دورهي صفوي
وارث، اموالشان را وقف ميکردند؛ اما بخش عمده همان نکتهي اول و دوم بود. تصرف مال وقف در اين دوره بسيار ناممکن بود و شاه صفوي خود نظارت خاصي بر اين امور داشت و دستگاه عريض و طويل اداري براي اين کار در ساختار دولت صفوي براي موقوفات خاصه و عامه پيش بيني شده بود.
خود شاه، در کار وقف و حفظ موقوفات پيشگام بود. زماني که ازبکها قطعهي الماسي را براي شاه عباس فرستادند و شاه دريافت که الماس ياد شده از موقوفات امام رضا (ع) بوده است، هيچ دخالتي در آن نکرد. علما گفتند بهتر است آن را بفروشند و ملک مرغوبي بخرند. شاه در اين باره هم دخالتي نکرد و توصيه کرد تا الماس را در استانبول با نظارت طلافروشان بفروشند و در ازاي آن زميني براي آستان قدس رضوي تهيه کنند. (6) از شاه عباس نقل شده که حتي انگشتري که در دستان خود دارم وقف است. همچنين نوشتهاند که وي، کل املاک خاصه خود را از رساتيق و خانات و قيصريه و چهاربازار و حمامات - حتي خواتيم اصابع مبارکه را - به چهارده تقسيم مقسوم و بر چهارده معصوم وقف نمود. وقفنامه به خط جناب شيخ المشايخ عالم عامل راسخ شيخ بهاء الدين العاملي نگاشته شد.» (7)
اسکندر بيک نوشته است: به نوعي در اين باب مبالغه فرمودند که مکرر از زبان الهام بيان آن حضرت شنوده شد که ميفرمودند: جميع اشياء سر کار من و آنچه اطلاق ماليت بر آن بتوان کرد، حتي اين دو انگشتري که در دست دارم وقف است... در کتابخانهي شريفه آنچه مصاحف و کتب عربي و علمي بود... از فقه و تفسير و حديث و امثال ذلک، وقف سرکار حضرت امام ثامن ضامن، ابوالحسن علي بن موسي الرضا عليه الصلوات والسلام فرموده به آستانهي مقدسه فرستادند... حتي ظرف چيني خانه و جواهر نفيسه....(8)
يک نمونهي مهم دربارهي ناپايداري وقف در ارتباط با رواج آشوب و بلوا، سقوط دولت صفوي است. تا قبل از آن بيشتر زمينهاي اطراف اصفهان وقفي بود و واقفان جديد براي يافتن زمينهاي وقفي، به سراغ زمينهاي دوردست در سميرم، يزد و کاشان ميرفتند. با سقوط دولت صفوي، افاغنه که شيعهها را مشرک ميدانستند، اعلام کردند که
اصفهان مفتوح العنوة بوده و بدنبال آن شروع به تصاحب املاک مردم کردند، چه رسد به املاک موقوفه بويژه که اموال غالبا براي ائمه يا مدارس طلبگي يا روضه خواني وقف شده و اين نميتوانست مورد رضايت افاغنه سني مسلک باشد.
ميرزا حسن خان انصاري نوشته است: رقبات دفتري صفويه را که تشخيص قراء را از دولتي و موقوفه و ملي به درستي ربط ميداد و در چهلستون ضبط بود به زايندهرود افکندند (9).
ادامه دارد ...
منبع :
نايبي از آن او رفيعهاي در حضرت عرضه کرد و من که عتبيام آنجايگه حاضر بودم و به صادر و وارد احوال نظر اعتبار ميکردم که قرب صدهزار دينار مال اوقاف نزد او انتزاع کردند از محصولات اوقافي که سمت تملک بر آن بود و آن مال دهان از باب مستحقان بسته بود از تظلم به وعدي چون سراب تشنه فريب و وعيدي و تهديدي که در پيشش سوار سرها از بارگير اعناق جدا خواست شد و روزگار بر آن برآمده بود و چند طوايف در آن فروشده و طمع ايشان از لمعات انوار انصاف و معدلت منقطع گشته و قومي بجاي قومي ديگر از مستحقان بايستاده و به کفافي از آن قناعت نموده و اين حکم عدل امانت و استقصا بجاي آورد و مالي بسيار از بن دندان اين محتال مستحيل بيرون آورد به تهديد و تخويف» (1)
دورهي سلجوقي يکي از دورانهاي با شکوه در تاريخ وقف در ايران، دوران سلجوقي در قرون پنجم و ششم، تا پيش از حملات مغولان است. در اين فاصله، هزاران روستا و قنات و جزاينها، وقف مدارس، رباطها، کاروانسرها و بيمارستانها شده است. تنها نگاهي به موقوفات مدارس نظاميه در شهرهاي مختلف، انسان را شگفت زده ميکند. بسياري از سلاطين و اميران سلجوقي در شهرهاي مختلف، انسان را شگفت زده ميکند. بسياري از سلاطين و اميران سلجوقي در شهرهاي مختلف مدرسه ساختند و براي تأمين مخارج آنها، موقوفاتي براي آنها معين کردند. اما همان روزگار سلجوقي نيز سخن از پايمال شدن اوقاف در ميان است. زماني که راوندي از مدرسهي سلطان طغرل بن محمد بن ملکشاه در همدان سخن ميگويد، بلافاصله پس از آن از استيلاي ظلمهي عراق عجم ياد ميکند که به واسطهي آنها در اوقاف خللي پيش آمد (2)
با حملهي مغول، در وهلهي نخست اين موقوفات از ميان رفت و گر چه تا اندازهاي حرکتي براي احياي موقوفات صورت گرفت، اما به دليل ناپايداري وضع سياسي ايران در طول چندين قرن، وقف به صورت جدي پا نگرفت. گفتهاند که خواجه نصير از طرف هولاکو مأمور اوقاف شده است. اين اقدام بايد ناشي از تدبير خود خواجه براي حفظ اين موقوفات باشد که البته در آن دورهي پرآشوب نميتوانسته چندان دوامي داشته باشد.
آنچه در اين دوره اظهار ميشود آن است که اموال وقفي حيف و ميل ميشود
و اين حيف و ميل خود بنياد وقف را سست ميکند. هم در تاريخ وصاف (ص 625 - 624) و هم در نزهة القلوب (116) آمده است که اغلب اموال موقوفه دست مستأکله است. دربارهي ولايت پشکل دره قزوين که وقف جامع قزوين بوده، گفته شده که اکنون به تغلب، مغول متصرف شدهاند (3)
در ميان ايلخانان مغول، غازان خان سخت مراقب اوقاف بود و خود املاک وقفي زيادي را ايجاد کرد که سرپرست آن رشيدالدين فضل الله بود. حرکت ديگر غازان خان ايجاد دارالسياده بود که دستور داد موقوفاتي براي آنها معين کنند تا سادات از آنها بهرهمند باشند. اولجايتو هم در کار وقف از غازان خان پيروي کرد (4)
در طول دوران ايلخانان کمابيش وقف مطرح است، اما بيشتر اين وقفها براي خانقاههاي صوفيان انجام ميگيرد. مواردي را در اردبيل ميشناسيم که وقف خاندان شيخ صفي شده است. اين وضعيت در مناطق ديگر هم رواج دارد. در اين دوره، البته مدارس ضعيفند و اصولا صورت تمدني اين دوره تحت تأثير نهضت خانقاه، سست شده است. طبعا در اين دوره نيز موقوفاني بوده و مثل هميشه افراد مفت خوار ميکوشيدهاند تا از درآمد مفت اوقاف به نفع خود بهرهگيرند. قاضي ميبدي (م 909 يا 911) در يکي از منشآت خود مينويسد: اوقاف به ضبط است و اکثر موقوفات به تصرف متغلبه است يا به ملکيت يا به اجارهي طويل... و اگر قاضي با فرق ثلاثه متفق است، ميگويند مرد نيک است و او را هم از اوقاف زهرماري ميدهند و اگر مخالف است، به هر طريق ميتوانند، رفع او ميکنند (5).
ادامه دارد ...
منبع :
يکي از دلايل آن، تهاجم اقوام مختلف به ايران است که هر کدام به زور، حکومت و سلسلهاي تأسيس ميکردند و براي مدتي که هنوز روح ايراني در آن حلول نکرده بود، به همه چيز تجاوز کرده و ايران در يک وضعيت ناپايدار بسر ميبرد. آنان اموال مردم را تصاحب ميکردند و به تخريب بنيادهاي فرهنگي و اجتماعي و سنتهايي که حافظ يکپارچگي کشور بود، ميپرداختند. به طور معمول، مدتي طول ميکشيد تا تحت تأثير فرهنگ ايران اسلامي، قرار گرفته و ايراني شوند. زماني که ايراني ميشدند، قدري بهتر رفتار ميکردند و با تأثيرپذيري از ايرانيها و استخدام آنان در ادارهي امور به ثبات نزديک ميشدند. بسياري از مهاجمان بدوي بودند و اساسا نظام دفتري و اداري نميشناختند و اوائل سعي ميکردند کشور را ايلي اداره کنند؛ بدين ترتيب همهي اسناد مکتوب اداري از ميان ميرفت و خود اين مسأله سبب حيف و ميل شدن اموال دولتي و وقفي ميشد. طبيعي بود که ايران در چنين شرايطي نميتوانست آرامش داشته و چند دهه طول ميکشبد که آرامش به آن بازگردد.
يکي از آسيبپذيرترين مسائل در دوران آشوب مسائل اقتصادي بويژه اموال عمومي و از جمله وقف است. طبعا هر زمان که نوعي ثبات و امنيت دست کم براي يک دوره، در يک قرن يا دو قرن پديد آمد، وقف رواجي مييافت. اما در دورانهاي پرآشوب نه تنها صحبت از وقف جديدي نبود، بلکه بيشتر موقوفات پيشين هم دستخوش زوال ميشد.
دليل ديگر بيثباتي انقلابهاي داخلي بود. ايران، سرزمين پهناوري است که اقوام مختلفي در آن زندگي کرده و هر زمان يکي از اينان فرصت حکومت بر ديگران را به دست ميآوردند. اگر بر اساس ديدگاههاي ابنخلدون سخن بگوييم، بايد اظهار کنيم که در چنين شرايطي، گروهي که پشتوانهي قومي و عصبي نيرومندي دارند، اما بر سرکار نيستند و در عين حال از انرژي فراواني برخوردارند، يک دولت در ظاهر مقتدر، اما بيمحتوا را سرنگون ميکنند و خود بر سر کار ميآيند. پس از آن، دهها سال طول ميکشد تا حاکمان جديد به مرحلهي داشتن يک دولت به معناي نوين آن برسند و در کشور ثباتي برقرار کنند.
به هر روي انقلاب جديد عامل بيثباتي است. يکي از مظاهر اين بيثباتي تغيير وضع مالکيت است. در چنين شرايطي اموال عمومي به دليل از دست دادن پشتوانهي دولتي، و به دليل تغيير رژيم، براي مدتي صدمه ميبيند.
به سخن ديگر، نظام سياسي حاکم بر ايران در گذشته، در طي دورههاي تاريخي تحت تأثير عوامل مختلف مذهبي يا نژادي تغيير ميکرده، و هر بار که تغييري ايجاد ميشده، دولت جديد براي قانع کردن فرماندهان و اميران جديد، لازم ميدانسته تا زمينهايي را به تيول به آنها واگذار کند. در بسياري از موارد، زمينها و روستاهاي وقفي به مالکيت اين افراد داده ميشده است. در واقع اين قبيل اموال، از حالت موقوفه به حالت خالصه در ميآمده است. البته بايد در نظر داشت که شرايط تاريخي يک تحول، گاه اين قبيل اقدامات را الزامآور ميکند. وقتي نادر بخواهد کار نظامي با آن گستردگي بکند، لازم است تا فرماندهان خويش را راضي کند. بهترين راه جلب رضايت آن، تقسيم روستاهاي وقفي ميان آنهاست.
در دوراني که دولتهاي مستعجل سرکار آمده و هنوز خود را تثبيت نکرده سرنگون ميشدند، نخستين آسيب به اموال وقفي وارد ميشود. آنها يا ميکوشيدند تا از اين اموال در راه تثبيت منافع خود استفاده کنند يا آن که با عدم حمايت قانوني از آنها، مستأجران زمينهاي وقفي را تصاحب ميکردند.
ادامه دارد ...
منبع :
درآمد
وجود اين قبيل انگيزهها، سبب توسعهي وقف در ايران شده است. طبيعي است که وقف در جامعهاي پديد خواهد آمد که از رشد اقتصادي قابل ملاحضهاي برخوردار بوده و کساني از متدينان و مؤمنان آن، آن اندازه ثروت داشته باشند که مالي را وقف کنند. دوران رشد اقتصادي ايران در طول هزار و چهارصد ساله، تابعي از وضعيت تمدني ما بوده است. قرن پنجم تا هفتم هجري از يک جهت دوران باشکوهي است و ايران همانند بسياري از کشورهاي ديگر، شاهد يک دوران قابل ستايش از نظر علمي، اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي است. و رشد مدارس نظاميه تنها يک نمونه از رشد علمي و فرهنگي در اين دوران است. پسي از آن، اندکي اختلال در وضعيت اقتصادي و تمدني پيش آمد تا آن که بار ديگر در دوران صفوي، اوضاع بهبود يافت. همانطور که خواهيم ديد، در اين دو
دوره، بيشترين وقفها انجام شده است، هر چند از دورههاي ديگر هم موارد وقفي فراواني داريم.
اکنون آنچه مورد پرسش ماست اين که، چرا با وجود انگيزههاي قوي وقف و با توجه به موارد متعدد وقف در دورههاي مزبور، رقبات موقوفه از ميان رفته و تنها معدودي انگشت شمار از موقوفات کهن بر جاي مانده است؟
به عنوان مثال ميتوان گفت: در کنار يک منارهي پنجاه متري - در منطقهي زيار راران اصفهان - مسجد بزرگي بوده که در کنار آن مسجد، زمينها يا مغازههاي وقفي وجود داشته است؛ اما اکنون تا بيست متري مناره کشت و زرع شده و يا وسط يک کوچه واقع شده است! بايد عواملي در کار باشد که موقوفات بدان جهت، لگدمال شده باشد. تنها از دورهي صفوي به اين سو، بخشي از موقوفات برجاي مانده است؛ اين در حالي است که در طول يک هزار و چهار صد سال، اکثريت قريب به اتفاق مردم ايران مسلمان بوده و تحول عمدهاي حاصل نشده است. با اين حال، موقوفات کهن از ميان رفته است. چنين مسألهاي بايد عاملي خاص خود را داشته باشد. البته از بين رفتن موقوفات آتشکدهها به دليل تغيير آيين، و امري طبيعي است، اما چرا بايد موقوفات مدارس و مساجد دورهي اسلامي با وجود ثبات اعتقاد مردم از بين رفته باشد؟
بخشي از اين عوامل کلي و از اساس مربوط به ساختار سياسي و قومي ايران است. بخشي ديگر، عوامل جزيي و در عين حال مهمي است که در محدودهي خود مسألهي وقف و سابقهي تاريخي آن از گذشته تا حال بوده است. در اينجا ابتدا بخشي از اين عوامل کلي و سپس از عواملي که مربوط به محدودهي خود وقف است، خواهيم پرداخت. طبيعي است که اين متن، نگاه سريعي به اين مسأله دارد و بايد با دقت و وسعتي بيش از اين به اين مبحث پرداخت.
اصولا فقدان ثبات در جامعهي ايران، يکي از مسائلي است که بايد به آن توجه کرد. تاريخ ايران، به نسبت برخي از کشورها، بسيار پر تلاطم و پرآشوب بوده و هست. اين مسأله که در برخي از کشورها قرنها ميگذرد و انقلابي صورت نميگيرد، اما در کشوري مانند
عراق يا ايران، هر ده - بيست سال، کشور در تب و تاب يک تحول قرار ميگيرد، از لحاظ رواني وضعيت ناپايداري را در همه بخشها بوجود ميآورد.
ادامه دارد ...
منبع :
