تجربه ديني
الف- احساسي بودن تجربه ديني
افرادي مثل شلاير ماخر تجربه ديني را به عنوان يك نوع احساس و عاطفه مطرح كردند شلاير ماخر ادعا كرد كه تجربه ديني عقلي يا معرفتي نيست بلكه »احساس اتكاي مطلق و يكپارچه به مبدا يا قدرتي متمايز از جهان است.« تجربه ديني در واقع يك تجربهاي شهودي است كه اعتبارش قائم به خودش ميباشد مستقل از مفاهيم وتصورات، اعتقادات و اعمال است. عدهاي مانند ردولف اوتو از او پيروي كردند.(14)
اوتو ميگويد،»ما قدرت خداوند را از طريق عقل در مييابيم، اما قدسيت او را با چيزي فراتر از عقل - مثلاً احساس( درك ميكنيم.«(15)
مطابق اين نظريه تجربه ديني عبارت است از »احساس اتكا به يك امر قدسي و ماوراء عالم ماده« در اين احساس ديني، استدلال و شناخت نظري كارآيي زيادي ندارد.
دو نقد بر اين ديدگاه وارد است:
1- اگر احساس سر چشمه دين است پس گزارههاي ديني از كجا آمده است، با اينكه تجربه غير معرفتي است.
2- جزء مقدم عواطف، اعتقادات ميباشند.(16)
ب- حسي بودن تجربه ديني
در اين نظريه ديني همانند تجربه حسي است، يعني همانطور كه در تجربه حسي ما سه ركن داريم، در تجربه ديني هم سه ركن داريم.
اين اركان عبارتند از: 1- شخص تجربه گر2- شيء مورد تجربه 3- فرآيند تجربه
اركان مذكور هم در تجربه حسي وجود دارد و هم در تجربه ديني.
آقاي آلسئون(17) بيشتر بر اين نظريه تكيه ميكند. هر چند تجربه ديني مشاهتهايي با تجربه حسي دارد، اما اختلافاتي هم در اين رابطه به چشم ميخورد.
مثلاً در تجربيات ديني تفاوتهايي وجود دارد، همه تجربيات ديني سخنواحدي ندارند.
تجربه شخص هندو با مسلمان يا مسيحي تفاوت دارد، اما تجربيات حسي همه در واقع "objective" و عيني هستند.
در اين عبارت »آلستون« كه ما در تجربه ديني خويش»خداوند رادرك ميكنيم.« آيا اين مدعيات درست هستند؟ خوانند بايد خود به اين پرسش پاسخ دهد. به نظر ميرسد آنچه بر پاسخ مابه اين پرسش تاثير جدي ميگذارد، اين است كه بپذيريم )يا نپذيريم( كه »روش عام« براي حصول اجماع فلسفي وجود ندارد و فيلسوفان چون از مبادي متفاوتي آغاز ميكنند و به اعتقادات متفاوتي ملتزم هستند، اختلاف نظرهايي پيدا ميكنند كه بر مبناي يك عقلانيتفلسفي مشترك قابل حل و فصل نيست.(18) اكنون آلستون متقاعد شده كه ممكن است پيرامون اديان براي رفع اين معضل »تفسير تجارب ديني« به قرائن و براهيني متوسل شوند كه از حوزه آنچه مستقيماً تجربه شده است بيرون باشد.(19) آلستون در پاسخ اين اشكال و ايراد ميگويد: ما در بيان تجربيات ديني»كيفيت پديداري« را توصيف نميكنيم، بلكه مفاهيمي كه به كار ميبريم عيني و قابل فهم براي همه هستند. مثلاً ما براي بيان خوبي و عدل خداوند در يك تجربه ديني از تمثيل استفاده ميكنيم. خوبي و عدل صفاتي انساني هستند، ما اين تمثيل را در رابطه با خداوند ارتقا ميدهيم خداوند در بالاترين درجه خوبي و عدالت است. آلستون متذكر ميشود كه آخرين انتقاد نسبت به نظريه حسي بودن تجربه ديني به واقعيت تكثر ديني باز ميگردد، كه احتمالاً به لحاظ معرفتي با اهميتترين تفاوت ميان ادراك عرفاني )ناشي از تجربه ديني( و ادراك حسي است. انسانها در همه زمانها و مكانها طرح مفهومي واحدي را براي مدراكات حسي اشان بكار ميبرند ولي در تجربه عرفاني چنين نيست. مثلاً تجربه ديني يك هندو با يك فرد مسيحي فرق ميكند. ما در مواجهه با اينتنوع لايغل چگونه ميتوانيم گمان كنيم كه تجربه عرفاني مجراي حقيقت عيني است. با اين وجود حتي اگر گزارشهاي تجربي تا اندازهاي معين متناقض باشند، ادراك عرفاني )ناشي از تجربه ديني بعنوان يك امر حسي( ميتواند آگاهي واقعي به حقيقتي متعالي ايجاد كند.(20) ج- مافوق طبيعي انگاشتن تجربه ديني پيش فرضهاي اتقادي در توصيف تجربيات ديني دخيل هستند، بنابر اين ممكن است يك تجربه ديني در مقام توصيف مافوق طبيعيباشد ولي در مقام تبيين علت طبيعي داشته باشد. مثلاً ممكن است فرد عارفي د رمكاشفه عرفاني صدايي را بشنود و تصور كند كه اين صدايك سروش غيبي است، در حالي كه اگر حادثه مذكور به دقت مورد تحليل قرار گيرد، علت ايجاد صدا يك امر طبيعي باشد. معتقدين به نظريه مذكور ميگويند چند علت ايجاد اين حادثه يك امر طبيعي است، اما از ما فوق طبيعي انگاشتن آن چيزي كم نميكند.(21) آنچه در اينجا مهم است اعتقادو باور "شخص عارف" ميباشد كه اين صدا را امري غيبي ميداند، هر چند غيبي نباشد. د- مافوق طبيعي بودن تجربه ديني قائلين به اين نظريه ميگويند، امكان ندارد كه »تجربه ديني« در اثر يك عامل طبيعي بوجود آيد. تجربه ديني حتماً يك ماروايي دارد، بنابراين تجربه ديني هم در مقام توصيف و هم در مقام تبيين ما فوق طبيعي است. 10- اثبات وجود خداوند از راه تجربه ديني آيا تجربيات ديني مثبت وجود خداوند هستند؟ تجربه ديني بعنوان احساس امر قدسي مثبت وجود خدا نيست، ميتواند بعنوان قرينه و مويد و شاهد مطرح باشد، اما پاي آن به مرز استدلال و برهان نميرسد. بنابر اين شخصي كه اعتقادي راجع به خداوند دارد اين تجربه را كه حاصل كند شاهدي براي اعتقادش بدست آورده است. تجربه شخص مذكور اعتقاد ساز نيست واحساس و عاطفه شناخت نظري توليد نميكند. اگر تجربه دين را يك تجربه حسي قلمداد كنيم، هر چند در اين نظريه تجربه ديني براي انسان ادراكاتي را به ارمغان ميآورد، اما اين ادراكات مثبت وجود خداوند به عنوان يك امر ماوراء طبيعي نيستند، زيرا اين تجربيات داراي نتايج گوناگوني هستند. حتي اگر تجربه ديني را يك امر مافوق طبيعي بدانيم نيز نميتوانيم وجود خدا را اثبات كنيم، چون مطابق اين ديدگاه ممكن است علت موجودي تجربه ديني يك امر طبيعي باشد نه يك امر ماوراء طبيعي. در صورتي كه تجربه ديني را در اثر يك امر مافوق طبيعي بدانيم ،ميتوانيم در ضمن آن به اثبات يك موجود مافوق طبيعي برسيم، اما صفات اين موجود از طريق اين »تجربه« قابل بيان نيست. قابل ذكر است كه با توجه به "معرفتشناسي اصطلاح شده" تجربه ديني نقش مستقل در موجه ساختن اعتقاد ديني ايفا ميكند. به اين معناكه براي نشان دادن اعتماد پذيري چنان تجربهاي نياز به برهان پيشين نيست.اعتقاداتي كه برپايه تجربه ديني استوارند اعتقادات پايهاي هستند . اين مدعيات در اين عبارت »پلنقينجا« خلاصه ميشود كه اعتقاد به خداوند ميتواند»واقعاً« يك اعتقاد پايه باشد.(22) 11- وحي و تجربه ديني الف- وحي چيست؟ در مورد لغت وحي معاني گوناگوني ذكر شده است، برخي هر نوع ادراك پنهاني و سري را وحي ميگويند.(23) برخي ديگر نوعي القا كردن معنايي به كسي و چيزي را وحي ميگويند. در زمينه وحي دو ديدگاه زباني و تجربي وجود دارد : 1- ديدگاه زباني: اين ديدگاه در قرون وسطي حاكم بود، از نظر ديدگاه زباني، وحي مجموعه حقايقي است كه در قالب احكام و قضايا بيان شده است.(24) 2- ديدگاه تجربي: از نظر اين ديدگاه وحي حاوي مجموعه گزارهها وحقايق فرستاده شده از سوي خدانيست. بعضي از دانشمندان غربي، وحي را تجلي شعور باطني ميدانند.(25) اينان معتقدند كه هرگز فرشتهاي در كار نبوده و پيامي از خداوند نياورده است، و اگر گاهي صورتي در برابر آنها مجسم گرديده، صورت روح آنان ميباشد.)دائرة المعارف فريد و جدي- ماده وحي((26) نظريه ديگري كه در مورد وحي مطرح ميكنند، نظريه وحي نفسي است. معتقدين به نظريه را رد ميكند ومي فرمايد:»ما كذب الفوء ادماراي(27)»، »مازاغ البصور و ماطغي(28)» وحي مورد نظر، كه وحي دين ساز است،به سه طريق امكان دارد(29) : 1- »من وراء حجاب«: همانگونه كه در كوه طور خداوند از طريق درخت با حضرت موسي)ع( سخن گفت. 2- افكندن معنا در دل پيامبر 3- فرود و نزول فرشته وحي بر پيامبر بنابر اين در پروسه وحي كلام الهي كه شامل معنا و لفظ باشد به پيامبران القا ميشود. پس وحي ساخته و پرداخته پيامبران نيست، »معناني و حياني« مفاهيمي نيستند كه از طريق پيامبران به كمك وحي )تجربه وحياني( توليد شده باشند. ب- فرق تجربه ديني و وحي تجربه ديني به شخص تجربه كننده مربوط است، اما وحي براي انتقال »شريعت الهي« به بشريت است، هر چند »تجربه ديني« را هم در بر دارد.(30) اگر ما تجربه ديني و تجربه حياني را يكي بدانيم و در وحي به اين اعتقاد نرسيم كه اين سخن توليد پيامبر نيست، اولين گام را براي بي اعتباري اديان آسماني برداشتهايم. بنابراين نظريه ي تجربه ديني ميتواند بعنوان اولين گام براي بي اعتباري اديان آسماني باشد، اين درصورتي است كه ما تجربيات وحياني انبياء راهم يك نوع تجربه ديني همانند ديگر تجربيات ديني به حساب آوريم. پيامبران در ارتباطشان با خداوند، يا ديدن فرشتهي وحي و يا حتي ديدن روياهاي صادقه داراي تجربياتي بودند. در اين تجربيات دو مساله حائز اهميت است:1- پيامبران بهر حال با امر غيبي مواجهه شدند اين يك تجربه است همانند تجربه عرفا. 2- از طريق اين مواجهه با امر غيبي كه تماس مستقيم با خداوند، يا ديدن فرشته و يا روياهاي صادقه باشد، يكسري معاني و كلماتي به ايشان القاء شده است. محل نزاع آن است كه آيا اين معاني و الفاظ كه درقالب »پيام« از پيامبران صادر شده ساخته و پرداخته نفس و روح ايشان است، يا سخني است از ماوراء طبيعت كه از طريق پيامبران به عالم طبيعت رسيده است؟ واقع مطلب آن است كه پيامبر حكم يك واسطه را دارد. هر چند پيامبران همانند مصلحين اجتماعي، جوامعي با صورت و سپرت ديني بوجود آورند كه مصداق بارز آن پيامبر اسلام است، اما خودشان حكم واسطه را داشتند. اين يك امر مسلم تاريخي است كه پيامبر اسلام در آغاز بعثت »امي« و درس نخوانده بود . ولي علي رغم مطلب مذكور توانست يك امت اسلامي تاسيس كند. بنابر اين نقش پيامبران تا همين حد است. هر چند پيامبران مصلح و جامعه ساز هستند، اما بامصلحان اجتماعي قابل مقايسه نميباشند. اينگونه نيست كه پيامبران معنايي را در ضمن يك تجربه ديني از خداوند اخذ كنند و آن را ساخته و پرداخته نمايند و به بشريت برسانندنظريه مذكور برداشت ذهني فيلسوفان غربي است. آنها تجربه پيامبران را همانند تجربيات عرفا و ديگران يك تجربه ديني عادي ميدانند. بعضي از روشنفكران و طني نيز دقيقاً همين نظريات را با رنگ و رويي ديگر منتشر كردهاند. مطابق آراء مذكور تجربيات انبياء هم تجربه ديني است، يعني همان احكامي كه بر تجربه ديني حاكم است بر تجربيات وحياني انبياء هم جاري و ساري است. به همين جهت مبدع نظريه »سبط تجربه نبوي« قائل است كه پيامبري هم نوعي تجربه است.(31) همانطور كه افراد صاحب تجربه به مرور زمان مهارت پيدا ميكنند، پيامبران هم هر روز پيامبرتر ميشوند. مطابق اين نظريه، آيات نازله در اول بعثت، با آيات نازله بر پيامبر در اواسط يا اواخر عمر شريفشان از لحاظ معنايي كه به بشريت القاء ميكنند بايد تفاوت داشته باشند، در حاليكه چنين نيست. آيات نازله در اوايل بعثت حاوي عاليترين مفاهيم و معاني دربارهامر معاد و خداشناسي ميباشند و آياتي كه در مدينه نازل شده ناظر بر امور حقوقي و اجتماعي است. ما منكر رشد فكري و اجتماعي وديني پيامبر نيستيم، اما آنچه مربوط به وحي بعنوان يك سخن غيبي ميشود در گير و تجربه ديني پيامبر نيست، موضوع آيات فرق ميكند، اما نقصان در كلام الهي راه ندارد. ج- مغالطات دكتر سروش در "بسط تجربه نبوي" مبدع نظريه »بسط تجربه نبوي«، كل فرايند وحي را داخل پرانتز ميگذارد و ميگويد براي رد نظريه ي مذكور نميتوان به سخن خود پيامبر تمسك جست. در اينجا چند مغالطه وجود دارد: 1- فرايند وحي و تجربه ديني پيامبران با تجربه عرفا و تجربه ديني اشخاص عادي يكسان قلمداد شده است . در حاليكه موارد مذكور يكسان نيستند، هيچكدام از عرفا در طول تاريخ چنين ادعايي نداشته اندكه كشفيات عرفاني ايشان مانند »وحي انبياء« است. ما نبايد پروسه وحي را مانند تجربه عرفاني بدانيم، اما بر خلاف آنچه گفته شد، طراح نظريه »بسط تجربه نبوي« به صراحت ادعا ميكند كه آنچه در مورد پيامبران مطرح بوده همان» اشراق«(32) است. 2- توجه كردن به دلايل خاص براي ردو اثبات نظريه ها ما براي اثبات و يا رد نظريهها مكلف نيستيم كه تنها به دلايل خاصي توجه كنيم. "دليل" هر جا باشد " دليل" است، چه "برون وحي" و چه "درون وحي" . برخي از آيات قرآن يك نوع استدلال است، و از آنها ميشود به عنوان استدلال برون ديني استفاده كرد. در قرآن كه يك سخن وحياني است استدلالهايي ذكر شده كه ميتوان از آنها براي ورود به دين استفاده كرد. در اين رابطه ميتوان ار آيه شريفه »لو كان فيها الهة الا لفسدتا«(33) نام برد كه بهاين تمانع را متذكر ميشود استدلال نهفته در اين آيه دو خدايي و »تنويب« را نفي ميكند. ما نمي توانيم اين»استدلال« را به جرم اينكه داخل سخنان پيامبر است حذف كنيم. بنابر اين ما بايد از آيات قرآن هم براي رو نظريه »بسط تجربه نبوي« استفاده كنيم. همان سخن خداوند است در اين دسته از سخنان لفظ و معنا هردو از جانب خداوند ميباشد. در عصر ما بعضي از نظريه پردازان مطرح ميكنند كه وحي سخن پيامبر است، پيامبر در اثر »وحي« اين سخنان را بيان كرده است. (34) واقعيت آن است كه پيامبر فقط نقش واسطه را داشته، و سخن خداوند را دريافت كرده و بدون كم وكاست )با توجه به اينكه مصون از اشتباه بوده( به مردم رسانده است. 2- احاديث قدسي: بعضي اوقات مسائلي از جانب خداوند با پيامبر )ص( مطرح ميشد و پيامبر آنها را با زبان خودش اين معاني را بيان ميكرد. اين دسته از سخنان را »احاديث قدسي« نامند. 3- سخنان عادي پيامبر: در رابطه با تجربه ديني پيامبر، ارتباط او با خدا و دريافت وحي يا دريافت معاني قدسي، روش و منشي براي پيامبر حاصل شد و سخناني را بيان ميكرد.اين سخنان را »احاديث نبوي« گويند. از نظر مسلمانان اعمال پيامبر و همه سخنان ايشان اعم از »قرآن« و »احاديث قدسي« و »احاديث نبوي« از حجيت برخوردار ميباشد. اقوال و اعمال و تقريرات پيامبر را »سنت« نامند. بنابراين ما نميتوانيم هر چه از پيامبر صادر شده را به عنوان »ما حصل تجربه دينياو« بدانيم و به يك طريقه و روش با آن برخورد نماييم. اگر ما قرآن را سخن پيامبر بدانيم و آنرا صادر از خداوند ندانيم ظلم بزرگي به »دين و ديانت« كردهايم. در اين صورت نبايد »وحي« و »ارتباط خاص پيامبر با خدا« را همسان »تجربه ديني عرفا« تلقي كرده و آن دو را در يك درجه به حساب آورد. نتيجه چنين برداشتي آن است كه »تجربه نبوي« قابل بسط و گسترش ميباشد. با اين عمل كم كم »دين« و »دستورات ديني« اعتبار خودش را از دست ميدهد و از حجيت ساقط ميگردد. بعضي از روشنفكران ديني در زمان ما حتي جبرئيل را ساخته و پرداخته ذهن پيامبر ميدانند. (35) نتيجهاين سخنان آن است كه »ما خبرٌ جاء و لا وحي نزل«. د- اشكالات وارد بر نظريه »بسط تجربه نبوي« 1- وحي كلام خداوند است. يكي از اشكالاتي كه بر مبدأ نظريه »بسط تجربه نبوي« ميشود آن است كه اگر وحي سخن پيامبر باشد ديگر نميتوان آن را از جانب خدا دانست. (36)ايشان در جواب ميگويد كه حتي سخنان پيامبر )الهي( است. اگر مراد از )الهي بودن( اتكاي امور به خداوند باشد، حتي سخنان و اعمال شيطان هم )الهي( است، زيرا با توجه به »توحيد افعالي« هر كاري كه در عالم انجام ميشود به مشيت خداوند صورت ميگيرد. از سوي ديگر همه »صراطها« الهي است، ولي ما مكلف هستيم از صراط مستقيم به خدا برسيم نه از هر صراطي. اگر »وحي« از سخنان پيامبر بدانيم و دين پژوهان آن را بپذيرند ميتوانيم به تدريج بگوييم كه در رابطه با »پروسه وحي« پيامبر هم يك بشر و جايزالخطا است . )در صورت عدم اعتقاد به عصمت انبياء( بنابراين بحث برسر اين نيست كه »سخن پيامبر الهي است، يا نه؟« بلكه محل نزاع آن است كه اين سخن عيناً و در حاق واقع از جانب خدا نازل شده يا اينكه پيامبر در »تجربه ديني« خويش »معنا« را از خداوند گرفته و به »زبان و لفظ« خود آن را به بشر رسانده است؟ در »مفهوم النص« و »بسط تجربه ديني« اين مطلب )كلام الهي بودن وحي( به صورت غير مستقيم مورد انكار قرار گرفته است. بنابراين نظريه تجربه ديني كه اساساً بخاطر چالشهايي كه »مسيحيت تحريف شده« در رابطه با مقبوليت عقلاني با آن مواجهبوده مطرح گشته است و به نوعي انحراف از استدلال و عقلانيت ديني است ، قابل تعميم به »وحي« نميباشد. 2- نزول دفعي قرآن با »بسط تجربه نبوي« قابل توجيه نيست . مبدع نظريه ي »بسط تجربه نبوي« ميگويد: »معني اينكه قرآن يكجا نازل شد اين است كه شخصيت پيامبر در آن شب قدر قرآني شد. شب قدر شبي بود كه پيغمبر به مراد خودش رسيد. (37) آيانزول دفعي قرآن به معني اين است كه شخصيت پيامبر قرآني شد، يعني »شَهْرُ رمضان الذي اُنزِلَ فيه القرآنُ« (38) = شهر رمضان الذي بُعِث فيه الرسول« اينگونه تعبير از »نزول دفعي« قرآن در واقع به انكار آن ميانجامد. 3- قرآن يك كتاب عصري نيست. اينكه قرآن ميتوانست بيشتر يا كمتر از اين هست ، باشد، موجب عصري شدن قرآن نيست. اگر قرآن را يك سخن عصري بدانيم(39)، موجب از بين رفتن حجيت قرآن ميشود آنچه بر پيامبر نازل شده است براي مردم ميباشد. مخاطبين قرآن فقط مردم زمان پيامبر نيستند، بلكه همه مردم در همه عصرها مورد توجه قرآن هستند ، چون قرآن در رابطه با فطريات مردم سخن ميگويد، و فطريات بين همه انسانها مشترك است. فرهنگ و زبان و آداب و رسوم جامعهاي كه قرآن در آن نازل شده است، قادر نيست كه امهات قرآن را عصري كند. اگر تجربه و حياتي همانند تجربههاي ديني ديگر تلقي شود، حجيت قرآني از بين ميرود پيامبر اكرم )ص(، پيامبر جهان است و نه پيامبر عربستان و تجربه ديني او »شريعت ساز« است، و مانند تجربه بود يا عرفاي ديگر نميباشد. 4- محدودسيت در علم الهي آقاي سروش در مقاله اسلام، وحي و نبوت ميگويد: »من معتقد نيستم خداوند ميدانست فلان كس فلان سؤال را از پيغمبر خواهد كرد و پيشاپيش آيهاي را حاضر كرده بود كه تا او آن سؤال را كرد ، آن آيه را همان جا به پيامبر وحي كند«. (40)اعتقاد به چنين فرضي ديدگاه توحيدي را خدشه دار ميكند، زيرا علم خداوند محدود به زمان و مكان نيست، علم خداوند فرا زماني و فرا مكاني است. اين فرض با »ان اللَّهَ بكل شيءٍ عليمٍ«(41) نميسازد ، يكي از اشياء سؤالاتي بوده كه از پيامبر ميشده است. در آيات ديگر قرآن آمده كه »غُلبت الروم، في ادني الارضِ...«(42) آيه مذكور از آينده سخن ميگويد. 5- آنچه لازم بوده در قرآن آمده است. صاحب نظريه »بسط تجربه نبوي«ميگويد: »همه پيامبراني كه ذكرشان در قرآن آمده است و اديان و معجزاتشان مورد بحث قرار گرفته، پيامبران و ادياني هستند كه در جامعه عربي آن روزگار، ذكرشان رواج داشته است و كاملاً بيگانه با محيط عربي و اعتقادات و اطلاعات مردم عرب نبوده است.« (43) اين مسأله قرآن را عصري نميكند. آنچه براي هدايت مؤمنين در همه عصرها لازم بوده در قرآن آمده است. قرآن كتاب هدايت است ، يك كتاب تاريخي نيست كه واقعه نگاري كند. قرآن كتاب هدايت است ، نه كتاب داستان، اگر در آن داستان حضرت يوسف )ع( ذكر شده براي نتيجهگيري و اعتبار و پند است اينگونه نقل داستان به عصر خاص و مردم خاص و دوران خاص ارتباط ندارد. بنابراين وقتي قرار است سخني »شريعتي« را مقرر كند و همه نسلها را هدايت نمايد ، لزومي ندارد از همه پيامبران در كره زمين و همه فرهنگها و رسومات در همه دورهها سخن به ميان آورد. نويسنده مقاله وحي و نبوت در ادامه ميگويد: »نكتهاي را هم راجع به احكام فرصت شما ذكر كنم... تلقي من اين است كه شارع احكام فقهي پيامبر بوده است، شخص پيامبر در اين مسائل قانون گذاري كرده است و. البته خداوند بر قانون گذاري پيامبر صحه گذاشته است.« (44) اين درست است كه در رابطه با بعضي احكام پيامبر مواردي را قرار داده است، اما احكام قرآن، احكامي است كه از جانب خداوند مقرر شده است. »وَ اَقم الصَلوة« (45) يك حكمي است كه از جانب خداوند نازل شد و پيامبر هم مانند ديگر مؤمنين مكلف به چنين حكمي است. 7- احكام فقهي موقت نيستند در مقاله اسلام ، وحي و نبوت آمده» هر پيغمبري در محيطي كه ظهورمي كرد، همان طور كه با شمشير جنگ ميكرد و نه با توپو تانك، چون توپ و تانكي در كار نبود با همان مفاهيمي كه در جامعه جاري بود ، كار خود را پيش ميبرد، نميتوانست مفاهيمي كه هنوز نيامده است از خود اختراع كند و به مردم بياموزد، و يا از مردم بخواهد كه از آن مفاهيم نيامده استفاده كنند ا زاين رو احكام فقهي چنين اند، موقت هستند.« (46) 8- اصل و فرع دين مانند »گوهر و صدف« نيست. نويسنده اسلام، وحي و نبوت دين را به گوهر و صدف تقسيم كرده و ميگويد »اصليترين پيام پيامبر توحيد و معاد است، اين گوهر بايد حفظ شود.«(47) ما نميتوانيم اصليترين پيام پيامبر را به عنوان يك امر متنزع ذهني از اين استخراج كنيم و ما بقي و شرايط دين را رها كنيم. 9- از يك شب نزديكي به خدا طرفيني نيست. وقتي به نويسنده مقاله اسلام، وحي و نبوت گفته ميشود كه »مطابق تئوري سبط تجربه نبوي پيامبر شخصي بودند مثل ديگر انسانها...« ايشان در اين رابطه ميگويد: »من واقعاً نميدانم شما چطور و در كجا ميان خدا و جهان فاصله ميگذاريد... ما در مورد خداوند قائليم كه همه جا هست و براي او هيچ جايي مناسبتر از جاي ديگر نيست.« (48) در اينجا مبدأ نظريه ي »بسط تجربه نبوي« دچار مغلطه ميشود. مسلماً خدا به همه افراد در همه جا نزديك است به همان اندازه كه به پيامبر اكرم نزديك است، به ابولهب هم نزديك ميباشد. قرآن كريم در اين رابطه ميفرمايد: »و نحن اقرب اليه من حبل الوريد«(49) ولي ميان ماه من تا ماه گردون در واقع فاصله از زمين تا آسمان است. خدا به همه نزديك است ، مهم نزديكي ما به خداوند است. آنچه كه پيامبر را پيامبر ميكند نزديكي او به خداوند است و نه نزديكي خداوند به او، اين در معنا با يكديگر تفاوت دارند. خداوند به شيطان هم نزديك است، خداوند بر كافر و مؤمن و بهشت و جهنم احاطه دارد. بحث در اين جا بر سر تقرب به خداوند است، مسأله خدا گونه شدن است. پيامبر اكرم چون اخلاق الهي داشت، جبرئيل بر او نازل ميشد. درك حضور جبرئيل، تصور ذهني پيامبر نبود، جبرئيل وجود عيني داشت، اين روح الهي پيامبر بود كه حضور او را درك ميكرد. پيامبر هر چند بشر بود، اما از جهت دريافت »وحي الهي« يك بشر ما فوق بود و نه يك بشر عادي و تجربه ديني او هم يك »تجربه ما فوق« بود و نه يك تجربه ديني عادي و يا عرفاني. تو كه نا خواندهاي درس سماوات به ياران كي رسي هيهات، هيهات نزديكي به خدا يك مسير تكاملي است كه پيامبر در اوج آن قرار دارد. 10- كتاب »مفهوم النص« مورد تأييد علماي مصر نيست (50) آقاي سروش در ماهنامه آفتاب ميگويد: »اقاي نصر حامد ابو زيد كه مورد حملات بسياري در مصر قرار گرفت ، كتابي دارد به نام »مفهوم النص« كه كتاب خوبي است.« (51) اين كتاب ازطرف علماي الازهر رد شده است و نويسنده آن محكوم گرديده است. نويسندهاين كتاب مدعي است كه لفظ وحي »كلام پيامبر« است و »كلام خداوند« نميباشد. ايشان تصريح ميكند كه »وحي« را جبرئيل الهام ميكند، اما الهام زباني نيست. (52) از ديدگاه او وحي در واقع نزول معنا است كه پيامبر آنرا به زبان و كلام خود بيان كرده است. 11- وحي اشراق نيست. در گفتگوي وحي و نبوت وقتي به نويسنده گفته ميشود كه »بهاين ترتيب وحي نوعي حديث نفس بوده كه پيامبر با خودش نجوا ميكرده است؟«. ايشان ميگويد: »خير حديث نفس نيست عرض كردم.« در ادامه سؤال كننده ميگويد: »)وحي( در واقع اشراقي است كه بر پيامبر حادث شده است و دائماً بر او احاطه دارد و او را رهبري ميكند، آيا اين طور است؟« آقاي سروش ميگويد:»بله« (53) وحي نوعي اشراق نيست ، اگر چنين باشد، اشراق پيامبر و اشراق عرفا از لحاظ اعتبار يكسان ميشود و به بي رنگ شدن حجيت قرآن منجر ميشود. 12- عدالت و ظلم مفاهيم عصري نيستند. در صفحه پاياني مقاله آمده است كه »عدالت و ظلم كاملاً عصري هستند.«(54) در حالي كه اينطور نيست، عدالت و ظلم لا عصري شدن نسبي ميگردند و مفهوم سنبي بودن آن است كه امري در گذشته ظلم بوده و امروز ظلم نباشد عدل و ظلم تعريف مخشص و معيني دارند. خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار سيد محمد اطيابي زمستان 1383 12- فهرست منابع و مآخذ 1- قرآن كريم 2- تجربه ديني و مكاشفه عرفاني، دكتر محمد تقي فعالي، مركز پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، چاپ 1379. 3- عقل و اعتقاد ديني )درآمدي بر فلسفه دين( مؤلفان 1- مايكل پترسون 2- ويليام هاسكر 3- بروس رايشنباخ 4- ديويد بازينجر )مترجمين 1- احمد نراقي 2- ابراهيم سلطاني(، انتشارات طرح نو، چاپ اول، 1376 4- درآمدي بر كلام جديد، هادي صادقي، قم، كتاب طه و نشر معارف، 1382. 5- ماهنامه سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي آفتاب، سال دوم، شماره پانزدهم، ارديبهشت 1380، مقاله )اسلام، وحي و نبوت، پيرامون بسط تجربه نبوي، گفتگو با دكتر عبدالكريم سروش(. 6- بسط تجربه نبوي، عبدالكريم سروش، تهران، مؤسسه فرهنگي صراط، چاپ سوم، 1379. 7- معرفت فلسفي، فصل نامه علمي پژوهشي در زمينه علوم فلسفي، سال اول، شماره 3، بهار 1383، مقاله )وحي و تجربه ديني، دكتر ابوالفضل ساجدي( 8- كلام جديد، عبدالحسين خسروپناه، چاپ سوم، ناشر: مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه قم. 9- تجربه ديني، وين پراودفوت، ترجمه عباس يزداني، قم، مؤسسه فرهنگي طه 10- مدخل مسائل جديد در علم كلام، تأليف: جعفر سبحاني، چاپ دوم، 1382، چاپخانه: مؤسسه امام صادق )ع(، جلد اول و دوم. 11- دين و روان، تأليف، ويليام جيمز، ترجمه مهدي قائني، انتشارات دارالفكر قم. 12- ماهنامه كيان، سال دهم ، مهر و آبان 1379، شماره 54. 13- معناي متن، پژوهشي درعلوم قرآن، نصر حامد ابوزيد، ترجمه مرتضي كريمي نيا، تهران، طرح نو، 1380 14- درباره دين / النوراستامپ / ويليام پي آلستون / ماتياس لوتز - با محض / الوين پلانتينگاه / مرولد و سفال / ريچارد جي. مو / نانسي مورفي / پل. جي. وايتمن / فيليپ ان كويين، ترجمه ي مالك حسيني / فاطمه مينايي / محمد منصور هاشمي / ليلا هوشنگي، تهران، هرمس، 1383. پايان 83/12/10
...................(
1) تجربه ديني و مكاشفه عرفاني، ص 17 2) معرفت فلسفي، ص 111-113 / كلام جديد، ص 301-302 3) عقل و اعتقاد ديني،ص 36 4) تجربه ديني،ص 305 5) كلام جديد، ص 301 6) تجربه ديني- ص 305 7) اعتقاد و عقل ديني، ص 37 8) عقل و اعتقاد ديني، ص 53 9) دين و روان، ص 156 10) درآمدي بر كلام جديد،ص 128 11) عقل و اعتقاد ديني، ص 57 12) عقل و اعتقاد ديني، ص 40و 39و 38 13) مشاع = بسياري از مردم علي الاصول ميتوانستند آنچه واقع ميشود را مشاهده كنند. 14) عقل و اعتقاد ديني، ص 41 15) عقل و اعتقاد ديني، ص 24 (
16) عقل و اعتقاد ديني،ص 43 17) عقل واعتقاد ديني،ص 44 18) عقل و اعتقاد ديني،ص 243 19) عقل و اعتقاد ديني، ص 243 20) درباره دين، تجربه ديني، ص 78-79 21) عقل و اعتقاد ديني ،ص 51 22) عقل واعتقاد ديني،ص 243 23) مدخل مسائل جديد در علم كلام ج 1، ص 260 24) معرفت فلسفي، ص 108 / مدخل مسائل جديد در علم كلام جلددوم، ص 49و48و47 25) مدخل مسائل جديد در علم كلام، جلد اول، ص 263 / معرفت فلسفي، ص 109 26) مدخل مسائل جديد در علم كلام جلد اول، ص 266 27) النجم، 11 28) النجم، 17 29) معرفت فلسفي، ص 120 30) معرفت فلسفي،ص 124-128 / مدخل مسائل جديد در علم كلام، ج 1، ص262- 263/ همان ج 2،ص 21 31) بسط تجربه نبوي،ص 10 32) ماهنامه آفتاب )اسلام، وحي و نبوت(، ص 77 33) انبياء، 22 34) اسلام، )وحي و نبوت( - پيرامون سط تجربه نبوي، ص 70 / معناي متن، ص 525. 35) مدخل سائل جديد در علم كلام، ج 1، ص 266 )به نقل از دائرة المعارف فريد وجدي - ماده وحي( / معاني متن، ص 525. 36) ماهنامه آفتاب )اسلام، وحي و نبوت(، ص 75. 37) ماهنامه آفتاب )اسلام، و.حي و نبوت(، ص 76. 38) بقره، 185. 39) بسط تجربه دنيوي، ذاتي و عرضي در اديان، ص 56-67. 40) ماهنامه آفتاب )اسلام، وحي و نبوت(، ص 70. 41) توبه، 115. 42) روم، 3و2. 43) ماهنامه آفتاب )اسلام، وحي و نبوت(، ص 71. 44) ماهنامه آفتاب )اسلام، وحي و نبوت(، ص 72. 45) هود، 114 46) ماهنامه آفتاب )اسلام، وحي و نبوت(، ص 72. 47) ماهنامه آفتاب )اسلام، وحي و نبوت(، ص 73. 48) ماهنامه آفتاب )اسلام، وحي و نبوت(، ص 74. 49) ق، 16. 50) ماهنامه كيان، ص 3 / معناي متن، ص 525. 51) ماهنامه آفتاي )اسلام، وحي و نبوت(، ص 76. 52) معاني متن، ص 521. 53) ماهنامه آفتاب )اسلام، وحي و نبوت(، ص 77. 54) ماهنامه آفتاب )اسلام، وحي و نبوت(، ص 79.
موضوعات اصلي



