نارسایی عشق مجازی
عشق: یا حقیقی است یا مجازی. عشق حقیقی آن است که به امور معنوی همانند: پروردگار، دانش، نیایش، شخصیت علمی و معنوی دیگران و همانند آن ها تعلّق گیرد، که البته در رأس عشقِ حقیقی، عشق به پروردگار است. اما عشق مجازی آن است که به مسائل مادی تعلّق می گیرد، همانند عشق به پول، مقام، شهرت و... . معمولاً مجازی، نکوهیده و بر پایه سست هوس های مادی و پست استوار است که نه تنها حس کمال جویی انسان را ارضا نمی کند، بلکه آدمی را از حرکت به سوی تکامل بازمی دارد و او را با روحی ناراضی و عقیده ای پوچ رها می کند. چنین عشقی، انسان را به آرامش پایدار نمی رساند. بدین ترتیب، فرد مبتلا، هیچ گاه ثبات و پویا زندگی نخواهد کرد، مگر جای گزینی شایسته برای آن بیابد که همان عشق متعالی و عشق به امور معنوی باشد. نظامی گنجوی، در پایان داستان، لیلی و مجنون، سخنی با این مضمون آمده است: لیلی در اواخر عمر، بیمار شد و طراوت اش از بین رفت. او به مادرش وصیت کرد که پیام مرا به مجنون برسان و به او بگو: اگر خواستی محبوبی برگزینی، دوستی مانند من مگیر که با یک تب، همه طراوت خود را از دست بدهد و با یک بیماری، همه نشاط او فرو نشیند، بلکه دوستی بگیر که زوال پذیر نباشد. به تعبیر زیبای خیام: هر صورت دلکش که ترا روی نمود بنابراین:
عشق حقیقی و آرامش قلبی
عشق حقیقی یا متعالی، با فطرت آدمی هم سوست و جای گزینی برای آن نیست. در این نوع عشق، معشوق، منشأ و پدیدآورنده همه زیبایی ها و کمال مطلق است. هر چه پیوند میان فرد با محبوبش دامنه دارتر و استوارتر باشد، آثار و تجلی معشوق در عاشق بیشتر می شود. در واقع، همه آرامش بخشی این عشق، از توجه آدمی به چنین محبوبی است که موجب رهایی یافتن از خود و هم و غم های حاصل از توجه به خود ناشی می شود. .
خواهد فلکش ز دور چشم تو ربود
رو دل به کسی نه که در اطوار وجود
بو دست همیشه با تو و خواهد بود
یافتند از عشق او کار و کیا(مولوی) 
-
یک شنبه 22 فروردین 1389
6:23 AM
نظرات(0)
1- مطمئن گرديد که فرد مناسبي را بگزيده ايد:
واضح است نه اما حقيقت امر ان است که ازدواج چيزي نيست که بخواهيد به خاطر انگيزه هاي اني وارد آن گرديد ممکن است شما ديوانه وار هديگر ار دوست داشته باشيد اما اگر همسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه ازدواج شما قطعا زياد دوام نخواهد آورد و يا انکه ارزشهاي شما با ارزش هاي همسرتان متفاوت باشد اگر در مورد فردي که مي خواهيد با وي ازدواج کنيد ترديد داريد بهتر است بيشتر درباره آن بيانديشيد.
2- مطمئن شويد هر دوي شما امادگي داريد:
پيش از آنکه پيشنهاد ازدواج دهيد درباره آن که در زندگي به دنبال چه اهدافي مي باشيد حتي اهداف 50 سال آينده خود با يکديگر صحبت کنيد هر چه بيشتر با يکديگر در مورد آن چه براي شما حائز اهميت مي باشد گفتگو کنيد بيشتر متوجه آن مي گرديد که آيا با يکديگر تفاهم داريد يا خير. همچنين بايد از لحاظ مالي آمادگي داشته باشيد اگر شما قادر نيستيد که مخارج خود را تامين کنيد بهتر است نامزدي خود را به تعويق بياندازيد.
3- از پدر و مادر وي اجازه بگيريد:
شما ابتدا بايد بدانيد که آيا اگر پيش از ازدواج با پدر و مارد وي مشورت کرده و اجازه بخواهيد آنها را خشنود مي سازد يا خير.اين نکته شايد عجيب به نظر آيد اما شما که نمي خواهيد پدر زن و مادر همسر آينده خود را برنجانيد؟ اين عمل براي آنکه دلشان را بدست بياوريد بسيار موثر خواهد بود.
4- بطريقي پيشنهاد بدهيد که خوشايند وي باشد:
به پيشنهاد ازدواج همچون يک هديه به بانوي زندگي خود بنگريد ان را بطريقي طرح ريزي کنيد که باب ميل و سليقه وي بوده و مطابق با شخصيتش باشد آيا وي رومانتيک است و يا اهل تفريح و شوخ طبعي؟ ايا ميل دارد بطور محرمانه از وي خواستگاري کنيد و يا روي ديوار در خواست خود را بنويسيد؟
-
جمعه 13 فروردین 1389
7:16 AM
نظرات(0)
مادر كیست
امروز ، روز توست.روز از تو سرودن ؛ از تو گفتن؛ و برای تو نوشتن.اما از تو سرودن و گفتن قلمی توانا و هنری بی همتا میخواهد که من فاقد آنم. تو بزرگتر از آنی که قلم شکسته ای چون من ؛ یارای صعود به بارگاه آسمانیات را داشته باشد؛ اما فخر خاکساری درگاهت رفیعتر از آن است که بتوانم از لذت اغوایش دل بکنم. پس با همین قلم شکسته و با همین واژه های نارس از تو و به عشق تو می نویسم . مادرم ای عزیز ؛ تو را از آن روز که بند بند وجودم به هستی تو بند بود ، از ان روزی که طپش قلبت تنها صدای آرام بخش دوران تنهایی من بود. ازآن هنگام که کار هر صبح و شام من شمردن نفس های پر مهرت بود می شناسم. تورا از آن نیمه شبهای پر التهاب که نفس درنفس من تا صبح سلامتم بیدار می نشستی ؛ تو را از آن دو چشم پر مهرو اشتیاق و همیشه نگران می شناسم . نمیدانم چرا تا اسمت را می برم چشمهایم به اشگ می نشیند؟! نمیدانم چرا تا به تومی اندیشم بغض راه گلویم را می گیرد؟! شاید از آن جهت است که به یاد میاورم دردهای بی پایانت را ؛ خستگیت را ؛ چهره تکیده ات را ؛ چین های عمیق پیشانیت را ؛ موهای سفید شده ات را ؛ و آن خنده محزون که همیشه سعی می کنی برای آرامش من زینت صورتت باشد ؛ و آن دستها ؛ آن دستهای پرچین و چروک خسته ات را .آه اگر میدانستی چه لذتی دارد بوسیدن آن دستهای خسته مهربان ؛ هرگز مرا از این لذت منع نمی کردی . چه کنم که بضاعت بیان حق شناسی سزاوارنهات را ندارم چکنم که توشهای بیش از این در کوله بارم نیست. چه کنم که نه کلام من ؛ که اقیانوس کلمات هم نمی تواند ترا وصف کند.پس چون همیشه سخاوتمندانه همین دلواژههای سترون و نارسم را بپذیر و همای سعادت ستایشت را برشانه های لرزانم بنشان. کیست مادر؟ نقشه ایجاد ما
-
سه شنبه 6 بهمن 1388
7:42 AM
نظرات(0)
همه ما از نوجوانی و جوانی خاطرات دلبستگی به چیز و یا کسی را در ذهن خود به عنوان خاطره همراه داریم دلبستگی هایی که گاها به اشتباه آن را عشق می نامیدیم
معمولا دختران و پسران با نزدیک شدن به سن رشد و بلوغ هر کشش عاطفی در وجود خود را به عشق تشبیه میکنند. از همان عشقهایی که به گفته مادر بزرگها شبها عاشق میشدند و روزها فارغ.کلمه عشق و عاشق دارای مفهوم و معنی والای است که افسوس در زمان حال به بازیچه زبان تبدیل گشته است.ما یا هنوز مفهوم عشق را نمی دانیم یا کلمه ای که بر احساس میان لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد و ....سایر عشاق معروف نام نهاده بودند عشق نبوده است در آنسوی قضیه، پروانه عاشقی است که فارغ از هیاهوی دنیا، دیوانه وار به شمع که چون سروسهی با سکوت و ابهتی کوه مانند بر قامت رعنایش تکیه کرده عشق می ورزد و شور عشق او را چنان از خود بیخود کرده که تمام موانع و مشکلات و پایان نامعلوم و گنگ عشقش را فراموش کرده، دل به دریا می سپارد و بی باک از توفان حوادث، سر در راه معشوق میگذارد و به سوی او می تازد و این کار را آنقدر دوام میدهد تا از سرچشمه نور و روشنایی که از قلب پاک معشوقش ساطع است سیراب گردد و بعد ...
این روزها میبینیم که هر ذوستی ساده و کوتاه مدت چند روزه را عشق میخوانند . و به بهای آن در سنین نوجوانی و پاکی تمام زندگی و آینده خود را برای چند روز خوش گذرانی تباه میکنند. حال آنکه اگر به واقع دچار عشق واقعی شده باشند عاشق و معشوق حقیقی هیچگاه مانع شکوفایی و موفقیت یکدیگر نمی شوند. ارد بزرگ در این مورد میگوید : عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد .
از نظر من، عشق از دیرباز بر دوگونه بوده است: عشق گل و بلبل و عشق شمع و پروانه .. براستی کدام یک برازنده و حقیقی است؟ در عشق پروانه و شمع، شمع معشوقی مغرور است که با وجود عشق آتشینی که در سینه دارد، عشقی که او را چنان به فغان و ضجه وامیدارد که پروانه- عاشق بیقرارش را از سرزمینها و محیط های دور به سوی خود فرا میخواند، عشقی که هرچند آنرا بروز نمی دهد اما حرارت وشدت آن ، ذره ذره ی وجود نازکش را می سوزاند و آب میکند، زبان در کام نگه میدارد و سکوت را تا سرحد تباهی و نفی مطلق حفظ میکند. اما با این همه خودپسند نیست و خود می سوزد اما روشنایی سوختنش، قلب عاشقش را نور و حرارت و روشنی می بخشد و با او عشق زنده است. زمانی که وجود شمع به عدم انجامید و حرارت سوزانش ، دل نازکش را بلعید، عشق به اتمام می رسد و عاشقش ناپدید.
-
جمعه 25 دی 1388
2:45 AM
نظرات(0)
زيباترين قلب دنيا
روزي مرد جواني در ميانه ي شهري ايستاد و ادعا کرد زيباترين قلب دنيا را دارد . جمعيت زيادي دور او را گرفته و به قلب سالم و بدون خدشه ي او
نگاه مي کردند و همه تصديق مي کردند که قلب او براستي زيباترين و بي نقص ترين قلبي است که تا کنون ديده اند.
مرد جوان در کمال افتخار و با صدايي بلندتر از جمعيت به تعريف از قلب خود مي پرداخت که ناگهان پيرمردي جلوتر از جمعيت آمده خطاب به مرد جوان گفت : « اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست .» سکوتي برقرار شد و مرد جوان به همراه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه کردند ، قلب او با قدرت تمام مي تپيد ، اما پر از زخم بود .
قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تکه هايي جايگزين آن شده بود ، اما آنها بدرستي جاهاي خالي را پر نکرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد . در بعضي نقاط قلب پيرمرد شيارهاي عميقي وجود داشت که هيچ تکه اي آنها را پرنکرده بود .
مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فکر مي کردند که اين پيرمرد چطور ادعا
مي کند قلب زيباتري دارد !
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره کرده خنديد و گفت : « سر شوخي داري ؟ قلبت را با قلب من مقايسه کن ! قلب تو تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است ! »
پيرمرد گفت : « درست است ، قلب تو سالم به نظر ميرسد . اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نخواهم کرد ... تو نخواهي دانست که هر زخمي يادگار مهر کسي است که من بخشي از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشيده ام ، گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است که به جاي آن تکه ي بخشيده شده ، قرار داده ام . اما چون اين دو عين هم نبوده اند ، گوشه هايي دندانه دندانه بر قلبم دارم ، آنها برايم بسيار عزيزند ، چرا که يادآور عشقي زيبا هستند . بعضي وقتها بخشي از قلبم را به کساني بخشيده ا م اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند ! اينها همين شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآورند اما ، باز ياد آور يک دلدادگيه من اند و من همه در اين اميدم که آنها روزي باز گردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه اي که من در انتظارش بوده ام پر کنند . پس حال مي بيني که زيبايي واقعي چيست ... ! »
مرد جوان چند لحظه بي هيچ سخني اورا نظاره کرد ، در حاليکه اشک از گونه هايش سرازير بود ، سمت پيرمرد رفته از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستاني لرزان ، به پيرمرد تقديم کرد . پيرمرد آنرا گرفت و در قلبش جاي داد و او نيز بخشي از قلب پير و زخمي خود را در جاي زخم قلب مرد جوان قرار داد .
مرد جوان به قلبش نگريست ، سالم نبود ، اما او و جمعيت همگي اذعان داشتند که از هميشه زيباتر بود .
-
دوشنبه 16 آذر 1388
4:28 AM
نظرات(0)
آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني
دبير فارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودم ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت دوستي شايد عشقست که ميسازدو ميسوزد و شايد ترانه ايست که هر دم آوايش در دل جاريست ليکن هر جه هست زيباست خون که قرمزه رنگ عشقه / اما اشک که بيرنگه درد عشقه هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند از جلو گل فروشي رد شدم ديدم زيباترين گلش نيست sms زدم ببينم کجايي ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟
وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟
چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند آرزو مي کنم:
زندگي مال تو….مرگ مال من
راحتي مال تو….گرفتاري مال من
شادي مال تو…..غم مال من
همه مال تو ولي تو مال من يه روز دل تصميم مي گيره سنگ شه تا ديگه عاشق نشه ميره و سنگ مي شه و ميره قاطي سنگ ها اما اونجاهم عاشق يه سنگي ميشه مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه عشق مثل آب ميمونه.....که ميتوني توي دستت قايمش کني..آخرش يه روز دستت رو باز ميکني ميبيني نيست... قطره قطره چکيده بي انکه بفهمي.. اما دستت پر از خاطره است تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتي. عشقم را به تو هديه کردم آن را دور انداختي، زندگيم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندي، کاش روزي آن را برگرداني! من ياد گرفته ام: مهم نيست كه در زندگي چه داري، بلكه مهم اينست كه چه كسي را داري
-
دوشنبه 16 آذر 1388
4:01 AM
نظرات(0)
گلبولهای قرمز یا اریتروسیتها سلولهایی هستند که در انسانها و جانوران خونگرم دارای پروتوپلاسم هموژن اما بدون هسته هستند. غشای آنها از مجموعهای از لیپو پروتئینها تشکیل یافته که به مواد کلوئیدی و یون پتاسیم یا یون سدیم غیر قابل نفوذ است اما به یون کلر و بیکربنات و +H و OH- نفوذ پذیر است. ترکیب مواد معدنی اریتروسیتها و پلاسما مشابه هم نیستند.
مقدار پتاسیم گلبولهای قرمز انسان بیشتر از سدیم میباشد در حالی که نسبت این نمکها در پلاسما برعکس است. هموگلوبین ۹۰ درصد ماده خشک گلبولهای قرمز را تشکیل میدهد. در حالی که پروتئینها ، لیپیدها و گلوکز و نمکهای معدنی دو درصد بقیه را بوجود میآورند. تعیین تعداد اریتروسیتها در خون اهمیت زیادی در فیزیولوژی و کلینیک دارد. در حدود ۵.۵ میلیون گلبول قرمز در میلیمتر مکعب خون یک مرد سالم و ۴.۵ میلیون گلبول در میلیمتر مکعب خون در یک زن سالم وجود دارد.
● مشخصات گلبولهای قرمز
قطر گلبولهای قرمز بین ۷.۵ - ۷.۲ میکرون و حجم متوسط هر یک از آنها ۹۰ - ۸۸ میکرون مکعب است. ضخامت آنها در ضخیمترین قسمت ۲ میکرون و در وسط یک میکرون است. از روی اندازه هر اریتروسیت و تعداد کل آنها با مساحت کلی گلبولهای قرمز را در بدن میتوان محاسبه نمود.
چون جذب و آزاد شدن اکسیژن یعنی تبادلات آن در این سطح صورت میگیرد از این نظر این رقم واجد اهمیت است. زیرا تبادل اکسیژن عمل اصلی فیزیولوژیک گلبولهای قرمز است.
مجموع کل مساحت گلبولهای قرمز در خون انسان بطور متوسط ۳۵۰۰ - ۳۰۰۰ متر مربع است که این مقدار ۱۵۰۰ برابر سطح بدن میباشد.
شکل خاص گلبول قرمز به وسیع بودن این سطح کمک میکند. گلبولهای قرمز انسان پهن و در مرکز مقعرالطرفین هستند با این شکل هیچ نقطهای از سلول بیشتر از ۸۵ درصد میکرون از سطح آن فاصله ندارد در صورتی که یک شکل کروی ۲.۵ میکرون از سطح فاصله دارد و کل سطح ۲۰ درصد کمتر میشود. این نسبت واقعی بین سطح و حجم اجزای گلبولهای قرمز عمل انتقال اکسیژن را از اندامهای تنفسی به سلولها آسانتر میسازد.
● هموگلوبین
هموگلوبین نقش مهمی در حمل و نقل گازهای خون بویژه اکسیژن در موجود زنده را به عهده دارد این ماده یک مولکول پیچیده شیمیایی (با وزن مولکولی ۶۸۰۰۰ دالتون) است که از یک بخش پروتئینی به نام گلوبین و چهار مولکول غیر پروتئینی به نام هم درست شده است.
مولکول هم از یک اتم آهن که میتواند با اکسیژن ترکیب شده و یا آن را از دست بدهد تشکیل یافته است. ظرفیت آهن (Fe+۲) بعد از ترکیب با اکسیژن تغییر نمیکند و همچنان دو ظرفیتی باقی میماند. اگر هموگلوبین با محلول اسید کلریدریک مخلوط شود هم از گلوبین جدا میشود و به همین (C۳۴H۳۲N۴O۴FeCl) کریستالهایی با شکل مشخص دارد تبدیل میشود و در پزشکی قانونی ازهمین آزمایش برای اثبات وجود خون استفاده میشود.
مولکول هم از چهار حلقه پیرولی (دو باز و دو اسید) تشکیل شده است اتم آهن (Fe+۲) به بخش پروتئین یا گلوبین میچسبد. هنگامی که هم آهن خود را از دست میدهد و فقط ساختمان پیرولی باقی میماند هماتو پورفیرین یا پروتو پورفیرین نامیده میشود.
این ماده در یک نوع خاص از مسمومیت یا اختلال متابولیکی به مقدار زیاد در بدن موجود زنده تشکیل میشود هماتو پورفیرین از ادرار دفع میگردد. هم بخش فعال یا گروه پروستیک هموگلوبین است در حالی که گلوبین یک پروتئین ناقل هم است.
● تولید گلبولهای قرمز
عمر متوسط گلبولهای قرمز خون ۱۲۰ روز است برای این که میزان گلبولهای قرمز در خون ثابت بماند باید در هر ثانیه حدود یک میلیون گلبول قرمز در مغز استخوان ساخته شود. گلبولهای قرمز در دوره جنینی در کبد و طحال و گرههای لنفاوی ساخته میشوند.
اما در ماههای آخر دوره جنینی و پس از تولد تنها در مغز استخوان بوجود میآیند. در سالهای اول پس از تولد همه استخوانها گلبول قرمز میسازند ولی از حدود پنج سالگی به بعد تولید گلبول قرمز در استخوانهای دراز کاهش مییابد و سپس متوقف میشود و از آن به بعد بیشتر گلبولهای قرمز در مغز استخوانهای ستون مهرهها ، سر ، سینه و لگن تولید میشوند.
در مغز استخوان بافت زایندهای وجود دارد که با چند تقسیم سلولی گلبولهای قرمز را میسازد سلولهای زاینده در ضمن این تغییرات هسته خود را از دست میدهند و مقدار زیادی هموگلوبین در سیتوپلاسم خود میسازند.
فعالیت ماهیچهای ، صعود به ارتفاعات و گرم شدن هوا ، تولید گلبولهای قرمز را افزایش میدهند. سلولهای مولد گلبولهای قرمز در مغز استخوان نسبت به عواملی مانند اشعههای زیان آور مانند اشعه ایکس بسیار حساسند. و نخستین بخش بدن در مقابل اشعه ایکس که از کار میافتد همین بافت مغز استخوان است. کمبود ویتامین B۱۲ ، آهن ، نیز باعث کاهش تولید گلبولهای قرمز میشود.
● سرعت رسوب گلبولهای قرمز
اگر به خون ماده ضد انعقاد اضافه شود و در ظرفی بیحرکت باقی بماند گلبولهای قرمز آن پس از مدتی رسوب خواهند کرد. سرعت رسوب با روشهای خاصی اندازهگیری میشود که بر حسب میلیمتر در ساعت اندازهگیری میشود و این سرعت در مردان ، زنان ، اطفال و زنان حامله متفاوت است. بدین ترتیب اندازهگیری آن ارزش تشخیصی دارد سرعت رسوب گلبولهای قرمز ، چسبیدن آنها به یکدیگر به شکل منظم است. در اندازهگیری آن عواملی چون تغییر محتوی پروتئینهای خون ، تغییر گلوبولین و غیره بر سرعت رسوب آنها اثر میگذارد.
● گروههای خونی
بر روی غشای گلبولهای قرمز خون ۴۰۰ نوع آنتی ژن وجود دارد که برخی از آنها از نظر انتقال خون و کلینیک حائز اهمیت میباشند. مثل سیستم ABO. به غیر از سیستم ABO ، سیستم RH نیز در انتقال خون واجد اهمیت است. ۴۰ نوع آنتی کور در این سیستم وجود دارد که آنتی ژن D بیشترین آنتی ژنی را داشته و در انتقال خون اهمیت دارد.
● همولیز
همولیز یعنی تخریب یا شکسته شدن غشای گلبولهای قرمز و آزاد شدن هموگلوبین به پلاسمای خون که سبب قرمز و شفاف شدن پلاسما میشود غشای تخلیه شده از هموگلوبین را شبح خونی یا اجسام فانتومی مینامند. همولیز ممکن است تحت تاثیر عوامل مختلفی انجام شود مثل فشار اسمزی ، مواد شیمیایی مثل الکل ، سم مارها و همولیزین و تزریق نامتجانس.
-
پنج شنبه 14 آبان 1388
12:16 PM
نظرات(0)
دوستت دارم
»
براي من کلام تازه نيست
حد عشقت را برايم هيچ چيز اندازه نيست
در غياب تو غريبانه فراغت مي کشم
بر گذشت لحظه ها طرحي ز طاقت مي کشم
چشمهايم را نگاه تو ضمانت مي کند
گرمي دست مرا دستت حمايت مي کند
با تنفس در هواي تو هنوزم قانعم
ابتلاي سينه را اينگونه از غم مانعم
چشمهاي مهربان تو فراموشم نشد
هيچکس جز ياد تو بي تو هم آغوشم نشد
من تو را با التهاب سينه ام فهميده ام
ساده گويم خويش را با بودنت سنجيده ام
-
چهارشنبه 6 آبان 1388
3:47 AM
نظرات(0)
نمیدانم...!
نمیدانم در وصفت چه بگویم ، اما دلم پره حرف نگفتست
نمیدانم که هستی ،اما میدانم صادقانه دوستت دارم
نمیدانم از کجا امده ای ، اما تمام قلبم را تسخیر کرده ای
نمیدانم چه احساسی به من داری ، اما من احساس را با تو درک کرده ام
نمیدانم عشق چه معنایی دارد ، اما به وجود من معنا بخشیده است
نمیدانم چه مدت است با تو بوده ام، اما برای سالهای عمرم برای قلبم باقی میمانی
نمیدانم چه مدت است که از تو دورم ، اما برای من قرنها میگذرد
نمیدانم ایا به یاد من هستی ، اما تورا به یاد خود سپرده ام
نمیدانم تا به حال آرزوئی داشته ام ، اما دیدارت برایم تنها ارزوست
-
چهارشنبه 6 آبان 1388
3:44 AM
نظرات(0)
خوشا شب نشستن به پهلوی تو
تـــماشای پـــرواز گـــــیسوی تو
خوشا با تــو سرگرم صحبت شدن
وســـجده به محـــراب ابـــروی تو
خوشا در نگاه تو چون می خـــراب
خوشا نـــازنین چشم نــــازوی تو
دو چـــشم پـــر از کهربای خموش
که نـــاگه مرا میکشد ســـوی تو
خوشا بـــازی دســـت اعـــجاز گر
که گـــل چیند از بــــاغ جادوی تو
ســــکوت زمین از هــــیاهوی تو
…
بیا پــــــر شوم از تو تا پــــر شود
-
چهارشنبه 6 آبان 1388
3:26 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



