تعيين اجرت

سليمان بن جعفر گويد: براي انجام بعضي از كارها همراه امام رضا عليه السلام بودم تا اين كه خواستم به خانه ام باز گردم . حضرت فرمود: برگرد و با من بيا و امشب را نزد من بمان . من هم برگشتم و به همراه او حركت كرديم تا اينكه وارد منزل شديم . حضرت نگاهي به غلامان خود كرد كه مشغول گل كاري و ساختن اصطبل بودند و بعضي از آنها كارهاي ديگر انجام مي دادند. در بين آنها غلام سياهي كه غريب بود كار مي كرد. امام عليه السلام به غلامان خود گفت : اين مرد اينجا چه مي كند؟ آنها در جواب گفتند: او به ما كمك مي كند و ما هم چيزي در برابر به او خواهيم داد. امام عليه السلام فرمود: اجرت او را تعيين كرديد؟ گفتند: نه ما هر چه به او بدهيم راضي است .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389  ساعت 11:00 PM | نظرات (0)

امام رضا(علیه السلام) و دفاع عقلاني از دين

امام رضا(علیه السلام) در خلال جلسات علمي فراوان كه با صاحبان انديشه هاي غيرتوحيدي و مخالف داشت از عنصر عقل و استدلال و برهان، فراوان بهره مي برد و طرف هاي مقابل را با اين روش استدلالي و عقلي وادار به خضوع و اقناع و پذيرش عقايد حقه مي كرد. تجلي عقلانيت دين و دفاع عقلاني حضرت رضا(علیه السلام) از دين و آموزه هاي ديني محور بحث در گفت وگوي حاضر با حجت الاسلام دكتر رضائي مهر پژوهشگر و استاد حوزه علميه قم است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389  ساعت 11:00 PM | نظرات (0)

معجزه اي آموزنده

هرثمه بن اعين (خواجه مراد) نقل مي كند: صبيح ديلمي يكي از اصحاب خاص مامون گفت : شبي مامون مرا با سي نفر از غلامان مخصوص ‍ خود طلبيد و به ما گفت : مرا به شما حاجتي است كه اگر آن را برآوريد به هر يك از شما يك هميان پر از طلا و ده ملك مستقل مي دهم و تا زنده ام شما مقرب ترين افراد نزد من خواهيد بود، آيا حاضريد حاجت مرا برآوريد؟ همه گفتند: اطاعت اميرمؤ منان مامون بر ما واجب است . آنگاه دستور داد و به هر يك از ما يك شمشير زهر آلودي دادند و گفت همين ساعت به منزل علي بن موسي الرضا (عليه السلام) مي رويد و دور او را مي گيريد و از دو شمشير او را قطعه قطعه مي نمائيد، و خون و مو و گوشت و استخوانش را مخلوط مي كنيد و اين دستور را پنهان كنيد و به هيچ كس نگوئيد.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389  ساعت 10:42 PM | نظرات (0)

حسن برخورد با مردم

يسع بن حمزه مي گويد: در مجلس حضرت رضا (ع) بودم و جمعيت بسياري در مجلس حضور داشتند، و از آنحضرت سؤال مي كردند و از احكام حلال و حرام مي پرسيدند و امام رضا(ع) پاسخ آنها را مي داد، در اين ميان ، ناگهان مردي بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد وسلام كرد و به امام هشتم (ع) عرض نمود: من از دوستان شما و پدر و اجداد پاك شما هستم در سفر حج ، پولم تمام شده و خرجي راه ندارم تا به وطنم برسم ، اگر امكان دارد، خرجي راه را به من بده تا به وطنم برسم ، خداوند مرا از نعمتهايش برخوردار نموده است ، وقتي به وطن رسيدم ، آنچه به من داده اي معادل آن ، از جانب شما صدقه مي دهم ، چون خودم مستحق صدقه نيستم .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389  ساعت 10:42 PM | نظرات (0)

اعجاز امامت

نوفل گفت : امام رضا عليه السلام از ماءمون اجازت خواست كه دارو مي خورم و به چشمه آب گرم مي روم . مرا هفت روز معاف دار و رسولان تو به من نيايند. ماءمون وي را اجازت داد. امام رضا عليه السلام به سرچشمه رفت و آنجا خيمه زد. ماءمون روز مي شمرد. روز هشتم برنشست و به سر چشمه رفت . امام رضا عليه السلام آنجا بود. وي را پرسيد و باز آمد. بسي بر نيامد كه از مدينه پيكي رسيد كه امام رضا عليه السلام در فلان روز به اينجا رسيد و از اينجا به مكه شد. عامل مكه نيز نامه نوشت كه امام رضا عليه السلام اينجاست . همين ساعت كه رسيد من تو را اعلام كردم . ماءمون نامه ها بديد، تعجب كرد.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389  ساعت 10:42 PM | نظرات (0)

نماز عيد

ماءمون ، خليفه باهوش و با تدبير عباسي ، پس از آنكه برادرش محمدامين را شكست داد و از بين برد و تمام منطقه وسيع خلافت آن روز تحت سيطره و نفوذش واقع شد، هنوز در مرو (كه جزء خراسان آن روز بود) به سر مي برد كه نامه اي به امام رضا عليه السلام در مدينه نوشت و آن حضرت را به مرو احضار كرد. حضرت رضا عذرهايي آورد و به دلايلي از رفتن به مرو معذرت خواست . ماءمون دست بردار نبود نامه هاي پشت سر يكديگر نوشت تا آنجا كه بر امام روشن شد كه خليفه دست بردار نيست . امام رضا از مدينه حركت كرد و به مرو آمد. ماءمون پيشنهاد كرد كه بيا و امر خلافت را به عهده بگير.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389  ساعت 10:42 PM | نظرات (0)

پاسخ به شرط

مرحوم راوندي به نقل از محمّد بن زيد رزامي حكايت كند: روزي در خدمت حضرت علي بن موسي الرّضا عليهما السلام بودم ، كه شخصي از گروه خوارج - كه درون توبره و خورجين خود نوعي سلاح مسموم نهاده و مخفي كرده بود - وارد شد. آن شخص به دوستان خود گفته بود: او گمان كرده است ، كه چون فرزند رسول اللّه است ، مي تواند وليعهدي طاغوت زمان را بپذيرد، مي روم و از او سؤ الي مي پرسم ، چنانچه جواب صحيحي نداد، او را با اين سلاح نابود مي سازم . پس چون در محضر مبارك امام رضا عليه السلام نشست ، سؤ ال خود را مطرح كرد. حضرت فرمود: سؤالت را به يك شرط پاسخ مي گويم ؟



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389  ساعت 10:42 PM | نظرات (0)

تعداد صفحات :14   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >