تعلیم قرآن

رمیله می‏گوید: علی(ع) شخصی را در حال خیاطی و آواز خوانی دید و فرمود: ای جوان! اگر قرآن بخوانی برای تو بهتر است.
گفت: خوب نمی‏توانم بخوانم، دوست داشتم خوب قرآن می‏خواندم.
حضرت فرمود: نزدیک بیا.
جوان نزدیک علی(ع) آمد و علی(ع) آهسته چیزی در گوش او گفت که تمام قرآن در قلب او نقش بست و حافظ کل قرآن شد.(15)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

تعزیت علی در کربلا

ابن عباس گفت: با علی(ع) بودم در زمان خروج او به صفین (یعنی برای جنگ با معاویه)، پس زمانی که وارد زمین نینوا شد. آن زمین نزدیک شط فرات بود. با صدای بلند فرمود: ای پسر عباس آیا می‏شناسی این موضع را؟
عرض کردم: نمی‏شناسم.
فرمود: اگر بشناسی این زمین را از این زمین عبور نمی‏کنی تا اینکه گریه کنی.
ابن عباس گفت: پس علی(ع) گریست، گریه طولانی، تا آنکه محاسن شریفش‏تر شد و دانه‏های اشک آن جناب بر سینه او ریخت و ما نیز گریه کردیم با آن حضرت و او می‏فرمود: آه آه چه می‏خواهند از من آل ابی سفیان که حزب شیطان و اولیای کفرند.
سپس آب طلبید برای نماز و وضو گرفت و بعد از نماز مختصری چشمانش به خواب رفت چون بیدار شد فرمود: ابن عباس برای تو چیزی را بگوبم که الآن در خواب دیده‏ام.
فرمود: دیدم مردهایی از آسمان نازل شدند که با آنها علم‏های سفید بود و در شمشیرهای سفید حمایل داشتند که می‏درخشید و کشیدند اطراف این زمین خطی را، و گویا درختانی بود در این زمین که شاخه‏های آنها به زمین آمد و خونی تازه در این زمین پیدا شد مانند دریا و گویا حسین من که پاره تن من است غرق بود در آن دریای خون، استغاثه و طلب یاری می‏کرد و کسی به داد او نمی‏رسید.
و آن مردمان سفید که از آسمان آمدند ندا می‏کردند او را و می‏گفتند: ای آل رسول صبر کنید البته شما کشته می‏شوید به دست بدترین مردم و اینک بهشت به شما مشتاق است.
پس مرا تعزیت گفتند و گفتند: یا أباالحسن بشارت باد تو را خداوند چشم تو را روشن گرداند در روزی که مردم بلند می‏شوند برای حساب.
سپس فرمود: قسم به آن کسی که جانم به دست اوست خبر داد مرا صادق مصدق ابوالقاسم(ص) (یعنی حضرت محمد(ص) ) به اینکه عبور می‏کنم به این زمین در وقت رفتن به سوی اهل طغیان و این که این زمین زمین کرب و بلا است.
دفن می‏شود در این زمین حسین و هفده نفر از اولاد من و فاطمه(ع) و این زمین در آسمان‏ها معروف است به زمین کرب و بلای حسین هم چنان که ذکر می‏شود بقعه مکه و مدینه و بیت المقدس.(115)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

ترحم علی

اصبغ بن نباته روایت کرده که: ما همراه امیرالمؤمنین(ع) می‏رفتیم، و مردی از قریش با ما بود و گفت: یا امیرالمؤمنین! مردها را کشتی، و بچه‏ها را یتیم کردی، و چنین و چنان کردی، امیرالمؤمنین(ع) متوجه او شد و فرمود: گمشو ای سگ، و دیدیم سگ سیاهی شد، و بنا کرد به آن حضرت پناه بردن و تضرع کردن، حضرت او را دید و به حالش ترحم کرد و لبانش را حرکت داد دیدیم مردی شد مانند سابق، و مردی گفت: ای امیرالمؤمنین! شما بر امثال این کار قدرت دارید و معاویه با شما معارضه می‏کند؟
فرمود: ماییم بندگان بزرگواری که در گفتار بر خدا سبقت نمی‏گیرند و به فرمانش عمل می‏کنند.(228)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

تبعید قاضی باسابقه

شریح، قاضی با سابقه بود، به سال 18 هجری از جانب خلیفه دوم قاضی کوفه گردید، و همچنان در این مقام بود تا سال 79 عصر حکومت حجاج بن یوسف که از قضاوت استعفا داد، بنابراین 61 سال قضاوت کرد و سرانجام در سال 87 یا 97 و 99 در در حالی که سن او بیش از صد سال شده بود، از دنیا رفت.(139)
در عصر خلافت امام علی(ع) در یکی از قضاوت‏ها، قضاوت خلاف شرع کرد، امام علی(ع) او را مورد انتقاد قرار داد و به او فرمود: سوگند به خدا تو را به بانقیا (روستایی در نواحی فرات کوفه) دو ماه تبعید می‏کنم تا در آن جا بین یهود قضاوت کنی.
ولی در همان ایام، امام علی(ع) به شهادت رسید.
وقتی که مختار در سال 67 هجری روی کار آمد، شریح را طلبید و به او گفت: امام علی(ع) در فلان روز به تو چه گفت؟
شریح جریان تبعید را بازگو کرد.
مختار گفت: سوگند به خدا نباید در کوفه بمانی به روستای بانقیا برو و در آن جا بین یهودیان قضاوت کن، او به آن جا تبعید شد و دو ماه بین یهود قضاوت کرد و سپس بازگشت.(140)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

تبدیل نان خشک به مرغ بریان

مردی مهمان علی(ع) شد، علی(ع) یک تکه نان خشک و کاسه‏ای که در آن مقداری آب باشد طلبید، حاضر کردند، حضرت آن کاسه را جلو مهمان نهاد و قطعه‏ای از آن نان را در میان کاسه گذاشت، و به مهمان فرمود: بخور، مهمان آن نان را بیرون آورد و ناگاه دید ران بریان شده پرنده است، آن را خورد، علی(ع) بار دیگر قطعه نان خشکی در میان آن کاسه نهاد و فرمود: بخور، مهمان آن را بیرون آورد، دید قطعه حلوا است، به علی(ع) عرض کرد: ای مولای من! نان خشک به کاسه می‏نهی، ولی من آن را به صورت غذاهای متنوع می‏یابم.
امیر مؤمنان(ع) فرمود:
آری این نان خشک در ظاهر است، و آن غذاهای متنوع در باطن است، سوگند به خدا کار ما همین گونه است.(86)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

تبدیل کوه به نقره

پیغمبر (ص) فرمود: ای علی! خدا را به جلال محمد و آل پاکش - که بعد از محمد تو بزرگ ایشانی - بخوان که این کوه‏ها را به هر چیز که می‏خواهی مبدل کند، پس علی(ع) خدا را خواند و کوه‏ها مبدل به نقره شد (و به اذن پروردگار به زبان آمده) گفتند: یا علی ای وصی رسول خدا! خداوند به ما دستور داده که مطیع امر تو باشیم اگر می‏خواهی از ما برای پیشبرد کارت انفاق دهی هر زمان که بخواهی ما حاضریم و تو می‏دانی حکم و دستور خود را درباره ما جاری سازی.
پس از آن مبدل به مشک و عنبر و یاقوت و سایر چیزهای قیمتی شده به همین نحو به آن حضرت آمادگی خود را جهت فرمان آن بزرگوار اعلام داشتند. پس از آن رسول خدا (ص) فرمود: خدا را به محمد و آل پاکش - که بعد از محمد (ص) تو بزرگ آنهایی - بخوان که درخت‏های آن جا را به صورت مردانی مسلح و سنگ‏ها را به صورت شیران و پلنگ‏ها و افعی‏ها در آورد، علی(ع) به همان قسم خدا را خواند، تمامی کوه‏ها از مردان مسلح و شیران و پلنگ‏ها و افعی‏ها پر شده و هر کدام گفتند: یا علی ای وصی رسول خدا(ص)، ما را خداوند مسخر فرمان تو قرار داده است.(32)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

تبدیل سنگ به طلا

شخص منافقی از مؤمنی مالی طلب داشت. امیرالمؤمنین(ع) برای او دعایی کرد تا او بتواند قرض خود را ادا کند، سپس به او امر کرد سنگ یا کلوخی را از روی زمین بردارد، آن شخص سنگ را برداشت و دید سنگ در دست حضرت تبدیل به طلا شده است، علی(ع) طلا را به آن مرد داد آن مرد دین خویش را ادا کرد و صد هزار درهم نیز برایش باقی ماند.(9)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

پیغام علی

در زمان مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء که از علمای بزرگ نجف اشرف بودند، قحطی عجیب آمد، مردم محتاج باران شدند، به حضور شیخ آمده، از او خواستند دعا کند، شیخ آمد و دعا کرد و میان حرم امیرالمؤمنین(ع) عرض کرد: ای مولای من، مردم محتاج باران می‏باشند با این همه نماز و دعا، خداوند اثری بر دعاهای مردم نمی‏گذارد، از خداوند بخواهید عنایتی بفرماید.
در عالم خواب دید حضرت کنار بالینش آمدند و فرمودند: به فلان مرد قهوه‏چی‏
که در بین راه کوفه است، بگو در مراسم دعا شرکت کند، شیخ بیدار شد بین راه کوفه و نجف آمد، دکان مرد قهوه‏چی را پیدا نمود، در دکان قهوه‏چی ماند و شب را در آن جا گذراند. شیخ دید این مرد فقط نماز عادی می‏خواند، دائم الذکر هم نیست به قدر متعارف عبادت می‏کند، شیخ نزد قهوه‏چی آمد و گفت:
ای مرد توجه کن که مولای من امیرالمؤمنین(ع) تو را وسیله استجابت دعا قرار داده است، علت این ارزش را بگو.
قهوه‏چی گفت: من شاگرد قهوه‏چی بودم، مادرم می‏گفت: آرزو دارم تو را داماد کنم.
پولی جمع کردم به مادرم دادم دختری برایم خواستگاری کرد، مقدمات عروسی من مهیا شد، شب زفاف دیدم عروس خیلی متوحش است، به عروس گفتم: چرا ناراحتی؟
گفت: داستانم را نقل می‏کنم، می‏خواهی مرا بکش، می‏خواهی ببخش، من سرمایه بکارت را از دست داده‏ام و حالا حامله هستم و هیچ کس جز خدا نمی‏داند.
من گفتم: خداوندا! حالا بهترین وقت است که من برای رضای تو از موضوع صرف‏نظر کنم، و پرده آبروی این زن را ندرم، هیچ نگفتم مگر این که قول به زنم دادم که چنانچه تا به حال کس ندانسته از حال به بعد هم کس نخواهد دانست. فردا صبح هم اظهار رضایت کردم تا به حال هم با آن زن زندگی می‏کنم، احدی جز خدا ماجرا را نمی‏داند، شیخ می‏گوید: گفتم ای مرد به حق خدا، عملی بزرگ نموده و تسلیم خدا کردی حالا بیا دعا کن.
قهوه‏چی دست به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خدایا مردم محتاج رحمت تو هستد، علی(ع) پیغام داده من دعا کنم، از پیشگاه تو برای خود و مردم طلب عفو می‏کنم. باران رحمت خویش را نازل فرما، دستهای این مرد بلند بود که ابرها در آسمان ظاهر شد و باران شدید بارید.(287)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

پیشگویی قتل مرد خثعمی

اهل کوفه با علی(ع) بیعت کردند که تسلیم آن جناب باشند، و علی(ع) بر آنها شرط کرد که به کتاب خدا و سنت پیغمبر(ص) عمل کند، پس مردی از قبیله خثعم آمد، حضرت فرمود: بر عمل به کتاب خدا و سنت پیغمبر بیعت می‏کنی؟
گفت: نه بلکه بر کتاب خدا و سنت پیغمبر(ص) و طریقه ابوبکر و عمر (یعنی باید به روش آنها نیز رفتار کنی).
فرمود: من طریقه ابوبکر و عمر را با کتاب خدا و سنت پیغمبر(ص) داخل نمی‏کنم، خثعمی نپذیرفت و علی(ع) هم غیر از کتاب و سنت را قبول نکرد، تا آن جا که گفت: پس علی(ع) فرمود: گویا تو را می‏بینم که در این فتنه کوچ کرده‏ای و گویا می‏بینم که سم اسبان من صورت تو را مجروح کرده‏اند، و آن مرد به خوارج ملحق شد و در جنگ نهروان کشته شد، قبیضه گفت: در جنگ نهروان او را دیدم کشته شده و اسب‏ها صورتش را پامال کرده و سرش را شکسته‏اند، و اثر پاهایشان در صورتش مانده، پس گفتار علی(ع) را به یاد آوردم و گفتم: خدا ابوالحسن را خیر دهد، هرگز، لب به هیچ نگشود جز این که واقع شد.(136)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

پیشگویی علی از شهادت میثم تمار

میثم تمار می‏گوید: روزی، علی(ع) به من گفت: وقتی زنازاده بنی‏امیه به تو بگوید از من برائت بجویی چه می‏کنی؟.
گفتم: تبری نمی‏جویم.
فرمود: پس در آن هنگام تو را می‏کشد و به دار می‏آویزد.
گفتم: مقاومت می‏کنم و این در راه خدا کم است.
حضرت فرمود: پس با من در بهشت خواهی بود.
میثم به یکی از نزدیکانش می‏گفت: مثل این که می‏بینم ابن زیاد مرا از تو می‏خواهد و تو می‏گویی او در مکه است. او می‏گوید: هر جا باشد باید بیاوری، و تو به قادسیه می‏روی و آنجا می‏مانی تا این که من به تو می‏رسم و مرا پیش ابن زیاد می‏آوری و او به من می‏گوید: از ابوتراب تبری بجوی. ولی من قبول نمی‏کنم. و او مرا در دروازه عمرو بن حریث به دار می‏کشد. وقتی که روز چهارشنبه می‏شود، خون از گلویم سرازیر می‏شود و همینطور هم شد.
و هنگامی که میثم به دار آویخته می‏شد، به مردم گفت: از من بپرسید تا از فتنه‏های بنی‏امیه شما را آگاه کنم. و چون اندکی با آنها سخن گفت. ابن زیاد دستور داد به او لجام بزنند. و میثم اولین شخصی بود که در بالای دار به او لجام زدند.(106)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

پیشگویی از مصایب اهل بیت در کتاب امیرالمؤمنین

ابن عباس گفت: روزی در ذی‏قادر خدمت امیرالمؤمنین(ع) وارد شدم. حضرت کتابی را برایم بیرون آورد و فرمود: ای ابن عباس، این کتابی است که پیامبر(ص) بر من املاء فرموده و دست خط خودم است.
عرض کردم: یا امیرالمؤمنین(ع)، آن را برایم بخوان. حضرت آن را خواند و در آن همه آنچه از زمان رحلت پیامبر(ص) تا زمان شهادت امام حسین(ع) اتفاق افتاده و این که چگونه کشته می‏شود و چه کسی او را می‏کشد و چه کسی او را یاری می‏کند و چه کسانی همراه او شهید می‏شوند یافت می‏شد. آن حضرت به شدت گریه کرد و مرا به گریه درآورد.
از جمله آنچه برایم خواند این بود که با خود آن حضرت چه می‏کنند، و چگونه حضرت زهرا(س) شهید می‏شود، و چگونه پسرش امام حسن(ع) به شهادت می‏رسد و چگونه امت به او حیله می‏کنند. وقتی کیفیت قتل امام حسین(ع) را خواند بسیار گریست، و سپس آن کتاب را بست، و بقیه آنچه تا روز قیامت واقع می‏شود باقی ماند.(133)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

پیش گویی شهادت قنبر

وقتی که عبدالملک (پنجمین طاغوت اموی) روی کار آمد، حجاج بن یوسف ثقفی را که دژخیمی ستمگر و خونخوار بود، استاندار عراق کرد.
حجاج بیست سال حکومت کرد و ستم و خونریزی را از مرز و حد گذراند، او دوستان علی(ع) را با سخت‏ترین شکنجه‏ها می‏کشت، و از این کار، لذت می‏برد، او افرادی مانند کمیل، سعید بن جبیر و قنبر را به شهادت رساند.
کوتاه سخن این که: از عمر بن عبدالعزیز (هشتمین خلیفه خوش نام اموی) نقل شده که گفت: اگر هر امتی برای مسابقه در پستی و ناپاکی کسی را معرفی کند و ما حجاج را معرفی کنیم، در این مسابقه، برنده خواهیم شد.(100)
و بعضی این مطلب را به شعبی نسبت می‏دهند.(101)
وقتی حجاج، سعید بن جبیر مفسر عالی‏قدر، کمیل بن زیاد، یار رازدار امیرمؤمنان علی(ع) را کشت. روزی به اطرافیان خویش گفت:
بسیار مایلم برای خدا به یکی از اصحاب علی(ع) دست یابم و خونش را بریزم.
اطرافیان گفتند: ما کسی را جز قنبر که قدیمی‏ترین رفیق و خادم علی(ع) است و همیشه چون سایه علی(ع) دنبال او بود، سراغ نداریم.
حجاج مأمورین مخفی خود را فرستاد، و قنبر را دستگیر کرده نزد حجاج آوردند بین حجاج و قنبر این گونه گفتگو شد:
حجاج - تو قنبر هستی، و کنیه تو ابو همدان است؟
قنبر - آری.
حجاج - تو بنده علی هستی؟
قنبر - من بنده خدا هستم - ولی علی(ع) ولی نعمت من است.
حجاج - ای قنبر! از دین و مرام علی(ع) بیزاری بجوی، تا در امان باشی.
قنبر - اگر دین و مرام علی(ع) به گونه‏ای است که باید از آن بیزاری جست، تو بهتر از آن را برای من پیدا کن تا از دین علی بیزاری بجویم.
حجاج - اکنون که از دین علی(ع) بیزاری نمی‏جویی، قتل تو واجب است، و هر نوع کشتن را خودت اختیار می‏کنی بگو همان گونه تو را بکشیم.
قنبر - هر گونه که مرا به قتل رسانی، همان گونه در قیامت قصاص می‏کنم، ولی مولایم علی(ع) به من فرموده که در راه محبت او، مثل گوسفند مرا ذبح می‏کنند.
حجاج - علی(ع) برای تو نوع کشتن خوبی خبر داده است، همان گونه تو را خواهم کشت.
آن گاه حجاج دستور داد، جلادان خون آشامش، قنبر را مثل گوسفند، ذبح کرده و سرش را از بدنش جدا نمودند.
بعضی می‏نویسند: از جمله سؤالات حجاج به قنبر این بود، پرسید: تو در خدمت علی(ع) چه می‏کردی؟
قنبر: از خدمات من این بود که آب وضویش را آماده می‏کردم.
حجاج - پس از آن که علی(ع) از وضو فارغ می‏شد چه می‏گفت؟
قنبر - مولایم علی(ع) در این موقع این دو آیه (44 و 45 سوره انعام) را می‏خواند:
فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم ابواب کل شیی حتی اذا فرحوا بما اوتوا، اخذناهم بغتة فاذا هم مبلسون فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمد لله رب العالمین.
وقتی که پیروان شیطان تمام تذکرات ما را فراموش کردند، درهای هر نعمتی را به روی گشودیم، تا (کاملاً) خوشحال شدند. (و دل به آنها بستند) ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم)، در این هنگام، همه مأیوس شدند (و درهای امید به روی آنها بسته شد) - و به این ترتیب دنباله (زندگی) جمعیتی که ستم کرده بودند قطع شد و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
حجاج - گمان می‏کنم این آیه را بر ما تأویل می‏کرد، و منظور از مضمون آیه ما بودیم؟!
قنبر - آری همین طور است.
حجاج خشمگین شد و دیگر به قنبر مهلت نداد تا با سخنان آتشین و کوبنده‏اش، او را خوار و سرکوب کند. به دستور او، میرغضب‏ها به سر قنبر ریختند، و آن غلام عاشق و شیفته علی(ع) را مثل گوسفند ذبح کردند، و او این چنین قهرمانانه، شربت گوارای شهادت را نوشید و مرغ روحش به بهشت جاودان پرواز کرد.


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

پیش بینی هفتاد سال بلا

ابوحمزه ثمالی از عمرو بن حمق، نقل می‏کند: هنگامی که علی(ع) در مسجد کوفه ضربت خورد، بر او وارد شدم و گفتم: نترس این فقط یک خراش است!
فرمود: قسم به جانم از شما جدا می‏شوم و تا سال هفتاد بلا می‏آید.
پرسیدم: آیا بعد از بلا، نعمت نازل می‏شود.
امام جواب نداد و از هوش رفت و ام‏کلثوم گریه می‏کرد. وقتی که به هوش آمد، فرمود: ای ام کلثوم! چرا مرا اذیت می‏کنی. آنچه را که من می‏بینم اگر تو ببینی گریه نمی‏کنی ملایکه در آسمان‏های هفتگانه پشت سر هم ایستاده‏اند و پیامبران نیز همان‏گونه و به من می‏گویند: یا علی بیا چیزی که در پیش‏رو داری بهتر از چیزی است که اکنون در آن به سر می‏بری.
من گفتم: یا امیرالمؤمنین! فرمودی تا سال هفتاد بلا می‏آید، آیا بعد از سال هفتاد، فراوانی خواهد بود؟
فرمود: بلی بعد از بلا فراوانی است یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام‏الکتاب.(147)
ابوحمزه می‏گوید: به امام باقر(ع) گفتم: علی(ع) فرموده بود که تا سال هفتاد مردم در بلا خواهند بود و مثل این که گفته بود بعد از سال هفتاد، دوران نعمت و فراوانی خواهد رسید. ولی سال هفتاد و ما فراوانی ندیدیم.
امام فرمود: خداوند متعال تا سال هفتاد بلا را تعیین کرده بود ولی وقتی که امام حسین(ع) شهید شد، خشم خدا بر اهل زمین شدت گرفت و بلا را تا سال صد و چهل به تأخیر انداخته و زمانی برای آن تعیین نکرد. یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام‏الکتاب.
ابوحمزه می‏گوید: از امام صادق (ع) نیز پرسیدم او نیز همین جواب را داد.(148)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

پیش بینی علی

عبیدالله بن زیاد وقتی که از طرف یزید به عنوان استاندار کوفه، وارد شد، هنگام ورود، سوار بر اسب بود و پرچمی به دست داشت، در نخلستان کوفه به سوی کوفه می‏آمد، پرچمش به شاخه نخله‏ای گیر کرد، به طوری که پرچم، پاره شد، ابن زیاد فال زد و گفت: این درخت، یک نوع ضدیت با پرچمداری من دارد.
دستور داد تا آن درخت را قطع کردند، نجاری آن را خرید و به چهار قسمت درآورد.
قبلاً علی(ع) به میثم تمار خبر داده بود، که آن نخله، چهار قسمت می‏شود، و در قسمت چهارم آن تو را به دار می‏کشند.
صالح پسر میثم می‏گوید: پس از آن که ابن زیاد پدرم را به دار آویزان کرد و به شهادت رساند، پس از چند روز، از آن چوبه دار دیدن کردم، دیدم آن چوبه، یکی از چهار قسمت آن نخله است، که من به دستور پدرم، با میخ اسم پدرم را در آن نوشته بودم، دیدم همان اسم در آن وجود دارد.(107)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0

پیش بینی شهادت امام رضا

علی بن ابی طالب(ع) روایت کرده که فرمود: عنقریب مردی از فرزندان من در زمین خراسان به زهر ستم کشته می‏شود، که نامش نام من، و نام پدرش نام پسر عمران، موسی است، آگاه باشید هر که او را در غربتش زیارت کند، خداوند گناهانش را بیامرزد.(130)


ادامه ندارد




نوشته شده توسط ( newsvaolds ) در یک شنبه 13 اردیبهشت 1394 

نظرات ، 0