مرحوم حجة الاسلام اسدالله بافقی یزدی برادر مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی در ماه صفر 1369 هجری قمری در قصبه بافق حکایت کرد که:
آن مرحوم از اشخاصی بودند که مکرر این توفیق نصیبشان شده بود چه در سفر مکه معظمه که پیاده و یا با شتر مشرف شدند و چه در اعتاب مقدسات و چه در مسجد شریف جمکران قم. یکی از آنها این است که: ایشان از نجف اشرف پیاده، به زیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف می شدند. در فصل زمستان، وارد ایران شده و در کوهها و دره های کردستان و در مرز ایران و عراق می آمدند. نزدیک غروب آفتاب در حالی که برف می بارید و تمام کوه و دشت را برف پوشانیده و هوا هم سرد بود؛ به یک قهوه خانه می رسد که در نزدیک گردنه ای بود. با خود می گوید: امشب را در این قهوه خانه می مانم و صبح به راهم ادامه می دهم. در قهوه خانه می بیند که عده ای مشغول لهو و لعب و قمار می باشند. متحیر می شود با این منکرات و افراد لاابالی چه کند و نهی از منکر هم در اینجا مورد ندارد؛ زیرا در قلب سیاه و سنگی شیطان پرستها اثر نمی کند. هوا تاریک شده و او در این فکر، که چه کنم؟ صدایی می شنود که او را به اسم می خواند. می بیند که در آن نزدیکی درختی سبز و خرم است و در زیر آن شخص بزرگواری نشسته، سلام می کند. آن آقا می فرماید: «محمد تقی آنجا جای تو نیست، بیا در نزد ما ». پس زیر سایه درخت رفته مشاهده می کند که هوای لطیفی دارد در حالی که تمام دشت و کوه را برف پوشانیده ولی زیر آن درخت خشک و مانند هوای بهار است. شب را در خدمت آن بزرگوار بیتوته نموده و آنچه باید استفاده می کند و چون صبح طالع می شود نماز صبح را خوانده و آن آقا می فرماید: « اکنون که هوا روشن شد می رویم ». ما آمدیم من در کنارت ایستاده بودم و تو به ما التفات ننمودی. پس به راه افتاده و مقداری که می روند آن مرحوم از روی قرائن متوجه می شود که به چه فیض و فوز عظیمی رسیده است. آقا می فرماید: «حالا ما را شناختی ؟» وداع می کنند که بروند؛ عرض می کند: « اجازه بفرمایید من هم در خدمت شما باشم ». حضرت می فرمایند: « تو نمی توانی با من بیایی». عرض می کند: « دیگر کجا خدمت شما برسم؟ » می فرمایند: « در این سفر دوبار نزد تو می آیم؛ اول: قم، دوم: نزدیک سبزوار». پس از نظرش غایب می شود و آن مرحوم به شوق وعده دیدار قم به راه ادامه داده و پس از چندین روز وارد قم شده و سه روز برای زیارت و وعده تشرف توقف نموده ولی ظاهراً موفق نمی شود. پس حرکت می کند و بعد از یک ماه نزدیک سبزوار می شود. همین که از دور شهر را می بیند با خود می گوید: « چرا خلف وعده شد! در قم که جمالش را ندیدم؛ و این هم شهر سبزوار ». تا این فکر را می کند، صدای پای اسبی به گوشش می رسد. برمیگردد می بیند آقا، حضرت ولی عصر عجل الله فرجه سواره می آید. ایستاده سلام می کند و پس از ادای وظیفه و عرض ادب می گوید: « آقا جان! وعده فرمودید که قم هم خدمت می رسم ولی موفق نشدم ». حضرت می فرمایند: « محمد تقی ما آمدیم وقتی که از حرم عمه ام حضرت معصومه سلام الله علیها بیرون آمده و زنی تهرانی از تو مسائلی می پرسید و تو سرت پایین و جواب او را می دادی ما آمدیم من در کنارت ایستاده بودم و تو به ما التفات ننمودی ».باید که دمی غافل از آن شاه نباشی شاید که نظر افکند آگاه نباشی
-
یک شنبه 1 آذر 1388
5:58 AM
نظرات(0)
آيههاي قرآن و روايات، صبر را نشانه مومن و خشم را نشانه شيطان ميدانند لطفاً آمپر نچسبانيد! کارد ميزدي خونش در نميآمد. رگهاي گردنش ورم کرده بود دهانش را باز کرد و هر چه خواست نثار طرف مقابل کرد. به فکرش نرسيد که تک تک جملههايي که از دهانش بيرون ميآيد، تيشه به ريشه سالها رفاقت ميزند. خشم در چند دقيقه توانست صميميت چند ساله را نابود کند؛ مثل يک زلزله چند ريشتري! پيدا کردن رد و نشان خشم در جامعه امروز، کار دشواري نيست. در سوره طه در آيههاي 43 و 44 آمده است: «اذهبا الي فرعون، انه طغي فقولا له قولا لينا». امام صادق عليهالسلام در اين باره فرمودهاند: «خداوند متعال، ملايم است و ملايمت را دوست دارد و پاداشي که به آن ميدهد، به خشونت و سختگيري نميدهد» کافي است نگاهي ساده به دوروبرمان بيندازيم تا ببينيم اين خشم چگونه ميتواند هنجارهاي اجتماعي را نابود کند و ما انسانها را به جان هم بيندازد. ذرهبين نياز ندارد؛ با چشم غيرمسلح هم ميتوان ديد تيشه خشم، ريشه چه خانوادههايي را نابود کرده است؛ خشمي که با کمي صبر و جرعهاي تحمل، ميتوان به آساني از کنارش گذشت. دادگاه خانواده همه چيز را لو ميدهد! به وضوح نشان ميدهد که خشم، اصليترين عامل ايجاد اختلافات خانوادگي بين زوجهاي جوان است. هر چند طبق آمار، اعتياد و فقر مهمترين عوامل طلاق در کشور ما هستند اما خشمهاي «آني» و غيرقابل کنترل در نتيجه اتفاقهاي ساده و معمول زندگي، آتش اختلاف را در بسياري از خانوادهها شعله ور و پاي زنان و مردان بسياري را به دادگاه باز کرده است. براي بررسي اين پديده و راهکارهاي کنترلش، هيچ منبعي بهتر از قرآن و روايات اهل بيت (عليهالسلام) وجود ندارد. خشم و صبر را نميتوان از هم جدا کرد. انسان اگر صبور باشد، ميتواند مقابل خشم دوام بياورد و گرنه دست بسته در اختيارش قرار ميگيرد. به همين دليل است که در آيات قرآن و روايات ديني، اين دو مفهوم هميشه در مقابل هم قرار گرفتهاند؛ مثلا پيامبر اکرم (صليالله عليه وآله وسلم) در روايتي فرمودهاند: «مومن بايد دو ويژگي داشته باشد؛ اول تقوايي که او را از گناه بازدارد و دوم صبر و حلمي که جلوي خشمش را بگيرد». البته اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که «حلم» با «کظم غيظ» تفاوت دارد. آنهايي که کظم غيظ ميکنند در مواقعي که خشمگين ميشوند، با ذکر خدا عصبانيت خود را فروميبرند اما آنهايي که حلمشان بالاست، آستانه تحملشان آنقدر زياد است که به اين زوديها از کوره در نميروند. البته اين حلم را خدا به هر کسي نميدهد. حتماً ميدانيد که يکي از ويژگيهاي خداوند «حليم» بودن است. فکر ميکنيد اگر خدا زود از دست گناهان ما عصباني ميشد، چه اتفاقي ميافتاد. پس هميشه از خدا حلم بخواهيد تا کارتان به خشم نيفتد.
- اين خشم لعنتي!
حديثي از امام صادق (عليهالسلام) در کتاب «اصول کافي» درباره خشم آمده است؛«غضب کليد همه شرها و بديهاست». آيتالله ريشهري هم در ميزان الحکمه نوشته: «خشم و غضب در روايات به تبعيت از شيطان و جنوني نابوده کننده تعبير شده است». همه اين روايات را که کنار هم بگذاريم، متوجه ميشويم که چرا خداوند وقتي موسي را برانگيخت، به او دستور داده بدون عصبانيت و با زبان نرم با فرعون سخن بگويد. خشم و صبر را نميتوان از هم جدا کرد. انسان اگر صبور باشد، ميتواند مقابل خشم دوام بياورد و گرنه دست بسته در اختيارش قرار ميگيرد. به همين دليل است که در آيات قرآن و روايات ديني، اين دو مفهوم هميشه در مقابل هم قرار گرفتهاند؛ در سوره طه در آيههاي 43 و 44 آمده است: «اذهبا الي فرعون، انه طغي فقولا له قولا لينا». امام صادق عليهالسلام در اين باره فرمودهاند: «خداوند متعال، ملايم است و ملايمت را دوست دارد و پاداشي که به آن ميدهد، به خشونت و سختگيري نميدهد» و ادامه دادهاند: «پدرم امام باقر عليهالسلام ميفرمود سختتر از غضب چه چيز است؟ همانا مرد، غضب ميکند و بر اثر آن مرتکب گناهاني مانند کشتن ناحق و تهمت به زن پاکدامن ميشود». همين آيات و روايات بايد مانند يک زنگ هشدار براي ما باشد که زود از کوره در نريم! مجله همشهري آيه
-
یک شنبه 1 آذر 1388
5:57 AM
نظرات(0)
سومین علامت محتوم پیش از ظهور منجی عالم بشریّت، صیحه (ندای) آسمانی است. این نشانه از نشانههای محتوم است و در نامه حضرت ولی عصر(عج) به آخرین نایب خود به نام سمری تصریح شده كه هر كس پیش از وقوع صیحه و خروج سفیانی ارّعای مشاهده كند، دروغگو است و این خود دلیلی محكم است كه پیش از ظهور، خروج سفیانی و ندای آسمانی اتّفاق خواهد افتاد.
ندای آسمانی، مقارن ظهور و تفسیر آیه شریفه « جزء 26 سوره ق آیه 41 وَاسْتَمِعْ یَوْمَ یُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِیبٍ یعنی و گوش فرا ده و منتظر روزى باش كه منادى از مكانى نزدیك ندا مىدهد، چنان كه «علی بن ابراهیم» در تفسیر آیه شریفه از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: منادی ندا میكند به اسم قائم علیه السلام واسم پدرش«روزی كه میشنوند فریاد را به راستی این است روز خروج (در تفسیر همان آیه که) صیحه (آسمانی و از علائم ظهور) قائم علیه السلام است." در كمال الدّین روایت شده از امام باقر علیه السلام كه فرمود: "ندا میكند منادی از آسمان كه فلان بن فلان اوست امام و نام او را میبرد."
در كمال الدّین روایت شده از امام باقر علیه السلام كه فرمود: "ندا میكند منادی از آسمان كه فلان بن فلان اوست امام و نام او را میبرد."
و نیز در آنجا روایت است از زراره از امام صادق علیه السلام كه فرمود: "ندا میكند منادی به اسم قائم علیه السلام" گفت:"پرسیدم خاص است یا عام؟" فرمود:"عام است، میشنوند هر قومی به زبان خود." روایت شده از امیرالمؤمنین علیه السلام كه فرمود: "منادی ندا میكند از آسمان كه: ای گروه مردم! امیر شما فلان است و این،آن مهدی است كه پر می كند زمین را از عدل و داد ، چنانچه پر شده از ظلم و ستم."
چه هنگام باید انتظار وقوع صیحه را كشید؟
امام باقر علیه السلام میفرمایند: "مردم شرق و غرب به اختلاف می گرایند. اهل قبله(مسلمانان) نیز دچار اختلاف میشوند. مردم از ناامنی به شدّت رنج میبرند و این چنین روزگار سپری میشود تا منادی آسمانی ندا سردهد. چون بانگ آسمانی را شنیدید بشتابید."(كتاب الغیبه: نعمانی، ص139* الارشاد: شیخ مفید، ص237* الملاحم و الفتن: سید بن طاوس، ص 114* بحار الانوار: علّامه مجلسی، ج52:ص235.) در روایات ما آمده است كه دو ندا مردم را به خود جلب میكند كه نشانهای از قیام مظهر عدل خدا بر بسیط خاك است. یكی ندایی از آسمان كه جبرائیل آن را سر میدهد و دیگری ندایی از زمین كه شیطان صاحب آن ندا میباشد، كه گویا این ندای دوم همان خروج سفیانی شیطان صفت است. امام باقر علیه السلام در فرازی از یك روایت بلند بالا در بیان علائم و كیفیت ظهور چنین می فرمایند: "به ناچار این دو صیحه پیش از قیام قائم(عج) شنیده خواهد شد؛ یكی از آسمان كه صدای جبرئیل امین است و دیگری از زمین كه صدای شیطان لعین است." علائمی كه پیش از وقوع صیحه، تحقّق مییابد در اخبار رسیده از ائمه معصومین اشاره گردیده است كه پیش از ظهور یوسف كنعانی، قائم منتظر(عج) نشانههایی به وقوع می پیوندد كه خود دلالت بر قریب الوقوع بودن صیحه میكند. در این باب، رسول گرامی مطلب را به اجمال برگزار كرده می فرمایند كه شب دوم از ماه رمضان نشانهای در آسمان پدید میآید: "یَظهَرُ فیِ السَّماءِ آیَةٌ لِلَیلَتَینِ تَخلوُانِ مِن شَهرِ رَمَضانَ." امام صادق علیه السلام میفرمایند: "و وجه و صدر یظهران للناس فی عین الشمس." "صورت و سینهای در قرص خورشید برای همگان ظاهر میشود." "دو شب گذشته از ماه رمضان نشانه ای در آسمان ظاهر میشود."(الملاحم و الفتن: سیّد بن طاوس، ص35) اما شاید بتوان به شبیه این سخن پیامبر خدا را در كلام امام صادق علیه السلام جست و جو نمود كه فرمودند: "سالی كه صیحه آسمانی شنیده میشود،قبل از آن در ماه رجب نشانهای دیده خواهد شد. سؤال شد آن نشانه چیست؟ فرمود: سیمایی در قرص ماه دیده می شود و كف دست روشنی در فضا ظاهر می شود."(كتاب الغیبه : نعمانی، ص134 * بحار الانوار : مجلسی، ج52: ص233* منتخب الاثر: صافی، 441.) امام صادق علیه السلام میفرمایند: "و وجه و صدر یظهران للناس فی عین الشمس." "صورت و سینهای در قرص خورشید برای همگان ظاهر میشود." واكنش مردم امیر المؤمنین علی علیه السلام در فرازی از یك روایت كه در باب احوال آخر الزّمان ایراد فرمودهاند میفرمایند: آنگاه امور مردم هرگز اصلاح نمیشود و هرگز نمیتوانند در اطراف یك محور گرد آیند، تا هنگامی كه منادی از آسمان بانگ بر میآورد: به سوی فلانی بشتابید و از او دور نشوید. سپس كف دستی در آسمان ظاهر میشود و به سوی او اشاره میكند."(الملاحم و الفتن: سیّد بن طاوس؛48* بشارة الاسلام: كاظمی، ص79* روز گار رهایی: كامل سلیمان، ج2: ص867.) حالت و واكنش مردم در قبال صیحه را از زبان به حق ناطق امام صادق علیه السلام بشنوید: "هنگامی كه بانگ آسمانی را بشنوند، مانند كسی كه بر سرش مرغ نشسته باشد، خشكشان میزند. تمامی دشمان خدا در برابر صیحه آسمانی خاضع و منقاد میشوند. اگر در خبری هم دچار شكّ و تردید باشند در مورد صیحه آسمانی هیچ تردیدی نخواهند داشت، كه با نام پدر و نام اجداد طاهرین او (عج) ندا خواهند شد."( كتاب الغیبه : نعمانی، ص136 و ص150* الزام الناصب: حائری، ص226 و ص176* روزگار رهایی: كامل سلیمان، ج2:ص887.) مفاد این صیحه رسول اکرم صلّی الله علیه و آله می فرمایند: "به هنگام خروج قائم عج منادی آسمان بانگ می زند: هان ای مردمان! خداوند مهلت ستمگران را پایان بخشید و بهترین امّت محمد صلّی الله علیه و آله را به پیشوایی و سرپرستی شما برگزید، خود را در مکّه به او برسانید"(کتاب الاختصاص: شیخ مفید* بحار الانوار: علّامه مجلسی، ج 52: ص304. امام باقر علیه السّلام در این باره می فرمایند: "منادی آسمانی در اوّل صبح بانگ بر می آورد: ای مردمان! آگاه باشید که حق با علی و شیعیان اوست. شیطان که نفرین خدا بر او باد، در آخر همان روز بانگ بر می آورد: حق با سفیانی و پیروان اوست."(کمال الدّین: شیخ صدوق، ج2: ص652* الارشاد: شیخ مفید، ص 38* کتاب الغیبه: شیخ طوسی، ص266-267* اثبات الهداه: حرّعاملی، ج729* بحار الانوار: علّامه مجلسی، ج52: ص206* منتخب الاثر: صافی، ص457.) زمان وقوع صیحه در روایت بلند بالایی که ابن عقده از امام باقر علیه السّلام نقل می کند: ندای آسمانی جز در ماه رمضان نخواهد بود که ماه رمضان ماه خدا است و آن بانگ جبرئیل است که به سوی حق فرا می خواند... ندای آسمانی در ماه رمضان، در شب جمعه، شب بیست و سوم رمضان است. هرگز در مورد آن دچار شکّ و تردید نشوید و گوش فرا دهید، و اطاعت کنید. و در پایان روز صدای ابلیس لعین بلند می شود که می گوید: فلانی مظلوم کشته شد. این بانگ نا بهنگام گروهی را به شک می اندازد و گروه کثیری با شکّ و تردید وارد آتش می شوند. نشانه بانگ جبرئیل این است که به نام قائم عج و نام پدرش ندا می کند. دختران پرده نشین نیز با شنیدن آن خوشحال می شوند و پدران و برادرانشان را تشویق می کنند که خروج کنند."(کتاب الغیبه: نعمانی، ص253* کتاب الغیبه: شیخ طوسی، ص274* بحار الانوار: علامه مجلسی، ج52: ص230و 234و 290و 348و 354* منتخب الاثر: صافی، ص434و 448و 449.) برگرفته از سایت موعود 
-
یک شنبه 1 آذر 1388
5:56 AM
نظرات(0)
با توجه به آيهي «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا...» (آل عمران، 169)، مگر فقط شهداي راه حق زندهاند تا بفرمايد «احياءٌ» در حالي كه اگر الف: اين حيات و زندگي به اعتبار روح باشد، روح هيچ انساني پس از جدايي از تن نميميرد بلكه به عالم بالا برميگردد. ب: منظور از حيات «حيات برزخي» ميباشد باز همة انسانها داراي اين حيات هستند، خلاصه چه چيزهايي براي شهيدان قائلاند كه ديگران ندارند؟ در پاسخ به اين سوال، در ابتداء لازم است جهت روشن شدن بحث به نكاتي اشاره كنيم: 1. ترجمهي كامل آيهي فوق و مشابه آن: در سورة بقره ميخوانيم: «اي افراد باايمان... و به آنها كه در راه خدا كشته ميشوند مرده نگوييد بلكه آنها زندهاند، ولي شما نميفهميديد»[1] اما ترجمهي آيهي مورد پرسش اين است «(اي پيامبر) هرگز گمان مبر آنهايي كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند بلكه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزي داده ميشوند»[2] آية الله جوادي آملي: شهيدان زنده وارد برزخ ميشوند. از نظر كلامي بعضي روحها ميميرند و در برزخ زنده ميشود، به اين معني كه از نشأ و عالم طبيعت غافل و از رخدادهاي دنيا بيخبر ميگردند، ولي شهيدان زنده وارد برزخ ميشوند شأن نزول: آيهي اول دربارة كشته شدگان جنگ بدر نازل گرديد، آنها چهارده تن بودند، شش نفر از مهاجران، و هشت نفر از انصار، بعد از پايان جنگ عدهاي تعبير ميكردند فلان كس مرد، آيهي مذكور نازل شد و از اطلاق كلمة «ميّت» بر شهيدان نهي كرد[3]، و در آيهي دوم اختلاف است ولي پيوند آيه با آيات قبلي نشان ميدهد كه دربارة حادثة احد نازل شده است[4]، به هرحال، مضمون و محتواي دو آيه تعميم دارد، نه تنها شهداي بدر و احد و... را شامل ميشود، بلكه هر شهيد راه حق را در برميگيرد. 3. حيات و زندگي در دنيا هم يكسان نيست: در دنيا انسانها از نظر حيات روحي و علمي و عقلي يكسان نيستند، هستند كساني كه در دنيا چشم برزخي آنها باز شده و حقايقي را مشاهده كردهاند[5]، در نتيجه ممكن است در عالم برزخ و قيامت نيز اين مراتب وجود داشته باشند و شهدا هم از آن مراحل بالاي حياة برخوردار باشند كه براي ديگران قابل درك نيست چنانكه قرآن اشاره دارد[6]، و در تفسير نمونه ميخوانيم كه شهيدان داراي حيات روحاني و برزخي هستند با اين امتياز كه در قرب رحمت پروردگار و متنعم به انواع نعمتهاي او ميباشند.[7] 4. مقام شهدا و برخي مؤمنين مقام ويژه است: در آيات عديدهاي از قرآن از مقام خاص اولياء الهي (شهداء، مؤمنين و...) در نزد خدا اسم برده شده است، گاهي به «عند ربّ»[8] تعبير شده است كه در قرآن از زبان آسيه همسر فرعون نقل شده است كه خداوند او را در جوار خود و در كنار بهترين زنان جهان مانند مريم قرار داد[9] و گاهي به «لهم دار السلام»[10] و گاهي به اينكه هر چه بخواهند نزد خداوند دارند «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ»[11] براي مؤمنان در باغهاي بهشت هر چه بخواهند نزد پروردگارشان فراهم شده است اين است فضل (و بخشش) بزرگ. در تفسير نمونه ميخوانيم كه نعمتهاي بهشتي در بيان نميگنجد، براي ما زندانيان جهان ماده قابل تصور نيست كه بدانيم در جمله «لهم ما يشأون...» چه مفاهيمي گنجانده شده؟ مؤمنان چه چيزها ميخواهند؟ و در جوار قرب خداوند چه الطافي يافت ميشود.[12] و گاهي تعبير به «مقصود صدق» شده است، آنجا كه ميفرمايد: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَر فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[13] يقيناً پرهيزكاران در باغها و نهرهاي بهشتي جاي دارند در جايگاه صدق نزد خداوند مالك مقتدر. آيات فوق نشان ميدهد كه شهداء و ديگر اولياء در نزد خداوند مقاماتي دارند كه ديگران از درك آن عاجزند. در اين دو آيه كه سخن از مواهب و پاداشهاي بهشتيان است نخست از مواهب مادي آنها كه باغهاي وسيع و نهرهاي جاري سخن ميگويد، سپس از پاداش بزرگ معنوي آنها كه حضور در پيشگاه قرب مليل مقتدر است، تا انسان را مرحله به مرحله آماده كند و روح او را به پرواز در آورد و در شور و نشاط فرو برد به خصوص تعبيراتي همچون «مليل» و «مقتدر» و... همگي دلالت بر دوام و بقاي اين قرب معنوي دارد.[14] 5. حيات اخروي و مفاهيم مربوط به آن در اين دنيا قابل درك نيست: بايد توجه داشت كه ما در شناخت مفاهيم معاد كه جهان تكامل يافتهتر از اين جهان است از مفاهيم كلي و مجازي و مقايسهاي بهره ميگيريم و الا هيچيك از نعمتهاي آن دنيا براي ما روشن نيست. پاسخ: در تفسير دو آيهي فوق، و اين كه حيات و زندگي شهيدان چگونه است؟ درميان مفسران گفتگو است، بدون شك ظاهر آيات اين است كه شهداء داراي يك نوع خاصي از حيات برزخي و روحاني هستند با بدن مثالي (بدن مجرّد از ماده معمولي و همگون اين بدن) اما اين حيات چگونه است، در ابتداء به اقوال مفسرين اشاره و آنگاه نظري كه مورد اعتماد است بيان ميشود: 1. زنده ماندن نام و مكتب آنها: بعضي گفته است مراد از حيات شهداء، زنده ماندن نام آنها و مكتب آنها است كه مردم و تاريخ از آنها به نيكي ياد ميكند، ولي اين قول از چند جهت قابل بررسي است: 1. اين نوع حيات فقط يك نوع حياة توهمي است نه حيات واقعي 2. با ذيل آيهي اول سازگاري ندارد، چون اين حياة قابل درك است...[15] 2. حيات غيبي نامشخص: بعضي از مفسران اين زندگي را به عنوان يك «حيات غيبي» و مخصوص به شهداء دانستهاند و گفتهاند ما توضيح بيشتري دربارة چگونگي اين زندگي و طرز استفاده از آن را در اختيار نداريم.[16] اين نظر هم قابل تأييد نيست چون مبهم و نامعلوم است. 3. حيات يعني هدايت: بعضي ديگر حيات را در اينجا به معني هدايت، و مرگ را به معني گمراهي دانستهاند و گفتهاند معناي آيه اين است كه هر كس در راه خدا كشته شد نگوئيد گمراه است، بلكه او هدايت شده است اين سخن هم تمام نيست براي اينكه هدايت آنچناني خاص ويژة شهداء نيست.[17] 4. نظر مرحوم علّامه: معناي آيه اين است كه به شهداء مرده نگوييد، و دربارة آنها اعتقاد به فناء و نابودي نداشته باشيد، هر چه معناي موت و حواس شما چنين ميفرمايد، ولي حواس شما به عمق قضيّه نميرسد. اين كه آيه خطاب به مؤمنين نازل شده (با آن كه آنها ميدانند انسان بعد از مرگ در عالم برزخ زنده است) براي اين است كه آنها را بيدار كند، و متوجه آنچه كه ميدانند نمايد، و با اين توجه سنگيني مرگ شهداء و اضطرابي كه از آن حاصل ميشود از بين ميرود. در نتيجه طبق نظر مرحوم علّامه، ذكر حيات و زندگي شهداء نه بخاطر اين است كه آنها از حيات ويژة برخوردار است، بلكه به اين جهت است كه زندهها را متوجه اين امر نموده در نتيجه درد و رنج و مصائب آنها را بكاهد.[18] ارواح (شهداء و مؤمنين) بعد از قبض روح (مرگ دنيوي) در قالب و بدني قرار ميگيرند مانند قالب (و بدن دنيا) در نتيجه آنها خورد و خوراك دارند، 5. تفسير نمونه: لازم نيست آيات را به معاني مجازي تفسير كنيم و همچنين نميتوان حيات برزخي را مخصوص شهيدان بدانيم، بلكه شهيدان داراي حيات روحاني و برزخي هستند با اين امتياز كه در قرب رحمت پروردگارند و متنعم به انواع نعمتهاي او ميباشند.[19] اشكالي كه به نظر ميرسد اين است كه اين نوع قرب به خداوند و تنعم از نعمتها مخصوص شهداء نيست، بندگان خاص خداوند و اولياء الله (مانند سلمان و اباذر و...) نيز از چنان نعمتهايي برخوردارند. 6. آية الله جوادي آملي: شهيدان زنده وارد برزخ ميشوند. از نظر كلامي بعضي روحها ميميرند و در برزخ زنده ميشود، به اين معني كه از نشأ و عالم طبيعت غافل و از رخدادهاي دنيا بيخبر ميگردند، ولي شهيدان زنده وارد برزخ ميشوند[20] دليلش دنبال آيهي دوم است آنجا كه ميفرمايد: «وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ... آنها بخاطر نعمتهاي فراواني كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده است خوشحالند و بخاطر كساني (مجاهداني) كه بعد از آنها (جاي آنها را پر كردهاند) و به آنان ملحق نشدند بشارت داده ميشوند ك نه ترسي بر آنها است و نه غمي خواهند داشت»[21] آيه نشان ميدهد كه شهداء بعد از شهادت هم از اوضاع دنيا و رزمندگان آگاهي دارند. و در علّت نامگذاري شهيد هم گفته شده كه شهيد را شهيد گويند چون «كانّه شاهد» گواه بر مردم و... ميباشد. 7. تفسير صافي: در ذيل آيهي 154 بقره، حديثي را از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل نموده كه در ذيل آن ميخوانيم: «ارواح (شهداء و مؤمنين) بعد از قبض روح (مرگ دنيوي) در قالب و بدني قرار ميگيرند مانند قالب (و بدن دنيا) در نتيجه آنها خورد و خوراك دارند، بگونهاي كه اگر كسي بر آنها وارد شود به همان شكل دنيوي آنها را ميشناسند»[22] نتيجه اين شد اگر بگوييم دو آيه در مقام بيان حيات ويژه براي شهيد است بهترين قول همان است كه ميگويد شهيد زنده از دنيا ميرود و زنده وارد برزخ ميشود، و اگر بگوييم در مقام تذكّر و تنبّه بازماندگان شهداء است بهترين قول، سخنان علّامه خواهد بود. ______________________ 1. حماسه و عرفان، استاد عبدالله جوادي آملي، ص 29 ـ 31. 2. تفسير نمونه، آية الله مكارم شيرازي و همكاران، ج 1، ص 517 ـ 523 و ج 3، ص 168 ـ 173. 3. ترجمة الميزان، علّامه طباطبائي، ج 1، ص 349 ـ 352. [1] . سوره بقره، آيه 154. [2] . سوره آل عمران، آيه 169. [3] . آية الله مكارم شيرازي و همكاران (تهران: دار الكتب الاسلاميه، چاپ بيست و هفتم، 1370)، ج1، ص 517. [4] . همان، ج 3، ص 168. [5] . ر.ك: محمدي ريشهري، كيمياي محبت، زندگاني رجبعلي خياط. [6] . سوره بقره، آيهي 154. [7] . تفسير نمونه (پيشين)، ج 1، ص 522. [8] . تفسير نمونه (پيشين)، ج 5، ص 437 [9] . تفسير نمونه، ج 24، ص 303. [10] . سوره انعام، آيهي 127. [11] . سوره شورا، آيهي 22. [12] . تفسير نمونه (پيشين)، ج 2، ص 403 ـ 404. [13] . سوره قمر، آيهي 55. [14] . تفسير نمونه (پيشين)، ج 23، ص 81. [15] . علامه سيد محمد حسين طباطبائي، الميزان (تهران، دارالكتب اسلامية، چالپ سوم، 1397 ق)، ج 1، ص 350. [16] . تفسير نمونه (پيشين)، ج 1، ص 522. [17] . تفسير نمونه (پيشين)، ج 1، ص 522. [18] . الميزان (پيشين)، ص 351 ـ 352. [19] . تفسير نمونه (پيشين)، ج 1، ص 522. [20] . آية الله عبدالله جوادي آملي، عرفان و حماسه، ص 30. [21] . سوره آل عمران، آيه 170. [22] . محسن فيض كاشاني، تفسير الصافي (بيروت: مؤسسة الاعلمي)، ج 1، ص 203 ـ 204
-
یک شنبه 1 آذر 1388
5:56 AM
نظرات(0)
خدا كند كه بشكند شبی دلم به پای تو
و كاش چاه میشدم كه بشنوم صدای تو
تــو اوج خوب بـودنی، تو حالت سرودنی
به آسمان رسیدهای، كجاست انتهای تو
حضور غیبتت بزرگ، دل نماز را شكست
زمین قیام كرده است به شوق اقتدای تو
بــیــا تـمــام من بـیـا بـیـا كه نذر كردهام
كه هر چه دارم از غزل بریزمش به پای تو
بـه انتظار تو دلم نشسته سبز میشود
بـیـا بـبـین كـه شاعرم ولی فقط برای تو
-
یک شنبه 1 آذر 1388
5:56 AM
نظرات(0)
-
یک شنبه 1 آذر 1388
5:53 AM
نظرات(0)
-
یک شنبه 1 آذر 1388
5:53 AM
نظرات(0)
-
یک شنبه 1 آذر 1388
5:53 AM
نظرات(0)
-
یک شنبه 1 آذر 1388
5:52 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



