حال اگر فقر قابلیتی (که مفهومی کامل‌تر و دقیق‌تر از فقر بیان می‌کند) را مبنای نظری سیاستگذاری خود در کاهش فقر و نابرابری قرار دهیم، آنگاه راهکارهای ما باید طیفی گسترده و منعطف را به خود اختصاص دهد که در زیر به بیان آنها پرداخته می‌شود:

۱) برنامه ملی توسعه باید یک برنامه ملی کارآفرینانه باشد نه یک برنامه ملی گداپرورانه. بستر برنامه توسعه بسیار حائز اهمیت است. این بستر باید مرتبا انسان‌های خلا‌ق، شایسته، کارآفرین و توانمند را به جامعه عرضه کند و تلا‌ش کند زمینه‌های گسترش فقر و محرومیت را کاهش دهد تا به‌تبع آن نیاز به دخالت‌های وسیع دولت کاهش یافته و بازتولید فقر در جامعه صورت نگیرد. این حوزه برنامه کلا‌ن ملی است.

۲) حوزه دیگر، حوزه سیاست‌های کلا‌ن اقتصادی است که مهم‌ترین آنها مبارزه با تورم است. تورم، فقیر را فقیرتر و غنی را غنی‌تر می‌کند. طبیعتاً بهترین سیاست‌های ضد فقر، سیاست‌های ضدتورمی است. اگر میزان تورم در جامعه کنترل شود، قدرت خرید مردم افزایش می‌یابد و افزایش قدرت خرید مردم به معنای افزایش قدرت انتخاب و برخورداری آنهاست. هم‌اکنون می‌بینیم که منابع زیادی روی فقر هزینه می‌شود، اما سیاست‌های پولی و مالی دولت به گونه‌ای است که عملا‌ً تمامی منابعی را که در این حوزه‌ها هزینه می‌کنیم خنثی می‌کند. از یک طرف به سیاست‌های کسری بودجه تن می‌دهیم و معتقدیم که باید از طریق استقراض از بانک مرکزی یا به هر طریق دیگر تامین منابع کنیم، در برابر رشد نقدینگی از خود حساسیت نشان نمی‌دهیم. وعده و وعیدهای دولتمردان در مناطق مختلف بر حسب نیازی که وجود دارد است و در واقع تهییج تقاضا و گسترش تقاضا را به دنبال دارد و اما در آن ‌سوعرضه کشش ناپذیراست و دولت با سیاست‌های خود به این کشش‌ناپذیری کمک می‌کند. همه این موارد باعث می‌شوند که عدم تعادل عرضه و تقاضا روز به روز بیشتر شده و این خود باعث افزایش تورم است و فشار روی فقرا را بیشتر می‌کند. شاه‌بیت هر بسته حمایتی‌ای که برای فقرزدایی ارائه می‌شود باید مبارزه با تورم باشد.

۳) حوزه دیگر، حوزه‌اقتصاد بخش عمومی یا مخارج عمومی است. مخارجی که برای بهداشت، درمان، آموزش،یارانه‌ها و سایر سیاست‌ها یا بندهای حمایتی صرف می‌شوند، مخارج عمومی گفته می‌شوند. وافی و کافی بودن این منابع به همراه یک برنامه‌اصولی برای هزینه کردن این منابع بسیار مهم است. هر چه کارایی دولت‌ها در هزینه کردن منابع یا مخارج عمومی بالا‌تر رود، اثر‌بخشی این منابع بیشتر می‌شود و طبیعتاً آثارش روی فقر وفقرزدایی محسوس‌تر است.

۴) حوزه سیاستگذاری عمومی؛ موضوع دیگری که در این زمینه از اهمیتی اساسی برخوردار است تمرکز‌زدایی است. هرچه دولت‌ها بتوانند قدرت‌بخشی بیشتری به مناطق مختلف بدهند و اجازه تخصیص منابع را به آنها بدهند، آنها نیز با توجه به شناختی که از وضعیت و شرایط آن منطقه یا بخش خود دارند می‌توانند هدف‌گذاری را با شناخت بهتری انجام بدهند.

۵) قلمروی سیاست‌های رشد اقتصادی؛ باید دید سیاست‌هایی که ما در حوزه دستیابی به رشد اقتصادی و حوزه کلا‌ن اقتصادی اتخاذ می‌کنیم تا چه حد فقیرمحورند چرا که سیاست‌های رشد می‌توانند سرمایه‌دارمحور یا فقیرمحور باشند. مساله تقابل میان فقر و غنا موضوع بحث ما نیست، بلکه بحث این است که وقتی شما هدف‌گیری کرده و می‌خواهید در افق برنامه پنج ساله ‌۸ یا ۶/۸ درصد رشد اقتصادی داشته باشید، این رشد اقتصادی می‌تواند حاصل مشارکت یک یا دو دهک درآمدی، یا حاصل مشارکت توده وسیع‌تری از مردم باشد. پیشنهاد بانک جهانی و تجربه کشورهایی که در این زمینه موفق بوده‌اند این است که ضمن اینکه برای رشد اهمیت قائل هستیم سازوکارها یا فرآیند‌های رشد را به‌گونه‌ای سامان دهیم که فقرا هم بتوانند در این فرآیندها مشارکت داشته باشند و از مواهب رشد بهره‌مند بشوند. باید توجه کنیم که مشارکت آحاد مردم در رشد، پایداری رشد را تضمین می‌کند و پایدار شدن رشد روی کاهش فقر اثر قابل ملا‌حظه‌ای خواهد داشت.

۶) قدرت پاسخگویی دولت به مردم و خصوصا به فقرا، نکته دیگری است که در حوزه وظایف و مسوولیت‌های دولت در این زمینه اهمیت می‌یابد. وقتی ما نگاه خود را از فقر درآمدی به فقر قابلیتی ارتقا می‌دهیم، یکی از شاخص‌هایی که برای فقرزدایی اهمیت می‌یابد، این است که <فقرا باید توانمند شوند.> بنابراین توانمندسازی فقرا باید یکی از سیاست‌های محوری برای فقرزدایی باشد. اما توانمندسازی جلوه‌های مختلفی دارد. یکی از جلوه‌های آن مسوول ساختن دولت در مقابل فقرا است. این مسوولیت دولت، از جمله موضوعاتی است که بانک جهانی هم اکنون بر آن بسیار تاکید دارد و در مجموعه گزارش‌هایی که تحت عنوان صدای فقرا (‌)

Voice of the poor تهیه می‌کند، از خود فقرا سوال می‌کند که مشکلا‌ت شما چیست و چرا فقیر هستید؟! در پاسخ، فقرا گستره‌ای از پاسخ‌ها را مطرح کرده‌اند که حاصل گستره‌ای از دلا‌یل هستند - مجموعه این دلا‌یل در دو یا سه مجلد توسط بانک جهانی منتشر شد - در اینجا کاملا‌ً مشخص شد که در رویکرد فقر قابلیتی دامنه مفهوم فقر گسترش زیادی می‌یابد. یعنی اساساً فقر برآیند نقصان و نابسامانی تعامل فرآیندهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. فقر محصول فساد قدرت است. بنابراین اگر سیستم‌های اداره امور موظف به پاسخگویی به فقرا نباشند و از این درک برخوردار نباشند که صدای فقرا را بشنوند، بدیهی است که نمی‌توانند پاسخ مقتضی به آن بدهند. اگر ما بپذیریم که هر چه دولت پاسخگو‌تر باشد توده‌مردم و فقرا توانمند‌تر می‌شوند، در آن صورت باید تلا‌ش کنیم قدرت پاسخگویی دولت را در این فرآیند با سیاستگذاری مناسب بالا‌ببریم و از سوی دیگر فقرا را با حقوق‌شان آشنا کنیم. طی بررسی‌هایی که در هند انجام گرفت، عده‌ای معتقد بودند نیازهای اقتصادی مردم برای آنها نسبت به نیازها و انتخاب‌های سیاسی‌شان اولویت دارد. برای درک درستی و نادرستی این گزاره در یک نظرسنجی‌، این پرسش را برای خود فقرا طرح کردند و آنها پاسخ دادند: <هر دو مورد برای‌ما حائز اهمیت است و می‌دانیم که برای پاسخ به نیازهای اقتصادی‌خود فرآیندهای اداره‌امور هم باید به‌گونه‌ای تغییر پیدا کند که همنوایی و شرایط لا‌زم را برای پاسخگویی به نیازهای اقتصادی ما داشته باشد.>

وقتی می‌پذیریم، از فقرا سوال کنیم که چرا فقیرند و آنها توضیح می‌دهند: ما در شرایط تبعیض‌آمیزی قرار داریم، فرصت‌های شغلی برای ما وجود ندارد. امکان ورود به بازارهای مختلف برای ما وجود ندارد. انحصارات پیدا و ناپیدا اجازه نمی‌دهد که ما بتوانیم موفق شویم یا بتوانیم کار و درآمدی پایدار پیدا کنیم دولت به موقع از ما حمایت‌نمی‌کند و... ‌با در نظر گرفتن این پاسخ‌ها، اگر تریبونی برای فقرا ایجاد کنیم و اجازه بدهیم که آنها حرف‌هایشان را مطرح کنند، طبیعی است که به تبع آن دولت هم متعهد به پاسخگویی می‌شود. اگر این سازوکار را به عنوان یک فرآیند تعاملی میان فقیر و دولتمرد بپذیریم، در آن صورت به این نتیجه می‌رسیم که رسانه‌ها می‌توانند زبان گویای فقرزدایی باشند و چالش‌ها و عللی را که منجر و منتج به فقر می‌شوند شناسایی، مطرح و افشا کنند و به تبع آن دولتمردان برای برخورد با آنها اقدام کنند.

بنابراین راهبردهای فقرزدایی، تنها راهبردهای سلبی و ایجابی خاص اقتصادی نیستند چون عامل فقر هم صرفاً اقتصادی نیست. فقر علت‌های اجتماعی و‌فرهنگی مهمی دارد. به طور مثال فرض کنید در منطقه‌ای، فضای فرهنگی‌حاکم به گونه‌ای است که پذیرفته‌اند تنها خانم‌ها باید کار کنند و شرایط سختی برای کار در خانه وجود دارد، در حالی که آقایان بسیار راحت در شرایطی قرار دارند که اصلا‌به دنبال کار و تلا‌ش نیستند.

۷) ‌فقر محصول بی‌عدالتی در توزیع فرصت‌هاست. بنابراین یکی از مهم‌ترین سیاست‌های فقرزدایی، ایجاد فرصت‌های برابر است. قابلیت دو وجه دارد؛ یکی قابلیت فردی و دیگری محیطی. فردی را در نظر بگیرید که به او دوچرخه‌ای داده می‌شود یعنی فرصتی در اختیارش قرار می‌گیرد تا دوچرخه‌سواری کند، اما اگر دوچرخه‌سواری بلد نباشد، روشن است که نمی‌تواند از آن استفاده کند. بنابراین در اختیار داشتن فرصت به تنهایی کافی نیست، فرد باید توانایی فردی استفاده از فرصت را داشته باشد. قابلیت فردی با ارتقای دانش و مهارت فرد امکان استفاده از فرصت را فراهم می‌کند اما ایجاد فرصت‌های برابر قابلیت محیطی را خلق می‌کند. بنابراین لا‌زم است فرد هم توانایی نقش‌آفرینی وهم قدرت انتخاب و فرصت دستیابی به امکانات را داشته باشد. نقدی که بر نظام بازار محض یا رشدگرایی وارد می‌شود این است که در این نگاه تلا‌ش می‌کنند فرصت‌های برابر را خلق کنند، بی‌آنکه توجهی به قابلیت‌های فردی داشته باشند. رشدگرایان می‌گویند: میدانی هست، هر کس می‌خواهد بیاید، وارد این میدان شود و در رقابت اقتصادی فعالیت کند. اما رقابت، همسنگی هم می‌خواهد. یک فرد ۹۰ کیلویی با یک فرد ۶۰ کیلویی نمی‌تواند کشتی بگیرد چرا که روشن است در این رقابت فرد ۹۰ کیلویی برنده است. بنابراین در اینجا وظیفه‌سیاستگذاری عمومی است که قابلیت‌های فردی و مهارت‌های افرادی که آسیب‌پذیرتر یا فقیرترند را به گونه‌ای افزایش دهند که قدرت حضور در بازارها را داشته باشند و بتوانند نقش‌آفرینی کنند.

توجه می‌شود که فقرا علا‌وه بر قابلیت‌های فردی در قابلیت‌های محیطی نیز با نقصان‌های بزرگی مواجه هستند. فقرا بازارهای محدود و دارایی‌های ناچیز دارند و با بازارهای غیرقابل نفوذ و کمبود فرصت‌های شغلی مواجه هستند، اینها مجموعه‌شرایطی است که اجازه بهره‌مندی از بازار را به فقرا نمی‌دهد، به همین دلیل است که می‌گوییم بهبود فرصت‌ها یکی از راهکارهای کاهش فقر است. لذا باید سازوکارهای اقتصادی و تعامل کارگزاران و نهادهای اقتصادی‌را به گونه‌ای سازماندهی کنیم که ضمن آنکه بستر رقابتی حاکم شود، همه اعم از فقیر یا غنی فرصت لا‌زم برای فعالیت و ورود به عرصه رقابت را داشته باشند. بنابراین یکی از مهم‌ترین سیاست‌های فقرزدایی، برابری فرصت‌هاست.

از طرف دیگر باید با راه‌اندازی یک نهضت کارآفرینی و با آموزش‌های فنی و حرفه‌ای فقرا را توانمند کنیم که بتوانند وارد این پروسه شوند و همان طور که گفتیم بتوانند از عواید رشد بهره‌مند شوند. هم‌اکنون وزارت کار اعلا‌م می‌کند حدود ۷۵ درصد از بیکاران ما فاقد مهارت هستند. این موضوع برای فقرزدایی شاخص بسیارمشخصی است. می‌دانید که یکی از جلوه‌های اصلی فقر، بیکاری است و منشاء چالش‌هایی که در خانواده‌ها به وجود می‌آید و مسائل و مشکلا‌ت مالی‌ای که خانوارها با آن مواجهند، بیکاری است. از آنجا که ۷۵ درصد از بیکاران جامعه‌ما فاقد مهارتند، بهتر است از طریق یک نهضت کارآفرینی آنها را متناسب با نیازهای شغلی بازار ماهر کنیم. آموزش‌های دانشگاهی ما عمدتا با نیازهای بازار متناسب نیستند. لذا یکی از راهبردهای فقرزدایی این است که آموزش‌های دانشگاهی و آموزش‌های فنی و حرفه‌ای در راستای دستیابی به بازار کار باشد. اگر این آموزش‌ها متناسب با نیاز صورت گیرد در آن صورت با بیکاری کمتر و به تبع آن فقر کمتری مواجه می‌شویم.

بنابراین بهتر است که به جای آنکه نگاه گداپرورانه بر فرآیند فقرزدایی حاکم کنیم و بخواهیم همواره فقرا را به مثابه‌نیازمندانی فرض کنیم که پدری به نام دولت، غذای آنها را تامین می‌کند، باید فرآیندی را انتخاب کنیم که فقرا در آن مشارکت داشته باشند و با مشارکت خود در فرآیند رشد اقتصادی بتوانند، از عواید رشد اقتصادی بهره‌مند شوند. لذا در اینجا باید گزینه‌ای را انتخاب کنید که از دیدگاه پوشش خدمات حمایتی به سمت پوشش بیمه‌های اجتماعی حرکت کند. دولت باید سازوکارها و برنامه‌های خود را به‌گونه‌ای تنظیم کند که به تزریق پول نیاز نداشته باشد و هزینه‌های حمایتی‌اش مرتبا افزایش پیدا نکند. دولتمردان ما افزایش هزینه‌های حمایتی را یک افتخار عملکردی می‌دانند اما با وجود نیت مثبت سیاستگذاران، این فرآیند از منظر راهبرد توسعه‌ای قابل دفاع نیست. ‌

خوشبختانه در برنامه‌چهارم تا حدود زیادی چنین رویکردی حاکم است. اگر سیاست‌های رفاه و تامین اجتماعی برنامه‌چهارم را ملا‌حظه کنید؛ به توانمندسازی، وزن قابل توجهی داده شده است بنابراین قانون ما در اینجا این اجازه را به ما می‌دهد. برنامه‌های کوتاه‌مدت ما (برنامه بودجه یک ساله) باید متناسب با برنامه چهارم، همین جهت‌گیری را داشته باشد و منابع روی توانمندسازی و ظرفیت‌سازی هزینه شود. سازوکارها هم‌اکنون در دولت وجود دارد. وزارت رفاه و تامین اجتماعی به موجب قانون ساختار نظام جامع رفاه و تامین اجتماعی وظیفه‌ هدف‌گذاری و سیاستگذاری برای کاهش فقر و هدفمند کردن یارانه‌ها را بر عهده دارد، همچنین وزارت رفاه دبیرخانه شورای عالی رفاه است. این شورا مرکب از وزیر اقتصاد، وزیر آموزش و پرورش، وزارت علوم و تحقیقات و فناوری، وزیر کار و وزیر بهداشت و وزرای دیگری است که در این زمینه تاثیرگذار و تصمیم‌گیر هستند. مولفه‌های مختلف رفاه در این ‌شورا لحاظ شده است.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 8:01 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

نظام اقتصادي چيست؟

هر نظام اقتصادي، همواره در مجموعه‌اي از اصولي تجسم مي‌يابد كه زيربناي چارچوب خاص تنظيم فعاليت اقتصادي است. از سويي، اين مجموعه از اصول بر بينش فلسفي ويژه‌اي درباره فعاليّت اقتصادي مبتني است، و از جهت ديگر، تعامل اين اصول چارچوب فعاليت اقتصادي را تشكيل داده آن ‌را به مسير مطلوب اين نظام هدايت مي‌كنند. بدين ترتيب، در هر نظام اقتصادي سه جزء وجود دارد: فلسفة اقتصادي، مجموعة اصول، و روش تحليل عمل كه متغيرات اقتصادي را تعيين مي‌كند.

فلسفة اقتصادي، اساس فكري نظام را فراهم مي‌كند؛ زيرا آراي آن نظام را دربارة توليد، توزيع و مصرف در برمي‌گيرد و اصول و قواعد كاركرد آن نظام را در قالب نظريات معيّني سامان مي‌دهد. اين فلسفه اقتصادي، براساس موضع مذهبي در برابر حيات، انسان و خداوند، نقش خود را ايفا مي‌كند. فلسفه اقتصادي ماركسيسم در قالب انديشه‌هايي چون مبارزه طبقات و تضاد منافع آن‌ها ظاهر مي‌شود‌، و همة اصول و قواعد مربوط به انقلاب پرولتاريا و ديكتاتوري طبقة كارگر از همين فلسفه سرچشمه مي‌گيرد. مبارزه و تضاد، همان تجلي فلسفه نزاع و درگيري است كه در اراده‌ها و تمايلات خداوندان متعدد يونان و سپس روميان وجود داشت، و نيز تعبير ديگري از مفهوم خدايي است كه به انتقام تمايل دارد كه به فرهنگ يهوديت و مسيحيت منتسب مي‌شود؛ خدايي كه همواره زدن و ترساندن و قتل انسان را مي‌خواهد و به او اجازه تحقق‌بخشيدن به مصالح و لذاتش را نمي‌دهد.

در سرمايه‌داري، فلسفه اقتصاد در «آزادي عمل» و دست نامرئي تجسم مي‌يابد. مفهوم آن اين است كه نبايد هيچ مانعي از تلاش انسان براي تحقق مصلحت شخصي‌اش جلوگيري كند، و اگر مردم آزاد گذاشته شوند تا آنچه مي‌خواهند انجام دهند، بين منافع اشخاص هماهنگي خواهد بود. بدين ترتيب، ملاحظه مي‌كنيم كه فلسفة اقتصاد سرمايه‌داري براساس عدم توجه به خداوند است. در اين فلسفه، اگر خدايي وجود نداشته باشد، دنيا به آفريدگار نيازي ندارد و اگر خدايي وجود داشته باشد، خداي «منعزل» است كه دنيا را آفريده و آن ‌را تنظيم كرده؛ سپس به عزلت و بازنشستگي گرايش يافته است و به هدايت آنچه خلق كرده نمي‌پردازد و در اعمال آفريدگان دخالت نمي‌كند.

عنصر دوم هر نظام اقتصادي در مجموعه‌اي از قواعد و تنظيم‌ها و نهادهايي كه چارچوب اجتماعي و قانوني و رفتاري نظام را پديد مي‌آورند، ظاهر مي‌شود. اين عنصر شامل اموري از اين قبيل مي‌شود: تنظيم ملكيت، و تملك ابزار توليد به‌وسيلة افراد به‌صورت مستقيم، و به‌وسيلة عموم مردم به‌صورت مجموعي، يا به‌وسيلة دولت به‌سبب حاكميتش، مقرراتي كه براي رفتار فرد وضع شده است، و حدود مجاز براي كالاها و خدماتي كه امكان دستيابي به آن‌ها وجود دارد، و شكل‌ها و حدود معاملات اقتصادي كه مردم مي‌توانند انجام دهند، و اين مجموعه از قواعد، معيارهاي رفتار افرادي كه تصميم‌هاي اقتصادي مي‌گيرند، يعني توليدكننده و مصرف‌كننده را نيز شامل مي‌شود.

در سرمايه‌داري، مي‌بينيم كه «آزادي عمل» مستلزم كمترين قدر ممكن از دخالت دولت و مستلزم حق ملكيت خصوصي مطلق و آزادي تصرف و آزادي همة انواع روابط و معاملات اقتصادي است و معيارهاي ويژه افراد از مكاتب اصالت فرد و اصالت نفع اخذ مي‌شود. در اين نظام، مادام كه همة کالاي توليدي از هر نوع، به ‌فروش مي‌رسد، مطابق با همة معاني كلمة مفيد، اعم از اقتصادي و اخلاقي، اين كالا مفيد محسوب مي‌شود.

در ماركسيسم، حق ملكيت به‌صورت اساسي به طبقه پرولتاريا كه نمايندگي آن به‌وسيلة رهبري ديكتاتور آن انجام مي‌شود، تعلق دارد. اين نوع از ملكيت از طريق ملكيت دولت بر ابزار توليد و سلطه دولت بر تعيين آنچه بايد توليد شود، چگونه توليد شود و به چه كسي داده شود (توزيع شود)، تجسم مي‌يابد. مصلحت و منفعت عمومي معياري اساسي شمرده مي‌شود كه اين نظام براي افراد وضع كرده و به مقتضاي آن، همة روابط و معاملات اقتصادي مجاز را تعيين مي‌كند.

عنصر سوم نظام اقتصادي، روش عمل آن است. روش عمل هر نظام بر بنيان آن نظام مبتني است و بنيان نظام نيز به‌وسيلة اصول و قواعد اساسي ويژة آن نظام شكل مي‌گيرد. در هر نظام، مجموعه‌اي از قواعد وجود دارد كه تبعيت از آن‌ها براي تضمين سير عمل آن نظام لازم است.

در نظام سرمايه‌داري اگر تعريف دقيق‌تري از آن بدهيم مي‌توانيم اين قواعد را بشناسيم.

در رقابت كامل، قواعد اساسي، دربارة با آزادي ورود و خروج به بازار، و آزادي اطلاعات و كوچك‌بودن اندازة واحدهاي اقتصادي است؛ امّا در سرمايه‌داري انحصاري يا سرمايه‌داري بزرگ، اين قواعد در دادن فرصت به توليدكنندگان براي تعيين قيمت‌ها به مقداري بيش از هزينه‌ها و گشوده‌بودن بازارهاي مواد اوليه و بازارهاي مديريت كالاها در برابر آن‌ها و تعيين محدوديت بر سر راه انتقال فن‌‌آوري تجسم نمي‌يابند، مگر اين‌كه خلاف اين‌ها به مصلحت توليدكنندة بزرگ باشد.

در نظام ماركسيستي، قواعد عمل را در برنامه‌ريزي متمركزي مي‌يابيم كه كارمندان اداري، تحت هدايت رهبري ديكتاتوري كه مظهر حكومت كارگري است، انجام مي‌دهند؛ در نتيجه، توليد از طريق اين روش اجتماعي تنظيم مي‌شود؛ روشي كه انواع و مقدار كالاهاي توليدي و قيمت‌ها و مقدار دستمزد افراد را تعيين مي‌كند.

هر نظام اقتصادي در جهت تحقق نتيجه مطلوب عمل مي‌كند و نتيجه مطلوب ارتباط فراواني با فلسفه اساسي نظام دارد و بر آن متوقف است. همچنين بر اولويت‌هاي اجتماعي برگزيده، مانند افزايش رفاه يا عدالت در توزيع، آزادي فردي يا استقلال جامعه، رشد اقتصادي يا حفظ اصول اخلاقي و ... مبتني است؛ به همين دليل، هر نظامي براساس مقدار سازگاري فلسفه و اصول و روش‌هاي عمل آن با فطرت انساني از يك سو، و مقدار كارايي آن در تحقق اولويت‌هايي كه آن نظام نصب العين خود قرار داده است، از سوي ديگر، ارزيابي مي‌شود.

 

ب. ويژگي‌هاي عمومي نظام اقتصادي اسلام

پس از آن‌كه عوامل تشكيل‌دهنده نظام اقتصادي را شناختيم، پيش از ارائة عناصر نظام اقتصادي اسلام، توجه به چهار ويژ‌گي اساسي همة نظام‌ها كه به خصوص در نظام اقتصادي اسلام اهميت به‌سزايي دارد، ضرور است:

1. بايد همه اصول نظام اقتصادي و قواعد آن به‌صورت كامل اجرا شود تا نتايجي كه نظام به دستيابي به آن‌ها تمايل دارد، محقق شود. اجراي كامل هر نظام نيز مستلزم سازگاري همة عرصه‌هاي فعاليت در جامعه با مطالبات نظام است؛ زيرا نظام اقتصادي، طبق تعريف آن، با وجوه متعدد حيات اجتماعي ارتباط دارد؛ براي مثال، نظام اقتصادي اسلام، خواهان تحريم ربا است. ربا بايد از طريق تشريع و قانون حرام شود. همچنين اسلام خواهان جمع زكات و توزيع آن به‌وسيلة دولت است، و دولت براي اين‌كار بايد مقررات ويژه‌اي را وضع كند؛ به همين دليل، اجراي نظام اقتصادي اسلام مستلزم وجود هماهنگي بين روند كاركرد همه اجزاي داخل در بنيان اجتماعي و سياسي براي تحقق اهداف نظام است؛ البته مقصود اين نيست كه براي تحقق نظام اقتصادي اسلام، بايد همزمان همه اجزاي بزرگ و كوچك نظام‌هاي اسلامي اجرا شود. قوانين، مقررات، و قواعد اقتصادي را با صرف‌نظر از روش تنظيم برخي امور ديگر در جامعه كه با تصميم‌هاي اقتصادي ارتباط كمي دارند مي‌‌توان اجرا كرد؛ براي نمونه، اگر جامعه، تحريم ربا را به‌صورت جزئي از اقتصاد اسلامي بپذيرد‌، تحريم ربا اجرا خواهد شد؛ چه حرمت شراب‌خواري رعايت بشود يا نشود و چه افراد به حدود لباس اسلامي ملتزم باشند يا نباشند؛ پس اگر فقط زمينه‌هاي‌مرتبط با نظام اقتصادي اسلام وجود داشته باشد مي‌توان آن ‌را اجرا كرد. در اين‌صورت، نظام اقتصادي اسلام خواهد توانست عمل كند و ثمره دهد؛ چه در جامعه، قابليت اجراي همه اصول اسلام باشد يا نباشد.

اين نيز بدان مفهوم نيست جامعه‌اي كه فقط نظام اقتصادي اسلام را مي‌پذيرد، جامعة اسلامي است؛ زيرا براي آن‌كه جامعه، اسلامي ‌شود، كافي نيست نظام اقتصادي اسلام به تنهايي تحقق يابد؛ بلكه بايد همة اعتقادات و ارزش‌ها، نهادها، تصميم‌ها، و مقررات طبق آنچه در قرآن و سنت آمده است، ‌‌تحقق يابد.

2. نظام اقتصادي اسلام سرشار از ارزش‌ها است؛ يعني نظامي هدفدار شمرده مي‌شود، و مجموعة معيّني از ارزش‌ها را برگزيده است و در برابر اخلاق بي‌طرف نيست. اسلام توسعة ارزش‌هاي اخلاقي همچون برادري، صداقت، عدالت، احسان، محبت و مقدم‌داشتن ديگران و ارزش‌هاي ديگري كه در آيات و روايات مورد تأكيد قرارگرفته را هدف قرار داده است.

3. اين‌كه نظام اقتصادي اسلام، تحت تأثير ميزان عمل مردم به اخلاق و تعصب ديني آنان است، در عملكرد خود، بر افعال اختياري تكيه نمي‌كند؛ براي نمونه، با وجود اين حقيقت كه نظام اقتصادي اسلام، گاه سطح بالايي از انفاقات اختياري، يعني صدقه را دارد چيزي كه به‌صورت پرداخت‌هاي انتقالي اختياري شناخته مي‌شود؛ ولي ساختار و عملكرد آن بر صدقات متوقف نيست؛ بلكه بر اصول اساسي و قواعدي مبتني است كه در تنظيم فعاليت‌هاي اقتصادي به روشني پديدار مي‌شود؛ به همين دليل، رفتاري كه نظام اقتصادي اسلام به آن دعوت مي‌كند، رفتار ديني محض نيست؛ بلكه رفتاري دنيايي و مادي است كه نهادهاي قانوني و اجتماعي آن ‌را سامان مي‌دهند و قواعد و روش نظام، به آن رفتار منتهي مي‌شوند.

4. نظام اقتصادي اسلام، نظامي پويا است؛ يعني در آن، قانون ثابتي كه همه جزئيات را شامل شود، وجود ندارد؛ بلكه فقط خطوط كلي و اصول اساسي را تعيين كرده، جزئيات ديگر را به جامعه وامي‌گذارد تا مطابق وضعيت، متغير آن‌ها را به مرور زمان تعيين كند. اسلام، بسياري از معاملات و روابط اقتصادي بين افراد را به عقل انسان واگذاشته تا در آن‌ها تأمل، و آن‌ها را براساس اصول منتشره در آيات و روايات تعيين كند، و بدين ترتيب، اسلام بخش‌هاي بسياري را رها كرده است تا رسيدن به تصميم دربارة آن‌ها براساس ارزيابي و فهم مردم و نيازها و سطح تمدن آنان انجام شود؛* به همين دليل، براي مثال، نظام پيشه‌وري كه در قرون وسطا در جامعه اسلامي، در شرق و غرب درياي مديترانه، رايج بود، در مقايسه با نظام پيشه‌وري‌اي كه بعد «صليبيون» در اروپا ايجاد كردند، آزادي بسيار بيشتري داشت. نظام پيشه‌وري در كشورهاي اسلامي آن زمان، سطوح توليد و سطوح زندگي را بهبود بخشيد؛ در حالي كه همين نظام را وقتي صليبيون اخذ كرده، به اروپا بردند، سبب ركود اقتصادي شد؛ زيرا به روشي انعطاف‌ناپذير تحقق يافت. اين روش با آنچه در جامعة اسلامي وجود داشت، بسيار متفاوت بود. روش اسلام به‌سبب اصول نظام، بسيار انعطاف‌پذيرتر و پويا‌تر بود؛ زيرا اصول اسلامي، محدوديت‌هاي اقتصادي را به اندازه‌اي كه اروپائيان در قرون وسطا بين پيشه‌وران اعمال مي‌كردند، اجازه نمي‌داد.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 8:00 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

 

مرور برنامه هاي كمك صادرات انواع مختلفي از كمك هاي صادراتي از سوي دولت و سازمانهاي مربوطه را روشن مي كند. يك نكته مهم تامين و پيش بيني اطلاعاتي همچون : اطلاعات بازار صادرات ، تحقيق بازار در بازار هاي خارجي ، سمينار هاي بازاريابي صادراتي و روزنامه ها است. ساير برنامه ها ف انگيزه صادرات را از طريق همايش ها ،سخنراني ها ، مطالعات موضوعي و ساير ابزار ارتباطي تقويت مي نمايند. حمايت عملي شامل آموزش منطقي صادرات ،كمك بازاريابي ، ماموريت هاي بازرگاني ، حمايت هاي مالي، ويزيت خريداران خارجي، ايجاد ارتباطات و كمك تنظيمي است.

Czinkota

در سال 1996 براي نشان دادن چگونگي تاثير برنامه هاي تشويق صادرات مدلي را ارائه كرد. طبق اين مدل ،‌كمك صادرات فقط بطور غير مستقيم بر عملكرد صادرات تاثير مي گذارد. اين برنامه ها بعنوان توانمنديهاي تحقيقاتي ، ارتباطات و دانش بازار ، و منابع فني و نيروي انساني است. صلاحيت هاي مديريتي عبارتند از تحصيلات، نمايش هاي بين المللي ، كارشناسي ، محوريت و تعهد بين المللي است. بعلاوه Rosson , Seringhans

زنجيره اي از حوادث و رويداد ها را مطرح كردند كه بواسطه آن برنامه هاي تشويق صادرات اثرات غير مستقيمي بر فروش هاي صادراتي اعمال مي كنند. آنان برنامه هاي تشويق صادرات را بعنوان بهينه سازي صلاحيت صادراتي كارخانجات در نظر گرفته و در نهايت امكان موفقيت اين كارخانه ها را در بازار بين المللي بالا مي برند.

زماني كه كمك صادراتي از اين منظم نگريسته شود ؛ آشكار مي شود كه كارخانجات در مراحل مختلف مشاركت در صادرات صلاحيت ها ، منابع و استراتژيهاي متفاوتي داشته و جهت نيل به اهداف صادراتي با موانع مختلفي رو در رو مي باشند. بنابراين، شركت ها بر حسب تجربه بين المللي شان به كمك صادراتي متفاوتي نياز دارند.

Seringhaus – (1992) C2 in kota , kotabe و (1990) Rosson

و سايرين دريافتند كه اهداف برنامه هاي تشويق صادرات بواسطه درجه بين المللي بودن آنها تعيين مي گردد و شركت ها بايستي بر مبناي آن طبقه بندي شوند. سطح بين المللي بودن يك كارخانه عامل خطيري در ايجاد برنامه هاي مناسب است.

Diaman to poulos

در سال 1993 براي توجيه فرايندي كه بواسطه آن شركت ها در مراحل مختلف مشاركت از برنامه هاي كمك تشويقي صادرات سود برند، مدل سلسله مراتبي را مطرح كرد. در مراحل نخستين، شركتها مي توانند براي آگاه شدن از فرصت هاي صادراتي و مزاياي آن اطلاع پيدا كرده و بدين ترتيب براي صادرات برانگيخته شوند. در مرحله بعد شركت ها در مورد برنامه هاي حمايتي براي صادرات اطلاعات مي خواهند در مرحله سوم و چهارم مدل ، كارخانه ها براي هدايت فعاليتهاي صادراتي نظير فروش محصولات خود در بازار هاي صادراتي به كمك نياز دارند C2inkota در سال 1996 رويكردي مشابه را مطرح كرد كه بواسطه آن پيشرفت ورزيده شدن در فعل و انفعالات صادرات و سپس ارتباطات ،حمايت پرسنلي و فروش همگام با سود دهي كارخانه ، ممكن است شركت ها بدليل خطرات و هزينه هاي احتمالي طرح ها گسترش صادرات را ادامه ندهند. حمايت هاي مالي و تنظيم كننده و ايجاد بازار هاي جديد مي تواند به شركت ها كمك كند تا به صادرات بعنوان يك كار منظم و مداوم عادت كرده و خو بگيرند. Czinkota , Kotabe

در سال 1992 دريافتند كه كارشناسي عملي صادرات چيزي كاملا وا از پنج مرحله پيشرفت صادراتي شان است نه هر چه شركت بيشتر درگير صادرات باشد تخصص صادرات بيشتري پيدا خواهد كرد. بنظر مي رسد كه مديران از تجربه صادراتي خويش و كارخانه از تجربه صادرات بيشتر كار كشته مي شوند. اعتقادات شركت در مورد اهميت دسترسي مالي و اطلاعات بازار و مزاياي رقابتي و سود دهي صادرات در بين پنج مرحله اختلاف زيادي دارد.

در مورد مراحل رشد صادرات يك كارخانه تقسيم بندي هاي مختلفي مطرح شده است. عليرغم تفاوتهاي ظاهري ، الگوي مبناي تحول بنظر شبيه به هم است. كساني كه صادرات نمي كنند، دسته اي كه شروع به بررسي صادرات كرده اند، شركتهاي كه بصورت تك و توك صادرات دارند و تعهد عملي براي صادرات ندارند، شركتهايي كه در صادرات فعالند و كارخانجاتي كه صادرات براي آنها بخش اساسي كسب و كار است.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 7:58 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

انديشكده روابط بين الملل _ براي دست يابي به توسعه پايدار و درونزا , در هر جامعه اي نياز به مشارکت زنان احساس مي شود . هيچ جامعه اي نمي تواند تنها با نيروي کار نيمي از جمعيت خود , با توسعه جهاني رقابت کند .

از ابتداي صنعتي شدن جامعه شناسان و ديگر صاحب نظران در باره ي مشارکت زنان در امور اقتصادي و توسعه ديدگاهاي متقاوتي داشته اند , وهر يک از آنها با توجه به مسائل زمان خود اين موضوع را بررسي کرده اند .

با توجه به موقعيت اجتمائي , سياسي , اقتصادي و فرهنگي موجود ي در جوامع مختلف زمينه ها متفاوتي براي مشارکت زنان در توسعه به وجود آمده است . دامنه ي اين تفاوتها بسيار گسترده است , به طوري که براي هر کشور خاص زمينه ي خاصي از مشارکت زنان نيز وجود دارد . حتي نمي توان تمام کشورهاي در حال توسه را که شباهت زيادي به يکديگر دارند , کاملا مشابه در نظر گرفت .

درباره ي ايران نيز در اين زمينه نظرات متفاوتي مطرح شده , که تمام آنها با توجه به شرايط خاص اجتماعي , سياسي , اقتصادي و مهمتر از همه شرايط فرهنگي کشور بوده است . در ادامه به تعدادي از رويکردهاي مربوط به زنان وتوسعه اشاره مي شود .

رويکردها:

در زمينه ي نقش زن در توسعه رويکرهاي متفاوتي وجود دارد . بعضي از اين رويکردها بر اساس نياز جامعه جديد صنعتي به نيروي کار است , و اين که جامعه به تمام نيروي انساني خود نياز دارد و بعضي از آنها بر اساس لزوم تساوي زن و مرد و حقوق فردي مساوي آنها است . وبرخي نيز با توجه به نياز جامعه و اين که در هر شرايطي جامعه با کدام شيوه بهتر اداره مي شود , نظرات خود را تغيير مي دهند .

در مجموع همان طور که در ابتداي سخن گفته شد , هر جامعه اي براي رسيدن به توسعه پايدار نياز به همکاري تمام نيروي انساني خود دارد . در کشورهاي توسعه يافته با توجه به کم شدن رشد جمعيت و رقابتي که در توليد وجود دارد , جامعه مجبور به استفاده از نيروي کار زنان شد واين وظيفه اي است که جامعه بر عهده ي زنان نيز گذاشته است . تمام زنان در اين جوامع مي دانند که بايد شغلي داشته باشد و جامعه نيز زمينه ي شغلي آنها را فراهم کرده است .

ولي در يک کشور در حال توسعه مثل کشور ما زمينه ي شغلي براي همه ي مردان نيز فراهم نيست زنان هم که در مرتبه ي دوم قرار مي گيرند .

رويکرد مذهبي (توسعه انساني ) :

بر اسا س اين رويکرد توسعه عاملي براي بهينه سازي کيفي سطح زندگي معرفي شده است . زنان در اين رويکرد حتي اگر در نظام توليد صنعتي شرکت نداشته باشند , يعني در بازار کار شغلي نداشته باشند , باز هم در روند توسعه نقش اساسي ايجاد مي کنند . آنها با تربيت نيروي کار و فراهم کردن محيط آرام در منزل شرايط مناسب کاري را براي مردان فراهم مي کنند . در اين رويکرد از زنان به عنوان مهمترين عامل توسعه انساني ياد شده است. و اين موضوع ( توسعه انساني ) با توسعه فرهنگي , اقتصادي و صنعتي هم ارزش در نظر گرفته شده است . اين ديدگاه زنان را تشويق مي کند که به انجام وظايف مادري و همسري خود مشغول باشند و لزومي نمي بيند که آنها در نظام کار بيرون شرکت داشته باشند . واين کار در حقيقت تشويق زنان براي حفظ نقش سنتي آنها است .

نقش مادري شايد مهمترين نقش هر زني باشد , ولي در دنياي امروز يک مادر تحصيل کرده و شاغل , خيلي بهتر مي تواند مسائل و مشکلات فرزند خود را درک وحل کند . اين رويکرد بيشتر در جوامع مذهبي ودر حال توسعه , از جمله ايران به چشم مي خورد و شايد دليل آن نقش پررنگ مذهب در جامعه ي ماست و اين فکر که يک زن در درجه اول يک مادر است . شايد عملکرد بر اساس اين روش در شهرهاي کوچک مشکلي ايجاد نکند و حتي بهترين نوع عملکرد باشد , ولي در شهرهاي بزرگ و مخصوصا تهران زياد عملي نيست زيرا خيلي از خانواده ها در شهرهاي بزرگ با مشکل مالي مواجه هستند و جدا از امر توسعه , خانواده به حقوق زن نيز نياز دارد .

رويکرد فمينيستي :

فمينيست با انديشه دفاع از حقوق زنان به وجود آمد , و از همان ابتداي فعاليت خود تمام تلاش خود را براي آگاهي زنان از حقوق خود انجام داده است . فمينيست ها يکي از دلايل در حاشيه قرار گرفتن زنان را ماندن آنها در خانه وعدم شرکت در فعاليت هاي اجتمائي

مي دانند . در نتيجه به نظر آنها همه ي زنان بايد در فعاليت هاي اجتماعي و روند توسعه شرکت داشته باشند . اين حق تمام زنان است که مستقل باشند . به نظر آنها جامعه بايد زمينه ي اشتغال زنان را فراهم کند . آنها شديدا با عقايد سنتي مخالفند .

شايد اين رويه در آينده براي تمام جوامع الزامي شود ولي نمي توان يک جامعه سنتي را يک شبه تغيير داد . ابتدا بايد شرايط اجتماعي براي اشتغال زنان فراهم شود و خود زنان نيز آمادگي و تمايل حضور در جامه را پيدا کنند , تا تغيير در جامعه صورت گيرد و زنان نيز نقش خود را در توسعه ايفا کنند .

رويکرد عدالت جنسيتي :

طرفداران اين رويکرد معتقد اند زنان امروز به اندازه ي مردان توانايي دارند و استفاده نکردن از اين نيروي کار آماده باعث به وجود آمدن نا هنجاري در جامعه مي شود .

سرمايه انساني با سرمايه طبيعي كه در صورت بي توجهي و عدم استفاده مي تواند دست نخورده باقي بماند، متفاوت است. سرمايه انساني در صورت بي توجهي و عدم به كارگيري سبب بروز ناهنجاري هاي اجتماعي، بحران ها و به طور كلي ايجاد ناامني سياسي و اجتماعي مي شود .

پيش بيني و برآوردهاي مربوط به جمعيت زنان طي سال هاي آينده حاكي از رشد قابل توجه متقاضيان كار زن و بالا رفتن مهارت هاي ذهني و عملي ايشان است. توسعه دانايي محورايجاب مي كند كه كشور اسلامي ايران از اين سرمايه انساني با ارزش بهره مند شود.

از همين روست كه اعتقاد داريم رويكرد عدالت جنسيتي مي بايست در برنامه ريزي توسعه مد نظر قرار گيرد. رويكردي كه اساسش توازن است و ساختار نابرابر و تبعيض آميزعليه زنان را مورد توجه قرار مي دهد. اين رويكرد در پي ارايه فرصت هاي مساوي براي زنان مانند مردان دركليه بخش هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي و سياسي است تا زمينه را براي عدالت اجتماعي مهيا كند. در واقع رعايت انصاف و عدالت ايجاب مي كند كه زنان نيز در فرآيند سياست گزاري، تصميم سازي و تصميم گيري مشاركت كنند و با تصويب قوانين از حقوق كامل برخوردار باشند.(شجاعي , زهرا , مجله فرزانه )

در ايران سه نوع نگاه وجود دارد براي اينکه يک سازمان را داراي رويکرد جنسيتي بناميم, يك نگاه اين است كه تعدادبرابر زنان و مرداني كه در يك سازمان وجود دارد -نشانگر رويكرد جنسيتي يا فقدان آن درسازمان است. نگاه دوم مربوط مي شود به سياست ها وبرنامه هاي سازماني است كه بر روي مسايل زنان متمرکز است.نگاه سومي هم وجود دارد و آن نتايج و ذينفعان اصلي برنامه ها است .

همه اين نگاه ها مهم است.هم تعداد؛هم برنامه و هم نتايج. حضور زنان در سازمان هايي که بخشي از جامعه مدني هستند بسيار مهم است. ولي به اين معنا که اين تعداد نمايشي نباشد و اين زنان به مسايل جنسيتي آگاه باشند و در راه احقاق حقوق مساوي براي تمام زنان جامعه مبارزه کنند و به خصوص نسبت به احقاق حقوق زنان اسيب پذير و اقليت ها حساس باشند. ( رستمي , الهه , ماهنامه عرصه سوم )

تبديل رويکرد زنان و توسعه به رويکرد جنسيت و توسعه :

تفاوت ميان رويکرد زنان و توسعه و جنسيت و توسعه در بعضي مواقع تصنعي بنظر مي رسد. هر دو رويکرد فوق استراتژيهاي سياسي با هدف بهبود شرايط زندگي زنان مي باشند. و هر دو رويکرد با نبود منابع کافي مواجه بوده اند.اما نقطه ضعف اساسي رويکرد زنان و توسعه ،. آن بود که زنان را جدا از مردان در نظر مي گرفت. رويکرد جنسيت و توسعه نيز با مشکلاتي همراه بوده است. از آنجا که مفهوم جنسيت هم زنان و هم مردان را در بر مي گيرد، ممکن است مفهومي خنثي در نظر گرفته شود و اين موضوع که در رتبه بندي جنسيتي مردان در جايگاه بالاتري قرار دارند مورد انکار قرار گيرد. بنابراين، تحليل جنسيتي به معناي نگريستن به تفاوتها نيست بلکه به معناي تحليل چگونگي منجر شدن تفاوتهاي مذکور به نابرابري در قدرت ميان زنان و مردان مي باشد.

به نظر مي رسد که امروزه جنسيت به يک واژه ي صحيح از لحاظ سياسي تبديل شده است. باورعمومي بر اين است که برنامه هاي جنسيت و توسعه، در مقايسه با زنان در توسعه، داراي تمرکز ساختاري بيشتر مي باشند چرا که بر روابط ميان زنان و مردان مي پردازند. يکي از پيامدهاي اين وضعيت اين بوده است که برخي از گروهها نتيجه گيري کردند که توجه به زنان به تنهايي ديگر توجيه پذير نيست و علت وجودي سازمان هاي صرف زنان را رد کردند.

نکته مهم آن است که سازمانهاي جامعه مدني بايد همواره به خاطر داشته باشند که جنسيت مفهومي تحليلي است. به کار گيري يک رويکرد مبتني بر جنسيت و يا تحليل جنسيتي به اين معناست که سازمان ها تاثير (بالقوه ي) سياست ها، برنامه ها و فعاليت هاي خود را بر زنان، مردان و روابط ميان آنان ارزيابي مي کنند. اين به آن معنا نيست که سياستها و برنامه هاي داراي تمرکز ويژه بر زنان و/ يا مردان توجيه پذير نيستند. گروه هاي هدف و فعاليت هاي استراتژيک همچنان به موقعيت هاي محلي بستگي خواهند داشت. بنابراين براي سازمان هاي جامعه مدني يک رويکرد جنسيتي به معناي تقويت استراتژي هايي است که به اصلاح تفاوتهاي جنسيتي مي پردازد. اين استراتژيها مي توانند به صورت جداگانه و يا مشترک بر زنان و مردان تمرکز داشته باشند. ( جنسيت , توسعه و جامعه ي مدني , عرصه سوم )

نتيجه گيري :

در بيشتر تعريف هايي که از توسعه و جوامع توسعه يافته مي شود , حضور زن در جامعه و فعاليت مستقيم او در جامعه يکي از شاخص هاي اصلي توسعه يافتگي است .

با توجه به اين تعريف هر جامعه اي که بخواهد از روند توسعه جهاني عقب نماند بايد زمينه ي اشتغال زنان در جامعه را فراهم کند . و اين تغيير بزرگي براي جامعه ي ماست .

ايجاد هر تغيير عمده اي در جامعه نياز به زمينه سازي دارد , و يکباره صورت نمي گيرد . جامعه ما نيز بايد از نيروي متخصص زن خود براي پيشبرد اهداف توسعه کشور استفاده کند و کم کم زمينه ي کاري را براي ديگر زنان جامعه فراهم کند . براي اين کار ابتدا بايد فرهنگ سازي لازم براي اشتغال زنان تمام قشرها صورت گيرد .



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 7:57 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

اين راه‌ها به طور کلي به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

سياست‌هاي پولي و مالي: هدف اين روش محدود کردن تقاضاي کل است. اين کار از طريق جمع آوري پول به شکل سرمايه‌هاي غير نقدي صورت مي‌گيرد (سياست‌هاي انقباضي).

سياست‌هاي درآمدي: با دخالت مستقيم در بازار و عوامل توليد کننده، تورم کنترل مي‌شود.اين روش کاربردي نيست زيرا در آن مناطق زيادي نياز به اصلاح دارند.

آيا تورم هميشه مضر است؟

خير تورم در حد کم (2-3%)نه تنها مضر نيست بلکه نشانه توسعه اقتصادي آن کشور نيز هست. علاوه بر آن تورم فوايد ديگري نيز دارد از جمله:

ابتدا قدرت خريد پول پايين آمده و بعد از آن ميزان توليد بالا رفته، رسيدن به ثبات و برگشت به حالت طبيعي حتمي است.

در اوج مرحله تورم، کارخانجات و موسسات و برنامه‌هاي اساسي اقتصادي شکل مي‌گيرد.

فرهنگ توليد به وسيله فشار تورم توسعه مي‌يابد.

رابطه تورم و توسعه چيست؟

تا توسعه کشور به حد مطلوبي نرسيده ثبات ارزش پولي غير ممکن است. البته بايد به اين نکته نيز توجه کرد که در زمان توسعه ممکن است به جايي برسيم که پايين تر رفتن قدرت خريد و قدرت پول خطرناک باشد. در چنين مقطعي حرکت جامعه از توسعه به ثبات تبديل مي‌شود.

سرمايه گذاري در مرحله اول تورم زا و در آخر خاصيت تورم زدايي دارد.

در همه کشور‌هاي جهان چنين بوده که مسايل توسعه و بازسازي، هر دو تورم‌طلب بوده‌اند.

اگر در مرحله اول پول را ثابت نگه داريم نمي توانيم خيلي از مسائل کشور را مانند جنگ پشت سر بگذاريم.

در تورم پول از جيب مردم به سرمايه گذاري منتقل مي‌شود.

وضع مطلوب در اقتصاد رسيدن به پول ثابت است.

معمولاً توسعه و پيشرفت نمايانگر تورم پايين است به طوري که مي‌توان بيان نمود که اکثر کشورهايي که به توسعه اقتصادي و اجتماعي مطلوب رسيده اند، داراي تورم‌هاي کمتر از 15درصد بوده‌اند. اما چند استثناء نيز وجود دارد از جمله برزيل، آرژانتين و ترکيه.

تورم چه تأثيري بر نظام کل کشور دارد؟

نمي توان تورم را عامل تمام مشکلات يا حتي بخش مهمي از آنها دانست ولي صاحبنظران اقتصادي و اجتماعي غالباً تورم را به منزله شاخص کشمکش‌ها و اغتشاشات اجتماعي و شاخص اعلام خطر و ... قلمداد مي‌کنند و معتقدند که:

کشور هايي که در آنها ثبات قيمت (عدم تورم) وجود داشته ثبات سياسي و اجتماعي نيز وجود داشته است و بالعکس در کشورهايي که بحرانهاي سياسي و اجتماعي بوجود آمده تورم نيز کم کم دچار رشد صعودي شده است.

در تورم زياد درآمد به صورت ناعادلانه تقسيم مي‌شود زيرا افرادي که در ابتدا سرمايه ي غير نقدي زياد دارند به مرور زمان با افزايش ارزش آن سرمايه توسط تورم به ثروت عظيمي دست مي‌يابند و در عوض افرادي که در ابتدا سرمايه کمي دارند يا سرمايه آنان غير نقدي است به مرور زمان با افزايش نرخ تورم بخشي از دارايي خود را از دست مي‌دهند.

تورم باعث تقليل پس انداز مي‌شود زيرا ارزش پول متغير است و در نتيجه پس انداز ناامن است. البته اين مشکل راه حلي نيز دارد که آن سرمايه گذاري در چيزيست که ارزش آن با تورم زياد شود.

تورم باعث افزايش قيمت کالا در تجارت بين المللي مي‌شود که نتيجه آن کاهش ميزان صادرات و افزايش واردات است.

بر اساس بند قبل، افزايش تورم باعث کاهش ارزش پول مي‌شود.

تورم باعث عدم مصرف بهينه منابع مي‌گردد و از اين رو تمايل به سمت کالاها و خدمات گرانتر بيشتر مي‌شود در صورتي که اين کالا‌ها ضرورتاً مفيدترين کالا‌ها نيستند.

در زمان تورمي مقدار زيادي از وقت، انرژي، منابع مالي مردم بجاي بکار افتادن در مسير مولد و مفيد صرف فعاليت هايي مي‌شود که هدف از انجام آن‌ها جلوگيري از کاهش ارزش دارايي‌ها و کسب منافع غير عادي از طريق معاملات سوداگرانه است.

توليد کنندگان که خريداران مواد اوليه هستند سرمايه گذاري نمي کنند ، لذا کارهاي دلالي رواج پيدا مي‌کند.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 7:56 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

رابطه بين اسلام به‌طور خاص با علم اقتصاد را بررسي مي‌كنيم.

كسي كه اسلام را بررسي كند، مي‌يابد كه اين دين، در حلّ مسائل اقتصادي با اديان ديگر تفاوت دارد. اديان گوناگون گاهي دربارة مسأله‌اي معيّن، به‌ويژه علم اقتصاد، مواضع متفاوت دارند؛ ولي مي‌خواهيم بگوييم موضع اسلام به حدي با اديان ديگر تفاوت دارد كه به آن چهره‌اي ممتاز مي‌بخشد. اين چهره ممتاز دين اسلام با ملاحظة دو مسألة اجمالي براي ما روشن مي‌شود. هر يك از اين دو مسأله داراي فروع و تفصيلاتي است. كه عبارتند از:

أ. وجود مقدار بسياري از مبادي و توجيهات و تشريعات و احكام كه ناگزير نظام اقتصادي ممتازي را پديد مي‌آورد. اين نظام چارچوب كاملي كه بر رفتار اقتصادي محيط است، شمرده مي‌شود و آن ‌را در جهت معين و مطلوب سوق مي‌دهد.

ب. وجود سخنان متعددي كه در مجموع، داده‌هاي عيني را ارائه مي‌دهند كه به فهم رفتار اقتصادي افراد و گروه‌ها كمك مي‌كند.

ما به اين‌دو مسأله به تفصيل خواهيم پرداخت. اين‌جا لازم است به اختصار شرح دهيم:

دربارة مسأله اوّل، يعني اين‌كه اسلام در جايگاه دين، داراي نظام اقتصادي خاص خود است، مي‌گوييم: محقق قرآن و سنت، در هر سطح علمي و رفتاري كه باشد، درمي‌يابد كه قرآن و سنّت شيوه رفتاري انسان در همه زمينه‌ها را در بردارد و بخش قابل توجهي از آن درباره رفتار اقتصادي است. اين دو منبع اساسي دين اسلام، آن ‌دسته از ارزش‌هاي اخلاقي و اصول اساسي را كه ساختار انگيزه‌هاي ذاتي در انسان را مي‌سازد، ارائه مي‌كنند. همچنين اين‌دو منبع چارچوب قانوني و نهادهاي اجتماعي را كه رفتار اقتصادي در درون آن‌ها شكل مي‌گيرد، وضع مي‌كنند. كل شريعت، اين امور را بيان مي‌كند؛ بنابراين، انسان براي درك كامل ژرفاي شريعت در تبيين مؤلفه‌هاي عمومي نظام اسلام كه شامل همه جوانب زندگي مي‌شود، و مؤلفه‌هاي نظام اقتصادي اسلام، كافي است يكي از كتاب‌هاي فقهي اگرچه ابتدايي را ملاحظه كند.

شايد اشاره به دو نكته اساسي كه اين معنا را تأكيد مي‌كنند و آن ‌را در چارچوب ويژه خود قرار مي‌دهند، به‌صورت مختصر مفيد باشد. قرآن كريم به‌طور قاطع، اسلام را روشي براي همه ابعاد زندگي معرفي مي‌كند، آن‌جا كه از زبان پدر انبيا، حضرت ابراهيم(ع) مي‌گويد:

قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * لَاشَرِيكَ لَهُ و ِبِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (الانعام (6)، 162 و 163).

همچنين قرآن كريم تأكيد مي‌كند كه دين به اين سبب كامل و نعمت خداوند بر آفريدگانش تمام شد، كه اسلام را براي آنان برگزيد تا برحسب مقتضاي اسلام در همة فعاليّت‌هاي انساني در اين دنيا به تعامل بپردازند.

نكته دوم اين است كه دين اسلام، رفتار انساني را از طريق كار فعّال بر روي داده‌هاي مادي و اجتماعي كه محيط و ابزار عمل را شكل مي‌دهند، همزمان در جهت تحقق هدف عبادت خداوند سامان مي‌دهد. به‌عبارت ديگر، تحقق اهداف آخرتي فقط با احسان در اين دنيا ميسّر است؛ هر آنچه كلمة احسان آن ‌را اقتضا مي‌كند، همچون ساختن، و آبادكردن و اصلاح و تعمير؛ بنابراين، كوشش انساني در دنيا انحراف از رضايت خداوند نيست؛ بلكه اطاعت خداوند و راه وصول به خشنودي او است. اموري همچون ساختن زندگي مادي و تحسين آن و بهره‌برداري از آن، في نفسه وسايل دستيابي به متاعي است كه خداوند به ما بخشيده، و كناره‌گيري و عقب‌نشيني از زندگي، گناهي است كه خداوند آن‌را در قرآن و پيامبر در سنت محكوم كرده است. بر اين اساس، به‌رغم اين‌كه هدف زندگي توفيق در آخرت است، تحقق اين توفيق بدون آبادكردن و شكوفاساختن اين دنيا ممكن نيست. اصول اخلاقي اسلام، به ثروت به‌صورت وسيله‌اي براي ارضاي انساني و افزايش توان او براي تقرّب بيشتر به سوي خداوند مي‌نگرد؛ بنابراين، اسلام نه تنها تلاش براي دستيابي به ثروت و بهره‌برداري از آن‌را محكوم نمي‌كند، بلكه شور و شوق دستيابي بـه درآمـد بيشتر و اموال بيشتر و استفاده از آن‌ها را نـيز رد نمي‌كند.*

اسلام در حقيقت از اين هم فراتر رفته است؛ زيرا متاع حيات مادي را بخشش و نعمتي از جانب خداوند برشمرده كه از طريق بهره‌مندي از آن‌ها، اطاعت خداوند تحقق مي‌يابد، و امتناع از اين‌كار را گناه و خروج از حدود بند‌گي مي‌شمارد. پيامبر خدا() در مقام ردّ كسي كه از متاع دنيا پرهيز مي‌كرد و زهد پيشه ساخته‌بود، فرمود:

ولي من روزه مي‌گيرم و افطار مي‌كنم و مي‌ايستم و مي‌خوابم و با زن‌ها ازدواج مي‌كنم.

شايد عدم استفاده انسان از منابع و امكانات و نيروهايي كه خداوند به او بخشيده، مشابه گناه شمرده شود؛ از اين‌رو، اسلام اعمالي همچون توليد، توزيع و مصرف را جزئي از عبادت مي‌شمارد.

قرآن و سنّت دربردارندة بسياري از گزاره‌هاي وصفي‌اند كه به تحليل اقتصادي كمك مي‌كنند؛ گزاره‌هايي كه در اقتصاد آن‌ها را قوانين علمي مي‌ناميم. برخي از اين آيات عبارتند از:

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ و َالْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (آل عمران (3)، 14).

وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ (عاديات (100)، 8).

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَيَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاَهُ أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لاَيَأْتِ بِخَيرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَن يَأْمُر ُبِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (نحل (16)، 76).

يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا و َيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَ اللَّهُ لاَيُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ (بقره (2)، 276).

وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (يس (36)، 47).

برخي از اين احاديث عبارتند از:

لو أنّ لابن آدم واد من ذهب لابتغي ثانياً، و لو أنّ له واديان لابتغي ثالثاً.

اگر فرزند آدم، صحرايي پر از طلا داشته باشد، دومي را آرزو مي‌كند و اگر دومي را داشته باشد، سومي را آرزو مي‌كند (اين روايت را ترمذي نقل كرده، بخاري و مسلم نيز همين مضمون را نقل كرده‌اند).

خط رسول‌الله(ع)، خطّاً مربعاً و خطّ خطّاً من الوسط خارجاً منه و خطّ خططاً صغاراً إلي هذا الّذي في الوسط في جانبه الذي في الوسط. فقال: هذا الانسان و هذا أجله محيط به، و هذا الذي خارج أمله، و هذه الخطط الصغار الأعراض فإن أخطأه هذا نهشه هذا.

رسول خدا(ع) ابتدا خط مربعي كشيد، و خطي از وسط به خارج آن كشيد و خطوط كوچكي را به خطي كه در وسط بود و به دو جانب آن وصل كرد و فرمود: «اين انسان است و اين اجلي است كه محيط بر او است، و اين خطي كه خارج است، آرزوي اوست، و اين خط‌هاي كوچك حوادثند. اگر يكي خطا كند، ديگري او را مي‌گيرد (اين روايت را بخاري و ترمذي نقل كرده‌اند).

همه اين آيات و روايات ما را به نتيجه دوم رهنمون مي‌كند كه براي اقتصاد اسلامي، دو تعريف وجود دارد:

أ. اقتصاد اسلامي، بررسي نظام اقتصادي اسلام است.

اين تعريف شامل ويژگي‌ها و نهادهاي اصلي اقتصاد اسلامي مي‌شود كه منابع اساسي اسلام يعني قرآن و سنت به آن‌ها اشاره كرده است؛ چنان‌كه حدود چارچوب قانوني آن ‌را برنامه شريعت در اصول و احكامش بيان مي‌كند و نيز حدود انگيزه رفتاري و الگوي شكل رواني آن‌را برنامه اخلاقي اسلام بيان مي‌دارد.

ب. اقتصاد اسلامي، همچنين بررسي رفتار اقتصادي انسان است كه از دو مصدر معرفت، يعني وحي و تجربه انساني ناشي مي‌شود. اين همان چيزي است كه ما تحليل اقتصادي اسلامي مي‌ناميم.

در اين بحث، تمركز ما بر اقتصاد اسلامي در جايگاه نظام اقتصادي اسلام خواهد بود؛ امّا موقعيت اقتضا مي‌كند كه تحليل اقتصادي اسلامي را نيز به‌صورت خلاصه توضيح دهيم.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 7:55 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

 

مبانی حقوق تصویبی مجلس

ـ مسوولیت‌تهیه و پیشنهاد بودجه با دولت است.

ـ تکالیف یا ماموریت‌های اصلی دولت با توجه به اصول قانون اساسی، قوانین تاسیس یا اساسنامه وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی و جز آن، تعیین می‌شود.

ـ این ماموریت‌های اصلی با کمک چشم‌انداز و برنامه‌های توسعه و ماموریت‌های دولت، تعابیر عملیاتی به خود می‌گیرند.

ـ دولت ماموریت‌های اصلی مصوب خود را با توجه به ماهیت حقوقی منابع و سازمان اجرایی متناسب، از طریق یکی از حوزه های فعالیت‌های بخش عمومی طرح و تعقیب می‌کند.

ـ اجرای هر ماموریت بخش عمومی مستلزم انتخاب و تعریف راهبردی معین (سیاست اجرایی ) از سوی دولت ( یا وزیر مربوط ) است.

ـ حقوق تصویبی قوه مقننه در قالب « پیام بودجه » و « راهبردهای بودجه‌ای» تامین می‌شود.

نگاه کنید به نمودار۲ و جدول ۱ در پیوست.

راهبردهای بودجه‌ای

اجرای هر ماموریت بخش عمومی مستلزم انتخاب و تعریف ( یا تصحیح ) راهبردی معین از سوی دولت ( یا وزیر مربوط ) است. از دیدگاه بودجه‌ای، ویژگی‌های هر دولت ناشی از راهبردهای انتخاب شده و تاثیر آنها در هزینه‌ها، زمان و کارایی اجرایی است.

- تعریف راهبرد:

برنامه‌ریزی و سیاستی که برای رسیدن به هدفی برگزیده می‌شود یا عمل تجهیز و به کارگیری نیروها و توانایی‌ها در جهت رسیدن به هدفی معین.

- انواع راهبردها:

۱) عملیاتی: تعهدات دولت نسبت به راهبردهای عملیاتی، معطوف به نتیجه ( محصول ) است.

۲) غیر عملیاتی ( تحقیقاتی، ستادی، مدیریتی): تعهدات دولت نسبت به راهبردهای غیر عملیاتی معطوف به وسیله است.

برآورد اعتبار هر راهبرد ( منابع یا مصارف ) بر عهده وزیر مربوطه و تلفیق نهایی آن با دولت است. هیات دولت به مثابه هیات امنا منتخب قانون‌گذار در وصول و مصرف اعتبارات و پاسخگویی فردی یا جمعی نسبت به هر یک از اقلام مورد نظر است.

- اطلاعات وشرایط لازم برای هر راهبرد:

الف) تعریف برنامه اجرایی و میزان اعتبار ( دوره زمانی)

ب) تعریف دقیق محصول یا نتیجه ( نوع تعهد دولت )

ج) پاسخگویی مالی و محاسباتی

- وظیفه قوه مقننه در برابر راهبردها :

قانون‌گذار راهبرد انتخاب شده را ارزیابی و نسبت به پیش‌بینی‌های اعتباری و میزان محصول یا نتیجه اعلام نظر ( قبول، اصلاح، رد ) می‌کند.

اعلام نظر مجلس نسبت به مجموعه راهبردهای پیشنهادهای مستلزم اطلاعاتی از این‌گونه است:

الف) مرور خلاصه‌ای از سابقه، اهمیت و وضع فعلی .

ب) توجیه راهبرد انتخاب شده و ارتباط با قوانین مربوط .

ج) سازمان اجرایی ( متمرکز ، غیر متمرکز ، کارگزاری).

پیام بودجه

پیام بودجه علاوه بر راهبردهای بودجه‌ای اطلاعات زیر را نیز در بر دارد:

الف) مقدمه:

شرح خلاصه‌ای از اوضاع و احوال کشور، شرایط بین‌المللی، منطقه‌ای و ملی وسیاست‌های اتخاذ شده تحت شرایط و اوضاع

ب) پیش‌بینی‌های مالی:

تحلیل سیاست‌های مالی و آماری آن در مقدار و ترکیب منابع و مصارف حوزه‌های عملیاتی، حدود کسری یا مازاد بودجه، میزان بدهی‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت خارجی و داخلی و پیش‌بینی تغییرات آن‌ها و بازپرداخت اصل و سود بدهی‌های مزبور از اهم موضوعات سیاست‌های مالی است که به صورت خلاصه و همراه با شاخص‌های منتخب وجدول‌های اعتباری ارائه می‌شود،

 

ج) پیش‌بینی‌های اقتصادی:

مسائل مربوط به رشد اقتصادی، تغییرات در تولید ناخالص داخلی و نیز حجم سرمایه‌های ملی، سیاست‌های وارداتی و صادراتی، پیش‌بینی آثار اجرایی بودجه بر اشتغال و بیکاری، تراز پرداخت‌ها، نرخ ارز و تورم از جمله شاخص‌های اقتصادی مورد نظر در پیام بودجه است،

د) پیش‌بینی‌های اجتماعی و فرهنگی:

تغییرات در سطوح آموزشی و سلامت جامعه، هزینه‌های درمان، کیفیت مسکن و محیط زیست، مبارزه با فقر، بازتوزیع درآمدها و تحقق نسبی عدالت اجتماعی موضوع تهیه و تشریح شاخص‌های اجتماعی و فرهنگی در این قسمت است،

هـ) دستور کار مدیریت بخش عمومی:

تغییرات مورد نظر در قلمرو حضور و اندازه بخش عمومی، بهره‌گیری از نوآوری‌ها و ابداعات تازه در جهت افزایش راندمان مشاغل عمومی، استفاده از کارگزاری‌های غیر دولتی در اجرای امور، تمرکز و عدم تمرکز در مدیریت، بررسی تناسب قوانین و مقررات اجرایی، استفاده از تکنولوژی‌های اطلاعاتی و گسترش خدمات الکترونیک و بالاخره اصلاح وتقویت مدیریت مالی و نظام‌های فنی و اجرایی از مسائل اساسی در مدیریت بخش عمومی،شفافیت بودجه و کنترل هزینه‌هاست



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 7:54 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

اگر به علل و عواملي که قرآن به عنوان علل و عوامل شکوفايي و پيشرفت اقتصادي و تمدني اشاره کرده توجه شود، به خوبي روشن مي شود که بهترين شيوه دست يابي به رشد اقتصادي چيست و چه الگوي مناسب براي توليد و توزيع و مصرف مي بايست در پيش گرفت.

از نظر اسلام و قرآن بر مديران و رهبران جامعه است که از علم اقتصاد، آگاهي داشته باشند تا بتوانند جامعه را براي دست يابي به رشد اقتصادي و شکوفايي تمدني مديريت و راهنمايي کنند. از اين رو يکي از شروط رهبري جامعه، آگاهي به دانش اقتصادي و ياري گرفتن از انديشمندان و دانشمندان علم اقتصاد است. (يوسف آيه 55)

از آيات 67 و 87 سوره قصص بر مي آيد که همين علم اقتصاد موجب شد تا قارون بتواند به ثروتي عظيم دست يابد که چشمان توده هاي مردم را خيره مي ساخت. هرچند که غرور وي در کنار فساد و غفلت از وظيفه و ماموريت اصلي، موجب شد تا دچار خشم و غضب الهي شود و خود و زندگي اش را تباه سازد.

اما آن چه مهم است آن که علم اقتصاد نيازي است که هر جامعه و رهبري بدان نيازمند است تا بتواند جامعه اش را به سوي بهترين شيوه هاي مديريت توليد و توزيع و مصرف سوق دهد. دعوت شعيب(ع) بر اين اساس است که در حوزه بازرگاني و توزيع مي بايست مديريت به درستي انجام پذيرد؛ زيرا سوءمديريت در بخش توزيع عامل مهمي براي بحران اقتصادي جامعه اي بود که شعيب در آن مي زيست و مردم در تنگناهاي معيشتي به سر مي بردند. (شعراء آيات 177 تا 183)

از نظر شعيب(ع) رعايت عدل و انصاف در امور اقتصادي به ويژه توزيع و معاملات بازرگاني، شرط دست يابي جوامع به خير و سعادت جمعي و شکوفايي تمدني است. (هود آيات 58 و 68 و اسراء آيه 53) بر اين اساس آن حضرت براي اصلاح وضعيت اقتصادي جامعه، بر لزوم اصلاح وضعيت معاملات و تغيير شيوه ها تأکيد داشت.

از نظر قرآن مبارزه با مفاسد اقتصادي در جامعه (بقره آيه 188 و 278 و 279 و آل عمران آيه 130 و آيات ديگر) امري لازم و ضروري است و بي آن نمي توان اميد داشت که جامعه اي رنگ سعادت و خوشبختي را به خود ببيند.

مبارزه اي که اسلام و قرآن در حوزه اقتصادي با مفاسد اقتصادي پيشنهاد مي کند شامل همه عرصه هاي توليد و توزيع و مصرف مي باشد. از اين رو براي دست يابي به شيوه درست و الگوي صحيح، به عناصر و علل و عوامل مهم آن توجه داشته و براي هر يک، برنامه و دستورالعملي خاص تعريف مي کند. در بخش مصرف نيز با تأکيد بر درست مصرف کردن، از هرگونه اتراف و اسراف و تبذير و ريخت و پاش بر حذر مي دارد و آن را به عنوان گناهي نابخشودني شناسايي و معرفي مي کند.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 7:50 PM
نظرات 0 | لینک مطلب






براي پيبردن به ماهيت اقتصاد اسلامي بررسي آيات و روايات و به عبارت ديگر نصوص اقتصادي است. اما در اين راه با دو پرسش اساسي مواجهيم:

       1. نصوص اقتصادي كدامند؟

       2. چگونه آن‌ها را طبقه‌بندي كنيم؟

بيترديد ميزان اطلاع محقق از دانش اقتصاد به مفهوم عام آن* و نيز احاطة او به آيات و روايات در پاسخ به هر دو پرسش مؤثر است. با توجه به همة آنچه كه در ادبيات اقتصادي پيرامون مكتب، نظام، علم و حقوق اقتصادي مطرح ميشود، با همة‌اختلافاتي كه بين اقتصاددانان غرب در زمينة‌مكاتب و نظامهاي اقتصادي و نيز ماهيت علم اقتصاد وجود دارد و نيز با توجه به آيات و روياتي كه در زمينههاي مشترك وارد شده، تعريف جامعي كه همة‌نصوص مورد نظر را در بر گيرد چنين است:

«نصوص اقتصادي به آن دسته از آيات و روايات اطلاق مي‌شود كه دربارة رفتارها و روابط اقتصادي مردم با يكديگر و با دولت در سه حوزة توليد و توزيع و مصرف و يا مباني بينشي و ارزشي رفتارها و روابط مذبور باشد.»

همچنين طبقه‌بندي نصوص بايد با توجه به پرسشهايي كه با آن مواجهيم و نوع قضايايي كه در دانش اقتصاد به مفهوم عام آن مطرح است، انجام شود. برخي مقولات از سنخ جهانبيني و برخي اخلاقي، برخي حقوقي و برخي از سنخ مقولات علوم تجربياند. بر اين اساس بايد جدولي بسازيم كه در آن همة‌اين انواع ديده شده باشد تا بتوانيم هر نص را بر حسب دلالت آن در جايگاه ويژهاش قرار دهيم.

بر اين اساس نصوص اقتصادي را به چهار قسم تقسيم ميكنيم:

       1. نصوص عقيدتي: آيات و رواياتي كه بر جهانبيني ويژهاي دلالت دارند و زيربناي بينشي رفتار‌ها و روابط اقتصادي را بيان ميكنند.

       2.نصوص ارزشي و اخلاقي: كه بر ارزشها و ضدارزشها و بايدها و نبايدهاي اخلاقي در حوزة روابط اقتصادي دلالت دارند و داراي ضمانت اجراي دولتي نيستند.

       3. نصوص حقوقي:‌كه بايدها و نبايدهاي حقوقي را بيان كرده و داراي ضمانت اجراي دولتياند.

       4.  نصوص علمي:‌كه بيان كنندة يك رابطة‌عيني بين پديدههاي خارجياند و به صورت «اگرالف آنگاه ب» بيان ميشوند.

در ادامه به توضيح بيش‌تر اقسام چهارگانة فوق و ارائة چند نمونه براي هر يك از آن‌ها ميپردازيم.

 

1. نصوص عقيدتي

اين نصوص نوع نگرش به خداوند،‌انسان و جهان را بيان كرده چگونگي ارتباط آن‌ها با يكديگر را بيان ميكند. البته ما فقط به بخشي از قضاياي جهانبيني توجه داريم كه به نوعي در رفتارها و روابط اقتصادي مؤثرند.

در اين باره به سه مثال اكتفا ميكنيم.

الف) آيات و رويات فراواني بر صفات فعل خداوند و چگونگي ارتباط او با جهان هستي و انسآن‌ها دلالت دارند. بر اساس اين نصوص خداوند خالق (انعام(6): 102) ، رب(انعام (6): 164)، مالك(آل عمران (3): 109)، حافظ(هود (11): 57)، محيط (نساء (4): 126) و برپادارندة (بقره (2): 255) جهان هستي و هدايت كننده(جمعه (62): 2) و روزي دهندة‌(آل عمران (3): 27 و زمر (39): 52 و شوري (42): 12) انسآن‌ها معرفي شده است.

ب) بخشي از آيات و روايات نگرش اسلام به جهان هستي را بيان ميكنند. بر اساس اين نگرش جهان هستي هدفدار است و بيهوده آفريده نشده است:

«وَمَا خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الاَرْضَ و مَا بَيْنَهُما لاعِبِينَ» (دخان(44):  38)

و به سوي خداوند در حركت است:

«ألاَ إِلَي الله تَصيِرُ الاُمُور» (شوري(42): 53)     
جهان براي انسان و رفع نيازهاي او آفريده شده است:

«الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ الاَرْضِ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمرات رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لله اَنْداداً وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونْ» (بقره(2)‌: 22)       
و هر آنچه مورد نياز انسان است در آن فراهم گشته است:

«وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَألْتمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الاِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» (ابراهيم(14): 32)
همه چيز در اين جهان و از جمله منابع طبيعي در نزد خداوند متعال داراي خزائن است.

«وَ إِن مَن شَيْءٍ إِلا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلـُهُ إلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُوم» (حجر(15): 21) 
عالم هستي داراي نظام علي و معلولي است و در اين نظام همه چيز در جاي خود قرار دارد و هيچ عيب و خللي مشاهده نمي‌شود:

«ما تَري فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَري مِن فُطُورٍ * ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَر كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبُ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسيِرٌ» (ملك(67): 43)

ج) بخشي از نصوص، انسان را در نگرش اسلامي تبيين مي‌كنند. در اين نصوص هدف از آفرينش انسان عبوديت است:

«وَمَا خَلَقَتْ الْجِنَّ وَ الإنسَ إلا لِيَعْبـُِدوُنِ» (ذاريات (51): 56 )        
انسان داراي بعد مجرد (روح) و بعد مادي (بدن) است:

«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَه إِني خالِق بَشَراً مَن صَلْصالِ مَنْ حَمَإ مَسنُونِ * فَإذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيِه مِن روحِي فَقعُوا لَهُ ساجِدين» (حجر(15) :‍29.28)  
و داراي عقل و غرائز نفساني است و ميتواند عقل را بر غزائزش حاكم كند و راه كمال بپيمايد و يا عقل را به اسارت غرائزش در آورد و سقوط كند. حضرت علي (ع) در اين باره ميفرمايد: العقل صاحل الجيش الرحمن و الهوي قائد جيش الشيطان و النفس متجاذبة بينهما فايهما غلب كانت في حيزه. (الري شهري، 1416 ق: ج 3، ص 2038 ) 
انسان خليفة خداوند در زمين است:

«وَ هُوَ الَّذي جَعَلَكُم خَلائِفَ الارضِ» (انعام(6): 165)

مجموعة نصوصي كه در اين بخش نمونههايي از آن ذكر شد مباني اعتقادي اقتصاد اسلامي را بيان ميكنند. بر اين اساس مي توان گفت اسلام داراي مباني اعتقادي ويژهاي است كه با مباني اعتقادي اقتصاد سرمايهداري (دئيسم، نظام طبيعي و اصالت فرد) بسيار متفاوت است و اين مباني در رفتارها و روابط اقتصادي مردم و نيز در تعريف جايگاه و نقش دولت در اقتصاد و كيفيت ساماندهي نظام اقتصادي مؤثر است.

 

2. نصوص اخلاقي

همة‌نصوصي كه دلالت بر مستحبات و مكروهات در حوزة‌رفتار‌ها و روابط اقتصادي ميكنند و نيز نصوصي كه بر واجبات و محرماتي دلالت ميكنند كه رعايت آن‌ها بر عهدة فرد است و ضمانت اجراي دولتي ندارد و تخلف از آن جرم محسوب نميشود. در اين قسم قرار ميگيرند. اين نصوص فراوانند و مجموعة كاملي از احكام اخلاقي را در حوزة‌رفتارهاي اقتصادي تشكيل مي‌دهند.*

براي نمونه نصوص متعدد بر حرمت اسراف و تبذير دلالت دارند:

وَكُلُوا وَاْشَرُبوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لايُحِبُّ الْمُسْرفيِنَ (اعراف(6): 31 )

إِنَّ الْمُبَذِّرينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطين (اسراء (17): 27 )

اين امر با اخلاق تجملگرايانه و مسرفانه در مكتب سرمايهداري كاملاً در تضاد است. همچنين آيات و رويات متعددي بر استحباب صدقه و قرض الحسنه دلالت دارند:

«مَثَلُ الَّذينَ يَنْفَقُونَ أَمْوالَهُم فِي سَبِيل الله كَمَثَل حـَبـَّةٍ أَنْبَتَتْ سـَبـْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سـنْـبُلةٍ مائُةٍ حَبَّةٍ وَالله يُضاعِفُ لِمَنْ يشاءُ وَالله واسِعٌ عَليمٌ» (بقره(2):261

)

«أَلَمْ يَعْلَمُوا أنَّ الله هُوَ يَقْبَلُ التَّوبةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأخُذُ ألصَّدَقاتِ وَ أنَّ الله هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» (توبه (9): 104)

«فَاتُّقوا الله ما اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأطيعُوا وَ أَنْفَقُوا خَيراً لانَفُسِكُمْ وَمَنْ يُوق شُحَّ نَفْسِهِ فَأولئِكَ هُمُ اْلمُفْلِحُونَ * إِنَّ تُقْرِضُوا الله قَرْضاً حَسَنًا يًضَاعِفْهَ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَالله شَكُورٌ حَليمٌ» (تغابن(65):17.16)

اين دستور اخلاقي نيز با اخلاق حداكثر كردن نفع شخصي در مكتب سرمايهداري سازگار نيست.

 

3. نصوص حقوقي

آيات و رواياتي كه دلالت بر احكام حقوقي در رفتارها و روابط اقتصادي مينمايند نيز بسيارند. اين نصوص بر مجموعة‌كاملي از نصوص اقتصادي، كه بسيار متفاوت از حقوق اقتصادي غرب است، دلالت دارند. لذا بهصورت قطع مي‌توان گفت اسلام داراي حقوق اقتصادي ويژهاي است. اين نصوص در كتب روايي اهل تشيع و تسنن ابواب زيادي را به خود اختصاص داده‌اند. در ادامه به ذكر چند نمونه از آيات قرآن كريم اكتفا ميشود.

ـ حرمت ربا:

«الَّذينَ يَأكُلوُنَ الرِّبا لا يَقُومونَ إلا كَمَا يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلكَ بِأّنَّهُمْ قالُوا إِنَّما الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الْرِّبا فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَهٌ مِن رَبِّهِ فَانْتَهيَ فَلَهُما سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَي اللهِ وَمَنْ عَادَ فَأوُلئِكَ اَصْحابُ النّار هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (الحر العاملي، 1413: ج 12و 13)  (بقره(2): 275)

«يا اَيُّها الَّذينَ آمَنُو اتَّقُوا الله وَذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُم مؤمِنينَ * فَاِن لَمْ تَفْعَلُوا فَاذْنُوا بِحَرْبٍ مِنَ الله وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رؤُوسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظلِمُونَ وَلا تَظْلَمُون» (بقره(2): 278و279)

ـ حرمت كنز:

«يا ايُّها الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِن الأحْبارِ واَلرُّهبْان لَيأكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِأْلباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ الله والَّذينِ يَكْنِزُون الذَّهَبَ وَالفضـَّة وَلا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبيل الله فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابأليمٍ * يَومَ يُحْمَي عَلَيْها فِي نَارِ جَهَنَّم فَتُكوي بِها جِبَاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُم هذا ما كَنَزتُمْ لأَنْفُسِكُم فَذُوقُوا ماكُنْتُم تَكْنِزوُن» (توبه(9):35.34)

ـ حرمت اكل مال به باطل:

«وَلا تَأكُلُوا أَمْوالَكُم بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وِ تَدْلُوا بِها إِلي الْحُكّامِ لِتَأكُلُوا فَريِقاً مِنْ أَمْوالِ النّاسِ بِالاِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون» (بقره(2): 188)

«يا أّيُّهَا الَّذيِنَ آمَنوا لا تَأكُلُوا أَمْوالَكُم بَيْنَكُم بِالْباطِلِ إِلاّ أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِنْكُم وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُم إِنَّ الله كانَ بِكُمْ رَِحيِماً» (نساء (4): 29)

ـ‌حرمت تطفيف:

«وَيْلٌ لِلْمَطفِّفينَ * الَّذينَ إِذا اكْتَالُوا عَلَي النَّاسِ يَسْتُوفُونَ *‌ وَإِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُم يَخْسِروُنَ» (مطففين 31:83)

ـ‌وجوب زكات:

«واقيمُوا الصَّلاةَ وآتُوا الزَّكـَاةَ وَما تـُقدِّمُوا لاَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدوُهُ عِنْدَالله اِنَّ الله بما تَعْمَلُونَ بَصيٌر» (بقره(2):  110)

«خُذْمِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَة تـُطـَهـِّرُهُمْ وَ تَزْكِّيهِم بِها وَصلِّ عَلَيْهِم اِنَّ صَلاتَكَ سَكَنُ لَهُم والله سَمِيعٌعَليِمٌ» (توبه(9):  103)

 

4. نصوص علمي

نصوص علمي به آن دسته از آيات و رويات اطلاق ميشود كه رابطة‌علّي و معلولي را بين دو پديدة تكويني بيان ميكنند. و ميتوان مدلول آن‌ها را به صورت جملة‌شرطية «اگر الف اتّفاق افتد آنگاه ب اتّفاق خواهد افتاد» بيان كرد. در منابع اسلامي اينگونه نصوص فراوانند. در قرآن كريم از اين قوانين كه خداوند بر جهان هستي حاكم كرده است به (سنّت) تعبير شده است. قرآن كريم بارها به وجود سنّتهاي الاهي در جوامع انساني تصريح كرده بر تغيير ناپذيري آن‌ها تاكيد ميكند:

«قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسيُروا فِي الارْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَة الْمُكـَذِّبينَ» (آلعمران 137:3)

« اسْتِكباراً فِي الارْضِ وَمَكرَ السَّييِّ وَلا يَحيِقُ الْمَكْرُ السَّييُ اِلّا بِاَهْلِهِ فَهَلْ يَنظَرُون اِلاّ سُنَّتَ الاوَّلِين فَلَن تَجِدَ لِسنَّتِ اللهِ تَبديِلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَحْويلا» (فاطر(35)‍: 43 )

متأسفانه انديشمندان اقتصاد اسلامي به اين دسته از نصوص كم‌تر توجه كردهاند. از اين رو لازم است نمونههاي بيش‌تري را ذكر كنيم. در ادامه به ذكر نمونههايي از قوانين حاكم بر جهان هستي و جوامع انساني كه شناخت آن‌ها در تجزيه و تحليل رفتارها و وقايع اقتصادي مفيدند ميپردازيم.

ـ تقوا سبب نزول بركات الاهي است:

«وَلَوْ أنَّ أهْلَ القُريَ آمَنُوا و اتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماء وَالارْضِ وَلكن كَذَّبـُوا فَاخَذْنا بِمَا كانُوا يَكْسِبُونَ» (اعراف 7: 96)

ـ تقوا موجب گشايش مشكلات و روزي غير منتظره است:

«فَاذا بَلَغْنَ اَجْلَهُنَّ فَامْسِكُوهُّنَّ بِمَعْروفٍ أَو فَارقُوهُنَّ بِمَعْروفٍ وِأَشْهِدوا ذَوَيْ عَدْل مِنْكُم وِاَقيمُوا الشَّهَادَةَ لله ذلكُم يُوعَظُ بِه مَن كانَ يُؤمِن بِالله وَالْيُوْمِ الآخِرِ وَمَنْ يَتَّقِ الله يَجْعَلْ لَه مَخْرَجاً * وَيَرزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبْ وَمَنْ يَتَوكَّلُ عَلي الله فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ الله بالِغُ اَمْرِهِ قَدْجَعَلَ الله لِكُلِِّ شّيءٍ قَدْراً» (طلاق (65): 2 و 3)

ـ عدل سبب افزايش بركات ميشود:

قال علي بن ابي طالب (ع): بالعدل تتضاعف البركات. (الري شهري، همان: ج 1، ص 256، ح 1702)

ـ ظهور جنايت سبب زوال نعمت ميشود:

قال علي بن ابي طالب (ع): اذا ظهرت الجنايات ارتفعت البركات.  (همان: ص 257، ح 1705)

ـ شكر نعمت موجب ازديا آن است:

«يَتَجَرَّعُهُ وَلا يَكادُ يُسيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمواتُ مِن كُلِّ مَكَانٍِ وَمَا هُوَ بِمَيّتٍ وَمِن وَرآئِهِ عَذابٌ غَليظٌ» (ابراهيم(14): 17)

ـ غني و ثروت زمينة‌طغيان را در انسان فراهم ميآورد:

«كَلاَّ إِنَّ الإنسَانَ لَيَطْغَي * أن رَآهُ اسْتَغْنَي» (علق(96): 6  و 7)

«وَلَوْ بَسْطَ الله الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبغَوْا فِي الاَرْضِ وَلكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِـِعِبَادِِهِ خَبِيرٌ بَصيرٌ» (شوري(42): 27)

ـ استعانت از خداوند، تقدير معيشت، نيكو كاري و صدقه دادن و صلة رحم فقر را از بين ميبرد و اظهار فقر، عدم درخواست از خداوند،‌خيانت در امانت، تنبلي، گدايي كردن، عادن به دروغ، عدم تقدير در معيشت و قطع رحم موجب فقر است. (همان، ج 3، باب 3232 و 3233) .

آيات و روايات در اين زمينه بسيار فراوان است و مجموعة آن‌ها ميتواند بيانگر مجموعهاي از قوانين ثابت و قطعي حاكم بر رفتارها و پديده‌هاي اقتصادي باشد. به كمك اين قوانين ميتوان برخي پديدههاي اقتصادي را تحليل كرد.

 

سازگاري نصوص

از آنجا كه منشاء اين نصوص خداوند حكيم است. انتظار آن است كه مجموعة نصوصي كه در هر قسم وجود دارد از سازگاري دروني برخوردار بوده و افزون بر آن اقسام چهار گانه نيز با يكديگر سازگار باشند. اصل سازگاري نصوص ميتواند به عنوان شرط اعتبار يك نص مطرح شود. بدين معني كه اگر يك نص اخلاقي با نصوص اعتقادي يا علمي مسلم تعارض داشت كنار گذاشته شود و غير معتبر محسوب گردد.

 

ـ ارتباط نصوص چهار گانه

بيترديد نصوص اعتقادي و علمي در رتبة‌علل نصوص اخلاقي و حقوقي قرار دارند. به عبارت ديگر نصوص اعتقادي و علمي بيانگر فلسفة احكام اخلاقي و حقوقياند. اين ارتباط منطقي بين نصوص، ما را قادر ميسازد كه گاهاً از نصوص اخلاقي و حقوقي يك اصل اعتقادي يا علمي را كشف كنيم و بالعكس از يك نص اعتقادي يا علمي به يك حكم اخلاقي يا حقوقي برسيم.

 

ـ استنباط مذهب اقتصادي اسلام از نصوص

بر اساس آنچه كه گذشت آيات و روايات به صورت مستقيم بر مباني اعتقادي، احكام اخلاقي و حقوقي و برخي قوانين علمي در حوزة رفتارهاي اقتصادي دلالت دارند.

افزون بر اين، از نصوص مذبور مذهب اقتصادي را نيز ميتوان استنباط كرد. و بدين ترتيب اثبات نمود كه اسلام داراي مذهب يا مكتب اقتصادي به مفهومي كه شهيد صدر (ره) بيان كرده نيز ميباشد.

شهيد صدر (ره) مذهب اقتصادي را چنين تعريف ميكند.

«المذهب الاقتصادي مجموعة من النظريات الاساسية التي تعالج مشاكل الحياة الاقتصادية» (الصدر، 1417 ق: 365)

در عبارت ديگري ميگويد:

«المذهب الاقتصادي هو عبارة عن الطريقة التي يفضل المجتمع اتباعها في حياته الاقتصاديه و حل مشاكلها العلمية»(همان: 44) و «يشمل كل قاعدة اساسية في الحياة الاقتصادية تتصل بفكرة العدالة الاجتماعية»(همان، 362)

شهيد صدر (ره)‌قواعد اساسي مذهب اقتصادي اسلام را از فتاواي فقهاي اسلام استخراج ميكند. وي معتقد است قواعد اساسي زيربناي احكام فقهي است. لذا ميتوان از احكام مذبور به اين قواعد به روش استدلال از معلول بر علت دست يافت. با توجه به نصوص چهارگانة پيش گفته ميتوان جايگاه قواعد اساسي مذهب را تعيين كرد. اين قواعد در حقيقت معلول مباني اعتقادي و اصول علمي و علت احكام اخلاقي و حقوقي است. از اينرو ميتوان اين قواعد را از مباني اعتقادي و اصول علمي به روش حركت از علت به معلول استنتاج كرد و نيز ميتوان آن‌ها را به روش حركت از معلول به علت از احكام اخلاقي و حقوقي كشف كرد.

بر اين اساس ميتوان گفت اسلام داراي مذهب اقتصادي به مفهومي كه شهيد صدر (ره)‌بيان كرده است نيز ميباشد.

 

ـ استنباط نظام اقتصادي اسلام از نصوص

محقّقان اقتصاد اسلامي تعاريف گوناگوني از نظام اقتصادي اسلام ارائه كرده‌اند.  (ر.ك: ميرمعزي، 1381: صص 20 ـ 22) برخي همچون دكتر سعاد ابراهيم صالح نظام اقتصادي را مجموعة‌عمليات و تطبيقات و تنفيذاتي ميدانند كه با حفظ اصول مذهب و متناسب با هر عصر و مكان به وسيلة‌ جامعه پذيرفه ميشود. (صالح، همان: 27) بر اساس اين تعريف، نظام اقتصادي اسلام امري نيست كه از نصوص بتوان آن را كشف كرد بلكه بايد آن را بر اساس اصول مذهب و متناسب با هر عصر و مكان طراحي و ايجاد كرد. برخي همچون دكتر منذر قحف معتقدند كه هر نظام اقتصادي بر سه جزء مشتمل است:

فلسفة اقتصادي،‌مجموعهاي از اصول و مبادي و روش تحليلي علمي است كه متغيرات اقتصادي را تعيين ميكند. (ابراهيم، قحف، همان: 94) منظور از عنصر سوم مجموعة‌قواعدي است كه رعايت آن‌ها كاركرد نظام به سمت اهداف را تضمين ميكند. برخي از اين قواعد عبارتند از: وجوب زكات، تحريم ربا، نظام تامين مالي اسلام بر اساس عقود مشاركتي و تامين اجتماعي و نظام ارث. چنانچه مشاهده ميشود آنچه را كه ايشان نظام اقتصاد اسلامي مينامند از نصوص اعتقادي و اخلاقي و حقوقي به صورت مستقيم قابل استنباط است.

برخي همچون دكتر خورشيد احمد و دكتر مير آخور الگوهاي رفتاري يا هنجارهاي رفتاري مستفاد از آيات و روايات را جزئي از نظام اقتصادي اسلام ميدانند.  (احمد، 1374: صص 269 و 270) الگوهاي رفتاري مطلوب همچون الگوي مصرف، سرمايهگذاري، توليد، خريد و فروش، قرض، انفاق و… از نصوص اخلاقي و حقوقي قابل استنباط‌اند. به سادگي ميتوان از مجموع احكام اخلاقي و حقوقي اسلام دربارة مصرف، الگوي مصرف فرد مسلمان را با استفاده از ابزارهاي رياضي و هندسي كه در اقتصاد خرد فراهم آمده، ارائه كرد. و با جمع افقي توابع مصرف فرد به تابع مصرف كلان در جامعة اسلامي مطلوب رسيد. بر اين اساس اگر نظام اقتصادي را «مجموعهاي از الگوهاي رفتاري در سه حوزة توليد و توزيع و مصرف بدانيم كه از آيات و روايات بهدست آمده و نهادينه كردن آن‌ها در جامعه موجب حركت به سمت اهداف مورد نظر اسلام ميشود»، در اين صورت به وضوح ميتوان گفت اسلام علاوه بر امور پيش گفته داراي نظام اقتصادي نيز هست.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در چهارشنبه 21 بهمن 1388  ساعت 9:20 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

اكنون به تعريف اجزا و عناصر نظام اقتصادي اسلام باز مي‌گرديم. شايد بتوانيم نگرش اسلام را در امور ذيل خلاصه كنيم:

1. اين جهان ملك خداوند متعالي است: همه مملوكات و ثروت‌ها و منابع، ملك خداوند شمرده مي‌شود، و خداوند به هر روشي كه بخواهد، آن‌ها را سامان مي‌دهد؛ به همين دليل، بايد همة انسان‌ها با وجود تسلط بر اين منابع، فقط به اندازه خواست و ارادة او در آن‌ها تصرف كنند. نظام اقتصادي اسلام در اين مورد ممتاز است. اين مفهوم از ملكيت با مفهوم ملكيت در سرمايه‌داري و ماركسيسم تفاوت دارد؛ زيرا مالكان حقيقي و نهايي در سرمايه‌داري، افراد، و در ماركسيسم، طبقه كارگر (پرولتاريا) هستند در جايگاه مجموعه‌اي كه حكومت واحد نمايندة آنان است؛‌امّا در اسلام، معناي مستقيم مالكيت اين است كه حق انسان دربارة اشيا غيرمطلق و محدود است. اين مفهوم از ملكيت در اسلام، بر موضع اصولي اسلام دربارة هستي و انسان، يعني همان مكتب اساسي دين مبتني است كه مي‌گويد: خداوند فقط خالق و مالك همه چيز و هر موجودي است كه در هستي يافت مي‌شود. افزون بر اين، بيان خواهيم كرد كه اين مفهوم، زيربناي مجموعه‌اي از اصول و قواعد مربوط به فعاليت اقتصادي در نظام اقتصادي اسلام است.

محور دوم فلسفه اقتصاد اسلامي اين است كه خداوند، واحد، و همة چيزهاي ديگر، مخلوق اويند. بر اين اساس، همة مردم از اصل واحد سرچشمه گرفته‌، با هم برابرند. هيچ طبقه‌اي از مردم، بالاتر از طبقة ديگر نيست و هيچ شخصي از جهت حقوقش دربارة اشيا يا در مقايسه با ديگران برتر نيست. همه مردم آزاد و مساوي‌ا‌ند و كسي كه در انسانيت يا در حقوق و الزاماتش از ديگران برتر باشد، وجود ندارد.

محور سوم، ايمان به روز حساب است. ايمان به روز حساب، تأثير مهم و مستقيمي بر رفتار اقتصادي دارد؛ زيرا افقِ زماني را براي هر عمل يا تصميم اقتصادي يا هر گزينشي در رفتار، گسترش مي‌دهد. مسلمان وقتي مي‌خواهد كاري را انجام دهد، تأثير آن ‌را در آخرت در نظر مي‌گيرد. به اصطلاح اقتصادي، معناي آن اين است كه او در هر گزينشي منافع و تكاليف را با هم مي‌سنجد و ارزش فعلي را كه در آينده به نتيجه بهتري مي‌انجامد، برمي‌گزيند. اين نتيجه، هم شامل آثار اين گزينش رفتاري زمان قبل از مرگ مي‌‌شود، و هم آثار آن ‌را در آخرت در برمي‌گيرد.

همچنين ايمان به آخرت براي محاسبة نتايج تصميم‌هاي اقتصادي و مسؤوليت‌هاي آن چارچوب زماني فراتر از حيات دنيايي را قرار مي‌دهد تا جايي كه بعد از مرگ را نيز شامل شود. معناي آن اين است كه هر گزينشي براي اقدام به يك عمل معيّن فقط در آينده نزديك مؤثر نيست؛ بلكه در زماني كه بعد از مرگ مي‌آيد نيز تأثير دارد. نمونه‌هاي بسياري از سنت و احاديث پيامبر(ع)، برخي از وجوه اين تأثير را تشريح مي‌كنند. وقتي ابوبكر همه دارايي خود را براي مشاركت در تجهيزات جنگ تبوك داد، رسول خدا از او پرسيد كه براي خانواده‌اش چه باقي گذاشته است. گفت: براي آن‌ها خدا و رسول را گذاشته است. بي‌ترديد، او به‌سبب درايتش ايمان داشت كه با چشمپوشي از همة دارايي‌اش در آينده وضع بهتري خواهد داشت. براساس ارزيابي‌اش، از خداوند تعالي اجر و ثوابي بيش از هزينه‌اي كه با طيب خاطر پذيرفته بود، انتظار داشت.*

2. جزء دوم نظام اقتصادي اسلام، اصول عامه است. نخستين اصل، دربارة مفاد مفهوم ملكيت است.

نوع ملكيتي كه مردم دارند، چيست؟ ملكيتي كه مردم از آن بهره‌مند هستند، نوعي ملكيت انتفاع شمرده مي‌شود، و نوع مطلقي از تملك كامل نيست، و تا هنگامي كه از شيء مملوك طبق اغراض وجودي آن انتفاع برده مي‌شود، وجود دارد، و اگر از آن شي در جهت آن اغراض استفاده نشود، ممكن است حقي در ملكيت پديد نيايد.** همچنين در اقتصاد اسلامي، اگر شخص از منابعي كه تحت اختيار او قرار مي‌گيرد استفاده نكند، بر استمرار تسلط بر ملكيتي كه در دست او است، حقي ندارد.*

**

مدلول دوم مفهوم ملكيت از ديدگاه اسلام، محدودبودن آن به حيات مالك است. مالك حق ندارد تصرف بعد از مرگش را در ملكش تنظيم كند؛ زيرا توزيع ارث بايد براساس آنچه در قرآن آمده است، انجام شود، و جايز نيست مالك، وصيتي كند كه توزيع تعيين‌شده در قرآن را هتك كند. افزون بر اين، هر وصيتي كه با قرآن و توزيعي كه خداوند تعالي در آن بيان كرده است، منافات داشته باشد، معتبر نيست. علت اين امر مقيدبودن خود ملكيت است.

مدلول سوم اين است كه تملك برخي اشيا براي افراد، حتي در دوران حياتشان ممكن نيست. نمونه آن منابع طبيعي است؛ زيرا چنان‌كه گفتيم، حق در ملكيت خصوصي حق مطلق نيست؛ پس منابع طبيعي از چيزهايي كه مي‌تواند در محدودة مالكيت خصوصي قرار گيرد، نيست؛ بنابراين، بايد همه آن به مصالح جامعه به‌صورت كل، اختصاص داده شود.*

اصل دوم از اصول نظام اقتصادي اسلام، آزادي اقتصادي است.** مردم در فعاليت‌هاي اقتصاديشان آزادند انواع حرفه‌ها، صنايع و كارهايي را كه مي‌خواهند برگزينند، و خودشان مسؤول نتايج تصميم‌ها و انتخاب‌هاي اقتصاديشان هستند. عوامل توليدي را كه مالكند يا كالاهايي را كه مي‌خواهند مبادله كنند، در بازار، خريد و فروش مي‌كنند. كسي كه فقط مالك عمل خود است، براي فروش خدمات خود به بازار مي‌رود و با آنچه به‌دست مي‌آورد، كالاها و خدماتي را كه نياز دارد، مي‌خرد و كسي كه دارايي‌ها و كالاهاي توليدي يا مصرفي يا ابزار توليد را مالك است، با آنچه مالك است، وارد بازار مي‌شود و هيچ صاحب حقي از حق خود محروم نمي‌شود و واجب نيست ثروتمند با فقير در مال برابر باشند. در عين حال، به ثروتمند اجازه داده نمي‌شود حتي از طريق ضوابط معلوم، قدرت انحصاري اعمال كند. «نبايد حاضر به غايب چيزي بفروشد»، «به استقبال كاروان‌هاي تجاري نرويد»، «قوي نزد شما، پيش من ضعيف است تا وقتي كه حق را از او بگيرم». اين آزادي در توليد، توسعه و خير و احسان است؛ ولي در فساد يا اتلاف يا سوءاستفاده از نيروي مادي و سياسي براي ايجاد منافع از حقوق ديگران آزادي نيست.

بايد اين را بيفزاييم كه نظام اسلامي، تعريف «فساد و اتلاف و سوءاستفاده از قدرت در جهت مصالح فردي» را به افراد وانگذاشته؛ بلكه خود شريعت آن ‌را تعريف كرده است، حرام‌ها و حلال‌ها را بيان كرده و قواعد حفاظت و حمايت از آزادي‌ها و امتيازات مردم را نه تنها در برابر ديگران و بين خود مردم (برخي در برابر برخي ديگر) بلكه در برابر حكومت و قدرت سياسي نيز تعيين كرده است. پيامبر اكرم(ع) فرمود:

آگاه باشيد كه خون‌ها و اموال شما مانند اين روز )روز عرفه) در زميني كه حريم خداوند است، بر شما حرام است.

اصل سوم نظام اقتصادي اسلام، توازن است. توازن به شكلي روشن و صريح در جوانب گوناگون رفتار مسلمان آشكار است. همچنين منابع اسلامي اعم از قرآن و سنت آن ‌را ترسيم كرده‌اند؛ مانند ميانه‌روي، و پرهيز از اسراف و بخل شديد. حتي در برخي اوقات اسراف‌كنندگان در صدقه، ‌به‌رغم اين‌كه گاهي اموال حرام را انفاق نمي‌كنند، سفيه خوانده شده‌اند. حتي دربارة انفاق چيزهاي مشروع، انسان بايد معتدل باشد. انديشه اعتدال مستلزم آن است كه مصرف في‌نفسه هدف نباشد؛ از اين‌رو، انسان بايد به مقداري كه نيازمند است و با محيط مادي و اجتماعي‌اش تناسب دارد، مصرف كند.

همچنين مظاهر اصل توازن را مي‌توان در عمل به تعادل و توازن بين چيزهايي همچون آزادي و نظم اجتماعي، حقوق و واجبات، ترغيب به منفعت شخصي و منفعت ديگران و ايثار، و ملكيت فردي و اجتماعي يافت. با اين‌كه جامعه به‌صورت كل، مالك منابع طبيعي است و تملك اشياي ديگر از جمله ابزار توليد به افراد واگذار شده، در عين حال مي‌بينيم كه جهتگيري تفصيلي شريعت در موارد بسياري به‌سمت ايجاد توازن بين مصالح جامعه و مصالح افراد است و هرگاه اخلالي در اين توازن ايجاد شود، بايد حتي از طريق انجام برخي اقدام‌هاي ساختگي اصلاح شود؛ مانند آنچه كه خليفه دوم گفت:

اگر آنچه پشت كرده است به فرمان من بود، مازاد اموال ثروتمندان را مي‌گرفتم و به فقيران برمي‌گرداندم.

شايد او احساس مي‌كرد كه توازن نظام، دارد مختل مي‌شود؛ از اين‌رو مي‌خواست آن ‌را باز گرداند.* همچنين مي‌توان امكان ملّي‌كردن صنايع معيّن و فعاليت‌هاي توليدي معيّني را در اوضاع خاص معيّن و به شرط‌دادن عوض كامل آن، يكي از مدلولات اصل توازن به‌شمار آورد؛ زيرا برخي اوقات، اين يگانه وسيله بازگرداندن توازن نظام است.

اصل چهارم عدالت است. وقتي بدانيم كلمة عدالت و مشتقات و مرادف‌هاي آن از حيث تكرار در قرآن كريم سومين كلمه است، شگفت‌زده خواهيم شد. نخستين كلمه اسم «الله» و دومين كلمه «المعرفه و العلم» و سومين كلمه ‌‌«العداله و مرادف‌هاي آن» است. اين كلمه بيش از صد بار تكرار شده است. در اسلام و در قلب انسان مومن مفهوم عدالت، مفهوم بسيار عميقي شمرده مي‌شود تا جايي كه ابن‌تيميه در كتابش «حسبه» مي‌گويد:

همان‌گونه كه جلوگيري از تصرف مردم در دارايي‌هاي خود، آن‌گونه كه مي‌خواهند، ظلم به‌شمار مي‌رود، همچنين اين‌كه به آنان اجازه داده شود از حدود خود تجاوز كنند و گسترش‌دادن دايره حقوق آنان به حدي كه به حقوق ديگران تعدي شود نيز ظلم است.

اصل عدالت در همة مراحل فعاليت اقتصادي برحسب آنچه نظام اسلامي اقتضا مي‌كند، وارد مي‌شود. عدالت در توليد، قيمت‌گذاري متناسب براي عوامل توليد و تعيين متناسب درآمدي كه به هر يك از آن‌ها مي‌رسد را اقتضا مي‌كند. گاهي عدالت اقتضا دارد كه اقدام‌هاي معيّني در جهت توزيع مجدد درآمد انجام شود تا به كساني كه قادر نيستند از طريق عمليات بازار به درآمد دست يابند، سهم عادلانه‌اي داده شود. اين امر از طريق پرداخت‌هاي اجتماعي اجباري، مانند زكات و واجبات مالي مربوط به ثروتمندان، و نيز به‌وسيلة پرداخت‌هاي اختياري، مانند تبرعات و وقف و ساير اعمال خير و احسان، انجام مي‌شود.

نبي اكرم(ع) چنين اعلان فرمود:

به خدا سوگند! ايمان نمي‌آورد، به خدا سوگند ايمان نمي‌آورد، به خدا سوگند ايمان نمي‌آورد كسي كه با شكم سير بخوابد؛ در حالي كه مي‌داند همسايه او كنارش گرسنه است.

3. جزء سوم نظام اقتصادي اسلام از قواعدي تشكيل مي‌شود كه بر جهت‌دهي به فعاليت‌هاي اقتصادي اثرگذار است و روابط اقتصادي بين مردم را در جامعه تعيين مي‌كند؛ زيرا اين قواعد است كه آن اصول را اجرايي مي‌كند و باعث تكامل واحدهاي اقتصادي متعدد مي‌شود. نخستين قاعده در زكات تجسم مي‌يابد. زكات، واجب معيّني است كه به ‌منظور تحقق اهداف اجتماعي و اقتصادي معيّني كه به‌وسيله قرآن تعيين شده، واجب شده است؛ بنابراين، زكات ماليات نيست كه دولت آن ‌را بر درآمدهاي عمومي خود بيفزايد. توزيع درآمدهاي اين واجب مالي بايد در جهت يك يا بيشتر از مصارف هشتگانه‌اي باشد كه قرآن كريم در اين آيه ذكر كرده است:

إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقَابِ وَ الْغَارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (التوبه (9)،60).

زكات نقش بارزي در توزيع مجدد درآمد و ثروت بازي مي‌كند* و چون بر حق ملكيت واجب مي‌شود، نه فقط درآمد، نسبت آن با درآمد بيش از نرخ اسمي آن، يعني 5/2 درصد است؛ در نتيجه، زكات به‌منظور توزيع مجدد، جزئي از درآمد ملّي سالانه را مورد توجه قرار مي‌دهد، به حدي كه مي‌توان گفت: در تاريخ، در هيچ امّتي، غير از زكات، حق ثابت معيّني براي فقيران در اموال ثروتمندان شناخته نشده است كه هر سال تكرار شود و هيچ قدرتي حق كم‌كردن آن يا محروم‌كردن صاحبان حق از آن‌را نداشته باشد.

قاعدة دوم در نظام اقتصادي اسلام، تحريم ربا است. ربا هر فايدة مادي است كه در قرض شرط شود و شامل بهره بانكي به تمام انواع و اشكالش مي‌شود. ربا فوايد مادي ديگري را كه از قرض‌دادن پول يا قرض‌دادن همه اشياي همجنس ديگر به‌دست آيد، شامل مي‌شود. بهره حرام است؛ چه نرخ آن زياد و چه كم باشد، و چه از قرض‌هاي مصرفي و چه از قرض‌هاي توليدي گرفته شود، و چه كوتاه‌مدّت و چه بلندمدّت باشد. تحريم ربا در حقيقتش ردّ هر نوع معاملة اقتصادي است كه مسؤوليت ريسك را به عهده يك طرف بيندازد؛ در حالي كه بهرة قطعي براي طرف ديگر تضمين شود؛ بنابراين، تحريم ربا بر اصل عدالت در توزيع مبتني است كه اقتضا دارد درآمد بالفعل توليد بين عوامل توليد توزيع شود، بدون اين‌كه هيچ عاملي به‌سبب تضمين درآمدِ مشروطِ معين، چه توليد سود داشته باشد و چه نداشته باشد، برتري يابد.

قاعده سوم در نظام اقتصادي اسلام، قاعده‌اي است كه تأمين مالي اسلامي را تنظيم مي‌كند، و اساس فعاليت‌هاي مالي از جمله فعاليت‌هاي بانكي اسلامي را تشكيل مي‌دهد. اين قاعده عبارت است از ارتباط دائم تأمين مالي با بازار كالاها و خدمات، از جهت مبادله و توليد بدين معنا كه تأمين مالي فقط براي كمك به توليد كالاها و خدمات يا تبادل آن‌ها در جامعه باشد. اين امر از طريق انواع مشاركت‌ها از قبيل شركت، مضاربه، مزارعه، مساقات، انواع بيع‌ها مانند بيع نسيه، بيع تقسيط، بيع سلم، و بيع استصناع و انواع اجاره مانند اجارة كار و اجارة منتهي به تمليك و از جمله اجاره و اقتناع ميسّر است.

ويژ‌گي قاعده تأمين مالي اسلامي، پرهيز يا منع هر نوع تأمين مالي است كه با توليد يا معامله كالاها و خدمات ارتباطي نداشته باشد؛ از اين‌رو باز‌گرداندن ديون همراه با هر نوع زياده،* تنزيل ديون همراه با كم‌كردن مقادير آن‌ها به‌سبب كوتاه‌كردن مدّت آن‌ها** و نيز تأمين مالي عمومي به قصد تقويت بودجه بدون اين‌كه توليد يا معاملة كالاها يا خدمات انجام شود را منع مي‌كند. همچنين تأمين مالي اسلامي از هر تأميني كه بدون هدف و فقط براساس قدرت بر وفا به دين باشد، جلوگيري مي‌كند. مشهور است كه اين امور ممنوعه، همان اموري‌اند كه سبب تراكم در بازار مالي و بزرگ‌شدن زياد حجم آن در مقايسه با بازار حقيقي براي توليد كالاها و خدمات و معامله آن‌ها مي‌شود. جلوگيري از اين‌گونه امور، از احتمال وقوع بحران‌هاي مالي مي‌كاهد؛ زيرا ديوني يافت نمي‌شود كه به‌وسيله حركت حقيقي در بازار مادي كالاها و خدمات پشتيباني نشود. افزون بر اين، تأمين مالي اسلامي از درون ملاكي اخلاقي عبور مي‌كند كه از تأمين مالي كليه كالاها و خدماتي كه داراي ضرر اجتماعي‌، بهداشتي، محيطي و ديني‌اند نيز جلوگيري مي‌كند؛ از‌اين‌‌رو، نظام اقتصادي اسلامي به تأمين مالي براي كمك به توليد يا خريد و فروش شراب، مواد مخدر، سيگار، سلاح كشتار جمعي و طرح‌هايي كه باعث آسيب‌رساندن به بهداشت عمومي يا محيط زيست يا محيط اجتماعي شود، اقدام نمي‌كند.

قاعده چهارم در نظام اقتصادي اسلام، ضمان اجتماعي به معناي عام آن است. ضمان اجتماعي از دو طريق تحقق مي‌يابد:

يك. زكات، حد پايين سطح معيشت را براي همه كساني كه در جامعه اسلامي زندگي مي‌كنند، تضمين مي‌كند و به‌طور طبيعي اين حد پايين در پرتو درجه پيشرفت اقتصادي و روش زندگي مردم تعيين مي‌شود.

دو. اگر درآمدهاي زكات كافي نبود، دولت اسلامي مي‌تواند مقرري مالي بيشتري را بر ثروتمندان واجب كند.

ضمان اجتماعي در نظام اقتصادي اسلام بر اصل احترام و تكريم انسان با هر رنگ و نژاد و دين مبتني است؛ زيرا خداوند سبحان چنان‌كه در قرآن كريم به ما فرمود، بني‌آدم را اكرام كرده است. همچنين نظام اجتماعي در اسلام با بيمه‌هاي اجتماعي در جوامع غربي كه براساس مشاركت پيشين بيمه‌شونده است، تفاوت دارد و نيز با ديكتاتوري پرولتاريا كه بر چپاول ثروتمندان و مخالفان مبتني است و حق تملك آنان را نمي‌پذيرد و حتي در بيشتر اوقات حق حيات براي آنان قائل نيست، فرق مي‌كند.

زكات ضماني است كه دامنة آن فقير و مسكين و در راه‌مانده و نيازمندان ديگر را مي‌گيرد و حتي شامل اداي قرض مقروضان، پرداخت غرامت طلبكاران، تحقق آزادي براي همة مردم، و امداد قلوب به نور حق و تأليف قلوب نيز مي‌شود. زكات فقط به شخص محدود نمي‌شود؛ بلكه نسل‌هاي بعد از او را نيز شامل مي‌شود؛ چنان‌كه سخني از پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) جايگاه رئيس حكومت) كه اين نوع ضمان را اثبات مي‌كند و آن‌را از چپاول اموال تحت هر اسم و شعاري جدا مي‌سازد، گوياي اين مطلب است؛ سخني كه به تنهايي شايسته است در قيام امّت براساس عدل و رحمت و تلاش خستگي‌ناپذير، شعار او باشد؛ آن‌جا كه در حديث صحيح مي‌فرمايد:

هر كس مالي را به ارث گذارد، به اهل او مي‌رسد و هر كس دين يا خسارتي را بر جاي گذارد، بر عهدة من است، و در روايت ديگر مي‌فرمايد: من وليّ اويم.

قاعده پنجم نظام ارث است كه به‌صورت مستمر و پايدار سبب توزيع مجدّد ثروت و تقسيم آن بين اشخاص با توجه به نزديكي آن‌ها به مورّث مي‌شود بدون آن‌كه هراس و نفرت ايجاد كند. بايد توجه داشت كه نقض اين نظام به‌وسيله وصيت شخصي يا قانون بشري ممكن نيست. ارث اسلامي، در همة قضاياي اصلي و معظم قضاياي تفصيلي‌اش در كلام خدا در قرآن كريم آمده است. آنچه از ارث در سنت آمده يا از اجتهاد مبتني بر اين نصوص از طريق استنباط يا قياس به‌دست مي‌آيد، در مقايسه با آنچه در نصوص قرآن كريم آمده، كم است و در حيات واقعي نيز كمتر اتفاق مي‌افتد.

قاعدة ششم و واپسين قاعده، نقش دولت در اقتصاد است. طبق نظام اقتصادي اسلام، دولت در جايگاه توليدكننده و مالك و توزيع‌كننده منابع طبيعي و همچنين در مقام تنظيم‌كنندة فعاليت بازار در چارچوب اصل آزادي و اخلاق، از طريق حسبه وارد بازار مي‌شود. حسبه نهاد حكومتي است كه جوامع اسلامي از زمان پيامبر آن‌را ايجاد كردند. حسبه در جهت تضمين عدم نقض قواعد اخلاقي در بازار و عدم رواج احتكار و عدم نقض حقوق مصرف‌كننده و مراعات قواعد بهداشت و مقررات ايمني و حفظ محيط زيست و مانند آن عمل مي‌كند و نهادي مستقل از قوّه قضائيه و مجريه‌است كه در حكومت تجسم مي‌يابند.

 

علم تحليل اقتصادي اسلام

هدف علم تحليل اقتصادي، بررسي پديده اقتصادي و تلاش براي شناخت روابط اجزاي آن با يك‌ديگر و روابط آن با ساير متغيرهاي اطراف است. به‌عبارت ديگر، هدف تحليل اقتصادي، شناخت قوانين اقتصادي است. بي‌ترديد مهم‌ترين غرض محقق از چنين معرفتي، شناخت كيفيت تأثير بر بعضي مقادير مانند مصرف، سرمايه‌گذاري، درآمد مالياتي و شناخت آثاري است كه با تغيير، خواسته يا ناخواسته، يكي از عوامل مؤثر در كميت اقتصادي حاصل مي‌شود.

آنچه ذكر كرديم، هدف علم تحليل اقتصادي اسلام نيز هست. شواهد اين علم در تاريخ اسلامي خيلي زود آشكار شد. نمونه اين‌گونه شواهد، تحليل ابويوسف در آخر قرن دوم هجري دربارة آثار مخارج دولتي بر زيرساخت كشاورزي است. ابويوسف به هارون‌الرشيد پيشنهاد كرد كه براي اصلاح نهرها و احداث كانال‌هاي آبياري و قنات، اصلاح راه‌هاي زراعي براي انتقال محصول و تجديد ساختار ماليات زراعي بر زمين‌هاي خراج،* از طريق تغيير آن از مبلغ ثابت به نسبتي از توليد، هزينه كند. ابويوسف شرح مي‌دهد كه اين‌گونه مخارج دولتي و اصلاح مالياتي باعث افزايش و بهبود وضعيت زندگي كشاورزان و افزايش درآمد مالياتي خواهد شد، زيرا اين‌كار، كشاورز را بر افزايش تلاش توليدي‌اش تشويق مي‌كند، و كمك‌هاي توليد و بازاريابي را براي او ميسّر مي‌سازد؛ كمك‌هايي از قبيل آب براي آبياري و راه براي انتقال محصول، افزون بر افزايش مساحت زمين‌هاي كشاورزي آبياري شده. همة اين امور باعث افزايش كمّي توليد كشاورز خواهد شد. افزايش توليد كشاورزي از سويي سبب افزايش سطح زندگي و از سوي ديگر باعث افزايش درآمد مالياتي مي‌شود.

شاهدِ تحليلي ديگر، آرايي است كه ابوحنيفه در نيمه اوّل قرن دوم هجري آن‌ها را طرح، و ابن‌تيميه در اواخر قرن هشتم هجري از او پيروي كرده است. اين آرا دربارة گرايش قيمت‌ها به افزايش در صورت وجود هر نوع قدرت انحصاري است؛ چه اين قدرت از توافق توليدكنندگان با يك‌ديگر سرچشمه گيرد يا از طبيعت پروژه يا كالا كه به انحصار توليدكنندة واحد مي‌انجامد و سبب افزايش هزينه‌هاي ثابتي كه توليد آن كالا يا خدمت اقتضا مي‌كند، مي‌شود.

غير از اين‌دو مثال، تحليل‌هاي ديگري كه دانشمندان مسلمان، به‌ويژه بين قرن دوم و دهم هجري ارائه كرده‌اند، بسيار است. مقصود ما از ذكر اين دو مثال، بيان اين مطلب بود كه تحليل اقتصادي اسلامي در تاريخ ما ريشه‌دار و مرتبط با رشد امّت است. در حقيقت، علم تحليل اقتصادي معاصر، جزئي از پديده جديد بازگشت امّت اسلامي به راه رشد خود است.

روش بحث در تحليل اقتصادي اسلامي، همان روش بحث علمي اسلامي است كه دانشمندان اسلام از ابتداي اسلام آن ‌را بنا گذاشته‌اند و آن عبارت است از روش ملاحظه توافق و تكامل بين منابع معرفت. وحي نخستين و مهم‌ترين منبع معرفت است؛ زيرا از جانب خداوند حكيم است. بررسي تاريخي، منبع دوم معرفت شمرده مي‌شود. به اين اعتبار كه شكلي از اشكال تجربه است و نتيجه‌گيري از مقدمات تاريخي بررسي تاريخي را ثابت و كامل مي‌كند. وحي، بسياري از قضايا را شامل مي‌شود؛ قضايايي كه در قرآن و سنت مي‌يابيم و حقايق اساسي در فهم رفتار انساني را بيان مي‌كنند؛ مانند حب فزوني و احترام منافع، ارتباط تجمّل با فساد، ارتباط نابودي اقتصادي با ربا، ربط عدالت توزيعي با رشد در آيه زكات، ارتباط محاسبة منافع و هزينه‌ها با بعد زماني كه شامل دنيا و آخرت مي‌شود، و امور ديگري كه منبع مهمّي را براي مقولات تحليل اقتصادي اسلامي تشكيل مي‌دهند.

تحليل اقتصادي اسلامي به‌سبب اعتراف روشن آن به تأثير عوامل فرهنگي و محيطي، و به‌سبب وجود مقولاتي از وحي آسماني، قادر است پديده‌هاي اقتصادي را كه تحليل اقتصادي مادي محض از تفسير آن‌ها ناتوان است تفسير كند. از جمله اين امور، پديده تبرّع، ديگرخواهي و ايثار، حبّ وطن و كشته‌شدن در راه آن، اقدام به اطاعت از آموزه‌هاي قانوني و ديني است؛ حتي اگر اطاعت‌كننده در وضعيتي باشد كه قانون يا ناظر ديني به او دست نيابد... و تصميم‌هاي اقتصادي ديگري كه همه ما شب و روز مي‌گيريم بدون اين‌كه از آن‌ها انتظار منافع يا درآمد اقتصادي يا مادّي داشته باشيم.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در چهارشنبه 21 بهمن 1388  ساعت 9:19 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :4
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

POWERED BY RASEKHOON.NET