در مصارف گوناگون شخصي و خانوادگي، اسراف فردي صورت مي‌گيرد. تجمل گرائي‌ها، چشم و هم‌چشمي‌ها، هوسراني افراد خانواده، مرد خانواده، زن خانواده، جوان خانواده، چيزهاي غير لازم خريدن؛ اينها از موارد اسراف است. وسائل تجملات، وسائل آرايش، مبلمان خانه، تزئينات داخل خانه؛ اينها چيزهايي است كه ما براي آنها پول صرف مي‌كنيم. پولي كه مي‌تواند در توليد مصرف شود، سرمايه‌گذاري شود، كشور را پيش ببرد، به فقرا كمك كند، ثروت عمومي كشور را زياد كند، اين را ما صرف مي‌كنيم به اين چيزهاي ناشي شده‌ي از هوس، چشم و هم‌چشمي، آبروداري‌هاي خيالي. مسافرت مي‌روند، مي‌آيند، ميهماني درست مي‌كنند ـ گاهي خرج آن ميهماني، از مسافرت مكه‌اي كه رفته‌اند، بيشتر است! ـ عروسي مي‌گيرند، عزا مي‌گيرند؛ هزينه‌اي كه براي اين ميهماني‌ها مصرف مي‌كنند، هزينه‌هاي گزافي است؛ انواع غذاها! چرا؟ چه خبر است؟ در كشور ما هنوز هستند كساني كه از اوّليات هم محرومند. بايد كمك كنيم كشور پيش برود. نمي‌گوئيم پول را برداريد برويد حتماً انفاق كنيد ـ البته اگر انسان انفاق بكند، بهترين كار است ـ اما حتي اگر انفاق هم نكنند، همين پولي كه صرف اين تجملات مي‌شود، در توليد براي خودشان به كار بيندازند، در كارخانجات سهيم شوند و توليد كنند، باز براي كشور مفيد است. ما به جاي اين كارها ميهماني درست مي‌كنيم، عزا درست مي‌كنيم، هي رخت و بر روز به روز دگرگون براي خودمان درست مي‌كنيم؛ چرا؟ چه لزومي دارد؟ عقلاي عالم اين كار را نمي‌كنند؛ اين فقط سخن دين نيست. قرآن مي‌فرمايد: «و لا تسرفوا انّ الله لا يحبّ المسرفين»، «كلوا و اشربوا و لا تسرفوا»؛ بخوريد، بياشاميد، اما زياده‌روي نكنيد. در آيه‌ي شريفه‌ي ديگر: «كلوا من ثمره اذا اثمر و اتوا حقّه يوم حصاده و لا تسرفوا انّه لا يحبّ المسرفين».

خداوند اسراف كنندگان را دوست نمي‌دارد. ما بندگان خدا هستيم. اينها حرف دين است و روايات فراواني در اين زمينه وجود دارد. در روايت دارد كه كسي ميوه‌اي را خورد و نيمي از ميوه ماند، آن را دور انداخت. امام(عليه‌السلام) به او نهيب زد كه اسراف كردي؛ چرا انداختي؟ در روايات ما هست كه از دانه‌ي خرما استفاده كنيد. تا اين حد! خرد‌ه‌هاي نان را استفاده كنيد. آن وقت در هتلها ميهماني درست كنند و به يك عده‌اي ميهماني بدهند؛ بعد هرچه كه غذا ماند، به بهانه‌اي اينكه بهداشتي نيست، توي سطل آشغال بريزند! اين مناسب يك جامعه‌ي اسلامي است؟ اينجوري مي‌شود به عدالت رسيد؟

بايد خودمان را اصلاح كنيم. بايد الگوي مصرف جامعه و كشور اصلاح شود. ما الگوي مصرف‌مان غلط است. چه جوري بخوريم؟ چه بخوريم؟ چه بپوشيم؟ تلفن همراه توي جيبمان گذاشته‌ايم؛ به مجرد اينكه يك مدل بالاتر وارد بازار مي‌شود،‌ اين را كانه دور مي‌اندازيم و آن مدل جديد را بايد بخريم؛ چرا؟! اين چه هوس‌بازي‌اي است كه ما به آن دچار هستيم.

مسئولان موظفند. اسراف فقط در زمينه‌ي فردي نيست؛ در سطح ملي هم اسراف مي‌شود. همين برق و انرژي كه گفتيم اسراف مي‌شود، بخش مهمي از اين اسراف در اختيار مردم نيست؛ در اختيار مسئولين كشور است. اين شبكه‌هاي ارتباطاتي، شبكه‌هاي انتقال برق، سيم‌هاي برق، اينها وقتي فرسوده بشود، برق هدر مي‌رود. برق را توليد كنيم، بعد با اين شبكه‌ي فرسوده آن را هدر بدهيم، كه بخش مهمي هدر مي‌رود. يا شبكه‌هاي انتقال آب اگر فرسوده باشد، آب هدر مي‌رود. اينها اسرافهاي ملي است؛ در سطح ملي است؛ مسئولين آن، مسئولين كشورند. اسراف در سطح سازمان هم اتفاق مي‌افتد. رؤساي سازمانهاي گوناگون مصرف شخصي نمي‌كنند، اما مصرف بي‌رويّه در مورد سازمان خودشان اتفاق مي‌افتد؛ تجملات اداره، اتاق كار، تزئيناتش، سفرهاي بيهوده، مبلمانهاي گوناگون؛ بايد با مراقبت و نظارت از اين كارها جلوگيري كرد. هم در سطح دولت، هم در سطح آحاد مردم، هم در سطح سازمانها بايستي نگاه عيب‌جويانه‌ي به اسراف وجود داشته باشد. همان طور كه عرض كرديم، با حرف هم تمام نمي‌شود؛ بايد برنامه‌ريزي كنند، قانونگذاري كنند، قانون را با قاطعيّت تمام اجرا كنند. اين پيشرفتي كه ما در اين ده سال خواهيم داشت، بخش مهمي‌اش مربوط به همين قضيه است.

اين صرفه جوئي‌اي كه لازم است، از توليد تا مصرف تا بازيافت: آب را صرفه‌جوئي كنيم؛ يعني از سدهايمان صيانت كنيم، شبكه‌هاي آبرساني را اصلاح كنيم، آبياري‌هاي با صرفه‌ي در كشاورزي را آموزش بدهيم كه چه جوري آبياري بشود. البته اين كارها خوشبختانه در اين سالها به ميزان زيادي انجام گرفته، اما اين كافي نيست؛ بايد توسعه پيدا كند. زمينه‌سازي كنيم براي كاهش مصرف آب خانگي. اينكه گفته مي‌شود از كساني كه مصرف زياد دارند، ماليات بيشتري گرفته شود، يارانه‌ي كمتري به آنها داده شود، حرف بسيار معقولي است، حرف خوبي است. آن كساني كه مصرف كمي دارند، از كمكهاي دولتي، از كمكهاي عمومي بهره‌مند شوند. بعضي‌ها هستند به قدري كم آب مصرف مي‌كنند كه اگر دولت از آنها پول آب را هم نگيرد، مانعي ندارد. بعضي‌ها ده برابر آنها، بيست برابر آنها آب مصرف مي‌كنند؛ خوب، اينها بايستي هزينه‌ي بيشتري بدهند.

در امر نان، توليد گندم خوب، توليد آرد خوب، نگهداري درست، پخت خوب، بعد هم مصرف درست؛ همه‌ي اينها لازم است. اين مسئله‌ي اسراف و صرفه‌جوئي بود، كه لازم بود من عرض كنم.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 8:36 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 

* خيلي ساده مي‌توان با مشاركت دانشجويان در بعضي از امور، جلو مشكلات و اسراف و تبذير را گرفت. (22/2/77)

* تشكيل هويت نسل جديد بدست معلم است؛ يعني حتي نقشي پررنگ‌تر از نقش خانواده و پدر و مادر؛ در اكثر موارد حرف معلم بر حرف پدر و مادر در ذهن كودك و نوجوان ترجيح پيدا مي‌كند، گاهي اوقات فرمايش معلم براي بچه وحي منزل است. (12/2/84)

* اگر مي‌خواهيم نسلي بوجود بيايد كه فداكار، پركار و دور از اسراف، با اعتماد به نفس و با انضباط اجتماعي باشد؛ اگر مي‌خواهيم فرهنگ عمومي جامعه به اين سمت حركت كند، كليدش آموزش و پرورش است. (12/2/84)

* درباره مشكلات اجتماعي كه در كشور وجود دارد، تحقيق كنيد و راه ريشه‌كن كردن آن را پيدا كنيد. در دانشگاه پروژه‌هاي تحقيقي بگيريد و نتيجه تحقيق را به مسئولان كشور و رسانه‌ها بدهيد تا فرهنگ‌سازي شود؛ اسراف يك بيماري اجتماعي است؛ راه مبارزه با اسراف و ترجيح كالاي خارجي بر كالاي ساخت داخل چيست؟ (18/8/85)

 

 



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 8:33 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 

* بعد از انقلاب كساني كه اهل اشرافيگري بودند،‌ از ترس مردم، اجتناب مي‌كردند؛ اما امروز بتدريج مي‌خواهند كار را بعكس كنند.

* در انقلاب گرايش به اشرافيگري، يك ضد ارزش بود. افراد به اشرافيگري نسبت داده شوند، يا خصوصيات اشرافيگري از آنها ديده شود، اجتناب مي‌كردند.

* دوران اول انقلاب، يك گرايش به اسلام پيش آمد؛ فرهنگ و اخلاق و آداب و خلقيات اسلامي كه در خميره مردم ما بود، در آنان زنده شد. (البته عميق نبود).

1. گذشت در بين مردم زياد شد.

2. آرزو و طمع كم شد.

3. همكاري زياد شد.

4. گرايش به دين زياد شد.

5. اسراف كم شد.

6. قناعت زياد شد.

 



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 8:32 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 




با ظهور تلويزيون در دهه40 ميلادي، قدرت رقابت ساير رسانه‌هاي آن دوران همچون روزنامه و راديو كمي كاهش يافت.
زيرا تلويزيون توانايي تلفيق تصوير و صدا و نمايش صحنه‌هايي را داشت كه ساير رسانه‌ها در آن دوران فاقد آن بودند.

 اگر در دوران هيتلر تلويزيون توسعه مي‌يافت، آن وقت مردم آلمان تا آن اندازه تحت‌تأثير قدرت هيتلر و نطق‌هاي آتشين او كه راديو آن را به دفعات پخش مي‌كرد قرار نمي‌گرفتند.مك لوهان معتقد بود: تلويزيون توانايي مينياتوريزه كردن شخصيت و چهره افراد را داراست به‌نحوي كه با نمايش حالات صورت افراد قادر است گاهي افراد بسيار توانمند را ضعيف جلوه دهد.
با ظهور تلويزيون رنگي در اواسط دهه 40 ميلادي توانايي اين وسيله ارتباطي در اغواگري و تسخير ذهن مخاطبان بيشتر شد و با رشد برنامه‌هاي تفريحي و فيلم و سريال در برخي از كشور‌هاي جهان از‌جمله آمريكا عامل جذابيت به تلويزيون افزوده شد.
از آن پس با «تجاري شدن تلويزيون» و پخش آگهي‌هاي تلويزيوني دست‌اندر‌كاران تبليغات ابتدا در سينما‌ها و بعد در تلويزيون با پخش تبليغات در بين فيلم‌هاي سينمايي پر‌بيننده گام اصلي را براي ترويج مصرف و خريد بيشتر برداشتند.
هم اكنون كه بيش از نيم قرن از ظهور تلويزيون مي‌گذرد سؤالي اصلي اين است كه آيا تلويزيون قادر است ابزاري براي ظهور و ترويج تجمل‌گرايي باشد؟
كارخانه‌‌هاي مشهور لوازم خانگي همچون «وستينگهاوس» و «جنرال الكتريك» با ظهور تلويزيون، فروش‌شان در آمريكا در طول 5 سال 6 برابر شد همچنين با عقد قرارداد با هاليوود سعي كردند در پلان‌ها و نماهاي فيلم‌هاي سينمايي جايي براي تبليغ مارك خود پيدا كنند كه تاكنون نيز ادامه دارد.
اگر آگهي‌هاي تلويزيوني در گذشته سعي داشتند كه با تبليغات كاملا مستقيم ميل خريد يا مصرف را در تماشاگران ايجاد كند اما هم‌اكنون سازندگان آگهي‌هاي تلويزيوني سعي دارند با استفاده از تكنيك‌هاي پيچيده و به شيوه‌اي غيرمستقيم حس مشتريان را براي داشتن يا خريد يك كالا تحريك كنند، پس واقعيت اين است كه تلويزيون ماهيتا توانايي رشد مصرف‌گرايي و به‌دنبال آن تجمل‌گرايي را داراست.
در آمريكا تبليغات «شكلات شيرين» در دهه40 سبب رشد خريد آن به‌ويژه در ميان كودكان شد اما پس از 3 دهه اكثر كودكاني كه به مصرف افراطي شكلات عادت كرده بودند در بزرگسالي به مشكلات و بيماري‌هاي كبدي مبتلا شدند و اين چيزي نبود مگر اثر تبليغات قوي تلويزيون.
حال با نگاهي به محتواي برنامه‌هاي شبكه‌هاي تلويزيوني اين سؤال مطرح است كه آيا برنامه خانواده، فيلم‌ها و سريال‌هاي تلويزيوني نقشي در رواج تجمل‌گرايي و مصرف‌گرايي دارند؟
پاسخ اين سؤال را از داخل منازل ايرانيان به‌ويژه شهر‌نشين‌ها و در ويترين مغازه‌هاي فروش
لوازم خانگي و فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي بزرگ و رنگ مدل سال در ايران مي‌توان يافت.
بايد گفت هنگامي كه در سريال‌هاي پرمخاطب نمايي از يك خانه شيك ويلايي با تمام امكانات و لوازم روز خانگي به نمايش در مي‌آيد؛ لذت خريد يا داشتن اين‌گونه كالاها در كساني كه توانايي خريد آن را دارند تحريك و حس حسرت نيز در خانواده‌هايي كه توان خريد را ندارند بروز مي‌كند.
نمايش مستقيم و غيرمستقيم تجمل‌گرايي در تلويزيون با نمايش خودروهاي لوكس در نمايي از فيلم و استفاده از لباس‌هاي مفخر خواسته و يا ناخواسته ميل به تجمل‌گرايي را رواج مي‌دهند و اين امري است گريزناپذير زيرا بايد اين واقعيت را پذيرفت كه مصرف‌گرايي و تجمل‌گرايي در دوران رونق و حتي ركود اقتصادي در شهر‌هاي بزرگ دنيا امري اجتناب‌ناپذير است.
راهكار چيست؟
مهم‌ترين عاملي كه توانايي كنترل خودآگاهانه مصرف و كاهش تجمل‌گرايي را دارد؛ فرهنگ‌سازي‌ و افزايش سطح فرهنگ عمومي براي مصرف است كه اين وظيفه‌اي خطير و سنگين را بر دوش صدا و سيما مي‌گذارد؛ البته بايد اين نكته را نيز مد نظر داشت كه تفاوت تلويزيون در ايران با ساير كشور‌ها در اين است كه كشور ما فاقد شبكه‌هاي خصوصي تلويزيوني است و اين امر نقش اساسي در برنامه‌سازي‌ و برنامه‌ريزي دارد.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 8:31 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 



سال‌هاست كه ديگر نمي‌توان نقش تبليغات را در خريد كالاها و استفاده از خدمات ناديده گرفت.
اگرچه تبليغات ابزاري براي اطلاع‌رساني هستند اما همين ابزار گاه در خدمت سرمايه‌داري قرار گرفته و اهداف آنها را محقق مي‌كنند. از سوي ديگر با فراگير شدن شبكه‌هاي تلويزيوني داخلي و ماهواره‌اي، نوع ديگري از تبليغ نيز در خدمت سرمايه‌داران قرار گرفته است؛ به اين معنا كه تبليغات رسانه‌اي ديگر تنها يك مونولوگ براي معرفي كالا نيستند؛ بلكه چنان در لايه‌هاي مختلف فرهنگ و هنر نفوذ كرده‌اند كه به سختي مي‌توان تبليغ و معرفي كالا را از اشاعه و رواج آن تفكيك كرد.
به‌عنوان نمونه اين روزها نمي‌توان گفت كه مصرف‌گرايي حاصل تبليغات توليد‌كنندگان است يا نتيجه استفاده از توليداتي خاص در فيلم‌ها و سريال‌ها؟ به عبارت ديگر آيا تبليغات، مردم را به مصرف بيشتر سوق مي‌دهند يا كالاهاي فرهنگي به‌عنوان پوشش روي كالاهاي اقتصادي را گرفته‌اند؟در حقيقت چندي است رسانه‌ها به‌طور غيرمستقيم مروج نوع جديدي از زندگي هستند كه با نظام سرمايه‌داري هماهنگي بيشتري دارد و كمتر به عواقب سوء اجتماعي و فرهنگي تبليغات پرداخته مي‌شود.
اگرچه نمي‌توان همه آگهي‌ها را به بهانه خدمت به سرمايه‌داري كنار گذاشت و صاحبان كالاها را از استفاده از ابزار قدرتمند تبليغات منع كرد. اما با توجه به تاثير مثبت و منفي تبليغات مستقيم و غيرمستقيم رسانه‌ها و به‌ويژه رسانه پرنفوذ تلويزيون بر نسل آينده، بايد به فكر راه‌چاره بود.
دكتر داوود صفايي درباره نقش آگهي‌هاي تجاري در ترويج مصرف‌گرايي معتقد است: در دهه دوم انقلاب، آگهي‌ها شروع شد و گسترش يافت. از آنجا كه تلويزيون مهم‌ترين و پرمخاطب‌ترين وسيله براي تبليغ بود؛ به‌شدت مورد توجه توليد‌كنندگان قرار گرفت. از سوي ديگر تبليغ تجاري و مصرف‌گرايي چنان در جامعه رواج يافت كه ارزش‌هاي جديدي را براي مخاطب به‌وجود آورد.
ايــن كــارشــناس علوم ارتباطات مي‌افزايد: اين روزهاي اهميت آدم‌ها با كالاهاي مصرفي آنها تعيين مي‌شود. البته نمي‌توان گفت كه تجمل گرايي و ظاهر‌سازي‌ تنها به وسيله تلويزيون رواج مي‌يابد. اين روزها رونق بازارهاي تجاري و مغازه‌هاي رنگارنگ نيز باعث شده كه آنها به‌عنوان يك بيلبورد تبليغاتي، در خدمت مصرف‌گرايي باشند.
عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي معتقد است ما از منظر ارتباطات و از ديدگاه رسانه‌شناسي به پديده مصرف مي‌نگريم در حالي كه عوامل ديگري نيز در مصرف‌گرايي مؤثرند و شايد بيشتر از رسانه‌ها در تربيت نسل جديد، بدون توجه به الگوهاي مصرف تاثير داشته باشند. گفت‌وگوهاي شخصي، مهماني‌ها و مراسم عروسي و عزا، سفرهاي خارجي و تعامل با ساير كشورها نيز در شكل‌گيري مصرف‌گرايي نقش دارند و حتي ارتباطات غيركلامي نيز مصرف‌گرايي را بين نسل جوان در مقايسه با نسل قبل تشديد كرده است.
وي همچنين معتقد است برنامه‌هاي رسانه‌هاي خارجي، فيلم‌ها و سريال‌هاي مختلف، به شكل گسترده مصرف‌گرايي را ترويج كرده و تاثير آنها بسيار بيشتر از رسانه‌هاي داخلي است. در حقيقت امروز تلويزيون همچون گذشته ارزش‌هاي خاص را در بين مخاطبان دروني نمي‌كند؛ بلكه شبكه‌هاي خارجي جنبه تجاري بيشتري داشته و مخاطب به شكل غيرمستقيم به مصرف‌گرايي گرايش يافته و براي به دست آوردن خواسته‌هاي خود ناچار است بيشتر از قبل كار كند.
دكتر صفايي به مشكلات ناشي از مصرف‌گرايي اشاره مي‌كند: مصرف‌گرايي يا مصرف‌زايي مشكلات اجتماعي و رواني را نيز به همراه دارد. چون مخاطب وقتي در مقابل كالا‌هاي رنگارنگ قرار مي‌گيرد براي به دست آوردن آنها ناچار است تلاش كند به همين دليل بعد از مدتي بخشي از زندگي مردم صرف كسب درآمد بيشتر براي خريد كالاها مي‌شود.وي در ادامه به تبليغات در كشورهاي سرمايه‌داري اشاره كرده و مي‌گويد: كشورهاي صنعتي براي رسيدن به مرحله‌اي از رشد و به‌دست‌آوردن سود بيشتر ممكن است در برنامه‌هاي رسانه‌اي خود به موضوع مصرف‌گرايي توجه چنداني نداشته باشند چون آنها مصرف‌گرايي را نيز لازمه رشد صنعتي كشورشان مي‌دانند.
صفايي پيشنهاد مي‌دهد: با توجه به وضع موجود و اوضاع جهاني كه سرمايه‌داري بر آن حاكم است، اين تصور شكل گرفته كه مسير توسعه تنها از طريق مصرف‌گرايي طي مي‌شود؛ در چنين شرايطي بايد با آموزش غيرمستقيم نسل جوان را نسبت به عواقب مصرف‌گرايي آگاه كرد. به‌نظر مي‌رسد براي ايجاد اين آگاهي مطبوعات مؤثرتر از تلويزيون باشند چون شرايط تلويزيون ايجاب مي‌كند كه براي حيات خود به آگهي‌ها اتكا داشته و نتواند نظارت درستي بر آنها اعمال كند.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 8:30 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 




غلط است اگر گمان كنيم اگر در 13 روز نوروز در گوشه چپ يا راست تلويزيون بنويسيم "اصلاح الگوي مصرف " و از روز چهاردهم هم در بر همان پاشنه بگردد و در همين ايام نوروز زير آرم "اصلاح الگوي مصرف " صدها آگهي تبليغاتي مصرفي پخش كنيم كار فرهنگي كرده‌ايم.

چند سال پيش در پايتخت كشوري اروپايي و ثروتمند، در هتلي اقامت داشتم. هوا سرد بود و سرما خورده بودم. هرچه كليد دستگاه گرماساز اتاق را چرخاندم روشن نشد. به مسئول هتل مراجعه كردم و گفتم سيستم گرمايش اتاق من خراب است. لطفاً درستش كنيد. پاسخ داد نه، خراب نيست. اين سيستم تنها زماني كه دماي اتاق كمتر از 18 درجه باشد فعال مي‌شود تا انرژي بيهوده هدر نرود. گفتم اما من سردم است. گفت البته در اتاق پتو هست!‌

همان سال در تهران، زمستان برف مي‌باريد. دماي هوا زير صفر درجه بود. در يك سازمان دولتي بودم. از پنجره بارش برف را تماشا مي‌كردم. با چشم‌هاي خودم ديدم كولرهاي گازي روشن است. پرسيدم چرا؟ گفتند سيستم گرمايش مركزي اينجا خيلي قوي است. آنقدر گرم مي‌كند كه حالمان بَد مي‌شود. كولرها را روشن مي‌كنيم تا بخشي از گرما را خنثي كند!

به نظرم همين يك مثال كافيست تا نشان دهد كه وضع مصرف در ايران تا چه حد غمبار و تكان دهنده است. اما موضوع فقط اين نيست. مصرف انرژي در ايران، براساس سرانه جمعيت، با هيچ جاي دنيا، حتي مترف‌ترين و مسرف‌ترين كشور جهان -- آمريكا-- قابل قياس نيست.

در اسراف و تبذير منابع مثالهاي فراواني مي‌توان گفت. طي سالهاي اخير ميانگين توليد گندم در ايران، بدون لحاظ نوسانات برخي سالها، در حدود 12 ميليون تن است و ميزان واردات كم و بيش در حدود 5 ميليون تن. ميزان ضايعات نان طبق آمارهاي اعلام شده حداقل 30 درصد است كه مي‌شود همان 5 ميليون تن. معناي اين سخن آن است كه ما هر ساله 5 ميليون تن گندم را از كشورهاي دور دست به بهاي گزاف خريداري مي‌كنيم و پس از وارد كردن به كشور و حمل و نقل و ذخيره كردن و آرد كردن و تحويل نانوا دادن و نان پختن دور مي‌ريزيم!

واقعاً چه اسرافي از اين بدتراست و كدام كشور با منابع خود چنين مي‌كند كه ما مي‌كنيم؟

سالهايي بس دراز است كه آمارهاي ضايعات وحشتناك نان منتشر مي شود و همگان، كارشناسان و مردم و مسئولان، اظهار تأسف مي‌كنند اما هيچ كار عملي و اجرايي جدي انجام نشده و هرچه بوده حرف بوده است و حرف و افتتاح نمادين يك واحد نانوايي صنعتي!

رفتار مسرفانه و نابود كردن منابع گرانقدر سالهاست كه چنان در تار و پود جامعه ايران رسوخ و نسوج يافته است كه مقام رهبري را برآن داشت كه خود وارد عرصه شوند و نسبت به تداوم آن هشدار دهند.

اينك ديگر بايد صادقانه بپذيريم كه نه دولت فعلي و نه دولتهاي پيشين، نه رسانه ملي و نه ساير رسانه‌ها، نه آموزش و پرورش و نه آموزش عالي، نه روشنفكران و نه واعظان طي اين سالها نتوانستند در زمينه اصلاح الگوي مصرف و جلوگيري از اسراف و تبذير فعاليت مؤثر و مثمري داشته باشند.

اصلاح الگوي مصرف با شعار ميسر نيست. ملتي، به هر دليل، طي پنج شش دهه گذشته نوعي فرهنگ مصرف آمريكايي توام با توليد جهان سومي به خود گرفته و اينك نيز با درآمد نفتي به ظاهر ناتمام مواجه شده است. در كنار اين امر، بي‌برنامگي مسئولان باعث شيوع فرهنگ تبليغ و مصرف از نوع سرمايه‌داري شده و نهايتاً ميزان مصرف به عنوان ملاك و نماد فخر و مكنت و غرور رسميت يافته است و نيك كه بنگريم، مي‌بينيم كه هيچ برنامه جامع، مشخص و مدوني براي خروج از اين وضع اسفبار تهيه و تدوين نشده است و آنچه بوده شعار بوده و حرف.

اگر از واقعيت نگريزيم بايد بپذيريم كه اسراف و زياده‌روي در مصرف در ايران امروز از شكل يك ناهنجاري خارج شده و در قالب يك <رفتار اجتماعي> درآمده است. اصلاً اينطور نيست كه گمان كنيم فقط ثروتمندان و متمكنان مصرف بي‌رويه مي‌كنند (اسراف) يا منابع را به هدر مي‌دهند (تبذير) بلكه فقيرترين اقشار جامعه نيز ناخواسته، در حد خود، چنين مي‌كنند. ‌

همه ما مي‌شناسيم خانواده‌هاي فقيري كه چند سرعائله دارند و هر سال چندين گوني نان خشك تحويل نان خشكي محله مي‌دهند! لامپ‌ خانه‌شان را روشن مي‌گذارند تا دزد نيايد! يك فرش كهنه مندرس بي‌ارزش را با 2 هزار ليتر آب مي‌شويند. بخاري‌شان روشن است و پنجره نيمه‌باز! و...‌

اين وضع از نظر جامعه‌شناختي كاملاً نشان‌دهنده تبديل يك <ناهنجاري> به يك <رفتار اجتماعي> است. رفتاري كه عمومي شده، عرف شده و هرگز ديگر كار ناپسندي به نظر نمي‌آيد. بلكه خلاف آن، غيرطبيعي مي‌نمايد! در اين وضع اصطلاحاً مي‌گويند، اين رفتار به شكل يك فرهنگ درآمده است. البته يك رفتار به خودي خود، فرهنگ محسوب نمي‌شود بلكه به صورت جزئي از يك فرهنگ (خرده فرهنگ‌(
Sub Culture درمي‌آيد. تغيير اين فرهنگ كار بسيار دشواري است. نيازمند علم و عمل توامان است. كار فرهنگي كردن يعني، مجموعه‌اي از روش‌هاي علمي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را با تمام ظرفيت به خدمت گرفتن و لاينقطع و برنامه‌ريزي شده همه روش‌ها را همپاي هم پيش بردن براي تغيير يك فرهنگ غلط و جايگزين كردن فرهنگ درست. غلط است اگر بپنداريم كار فرهنگي اين است كه روزي 100 مرتبه در تلويزيون بگوئيم <مصرف بي رويه، كار خيلي بديه> و خوشحال باشيم كه كار فرهنگي كرده‌ايم غافل از اينكه تكرار بي‌برنامه يك شعار، پس از مدت كوتاهي آن را از حالت يك <معنا> خارج مي‌كند به شكل يك <صوت> در‌مي‌آيد و گوش نسبت به آن حساسيتش را از دست مي‌دهد. ضمن اينكه تا زماني كه افراد بدانند كه مصرف برايشان هزينه سنگيني ندارد و نبايد جوابگو باشند، لذت مصرف كردن را به خاطر منافعي بلند مدت و دوردست، از دست نمي‌دهند.

غلط است اگر گمان كنيم اگر در 13 روز نوروز در گوشه چپ يا راست تلويزيون بنويسيم <اصلاح الگوي مصرف> و از روز چهاردهم هم در بر همان پاشنه بگردد و در همين ايام نوروز زير آرم <اصلاح الگوي مصرف> صدها آگهي تبليغاتي مصرفي پخش كنيم كار فرهنگي كرده‌ايم.

كار فرهنگي فرايندي پيچيده است و ماهيتي كاملاً متفاوت و متمايز از شعار و ديوارنويسي دارد. كار فرهنگي يعني مجموعه عملياتي كه ابتدا توسط متفكران تهيه و نگاشته شود و آنگاه توسط همه نهادهاي اجرايي، فرهنگي، آموزشي و قضايي كشور در دوره زماني مشخص و تعريف شده‌اي اجرا شود به طوري كه پس از آن هر فرد، با همه وجود حس كند كه ضايع كردن منابع و دور ريختن آن، بواقع عملي به غايت زشت و شرم‌آور است در غير اين صورت تا زماني كه هزينه شستشوي خودرو يا فرش با آب تصفيه‌شده، ارزان تر از هزينه كارواش و قاليشويي درآيد و فرهنگي هم ساخته نشده باشد، در بر همين پاشنه خواهد چرخيد. فردا در اين باره بيشتر سخن خواهيم گفت.‌



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 8:30 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 



بخشي از اصلاح الگوي مصرف هم در حوزه «نهي از منكر» قرار مي گيرد. در اين بخش آن چه بايد مورد توجه واقع شود، حساسيت مردم نسبت به اتلاف و اسراف اموال عمومي در سازمان ها و نهادهاي جمعي و نيز زندگي خصوصي است. رفتارهاي تجملي و بريز و بپاش هايي كه گاه در برخي سازمان ها و شركت ها شاهد آن هستيم، از جمله مصاديق منكر در عرصه مصرف است. هدر دادن انرژي و يا ابزارهاي صنعتي در صنعت و اسراف آب در كشاورزي از جمله منكراتي هستند كه بايد تك تك افراد جامعه به اين «منكر»ها توجه كنند و براي رفع آن قدم بردارند.
بنابراين مي توان از ساز و كار امر به معروف و نهي از منكر براي اصلاح الگوي مصرف بهره برد و با ارتقاي آگاهي، فرهنگ سازي كرد و از طريق تعيين مصاديق اسراف، منكر بودن آن رفتارها را به جامعه اعلام و مردم را به نهي از اين گونه منكرها ترغيب كرد. البته شيوه تربيتي ما معمولا چنين است كه همواره بر جنبه منفي و منكر بيشتر انگشت مي گذاريم و از ايجاد مقدمات و بسترهاي لازم براي سوق دادن مردم به سمت معروف (اصلاح الگوي مصرف) غفلت مي ورزيم. به همين خاطر يادآور مي شوم كه اين گونه نگاه تربيتي خود يك آسيب است از اين رو نبايد وزن نهي از منكر افزون تر از وزن امر به معروف در مسئله اصلاح الگوي مصرف باشد.
هر چند تلاش در راه اصلاح الگوي مصرف يك وظيفه ملي و عمومي است اما رسالت اصلي بر دوش نخبگان و شخصيت هاي مرجع و تأثيرگذار است تا آنان زمينه هاي تحقق اين راهبرد را در جامعه فراهم كنند. خداوند درباره اين رسالت نخبگان در قرآن (سوره هود/116) مي فرمايد: «فلولاكان من القرون من قبلكم اولوا بقية ينهون عن الفساد في الارض الا قليلا ممن انجينا منهم»: «پس چرا از نسل هاي پيش از شما خردمنداني نبودند كه مردم را از فساد در زمين باز دارند؟ جز اندكي از كساني كه از ميان آنان نجاتشان داديم.»
اگر جامعه ما تحول و پيشرفت مي خواهد و به دنبال ايجاد جامعه اي عادلانه و پيشرفته است، بايد خود را اصلاح كند و ناهنجاري ها را از رفتار خويش بزدايد؛ زيرا خداوند فرموده است: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم».



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 8:28 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 



تبليغ كالاهاي خارجي البته در حد تعادل آن موجب رقابتي شدن بازار محصولات داخلي مي‌شود.
فرهنگي با بيان اين‌كه بازار تركيبي از عوامل مختلف است كه توليد هم در كنار آن معنا پيدا مي كند، به واقع بخشي از عرضه بازار برعهده توليد داخل است و طبعا بخشي ديگر به صورت واردات از كشورهاي ديگر تامين مي‌شود. لذا نگاه سنتي به توليد به معناي حمايت تحت هرشرايط و به هر قيمت در اقتصاد امروز جايگاه چنداني ندارد.
به عبارت ديگر رقابتي بودن بازار اقتضا مي كند كه عوامل حاضر در صحنه اقتصاد، توليد داخل را هم با همين مبنا مورد پذيرش قرار دهند لذا حمايت ازتوليد داخل به معناي بستن درها به واردات نخواهد بود و سياست هاي حمايتي،‌سياست هاي نرم و ملايمي بايد باشد كه رقابت را از بازار حذف نكند، زيرا در اين صورت مصرف كننده و رفاه عمومي آسيب مي بيند.
فرهنگي با بيان اين‌كه توليدات داخلي ما بيش از آنكه نياز به تبليغات و فعاليت رسانه‌اي و جلوگيري در تغيير تعرفه داشته باشند نيازمند تحول دروني هستند افزود: اقتصادي كار كردن بايد در فرآيند اصلاح ناكار آمدي هاي موجود در صنعت و كشاورزي و بخشهاي كيفي آن باشد.
توليد داخلي ما بايد خود را به سرعت به رقابت نزديك كند، سياست هاي تاخيري و حمايتي عمدتا در راستاي اين است كه اداره‌اي را واقعي كند به همين دليل ما به جاي آنكه به دنبال كاهش تبليغات محصولات و توليدات خارجي باشيم بايد به دنبال افزايش كيفيت باشيم.
در صورت ايجاد چنين اداره‌اي در مسايل داخل كشور به اتفاقاتي مانند افزايش بهره وري و راندمان در توليد نياز داريم.
فرهنگي درباره كاهش بخش تبليغات كالاي خارجي و بازارمشترك ازرسانه ملي گفت: تبليغات خارجي اگر توام با اتفاقات جديد در افزايش راندمان و كيفيت باشد، قابل توجه است اما بيشتر از آن يعني به شكلي كه مانع افزايش بهره وري كالا شود، مسلما مناسب نخواهد بود



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 8:26 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 


 

متاسفانه از آموزه های دینی و بستر فرهنگی و مذهبی مان بخاطر عواملی دور افتاده ایم که انحراف و تلقی های اشتباه نظام تصمیم گیری و سیاستگذاری، رها کردگی مردم یا انحراف تبلیغاتی باعث دور افتادن از آرمانها و ارزشهایی است که بخصوص اول انقلاب اسلامی نیز تجربه کرده ایم.
درست مصرف کردن منابع؛ اولین اقدام اصلاحی استراتژیک

اصلاح شیوه های تولید قطعا بر مصرف تاثیرگذار خواهد بود، عدم استفاده و مصرف نامناسب می تواند ریشه در تولید غیر استاندارد و تولیدی غیر ضروری داشته باشد. ارتباط مصرف و تولید یک ارتباط استراتژیک است که نباید از آن غفلت کرد لذا نگاه نافذ و استراتژیک به سیستمهای تولید و بازنگری در روشهای تولید که دور ریز و مصرفی صرف شده اند و عمرهای مفید را کاهش داده اند باید در مسیر "اصلاح الگوی مصرف" مورد توجه قرار گیرند.
اصولا مصرف مخصوصا مصرف کالا و خدمات متاثر از یک نیاز واقعی و اساسی است. نگاه به جریان تولید جهانی نشان می دهد که حیات و ممات کشورهای پیشرفته صنعتی در دنیا به موضوعی به نام استمرار تولید است و هر نوع وقفه ای ناشی از رکود یا کاهش تقاضا می تواند نظامهای سلطه اقتصاد جهانی را به چالشهای جدی بکشاند بنابراین تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که استمرار تولید به شرط استمرار تقاضا برای کالا و خدمات است و برای استمرار تقاضا به جای آنکه تقاضا منطقا برای پاسخ به نیازهای اساسی باشد، از طریق القای نیاز و تحمیل تقاضا به عرصه گسترده کالا مبادرت شده است.
نقش منفی تبلیغات رنگارنگ در مصرفهای غیرضرور
 تبلیغات رنگارنگ از رسانه های ملی یا سایر ابزارهای تبلیغاتی باعث القای مصرفهای غیر ضرور شده است. به عنوان مثال کالای ساده ای مانند نوشابه که کالایی غیر ضرور است و به اذعان پزشکان مضر است، در بستر زمان جزو اقلام غذایی برخی افراد شده و یا علی رغم ارتقای سطح دانش و روشهای تولید، به طور عمدی عمر مفید کالاها مخصوصا کالای مصرفی با دوام کاهش معنی دار پیدا کرده است و مهم تر از آن کالاهایی که در نیم قرن گذشته قابل تعمیر بوده اند و عمرهای طولانی داشته اند (در راس آن خودرو) به طور عمدی عمرهایشان کاهش پیدا کرده و تعمیر با تعویض قطعات جابجا شده است. از طرف دیگر تکنیک هایی مانند دمده کردن تعمدی در بسیاری از کالاها و خدمات از جمله لوازم با دوام (در راس آن پوشاک) یک جریان مستمر تقاضا را سبب شده است. بنابراین در ارتباط تولید و مصرف نمی توان از نقش تخریبی تبلیغات القایی به عنوان یکی از نکات استراتژیک غافل ماند.
پیوند اصلاح مصرف با اصلاح شیوه های تولید
اصلاح الگوی مصرف درباره مصرف منابع نیز صادق است و در رأسش مصرف منابع مالی و پولی و ارزی است که به رفتار کلان اقتصادی و دولتمردان در زمینه تخصیص بهینه منابع برمی گردد. یعنی اگر خط کش و معیار و میزان در تخصیص منابع وجود نداشته باشد داستانی بوجود می آید که بخصوص در سالهای اخیر شاهدش هستیم. شاهد ایرادهایی هستیم که دیوان محاسبات به عنوان قوی ترین دستگاه نظارتی کشور مطرح می کند اما مسئولان اجرایی به طور منطقی نسبت به آن پاسخگو نیستند.
اصلاح الگوی مصرف در ابعاد فردی و خانوار باید مورد توجه قرار گیرد اما تاکید دارد نظام دولتی و نظام تصمیم گیری کلان است که رفتار مردمی را شکل می دهد.
این استاد اقتصاد دانشگاه تهران گفت: اصلاح الگوی مصرف خانوار قبل از اینکه به رفتار خرد برگردد مربوط به رفتار کلان می شود که تشخیص این قلمروها می تواند جامعه را به سوی یک اصلاح منطقی هدایت کند.
محدود نگریها از نگرانیهای تحقق شعار اصلاح الگوی مصرف
سال گذشته به اسم صرفه جویی دقیقا فشار بر روی نقاط ضعف پرسنل و کارمندان وارد شد. قطع سرویس های عمومی و قطع مهد کودک از مواردی بود که آثار و پیامدهای منفی شدید خود را داشت. بنابراین باید دولتمردان بر روی نقاط اصلی صرفه جویی در هزینه های دولتی دقیق شوند و نباید وارد قلمروهایی شوند که اولویت چندانی ندارد. اگر این اتفاق بیافتد در حقیقت یک انحراف رخ داده است بنابراین محدود نگری ها از جمله نگرانی هایی است که در اصلاح الگوی مصرف می تواند وجود داشته باشد.
سیل واردات به کشور یک جریان ساده نبود بلکه یک جریان سازمان یافته و تدبیر شده دنیای سلطه است که خود را حتی در سیمای شهرها به صورت گسترش پاساژ و بوتیک و مراکز خرید و گسترش مناطق آزاد نشان داده است و نتیجه آن رکورد شکنی واردات است که در سال جاری بالغ بر
۷۰ میلیارد دلار برآورد شده است بنابراین پرداختن به چنین مطلبی یک نگاه سیستمی و درک صحیح از جریان سازمان یافته را دارد.
تصحیح سیاستهای اقتصادی از یک طرف و تنظیم برنامه های میان مدت به سمت بلند مدت مخصوصا بازنگری در نظام تعلیم و تربیت که شاکله رفتار مصرفی و اقتصادی را شکل می دهد خود قلمرو فوق العاده مهمی است بطوریکه تجربه موفق ژاپن پس از جنگ دوم جهانی که زمینه جهش اقتصادی را در دهه
۱۹۷۰ برای ژاپن ایجاد کرد ریشه در سیاستهای مدبرانه و عقلانی نظام تصمیم گیری کلان اقتصادی از یک طرف و مهم تر از آن استناد به فرهنگ غنی ملی صرفه جویی، انضباط و بخصوص توجه به نظام تعلیم و تربیت (سخت گوشی و پر کاری برای دستیابی به آرمانها و انضباط، قناعت و الزام به تعاون و همکاریهای عمومی) داشت.
استاد اقتصاد دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: خوشبختانه هم فرهنگ غنی ملی کشورمان و هم فراتر از آن دین پویا و غنای آموزه های دینی و در کنار آن آرمانهای انقلاب و جهت گیری های حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری از جمله بسترهایی است که در صورت یک بازنگری صحیح در جهت آسیب شناسی انحراف رفتار مصرفی چه در سطح خرد و چه در سطح کلان می توان امید به تحول را داشت. قطعا نعمت ها و برکات خداوند بر طبق سنت الهی در صورت تغییر رفتار مصرفانه و غیر عقلایی شامل حال مردم و کشور خواهد شد. نباید از این واقعه به راحتی گذشت که بعد از حتی عنوان سال اصلاح الگوی مصرف در حالی که هنوز عملی صورت نگرفته شاهد بارش مطلوب آسمانی هستیم.
افزایش سهم پژوهش بدون درک مناسب به ضد پژوهش تبدیل می شود
اگر درک صحیحی از پژوهش و تحقیق و کاربردهای صحیح آن وجود نداشته باشد نه تنها به عدم موفقیت می انجامد و دستیابی به اهداف را ممکن نمی سازد بلکه این "پژوهش" منجر به ضایع شدن منابع و امکانات می شود. بنابراین افزایش سهم پژوهش در حالی که شیوه ها و روشهای مناسب و جامع پژوهش را در نظر نگیریم نه تنها راهگشا نیست بلکه می تواند ضد پژوهش عمل کند.
اجتناب از سمینارها و کنفرانسهای غیر ضرور و تشریفاتی
وی اضافه کرد: اجتناب از سمینارها و کنفرانسهای غیر ضرور و تشریفاتی از مواردی است که باید مورد توجه قرار گیرد. یعنی باید به بسترسازی زمینه های پژوهش و ارتباط مستقیم پژوهش به کاربری توجه داشت. در این حال است که می توانیم به منابع تخصیص داده شده به پژوهش به عنوان یک عامل پیش برنده نگاه کنیم وگرنه آثار و پیامدهای منفی آن قطعا ضد هدف گسترش علم و پژوهش خواهد بود.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 8:25 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 




در كشور ما تضادهايي در تئوري‌هاي اقتصادي وجود دارد كه باعث مي‌شود در عمل با استانداردهاي دو گانه روبرو شويم، گفت: يكي از اين موارد، تبليغ كالاهاي خارجي در سطح رسانه‌ها و شهر براي درآمد زايي است. يعني از طرفي بنيه متوليان اقتصادي در مجموعه‌ خودش مبلغ روش‌هاي اقتصاد باب روز است كه به دنبال آزادسازي و ورود به بازارهاي جهاني و خصوصي‌سازي است و از سويي ديگر همه به دنبال منافع ملي هستند.
منافع ملي ما ملموس‌تر و بارزتر از آن است كه فراموش شود.
اگر قرار است از روش‌ها و بنياد فكري نوليبرالي تبعيت كنيم، پس بايد آگهي هم بدهيم و سيب و انگور خارجي هم در كنار ميوه‌هاي ايراني با قيمت بالاتر به فروش برسد، در حالي كه حل اين استاندارد دو گانه در گرو تغيير ايدئولوژي اقتصادي ماست.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه ايدئولووژي اقتصادي ما بايد بر مبناي توسعه سرزمين و منافع ملي خودمان باشد، ادامه داد: ما نبايد مبناي كارمان را روش‌هايي قرار بدهيم كه مبدع آنها همين نظام‌هاي سوداگرانه‌اي هستند كه الان در بحران افتاده‌اند.
تضاد موجود در اقتصاد نتيجه فرآيندهاي جاري اقتصاد ماست و هنگامي شعار آزاد سازي اقتصاد مي‌دهيم و مي‌خواهيم به سازمان جهاني تجارت بپيونديم، نتيجه‌اش اين است كه اطرافمان تبليغ كالاهاي خارجي را مي‌بينيم و واردات بسيار به وفور است، در حالي كه توليد به كندي انجام مي‌شود.
منافع ملي ما در گرو توسعه اقتصادي و افزايش توليد داخلي است و توليد داخلي هم نيازمند حمايت و برنامه‌ريزي است، در حالي كه ما همه اينها را رها كرده‌ايم و منتظريم در يك بازار آزاد بين‌المللي توسعه پيدا كنيم كه چنين چيزي هم محال است.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 8:23 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :16
  •    
  •   
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • 14  
  • 15  
  • 16  

POWERED BY RASEKHOON.NET