتوانستم حل كنم حتماً شب توي خواب حل ميكردم. چقدر مسئله هندسه حل كردم و قضيه حفظ كردم.
توي كلاس بعضيها هندسه را بهتر از من بلد بودند ولي بيرون از كلاس، توي خانواده كمتر كسي به اندازه من بلد بود. حتي مسائل كلاسهاي بالاتر از خودمان را حل ميكردم. چقدر مغرور بودم. بالاخره هم با همين سواد خيلي خوبم توي جبر و هندسه و فيزيك و شيمي و همه درسهايي كه بلد بودنشون لازم بود، دانشگاه قبول شدم.
چقدر وقتي وارد دانشكده مهندسي شدم مغرور شدم. درصد كمي از جامعه ميتوانند مهندس باشند، يكي هم من. ما دانشجويان مهندسي واقعا تافته جدا بافتهايم. هيچكس به اندازه ما چيز نميفهمد.
هيچكس به اندازه ما بلد نيست مهندس باشد. هيچكس توي كشور همتراز ما دانشجويان مهندسي رياضي و فيزيك بلد نيست و نميداند ملكولها چطور ساخته ميشوند و چطور در كنار هم جامدات، مايعات و گازها را ميسازند و تركيبات چگونه به وجود ميآيند.
چقدر وقتي مهندس شدم مغرور شدم. ما مهندسها جامعه را ميسازيم. همه ما مهندسها همه كشور را ميسازيم. همه سازندگيها توسط ما مهندسهاست. بالاخره يك روز هم از شغل مهندس كارمندي استعفا دادم و بطور آزاد وارد صنعت شدم.
تازه فهميدم همه مهندسها فقط توي كتابها باقي ماندهاند و هيچكدامشان از دانشگاه بيرون نيامدند. تازه فهميدم همه سازندهها همين دانشگاه نديدههايي هستند كه تنها چيزي كه اصلا بلد نيستند رياضي است.
من مطمئنم همه ايشان سطح ورق مورد نياز براي ساختن يك دستگاه را با كمي پايين و بالا محاسبه ميكنند ولي هيچكدامشان منطق مساحت را نفهميدهاند؛ اينكه طول مستطيل ضربدر عرض آن ميشود مساحت را همه سازندگان بلدند ولي چرايش را هيچكدام بلد نيستند.
عوضش من هرگز به اندازه يك تراشكار سادهاي كه با يك ماشين تراش يا دستگاه فرز ميتواند پيچيدهترين قطعات مهندسي را بسازد، نه مكانيك بلدم نه علم مواد. از اينكه من يك سازنده نيستم خجالت كشيدم و از اينكه هنوز هيچكس منطق هندسه را به اندازه من بلد نيست، غرور داشتم.
امروز آثار هنري را با چشمي ديگر مينگرم. امروز بر نقش يك فرش جوري دقت ميكنم كه در گذشته هرگز نميديدم. تقسيم يك مستطيل به اسليمهايي كه در نقشه فرش كامل، دقيق و بيغلط است فقط ميتواند كار كسي باشد كه منطق هندسه، منطق رياضي، منطق زندگي و منطق آفرينش را خيلي خوب ميداند.
امروز وقتي به كاشيكاريهاي يك بناي تاريخي مينگرم تازه ميفهمم آن بناي كاشيكار كه فقط يكدست لباس پلوخوري داشته و تمام لباسهاي ديگرش گلآلود و خاك خورده و لعابدار بوده آنقدر از مهندسي ميدانسته كه بلدبوده است يك حاشيه را گرداگرد يك گنبد بگرداند و بعد از صدها سال من مهندس هرگز نتوانم بفهمم از كجا آغاز نموده و به كجا ختم كرده است.
چگونه كاشيهايي ساخته است كه تعداد دقيق آنها مقرنسها يا شبستانهاي مسجد بزرگي را پوشش دهد. دلم ميخواهد بر گورش بايستم و ناگاه خود را روي خاك او بيفكنم و با تضرع او را صدا كنم: «جناب مهندس!» امروز وقتي در كنار پلي ميايستم كه بيش از هزار سال در مسير آب قرار گرفته و طغيانها و خشكساليها را تجربه كرده است و هنوز استوار ايستاده، تازه ميفهمم آن معماري كه اين پل را ساخته چقدر مهندس بوده است.
امروز وقتي به يك موسيقي زيبا گوش ميدهم، تازه ميفهمم سازنده آهنگ برجستهترين استاد فيزيك دنياست. به خوبي علم اصوات را ميداند. فركانسها را، تواتر، توالي، تكرار، دامنه و همه امواجي كه از راه گوش به همه زندگي آدم رسوخ ميكند، همه را ميداند. او يك دانشمند روانشناس، جامعهشناس و سياستمدار است.
اين دانشمندان، هزاران سال بودهاند و گاهي ما مهندسها به ژوليده بودن سر و روي آنها خنديدهايم و دلمان خواسته است ما را دمي سرگرم كنند؛ شايد شب خوبي داشته باشيم. من با همه سواد و غرور مهندسيام هيچ پيامي براي آيندگان ندارم، اما وقتي در كارگاه يك استاد هنرمند قلمزني، به يك گلدان مسي مينگرم ميبينم چگونه او يك مهندس علم مواد است كه اشكال هندسي را با دقت تمام چنان نقش ميدهد تا اين گلدان پس از هزاران سال از دل خاك بيرون بيايد و همه تاريخ و اجتماع امروز ما را به اطلاع آيندگان برساند؛ شايد او صادقترين وقايعنگار باشد.
چه دردناك پي بردم به جاي اينكه سازنده باشم، فقط يك مهندس مصرفكننده هستم. من فقط مصرفكننده رياضيات، هندسه، فيزيك، شيمي و مكانيك بودم، آن هم فقط روي كاغذ. وقتي كه مصرف ميكنم به خوبي منطق همه را ميدانم، ميفهمم چگونه اين دانشها حاكمان زندگي امروز ما هستند.
در عوض امروز با چشم يك مهندس خاضعانه به همه آثار هنري مينگرم و هنرمند خالق اثر را به تنهايي چندين مهندس ميبينم و اين زندگي را برايم لذتبخش ميكند. خيلي بيش از آنكه قبلا بوده است.
فرهنگ قناعت پیشگی دهی اول انقلاب از یکی از مولفه هایی بود که جهانیان را انگشت به دهان نموده بود.
زیرا در دورانی که فرهنگ مصرف گرایی غربی حاکم بلا منازع دنیا بود، در قلب دنیا و در خاورمیانه، انقلابی به پا شد که با فرهنگ ایدئولوژی منحصر به فرد خود، همه ی معادلات جهانی را بر هم زده بود و می رفت تا نظام سیاسی و اقتصادی حاکم بر عالم را به تاریخ بسپارد. کاروان انقلاب اسلامی، با نظام اقتصادی و فرهنگ قناعت پیشگی منحصر به فرد خودش با شتاب تمام به پیش می رفت تا زندگانی نوع بشر را دگرگون کند. اما اتفاقی که نباید رخ می داد، رخ داد.
در حالی که بسیار از اندیشمندان کشور خطر سپردن سکان کشور به دست تکنوکرات ها را متذکر شده بودند، دولت سازندگی با شعار "توسعه ی اقتصادی" سکان اجرایی کشور را به دست گرفت.
هاشمی رفسنجانی از "توسعه" می گفت واز اینکه دیگر باید لباس بسیجی را از تن در آورد و رو به سوی سازندگی نمود.
مردمی که تا دیروز همه ی آنچه بر در و دیوار شهرشان می دیدند، شعار های انقلاب و تصاویر و وصیت نامه ی شهدا بود، امروز شهر خود را پر از تبلیغات غول آسای کالا های لوکس و عمدتا غربی می دیدند.
به یکباره شهر پر شد از خودروهای n میلیونی؛ و ساختمانهای تجملاتی سر برآوردند. ثروتمندانی که تا دیروز خودروهای شیکشان را از ترس طرد شدن از طرف جامعه، در پستوی خانه هایشان پنهان کرده بودند، جرئت یافتند بافتخار در خیابان های شهر مانور تجمل بدهند. مسئولینی که تا دیروز در سطح عامه ی مردم زندگی می کردند، دیگر در صندلی عقب خودروهای بنز شیشه دودی ظاهر می شدند.
دوران سازندگی همچنان راه خودرا با شعار توسعه - و فقط شعار توسعه- می رفت و جامعه نیز به دنبال آن، درجهت مصرف زدگی، تجمل گرایی و اسراف کاری می دوید.
بیچاره مردم که مدام در شهرشان تبلیغات مصرفی می دیدند، اما در جیبشان پولی نمی دیدند(!!!) و این یعنی خدمت سازندگی به استکبار و ایجاد فجایع اجتماعی در جامعه ی نو پای انقلابی ایران.
و پس از آن هم هشت سال دوران به اصطلاح اصلاحات و توسعه ی سیاسی- و در حقیقت دوران توسعه ی غربزدگی و غرب شیفتگی - رفتار تکنوکرات ها را تئوریزه کرد.
برای بحث در ارتباط با مصرف گرایی نیاز است رجوعی تاریخی داشته باشیم به تحولاتی که طی قرن 16 تا 19 میلادی در اروپا اتفاق افتاد؛ تحولاتی که به دنبال رفتارهای علم ستیز و عقل ستیز کلیسا، موجب شد نگاه بشر غربی از آسمان کنده شده و به زمین دوخته شود.آنجا بود که بشر غربی با خداوند خداحافظی کرد و با خواندن علوم وحیانی به عنوان حوزه ای خارج از دسترس عقل انسان، حوزه ی فعالیت خود را متوجه مادیات نمود و فصلی جدید را در زندگی بشر غربی و بلکه نوع بشرآغاز نمود. پس از آن دیگر آنچه انسان غربی در سر می پروراند، فکر، انگیزه و تلاش برای تمتع بیشتر مادی بود. نگرشی که انسان غربی نسبت به خود و جهان یافت اینچنین اقتضا داشت که او خود و نیازهای مادی اش را اصل بینگارد و تحت عنوان "توسعه" همه عزم و همت خویش را در جهت برآورده ساختن این نیاز ها متمرکز کند. یعنی توقف در مرحله حیوانی وجود خویشتن.
به دنبال این رویکرد، منابعی که میلیون ها سال به تدریج توسط بشر مصرف شده بود، به یکباره و در طی 100 سال تا مرز نابودی پیش رفت و البته کاروان استعمار غرب به سمت سراسر ممالک دنیا سرازیر شد. اما به دنبال نیاز به منابع، غرب با استعمار و استحمار کشور ها این روند مصرف را ادامه داد.
بدین ترتیب جهان غرب با تولید روز افزون ثروتمند و ثروتمند تر می شد و بنا بر این اصل که "محصولی که تولید شود باید مصرف گردد و هر چه تولید افزایش یابد، باید مصرف هم افزایش یابد"، با استعمار، استحمار و غرب زده نمودن ممالک دنیا، بازار مصرف محصولات خود را فراهم نمود.
سیاستمداران غربی کوشیدند "توسعه یافتگی" را آرمان ممالک به اصطلاح در حال توسعه نمایند و این در حالی بود که توسعه یافتگی غربی، چیزی جز تبدیل شدن به مستحمره ی غرب و زایل شدن فرهنگ ملت ها نبود.
جای بسی تاسف است که ایران انقلابی نیز پس از دهه 60، به یکی از همین بازار های مصرف مبدل گشت و از آنجا بود که مصرف گرایی در جامعه ی ایران نهادینه گشت. اما به هر حال امروز کشور ما یکی از همین بازار های مصرف است و مصرف گرایی در جامعه ی ما یعنی کمک به قدرتمند تر شدن قلدر های جهان و البته فقیر شدن کشور خودمان.
همانطور که در بالا آمد، تنها راه حل غرب برای تبدیل کشور ها به بازار مصرف خود، غربی کردن آنهاست.
لذا راه نجات از این دسیسه استحماری غرب، ایستادن در مقابل غرب شیفته شدن جامعه و مبارزه با آن است. هر شخص و تفکری که در مقابل کاروان استحمار استکبار بایستد، اصیل ترین گامها را در راستای اصلاح الگوی مصرف و به تبع عزت و استقلال کشور برداشته است؛ و در مقابل هر شخص و تفکری که تمایل به غرب و شعار های آن داشته باشد و به بهانه ی گفتگو از مبارزه شانه خالی کند، کشور را در مسیر بازار مصرف شدن حرکت داده است.
تذکرا عرض می کنم که مولفه های تحلیل شده در بالا، بایستی از مهمترین معیار های انتخاب رییس جمهور آینده کشور قرار گیرد.
مبارزه با مصرف گرایی در جامعه هم وظیفه مردم است و هم رسالت مسولین. در ارتباط با نقش مردم ذکر مصادیقی چون مصرف بالای آب، بنزین، لوازم آرایشی و... کافیست تا اهمیت ماجرا روشن شود. البته رشد مصرف گرایی در میان مردم، ریشه های تاریخی و اجتماعی دارد که در ادامه به واکاوی آن می پردازیم.
اما رهبری در آغاز بحث خود در مشهد، فرمودند: "بخش مهمی از اسراف در اختیار مردم نیست، در اختیار مسئولین کشور است".
حقیقت امر این است که این رفتارهای مسئولین و متولیان حکومت است که الگو سازی می کند. طبیعی است زمانی که شیک ترین ساختمان های شهر، ساختمانهای اداری باشند و دفتر کار مسئولین و مدیران، مزین به انواع تجملات و تشریفات و سالن های سمینار (بخو انید سمیناهار!؟!) باشد و مردم، مسئولین خوش پوش را از پشت شیشه ی تویوتا شاسی بلند و مرسدس بنز ببینند، مصرف گرایی و تجمل پرستی در جامعه رایج می شود؛ که البته این شیوه زندگی میراث دوران سازندگی است.
با توجه به بحث مطروحه در بالا ساده زیستی مسئولان، خود شاخص و معیاری در حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف است.
۲- تبیین ریشه های فکری و تاریخی مصرف گرایی
لازم به ذکر است که ریشه شناسی مصرف گرایی، خود نیازمند نگاشتن کتابهای فراوان است. اما نوشته ی پیش رو تنها اشاره ای به این حجم عظیم مطلب است.
● نويسنده: حسين علي - فارابي
پديده مصرف گرايي و اسراف در نقطه مقابل مصرف بهينه قرار گرفته است. «مصرف گرايي» يا به عبارت ساده تري اسراف كه يكي از بزرگترين آفت ها و آسيب هاي فردي و اجتماعي و از گناهاني است كه مورد نهي شديد خداوند متعال واقع شده است و در مقابل اعتدال و ميانه روي در مصرف قرار گرفته است؛ به طور كلي هرگونه زياده روي در كميت و اتلاف را شامل مي شود.
نتايج و پيامدهاي مصرف گرايي
1) تهاجم فرهنگي ابعاد گوناگون اقتصادي، اجتماعي، سياسي، نظامي و رواني را در بر مي گيرد؛ كه روي هم رفتارهاي مختلف انسانهاي مورد تهاجم خود را با دروني كردن ارزش هاي مورد نظر شكل مي دهد.(4)
در برخي موارد تغيير در الگوي مصرف يك كشور و تمايل به تجملات و مصرف گرايي از اهداف تهاجم فرهنگي مي باشد كه با تغيير در الگوهاي مصرفي مردم و ظهور گرايش هاي تجملي باعث ايجاد جامعه مصرف گرا مي شوند. در همين راستا امام خميني فرموده اند:
اكنون بازارهاي كشورهاي اسلامي، مراكز رقابت كالاهاي غرب شده است و سيل كالاهاي تزييني مبتذل و اسباب بازي ها و اجناس مصرفي به سوي آن ها سرازير است و همه ملت ها را آن چنان مصرفي بار آورده اند كه گمان مي كنند بدون اين اجناس آمريكايي و اروپايي و ژاپني و ديگر كشورها زندگي نمي توان كرد.(5)
در چنين وضعي، نشر فرهنگ غربي و استفاده از كالاهاي پرزرق و برق خارجي در كشور به عنوان رسالتي براي متمدن كردن مردم به شمار مي آيد. بدين ترتيب ابزارهايي از جمله وسايل آموزشي، هنري، علوم و فنون، كالاها و خدمات در اين راستا مورد استفاده قرار مي گيرند. تا «نيازمندي» به غرب و توليدات آن از جمله توليدات فرهنگي در ملت هاي جهان پديدار شود. در چنين شرايطي فرد و جامعه «نيازمند» در پي رفع نياز، خويش به توليدكنندگان (خارجي) مراجعه مي كنند زيرا نه تنها امكان توليد و رفع آن نيازها در داخل نيز نيست بلكه آنچه از غرب مي آيد ارزش تلقي شده و توليد داخلي ضدارزش.(6)
ايجاد اين نيازها و رساندن فرد و ملتي به حدي از احساس نياز كه آن را غيرقابل صرف نظر كردن بداند حتي در مورد نيازهاي كاملا غيرضروري از مهمترين اهداف اشاعه فرهنگ مصرف گرايي و تهاجم فرهنگي دشمن و همچنين بالاترين سطح موفقيت توليدكنندگان استعماري و فرهنگ زدايي ديگر ملت ها مي باشد. اين تغيير در الگوي مصرف در جامعه اسلامي كه از اهداف تهاجم فرهنگي دشمن است باعث تجمل گرايي و زياده خواهي و حيف و ميل شدن بسياري از منابع ملي مي شود. بر همين اساس يكي از پيامدهاي مصرف گرايي اشاعه فرهنگ غرب و تخريب هويت ملي و فرهنگ اسلامي و همچنين ورود كالاهاي غربي و از بين رفتن بازار براي توليدات داخلي و فلج شدن اين توليدات مي گردد. لذا در چنين شرايطي اصلاح الگوي مصرف تأثير به سزايي در خنثي سازي تهاجم فرهنگي دشمن دارد. لذا رهبر فرزانه انقلاب با آگاهي دقيق و روشن بيني خاص خويش با تأكيد بر اصلاح الگوي مصرف علاوه بر جلوگيري از هدر رفتن منابع و منافع ملي در برابر ترويج فرهنگ مصرف گرايي و تجمل پرستي غرب كه از اهداف تهاجم فرهنگي دشمن نيز مي باشد؛ به ضرورت ادامه دفاع فرهنگي در برابر تهاجم فرهنگي غرب اشاره دارد.
2) يكي ديگر از پيامدهاي مصرف گرايي تأثيرات منفي در فضاي معنوي جامعه مي باشد. چرا كه در بسياري از مواقع زياده خواهي، تجمل پرستي و مصرف گرايي باعث رواج خودخواهي، رشد روحيه فردگرايي و ناديده انگاشتن بسياري از اصول اجتماعي و اخلاقي كه رعايت آن براي زندگي جمعي از ضروري ترين مسائل است خواهد شد.(7)
در اين مرحله اندك اندك ذهن انسان به مصرف گرايي خو گرفته و در مسير بي پاياني در صدد رفع اين گونه نيازهاي كاذب است و چنين انساني كه هميشه نيازمند و در پي رفع نياز است «به يك آرمان دل مي بازد كه در واقع دين تازه اي است». چنين انسان مصرف زده اي داوطلبانه براي رفع نيازهاي مصرفي «خويش» همه زندگي معنوي خود را در سوداي رفع نياز پديد آمده در اثر تبليغات چشم و هم چشمي ها و... به فراموشي مي سپارد.(8)
بنابراين از مهمترين آثار و پيامدهاي اسراف و مصرف گرايي در جامعه اسلامي كه مي تواند باعث كم رنگ شدن ارزش ها و آموزه هاي ديني و معنوي شود به موارد زير مي توان اشاره نمود.
الف) محروميت از دوستي خدا
خداوند متعال در آيه 141 سوره انعام مي فرمايد: «... انه لا يحب المسرفين»
«خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد»
ب) فساد اجتماعي: از ديدگاه قرآن يكي از آثار پيامدهاي اسراف و مصرف گرايي، فساد در زمين است؛ زيرا هرگونه تجاوز از حد، موجب فساد و از هم گسيختگي مي شود و به تعبير ديگر سرچشمه فساد، اسراف است.
قرآن كريم در آيه هاي 150-153 سوره شعراء مي فرمايد:
«فاتقواالله وأطيعون¤ ولا تطيعوا امرالمسرفين¤ الذين يفسدون في الارض ولايصلحون»
«پس از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد و فرمان مسرفان را اطاعت نكنيد، همان ها كه در زمين فساد مي كنند و اصلاح نمي كنند»
ج) گمراهي و محروميت از هدايت الهي: يكي ديگر از آثار و پيامدهاي اسراف و مصرف گرايي گمراهي و محروميت از هدايت الهي است.
خداوند متعال در آيه 34 سوره غافر مي گويد:
«... كذلك يضل الله من هو مسرف مرتاب»
«اين گونه خداوند هر اسراف كار ترديدكننده اي را گمراه مي سازد».(9)
3) مصرف گرايي در جامعه داراي اثرات مخرب و زيان بار ديگري است كه از مهمترين آن ها مي توان به موارد زير اشاره كرد:
الف) افزايش واردات
اشاعه فرهنگ مصرف گرايي باعث افزايش تجمل گرايي و نيازهاي غيرضروري در جامعه مي شود و همين امر نيز باعث سيل ورودي كالاهاي خارجي جهت رفع نيازهاي فرد و جامعه «نيازمند» به توليدكنندگان خارجي و باعث افزايش واردات و تضعيف توليدكنندگان داخلي مي شود.
ب) كمبود گرايش به سرمايه گذاري هاي زيرساختي
در جامعه اي مصرف گرايي به يك فرهنگ تبديل شده باشد، افراد جامعه ديگر ميلي به سرمايه گذاري در بخش هاي عمراني و زيرساختي جامعه كه زمان بر مي باشد ندارند و همه به دنبال سرمايه گذاري در خريد و فروش كالاهاي پرمصرف و فعاليت هاي زودبازده مي باشند، به همين دليل مصرف گرايي باعث كاهش گرايش به سرمايه گذاري هاي زيرساختي و عمراني در جامعه خواهد شد.
بر كسي پوشيده نيست كه رسانه ها نقش بسيار پر رنگي در رونق و كاهش مصرف گرايي دارند. امروزه صنعت تبليغات بويژه تبليغات تلويزيوني به مثابه يكي از اساسي ترين گسترش دهندگان جريان مصرف زدگي محسوب مي شود. به رغم اينكه امسال، سال اصلاح الگوي مصرف است اما مردم شاهد به تصوير كشيده شدن سفره هاي رنگارنگ و مجلل افطار از برنامه هاي مختلف تلويزيون هستند.
ماه مبارك رمضان اين فرصت را به انسان مي دهد تا علاوه بر تقويت اراده و ايستادگي در مقابل اميال دروني، در رفتار و زندگي نيز تغييراتي ايجاد شود و انسان در زندگي نيز از هزينه هاي بيهوده بپرهيزد.مسلما نشريات و صدا و سيما بسيار مي توانند در اين مسير مردم را ياري كرده و فرهنگ مناسب را در ماه مبارك رمضان ترويج كنند؛ در اين ميان صدا و سيما به عنوان رسانه ملي نقش بي بديلي را به عهده خواهد داشت.متاسفانه در سال اصلاح الگوي مصرف مشاهده مي كنيم كه در بيش تر برنامه هاي تلويزيوني در ماه مبارك رمضان سفره هاي رنگين مي چينند. اگر مسئولان با اعتقاد به كلمه اصلاح الگوي مصرف به پخش برنامه هاي درست و به دور از تجمل بپردازند، مي توانند تاثير مثبتي در جامعه داشته باشند كه متاسفانه اين موضوع كم تر ديده مي شود.
ماه مبارك رمضان ماه چيدمان مواد غذايي نيست بلكه ماه درست مصرف كردن و نزديك شدن به معنويات و خداي متعال است.ماه رمضان ماه درستكاري و كمك به فقرا بوده و ماه جلوگيري از اسراف است اما متاسفانه ما در بيش تر منازل و ميهماني ها مشاهده مي كنيم كه بيش ترين نوع مواد غذايي بر سر سفره افطار چيده مي شود؛ اين چيدمان و تزئينات دقيقا برگرفته از سفره هاي رنگين برنامه هاي فرهنگي تلويزيون در ماه مبارك است. متاسفانه در بيش تر شبكه ها به آموزش چندين غذاي متنوع، مدرن و رنگين مي پردازند و به زنان ايراني پيشنهاد مي كنند كه امشب براي سفره افطار خود چنين مواد غذايي را درست كنند.رمضان فرصتي براي درد آشنايي است.ما در رمضان روزه مي گيريم تا از درد گرسنگي آگاه شويم و براي مدت كمي هم كه شده درد فقرا را درك كنيم.درك درد و مشكلات فقرا و گرسنگان ما را به سمت كمك و دستگيري از نيازمندان سوق مي دهد.اما اگر اين ماه را تجملاتي تر از ماه هاي ديگر سپري كنيم چيزي به نام فقر و گرسنگي را هرگز درك نخواهيم كرد و كمك به نيازمندان را هم از ياد خواهيم برد.
مقام معظم رهبري در اين خصوص مي فرمايند:يكي از چيزهايي كه نمي گذارد دست كساني كه توانايي كمك دارند، به ياري فقرا دراز شود، روحيه مصرف گرايي و تجمل در جامعه است. براي جامعه بلاي بزرگي است كه ميل به مصرف، روزبه روز در آن زياد شود و همه به بيشتر مصرف كردن، بيشتر خوردن، متنوع تر خوردن، متنوع تر پوشيدن و دنبال نشانه هاي مد و هر چيز تازه براي وسايل زندگي و تجملات آن رفتن، تشويق بشوند. چه ثروتها و پولهايي كه در اين راهها هدر مي رود و از مصرف شدن در جايي كه موجب رضاي خدا و رفع مشكلات جمعي از مردم است، باز مي ماند.(بيانات معظم له درخطبه هاي نماز عيد سعيد فطر)(15 /09 /1381)
اسراف و هدر دادن منابع محدود، تشديد احساس محروميت نسبي و شكاف و فاصله طبقاتي، بي توجهي به ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي چون قناعت، از بين بردن روحيه سرمايه گذاري و كار و تلاش و تشويق راحت طلبي و تن پروري، دنباله روي و تقليد و... بخشي از آشكارترين آثار مصرف زدگي در سطح فردي است. مصرف زدگي در سطح كلان اجتماعي نيز آثار مخرب بسياري به دنبال دارد كه وابستگي و توسعه نيافتگي از مهمترين آنهاست. در واقع مصرف زدگي عبارتست از استفاده بيش از حد و مصرف نامعقول از كالاها و جايگزيني نيازهاي غير واقعي به جاي نيازهاي واقعي..اگرچه مصرف يك متغير اقتصادي و پيش نياز توليد در كشور است اما مصرف زدگي پديده اي مضر و آسيب زا در اقتصاد ملي است. مصرف زدگي در اقتصاد مدرن نه تنها با فرهنگ اسلامي و تمدن ايراني قرابت ندارد بلكه مخل و مضر اقتصاد ملي نيز محسوب مي شود.مقوله«اصلاح الگوي مصرف» از آنجا كه در پي اصلاح و ترميم هنجارها و رفتارهاي فردي و جمعي ناظر بر مصرف است، نيازمند يك حركت اصلاحي، تدريجي، فرهنگي و آموزشي در سطوح مختلف جامعه است. وقتي كه اصلاح يك پديده فرهنگي همچون «اسراف» مورد توجه قرار مي گيرد بديهي است كه بايد عوامل، زمينه ها و متغيرهاي دخيل در شكل گيري آن پديده مورد توجه باشد تا كار اصلاحي ما به ثمر بنشيند و يك اقدام زير بنايي ماندگار لازم است تا اصلاح واقعي صورت پذيرد. به عبارت ديگر بدون شناخت آن ريشه ها و زمينه ها، اصلاح حقيقي ممكن نيست؛ اصلاحي كه بايد به مقابله و بازسازي رويه ها و عرف هاي غلط مصرفي بپردازد كه بعضا در طول سال هاي متمادي به جزئي از شخصيت و عادت افراد جامه مبدل شده اند. بايد توجه داشت كه از پيامدهاي مصرف زدگي براي اقتصاد ما اين است كه آن را وابسته تر مي كند و طبق فرمايشات رهبري:” مصرف بي رويه و زياد، قاعدتا از سوي قشرهاي مرفه انجام مي گيرد؛ چون قشرهاي ضعيف قادر نيستند كه زياد مصرف كنند. مصرفي كه از سوي يك قشر انجام مي گيرد، به زيان كشور است. يعني هم زيان اقتصادي، هم زيان اجتماعي و هم زيان رواني و اخلاقي دارد. من مكرر عرض كرده ام، باز هم مي گويم و خواهش مي كنم كه مصرف گرايي را رها كنند. مصرف بايد به اندازه باشد، نه به حداسراف و زياده روي” در مقابل مصرف زدگي و اسراف، صرفه جويي و ميانه روي چيز خوبي است مخصوصا درباره اين مورد مقام معظم رهبري اسراف را يك عيب ملي خواندند و با انتقاد از مصرف گرايي در زمينه هاي مختلف تاكيد كردند: “ميانه روي برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملي دربياوريم كه در اين صورت تهديدات مكرر دشمن درباره تحريم نيز حتي در صورت اجرا شدن بي اثر خواهد بود”.
آنچه كه امروز بر مصرف گرايي دامن مي زند، زياده خواهي و قانع نبودن بر دارايي هاي خود، رشد فرهنگ تجمل گرايي و روند چشم وهمچشمي و نوعي احساس كمبود يا نيازهاي ذهني و غير واقعي در مقابل نياز واقعي و ملموس كه از تبليغات فراگير ارزشهاي سرمايه داري سر چشمه مي گيرد.
به فرموده مقام معظم رهبري:مصرف گرايي براي جامعه بلاي بزرگي است. اسراف، روزبه روز شكافهاي طبقاتي و شكاف بين فقير و غني را بيشتر و عميق تر مي كند. يكي از چيزهايي كه لازم است مردم براي خود وظيفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاي مسئول بخشهاي مختلف دولتي، بخصوص دستگاههاي تبليغاتي و فرهنگي - بويژه صدا و سيما - بايد وظيفه خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرف گرايي و تجمل گرايي سوق ندهند; بلكه در جهت عكس مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازه لازم مصرف كردن و اجتناب از زياده روي و اسراف دعوت كنند و سوق بدهند. مصرف گرايي، جامعه را از پاي درمي آورد. جامعه اي كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاي مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم. “بيانات معظم له درخطبه هاي نماز عيد سعيد فطر” (15 /09 /1381)
وجود روحيه قناعت و صرفه جويي در يك جامعه مي تواند به عنوان يك مولفه قدرت و امتياز ويژه براي آن جامعه مطرح باشد.ما بايد بدانيم كه روال و روند جهان به يك شيوه نمي گذرد و ممكن است شرايط در زماني به گونه اي ديگر تغيير كند كه در پي آن جامعه دچار كمبود ها،نارسايي هاو مشكلاتي گردد كه در كوتاه مدت امكان حل آن وجود نداشته باشد.
مطالعه تاريخ جوامع پيشرفته دنيا به خوبي نشان مي دهد كه توسعه آنان پس از تحمل يك دوره رياضت و مشقت هاي اقتصادي همراه بوده است.كشور ما اگر چه با كمبود منابع مادي مواجه نيست اما در چگونگي بهره مندي از منابع دچار مشكلات بسيار است.آگاهي بخشي به جامعه و ارائه الگوي مناسب از سوي رسانه ها راهكار ديگر مقابله با مصرف گرايي است.عملكرد رسانه ملي و به طور خاص، تلويزيون با توجه به تصويري بودن آن در تحقق فرمايش رهبر معظم انقلاب بسيار حائز اهميت است.براي تحقق آرمان صرفه جويي بايد اقداماتي فرهنگي در دستور كار رسانه ها و مسئولان قرار گيرد.مسئولان بايد پيشگام باشند تا بتوانند مردم را به صرفه جويي دعوت، تشويق و ترغيب كنند. ماه مبارك رمضان ماه دعوت به ساده زيستي است كه رسانه ها بايد با تبليغ ساده زيستي در اين ماه، مردم را براي زندگي ساده و اسلامي آماده كنند. سفره هاي رنگين كه در آن هرگونه طعام و مواد غذايي وجود داشته باشد باعث تحريك حس رقابت در ديگران مي شود و اين در ماه رمضان بهانه رقابت كساني مي شود كه سفره ها ي رنگين تر پهن كنند. وظيفه ما اين است كه در اين ماه عزيز و مبارك، ساده زيستي و سفره هاي ساده را تبليغ كنيم چرا كه فلسفه روزه، فاصله گرفتن از آلودگي به دنيا و دوري از تشريفات است.
● نويسنده: جودي - روت
تصور کنيد در چنين جهاني زندگي ميکنيد: در اجتماعي امن و رضايت بخش و ناآلوده که در آن همسايگانتان را ميشناسيد و با آنها تعامل داريد. چنين جايي ميتواند يک شهر کوچک يا حومه شهر يا حتي شهري بزرگ باشد. در چنين جايي شما به راحتي ميتوانيد کار کنيد؛ با دوچرخه يا وسايل نقليه عمومي و کارآمد به محل کارتان برويد که چندان از خانه تان دور نيست و به اين ترتيب، زمان لازم را براي انديشيدن يا مطالعه کردن تا رسيدن به محل کارتان خواهيد داشت.
جامعه ايالات متحده به عنوان پنجمين ثروتمند جهان، سهمي بيش از حق خود مصرف ميکند. جامعه آمريکا در حالي که تنها شش درصد جمعيت جهان را به خود اختصاص داده، مصرف کننده سي درصد از منابع جهان است.
هم اکنون بيست درصد جمعيت جهان، مصرف کننده هفتاد درصد منابع معدني جهان هستند که البته مالک هشتاد درصد سرمايه جهانند. اين جمعيت عمدتاً به جوامع غربي و مصرفگرا و يا جوامع پيرو غرب اختصاص دارد که مهم ترين آنها عبارتند از ايالات متحده، کانادا، کشورهاي اروپاي غربي، عربستان سعودي، استراليا و ژاپن. حقيقت تلخ آن است که بسياري، به برخي باورهاي نادرست عادت کردهاند؛ به طور مثال، گفته ميشود که جهان با کمبود جهاني غذا رو به روست و اين در حالي است که هم اکنون زمين تأمين کننده غلات کافي براي نياز دو هزار و پانصد کالري براي هر يک از ساکنان خود است و اين رقم، جداي از ميوه و خشکبار است. در حالي که عمدتاً ابراز ميشود که کشورهايي آسيايي، آفريقايي، آمريکاي مرکزي و لاتين، جمعيتي بيش از حد معمول دارند، اما از اين نکته غافليم که تراکم جمعيت در اين کشورها، بسيار کمتر از بريتانيا، ژاپن، آلمان و هلند است.همه اينها بيانگر آن است، آنچه که به کمبود منابع دامن زده است، توزيع ناعادلانه منابع به نفع اغنياست و هر راه حلي بايد در برگيرنده اين مسأله باشد. حاميان مصرف گرايي در غرب مدعياند که تنها راه براي حل فقر جهاني، همانا رشد اقتصادي در جهان است که راه اصلي آن خلق ثروت در اين جوامع است.در حال حاضر جامعه آمريکا با در اختيار داشتن شش درصد جمعيت جهان، مصرف کننده سي درصد انرژي دنياست. بيست درصد جمعيت جهان که طبقه ثروتمند و مصرف کننده جهان را به خود اختصاص دادهاند، مسئول توليد بيش از پنجاه درصد گازهاي گلخانهاي، نود درصد گازهاي تخريب کننده لايه ازن و نود و شش درصد زبالههاي راديو اکتيويته هستند. در حالي که به ندرت پيش ميآيد که کشورهاي فقير جهان فاقد منابع کشاورزي باشند، اما اين منابع به ندرت در راستاي منافع آنهاست. عمده زمينهاي حاصلخيز در کشورهاي جهان سوم به کشت محصولاتي اختصاص مييابد که سود و مصرف آن به کشورهاي مصرف کننده اختصاص مييابد. قهوه، چاي، پنبه، تنباکو، شکر، سويا، کاکائو، موز و... تنها نمونههايي از اين محصولاتند و به نحوي همگي با ميراث استعمار در ارتباطند. کشاورزان و کارگراني که به کشت اين محصولات ميپردازند، نظارت و اختياري بر محصولات خود ندارند و دستمزد آنها چيزي جز فقر و گرسنگي نيست. از سوي ديگر شاهديم که قيمتهاي تجاري نيز در کنترل جوامع ثروتمند است که بازار کالا، موافقت نامههاي تجاري، تعرفهها و... اين قيمتها را شکل ميدهند. تقريباً قريب به اتفاق کشورهاي فقير جهان به کشورهاي ثروتمند جهان بدهکارند. از دهه هفتاد تاکنون نيز شاهد ترغيب اين کشورها به قرض گرفتن هستيم. در اين اثنا شاهد افزايش چشم گير نرخ بهرهها هستيم . در چنين شرايطي است که افزايش روند مصرف در کشورهاي ثروتمند، نتيجهاي جز افزايش فقر در کشورهاي فقير ندارد. در اين روند مصرف گرايي در جهان است که اگر پيش بينيها در خصوص افزايش جمعيت در سالهاي آينده به وقوع بپيوندد و الگوهاي رفتاري مردم نيز تغيير نيابد، نه علم و نه تکنولوژي، به هيچ وجه توان توقف روند بازگشت ناپذير تخريب محيط زيست را ندارند و در اين ميان، شاهد تشديد فقر در جهان نيز خواهيم بود.
«بر روي زمين به اندازه نياز همگان منابع وجود دارد، ولي نه به اندازه آز و طمع همگان.» / مهاتما گاندي
زماني که ما در روند مصرف زدگي درگير مي شويم، در خريد هميشگي کالاها و خدمات جديد درگير شده ايم، در حالي که هيچ توجهي نداريم ـ يا توجه اندکي داريم ـ که آيا به اين کالاها و خدمات نياز داريم يا نه و قابليت دوام آنها، مبدأ توليد يا پيامدهاي زيست محيطي توليد و مصرف آنها چيست. مصرف زدگي سوخت لازم را براي نابودي اقتصاد مولد فراهم مي آورد و اين کار را از طريق حمايت و تشويق فروش کالاها يا خدمات، بي آنکه کيفيت، مبدأ، آسيب هاي زيست محيطي يا سنت هاي توليدي آنها از طرف خريدار مورد بررسي قرار گيرد، انجام مي دهد.
مصرف زدگي منتج از دستکاري است. ما مورد دستکاري واقع شده ايم، اما اين دستکاري را انکار مي کنيم و مي انديشيم که به راستي به کالاها و خدماتي که مي خريم، نياز داريم. احتمالاً همه ما نسبت به دستکاري فاحش در تمايلات کودکانمان توسط شرکت هاي بازاريابي و تبليغاتي آگاهيم، اما احساس مي کنيم که ما «بالغ تر» از آن هستيم که به اين طرق تحت تأثير يا مورد دستکاري واقع شويم. اما به واقع، مصرف کنندگان، آلت دست صنعت بازاريابي هستند
مصرف زدگي وقت گران بهاي ما را از ما مي ربايد. ما براي خريد چيزهايي که معمولاً هر چه پيشتر مي رويم زمان کمتر و کمتري براي بهره مندي از آنها در اختيار داريم، زمان را با پول مبادله مي کنيم. در مدت زمان کوتاهي که براي آسايش و آرامش برايمان باقي مي ماند، اين زمان را در مقابل تلويزيون صرف مي کنيم تا در آن برنامه هاي پيش پا افتاده و وقت پر کني را تماشا کنيم که تهيه کنندگان آنها را در بين آگهي هاي تجاري که هر روز چشم گيرتر مي شوند، تعبيه مي کنند؛ آگهي هايي که هدف از تهيه آنها، ايجاد ميل و هوس بيشتر در مخاطب، به داشتن چيزهاي بيشتر است؛ چيزهايي که ما مجبوريم براي خريد آنها ساعات بيشتري را کار کنيم. مصرف زدگي با سرقت وقت ما از ما، تأثيري زيانبار بر زندگي خانوادگي ما مي گذارد.
تلويزيون نه براي سرگرم کردن ما که براي فروش کالا ها به ماست که وجود آمده است . شغل کساني که در تلويزيون کار مي کنند، جلب توجه مردم است و تداوم اين جلب توجه، تا جايي که بتوانند کالايي را تبليغ کنند.
روزگاري، تبليغاتچي ها کودکان را به عنوان يک گروه جمعيتي ناديده مي گرفتند اما امروزه کودکان و نوجوانان به بازار زده ترين نسل در تاريخ بشر تبديل شده اند؛ چرا که آنها قدرت خرج کردن دارند؛ درآمدهاي قابل خرج آنها بسيار هنگفت است. آنها در بزرگسالي در زمره مصرف کنندگان درخواهند آمد؛ هزينه هايي که صرف برنامه ريزي ذهن و نگرش آنها مي شود، بعدها جواب خواهد داد.آنها بر تصميمات والدين خود براي خريد کالاها تأثير مي گذارند، چرا که براي واداشتن يا ترغيب والدينشان به خريد کالاها و خدماتي خاص، شگردهاي بسياري دارند. کودکان در ازاي هر پنج ساعت تماشاي برنامه هاي تلويزيون هاي تجاري، يک ساعت آگهي تجاري تماشا مي کنند. ما کودکانمان را به دست شرکت هاي تبليغاتي سپرده ايم تا آنها را متقاعد کنند که گرسنه، خسته، زشت و نامحبوب هستند و بايد براي تغيير دادن اين وضع پول خرج کنند.
اکثر والدين در برابر تقاضاهاي کودکانشان براي مصرف کالاها و خدمات، به زانو درمي آيند و تسليم مي شوند؛ چرا که آنها تمايل دارند خانواده اي با حجم کوچک تر و درآمدهاي دو برابر داشته باشند و به تعويق انداختن تولد فرزندان بيشتر به زماني در آينده، براي آنها به اين معناست که تا آن زمان از درآمدهاي قابل خرج کردن بيشتري بهره مند خواهند بود.
مارک گرايي مفهومي است که از اواسط دهه 1980 مطرح شد. نتيجه اين امر اين بود که شرکت ها تمرکز خود را از توليد محصولات بردارند و متوجه ايجاد يک تصوير از نام تجاري شرکت خود در ذهن مردم کنند. اين شرکت ها با انتقال عمليات هاي توليدي خود به کشورهايي برخوردار از نيروي کار و ساير هزينه هاي توليدي ارزان تر، پول لازم براي ارسال پيام هايي قدرتمند از نام تجاري خود را آزاد کردند. مارک گرايي به شکل گيري برخي از قدرتمندترين و ثروتمندترين شرکت هاي چند مليتي در تمام زمان ها منجر شده است.
هدف شرکت هاي تبليغاتي، نشاندن بذر شناسايي نشان تجاري در دل تک تک کودکان است، چرا که اين کار موفقيت هاي بسياري را در پي دارد. اين بذرها رشد خواهند کرد و ترجيحات، نگرش ها و تصميمات خريد کودکان را در تمام عمرشان شکل خواهند داد. نشان داده شده است که کودکان خردسال از شش ماهگي مي توانند تصاوير ذهني آرم ها و نشان هاي تجاري شرکت ها را در ذهن خود بازسازي کنند
تقی نژاد گرچه افزایش میزان مصرف كالاهای مختلف در سال های اخیر را می توان نشانه توسعه رفاه عمومی قلمداد كرد اما این مصرف گاه چنان بی رویه و غیر منطقی رشد یافته است كه می توان آن را نوعی ناهنجاری رفتاری اجتماعی به حساب آورد. مقایسه ای كوتاه بین آن چه كه گذشتگان ما با آن زندگی می گذراندند و آن چه ما امروز خانه و زندگی خود می نامیم ما را با حقیقتی رو به رو می كند كه شایسته تأمل و بررسی دقیق است.
نام گذاری سال 88 به عنوان سال اصلاح الگوی مصرف بهانه خوبی شد تا رشد مصرف و مصرف های بی رویه را به بررسی بنشینیم و این بار در این گزارش فرهنگ مصرف گرایی و علت رواج آن در جامعه كنونی را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
پس بخار پزت كجاست؟
ما نسل سومی هستیم، هنوز وارد مرز بین دهه سوم و چهارم زندگی خود هم نشده ایم اما همین قدر به خاطر داریم كه تغییرات شگرفی در شكل ظاهری زندگی ها اتفاق افتاده است. حدود 2 دهه پیش هنگامی كه یك زوج زندگی خود را شروع می كردند و بستگان و آشنایان برای شادباش به خانه این تازه عروس و داماد قدم می گذاشتند، همه چیز حكایت از یك زندگی ساده داشت. وسایل زندگی آن قدر اندك و ضروری بود كه گاه می توانستی همه آن ها را در یك وانت بار كوچك خلاصه كنی.
یكی از شهروندان در این باره می گوید: تجملات مردم را بیچاره كرده است، امروزه من اگر دختر یا پسرم را با این اوضاع به خانه بخت بفرستم مورد تمسخر این و آن قرار می گیرند چرا كه این روزها وسایل زندگی یك زوج جوان حتی از وسایل زندگی پدر و مادرهایشان كامل تر است! «رضایی» علت رواج مصرف گرایی در جامعه را فیلم ها و سریال های تلویزیونی می داند و می افزاید: وقتی تقریبا در تمام فیلم و سریال ها، زوج های جوان، در آغاز زندگی خود همه وسایل زندگی را دارند، فرزند من هم گمان می كند این موضوع طبیعی است و چنین خواسته ای را از من خواهد داشت.
فرزند این شخص كه در كنارش حضور دارد این طور می گوید: من هم می دانم اغلب لوازم در خانه ام بدون استفاده خواهد ماند و یا حداقل خیلی كم مورد استفاده قرار می گیرد اما اگر از آن وسایل تهیه نكنم به نوعی باعث كسر شأن من خواهد شد.
«زهرا» می افزاید: به عنوان مثال در جهیزیه ای كه خریداری كردم یك عدد پلوپز وجود دارد كه چند كاره است و می تواند عملیات پخت كیك و بخارپزی را هم انجام دهد اما اگر دستگاه بخارپز جداگانه تهیه نكنم، تمام فامیل و دوستانم می پرسند پس بخارپزت كجاست؟!
وی می گوید: نمی شود برای همه افراد توضیح داد كه قضیه از چه قرار است و اصلا شاید من نخواهم از بخارپز و یا ساندویچ ساز استفاده كنم، اما برای بستن دهان مردم ناچارم تمام وسایل این چنینی و مازاد را هم مدنظر قرار دهم!
از حراج واقعی تا فروشگاه هزار تومانی!
یك جامعه شناس می گوید: رواج فرهنگ مصرف گرایی دلایل متعددی دارد كه از مهم ترین آن ها می توان به چشم و هم چشمی ها و مدگرایی اشاره كنیم.
«قربان محمد مقدسی» خرید بسیاری از كالاها را در پی احساس نیاز كاذب می داند و می افزاید: همه افراد اگر به این احساس خود توجه كنند، هر چیزی را آرزو خواهند كرد، به عنوان مثال همه دوست دارند هواپیمای شخصی داشته باشند و یا همه افراد تمایل دارند رئیس جمهور بشوند اما ما فقط یك رئیس جمهور لازم داریم. احساس نیاز كاذب انسان را به سمت مصرف بیشتر از هر كالا سوق خواهد داد چرا كه شما احساس خواهید كرد كه نیاز دارید هفته ای یك دست لباس خریداری كنید.
وی می گوید: از آن جا كه تمامی انسان ها چنین تمایلاتی را دارند، قدیمی ها نیز از این قضیه مستثنا نبودند بلكه عامل دسترسی اندك موجب می شد زندگی در گذشته بسیار ساده باشد.
«مقدسی» معتقد است: محیط اجتماعی جامعه امروز، رواج مصرف گرایی را صد چندان می كند چرا كه تولید و واردات روزافزون كالا گاه بیش از حد نیاز جامعه است و فروشندگان با توسل به هر روش تبلیغاتی اقدام به جلب مشتری خواهند كرد.
یك شهروند در این باره می گوید: گاهی اوقات تصمیم می گیرم تنها به اندازه نیاز خود كالا خریداری كنم اما برخی مغازه ها در شهر وجود دارند كه هر عابری را دچار وسوسه خرید می كنند.
«بیدكی» می افزاید: برخی مغازه ها از برچسب های درشت حراج واقعی، فروش ویژه و یا فروشگاه چند هزار تومان استفاده می كنند و این نوع تبلیغات باعث می شود تا افراد با سطح درآمد پایین هم تمایل به خرید پیدا كنند.
با خرید كردن روحیه می گیرم!
«ویلن» نظریه پرداز مصرف معتقد است: فرد از 2 طریق موفقیت مالی و پولی خود را نشان می دهد: 1- اوقات فراغت ظاهری 2- مصرف تظاهری. این ویژگی در شهرهای بزرگ بیشتر مصداق دارد چرا كه افراد كمتر هم دیگر را می شناسند و می توانند تنها از روی ظاهر فرد در مورد طبقه اجتماعی، اقتصادی او اظهار نظر كنند، بجنورد هم شهری است كه كم كم در حال بزرگ شدن است و باید حواسمان باشد گرفتار این پدیده نشویم.
در چند سال اخیر میل به مصرف به یك پز اجتماعی تبدیل شده است. مد شدن یك كالا و خرید آن كالا توسط بسیاری از افراد تابع مد و سپس دمده شدن همان كالا و كنار گذاشته شدن آن از سوی افراد و تكرار دوباره و چند باره این سیكل را هم باید از مهم ترین عوامل رواج مصرف گرایی در جامعه قلمداد كرد.
«باكاك» جامعه شناس معتقد است: مصرف صرفا یك روند اقتصادی نیست بلكه روندی اجتماعی فرهنگی است و به عبارتی فرهنگ مصرف یك فرهنگ لذت گر است.
یك شهروند می گوید: وقتی وسیله نویی خریداری می كنم تا چند روز احساس بهتری دارم، به عبارتی می توانم بگویم خرید را فقط برای رفع نیاز انجام نمی دهم بلكه با خرید كردن روحیه می گیرم!
یك جامعه شناس می گوید: لذت های مصرف لذت های تخیلی و ذهنی هستند به عبارت دیگر ما آن چه را كه تصور می كنیم خرید یك كالای جدید برایمان به ارمغان می آورد، در ذهن خود می پرورانیم. وی لذت های به واسطه كالا و اشیا را لذت های زود گذری می داند كه در اغلب اوقات ریشه درنیازهای ارضا نشده دوران كودكی دارد.
جامعه شناس دیگری با اشاره به این كه اغلب زنان بیشتر از مردان مصرف گرایی دارند می گوید: زنان از طریق خرید و رفتن به بازار می خواهند به نوعی حضور خود را در جامعه اثبات كنند و به رقابت با مردان در عرصه اجتماعی بپردازند به طوری كه این موضوع در زنان شاغل بسیار كمتر از زنان خانه دار به چشم می خورد.
«مقدسی» اظهار می دارد: زنان با خرید كردن قدرت نادیده گرفته شدن خود در ساختار فرهنگی مرد سالارانه را باز پس می گیرند به عبارتی خرید كردن زنان به بهانه ای برای حضور آنان در جامعه تبدیل شده است.
این جامعه شناس بیان می دارد: به طور معمول افرادی كه برای كسب درآمد تلاش می كنند، دقت بیشتری هم در خرید خواهند داشت به همین خاطر است كه برخی صاحبان پول های باد آورده و یا نوجوانان خارج از كنترل و بی اختیار به خرید وسایل غیر ضروری می پردازند.
در خلال گزارش
1) در ساختار جدید اجتماعی، كار دیگر نه فقط برای زنده ماندن كه برای مصرف كالا و لذت ناشی از آن تعبیر می شود، این یعنی كالا برای رفع نیاز نیست بلكه برای مفهوم سازی و معنا سازی است!
2) یك شهروند: مصرف كالاهای غیر ضروری باعث شده تمام مدت در حال پرداخت اقساط وام هایم باشم و می توانم بگویم رواج فرهنگ مصرف گرایی، زندگی آرام مرا به یك زندگی قسطی پر از دغدغه تبدیل كرده است!
3) یك جامعه شناس: باید لذت خود را در معنویات جست و جو كنیم چرا كه یك لذت ماندگار است و اگر كسی از خرید لذت می برد می تواند محصول خریداری شده خود را در اختیار فرد محتاجی قرار دهد تا از این طریق بتواند به لذت خود جهت صحیح بدهد.
4) اگر هر انسانی پس از خرید هر كالای غیر ضروری، قیمت كالا را در فهرستی یادداشت كند، پس از سال ها خواهد دید كه با مبلغ مجموع آن كالاها چه كارها كه نمی توانست انجام دهد!
5) یك جامعه شناس: مسئولان ما باید ساده زیست باشند تا مردم از آن ها الگو بگیرند نه این كه خود بر خودروهای آخرین مدل سوار شوند و دم از فرهنگ قناعت بزنند!
ارزش هاي فرهنگي سنتي جامعه غربي در زير نفوذ سياست هاي شرکتي، تجاري سازي فرهنگ و تأثير رسانه ها رو به انحطاط دارند. جامعه در حال بيدار شدن از افسون تبليغات تلويزيوني است و خود را عاري از سنت، در کنترل يک ساختار قدرت سرکوبگر و دربند تعهدات اعتباري و يک رؤياي آمريکايي منسوخ مي يابد.
براي جامعه در کليت خود، تجربه تماشاي جمعي و مشارکت در گرايش هاي مصرف کننده، جايگزين تجارب يکپارچه کننده و تغيير شکل دهنده از فرهنگ شده است. جامعه آمريکا در نمايش و رژه بي پايان کالاها و مناظر تلويزيوني ساختگي فرو رفته است که آن را دل مشغول ايده ها و ارزش هاي مصرف گرايي نگاه مي دارند.
مصرف گرايي اسطوره اي است که فرد را با مصرف کردن خشنود مي کند و حس يکپارچه بودن با ديگران را به او مي بخشد. جامعه به شکلي جذاب، جانشين ايده آل هاي مصرف کننده براي تجربه هاي هنري، مذهبي و خانوادگي از دست رفته مي شود. مصرف کننده، ميل خود را براي ارضاي فرهنگي، با پاداش هايي که از خريدن و تملک کالاها نصيبش مي شود، تعالي مي بخشد و پيچ و تاب هاي دستکاري شده توسط رسانه ها درنقاب اجتماعي را جايگزين باززايش معنوي مي کند. در اسطوره مصرف گرايي، هيچ تجديد حياتي وجود ندارد. در اين جامعه، براي برانگيختن حقايق متعالي، هيچ نماد شاخصي وجود ندارد.
اگرچه مصرف گرايي هدف محسوس تملک يک محصول را پيش پاي مصرف کننده مي گذارد، اما از ارضاي ساير اسطوره هاي فرهنگي ناتوان است. مصرف گرايي، فقط خود خرسندي کوتاه مدت را در کساني بر مي انگيزد که توانايي مالي خريد کالاي تجملي را دارند و در ارضاي کساني که از چنين تواني برخوردار نيستند، عقيم و سترون است. در مصرف گرايي به عنوان يک سيستم ناقص و برخوردار از يک مهندسي نامناسب، ارزش هايي وجود دارد که آنها را جانشين يک ميراث فرهنگي به محاق رفته مي کند.
فرد محوري جامعه غربي، هدف سهل الوصولي براي تبديل آن به يک جامعه مصرف کننده به شمار مي رود. با از بين رفتن فرهنگ، ارزش هاي عيناً تجسم يافته جامعه، به دست تبليغات اغواگر و نيهيليسم آکادميک، به سادگي به مسير مصرف گرايي رانده شده است. در ميانه يک بحران هويت بزرگ، آيا آمريکا متوجه فقدان معنويت و انسانيت در جهاني خواهد شد که بنيان آن به جاي آنکه مبتني بر ارزش هستي شناختي تجربه فرهنگي معنادار باشد، بر تصوير ساخته رسانه ها و رضايت زودگذر مالکيت، بنيان گذارده شده است؟ فروکاستن ارزش هاي فرهنگي به ارزش اقتصادي، وضعيتي را در جامعه «روشنفکر» ما پديد آورده است که در آن، در دسترس بودن محصولات مغاير با نيازهاي ضروري براي بقا، به يک توجيه اخلاقي براي سرکوب سياسي تبديل مي شود.
دلار توخالي يک جانشين ارزان قيمت براي ارزش هاي فرهنگي به شمار مي رود؛ ارزش هايي که در آز و ناهمخواني موجود در آمريکاي پست مدرن گم شده اند. رشد اقتصادي، ارزش هاي فرهنگي سنتي را که تعريف کننده خود ارزشي هستند از بين برده و جاي آن را گرفته است. خو ارزشي با قدرت خريد اندازه گيري مي شود. عمل خريد و تملک در جامعه مصرف کننده، خودارزشي را تقويت مي کنند. مي توانيد اين را در حرکات و سکنات متبخترانه و توقع آميز مصرف کننده اي که جلوي صندوق پرداخت ايستاده است، ببينيد. ديگر لازم نيست «عمل خريد» با «هدف از خريد» توجيه شود.
رسانه هاي گروهي اسطوره مصرف گرايي را به عنوان يکي از اولويت هاي نو سرمايه داري استمرار مي بخشند. همين طور که آمريکا در مسير تاريک تماشاي هر چه بيشتر تلويزيون جاخوش مي کند، نفع برندگان، شرکت هايي هستند که جاذبه تجمل مادي و رضايت مصرف کننده را جايگزين معنويت کمرنگ شده مي کنند. تبليغات تلويزيوني يک تصوير را به فروش مي رسانند؛ يک بسته خالي را. آمريکاي شرکتي، جامعه ضعيف و ناتوان خود را که از نبود معني به ستوه آمده، تسکين مي دهد. تنها توهم حقه بازي در اين کشور وجود دارد. در حالي که ساعت سازان سوئيسي براي ساخت کالاي خود زحمت بسيار مي کشند، مصرف کننده توان مالي خريد يک کالاي بدلي ارزان قيمت و فن آوري تراشه رايانه اي را دارد. تا زماني که کسي هيچ اشکالي به اين وضعيت ندارد، چه کسي اهميت مي دهد که وضعيت بايد چگونه باشد؟
سياست شرکتي، در نقشه دوگانه خود براي سرکوب جامعه، تنها راهبردي منفعت طلبانه از بازار مصرف کننده و منابع زيست محيطي را دنبال مي کند. اولويت هاي شرکتي و اخلاقيات تجاري، در ذات خود، انسان دوستانه يا حساس به محيط زيست نيستند. درون سلسله مراتب شرکتي، کارکناني که حقوق مي گيرند، انگيزه هاي سرمايه داري سرمايه گذار را ندارند. اخلاقيات انسان دوستانه نهفته در بطن کسب و کارهاي کوچک (تعهد صاحب کسب و کار نسبت به مصرف کننده خود)، از بين رفته است. مصرف کننده، ديگر در نتيجه رقابت بين کسب و کارهاي کوچک نيست که جلب اين يا آن مي شود. کسب و کارهاي کوچک توسط سرمايه داران شرکتي پس زده شده اند تا اين تضمين به وجود آيد که رقابت کمتر و منافع بيشتري نصيب آنان خواهد شد.
کسب و کارهاي بزرگ، بيشتر دشمن مردم هستند. در پشت قصابي ارزش هاي نمادين توسط تبليغات رسانه اي، ماشين سوداگري همين طور که تازه کارها را له مي کند، لبخند مي زند. مصرف گرايي علاوه بر صرفاً تضمين سود، ابزاري است که نو سرمايه داري توسط آن، کنترل خود بر جامعه خريد کننده را تداوم مي بخشد.
مصرف کنندگان تازه دارند متوجه قدرت سياسي اي مي شوند که آنها در قالب يک نيروي خريد جمعي در اختيار دارند. اين نيروي بالقوه، در مقياس کوچک، از طريق اعتصابات اتحاديه ها و تحريم هاي اقتصادي توسط توده هاي مردم مورد آزمون قرار گرفته است. انتظار من اين است که در آينده با خسته شدن مردم از رضايت هاي تو خالي و وعده هاي پوچ مصرف گرايي، نوبت تحريم هايي در مقياسي وسيع تر برسد تا با کمک آن، شگردهاي سوء استفاده گرانه سياست هاي شرکتي را کنترل کنند.
در سرمايه داري شرکتي (انحصاري) مصرف کننده يک هدف محسوب مي شود که فقط بايد بر او تأثير گذاشته شود. منافع کنترل شده، فرهنگ را به کالا تبديل مي کنند و آن را به جامعه اي که از تبليغات رسانه ها تغذيه مي شود، مي فروشند.
در حالي که ما گرد تلويزيون هورا مي کشيم و هلهله مي کنيم، به طور جمعي تشنه تصاويري مي شويم که رسانه ها توليد مي کنند و به اين طريق انتخاب هاي ما به دست ديگران انجام مي شود. انتخاب ما به نام هاي تجاري محدود مي شود. ما دانش و آگاهي هاي خود را در پاي مصرف گرايي قرباني مي کنيم. مصرف گرايي مثل کمونيسم و فاشيسم، مذهبي سکولار است که آزادي انتخاب را محدود مي کند.
در زير نقاب از خود راضي آمريکا، يک آمريکاي نا امن خانه دارد که تشنه سير کردن خود با تصويري است که در تبليغات تلويزيوني به نمايش در مي آيد. خود آگاهي و خود ارزشي از مسير واقعي خود منحرف شده است. ما چيزي هستيم که مي پوشيم. دراغفال تماشاچيان تلويزيوني توسط نو سرمايه داري، اين تصاوير خيالي آگهي ها و ايده آل هاي مصرف کننده است که فرديت شخص را تعيين مي کنند. آنچه که ما هستيم، در نقش ها و تصاوير ارائه شده از سوي رسانه ها ادغام مي شود. به اين ترتيب، به تلخي بايد گفت که ما در حال از دست دادن توانايي خود براي عمل کردن مستقل از توجيهات مصرف گرايي هستيم. اين وضعيت يک خسران کيفي براي روند فردگرايي به شمار مي رود. بي احترامي به ارزش هاي انساني از سوي تبليغات رسانه اي، يک مصرف کننده مجسم و از سوي ديگر يک شخصيت فاقد فرديت لازم به بار آورده است.
در جوهره واقعيت ادراک شده، در راستاي عقيم سازي و کالا سازي فرهنگ، چيزي گم شده است. ادراک، غناي خود را از دست داده است. نمايش مفرط دوگانگي در تبليغات رسانه اي، ارتباط وجدان با دانش عيني، محسوس بودن حيات ( يا احساس هر حقيقت معنا دار ديگر) را سست کرده است. در حالي که تجارت و سرمايه داري به گونه اي به مبدأ وجدان مرتبط بود، مصرف گرايي و فريب تبليغاتي، به تهديداتي بالقوه براي وجدان تبديل شده اند.
زماني که ترانه بيتل ها در دهه 1960، خود نمايي در پس زمينه موسيقي آگهي هاي کفش «نايک» را آغاز کرد، ارزش خود را به عنوان نمادهايي از کشمکش ايدئولوژيکي آن دوران از دست دادند. اگرچه ممکن است با به کار گيري هاله اين ترانه هاي مشهور، به طور موقت يک محصول مورد توجه واقع شده باشد، اما در اين روند، اين ترانه ها ارزش متعالي خود را از دست دادند.
تاثيرگذاري نماد اجتماعي ـ فرهنگي، با بهره برداري وصف ناپذير از آنها در سيفون هاي رسانه اي براي جلب مشتري، از ارزش آنها مي کاهد و آنها را از درون تهي مي سازد. با بهره برداري از قدرت اين نمادها از سوي انگل هاي ساختار شکن توليد آگهي هاي تجاري، ارتباط ظريف آن نمادها با جاودانگي قطع مي شود. فريب تيليغاتي، نماد را ملوث و خنثي مي کند و توهم آرمان هاي جاودانه را به تباهي مي کشاند. تبليغات با همراه کردن نماد با يک محصول، به جاي رها کردن آن براي تداوم حيات، نماد را از معنا و حس حقيقت آن تهي مي کند. بهره برداري آگهي ها از فرهنگ، شکاف بين آرمان و بودن، بين کلمه و حقيقت را ژرف تر مي کند.
با تهاجم دو رنگي و ريا کاري تبليغات به قلمرو آرمان ها و تصرف ارزش هاي عيني براي در خدمت فروش گرفتن آنها، قراردادهاي تثبيت شده زباني و سنت هاي هنري و فرهنگي، توانايي خود را براي الهام بخشي حقيقت ماوراء طبيعي از دست مي دهند. با بي اعتبار کردن نمادهاي اجتماعي ـ فرهنگي (زيبايي شناختي، روان کاوانه)، اثبات تجربه هاي فرهنگي به سايه رانده مي شود.
طبيعتا قدرت خريد Purchasing Power با مصرف گرايي در يك كشور بايد رابطه عكس برقرار كند. يعني به هر ميزان يك جامعه مصرف گراتر باشد توان خريد مردم در آن نيز پايين تر است. تقاضاي فزاينده براي كالاهاي غير ضرور بخشي از منابع در دست خانوارها را از هزينه شدن در زمينه كالاهاي اصلي منحرف مي كند. هرچند مصرف گرايي در يك جامعه خود نشان از بالابودن قدرت خريد آنها دارد. اين سيكل تركيبي در نهايت به يك وضعيت بحراني منجر مي شود.
بنابر آمارهاي جهاني مصرف گرايي به شكل غير قابل اجتنابي در سراسر دنيا در حال رشد است و يكي از دلايل اصلي بحران غذايي فرارو، اسراف در مصرف است.
تركيه كه زماني نه چندان دور يكي از هفت كشور خودكفا در زمينه توليد محصولات كشاورزي بود، امروزه به يكي از واردكنندگان اين نوع محصولات تبديل شده است.اين كشور همچنين به رغم داشتن بدهي هاي سنگين در سال گذشته ميلادي براي واردات كالاهاي مصرفي 19 ميليارد دلار هزينه كرد. بررسي ارقام بازرگاني خارجي تركيه نشان مي دهد، تنها طي شش سال اخير واردات كالاهاي مصرفي اعم از پايدار و ناپايدار به اين كشور، بيش از 381درصد رشد داشته است.
چين و روسيه طي ده سال گذشته شاهد رشد قابل تامل مصرف گرايي در كشورشان بوده اند. چين يكي از كشورهاي جهان است كه داراي سريع ترين رشد بازار مصرف بوده است. پس از سال 1978 ميلادي، ميانگين سرعت رشد سالانه آن به 14/4 درصد رسيده و سه برابر سطح متوسط جهاني بوده است.
مصرف داخلي، دوسوم اقتصاد آمريكا را تشكيل مي دهد. چهل درصد واردات آمريكا از چين است. به دنبال كاهش شديد قدرت خريد مردم آمريكا، دپارتمان بازرگاني اين كشور اعلام كرد: فروش مسكن در آمريكا در ماه مارس با 8/5 درصد كاهش به كمترين ميزان در 16 سال گذشته رسيد. ايران نيز از روندهاي اقتصادي جهاني مستثني نبوده و متاسفانه مصرف گرايي در سالهاي اخير به بخشي از فرهنگ عمومي تبديل شده است. مقايسه سبد كالاي مصرف در خانواده ها حداقل در10 سال گذشته نشان مي دهد كه به طور شگفت انگيزي مصرف گرايي در بين مردم ايران اشاعه يافته است.
البته با تمام اين اوصاف بايد اذعان كرد كه چند دهك پايين جامعه در ايران كه در آمد ثابتي دارند تحت فشارهاي اقتصادي موجود و افزايش قيمتها قدرت خريدشان كاهش يافته كه دولت تلاش دارد به واسطه برخي از سياستهاي حمايتي از قبيل سهام عدالت و افزايش پلكاني درآمد ها اين خلارا برطرف كند.
رئيس جمهور در نشست خبري اخير خود با خبرنگاران گفت: “وضعيت معيشت سرجمع بهتر از قبل است. مصرف سرانه، قدرت خريد افزايش يافته است... ما علاقه مند بوديم كه قدرت خريد افزايش پيدا بكند اما نرخ ها افزايش پيدا نكند يا بسيار كمتر از نسبتي كه امروز افزايش پيدا كرده است، باشد.اما عواملي خارج از اراده دولت وارد شد كه داريم تلاش مي كنيم آنها را مهار كنيم.”
احمدي نژاد در جمع خبرنگاران با اشاره به طرح جامع اقتصادي دولت كه در اواسط تير ماه اعلام مي شود عملاافق روشني را فرا روي مشكلات اقتصادي موجود گشود و در حالي كه جامعه به آستانه برآورد انتظارات خود نزديك مي شود از يك تصميم اقتصادي بزرگ در دولت خبر داد.
اما در كنار اين طرح كلان درون دالانهاي اجتماعي و در بين مردم نيز بايد يك تصميم بزرگ براي مقابله با مصرف گرايي و جلوگيري از اسراف گرفته شود. به خصوص در سالي كه كشور با بحران خشكسالي روبرو است.چندي پيش رهبر فرزانه انقلاب اسلامي تنقيح مناط فرمودند و راه اساسي مقابله با مشكلات اقتصادي موجود را انضباط مالي، صرفه جويي و پرهيز از اسراف دانستند. اين ديدگاه اقتصادي ناظر به وظايف دولت و ملت است. اگر در ژاپن امروز تنها يك درصد مردم در بخشهاي دولتي مشعول به كار هستند و اگر 97 درصد مردم آمريكا از بخش خصوصي حقوق مي گيرند اين تحول و پيشرفت اقتصادي مرهون يك تصميم ملي است كه از تعامل مردم و دولت سرچشمه مي گيرد.
به هر حال دولت با توجه به روي كار آمدن نيروهاي فعال و پر توان در عرصه هاي اقتصادي كشور بايد هر چه سريع تر برنامه هاي اقتصادي خود را در افكار عمومي طرح كند و پس از بازخوردگيري آنها به سرعت اجرا نمايد. مردم نيز قادرند دراين تلاش شبانه روزي دولت از سر قاعده "انقاذ غريق" و جلوگيري از بحران اقتصادي در كشور با صرفه جويي و مبارزه با مصرف گرايي در خانواده ها سهيم باشند.
|
بحرانهای اقتصادی اخیر که از امریکا آغاز شده و به تدریج سراسر جهان را درنوردیده ، سبب شده است که اقتصاددانان، جامعهشناسان، روانشناسان و دیگر اندیشمندان علوم انسانی بر لزوم تامل دوباره نظریههای موجود در عرصههای اجتماعی و اقتصادی تأکیدکنند و نظام سرمایهداری حاکم بر جهان را که به طور فزایندهای افراد را تشویق به مصرفکردن می کند، به چالش بکشند. هر روز سئوالات بیشتری در اذهان متفکران مبنی بر موجهبودن استدلالهای نظریههای حمایتکننده از مصرفگرایی پدیدار شده و نقد بر سبک زندگی مردمان کشورهای با درآمد بالا صریحتر و تندتر میشوند. |
||
|
||
● بفرمایید که واژه مصرفگرایی به چه معناست و از چه تاریخی به طور مشخص مطرح شده؟
به تدریج از نیمه دوم قرن نوزدهم با انقلاب صنعتی شاهد ظهور واژه و مفهوم مصرف بودهایم. البته از قرن بیستم به بعد استفاده از این واژه گسترش یافت. خصوصیت انقلاب صنعتی این بود که تولید کارگاهی و محدود را که پیش از آن وجود داشت، به تولید گسترده که به اصطلاح به آن تولید انبوه میگویند، تبدیل کرد. این تولید انبوه طبعاً نیازمند مصرف انبوه هم بود. تغییری که در قرن نوزدهم اتفاق افتاد گستردهترشدن و مردمی شدن مصرف کالاها بود. از این زمان است که مصرف در معنای امروزین مطرح میشود. البته این به آن معنا نیست که قبل از این زمان مصرف وجود نداشته، بلکه مصرف قبل از آن زمان محدود بوده و تنها گروه خاصی از جامعه مصرف زیاد داشتند و بسیاری از کالاها هم فقط منحصر به یک طبقه خاص از جامعه بودند. بیشترین مصرف محدود به کالاهای غذایی است که آن هم به دلیل آنکه در جامعه کشاورزی مردم آنچه را خود تولید کردهاند، مصرف میکنند. از قرن بیستم، مصرف شروع به رشد میکند. از جنگ جهانی دوم، با به وجود آمدن دولت رفاه در اروپای غربی و امریکا مصرف به شدت افزایش مییابد و دموکراتیزه یا مردمی میشود. از این زمان به بعد است که بین مصرف و رونق اقتصادی پیوندی برقرار میشود. بسیاری از اقتصاددانان در آن زمان این بحث را مطرح میکردند که موتور رونق اقتصادی مصرف است و بنابراین، برای اینکه جامعه از لحاظ اقتصادی رشد کند باید مصرف در آن دائم رشد کند. اینجاست که بین مصرف و تولید، و مصرف و رونق اقتصادی رابطه ایجاد میشود و میتوانیم بگوییم در طول سی سالی که دولتهای رفاه توانستهاند به عنوان ایدئولوژی غالب ضرورت و امکانپذیری خودشان را بقبولانند افزایش مصرف دائم مطرح میشود و تقریباً همه در این توافق دارند که مصرف باید افزایش پیدا کند و یک مقدار بین مفاهیم مصرف و رفاه همپوشانی به وجود میآید. در اواخر دهه 1970 هم شاهد مسائلی هستیم که این ایدئولوژی مصرفگرا را زیر سؤال میبرد.
● این مسائل در چه حوزه هایی بودند؟
این مشکلات عمدتا در دو حیطه پدیدار شدند. یکی مشکل زیست محیطی بود. به هر ترتیب، آن مصرف بسیار گسترده و بدون حد و مرز بهایی دارد که ضربه خوردن محیط زیست مهمترین بهای آن است و از اواخر دهه 1970 آغاز شد، مسئله دیگری که در اینجا مطرح میشود این است که باید به نوعی جلوی مصرف بیرویه گرفته شود. اما ضربه شدیدتر در دهه 1980 به ایدئولوژی مصرفگرا وارد شد و آن ضربه زیرسؤال رفتن استدلال اصلی ایدئولوژی مصرفگرا مبنی بر آنکه مصرف موتور رونق اقتصادی است بود، زیرا در این سالها نشان داده شد که نظامهای اقتصادی لزوماً از چنین قانونی تبعیت نمیکنند. بنابراین، میتوانیم بگوییم که ایدئولوژی مصرفگرا امروز در ضعیفترین وضعیت خود است، ولی هنوز از بین نرفته و هنوز هم این بحث مطرح میشود که باید تا حد امکان مصرف را افزایش داد و باید به افراد انگیزه مصرف کردن داد. در بحران اقتصادی اخیر که شدیدترین بحرانی است که بعد از سالهای 1930 اتفاق افتاده و یک بحران ساختاری است، باز هم این بحث مطرح شده که از طریق ابزارهای ایجاد انگیزه برای مصرف این بحران حل خواهد شد. ما بروز این استدلال را در کاهش نرخ سود میبینیم که در حقیقت، به افراد پول با بهره پایین داده شود تا مصرف کنند.اما نتایجی که در امریکا از این قضیه گرفته شده این است که افراد علیرغم اینکه نرخ سود کاهش پیدا کرده و نزدیک به صفر رسیده باز هم حاضر نیستند پولشان را خرج کنند و آن پول را دوباره به بخش مالی میبرند و پسانداز میکنند. بنابراین، نشان داده میشود که نظام کاملاً با بحران مواجه شده و آن منطقی که در ابتدای دهه 1980 اقتصاددانان هشدار میدادند که باید جلویش را گرفت امروز به اوج خود رسیده و امروز هم ما همان بحث را داریم. تا زمانی که مردم و دولتهای کشورهای مختلف به این مسئله واقف نشوند که در یک جهان زندگی میکنند، مسائلی مانند محیط زیست در همه جای جهان یکسان است، جهانی شدن باعث همبستگی بسیار زیاد بین کشورها در این موارد شده و بنابراین یک کشور یا جامعه بدون توجه به جوامع دیگر نمیتواند رشد کند و ثروتمند و قدرتمند شود، ما این مشکلات را خواهیم داشت. ریشه اینها مسائلی است که برخی از جامعه شناسان و علمای علوم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن را در انسان ذاتی میدانند، یعنی سیریناپذیری مصرفی انسان. ولی به هر تقدیر چه اینها ذاتی باشد و چه حاصل ایدئولوژیهای سیاسی- اقتصادیای که از این مسئله سود میبرند نتیجه یکی است، این که ایدئولوژی مصرفگرا جهان را در انتها به فاجعه میکشاند که البته این فاجعه امروز در مقابل ماست.
● فرمودید که ایدئولوژی مصرفگرا امروز در ضعیفترین وضعیت خود قرار گرفته. اما امروز شاهد افزایش مصرفگرایی در کشورهای در حال توسعه از جمله کشور خودمان هستیم. آیا نمیتوان گفت که این ایدئولوژی ضعیف نشده، بلکه تنها تمرکز خودش را از کشورهای صنعتی و غرب به کشورهای در حال توسعه و شرق تغییر داده؟
وقتی ما از کشورهای توسعه نایافته و در حال توسعه سخن میگوییم، باید مشخص کنیم که دقیقاً نظرمان چه کشورهایی است. در بین کشورهای در حال توسعه ما با دو گروه از کشورها روبهرو هستیم. یک گروه کشورهایی هستند که دارای درآمدهای ارزی بالایی هستند که عمدتاً کشورهای نفت خیز در این گروه قرار میگیرند که میتوانند درآمدهای خودشان را از انرژیهایشان به دست بیاورند و کشور ما نیز در این گروه قرار دارد. این کشورها به دلیل درآمدهای ارزی بالایی که دارند نقدینگی زیادی دارند و این نقدینگی بالا خودش را به صورت افزایش میزان مصرف نشان میدهد. در عین حال، این نقدینگی موتور دائمی تورم نیز هست و وقتی در اقتصادی تورم وجود داشته باشد، بدین معناست که اقتصاد درست کار نمیکند. امروز همه متفقالقولند که نظامهای تورمی نشاندهنده اقتصاد غیرکارآمد است و در نظامهای تورمی برنامهریزی درستی نمیتوان کرد، زیرا هیچ یک از آن عواملی که شما در اقتصاد به آن نیاز دارید در دستتان نیست و بازی قیمتها میتواند تمامی برنامه را زیر سؤال ببرد. ما به خصوص در دو- سه سال اخیر در کشورمان شاهد افزایش بسیار زیاد قیمت نفت بودیم که طبعاً این پول وارد نظام شد و البته به نظر من، یکی از بزرگترین اشتباهات طی سالهای اخیر همین وارد شدن این پولها به نظام بود که باعث افزایش مصرفگرایی شد. آثار آن هم همانطور که ملاحظه میکنید و از اول هم کاملاً قابل پیشبینی بود، تورم بسیار شدیدی است که در آینده نزدیک قدرت خرید مردم را کاهش خواهد داد. بنابراین، به نظر من بحران در اینگونه کشورها هنوز پیشرویشان است و هنوز به آنها نرسیده و این بحران به دو دلیل به ما هم خواهد رسید. یک دلیل کاهش درآمدهای نفتی است و دیگری آثار تورمی که به دلیل ورود پول و نقدینگی ایجاد شده. در نتیجه، مصرفگرایی کاهش پیدا خواهد کرد، ولی به دلیل عدم توزیع برابر منابع مالی ممکن است در اقشاری از جامعه باقی بماند. یکی از ویژگیهای کشورهای نفتی (و البته سایر کشورهای در حال توسعه) این است که توزیع منابع در آنها به شدت نابرابر و غیر عادلانه است. اما در کشورهای جهان سوم غیر نفتخیز که باید در درجه اول انرژی فوقالعاده گران بخرند و درآمدهای ارزی هم ندارند، ما شاهد مصرفگرایی نیستیم.این کشورها مدتها پیش از بحرانهای اخیر اقتصادی، ضربات شدیدی خوردهاند و به دلیل آنکه پولی برای خرج کردن ندارند مصرفگرایی هم مطرح نیست. مصرفگرایی، به خصوص در شرایط امروز، ارتباط بسیار زیادی با این مسئله دارد که درآمد ارزی شما چقدر است و مردم جامعه چه میزان قدرت خرید دارند. بنابراین، اغلب کشورهای جهان سوم این وضعیت را ندارند. در کشورهای نفتخیزی چون کشور ما نیز همانطور که گفتم، این مسئله از بین خواهد رفت.
● «وبلن» در کتاب خود به نام «نظریه طبقه تنآسا» نظریهای مطرح میکند با این مضمون که طبقه مرفه جامعه نمادهایی را نشان میدهد و از آنجا که این نمادها ارزش تلقی میشود، افراد طبقات دیگر جامعه سعی میکنند خود را به این طبقه برسانند و جزو این طبقه شوند ویا اینکه از نمادهای این طبقه استفاده میکنند. به نظر شما، این نظریه تا چه حد میتواند وضعیت مصرفگرایی در جامعه ما را به خصوص در قشر متوسط به پایین تبیین کند؟
این نظریه تا حدی درست است. به دلیل آنکه در نظامهای اجتماعی، اقشار فرودست تمایل به تبدیل شدن به طبقات فرادست دارند و یک نظام نشانهگذاری و تمایز در آن وجود دارد که از آن تبعیت میکنند. اما آنچه وبلن و بالطبع هیچ یک از نظریهپردازان بیست سال پیش نمیتوانستند ببینند انقلاب فناوری بود که به نام انقلاب اطلاعاتی مطرح شده که در حقیقت، روابط بین گروههای اجتماعی را محدود به روابط فیزیکی نمیکند. امروز تفاوتی ندارد که یک نفر پای تلویزیون بنشیند و برنامه و تصاویری را ببیند که در جامعه دیگری ساخته شده یا اینکه خودش به آن جامعه برود و آن موارد را مشاهده کند. طبعاً نه وبلن و نه هیچکس دیگر نمیتوانست حدس بزند که چنین اتفاقی میافتد. یعنی در حقیقت، ما امروز منابع تنشزای بسیار بیشتری داریم، به دلیل آنکه بسیاری از کشورهای جهان سوم به طور مجازی با جوامع توسعهیافته در ارتباط قرار میگیرند، البته با دو تیپ منبع که هیچ ربطی به هم ندارند. واقعیت این است که جامعه در حال توسعه حتی اگر منابع کشور توسعهیافته را هم داشته باشد، نمیتواند در زمان محدود به کشوری توسعهیافته تبدیل شود. منابع مالی فقط یکی از عوامل در نظامهای اجتماعی است، نه همهاش. منتها این ضربه خودش را به این صورت نشان میدهد که وقتی کسی تصاویر جامعه دیگر را میبیند و نمیتواند به آن برسد، برایش تبدیل به عقده و حسرت خواهد شد و آن را به نظام بیعدالتی تفسیر خواهد کرد، در حالی که بیعدالتی نیست، بلکه دو نظامی است که لزوماً نمیتوانند به همدیگر برسند. حالا این سؤال مطرح میشود که چه باید کرد. متأسفانه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه همچون کشور خودمان این تصور وجود دارد که میتوان با روشهای آمرانه این مسئله را حل کرد. یعنی ما به افراد بگوییم که حق ندارید تلویزیونهای کشورهای دیگر را نگاه کنید. چنین چیزهایی کاملاً بیفایده است. با هیچ ابزاری نمیتوان جلوی اینگونه ارتباطات را گرفت. با روشهای آمرانه نمیتوان جلوی یک جامعه را گرفت. میتوان کنترل کرد و باید هم کنترل شود، اما مدیریت درازمدت آن امکانپذیر نیست. نظامهای اجتماعی به خصوص نظامهای اجتماعی توسعهیافته، نیمهتوسعه یافته و یا به سوی توسعه کمتر از طریق روشهای آمرانه قابل کنترل هستند. به نظر من، ایران اکنون یک کشور در حال توسعه است و به همین دلیل، کشوری را که چهار میلیون دانشجو، هفتصد شهر و بیش از 10 شهر با جمعیت میلیونی دارد نمیتوان با روشهای آمرانه در دراز مدت و به شکل کارا مدیریت کرد. روشهای آمرانه را باید تنها برای اشکال خاصی از انحرافات اجتماعی به کار برد تا آنها کنترل شوند، ولی نمیتوان وظیفه کنترل فرهنگی، هدایت فرهنگی و برنامهریزی اجتماعی و فرهنگی را برعهده ابزارهای آمرانه بگذارید. مدیریت فرهنگی کار بسیار پیچیدهای است. من معتقدم که برنامههای ماهوارهای و هر برنامه دیگری که در نظام دیگری تولید میشود میتواند بسیار مضر باشد. البته فوایدی نیز دارد. منتها من در مورد روش برخورد صحبت میکنم. روش برخورد باید هوشمندانه باشد. صرفاً با خلاقیت فرهنگی و رشد تولید است که میتوانیم باعث شویم کسی به آن سمت نرود. علت آنکه میگویم کسی به آن سمت نرود به دلیل تأثیرات منفی این برنامههاست. شما وقتی به برنامهای نگاه کنید که عملی نباشد، باعث پیشرفت نخواهد شد و به شما ضربه میزند. دقیقاً همان چیزی که وبلن تحت عنوان اختلاف طبقاتی میگوید. اختلاف طبقاتیای که قابل جبران نباشد به تنش و تصادم و آشوب اجتماعی کشیده میشود. اما مسئله این است که افراد جامعه بر اثر چه نیازها و تقاضاهایی به سراغ این برنامهها میروند.این نیاز را باید درک کرد. تا زمانی که این نیازها و تقاضا را درک نکنیم و نتوانیم بفهمیم که جامعه به چه چیزهایی نیاز دارد و چه تغییراتی کرده که به این موارد نیاز دارد، طبعاً نمیتوانیم کاری انجام دهیم و البته این کار هم درازمدت است، به این دلیل که افراد جامعه باید تربیت شوند. نظامهای تربیتی ما اشکال دارد. افراد جامعه در این نظام تربیتی یاد نمیگیرند که باید چه توقعات و انتظاراتی در زندگی داشته باشند و رابطهشان با فرهنگ خود و فرهنگهای دیگر چگونه باشد و وقتی به سنین بزرگسالی میرسند و وارد نظام میشوند، طبعاً نمیتوانند مدیریت کنند.
● به نظر میرسد اروپا برخلاف جامعه امریکا الگوی مصرف مناسبتری دارد. این تفاوت به طور مشخص چگونه است؟
اروپا برخلاف امریکا الگوی مصرفی دارد که بسیار نزدیک به میزان تولیدش است و تلاش کرده تا نظامهای اعتباری و بانکی در مصرف حرف اول را بزنند و مانع از این شده که نظام اعتباری مصرفی رشد زیادی کنند. امروز تقریباً اکثر کشورهای اروپایی قوانینی دارند که از مقروض شدن بیش از حد یک خانواده جلوگیری میکند. یعنی مثلاً در فرانسه حداکثر مبلغی که یک خانواده میتواند قرض بگیرد یک چهارم درآمدش است. همچنین، قانونی را همین اواخر به تصویب رساندهاند که یک خانواده مانند یک شرکت تجاری میتواند اعلام ورشکستگی کند. یعنی کسانی که خانوادهها را ترغیب به مصرف زیاد میکنند باید این ریسک را هم بپذیرند که آن خانواده میتواند اعلام ورشکستگی کند و در این هنگام، اتفاقی که میافتد این است که دولت وارد ماجرا میشود و قرضهای خودش را میگیرد و مابقی قرضها هم ممکن است منتفی شود. در نتیجه، با اینگونه کارها جلوی مصرفگرایی زیاد گرفته شده. همچنین، در اروپا به نسبت امریکا ایدئولوژیهای ضدمصرفگرایی همچون ایدئولوژیهای طرفدار محیط زیست بسیار قویترند. همین موارد باعث شده که مصرفگرایی به شکلی که در امریکا وجود دارد در اروپا به وجود نیاید. مثلاً تظاهر به داشتن ثروت هنوز در کشورهای اروپایی به مقدار امریکا قوی نیست.
● الگوی مصرف در جامعه ما به کدام یک از این دو نزدیکتر است؟
متأسفانه الگوی مصرف در ایران هر چه بیشتر به الگوی مصرفی امریکایی نزدیک میشود، یعنی مصرفگرایی شدید و نشان دادن این مصرفگرایی که فوقالعاده منفی است. البته لازم نیست که بگوییم ما باید به جای مدل امریکایی از مدل اروپایی تبعیت کنیم. ما خودمان مدل سنتیای داریم که اصلاً چنین مواردی که امروز شاهدش هستیم در آن مطرح نیست. شما اگر در گذشته نه چندان دور به روستاهای ما میرفتید، نمیتوانستید به سرعت تشخیص دهید که چه فردی ثروتمندتر است. ثروت در جامعه سنتی ما ارزش نبود، در حالی که متأسفانه در سالهای اخیر این مسئله در جامعه ما به صورت ارزش درآمده و افراد دائم سعی میکنند ثروت خود را به نمایش بگذارند که به نظر من، این ضدارزش است. چنین الگویی را تنها میتوان در کشورهای جهان سوم و در امریکا دید که در هر دو منطقه هم بحران وجود دارد. کسانی که ثروتشان را به رخ دیگران میکشند نباید انتظار داشته باشند که در درازمدت از این قضیه سودی ببرند. چیزی که اتفاق میافتد این است که افراد عقدهای میشوند، احساساتشان را سرکوب میکنند و در نهایت هم کار به تنش اجتماعی میکشد. ما باید قدر ارزشهای سنتیمان را بدانیم.
● به ارزشهای سنتیمان اشاره کردید. با مطالعه سنت و تاریخمان مکرر با مفاهیمی همچون قناعت و دوری از اسراف مواجه میشویم. به نظر شما، اکنون چه اتفاقی افتاده که این ارزشهای سنتی نتوانستهاند مانع مستحکمی باشند در مقابل مصرفگرایی بسیار شدیدی که شاهدش هستیم؟
اتفاقی که افتاده همان چیزی است که در همه جای جهان رخ داده. یعنی جهانیشدن در همه کشورهای جهان تعمیم یافته. منتها به دلایل اقتصادی، آن نظامی که مرکزیت آن در غرب بود به کل جهان توسعه یافت و همه جا خود را تحمیل کرد. نظامهای مختلف در سراسر جهان به شیوههای متفاوتی در برابرش مقاومت کردند. برخی بهتر و بیشتر و برخی کمتر. برای اینکه ما بتوانیم بفهمیم که چرا کمتر مقاومت کردیم باید بدانیم آنهایی که بیشتر مقاومت کردند چه کاری انجام دادند. یک مثال روشن از کشورهایی که توانستند مقاومت بیشتری کنند، هند است. چرا هند توانست تا این اندازه در برابر الگوهای غربی مقاومت کند؟ البته سنتهای هندی بسیار بیشتر از ما ضد الگوی مصرفگرایی است. اما مهمترین کاری که آنها انجام دادند این بود که به شکلی منطقی و هوشمندانه با این الگوهای مصرفگرایانه تحمیلی برخورد کردند، نه به شکل ابزاری و سطحی. یعنی به جای آنکه بخواهد از ابزارهای آمرانه مانند ممنوعیت برای مقاومت استفاده کند از موارد دیگری همچون تبلیغ فرهنگ خودش استفاده کرد، بدون اینکه از طریق ممنوعیت، به فرهنگ دیگری جذابیت بدهد. دقت داشته باشید که ممنوعیت به جای آنکه بتواند جلوی چیزی را بگیرد آن را جذاب جلوه میدهد. نتیجه قضیه بعد از بیست- سی سال این شد که خود مردم در جامعه به فرهنگ خودشان رغبت پیدا کردند. به نظر من روشهای آمرانه عامل اصلی تعمیم فرهنگهای بیگانه است.
● آیا افزایش سطح دانش یک جامعه میتواند مانعی برای مصرفگرایی باشد؟
نه لزوماً. اتفاقاً برعکس، افزایش آن چیزی که ما به آن سرمایه فرهنگی میگوییم مصارف جدیدی به وجود میآورد و باید آن را تأمین کرد. این چهار میلیون دانشجو و تعداد زیاد فارغالتحصیلانی که به جامعه فرستادهایم کتاب، موسیقی، سینما، محل تجمعات فرهنگی و فضاهای فرهنگی میخواهند. ما باید اینها را تأمین کنیم. ما از یک طرف تعداد دانشجویان را افزایش میدهیم، اما از طرف دیگر نمیتوانیم نیازهای فرهنگی آنها را تأمین کنیم و در نتیجه، بحران ایجاد میشود. توجه داشته باشید که نباید مصرفگرایی را به معنای مصرف بیش از حد و نامناسب، با مصرف اشتباه گرفت. هر جامعهای بنابه نیازهای خودش احتیاج به مصرف دارد. فرد تحصیلکرده باید مصرف فرهنگی داشته باشد.