نگاهي به عوامل ناپايداري وقف در ايران - 4

  • ساعت ارسال پست : 11:16 PM ،


دوره‏ي صفوي‏
 
دوران پرشکوه وقف در ايران، دوران صفويه است. از شاه طهماسب تا شاه عباس اول و تا آخر صفويه هزاران مورد وقف در سراسر ايران ايجاد شده و بزرگان و درباريان در اين امر پيشگام بوده‏اند. هر کدام به دليلي؛ يکي از روي عشق به اهل بيت عليهم‏السلام؛ ديگري عشق به درس و تحصيل طالبان علوم دين. و سومي براي رها کردن اموالش از تصاحب حکومت، به وقف خاص آنها مي‏پرداخت. خواجه‏هاي حرم به دليل نداشتن

وارث، اموالشان را وقف مي‏کردند؛ اما بخش عمده همان نکته‏ي اول و دوم بود. تصرف مال وقف در اين دوره بسيار ناممکن بود و شاه صفوي خود نظارت خاصي بر اين امور داشت و دستگاه عريض و طويل اداري براي اين کار در ساختار دولت صفوي براي موقوفات خاصه و عامه پيش بيني شده بود.

خود شاه، در کار وقف و حفظ موقوفات پيشگام بود. زماني که ازبکها قطعه‏ي الماسي را براي شاه عباس فرستادند و شاه دريافت که الماس ياد شده از موقوفات امام رضا (ع) بوده است، هيچ دخالتي در آن نکرد. علما گفتند بهتر است آن را بفروشند و ملک مرغوبي بخرند. شاه در اين باره هم دخالتي نکرد و توصيه کرد تا الماس را در استانبول با نظارت طلافروشان بفروشند و در ازاي آن زميني براي آستان قدس رضوي تهيه کنند. (6) از شاه عباس نقل شده که حتي انگشتري که در دستان خود دارم وقف است. همچنين نوشته‏اند که وي، کل املاک خاصه خود را از رساتيق و خانات و قيصريه و چهاربازار و حمامات - حتي خواتيم اصابع مبارکه را - به چهارده تقسيم مقسوم و بر چهارده معصوم وقف نمود. وقفنامه به خط جناب شيخ المشايخ عالم عامل راسخ شيخ بهاء الدين العاملي نگاشته شد.» (7)

اسکندر بيک نوشته است: به نوعي در اين باب مبالغه فرمودند که مکرر از زبان الهام بيان آن حضرت شنوده شد که مي‏فرمودند: جميع اشياء سر کار من و آنچه اطلاق ماليت بر آن بتوان کرد، حتي اين دو انگشتري که در دست دارم وقف است... در کتابخانه‏ي شريفه آنچه مصاحف و کتب عربي و علمي بود... از فقه و تفسير و حديث و امثال ذلک، وقف سرکار حضرت امام ثامن ضامن، ابوالحسن علي بن موسي الرضا عليه الصلوات والسلام فرموده به آستانه‏ي مقدسه فرستادند... حتي ظرف چيني خانه و جواهر نفيسه....(8)
يک نمونه‏ي مهم درباره‏ي ناپايداري وقف در ارتباط با رواج آشوب و بلوا، سقوط دولت صفوي است. تا قبل از آن بيشتر زمين‏هاي اطراف اصفهان وقفي بود و واقفان جديد براي يافتن زمينهاي وقفي، به سراغ زمين‏هاي دوردست در سميرم، يزد و کاشان مي‏رفتند. با سقوط دولت صفوي، افاغنه که شيعه‏ها را مشرک مي‏دانستند، اعلام کردند که
اصفهان مفتوح العنوة بوده و بدنبال آن شروع به تصاحب املاک مردم کردند، چه رسد به املاک موقوفه بويژه که اموال غالبا براي ائمه يا مدارس طلبگي يا روضه خواني وقف شده و اين نمي‏توانست مورد رضايت افاغنه سني مسلک باشد.
ميرزا حسن خان انصاري نوشته است: رقبات دفتري صفويه را که تشخيص قراء را از دولتي و موقوفه و ملي به درستي ربط مي‏داد و در چهلستون ضبط بود به زاينده‏رود افکندند (9).
 

ادامه دارد ...
 
__ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
 
--------
منبع :
 
ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • نگاهي به عوامل ناپايداري وقف در ايران - 3

    • ساعت ارسال پست : 11:14 PM ،


    نايبي از آن او رفيعه‏اي در حضرت عرضه کرد و من که عتبي‏ام آنجايگه حاضر بودم و به صادر و وارد احوال نظر اعتبار مي‏کردم که قرب صدهزار دينار مال اوقاف نزد او انتزاع کردند از محصولات اوقافي که سمت تملک بر آن بود و آن مال دهان از باب مستحقان بسته بود از تظلم به وعدي چون سراب تشنه فريب و وعيدي و تهديدي که در پيشش سوار سرها از بارگير اعناق جدا خواست شد و روزگار بر آن برآمده بود و چند طوايف در آن فروشده و طمع ايشان از لمعات انوار انصاف و معدلت منقطع گشته و قومي بجاي قومي ديگر از مستحقان بايستاده و به کفافي از آن قناعت نموده و اين حکم عدل امانت و استقصا بجاي آورد و مالي بسيار از بن دندان اين محتال مستحيل بيرون آورد به تهديد و تخويف» (1)

    دوره‏ي سلجوقي يکي از دوران‏هاي با شکوه در تاريخ وقف در ايران، دوران سلجوقي در قرون پنجم و ششم، تا پيش از حملات مغولان است. در اين فاصله، هزاران روستا و قنات و جزاينها، وقف مدارس، رباطها، کاروانسرها و بيمارستان‏ها شده است. تنها نگاهي به موقوفات مدارس نظاميه در شهرهاي مختلف، انسان را شگفت زده مي‏کند. بسياري از سلاطين و اميران سلجوقي در شهرهاي مختلف، انسان را شگفت زده مي‏کند. بسياري از سلاطين و اميران سلجوقي در شهرهاي مختلف مدرسه ساختند و براي تأمين مخارج آنها، موقوفاتي براي آنها معين کردند. اما همان روزگار سلجوقي نيز سخن از پايمال شدن اوقاف در ميان است. زماني که راوندي از مدرسه‏ي سلطان طغرل بن محمد بن ملکشاه در همدان سخن مي‏گويد، بلافاصله پس از آن از استيلاي ظلمه‏ي عراق عجم ياد مي‏کند که به واسطه‏ي آنها در اوقاف خللي پيش آمد (2)

    با حمله‏ي مغول، در وهله‏ي نخست اين موقوفات از ميان رفت و گر چه تا اندازه‏اي حرکتي براي احياي موقوفات صورت گرفت، اما به دليل ناپايداري وضع سياسي ايران در طول چندين قرن، وقف به صورت جدي پا نگرفت. گفته‏اند که خواجه نصير از طرف هولاکو مأمور اوقاف شده است. اين اقدام بايد ناشي از تدبير خود خواجه براي حفظ اين موقوفات باشد که البته در آن دوره‏ي پرآشوب نمي‏توانسته چندان دوامي داشته باشد.
    آنچه در اين دوره اظهار مي‏شود آن است که اموال وقفي حيف و ميل مي‏شود
    و اين حيف و ميل خود بنياد وقف را سست مي‏کند. هم در تاريخ وصاف (ص 625 - 624) و هم در نزهة القلوب (116) آمده است که اغلب اموال موقوفه دست مستأکله است. درباره‏ي ولايت پشکل دره قزوين که وقف جامع قزوين بوده، گفته شده که اکنون به تغلب، مغول متصرف شده‏اند (3)
    در ميان ايلخانان مغول، غازان خان سخت مراقب اوقاف بود و خود املاک وقفي زيادي را ايجاد کرد که سرپرست آن رشيدالدين فضل الله بود. حرکت ديگر غازان خان ايجاد دارالسياده بود که دستور داد موقوفاتي براي آنها معين کنند تا سادات از آنها بهره‏مند باشند. اولجايتو هم در کار وقف از غازان خان پيروي کرد (4)
    در طول دوران ايلخانان کمابيش وقف مطرح است، اما بيشتر اين وقف‏ها براي خانقاه‏هاي صوفيان انجام مي‏گيرد. مواردي را در اردبيل مي‏شناسيم که وقف خاندان شيخ صفي شده است. اين وضعيت در مناطق ديگر هم رواج دارد. در اين دوره، البته مدارس ضعيفند و اصولا صورت تمدني اين دوره تحت تأثير نهضت خانقاه، سست شده است. طبعا در اين دوره نيز موقوفاني بوده و مثل هميشه افراد مفت خوار مي‏کوشيده‏اند تا از درآمد مفت اوقاف به نفع خود بهره‏گيرند. قاضي ميبدي (م 909 يا 911) در يکي از منشآت خود مي‏نويسد: اوقاف به ضبط است و اکثر موقوفات به تصرف متغلبه است يا به ملکيت يا به اجاره‏ي طويل... و اگر قاضي با فرق ثلاثه متفق است، مي‏گويند مرد نيک است و او را هم از اوقاف زهرماري مي‏دهند و اگر مخالف است، به هر طريق مي‏توانند، رفع او مي‏کنند (5).
     

    ادامه دارد ...
     
    __ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • نگاهي به عوامل ناپايداري وقف در ايران - 2

    • ساعت ارسال پست : 11:13 PM ،


    يکي از دلايل آن، تهاجم اقوام مختلف به ايران است که هر کدام به زور، حکومت و سلسله‏اي تأسيس مي‏کردند و براي مدتي که هنوز روح ايراني در آن حلول نکرده بود، به همه چيز تجاوز کرده و ايران در يک وضعيت ناپايدار بسر مي‏برد. آنان اموال مردم را تصاحب مي‏کردند و به تخريب بنيادهاي فرهنگي و اجتماعي و سنت‏هايي که حافظ يکپارچگي کشور بود، مي‏پرداختند. به طور معمول، مدتي طول مي‏کشيد تا تحت تأثير فرهنگ ايران اسلامي، قرار گرفته و ايراني شوند. زماني که ايراني مي‏شدند، قدري بهتر رفتار مي‏کردند و با تأثيرپذيري از ايراني‏ها و استخدام آنان در اداره‏ي امور به ثبات نزديک مي‏شدند. بسياري از مهاجمان بدوي بودند و اساسا نظام دفتري و اداري نمي‏شناختند و اوائل سعي مي‏کردند کشور را ايلي اداره کنند؛ بدين ترتيب همه‏ي اسناد مکتوب اداري از ميان مي‏رفت و خود اين مسأله سبب حيف و ميل شدن اموال دولتي و وقفي مي‏شد. طبيعي بود که ايران در چنين شرايطي نمي‏توانست آرامش داشته و چند دهه طول مي‏کشبد که آرامش به آن بازگردد.

    يکي از آسيب‏پذيرترين مسائل در دوران آشوب مسائل اقتصادي بويژه اموال عمومي و از جمله وقف است. طبعا هر زمان که نوعي ثبات و امنيت دست کم براي يک دوره، در يک قرن يا دو قرن پديد آمد، وقف رواجي مي‏يافت. اما در دوران‏هاي پرآشوب نه تنها صحبت از وقف جديدي نبود، بلکه بيشتر موقوفات پيشين هم دستخوش زوال مي‏شد.
    دليل ديگر بي‏ثباتي انقلاب‏هاي داخلي بود. ايران، سرزمين پهناوري است که اقوام مختلفي در آن زندگي کرده و هر زمان يکي از اينان فرصت حکومت بر ديگران را به دست مي‏آوردند. اگر بر اساس ديدگاه‏هاي ابن‏خلدون سخن بگوييم، بايد اظهار کنيم که در چنين شرايطي، گروهي که پشتوانه‏ي قومي و عصبي نيرومندي دارند، اما بر سرکار نيستند و در عين حال از انرژي فراواني برخوردارند، يک دولت در ظاهر مقتدر، اما بي‏محتوا را سرنگون مي‏کنند و خود بر سر کار مي‏آيند. پس از آن، دهها سال طول مي‏کشد تا حاکمان جديد به مرحله‏ي داشتن يک دولت به معناي نوين آن برسند و در کشور ثباتي برقرار کنند.

    به هر روي انقلاب جديد عامل بي‏ثباتي است. يکي از مظاهر اين بي‏ثباتي تغيير وضع مالکيت است. در چنين شرايطي اموال عمومي به دليل از دست دادن پشتوانه‏ي دولتي، و به دليل تغيير رژيم، براي مدتي صدمه مي‏بيند.
    به سخن ديگر، نظام سياسي حاکم بر ايران در گذشته، در طي دوره‏هاي تاريخي تحت تأثير عوامل مختلف مذهبي يا نژادي تغيير مي‏کرده، و هر بار که تغييري ايجاد مي‏شده، دولت جديد براي قانع کردن فرماندهان و اميران جديد، لازم مي‏دانسته تا زمين‏هايي را به تيول به آنها واگذار کند. در بسياري از موارد، زمين‏ها و روستاهاي وقفي به مالکيت اين افراد داده مي‏شده است. در واقع اين قبيل اموال، از حالت موقوفه به حالت خالصه در مي‏آمده است. البته بايد در نظر داشت که شرايط تاريخي يک تحول، گاه اين قبيل اقدامات را الزام‏آور مي‏کند. وقتي نادر بخواهد کار نظامي با آن گستردگي بکند، لازم است تا فرماندهان خويش را راضي کند. بهترين راه جلب رضايت آن، تقسيم روستاهاي وقفي ميان آنهاست.
    در دوراني که دولتهاي مستعجل سرکار آمده و هنوز خود را تثبيت نکرده سرنگون مي‏شدند، نخستين آسيب به اموال وقفي وارد مي‏شود. آنها يا مي‏کوشيدند تا از اين اموال در راه تثبيت منافع خود استفاده کنند يا آن که با عدم حمايت قانوني از آنها، مستأجران زمينهاي وقفي را تصاحب مي‏کردند.
     
    يک سير تاريخي
     
    سنت وقف از صدر اسلام به اين سو پيشينه‏ي نيرومندي دارد. اما روشن است که وقف تنها زماني گسترده خواهد شد که در کنار همه‏ي شرايط لازم، مردم نيز ثروتمند بوده و توانايي داشتن آن مقدار اندوخته را داشته باشند که بخشي از آن را وقف کنند. پيش از دوره‏ي سلجوقي در بخش‏هاي مرکزي ايران، کمتر آرامشي ديده مي‏شد. با اين حال به يقين وقف وجود داشته است. عتبي از روزگار خود ياد کرده که سلطان محمود غزنوي (م 421) قاضي القضاة ابومحمد عبدالله بن محمد ناصحي را به ديار خراسان فرستاد «تا تدارک امور اوقاف فرمايد و آنچه دستهاي ظلمه و مستأکله ستمگر بخشيده بودند، بيرون آرد.
     

    ادامه دارد ...
     
    __ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • نگاهي به عوامل ناپايداري وقف در ايران - 1

    • ساعت ارسال پست : 9:54 PM ،


    درآمد
     
    انگيزه‏ي وقف در ايران جداي از ريشه‏هاي تاريخي و انساني، علاقةي ويژه‏ي مردم به اسلام و عمل به توصيه‏هاي آن در گسترش بر و نيکي و برجاي گذاشتن صدقةي جاريه بوده است. در بسياري از موارد، موقوفات جنبه‏ي ديني و مذهبي داشته و اين نشانگر اهميت انگيزه‏ي ديني در وقف است. طبعا مواردي هم که جنبه‏ي اجتماعي دارد، مي‏تواند برخاسته‏ي از انگيزه‏هاي ديني باشد، چه اسلام، ديني اجتماعي و انساني است و انسانها را براي کمک به هم نوعان دعوت کرده است.

    وجود اين قبيل انگيزه‏ها، سبب توسعه‏ي وقف در ايران شده است. طبيعي است که وقف در جامعه‏اي پديد خواهد آمد که از رشد اقتصادي قابل ملاحضه‏اي برخوردار بوده و کساني از متدينان و مؤمنان آن، آن اندازه ثروت داشته باشند که مالي را وقف کنند. دوران رشد اقتصادي ايران در طول هزار و چهارصد ساله، تابعي از وضعيت تمدني ما بوده است. قرن پنجم تا هفتم هجري از يک جهت دوران باشکوهي است و ايران همانند بسياري از کشورهاي ديگر، شاهد يک دوران قابل ستايش از نظر علمي، اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي است. و رشد مدارس نظاميه تنها يک نمونه از رشد علمي و فرهنگي در اين دوران است. پسي از آن، اندکي اختلال در وضعيت اقتصادي و تمدني پيش آمد تا آن که بار ديگر در دوران صفوي، اوضاع بهبود يافت. همانطور که خواهيم ديد، در اين دو
    دوره، بيشترين وقفها انجام شده است، هر چند از دوره‏هاي ديگر هم موارد وقفي فراواني داريم.
    اکنون آنچه مورد پرسش ماست اين که، چرا با وجود انگيزه‏هاي قوي وقف و با توجه به موارد متعدد وقف در دوره‏هاي مزبور، رقبات موقوفه از ميان رفته و تنها معدودي انگشت شمار از موقوفات کهن بر جاي مانده است؟
    به عنوان مثال مي‏توان گفت: در کنار يک مناره‏ي پنجاه متري - در منطقه‏ي زيار راران اصفهان - مسجد بزرگي بوده که در کنار آن مسجد، زمين‏ها يا مغازه‏هاي وقفي وجود داشته است؛ اما اکنون تا بيست متري مناره کشت و زرع شده و يا وسط يک کوچه واقع شده است! بايد عواملي در کار باشد که موقوفات بدان جهت، لگدمال شده باشد. تنها از دوره‏ي صفوي به اين سو، بخشي از موقوفات برجاي مانده است؛ اين در حالي است که در طول يک هزار و چهار صد سال، اکثريت قريب به اتفاق مردم ايران مسلمان بوده و تحول عمده‏اي حاصل نشده است. با اين حال، موقوفات کهن از ميان رفته است. چنين مسأله‏اي بايد عاملي خاص خود را داشته باشد. البته از بين رفتن موقوفات آتشکده‏ها به دليل تغيير آيين، و امري طبيعي است، اما چرا بايد موقوفات مدارس و مساجد دوره‏ي اسلامي با وجود ثبات اعتقاد مردم از بين رفته باشد؟
    بخشي از اين عوامل کلي و از اساس مربوط به ساختار سياسي و قومي ايران است. بخشي ديگر، عوامل جزيي و در عين حال مهمي است که در محدوده‏ي خود مسأله‏ي وقف و سابقه‏ي تاريخي آن از گذشته تا حال بوده است. در اينجا ابتدا بخشي از اين عوامل کلي و سپس از عواملي که مربوط به محدوده‏ي خود وقف است، خواهيم پرداخت. طبيعي است که اين متن، نگاه سريعي به اين مسأله دارد و بايد با دقت و وسعتي بيش از اين به اين مبحث پرداخت.
     
    فقدان امنيت و ثبات در جامعه‏ي ايران

    اصولا فقدان ثبات در جامعه‏ي ايران، يکي از مسائلي است که بايد به آن توجه کرد. تاريخ ايران، به نسبت برخي از کشورها، بسيار پر تلاطم و پرآشوب بوده و هست. اين مسأله که در برخي از کشورها قرنها مي‏گذرد و انقلابي صورت نمي‏گيرد، اما در کشوري مانند
    عراق يا ايران، هر ده - بيست سال، کشور در تب و تاب يک تحول قرار مي‏گيرد، از لحاظ رواني وضعيت ناپايداري را در همه بخشها بوجود مي‏آورد.
     

    ادامه دارد ...
     
    __ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)