یک عشق و یک همسر، ضامن یک ازدواج موفق است. قدم اول: سن ازدواج این روزها حرف های زیادی درباره سن ازدواج می شنوید؛ این که سن ازدواج بر طبق آمار بالا رفته است و به صورت میانگین برای خانم ها بیست و شش سال و برای آقایان بیست و هشت سال می باشد؛ قدم دوم: رعایت آداب و رسوم پیش از هر صحبتی باید درباره آداب و رسوم اجتماعی، قومی خانوادگی خود درباره ازدواج اطلاعات لازم را کسب کنید و بدانید که بسیاری از آداب و رسوم ملی ما چنانچه منافاتی با شرع مقدس و عقل سلیم آدمی نداشته باشد، حامل حکمت ها و اندرزهای فراوانی است که در زمان های طولانی و پر فراز و نشیب روزگاری سخت و پر حادثه، به دست ما رسیده است. قدم سوم: شأنیت اولین قدم در انتخاب همسر به عنوان نقطه آغاز ازدواج، رعایت شأنیت یا همان کفویت است. کفویت چیست؟ این کلمه که در توصیه های اسلامی مستقیماً مورد تأکید قرار گرفته است، عبارتست از آن که دو همسر باید از لحاظ دین، فرهنگ، خصوصیات عمومی در حد امکان خصوصیات ظاهری و اجتماعی همتا و همگون باشند و چنانچه اختلاف فاحشی میان هر یک از این اوصاف وجود داشته باشد، ازابتدای زندگی منجر به بروز اختلاف و نا هماهنگی می گردد و بهتر است از ابتدا مورد توجه قرار گیرند. 4. تفاهم اخلاقی تفاهم اخلاقی، اصل اساسی زندگی آرام است.
هر انسان عاقل و بالغی به ازدواج تمایل دارد؛ زیرا فواید روحی و جسمی متعددی را در آن می جوید و خود را ناگزیر از آن می داند.
در ازدواج که در واقع به یکی از دستورات صریح دینی و مذهبی ماست، موجبات رضای خدا و دوستان خدا فراهم می گردد و سنتی از سنت های نیکوی پیامبر خداـ صلی الله علیه وآله ـ اجرا می شود.
ازدواج آدمی را در مسیر نظم آفرینش قرار می دهد و به قانون زوج ها که بر سراسر گیتی حکم فرمایی می کند، می پیوندد؛ زیرا خداوند جانداران را در همه رده ها و گونه ها، زوج و جفت قرار داد تا هستی استمرار یابد و جهان به نظم درآید.
ما ازدواج می کنیم؛ زیرا از لحاظ جسمی و جنسی، به آن نیاز داریم. نیازی که نه با سرکوب آن می توان آن را فراموش کرد و نه با لجام گسیختگی، می توان به سعادت و کمال رسید.
ازدواج، آرامش روانی پدید می آورد،افکار مارا از تلاطم و آشفتگی نجات می بخشد، به زندگی ما جهت می دهد و بسیاری از بیماری های ما را درمان و پیشگیری می نماید. در واقع ازدواج در علم طب، یکی از راه های درمان و پیش گیری در بسیاری از امراض جسمی و روحی به شمار می آید.
نگران رزق و روزی هم نباشید، خداوند وعده داده است که خود روزی خانواده را همراه با اقدام برای ازدواج خواهد فرستاد و از آن جایی که شما گمانش را نمی کنید، به شما رسیدگی خواهد کرد. نه نکته درباره ازدواج فراروی شماست؛ به امید آن که برای شما سودمند باشند:
این که بالا رفتن سن ازدواج، دلیلی بر مشکلات اجتماعی و اقتصادی است و نه از روی تمایل و خواست جوانان و این که سن بلوغ فکری و حتی بلوغ جنسی در گروه های مختلف اجتماعی تغییر پیدا کرده است.
هیچ یک از اینها اصل مطلب نیست؛ اصل مطلب این است که مناسب ترین سن ازدواج برای هر دو گروه جنسی، سنی است که دو طرف از لحاظ جسمی، به بلوغ کامل رسیده باشند و از لحاظ روانی آمادگی پذیرش مسئولیت ازدواج را داشته باشند. اینها اساسی ترین و بنیادی ترین زمینه های تشکیل یک زندگی مشترک است. سن تقویمی هر چند بی اهمیت نیست، اما مهم تر از آن سن عقلی است که ضامن بقای زندگی مشترک خواهد بود.
تعهدات ملی و قومی ما برای حفظ میراث فرهنگی هر منطقه و راضی و خشنود نگاه داشتن خانواده و اقوام، حکم می کند که بر طبق آداب و رسوم خود عمل کنیم و تا آن جا که می توانیم مغایرتی با مصالح کلی زندگی شخصی و اجتماعی ما نداشته و در اجرای سنت ها کوشش کنیم.
یکی از پسندیده ترین آداب ازدواج که در همه مناطق ایران از دیر باز جریان داشته است، رسم زیبای «خواستگاری» است. چنانچه تفاهمات عمومی و کلی برقرار باشد، زیباترین نوع و شیوه آغاز تفکر درباره یک مورد خاص برای ازدواج، آن است که مرد به خواستن زن بپاخیزد و اولین قدم از سوی او برداشته شود و زن در پاسخ به این طلب موءدبانه و پسندیده، مختار به گفتن «آری» یا «نه» باشد. در این رسم دیرینه، حکمت های بسیاری نهفته است که شاید برخی از جوانان پر شور و مبتکر امروزی که دست به ابتکار جدیدی در حذف پدیده خواستگاری زده اند، از این حکمت ها و دور اندیشی های آن غفلت کرده باشند.
هم شأن بودن در روزگار ما، شامل علم و دانش و اندیشه نیز می گردد و بسیار تجربه شده است که همسران همفکر و هم اندیشه که هر دو مراتب علمی را پیموده اند، در تفاهم بیشتری زندگی می کنند و حرف همدیگر را بیشتر و بهتر می فهمند. این امر مغایرتی با آمار بالای طلاق در اقشار تحصیل کرده که متأسفانه روز به روز در حال افزایش است ندارد؛ بلکه ما را متوجه این امر می کند که اهل اندیشه و خرد بودن، ارتباط مستقیم با تحصیل دانشگاهی یا مدارک رسمی ندارد. بنابراین آن چه باید مورد توجه قرار گیرد، اندیشه و خرد و قدرت عقلی همسر است و نه میزان تحصیلات. کفویت در امر دین، امری ضروری و لازم است؛ اما نادیده گرفتن شأنیت های اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و حتی اقتصادی، موجب می شود تا سختی های فراوانی بر سر راه زندگی مشترک پدید آید. بدون شک خواهید گفت که چگونه می شود فردی با همه هماهنگی های مذکور پیدا کرد؟ بله، این یک پیش فرض است و شما باید با دقت و تأمل میان این شئون، الویت بندی کنید و چنانچه فردی از میزان همگونی قابل پذیرش برخوردار باشد، می توانید از گروهی به خاطر گروه مهم تر چشم پوشی کنید و در واقع سختی آن را به جان بخرید. در کتاب افکار جاوید از بالزاک آورده اند: عروسی های غیر متناسب، مانند پارچه های پشمی ـ ابریشمی است که بالاخره ابریشم، پشم را خواهد برید.
شاید نتوان هیچ دو فردی را یافت که کاملاً از لحاظ اخلاقی با یکدیگر موافق و منطبق باشند؛ اما بدون شک می توانند در صد بالایی از تفاهم به ویژه در اصول اولیه و کلی اخلاقی را به دست آورند. یکی از بزرگ ترین اشتباهات جوانان در مراحل اولیه آشنایی آن است که سعی می کنند به موافقت کامل با نظرات و اخلاق طرف مقابل ـ به خاطر محبتی که نسبت به او پیدا کرده اند ـ تظاهر کنند و در واقع از اخلاق و تفکرات درونی خود چشم پوشی نمایند و خود را کاملاً هماهنگ و موافق با فرد مقابل نمایش دهند. بدون شک این نمایش چندان طول نخواهد کشید و دیر یا زود، اخلاق اصلی فرد که با گوشت و خون او پیوسته است، آرام آرام نمایان خواهد شد و اختلاف نظرها و عدم تفاهم ها وقتی که کار از کار گذشت، تازه خود نمایی خواهد کرد.
بهتر است هر دو طرف در همان ابتدای آشنایی، با اخلاق واقعی خود آشکار شوند و اگر صفتی از صفات اخلاقی برای آنان بسیار مهم و تعیین کننده است، از همان ابتدا درباره آن صحبت کنند و اخلاق خود را نپوشانند یا وارونه جلوه ندهند تا پیش از پیشرفت کار، این مسئله بسیار مهم مورد بحث و گفت گو قرار گیرد؛ زیرا اخلاق و رفتار از آن دسته صفات انسانی هستند که در طول زمان شکل می گیرند و در درونی ترین لایه های وجود انسان ریشه می افکنند و تغییر یا حذف آنان بسیار مشکل و وقت گیر است و بهتر است از ابتدا هماهنگی وجود داشته باشد؛ نه این که با وعده تغییر، پا در آزمونی ناموفق گذاشته شود. لازم نیست که ما اخلاق را به صورت مطلق، به سفید و سیاه تقسیم کنیم تا همیشه طرفدار سفید و مخالف سیاه جبهه گیری نماییم و اصل این بحث را منتفی بدانیم. بسیاری از اخلاق و رفتارها خاکستری اند؛ یعنی از بار منفی یا مثبت مطلق برخوردار نیستند و به عبارتی بیشتر به عادات فردی درامور مباح و روزمره بر می گردند و آن چه در تفاهم اخلاقی مورد بحث است، همین گروه است و گر نه صفات رذیله اخلاقی و فضیلت های بارز اخلاقی که جای بحث ندارند.
-
سه شنبه 3 اسفند 1389
9:34 AM
نظرات(0)
در نظام قضایی جمهوری اسلامی ایران، مرد مکلف است اگر همسر خود را بدون هیچ بهانه ای طلاق داد نصف ثروت خود را به او ببخشد. 12 شرط عقد ضمن ازدواج: مرد باید نصف دارایی خود را ببخشد. جهت روشن شدن هرچه بیشتر این موضوع شرایط مزبور را عیناً عنوان کرده و هر یک از آنها توضیح داده می شود تا به هر شبهه ای در این خصوص پاسخ داده شود. تذکر: سردفتر ازدواج وظیفه دارد که شرایط مندرج در قباله را مورد به مورد به دو طرف تفهیم کند چرا که شرطی معتبر است که مورد توافق زن و مرد قرار گیرد و به امضای هر دوی آنها رسیده باشد. شرایط ضمن عقد یا عقد خارج لازم الف: ضمن (عقد نکاح/ خارج لازم) زوج شرط کرد هر گاه طلاق بنا به درخواست زوجه نباشد و طبق تشخیص دادگاه تقاضای طلاق ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار وی نبود، زوج موظف است تا نصف دارایی موجود خود را که در ایام زناشویی با او به دست آورده یا معادل آن را طبق نظر دادگاه بلاعوض به زوجه منتقل کند. 1- طلاق به درخواست مرد باشد. 2- زن مطیع همسر خود باشد و اخلاق و رفتار نامتناسب با وی نداشته باشد و همچنین از او تمکین کند. ب: ضمن (عقدنکاح/ خارج لازم) زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل غیر داد که در موارد مشروحه زیر با رجوع به دادگاه و اخذ مجوز از دادگاه پس از انتخاب نوع طلاق خود را مطلقه کند و نیز به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل غیر داد تا در صورت بذل از طرف او قبول کند. 1- استنکاف شوهر از دادن نفقه زن به مدت شش ماه به هر عنوان و عدم الزام او به تأدیه نفقه و همچنین در موردی که اجبار شوهر هم ممکن نباشد. توضیح: عدم پرداخت خرجی زن و انجام سایر حقوق واجب زن به مدت شش ماه. 2- سوء رفتار یا سوء معاشرت زوج به حدی که ادامه زندگی را برای زوجه غیر قابل تحمل کند. توضیح: بدرفتاری غیر قابل تحمل مرد با زن و فرزندان. 3- ابتلای زوج به امراض صعب العلاج به نحوی که دوام زناشویی برای زوجه مخاطره آمیز باشد. توضیح: بیماری خطرناک غیر قابل درمان مرد در حدی که سلامت زن را به خطر اندازد. 4- جنون زوج در مواردی که فسخ نکاح شرعاً ممکن نباشد. 5- عدم رعایت دستور دادگاه در مورد منع اشتغال زوج به شغلی که طبق نظر دادگاه صالح منافی با مصالح خانوادگی و حیثیت زوجه باشد. 6- محکومیت شوهر به حکم قطعی به مجازات پنج سال حبس یا بیشتر یا به جزای نقدی که بر اثر عجز از پرداخت منجر به پنج سال بازداشت شود یا به حبس و جزای نقدی که مجموعاً منتهی به پنج سال بازداشت یا بیشتر شود و حکم مجازات در حال اجرا باشد. 7- ابتلای زوج به هر گونه اعتیاد مضری که به تشخیص دادگاه به اساس زندگی خانوادگی خللی وارد آورد و ادامه زندگی برای زوجه دشوار باشد. 8- زوج زندگی خانوادگی را بدون عذر موجه ترک کند. تشخیص ترک زندگی خانوادگی (تشخیص عذر موجه با دادگاه است) یا اینکه زوج شش ماه متوالی بدون عذر موجه از نظر دادگاه غیبت کند. 9- محکومیت قطعی زوج در اثر ارتکاب به جرم و اجرای هر گونه مجازات اعم از حد و تعزیر در اثر ارتکاب به جرمی که مغایر با حیثیت خانوادگی و شئون زن باشد. تشخیص اینکه مجازات مغایر با حیثیت و شئون خانوادگی است با توجه به وضع و موقعیت زن و عرف و موازین دیگر با دادگاه است. 10- در صورتی که پس از گذشت پنج سال زوجه از شوهر خود به جهت عقیم بودن و یا عوارض جسمی دیگر، صاحب فرزند نشود. 11- در صورتی که زوج مفقود الاثر شود و ظرف شش ماه پس از مراجعه زوجه به دادگاه پیدا نشود. 12- زوج همسر دیگری بدون رضایت زوجه اختیار کند یا به تشخیص دادگاه نسبت به همسران خود اجرای عدالت نکند. سایر شرایط: 2- حق تحصیل 3-حق اشتغال و .... یادآوری: در صورتی که صداق (مهریه) زن ملک غیر منقول باشد باید ملک مزبور مطابق مقررات در دفاتر اسناد رسمی به ثبت برسد. منبع:سايت وفاق
توضیح: این بند بدین معنا است که مرد بعد از طلاق باید نصف دارایی خود که بعد از شروع زندگی به دست آورده است به نام زن کند، مشروط بر اینکه:
توضیح: این بند بیانگر این مطلب است که زن در صورت تحقق شرایط زیر از ناحیه مرد وکیل است خودش شخصاً یا با انتخاب فرد دیگری به عنوان وکیل، به دادگاه مراجعه کند و پس از اثبات مدعا درخواست طلاق کند. سردفتر ازدواج وظیفه دارد که شرایط مندرج در قباله را مورد به مورد به دو طرف تفهیم کند چرا که شرطی معتبر است که مورد توافق زن و مرد قرار گیرد و به امضای هر دوی آنها رسیده باشد.
مواردی که زن میتواند از دادگاه تقاضای صدور طلاق کند به شرح زیر است:
توضیح: دیوانه بودن مرد در زمانی که امکان فسخ نباشد.
توضیح: اشتغال مرد به کاری که به حیثیت و آبروی زن و مصالح خانوادگی او لطمه می زند .
توضیح: محکومیت به حبس در حال اجرا از پنج سال به بالا (در زندان بسر بردن مرد به عنوان محکومیت در حال اجرا از پنج سال به بالا)
توضیح: اعتیادی که به اساس خانوادگی ضرر بزند مانند اعتیادی که منجر به بیکاری مرد، فروش اثاثیه منزل و وارد کردن ضرر به سلامت جسمی و روحی زن و فرزند شود.
توضیح: ترک بدون علت خانواده یا غیبت یکسره شش ماهه بدون دلیل موجه.
توضیح: اجرای هر نوع مجازاتی که آبرو و موقعیت زن را به خطر اندازد.
توضیح: بچه دار نشدن مرد پس از پنج سال.
توضیح: غیبت طولانی شوهر.
توضیح: ازدواج مجدد مرد بدون اجازه همسر
زن علاوه بر موارد فوق در صورت موافقت شوهر، می تواند مواردی مانند موارد زیر را در قباله بگنجاند:
1- حق سکنی: که اختیار تعیین محل سکونت را به زن واگذار می کند.
بعد از ثبت در دفتر اسناد رسمی شماره دفتر و تاریخ ثبت به وسیله سر دفتر و نماینده دفتر اسناد رسمی باید در این صفحه قید و امضا شود.
کاربرد شرایط دوازده گانه مندرج در قباله ازدواج
سؤال: آیا صرف عمل نکردن مرد به هر یک از این شرایط می تواند دلیلی برای زن محسوب شود تا بر مبنای آن درخواست طلاق کند؟ آیا زن به راحتی می تواند طلاق بگیرد؟ یا اینکه کلیه مراحل قانونی طلاق را باید مانند سایر موارد عادی طی کند؟ پاسخ: با تحقق یکی از شرایط دوازده گانه و اثبات آن در دادگاه زن می تواند با استفاده از وکالت ضمن عقد با مراجعه به دادگاه خانواده و طی تشریفات قانونی از جمله داوری و قطعیت آن نسبت به اجرای طلاق اقدام کند. در پایان هر بند از قباله، زن و مرد خواهان ازدواج، مندرجات موجود در آن بند را امضا می کنند.
-
شنبه 11 دی 1389
4:13 PM
نظرات(0)
انس و الفت با همسر در گرو رعايت امورى است: 1ـ خوش رويي؛ امام علي(ع) ميفرمايد: «خوش رويى ريسمان مهر و مودّت است».(1) چون شكفته باشد در اين انجمن كه صبح تسخير كرده روى زمين را بنوشخند. 2ـ به اسم خوب صدا زدن؛ هر يك از زن و شوهر بايد همسر خود را به نامى صدا كند كه بيشتر دوست دارد. پيامبر اكرم(ص) ميفرمايد: «سه چيز است كه دوستى مسلمان را با مسلمان ديگر، خالص ميكند: 1ـ هنگامى كه او را ملاقات مى كند، با خوش رويى با وى برخورد نمايد. 3ـ احترام به پدر و مادر و خواهر و برادر همسر، و توصيه احسان به آنان در ازدياد محبت مؤثر است. 4ـ اظهار محبت؛ امام صادق(ع) ميفرمايد: « وقتى كسى را دوست داري، به او بگو، كه اين كار موجب ثبات بيشتر محبت بين شما خواهد بود».(3) 5ـ سلام كردن: امام صادق(ع) ميفرمايد: «وقتى شوهر به خانه وارد مى شود، بايد به خانواده اش سلام كند و او را از آمدنش مطّلع سازد».(5) 6ـ احسان كردن: از آنجا كه انسان بنده احسان است، يكى از شيوه هاى تحكيم روابط حسنه و ايجاد الفت احسان كردن به همسر ميباشد يارى كردن بانوان در كارهاى خانه يك نوع احسان است و محبت را بيشتر ميكند. يكى از مصاديق احسان، هديه دادن است. امام باقر(ع) ميفرمايد: «براي يكديگر هديه ببريد كه هديه بردن كينه ها را از دل ها بيرون مى برد و انتقام و دشمنى و كينه توزى را بر طرف مى سازد».(6) 7ـ درك متقابل زن و شوهر: اگر سطح توقع زنان از مردان و بالعكس بيش از حد توان باشد و انتظارات با مقدورات نخواند، محبت و سازش و صفاى محيط زندگى كاهش خواهد يافت. اگر زن و شوهر يكديگر را درك كنند، همواره سازگارى و صميميت حاكم خواهد گشت. 8- عدم نزاع و كشمكش : 1ـ خودخواهي: منشأ اصلى عداوت و درگيري، خودخواهى است. كسى كه به اسارت خود در آيد و بر محور خود بچرخد، هرگز حاضر نمي شود حق را بپذيرد و از حقيقت پيروى نمايد. از اين رو به رأى و نظر ديگران اهميتى نمى دهد. در اين صورت اختلاف و نزاع طبيعى و قهرى است. امام خميني(ره) فرمود: «اگر تمامى انبيا را در يك شهر جمع كنند، كوچك ترين اختلافى با هم پيدا نمى كنند، زيرا آنها از دام خود رسته اند»(7) 2ـ جدل: يكى از اسباب دشمنى و نزاع، جدل و بگو مگوهاى بى فائده است كه هدفى جز برترى جويى ندارد. امام علي(ع) ميفرمايد: «از مجادله و ستيزه جويى بپرهيزيد كه اين دو دل هاى برادران دينى را نسبت به يكديگر مكدّر ميكنند و بذر نفاق را پرورش ميدهد».(9) 3ـ خودپسندي: ريشه بسيارى درگيرى ها خودپسندى است. خود دوستى كه از تمايلات طبيعى بشر است، اگر به حد افراط برسد، انسان را به خودپسندى و غرور و بلند پروازى و فزون طلبى و داشتن توقعات نابجا وادار مى نمايد. امام علي(ع) ميفرمايد: «از خودپسندى پرهيز كن كه با اين صفت، نقائص خود را آشكار مى كنى و دشمنى ها را ظاهر مى سازي». 10 4ـ عدم آشنايي با وظايف: گاهى نزاع و كشمكش در اثر عدم اطلاع از وظايف و مسئوليت ها است. زن و شوهرى كه از حدود اختيارات و مسئوليت هاى خود بى اطلاع اند، توقعاتى از يكديگر دارند كه با عدم تحقق آن، كدورت ايجاد ميشود. در محيط كار نيز همين علت، جاري است. 5ـ سخت گيري: تعاون و همكارى در گرو برخوردارى از روحيه گذشت و چشم پوشى و بخشش خطاها و لغزش هاى جزئى است. اگر اعضاى يك خانواده در پى يافتن عيوب يكديگر و بزرگ نمودن آن باشند و در تعقيب آن سخت گيرى نمايند، عداوت و دشمنى بين آنها حاكم خواهد شد، از اين رو در اوائل ازدواج به دليل عدم گذشت و غماض، قهر و نزاع بيشتر ديده ميشود. لج و لجبازى و روحيه عدم گذشت،موجب از بين رفتن پيوند هاى دوستى و يگانگى مي گردد. 6ـ عدم رشد فكرى و اخلاقي: شكى نيست كه افراد با يكديگر اختلاف نظر دارند. دو نفر در جهان پيدا نمى شود كه از لحاظ جسمى و روحى و فكرى يكسان باشند. در صورتى كه انسان به رشد اخلاقى نرسيده باشد و به سعة صدر و بلند نظرى و تحمل و نرمى و بردبارى متصف نشده باشد، آمادگى اخلاقى براى هضم نقاط اختلاف ندارد. از اين رو انتظار دارد ديگران در همه موارد از او پيروى كنند. همين امر زمينه درگيرى را فراهم مى سازد. 7- مرحله ترس و خشونت: يكى از مهمترين عوامل تصادم ها و كشمكش هاى سخت و حوادث خطرناك و ناگوار توسل به خشونت است. با اين عمل زمام اختيار و كنترل اعصاب از انسان سلب ميشود. و چه بسا هر خطايى حتى كلمات كفر آميزى از او سر مى زند. اما با رفق و مدارا و ترك خشونت مى توان از وقوع نزاع و درگيرى پيشگيرى كرد. رسول خدا(ص) فرمود: «رفق و نرمش با هر چه همراه باشد آن را زينت ميدهد و از هر چيز جدا شد نازيبايش مى سازد».11 پي نوشت ها: گردآوري : گروه اينترنتي نيک صالحي
2ـ زمانى كه خواست كنارش بنشيند، براى او جا باز كند.
3ـ به بهترين نامى كه دوست دارد، او را صدا زند»(2)
محبت قلبى هر چند لازم است، اما كافى نيست. براى انس و الفت بيشتر بايد محبت را اظهار كرد. پيامبر اكرم(ص) ميفرمايد: «سخن مرد كه به همسرش ميگويد: واقعاً تو را دوست دارم، هرگز از قلبش خارج نخواهد شد».(4)
زن و شوهر سعي كنند در ولادت ها و سالگرد ازدواج و هفته زن و در بازگشت از مسافرت ها هديه اي تقديم يکديگر نمايند.
درگيري در خانه معلول عواملى است كه بدان اشاره ميشود:
در محيط خانه گاهى مردى به دليل احساس بزرگى و تسلّط بر همسر، توقع سلام كردن دارد و هميشه ميخواهد حرف خود را به كرسى بنشاند يا زنى به واسطه جمال و هنرى كه دارد، به خود مى بالد و بر شوهرش فخر مى فروشد و همين امر در بروز فتنه و عداوت كافى است.
امام علي(ع) ميفرمايد: «تكبّر، بغض و نفرت مردم را جلب نمى كند».(8 ) مردسالارى و زنسالارى هر دو منشأ اختلاف ميشوند. بايد ايمان سالارى و انسانيت در خانه و اجتماع حاكم باشد تا اختلافات به صفر برسد.
1- غررالحكم، ج 5، ص 24.
2-اصول كافي، ج 4، ص 457.
3 - وسائل الشيعه،ج 8، ص435
4- شافي، ج 2، ص 138.
5- بحارالأنوار، ج 73، ص 11.
6- الكافي، ج 5، ص 143.
7- محمد على سادات، اخلاق اسلامي، ص98
8- غررالحكم، ج 6، ص 59.
9- اصول كافي، ج 3، ص 409.
10- غررالحكم، ج 2، ص 299.
11- اصول كافي، ج 3، ص 182.
-
پنج شنبه 9 دی 1389
1:36 PM
نظرات(0)
قرآن کريم هر گونه افراط و تفريط را در دوست داشتن همسر را رد ميکند و در برخي آيات به شيوة معتدل آن تأکيد ميکند؛ چنان که ميفرمايد: "وَ مِنْ ءَايـَتِهِيَّ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَ َجًا لِّتَسْکُنُوَّاْ إِلَيهَا وَجَعَلَ بَينَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذَ َلِکَ لاَ ئَيـَتٍ لِّقَوْمٍ يتَفَکَّرُونَ ؛(روم،21) و از نشانههاي او اين که همسراني از جنس خود شما براي شما آفريد، تا در کنار آنها آرامش يابيد، و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد، در اين نشانه هايي است براي گروهي که تفکر ميکنند." 
از آيه مذکور بر ميآيد که محبت و مودت بايد از دو طرف باشد و از تعبير "مودت" استفاده ميشود که بايد محبت و مهرباني نسبت به همسر ابراز کرد، ولي اين محبت ودوست داشتن نبايد شکل افراطي و شديد به خود بگيرد به طوري که منجر به زير پا گذاشته شدن احکام و حد و حدود دستورهاي خداوند متعال شود، و از طرف ديگر انسان نبايد مودت و محبت و دوست داشتن را نسبت به همسرش دريغ کند و به طرف تفريط گرايش پيدا کند، چون خداوند متعال مودت و مهرباني را بين زن و مرد قرار داده و آنها بايد در حد اعتدال به يکديگر محبت و مهرباني هديه کنند.
در جايي ديگر قرآن کريم ميفرمايد: "...هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ...؛ (بقره، 187)... آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها...". چون لباس انسان را از سرما، گرما، خطر، عيوب و... ميپوشاند، دو همسر نيز يکديگر را از انحراف حفظ ميکنند و عيوب يکديگر را پوشانده، و وسيله راحتي و آرامش همديگرند و هر کدام زينت ديگري به حساب ميآيد و رعايت چنين موازيني در سايه محبت و دوست داشتن ممکن و مقدور است. بنابراين، از آيات قرآن کريم بر ميآيد که حد معتدل و فطرت محبت بين دو همسر، مودت و مهرباني معتدل است و هرگونه افراط و تفريط در اين باره ممنوع است.(ر.ک: الميزان، علامه محمدحسين طباطبايي؛، ج 16، ص 166، منشورات جماعة)
-
پنج شنبه 9 دی 1389
1:32 PM
نظرات(0)
خوشبختانه يك مرد بعد از مدت ها وقت گذاشته است و موارد مردانه اي را كه به نظرش رسيده است و براي خانم ها ممكن است مفيد واقع شود به رشته تحرير در آورده است. پس لطفا بخوانيد و دقت كنيد كه تمام اين قوانين با عدد يك شماره كذاري شدند سعني هيچ كدامشان برتري نسبي به يكديگر ندارند و سپس در صورت تمايل آراء خود را وارد نمائيد: مردها نميتوانند فكر كسي را بخوانند. ديدن مسابقۀ فوتبال مثل تماشاي ماه شب چهارده توي آسمان جذاب و قشنگ است. اجازه بدهيد همينطور بماند. خريد كردن، مسابقۀ فوتبال نيست و امكان ندارد كه ما به خريد به اين شكل نگاه كنيم. گريه كردن يك جور تهديد به حساب مياد. لطفا چيزي رو كه مي خواهيد، واضح بگويد. اجازه بدهيد كمي روشن تر بگويم، اشارات زيركانه، اشارات قوي و اشارات مبرهن ولي غير مستقيم به يك موضوع اصلا به كار نمي آيد. لطفا اصل درخواستتان را واضح بگوئيد. «بله» يا «خير» بهترين جواب ممكن به خيلي از سوالات هستند. لطفا در صورت نياز به حل يك مشكل، پيش ما بياييد و درد دل كنيد، اين كاري است كه ما مردها انجام مي دهيم. همدردي كردن وظيفۀ دوستان مونث شماست نه ما مردها. سردردي كه هفده ماه است كه دارد شما را آزار مي دهد يك مشكل واقعي است. لطفاً با يك پزشك ملاقات كنيد. هر مطلبي كه شش ماه پيش از طرف ما مردها گفته شده است الان به عنوان استدلال غير قابل قبول است. در واقع تمام نظرات ما فقط براي هفت روز معتبرند نه بيشتر. اگر فكر مي كنيد چاقيد، خوب احتمالاً هستيد. لطفا از ما نپرسيد. اگر مطلبي كه ما گفتيم رو مي شود دو جور ازش برداشت كرد و يكي از اين برداشت ها شما رو عصباني و ناراحت مي كند منظور ما برداشت ديگر بوده است. شما مي توانيد يا از ما بخواهيد كه كاري رو انجام بدهيم يا به ما بگوئيد كه چطور آن را انجام بدهيم، نه هر دو. اگر شما از قبل مي دانيد كه چطور مي شود آن كار را بهتر انجام داد خوب خودتان دست به كار شويد. كريستوف كلمب احتياجي نداشت كه مسير را به او ياد بدهند. ما هم همين طور. تمام مردها فقط در 16 رنگ اشيا رو مي بينند. دقيقاً مثل ويندوز است. براي ما هلو يك ميوه است، رنگ نيست. براي ما پرتغال يك ميوه است رنگ نيست. ما واقعاً نمي فهميم رنگ پوست پيازي چيست.

اگر ما از شما بپرسيم چي شده و شما بگوئيد «هيچي» ما هم طوري رفتار ميكنيم كه انگار هيچ اتفاقي نيفتاده است. ما مي دانيم كه شما دروغ مي گويد اما فقط ارزشش را ندارد كه آدم سرش را به خاطرآن درد بياورد.
وقتي ما دوتايي قرار است جائي برويم، چيزي كه شما پوشيديد كاملا مناسب و قشنگ است … اين را واقعاً مي گويم .
شما به اندازۀ كافي لباس داريد.
شما كفش، زيادي هم داريد.
من كاملا خوش فرمم. گرد هم يك جور فرم خوب.
ممنونم كه اين را خونديد. آره مي دانم امشب بايد در آشپزخانه بخوابم. ولي اين را مي دانستيد براي ما مردها اصلاً مهم نيست. فكر مي كنيم رفتيم كمپينگ.
-
پنج شنبه 9 دی 1389
1:24 PM
نظرات(0)
چرا مردها نبايد گريه کنند؟! تحقيقات جديد نشان ميدهد که زندگي احساسي مردان هم به اندازه زنان پيچيده و غني است اما در اغلب موارد اين امر از مردان- و همچنين از زنان – پوشيده باقي ميماند. با اينکه احساسات هميشه از خصوصيات زنانه به شمار ميرود، اما مردان هم به اندازه زنان احساساتي ميشوند و تجربيات عاطفي مشابهي را توصيف ميکنند. در يک بررسي در رابطه با هوش عاطفي 500 هزار فرد بالغ، ثابت شد که هوش عاطفي مردان به اندازه زنان است. مطالعاتي که بر روي زوجها صورت گرفته نشان ميدهد که مردان هم به اندازه زنان با ميزان استرس همسرشان هماهنگاند و به همان اندازه قادر به حمايت از آنها هستند. مردان و زنان آه ميکشند، گريه ميکنند، شادي ميکنند، خشمگين ميشوند و داد و فرياد راه مياندازند، اما شيوه پردازش و ابراز احساسات در آنها متفاوت است. اين ميتواند توضيحي براي نتايج 125 مورد مطالعه در فرهنگهاي مختلف باشد: در اين بررسيها مشاهده شد که مردها و پسرها همواره در تفسير پيامهاي غيرکلامي نهفته در ژست بدن، حالت صورت و لحن صدا دقت کمتري دارند. پسرها در سن يک سالگي در مقايسه با دختران ارتباط چشمي کمتري برقرار ميکنند و به اشياي متحرک مثل ماشين توجه بيشتري نشان ميدهند تا چهره انسانها. هم پدرها و هم مادرها با پسرانشان کمتر در مورد عواطف و احساسات صحبت ميکنند (به جز خشم)، و دايره لغات ذهن پسرها شامل تعداد کمتري از واژههاي مربوط به احساسات ميشود. در زمين بازي- اگر نه در خانه- پسرها ياد ميگيرند که جلوي اشکشان را بگيرند و ترسي از خود نشان ندهند. چهره آنها، که زماني به اندازه دختران نشان دهنده احساسشان بود، با رسيدن به سنين دبستان جدي تر ميشود. در سنين بزرگسالي مردان از کلمات کمتري استفاده ميکنند و صحبت کردن را حداقل در جمع ابزاري براي بالا بردن موقعيت خود ميدانند، برعکس خانمها که براي نزديکي به ديگران با آنها وارد صحبت ميشوند. مردان حتي هنگام صحبت با دوستانشان هم در حال تبادل اطلاعات در مورد خريد، ورزش، ماشين يا کامپيوتر هستند. چرا مردان منفجر ميشوند؟ اگر چه زنان هم به اندازه مردان عصباني ميشوند، اما خشم همچنان يک ويژگي مردانه به حساب ميآيد. دکتر کنث ديليو کريستين، روانشناس و نويسنده ميگويد: «خشم به اين علت به وجود ميآيد که شخص به علت سرکوب کردن احساسات خودش دچار سرخوردگي شديد ميشود با اين وجود اين کاري است که مردان انجام ميدهند، چون ميترسند که اگر کمي به احساساتشان بها بدهند ديگر کنترل آن از دستشان خارج ميشود. اگر شما همه ابعاد وجودتان را رشد ندهيد اگر ياد نگرفته باشيد که چهطور با احساساتتان کنار بياييد، تبديل به سايهاي ميشويد که فقط بخش کوچکي از شخصيتتان را نشان ميدهد و طولي نميکشد که اين بناي سستي که از خود ساختهايد فرو ميريزد.» و همين طور يک زن بتواند به همسرش براي ابراز احساسات آسان تر کمک کند. منبع : مجله شادکامي- کتاب « آيين شوهرداري» گردآوري : گروه اينترنتي نيک صالحي
دکتر کلمن، روانشناس و نويسنده ميگويد: «احساسات در زندگي مردان در پشت سر و در زندگي زنان در پيش رو قرار دارند.» هورمون تستوسترون بر احساسات مردان تاثير ميگذارد و باعث ميشود آنها بيشتر به طبقهبندي و تفکر منطقي بپردازند. به نظر ميرسد زنان طبيعتاً با عواطف خود بيشتر در تماس هستند، در حالي که مردان بايد روي اين قضيه کار کنند و اگر اين کار را بکنند شرايط کاملا برابر ميشود. آنها داراي روابط شادتر و زندگي سعادتمندانهتري خواهند بود.
همچنين واکنش مردان نسبت به احساسات ضعيفتر است و زودتر هم آنها را فراموش مي کنند. در آزمايشي که در دانشگاه استانفورد انجام گرفت، عکسهايي از صحنههاي تکاندهنده يا ناراحتکننده باعث تحريک بخش گستردهتري در مغز زنان شد. پس از سه هفته، زنان در مقايسه با مردان جزييات بيشتري از اين تصاوير را به خاطر داشتند. به همين صورت محققان گمان ميکنند که يک زن ممکن است به خاطر بگو مگو يا بياعتتنايي کوچکي که شوهرش مدتهاست فراموش کرده همچنان ناراحت و عصباني باشد.
-
پنج شنبه 9 دی 1389
1:22 PM
نظرات(0)
روش هاي حل اختلافات بين زن و مرد ۱) عدم ارتباط موثر: ناتواني از در ميان گذاشتن عقايد و احساسات، طرف مقابل را مجبور مي کند که تنها فکر شما را بخواند. ما نيز بدون علت فکر طرف مقابل را خوانده و واکنش او را پيش بيني مي کنيم. اين گونه رفتار معمولا در ما ايجاد بدگماني کرده و نگراني و اظطراب را بر مي انگيزد و پس از مدتي اعتماد به يکديگر کم رنگ شده و ما دائما بدگمان بوده و حالت تدافعي به خود خواهيم گرفت. ۲) تفاوت در ارزش ها، عقايد و انتظارات: اين اختلافات هنگامي که ما از عقايد متعصبانه و غير قابل انعطاف در مورد انجام صحيح امور پيروي مي کنيم، در تصميم گيري هاي ما ايجاد تداخل مي کنند. عقايد و ارزش هاي متفاوت زمينه را مهيا مي کند که دو فرد اهداف متفاوتي را برگزيده و يا براي دستيابي به يک هدف واحد روش هاي مختلفي را برگزينند و از آن جايي که دستيابي به هر هدفي مستلزم سرمايه گزاري زمان، تلاش و کوشش و هم چنين فدا کردن برخي امور مي باشد، دو فرد قادر به پيروي يک هدف بدون فداکردن فرد مقابل نخواهد بود. ۳) نزاع بر سر فرد تصميم گيرنده: عدم توافق بر سر آن که چه کسي بايد تصدي امور را بعهده داشته باشد و بقولي رئيس باشد و يا تصميم گيري در مورد نحوه انجام کار ها مي توانند علت بروز اخلافات باشند. ۴) اختلاف بر سر نقش و وظيفه: اگر ديد طرفين نسبت به وظايف متفاوت باشد، زمينه ايجاد اختلاف فراهم مي گردد. مثلا هرگاه نقش و وظيفه زن با نقش و وظايفي که شوهرش از وي متصور مي باشد متفاوت باشد، با يکديگر سازگاري نخواهند داشت. ۵) اختلافات حل نشده گذشته: هر اندازه که تعداد اختلافات گذشته ميان دو فرد افزايش مي يابد، احتمال بروز اختلافات آينده نيز افزايش مي يابد. برخي از افراد از آن که اختلافات خود را مطرح کرده و حل و فصل کننده ابا دارند. زيرا خاطرات اختلافات و کشمکش هاي گذشته هنوز آن ها را آزار مي دهند. اختلافاتي که موجب پديد آمدن زخم هاي روحي از جانب اعضاء خانواده، دوستان صميمي و يا همکاران امين وي در گذشته بوده است. ۶) بهره وري پايين: توانايي انجام وظايف و دستيابي به اهداف از اجزاء ضروري در محيط کار و خانواده مي باشد. اگر وظيفه انجام نپذيرد ما خشمگين مي گرديم و هر گاه شخص مقابل به عصبانيت و خشم ما با انجام دادن آن وظيفه واکنش نشان دهد، آن وقت عامل خشم به منظور نتيجه گرفتن در آن رابطه برقرار مي گردد. زن و شوهر هايي که در ازدواج شان بهره وري پاييني دارند معمولا عادت دارند که نق بزنند و يا مقابله به مثل کنند(اگر تو اين کار را بکني منم آن کار را مي کنم) و انتقادگر مي شوند. روش دعوا و مشاجره منصفانه زن و شوهرها مي توانند با فراگيري روش دعوا و مشاجره منصفانه اختلافات خود را حل و فصل کنند: ۱) اختلاف موجود را برسميت بشناسيد: هيچ کسي نبايد بدنبال بروز اختلاف باشد. اما اگر اختلافي بروز کرد ابتدا آن را به رسميت بشناسيد و انکارش نکنيد سپس از آن به عنوان يک فرصت براي شناخت بهتر خود و فرد مقابل سود بريد. آن را زمان رشد و بالنگي تلقي کنيد. بدبيني و خوش بيني شما در مورد موضوع مورد اختلاف حل شدن آن را تحت الشعاع قرار مي دهد. ۲) به فرد مقابل کاملا گوش فرا دهيد: هر گونه خواسته در خصوص ايجاد تغيير از سوي هم زن و هم مرد درک شده و بها داده شود. اگر به صحبت هاي يکديگر گوش دهيد ديري نمي پايد که متوجه مي گرديد طرف مقابل بيشتر شما را جدي مي گيرد. ۳) زمان مناسب را برگزينيد: بسيار مهم است که زماني را براي بحث انتخاب کنيد که قادر باشيد بيشترين نتيجه را از آن بدست آوريد. اگر خسته، گرسنه، از لحاظ روحي و عاطفي آزرده خاطر بوده و يا براي رسيدن به مکاني عجله داريد، بهتر است بحث و حل اختلاف خود را به زماني ديگر موکول کنيد. ۴) سهم خود را در مورد مشکلات تعيين کنيد: تنها کافي است که در حل اختلافات زناشويي به فرد مقابل خود بگوييد"ما" مشکل داريم. هنگامي که مسئوليت مشکل را مي پذيريد، شريک زندگي شما ميل و رضايت شما براي همکاري را درک کرده و براي بحث و مذاکره تمايل بيشتري از خود نشان مي دهد. ۵) صراحت کلام داشته باشيد: موضوعي را که مي خواهيد در مورد آن گفتگو کنيد در يک جمله کامل بيان کنيد. صريح و مشخص صحبت کنيد. طفره نرويد. سعي کنيد از سرزنش کردن، تحقير، تمسخر و هجوم به فرد مقابل خود خودداري کنيد هم چنين وي را با اطلاعات و موضوعات گوناگون گيج و مستأصل نکنيد. در مورد موضوع و رفتار بخصوص بحث کنيد و نه فرد، شخصيت فرد و يا انگيزه هاي وي. در مورد زمان حال صحبت کنيد. اشتباهات و خطا هاي گذشته را بازگو نکنيد. ۶) مسئوليت مشکل را بپذيريد: به شريک زندگي خود علت مطرح کردن موضوع براي بحث را بيان داريد. براي مثال به وي بگوييد: "من يک مشکلي دارم که بيان آن براي من سخت مي باشد اما رابطه ما براي من بسيار مهم است و عقيده دارم با گفتگو در مورد آن، رابطه اي بهتري خواهيم داشت. مي خواهم نظر و احساس تو را در مورد آن بشنوم." اين گونه جملات بسيار موثرتر از رويارويي انفجاري مي باشد. ۷) راه حل هاي موجود را شناسايي کنيد: هنگامي که مشکل خود را شناسايي کرده و هر دوي شما نسبت به آن ابراز مسئوليت کرديد، آن گاه تغيير رفتار به مصلحت هر دوي شما خواهد بود. مرحله بعد حل مشکل مي باشد که هميشه آسان و روشن نخواهد بود. اکنون زمان آن است که فکر خود را روي هم بگذاريد و با يکديگر مشورت کنيد. هر کدام از طرفين مي بايد در مورد هر تعداد راه حل که به ذهن شان مي رسد و در حل مشکل چاره ساز مي باشد بيانديشد. هر چقدر تعداد راه حل ها و جايگزين هاي آن بيشتر باشد، احتمال يافتن راه حلي که مورد پذيرش هر دو طرف باشد بيشتر خواهد بود. ۸) در مورد راه حل هاي قابل پذيرش دو جانبه تصميم بگيريد: پس از شناسايي تمام راه حل ها و جايگزين هاي آن ها نوبت به ارزيابي آن ها مي رسد. در ارزيابي آن ها نکات زير بايد لحاظ گردند: ▪ مراحل اجرا و اعمال آن ها ۹) اعمال رفتار جديد: روي تغيير رفتار خود تمرکز کرده و اجازه دهيد شريک زندگي شما نيز چنين کند. ۱۰) رفتار هاي مؤثر را برگزينيد: درخواست تغيير شما بايد عواقب و اثرات مثبتي روي ارتباط تان بگذارد. هم چنين اگر پشنهاد تغيير به شريک زندگي خود مي دهيد، آن تغيير بايد مورد حمايت و پشتيباني شما قرار گيرد و براي ايجاد تغيير مطلوب يک پاداش نيز مانند تغيير رفتار بخصوص در خود شما که مورد درخواست فرد مقابل مي باشد صورت پذيرد تا در خواست شما عادلانه باشد. ۱۱) از مکانيزم"حفظ آبرو" استفاده کنيد: هيچ گاه فرد ديگر را به حاشيه نرانيد و هرگاه مشاهده کرديد احساسات به اوج خود رسيده اند بحث را متوقف کنيد و به قول معروف "تايم اوت" دهيد و زمان ديگري را براي از سرگيري بحث تعيين کنيد. به خاطر داشته باشيد صلح موقت تسليم محسوب نمي شود. منبع: سايت آفتاب
فاصله عاطفي که در پي مشاجرات پديد مي آيد را مجددا از ميان بر مي دارند. زن و مرد با اعمال زير ميان خود فاصله عاطفي ايجاد مي کنند:
۱) صحبت نکردن با يکديگر.
۲) با عصبانيت صحنه را ترک کردن و در را محکم پشت سر خود بستن.
۳) در نهايت يکي از طرفين کوتاه آمده اما در باطن از خشم به خود مي پيچد و در دل مي گويد: "دفعه بعد تلافي مي کنم".
۴) خودداري از ابراز عشق و محبت.
يک تصور غلط در مورد اختلافات وجود دارد و آن اين است که"صلح و آرامش طبيعي بوده اما اختلافات و ناسازگاري ها غير عادي مي باشند." اما حقيقت آن است که هر گاه دو فرد با يکديگر در ارتباط باشند، بروز اختلافات طبيعي و اجتناب ناپذير خواهد بود. بروز اختلافات دلايلي دارد که به مهم ترين آن ها مي پردازيم:
▪ پي آمدها و نتايج احتمالي آن ها
-
پنج شنبه 9 دی 1389
1:03 PM
نظرات(0)
اين روزها عبارت عدم تفاهم مورد بحث اغلب خانم هاست و مرداني كه از عدم تفاهم با همسرشان شكايت دارند، شايد به ثلث يا ربع زنان ناراضي از همسر خود نمي رسند. عده زناني كه از عدم تفاهم با همسرشان شكايت دارند بسيار است و حتي بعضي از آنان قدم را آن قدر پيش گذاشته اند، تا آن جا كه پس از سي سال زندگي و داشتن چند فرزند برومند اظهار مي دارند كه پس از اين همه سال هنوز زبان يكديگر را نمي فهمند. تفاهم چيست؟ تفاهم در زبان عربي از باب تفاعل، و معناي آن درك دو طرف از زبان يكديگر است. مرد و زن بايد دل يكديگر را درك و طبق ميل و خواسته همديگر عمل كنند، ولي مگر اين امر امكان پذير است؟ مگر خداوند دو فرد را يكسان آفريده است كه اين تشابه و توافق به وجود آيد؟ مگر امكان دارد زن و مردي فقط به علت همسري بتوانند كليه خواسته هاي يكديگر را برآورند. افراد باهم قابل مقايسه نيستند تا مردي يا زني بتواند فكر، هوش، حافظه، استعداد و ساير مواهب خدادادي خود را با ديگري مقايسه كند. اجتماع نيز به ما مي آموزد كه در هر جمع بدون اين كه خود متوجه باشيم، كسي كه از نظر فكر و عقل و هوش و ساير مواهب خدادادي برتر است، مسلماً به تدريج رياست را به دست خواهد آورد و حتي به صلاح ساير افراد است كه در مواقع لزوم او را به عنوان پيشوا انتخاب و طبق گفتار و رفتارش عمل كنند. حتي مي توان گفت دزدان نيز بين خود كسي را كه از نظر هوش و درايت و كوشش و قدرت متمايز است، به رياست خود انتخاب مي كنند. روي اين اصل، در زندگي زناشويي نيز آن كه دم از تفاهم مي زند، اگر ميل به فرمانروايي بي چون و چرا نداشته باشد، طرف مقابل را كه داناتر، پيش روتر و بيناتر است، انتخاب مي كند و گفتار او را به كار مي بندد و از فكر و هوش و قدرتش استفاده مي كند و مي داند هر گونه مقابله و لجبازي به زيان خود و خانواده اش تمام خواهد شد. در قرآن مجيد آمده است كه مردان مراقب و مسئول اداره زنان هستند. اما دنباله ي همان آيه فرموده است: به دليل اين كه خداوند به بعضي از آنان فضيلت هايي داده است. بنابراين آن كس كه فضيلتي ندارد نمي تواند مراقب و مسئول باشد يعني مراقبت و مسئوليت حفظ شئون و اداره خانواده به دست آن كسي است كه از نظر مواهب خدادادي بر ديگري برتري دارد و در چنين حالي چون خداوند مزاياي ويژه اي به او داده است، مسلماً بايد آن را در راه رفاه و حفظ خانواده خود صرف كند و بدون تند خويي، در حل مشكلات بكوشد و از اين كه با داشتن اين مواهب خدادادي مي تواند در محيط خانواده مفيد واقع شود. كمال رضايت را داشته باشد. درست مثل برادري كه چون سرمايه فراوان دارد آماده است كه دست برادر و يا دوست خود را نيز از نظر مالي بگيرد و بدون هيچ گونه منتي به او كمك كند. متأسفانه افراد، هميشه ميزان هوش و استعداد و مزاياي ديگران را با خود مقايسه مي كنند و مثلاً از اين كه همسرشان فلان مطلب ساده اجتماعي را درك نمي كند تا طبق نظر آنان عمل كند، نگران و نالان اند در حالي كه افراد باهم مساوي نيستند و هر يك طبق ژن هايي كه از راه ارث دريافت داشته اند و يا تعليم و تربيت مخصوص خود، فردي مستقل است و طرز فكر و انديشه و قدرتش با ديگري قابل قياس نخواهد بود. دو يا سه دوست كه در راهپيمايي به سوي قله كوهي روان اند، هر يك به ميزان قدرت پا و نفس خود مي تواند صعود كند و آن كه با قدرت و تمرين قبلي سرعت بيشتري دارد، نمي تواند و نبايد به ديگران فخر بفروشد و يا كسي را كه نمي تواند به سرعت و قدم او راهپيمايي كند، با طعن و كنايه عقب افتاده و معيوب بخواند و به قول حافظ شيراز: كمال صدق و محبت ببين نه نقص و گناه مواهب خدادادي افراد با هم متفاوت است و اگر در زناشويي فردي از نظر مواهب خدادادي برتري دارد، به تدريج، خود رياست واقعي را به دست خواهد آورد و در اين حال او نيز بدون اين كه ميزان قدرت و هوش و فهم خود را ملاك قرار دهد و طرف مقابل را خوار و خفيف شمارد و از عدم تفاهم با او شكايت كند، بايد ناداني و بي اطلاعي سايرين را ببخشد و در صورت امكان هر لحظه به كمك رواني آنان بشتابد و آنان را راهنما باشد. البته بايد در نظر گرفت كه اظهار عدم تفاهم، علل رواني ديگري نيز دارد. مثلاً ممكن است فردي به صورت غير مستقيم با بزرگ بيني خود، ديگري را بي ارزش و فاقد صلاحيت بداند و از اين كه تقدير، آن دو را با هم شريك زندگي گردانيده شاكي باشد، كه البته غرور، خود يك بيماري رواني و محتاج به درمان است. منبع: مجله زن روز
كه هركه بي هنر افتد نظر به عيب كند
-
پنج شنبه 9 دی 1389
1:01 PM
نظرات(0)
آرامش خانواده، آرامش جامعه خانواده در اسلام يعني محل سکونت دو انسان، محل آرامش رواني دو انسان، محل انس دو انسان با يکديگر، محل تکامل يک نفر به وسيله ي يک نفر ديگر، آن جايي که انسان در آن صفا مي يابد، اين محيط خانواده است. کانون خانواده در اسلام اين قدر اهميت دارد. اين آرامش، سکونت و نجات از تلاطم هاي روحي و اضطراب هاي زندگي است. ميدان زندگي، ميدان مبارزه است و انسان در او دائما در معرض نوعي اضطراب است، اين بسيار چيز مهمي است. اگر اين آرامش و سکونت به نحو صحيحي تحقق پيدا کند، زندگي سعادت مندانه مي شود، زن خوشبخت مي شود، مرد خوشبخت مي شود، بچه هايي که در اين خانه متولد مي شوند و پرورش مي يابند، بدون عقده رشد خواهند ياقت و خوشبخت خواهند شد. يعني از اين جهت، زمينه براي خوشبختي همه اين ها فراهم است. انسان که ماشين نيست، انسان روح است، انسان معنويت است، انسان عواطف و احساسات است. حالا مي خواهد آرامش پيدا کند. اين آرامش کجاست؟ محيط خانواده است. انسان که ماشين نيست! وقتي که زن و شوهر در پايان کار روزانه يا در وسط روز به هم مي رسند، و همديگر را مي بينند، هر دو از هم توقع دارند که توانسته باشند محيط را شاد، سرزنده، قابل زيست و رفع کننده ي خستگي ساخته باشند. اين توقع به جايي است. اگر چنان چه بتوانيد اين کار را بکنيد، زندگي شيرين مي شود. انسان در تلاطم هاي زندگي که ناشي از برخودهاي ناگزير است، به دنبال يک فرصت مي گردد تا به آن پناه برد. اگر يک زوج باشند، در اين تلاطم ها به يکديگر پناه مي برند، زن به شوهرش پناه مي برد و شوهر هم به زنش پناه مي برد. مرد در کشاکش زندگي مردانه خود، احتياج به يک لحظه ي آرامشي دارد تا بتواند راه را ادامه بدهد. آن لحظه ي آرامش کي است؟ همان وقتي است که او در محيط سرشار از محبّت و عطوفت خانوادگي خودش قرار مي گيرد. با همسر خودش که به او عشق مي ورزد، با اوست، در کنار اوست و با او احساس يگانگي مي کند. وقتي با همسر خود مواجه مي شود، اين همان لحظه آسايش و آرامش است. انسان که ماشين نيست، انسان روح است، انسان معنويت است، انسان عواطف و احساسات است. حالا مي خواهد آرامش پيدا کند. اين آرامش کجاست؟ محيط خانواده است. فرصتي براي تجديد قوا در داخل خانواده است که مرد و زن- که زوجين هستند- مي توانند تجديد قوا کنند، مي توانند همت خودشان را براي ادامه راه آماده کنند. مي دانيد که زندگي يک مبارزه است، کل زندگي عبارت است از يک مبارزه ي بلند مدت، مبارزه با عوامل طبيعي، مبارزه با موانع اجتماعي، مبارزه با درون خود انسان که مبارزه ي با نفس است. دائم انسان در حال مبارزه است. بدن انسان هم در حال مبارزه است. جسم انسان هم دائم دارد با عوامل مضر مبارزه مي کند، قدرت اين مبارزه وقتي در جسم باشد، جسم سالم است. در انسان، اين مبارزه بايد صحيح، منطقي، در جهت درست، با رفتارهاي صحيح و با ابزارهاي درست باشد. اين مبارزه گاهي يک استراحت، يک باراندازي لازم دارد. اين يک سفر و يک حرکت است. اين نقطه ي استراحت، داخل خانواده است. اسلام مي خواهد اين پشتوانه را از خانواده نگيرد. اسلام مي خواهد اين انسان ها بيرون از محيط خانواده اين غريزه را اشباع نکنند، تا نسبت به خانواده بي قيد و بي اعتنا و لا ابالي بشوند، لذاست که جلوي راه را سد مي کند. غريزه جنسي يک پشتوانه ي مهم، اسلام همين غريزه ي جنسي را پشتوانه ي بناي خانواده قرار داده است. يعني، وسيله ي استحکام خانواده قرار داده است. يعني چه؟ يعني وقتي زن و مرد عفيف اند و متدين و خدا ترس اند و طبق دستور اسلام از گناه در باب غريزه ي جنسي اجتناب مي کنند، طبعاً نياز زن و مرد به يکديگر در اين مورد بيشتر خواهد شد. وقتي به هم زيادتر احتياج داشتند، اين بناي خانواده که پايه ي اصلي اش زن و مرد است، مستحکم تر خواهد شد. اسلام مي خواهد اين پشتوانه را از خانواده نگيرد. اسلام مي خواهد اين انسان ها بيرون از محيط خانواده اين غريزه را اشباع نکنند، تا نسبت به خانواده بي قيد و بي اعتنا و لا ابالي بشوند، لذاست که جلوي راه را سد مي کند. منبع: کتاب برويد با هم بسازيد - توصيه هاي رهبر معظم انقلاب به همسران 
-
پنج شنبه 9 دی 1389
12:58 PM
نظرات(0)
1- اطاعت از شوهر: اطاعت از شوهر و خودداري از نافرماني او، از وظايف اوليه زن است. شک نيست که غرض از اطاعت زن، فرمانبرداري او از شوهر است در اموري که مخالف احکام الهي نباشد و هر آن گاه که چنين فرمان و دستوري رسد، وظيفه، تخلّف و يا به صورت فرار از آن است. زيرا در همه حال حکم خداوند متعال بر حکم بشر مقدم است. پيامبر اکرم(ص) مي فرمايند: «اگر سجده کردن براي غيرخدا جايز بود، دستور مي دادم تا زن در برابر شوهرش سجده کند.» و در جاي ديگر مي فرمايند: «زن نمي تواند حق خدا را ادا کند مگر اين که حق شوهرش را ادا کند.» 2- خوب شوهرداري: خوب شوهرداري يک هنر است و نياز به ذوق و سليقه و مهارت هاي خاص دارد. سعادت يا شقاوت«خانواده» در دست«زن» است. زن اگر به فن خوب شوهرداري آشنا باشد، مي تواند با انجام وظايفي که خداوند بر عهده او مقرر فرموده، خانه را به صورت«بهشت برين» در آورد و از شوهر و فرزندان خود، افرادي لايق، پويا، خلّاق و آبرومند بسازد و خانه را محل آسايش و فضيلت و خوشبختي قرار دهد. شوهر داري در اسلام اهميت بسيار زيادي دارد و در همين رابطه امام علي(ع) مي فرمايند: «جهاد زن خوب شوهرداري است.» ناپلئون درباره جايگاه زنان و نقش آنان در فرهنگ و تمدن اجتماع مي گويد: «اگر مي خواهيد تمدن و پيشرفت ملتي را بدانيد، به زنان آن ملت بنگريد.» 3- خوش اخلاقي: زن فهيم و نيک انديش مي داند که تمامي انسان ها شيفته محبّت و دلباخته جذابيت هاي رواني و کشش هاي نفسانياند. از اين رو هنر او در اين است که با درکي درست از ويژگي هاي اخلاقي، خصيصه هاي شخصيتي و نيازهاي نفساني شوهر، مهرطلبي ها، محبت جويي ها، تشويق پذيري ها، زيبانگري ها و عاقبت انديشي ها را با به کارگيري مطلوب ترين روش ها در مناسب ترين موقعيت ها به شوهر پاسخ گويد و او را دور از دغدغه ها و وسوسه هاي درون، در برابر همه کشش ها و محرک هاي بيروني مصون نمايد. زن خوش اخلاق، در زندگي مشترک با همسر خود، زيبايي کلام و جذابيت بيان، زبان تشويق و ترغيب و تاييد و تکريم را سرمايه ارزشمند زندگي خويش مي داند و هيچ فرصتي را براي«ابلاغ پيام» و«ابراز محبت» به شوهر از دست نمي دهد و لذا در تاريکي هم با همسر خويش با زباني لين و آرام، شيرين و پرمعنا، گيرا و آرام بخش و به دور از اضطراب و تنش سخن مي گويد. زن فهيم و لايق با اخلاق درست و رفتار شايسته خود، در برخورد با شوهر و فرزندان، در کانون گرم خانواده هميشه شاد و خندان است و مانند«فرشته رحمت» محيط خانه را سرشار از مهر، عشق، عطوفت، دوستي و آرامش مي نمايد. پيامبر اسلام(ص) مي فرمايند: «هر زني که شوهرش را با زبانش بيازارد، خداوند هيچ کار واجب و مستحبي را از او نمي پذيرد و هيچ کار نيکش را قبول نمي کند تا وقتي که شوهرش را راضي کند. اگر چه روزها روزه بگيرد و شب ها به عبادت مشغول شود.» 4- احترام به شوهر: زن آگاه و مهربان به خوبي مي داند که همه انسان ها ذاتاً محبت پذير و قهر ستيزند، همه انسان ها تکريم پذير و تنبيه گريزند. هر کس به شخصيت خويش علاقهمند است و دوست دارد ديگران به او احترام بگذارند و هر کس که شخصيت او را محترم بشمارد محبوبش واقع مي شود. زن فهميده مي داند که شوهرش آرامش خواه و امنيت طلب مي باشد و دوست دارد در محيطي سرشار از صميميت و صفا زندگي کند. امام صادق(ع) مي فرمايند: «... خوشا به سعادت آن همسري باد که به شوهرش احترام گذارد و او را آزار نرساند و در تمام مواقع از شوهرش اطاعت کند.» زن شايسته و برتر همه سعي و تلاش خود را در جهت جلب رضايت خاطر و فراهم ساختن آسايش و آرامش روان و نشاط دروني شوهر مبذول مي دارد و از اين رو جز با زبان محبت و تکريم با همسرش سخن نمي گويد و همواره از خزانه دلش، کلام زرّين و خوشايند و گفتار شفابخش و درمانگر روح و روان و آرامشگر جان را برگزيده، در فضاي سرشار از عشق و شور و شعف و نشاط تقديم همسر خود مي نمايد. و رابطه او با شوهرش هر چه هست زبان محبت است و بس. 5- اظهار عشق و علاقه نسبت به شوهر: زن خردمند و شايسته مي داند که شوهرش تشنه محبت و دوستي اوست و دل او به محبت همسرش زنده مي باشد. اگر شوهر بداند که محبوب واقعي زنش نيست، احساس بي کسي، تنهايي و غربت مي کند و هميشه پژمرده، غمگين و ناراحت و مضطرب است. ليکن زن نيک انديش و مهربان، محبت و دوستي خود را نسبت به شوهرش به زبان آورده و عشق و علاقه خود را در قالب واژه هاي طيب و زيبا و پرمفهوم عينيت مي بخشد. و مهمتر از کلمات و واژه ها، در ايجاد محبت نسبت به شوهرش، هنگام سخن گفتن با شوهر، مواظب آهنگ نرم و ملايم صدا، حرکات بدني خود مي باشد. و هرگز با آهنگ صداي خشن و حرکات ناموزون دست و صورت و ترشرويي و اخم، معشوق عزيز خود را در کانون گرم و با صفاي خانواده دلسرد و افسرده نمي کند. امام باقر(ع) مي فرمايند: «براي زن هيچ شفاعتي در پيشگاه پروردگارش به اندازه رضايت شوهرش ثمربخش و مفيدتر نيست » زن برتر با ابراز عشق و علاقه نسبت به شوهرش، دل او را هميشه شاداب و خرم نگه مي دارد و به کسب و کار و زندگي علاقه مند و دلگرم و اميدوارش مي نمايد و شوهرش را به عالي ترين مقامات علمي، معنوي، اقتصادي و اجتماعي ارتقاء مي دهد، و زمينه رشد و شکوفائي او را در همه کارها فراهم مي نمايد. و شوهر نيز با اين رفتار نيکو و شايسته همسر، حاضر است براي تامين سعادت و رفاه خانواده، تا سر حد فداکاري کوشش کند و مطمئنا چنين مردي کمتر اتفاق مي افتد که به امراض روحي و رواني مبتلا گردد. بنابراين زن هنرمند و فهيم، نيک مي داند که شوهرش شيداي شنيدن صداي آرام و زيبا، جالب و جاذب، گيرا و پرمحبت اوست. و از همين رو، با همه وجود به نقش جاذبه هاي صوتي و گيرايي کلام در ابراز عشق و محبت و ايجاد شور و نشاط و شادابي در شوهر واقف است و در طول حيات مشترک و در همه موقعيت ها و شرايط، لحظهاي از زبان دوستي و عشق به شوهر غافل نمي شود، و از جذابيت هاي بياني، آن چنان همسر خود را سيراب مي نمايد که در برابر محرک هاي صوتي و کلامي نامحرمان مغرض، کاملاً او را مصون مي نمايد؛ چرا که بعضي وسوسه گران مغرض و ناآگاه و شيطان صفتان گيرا، با بهره گيري از خلاء عاطفي بعضي مردان و محروميت ايشان از محبت هاي عاشقانه و صادقانه همسرشان، با محرک هاي کلامي گيرا و پر جاذبه زمينه انحراف او را هموار مي کنند. منبع: کتاب راز شاد زيستن در کانون خانواده
او هرگز در برخورد با شوهر و فرزندان، صدا و کلام گيراي خود را با نقّادي و تهديد و تحقير و سرزنش و استهزا نمي آميزد، بلکه زبان حق شناسي و قدرشناسي، شکر و سپاسگزاري از صفات برجسته او در حريم خانواده است.
-
پنج شنبه 9 دی 1389
12:56 PM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



