با این مدار می توانید خط تلفن خود را کنترل کنید کافی است سیمهای مربوط به TEL را داخل پریز تلفن بزنید (در هر کجا ی منزل ) و گوشی را داخل گوشتان قرار دهید مکالمه جاری در خط را بدون اینکه دو طرف صحبت بفهمند براحتی میتوانید شنود کنید . به هر حال گوش کردن صحبتهای دیگران به صورت مخفی امری پسندیده نمی باشد .
* فهرست قطعات :
* مقاومت ۳.۳ کیلو اهم
* مقاومت ۱ مگا اهم
* مقاومت ۲.۲ کیلو اهم
* خازن سرامیک ۴.۷ نانو فاراد
* ترانزیستور C945 دو عدد
* گوشی رادیو
وقتی قطعات را در جای خود لحیم کردید دو قطعه سیم که از TEL خارج شده است داخل پریز تلفن قرار دهید حالا میتوانید به راحتی به حرف دیگران گوش دهید.
نکته
چون هنگام زنگ زدن تلفن ولتاز زیادی در دو سر پریز تلفن ظاهر می شود سعی کنید در این مواقع کیت خود را به خط وصل نکنید فقط مواقعی میخواهید خط را کنترل کنید کیت را به پریز متصل نمایید.
-
جمعه 17 مهر 1388
4:58 AM
نظرات(0)
ترانزیستور Q1 از تیپ منفی مثل Bc547 و Q2 از تیپ مثبت مانند Bc557 می باشد ...آی سی هم OpAmp معروف LM741 است.
مدارای فلزیاب انواع و اقسام زیادی دارن از نظر تکنولوژی. ساده ترین نمونه اینه که شما دو تا اسیلاتور لازم داری که یکی داخل جعبه هست و فقط یه فرکانس ثابت تولید میکنه. این اسیلاتور ممکنه با آی سی یا کریستال و غیره باشه. یه اسیلاتور دیگه هم هست که تشکیل میشه از یه سیم پیچ با شعاع زیاد (چیزی که به انتهای دسته وصله و رو زمین جابجا میکنن) و یه سری قطعات دیگه که این دوتا اسیلاتور دقیقا یه فرکانس تولید میکنن. حالا اگه یه شئ فلزی در اطراف اون سیم پیچ قرار بگیره فرکانس نوسانساز مربوطه تغییر میکنه. یه مدار بعد از این دو نوسان ساز هست که اختلاف فرکانس رو تقویت و بصورت صدا آشکار میکنه. در حالت معمولی چون دوتا اسیلاتور فرکانسشون یکی هست در نتیجه صدایی از دستگاه شنیده نمیشه ولی وقتی که فرکانی اسیلاتور مربوط به سیم پیچ کمی تغییر کنه دستگاه یه صدایی تولید میکنه. این تقریبا ساده ترین روش هست. برد این نوع و دقتش کمه.
یه نوع دیگه هست که یه فرکانس (رادیوئی) رو تولید و پخش میکنه. و یه گیرنده هم داره. حالا اگه این امواج به یه شئ فلزی برخورد کنن بر میگردن و توسط گیرنده آشکار میشن. تقریبا شبیه یه رادار.
انواع پیشرفته تری هم هستن که میتونن عمق، جنس و حتی شکل قطعه فلزی رو نمایش بدن.
-
جمعه 17 مهر 1388
4:46 AM
نظرات(0)
مسبب بيماريهاي مربوط به گرما هستند. همچنين زماني كه فرد دچار كم آبي در بدن خود ميگردد در معرض عوارض گرماي زياد قرار خواهد داشت زيرا در اين حالت غلظت خون بدن افزايش يافته و جريان خون كند ميگردد كه سبب اختلال در عملكرد ارگانهاي بدن مي شود. عوارض ناشي از گرما به قرار زير است:
1_ گرمازدگي خفيف
در اين حالت بدن بشدت عرق كرده و حجم خون كاهش مي يابد.
علايم: تعريق شديد-ضعف-سرگيجه-سردرد-حالت تهوع-استفراغ-افزايش ضربان قلب-كاهش فشار خون-پوست مرطوب،سرد و رنگ پريده-افزايش درجه حرات مركزي بدن تا 39-38 درجه سلسيوس.
درمان: انتقال بيمار به يك مكان خنك و سايه-دادن مايعات به بيمار براي جبران كم آبي بدن. براي جبران نمك بدن نيز بايد اندكي نمك (به نسبت يك قاشق چاي خوري نمك در يك ليتر آب) به آب اضافه كرد- لباسهاي فرد گرمازده را در آورده و يك ملحفه مرطوب دور بدن وي بپيچيد و يا توسط باد بزن مصدوم را باد بزنيد.
2_ گرمازدگي شديد
اين حالت بسيار خطرناك بوده و خطر مرگ را نيز ميتواند در پي داشته باشد. در اين حالت حرارت مركزي بدن از 40.5 درجه سلسيوس فراتر ميرود. در اين وضعيت اغلب ارگانهاي بدن در معرض آسيب بافتي قرار ميگيرند. گرمازدگي شديد يك وضعيت اورژانس بوده و دماي بدن فرد گرمازده بايد سريعا كاهش يابد. عدم درمان گرمازدگي شديد به تشنج، كما و مرگ منجر خواهد شد. گرمازدگي شديد علاوه بر اثرات سوء آن بروي سيستم عصبي همچنين كبد، كليه ها، قلب و عضلات را نيز در معرض آسيب قرار ميدهد.
علايم: پوست قرمز رنگ، داغ، رنگ پريده و خشك-ضربان تند و قوي-سردرد ضرباني-پريشاني و سرگيجه-تنفس كم عمق-مردمك چشم ممكن است متسع شده و به نور واكنش نشان ندهد.
عوامل ايجاد كننده: قرار گرفتن در زير آفتاب به مدت طولاني-فعاليت شديد بدن-كم آب شدن بدن.
درمان: تلاش براي كاهش حرارت بدن بايد بسرعت انجام گيرد: بيمار را به مكان خنك و سايه انتقال داده و لباسهايش را از تن جدا كنيد. روي دستها و پاها آب خنك ريخته و يا يك ملحفه خيس را دور بدن مصدوم بپيچيد- بيمار را در معرض باد قرار داده و يا توسط پنكه و يا باد بزن اقدام به خنك كردن وي كنيد. هنگامي كه روي دستها و پاها آب ميريزيد حتما دستها و پاها را شديدا ماساژ دهيد تا خون خنك شده به سمت نواحي مركزي بدن رانده گردد.
3_ گرفتگي عضلات
همان گرفتگي عضلات ميباشد كه عامل آن گرما ميباشد. اين حالت پس از فعاليت شديد بدني ايجاد ميگردد. درمان آن خوراندن مايعات كافي همراه با اندكي نمك (به نسبت 4/1 قاشق چايخوري نمك در يك ليوان آب) به مصدوم و انجام حركات كششي پس از آن ميباشد.
4_سنكوب گرما
اين حالت نوعي غش خفيف ميباشد كه به علت فعاليت شديد در آب و هواي گرم ايجاد ميگردد. بدن در تلاش براي افزايش دفع گرما از بدن اقدام به منبسط ساختن عروق سطحي پوست ميكند اما هنگامي كه اين
مكانيسم بسرعت انجام ميگيرد سبب كاهش جريان خون به مغز گشته و حالت غش را ايجاد ميكند.
علايم: سرگيجه- سردرد- افزايش ضربان قلب- حالت تهوع- استفراغ- غش و بي هوشي.
درمان آن مانند درمان گرمازدگي خفيف ميباشد.
5_ عرق سوز
در اين حالت نواحي خاصي در بدن (معمولا نواحي پوشيده شده توسط لباس) دچار خارش و سوزش شديد ميگردد. اين حالت بيشتر در آب و هواي گرم و مرطوب و در افراد خردسال، داراي فعاليت شديد، بيماران بستري و تب دار مشاهده ميگردد. اين عارضه معمولا پس از چند روز بخودي خود بر طرف ميگردد. هنگامي كه تعريق بدن افزايش مي يابد عرق به سلولهاي سطح پوست آسيب وارد ساخته و يك سد در مقابل خروج عرق ايجاد ميكند. بنابراين عرق در زير پوست به دام افتاده و تجمع مي يابد. در اين حالت برآمدگيهاي ريزي روي پوست ايجاد ميگردد. هنگامي كه اين برآمدگيهاي جوش مانند ريز ميتركند محتويات عرق تخليه گشته و فرد احساس سوزش ميكند.
درمان: هيچگاه از مواد كاهش دهنده تعريق و يا پودر بچه استفاده نكنيد اين عمل تنها علايم را تشديد ميكند. تنها از لوسيون كالامين (CALAMIN) و يا كرم هيدروكورتيزون (HYDROCORTISON 1%) استفاده كنيد.
اقدامات پيشگيرانه:
1_ در تابستان و هواي گرم لباسهاي سبك، گشاد و با رنگ روشن به تن كنيد.
2_ در طول روز آب كافي بنوشيد. 8 ليوان آب.
3_ در حين هر نوع فعاليت بدني در فواصل زماني معين به استراحت بپردازيد.
4_ خود را در برابر گرماي آفتاب با به سر گذاشتن كلاه و يا استفاده از چتر محافظت كنيد.
5_ فعاليتهاي شديد خارج از منزل را در ساعاتي كه هوا خنك تر ميباشد يعني پيش از 10 صبح و يا پس از 6 بعد از ظهر برنامه ريزي كنيد
-
جمعه 17 مهر 1388
4:43 AM
نظرات(0)
رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود:
بسیار یاد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.
با توجه به روایت فوق، داستان زیر را تقدیم مى داریم. توصیه مى كنیم كه قبل از مطالعه به نكات زیر توجه نمایید:
1ـ شكى نیست كه اذكار، خواص و فوایدى بسیار دارد. طبق روایات رسیده از معصومین علیهم السلام، ذكر صلوات نیز چنین است. یكى از فواید آن، رهایى از فقر و تنگدستى است. ناگفته پیداست كه: نتیجه بخشیدن آن، شرایطى دارد. یكى از شرایط آن، چگونگى حالتهاى روحى، نفسى و معنوى انسان است. با این بیان، ذكر شخصى به ثمر مى رسد كه قبلا زمینه لازم را فراهم كرده باشد. به عبارت دیگر، نباید توقع داشت كه بدون ایجاد زمینه، تكرار اذكار به نتیجه مطلوب برسد.
2ـ به ثمر رسیدن ذكرها، در سایه تلاش و جدیت انسان است. به عبارت دیگر، به نتیجه رسیدن آنها با تنبلى و تن پرورى منافات دارد و نباید از تلاش و كوشش در كسب معاش دست كشید و با تكرار اذكار، به كنجى نشست و به امید این كه خداوند، روزىمان را مى رساند، از كار و تلاش دست برداشت.
مرد خواب و خوراكى نداشت. مادام كه سر و وضع زن و بچه هایش به خاطرش مىآمد؛ آشفته و غمناك مىشد. ظاهر رنجور و گونههاى ترك برداشته آنها، آزارش مىداد. همین طور شكوههاى بىوقفه همسرش كه خواب و خیالش را ربوده بود.
آن روز، مثل همیشه، در چوبى حیاط را به هم زد. راه كوچه باریك محله را در پیش گرفت. نمى دانست كجا مىرود؟ ولى گام هایش بسى بلند و كشیده بود. گاهى به اطرافش چشم مى دوخت تا شاید مشكل گشایى بیابد. از چند كوچه باریك و كم عرض گذشت. به چهارراهى نزدیك شد كه معمولا از جمعیت موج مى زد. در آن سوى چهار راه، مسجدى قرار داشت. هر چند ظاهرش ساده و كوچك بود؛ اما هیچ وقت از نمازگزاران خالى نبود. گاهى واعظى به منبر مىرفت و به پند و اندرز مردم مى پرداخت. آن روز نیز واعظى بر فراز منبر، در حال سخنرانى بود. جمعیتى گرد آمده بودند و به سخنان او گوش مى كردند. "سعید" نیز خودش را داخل جمعیت زد. روحانى، پیرامون فقر و راههاى خلاصى از آن سخن مى گفت. بیان شیرین و رسایى داشت. چیزى نگذشت كه سعید جذب سخنان او شد. بین خودش و او احساس نزدیكى مىكرد. به نظرش رسید كه روحانى، او را مىشناسد و حرفهاى دلش را بازگو مىكند. ولى این طور نبود؛ سخنان روحانى، حرف دل بسیارى از مردم بود. او در بخشى از سخنانش گفت:
"در فرستادن صلوات، كوتاهى نكنید. زیرا اگر توانگر، صلوات بفرستد؛ مالش بركت مىیابد و اگر فقیر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."
این سخن گرچه براى سعید تازگى داشت، ولى به نظرش آسان بود. از خودش پرسید:
پس تا حالا چرا به این راه ساده، فكر نكرده بودم؟!
سخنان روحانى تمام شد، اما فریادهاى هماهنگ "صلوات" تمامى نداشت. صلواتها، رسا و پى در پى بود. سعید امیدوار شده بود. او مثل خیلىها، قدم به بیرون گذاشت. راه خانه اش را در پیش گرفت. لبهایش مى جنبید. لحظهاى زمزمه اش قطع نمىشد. مثل این كه صلوات، آن سوى لبهایش پنهان شده بود.
سه روز گذشت. هنوز صلوات، ورد زبانش بود. سخنان روحانى از دل و ذهنش بیرون نمى رفت:
"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."
از خانه بیرون رفت. همچنان چهره ارغوانى و گرسنه بچهها، نگرانش ساخته بود. اتفاقا عبورش به خرابه اى افتاد. مكان ترسناكى بود. گویى در و دیوارهایش با انسان سخن مىگفت. سخن از گذشتههاى دور؛ سخن از آنهایى كه آنجا را به یادگار گذاشته بودند. سنگها و خاكهاى تلنبار شده كف خرابه، راه رفتن را مشكل ساخته بود. اضطراب خفیفى، وجود سعید را فراگرفت. لحظه اى در خودش فرو رفت. سنگى به پایش اصابت كرد. اول لرزید و بعد، كمى احساس درد كرد. چیزى به افتادنش نمانده بود. برگشت، نگاه كرد. چشمش به سنگى افتاد كه در حال غلت خوردن بود؛ و بعد سفال خاكى رنگ، توجه اش را جلب كرد. حس كنجكاوىاش بیدار شده بود. گامى به عقب برگشت. از فاصله كمتر، چشم دوخت. بخشى از یك ظرف قدیمى به چشمش افتاد. به آرامى خاكها را كنار زد و بعد كوزه كوچكى از دل خاك، بیرون آورد. ضربان قلبش تند تند مى زد. احساس تشنگى مىكرد. لبهاى خشكیدهاش تكان مىخورد. خاكهاى سطح كوزه را فوت كرد. قشنگ و زیبا بود. دهانه كوزه با گِل بسته شده بود. گِلهاى دهانه كوزه را بیرون آورد. به آرامى دهانه آن را به سمت پایین قرار داد. صداى شادىآورى در خرابه پیچید. صدا از به هم خوردن سكههاى طلا بود. نور طلایى رنگ سكه، زیر اشعه خورشید، وسوسه انگیز و خیالآور مىنمود. گیج شده بود. تصمیم گرفتن، برایش دشوار بود. لحظاتى مات و مبهوت به سكهها نگاه كرد. جلوه فریبنده آنها چشمانش را به بازى گرفته بودند. به فكر فرو رفت. در عالم گذشتهاش غرق شد. بار دیگر اوضاع نابسامان خانوادهاش، خاطرش را آشفته كرد. از این كه نتوانسته بود شكم بچههایش را سیر كند، غصه مىخورد؛ از این كه در مقابل تقاضاهاى آنها چارهاى جز سكوت نداشت، زجر مىكشید.
به خود آمد. چشمش به سكهها افتاد. لبخندی شیرین، روى لبهاى خشكیدهاش، گل كرد. سكههایى را كه روى زمین افتاده بود، جمع كرد و داخل كوزه انداخت. كوزه را به سینهاش چسباند. در حالى كه صورتش را به آسمان بلند كرده بود؛ لحظهاى چشمانش را بست. آنگاه از جایش برخاست. شروع كرد به راه رفتن. چند گامى بیش نرفته بود كه به یاد سخنان آن روحانى افتاد:
"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند متعال از آسمان روزىاش را مىفرستد."
گامهایش سست شد. كم كم از حركت بازماند. نه توان رفتن داشت و نه قدرت برگشتن. سر دو راهى قرار گرفته بود؛ دو راهى كه یك راه آن به فقر دائمى منتهى مىشد و راه دیگرش به بهرهمند شدن از آن گنج خدادادى. اما نه؛ او در آن گیرودار سرنوشت ساز، به خودش نهیب زد:
وعده روزى من، از آسمان است؛ روزى زمینى را نمى خواهم. برگشت. كوزه را سرجایش گذاشت. درست زیر همان سنگى كه به پایش خورده بود. به اطرافش نگاه كرد. سریع از خرابه بیرون شد. ساعتى دیگر، تن خسته و گرسنه اش را روى حصیر كهنه اتاقش، رها كرد و بار دیگر در فكر عمیق فرو رفت.
ـ این بار هم كه با دست خالى برگشتى؟!
این، صداى همسرش بود كه رشته افكارش را پاره كرد. در حالى كه لبخندى به لبهایش كاشته شده بود؛ همه چیز را براى همسرش تعریف كرد. همسرش كه تحمل شنیدن سخنان او را نداشت، پرسید:
كجاست؟ چرا نیاوردى؟!
ـ نخواستم.
ـ نخواستى؟! چرا؟ مگر حال و روزمان را نمىبینى؟ اگر تو نمىخواهى، گناه ما چیست؟ گناه این بچههاى معصوم ...؟
ـ مطمئنم كه خداوند روزىام را از آسمان مى فرستد.
ـ از آسمان؟! آن را كجا گذاشتى؟
ـ همان جا، سرجایش؛ زیر همان سنگ وسط خرابه.
در آن لحظه، همسایه اش ـ كه مرد یهودى بود ـ در پشت بام خانه اش به سخنان سعید و همسرش گوش مىكرد. بعد از شنیدن سخنان آن دو، سخت به طمع افتاد. فورى خودش را به آن خرابه رساند. سنگى در وسط خرابه، سینه به خاك فرو برده بود. به سنگ نزدیك شد. به آرامى آن را كنار زد. كوزه، برق نگاهش را دزدید. بى صبرانه سنگ را از دل خاك بیرون آورد. تا آن لحظه هزاران فكر و خیال در ذهنش متولد شده، رشد و نمو كرده بود. خیالاتى كه تنها با سكههاى داخل كوزه به ثمر مىرسید. او حق داشت كه به هیچ چیز فكر نكند جز آن كوزه و سكههاى داخلش. كوزه را برداشت و یك راست خودش را به خانهاش رساند. به تندى در كوزه را باز كرد. بىصبرانه به درون آن چشم دوخت. ترسى توام با اضطراب، در تنش دوید. موجودات شبیه مار و عقرب، توجهاش را جلب كرد. بیشتر دقت كرد. درست بود؛ عقربهاى سیاه و زرد رنگ طول و عرض كوزه را مىپیمودند. در كوزه را بست. احساس تنفرى نسبت به كوزه پیدا كرده بود. به فكر فرو رفت. همان جا، كینهاى نسبت به سعید در دلش كاشته شد. در حالى كه از چهرهاش شرارت مىبارید، با خود گفت:
حتما مىدانسته كه كوزه پر از مار و عقرب است. وقتى فهمیده كه من در پشتبام خانه به حرفهاى او و همسرش گوش مىكنم؛ با حرفهاى دروغش، مرا گمراه كرد و گرفتار این مار و عقربهاى كشنده نمود. جواب دشمنىاش را خواهم داد. جوابى كه هرگز فراموش نكند!
سعید نشسته بود. همسرش به قیافه متفكرانه او نگاه مىكرد. از این كه شوهرش آن همه سكه طلا را رها كرده بود، عصبانى بود. گاهى با سخنان طنزگونه و نیش دار، عمل او را مورد استهزاء قرار مىداد. چگونه مىتوانست باور كند كه مردش با آن همه فقر، آن همه سكه طلا را رها كرده است؟! بار دیگر به شوهرش نگاه كرد. او همچنان به سینه دیوار چسبیده بود. زیر لب، چیزى مىخواند. زن كه حوصلهاش تمام شده بود، گفت:
منتظرى كه خدا روزىات را از آسمان بفرستد؟ بلند شو برو بیرون، یك كارى كن.
سعید دنبال جملهاى مىگشت تا پاسخ همسرش را بدهد. هنوز چیزى نگفته بود كه صداى عجیبى در اتاق پیچید. صدا براى سعید آشنا بود. همان صداى جذابى كه در خرابه شنیده بود. به سقف اتاق نگاه كرد. از روزنه كوچك سقف اتاقش، بارانى از سكه مىبارید. حالت عجیبى پیدا كرده بود. خوشحالى توام با حیرت، آب دهانش را خشكانده بود. صدایش در اتاق پیچید:
خدایا! شكرت، شكرت. نگاه كن، نگاه كن، خداوند روزىمان را از آسمان فرستاده است.
همسرش كه باورش نمىشد، اول به روزنه سقف اتاق چشم دوخت و سپس با شادمانى به جمع كردن سكهها پرداخت. صداى گفت و گوى سعید و همسرش به گوش همسایه یهودىاش رسید. او به خودش شك كرد. دست نگه داشت. كوزه را بالا كشید. از دهانه كوچك كوزه، نگاهش را گذراند. عقربهاى باقى مانده، همچنان به یكدیگر تنه مىزدند و از سر و كول هم بالا و پایین مىرفتند. به سعید و همسرش زهرخندى نثار كرد و بار دیگر كوزه را در دهان روزنه اتاق، وارونه كرد. همزمان صداى سعید بلند شد:
بازهم سكه، سكه. خدایا ... خدایا...!
بر شگفتى مرد یهودى افزوده شده بود. به نظرش رسید كه سعید و همسرش، عقلشان را از دست دادهاند. براى این كه مطمئن شود، سرش را به روزنه اتاق سعید، نزدیك كرد. و بعد با احتیاط به داخل اتاق نظر انداخت. باورش نمىشد. آنچه ریخته بود، سكه بود. سكههایى كه با رنگ زرد و فریبنده در كف دستان آن دو موج مىزدند و جرنگف جرنگ صدا مىكردند. با خودش گفت:
حتما من اشتباه كرده بودم!
و ادامه داد:
نه! نه! من اشتباه نكرده بودم؛ هر چه بود، مار و عقرب بود.
از خودش پرسید:
پس چه اتفاقى افتاده است؟
لحظهاى به فكر فرو رفت. بعد از چند دقیقه اندیشیدن، به راز قضیه پى برد. دانست كه این، سرّى از اسرار غیبى است. سرّى كه به دست خداوند به ثمر رسیده است. سعید را به پشت بام دعوت كرد. وقتى سعید، خودش را به آن جا رساند، مرد یهودى خودش را روى قدمهاى او انداخت. همان دم صدایش كه با گریه شوق توام بود؛ در فضا پیچید:
"اشهد ان لا اله الا الله؛ اشهد ان محمدا رسول الله."
سعید نیز گیج شده بود. مىدانست كه باران سكه از بركات "صلوات" است. ولى نمىدانست كه مسلمان شدن یك نفر یهودى نیز از دیگر بركات آن مىباشد. یك بار دیگر به مرد تازه مسلمان نگاه كرد و سكههاى كف اتاق را در ذهنش تداعى نمود. ناخود آگاه بر زبانش جارى شد:
اللهم صل على محمد و آل محمد!
بسیار یاد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.
-
جمعه 17 مهر 1388
3:18 AM
نظرات(0)
این اینترنت رایگان، با سرعت Dialup 56 Kb/S بوده و مخصوص کاربران شهر تهران میباشد. همانطور که ذکر شد محدودیتی از جانب میزان استفاده ندارد و هر چقدر که میخواهید میتوانید از آن بهره ببرید. امید است این کار کوچک ما مورد پسند شما قرار گیرد. Username و Password و شماره جهت اتصال در ادامه آمده است.
Username: tarfandestan
Password: 9092304343
شماره اتصال: 9718170
لازم به ذکر است اینترنت رایگان فوق به صورت Multi Link میباشد، بدین معنا که چندین و چند کاربر به طور همزمان میتوانند از آن استفاده کنند و به آن متصل شوند.
همچنین در وارد نمودن رمز عبور دقت فرمایید و آن را به جای شماره اتصال وارد نکنید.
توجه : هیچ پولی در قبال این اینترنت روی قبض شما نمب آید
-
پنج شنبه 16 مهر 1388
11:03 AM
نظرات(0)
آیا میدانید : اولین مردمانی كه سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع كرد ایرانیان بودند .
- آیا میدانید : اولین مردمانی كه اسب را به جهان هدیه كردند ایرانیان بودند .
- آیا میدانید : اولین مردمانی كه حیوانات خانگی را تربیت كردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده كردند ایرانیان بودند .
- آیا میدانید : اولین مردمانی كه مس را كشف كردند ایرانیان بودند .
- آیا میدانید : اولین مردمانی كه آتش را در جهان كشف كردند ایرانیان بودند .
- آیا میدانید : اولین مردمانی كه ذوب فلزات را آغاز كردند ایرانیان بودند در شهر سیلك در اطراف كاشان .
- آیا میدانید : اولین مردمانی كه كشاورزی را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ایرانیان بودند .
- آیا میدانید : اولین مردمانی كه نخ را كشف كردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند .
- آیا میدانید : اولین مردمانی كه سکه را در جهان ضرب كردند ایرانیان بودند .
- آیا میدانید : اولین مردمانی كه عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند .
- آیا میدانید : اولین مردمانی كه كشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان یكی از پادشاهان زن ایرانی.
- آیا میدانید : اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز .
- آیا میدانید : اولین مردمانی كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران ، ایرانیان بودند .
- آیا میدانید : اولین مردمانی كه شیشه را كشف كردند و از آن برای منازل استفاده كردند ایراینان بودند .
-
پنج شنبه 16 مهر 1388
10:18 AM
نظرات(0)
-
پنج شنبه 16 مهر 1388
9:28 AM
نظرات(43)
«
غــد یــر
»
در فصل خطر امـــیر را گم نکنید آن وسعت بی نظــــیر را گم نکنید تنها رهِ جنت از علــــــــی میگذرد ای همسفران غـــــد یر را گم نکنید ............ غــدیرآمد که گـــلپوشت نمودند علی جان بر سر دوشــت نمودند چه آمد بر سر آن شب پرستان که در غربت فراموشـت نمودند استاد هاشمی زاده
عید سعید غدیر خم بر عالمیان مبارک باد.
-
پنج شنبه 16 مهر 1388
8:07 AM
نظرات(0)
« بن ساي » در اصل واژهاي ژاپني و به معني كاشت گياهان در گلدانهاي كمعمق است . به اين ترتيب كه گياه در گلدانهايي كمعمق با خاك كم و در شرايط محدودكننده از نظر رشد قرار ميگيرد و با آرايش زيبا وتربيت صحيح به درختي مسن ولي كوچك تبديل ميشود. براي تحقق اين هدف تمام قسمتهاي گياه اعم از ريشهها، تنه، شاخهها، ميوهها و گلها حايز اهميت هستند.
ريشهها
ريشههاي گياه بنساي شده، در عين استحكام، سلامت و گستردگي، بايد ظاهري كهن به درخت ببخشند. درروشهاي متقارن، نامتقارن و اريب، ريشه ها در تمام جهات گسترده شدهاند. اما در روشهاي بادزده، صخره،رويشي و .... ريشهها غالباً در جهت خلاف انحناي تنه گسترده شدهاند. تا بدين ترتيب به گياه ظاهري متقارن ببخشند. تعدادي ازريشهها روي خاك قرار داده ميشوند تا قدمت درخت را از نظر ظاهري افزايش دهند و تصور فرسايش خاك را در سالهاي گذشته در ذهن القا كنند. براي تحقق اين مهم، در زمان انتقال گياه به گلدان بزرگتر، تعدادي از ريشهها را روي خاك قرار ميدهند و روي آنها را با خزه اسفاگنوم و مقدار كمي خاك ميپوشانند. در طي آبياريهاي مكرر، اين پوشش نازك، از بين ميرود و پوست ريشه در معرض نور خورشيد، سخت ميشود و بدين ترتيب هدف ما در القاي تصور كهن بودن گياه تحقق مييابد.
براي تشكيل ريشه هاي جديد در جهت مناسب، ميتوان ريشه را تا لايه كامبيوم خراش داد و روي آن را با خاك و خزه پوشاند. بعد از چند هفته، در محل زخم ريشههاي جديدي ايجاد ميشود.
تنه
گرچه همه قسمت هاي گياه بن ساي شده مهم است ، اما تنه گياه اولين قسمتي است كه توجه ناظر را به خود جلب ميكند .تنه بن ساي بايد پوستي ضخيم ، يك پارچه و تودرتو داشته باشد . تنه بايد به گونه اي باشد كه هرچه به راس نزديك ميشود ضخامت آن كمتر شود . روي يك تنه خوب نتايد آثار زخم ناشي از سيم پيچي ديده شود .
شاخه ها
گياهان در طبيعت ممكن است شاخه هاي در هم پيچيده داشته باشند . ولي در بن ساي با سيم پيچي ، شاخه ها را به گونه اي تربيت ميكنند ، كه گياه زيبا جلوه كند . معمولاً شاخه ها از نظر قطر و طول تفاوت دارند . شاخه هاي پايين تر ضخيم تر و بلندتر هستند و بخوبي در همه جهات گسترده مي شوند . شكل هر شاخه به تنهايي نيز مد نظر است . در هنر بن ساي بسياري از شاخه هاي گياه مطلوب به نظر نمي رسد . از اين رو اين شاخه ها را قطع مي كنند .
برگها
در يك بن ساي خوب برگ ها سبز ، متراكم و كوچك است . گياهاني كه برگهاي بزرگ دارند يا تعداد برگ آنها كم است ،براي بن ساي مناسب نيستند . گياهاني كه برگ هاي كمي دارند ،درختي خزان كرده راتداعي مي كنند . برگ هاي بزرگ نيز نسبت به اندازه كلي درخت بن ساي شده، نامتناسب به نظر ميرسند، براي آن كه اندازه برگها كوچك شود ، از روش بيبرگي يا هرس برگ استفاده ميكنند. اين روش در كاهش اندازه برگ موثر است ولي در تغيير اندازه گلها و ميوهها زياد مورد توجه نيست.
راس ساقه
تنه به تدريج باريك ميشود ، تا در انتها به راس منتهي شود. هرگاه به ارتفاع كمتري نياز باشد، ميتوان راس آن را قطع كرد و شاخه پايينتر از راس را كه در راستاي تنه است يا زاويه كمي با راستاي تنه دارد ،به عنوان راس انتخاب و باپيچيدن سيم آن را تربيت كرد. در هر حال درخت بنساي شده بايد داراي راس باشد.
پشت و روي يك بنساي
بنساي را نبايد به صورت يك گياه طبيعي در گلدان رها كرد. بلكه بايد آن را طبق طرح مورد نظر كاشت و تربيت كرد. بنساي بايد در نظر يك ناظر به خوبي جلوهگري كرده و قسمت جلو و پشت آن با هم فرق كند. كاملترين قسمت، قسمت جلو است . برآمدگي تنه نبايد در جلو قرار گيرد.انتهاي تنه بايد قابل رويت بوده و تنه در يك طرف انحنا داشته باشد. نوك ساقه يا راس در قسمت جلو بايد به طرف ناظر باشد.در قسمت جلو نبايد شاخهها درهم پيچيده باشند. همچنين نبايد به طرف جلو رشد كنند و بايد تمام شاخهها به وضوح قابل ديد باشند. قسمت پشت ، عمق مشخص و ديدگاه سه بعدي به گياه ميدهد، لذا يك يا دو شاخه در اين قسمت تعبيه ميگردد.
-
پنج شنبه 16 مهر 1388
4:53 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



