مغولها به دولت عباسيان خاتمه دادند و هولاکو وارد بغداد شد و در اول صفر
سال 656 ه خليفهي عباسي را به قتل رسانيد، طبيعي بود که سردار فاتح مغول
براي ادارهي شهرها وزارتي ترتيب دهد، از اين رو که مؤيد الدين محمد بن
علقمي آخرين وزير عباسي - و نخستين وزير مغولها به تعيين کارکناني براي
ادارهي امور دولت کرد شهاب الدين عبدالله را به سمت ادارهي اوقاف عراق
گماشت و او را «صدر الوقوف» ناميد (يعني در رتبهي حاکم که امروزه
استاندار ناميده ميشود) (54) اين انتصاب را ميتوان تحولي در امر اوقاف
در دورهي مغولها به شمار آورد زيرا مسؤول ويژهاي تعيين شد تا امور اوقاف
را در بغداد عهدهدار باشد.
برخي منابع تاريخي اشاره دارند که قاضي القضات نيز برخي اوقات اقدام به رسيدگي و ادارهي امور مربوط به وقف ميکرد، و کساني که وظايفي را عهدهدار بودند مثل مدرس،
امام، مؤذن و همين طور ناظران و از جمله متوليان وقف را مورد حساب قرار ميداد (55)
به هر حال ادارهي امور اوقاف ميان دولت مردان و واليان بغداد و قاضي القضات دست به دست ميشد، تا اينکه در سال 662 ه نخستين ادارهي امور اوقاف تشکيل شد، اين تشکيلات تا اواخر دوران مغولها و ترکها يعني تا سال 941 برقرار بود، و در اين مدت دولت فرماننامههايي در مورد تدريس و امامت و اذان گفتن صادر ميکرد. (56)
برخي مورخان مينويسند خواجه نصير طوسي در سال 656 براي رسيدگي به اوضاع و احوال و بررسي امور اوقاف به بغداد آمد (57)
عراق در دوران حکومت صفويه و عثماني دچار درگيريهاي فرقهاي بود. به محض اينکه يکي از اين دو ولت پيروز ميشدند، متناسب با عقيده و مذهب دولت غالب، خرابي و ويراني در وهلهي نخست متوجه مؤسسات ديني و قبور ائمه و اولياء الله ميشد. اين وضع ادامه داشت تا اينکه به حکومت صفويه در عراق به دست سلطان سليمان قانوني 941 ه / 1543 م پايان داده شد و در آغاز کار کوشيد تودههاي سني و شيعي عراق را آرام کند. او در اين راستا عتبات مقدس در کربلا و نجف کاظمين را زيارت کرد، و تعميراتي را روي آنها انجام داد، سپس به بغداد بازگشت و قبر امام ابوحنيفه و همين طور قبر شيخ عبدالقادر گيلاني را که صفويها ويران کرده بودند مجددا بنا نمود (58)
اما اين سياست سازگاري سياسي ميان سني و شيعي توسط حکومت عثماني چندان دوام نيافت (59)
خرابي و ويراني ناشي از درگيريهاي فرقهاي، صرفا محدود به تشکيلات زيربنايي مملکت نشد، بلکه افراد را نيز دربرگرفت (60) به طوري که مردم عراق گرفتار خشونت و بيرحمي توپخانه اين دو دولت شدند. مثلا براي دو طرف هيچ دشوارييي نداشت تا فتوايي به دست بياورند که ريختن خون ملتي بيدفاع را، گاه از ميان اهل سنت و گاه از ميان شيعيان، براي ايشان مباح کرده و ويراني آثار مقدس نزد دو طرف را بياشکال بداند.(61)
زماني که کارها براي دولت عثماني در بغداد استحکام و سامان يافت، اين دولت توجه زيادي به اوقاف مبذول داشت، به طوري که مرکزي را براي اوقاف عراق در آستانه - پايتخت دولت عثماني - داير و والي ترک بغداد را به عنوان بالاترين مرجع وقف عراق تعيين کرد(62) در آن زمان بسياري از موقوفات مصادره شد و ضمن اوقاف عمومي به ثبت رسيد (63)
در اواخر دورهي عثماني، اين دولت مديري را براي اوقاف در بغداد منصوب کرد که رياست ادارهي اوقاف در عراق مياني را عهدهدار بود. وي کاتب و حسابداري نيز در کنار خود داشت. در دو ولايت بصره و موصل نيز اوضاع به همين ترتيب بود (64) در حالي که براي عتبات مقدسه در نجف و کربلا ادارهاي که اوقاف فراوان عتبات مقدسه را اداره کند در نظر گرفته نشد، و اين وضع تا برپايي دولت ملي در عراق و پس از آن ادامه داشت.
منبع : راسخون
برخي منابع تاريخي اشاره دارند که قاضي القضات نيز برخي اوقات اقدام به رسيدگي و ادارهي امور مربوط به وقف ميکرد، و کساني که وظايفي را عهدهدار بودند مثل مدرس،
امام، مؤذن و همين طور ناظران و از جمله متوليان وقف را مورد حساب قرار ميداد (55)
به هر حال ادارهي امور اوقاف ميان دولت مردان و واليان بغداد و قاضي القضات دست به دست ميشد، تا اينکه در سال 662 ه نخستين ادارهي امور اوقاف تشکيل شد، اين تشکيلات تا اواخر دوران مغولها و ترکها يعني تا سال 941 برقرار بود، و در اين مدت دولت فرماننامههايي در مورد تدريس و امامت و اذان گفتن صادر ميکرد. (56)
برخي مورخان مينويسند خواجه نصير طوسي در سال 656 براي رسيدگي به اوضاع و احوال و بررسي امور اوقاف به بغداد آمد (57)
عراق در دوران حکومت صفويه و عثماني دچار درگيريهاي فرقهاي بود. به محض اينکه يکي از اين دو ولت پيروز ميشدند، متناسب با عقيده و مذهب دولت غالب، خرابي و ويراني در وهلهي نخست متوجه مؤسسات ديني و قبور ائمه و اولياء الله ميشد. اين وضع ادامه داشت تا اينکه به حکومت صفويه در عراق به دست سلطان سليمان قانوني 941 ه / 1543 م پايان داده شد و در آغاز کار کوشيد تودههاي سني و شيعي عراق را آرام کند. او در اين راستا عتبات مقدس در کربلا و نجف کاظمين را زيارت کرد، و تعميراتي را روي آنها انجام داد، سپس به بغداد بازگشت و قبر امام ابوحنيفه و همين طور قبر شيخ عبدالقادر گيلاني را که صفويها ويران کرده بودند مجددا بنا نمود (58)
اما اين سياست سازگاري سياسي ميان سني و شيعي توسط حکومت عثماني چندان دوام نيافت (59)
خرابي و ويراني ناشي از درگيريهاي فرقهاي، صرفا محدود به تشکيلات زيربنايي مملکت نشد، بلکه افراد را نيز دربرگرفت (60) به طوري که مردم عراق گرفتار خشونت و بيرحمي توپخانه اين دو دولت شدند. مثلا براي دو طرف هيچ دشوارييي نداشت تا فتوايي به دست بياورند که ريختن خون ملتي بيدفاع را، گاه از ميان اهل سنت و گاه از ميان شيعيان، براي ايشان مباح کرده و ويراني آثار مقدس نزد دو طرف را بياشکال بداند.(61)
زماني که کارها براي دولت عثماني در بغداد استحکام و سامان يافت، اين دولت توجه زيادي به اوقاف مبذول داشت، به طوري که مرکزي را براي اوقاف عراق در آستانه - پايتخت دولت عثماني - داير و والي ترک بغداد را به عنوان بالاترين مرجع وقف عراق تعيين کرد(62) در آن زمان بسياري از موقوفات مصادره شد و ضمن اوقاف عمومي به ثبت رسيد (63)
در اواخر دورهي عثماني، اين دولت مديري را براي اوقاف در بغداد منصوب کرد که رياست ادارهي اوقاف در عراق مياني را عهدهدار بود. وي کاتب و حسابداري نيز در کنار خود داشت. در دو ولايت بصره و موصل نيز اوضاع به همين ترتيب بود (64) در حالي که براي عتبات مقدسه در نجف و کربلا ادارهاي که اوقاف فراوان عتبات مقدسه را اداره کند در نظر گرفته نشد، و اين وضع تا برپايي دولت ملي در عراق و پس از آن ادامه داشت.
منبع : راسخون
لينک مطلب
توسط صغری شکوهی در شنبه 29 خرداد 1389 ساعت 2:48 PM
نظرات 0
