1. اقتصاد سياسى اسلام معرفتى سيستمى است؛
2. در اقتصاد سياسى اسلام، ضمن توجّه جدّى به امور مادّى و اقتصادي، اخلاق و انسانيت نقش محورى دارند؛
3. اقتصاد سياسى اسلام اهداف و نهادهاى معيّنى دارد؛
4. اقتصاد سياسى اسلام در ارتباط و تعامل با ديگر پارادايم‌هاى اقتصاد متعارف بوده، عنصر اجتهاد به آن پويايى مي‌بخشد؛
5. نظارت‌هاى دروني، اخلاق كسب وكار و مقرّرات دولتى وظيفه سامّان‌دهى اقتصاد سياسى را به‌عهده دارند.

سيستمى بودن: در عين حالى كه التزام به هر محور از اقتصاد سياسى اسلام مي‌تواند منافع و كارايى خاصّ خود را دارا باشد، براى كسب كارايى بهينه لازم است پيوند تمام عناصر مربوطه از نظر علمى و عملى حفظ شود؛ پس اگر بخشى از اقتصاد اسلامى مورد عمل واقع مي‌شود و پيوند آن با ديگر بخش‌ها حفظ نمي‌شود، نبايد انتظار كارآمدى مطلوب از آن داشت. در ضمن، منظور از چارچوب سيستمى لزوماً چارچوب ايده آل نيست. چون در آن صورت، رفتارهاى فردى و اجتماعى ايده‌آل، جامعه ايده‌آل و حكومت ايده‌آل مي‌طلبد؛ بلكه منظور آن است كه ارزيابي‌ها، برنامه‌ها وسياستگذاري‌ها با توجّه به اين واقعيت صورت گيرد كه اوّلاً كارآمدى الگوهاى اقتصاد سياسى اسلام با استلزام‌هاى سيستمى آن‌ها مرتبط است و در ثانى اطلاق بخش‌هايى از كاركرد و نظريه اسلامى بر كّل اسلام غير معقول است؛ براى مثال اجراى نظام بانكدارى بدون ربا را بدون آن كه ابعاد ديگر اقتصاد اسلامى ملاحظه شود نمي‌توان اجراى كامل نظام پولى اسلام تلقّى كرد. اسلام به طور كلى مجموعه‌اى به هم پيوسته است و به همين دليل، التزام به نسخه كامل آن بهينه خواهد بود. مضمون عباراتى چون " ادخلوا فى السلم كافه " يا حمله قرآن به آن‌ها كه فقط پايبندى به بخش هايى از دين را مورد تأكيد قرار مي‌دهند (نؤمن ببعض ونكفر ببعض)، (بقره، (2): 208؛ نساء، (4): 150). اين مسأله را مي‌پوشاند. پيوند سيستمي، هم درون عناصر خود اقتصاد و هم بين اقتصاد (به صورت محورى از دين) و ديگر محورهاى آن (سياسي، اجتماعي، فرهنگي) مطرح است. شايد به همين دليل است كه آيت الله صدر اقتصاد اسلامى را جزئى از كلّ نظام اسلامى قلمداد مي‌كند. وى تصريح مي‌كند كه ما در بررسي‌هاى اقتصاد اسلامى نبايد برخى اجزا را مستقل از برخى ديگر مورد تحليل قرار دهيم (صدر، 1987: 291). اصولاً هماهنگى عملى امور غير اقتصادى با اقتصاد، از عوامل پيشرفت اساسى بسيارى از نظام‌هاى اقتصادى است. انضباط و نظارت دو اصل كارساز در پيشرفت اقتصادى است كه لازمه شكل گيرى هر دو، وجود هماهنگى نيروهاى غير اقتصادى با حوزه‌هاى اقتصادى است.

اخلاق محورى و كارآمدي: ويژگى ديگر اقتصاد سياسى اسلام آن است كه با توجّه به ابعاد دوگانه طيف انسانى (بُعد مادّى و بُعد روحي)، ضمن تأكيد بر كارايى اقتصادي، انسان گرا واخلاق محور است. چون اقتصاد براى حلّ مسائل انسان‌ها است، افزون بر بُعد مادّي، لوازم اخلاقي، عاطفى و روحى خاصى را در بر دارد. به عبارت ديگر، در صورتى كه امور اخلاقى و انسانى به ابعاد فنّى اقتصاد افزوده شود، واقعي‌تر خواهد شد. اين در حالى است كه برخى از عالمان اقتصاد اسلامي، آن را واقع گرا و اخلاق گرا ترسيم مي‌كنند (همان، 288) كه به نظر مي‌رسد " واقع گرايي "(رئاليسم) در بطن فلسفى اقتصاد اسلامى وجود دارد و ذكر قيد گونه‌اش لازم نيست. بسيارى از پارادايم‌هاى اقتصاد متعارف از لحاظ فنّي، واقع نمايى كافى دارند؛ ولى بّعد اخلاقى آن‌ها كمرنگ شده است. اين داورى مورد تأييد برخى از اقتصاددانان بزرگ نيز هست. امارتياسن، اقتصاددان مشهور و برنده جائزه نوبل 1998 تصريح مي‌كند: اقتصاد دو منشأ اخلاقى و مهندسى دارد و الزامات اخلاقى بر رفتار انسانى تأثير‌گذار هستند. وى هيچ كدام ازرويكردهاى اخلاقى و فنّى اقتصاد را به تنهايى كافى و يكنواخت ندانسته، حضور هر دو را در اقتصاد متعارف در كنارهم موثّر مي‌داند. او ادامه مي‌دهد كه اقتصاد مدرن به خاطر فاصله گرفتن از اخلاق تضعيف شده است (سن، 1377: 3-8). به نظر ما، اين جدايى اخلاق و اقتصاد كه بيش‌تر در ضمن نگرش خاص ارتدكس نئوكلاسيك شكل گرفته، اقتصاد متعارف را غير واقعى مي‌كند؛ زيرا در قالب آن فرض مي‌شود كه رفتار انسان فقط و فقط بر يك انگيزه قابل تعريف " حدّاكثر كننده نفع شخصي " استوار است و ملاحظات اخلاقي، نقش بسيارى در بررسى رفتار آن ندارد و رفتار واقعى با عقلانيت ابزارى انطباق داده مي‌شود. به عبارت ديگر، گويى ورود به اقتصاد سياسى با كنار گذاشتن انديشه‌هاى خيرخواهانه اخلاقى همراه است. در الگوى مذكور، ملاحظات اخلاقي، تعريفى بسيار ساده، مكانيكى و واقع نمايانه مي‌يابند و با عواطف و امور ذاتى بي‌ارتباط تصوّر مي‌شوند؛ امّا آيا انسان‌هاى واقعى چنين رفتار مي‌كنند و همه ارزش گذاري‌هاى آن‌ها جنبه ابزارى براى حصول به نفع شخصى دارد؟ واقعيت اين است كه ارزش گذاري‌هاى انسانى اوّلاً افزون بر جنبه ابزارى مي‌تواند جنبه ذاتى نيز داشته باشد ودر ثانى مي‌تواند هم فردى باشد و هم جنبه گروهى داشته باشد. از لحاظ تاريخى نيز از آغاز تا دهه 1930، همراهى نظرى و عملى اخلاق و اقتصاد غير قابل بحث بوده و بيانيه رابينز در جدايى اين دو بسيا ر تأثير گذاشته است (
Rabbins, 1935: 148 ).

.

.

.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در چهارشنبه 28 بهمن 1388  ساعت 9:43 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 

اهداف اقتصاد سياسى اسلام دوخاستگاه غايى و مرحله اى دارد. اهداف غايى همانند حصول كرامت و شرافت و تحقّق عدالت و امثال آن است كه در جهت رضايت خداوندى نيزقراردارد. اهداف مرحله‌اى بيش‌تر با امور متعارف اقتصاد سرو كاردارد و مواردى از قبيل تأمين رفاه عمومي، برقرارى زندگى شرافتمندانه و متعادل براى فرد و جامعه، رفع فقر و بيكاري، دستيابى به اقتصاد شكوفا ، با ثبات و قابل رقابت با ديگر اقتصادها را شامل مي‌شود. ابزارهاى تحقّق اهداف مرحله‌اي، همان ابزارهاى متعارف است. تأمين اهداف مرحله‌اي، زمينه و در مواردي، پيش شرط حصول به اهداف غايى است (براى تحقّق اهداف غايي، افزون بر التزام به مبانى انسانى و اخلاقى اسلام نياز به تأمين حدّاقل هايى از امور مادّى است. نهادهاى اقتصاد سياسى اسلام مجموعه هنجارها و سنّت‌هاى اقتصادى تثبيت شده يا دستور العمل‌هاى مورد تأكيد شريعت هستند كه بايدها و نبايدهاى نظام اقتصادى را ترسيم مي‌كنند. مي‌توان نهادهاى موجود در اقتصاد سياسى اسلام را در دو دسته اخلاقي- عقيدتى از يك، طرف و سازمانى - حقوقى از سوى ديگر تقسيم كرد. از نهادهاى اخلاقي- عقيدتى مي‌توان موارد ذيل را ذكر كرد:
1. آزادى و عدالت اقتصادي؛
2. اعتماد، احترام متقابل، شفّافيت، راستگويي، خلوص نيّت و فرض نظارت خداوند در فعّاليعت‌هاى اقتصادي؛ 3.
تشويق به كار ورقابت درامورمولّد؛
4. نفع شخصى گسترش يافته و نوع دوستي؛
5. حفظ نوعى تعادل در مصرف و توليد (كه نه وارد منطقه اسراف شود و نه منطقه اقترار)؛
6. ممنوعيت فعّاليت‌هاى مشمول ربا، رشوه، اتلاف ، سفته بازى محض وامثال آن.
دسته دوم را نهادهاى سازماني_ حقوقى ناميده‌ايم. اين‌ها ملازمات و كاركرد‌هاى سازماني، مالى و حقوقى دارند و با حفظ مبانى و اصول شكل مي‌گيرند. مهم ترين اين‌ها را مي‌توان به صورت ذيل بيان كرد:
1. سازوكار بازار؛
2. مالكيت خصوصي؛
3. تفوق حقوق اجتماعى بر حقوق فردي؛
4. قرض الحسنه، وقف، مشاركت و مضاربه؛
5. خمس، زكات، صدقات، انفاقات، و امثال آن؛
6. نظارت دولت كارآمد و منضبط.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در چهارشنبه 28 بهمن 1388  ساعت 9:37 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 



1. به صورت بالقوّه و تئوريك، اقتصاد سياسى اسلام ابعاد و عناصر قابل رقابتى با ديگر پارادايم‌هاى اقتصاد متعارف دارد. در عين حال، كاركرد‌هاى حكومت‌هاى كشورهاى اسلامى و رفتار مردم مسلمان با مبانى نظرى و ظرفيت‌هاى اقتصاد سياسى اسلام بسيار فاصله دارد و به جز دوره محدود صدر اسلام، اقدامى اساسى براى به اجرا گذاشتن سطح قابل قبولى از آن صورت نگرفته است؛ پس داورى درباره كارايى آن بر مبناى عملكرد كشورهاى مسلمان و مردم آن جا معقول نيست.

2. مي‌توان الگوهايى از اقتصاد سياسى اسلام ارائه كرد كه از لحاظ مبانى استوار و از جهت كارامدى با منطق اقتصاد متعارف همراه باشند و ضمن حفظ استقلال خود، تعامل معنادارى با ديگر پارادايم‌ها داشته باشند (از منافع آن‌ها استفاده كنند و در كاهش دشواري‌هاى آن‌ها موثّر باشند).

3. اقتصاد سياسى اسلام، ابزارى براى تحقّق اهداف عالي‌تر است و به همين سبب بر پايدارى اخلاق و انسانيت تأكيد مي‌ورزد. در اين چارچوب، رعايت عدالت و حفظ كرامت انسانى كه هر دو در جهت تأمين رضايت خداوندى هستند، نقش كليدى دارند.

4. اقتصاد سياسى اسلام را مي‌توان با شيوه‌هاى علمى مطالعه كرد. اين رشته از لحاظ اصول، معامله ناپذير است؛ ولى از لحاظ روش‌ها، انعطاف پذير. از روش‌شناسى تكثّرى استفاده مي‌كند و مبانى وجود شناختى و معرفت شناختى روشنى دارد.

5. ادّعاى نظريه پردازى جهانشمولى ندارد؛ ولى به سبب جامعيت و واقع بيني‌اش ساختارى طبيعى داشته، توصيه‌هايش براى مجامع غير‌اسلامى نيز مي‌تواند سازگار باشد. از مفاد وحيانى در كنار عقل استفاده مي‌كند و دوران مطالعه و عمل اقتصادى را تا دنياى پس از مرگ نيز گسترش مي‌دهد.




 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 9:07 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 


برنامه ریزی به عنوان نخستین گام در اجرای درست مدیریت اقتصادی خانواده است. به این معنی که چه چیزهایی را چگونه برای دست یافتن به چه هدفی، چه موقع و کجا هزینه کنیم، هرگاه تصمیم گیرندگان یک خانواده به این سؤالات ساده پاسخهای مناسب دهند، منابع دخل و خرج بهتر شناسایی شده و نیازهای مادی پاسخ داده می شود. حسن ضابطی روانشناس در تعریف مدیریت هزینه به تنظیم ساز و کار دخل و خرج در منزل اشاره می کند و معتقد است: «مدیریت هزینه را از دو دیدگاه سنتی و مدرن می توان مورد بررسی قرار داد. در مدل سنتی مدیریت هزینه ها برعهده خانمهاست ولی الان قطعاً نمی توان گفت مدیریت در دست خانمها نیست و برعهده آقایان است، چون مدیریت پیچیده تر شده است.» وی می گوید: «در گذشته مردان شاغل و اغلب زنان خانه دار و فقط تعداد معدودی شاغل بودند ولی الان حجم عمده ای از کارگران و کارمندان را زنان تشکیل می دهند و این بدان معناست که زنان بیشتر در دخل و خرج و هزینه های جاری جامعه حضور دارند و اعضای خانواده که به نوعی تا دیروز در خانواده بودند و هزینه را فقط مدیریت می کردند، الان خود تا حدودی ایجاد درآمد می کنند. بنابراین مدیریت در خانواده را می توان یک مدل مشارکتی دانست، چرا که بعضی از تصمیماتی که برای هزینه در خانواده اتخاذ می شود با هم فکری بیشتر و سنجیده تر صورت می گیرد.»
وی می گوید که در مدل مشارکتی با توجه به این که هر دو نفر می دانند کسب درآمد مشکل است، به این سمت می روند که معقولانه تر هزینه کنند تا بهترین نتیجه حاصل شود.
به اعتقاد کارشناسان، اقتصاد خانواده و مدیریت هزینه همواره در خانواده ها وجود داشته و در شرایط اجتماعی، اقتصادی هر دوره، شکل خاصی به خود گرفته است، اما آنچه که به گونه ای روزافزون اهمیت یافته شکل نوین این اقتصاد و مدیریت در خانواده است که در چارچوب زندگی صنعتی تکامل و گسترش می یابد. نکته مهم این است که نظام اقتصادی خانواده به گونه ای تکوین یابد تا بتواند به نیازهای افراد خانواده که پیوسته گسترش می یابد و پیچیده تر می شود، پاسخ گوید. دکتر شهلا میرزایی پور جامعه شناس و کارشناس مدیریت با تأکید بر این نکته که والدین باید مدیریت عاطفی، روانی و اجتماعی را برای ایجاد روابط دوستانه و رسیدن به تکامل اعضای خانواده برعهده گیرند و اعمال کنند خاطرنشان می کند: «در بحث اداره هزینه های زندگی و ایجاد تعادل بین دخل و خرج خانواده نیز نیاز به مدیریت است و اهمیت منابع اقتصادی در خانواده تا آنجاست که مدیریت صحیح در این بخش می تواند منجر به تحکیم بنیان خانواده و کاهش تنش ها و مشکلات خانوادگی شود.» وی در پاسخ به این سؤال که مدیریت مالی خانواده با چه کسی باید باشد، می گوید: «معمولا مشارکت پدر و مادر در این امر منجر به موفقیت در امور مالی و کاهش مشکلات اقتصادی می شود، اما در عین حال کارشناسان اقتصادی اعتقاد دارند که زنان به دلیل دقت نظر در اداره امور مالی خانواده، از موفقیت بیشتری برخوردارند.»

 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در یک شنبه 25 بهمن 1388  ساعت 3:39 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




 



اقتصاددانان درباره نحوه مصرف به اين نكته توجه مي دهند كه مراد از صرفه جويي، كم مصرف كردن نيست؛ زيرا مي بايست در هر چيزي كه بخشي از نياز آدمي را برطرف مي سازد به مقدار موردنياز از آن استفاده كرد. بنابراين شخص مي بايست در حد نياز طبيعي خود از هر چيز اقتصادي استفاده كند. تنها مسأله اي كه اقتصاددانان آن را مطرح مي سازند اين است كه در زمان بحران هاي اقتصادي و كاهش توزيع و يا توليد چيزي، مي بايست به حد اقل بسنده كرد و درحد رفع حاجت و نياز ضروري از آن استفاده نمود تا فرصت بيش تري به ديگران داده شود.
در حقيقت در زمان بحران سخن از مصرف درحد ضرورت و رفع نياز است ولي اين بدان معنا نيست كه شخص آن چيز را كم مصرف كند. صرفه جويي در اين زمان به شكل ضرورت خود را تحميل مي كند و اگر در زمان هاي ديگر صرفه جويي به معناي مصرف درست و متناسب از كالاي اقتصادي است در زمان بحران اين نكته از جهات ديگر مورد تأكيد قرار مي گيرد تا شخص به حد ضرورت بسنده كرده و به قول معروف به مستحبات نپردازد.
به سخن ديگر صرفه جويي در همه حال و هر زماني چه بحران و چه غيربحران به معناي مصرف درست كالاي اقتصادي همانند آب و برق است ولي در زمان بحران تنها برآورد نيازها درحد ضرورت به معناي صرفه جويي است كه نوعي محدوديت را نيز سبب مي شود كه تحميلي از سوي بحران است.
بنابراين صرفه جويي ازنظر اقتصاددانان به معناي استفاده درست و مناسب از كالاي اقتصادي و بهره وري و آگاهي نسبت به نيازهاي واقعي است.
در اين جاست كه مسئله آگاهي و شناخت، خود را بر اقتصاد مصرف تحميل مي كند. در حوزه اقتصاد توليد مسئله اين است كه چگونه و چه چيزي را در چه مقدار و حجم توليد كنيم اصلي است كه هر توليدكننده اقتصادي بدان توجه دارد. در اقتصاد مصرف نيز شخص مي بايست به اين نكته توجه كند كه چه چيزي نياز واقعي است و تا چه مقدار مي تواند نياز واقعي او را برآورده كند و افزون بر آن امري بيرون از نياز واقعي او مي باشد؟ به عنوان نمونه مصرف 7 تا 15 ليوان آب براي سلامت مفيد و سازنده است. بنابراين 7 ليوان آب نياز واقعي او را تشكيل مي دهد كه شخص مي بايست آن را مصرف كند و كم تر از آن مي تواند به او زيان برساند. بر اين اساس مي توان برنامه ريزي در اقتصاد مصرف را اين گونه داشت كه در زمان بحران شخص به جاي بيش از 7 ليوان مي بايست در همان اندازه مصرف كرده و صرفه جويي نمايد. در اين صورت نوعي كم مصرفي را مي توان در مفهوم صرفه جويي در زمان بحران استنباط كرد ولي اين كم مصرفي زيانبار نيست بلكه كم مصرفي در راستاي بهينه سازي مصرف در زمان بحران است.
از اين رو آگاهي بخشي نسبت به كالاهاي مصرفي در حوزه اقتصاد مصرف ضروري و مناسب است. درباره مصرف كالاهايي همچون برق و ايجاد محيط مناسب از نظر روشنايي و يا گرمايي و يا سرمايي مي بايست آگاهي درستي به افراد داده شود تا در حوزه اقتصاد مصرف نيز همانند اقتصاد توليد بهينه سازي و بهره وري در دستور كار قرار گيرد.

 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در یک شنبه 25 بهمن 1388  ساعت 3:32 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




 

تا اوايل دهه۱۹۹۰ ميلادى اكثر اقتصاددان ها بر اين عقيده بودند كه نابرابرى درآمد و ثروت، انگيزه لازم براى انباشت سرمايه و رشد اقتصادى را فراهم مى آورد در اين زمينه نظرات متعددى بيان شده كه معروفترين آنها نظريه كوزنتس است .
سيمون كوزنتس در سال۱۹۵۵ نظريه خود را ارايه كرد. طبق اين نظريه در مراحل توسعه اقتصادى، نابرابرى درآمد نخست افزايش مى يابد و پس از ثابت ماندن در سطح معينى، به تدريج كاهش خواهد يافت. اين الگو بعداً به نام منحنى «U ـ وارون» كوزنتس معروف شد. كوزنتس، توسعه اقتصادى را به عنوان فرايندگذار از اقتصاد سنتى (يا روستايى) به اقتصاد نوين(يا شهرى) نگاه مى كند و اين الگو را اينگونه توضيح مى دهد كه در مراحل توسعه، تعداد كمى از مردم توانايى انتقال از بخش سنتى به بخش نوين را دارند به همين علت بين دستمزد بخش سنتى و مدرن اختلاف به وجود مى آيد. اما در مراحل بعدى تعداد بيشترى از مردم به بخش نوين منتقل مى شوند و در بخش سنتى به دليل كمبود نيروى كار سطح دستمزدها افزايش يافته و نابرابرى، كمتر مى شود. كوزنتس در ادامه بحث نتيجه مى گيرد كه توزيع درآمد در كشورهاى در حال توسعه نسبت به كشورهاى توسعه يافته نابرابرتر است .

بعد از كوزنتس تعدادى از اقتصاددان ها سعى در آزمون نظريه وى كردند و تعدادى فرضيه او را تأييد وعده اى هم نتايجى مغاير با نتايج وى به دست آوردند كه در زير به خلاصه اى از آنها اشاره مى شود .
همزمان با كوزنتس در سالهاى۵۷ـ۱۹۵۶ كالدور در مدل رشد هارود ـ دومار رابطه رشد و توزيع درآمد را اينگونه تبيين كرد: اگر اقتصاد در اشتغال كامل بوده و نرخ پس انداز درآمد ناشى از سود، بزرگتر از درآمد ناشى از دستمزد باشد؛ هر چه پس انداز بيشتر شود سرمايه گذارى نيز بيشتر شده و به تبع آن، اقتصاد هم از رشد بالاترى برخوردار خواهد بود؛ در نتيجه براى دستيابى به رشد سريع اقتصادى بايد توزيع درآمد به نفع صاحبان سرمايه تغيير كند. البته در مدل كالدور رابطه على بين توزيع درآمد و رشد اقتصادى بيان نمى شود، بلكه تنها تناظر بين توزيع بدتر درآمد و رشد سريع تر اقتصادى تبيين مى گردد و اين عمل تا جايى ادامه مى يابد كه انباشت سرمايه به ميزان مطلوب خود برسد. پس از آن توزيع درآمد به حالت ثبات نسبى مى رسد و سهم سود و دستمزد در درآمد تغيير چندانى نمى كند پس كالدور هم به همان نتايج كوزنتس دست يافت .
در سالهاى اخير شاهد موج وسيعى از مطالعات تجربى هستيم كه به آزمون نظريات كالدور و كوزنتس مى پردازند، برخى مطالعات صحت نظريه كوزنتس را اثبات و برخى رد مى كنند. اما مطالعات متفاوتى براى ارزيابى نظريات در كشور ايران انجام گرفته اند كه تقريباً تمامى آنها مبين اين مطلب اند كه نظريه كوزنتس در ايران صادق نيست .
<
بيكارى، تورم و توزيع درآمد
تورم و بيكارى هر دو با توزيع درآمد رابطه اى منفى دارند يعنى افزايش هر دوى آنها موجب افزايش نابرابرى درآمد خواهد شد و در عين حال باعث مى شود منابع به جاى تخصيص به فعاليتهاى اشتغال زا و مولد، به سمت فعاليتهاى غيرمولد با سود بيشتر سوق داده شود و اين خود مى تواند باعث نابرابر شدن توزيع درآمد شود. همچنين بر پايه استدلال ديگرى كه در بين عامه مردم وجود دارد؛ تورم غيرقابل پيش بينى به معناى افزايش سريع تر قيمت نسبت به دستمزدهاست و موجب گسترش سود مى شود اما هيچ گونه شواهد تجربى براى اين استدلال وجود ندارد، با اين همه، به نظر مى رسد كه آثار توزيع مجدد تورم غيرقابل پيش بينى، بزرگ باشد. زيرا بخشى از جمعيت به طور جدى تحت تأثير تورم غيرقابل پيش بينى قرار مى گيرند. به دليل آنكه بيكارى عموماً در ميان مردم تهيدست تمركز دارد، وقوع بيكارى و افزايش آن مى تواند به طور قابل ملاحظه اى درآمد اين قشر از اجتماع را تحت تأثير قرار دهد و بر توزيع درآمد اثر بسيار نامطلوبى داشته باشد و اين تأثير منفى بيكارى بر نابرابرى درآمد، يكى از هزينه هاى مهم و قابل ملاحظه بيكارى است كه شايد نتوان به سادگى آن را كمى كرد، اما هميشه مورد توجه بوده است .
<
رابطه آزادى اقتصادى با ضريب جينى (به صورت مقطع زمانى )
در اينجا به رابطه آزادى اقتصادى و نابرابرى درآمد و مطالعات و بحثهاى گسترده اى كه در اين زمينه انجام گرفته است اشاره مى كنيم. آنچه با ظهور ماركس مطرح شد، افزايش شكاف طبقاتى بود. او استدلال مى كرد كه سرمايه دارى به افزايش نابرابريهاى درآمد منجر خواهد شد و اين چالش جديدى بود كه اقتصاددانان را به مبارزه مى طلبيد، در سالهاى اخير مؤسساتى همچون فريزر كه به مطالعه در زمينه آزادى اقتصادى مى پردازند مدعى رابطه مثبت ميان آزادى اقتصادى و نابرابرى درآمد هستند .
فريدمن استدلال مى كند، وجود دولت مالى متمركز خود به افزايش نابرابرى ها منجر مى شود زيرا عده معدودى كه در دولتهاى متمركز صاحب قدرت بالايى هستند، تمايلهاى فراوانى براى ثروت اندوزى از طريق اعمال قدرت دارند .
نمودار (۱ـ۱) رابطه آزادى اقتصادى و نابرابرى را در ميان كشورهاى مختلف (با توجه به آمارهاى شاخص آزادى هريتيج) نشان مى دهد كه نظريه فريدمن را اثبات مى كند. يعنى رابطه اى مثبت ميان آزادى اقتصادى و نابرابرى وجود دارد. اما كشورهاى كمونيستى، از اين قاعده، تبعيت نمى كنند. على رغم آزادى اقتصادى پايين نابرابرى درآمد آنها نيز پايين است و اين به سبب نوع خاص سيستم اقتصادى آنها است كه نظارت شديد دولت را بر درآمدهاى افراد جامعه ملزم مى دارد .
<
نابرابرى درآمد در ايران
در اين بخش نابرابرى درآمد در ايران مورد تحليل قرار خواهد گرفت . نمودارهاى (۱ـ۲)، (۲ـ۲) و (۳ـ۲) به ترتيب نتايج حاصل از محاسبه شاخص هاى ضريب جينى، تايل و نسبت دهك دهم به اول را نشان مى دهند. همانگونه كه مشاهده مى شود هر سه شاخص روند كاملاً يكسانى داشته اند؛ از اين رو، تحليل روند نابرابرى درآمد مى تواند با استفاده از هر يك از آنها انجام پذير ونيز اين خود مؤيد اعتبار نتايج شاخص ها است زيرا اگرچه، نقايصى نظرى براى هر يك از شاخص ها ذكر شده است، ليكن نتايج تجربى بيانگر كم اهميت بودن آنهاست .
حال در زير به طور مجزا هر يك از دوره هاى مرتبط با روند نابرابرى درآمد بحث مى شوند .
<
دوره اول سالهاى ۱۳۵۴ـ ۱۳۴۸
اين شاخص در طى اين دوره از روندى افزايشى برخوردار بوده و مقدار آن از ۰ / ۴۵۷ در سال ۱۳۴۸ به ۰ / ۵۲۷ در سال ۱۳۵۴ افزايش يافته است كه يكى از مهمترين دلايل اين افزايش را مى توان افزايش ناگهانى قيمت نفت (شوك نفتى) در سالهاى ۵۳ و ۱۳۵۲ دانست. زيرا به دنبال افزايش درآمدهاى ارزى، از يكسو درآمدهاى رانتى افزايش پيدا خواهد كرد و از سوى ديگر درآمدهاى ارزى حاصله، در اين سالها، بيشتر معطوف به سرمايه گذارى در بخش صنعت و خدمات بوده و به بخش كشاورزى توجه چندانى نشده بنابراين؛ روستاييان كه منبع درآمد آنها كشاورزى است، در مقايسه با ساير افراد شاغل در بخش صنعت و خدمات از رشد درآمد كمترى برخوردار بودند. اين دوعامل باعث افزايش شكاف درآمدى در جامعه شد و چه بسا يكى از دلايل مهاجرت روستاييان به شهرها همين افزايش شكاف درآمدى بين شهر و روستا بوده باشد .
<
دوره دوم ۱۳۵۷ ـ ۱۳۵۵
در سال ۱۳۵۵ نابرابرى توزيع درآمد، كمى كاهش يافت و در سال ۱۳۵۷ مقدار شاخص به ۰ / ۴۴۹ رسيد كه دليل آن افزايش ميزان واردات به كشور و پرداخت سوبسيد توسط دولت از محل افزايش درآمدهاى ارزى بوده است .
<
دوره سوم ۱۳۶۷ـ۱۳۵۸
اين دوره با وقايع مختلفى روبرو بوده است. از جمله، وقوع انقلاب و تغيير نوع حكومت و سپس جنگ و به دنبال آن تحريم اقتصادى ايران از سوى دول غربى، نوسانات قيمت نفت و كاهش قيمت آن .
در ابتداى دوره بعد از انقلاب توزيع درآمد كمى بهتر شد، اما همزمان با شروع جنگ و افزايش هزينه نظامى دولت، اين شاخص، روندى روبه افزايش داشت و تا سال ۱۳۶۲ سير صعودى آن ادامه يافت .
اجراى سياست سيستم كالابرگى و تثبيت قيمت ها كه از طرف دولت اعمال شده بود توانست نابرابرى درآمدى را كاهش داده و در يك حالت تقريباً ثابتى نگه دارد. در انتهاى دوره مجدداً افزايشى در اين شاخص ديده مى شود .
<
دوره چهارم ۷۶ـ۱۳۶۸
در اين دوره، جنگ به اتمام رسيده و دولت برنامه اول و دوم توسعه را پياده كرده است و كشور در دوران بازسازى قرار دارد. در ابتدا، چون هدف دولت اجراى عدالت اجتماعى بود، توانست تا سال ۱۳۷۱ در اين جهت حركت كند ونابرابرى را كاهش دهد . اما بعد از آن در دوران سازندگى و تأثيرات منفى برنامه تعديل، كشور با فقر و تورم شديد مواجه بود و اين شاخص سير صعودى داشت كه به دليل سياست هاى يارانه اى دولت، از شدت افزايش اين شاخص جلوگيرى شد .
<
دوره ۱۳۷۶ تاكنون
در اين دوره با افزايش شديد اين شاخص روبرو شده ايم (ضريب جينى از ۰ / ۴۰۴ در سال ۷۶ به ۰ / ۴۶۱ در سال ۷۹ رسيده است) اين افزايش نسبت به چهارده سال گذشته اش بسيار قابل ملاحظه است . اما هنوز در اين باره پژوهش مناسبى صورت نگرفته و همچنان علت اين افزايش ناگهانى نامعلوم است. قطعاً سياست هاى اقتصادى دولت در اين دوره مسبب چنين حادثه اى بوده است .
<
نابرابرى درآمد در جهان
در اين بخش نابرابرى درآمد ميان كشورهاى گوناگون جهان را مورد بررسى قرار مى دهيم. ضريب جينى معروف ترين شاخص براى ارزيابى نابرابرى درآمد بوده كه آمارهاى آن از منابع آمارى بانك جهانى قابل دستيابى است. از اين رو براى بررسى نابرابرى درآمد از اين شاخص استفاده خواهيم كرد .
كشور مجارستان با ضريب جينى ۲۴ / ۴ رتبه نخست را كسب كرده است و رتبه هاى بعدى نيز به كشورهاى صنعتى مانند، ژاپن، دانمارك، بلژيك و … تعلق دارد. به طوركلى، ۱۶ رتبه نخست را كشورهاى توسعه يافته و صنعتى و كشورهاى با برنامه ريزى متمركز كسب كرده اند ( مجارستان، چك، اسلواكى و …) كه ضريب جينى آنها بزرگتر از ۳۰ درصد است .
رتبه ايران براى ضريب جينى برابر با ۷۹ است و كشورهايى همچون سنت لوئيس، تايلند و هنگ كنگ در كنار كشور ايران قرار گرفته اند .
در نوعى ديگر از تقسيم بندى، چنانچه كشورها را به ۴ گروه كشورهاى صنعتى، كشورهاى در حال توسعه غيركمونيستى، كشورهاى كمونيستى و كشورهاى عضو اوپك تقسيم كنيم، ميانگين ضريب جينى براى اين گروهها به صورت جدول (۴ـ۲) خواهد بود .
اين جدول نشان مى دهد كه كشورهاى صنعتى كمترين نابرابرى را داشته اند. پس از آنها كشورهاى كمونيستى قرار دارند كه به سبب داشتن دولت متمركز توانسته اند، نابرابرى پايينى داشته باشند. كشورهاى عضو اوپك يعنى صادركننده هاى عمده نفت در رده سوم قرار مى گيرند و ساير كشورهاى در حال توسعه آخرين جايگاه را به خود اختصاص داده اند. نتايج جدول فوق بيانگر آن است كه وجود نفت در كشورهاى در حال توسعه مزيت به حساب مى آيد. زيرا، اندكى نابرابرى اين كشورها كمتر از ساير كشورها است اما همچنان شكاف بزرگى ميان نابرابرى كشورهاى در حال توسعه و توسعه يافته (به انضمام كمونيستى) وجود دارد .

 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:42 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

نگاهی واقع بینانه و تحلیل گرانه به اقتصاد داخلی کشور در نحوه توزیع ثروت های ملی موجود در مقاطع زمانی مختلف پس ازپیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، نشان از انواع بی سروسامانی ها و عدم نظارت دقیق بر میزان عرضه و تقاضا و کنترل قیمت ها به عنوان یک رکن اصلی دراقتصاد کشور دارد......

 

بحث تورم و بازتاب اقتصادی آن در هر کشوری از واقعیت های انکارناپذیر است اما کشورهای پیشرفته و دارای توسعه اقتصادی، چطور، چگونه و با کدام سیاست های ترغیبی از دام این غول وحشتناک رهایی یافته اند، قابل تأمل و تفکر از لحاظ اقتصادی و استراتژی بین المللی می باشد که می بایست در یک پروسه زمانی مشخص، تدوین برنامه های مدبرانه و توسعه ساختار اقتصادی آن درچارچوب مدیریت های قانونی در جامعه نهادینه شود.


نگاهی واقع بینانه و تحلیل گرانه به اقتصاد داخلی کشور در نحوه توزیع ثروت های ملی موجود در مقاطع زمانی مختلف پس ازپیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، نشان از انواع بی سروسامانی ها و عدم نظارت دقیق بر میزان عرضه و تقاضا و کنترل قیمت ها به عنوان یک رکن اصلی دراقتصاد کشور دارد که با توجه به اهمیت اقتصادی این منابع و ثروت های کلان موجود، بسیاری از نیازمندان و مستحقان جامعه از این منابع که باید به صورت عادلانه توزیع شود بی بهره هستند.


رشد سریع قیمت ها، افزایش ناهمگون نقدینگی و میزان رشد تورم، همیشه و در همه حال یکی از معضلات اساسی در اقتصاد داخلی و عدم اتخاذ تدابیر لازم در مواجهه با مهار تورم در راستای تأمین مایحتاج زندگی مردم، موجبات پیچیدگی پیش ازپیش تنظیم بازار و نفوذ سوداگران اقتصادی در جرگه بازار داخلی، رکود بیش از گذشته استاندارد کالاهای مختلف و عدم توجه به اهمیت اقتصادی این مهم را در کشور باعث گردیده است، که در جای خود برای رسیدن به نکته مطلوب اقتصادی و دست یابی به اهداف برنامه های سند چشم انداز بیست ساله کشور، سیاست های آینده نگرانه و مدبرانه در امور مناسبات داخلی و بین المللی می بایست مورد عنایت دست اندرکاران در اتخاذ سیاست های راهبردی قرارگیرد .
علی رغم تلاش مسئولین و دست اندرکاران دولت در راستای کاهش انواع قیمت ها، تقریبا نقش موثر ومفیدی در جهت تعدیل قیمت انواع کالاهای مورد نیاز و ضروری جامعه تاکنون به معنای واقعی آن تدابیری اتخاذ نگردیده و بارها با انواع رکودهای جدید در مناسبات مختلف و در مقاطع زمانی مختلف در جامعه خودنمایی و تجلی یافته است . مثلا اگر قیمت کالایی در یک مقطع خاص به هر دلیل با رشد قیمتی حدود ۵۰ درصد روبه رو شده است پس از عبور از آن مقطع و عادی شدن شرایط، با کاهش ۲۰ تا ۳۰ درصد نرخ جدید همراه بوده است.


اینکه چرا تلاش مسئولین و دست اندرکاران محترم و در رأس آن وزارت محترم بازرگانی که متولی مبارزه با انواع گرانی ها و تهیه توزیع انواع کالاهای ضروری در جامعه می باشد، نسبت به اتخاذ تدابیر لازم قبل از ایجاد هرگونه تورم دچار چند برنامگی می شود جای پرسش دارد؟


تقریباً سیاست دولت محترم برای عرضه تولیدات و تهیه مایحتاج مردم روشن و رسانیدن جامعه به سمت و سوی عدالت اقتصادی از ضروریات « دولت محترم نهم » و دست اندرکاران متولی می باشد و اینکه چه بنگاههایی در روند افزایش قیمت ها و مافیای بحران مسکن و نفت نقش اساسی دارند، جای تامل و تدبیر دارد.


باید اینگونه مراکز و موسسات تحت سلطه دولت در کشور، شناسایی و از جهات مختلف بدون توجه به انواع ملاحظه کاری ها و اعمال سیاست های محافظه کارانه نسبت به مبارزه اساسی با آنها اقدام شود والا در این زمینه هیچ توفیقی نصیب اقتصاد کشور نخواهد داشت و همچنان قربانیان اصلی در اقتصاد کشور و محرومان واقعی از دامنه عدالت اجتماعی، مردم همیشه در صحنه و حدود بیست میلیون ایرانی صاحبان انقلاب اسلامی خواهند بود.

اینکه دولت نهم و در راس آن شخص رئیس جمهور محترم بیش از دولت های گذشته به فکر چاره اندیشی و رفاه ملت شریف ایران و ایجاد عدالت و ارتقا دامنه آن در جامعه بوده و هست، شکی نیست و همگان بر این امر واقف و آگاهند که اینگونه تورم ها و گرانی ها در جایگاه های دیگر پشت پرده مافیاهای بحران زا دامن گسترده است. این که دولت محترم در صحنه های مختلف داخلی و بین المللی به موفقیت های چشمگیری، نظیر سیاست خارجی و دامنه گسترش روابط و مناسبات بین المللی و فناوری های مهم هسته ای دست یافته و قبول این امر که سربلندی و سرافرازی کشور را در بین مجامع منطقه ای و فرامنطقه ای تثبیت نموده، جای تقدیر و تشکر دارد . اما از منظر اقتصادی تورم حاکم در جامعه و عدم اتخاذ سیاست های راهبردی در مهار، تأمل و تفکر مورد انتظار بدست نیامده است.


باید به این نکته اعتراف کرد که تورم در جامعه به عنوان یک اصل مهم اقتصادی و توجه به نقش اساسی آن در کاهش فاصله طبقاتی، به نوعی فشارهای اقتصادی را به ملت ایران تحمیل نموده است که با هیچ سیاست و اندیشه ای قابل تفهیم و توجیه نبوده و انتظارات افکار عمومی را در این راستا روزبه روز توسعه داده و منتظر اعمال سیاست های مدیریتی در بدنه دولت نموده است.


افزایش میزان نقدینگی در دست مردم، افزایش غیرمنطقی و غیرمنتظره قیمت زمین و مسکن در مقابله با سیاست های اتخاذ شده عملیاتی دولت، نبود امنیت اقتصادی و عدم توجه اساسی به سرمایه گذاری در بخش های مختلف صنعتی و اقتصادی و عدم اتخاذ تدابیر کارشناسانه و مدیریت مدارانه در لایه های محلف مدیریتی توسط متولیان کمیته اقتصادی همچنان موضوع تورم در جامعه و در معیشت مردم نقش اساسی دارد.


امید است دولت با ابتکار عمل و تعامل در راستای توسعه سیاست های جهانی و ایجاد ارتباط مشروع و قانونی با دولت های منطقه ای و بین المللی و ترویج و توسعه آن و پرداختن به موضوع برنامه های هسته ای و مباحث فناوری که به نوعی جایگاه خودش را در کشور نهادینه کرده است، در راستای مهار تورم در جامعه به عنوان یک نیاز اقتصادی و دست یابی به اهداف برنامه های سند چشم انداز بیست ساله کشور تا افق سال ۱۴۰۴ ، قدم های موثر و متحول کننده ای در بخش های مهم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بردارند.


این امر، نیازمند تعامل سازنده بین مدیریت های مهم در بدنه اقتصادی دولت و ارتباط موثر با اقتصاد جهانی و کشورهای توسعه یافته می باشد که می­بایست با سیاستهای دوراندیشانه و متفکرانه دست اندرکاران اقتصادی در چارچوب مقدسات اسلامی همگام با کشورهای توسعه یافته در توسعه اقتصاد داخلی و رفع هرگونه فاصله طبقاتی، تبعیض و تورم، راه کارهای مدون و خط ومشی های مدیریتی ارائه نمایند که منسوخ کردن معادلات گذشته و تغییر مسیر انواع تعاملات با سایر سازمان های متولی به شدت قابل توجه و همدلی و همفکری بیش از پیش را در دستیابی به اهداف رشد و تعالی در بین دست اندرکاران نظام به نحو مقتضی خواهان و ریشه کن کردن فقر در بین نیازمندان و رفع تبعیض مورد انتظار است.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:29 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

بازده و ريسک را چگونه ترکيب کنيم؟

همان‌طور که مي‌دانيم، تصميمات خريداران در تمامي بازارها و خصوصا در بازارهاي مالي و بالاخص در بازار بورس اوراق بهادار، به دو عامل بازده و ريسک بستگي دارد. در اين مقاله به ماهيت و عوامل مختلف در رابطه با اين دو عامل مي‌پردازيم.

در بازار سهام، منظور از بازده مجموعه مزايايي است كه در طول سال به سهم تعلق مي‌گيرد.

اجزاي بازده :

افزايش قيمت سهام در آخر سال مالي نسبت به ابتداي سال مالي (تفاوت نرخ اول و آخر سال مالي)
اين سود (زيان) ناشي از اختلاف بين قيمت خريد و قيمت زماني است كه دارنده اوراق قصد فروش آنها را دارد. اين اختلاف مي‌تواند سود يا زيان باشد. (جونز، تهراني، 82)

سود نقدي ناخالص:

مهم‌ترين جزء بازده، سودي است كه به صورت جريان نقد دوره سرمايه‌گذاري به شكل بهره يا سود بين سرمايه‌گذاران تقسيم مي‌شود. ويژگي متمايز اين دريافت‌ها اين است كه منتشر‌كننده، پرداخت‌هايي را به صورت نقد به دارنده دارايي پرداخت مي‌كند. اين جريانات نقدي با قيمت اوراق بهادار نيز مرتبط است. (جونز، تهراني، 82)

مزاياي استفاده از سود سهمي يا سهام جايزه:

مجمع فوق‌العاده شركت مي‌تواند از طريق افزايش سرمايه، اندوخته يا سود سنواتي را به سهام تبديل كند. در اين حالت تعداد سهام شركت افزايش مي‌يابد. مديران موظفند سهام منتشره جديد را به نسبت تعداد سهام ، ميان سهامداران تقسيم كنند كه آن را «سهام جايزه» مي‌نامند (حجاريان، 77)

 

مزاياي ناشي از حق تقدم خريد سهام:

در صورت تصويب افزايش سرمايه در مجامع فوق‌العاده شركت‌ها مطابق قانون برگه‌هايي را تحت عنوان حق تقدم خريد سهام منتشر مي‌كند و به نسبت تعداد سهام سهامداران در زمان مجمع در اختيار سهامداران قرار مي‌دهند.

اين برگه‌ها به سهامداران اجازه مي‌دهد كه از اولويت خريد سهام جديد به قيمت اسمي برخوردار شوند. حق تقدم خريد سهام خود از اوراق بهادار به شمار مي‌رود. اين اوراق در بازار قابل معامله مي‌باشند و دارندگان اين اوراق مي‌توانند حق تقدم خريد سهام خود را به ديگري منتقل كنند. (حجاريان، 77)

اندازه‌گيري بازده:

محاسبه صحيح بازده شامل دو جزء بازده، يعني سود دريافتي و تغييرات قيمت است. از طريق مفهوم بازده كل، مي‌توان بازده در طول زمان يا بازده اوراق بهادار را به دست آورد. معمولا بازده كل (

TR ) در يك دوره معين شامل هر گونه وجوه نقدي دريافتي به اضافه تغييرات در طول دوره تقسيم بر قيمت اوراق يا دارايي در زمان خريد است.

تغييرات قيمت در يك دوره معين از طريق تفاوت قيمت زمان خريد و قيمت زمان فروش تعيين مي‌شود. عدد به‌دست آمده از فرآیند مذکور به صورت‌درصدي است و نشان‌دهنده بازده كل آن دارايي است.

معادله كلي براي محاسبه بازده كل (

TR

) به صورت زير است:

كه اجزاي معادله عبارتند از:

CFt

: دريافت‌هاي نقدي در طول دوره مورد نظر t

PE

: قيمت در پايان دوره t

يا قيمت فروش

PB

: قيمت خريد دارايي يا قيمت در شروع دارايي

PC

: تغيير در قيمت در طول دوره يا PE منهاي PB

انحراف معيار نشان‌دهنده اطلاعات مفيدي در خصوص پراكندگي يا تغيير پذيري بازده است. در يك توزيع نرمال مي‌توان بازده خاصي را كه بالاتر يا پايين‌تر از مقدار مشخص است، تعيين كرد. (جونز، تهراني، 1382)

تعریف ريسك:

ريسك و بازده در سرمايه‌گذاري و تامين مالي هميشه در کنار یکدیگر هستند و نمي‌توان آنها را جدا از هم فرض كرد، چرا كه تصميمات مربوط به سرمايه‌گذاري هميشه بر اساس رابطه ميان ريسك و بازده صورت مي‌گيرد. سرمايه‌گذاران هميشه بايد در تصميمات سرمايه‌گذاري خود، ريسك را در نظر داشته باشند. ريسك را اين‌گونه تعريف مي‌كنيم: ميزان اختلاف ميان بازده واقعي سرمايه‌گذاري با بازده مورد انتظار. (جونز، تهراني، 1382)

منشاء ريسك های اقتصادی:

ریسک دارایی های مالی از کجا می آید؟ معمولا سرمايه‌گذاران به عوامل مختلفي همچون ريسك نوسان نرخ بهره و ريسك بازار اشاره مي‌كنند. در اينجا فقط به اين نكته اشاره ميكنيم كه ريسك كلي دارايي مالي تابعي از چندين عامل است كه در زير به آنها اشاره مي‌كنيم. (جونز، تهراني، 1382)

الف- ريسك نوسان نرخ بهره: ريسك نوسان نرخ بهره، ريسكي است كه يك سرمايه‌گذار به هنگام خريدن اوراق قرضه با بهره ثابت مي‌پذيرد. قيمت چنين اوراق قرضه‌اي در صورت افزايش نرخ بهره در بازار كاهش مي‌يابد و دارنده آن در صورت فروش اوراق قرضه خود قبل از سر رسيد متحمل زيان مي‌شود. قيمت اوراق بهادار با نرخ بهره رابطه معكوس دارد؛ به عبارت ديگر با افزايش نرخ بهره قيمت اوراق بهادار كاهش و با كاهش نرخ بهره، قيمت اوراق بهادار افزايش مي‌يابد. تاثير ريسك نوسان نرخ بهره بر روي اوراق قرضه خيلي بيشتر از سهام است و بيشتر مورد توجه دارندگان اوراق قرضه است. با تغيير نرخ بهره، قيمت اوراق قرضه در جهت معكوس تغيير مي‌كند.

ب- ريسك بازار: ريسك بازار عبارت است از تغيير در بازده كه ناشي از نوسانات كلي بازار است.

همه اوراق بهادار در معرض ريسك بازار هستند، اگر چه سهام عادي بيشتر تحت تاثير اين نوع ريسك است.

ريسك بازار مي‌تواند ناشي از عوامل متعددي از قبيل ركود، جنگ، تغييرات ساختاري در اقتصاد و تغيير در ترجيحات مشتريان باشد.

پ- ريسك تورمي: اين نوع ريسك كه تمامي اوراق بهادار را تحت تاثير قرار مي‌دهد، عبارت است از ريسك قدرت خريد. اين نوع ريسك با ريسك نوسان نرخ بهره مرتبط است، چرا که نرخ بهره معمولا در اثر افزايش تورم، افزايش مي‌يابد. علت اين است كه قرض دهندگان به منظور جبران ضرر ناشي از قدرت خريد، سعي مي‌كنند نرخ بهره را افزايش دهند.

ت- ريسك تجاري: ريسك ناشي از تجارت و كسب و كار در يك صنعت خاص يا يك محيط خاص را ريسك تجاري مي‌گويند. براي مثال، شركت نیسان در ايالات متحده در صنعت خاص خود(اتومبیل سازی) با مسائل منحصر به خود مواجه است يا اینکه تمامی شرکت‌های اتومبیل‌سازی بزرگ تحت تاثير تغييرات قيمتي نفت در سطح جهان يا واردات ژاپني‌ها قرار مي‌گيرد.

ث- ريسك مالي: ريسك مالي ريسك ناشي از میزان بدهي های شركت است. شركتي كه ميزان بدهي آن بيشتر باشد، ريسك مالي آن افزايش مي‌يابد.

ج- ريسك نقدينگي: ريسك نقدينگي، ريسك مرتبط با بازارهاي ثانويه است كه اوراق بهادار در آن معامله مي‌شوند. آن دسته از سرمايه‌گذاري‌هايي كه خريد و فروش آن به آساني صورت‌گيرد و هزينه مبادله آن بالا نیست از ریسک نقدينگي کمی برخوردار است. هر چه عدم اطمينان در خصوص عامل زمان و ابهام قيمتي بالا باشد، ميزان ريسك نقدينگي نيز افزايش مي‌يابد. ريسك نقدينگي اوراق خزانه خيلي كم و يا صفر است، در حالي كه ريسك نقدينگي سهام مربوط به بازارهاي خارج از بورس بيشتر است.

چ- ريسك نرخ ارز: تمامي سرمايه‌گذاراني كه امروزه به صورت جهاني و بين‌المللي سرمايه‌گذاري مي‌كنند، در تبديل سود ناشي از تجارت جهاني و بين‌المللي به پول رايج كشور خود با ريسك نرخ ارز مواجه هستند. براي مثال، يك سرمايه‌گذار کانادایی كه سهام شركت اوپل در آلمان را خريداري مي‌كند، بايد نهايتا بخش بزرگی از درآمد و سود ناشي از اين سهام را به دلار تبديل كند.(البته در مورد شرکت های چند ملیتی مساله کمی پیچیده تر است) اگر نرخ ارز بر خلاف تصور اين سرمايه‌گذار تغيير كند، حتی می تواند باعث ‌شود بازده اصلي اين سرمايه‌گذاري منفي گردد. واضح است سرمايه‌گذاران کانادایی كه در خود کانادا سرمايه‌گذاري مي‌كنند، با اين ريسك مواجه نمي‌شوند. اما با رشد معاملات بين‌المللي اين نوع ريسك در ميان سرمايه‌گذاران افزايش يافته است و سرمايه‌گذاران مجبورند براي كسب سود به گزينه‌هاي سرمايه‌گذاري بين‌المللي نيز دست بزنند كه اين خود باعث ايجاد ريسك نرخ ارز مي‌شود. مي‌توان گفت ريسك نرخ ارز، ريسك ناشي از تغيير در بازده اوراق بهادار در نتيجه نوسانات ارزهاي خارجي است. به ريسك نرخ ارز، ريسك ارزهاي خارجي نيز گفته مي‌شود.

ح- ريسك كشور: ريسك كشور كه به آن ريسك سياسي نيز گفته مي‌شود، ريسك مهمي است كه سرمايه‌گذاران امروزه با آن مواجه هستند. سرمايه‌گذاراني كه در كشورهاي ديگر سرمايه‌گذاري مي‌كنند، بايد به ثبات آن كشور از ابعاد سياسي و اقتصادي آن توجه داشته باشند. كشورهايي كه از ثبات سياسي و اقتصادي بالايي برخوردارند، ريسك کشوری پایینی دارند. (جونز، تهراني، 1382)

انواع ريسك های اقتصادی:

تا اينجا در خصوص ريسك كلي دارايي‌ها كه عامل مهمي در تجزيه و تحليل سرمايه‌گذاري است، صحبت كرديم. با اين حال، تجزيه و تحليل‌گران مدرن سرمايه‌گذاري، منابع ريسك را كه باعث تغيير و پراكندگي در بازده مي‌شود، به دو دسته تقسيم مي‌كنند: آن دسته از ريسك‌هايي كه ماهيتا وجود دارند، از قبيل ريسك بازار يا ريسك نوسان نرخ بهره و آن دسته از ريسك‌هايي كه براي اوراق خاصي وجود دارد، از قبيل ريسك مالي و ريسك تجاري در ادامه به اين دو نوع ريسك پرداخته شده است. (جونز، تهراني، 1382)

يك راه منطقي براي تقسيم ريسك كلي به اجزاي آن، تمايز ميان اجزاي كلي (بازار) و اجزاي خاص (اوراق خاص) است.

اين دو نوع ريسك را كه تجزيه و تحليل‌گران مدرن به آنها ريسك سيستماتيك و ريسك غير سيستماتيك مي‌گويند، به صورت زير مي‌توان نشان داد:

ريسك غير سيستماتيك + ريسك سيستماتيك = ريسك كل

الف- ريسك غير سيستماتيك:

آن قسمت از تغيير پذيري در بازده كلي اوراق بهادار را كه به تغيير پذيري كلي بازار بستگي ندارد، ريسك غير سيستماتيك مي‌گويند. اين نوع ريسك منحصر به اوراق بهادار خاص است و به عواملي همچون ريسك تجاري، مالي و ريسك نقدينگي بستگي دارد. اگر چه كليه اوراق بهادار تا حدودي از ريسك غيرسيستماتيك برخوردار هستند، ولي سهام عادي بيشتر با اين نوع ريسك مرتبط است. اين نوع ريسك را مي‌توان با ايجاد پرتفوليوی مناسب كاهش داد.

ب- ريسك سيستماتيك:

سرمايه‌گذاران مي‌توانند با تشكيل پرتفوليو قسمتي از ريسك كلي را كه به بازار ربطي ندارد، كاهش دهند. آن قسمت از ريسك كه باقي مي‌ماند، غير قابل كاهش و ريسك مربوط به بازار است. اگر بازار سهام به سرعت افت داشته باشد، بيشتر سهام‌ها را تحت تاثير قرار مي‌دهد و بر عكس. اين تغييرات بدون توجه به رفتار يك سرمايه‌گذار خاص رخ مي‌دهد و براي كليه سرمايه‌گذاران بحران ساز است.
تغيير پذيري در بازده كلي اوراق بهادار، مستقيما به تغييرات بازار يا اقتصاد بستگي دارد كه به آن ريسك سيستماتيك يا ريسك بازار گفته مي‌شود. معمولا تمامي اوراق بهادار تا حدودي از ريسك سيستماتيك برخوردارند (اعم از اوراق قرضه و سهام)

بطور کلی می توان گفت که ريسك سيستماتيك در بر‌گيرنده ريسك‌هاي تورم، بازار و نرخ بهره است. (جونز، تهراني،1382)

اندازه‌گيري ريسک:

بتا عبارت است از معيار اندازه‌گيري ريسك سيستماتيك يك اوراق بهادار كه به عنوان قسمتي از ريسك كلي نمي‌توان آن را از طريق ايجاد تنوع كاهش داد يا از بين برد. بتا، معيار نسبي ريسك يك سهام با توجه به پرتفوليوي بازار تمامي سهام‌ها است. اگر بازده اوراق بهادار در نتيجه تغييرات بازار بيشتر (يا كمتر) از بازده بازار باشد، پراكندگي بازده آن اوراق بهادار بيشتر (يا كمتر) از بازده ساير اوراق بهادار موجود در بازار خواهد بود. براي مثال، به اوراق بهاداري كه بازده آنها در هنگامي كه بازده بازار به 10‌درصد افزايش (يا كاهش) پيدا مي‌كند، اوراق بهادار پر ريسك يا اوراق بهادار با پراكندگي بازده بالا گفته مي‌شود.

بتا، شيب خط رگرسيون است كه بازده اوراق بهادار را با اوراق بهادار موجود در بازار مرتبط مي‌سازد. اگر شيب اين رابطه براي اوراق بهادار خاصي داراي زاويه 45 درجه باشد. يعني در صورت تغيير هر يك‌درصد در بازده بازار، به طور متوسط بازده اين اوراق يك‌درصد تغيير خواهد كرد. بتا به عنوان شاخص اندازه‌گيري ريسك سيستماتيك عادي است.

به طور خلاصه بتاي معمولي بازار برابر يك است. سهام‌هايي كه بتاي آنها از يك بيشتر است، سهام پر ريسك هستند كه پراكندگي آنها زياد است و بر عكس سهام‌هايي كه بتاي آنها كمتر از يك است، سهام كم ريسكي هستند كه پراكندگي بازده آنها كمتر است. براي اندازه‌گيري ريسك سهام، بتا معيار مناسبي است. براي مقايسه ريسك سيستماتيك سهام مختلف، بتا معيار مفيدي است و سرمايه‌گذاران براي قضاوت در خصوص ريسك سهام از آن استفاده مي‌كنند. با استفاده از بتا مي‌توان سهام مختلف را رتبه‌بندي نمود؛ چرا که تغييرات بازار در يك دوره مشخص براي تمامي اوراق بهادار ثابت است.

بنابراين رتبه‌بندي سهام بر اساس معيار بتا، شبيه رتبه‌بندي آنها بر اساس ريسك سيستماتيك است.

سهامي كه بتاي آن بالا (پايين) باشد، ريسكش نيز بالا (پايين) خواهد بود. امروزه بسياري از موسسات كارگزاري و ارائه دهندگان خدمات مشاوره‌اي سرمايه‌گذاري، علاوه بر ارائه اطلاعات مربوط به سهام، بتاي آن سهام را نيز گزارش مي‌كنند. دو معيار انحراف معيار و بتا معيارهايي هستند كه به طور گسترده‌اي مورد استفاده سرمايه‌گذاران قرار مي‌گيرند. (جونز، تهراني، 1382)

كاهش ريسك، نخستين اولويت بازار سرمايه:

در شرايط بورس هایی نظیر بورس ایران که کوچک هستند و برای هرگونه گسترشی باید افراد جدید را جذب کنند، نخستين اولويت بايد حمايت از اين سرمايه‌گذاران كم تجربه و نو پا باشد و بورس، حافظ منافع آنان باشد تا اين فرآيند استمرار يابد و شهروندان بيشتري مصمم شوند در دارايي‌هاي مالي، از قبيل آنچه در بورس به فروش مي‌رسد، سرمايه‌گذاري كنند و از اين رهگذر تشكيل سرمايه، سرمايه‌گذاري و اشتغال بيشتر شكل‌گيرد. بنابراين، اولويت اول بورس آن است كه ريسك را براي سرمايه‌گذاران جديد و وسيع‌تر از آن براي همه سرمايه‌گذاران در بازار سرمايه كاهش دهد.
شفاف‌سازي، اطلاع‌رساني گسترده، تقويت نظارت و اصلاح روش‌ها همه و همه بايد در خدمت كاهش ريسك در بازار سرمايه باشد. در هر مورد، بورس بايد آگاهانه و با تدبير به اصلاح امور بپردازد و البته همه اين حوزه‌ها با انبوهي از جزييات همراه است.

الف- اطلاع‌رساني:

در حال حاضر، بسياري از سرمايه‌گذاران تازه كار و كم تجربه در بازار در ابهام معامله مي‌كنند‌؛ متاسفانه براي آنان، شايعات اهميت بيشتري از واقعيات يافته است. اين وضعيت مي‌بايد تغيير كند. شايعات و اخبار غيررسمي بايد توسط بورس دنبال شود و بلافاصله صحت و سقم اين شايعات براي سرمايه‌گذاران روشن شود و از شركت‌ها خواسته شود كه در مورد اين شايعات، گزارش دهند. در اين زمينه، مهم‌ترين وظيفه سازمان بورس اطلاع‌رساني بر اساس استانداردهاي بين‌المللي است. تقويت اطلاع‌رساني مي‌بايد به گونه‌اي باشد كه اولا هيچ اطلاعي در اختيار بورس نباشد كه هم زمان به عامه سرمايه‌گذاران داده نشود. ثانيا؛ از همه مجاري اطلاع‌رساني مي‌بايد استفاده شود. اطلاع‌دهي بايد سامان دهي بيشتري شود. در حوزه اطلاع‌رساني، بايد به گونه‌اي عمل شود كه اطلاعات نهاني در بورس به صفر برسد و مديران بورس اطلاعات محرمانه نداشته باشند. هم زمان شركت‌ها مي‌بايد مقيد به انتشار اطلاعات باشند تا سازمان بورس به داشتن اطلاعات محرمانه محكوم نشود. اين كه بورس اوراق بهادار از شركت‌ها خواسته است همزمان با ارسال گزارش به بورس، گزارش به عامه سرمايه‌گذاران نيز بدهند، حركت درستي است و مي‌بايد كاملا اجرا شود.

براي كاهش ريسك بازار، سهامداران حرفه‌اي و غير حرفه‌اي مي‌بايد از يكديگر جدا شوند. سرمايه‌گذاراني كه افق كوتاه‌مدت دارند نيز مي‌بايد از كساني كه افق بلندمدت دارند، جدا شوند. بورس ‌بايد راه‌هاي جدا كردن اين گروه‌ها را دنبال كند.

طراحي ابزارها يك راه براي اين جداسازي است. اميد مي‌رود ابزارهايي چون سبد اوراق بهادار ايجاد شود تا سرمايه‌گذاران غيرحرفه‌اي مستقيما در بازار تك سهم خريداري نكنند.

ب- تحليل‌گري مالي:

راه‌هاي ديگري نيز وجود دارد كه از غيرحرفه‌اي‌ها حمايت شود. هر چه تعداد تحليل‌گران در بازار زياد شود، ريسك اين كه مردم ناوارد آسيب ببينند، كاهش مي‌يابد. بنابراين بورس مي‌بايد براي تحليل‌گران ميدان عمل باز كند. يك راه براي استفاده از خدمات كارشناسي و تحليل‌گران، استفاده از مشاوران رسمي است كه مجوز دارند‌؛ اين گروه مي‌بايد ايجاد و تقويت شوند‌؛ توسعه شبكه مشاوره ضرورت دارد. مردم بايد بتوانند با امضاي قرارداد رسمي از مشاوران حرفه‌اي مشورت بگيرند و آن عده از مردم عادي كه پس‌انداز دارند، اما دانش لازم را ندارند يا وقت كافي ندارند كه به موضوع اختصاص دهند، از مشورت حرفه‌اي برخوردار شوند.

پ- ارزش‌گذاري صحيح سهام:

ممکن است شرایطی پیش آید كه در آن، ارزش بازار سهام معدودي از شركت‌ها از قيمت‌هاي ذاتي فاصله بگیرد. اين شركت‌ها گر چه در بورس عموميت ندارند، اما حوزه نگران‌كننده‌اي را ايجاد مي‌كنند. بورس بايد به طور دائمي نگران اين موضوع باشد كه قيمت‌ها از ارزش ذاتي فاصله نگيرد.
البته مباني بازار مي‌بايد حفظ شود. اقدام لازم به معناي دخالت بورس در بازار نيست. راه صحيح، اطلاع‌رساني به موقع و ارتقاي سطح تحليل در بازار است. هدف آن است كه تندروي نشود و شركت‌هايي و يا كساني با دست كاري در بازار، نظام قيمت‌ها را در هم نريزند. بازار بايد خود به قيمت برسد، نه اينكه قيمت‌ها را به شكل تصنعي دست كاري كنند. مهم است كه بورس مراقبت كند تا ارزش‌هاي ذاتي مورد توجه قرار‌گيرد و قيمت‌هاي سهم در بورس، از قيت ذاتي فاصله نگيرد. مهم است كه در بورس، سود شركت‌ها ملاك قيمت باشد. بازار مالي علی الاصول بازتاب بخش واقعي اقتصاد است. بنابراین قيمت بايد مواقعي بالا رود كه در بخش واقعي - در توليد يا فروش يا فعاليت آن شركت - حركت مثبتي صورت گرفته است.

اعمال تعهدات انجام شده در مرحله پذيرش و بالا بردن «سهم شناور آزاد» مورد تاييد همه كساني قرار گرفته است كه در مورد افزايش كارآيي بازار نظر داشته‌اند. منظور از سهم شناور آزاد، مقدار سهمي است كه قابل معامله است. مثلا، در شركتي كه 80‌درصد سهم در اختيار چند سرمايه‌گذار بزرگ است كه هرگز آن را نخواهند فروخت، سهم شناور آزاد فقط 20‌درصد است. يعني فقط 20‌درصد سهام در اختيار سهامداران غير استراتژيك است و قابل معامله است. بورس مي‌بايد اطمينان حاصل كند كه ‌درصد بالاتري از سهام شركت‌ها، به سهم شناور آزاد بدل مي‌شود. بالا رفتن سهم شناور آزاد كمك مي‌كند تا ريسك دست‌كاري در قيمت‌ها كاهش يابد. بالا رفتن ميزان سهام قابل معامله در بورس ريسك را كاهش مي‌دهد.

ت- تقويت نظارت:

براي تقويت نظارت بر بازار، بورس ‌بايد نيروهاي كافي در اختيار داشته باشد. نمودار سازماني بخش‌هاي نظارتي ‌بايد تقويت شود‌؛ نظارت به روز در آيد و مدرن شود‌؛ همچنین بايد اطمينان حاصل شود كه ساختار نظارتي از كارآيي بالايي برخوردار است.

بر هر شركت بزرگ بورس، حداقل يك نفر از مجموعه نظارتي به طور مستمر بايد نظارت كند. در مورد شركت‌هاي كوچكتر نيز كارشناسان به ترتيبي بايد تعيين شوند كه اطلاعات به طور دائم اخذ شود. البته ضرورت ندارد همه نيروهايي كه نظارت مي‌كنند، كارمندان بورس باشند. مي‌توان كار را به خارج از سازمان بورس داد. اولين گروهي كه بورس مي‌تواند بر خدمات آنها تكيه كند، جامعه حسابرسي كشور است. رابطه بورس با اين جامعه بايد تقويت شود. حسابرسان می‌توانند به شفاف‌سازي بورس کمک کنند و بايد به اين سمت حركت شود كه حسابرسان نيازهاي اطلاعاتي سرمايه‌گذاران را در شكل گزارش‌هاي خاص پاسخگو باشند.

ث- فرهنگ‌سازي:

فرهنگ‌سازي و ارتقاي دانش عامه سرمايه‌گذاران در كاهش ريسك موثر است. مردم بايد اطلاعات بيشتري در مورد بازار سرمايه كسب كنند. اين كار ‌بايد به طور ريشه‌اي انجام شود. بايد از دوران مدرسه، ايرانيان را با بازار سرمايه و بورس آشنا كرد. اين كاري بلندمدت است. مسوولان بورس باید حوصله اين كار بلندمدت را داشته باشند. بورس بايد تلاش كند كه مفاهيم بازار سرمايه فراگير شود. خوشبختانه، اكنون مردم بيشتر با بورس آشنا شده‌اند. اما اين آشنايي بايد عميق‌تر شود. هر چه آگاهي مردم افزايش يابد، هر چه سطح تحليل مردم بيشتر شود و هر چه تعداد فعالان آگاه در بازار بيشتر شود، ريسك بازار بيشتر كاهش مي‌يابد.

ج- كارگزاران:

جامعه كارگزاري كشور در مساله كاهش ريسك نقش دارد. اولا بايد با صدور مجوزهاي كافي، موقعيت رقابتي بين كارگزاران ايجاد شود. متاسفانه هنوز شكايت های فراوانی هست كه كارگزاران خدمات كافي ارائه نمي‌كنند و از طرف ديگر نيز كارگزاران در سال های گذشته با چنان اقبالي از طرف سرمايه‌گذاران مواجه شده‌اند كه براي آن آماده نبوده‌اند. كارگزاران انتظار نداشتند كه با چنين تقاضايي مواجه شوند. و از طرف دیگر در سال های حاضر، با کم شدن تعداد معامله گران و کم رونق شدن بورس، کارگزاران بسیاری در معرض ورشکستگی قرار گرفته اند. بنابراين هم لازم است كه با صدور مجوز، عرضه خدمات كارگزاري افزايش يابد تا وضعیت رقابتی صنعت حفظ شود و هم نیاز است که كارگزاران خود را بازسازي كنند و در ساختارخود تجديد نظر كنند. وقتي اين مهم انجام شد، كارگزاران فراغت خواهند داشت كه با ارائه اطلاعات و مشورت صحيح، سرمايه‌گذاران را راهنمايي كنند. اين كار نيز از ريسك بازار مي‌كاهد. كارگزاران بورس به عنوان رابط سرمايه‌گذاران با بازار سرمايه، نقش اساسي در كاهش ريسك دارند.

در آخر هم فراموش نکنیم که پرداختن به بورس اوراق بهادار و کم کردن دخالت های نابجای دولت در این بازار باعث می شود که یکی از مجراهای مهم شریان یافتن منابع مالی در اقتصاد فعال شده، پس انداز افزایش یافته و به رونق اقتصادی کمک شایانی شود.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:17 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

منظور از علم اقتصاد شاخهاي از معرفت است كه به تحليل پديدههاي اقتصادي براي شناخت روابط موجود بين اجزاء آن و رابطة آن با پديدهها و متغيرهاي ديگر ميپردازد. هدف از اين تحليل شناخت قوانين اقتصادي حاكم بر پديدههاي اقتصادي است. چنانچه گذشت در اسلام آيات و روايات فراواني به بيان قوانين علمي پرداختهاند. بخشي از نصوص علمي مربوط به حوزة رفتارها و پديدههاي اقتصادي را پيش‌تر ذكر كرديم. اما هنوز به اين پرسش صريحاً پاسخ نگفتيم كه آيا اسلام داراي علم اقتصادي ويژهاي است؟ آيا وجود نصوص علمي ميتواند دليلي بر وجود علم اقتصاد اسلامي باشد؟ پاسخ به اين سؤال به صورت تفصيلي و دقيق نيازمند مجالي واسع است.* در اين مقاله تنها ميتوانيم خطوط اصلي روش پيدا كردن پاسخ را بيان كنيم. علم اقتصاد كلاسيك داراي موضوع، مسايل، هدف و روش ويژهاي است. هدف علم اقتصاد كلاسيك بر اساس جهانبيني ويژهاي گزينش شده است و روش آن نيز مبتني بر مباني معرف شناختي ويژهاي است. و از آنجا كه اسلام داراي مباني هستيشناسي بسيار متفاوتي است انتظار آن است كه در تحليل پديدههاي اقتصادي هدف و روش متفاوتي را ارائه نمايد.

بنابراين به دو دليل ميتوان گفت علم اقتصاد اسلامي وجود دارد:

       1.به دليل قوانين علمي ويژهاي كه نصوص علمي بر آن دلالت دارند.

      

2.به دليل مباني هستي شناسانه و معرفت شناسانه ويژهاي كه نصوص اعتقادي بر آن دلالت ميكنند.

براي كشف ماهيت اقتصادي بايد نصوص اقتصادي را در چهار گروه اعتقادي، اخلاقي، حقوقي و علمي طبقهبندي كرد. سپس در دو مرحله اين نصوص را بررسي كرد.

مرحلة اول: در اين مرحله به دنبال پاسخ پرسشهايي هستيم كه از بررسي مستقيم نصوص در هر گروه بهدست ميآيند؛ مانند:

1. آيا نصوص اعتقادي مباني اعتقادي يا فلسفة اقتصادي متفاوتي را ارئه ميدهند؟

2. آيا ميتوان به استناد نصوص اخلاقي اثبات كرد اسلام داراي اخلاق اقتصادي ويژهاي است؟

3. آيا نصوص حقوقي بر حقوق اقتصادي كامل و متفاوتي دلالت دارند؟

4. آيا قوانين علمي مستفاد از نصوص علمي براي تحليل پديدههاي اقتصادي كافي است؟

مرحلة دوم: در اين مرحله پاسخ پرسشهايي را جستجو ميكنيم كه پس از انجام مرحلة‌اول قابل بررسي است؛ مانند:

1. آيا از نصوص چهارگانه فوق ميتوان مذهب اقتصادي ويژهاي را استنباط كرد و قائل شد كه اسلام داراي مذهب اقتصادي است؟

2.آيا ميتوان بر وجود نظام اقتصادي اسلام به نصوص مذبور استناد كرد؟

3. آيا با استناد به نصوص مذبور مي‌توان وجود علم اقتصاد اسلامي را اثبات كرد؟

در اين مقاله سعي كرديم با مطالعة‌نصوص اقتصادي و ذكر نمونههايي از هر نوع و بررسي آن‌ها روش پاسخ به پرسشهاي فوق را بيان كرده، اجمالاً اثبات كنيم كه اسلام داراي فلسفه، اخلاق، حقوق، مذهب، نظام، و علم اقتصادي ويژهاي است

.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 8:11 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

حوزه دين و حوزه علم

دين و اقتصاد، دو حوزه كاملاًَ نزديك به هم هستند. از جهت تاريخي ملاحظه مي‌كنيم كه عالمان پيشين اقتصاد از طبقه راهبان و عالمان رباني بودند. در قرون وسطا در اروپا، علم اقتصاد سكولاريستي را كشيشان مسيحي مثل توماس اكوئيناس، اگوستين و ديگران ايجاد كردند. فيزيوكرات‌ها در اوايل قرن هجدهم به مقدار فراواني صبغة ديني بر كتاب‌هايشان دادند. عقايد آنان دربارة زمين و انسان مبتني بر افكار مسيحيت بود. با حدوث انقلاب صنعتي و توليد انبوه، برخي عالمان اقتصاد شروع به تفكيك قلمرو تحقيقات خود از دين كردند. اين پديده‌اي استثنايي بود كه به تاريخ فرهنگي و سياسي اروپا ارتباط داشت؛ زيرا از نفوذ انقلاب افسارگسيخته ضد كليسايي متأثر بود. به مقتضاي اين پديده، بحث از علم اقتصاد سياسي به جاي علم اقتصاد سكولار آغاز شد؛ ولي انقلاب ضد ديني به مرور زمان فروكش كرد و مردم از جمله اقتصادانان، به تعادل فكري خود بازگشتند.

به اعتبار اين‌كه ما اقتصاددان هستيم، اين نكته را درك مي‌كنيم كه همواره براي علم اقتصاد چارچوبي وجود دارد كه داراي صبغة ديني و اخلاقي و انساني است و بايد اين چارچوب در آن ماده و مطالعة علمي، دوباره داخل شود. انكار علاقه بين علم اقتصاد و ارزش‌هاي ديني و اخلاقي از سوي نسل پيشين اقتصاددانان اروپا مردود و خطا بود. اكنون درك مي‌كنيم، چنان‌كه ميردال و ديگران نيز تأكيد مي‌كنند، طرح امكان جدايي علم اقتصاد از احكام ارزشي مخصوص بشر، چه در جايگاه اعضاي اجتماع، چه در جايگاه افراد يا عالمان اقتصاد، محال است؛ از اين‌رو در سال‌هاي اخير شاهد بازگشت گسترده به گرايش انساني‌تر بوديم. ايوجين لوفل، اقتصاددان اهل چكسلواكي كه تحصيلات خود را در هاروارد به پايان رسانده، با تأليف كتابي به نام اقتصاد انساني نمايندة اين گرايش شمرده مي‌شود. وي اقتصاد انساني را ‌« اقتصاد به‌وسيلة بشر و براي بشر» معرفي مي‌كند؛ بنابراين، وقتي اقتصاد‌دانان مسلمان اعلان مي‌كنند كه دين پيشينه اساسي علم اقتصاد را تشكيل مي‌دهد، نبايد تعجب كرد؛ زيرا اين سخن از رابطه علم اقتصاد با نفس انساني خبر مي‌دهد.

دين شامل معتقدات و رفتارهاي مردم مي‌شود و چون معتقدات مردم در رفتار اثرگذار است، و رفتار، افزون بر جوانب اجتماعي و عاطفي و جوانب ديگر، جوانب اقتصادي را نيز شامل مي‌شود، بايد هر ديني داراي موضع اقتصادي خاص خود باشد و بايد هر ديني جهتگيري اقتصادي ويژه خود را داشته باشد.

تعريفي از علم اقتصاد كه بيشتر مورد پذيرش عالمان قرار گرفته، چنين است:

علم اقتصاد بررسي رفتار انساني در زمينة توليد، توزيع و مصرف كالاها و خدمات است*

بديهي است كه اين رفتار اقتصادي

ِ

انساني، فعّاليت‌هاي افراد و گروه‌هاي مردم را شامل مي‌شود؛ در نتيجه، علم اقتصاد شامل بررسي رفتار فردي، همان چيزي كه علم اقتصاد خرد ناميده مي‌شود، و رفتار گروهي، همان چيزي كه اقتصاد كلان نام مي‌گيرد، مي‌شود.

دين، چنان‌كه دكتر محمّد دراز ذكر كرده، روش و راهي متضمن تبعيت است. اين همان معناي كلمه «

Religion

» در لغت غرب است.* بدين ترتيب، رفتاري كه علم اقتصاد بررسي مي‌كند، جزء يا جنبه‌اي از رفتاري است كه در قلمرو دين داخل مي‌شود. شايد به همين دليل، معيارهاي اقتصادي رايج در جاهليت عرب وقت نزول وحي در عصر نبوت در قرآن كريم محكوم شده است. در ادامه، برخي از آيات كه دربارة محكوميت رفتار اقتصادي عرب جاهلي، بر پيامبر اسلام محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده است، مي‌آيد:

وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ * الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ * وَإِذَا كَالُوهُمْ أَو وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ * أَلاَّيَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُم مَبْعُوثُونَ * لِيَوْمٍ عَظِيمٍ * يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (مطففين (83)، 1- 6).

همچنين مي‌يابيم كه حضرت شعيب(ع) در رسالتش تأكيد مي‌كند كه التزام به دين و اطاعت خداوند، الگوي معيّني از تعامل با اموال را اقتضا مي‌كند و اين امر شگفتي برخي از كافران قوم او را برانگيخت و چنين گفتند:

قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَتْرُكَ مَايَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَو أَن نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَانَشَاءُ إِنَّكَ لأنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ (هود (11)، 87).

بدين ترتيب، ما مي‌توانيم از اين بحث چنين نتيجه بگيريم كه «رفتار اقتصادي انسان و جامعه، جزئي از حوزة عمل دين شمرده مي‌شود» (نتيجه1).



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 8:05 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :4
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

POWERED BY RASEKHOON.NET